آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار ادبیات > نوشته های کوتاه ادبی

پاسخ
    نمایش ها: 657 - پاسخ ها: 0  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 04-14-2016, 04:58 PM   #1
امیرحسین مرادخانی
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 64
تشکرها: 0
در 68 پست 573 بار تشکر شده
Points: 7,320, Level: 56
Points: 7,320, Level: 56 Points: 7,320, Level: 56 Points: 7,320, Level: 56
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض یک بام و یک کبوتر

ديري است كه اين كبوتر جلدم هواي بام تو دارد و ديگر مشت هاي آب و دانه ام، ميلي در خاطرش نمي نشاند و هوس فرود آمدنش را در بر نمي گيرد، هيچ نمي دانم چرا؟ ساليان درازي است، ساليان درازي است كه پر و بالش قرص شد و شاهپرانش را به هم زد و حكايت پرواز وفاداري را از نياكانش آموخت و شكايت باز شكاري را از جانبازان عاشق شنفت و از پس همه اينها، آغوش بي كران آسمان را از شانه ابرهاي سپيد تجربه كرد و به سوي آبي آرام بلند پر كشيد و از آن دور دستهايي كه مرغ نظر هم پر نمي زد، نگريست اين سنگ كهن را، گوي مدور را، و فهميد كه اينها همه هيچ است و پوچ ! و در امتداد خورشيد از طلوع تا غروبش، دايره بي انتهاي هستي را درك كرد كه روزي مي آيي و روزي مي روي، و سرانجام اسير همين دايره، چرخ زنان و در گرد حلقه اي كه در ذهنش بامش را ترسيم كرده بود فرود آمد و به جرگه اهل هوا پيوست، باري، اين كبوتر من چيزها از روزگار ياد گرفت و در آتش فراق ها سوخت و ساخت و دم نزد،... دم نزد كه ز تك پران آسمان مي هراسيد، تك پراني كه با وعده بهشت به كوره ابديت مينشانندت، غريب گيراني كه با مشت عدالت، مملو از آب و دانه ها، مي بيني كه سنگ هايشان را بسته اند و سگ هايشان را رها كرده اند ! با آتش ها هم نشين شدم و پر و بال سوزاندم ! كه سرما سخت بود و تن نحيف كبوتر را ياراي استادگي نبود. اما اين كبوتر بامي تازه براي پريدن يافت، بامي كه آمال كبوتران عاشق بود، بامي كه به او جرات گستاخي و استادگي مي داد، تا در برابر بادهاي سرد و زوزه هاي زشت سر خم نكند و به حلقه آتش شب نشينان مرداب پاي نگذارد. چه، كبوتري كه بامش درياست، چه نيازيش به بي هوده هستان، هستان كه نه، نهستان ! و آه... كه باز بهانه تو ميگيرد !
كجاست آن شاعري كه زماني دلش از محبوبي رنجيد و سرود : "مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي ز بامي كه برخاست مشكل نشيند".
عاشق نبودي دوست خوبم، نميداني كه عشق را در ديار ما عاشقان، چگونه فهم ميكنند، چگونه تعريف ميكنند. "برو عاقل كه دل از تو بريدم"، عشقبازان را ملت و مذهب سواست ! كبوتران ديار ما به اذن "او" مي پرند، از چله صياد ها آب و دانه بر مي گيرند، عاشقي مي كنند و ناز ميكشند و ناز ميكنند و دست آخر، به جرم بلند پروازي در آسمان عشقشان، بر بام موطنشان، بر محراب نيايششان، به خطابه گلوله اي، در افق منحوس غريبانه اي، با اشارت دستان حريفاني، به آه سرد بام داري، به اشك گرم كودكي، كه ظلم، هنوز بكارت معصوميتش بر نداشته، در پوچستان اين گوي مدور، كه زماني ياد آور بامش بود، شفق سرخي از خون خويش آفريد و چون شهابي در كاه كشان، با رد سرخش، مرداب نشينان مرده دل و مرده پرست را ميهمان "زندگي" كرد و به گوري كوچك آرميد ! و اين سرنوشت مقدر يك كبوتر است ! عاشق مي آيد و نصيبي از محبت نبرد و سرانجام به خاك و خونش مي كشانند ! ولي اين همه مصيبت از براي چيست؟ يك بام و يك دانه؟ آري... اينجاست كه ميگويم برو فلاني كه نفهميدي عاشقي را چگونه در سخنت بيان كني؟ و خلايق را ببين كه كج فهمي و بي وفايي تو را به هر زبان و گويشي ميخوانند و با سازهاي ناكوكشان بر اين تراژدي غم انگيز چنگ ها ميكشند و مويه ها مي كنند. اصول و فروع دين كبوتر من در يك چيز معنا ميشود، "بام خانه دوست"! شهيدم گر كنند، از شاهپر تا بالهاي حرامي ام را زنده زنده گر بكنند، ديدار آسمان را تا موعد مرگم از زاويه نگاهم، گر بگيرند، به لحظه اي پر گشودن بر فراز بام زندگي ام نمي فروشم، به دو دنيا اسيري در آغوش سهله ات، نمي دهم، كه آب و دانه اي كه تو مي دهي ام، وضوي عاشقانه من براي سپاس گذاري از اسيری ام ز توست، گر ندهي هم به تربت بامت، تيمم مي كنم و باز هم شكر ميگويم، كه تويي بامدارم ! همين!
امیرحسین مرادخانی
امیرحسین مرادخانی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از امیرحسین مرادخانی بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع


ساعت جاری 12:45 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT