آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار سیاسی > ایران > تحلیل سیاسی

پاسخ
    نمایش ها: 2830 - پاسخ ها: 4  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 12-29-2008, 08:29 PM   #1
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
Lightbulb مشکل اصلي اصلاحات راهبرد اصلاح طلبان بود-گفت وگو با حبيب الله پيمان

دکتر پيمان مشکل اصلي جامعه ايران در مسير گذار به دموکراسي را در خود جامعه مي بيند و دستيابي به قدرت سياسي را مهم ترين عامل دموکراتيزاسيون در ايران نمي داند. وي از نزديکي و تعامل اصلاح طلبان و محافظه کاران استقبال مي کند و تشکيل دولت وحدت ملي را زمينه ساز افزايش امکان عمل براي اپوزيسيون دموکراسي خواه داخل کشور ارزيابي مي کند.

---

-برداشت شما از مقوله تبيين اصلاحات توسط آقاي خاتمي چيست و آيا اساساً اين امر را ضروري مي دانيد؟

در مورد ضرورت اصلاحات و ايجاد تغييراتي در سياست هاي موجود در جهت رسيدن به توسعه سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي نمي توان ترديد کرد.

-ببخشيد منظور من ضرورت تبيين اصلاحات بود.

بله، متوجه ام. اما در مورد مقوله تبيين اصلاحات به دو گونه مي توان بحث کرد. در سال 76 دور جديدي از کوشش و تحرک اجتماعي براي اصلاحات آغاز شد. طبيعتاً کساني که اين جريان را هدايت مي کردند، يعني مشخصاً جبهه دوم خرداد و شخص آقاي خاتمي در مرکز اين جبهه، بايد در همان ماه هاي سال اول اصلاحات تبييني از اهداف اصلاحات و راهبرد آن ارائه مي دادند. اين امر از اين جهت اهميت داشت که انتظارات جامعه را متوجه سطحي از مطالبات مي ساخت که شرايط موجود ظرفيت پذيرش آن را داشت و اصلاح طلبان هم تحقق آن را در توان خود مي ديدند. متاسفانه اين کار صورت نگرفت و در نتيجه اغتشاشي نسبت به اهداف اصلاح طلبان به وجود آمد که به نظر من آثار منفي خود را بر سرنوشت اصلاحات گذاشت. اغتشاش دوم متوجه راهبرد اصلاحات بود يعني اينکه ما با چه شيوه هايي مي خواهيم اصلاحات را به ثمر برسانيم. اين حرف کلي که اصلاحات تغييراتي مسالمت آميز در چارچوب قانون است، کافي نبود. اين بخشي از ويژگي راهبردي اصلاحات بود. اين روش بايد با توجه به توازن نيروهاي موجود و ظرفيت شرايط ذهني و عيني جامعه به صورت دقيق تر تبيين مي شد و اين نکته روشن مي شد که اصلاح طلبان از چه طريقي مي خواهند آن اهداف را محقق سازند و اگر آنها را به قانون بدل کردند، چطور مي خواهند اين قوانين را به اجرا دربياورند. اين امر روشن بود که مقاومت هايي جدي در برابر اصلاحات وجود دارد و اين مقاومت ها صرفاً از طرف اشخاص و گروه هاي داراي توان محدود نيست بلکه بخشي از نيروهاي اجتماعي جامعه و بخش اعظم مراکز قدرت در ساختار حکومت نسبت به اصلاحات همدلي ندارند. بنابراين اولين کاري که اصلاح طلبان در زمينه راهبردي بايد مي کردند تعيين نسبت و رابطه شان با جريان مخالف يا ناهمراه با اصلاحات بود. اين کار هم از جانب اصلاح طلبان صورت نگرفت و اگر هم هر کس براي خودش تبييني در اين باره داشت، هماهنگي و وحدت نظري در اين باره در کل جبهه اصلاحات پديدار نشد. آسيب وارد شده از جانب اين اغتشاش به سرنوشت اصلاحات حتي بيشتر از آسيب ناشي از ابهام در اهداف اصلاح طلبان بود. به هر حال الان ديگر براي تبيين اصلاحات دير شده است. آنچه که امروز ضرورت دارد، نقد و جمع بندي است چرا که اگر اين جمع بندي درست و متناسب با واقعيت ها صورت بگيرد، دور جديدي از حرکت اصلاحي در جامعه ايران مي تواند آغاز شود که مبتني بر درس گرفتن از تجربيات گذشته است. اگر الان هم در جامعه ما علاقه يي نسبت به حضور آقاي خاتمي پديد آمده است، اين امر نه بر پايه داوري روشني نسبت به گذشته بلکه مبتني بر مقايسه دوره کنوني با دوره گذشته است. زماني که مشکلات مردم در جامعه افزايش مي يابد و مردم نيز فاقد هوشياري تاريخي باشند، هميشه نوعي نوستالژي نسبت به گذشته شکل مي گيرد. اين باور که گذشته بهتر از زمان حال بود عميقاً در جامعه ما ريشه دارد چرا که وقتي مردم نمي توانند آينده خود را بسازند، طبيعتاً ناکامي هاي موجود را با نگاه به يک گذشته طلايي بررسي مي کنند. در حال حاضر نيز دوره اصلاحات مصداق اين گذشته طلايي شده است. اما اگر قرار بر تداوم اصلاحات و بازسازي اين پروژه است، نقد و جمع بندي آن نيز ضروري است. من در اين زمينه نقدهاي پراکنده يي را از جانب اصلاح طلبان ديده ام اما نقد منسجمي را که به اشکالات بنيادي عملکرد اصلاح طلبان بپردازد، تاکنون نديده ام.

-خلاء چنين نقد همه جانبه يي در تبيين کنوني آقاي خاتمي نيز وجود دارد؟

بله، من اين نقد و جمع بندي را به شکل آشکار نمي بينم؛ يعني تبييني که مبتني بر نقد آن تجربه هشت ساله باشد. ايشان مي گويند ما اين اهداف را مي خواهيم و نسبت اهداف شان را با آرمان هاي انقلاب و قانون اساسي روشن مي کنند.

-به نظر نمي رسد تبيين ايشان يکسري کلي گويي هاي تئوريک است؟

بله، همين است. وقتي که ما وارد بحث تفاوت اهداف آرماني و انتزاعي با اهداف تحقق پذير در شرايط خاص مرحله يي نشويم، اين حالت پيش مي آيد. البته اين حرف به معناي نفي ضرورت وجود يک چشم انداز آرماني نيست بلکه بدين معناست که ما صرفاً با يک چشم انداز آرماني نمي توانيم تغييراتي را در جامعه به وجود بياوريم. کساني که صرفاً به آرمان هايشان نگاه مي کنند، در مقام تغيير مناصب موجود قطعاً يا دچار چپ روي و اعمال خشونت مي شوند يا اينکه هيچ کاري نمي توانند انجام دهند. کساني هم که چشم انداز آرماني را به کلي کنار مي گذارند، درگير اقدامات پراگماتيستي مي شوند و در چنين شرايطي ديگر معلوم نيست که آيا جهت تغيير طلبي شان معطوف به توسعه و تکامل اجتماعي است يا نه. يعني ممکن است اصلاحاتي صورت بگيرد ولي در راستاي آنچه که انتظار مي رود، مثلاً آزادي و مردمسالاري نباشد. ما براي انجام اين کار بايد شرايط دوراني را که در آن به سر مي بريم، شناسايي کنيم. اين امر در کمتر تحليلي به خصوص در دهه هاي اخير مشاهده مي شود. زماني اکثر فعالان اجتماعي و سياسي نگاه تاريخي را قبول داشتند يعني معتقد بودند که جامعه تاريخمند است. معناي تاريخ هم اين است که تحولاتي در جامعه اتفاق مي افتد و جامعه دوره ها و مراحلي را به لحاظ ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و علمي پشت سر مي گذارد. تشخيص اينکه ما در چه مرحله يي از تحول تاريخي هستيم و خصلت هاي اين دوران چيست، امر مهمي است. اگر ما ندانيم که دوران امروز ما مبتني بر کدام ويژگي هاي بنيادين است، کار ساماندهي تحولات اجتماعي را براي ما دشوار مي کند. مثلاً ما الان در يک مقياس نسبتاً جهاني در دوره نظام اقتصاد بازار و سرمايه داري به سر مي بريم. يعني ويژگي مسلط بر مناسبات سرمايه داري، مناسبات سرمايه داري است. البته ممکن است اشکال ديگري از روابط توليد و مناسبات اقتصادي هم وجود داشته باشد اما شکل مسلط بر مناسبات اقتصادي، شکل سرمايه داري است. ما اگر اين مولفه بنيادين را- که خودش را بر روابط اقتصادي و حتي در ساختن فرهنگ و جهت دادن به علوم و تکنولوژي تحميل مي کند - لحاظ نکنيم، نمي توانيم تبيين درستي از واقعيت ها داشته باشيم.

-اين سخن شما در واقع مبتني بر اعتقاد به فلسفه تاريخ است.

تا حدودي اين طور است اما نه به معناي يک فلسفه جبري تاريخ. فلسفه تاريخ به اين معنا که ما تحولات را به گونه يي قانونمند بدانيم و بخشي از نيروهاي موثر در تاريخ را خارج از حيطه اراده و عمل انسان بدانيم و البته بخشي از آنها را هم متاثر از اقدامات ارادي انسان و بلکه نفس اين اقدامات بدانيم. به هر حال نسبت اين نيروها بسيار مهم است چرا که يک سلسله از تغييرات اجتماعي اگرچه در اثر دخالت انسان شکل مي گيرند اما تعيين نهايي آنها خارج از اراده انسان هستند. ما براي تامين غذايمان تلاش مي کنيم و انواعي از شيوه هايي از معيشت را تغيير مي دهيم در حالي که پيشاپيش براي اين تغييرات برنامه ريزي نکرده ايم. اما گاهي هم يک پروژه را تنظيم مي کنيم و با برنامه و هدفمند وارد اقدامات اراده گرايانه مي شويم. در پروسه ها دخالت مي کنيم. تغييرات تاريخي در اثر ترکيبي از اين عوامل ارادي و غيرارادي شکل مي گيرند.

-اين در واقع همان بحث ساختار و کارگزار است اما فارغ از جايگاه و موضوع اين بحث. شما در واقع مي فرماييد اگر تبيين اصلاحات بدون توجه به مقتضيات زمان صورت بگيرد، تبيين اصلاحات دستاورد چنداني نخواهد داشت.

بله، اگر بخواهم منظورم را کمي عيني تر بيان کنم، بايد بگويم در هر مقطع تاريخي عواملي وجود دارند که آنها محدوديت اقدامات ما را تعيين مي کنند. ما تا چه ميزان مي توانيم ساختارها و روابط و مناسبات را تغيير دهيم؟ اين امر نامحدود نيست. اگر ما در اينجا محدوديت داريم، چه چيزي محدوديت ما را رقم مي زند؟ آيا صرفاً خواست و تصميم گروه يا جمعي که رهبري تحولات سياسي را بر عهده دارد، مي تواند هر تغييري را پديد بياورد؟ به نظر من اين طور نيست، يعني بخشي از عوامل به گونه يي نيستند که صرفاً با اراده ما تغيير کنند. شما اگر اين نکته را دريابيد، در تعيين اهداف و راهبردهاي تغييرتان واقع بين مي شويد. به هر حال تشخيص اين محدوديت ها مستلزم داشتن اطلاع و تحليلي از شرايط دوران است. مفهوم دوران را هم که من به کار مي برم خيلي به معناي دوران تاريخي در نظر نگيريد. منظور من از اقتضائات دوران، شرايط کلي يک جامعه در يک مقطع تاريخي خاص است. مثلاً شرايط اقتصادي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي جامعه ايران در مقطع تاريخي مشروطه، مقتضياتي داشت که اين مقتضيات محدويت هايي را بر کنش فعالان سياسي و اجتماعي تحميل مي کرد. در جامعه ما مردمي با ساختارهاي خاص زيستي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و نحوه خاصي از توزيع قدرت زندگي مي کنند. ما بايد اينها را تشخيص دهيم و بفهميم چه نيروهايي از اين وضعيت منتفع اند و تغيير کدام عوامل در کوتاه مدت ممکن نيست. مثلاً تغييرات فرهنگي را شما نمي توانيد به راحتي انجام دهيد. مهندسي فرهنگ به سادگي امکانپذير نيست. زماني شاه فکر مي کرد مذهب مزاحم برنامه هايش است و اين تصور غلط را داشت که مي تواند از بالا با يک مهندسي و برنامه ريزي و با تکيه بر اهرم هاي اقتدار سياسي و نظامي اين مانع را از سر راه خود بردارد. براي اين کار تلاش خود را هم کرد اما تلاشش نتيجه نداد چرا که آن مزاحمت ها اگر هم واقعي بودند، صرفاً با تکيه بر ابزار قدرت قابل رفع نبودند. بسياري از اين اقدامات زمان مي برد.

-در واقع نظر شما اين است که ويژگي هاي مورد نظرتان در تبيين خاتمي از اصلاحات وجود ندارد.

تا حدودي.

-مهم ترين عنصري که در رويکرد تبييني خاتمي وجود ندارد و بايد وجود داشته باشد، چيست؟

اجازه بدهيد من ابتدا اين نکته مهم را بگويم که ما نمي توانيم سرنوشت اصلاحات را در اين هشت سال و سال هاي احتمالي آتي، تنها به نقطه نظرات و خواسته هاي آقاي خاتمي محدود کنيم. اصلاً چنين چيزي نيست. اگر اين گونه بود، به نظر من نگاه آقاي خاتمي به شرايط موجود خيلي واقع بينانه تر از بسياري از اصلاح طلبان ديگر است. اما چنين نيست که آقاي خاتمي به تنهايي به عنوان يک رهبر نيرومند که کل حرکت اصلاحات را در کنترل خودش دارد، ظهور کرده باشد. اگر گرايش هاي موجود نسبت به تغيير و تحولات را به سه دسته گرايش افراطي، محافظه کارانه و ميانه روانه تقسيم کنيم، آقاي خاتمي در وسط و در ميان ميانه روان قرار مي گيرد. اما اصلاحات برآيند عمل يک مجموعه بود. اين مجموعه به نظر من به لحاظ هدفگذاري و راهبردي اشکالات جدي داشت.

-به نظر مي رسد مرزبندي با نيروهاي دموکراسي خواه تندرو يکي از انگيزه هاي تبيين اصلاحات از جانب خاتمي است تا بدين ترتيب خاتمي مجبور نشود به نوعي هزينه تندروي اين نيروها را بپردازد. شما با اين نظر موافقيد؟

بله، اين اقدام درستي است به شرطي که شکل افراطي پيدا نکند. اما در تبيين ايشان به لحاظ راهبردي دو اشکال اساسي وجود دارد. اول اينکه راهبرد ايشان مثل اکثريت حرکت هاي اصلاح طلبانه در 50 سال اخير، معطوف به اين است که اصلاحات وقتي امکانپذير است که ما در حکومت قرار بگيريم تا بتوانيم تصميم گيري و قانونگذاري کنيم. در اين نگاه نسبت اصلاح طلبان با جامعه بدين صورت تعريف مي شود که نيروهاي اجتماعي ابزاري هستند که اصلاح طلبان با استفاده از آن مي توانند وارد حوزه حکومت شوند. يعني روشنگري اصلاح طلبان در عرصه جامعه براي اين است که ضرورت اصلاحات را به مردم بفهمانند تا مردم از جريان اصلاح طلب حمايت کنند و اصلاح طلبان با استفاده از اين حمايت بتوانند وارد حوزه حکومت شوند و خواسته هاي مردم را محقق سازند. بنابراين جامعه وظيفه يي جز حمايت از اصلاح طلبان ندارد. يعني اول اصلاحات را در برابر محافظه کاري انتخاب کند و سپس به اصلاح طلبان راي بدهد. به نظر من اين استراتژي محکوم به شکست است. اگر اهداف اصلاحات دموکراسي، عدالت اجتماعي، توسعه پايدار و صلح و نفي خشونت باشد، استراتژي مذکور قادر به تحقق اين اهداف نيست. تمامي مطالبات مردم را در اين چهار هدف مي توان خلاصه کرد. اين امر غيرممکن است که شما از طريق مهندسي اجتماعي از بالا بتوانيد اين اهداف را به صورتي تحقق ببخشيد که استمرار پيدا کنند.

-چرا؟

براي اينکه روند تغييرات اجتماعي در جوامعي که اين دوره ها را کمابيش پشت سر گذاشته اند، نشان مي دهد که اگر در خود جامعه - که بايد آن را از حوزه حکومت جدا کنيم - فرهنگ معطوف به دموکراسي و آزادي تحقق پيدا نکرده باشد، مشکل فقدان آزادي در آن جامعه حل نمي شود. يعني اگر ما آزادي را در درون خودمان حس نکنيم، رفع محدوديت هاي بيروني و تامين آزادي منفي چيزي را حل نمي کند بلکه فقط دست ما را براي اقداماتي باز مي گذارد که ممکن است خود اين اقدامات معطوف به سلطه، خشونت و نفي آزادي ديگران باشد.

-در واقع شما مي فرماييد مدل اصلاحات در ايران، اصلاحات از بالا بود؟

بله، درست است که مخاطب اصلاح طلبان مردم هستند ولي بايد ديد از مردم چه چيزي خواسته مي شود. من در رابطه ام با ديگران واقعاً چقدر دموکرات منش هستم و حق آزادي را براي آنها به رسميت مي شناسم و خودم هم از بند تعصبات، پيشداوري ها، قدرت طلبي، ثروت جويي و هر آنچه مانع آزاد بودن و آزاد زندگي کردن است، آزاد شده ام. البته راهبرد مد نظر من اين نيست که تک تک انسان ها بايد چنين شوند تا پس از آن به سراغ اصلاح حکومت برويم. نه، اصلاً چنين نگاهي ندارم. ولي به اين نکته معتقدم که اين فرهنگ بايد بتواند پايه هايي در جامعه پيدا کند. اين پايه ها بايد در رفتار فرهنگي و روابط جمعي نيروهاي پيشروتر جامعه شکل بگيرد و نهادينه شود. اگر اين امر محقق نشود قوانيني که براساس اين آرمانه تصويب شده اند در عمل شکست مي خورند.

-اصلاحات به عنوان يک پروژه سياسي نيازمند قانونگذاري هم هست؟

حتماً، ولي به نظر من اين يک امر فرعي است.

-وقتي بحث اصلاحات از پايين و اصلاحات از بالا مطرح مي شود، بايد به اين نکته توجه کنيم که اگر اصلاحات از جانب حکومت متوجه جامعه شده باشد، آن را اصلاحات از بالا مي ناميم؛ مثل اصلاحات رضاشاه. اما اگر اصلاحات از جامعه معطوف حکومت شده باشد، آن را اصلاحات از پايين مي ناميم. تمام اصلاح طلبان در نهايت به دنبال کسب قدرت سياسي بوده اند. کساني مثل گاندي و ماندلا نيز نهايتاً مي خواستند گروه سياسي خود را وارد ساختار قدرت کنند تا مناسبات سياسي- اجتماعي را تغيير دهند.

اختلاف حرف شما با حرف من اين است که وقتي شما مي گوييد اصلاحات از پايين، منظورتان اين است که جامعه خواستار اصلاحات است. مثلاً مي خواهد روابطش آزاد و دموکراتيک باشد. گاهي جامعه براي انجام اين اصلاحات به فرد يا گروهي نمايندگي مي دهد. آنچه شما گفتيد، همين نمايندگي دادن بود. يعني جامعه به اعضاي يک گروه يا جناح سياسي مي گويد من شما را قبول دارم. شما به درون حکومت برويد و به تصويب قوانين بپردازيد. اين دقيقاً همان چيزي است که من آن را نفي مي کنم. خواسته هايي که تحقق آنها مستلزم تغييراتي در جامعه هستند، وکالت پذير نيستند. من مي توانم وکالت فروش خانه ام را به شما بدهم. لازمه اين امر تغيير فرهنگ و مناسبات سياسي - اجتماعي نيست. اما نمي توانم وکالت آزاد شدن خودم را به شما بدهم و بگويم شما مرا از دوره روشنگري عبور بدهيد.

-چه اشکالي دارد که شما نماينده خودتان را انتخاب کنيد و به ساختار قدرت بفرستيد تا مطالبات تان را محقق کند؟

نمي تواند، امکان ندارد. اين نوع مطالبات با ميانجي صرف امکانپذير نيست. البته من نقش حکومت را توضيح خواهم داد. حکومت هم قطعاً در اينجا نقش دارد. من آنارشيست نيستم که نقش حکومت را نفي کنم.

-در واقع شما بر مبناي همان نگاه دکتر شريعتي مي فرماييد که ابتدا بايد فرهنگ اصلاح شود و بعد نوبت به سياست مي رسد.

کمي فراتر از اين است. الان توضيح مي دهم. مثلاً ما از دموکراسي يا عدالت اجتماعي دم مي زنيم. اين يک آرمان است. فرض کنيم که فلان جامعه، جامعه يي غيردموکراتيک و غيرعادلانه است. گاهي ما فکر مي کنيم با در دست گرفتن قدرت سياسي مي توانيم کل مناسبات اين جامعه را، قبل از اينکه اصلاحي در خود جامعه رخ داده باشد، تغيير دهيم و مناسبات دموکراتيک را جايگزين آن کنيم. من مي گويم اين امر ناشدني است. در همان زماني که اين مناسبات غيردموکراتيک بر جامعه مسلط هستند، بايد هسته هايي از روابط دموکراتيک شکل بگيرد يعني بذر روابط دموکراتيک بايد در جامعه پاشيده شود.

-آيا الان اين بذر در جامعه ايران پاشيده نشده است؟

نه، البته اين بذر به صورت ايده در جامعه ايران وجود دارد. افکار آزاديخواهانه در جامعه ايران وجود دارد ولي هسته هايي از روابط زيستي جمعي به شکل دموکراتيک به وجود نيامده است. ايده آزاديخواهانه من و شما بايد در کنش من و شما متبلور شود. ما در جامعه مان انسان هاي زيادي داريم که رفتارشان انساني و آزادمنشانه و مبتني بر توليد است. اين موارد فرعي است.

-آيا آن همه سخنراني و مقاله در باب آزادي و دموکراسي و حمايت اکثريت مردم از حاملان اين آموزه ها اين نکته را نشان نمي دهد که مشکل اصلي را بايد در ساختار قدرت جست وجو کنيم؟

نه، اينجا بايد نقش روشنفکر را بررسي کنيم. آيا روشنفکر فقط بايد به مردم آگاهي بدهد و آنها را دعوت به عمل بکند؟ اين رويه تا به حال معمول بوده است ولي روشنفکر از اين طريق منشاء اثر جدي نمي تواند باشد. وقتي که روشنفکر خودش در عرصه عمل درگير نيست يعني بين نظريه و عمل شکاف وجود دارد و اين شکاف همان چيزي است که در اين 100 سال، لااقل در دوران پس از مشروطه، در جامعه روشنفکري ما وجود داشته است. منظور من از عمل، عمل معطوف به حوزه يي است که در آنجا مناسبات روابط زيستي مردم در همه وجوهش، يعني بازار، مدرسه، دانشگاه، خانواده، بيمارستان، محافل فرهنگي و ادبي و... در حال شکل گيري است. کنش واقعي انسان ها در اينجاها شکل مي گيرد. اگر انسان ها آزادمنش باشند در اين حوزه ها آزادمنشي خودشان را نشان مي دهند. اگر معتقد به توليد و مخالف رانت خواري باشند در اين عرصه هاست که اين اعتقاد خود را نشان مي دهند. من مي گويم وقتي که روشنفکر نظريه يي مي دهد - که البته بايد هم اين کار را بکند - خودش بايد در بطن جامعه حضور داشته باشد و تغيير رفتار فرهنگي را آغاز کند. البته نقش روشنفکر براي تغيير فرهنگ جامعه از آگاهي بخشي شروع مي شود ولي او بلافاصله بايد خودش هم يک کنشگر فعال در عرصه عمل اجتماعي باشد.

-اما سلاح روشنفکر عمدتاً کلمه است و ذهن و زبانش.

حرف من اين است که روشنفکر بالاخره زندگي مي کند يا نه؟ زندگي روشنفکر در کجا مي گذرد؟ در متن جامعه. معيشت روشنفکر در متن جامعه مي گذرد.

-من مي خواهم بگويم روشنفکر در مقام عملي ساختن نظريه خودش هم باز با کلمات سر و کار دارد و از اين طريق مي تواند بيشترين تاثير را بر مردم بگذارد.

نه، روشنفکر مي تواند تغيير روابط موجود را عملاً در دستور کار خود قرار دهد.

-اگر روشنفکر بخواهد بيش از حد غرق عمل شود طبيعتاً نظريه پردازي اش تداوم نمي يابد.

نه، اتفاقاً روشنفکري که اين کار را نمي کند، در مقام نظريه پردازي دائماً ذهني و تخيلي مي شود و پيوسته از واقعيت فاصله مي گيرد و با واقعيت و حتي با خودش بيگانه مي شود. اين دو آفت در جامعه ما اتفاق افتاده است.

-ولي تاريخ روشنفکري چپ در ايران، چه چپ اسلامي و چه غيراسلامي، نشان مي دهد که خيال انديشي در آنها خيلي پررنگ بوده است.

بله، همين طور است.

-يعني به رغم اينکه آنها مدافع اين تز شما بودند و از عدم تفکيک نظر و عمل دفاع و ضرورت پيوستن به توده مردم دفاع مي کردند، خيال انديش بودند.

نه، آنها مدافع اين حرف من نبودند. عملي که آنها قائل به آن بودند، چطور عملي بود؟ آنها عمل کردن را به معناي حضور در مبارزه مسلحانه و خانه هاي تيمي مي ديدند. به دل کوه و جنگل مي رفتند و در آنجا تبديل به چريک مي شدند. برخي از آنها هم عمل کردن را به معناي حضور در کوره پزخانه مي دانستند. تازه اين کار را هم براي خصلت زدايي از خودشان انجام مي دادند. منظور من از عمل، چنين کارهايي نيست.

-آنها اين کارها را در راستاي پيوند نظر و عمل انجام مي دادند.

بله، اما برداشت شان اشتباه بود. آنها چون ايده ها را به صورت ترجمه يي دريافت کرده بودند، آنها را به درستي درنيافته بودند. قطعاً انضمام در خاستگاه خودش معنا و مصداق ديگري داشته است. آنچه مارکس درباره رابطه نظر و عمل گفته بود، اصلاً آن چيزي نبود که چپگرايان ايراني برداشت کردند. عملي که من مي گويم اصلاً چيزي جدا از حيات اجتماعي نيست. روشنفکر ايراني عملاً خودش را از حيات اجتماعي جدا مي کرد و منزوي مي شد.

-اگر اجازه بدهيد از اين بحث بگذريم تا از بحث اصلي مان درباره راهبرد اصلاحات دور نشويم و لااقل خودمان از حوزه عمل فاصله نگيريم.

بله، در خصوص راهبرد اصلاحات آنچه خلاء آن بايد در بحث آقاي خاتمي پر شود، اين است که اصلاح طلبان بايد دو وظيفه همزمان را براي خود تعريف کنند. يکي از اين دو وظيفه معطوف به عرصه عمومي است و ديگري معطوف به حوزه قدرت. در عرصه عمومي، که من اسم آن را راهبرد اصلي مي گذارم، اصلاح طلبان بايد ايده هايشان را در هر حوزه يي که در آن حضور دارند تبديل به کنش هاي جمعي کنند. در نتيجه اين رويکرد پايه هاي آنچه که ما مي خواهيم در يک جامعه سالم بياوريم، به تدريج شکل مي گيرد. طبيعتاً سياست هاي حکومت در محدود ساختن يا گسترده کردن امکان اين فعاليت ها تاثير دارد. بنابراين ما نمي توانيم حرکت اصلاحي مان را تا آخر کار در خارج از حوزه حکومت دنبال کنيم؛ خصوصاً اگر به اين نکته توجه کنيم که دولت ها در ايران فوق العاده فراگير و مداخله جو هستند و بخش عمده يي از زندگي مردم تحت تاثير دخالت آنها قرار دارد. بنابراين اصلاح طلبان بايد به اصلاح حوزه حکومت بپردازند تا قوانين و سياستگذاري ها در جهت تامين هر چه بيشتر امنيت اجتماعي، اقتصادي و سياسي باشد و...

-اين موارد در حقيقت جزء مطالبات اصلاح طلبان و مردم هستند و اين فهرست را مي توان همچنان ادامه داد.

منظور من اين است که اصلاح طلبان بايد همزمان در حوزه جامعه و در حوزه حکومت اصلاحات خود را دنبال کنند.

-سوال من اين است که اصلاح طلبان در حوزه حکومت چطور مي توانند مطالبات دموکراتيک را محقق سازند يعني چطور مي توانند از سد مقاومت محافظه کاران بگذرند؟

بله، به اين سوال جواب مي دهم. فقط اجازه بدهيد من سخن قبلي ام را تکميل کنم تا بتوانم به اين سوال شما هم جواب بدهم. اگر سياست هاي حکومت در جهات مذکور تغيير کند، هسته هاي جمعي حاوي رفتار دموکراتيک در سطح جامعه سريع تر رشد مي کند. پس ما انتظار داريم رفتار حکومت تغيير کند. اما در اينجا بحث انتظارات مطرح مي شود. ما انتظار نداريم اصلاح طلبان ظرف يکي دو سال با تصويب چند قانون بتوانند تمامي اجزاي يک جامعه اقتدارگرا را دموکراتيک کنند. اين يک پروسه تدريجي و طولاني است. بنابراين انتظارات ما در اينجا حداکثري نيست. انتظار ما از حضور اصلاح طلبان در ساختار قدرت کمک به عرصه عمومي در جهت دستيابي هر چه بيشتر به امنيت اقتصادي، اجتماعي، سياسي و نفي خشونت است. حالا مي رسيم به سوال شما. مقاومت در برابر اصلاحات در جامعه ما از طرف نيروهايي صورت مي گيرد که داراي پايگاه اجتماعي اند. ما در قدم اول بايد وضعيت اين نيروها را درک کنيم. بايد نسبت به شرايط آنها آگاهي درست داشته باشيم چرا که در غير اين صورت موفق نمي شويم.

-خب ما درک مي کنيم که اصلاحات دموکراتيک منافع آنها را به خطر مي اندازد و با علايق سياسي شان هم در تضاد است.

بله، اما اين کافي نيست. ما بايد ببينيم زمينه هاي فکري، فرهنگي و اجتماعي شان تا کجا گسترده است. اين کافي نيست که ما بگوييم اين گروه ها مخالف اصلاحات هستند. ما بايد بدانيم اين نيروها به چه منابعي دسترسي دارند که مي توانند با تکيه بر آن منابع اصلاحات را خنثي کنند. اگر شما ارزيابي درستي از توازن نيروها نداشته باشيد قطعاً به مشکل مي خوريد.

-من فکر مي کنم در دوره اصلاحات کاملاً آشکار شد که نيروهاي مخالف اصلاحات به چه منابعي دسترس دارند. به علاوه اين نکته هم اظهر من الشمس است که ميان اصلاح طلبان و محافظه کاران موازنه قوايي وجود ندارد.

بله، حالا من عرض مي کنم که از دل راهبرد پيشنهادي ام چه چيزي بايد دربيايد. ما با اين نيروها چند نوع برخورد مي توانيم داشته باشيم؛ يکي اينکه با آنها برخورد حذفي داشته باشيم. دوم اينکه اصلاً آنها را ناديده بگيريم و فقط کار خودمان را انجام بدهيم. سوم اينکه تسليم آنها بشويم و با آنها همراهي کنيم. چهارم اينکه اگر ديديم اين نيروها نه حذف شدني هستند و نه قابل چشم پوشي، صبر کنيم تا شرايط داخلي و بين المللي به گونه يي شکل بگيرد که ما بتوانيم آنها را حذف کنيم. اصلاح طلبان ظاهراً معتقد به اين راه آخر نيستند و مي خواهند به درون حکومت بروند و اصلاحات را در همين شرايط موجود انجام دهند. کسي که نه قائل به حذف است و نه قائل به سکوت و کناره گيري، تنها يک راه در برابرش باقي مي ماند که من اسم اين راه را تعامل و گفت وگوي انتقادي گذاشته ام يعني شما واقعيت رفتارهاي مزاحم در مسير تحقق توسعه سياسي، اجتماعي و اقتصادي را مي پذيريد و نيروهايي که اين رفتارها را از خود بروز مي دهند، حذف شدني هم نيستند. اما اين نيروها هم در خلأ به سر نمي برند و با فشارهاي داخلي و خارجي مواجهند. در اين شرايط اصلاح طلبان مطالبات اجتماعي را مطرح مي کنند و وارد تعامل و گفت وگو با نيروي رقيب مي شوند. در اين تعامل بايد اين نکته روشن شود که جنبش اصلاحات قصد حذف اين نيرو را ندارد. اصلاحات نيامده است تا اين نيرو را از صحنه جامعه حذف کند يا مذهب را ريشه کن کند بلکه آمده است مشکلات جامعه را، که حکومت هم آنها را لمس مي کند و در شرايط موجود ناچار است براي حل آنها راهکارهاي غلط را انتخاب کند، با گفت وگو حل و فصل کند. طبيعتاً اين گفت وگو چون با توجه به فشارهاي دروني و بيروني صورت مي گيرد، تاثير خودش را بر پيکره حکومت باقي مي گذارد.

-تز گفت وگوي انتقادي با کانون هاي اصلي قدرت، در دوره اصلاحات مطرح شد. مشخصاً آقاي علوي تبار در اوايل دهه 80 اين راهکار را مطرح کردند. اما نکته مهم اين است که امکان عملي ساختن چنين راهکاري براي اصلاح طلبان ميسر نشد.

در آن وقت ديگر دير شده بود. اين راهکار بايد در اوايل رياست جمهوري آقاي خاتمي در دستور کار اصلاح طلبان قرار مي گرفت.

-شما فکر مي کنيد آقاي خاتمي اين بار شانسي براي تحقق اين تز دارد؟

اين کار احتياج به مقدماتي دارد که متاسفانه زمان تدارک اين مقدمات در حال سپري شدن است. يکي از لوازم اين کار اعتمادسازي است. اين نکته بسيار مهم است. اين امر به مقدماتي احتياج دارد که زمان تحقق برخي از آنها الان ديگر کاملاً گذشته است. من معتقدم در يک سال اول رياست جمهوري خاتمي اين اعتماد سازي کاملاً امکان پذير بود چرا که جريان مقابل، خاتمي را مي شناخت و به او اعتماد داشت. مجموعه اصلاح طلبان هم، به رغم اختلافات شان با محافظه کاران، به هر حال از دل حکومت بيرون آمده بود. اگر راهبرد اعتمادسازي و تعامل در همان اول شروع مي شد، امروز اوضاع مملکت خيلي بهتر بود. من در همان زمان، در اوج قتل هاي زنجيره يي، مقاله يي نوشتم با عنوان «راه مدارا بسته نيست». در آن مقاله ضمن تحليل پايگاه اجتماعي گروه هاي خشونت طلب، همين راهبرد اعتمادسازي را مطرح کردم. اين اعتماد الان از بين رفته است و طبيعتاً ايجاد آن بسيار دشوارتر از قبل شده است. در شرايطي که طرفين در وضعيت تقابلي به سر مي برند، طبيعتاً محافظه کاران فکر مي کنند اگر آقاي خاتمي و مجموعه اش پيروز شود، آنها در نهايت حذف خواهند شد. حتي اگر واقعاً هم اين طور نباشد، آنها چنين تصوري دارند و با تمام نيرو برابر خاتمي مي ايستند که يا نيايد يا اگر هم آمد، نتواند کاري از پيش ببرد. اگر کار کردن در شرايط عدم اعتماد نيروهاي سياسي به يکديگر موفقيتي ندارد، پس منطقاً ما بايد در روش خودمان تجديد نظر کنيم.

-شما احتمال تکرار تجربه رياست جمهوري خاتمي را، از حيث ناکامي اصلاح طلبان در صورت به قدرت رسيدن مجدد خاتمي، بالا مي دانيد؟

من فکر مي کنم اين احتمال هنوز بالا است و حتي بيشتر هم شده است زيرا در سال 76 چندپارچگي در حاکميت بيشتر از الان بود و توزيع متعادلي از قدرت وجود داشت. کارگزاران بخشي از قدرت و روحانيت مبارز بخش ديگري از قدرت را در اختيار داشت. اما الان يک جريان خاص هژموني و نيز منابع اقتصادي بيشتري به دست آورده است. منافع اقتصادي در اينجا خيلي اهميت دارد. شما وقتي بر منابع اقتصادي مثل توليد، تجارت، دلالي و منابع نفتي تسلط داريد، ديگر به آساني حاضر نيستيد ميدان را به کسي واگذار کنيد که ممکن است منافع شما را به خطر بيندازد. بنابراين احتمال تکرار آن تجربه کاهش پيدا نکرده است. در برابر اصلاح طلبان چند راه وجود دارد؛ راه اول شکل گيري جنبش هاي داخلي و فشار خارجي و تغيير ساختار موجود است. من به اين راه اعتقادي ندارم چرا که چشم انداز تيره و شديداً مبهمي دارد. جبهه اصلاحات اين راه را انتخاب نکرده و آقاي خاتمي هم چنين حرفي نزده است. اصلاح طلبان مي خواهند از راه دوم، يعني از طريق انتخابات و پارلمان و قانونگذاري به نتيجه برسند. اين راه اگر در شرايط تقابلي دنبال شود، جواب نخواهد داد.

-شما امکان دستيابي به تفاهم را هم که پايين مي دانيد.

بله، البته امکان ناپذير نيست ولي ابتدا بايد اراده اش به وجود بيايد.

-مهم اراده و تدبير لازم است.

بله، احسنت؛ تدبيرش هم مهم است. اگر اراده و تدبير لازم براي اين امر به وجود بيايد، دستيابي به تفاهم غيرممکن نيست زيرا محافظه کاران خودشان تحت فشارهاي جدي داخلي و خارجي قرار دارند.

-به نظر شما با توجه به اختلافات دروني جناح راست، خاتمي مي تواند در اين دوره با دست بازتري کار کند و اصلاحات را به ثمر برساند؟

من معتقدم تنوع و اختلاف دروني جناح راست زمينه را براي پيشبرد راهبرد مورد نظرم فراهم مي کند. در واقع نفس وجود منتقدان احمدي نژاد در جناح راست نشان مي دهد آنها اصلاحات را با تعريف مورد نظر خودشان قبول دارند. اين درست همان زمينه يي است که امکان گفت وگو را فراهم مي کند و اين گفت وگو و تعامل مي تواند به يک همگرايي بينجامد که ممکن است محور آن آقاي خاتمي باشد. ولي بايد مجموعه اصلاح طلبان با محافظه کاران تعامل داشته باشند يعني آقاي خاتمي بايد بخشي از جناح راست را هم در درون مجموعه تحت مديريت خودش وارد کند. همان گونه که اوباما بخشي از جمهوريخواهان را در تيم سياسي خودش شرکت داده است يعني راستگراياني که قائل به اصلاحات هستند بايد عملاً مورد پذيرش قرار بگيرند. البته اينکه کدام گروه از راستگرايان در عين حال اصلاح طلب هم هستند، نکته يي است که پس از گفت وگو روشن مي شود.

-آيا به نظر نمي رسد تبيين اصلاحات با هدف مرزبندي خاتمي با نيروهاي تندرو و نيز طرح تشکيل دولت وحدت ملي، نشانه نزديکي برخي از اصلاح طلبان و محافظه کاران به يکديگر است؟ اگر چنين اتفاقي رخ بدهد، آيا اين امر به ضرر اپوزيسيون دموکراسي خواه داخل کشور تمام مي شود يا به سود آن؟

درباره بخش اول سوال تان بايد بگويم بخشي از هر دو جناح احساس مي کنند هيچ کدام به تنهايي نمي توانند کشور را اداره کنند. اين ملاحظه شرايط مساعدي را براي تعامل و گفت وگوي دو جناح فراهم مي کند.

-پس شما از نزديک شدن خاتمي و ناطق نوري به يکديگر استقبال مي کنيد.

حتماً. من از دوقطبي شدن فضاي جامعه استقبال نمي کنم. در فضاي دوقطبي کار براي اپوزيسيون داخل کشور هم آسان تر مي شود. کساني که بحث تحريم انتخابات را مطرح مي کنند، در پي دوقطبي ساختن فضاي سياسي کشور هستند. ما هيچ نسبتي با اين افراد و گروه ها نداريم چرا که در شرايط کنوني براي اصلاح طلبان هيچ امکاني براي عبور از قانون اساسي نيست. من معتقدم اپوزيسيوني که فضاي بازتر و امن تر را براي طرح ايده هاي خودش ضروري مي داند، بايد از اين همکاري و تعامل دو جناح استقبال کند.

-يعني فرض شما اين است که آقاي ناطق در صورت همکاري با آقاي خاتمي، برخورد مناسب تري با اپوزيسيون خواهد داشت؟

البته من وارد مصاديق نمي شوم چرا که نمي دانم انگيزه آقاي ناطق از مطرح ساختن طرح دولت وحدت ملي چيست. مثلاً برخي مي گويند هدف آقاي ناطق جداکردن آقاي خاتمي از بقيه اصلاح طلبان است تا با رياست جمهوري خاتمي، هم اوضاع کنوني تغيير کند و هم خود خاتمي کار چنداني نتواند انجام دهد.

-من ناطق نوري را به عنوان نماد آن بخش از جناح راست که شايد حاضر به همکاري با اصلاح طلبان باشند، ذکر کردم.

بله، به هر حال اگر چنين تعاملي شکل بگيرد، پديده مثبتي است.

-در قبال انتخابات سال آينده موضع شما در حال حاضر مشخص شده است و ديگر اينکه در صورت کانديداتوري خاتمي، شما از ايشان حمايت مي کنيد؟

ما شرکت فعال در انتخابات را توصيه مي کنيم اما مرحله به مرحله پيش مي رويم. يعني به انتخابات اهميت تاکتيکي مي دهيم نه اهميت راهبردي. ما چون از هر ميزان تغييرات مثبت در حوزه حکومت در جهت اتخاذ سياست هاي معطوف به ارتقاي امنيت سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي استقبال مي کنيم، اگر به قدرت رسيدن کسي را از اين حيث مفيد ببينيم، از او استقبال مي کنيم.

-در صورت وقوع رقابت بين خاتمي و کروبي موضع شما چه خواهد بود؟

در اين باره هنوز بحثي نکرده ايم. بايد زمانش برسد تا اين موضوع را ارزيابي کنيم. فعلاً آقاي خاتمي را به عنوان کسي که ايده هايش در مورد اصلاحات صراحت بيشتري دارد، ترجيح مي دهيم. بخش عمده يي از تبيين آقاي خاتمي از اصلاحات، مطالباتي است که همه ما خواستار آن هستيم. من در اينجا نقدهاي وارد بر تبيين آقاي خاتمي از مقوله اصلاحات را مطرح کردم اما به هر حال در تبيين ايشان چشم انداز مطلوبي ترسيم شده است. ديگران هنوز در حد کليات هم به اين بحث نپرداخته اند.

-اگر به غير از مولفه صراحت تئوريک، شجاعت عملي را هم بخواهيد در نظر بگيريد، آيا گزينه عبدالله نوري براي شما نسبت به خاتمي ارجحيت پيدا نمي کند.

به هر حال بحث اصلي اين است که چه کسي مي تواند از مرحله نظارت استصوابي عبور کند.

-اگر خاتمي نيايد، ممکن است شما بين دو گزينه کروبي و عبدالله نوري دست به انتخاب بزنيد؟

قاعدتاً در چنين شرايطي دوستان ما در جنبش مسلمانان مبارز بر اساس ملاحظاتي که در اينجا مطرح کردم، در اين باره بحث و تصميم گيري مي کنند.

هومان دوراندیش-اعتماد
گفت وگو با حبيب الله پيمان
__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از حاجی جفرسون بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 01-01-2009, 11:56 AM   #2
youme
 
youme's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
پست ها: 854
تشکرها: 1,288
در 551 پست 1,417 بار تشکر شده
Points: 9,086, Level: 64
Points: 9,086, Level: 64 Points: 9,086, Level: 64 Points: 9,086, Level: 64
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : مشکل اصلي اصلاحات راهبرد اصلاح طلبان بود-گفت وگو با حبيب الله پيمان

شهیر عزیز در یادداشت معرفی این مطلب در سایت شهیر بلاگ نوشته است:
" اگر مدتهاست که یک تحلیل قوی نخوانده اید خود را آماده خواندن یک نگاه منفاوت نسبت به انتخابات کنید. با آنکه من دکتر پیمان را استاد مسلم و یگانه تحلیل مسائل سیاسی ایران می دانم و با اینکه در همین مصاحبه با بخش مرکزی سخنان ایشان دائر بر اینکه ایجاد اصلاحات "به صرف" دست یافتن جبهه اصلاحات به قدرت امکان پذیر نیست صددرصد موافقم اما در خصوص سپردن نقش رهبری به آقای خاتمی ( حتی اگر بلحاظ مجموعه شرایط داخلی و خارجی ایشان عملیترین گزینه باشند) با ایشان هم نظر نیستم و تبعات انتخاب خاتمی را شکست بار دوم جنبش اصلاحات و موج جدیدی از سرخوردگی اجنماعی و سیاسی و نهایتا باز گشت پرقدرت تر محافظه کاران به صحنه مرکزی سیاست ایران می دانم... این مصاحبه ارزشمند را بخوانید "
ممکن است در این خصوص توضیح بیشتری بدهید.
__________________
آنانکه با کلام و نوشتار در صدد توجیه ظالم بر می آیند در ظلم او و خون بی گناهان شریکند.
فروختن آخرت خود، به دنیای دیگران؟!
youme آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از youme بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 01-03-2009, 11:08 AM   #3
youme
 
youme's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
پست ها: 854
تشکرها: 1,288
در 551 پست 1,417 بار تشکر شده
Points: 9,086, Level: 64
Points: 9,086, Level: 64 Points: 9,086, Level: 64 Points: 9,086, Level: 64
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : مشکل اصلي اصلاحات راهبرد اصلاح طلبان بود-گفت وگو با حبيب الله پيمان

شهیر عزیز چرا سئوالات کاربران را مورد نظر قرار نمی دهند؟ چند روزی هست که در مورد یادداشت خودشان پرسشی داشتم. تصور می کردم زمان کافی ندارند، اما با دیدن مقالات جدیدتری از ایشان این شبهه برایم به وجود آماده که ایشان نسبت به این موضوع کم لطفی می کنند.
شهیر جان ممکن است برای کاربران فوروم مرقوم فرمایید چرا خاتمی را مناسب نمی دانید و با توجه به شرایط موجود چه گزینه ای را برای ریاست جمهوری آتی مناسب تر از خاتمی پیشنهاد می کنید؟
__________________
آنانکه با کلام و نوشتار در صدد توجیه ظالم بر می آیند در ظلم او و خون بی گناهان شریکند.
فروختن آخرت خود، به دنیای دیگران؟!
youme آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 01-03-2009, 02:26 PM   #4
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : مشکل اصلي اصلاحات راهبرد اصلاح طلبان بود-گفت وگو با حبيب الله پيمان

شهیر عزیز به نظرم ایراد کار را فراتر از دایره خاتمی ها و احمدی نژاد ها می داند. ایشان اشکال را در چند بعد می دانند که بخشی اجتمایی و بخش دیگر سیاسی اش اشکال اساسی است که در نوع قانون اساسی ایران وجود دارد. بنابراین به نظرم بازگشت سیاستمداران امتحان پس داده مشکلی را حل نمی کند. اشکال کار اینجاست که این فروم بر اساس قوانین جمهوری اسلامی است و نباید سخنی گفته شود که منجر به فیلتر شدنش شود. خانه از دار بست ویران است و ویرانی اش از 28 مرداد 32 آغاز شد. می شود درستش کرد لیکن به خون دل و تمام شدن نفت و قربانی شدن نسل ها. ولی درست خواهد شد به شرط پرداخت هزینه های بسیار سنگین.
__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 01-04-2009, 04:10 PM   #5
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : مشکل اصلي اصلاحات راهبرد اصلاح طلبان بود-گفت وگو با حبيب الله پيمان

اسلامی:حضور خاتمی در انتخابات، اصولگرایان را در تنگنا قرار خواهد داد

تریبون:دبیر کل مجمع نمایندگان ادوار سخنان اخیر محمدرضا باهنر را در خصوص انتخابات ریاست جمهوری آینده، مصداق بارز فرافکنی از مشکلاتی دانست که به دلیل سوء مدیریت مجلس اصولگرا در کشور به وجود آمده است.

یدالله اسلامی در گفت‌‏وگو با خبرنگار”ایلنا”، با اشاره به سخنان اخیر محمدرضا باهنر مبنی بر اینکه “در انتخابات آینده باید به دنبال احمدی نژاد اصلاح شده باشیم” گفت: آنچه که مشخص است آقایان از لحاظ تئوریک و با توجه به مشکلاتی که طی سالیان اخیر برای کشور به وجود آمده است، نمی‌‏توانند دفاع منطقی از عملکرد دولت داشته باشند.
وی افزود: زیبنده کشور نیست که با حجم انبوه درآمد، به تورم بالای ۳۰ درصد برسیم.
این فعال سیاسی با انتقاد از هزینه‌‏هایی که از پول بیت المال برای طرح های تورم زا در کشور صورت می‌‏گیرد،اظهار داشت: برخی طرح‌‏هایی که در کشور تصویب می‌‏شود هیچ نسبتی با بودجه کشور ندارد و مطمئناً همگام با مصوبات مجلس هم نیست به همین دلیل آقای باهنر خود باید جوابگوی برخی مشکلاتی که در کشور به دلیل ضعف نظارتی مجلس به وجود آمده، باشد.
وی اظهارات باهنر را فرار از پاسخ گویی دانست و گفت: آقای باهنر به عنوان عضو هیات رئیسه مجلس تاکنون چه اقدام قابل توجهی در راستای وظیفه نمایندگی خود انجام داده که اکنون توپ را به زمین دولت می‌‏اندازد. هر چند دولت و مجلس هر دو باید پاسخگوی عملکرد خود باشند.
اسلامی در بخش دیگری از این گفت‌‏وگو به استراتژی جریان اصولگرا برای انتخابات آینده اشاره کرد و گفت: اصولگرایان منتظر تصمیم خاتمی برای حضور یا عدم حضور در انتخابات هستند و مطمئناً حضور خاتمی در انتخابات اصولگرایان را در تنگنا قرار خواهد داد.


__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع


ساعت جاری 07:33 AM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT