آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار اجتماعی > بخش اجتماعی

پاسخ
    نمایش ها: 14017 - پاسخ ها: 89  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 12-31-2010, 01:34 PM   #76
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی



«ارایه بلیت نشانه شخصیت شماست!»

البته احتمالا غیر از بلیت دادن موارد دیگری را هم می‌توان پیدا کرد که نشان‌دهنده شخصیت شما باشد. مواردی از قبیل اینکه وقتی به دیگران می‌رسید چگونه رفتار می‌کنید یا موقع عصبانیت چه‌طور واکنش نشان می‌دهید یا مثلا وقتی کسی به شما محبت می‌کند از رفتار او چه برداشتی می‌کنید و چگونه به آن پاسخ می‌دهید همگی با نوع شخصیت شما ارتباط دارد. پس به عبارت دیگر می‌توان گفت که شخصیت ما از مجموعه‌ای از افکار، احساسات، هیجانات، رفتارها و واکنش‌ها تشکیل شده است که از نوجوانی و جوانی در ما شکل می‌گیرد و تاثیرات آن بر تمام جنبه‌های زندگی سایه می‌افکند و در طول زندگی‌مان تقریبا الگوی ثابتی دارد...
اما شخصیت سالم واقعا چگونه است، چه خصوصیاتی دارد یا باید چه کیفیتی داشته باشد؟ برای پاسخ به این سوال لازم است دوباره به تعریف بالا درباره شخصیت نگاهی بیندازیم و به چند نکته دقت کنیم.
اول اینکه
فراگیر بودن و تاثیرگذاری بر جنبه‌های مختلف زندگی از شرایط اصلی شخصیت است. به این معنی که شخصیت یک فرد تقریبا در همه برخوردها و شرایط مختلف زندگی او تاثیرگذار است.
نکته دوم ثبات نسبی این خصوصیات در طول زندگی است. به این شکل که پس از شکل‌گیری در اوایل دوران جوانی، ادامه می‌یابند و با گذشت سالیان تفاوت کمی می‌کنند. به همین علت است که نمی‌توان انتظار داشت افراد پس از ازدواج، زیاد تغییر کنند.
نکته دیگر اینکه شخصیت هم شامل افکار، عقاید و برداشت‌های فرد است، هم شامل هیجانات، عواطف و احساسات و هم توانایی کنترل و مدیریت این هیجانات و احساسات. بالاخره اینکه رفتار و برخوردهای ما در شرایط گوناگون نیز بخش مهمی از شخصیت‌مان را تشکیل می‌دهند.
پس شخصیت من را در صورتی می‌توان سالم دانست که اولا صفات اخلاقی‌ام باعث شود تا بتوانم روابط مناسب و پایداری با بیشتر افراد برقرار نمایم، بتوانم هیجانات و احساسات شدید و ناگهانی خود را کنترل کنم یا آنها را به شکلی جامعه‌پسند بروز دهم و رفتارم با هنجارهای جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم تفاوت اساسی نداشته باشد یا به عبارت دیگر بتوانم به شکل مناسبی خودم را با این هنجارها وفق بدهم. افراد دارای شخصیت سالم می‌توانند حتی در شرایطی که برایشان دلخواه نیست خود را کنترل کنند و به شکلی از خود انعطاف نشان دهند یا برای تغییر شرایط محیطی اقدام لازم را بکنند. خوب اگر شما هم مثل من همه این خصوصیات را ندارید، لازم نیست خیلی نگران یا از خود ناامید شوید. اگر حتی برخی از اینها را هم داشته باشید به احتمال زیاد شما اختلال شخصیت ندارید!

-دکتر سید وحید شریعت (روانپزشک و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران)
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 01-30-2011, 10:50 AM   #77
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی



رازی ساده اما تکان ‌دهنده برای شادتر زیستن


دست از حق ‌به ‌جانب بودن بردارید .کدام را می‌خواهید: اینکه حق با شما باشد یا اینکه خوشبخت‌ باشید؟

در اکثر مواقع فقط می‌توانید یکی از اینها را انتخاب کنید. شما کدام را انتخاب می‌کنید؟

کدامیک از این ارزش‌ها برای شما ارزشمندتر است؟

بیشتر افراد بدون اینکه حتی متوجه باشند، انتخابشان این است که حق با آنها باشد حتی اگر این به از دست رفتن شادی و خوشبختیشان تمام شود. آخر این مقاله احتمالاً متوجه می‌شوید که شما هم یکی از این افراد هستید.آدم‌ها برای به کرسی نشاندن حرفشان با هم دعوا می‌کنند و اعصاب خودشان و اطرافیانشان را خرد می‌کنند. این کارها زندگی را کوتاه می‌کند‌ و موجب خراب شدن، روابط، کار و حتی کشورها می‌شود.هیچ چیز به اندازه حق را به جانب خود کردن نمی‌توانید موجب خراب شدن خوشبختی شود. برای اینکه به شما ثابت شود، کسانی که می‌شناسید در سیاستها، الگوهای رفتاری، دیدگاه‌ها و همه مسائلشان شدیداً مصر هستند را در نظر بگیرید. این افراد معمولاً بیشتر از هر کسی قضاوت می‌کنند، به دیگران توهین می‌کنند، شکایت می‌کنند، و از همه هم بیشتر رنج می‌برند. همه زندگیشان انباشته از بدبختی است. این مسئله معمولاً به سلامت فیزیکی آنها هم سرایت می‌کند.بااین حال بیشتر افراد متوجه نیستند که انتخاب بین این دو ارزش—یعنی حق به جانب بودنشان و خوشبختیشان—در بیشتر موقعیت‌های حیاتی زندگی وجود دارد. و عدم آگاهی از آن باعث می‌شود که غریزه‌شان به‌جای آنها انتخاب کند. و انتخاب غریزه مطمئناً کوته‌بینانه، مملو از ترس، دفاعی و ناسالم است.از این گذشته، هرچه موقعیت به خانواده و روابط خانوادگی نزدیک‌تر باشد، افراد کمتر متوجه شده و انتخاب بین این دو ارزش را به یاد می‌آورند. و اگر انتخاب نادرست انجام شود آسیب بیشتری متوجهشان می‌شود.

کدام‌یک از این ارزش‌ها برای شما ارزشمندتر است؟

برای درست گفتن باید دیگران اینطور درموردتان تشخیص دهند. برای اینکه ثابت کنید حق به جانب شماست و شما درست می‌گویید، باید دیگران اینطور ببینند. این از غریزه ناشی می‌شود و با کار درست را انجام دادن فرق می‌کند. برای انجام دادن صحیح کار نیاز به تایید و دانستن دیگران نیست.تا چه حد حاضرید حق به جانب شما نباشد اما درازای آن خوشبخت‌تر باشید؟

آیا حاضرید برای اینکه خوشبخت‌تر باشید حرفتان را به کرسی ننشانید؟

البته موقعیت‌های زیادی وجود دارد که باید تفاوت‌ها مشخص شود و ممکن است دیدگاه خاص شما تاثیر مهمی بر یک موقعیت داشته باشد. موقعیت‌های زیادی هست که دیگران فقط سیاه را می‌بینند و شما سفید را می‌بینید و با مجاب کردن آنها به دیدن سفید خواهید توانست به سود مهم مثل حفظ پول یا جلوگیری از تصادفات و امثال این دست پیدا کنید. کنار آمدن با اختلافات، مالیات استانداردی است که برای زندگی می پردازید.اما نباید به‌تندی یعنی با غریزه‌تان با آنها برخورد کنید، یعنی هر دیدگاه مخالف را توهینی شخصی به حق‌به‌جانب بودن خودتان تصور کنید. کمک کردن برای رسیدن به یک درک بهتر و بالاتر با اینکه بخواهید همیشه خودتان درست گفته باشید یک دنیا تفاوت دارد.و در اکثر موقعیت‌هایی که افراد برای اینکه ثابت کنند درست می‌گویند با هم گلاویز می‌شوند، بحث می‌کنند و شادی و خوشبختیشان ر ا خدشه‌دار می‌کنند، هیچ دستاورد مهمی به‌دست نمی‌آورند.آیا به‌نظرتان درست است که بخواهید صبح خودتان و همسرتان را سر اینکه چه کسی چراغ دستشویی را شب روشن گذاشته و اینکه به او ثابت کنید کار شما نبوده، خراب کنید؟آیا درست است که حتی اگر درمورد مذهب، اقتصاد، و سیاست حق با شما باشد اما برای اثبات آن به جمعیت کلانی از مردم، هم خودتان را عصبانی کنید و هم دیگران را تحقیر؟یک تجربه قوی و قابل تغییر برای شما، امتحان کنید.دفعه بعدی که در برخورد با همسرتان، دوستتان یا هر کس دیگری، درمورد چیزی فهمیدید که حق با شماست، آگاهانه سعی نکنید حرفتان را اثبات کنید.حتی اگر در دلتان بیقرار بودید که نشان دهید که شما درست می‌گویید، این‌بار را واکنش ندهید.درعوض، ببینید آیا واقعاً دلیلی وجود دارد که اصلاً بخواهید این موضوع را دنبال کنید: آیا حل این اختلاف واقعاً فایده‌ای در بر دارد، مثل جلوگیری از تصادفات، ارتقاء سلامتی، پول درآوردن یا همچنین چیزهایی؟ اگر اینطور بود، آگاهانه به خودتان یادآور شوید که این ‌بار به ‌نرمی و مهربانانه پیش بروید. به خودتان یادآور شوید و به طرفتان هم بگویید که به این دلیل این مسئله را دنبال می‌کنید که به این نتیجه مفید دست پیدا کنید نه اینکه نشان دهید حق باشماست.البته این احتمال وجود دارد که درست مثل خیلی از موقعیت‌ها نیاز شما به اینکه ثابت کنید حق با شماست از غریزه‌تان ناشی شده است. فواید احتمالی اینکه طرف مقابل ببیند که شما درست می‌گفتید واقعاً به اندازه استرس و برهم خوردن آرامش و شادی زندگیتان نیست.در هر موقعیتی سعی کنید میل غریزی خود را سرکوب کنید. این‌بار اجازه بدهید همسرتان یا طرف مقابلتان هر که باشد، پیش برود. اجازه بدهید آنها باور کنند که حق دارند و درست می‌گویند.و بعد واکنش خودتان را به این موقعیت نگاه کنید.بیشتر مردم تعجب می‌کنند که چقدر همچنین کاری برایشان سخت است. بااین تجربه بیشتر آدم‌ها متحیر می‌شوند که چقدر غریزه‌شان روی آنها نفوذ دارد. بااینکه دانستن اینکه باید نشان دهید حق به جانب شماست شادی و آرامش را بر هم می‌زند، اینکه اجازه بدهید کسی دیگر (مخصوصاً یکی از نزدیکانتان) باور کند که او درست می‌گفته برای جلوگیری از آن آسیب کار واقعاً سختی است.ممکن است هوای نفستان فریاد بکشد که، "اما اونوقت فکر میکنه که حق با اون بوده!" و بعد پافشاری کند که، "حالا از این به بعد همش فکر میکنه که دیگه حق با اونه!"اولین قدم برای از بین بردن آن نفوذ، این است که نفوذ نفستان بر روی خوشبختیتان را تشخیص دهید.بعد از اینکه برای اولین بار دیگر نیاز به نشان دادن اینکه حق به جانب شماست را در خودتان از بین بردید—مخصوصاً اگر به قیمت این تمام شود که طرف مقابلتان تصور کند حق با اوست—ببینید چه اتفاقی می‌افتد. احتمالاً اتفاقی که می افتد این است: دنیا فرو نمی‌ریزد. به‌خاطر اینکه نشان ندادید شما درست می‌گویید همه چیز متلاشی نمی‌شود.هیچ بحثی صورت نمی‌گیرد و هیچ درگیری بین نفس شما و نفس کسی دیگر هم اتفاق نمی‌افتد. و هیچ چیز آرامش و احساس خوشبختی شما را برهم نخواهد زد.پس اگر می خواهید هر روز خوشبخت‌تر از روز قبل باشید، این تجربه را دوباره امتحان کنید. از درست گفتن خودتان دفاع نکنید و ببینید نفستان چطور به این موقعیت واکنش می‌دهد. باید بتوانید کم کم کنترل نفستان را در دست بگیرید.و تماشا کنید که چطور باوجود اینکه ثابت نکردید که این شما هستید که درست می‌گفتید، دنیا ویران نمی‌شود و اتفاقاً درست برعکس آن پیش می‌آید.اتفاق دیگری که ممکن است روی دهد این است که به مرور زمان اطرافیانتان این طریقه زندگی کردن ما را دیده، یاد گرفته و دنباله‌رو شما می‌شوند. آنها هم دست از اثبات حق داشتن خود برداشته و زندگی را بیشتر از قبل لذ‌ت‌بخش می‌کنند.بزرگترین حق ما نعمت و توانایی این است که به دنبال خوشبختی خود باشیم. اما اکثر مردم بزرگترین موانع راه خودشان هستند. آیا نیاز شما برای اثبات درست گفتنتان هم مانعی برای رسیدن به این بزرگترین نعمت خدایی شده است؟

__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 11-30-2011, 11:30 AM   #78
ناشناس
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
پست ها: 243
تشکرها: 499
در 230 پست 1,484 بار تشکر شده
Points: 1,580, Level: 22
Points: 1,580, Level: 22 Points: 1,580, Level: 22 Points: 1,580, Level: 22
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی

چقدر یکدیگر را می شناسید ؟
چگونه شخصیتی دارید ؟ چطور آدمی هستید ؟ اگر از نزدیکان خود راجع به شخصیتتان بپرسید آنها شما را چگونه توصیف می کنند ؟ روان شناسان اثبات کردند که آدمی خود و دیگران را به کمک پنج خصلت اصلی معرفی و شناسایی می کنند آیا این خصوصیات ارثی است ؟ در واقع این کشف شگف انگیز پس از انجام آزمایشات و تحقیقات مکرر که آغاز آنها در دهه پنجاه درارتش و نیروی هوایی آمریکا بود اتفاق افتاد .طبق یک فرم نظر خواهی از دانشجویان افسری خواستند که خود ودوستانشان را مورد قضاوت و شناسایی قرار دهند سپس دو دکتر روان شناس و دانشمند به کمک یک "متدریاضی " به نام تجزیه فکتورها جواب های دانشجویان را مورد برسی قرار دادند و به این تجزیه رسیدند که آنها خود و رفقای خود را به گونه ای تفتیک و براساس خصوصیات شخصی طبقه بندی کرده بودند که دقیقا مثل این که آنها دارای پنج خصلت و خصوصیت شخصی هستند . این دو دانشمند نتایج مطالعات خود را با نتایج چهار پژوهش مشابه دیگر مقایسه کردند و به این نتیجه رسیدند که در تمامی این مطالعات همواره این پنج خصوصیت تکرار می شدند و آشکارا این خصلت ها نوعی از خصوصیات اصلی به شمار میآمدند . در نقاطی دیگر از دنیا نیز این خصلت ها بررسی شدند و سرانجام متخصصان پس از بررسی های کلامی به دلیل این که پنج صفت ،صفات کلی هستند و انتخاب یک صفت کلی کار سختی بود این پنج خصلت را این گونه معرفی کردند :
1 "عصیت" و قطب مخالف آن " استکام و تعادل اساسی و درونی" 2 معاشرتی و برون گرایی 3 قابل محق بودن 4 خودآگاهی و وجدان 5 بازبودن برای تجارب نو .
دراینجا این سوال پیش می آید که دست آدمی دارای پبج انگشت است که هرکدام دارای طول معین و متفائتی از یکدیگر است و این بدون آن که در ظاهر علت معینی هم هم برای آن وجود داشته باشد پذیزفته شده است بنابراین منطق آدمی در طی دوران تکامل خویش به این نکته پی برده است که باید به آن دسته خصوصیات و خصلت های همراه و یار خویش توجه داشته باشد که برای بقای زندگی و وجودش از اهمیت به سزایی برخورد دار است هنگامی که برای نخستین بار با یک فرد جدیدی آشنا می شوید اولین سوالی که در ذهن شماست این است که آیا این شخص قابل تحمل و خوش برخورد صمیمی و دوستانه ویا غیر قابل تحمل می باشد یا اصلا او چگونه است .توجه به چنین موارد اساسی و با اهمیت سرشت آدمی ،نتایج و عواقب مثبت و نیکویی به همراه خواهد داشت .به خصوص هنگامی که یک زوج تصمیم می گیرند برای همیشه با هم زندگی کنند .پس از بررسی بر روی 166 زوج تازه ازدواج کرده و علاقه مند به یکدیگر ،نتایج این تحقیق بسیار جالب توجه است .درتمام این موارد فردی که دارای همسری با این پنج خصوصیت بود نه تنها در کل از ازدواج و زندگی خویش خوشنودتر بود بلکه از زندگی زناشویی و خصوصی اش نیز رضایت داشت شریک خود را مورد علاقه و محبت خود می دید او می توانست باهمسر خویش گفتگو کند بخندد و از زندگی لذت ببرد .زنان به همسرانی گشاده رو ، معشرتی و برونگرا علاقه مند بودند که در این رابطه خوش صحبتی و توانایی گفتگو با همسر برای آنها از اهمیت کمتری برخوردار بود تا خصلت برتری و قدرت طلبی مردانه که این خصوصیت نیز یکی از مشخصات باز بودن و برون گرایی به حساب می آید که جرءپنج خصلت بود .درطول تکامل زنان در این جهت حرکت کردند وبدین نکته حیاتی و در امر تنارع بقا پی بردند که بهتر است در جستجوی مردان برتری طلب و قدرتمند باشند زیرا که اینگونه مردان زودتر و بهتر می تواند در ردهبندی طبقاتی و قدرت جایی برای خود دست وپاکنند .
واما مردان ... یک نمونه از استراتژی هایی که مردان به کار میبنندند تا بتوانند زنان را از خودشان راضی نگه دارند را دریک سری تحقیقاتی که دکتر دیوید باس انجام داد .اینگونه پیدا کرد که مردان خوش خلق و قابل تحمل به ابراز عشق و علاقه نسبت به زنان میپردازند ووقت وزندگی خود را از جان و دل صرف همسر خود میکنند .مردان برون گرا و معاشرتی به اهدای هدایای گرانبها و دعوت به رستئرانها ی درجه یک به تظاهر به جاه طلبی می پردازند . و هنگامی که مردان دارای روحیه ای برای باز بودن در برابر تجارب نونباشد شخصیت اصلی خویش را که همان مرد سالاری است ظاهر می نمایند و هرکس که جرات نگاه کردن به زن آنان را در خود راه دهد به ضرب وشتم تهدید می کنند وآن دسته از مردان که کمتر از وجدان و وفاداری خبر دارند به همسران خود خیانت می کنند .به طور کلی تمام افراد متاهل اعم از مرد و زن هنگامی که از وجدان و اخلاقیات کمتری برخوردار باشند به همسر خود خیانت می کنند .
اگر بسیاری ازاین نتایج را به تنهایی و مجرد بنگریم از شگفی چندانی هم برخوردار نیستند این نتیجه گیریها هنگامی که در ترکیب با یکدیگر و در موقعیت های پیچیده بررسی می شوند قابل توجه هستند مردی که به همسر خویش خیانت میکند در زندگی شغلی و اجتماعی هم نمی توان به او اعتماد کرد .امروزه دانشمندان و روانشناسان براین باورند که موقعیت هایی که در آن قرار می گیریم تعیین کننده اعمال و رفتار ما هستند یک دانش آموز که در زنگ تفریح استراحت می کند هنگامی که به کلاس درس برمی گردد مسلما باید سکت کند اما اگر کسی خود را کاملا مقید به قوانین محیط خویش نمی داند این قانون در موردش صادق نیست .همه ما خودمان را شجاع با محتاط ، خوش برخورد ،متجدد، جدی ویا دارای خصوصیاتی از این دست می دانیم .اما در موقعیت های گوناگون زندگی این واقعیات روشن می شود که ما واقعا دارای چه روحیه و چه خصلت هایی هستیم .
حتی بااین فرض که ما بارگه های معینی از شخصیت به این جهان چشم گشوده باشیم مسلما زندگی ما از قبل تعیین شده و معین نگردیده است انسانها می توانند خود را تغییر دهند پس با دیدی باز ونگاهی مثبت بهترین ها را پیدا کرده و در روح و روانمان نهادینه کنیم .

patnerschaft.de
ناشناس آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از ناشناس بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 11-30-2011, 11:37 AM   #79
ناشناس
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
پست ها: 243
تشکرها: 499
در 230 پست 1,484 بار تشکر شده
Points: 1,580, Level: 22
Points: 1,580, Level: 22 Points: 1,580, Level: 22 Points: 1,580, Level: 22
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی

کار امروز را به فردا مسپار
از نظر روان شناسی اهمال کاری عبارت است از "به تاخیر انداختن کار "یعنی کاری را که باید امروز انجام دهید به فردا واگذر کنید به هر دلیل منطقی و غیر منطقی ،اهمال کاری به معنی به تعویق انداختن کار است و رفتاری است فراگیر که بین افراد جامعه در سطوح مختلف از افراد عادی گرفته تا افراد فرهیخته مصادیق مختلف دیده میشود از نظر آماری عادت به غقب انداختن کارها نزد اکثر افراد رایج است مانند بسیاری از عادت های دیگر همچون پرخوری و سیگار کشیدن جنبه فراگیر دارد و مردم با این که از زیان آن آگاه هستند از کنار آن بی توجه می گذرند .ما عادت داریم برای تاخیر در کارها ،به عذر و بهانه و منطقی جلوه دادن آن روی آوریم در نتیجه با این کار خود به تکرار آن کمک می کنیم در واقع وقتی برای به تعویق انداختن کارها ی خود عذر . بهانه می آورید آن را موجه جلوه می دهید و عواقب آن را از یاد می برید .برخی افراد تاخیر در انجام کار را مساله مهمی نمی دانند و به کسانی که در این باره از خود تعصب نشان می دهند و بر این باور هستند که هرکاری وقتی مشخص دارد خرده می گیرند و معتقدند نباید در این باره تا این اندازه حد وسواس نشان داد و سختگیربود گاه فرد اهمال کار از رفتارش نسبت به دوستان شرمنده می شود این شرمندگی نشانه آن است که فرد مسامحه کار زشتی عملش را ترک می کند و نیز اقرار دارد که در انجام کارها کوتاهی می کند شخص می داند که از عهده کار برمیآید ولی براثر تنبلی انجام آن را به فردا و فرداهای دیگر محول می سازد و این حالت با گذشت زمان عادی می شود و زشتی آن نیز از بین می رود .نشانه های افسردگی ، خستگی و سردردهای شدید ،بی خوابی ،فشار خون و زخم معده در فرد اهمال کار گواه آن است که او می خواهد خود را از رنج این عادت بد نجات دهد اما تنها تمیل به ترک عادت و سرزنش کردن خود برای رهایی از این عادت ناپسند کافی نیست .
در بررسی های آماری مشخص شده که علت عمده اهمال کاری در افراد پر توقعی و پایین بودن سطح تحمل افراد است که به خصومت و تنفر از اشخاص می انجامد مثلا دانش آموزی ممکن است با هرچه در مدرسه می گرد مخالف باشد به نظام آموزشی ایراد بگیرید و دائما بر مقرات حاکم بر مدرسه خرده بگیرید در واقع به جای این که از دست خود عصبانی باشید و خود را مقصر بدانید .همه تقصیرها را به گردن دیگران می اندازند توقع بیش از حد توانایی در انجام کار مورد نظر نیز باعث می شود فرد از انجام آن کار طفره رود و خود را نسبت به آن بی علاقه نشان بدهد در واقع به علت کم تحملی مزایای کار نادیده گرفته می شود و پایین بودن سطح تحمل یا سرخوردگی فرد را به صورت شخص نا راضی مشکل پسند و مخالف در می آورد . گاهی شما خود را دست کم می گیرید و به اهمال کاری کشیده می شوید ،شما خود را فردی بی دست و پا تصور می کنید و از این جهت احساس خود کم بینی دارید در حقیقت اغلب به این جهت مرتکب اهمال کاری می شوید که تصور می کنید توانایی انجام آن کار را ندارید و در برابر وظیفه ای که به عهده گرفته اید ضعیف و زبون هستید یا توانایی انجام آن را دارید اما نه در حد انتظار خود این اندیشه شخص را از همه چیز باز می دارد و مانع تحول در زندگی فرد می شود و نتیجه آن احساس نگرانی ،افسردگی، ناامیدی و ناتوانی است ممکن است غفلت یا به تعویق اندختن کار ریشه در نوع خواسته های شما داشته باشد .به این معنا که شما می خواهید محبوب دیگران واقع شوید و مردم برایتان احترامی فوق العاده قائل باشند اما می ترسید این آرزوبه حقیقت نپیوندد و همکاران و دوستان ،شما را فردی دوست داشتنی تصور نکنند با این فکر شما در معرض تصورات واهی قرار می گیرید و در نتیجه دست به هیچ کاری نمی زنید برخی افراد در همه موارد خود را مفید به پذیرش نظرلت دیگران می دانند دراین صورت از نظر روانی فرد متزلزل می شود و در تصمیم گیزی قادر نخواهد بود بموقع گامی موثر بردارد در نتیجه فردی اهمال کار به شمار می آید همچنین زمانی که افراد در کارها تنها نظرشان متوجه کمال مطلوب باشد این تصور آنها را به سهل انگاری سوق خواهد داد ،گناه یا شرمساری هم به روش های مختلف موجب به تعویق انداختن کار می شود به عنوان مثال تکلیف درسی تان را انجام نمی دهید و پیش خود از این بابت شرمسار می شوید شرمساری شما زمینه اضطراب و هیجان را فراهم می سازد و همین هیجان موجب عقب انداختن کار می شود . اضطراب معمولا در نتیجه ترس از عدم موفقیت درآینده حاصل می شود در این حالت شخص خود را در برابر کاری که در پیش دارد ضعیف احساس می کند و می ترسد در کارش موفق نباشد اضطراب و نگرانی در این حالت فرد را دچار ترس و هراس ساخته و امکان هرنوع فعالیتی را از او می گیرد به طور کلی در اهمال کاری دست کم 7 عامل مشخصی نقش دارد که عبارتند از :
1 ناشیگری یا بی اطلاعی از کار
اهمال کاری ممکن است نتیجه عدم آشنایی به کار و ناشیگری در انجام آن باشد استدلال فرد مسامحه کار در این مورد آن است که بهتر است دست به اقدام نزند تا موقعی که مهارت لازم را کسب کند .
2 عادت به تعویق انداختن کار
برای بعضی از اشخاص به عقب انداختن کار در طول زمان عادی می شود و حتی ممکن است همراه با لذت و خوشی باشد زیرا به منزله فرار از زحمت و کار تلقی می شود .
3 بی حالی و بی رمقی
که به صورت سدی در برابر تحرک و فعالیت قرار دارد و شخص را از هر فعالیتی باز می دارد .
4 فراموشکاری
به دلیل بی توجهی به هدف یل اهداف مشخص دراین صورت اهمال کاری فرد ممکن است نتیجه فراموشکاری ناشی از بی توجهی او به وظایف و کارهایی باشد که باید انجام دهد.
5 نداشتن مهارت کامل در انجام کار – در این صورت شخص قادر نیست بموقع کارمورد نظرش را انجام دهد بنابراین دچار تاخیر می شود و این جریان به عقب انداختن کارها ختم می گردد.
6 شرایط نامساعد بدنی – مانند بیماری یاخستگی ذهنی ،سردرد ،فشار خون ،قند و ناراحتی های دیگر از عواملی هستند که باعث به تاخیر انداختن کارها می شود .
7 به تعویق انداختن عمدی کار – بااین بهانه که طول زمان می تواند فرصت های بهتری را در اختیار فرد قرار دهد.
بطور کلی هیچ کس اهمال کاری را دوست ندارد زیرا سعی هرکس براین است که زندگی کند و از زندگی لذت ببرد. انسان نیازمند خلق شده و برای برآورده کردن نیازهای خود ناچار از کوشش است .شما هروقت در زندگی کمبودی احساس می کنید طبعا می کوشید ودر سایه تلاش خود به آرامش دست می یابید درست این است که در درک از خویشتن راه تعدل را پیش گیرید به زیاد خود را باور داشته باشید و نه خود را دست کم بگیرید عاقلانه ومثبت عمل کنید و از منفی بافی بپرهیزید. خودخواهی ها را کنار بگذارید و به ناتوانی هایتان کمتر بیندیشید در واقع اندیشه این که قادر به انجام هیچ کاری نیستید شما را از هر فعالیتی باز می دارد هرگز خود را بادیگران مقایسه نکنید.

جام جم مهر ماه 88
ناشناس آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از ناشناس بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 07-18-2012, 04:54 PM   #80
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی

A Lesson In Psychology

درسی در روانشاسی

When A Person Laughs too Much Even for Stupid Things,

Be Sure That Person Is Sad Deep Inside.

وقتی کسی بخاطر کاراهای احمقانه بشدت می خندد مطمئن باشید که او در اعماق درون غمگین است .

When A Person Sleeps A lot, Be Sure that Person Is Lonely.

وقتی کسی بسیار می خوابد مطمئن باشید که تنهاست .

When A Person Talks Less, And If He Talks,

He Talks Fast Then It Means That Person Keeps Secrets.

وقتی کسی کم حرف می زند، البته اگر حرفی بزند، و یا تند حرف می زند،

معنی اش این است که او رازهایی را پنهان کرده است.

When Someone Can't Cry Then That Person Is Weak.

وقتی کسی نمی تواند گریه کند بدان که او ضعیف است .

When Someone Eats In an Abnormal Way Then That Person Is In Tension.

اگر کسی تند و بطریقی نامعقول غذا می خورد نتیجه می گیریم که او تنش دارد .

When Someone Cry On Little Things Then It Means

He Is Innocent & Soft Hearted.

وقتی کسی بخاطر چیزهای کوچک می گرید معنایش آن است که او بی گناه است و قلب نرمی دارد .

When Someone Gets Angry On Silly Or Small Things It Means He Is In Love.

اگر کسی بخاطر چیزهای کوچک یا احمقانه عصبانی می شود یعنی عاشق است .

So True, Try To See All These In Real Life, U Will Find All...

بسیار درست است. سعی کنید تمام این چیزها را در زندگی واقعی ببینید تمامشان را خواهید یافت.

Try to understand people..

سعی کنید مردم را درک کنید.
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-23-2012, 01:37 PM   #81
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی



زبان بدن

حتماً این جمله را شنیده اید که «صدای عمل بلندتر از کلمات است.» این مسئله مخصوصاً در مورد «زبان بدن» صحت دارد. «زبان بدن» نوعی ابزار ارتباطی قدرتمند است که با استفاده از آن می توان دوست پیدا کرد و یا دیگران را به انجام کاری متقاعد نمود.
آشنایی با «زبان بدن» به شما کمک می کند مسائلی مثل جذابیت، حقیقت، اعتمادبه نفس و شرم را تشخیص دهید. شما با دقت در حرکات طرف مقابل می توانید به حقایق زیادی دست یابید. در واقع تمام ما آگاهانه یا ناآگاهانه از «زبان بدن» استفاده می کنیم. برای آشنایی بیشتر با این زبان به موارد زیر توجه کنید:
۱ تماس چشمی
اجتناب از نگاه کردن به چشمان دیگران و یا تغییر ناگهانی مسیر نگاه حکایت از پنهانکاری یا دروغگویی دارد و در ضمن می تواند نشانه شرم یا عدم اعتمادبه نفس باشد.
۲ لبخند زدن
لبخند زدن می تواند نشانه اعتمادبه نفس، دوستی و رفتار مثبت باشد و این حس را منتقل می کند که مردم در کنار شما بودن را دوست دارند.
از سوی دیگر مفهوم لبخند تصنعی و یا توأم با دستپاچگی کاملا ضدمفهوم ذکر شده است.
۳ کم توجهی
غالباً میزان توجه یک فرد نوع شخصیت او را مشخص می کند.
به عنوان مثال اگر کسی به سرعت تمرکز خود را از دست بدهد و به حرف های شما توجه نکند متوجه می شوید که بی حوصله و احتمالا بی اعتنا می باشد.
۴ تکان دادن سر
مردم برخی از اوقات ناآگاهانه سر خود را تکان می دهند تا موافقت یا مخالفت خود را نسبت به مسئله ای نشان دهند. شما می توانید با بالا و پایین بردن سر موافقت خود را اعلام کنید و یا هنگام مخالفت، سر خود را به چپ و راست تکان دهید.
۵ لمس کردن
لمس کردن طرف مقابل در طول صحبت کردن در صورتی که به طور صحیحی انجام شود می تواند حامل پیام روشنی باشد. به عنوان مثال این کار می تواند نشانه علاقه، آرام کردن و یا اطمینان دادن به او تلقی شود.
۶ دست به سینه بودن
دست به سینه بودن می تواند حالت تدافعی یا پایان مکالمه باشد.اگر دست به سینه باشید در حالی که پاها را بر روی یکدیگر قرار داده اید سدی میان شما و دیگران ایجاد می شود.
۷ قراردادن دست ها بر روی کمر
این حرکت آمادگی برای واکنش و حتی پرخاشگری را نشان می دهد و چندان دوستانه نیست. غالباً نوجوانان برای نشان دادن مخالفت خود از این حرکت استفاده می کنند.
۸ دست دادن
دست دادن معانی زیادی دارد. غالباً دست دادن افرادی که از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند محکم است، برعکس افراد دستپاچه و خجالتی و کسانی که احساس ناامنی می کنند. در ضمن مراقب کسانی باشید که با محکم فشردن دست های شما قصد ترساندن تان را دارند!
۹ نشستن با پاهای روی هم و جدا از هم
مردم معمولا هنگام نشستن پاهای خود را بر روی هم می اندازند و با یکی از پاها به آرامی ضربه می زنند. این کار نشانه ملال یا ناشکیبایی است. در عوض نشستن با پاهای جدا از هم، آرامش را تداعی می کند.
۱۰ لمس کردن بینی
لمس کردن یا مالیدن یعنی غالباً نشان تردید یا دروغگویی است. نیشگون گرفتن نوک بینی که غالباً با چشمان بسته انجام می شود پاسخ منفی به درخواست طرف مقابل تلقی می شود.
۱۱ به هم مالیدن دست ها
همگی ما با این حرکت آشنا هستیم. این حرکت غالباً زمانی انجام می شود که ما انتظار یک اتفاق خوشایند را می کشیم.
۱۲ نشان دادن کف دست ها
نشان دادن کف دست ها نشان صداقت، روراستی یا بیگناهی است. به عنوان مثال وقتی شما می گویید: «من این کار را نکرده ام» و یا «من هیچ گناهی مرتکب نشده ام» این حرکت را نشان می دهید.
۱۳ ضربه زدن با انگشتان
ضربه زدن با انگشتان، این پیام را به طرف مقابل می دهد که شما خسته شده اید! این حرکت نشانه ناشکیبایی است و به طرف مقابل می فهماند که باید کاری انجام دهد!
۱۴ بازی کردن با موها
کشیدن یا بازی کردن با موها نشانه احساس عدم امنیت یا اعتمادبه نفس پایین است. افراد عصبی این کار را زیاد انجام می دهند. اگر به اولین مصاحبه یک شخصیت ورزشی دقت کنید متوجه این مطلب خواهید شد!
۱۵ خم کردن سر به یک طرف
وقتی فرد سرش را به یک طرف خم می کند شما می فهمید که به مسئله ای علاقه مند است. سگ ها نیز وقتی به موضوعی علاقه مند می شوند سر خود را به طرف آن خم می کنند. البته انسان این حرکت را با شدت کمتری انجام می دهد.
۱۶ تکیه دادن به جلو
وقتی به جلو خم می شوید چه نشسته و چه ایستاده معلوم می شود که به مسئله ای علاقه مند هستید به عبارت دیگر یک شنونده علاقه مند به سوی گوینده خم می شود. برعکس دور شدن از گوینده نشانه عدم علاقه به موضوع بحث است.
۱۷ جویدن ناخن ها
جویدن ناخن ها نشانه دستپاچگی یا عدم احساس امنیت است مردم غالباً هنگام تماشای یک فیلم مهیج یا مسابقات ورزشی ناخن ها را می جوند، به عبارت دیگر در لحظات پرتنش و اضطراب آور.
۱۸ قدم زدن
معمولا افراد عصبی نمی توانند در یک جا آرام بمانند و مدام قدم می زنند. به عنوان مثال اگر شما مردی را ببینید که در انتظار تولد اولین فرزندش است از قدم زدن او تعجب نمی کنید!
توصیه
هر چند برخی از رفتارها و حرکات پیام های روشنی دارند ولی به آسانی نمی توان این حرکات را تفسیر کرد. به عنوان مثال دست به سینه بودن لزوماً به مفهوم گرفتن حالت تدافعی نیست بلکه گاهی صرفا علامت احساس سرما می باشد!
توصیه ما به شما این است که در خواندن رفتار دیگران زیاده روی نکنید و مطالب فوق را بدون استثناء ندانید.

موفق باشید.

__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-23-2012, 01:47 PM   #82
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی



تست شادی

جملات زير را به دقت بخوانيد و توجه به اينکه تا چه اندازه احساسات شما را توصيف مي‌كنند، به آنها نمره‌اي از صفر تا 5 بدهيد. مقیاس نمره‌دهي به صورت زير است.
1ـ ارتباط نزديكم را با كساني كه دوستشان دارم حفظ مي‌كنم.
2ـ‌ با اعضاي خانواده‌ام به خوبي كنار مي‌آيم.
3ـ زندگي‌ام سرشار از عشق است.
4ـ به كارگيري ابا ستعدادهايم كمك بزرگي به ديگران مي‌كند.
5ـ كارم را دوست دارم.
6ـ در كارم به خوبي از استعدادهايم بهره مي‌برم.
7ـ حداقل سه دوست صميمي دارم كه منظم اوقاتم را با آنها سپري مي‌كنم.
8ـ دوست خوبي هستم.
9ـ ديگران در صورت نياز، از من درخواست كمك مي‌كنند.
10ـ از مهربان بودن با ديگران احساس رضايت عميقي مي‌كنم.
11ـ قلباً ترجيح مي‌دهم كه در روابطم اعطاكننده محبت باشم تا گيرنده آن.
12ـ به نيازها و احساسات ديگران بسيار حساسم.
13ـ زندگي‌ام سرشار از فعاليت‌هاي برانگيزاننده است.
14ـ چالش‌هاي هيجان‌انگيز را سرلوحه زندگي‌ام قرار مي‌دهم.
15ـ به فعاليت‌هاي متعددي علاقه دارم كه مي‌توانم به آنها بپردازم.
16ـ از خودم خوب مراقبت مي‌كنم.
17ـ وقتي را براي استراحت و تفريح در زندگي‌ام در نظر مي‌گيرم.
18ـ تندرستم.
19ـ به داشتن شخصيت جذاب و دلپذير شهرت دارم.
20ـ در هر موقعيتي، نيمه پر ليوان را مي‌بينم.
21ـ معتقدم همه چيز بالاخره درست مي‌شود.
22ـ در شرايط پر استرس عملكرد خوبي دارم.
23ـ در اولويت‌بندي زمان و توان لازم براي انجام امور كفايت دارم.
24ـ به سادگي مي‌توانم تا تمام شدن كارها از تفريح خودداري كنم.
25ـ در هر شرايطي و با هر موقعيتي، با آرامش برخورد مي‌كنم.
26ـ استرسي كه تجربه مي‌كنم در حدي است كه زندگي‌ام را جالب كند.
27ـ به ندرت تمام وقت خود را صرف انجام كار مي‌كنم و زماني را به خودم اختصاص مي‌دهم.
28ـ از زندگي‌ام رضايت دارم.
29ـ شاد بودن را به همه چيز ترجيح مي‌دهم.
30ـ در مورد آينده‌ام خوشبين هستم.

جمع كل از 150 نمره

نتيجه :

ـ پايين‌تر از 80 : افرادي كه نمره‌شان زير 80 است شادكام نيستند و نياز به تغيير سبك زندگي دارند. غم و ناراحتي در زندگي اين افراد از جمله هيجانات غالب است.
ـ 80ـ 120: اين افراد را نمي‌توان بسيار غمگين ناميد. همان‌طور كه نمي‌توان آنها را شاد توصيف كرد. اگر نمره شما در اين حدود قرار دارد، به راهبردهاي اين شماره براي افزايش شادكامي توجه كنيد و سعي كنيد نگرش مثبت‌تري به زندگي داشته باشيد.
ـ بالاتر از 120: ‌اگر نمره شما بالاتر از 120 است، بايد گفت كه شما فردي شاد هستيد و تلاش كنيد نگرش‌ها و هيجانات مثبتتان را در همين سطح حفظ كنيد.

منبع:روان آسا
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 08-23-2012, 02:41 PM   #83
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی

داشتن زندگی شاد حق همه انسان هاست. روان شناسان بر این باورند شاد بودن یکی از بزرگ ترین مبارزات انسان در صحنه زندگی است. شادمانی و خرسندی در افراد به فاکتورهایی در جامعه و خانواده بستگی دارد، از این رو برخی از متخصصان بر این باورند که شادمانی یک حالت ذاتی و خدادادی نیست بلکه مهارتی است که افراد در طول زندگی باید آن را بیاموزند.

در زمینه شاد زیستن، رموز آن و ویژگی افراد شاد با دکتر بهروز بیرشک، عضو هیات موسس انجمن روان شناسان و مشاوران و دانشگاه علوم پزشکی گفت وگو کرده ایم که در زیر می خوانید.

● مسیرهای شاد زیستن

دکتر بهروز بیرشک در زمینه جدولی که هرساله میانگین شادی و شادمانی را در کشورهای مختلف جهان محاسبه می کند، می گوید: «رتبه ایران در این جدول رتبه چندان خوبی نیست و به نوعی پایین تر از میانگین شادمانی و شاد زیستن در جهان است.» «مارتین سلیگمن» روان شناس معروف از دهه ۹۰ میلادی به بعد روان شناسی را مورد نقد قرار داد. وی معتقد بود چرا هر زمانی که صحبت از روان شناسی می شود از اختلالات و مشکلات صحبت به میان می آید و از مباحث مثبت حرفی زده نمی شود. وی جزو نخستین کسانی بود که روان شناسی مثبت نگر را مطرح کرد و شاد زیستن را در این نوع روان شناسی جای داد. وی شادی را رسیدن به شناسایی و شناخت رشد توانایی هایی که فرد در رابطه با زندگی و افراد داشته باشد که برایش شادمانی را به ارمغان می آورد، می داند. این استاد دانشگاه مسیرهای مختلف شادمانی را این گونه برشمرده است: «مسیر دلپذیری که شامل تجربه هیجانات جالب در گذشته انسان هاست. مسیر نشاط و لذت، آنچه که فرد را در زمان حال خوشحال می کند و مسیر خوش بینی و امید که به آینده مربوط می شود.» وی در پاسخ به اینکه آیا شاد بودن ذاتی است یا اکتسابی، اظهار داشت: «برخی از روان شناسان معتقدند شاد بودن پیام های ژنتیکی دارد و در مقابل عده ای اعتقادشان بر این است که محیط در شاد بودن فرد نقش دارد. اما اگر بخواهیم پاسخ کلی در این زمینه ارایه دهیم، باید گفت شاد بودن فرد تلفیقی از محیط و ژنتیک است.»

● رابطه رفاه مالی با شاد زیستن

دکتر بیرشک معتقد است تغییر در وضعیت مالی و اقتصادی یا رفاه مالی در یک مقطع زمانی موجب شادمانی می شود اما از آنجا که خیلی زود این وضعیت عادی می شود شادی هم زودگذر است. آنچه بیشتر از همه موجب شاد زیستن افراد به صورت جهانشمول می شود، استفاده از حداکثر امکانات رفاه اجتماعی است که دربردارنده امنیت اقتصادی، مالی، بهداشتی و آموزشی است: «ما در بررسی جداول و آمارها می بینیم که مردم کشورهای اسکاندیناوی به دلیل استفاده از حداکثر امکانات در همه زمینه ها شادترین افراد جهان هستند در حالی که در کشوری مثل آمریکا که از رفاه مالی بیشتری نسبت به اسکاندیناویایی ها برخوردار است، میزان شادی افراد کمتر است در نتیجه باید گفت مردم کشورهای ثروتمند لزوما شادتر نیستند. مثلا مردم در کشور فقیری چون هندوستان از شادترین افراد هستند که این امر حتی در فیلم هایشان به وضوح دیده می شود.»عضو هیات علمی انجمن روان شناسان و مشاوران معتقد است: «یکی از موارد دیگری که منجر به شاد شدن افراد در کشورهای مختلف می شود این است که دولت ها سعی می کنند موقعیت ها و بهانه هایی را به وجود آورند که مردم شان شاد باشند. مانند فعالیت های همگانی مانند موسیقی، سرگرمی، کارناوال ها و... .» بیرشک بر این باور است که شاد زیستن مردم با دو مورد رابطه تنگاتنگ و جدایی ناپذیری دارد که یکی اعتماد به نفس است و دیگری شادی. وی در زمینه اعتماد به نفس بیان داشت: «تا زمانی که اعتماد به نفس درونی نباشد و بیرونی باشد یعنی فرد با خود بگوید من اعتماد به نفسم را از دیگران می گیرم، هنگامی که این محرک ها را از بیرون نداشته باشد اعتماد به نفسش شکننده و موقتی است. حتی در مورد شادی هم این زمینه صدق می کند. شادی های غیردرونی زودگذر و موقت است مانند موفقیت شغلی که اولش برای فرد شادی بخش است اما پس از مدتی عادی و دچار روزمرگی می شود. شادی زمانی لذت بخش است که از درون فرد نشأت بگیرد.»

● رابطه فرهنگ رسانه با شاد زیستن

این روان شناس معتقد است: «فرهنگ جامعه در شاد زندگی کردن و شادبودن افراد نقش بسزایی دارد. فرهنگ جامعه باید به شاد بودن، خرسندی و سلامت روان اعضایش اهمیت بدهد.»جامعه ایران از لحاظ فرهنگی باید سرمایه گذاری های عمده و جدی بکند چراکه در این زمینه ضعیف عمل کرده است. وی همچنین در زمینه تاثیر رسانه روی شاد بودن افراد ادامه داد: «ما در عصری زندگی می کنیم که رسانه ها هر لحظه از زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهند. زمانی که کودک پای تلویزیون نشسته و کارتون هاچ را می بیند، هاچی که به دنبال مادر مرده اش می گردد در آینده ما چه انتظاری از این کودک خواهیم داشت، اینکه فرد شادی شود؟ در صورتی که در سایر کشورها در زمینه برنامه کودک و نوجوان بررسی های علمی و دقیقی انجام می شود و مسوولان در برنامه سعی می کنند روحیه شاد، تفکر خلاق و تشویق به فعالیت و... را به کودکان بیاموزند. موسیقی مناسب، رنگ، پیام و کلام در رسانه با شاد بودن افراد رابطه مستقیمی دارد. رسانه باید پیام هایی را برای بیننده، شنونده و خواننده ارسال کند که به آنها حس امیدواری دهد. من معتقدم حتی ارایه خبر هم باید جذابیت و حالت امیدواری داشته باشد. شکل، ظاهر و محتوای رسانه ها نقش مهمی را در شادمانی و شاد زیستن افراد ایفا می کند.

● ویژگی افراد شاد

افراد شاد مسلما دارای ویژگی و خصلت هایی هستند که آنها را از سایر دیگر افراد متمایز می کند. دکتر بیرشک در پاسخ به اینکه افراد شاد چه خصوصیاتی دارند، گفت: «افراد شاد دارای چهار خصلت هستند: ۱ اعتماد به نفس آنها در حد مناسبی است. اعتماد به نفس به خودپنداری شخص و پیام های مستقیم و غیرمستقیمی که از بدو تولد با کودک همراه است، بستگی دارد؛ اینکه برخورد اطرافیان چگونه است؟ یا اینکه چقدر به جنبه های مثبت فرد توجه نشان داده شده؟ و... . هنگامی که فرد خودپنداری مثبتی از خود نداشته باشد وارد جامعه که می شود دچار عجز و ناتوانی می شود. ۲ کسانی که از خودکنترلی بالایی برخوردارند. جنبه های

محیطی –تربیتی روی این ویژگی دخیل است. ۳ افرادی که خوش بین هستند، یکی از پدیده هایی که می تواند موجب شادمانی در فرد شود، خوش بین بودن است که نباید نقش فرهنگ و خانواده را در این مورد نادیده گرفت. اگر فرد در خانواده ای رشد یابد که والدین مدام در حال غر زدن باشند و پیرامون خود را تیره و تار ببینند و فضای یأس و ناامیدی بر خانواده حکمفرما باشد با این الگو رشد می کند و نمی تواند فردی خوش بین باشد. البته باید اذعان داشت خوش بینی به این معنا نیست که ما خودمان را گول بزنیم. ۴ افرادی که از لحاظ طبقه بندی شخصیتی، برونگرا هستند. در همه تحقیقات نشان داده شده که افراد برونگرا دارای ارتباطات و تعاملات بیشتری هستند. این دسته افراد به دلیل اینکه دارای تعاملات بسیاری هستند به ندرت احساس تنهایی می کنند و در بیان احساسات شان راحت ترند.

● چگونه شاد زندگی کنیم

این روان شناس اعتقاد دارد: برای شاد زیستن و شاد بودن، افراد نیازمند یک برنامه ریزی کلی در زمینه های مختلف اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی هستند. اما اگر بخواهیم به جنبه های فردی این قضیه اشاره کنیم چندین راهکار برای اینکه خرسند باشیم و شاد زندگی کنیم وجود دارد که در ذیل به طور خلاصه ذکر می کنم:

▪ فعال بودن خانواده. اگر خانواده ای فعال باشد و تحرک داشته باشد باعث می شود که اعضای آن خانواده از حالت رخوت و سستی بیرون بیایند.

▪ توجه به رضایت درونی خود. برای هر شخصی یکسری اقدامات مثبت و مفید وجود دارد که البته برای همه افراد یکسان نیست مانند پرداختن به امور خیریه که باعث رضایت و خرسندی درونی فرد می شود.

▪ در معیارها و برداشت هایمان تغییر به وجود آوریم. منظور معیارهای ذهنی است. از مهم ترین تغییرات در این معیارها این است که ما باید بیشتر به خودمان توجه داشته باشیم و به دنبال تایید دیگران نباشیم و از سایرین نیز متوقع نباشیم. کاهش توقع از دیگران در زمینه شادی درونی بسیار کمک کننده است.

▪ عشق، علاقه و دوست داشتن را در خود تقویت کنیم. خانواده باید به این موارد بها دهد. دوست داشتن، حس خوبی است که به روابط صمیمانه منجر می شود و داشتن رابطه صمیمی باعث شادی خواهد شد چراکه حس تنهایی را از بین می برد.

▪ روحیه انتقادپذیری خود را بیشتر کنیم. سعی کنید حساس نباشید. با هر انتقادی از جانب دیگران افکار منفی را به سمت خود جلب نکنید.

▪ در حال زندگی کنید. بسیاری از ما انسان ها در گذشته مان زندگی می کنیم یا دایما در حال غبطه و افسوس خوردن هستیم یا اینکه بسیاری نیز هر چیزی را که در حال وجود دارد فدای آینده ای نامشخص می کنیم. فرد شاد کسی است که در حال زندگی می کند و گوشه نگاهی به آینده دارد.

▪ حسد، کینه، بغض و دلخوری را از خود دور و سعی کنیم به آرامش درون برسیم.

▪ خودمان را بشناسیم. در واقع خود واقعی مان. چراکه خود شناسی به ما کمک می کند شخصیت سالمی داشته باشیم و شخصیت سالم باعث می شود بسیاری از شرایط و امکانات شاد زیستن را برای خود فراهم کنیم. ما باید از آنچه خودمان هستیم احساس رضایت داشته باشیم.

▪ گذشت و بخشش سایرین به ما آرامش می دهد. وقتی در اخبار می بینیم یا می شنویم که شخصی از قصاص می گذرد، در واقع کار بسیار بزرگی است چراکه گذشت باعث می شود فرد احساس مثبتی پیدا کند که منجر به شادی درونی وی می شود.

منبع: روزنامه شرق

__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 02-07-2013, 05:04 PM   #84
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی

خشم‌هایمان از کدام دسته‌اند؟
مهم نیست قلعه های شنی چقدر زیبا هستند، دیر یا زود اسیر موجها می‌شوند و تا چشم باز می‌کنی از آن‌ها خبری نیست، آگاه باش به چه تکیه می‌کنی!
روزی از روزها چند پسربچه در ساحل دریا مشغول شن بازی بودند. آن‌ها ساعت‌ها سرگرم ساختن قلعه های شنی به کمک سطل و بیلچه و لیوان‌های بزرگ بودند. یکی از آن‌ها علاقه ای به این کار نداشت و گوشه ای نشسته بود و تماشا می‌کرد. بعدازظهر وقتی بچه‌ها برای تمام کردن کارشان به ساحل برگشتند پسرک وسوسه شد تا با یک لگد محکم قلعه‌ها را نقش زمین کند؛ و همین کار را هم کرد. بچه‌ها هم بیکار نماندند و درس خوبی به او دادند. درحالیکه صورتش زخمی شده بود و بدنش کبود سر به گریه گذاشت.
هیچ کس به او محل نگذاشت و همه سرگرم کارشان بودند تا اینکه کمتر از یک ساعت بعد هوا کم کم رو به تاریکی گذاشت. مردم شروع به ترک ساحل کردند و بچه‌ها هم پایان بازی را اعلام کردند. قبل از اینکه بروند قلعه های یکدیگر را خراب کردند و پس از آن که نتیجه تلاش و کار آن روزشان با زمین یکی شد آن‌ها هم به خانه‌هایشان رفتند. کودک کتک خورده در گوشه ای از ساحل نشسته بود و با خودش فکر می‌کرد: آیا کارش اشتباه بود!؟ یا زمان انجام کارش غلط بود!؟ یا اینکه کتک خورده بود چون حق از بین بردن نتیجه تلاش دیگران را نداشت!؟ چرا کاری که آن‌ها را عصبانی کرده بود لحظاتی بعد موجب شادی و نشاط خودشان شد!؟
نمی‌خواهم رفتارهای افراد مختلف در بالا را مورد قضاوت قرار دهیم. فقط به این نکته فکر کنید که مهم نیست از چه چیزهایی دفاع می‌کنید همه چیز به فناپذیری قلعه های شنی است. در حالیکه تنبیه امری ضروری است اما عصبانیت و اعمال خشونت هم به تنبیه کننده آسیب می‌زند و هم به تنبیه شونده در حالیکه خیلی راحت با یک عذر خواهی همه چیز حل می‌شود. در ادامه به سه نوع مختلف خشم و عصبانیت اشاره می‌کنیم.

۱- حکاکی بر سنگ
فرض کنید با قلم خطی روی تخته سنگی حک کنیم. این خط برای همیشه رویش می‌ماند. خشم در بعضی افراد شبیه همین خط است. موقعیت‌ها، اتفاقات و رخدادهای زندگی‌شان و از همه مهم‌تر نگرششان به این شرایط آن‌ها را خشمگین می‌کند و این خشم را در آن‌ها تازه نگه می‌دارد. آن‌ها قادر به از یاد بردن آن چه بر سرشان آمده است و نیز قادر به بخشیدن کسانی که زندگی‌شان را به آن سمت کشیده‌اند نیستند و در نتیجه این افکار منفی و خشم حاصل از آن قلبشان را فرا می‌گیرد. مانند یک مجسمه این خشم طرحی همیشگی بر روی ذهنشان برجا می‌گذارد.

این افراد خیلی دیر درمان می‌شوند. مانند سنگی که آسیبی غیر قابل برگشت دیده است. نمی‌توان به عقب بازگشت و آن را مثل روز اول بازسازی کرد. این بدترین نوع خشم و غضب درونی است. کسانی که می‌گذارند این افکار منفی در قلبشان رشد کند و به آن بال و پر می‌دهند مانند مجسمه سازانی هستند که روی سنگ کار می‌کنند. آن‌ها افرادی منفی نگر، بدبین، افسرده و درهم هستند. در برابر هرگونه شرایط نامطلوب و احساسات منفی تنها واکنششان خشم و خشونت است. در هر رخدادی بیزاری و نفرت در وجودشان ریشه می‌کند رگه های خشونت عمیق‌تر و ضخیم‌تر می‌شود و بیشتر و بیشتر ریشه می‌کند.

۲- مجسمه سازی با شن
این نوع از خشم در جهان رایج‌تر است. تصور کنید خطی روی شن‌های ساحل می‌کشید مهم نیست چقدر عمیق و ضخیم باشد ماندگار نیست. مهم نیست دیوار این قلعة شنی چقدر محکم است با موجی سبک شسته می‌شود و از میان می‌رود. همین طور است کسانی که عصبانی می‌شوند ولی این خشم را در خود نگه نمی‌دارند. هنگامی که عصبانی می‌شوند، از خود بیخود شده تصمیماتی می‌گیرند و افکاری به ذهنشان راه می‌دهند اما ناگهان موج بخشش و گذشت همة آن‌ها را می‌شوید و در خود غرق می‌کند. رسیدن ایام خوش و روزهای طلایی، یک عذرخواهی ساده، ابراز پشیمانی و یا برق ندامت در چشمان فرد مقابل می‌تواند بلافاصله دیوارهای تدافعی را فرو ریزد و به خویشتن خویش شاد و سعادتمندشان بازگرداند. افراد هوشمند و دانا قلبشان را صاف و خالص نگه می‌دارند و نمی‌گذارند آلت دست مجسمه سازان شود! عصبانی می‌شوند اما در دل بذر کینه نمی‌پاشند! شعله های خشم و بیزاری و نفرت را زود فرو می‌نشانند و سرانجام هیچ صدمه ای به شن‌ها نمی‌رسد خطوط شسته می‌شوند و در چشم بر هم زدنی در دریای بیکران گم می‌شوند.

۳- موج سوار
به موج سوارها دقت کنید، آن‌ها نیز خطوطی بر آب نقش می‌کنند اما آن‌ها در همان لحظه ای که کشیده می‌شوند پاک می‌شوند. خشم یک موج سوار گذراست، به آرامی برمی آید و به تندی فرو می‌نشیند. آن‌ها قبل از آن که اظهار ناراحتی و اندوه کنند فرو کش می‌کنند و قلبشان را از کینه و خشم انباشته نمی‌کنند هیچ خطی حک نمی‌شود مگر آنکه زودگذر باشد. به آرامی سوار بر امواج می‌شوند و غصه‌ها را در خود حل می‌کنند.


برای غلبه بر خشم فطرتت را بفهم! مجسمه سازی یا موج سوار؟

و نیز خشم‌ات را بشناس! آتشفشان است یا کف و پف؟
و سپس آرام آرام قدرتمندتر از آن خواهی شد و سرانجام شکستش خواهی داد و
در غیر این صورت مطمئن باش شکست خواهی خورد و بارها این شکست را به اشکال مختلف در زندگی تجربه خواهی نمود.

ترجمه توسط : افسانه کاظمی
منبع :
omswami.com

__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 02-27-2013, 07:19 PM   #85
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی

چرا این‌قدر از تغییر و تحول می‌هراسیم؟
چاره کار چیست؟


هرچقدر هم که ماجراجو و ریسک‌ پذیر باشید انکار این حقیقت سخت است که بیشتر ما از تغییر و تحول هراس داریم. ترس از تغییر و تحول چیزی نیست که معمولاً زیاد به آن فکر کنیم اما اگر کمی بیشتر روی این موضوع دقیق شویم متوجه می‌شویم که از بسیاری تغییرات در زندگیمان استقبال نخواهیم کرد، هرچند که احتمال منفی بودن این تغییر بسیار پایین باشد. وقتی یک رابطه شروع می‌شود یا پایان می‌پذیرد، قصد تغییر مکان زندگی را دارید، شغل جدیدی پیدا می‌کنید، کسی را که دوست دارید از دست می‌دهید، این تغییر چه خوب و چه بد باشد عامل ایجاد استرس می‌شود. در این مطلب سعی می‌کنیم دلایل این هراس و استرس و راهکارهای احتمالی مبارزه با آن را برایتان ذکر کنیم.

«تغییر» واژه گسترده‌ای است که می‌تواند به بسیاری چیزها اطلاق شود. شاید شما تنها قصد اسباب‌کشی داشته باشید یا در صدد شروع کردن یک شغل تازه باشید و یا اینکه این تغییر اتفاق وحشتناکی مانند از دست دادن یکی از عزیزانتان باشد؛ این تغییرات خوب و بد و بزرگ و کوچک همگی نیازمند اصلاحات و تنظیماتی در رفتار و زندگیمان خواهیم بود. این اصلاحات و تنظیمات عامل ایجاد استرس می‌شوند حتی وقتی مثبت باشند؛ در مقابل تغییرات منفی هم بعضی اوقات نتایج مثبتی به همراه دارند. شما هیچ‌وقت نمی‌دانید چه اتفاقی قرار است برایتان رخ دهد و این موضوع باعث ترس می‌شود. همسو شدن و وفق دادن خود با تغییرات نیازمند شناخت تغییر و تأثیرات آن است.


تغییر دقیقاً چیست؟
یک مشاور خانواده ه نام “Roger S.Gil” چنین تعبیری از تغییر و تحول دارد:
تغییری در محیط اطراف، موقعیت یا وضعیت روحی یا جسمی شخص که چارچوب‌های فکری و الگوواره‌های ما را به چالش می‌کشد. این تعیبر به این معناست که انسان تمایل دارد برای خودش تعیرف کند که قرار است چه اتفاقی بیفتد و دنیا چگونه پیش رود. هرگاه اتفاقی در دنیای شخصی یا برای خودمان می‌افتد که با چیزی که انتظار داریم متناقض است می‌گوییم تغییر و تحول رخ داده است.
تغییر در شکل‌های مختلفی در زندگی ما رخ می‌دهد؛ هر کسی مشکلات دوران بلوغ و جوانی و سپس بیماری‌های گریزناپذیر پیری را تجربه خواهد کرد، ما ازدواج می‌کنیم، از مدارس فارغ‌التحصیل می‌شویم، شغل‌هایمان را تغییر می‌دهیم، نقل مکان می‌کنیم، در تصادفات وحشتناکی قرار می‌گیریم، والدینمان را از دست می‌دهیم، سرگرمی‌ها جدیدی کشف می‌کنیم و گاهی اوقات حتی به رؤیاهایمان دست پیدا می‌کنیم. با این‌که ممکن است هرکدام از این اتفاقات احساس متفاوتی مانند خوشحالی یا ناراحتی را به ما القا کند اما راجر معتقد است خود اتفاق همیشه تنها عامل تعیین کننده رفتار ما در برخورد با تغییرات خوب و بد نیست:
چیز مهمی که باید در نظر داشته باشید این است که یک زنجیره پیوستگی بین مثبت ومنفی وجود دارد به طوری که نمی‌توان تمامی تغییرات را به عنوان خوب یا بد دسته‌بندی کرد. در واقع معیارهای روانشناسی دیگری مانند خلق و خو، مود و ضریب هوشی تعیین کننده این است که اشخاص مختلف یک تغییر را خوب یا بد تلقی کنند.

علاوه بر این خود رویداد بر روی این که ما استرس داشته باشیم یا خیر تأثیر ندارد؛ اگر چیزی تغییر کند، خواه خوب باشد یا بد، احتمالاً استرس را به همراه خواهد داشت. هر بار با رویدادی مواجه می‌شویم که با تصوارت و باورهای ذهنی ما ناسازگار و متناقض است با مقداری استرس رو به رو خواهیم شد. بنابراین لزوماً رویدادهای بد بیشتر از رویدادهای خوب استرس‌زا نیستند.
در سال ۱۹۶۷ میلادی دو روانپزشک به نام‌های “توماس هولمز” و “ریچارد ری” با بررسی پرونده‌های بیش از ۵۰۰۰ بیمار خود معیار و مقیاسی برای اندازه‌گیری استرس بر اساس رویدادهای مختلف تنظیم کردند که به نام “Holmes and RaheStress Scale” شهرت گرفت. آن‌ها دو جدول یکی برای بزرگسالان و دیگری برای غیر بزرگسالان طراحی کردند که هر رویداد مهم با عددی مشخص شده است. کافیست عدد این رویدادها را با هم جمع کنید تا متوجه شوید چقدر در معرض یک بیماری روانی قرار دارید. پیشنهاد می‌کنم این جدول‌های جالب را ازویکی‌پدیا مطالعه کنید. با نگاهی به رویدادهای بالایی در این جدول متوجه می‌شوید بعضی اعداد بالا مربوط به رویدادهای خوبی مانند ازدواج، نامزدی و تولد است.
وقتی می‌خواهیم بدانیم این تغییرات چگونه در زندگیمان اثر می‌گذارد باید به سه مورد نگاه کنیم: ۱) خود موقعیت،
۲) خلق و خو و حالت خودمان و
۳) تأثیر دیگران روی ما. با در نظر داشتن این فاکتورهای کلیدی مطلب را ادامه می‌دهیم.


چرا تغییر این‌قدر دشوار است؟

- مغز ما انتظار دارد بعضی چیزها بدون تغییر بمانند.
در تئوری تغییر نباید این‌قدر دشوار باشد. فرض کنید مسیر همیشگی از پارک‌کردن ماشین تا رسیدن به محل کارتان را درحال قدم زدن هستید؛ ناگهان به یک سایت ساختمانی می‌رسید و مجبور به تغییر مسیر می‌شوید. با نگاهی به اطراف می‌توانید یک مسیر انحرافی را بیابید تا به محل کارتان برسید؛ طبعاً این موقعیت نباید هیچ استرسی ایجاد کند اما مغز ما ناخودآگاه باعث می‌شود تا چیزها را متفاوت ببینیم.از آن‌جایی که مسیر همیشگی را بارها قدم زده‌اید از این نگران نیستید که مسیر شما را به کجا می‌برد اما وقتی به یک بن‌بست می‌رسیم ناگهان اطلاعاتی که به آن‌ها اطمینان داشته‌ایم خراب می‌شوند:

این مسیر به کجا ختم می‌شود؟ چقدر طول می‌کشد؟ آیا خطرناک است؟ چیزهایی که نمی‌دانیم باعث هراس ما می‌شود و “تغییر” نیز بسیاری چیزهای را خلق می‌کند که نمی‌دانیم. به همین دلیل ما به صورتی بسیار غیرعقلانی قصد جلوگیری از تغییر را داریم بدون آن‌که متوجه شویم، و این معمولاً باعث ایجاد برخی مشکلات اضافه خواهد شد. راجر اعتقاد دارد:
هم طبع و ذات و هم پرورش انسان در شکل‌گیری باور‌های ذهنی و ریشه‌ای ما از نحوه عملکرد دنیا و نقش ما در آن مؤثر است. وقتی دنیا یا خودمان را در آن به یک شکل و روش خاص در طول یک مدت طولانی می‌بینیم در ذهنمان باورها و الگوواره‌هایی شکل می‌گیرد که زندگی باید این‌گونه باشد. این باورها بیشتر در دوران کودکی شکل می‌گیرند؛ زمانی که ما هنوز دید خاصی نسبت به دنیا نداریم و تجربه‌های کوچک ما و گفته‌های بزرگترها تبدیل به باورهایی می‌شود که در آینده در دنیای واقعی محک می‌خورد.
کودکان معمولاً خیلی راحت‌تر با تغییرات برخورد می‌کنند چرا که میراث کمتری از الگوهای ذهنی گذشته دارند که احتمال تناقض با رویدادهای پیش رو را داشته باشد. بنابراین هرچه مسن‌تر می‌شویم مغزمان بیشتر در مقابل تغییر مقاومت می‌کند.

- برای جلوگیری از تغییر به دنبال افرادی مانند خودمان هستیم
از آن‌جایی که اطلاعات جدید مغزمان را آزار می‌دهد تمایل داریم دوستان و گروه‌هایی را پیدا کنیم که به افکارمان قوت می‌بخشند؛ خواه این افکار صحیح و خواه اشتباه باشد. وقتی اشخاص زیادی موضوعی را قبول دارند خیلی راحت می‌توان اقلیت مخالف را نادیده گرفت. این موضوع به دلیل پدیده‌ای به نام توهم بینش متقارن یا illusion of asymmetric insight است که “DavidMcRaney” نویسنده کتاب و وبسایت “شما خیلی باهوش نیستید” این‌گونه آن را توضیح می‌دهد:
این پدیده باعث می‌شود شما اطلاعات متناقض را با تعصب رد کنید و به چیزی که از پیش می‌دانستید وفادار بمانید. به بیان ساده‌تر شما به احتمال تغییر حمله می‌کنید چرا که فکر می‌کنید بیشتر و بهتر از دیگران می‌دانید و دوستانتان نیز در این امر شما را یاری می‌کنند.

توهم بینش متقارن باعث می‌شود تصور کنید شناخت شما از دیگران بسیار بیشتر از شناخت آن‌ها از شماست؛ و حتی شما آن‌ها را بهتر از خودشان می‌شناسید.
این توهم در گروه‌ها نیز صادق است و باعث می‌شود گروهی که شما عضوی از آن هستید تصور کند شناختش از افراد خارج از گروه و با باورهای مختلف بیشتر از شناخت آن‌ها از گروه است و این‌که شما گروه را از افرادی که به آن تعلق دارد بهتر می‌شناسید.

- از این‌که حس کنیم وقت و تلاشمان را هدر داده‌ایم بیزاریم
بعضی اوقات تغییر باعث از دست دادن چیزهایی می‌شود و مغز ما از دست دادن را به هیچ عنوان نمی‌پسندد. وقتی از لحاظ عاطفی و جسمانی خودمان را وقف چیزی می‌کنیم تغییر دشوارتر می‌شود چرا که دوست نداریم تمامی وقت و تلاشمان را هدر رفته ببینیم؛ به همین دلیل است که بعضی اوقات با این‌که می‌دانیم یک پروژه در آخر به شکست منجر می‌شود باز هم به انجام آن ادامه می‌دهیم. با این‌که در واقع زمانمان تلف نشده است و تجاربی کسب کرده‌ایم مغزمان دوست دارد آن را به عنوان اتلاف زمان و نه یک رویداد اجتناب ناپذیر تلقی کند.
تحقیقی توسط دو روانشناس با نام‌های “Daniel Kahneman” و “Amos Tversky” نشان می‌دهد نفرت “از دست دادن” تقریباً همیشه باعث می‌شودانتخاب‌هایمان را عوض کنیم حتی اگر گزینه‌های دیگرمان نیز مشابه یا یکسان باشد. مک‌رینی این موضوع را با طراحی یک سناریوی جالب ثابت می‌کند:
تصور کنید پایان دنیا نزدیک است. یک بیماری وحشتناک در تلاش برای درمان کچلی سر باعث کشته شدن بیشتر ساکنان زمین شده و تنها ۶۰۰ نفر باقی مانده‌اند که آن‌ها نیز در معرض خطر هستند. شما به عنوان یکی از بازماندگان با دانشمندی آشنا می‌شوید که باور دارد درمانی را کشف کرده اما مطمئن نیست؛ او دو نسخه متفاوت از دارویی را تولید کرده و در انتخابشان دچار مشکل شده است. فرض کنید تمامی تخمین‌های او درست باشد اما انتخاب نهایی را به شما واگذار کرده است.
داروی «الف» به طور قطع ۲۰۰ نفر را نجات می‌دهد. داروی «ب» با احتمال ۳/۱ همه را نجات می‌دهد اما با احتمال ۳/۲ هیچ‌کس را نجات نخواهد داد. سرنوشت انسان‌ها در دستان شماست؛ کدام را انتخاب می‌کنید؟ جوابتان را در نظر داشته باشید و حالا به یک سناریوی متفاوت فکر کنید.

این‌بار با همین شرایط نسل بشر بدون درمان منقرض خواهد شد و دو داروی دیگر به شما پیشنهاد می‌شود. داروی «ج» به طور قطع ۴۰۰ نفر را خواهد کشت و داروی «د» به احتمال ۳/۱ هیچ‌کس را نخواهد کشت و با احتمال ۳/۲، ۶۰۰ نفر را خواهد کشت.کدام را انتخاب می‌کنید؟
بیشتر افراد در سناریوی اول داروی «الف» و در سناریوی دوم داروی «د» را انتخاب می‌کنند اما در حقیقت داروی «الف» و «ج» یکسان و داروی «ب» و «د» نیز یکسان هستند. این دو سناریو نشان می‌دهد چقدر “از دست دادن” برایمان دشوار است و این بر انتخاب‌هایمان تأثیرگذار است.

چگونه بهتر با تغییر کنار بیاییم؟
حالا که با تغییر و دلایل هراسمان آشنا شدید شاید تصور کنید کنارآمدن با تغییر و تحول دشوار است اما در حقیقت این کار آن‌قدرها هم مشکل نیست.
شما نمی‌توانید نحوه عملکرد مغزتان را تغییر دهید اما می‌توانید از ویژگی‌هایش به نفع خودتان استفاده کنید. اگر مغزتان به اندازه کافی تغییرات را در زمینه‌های مختلف تجربه کند کم‌کم متوجه می‌شود که تغییر چیزی است که می‌توانید از آن جان سالم به در ببرید و یا حتی از آن سود کنید. به این ترتیب اطلاعات ثبت شده در مغزتان این نکته را بیان می‌کند که هراس غیرضروری است و دیگر از تغییرات نخواهید ترسید؛ البته رسیدن به این مرحله چندان ساده هم نیست.


- اجتناب ناپذیری تغیییر و استرس حاصل از آن را بپذیرید

راجر چندین راهکار برای بهتر کنار آمدن با شرابط متغیر را بیان می‌کند؛ برای شروع باید بپذیرید که فرار از استرس در هنگام مواجهه با تغییرات امکان‌پذیر نیست:
به خودتان اجازه دهید تا پریشانی‌های مربوط به تغییر و تمامی احساسات همراه با آن را حس کنید. این کار ممکن است کمی آزاردهنده به نظر برسد اما اگر این اجازه را به خودتان ندهید از حرکت و ادامه کار باز می‌مانید. اگر این احساسات را پردازش نکنید مجبورید خودتان را از تمامی تغییرات استرس‌زا دور کنید.

- به تغییر مانند یک آپدیت نرم‌افزاری نگاه کنید

راجر پیشنهاد می‌کند که به زندگی به عنوان یک سیستم‌عامل با چندین عنوان نرم‌افزار نگاه کنید. وقتی دنیا و به تبع آن زندگی و سیستم‌عامل متحول می‌شود نرم‌افزارهای قدیمی ممکن است دیگر کار نکنند؛ پس باید آن‌ها را با کد جدید تغییر دهید و آپدیت کنید تا با محیط جدید سازگار شوند. شاید رویدادهای زندگیمان مانند تغییرات جزئی فتوشاپ سرراست و ساده نباشند اما اصول شبیه به هم هستند.

- به خودتان اجازه کمی هراس را بدهید، اما همیشه مثبت عمل کنید

به خودتان اجازه بدهید تا از تغییرات بعضی اوقات بهراسید و سپس راهی برای حرکت مثبت رو به جلو بیابید:
این مورد دشوارترین کاری است که باید در این زمینه به خاطر بسپارید و تمرین کنید چرا که پریشانی روانی حاصل از بعضی تغییرات باعث می‌شود خوش‌بینی را یک عمل غیرممکن تصور کنید. اشکالی ندارد، هرچه می‌خواهید گریه کنید، جیغ بکشید، فریاد بزنید، به در و دیوار بکوبید؛ سپس به دنبال راه‌هایی بگردید که بتوانید با آن‌ها موقعیت جدیدتان را لذت‌بخش‌تر و قابل زندگی‌تر کنید.
متمرکز شدن و فکر کردن دائم به چیزهایی که در این تغییر از دست داده‌اید امکان تجربه چیزهای خوبی را که این تغییر برایتان حاصل کرده است از شما می‌گیرد. در هنگام از دست دادن عزیزان، بهترین استفاده از شرایط موجود، پردازش دردهای احساسی و سپس یافتن چشم‌اندازی برای امید مجدد و امکان خوشحالی دوباره است.
پس از تمرین کافی، تغییرات دیگر به دشواری گذشته نخواهند بود و دیگر هر بار که مسیر زندگیتان تغییر می‌کند با بمبی از استرس بی‌فایده مواجه نخواهید شد. تنها راه حذف این استرس و ترس حفظ آرامش و رفتن به استقبال ناشناخته‌هاست.
پس از این به بعد سعی کنید به جای هراس از تغییر روی راهکارهای ذکر شده تمرکز کنید چرا که پیشگیری از تغییر غیرممکن است و به قولی “تنها ثابتِ زندگی، تغییر است.

__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 01-11-2014, 12:21 PM   #86
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی



چگونه می توان فرد جذاب تری شد ؟

مرحله اول :جستجو کنیدهمیشه به دنبال یافتن نظرات ، ایده ها و مکان های مختلف و جدید باشید و با استفاده از اینترنت ، روزنامه ها ، کتاب ها و هر وسیله اطلاع رسانی دیگر اطلاعات عمومی خود را درباره مسائل مختلف افزایش دهید. معمولا" آدم های کسل کننده افرادی هستند که به دنبال یافتن هیچ نظر و ایده جدیدی نیستند و روی عقاید خودشان پافشاری می کنند. این دسته از افراد در واقع در یک اتاق اکو که فقط صدای خودشان را منعکس می کند زندگی می کنند.

مرحله دوم: اطلاعاتی که بدست آورده اید را با دیگران به اشتراک بگذارید
اطلاعات و یافته های جدیدتان را به آشنایان و دوستانتان منتقل کنید و در این کار سخاوتمند باشید. بسیاری از آدم های اطراف شما هیچ وقت به دنبال یافتن ایده ها و اطلاعات جدید درباره مسائل مختلف نیستند و یا دلشان نمی خواهد برای این کار وقت صرف کنند شما می توانید با به اشتراک گذاشتن اطلاعاتتان با این قبیل آدم ها باعث شوید که آن ها از طریق شما زندگی و احساس متفاوتی را تجربه کنند.

مرحله سوم : هیچ وقت بیکار نمانید و همیشه خودتان مشغول کنید
صحبت کنید ، بسازید ، از اینترنت استفاده کنید ، بازی کنید ، کمک کنید ، چیز جدیدی درست کنید.مهم نیست چه کاری انجام می دهید به هر شکلی که می توانید خودتان را مشغول کنید.نشستن و شکایت کردن ، کار محسوب نمی شود پس خودتان را گول نزنید.

مرحله چهارم:خصلت های ذاتی و منحصر به فرد خود را با آغوش باز بپذیرید و هرگز آن ها را پنهان نکنید

هیچ انسانی کاملا" عادی نیست، همه ما خصلت ها و روحیات منحصر به فرد خودمان را داریم . هیچ گاه این خصلت ها و روحیات خاص و منحصر به فردتان را پنهان نکنید زیرا همین خصوصیات استثنایی شما را جذاب می کند.

مرحله پنجم: همیشه درباره دیگران و مسائل مختلف نظر بدهید
اگر هیچ وقت هیچ نظری نداشته باشید و درباره کسی اظهار نظر نکنید هیچ کس به شما توجه نمی کند و درباره شما نظر نمی دهد.
همیشه کارهای جدید را امتحان کنید و ایده های جدید ارائه بدهید .شانس خود را امتحان کنید و یک کار عجیب و غیر معمول انجام بدهید.اگر ریسک نکنید و همیشه در گوشه امن و راحت خود بمانید هیچ وقت پیشرفت نمی کنید.

مرحله ششم: مغرور و متکبر نباشید
اگر اعتماد به نفس بیش از حد داشته باشید و غرور شما بیش از توانایی هایتان باشد همه مردم از شما دوری می کنند.

مرحله هفتم :همیشه تابع جمعی که در آن قرار دارید، نباشید
شما نباید همیشه همان کاری را انجام بدهید که دیگران انجام می دهند .نظرات جدید داشته باشید وکارهای جدید انجام دهید تا دیگران هم از شما پیروی کنند . همیشه رانندگی کردن جالبتر از سوار شدن در ماشین دیگران است.
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 01-11-2014, 12:29 PM   #87
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی

تست بسیار جالب برای شناخت یک واقعیت

این مطلب را تا آخر بخوانید و به اتفاقی که می افته کمی فکر کنید (30 ثانیه بیشتر وقت نمی گیره)
لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید:

نتیجه چیست؟

2+2

4+4

8+8

16+16

خیلی سریع عددی بین 12 تا 5 انتخاب کنید.

انتخاب کردید؟

حالا برید پایین

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

عدد انتخابی شما 7 بود؟

این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا،پرفسور "مک کین" انجام شده.
در این آزمایش با طرح 4 سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین 12 تا 5 ابتدا ذهن این دو عدد را جمع می کند یعنی 17 ولی 17 بین دو عدد 12 تا 5 نیست. ذهن اتوماتیک به عدد 7 می رسد که از 5 هم بزرگتر است.
این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آن چیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما میرسد ایجاد کرده است.
طبق نتیجه تحقیقات مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 01-12-2014, 12:16 AM   #88
alimirzaee
 
alimirzaee's Avatar
 
تاریخ عضویت: Apr 2011
پست ها: 1,930
تشکرها: 11,344
در 1,879 پست 9,628 بار تشکر شده
Points: 13,796, Level: 76
Points: 13,796, Level: 76 Points: 13,796, Level: 76 Points: 13,796, Level: 76
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی

ولی بنده نه را انتخاب کرده بودم.
یحتمل آنورمالی بالایی دارم!
__________________
« ژنرال كنسول، من مي خواهم كه هفت دولت به زير بيرقِ دولت ايران بيايند، من زير بيرقِ بيگانه نمیروم» ستارخان
alimirzaee آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از alimirzaee بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 01-12-2014, 07:44 PM   #89
sismir
 
sismir's Avatar
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
محل سکونت: tehran
پست ها: 1,631
تشکرها: 10,431
در 1,539 پست 9,516 بار تشکر شده
Points: 20,811, Level: 90
Points: 20,811, Level: 90 Points: 20,811, Level: 90 Points: 20,811, Level: 90
Activity: 20%
Activity: 20% Activity: 20% Activity: 20%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی

والا منم شش رو انتخاب کردم .ینی مشکلی دارم...
__________________
از نقاب مجاز بیزارم ...
میترسم در لابه لای سطر سطر نوشته هایم گم شوم.

گرم ترین نگاهت را نصیب کسی کن که در سردترین لحظات با تو باشد.
sismir آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از sismir بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 01-13-2014, 02:01 AM   #90
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,600 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : روانشناسی

پایا هم 11 رو انتخاب کرد.
این یعنی ما هنوز روی پای خودمون ایستادیم ؟
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برجسب ها
روانشناسی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع


ساعت جاری 07:45 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT