آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار اجتماعی > بخش اجتماعی

پاسخ
    نمایش ها: 4400 - پاسخ ها: 65  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 08-02-2013, 12:49 AM   #1
Warrior
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
پست ها: 3,192
تشکرها: 9,189
در 2,913 پست 14,427 بار تشکر شده
Points: 26,332, Level: 96
Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

آنچه که در این سرنگار می آید دل نوشته های دخترخانم هایی است در یکی از فوروم هایی که در زمینه مشاوره فعال است.تیتر پست سوم را چون بار احساسی بیشتری داشت به عنوان تیتر سرنگار انتخاب کردم
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
اقا پسرا مدیونین...
سلام دوستان. این تاپیکو دیگه اونقد ناراحتم که مجبور شدم بنویسم. روی صحبتم با اقا پسراس.
اقا پسرایی که از ترس مشکلات مالی و سربازی و ... ازدواج نمیکنین شماها به دخترا مدیونین.
چرا فکر میکنین دخترا همشون بی منطقن؟چرا فکر میکنین همشون پول دوستن و لقمه اماده میخوان؟ چرا فکر میکنین دختر خوب و بساز وجود نداره؟ نمونه های دخترای بساز و خوب تو همین سایتم زیادن و بیرونم دیدیم و شنیدیم اما شماها از ترس مسایل مالی و سربازی و نداشتن سرمیه و اینا ازدواج نمیکنین که چی بشه؟
یه لحظه خودتونو بزارین جای اون دختر بدبختی که قسمت شماس و هرروز داره سنش میره بالاتر و تنهاتر میشه.میدونین چقدر بهش مدیونین؟ گناه دخترا چیه که باید بشینن شما پسرای ترسو بیاین خواستگاریشون؟ حالا خدا میدونه کی صلاح بدونین و به نظر خودتون شرایطتون جور بشه. تازه وقتیم شرایطتون جور شد اکثرا میرین سراغ دخترای سن پایین و جوون و نوجوون اونوقت بیچاره دخترای هم نسل و هم سن و سالتون که بخاطر ترسای شما سالهاست تنهان.
چرا هیچوقت به این فکر نمیکنین که نامزدی هست انتظار هست و دخترا هم میتونن صبر کنن و با مشکلات بجنگن کنارتون؟ چرا هیچوقت به این فکر نمیکنین که کنار هم بودن و زندگی رو ساختن و اینکه طرف شما رو بیشتر بخاطر خودتون انتخاب کرده باشه واقعا بهتر از تحویل دادن یه زندگی حاضر و اماده به دختریه که شما رو بیشتر از خودتون شاید بخاطر این شرایطتون میخواد یا حداقلش شرایطتونم ر انتخابش تاثیر گذاشته؟
چرا فکر نمیکنین که خداوند رحمان و روزی دهنده روزی رو میرسونه؟چرا بهش توکل نمیکنین و جلو نمیرین برا ازدواج؟
چرا فکر نمیکنین که اون دختر بدبختی که قسمت شماس چه حالی داره؟چقد باید بخاطر خودخواهی و ترسو بودن شما تنهایی و عذاب بکشه و نیازای عاطفی و جنسیشو سرکوب کنه؟حالا بماند که دخترا زودتر پخته تر میشن و این نیازا رو در خودشون احساس میکنن اما حجب و حیا مانع بیانش میشه.
واقعا بعضی پسرا حقشونه دخترا بخاطر پولشون و پز دادن باهاشون بخوانشون.

ببخشین دیگه خیلی اعصابم خط خطی شد باید مینوشتم اینا رو.

ویرایش توسط Warrior : 08-02-2013 در ساعت 01:20 AM
Warrior آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 08-02-2013, 01:07 AM   #2
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,841
تشکرها: 12,983
در 2,626 پست 14,481 بار تشکر شده
Points: 21,496, Level: 92
Points: 21,496, Level: 92 Points: 21,496, Level: 92 Points: 21,496, Level: 92
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : اقا پسرا مدیونین...

فکر می کنم تو دوران بعد از ما خیلی چیزا موضوعیت خودش رو از دست خواهد داد و الان هم باید همین باشه . بهتره از این به بعد خانم ها یه سری مسائل رو بذارند کنار و اگر تمایلی به کسی دارند ابراز کنند یا اصلا بصورت شخصی خواستگاری کنند . والله من که خواستگاری شدم و الان هم تا اینجای کار خیلی راضی و خوشبختم . باور کن واریور جان اگر همسرم نبود من صد سال دیگه باور نمی کردم که خانواده اش موافقت کنند . اما خودش خواست و البته خدا ! چون هنوزم بعد از دو سال فکرش رو که می کنم باورم نمیشه . به هر حال هر کس برای هدفی که داره باید از خیلی چیزا بگذره پس بهتره خانم ها هم گاهی از عرف های اجتماعی برای هدفشون کمتر استفاده کنن . البته نمیگم عرف شکن باشند اما میشه یه کارایی کرد . خدا پدر و مادر همسر من و تمام خاندانش و هم بیامرزه .
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
21 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 01:14 AM   #3
Warrior
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
پست ها: 3,192
تشکرها: 9,189
در 2,913 پست 14,427 بار تشکر شده
Points: 26,332, Level: 96
Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : اقا پسرا مدیونین...

یه دل نوشته خیلی سوزناک از دخترخانمی دیگر!
---------------------------------------------------------------------------------
***دلم یه آغوش گرم میخواد**
سلام. دلم خیلی خیلی گرفته. انگار میخوام دق کنم.
من یه دخترمذهبی ام، که تو فامیلمون همه دختر پسرها معمولا 18 تا 22 سالگی ازدواج می کنن. من هم از همون 16-17 سالگی نیاز به ازدواج رو در خودم احساس می کردم و آرزو داشتم عروس بشم، اما الآن که 28 سالمه هنوز قسمت نشده ازدواج کنم . نمی دونم چرا سرنوشتم اینجوری شده، عیب و ایراد خاصی هم ظاهرا ندارم. اما هربار یه اتفاقی افتاده که خلاصه آخرش نشده.

الآن دیگه رسما ناامید شدم از ازدواج، اما نمی دونم چه جوری این همه نیاز روحی و عاطفی رو در خودم از بین ببرم؟! چی کار کنم که دیگه دلم یه همدم و مونس نخواد؟ :cry:

وقتی برادر کوچیک ترمو با نامزدش می بینم که چقدر با همدیگه خوش می گذرونن داغون میشم. آخه چقدر من آه بکشم و حسرت بخورم؟ دوستی دارم که یه بار طلاق گرفته و الآن با یکی از همکاراش رابطه عاشقانه ای داره. از نظر عقل من: (چون به گفته دوستم حتی صیغه هم نخوندن) این رابطه حرومه و گناه داره! اما از لحاظ دل من: خوش به حالش! نوش جونش! خاک بر سر من که حتی اینقدر هم عرضه نداشتم یکی رو برای خودم جور کنم! خب اون الآن یکی رو داره که هفته ای یکی دو شب باهاشه و دوستش داره و روزی چند بار باهاش تماس داره، حالشو می پرسه، باهاش حرف می زنه، داره از زندگی اش لذت می بره، اما من چی؟!!

من که قسمتم نبود یک ازدواج خوب داشته باشم، کاش حداقل اینقدر بی قید بودم که می تونستم با یکی در همین حد رابطه داشته باشم. من تو تمام دوران دانشجویی ام (که هنوز هم ادامه داره) حتی یه دوست پسر نداشتم، اصلا اهل اینجور برنامه ها نبودم، یعنی اعتقاداتم بهم اجازه نمیداد. اما متأسفانه الآن مدتیه دارم فکر می کنم اگه پای آبروی خانواده ام در میون نبود، اگه خودم یه دختر چادری نبودم، اگه امکانش برام فراهم بود، من هم حتما به سراغ همچین رابطه هایی می رفتم. پس من حق ندارم ذره ای دوستمو سرزنش کنم، اون می تونه، پس اون کارو می کنه. من هم فقط چون نمی تونم، نمی کنم، وگرنه حتما این کارو می کردم!!!! :?

خیلی ناراحتم از اینکه من یه زمانی اهل نماز شب بودم، ولی الآن در حسرت رابطه نامشروعم! :cry: خب چی کار کنم خیلی از نظر روحی بهم فشار میاد. من هم یک دخترم با همه نیازهای عاطفی و درونی دخترونه ام. یکی رو می خوام که قربون صدقه اش برم، که از زیبایی من لذت ببره و تعریف کنه، که باهاش برم پارک قدم بزنم، که نگران من باشه و حالمو بپرسه... تا کی عفت و پاکدامنی پیشه کنم؟؟!! این همه سر به زیری آخرش منو به کجا رسوند آخه؟! به خدا خیلی داغونم، خیلی دعا کردم خدا هرچی تمنا و نیاز روحی روانی در وجود من هست از بین ببره اما نمیشه.

من روم هم نمیشه با کسی درد و دل کنم، اما از درون لِهِ لِهم، داغونِ داغون!
یه مدت(2-3 ماه فقط) می رفتم چت می کردم، اما چون همونم، بعد از چندبار صحبت، طرف از من وب کم می خواست و شماره تماس و قرار حضوری، دیگه ول کردم، چون اهل اینجور کارها نیستم به هیچ وجه. اما من به همون حد که با یه نفر حرف بزنم، از درس و کار و زندگی اش بپرسم، دلم خوش بود. می دونم چقدر مسخره است، اما هنوز که هنوزه گاهی میرم اون قسمتایی از چت که پسره به من گفته: عزیزم،... مواظب خودت باش، ... خلاصه چهار تا کلمه محبت آمیز پرونده، رو دوباره می خونم، چون من دقیقا به همچین چیزی نیاز دارم، همینم واسم دلخوشیه . من اینقدر حالم بده. (البته قطعا همین چت کردن هم گناه داره، و باید ازش اجتناب کرد)
چند وقته به این فکر می کنم که برم خودم یه پسری رو پیدا کنم و بهش پیشنهاد ازدواج موقت یا صیغه بدم (فرق این دوتا نمی دونم چیه!)، چون تا حالا موردی که برای ازدواج دائم مناسب باشه، واسم پیدا نشده. با خودم میگم عیب نداره دیگه، اون پسر فقط از تو س ک س میخواد، ولی در عوضش به تو وابسته میشه و بهت محبت می کنه، باهات حرفای عاشقونه می زنه، اصلا به جهنم.

شما بگین چی کار کنم که دیگه اصلا دلم اینا رو نخواد؟ من خیلی عاطفی و احساساتی هستم، چی کار کنم همۀ این خصوصیات در من از بین بره؟ چی کار کنم دوباره اعتقاداتم برگرده؟ الآن هم به ظاهر همه تکالیفو انجام میدم، حتی نذر و چله برمی دارم، اما از درون میگم اینا که فایده نداشت، کاش می تونستم برم دنبال دوستی با یه پسر! این همه دعا خوندن که منو شاد نمی کنه، کاش یکی بود منو در آغوش می گرفت!

(خواهشا بحثو نکشین به این سمت که شاید سخت می گیری تو ازدواج و برو ملاکاتو درست کن و اینها... که اصلا حوصله اشو ندارم..............باباجان حقیقت اینه که اصلا واسه من خواستگاری به اون صورت نمیاد که حالا بخوام سخت بگیرم یا آسون!!! سالی یه بار اگه یکی بیاد!الآن هم که من سنم بالا رفته دیگه شانسم کمتره...... نگین خودتو مشغول به کار کن که یادت بره.... من الآن هم درس می خونم، هم سرکار میرم... اما گاهی تو کتابخونه نشستم، کتاب جلوم بازه، ولی یه هو می بینی یک ساعته رفتم تو فکر.....به سوالای خودم جواب بدین لطفا)

آَه............اصلا کاش میشد می مُردیم خلاص می شدیم از این وضع...........
Warrior آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
19 کاربر از Warrior بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 02:37 AM   #4
Warrior
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
پست ها: 3,192
تشکرها: 9,189
در 2,913 پست 14,427 بار تشکر شده
Points: 26,332, Level: 96
Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

چه جالب رامین جان سریع توپ را به زمین خانم ها انداخت! اتفاقا نظر من هم مانند شما است.چاره ای نیست باید خود خانم ها اقدام کنند.اما مشکل اینجاست که این خانم ها مذهبی ترند و خیلی برایشان سخت است و گرنه تابحال دوست پسری می داشتند.فارغ از مسائل عرفی ،ترس از جواب نه گرفتن هم وجود دارد که مجموع اینها نیروی بازدارنده قدرتمندی ایجاد می کند.واقعا ما اگر رشد اقتصادی بالایی هم داشته باشیم تا وقتی که چنین مشکلاتی داشته باشیم کیفیت زندگی بعضی افزایش نمی یابد و هر روز در یک "جهنم" زندگی خواهند کرد.به نظر من راه حل دیگری هم وجود دارد و آن این است که من غیر مستقیم خواستگاری کنند.یعنی بپذیرند که باید کمی "جاذبه های زنانگی" خود را افزایش دهند یا آنرا کمی آشکار تر سازند.نمی خواهم بگویم خیلی آشکار بکنند(البته اگر می توانند از نظر من عیبی ندارد.)ولی می توان همان چادر را داشت و آرایش خفیفی هم کرد و چهره بازتر و همراه با لبخندی داشت و کمی ارتباطات و تعاملات خود را با مردها نیزبیشتر کرد.چون یک مرد باید چیزی از یک خانم ببیند تا خواستگاری بیاید منزوی و گوشه گیر بودن را باید کنار بگذارند.
نقل قول:
والله من که خواستگاری شدم و الان هم تا اینجای کار خیلی راضی و خوشبختم . باور کن واریور جان اگر همسرم نبود من صد سال دیگه باور نمی کردم که خانواده اش موافقت کنند . اما خودش خواست و البته خدا ! چون هنوزم بعد از دو سال فکرش رو که می کنم باورم نمیشه .
من هم تجربه اش را دارم ولی به او جواب رد دادم.البته نسبتا از خودش سماجت و پیگیری نشان داد. به او گفتم که من می خواهم درسم را ادامه بدهم خانم ها اگر می خواهند خواستگاری بروند باید پوست کلفت تری داشته باشند چون ممکن است کسی مثل من به آنها جواب رد بدهد.در مورد من گفته بود که واریور چقدر بی احساس است اما واقعیت این نبود من هم او را دوست داشتم و حتی اگر همین الان بعد از سالها او را ببینم کمی بقول نامیرا خوش خشونم می شود.همیشه سعی کردم کاملا عقلانی و با در نظر گرفتن جمیع جهات تصمیم بگیرم.
نمی دانم خواستگار دیگری خواهم داشت یا من هم مجبورم خودم بروم خواستگاری
Warrior آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
13 کاربر از Warrior بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 02:50 AM   #5
elahi
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
پست ها: 1,229
تشکرها: 12,935
در 1,166 پست 6,661 بار تشکر شده
Points: 11,147, Level: 69
Points: 11,147, Level: 69 Points: 11,147, Level: 69 Points: 11,147, Level: 69
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

حفظ سنتها و اعتقادات در این زمانه بسیار سخت شده و افرادی که موفق به این مهم شوند قطعا انسانهای بزرگ و با اراده ای هستند که باید به خود ببالند و افتخار کنند.
شرایط بس ناجوانمردانه وسوسه برانگیز است!
elahi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
13 کاربر از elahi بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 03:12 AM   #6
mostafa_by
 
mostafa_by's Avatar
 
تاریخ عضویت: Dec 2012
محل سکونت: تهران - پشت هیچستان ...!
پست ها: 221
تشکرها: 514
در 225 پست 1,252 بار تشکر شده
Points: 1,644, Level: 23
Points: 1,644, Level: 23 Points: 1,644, Level: 23 Points: 1,644, Level: 23
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

به به!
بحث شیرین ازدواج است و دل دوستان مجرد در مسیر تولید و صادرات قنداب!

حقیقتاً وقتی مطالب فوق را مطالعه نمودم، مثل همیشه درد اجتماعی به سراغم آمد! شاید اگر کمی حساس تر بودم، شبیه کسی چون اصغر توسلی می شدم که برای هر واقعه ی اجتماعی، اشک در چشمانش جاری می شد.

حقیقتاً به ایشان حق می دهم که اینطور نگران و ناراحت باشند. بالاخره انسانند و بالاخص مشکل از جایی شروع می شود که پسر اگر 40 سالگی هم ازدواج کند مشکلی ندارد، ولی سن زن با امیال و زیبایی وی چندان تناسبی ندارد و موارد دیگر از سن وی بسیار سریعتر رو به زوال و یا حداقل کاهش چشمگیر می روند.

اما مشکل کجاست؟
بخشی از مشکل همان بحث پسرهاست و ترس ایشان از ازدواج. ولی دختری که در این سن و سال حتی کسی را ندارد که برای ازدواج، بهانه ی درس و تحصیل و سربازی و سرمایه را داشته باشد، یعنی هنوز حتی مرحله ی اول را نیز طی نکرده است.

حقیقت اینجاست که عمده ی دختران، در دورانی که می توانند انتخاب شوند و گزینه های متعددی دارند، به قدری رویایی فکر می کنند که هیچ وقت بدین موضوع نمی اندیشند که شاید دیر شود و دیگر خریداری نداشته باشند.

من خودم همچون رامین عزیز، انتخاب شدم. البته علاقه دو طرفه بود و هر دو می ترسیدیم از بیان. از طریق یک واسطه، سوالی مشابه از ما پرسیده و آن واسطه، اطلاع رسانی اول را انجام داد. ولی باز کسی که پا پیش گذاشت، همسرم بود و البته با هزار و یک جور کلنجار رفتن با خود. شاید اگر این شجاعت و آن وساطت نبود، من نیز مجرد می ماندم.

اما واقعیت امر این است که بسیاری از دختران، به این سادگی حاضر به جنگیدن برای زندگی خود نیستند. یعنی دوست دارند ملکه وار، بر تخت شاهی نشسته و منتظر آن سوار سپید پوش باشند. حالا اسب آن سوار می تواند مرسدس بنز و پورشه باشد، یا اینکه به پراید سفید نیز قانع اند. ولی یقیناً کسی را می خواهند که اژدها کش باشد و در شجاعت رستم، عاشق باشد و در عاشقی مجنون و فرهاد، و نجیب باشد و در نجابت یوسف نبی!

اما حقیقت اینجاست که بسیاری از مردها، خیلی از این ویژگی ها را ندارند و این، حقیقت زندگی است که انتخاب بهترین ها، قماری است که قطعاً در مقابل سر برد، سر باختی دارد که از قضا سر باخت آن سنگین تر و شانس آن بیشتر است.

پس اگر وارد این قمار شدید و باختید، حق شکایت ندارید. از همبازیان خود، از روزگار، از دست خدا ...!

-----------------------------------------------------

موضوع دیگر اینکه بالاخص دختران مذهبی، هنوز که هنوز است با بدیهیات قرن بیست و یکم آشنا نشده اند. یعنی هنوز فکر می کنند عصر، عصر نشستن در منزل و حداکثر رفتن به هیأت و پایگاه بسیج است و یا در دانشگاه، حداکثر کلاس، کتابخانه و منزل!
یعنی هنوز در تفکرات دبیرستانی سیر می کنند و منتظرند همچون مادرنشان، روزی در خانه شان زده شده و حاج خانم فلانی بیاید و بگوید حاج خانم بهمانی گفته این خونه دختر دم بخت دارد و نیم نگاهی به دختر انداخته و فردای آن روز خواستگاری خجالتی را با خود بیاورد و وی هم ندیده و نشناخته بله را بگوید و همه چیز ختم به خیر شود.

حقیقت این است که امروزه حتی اکثر پسرهای مذهبی نیز اینطور خواستگاری نمی روند و حداقل از همان پایگاه بسیج و امثالهم دختران مورد نظرشان را انتخاب می کنند. یا حتی دانشگاه.

پس اینکه شما عملاً هیج جا فعال نباشید، با اتمام کلاس سریع به سمت منزل بروید (گویی در تعقیبید) و به عبارتی در تمام محیط های اجتماعی طوری رفتار کنید که گویی هیچ گونه تمایلی برای ازدواج و آشنایی ندارید و به عبارت ساده تر کسی جرأت نزدیک شدن به شما را نداشته باشد، نتیجه ی آن همین متون به ظاهر سوزناک و ناراحت کننده خواهد شد که عمدتاً هم بعد از سن 27 و 28، یعنی زمانی که تمامی غرور زنانه تان خوابیده و آخرین ژتون قمارتان را نیز باخته اید، به ذهنتان خطور خواهد نمود!

حقیقت این است که دختران عزیز این مرز و بوم، به هر علتی، چه کار، چه تحصیل و چه شناخت بیشتر حق خود، کمتر میلی به ازدواج نشان می دهند. چون بالاخره هر کس میلی داشته باشد، به نحوی آن را نمایان می سازد. طبیعتاً اگر یخ فروش باشید و حتی تابلویی نداشته باشید که فروشنده ی یخ هستید، مشتری ای نیز نخواهید داشت و یخ هایتان آب و سرمایه تان از بین خواهد رفت. برای یخ فروشی هم ملزوماتی است واجب الرعایة!

---------------------------------------------------------------

در آخر، همین که دختران عزیز، هنوز که هنوز است مهریه را ضامنی قرار می دهند برای تداوم زندگی خود و فکر می کنند نرخشان حداقلی دارد (یعنی گویی همسر من که مهرش 10 سکه بود، خود را ارزان فروخته)، طبیعی است که خود وارد وادی مادیات شده اند و نمی توانند از پسری انتظار داشته باشند که همچون شیر فرهاد، به هر شرطی «قبوله» گفته و از طرفی مثل داستان های پریان، ساده لوحانه باور داشته باشد که شاهزاده ی قصه ها از پسر گدا خوشش آمده و حاضر است زندگی خود را به پایش بریزد و با داشته و نداشته هایش بسوزد و بسازد. چون در جامعه عکس این را می بیند و از قضا بند زندانیان مهریه، مملو است از چنین تفکراتی!

-----------------------------------------------------

در آخر نیز سخنی با پسران مجرد :

قال الامام الصادق علیه السلام:
من ترک التزویج مخافة الفقر فقد اساء الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل – یقول: «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.» (۲)


امام صادق علیه السلام فرمود:
هر کس از ترس فقر ازدواج نکند نسبت‏ به لطف خداوند بدگمان شده است. چرا که خداوند مى‏فرماید: اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بى نیازشان مى‏کند.
هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وى واگذار مى‏کند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائى‏اش ازدواج نماید، در او چیزى را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وى به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامى این مزایا را براى او جمع مى‏کند.

=========================================

پ.ن : واریور عزیز.
شما هم دارید کفران نعمت می فرمایید. با این وضعیت، روزی چشم باز خواهید نمود و می بینید که دختران حتی حاضر به نگاه به شما نیستند و از طرفی تمامی امیال جنسی و روحی (که دومی بسیار بسیار قوی تر از اولی است و این را از حقیر بپذیر)، به شما فشار آورده، لکن مرهمی برای این درد نیست.
آن وقت شاید شما هم به نوشتن این اعترافات و اعتراضات تلخ روی بیاورید و در دل، از هزاران فرصتی که با ندیدن و ساده رد کردن و سهل انگاری از دست دادید، با حسرت یاد کنید و حتی در دل بر خود لعنت بفرستید.

خلاصه اینکه ظلم نفرمایید؛ نه به خود، نه به کسانی که به شما دل بسته اند که انتقام و چوب خدا در این شرایط، حقیقتاً سخت و دردناک است.
mostafa_by آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
10 کاربر از mostafa_by بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 11:35 AM   #7
Photon
 
تاریخ عضویت: Jul 2010
محل سکونت: اروپا
پست ها: 364
تشکرها: 830
در 352 پست 1,796 بار تشکر شده
Points: 4,024, Level: 40
Points: 4,024, Level: 40 Points: 4,024, Level: 40 Points: 4,024, Level: 40
Activity: 5%
Activity: 5% Activity: 5% Activity: 5%
پیش فرض

فکر کنم مشکل بین المللی است.
در مورد خودم مسئله اینگونه است که با اینکه دانشجو هستم ولی از نظر مالی مشکل چندانی ندارم ( البته اگر قناعت کرده باشم)، کور و کچل هم نیستم، زیاد سخت گیر هم نیستم ولی این سر دنیا من هم سر درگمم. اول با خودم گفتم با یکی از این مو طلایی های این سر دنیا ازدواج میکنم، ولی تا همین که چشم باز کردم دیدم تو دانشکده های ریاضیات و عمران قدم میزنم و فارغ از یک دختر( ظاهرا دخترها از هر چی مرتبط به ریاضیات و مهندسی است فراریند تو دانشگاه های ایران هم همین جوریه؟) یه کمی چشم ها را بیشتر باز کردم و اونور تر و با ذربین نگاهی انداختیم دو سه تا مورد پیدا شد ولی یا از قبل رزو شده بودند یا مشکل اخلاقی به شکل افتضا داشتند، بیخیال مو طلایی شدم و گفتم یکی از سمت خاورمیانه و شمال آفریقا باشه اوضاع امن تره و احتمالا هم از نظر فرهنگی نزدیک تره و هم از نظر اخلاقی مطمئن تره، ولی خبر نداشتم که افتادم دنبال سوزن وسط انبار گاه، یک بار هم سربسته و مبهم (به قول آقای روحانی) به مامان و بابا اشاره دادیم، تا از تمام ظرفیت های ( به قول آقای جلیلی) خانواده به نحوی استفاده کنم ولی این وسط این دو تا باهم دعواشون شد که با خانواده و تیر و طایفه کی باید ازدواج کنم ، با خودم گفتم بیخیال هنوز چیزی نگفتم اوضاع اینجوری، فقط خدا می داند که خانواده چگونه به تفاهم برسد! پس فردای ازدواج هم حتما یا عروس با مادر شوهر مشکل داده یا با پدر شوهر، اگر در نهایت ازدواجی هم از این طریق شکل بگیرد
این اواخر هم یکی از دوستانم (از تبار فرنگه) بهم پیشنهاد داده که توی یکی دو جلسه رقص(محیطش با حدودی سالمه که نه الکل مصرف میکنند و افرادی هم که در این جلسات شرکت میکنند نسبتا افراد سالمی در مقایسه با سایر افراد این جامعه هستند و بیشتر رقص های کلاسیک اروپا هست) باهاش همراه بشم، تا با دوستان دوست دخترش و یا دیگر دختران آشنا شوم، ولی به هیچ نحوی تو کتفم نمیره که همراه فردی که هیچ نسبتی ندارم برقصم! چند بار هم بهم گفته اصلا تو نمی خواد برقصی فقط برو یک گوشه بشین و تماشا کن وسط ها برو فقط با یکی صبحت کن ولی باز هم که فکر میکنم نمی توانم قبول کنم با کسی که راحت دستش رو تو دست غربیه ای می گذارد و میرقصد کنار بیام( نمی خوام بگم خیلی مذهبی هستم ولی خوب یک مرز هایی هم برای خودم قائلم).
این وسط من ماندم و حوضم و با کلی پارادکس و معادلات دیفرانسیل با کلی مشتقات پاره ای که روش اجزا محدود (finte element)هم نمیتونه حلش کنه...
باز هم ببخشید که پر حرفی کردم، پست یک و سه را که خواندم کمی حالم گرفته شد...
Photon آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
14 کاربر از Photon بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 12:01 PM   #8
victor
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 134
تشکرها: 9,642
در 131 پست 717 بار تشکر شده
Points: 3,934, Level: 39
Points: 3,934, Level: 39 Points: 3,934, Level: 39 Points: 3,934, Level: 39
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

در مورد تغییر ارزشها و ملاکهای ازدواج ، متاسفانه واقعیت داره .مثلا امروزه پسرها اصلا براشون مهم نیست همسرشون قبلا با کسی دوست بوده یا نه، در حالی که قبلا این ملاک بزرگی بود و پسرهای خوب هم مقید به رعایت این موضوع بودند. حالا یه دختر 28 ساله و یا بالاتر که فکرش اینه نمی تونه گزینه مناسب پسرهای امروزی باشه یا باید خودش رو عوض کنه که بعد از این همه سال فقط اسم بدنامیش می مونه یا منتظر باشه. من در اطرافم دخترانی با این شرایط رو دارم از قضا بسیار نجیب تر، خانم تر و با شخصیت تر از دخترانی هستند که مطلوب دل پسرها هستند و پس از ازدواج هم بسیار توانمند ظاهر شدند اما مشکل پسرها هستند : چرا نجابت و غرور کالایی شده که خریدار نداره؟!!!!
victor آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
9 کاربر از victor بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 12:15 PM   #9
victor
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 134
تشکرها: 9,642
در 131 پست 717 بار تشکر شده
Points: 3,934, Level: 39
Points: 3,934, Level: 39 Points: 3,934, Level: 39 Points: 3,934, Level: 39
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

نقل قول:
نوشته اصلی توسط Photon نمایش پست ها
فکر کنم مشکل بین المللی است.
در مورد خودم مسئله اینگونه است که با اینکه دانشجو هستم ولی از نظر مالی مشکل چندانی ندارم ( البته اگر قناعت کرده باشم)، کور و کچل هم نیستم، زیاد سخت گیر هم نیستم ولی این سر دنیا من هم سر درگمم. اول با خودم گفتم با یکی از این مو طلایی های این سر دنیا ازدواج میکنم، ولی تا همین که چشم باز کردم دیدم تو دانشکده های ریاضیات و عمران قدم میزنم و فارغ از یک دختر( ظاهرا دخترها از هر چی مرتبط به ریاضیات و مهندسی است فراریند تو دانشگاه های ایران هم همین جوریه؟) یه کمی چشم ها را بیشتر باز کردم و اونور تر و با ذربین نگاهی انداختیم دو سه تا مورد پیدا شد ولی یا از قبل رزو شده بودند یا مشکل اخلاقی به شکل افتضا داشتند، بیخیال مو طلایی شدم و گفتم یکی از سمت خاورمیانه و شمال آفریقا باشه اوضاع امن تره و احتمالا هم از نظر فرهنگی نزدیک تره و هم از نظر اخلاقی مطمئن تره، ولی خبر نداشتم که افتادم دنبال سوزن وسط انبار گاه، یک بار هم سربسته و مبهم (به قول آقای روحانی) به مامان و بابا اشاره دادیم، تا از تمام ظرفیت های ( به قول آقای جلیلی) خانواده به نحوی استفاده کنم ولی این وسط این دو تا باهم دعواشون شد که با خانواده و تیر و طایفه کی باید ازدواج کنم ، با خودم گفتم بیخیال هنوز چیزی نگفتم اوضاع اینجوری، فقط خدا می داند که خانواده چگونه به تفاهم برسد! پس فردای ازدواج هم حتما یا عروس با مادر شوهر مشکل داده یا با پدر شوهر، اگر در نهایت ازدواجی هم از این طریق شکل بگیرد
این اواخر هم یکی از دوستانم (از تبار فرنگه) بهم پیشنهاد داده که توی یکی دو جلسه رقص(محیطش با حدودی سالمه که نه الکل مصرف میکنند و افرادی هم که در این جلسات شرکت میکنند نسبتا افراد سالمی در مقایسه با سایر افراد این جامعه هستند و بیشتر رقص های کلاسیک اروپا هست) باهاش همراه بشم، تا با دوستان دوست دخترش و یا دیگر دختران آشنا شوم، ولی به هیچ نحوی تو کتفم نمیره که همراه فردی که هیچ نسبتی ندارم برقصم! چند بار هم بهم گفته اصلا تو نمی خواد برقصی فقط برو یک گوشه بشین و تماشا کن وسط ها برو فقط با یکی صبحت کن ولی باز هم که فکر میکنم نمی توانم قبول کنم با کسی که راحت دستش رو تو دست غربیه ای می گذارد و میرقصد کنار بیام( نمی خوام بگم خیلی مذهبی هستم ولی خوب یک مرز هایی هم برای خودم قائلم).
این وسط من ماندم و حوضم و با کلی پارادکس و معادلات دیفرانسیل با کلی مشتقات پاره ای که روش اجزا محدود (finte element)هم نمیتونه حلش کنه...
باز هم ببخشید که پر حرفی کردم، پست یک و سه را که خواندم کمی حالم گرفته شد...
فوتون عزیز، پیشنهاد می کنم به جای پدر و مادرتون از یه خانم دیگه که شما رو میشناسه بخواهید مواردی رو از ایران براتون معرفی کنن مثلا خانم دوستانتون یا خواهرانشون می تونن گزینه های خوبی به شما معرفی کنن که درگیر روابط پدر و مادر و ملاک های اونها نشید. دختر خوبی که هدفش داشتن همسر خوبی باشه و بپذیره با شما بیاد مخصوصا بچه درسخون باشه و در کنار شما ادامه تحصیل بده می تونه روزهای شادی رو برای شما هدیه بیاره.
victor آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
8 کاربر از victor بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 12:26 PM   #10
فرزاد
 
فرزاد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: جزیره کیش
پست ها: 4,294
تشکرها: 26,737
در 4,220 پست 24,182 بار تشکر شده
Points: 30,382, Level: 100
Points: 30,382, Level: 100 Points: 30,382, Level: 100 Points: 30,382, Level: 100
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

واریور جان
از اینکه این سرنگار بسیار مهم را درج کردید بسیار سپاسگزارم
بخاطر اهمیت موضوع نظرم را در تاپیکی جداگانه(در اینجا) نوشتم که بهتر به چشم بیاید و اگر شما روش مرا برگزیدید در انتشار آن در سایر سایتها اقدام کنید.
__________________
نشانی وبلاگ
فرزاد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
10 کاربر از فرزاد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 02:10 PM   #11
Warrior
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
پست ها: 3,192
تشکرها: 9,189
در 2,913 پست 14,427 بار تشکر شده
Points: 26,332, Level: 96
Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

نقل قول:
بخاطر اهمیت موضوع نظرم را در تاپیکی جداگانه(در اینجا) نوشتم که بهتر به چشم بیاید و اگر شما روش مرا برگزیدید در انتشار آن در سایر سایتها اقدام کنید.
عصبانیت یک خانم از ازدواج سنتی!
خواستگاری سنتی یعنی توهین به دختر

خانواده خوب تحصیلات روابط عمومی خوب ظاهر خوب
یعنی درکل از خیلی از پسرایی که اومدن خواستگاریم سرتر بودم
ولی این نوع خواستگاری سنتی به نظر من یعنی توهین محض به دختر
یعنی صرفا جهت تفنن می ان خواستگاری
هر ننه قمری میاد یک ایرادی از ما می گیره و میره

حالا ایراداش به کنار
اون سوالات مضغرفشون
خونه از خودتونه؟
چند متره اینجا؟اون وقت چند سال ساخت؟
استخون بندی تون درشته؟
دخترتون سفیده؟
درشته؟
مگه من جنسم!!!
این موردی آخری که واسم پیش اومد رو می گم
پسره اومده خودش درازو لق لقی
شرایط خیلی معمولی

بعد سه بار رفتن اومدن
حالا بماند که تو این سه بار من و خانوادم بدو خونه رو تمیز کن،حالا لباس چی بپوشم،میوه بگیر ،شیریینی بگیر،.....
دیروز مادرشون تماس گرفتن که مثکه قسمت نبود
ok دلیلشون!!!!!
پسر ما دختر ریزنقش می خواد ،دختر شما قد بلنده
ببخشید اون وقت روز اول ندیدن گل پسرتون من ریزنقش نیستم
اون وقت!به کجای اون لنده هور ،دختر ریزنقش می آد؟
حالا اینا بماند سلیقش بخوره تو سرش خوب نپسندیده دیگه
ولی من چرا باید این خفت و خواری که پسراو خانواده هاشون سر آدم در می ارن رو پذیرا باشم.
فکر نکنید اعتماد به نفسم کم شده ،نه خدا روشکر سرجاشه
بحثم اینکه این جور خواستگاری رفتن ها نشونه بی فرهنگیه.
این نوع ازدواج کردن ماله عهده بوقه
من حالم بهم می خوره از خواستگاری
من دیگه اجازه نمیدم کسی بیاد خواستگاریم
دوست پسر داشته باشیم شرف داره به این نوع خواستگاری که مثل جنس باهات برخورد می کنن
Warrior آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
9 کاربر از Warrior بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 03:04 PM   #12
پرسشگر
 
پرسشگر's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,192
تشکرها: 10,830
در 2,123 پست 15,265 بار تشکر شده
Points: 13,593, Level: 75
Points: 13,593, Level: 75 Points: 13,593, Level: 75 Points: 13,593, Level: 75
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

اون تاپیک کردن فرزاد و این تاپیک کردن حمید، من را یاد یک لطیفه از ملانصرالدین انداخت:


یک شب هنگامی که پسر ملانصرالدین لحاف رو روی سرش کشیده بود و کنار کرسی خوابیده بود، ملا رو به زنش کرد و آهسته گفت: (باید برای پسرمون زن بگیریم،دیگر بزرگ شده است.باید به فکر اهل و عیال و خانه و زندگی باشد.))
زن گفت: ((عروسی؟ می دانی برپاکردن عروسی چقدر برایمان گران تمام می شود؟ ما که آه در بساط نداریم چطور حرف عروسی می زنی؟))
ملا دستی به سرش کشید و گفت: ((خر را می فروشیم و پولش را خرج عروسی می کنیم.))
صحبت از عروسی به گرانی و از گرانی به گرفتاری های مختلف زندگی رسید و کم کم حرف تو حرف آمد و مسئله ی عروسی پسر فراموش شد. پسر که خود را به خواب زده بود و حرف ها ی آن ها را می شنید، آرام لحاف را کنار زد وگفت: بابا داشتی حرف اون خره رو می زدی!
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
12 کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 03:41 PM   #13
mehdi
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: ایران
پست ها: 863
تشکرها: 2,014
در 797 پست 4,445 بار تشکر شده
Points: 7,397, Level: 57
Points: 7,397, Level: 57 Points: 7,397, Level: 57 Points: 7,397, Level: 57
Activity: 10%
Activity: 10% Activity: 10% Activity: 10%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

حمید جان، من مطمئنم همان دختری که در آن پست اول آن حرف‌ها را نوشته است، بعد از اینکه ازدواج کرد و خرش از پل گذشت، بر سر تشریفات ازدواج آن چنان بلایی بر سر همسرش می‌آورد که از ازدواج توبه کند. همه هم با این استدلال که مگه من چیم از بقیه کمتره، عروسی یک شبه و باقی داستان‌ها. شما فکرش را بکن داماد بیچاره برای یک آرایشی که آرایشگر 3 ساعت هم رویش کار نمی‌کند (آن هم در حالی که همزمان بر روی 10 عروس دیگر کار می‌کند) مجبور است نزدیک 1 میلیون تومان هزینه کند. فیلم بازی کردن و عکس گرفتن در فیگورهای مختلف و ... بماند.
تا وضعیت اقتصادی بهبود پیدا نکند یا این اداهای سرمایه‌دارانه (که همه ناشی از سوءاستفاده از احساسات زنانه است) از جامعه ایران حذف نشود، آش همین آش است. یک عده‌ای هم در وسط خواهند سوخت.
mehdi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
12 کاربر از mehdi بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 03:52 PM   #14
Warrior
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
پست ها: 3,192
تشکرها: 9,189
در 2,913 پست 14,427 بار تشکر شده
Points: 26,332, Level: 96
Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

نقل قول:
حمید جان، من مطمئنم همان دختری که در آن پست اول آن حرف‌ها را نوشته است، بعد از اینکه ازدواج کرد و خرش از پل گذشت، بر سر تشریفات ازدواج آن چنان بلایی بر سر همسرش می‌آورد که از ازدواج توبه کند.
من هم با شما موافقم.خانم پست شماره یک در چند صفحه بعدتر تصورش از شغل همسر آینده را بیان کرد.فکر می کنی چه گفت : گفت شغل همسرم نباید سپاهی ، ارتشی و نیروی انتظامی باشد.خب تا اینجا چندان مشکلی نیست اما در ادامه می گوید شغلش شیفتی نباشد و ماموریت نداشته باشد! آخر تعداد زیادی از مشاغل هستند که شیفتی اند یا حتی مشاغل اداری و پشت میز نشینی ماموریت دارند.ظاهرا تصور ایشان از توقع پایین چیز دیگری است.من نمی گویم همه دخترها اینطوری هستند که شما گفتی اما طبیعی است وقتی که عده ای دروغ بگویند اعتماد کردن سخت می شود.
Warrior آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
8 کاربر از Warrior بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 03:53 PM   #15
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,841
تشکرها: 12,983
در 2,626 پست 14,481 بار تشکر شده
Points: 21,496, Level: 92
Points: 21,496, Level: 92 Points: 21,496, Level: 92 Points: 21,496, Level: 92
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

در جوانی که کتاب دمیان اثر هرمان هسه رو می خوندم ، متوجه شدم که یه طبقه از آدمها هستند که یواش یواش دارند یه نوع دیگه فکر می کنند و کم کم که سنم رفت بالاتر متوجه اختلاف سلایق ، ذهنیات و روش هایی که من ،متفاوت از خانواده خودم و حتی ذهنیات مردمم داشتم شدم (بحثم این نیست که تافته جدا بافته ایم ) وقتی شما در مسیر جریان های فکری متفاوت قرار می گیرید از رسانه گرفته تا فرهنگ های متفاوت ! دیگه نمی تونید به همین راحتی خواستگاری سنتی داشته باشید و از طرفی نمی تونید نسبی بودنتون رو کنار بگذارید و بپذیرید که ارتباط های قبلی یه ادم مشکلی داره و ...
من نوجونی رو بین عرب ها ی مذهبی رانده شده از عراق بزرگ شدم (که واقغا دینشون دین بوده) جوانی رو تو خانواده های کرد که روشنفکرهای چپ بودند با عقاید مارکسیستی و خیلی آزادانه برخورد و رفتار می کردند ، دوران دانشگاه رو در خانواده های مذهبی به شکل رئیس و روسای بنیاد مستضعفان و تیپ های اقتصادی و ... یه ده سالی رو هم بین سی تا چهل سالگی با هر فرقه ای که تصور کنید گذروندم . همه اینها رو گفتم که بگم از هر تیپ و ماهیت و مذهب و قشری از جنس مخالف که فکر کنید دیدم و در آخر من یکی به این رسیدم که مذهبی بودن بد نیست اما سنتی بودن آفته (سنتی به معنای عرف اجتماع الان وگرنه خانواده های مذهبی هستند که خیلی هم مدرن فکر می کنند یا اصولا بهتر بگم درست فکر می کنند و از خیلی خانواده های مدرن هم روشنفکر ترند ) همونطور که مدرن و متجدد بودن خوبه اما خودباختگی بیماریه .

به هر حال هر آدمی با هر نوع تفکری اول باید با خودش مهربون باشه ! و قبل از همه خودش رو بشناسه ! با بی تجربگی و خطر نکردن هم هیچ چیز درست نمیشه . برای هر ازدواجی باید شناخت داشت و از نظر من اگر قرار ما فقط ازدواج کنیم و زن بگیریم یا شوهر کنیم ، خب بهتره همون ننه باباهامون برامون بگیرن ولی اگر قراره زندگی کنیم باید اول خودمون رو قبل اینکه سر سفره زندگی کسی بشینیم تو موقعیت های مختلف بشناسیم و قرار بدیم و بعد که شناختمون کامل شد ، تلاش کنیم دنبال اون ایده آلی باشیم که در جست و جوش هستیم . فرقی هم نمیکنه که شروعش از طرف یه مرد باشه یا یه زن . اینم یادم رفت بگم که برای شروع یه ارتباط ابتدا باید یاد بگیریم که جنس مخالف چیزی ورای من فکر میکنه و به سبک اون در مسائل فکر کنیم بعد دیگه تفاوتی نمی کنه همسر آدم مذهبی باشه یا نباشه ، متجدد باشه یا نباشه (البته مسائل زندگی خب همیشه دخیله ) طرف همسر شماست و شما هر دو شاهدی برای نوع زندگی کردن هم در این دنیا هستید .
اینا فاکتورهاییه که در اغلب مردهای ایرانی یا بهتره بگم در جوان های ایرانی کمتر وجود داره . اصولا ممکنه 60 تا دوست پسر یا دوست دختر داشته باشیم اما آموزش روابط با غیر هم جنس رو ندیدیم و این معضل خانواده و فرهنگ ایرانی است که دیگه جوابگوی ارتباطات طبقه متوسط نخواهد بود. گاهی فکر می کنم کاش جوان که بودم کسی بود که باهام حرف می زد و اینا رو می گفت . کاش اینترنتی بود که خیلی چیزا رو در اون می فهمیدم و ... به هر حال برای هر ارتباط خوبی در هر نوعی که منجر به نتیجه بشه سه تا مسئله هست که باید به اون بها داد .
1- خودشناسی 2- درک و فکر کردن با ذهنیت طرف مقابل بصورت واقعی 3- داشتن دیالوگ و ارتباط و اصطکاک

بعدش دیگه می مونه انتخاب نهایی که این آدم می تونه آدم زندگی شما باشه یا نه .

پی نوشت : حمید جان چه جمعه روز قدسی برامون تهیه کردی با این سرنگار !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
10 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 04:04 PM   #16
endless love
 
endless love's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2010
پست ها: 849
تشکرها: 11,097
در 824 پست 5,298 بار تشکر شده
Points: 7,413, Level: 57
Points: 7,413, Level: 57 Points: 7,413, Level: 57 Points: 7,413, Level: 57
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

نقل قول:
نوشته اصلی توسط victor نمایش پست ها
در مورد تغییر ارزشها و ملاکهای ازدواج ، متاسفانه واقعیت داره .مثلا امروزه پسرها اصلا براشون مهم نیست همسرشون قبلا با کسی دوست بوده یا نه، در حالی که قبلا این ملاک بزرگی بود و پسرهای خوب هم مقید به رعایت این موضوع بودند. حالا یه دختر 28 ساله و یا بالاتر که فکرش اینه نمی تونه گزینه مناسب پسرهای امروزی باشه یا باید خودش رو عوض کنه که بعد از این همه سال فقط اسم بدنامیش می مونه یا منتظر باشه. من در اطرافم دخترانی با این شرایط رو دارم از قضا بسیار نجیب تر، خانم تر و با شخصیت تر از دخترانی هستند که مطلوب دل پسرها هستند و پس از ازدواج هم بسیار توانمند ظاهر شدند اما مشکل پسرها هستند : چرا نجابت و غرور کالایی شده که خریدار نداره؟!!!!
سلام
نجابت و غرور هنوز هم خریدار داره اما باید به جاش باشه...
شما ببین خیلی از دخترا مثل همین خانوم 28 ساله در حسرت ازدواج با یک پسر مناسب و خوب هستند اما به محض اینکه دو کلمه باشون حرف میزنی هی میگه برو اونور مزاحم نشو پیف پیف بو میدی...
یه خاطره واستون بگم : من صبح زود میرفتم پارک واسه ورزش خب معمولا صبح به اون زودی موبایل با خودم نمیبرم چون یکم خطرناکه و خیابونا شدیدا خلوته و خلاصه که یکی از این روزا ساعتم رو نبسته بودم روی دستم... چند دقیقه توی پارک داشتم میدویدم که یهو یادم افتاد ساعتم رو نیاوردم.. دو تا دختر خانوم با لباسای کاملا پوشیده و میشه گفت مذهبی حدودا مثلا 25 ساله نشسته بودن روی نیمکت پارک و با گوشی های موبایلشون ور میرفتن منم رفتم جلو خیلی مودبانه این جملات رو گفتم : سلام.. صبحتون به خیر... ساعت چنده؟... یه جوری نگاهم میکردن انگاری من یه برده ی سیاه پوست و بدبخت از طبقه ی پایین جامعه هستم و اونا ملکه الیزابت و مادر ترزا... یهو رو کرد بهم گفت : آقا بفرمایید مزاحم نشید!!! خب آخه ذرت بو داده ، کباب دیگی تو چی هستی که من مزاحمت بشم؟؟ الان این همون غرور و نجابته؟؟؟ والا من اون دخترای بی غرور و شاید به گفته ی بعضیا نانجیب رو که فروشنده ی بوتیک هست و مثل یه آدم متمدن سلام و احوال پرسی میکنه میگه در خدمتم .. اینا رو ترجیح میدم به این نجیبانی که توی دل حسرت پسر میخورن ولی در عین حال اون بالاها روی دماغ فیل امرار معاش میکنن
دختر باید غرور داشته باشه اما غرور رو جایی خرج کنه که مثلا آقایی براش مزاحمت ایجاد میکنه...
یه آشنایی داشتیم توی یکی از شهرای مذهبی ( منظورم همون قم بود ) خیلی مذهبی بودن یعنی توی دین و مذهب حفاری کرده بودن و دیگه چند متر اون طرف تر از دینداری زندگی میکردن باورتون میشه وقتی من رو میدیدن همسر و دخترشون باهام سلام و احوالپرسی نمیکردن؟؟ مثلا این رو گناه میدونستن ... الان دین و غرور و نجابت منظورتون این نیست که درسته؟؟؟
__________________
خدایا ، من بر خلاف ظاهرم خیلی دوستت دارم ، تو هم مطمئنم بر خلاف ظاهرت من رو خیلی دوست داری...!!!
endless love آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
11 کاربر از endless love بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 04:45 PM   #17
alimirzaee
 
alimirzaee's Avatar
 
تاریخ عضویت: Apr 2011
پست ها: 1,760
تشکرها: 9,770
در 1,713 پست 8,941 بار تشکر شده
Points: 8,164, Level: 61
Points: 8,164, Level: 61 Points: 8,164, Level: 61 Points: 8,164, Level: 61
Activity: 19%
Activity: 19% Activity: 19% Activity: 19%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

یکی از اساسی ترین مواردی که برخی دوستان هم به آن اشاره کردند، دیدگاه رویایی نسبت به زندگی مشترک است.
بسیاری از دختران، در رویاهایشان در انتظار شاهزاده سوار بر اسب سفیدند. اکثرا هم وقتی عاشق می شوند این رویا را کنار میگذارند، در غیر اینصورت، اگر فشار خانواده نباشد، تن به ازدواج نمیدهند.
از طرف دیگر، چون از برخی جهات دختران زودتر بالغ میشوند، دیدگاهشان نسبت به مرد، چیزی شبیه پدر و یا برادران بزرگتر و متاهلشان میباشد.
درحالی که پسران حوان، غالبا در طی زندگی مشترک این صفات را بدست می آورند و نباید از همان ابتدا توقع مرد بودن از آنها داشته باشند. حتی پدر شدن در تثبیت اخلاق و روحیات مرد جماعت بسیار موثر است.
بماند که چشم و هم چشمی و دیدن همسر آینده بعنوان وسیله ای برای فخر فروشی و پز دادن، برای اکثر دختران بسیار مهم است.
در نتیجه بسیاری از آنها هر خواستگار یا کیس ازدواج را ابتدا با این دیدگاه می سنجند که آیا میتوانم این شخص را به خانواده ام معرفی کنم؟ دیدگاه آنها نسبت به او چه خواهد بود؟ اگر دوستانم ببینند چه خواهند گفت؟
اکثر این افراد هم پس از ازدواج بلافاصله دچار سرخوردگی میشوند. چرا که نقاط ضعف همسرشان به سرعت برایشان بزرگ میشود.
تا زمانی که همسر نیز بعنوان ابزار زندگی دیده میشود و نه شریک ساختن زندگی، این مسائل ادامه خواهد یافت.
__________________
« ژنرال كنسول، من مي خواهم كه هفت دولت به زير بيرقِ دولت ايران بيايند، من زير بيرقِ بيگانه نمیروم» ستارخان
alimirzaee هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
11 کاربر از alimirzaee بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-02-2013, 05:08 PM   #18
Kaman
 
Kaman's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2011
پست ها: 3,253
تشکرها: 11,250
در 3,143 پست 15,381 بار تشکر شده
Points: 17,254, Level: 83
Points: 17,254, Level: 83 Points: 17,254, Level: 83 Points: 17,254, Level: 83
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

با تشکر از واریور عزیز که در این تاپیک به این موضوع بسیار مهم اجتماعی پرداخته است.

فکر میکنم که میباید مسائل را در رابطه با هم دید و مجزا از هم مورد بررسی قرار نداد. در این محدوده فرهنگی که ما زندگی میکنیم, مثل سایر فرهنگها نارسائیهای اجتماعی زیادی وجود دارد. خواستگاری و یا دیدار دوخانواده زمانی خوب است که زن و مرد قبلآ در جامعه آزادانه با هم آشنا شده و همدیگر را دوست داشته و خواهان زندگی مشترک شده باشند. بعد برای حرمت خانوداه و آشنا شدن آنها با هم, یک میهمانی بعنوان خواستگاری و یا اشنا شدن خانوده ها با هم براه بیفتد. والا در بعضی مواقع غیر از واقعآ توهین به کرامت انسانی دخترانمان, چیز دیگری ازش بیرون نخواهد آمد:

نقل قول:
یعنی صرفا جهت تفنن می ان خواستگاری
هر ننه قمری میاد یک ایرادی از ما می گیره و میره
حق داره والله, توهین به شرافت انسان هاست. انگار که خواهان خرید یک جنسی بودیم. دختر یک انسان است و جنس و محصول نیست و شخصیت و کرامت وی هم از همه مهمتر!

نقل قول:
دختر خانوم با لباسای کاملا پوشیده و میشه گفت مذهبی حدودا مثلا 25 ساله نشسته بودن روی نیمکت پارک و با گوشی های موبایلشون ور میرفتن منم رفتم جلو خیلی مودبانه این جملات رو گفتم : سلام.. صبحتون به خیر... ساعت چنده؟... یه جوری نگاهم میکردن انگاری من یه برده ی سیاه پوست و بدبخت از طبقه ی پایین جامعه هستم و اونا ملکه الیزابت و مادر ترزا... یهو رو کرد بهم گفت : آقا بفرمایید مزاحم نشید!!!
خوب این دخترای بیچاره چکار کنند. انسان یه جورائی ساخته و پرداخته فرهنگ جامعه خودش هم هست. از ابتدای زندگی اگر به دخترا بگن که مواظب باش این مردا اله هستند و بله هستند و فقط دنبال یک چیزیند و ..., آیا نباید برخورد غلط این دختر ها را هم در چنین شرایطی فهمید؟

فرهنگ جامعه ما در بسیاری موارد احتیاج مبرم به تغییر و تحولات انقلابی دارد. واقعیت این است که خداوندی که هزاران باز از پدر و مادر مهربان تر است, هرگز ار محرومیت کشیدن انسانها حتی از نظر جنسی تحت هر شرایطی خوشنود و راضی نخواهد بود. این ما انسانها هستیم که ارزشهای غلط و دگم خود را با در نظر نگرفتن واقعیات نیازهای روحی انسانها, بصورت تصورات غلطی بطرف دین خدا و خدا منعکس کرده و نتیجه گیریهای غلط هم میکنیم.

.


.
__________________
.
مردمی که محیط زیست خود را سالمسازی نمیکنند
به زندگی خود بها نمیدهند و بیماری را پذیرفته اند
.

Kaman آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
11 کاربر از Kaman بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-2013, 01:48 AM   #19
victor
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 134
تشکرها: 9,642
در 131 پست 717 بار تشکر شده
Points: 3,934, Level: 39
Points: 3,934, Level: 39 Points: 3,934, Level: 39 Points: 3,934, Level: 39
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

اندلس لاو عزیز مسلما منظور من از غرور چیزی شبیه خاطره شما نبود. منظورم اشاره دوستان به این موضوع بود که دوستان گفتند دخترها مثل ملکه نشسته ان منتظر پیشنهاد شاهزاده رویا هاشون. من اعتقاد دارم غرور یه دختر اجازه نمی ده پیشنهاد دهنده باشه چون نه شنیدن برای دخترها که احساساتی و شکننده هستند سنگینه و عزت نفس اونها رو از بین می بره و این برای مادر فردا خطرناک و غم انگیزه. صحبت دوستان در مورد تشریفات سنگین ازدواج امروزی رو هم قبول دارم اما میشه همه این کارها رو انجام داد اما سبک ،
این رو هم بگم این روزها کلاس پسرها هم زیادی رفته بالا . وقتی یه دختر نجیب و معمولی بهشون معرفی می کنی کلی اما میارن و آخر سر میرن سراغ اون دختر خشگله که یا واقعا زیباست یا زیر ماسک غلیظی از آرایش زیبا به نظر می رسه. پدر و مادر دختر هم اگه ساده و ندار باشن که واویلاست باید کیا و بیایی داشته باشن تا دخترشونو رو دست ببرن و ....
victor آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از victor بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-2013, 02:14 AM   #20
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,841
تشکرها: 12,983
در 2,626 پست 14,481 بار تشکر شده
Points: 21,496, Level: 92
Points: 21,496, Level: 92 Points: 21,496, Level: 92 Points: 21,496, Level: 92
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

ویکتور گرامی
وقتی هیچ کس در جامعه امنیت روحی روانی نداره ،چه ثروت مند و چه طبقات پایین و متوسط ! هیچکس نمیدونه که فرداش فردا هست یا نه ! هزار تومنش صفر میشه یا نه ! منفعت طلبی توسعه پیدا میکنه و همه در جست وجوی پله ای هستند برای دکور سازی یا تضمین و تحکیم امنیت حالا از هر نوعش ! اون وقت دیگه سادگی و خوبی و ارزش ها اولویت دسته چندم ما میشن . وقتی پدر و مادرامون در ظاهر میگن اول باید طرفت انسانیت داشته باشه اما درکنارش سوالاشون درباره صورت ، پول ، رشته تحصیلی و ... جدی تره خب انسانیته موضوعیتش رو از دست می ده یا میشه موضوع دست چندم . قدیما میگفتن انشالله عاقبت به خیر بشید . راستی الان عاقبت به خیری کیلو چنده ؟ چند در میاد ؟ می دونید گاهی فکر میکنم نسل جدید با اطلاعات تر هست اما آگاه تر نیست و این تقصیر نسل قبلی ماست یا حتی ما که فرصت نکرد در کوران مسائل و مشکلات پیرامونی زندگی کردن رو بهشون یاد بده !

در مورد قدم گذاشتن از طرف یک خانم ! به نظرم ما مردها هیچ وقت حرکت ابتدایی رو اتفاقا نمی کنیم ! همیشه این خانم ها هستند که به طرف مقابل سیگنال میدن که اگر مثلا موهات این مدلی باشه خوشآیندی و اگه نه هیچ ! بنابرین ما بیشتر به محرک هایی که می بینیم پاسخ می دهیم حالا هر چند غیرمستقیم باشه ! خانم ها هم حتما نباید کارت دعوت بفرستن که! یه لبخند ،گوشه چشم و فضای مشترک کافیه . در کل تدبیر یک زن در همه جا راه گشاست فقط باید بلد بود . ماشالله خانم ها هم اگر بخوان بلدند به چه صورتی از این تدابیر استفاده کنند. البته تا جایی که من میدونم ودیدم.
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
10 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-2013, 02:14 AM   #21
Warrior
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
پست ها: 3,192
تشکرها: 9,189
در 2,913 پست 14,427 بار تشکر شده
Points: 26,332, Level: 96
Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96 Points: 26,332, Level: 96
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

نقل قول:
اندلس لاو عزیز مسلما منظور من از غرور چیزی شبیه خاطره شما نبود. منظورم اشاره دوستان به این موضوع بود که دوستان گفتند دخترها مثل ملکه نشسته ان منتظر پیشنهاد شاهزاده رویا هاشون.
غروری که علی میرزایی و آقا مصطفی از آن صحبت کردند بیشتر بالا دیدن خود و پایین دیدن دیگران بصورت کاذب است نه غرور به معنای حیا! چنین غروری به نظر شما درست است؟(اگر بخواهید صحبت های یک دختر خانم مغرور را برای نمونه منتشر می کنم)
نقل قول:
این رو هم بگم این روزها کلاس پسرها هم زیادی رفته بالا . وقتی یه دختر نجیب و معمولی بهشون معرفی می کنی کلی اما میارن و آخر سر میرن سراغ اون دختر خشگله که یا واقعا زیباست یا زیر ماسک غلیظی از آرایش زیبا به نظر می رسه.
این امکان بخاطر قدرتی است که "انتخابگر" بودن به آنها می دهد.گرچه زیاد با آن به شکلی که معرفی کردید موافق نیستم.خوشگلی عادی می شود اما زشتی نه.بنابراین باید یک آستانه وجود داشته باشد که هرکس از آن حد بیشتر شد در محدوده انتخاب قرار بگیرد.زیبایی هم تا حدی نسبی است.من به شخصه امکان ندارد که خواستگاری کسی بروم که چهره اش جذابیتی ندارد و یا خوشم نیاید.باید کلیت آن فرد به دل بنشیند.بعد از آن می توان آیتم های دیگر از جمله سیرت(خلق و خو و ویژگی های شخصیتی) را بررسی کرد.
نقل قول:
من اعتقاد دارم غرور یه دختر اجازه نمی ده پیشنهاد دهنده باشه چون نه شنیدن برای دخترها که احساساتی و شکننده هستند سنگینه و عزت نفس اونها رو از بین می بره و این برای مادر فردا خطرناک و غم انگیزه. صحبت دوستان در مورد تشریفات سنگین ازدواج امروزی رو هم قبول دارم اما میشه همه این کارها رو انجام داد اما سبک ،
کمان جان، آیا در غرب(آلمان) فقط مردان از زنان خواستگاری می کنند یا زن ها هم از مردها خواستگاری می کنند؟ منظورم برای خود ازدواج است نه رابطه گیرل فرندی و بوی فرندی
Warrior آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
8 کاربر از Warrior بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-2013, 02:54 AM   #22
victor
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 134
تشکرها: 9,642
در 131 پست 717 بار تشکر شده
Points: 3,934, Level: 39
Points: 3,934, Level: 39 Points: 3,934, Level: 39 Points: 3,934, Level: 39
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

شاید من به عنوان خانم ، تعریفم از غرور چیزی متفاوت از شما آقایون باشه. به نظرم وقتی یک خانم پیشقدم در یک رابطه میشه (صد البته نه به شکلی که رامین گفت مسلما تا اشارتی از یک خانم نباشه آقا قدم پیش نمی گذاره مگه اینکه عاشق باشه ) و برای رابطه از غرورش و احساسات و لطایف روحش مایه بگذاره و نه بشنوه چیزهای زیادی رو از دست داده اما یه آقا نه چون فرهنگ ما این موضوع رو قرنها در وجود ما نشونده و نمیشه به این راحتی اون رو عوض کرد. مسلما غرور خودبرتر بینی نیست این ویژگی چه از طرف دختر و چه پسر ناپسند و نشان از فرهنگ و تربیت ضعیف اشخاص داره منظورم ارزش زنه که نبایدبا عرضه کردن خود اونو زیر سوال ببره و سالها زیر بار این منت بمونه که تو اومدی سراغم تویی که هیچکس نمی خواستت.
و اما در مورد ملاکها: شاید من چون در خانواده ای بزرگ شدم که پول براشون ملاک نبوده با اینکه پدرم یک کارمند ساده بوده ، 10 سال پیش که ازدواج می کردم بین خواستگارانم کسی رو انتخاب کردم که از قضا بی پول ترین بود با اینکه کیسهای پولداری هم داشتم ، پدر و مادرم از هیچکدام از خواستگارها در مورد درامدشان سوال نمی کردن و اولین و آخرین معیارشون انسانیت وایمان بود و منو هم در انتخابم کاملا آزاد گذاشته بودن ، و دو خواهرم که چند ماه پیش ازدواج کردند باز هم دقیقا مثل من ، هیچکدام معیار مالی نداشتند، شنیدن دلایل شما پسرها که میگید دخترها دنبال پول هستند کمی برام غیر قابل قبوله ، فکر نمی کنید می تونید به سراغ دخترهایی برید که انسانند و انسانیت ملاکشون؟
و اما در مورد زیبایی ، از هر پسری پرسیدم اولین ملاکش زیبایی همسرشه، پس دخترانی که زیبا نیستند چه کنند آخه زیبایی نعمت خداونده اکتسابی و آموزشی نیست که دختری بره و اونو به دست بیاره .البته این رو که کلیت قیافه به دل بشینه رو قبول دارم اما فکر می کنم باید دو طرف از نظر حد زیبایی به هم بیان. گاهی پسرهایی رو کنار دخترهایی میبینی یا برعکس که آدم از تعجب شاخ درمیاره . قبول زشتی عادی نمیشه اما زیبایی روح آدمها بسیار آرام بخش تره اگه شما آقایون اینو درک کنید قبل از ازدواج، ملاکهاتون تغییر میکنه.
خانم زیبایی رو می شناسم که همسرش رو داغون کرده از بس توقعات نابه جا داره و مغروره با اینکه تنها داراییش زیباییشه، واریور عزیز دوست دارید چنین خانمی نصیبتون بشه؟
دوستانه توصیه می کنم همون طور که در انتخاب دوستتون به زیباییش توجه نمی کنید در انتخاب همسرتون هم سعی کنید در وجود یک دختر دنبال یک دوست واقعی و همراه برای روحتون باشید صد البته باید به دل هم بنشینه اما اول روحش رو ببینید بعد صورتشو.( البته اول صبح که از خواب بیدار میشه )
victor آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
12 کاربر از victor بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-2013, 01:10 PM   #23
Kaman
 
Kaman's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2011
پست ها: 3,253
تشکرها: 11,250
در 3,143 پست 15,381 بار تشکر شده
Points: 17,254, Level: 83
Points: 17,254, Level: 83 Points: 17,254, Level: 83 Points: 17,254, Level: 83
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

نقل قول:
نوشته اصلی توسط Warrior نمایش پست ها
...
کمان جان، آیا در غرب(آلمان) فقط مردان از زنان خواستگاری می کنند یا زن ها هم از مردها خواستگاری می کنند؟ منظورم برای خود ازدواج است نه رابطه گیرل فرندی و بوی فرندی
خواستگاری به مفهوم ایرانی در اینجا وجود ندارد.
خواستگاری در این کشورها توسط خود جوانان انجام میگیرد آنهم شروعش با همن بوی فرندی و گیرل فرندی شروع میشود. اگر این دو انسان همدیگر را درک کرده و دوست داشته باشند و بخواهند که بعدآ تشکیل خانواده بدهند, بعدآ خانواده هایشان هم با هم آشنا میشوند.

در اکثر موارد آقایان یه جورائی تمایل خودشانرا نشان میدهند و خانمها هم اگر آمادگی داشته باشند, با استفاده از سیگنالهای زنانه خود, شبیه طرز نگاه و ژستهای زنانه و پاسخ بطرف مقابل و شوخی و خنده, بطرف مقابل خود علامت میدهند که ازش خوششان آمده و گرایشی در این میان وجود دارد. این موضوع (آشنائی و تمایل داشتن بهمدیگر) میتواند حتی در یک مرتبه برخورد هم به انجام برسد و نبابد که حتمآ دارای یک پروسه طولانی مدت باشد. البته نباید فراموش نمود که آنها با شرایطی که در مورد رابطه مرد و زن در فرهنگ ما رواج دارد, یا اصلآ سرو کار ندارند و یا خیلی کمتر. آنها در تمام دوران زندگی باهم و درکنار هم زندگی میکنند. از کودکستان تا سرکار.
ولی این چنین هم نیست که خانمها قدم پیش نگذارند. آنها هم گاهگداری محتاطانه با فرستادن سیگنال به طرف مقابل خود, اعلام علاقه میکنند.

هر دوفرهنگ هم دارای مزیتهائی هستند و هم نواقصی که میتوانند بنوبه خود مورد بحث و گفتگو قرار گیرند!

بعنوان مثال: پایه گذاری زندگی بر روی "فقط خواستگاری سنتی و بدون شناخت قبلی افراد از هم" میتواند دریجه ای به جهنم باشد و اگر آدم شانس آورده باشد, شاید هم با خوشبختی توام گردد.
در جای دیگر هم اگر معیار انتخاب ما فقط امور ظاهری شبیه زیبائی طرف باشد, این نیز در گذر زمان شامل مرور زمان شده و شاید بعد از مدتیکه در خانه چند تا فرزند هم بدنیا آمده باشند, باز فیل کسی هوای هندوستان کند و به تکه تکه شدن و از هم گسستن خانواده منجر گردد و انسانهای بیگناهی را (کودکان را) داغدیده و به دردهای روحی زیادی مبتلا بکند. در غرب در موارد گسستن خانواده ما بیشتر در گیریم با خیانت افراد بهم, مشکل اعتیاد به الکل و خود خواهی افراد که در بسیاری از موارد خانه و خانواده را هم قربانی خواسته های خود میکند. در اکثریت موارد, مسائل مالی نقش تعیین کننده ای را در این مورد در خانواده ها بازی نمیکند, چرا که حد اکثر, با وجود تامین اجتماعی, هیچ کسی گرسنه و تشنه و بی سرپناه نمیماند.


.
__________________
.
مردمی که محیط زیست خود را سالمسازی نمیکنند
به زندگی خود بها نمیدهند و بیماری را پذیرفته اند
.

Kaman آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از Kaman بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-2013, 04:09 PM   #24
101
 
101's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jun 2012
پست ها: 58
تشکرها: 167
در 90 پست 233 بار تشکر شده
Points: 1,669, Level: 23
Points: 1,669, Level: 23 Points: 1,669, Level: 23 Points: 1,669, Level: 23
Activity: 14%
Activity: 14% Activity: 14% Activity: 14%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

سلام دوستان
مرسی از بیان تجربیات و نظرات خوبتون، واقعا لذت بردم.
__________________
با عرض سلام و مخالفت.
اگه راجع به موضوعی صحبت نمی کنم معنیش این نیست که برام اهمیتی نداره یا باهاش موافقم.
101 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از 101 بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-2013, 07:18 PM   #25
هزارچهره
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
پست ها: 1,960
تشکرها: 19,194
در 1,946 پست 13,051 بار تشکر شده
Points: 16,745, Level: 82
Points: 16,745, Level: 82 Points: 16,745, Level: 82 Points: 16,745, Level: 82
Activity: 14%
Activity: 14% Activity: 14% Activity: 14%
پیش فرض پاسخ : ***دلم یه آغوش گرم میخواد**

واریور عزیز ضمن تشکر از تاپیک خوبتان
ازدواج...زندگی مشترک...تفاهم...مسولیت های سنگینی است که جوان ها ترجیح میدن به زودی وارد ابن مقوله نشن و کماکان برای پر کردن خلا تنهایی و نیازهای عاطفی دوست باقی بمانند. بارها اتفاق افتاده خانم ها علاقه و اشتیاق نشان دادند و به نوعی چراغ سبز نشان دادند اما آقاین پاسخی به این نگاهها و اشتیاق برای ازدواج ندادند. به نظر من الان خانم ها هم به نوعی خوستگاری و یا درخواست دوستی به قصد ازدواج میدهند اما آقآیان زیر بار این مسولیت نمی روند وهمیشه با هزار بهانه این امر خیر رو به تعویق می اندازند. نمونه اش برخوردهای بعضی از دوستان من هست......تا بعد
ارسال شده توسط تلفن همراه
هزارچهره آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
9 کاربر از هزارچهره بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع


ساعت جاری 02:06 AM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT