آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار ادبیات > شعر > اشعار شعرا

پاسخ
    نمایش ها: 17687 - پاسخ ها: 124  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 09-29-2010, 03:21 PM   #26
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,748 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر


باز باران

گلچین گیلانی و بارانی ترین شعرش.



مجدالدین میرفخرایی معروف به گلچین گیلانی جزء نخستین گروه از شعرای سراینده ی شعر نو ایران است. وی در شهریور سال 1287 در شهر بارانهای همیشگی، رشت، در خانه ای نزدیک سبز میدان متولد شد . دبستان را در رشت و دوره دبیرستان را در مدارس سیروس و دارالفنون تهران گذراند. در در دارالفنون شاگرد اساتیدی چون وحید دستگردی وعباس اقبال آشتیانی بود. هنوز دانش آموز بود که دو شعر از وی در مجله « فروغ » رشت منتشر شد. در جلسات « انجمن ادبی ایران » به سرپرستی شیخ الرئیس افسر شرکت می کرد. از سال 1307 اشعارش در مجله « ارمغان » به سردبیری وحید دستگردی منتشر شدند.

سال 1312 در آزمون اعزام دانشجو به اروپا پذیرفته شد. نخست در فرانسه و سپس در انگلستان به ادامه تحصیل پرداخت. در زمان جنگ جهانی دوم و بسته شدن دانشگاههای لندن و متعاقب آن قطع کمک هزینه های تحصیلی برای امرار معاش به کارهای متفاوتی از جمله رانندگی آمبولانس و گویندگی فیلم‌ها و رادیو، ترجمه‌ی خبر و مقاله پرداخت. در سال 1947میلادی در رشته بیماری‌های عفونی و بیماری‌های سرزمین‌های گرمسیری، دکترای تخصصی گرفت و کار پزشکی را آغاز کرد . نیمی از عمرش در غربت گذشت و سه بار ازدواج کرد .

اشعارش در مجلات ادبی « روزگار نو » ، « جهان نو » و « سخن » منتشر می شدند. در سالهای 1325-1320 اشعار ضد جنگ می سرود ، اما در مجموع آثارش کمتر سیاسی بوده و بسیاری از آنها متاثر از طبیعت زیبا و لطیف گیلان سروده شدند و به قول بعضی "شاعر باران" ماند. علیرغم دوری از میهن با تعداد زیادی از بزرگان ادب زمان تماس مستمر داشت. از جمله با محمدعلی اسلامی ‌ندوشن، ‌صادق چوبک، هوشنگ ابتهاج، ‌محمد زهری، مسعود‌فرزاد، محمد مسعود و پرویز خانلری.

چندین دفتر شعر از وی منتشر گردیده که معروفترین شان « برگ » ، « نهفته » ، « مهر و کین » و « گلی برای تو » است. معروفیت گلچین با انتشار شعر « باران » در مجله « سخن » آغاز گردید و از شعر « پرده پندار » به عنوان اوج خلاقیت وی در عرصه شاعری نام می برند. مرحوم نادر نادر پور درباره ی گلچین گفته است:
« سخنش، همچون سرود جاوید کودکی و جوانی، آهنگی شاد و سبکبار دارد » .

گلچین گیلانی در 29 آذر سال 1351 در لندن ، احتمالا در یک روز بارانی درگذشت. نسخه کامل شعر باز باران را می خوانید :


باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه

من به پشت شیشه تنها
ایستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی

یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان:
کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده

آسمان آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن

بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی

سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا

رودخانه
با دوصد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی



با دوپای کودکانه
می پریدم همچو آهو
می دویدم از سر جو
دور می گشتم زخانه

می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله

می کشانیدم به پایین
شاخه های بیدمشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و وحشی
می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی

هرچه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا
شاد بودم
می سرودم :

" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان !
این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !

روز ! ای روز دلارا !
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "
اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا

برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را

روی برکه مرغ آبی
از میانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره
گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا

بس دلارا بود جنگل
به ! چه زیبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه
بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

" بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "

بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-29-2010, 09:57 PM   #27
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

" بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "

یادآور خاطرات زیبایی است . متشکرم .
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-02-2010, 07:02 AM   #28
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,748 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

فراقي



چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوری‌ات آزمون تلخ زنده ‌به ‌گوری!
چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم!

بر پُشتِ سمندی
. . . . . . . . . . .
. گویی
. . . . . . . . . . . . . . . . . نوزین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه‌یی بیهوده است.


بوی پیرهنت،
این‌جا
و اکنون. ــ


کوه‌ها در فاصله
. . . . . . . . . . . . سردند.
دست
. . . در کوچه و بستر
حضورِ مأنوسِ دستِ تو را می‌جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
. . . . رَج می‌زند.


بی‌نجوای انگشتانت
فقط. ــ
و جهان از هر سلامی خالی‌ست.


احمد شاملو
فروردین ۱۳۵۴ رم
بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-03-2010, 01:28 AM   #29
تقدیر
 
تقدیر's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
پست ها: 103
تشکرها: 200
در 102 پست 525 بار تشکر شده
Points: 1,179, Level: 18
Points: 1,179, Level: 18 Points: 1,179, Level: 18 Points: 1,179, Level: 18
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
سیمین بهبهانی

__________________
من نه عاشق هستم نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من.!
من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد......
تقدیر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از تقدیر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 10-05-2010, 05:36 AM   #30
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,748 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

باغ من

آسمانَش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست،
با سکوتِ پاکِ غم‌ناکش.

ساز او بارن، سرودش باد
جامه‌اش شولای عریانی‌ است
ور جز اینش جامه‌ای باید،
بافته بس شعله‌ی زر، تار و پودش باد

گو بروُید یا نروُید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی‌خواهد،
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی‌تابد،
ور به رویَش برگ لبخندی نمی‌روید؛
باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه‌های سر به گردون‌سای اینک خفته در تابوت پست خاک می‌گوید

باغ بی‌برگی
خنده‌اش خونی‌ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن
پادشاه فصل‌ها پاییز

مهدي اخوان ثالث

بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-06-2010, 06:16 AM   #31
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,748 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

ساده است نوازش سگی ولگرد

ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهدِ آن بودن که چگونه زیر غلتکی می‌رود
و گفتن که: سگ من نبود.
ساده است ستایش گلی

چیدنش
و از یاد بردن
که گلدان را آب باید داد.
ساده است بهره‌جویی از انسانی
دوست داشتنش بی‌احساس عشقی
او را به خود
وانهادن و گفتن
که دیگر نمی‌شناسمش.

ساده است لغزش‌های خود را شناختن
با دیگران زیستن به حسابِ ایشان
و گفتن که من
این چنین‌ا‌ينم.

ساده است که چگونه می‌زی ایم
باری
زیستن سخت ساده است
. . . . . . . . . . . . . . . و پیچیده نیز هم.


مارگوت بيكل
شاهكار ترجمه: شاملو
بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-07-2010, 02:01 AM   #32
تقدیر
 
تقدیر's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
پست ها: 103
تشکرها: 200
در 102 پست 525 بار تشکر شده
Points: 1,179, Level: 18
Points: 1,179, Level: 18 Points: 1,179, Level: 18 Points: 1,179, Level: 18
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

لحظه های کاغذی:اثر مرحوم قیصر امین پور




خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری


لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری


آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری


صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری


عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری


رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
__________________
من نه عاشق هستم نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من.!
من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد......
تقدیر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از تقدیر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-07-2010, 02:14 AM   #33
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر


نرگس آتش پرستی

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب کهنه کم کم می فروخت
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

فاضل نظری
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-07-2010, 02:11 PM   #34
مرتضی
 
تاریخ عضویت: May 2009
پست ها: 2,329
تشکرها: 15,485
در 2,080 پست 10,706 بار تشکر شده
Points: 23,622, Level: 94
Points: 23,622, Level: 94 Points: 23,622, Level: 94 Points: 23,622, Level: 94
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

بيقراری های سهراب از قرار ما جداست
آشيان همت او پشت پرچين خداست

ما برای جا، به پای يکدگر پيچيده ايم
ديده ی او با نگاه ناکجايی آشناست

برای سالروز تولد سهراب سپهری



مانده تا برف زمین آب شود.
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر.
ناتمام است درخت.
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات.

مانده تا سینی ما پرشود از صحبت سنبوسه و عید.
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه ی برف
تشنه ی زمزمه ام.
مانده تا مرغ سرچینه ی هذیانی اسفند صدا بردارد.
پس چه باید بکنم
من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال
تشنه ی زمزمه ام؟

بهتر آن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم.


پرهای زمزمه / «حجم سبز»
مرتضی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از مرتضی بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-08-2010, 09:29 AM   #35
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,748 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

پشت دریاها

قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و
دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از خاک به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور باید شد، دور."
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.
هیچ آیینه ي تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."
هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.

از منظومه ي حجم سبز

بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-08-2010, 01:12 PM   #36
iraniam
 
تاریخ عضویت: Jun 2010
پست ها: 72
تشکرها: 332
در 63 پست 234 بار تشکر شده
Points: 1,988, Level: 26
Points: 1,988, Level: 26 Points: 1,988, Level: 26 Points: 1,988, Level: 26
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
Wink پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

نقل قول:
نوشته اصلی توسط مهیار نمایش پست ها

نرگس آتش پرستی

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب کهنه کم کم می فروخت
در تمام سالهای رفته بر ما روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

فاضل نظری
چه زیباست این دستانی که به زیبایی نمی اندیشند ( عکس را میگوییم)
iraniam آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از iraniam بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-09-2010, 02:37 AM   #37
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,748 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

نقل قول:
نوشته اصلی توسط iraniam نمایش پست ها
چه زیباست این دستانی که به زیبایی نمی اندیشند ( عکس را میگوییم)
ممنون iraniam
حق با شماست هم چراغي فهيمم. منتها شما پيش دستي نمودي. بامداد هم قبلاً خيال تقدير داشت.
انتخاب تصوير معركه است.
مهيار عزيز يك دنيا تشكر از پست
تحسين برانگيزتان.
بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-09-2010, 03:23 AM   #38
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

فرقی نمی کنه !

گاهی وقتا ، هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !

شب باشه ، یا روز !

زمستون باشه ، یا تابستون !

چای بخوری ، یا یه کوفت دیگه !

ضبط مسخره ات اینوره تلویزیون مسخره ات باشه ،

یا اون ورش !

یساری بخونه یا گروه پینگ فلوید !

پرده پنجره کشیده باشه یا نباشه !

سیگار بکشی ، یا نکشی !

دوستانت پیشت باشن ، یا نباشن !

خوش بوکننده ی هوا سرت رو به درد آورده باشه ، یا نیاورده باشه !

جواب سلام صاحب خونه رو با لبخند بدی ، یا بی لبخند !

اجلاسیه سازمان ملل

راه حلی برای آتش بس در افغانستان پیدا کرده باشه ،

یا نه !

افغانستان بدبخت باشه ، یا خوش بخت !

زنای افغانی زن باشن ، یا کابوس !

سیگارت زَر باشه ، یا مالبرو !

تو رسانه ها و مطبوعات دیگران رو بکوبی ، یا نکوبی !

هر چه زور بزنی یادت بیاد ، یا یادت نیاد !

تیغ رو صورتت باشه ، یا صورتت زیر تیغ . . .

آره !

فرقی نمی کنه !

گاهی وقتا ، هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !

خواب باشی ، یا خواب نباشی !

شاعر باشی ، یا کـِـش !

هُنرمند باشی ، یا مُنرهند !

پولت از پارو بالا بره ، یا پاروت از پول !

عاشق باشی یا کیف قاپ !

آواز بخونی ، یا گریه کنی !

عمود ایستاده باشی ، یا افقی ُ وارفته !

تلفن یه زنگ بزنه ، یا پنج زنگ !

گوشی رو برداری ، یا برنداری !

شامت نون ُ پیازچه باشه ، یا پیازچه ُ نون !

اصلن زنده باشی ، یا مـُرده !

آره ! فرقی نمی کنه !

گاهی وقتا ، هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !

همین حالا ! چند ساعت دیگه !

امروز ! فردا !

عوارض اتوبان !

زمستونای بی برف !

برفای بی کلاغ !

کلاغای بی چنار !

شاعرای بی شعر !

سکته ی دوم !

اضطراب !

وقتی که تو تلویزیون بعضی پروژه ها ،

مثل تخته آوازی یه کشتی شکسته تو بغل یه غریق می افته !

لیست اسامی مـُرده هایی که میشناختم و نمی شناختم !

حالا یا هرگز !

لیست قشون آغا محمد خان قاجار وقتی به تبریز حمله کرد !

لیست ِ وحشت های استالین !

لیست ِ خواب های سربازای عیال وار !

آره ! فرقی نمی کنه !

گاهی وقتا ، هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !

.... خُب داره دیرم می شه !

باید برم !

در که بسته شد ،

دیگه فرقی نداره

فاصله ات با من صد متره ، یا صد قرن !

وقتی نمی بینمت ،

چشمام باشن ، یا نباشن !

وقتی نیستی دیگه ،

برام هیچی با هیچی فرقی نمی کنه !

شعرم شعر باشه یا مـِـعر !

آره !

اینجوریه که اون جوری می شه !

نی نی !

مگه نه ؟!

حسین پناهی

__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-09-2010, 08:06 AM   #39
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,748 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

اعتراف

من زندگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از كشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم، پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!

زنده ياد
حسين پناهي
بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
8 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-12-2010, 03:43 PM   #40
مری
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
پست ها: 379
تشکرها: 2,420
در 374 پست 2,430 بار تشکر شده
Points: 7,254, Level: 56
Points: 7,254, Level: 56 Points: 7,254, Level: 56 Points: 7,254, Level: 56
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

برایم مداد بیاور مداد سیاه
می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها
نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!
یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد
و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم
می‌خواهم ... بدوزمش به سق
... اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود،
می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی!
مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !
صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!
می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب فاحشه می‌زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم
یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،
به یاد بیاورم که کیستم!
ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یک انسانم
من هنوز یک انسانم
من هر روز یک انسانم!

شعری از غاده السمان
مری آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از مری بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-13-2010, 10:25 AM   #41
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,748 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر


با آنکه پوستم سپید است
به معنایی من زنی زنگی و سیاهم
زیرا من زنی عربم
در زیر صحراهای جاهلیت زنده به گور بودم
و در عصر راه رفتن بر سطح کره ی ماه
من همچنان زنده به گورم
در زیر ریگزارهای حقارت موروثی
و محکومیتی که پیش از من صادر شده است

*

من در جستجوی عشق بر نمی آیم
من در جستجوی زنی هستم
چونان من تنها و دردناک
تا دست در دستش نهم
ما هر دو تنها زاده می شویم
بر خارزارها
و کودکان قبیله را به دنیا می آوریم
کودکانی که به زودی
تحقیر ما را به آنان خواهند آموخت

غاده السّمان
بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-14-2010, 03:56 AM   #42
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

بهترین بهترین من

زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و كبود
با بنفشه ها نشسته ام
سالهای سال
صیحهای زود
در كنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های
یكدگر
گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شكفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سكوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود
مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبك تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو
كه رسته در كنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و كبود
با همان سكوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطرها
بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین
دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه كوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه آب
در خطوط درهم كتاب
در دیار نیلگون خواب
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی
نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در كنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و كبود
نغمه های ناشنیده ساز می كنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می كنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می كند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب می كنم
بهترین بهترین من

فریدون مشیری

__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 10-14-2010, 04:08 AM   #43
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر



ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیكران تو
می برد مرا به هر كجا كه میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغكان خنده ها ت
زیر
آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پاك
جرعه جرعه جرعه می كشم ترا به كام خویش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هر طرف كه می كنم نگاه
تا همه كرانه ه ای دور
عطر و خنده و ترانه می كند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال
تابناك
یك نفس اگر مرا به حال خود رها كنی
ماهی تو جان سپرده روی خاك

فریدون مشیری
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-16-2010, 02:42 AM   #44
مری
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
پست ها: 379
تشکرها: 2,420
در 374 پست 2,430 بار تشکر شده
Points: 7,254, Level: 56
Points: 7,254, Level: 56 Points: 7,254, Level: 56 Points: 7,254, Level: 56
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر


اشتباه می‌کنند بعضی‌ها
که اشتباه نمی‌کنند!
بايد راه افتاد،
مثل رودها که بعضی به دريا می‌رسند
بعضی هم به دريا نمی‌رسند.
رفتن، هيچ ربطی به رسيدن ندارد!





گوش کن دوستِ من!
او که شمشيرش به اَبر می‌رسد،
در زندگی هرگز هيچ گُل سرخی نبوييده است..



برای من
دوست داشتن
آخرین دلیل دانایی است
اما هوا همیشه آفتابی نیست
عشق همیشه علامت رستگاری نیست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحمل سکوتش طولانی ست
چقدر ...



سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

علی صالحی
مری آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از مری بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-16-2010, 03:05 AM   #45
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کس که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود٬ مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
اول اگرچه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست٬ می رود
این جا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آن چه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قدکمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می روند
اما مسیر جاده به بن بست می رود

دکتر افشین یداللهی
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-16-2010, 03:38 AM   #46
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

دوست داشتن

امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره مي بارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه مي كارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را
دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتشها
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست...

فروغ فرخزاد
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-16-2010, 08:06 AM   #47
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,748 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

اين بابا و آن بابا

صدای ناز می آید،
صدای کودک پرواز می آید،
صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.
معلم در کلاس درس حاضر شد، یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا، همه برپا، چه برپایی شد آن برپا،
معلم نشئتی دارد، معلم علم را در قلب می کارد، معلم گفته ها دارد،
یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها برجا .
معلم گفت فرزندم بفرما، جان من، بنشین،
چه درسی؟ فارسی داریم؟
کتاب فارسی بردار، آب و آب را دیگر نمی خوانیم،
بزن یک صفحه از این زندگانی را.
ورق ها یک به یک رو شد.
معلم گفت فرزندم ببین بابا،
بخوان بابا،
بدان بابا،
عزیزم این یکی بابا، پسر جان آن یکی بابا، همه صفحه پر از بابا
ندارد فرق این بابا و آن بابا ،
بگو آب و بگو بابا، بگو نان و بگو بابا
اگر بخشَش کنی با میشود با ، با
اگر نصفش کنی با می شود با ، با
تمام بچه ها ساکت، نفس ها، حبس در سینه، به قلبی همچو آئینه .
یکی از بچه های کوچه بن بست، که میزش جای آخر هست و همچون نی فقط نا داشت، به قلبش یک معما داشت،
سئوال از درس بابا داشت.
نگاهش سوخته از درد ، لبانش زرد ، ندارد گوئیا هم درد ، فقط نا داشت.
به انگشت اشاره او سئوال از درس بابا داشت ،
سئوال از درس بابای زمان دارد
تو گوئی درس هايی بر زبان دارد
صدای کودک اندیشه می آید،
صدای بیستون ، فرهاد ، یا شیرین ، صدای تیشه می آید ، صدای شیرها ، از بیشه می آید .

معلم گفت فرزندم سؤالت چیست ؟؟
بگفتا آن پسر : آقا اجازه ، اینکی بابا و آن بابا ، یکی هستند ؟؟
معلم گفت آری جان من ، بابا همان بابا ست .
پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد .
معلم گفت : فرزندم بیا اینجا چرا اشکت روان گشته ؟
پسر با بغض گفت : این درس را دیگر نمی خوانم .
معلم گفت : فرزندم چرا جانم مگر این درس سنگین است؟
پسربا گریه گفت این درس رنگین است دوتا بابا ، یکی بابا ، تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابای من نالان و غمگین است ولی بابای آرش شاد و خوش حال است ؟؟؟
تو میگوی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابای آرش میوه از بازار می گیرد ؟؟؟
چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد ؟؟؟
ولی بابای من هر دم ذغال از کار می گیرد؟؟؟
چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟؟؟
چرا بابای آرش صورتش قرمز ، ولی بابای من تار است ؟؟؟
چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد ؟؟؟
ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر، به زور و ظلم می کارد ؟؟؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابا مرا یکدم نمی بوسد ؟؟؟
چرا بابای من هر روز می پوسد ؟؟؟
چرا در خانه آرش گل و زیتون فراوان است، ولی در خانه ما اشک و خون دل به جریان است ؟؟؟
تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابای من با زندگی قهر است ؟؟؟

معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند،
بروی گونه اش اشکی ز دل برخواست،
چو گهر روی دفتر ریخت،
معلم روی دفتر عشق را می ریخت،
و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش .
بگفتا دانش آموزان بس است دیگر ، یکی بابا در این درس است و آن بابا دیگر نیست
پاکن را بگیرید ای عزیزانم
یکی پاک کردند و معلم گفت :
جای آن یکی بابا
خدا را در ورق بنویس
و خواند آن روز
خدا بابا
تمام بچه ها گفتند :
خدا بابا

شاعر : پور عباس

بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-18-2010, 03:56 AM   #48
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

معلم چو آمد به ناگه کلاس
چوشهری فروخفته خاموش شد
سخن های ناگفته در مغزها
به لب نارسیده فراموش شد
معلم ز کار مداوم مدام
غضبناک و فرسوده و خسته بود
جوان بود و در عنفوان در شباب
جوانی از او رخت بر بسته بود
سکوت کلاس غم آلود را
صدای رسای معلم شکست
زجا احمدک جست و بند دلش
از این بی خبر بانگ ناگه گسست
"بیا احمدک درس دیروز را
بخوان تا بدانم که سعدی چه گفت"
ولی احمدک درس ناخوانده بود
به جز آنچه دیروز از وی شنفت
عرق چون شتابان سرشک ستم
خطوط خجالت به رویش نگاشت
لباس پر از وصله و ژنده اش
به روی تن لاغرش لرزه داشت
زبانش به لکنت بیفتاد و گفت
"بنی آدم اعضای یکدیگرند"
وجودش به یکباره فریاد کرد
"که در آفرینش ز یک گوهرند"
در اقلیم ما رنج بر مردمان
زبان و دلش گفت بی اختیار
"چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار"
"تو کز….، تو کز…." وای یادش نبود
جهان پیش چشمش سیه پوش شد
نگاهی ز سنگینی از روی شرم
به پایین بیفکند و خاموش شد
در اعماق مغزش به جز درد و رنج
نمی کرد پیدا کلامی دگر
در آن عمر کوتاه او خاطرش
نمی داد جز آن پیامی دگر
ز چشم معلم شراری جهید
نماینده آتش خشم او
درونش پر از نفرت و کینه گشت
غضب می درخشید در چشم او
"چرا احمد کودن بی شعور"
معلم بگفتا به لحنی گران
"نخواندی چنین درس آسان بگو
مگر چیست فرق تو با دیگران؟"
عرق از جبین ، احمدک پاک کرد
خدایا چه می گوید آموزگار
نمی داند آیا که در این دیار
بود فرق مابین دار و ندار؟
چه گوید؟ بگوید حقایق بلند؟
به شرحی که از چشم خود بیم داشت
بگوید که فرق است مابین او
و آنکس که بی حد زر و سیم داشت؟
به آهستگی احمد بی نوا
چنین زیر لب گفت با قلب چاک
"که آنان به دامان مادر خوشند
و من بی وجودش نهم سر به خاک
به آنها جز از روی مهر و خوشی
نگفته کسی تا کنون یک سخن
ندارند کاری به جز خورد و خواب
به مال پدر تکیه دارند و من
من از روی اجبار و از ترس مرگ
کشیدم از آن درس بگذشته دست
کنم با پدر پینه دوزی و کار
ببین دست پر پینه ام شاهد است"
سخن های او را معلم برید
هنوز او سخن های بسیار داشت
دلی از ستم کاری ظالمان
نژند و ستمدیده و زار داشت ؟
معلم بکوبید پا بر زمین
و این پیک قلب پر از کینه است
"به من چه که مادر ز کف داده ای
به من چه که دستت پر از پینه است
رود یک نفر پیش ناظم که او
به همراه خود یک فلک آورد
نماید پر از پینه پاهای او
ز چوبی که بهر کتک آورد"
دل احمد آزرده و ریش گشت
چو او این سخن از معلم شنفت
ز چشمان او کورسویی جهید
به یاد آمدش شعر سعدی و گفت
"ببین یادم آمد، تحمل کمی
تأمل خدا را، تأمل دمی
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی"

گلسرخی
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-19-2010, 05:18 AM   #49
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر



این جا همه هر لحظه می پر سند

حالت چطوراست؟

اما کسی یک بار نپر سید

با لت

از قیصر امین پور
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-19-2010, 05:26 AM   #50
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : سروده هاي ناب از شاعران معاصر

این هم متن کامل آن :

"بالت چطور است "


اینجا همه هر لحظه می پرسند:
«حالت چطور است؟»
اما کسی یک بار از من نپرسید:
«بالت . . .»
دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم:
در آسمان پر می‌کشیدم
و لابه‌لای ابرها پرواز می‌کردم.
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوام
یک مشت پَر دیدم
یک مشت پَر، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس می‌زد
آنگاه با خمیازه‌ای ناباورانه
بر شانه‌های خسته‌ام دستی کشیدم
بر شانه‌هایم
انگار جای خالی چیزی . . .
چیزی شبیه بال
احساس می‌کردم!

__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ

برجسب ها
اشعارناب, شاعران معاصر, شعر, شعرنو


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
تئوری های معاصر عدالت: بن بست یا ضرورت؟ ablogsh بخش اجتماعی 1 06-12-2010 07:51 AM
توزيع قدرت در جهان معاصر ghorbani تحلیل سیاسی 0 06-01-2010 04:05 PM
از روی تئوری نمی توان شعر گفت فابیان تالار فرهنگ 0 05-10-2010 06:45 AM
خلیج الفارسی» به دستخط جمال عبدالناصر اسطوره ناسیونالیسم معاصر عرب Hivion خبر سیاسی 0 06-25-2009 01:36 PM
معمار کاپیتالیسم معاصر امریکا: ایدئولوژی مان اشتباه بوده حاجی جفرسون تحلیل سیاسی 6 10-27-2008 12:08 AM


ساعت جاری 05:16 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT