آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار ادبیات > شعر > اشعار شما

پاسخ
    نمایش ها: 556 - پاسخ ها: 0  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-31-2014, 07:10 AM   #1
KamRan
 
KamRan's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
محل سکونت: ایالات متحده امریکا
پست ها: 834
تشکرها: 1,043
در 636 پست 2,022 بار تشکر شده
Points: 13,978, Level: 76
Points: 13,978, Level: 76 Points: 13,978, Level: 76 Points: 13,978, Level: 76
Activity: 5%
Activity: 5% Activity: 5% Activity: 5%
پیش فرض عشق و تنفر!

عشق و تنفر

عده ی کمی از ایرانیان در پیتزبورگ امریکا زندگی میکنند و اگر هم باشند دوستدار شعر نیستند. ما اینجا شب شعری ماهیانه داریم . در هر نشست مابین 8 تا 20 نفر می آیند. هر کس زمان دارد که شعری بخواند. معمولا دوستان از حافظ و فروغ و سهراب و سیاوش کسرائی و اعاظم دیگر میخوانند و من که نمیتوانم در مقابل این بزرگان عرض اندام کنم وقتم را به دیگران میدهم.

در بازگشت چون بضاعت خرید اتومبیل ندارم و در دیرگاه هم اتوبوس نیست ، معمولا دوستی من را به منزلم میرساند. اینبار با یک زن و شوهر مهربان بودم. صحبت در باره ی کسانی بود که عاشق یکدیگرند اما از همدیگر تنفر هم دارند! عشق آنها را بهمدیگر میرساند اما کار ازدواجشان زود به طلاق میکشد. چند بار دوباره عشق آنها را بهم رسانده اما هر بار با تنفر جدائی دیگری رقم میخورد. شاید هم سی سال عشق و تنفر!

همسر دوستم خواهرش را مثال آورد که چنین حالتی دارد. منهم در بین دوستان و فامیل موارد بسیار مشابهی دیده و چون دقیق شدم دیدم که موارد همگون بسیار هستند و علت آن را این دیدم که از نظر سکسولوژی این افراد هم پیمان اما از حیث فرهنگ و اخلاقیات و رفتارها و باور های شخصی همخوانی ندارند. لزوما این موضوع در سرم بود تا بصورت شعر شکوفا شد.

دوستان من همیشه مجازند هر جمله و کلمه ای که بهتری برایش یافته اند به من گوشزد کنند تا پیشانی آنها را ببوسم.

این دیگه رسم کجاهاس
عاشقا از هم جدا شن
دشمن خونی ولیکن
عاشق همدیگه باشن!

این نه زیبا نه قشنگه
دل وُ دل بی دل و اما
عاشق و دُوُر و جدائی
مهر و کین گشته معما

دل میگه کنار من باش
چشامون فصل جدائی
با تو و بی تو شدن شد
قصه های بی خدائی

ای خدا زندگی این نیس
عاشقا تنها بمونن
تو خودت طالب وصلی
بلبلا نغمه بخونن

قلب ما یک تیکه گشته
دستامون ز هم چه دورن
راز دلتنگی ی ما رو
مرغای عاشق میدونن

اون که گفته عشق ما رو
توی آسمون نوشتن
عقد و وصل عاشقا رو
با گِل جنت سرشتن

پس چرا خالی شدم من
از نیـــــاز عاشقانه
دست من سرد و تهی شد
با غـــروری احمقانه

این چنین دنیای واهی
زندگی در تویِ اَبره
بارون ابر بهاری
آخرش پایون صبره

پس ببار ای اشک خونریز
قلب من را کربلا کن
هر چه خواهی غم بِباران
خنجری بر این دلا کن

تو نگو دنیا قشنگه
در جهنم سار هستی
خسته هستم خسته خسته
گاه هشیاری و مستی

پس ببار ای اشک باران
بر سر بخت سیاهم
بانگِ هر الله و اکبر
پر شده از سوز آهم

در چنین دنیای فانی
راه ما راه بعیــــــده
بی شروع فصل فردا
به ته و آخر رسیده

آخر هر قصه خطیست
در نهایت بی نهایت
تو حدیث آخر من
در غروبم شد حکایت

آن رواق چشم مستت
زورق دریای من بود
تا رسم بر بی نهایت
بوسه ها دنیای من بود

برق زهراب جدائی
زَهره ام را پاره کرده
زُهره هم بی مشتری شد
سنگ ها رو خاره کرده

نوبت شلاق هستی
گُرده ام کوه اُحد شد
در چنین اوج تغافل
حاصلم سنگ لَحَد شد

بیش از این بیش و کمم نیس
راه من در خود فسردن
هر نفس کش میرود تو
زنده گشتن بعد مُردن

هر نفس یک زندگی شد
زندگی هم مُردگی شد
مُردنم بی عافیت شد
مُردگی هم زندگی شد!

*********
اینک اندر وهم مطلق
چشم من بر آن کرانه
موج ها بی مشتری شد
بختکم در یک فسانه

این دیگه رسم کجاهاس
عاشقا از هم جدا شن
دشمن خونی ولیکن
عاشق همدیگه باشن!

کامران فرزان
اکتبر 6 2014
پیتسبورگ - امریکا
KamRan آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از KamRan بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع


ساعت جاری 07:06 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT