آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار سینما > سینمای جهان

پاسخ
    نمایش ها: 1841 - پاسخ ها: 5  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 02-28-2011, 11:29 AM   #1
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض هشتاد و سومین جوایز اسکار

فیلم سخنرانی پادشاه به کارگردانی تام هوپر در هشتاد و سومین مراسم جوایز اسکار، جایزه بهترین فیلم را به دست آورد. در این مراسم که شامگاه یکشنبه، ۲۷ فوریه در لس آنجلس برگزار شد، کالین فرث بازیگر نقش اصلی این فیلم برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد شد و تام هوپر جایزه بهترین کارگردانی را برای این فیلم به دست آورد. این فیلم که در ۱۲ رشته نامزد اسکار بود، علاوه بر این سه جایزه، اسکار بهترین فیلمنامه تالیفی را نیز به خود اختصاص داد. سخنرانی پادشاه به داستان لکنت زبان جورج ششم، پادشاه سابق بریتانیا و پدر ملکه فعلی بریتانیا و تلاش او برای چیره شدن بر این مشکل می‌پردازد. فیلم سرآغاز ساخته کرستوفر نولان هم مانند سخنرانی پادشاه به چهار اسکار دست یافت، با این تفاوت که این جوایز در بخش‌های فنی به این فیلم اختصاص یافت. پس از این دو فیلم، شبکه اجتماعی که داستان شکل گیری وبسایت فیس بوک است، سه جایزه از جمله بهترین فیلمنامه اقتباسی را به دست آورد. در بخش بهترین بازیگری، همانطور که انتظار می‌رفت، ناتالی پورتمن برای بازی در نقش یک بالرین در فیلم قوی سیاه برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی زن شد. انت بنینگ (بچه ها رو به راهند)، نیکول کیدمن (لانه خرگوش)، ناتالی پورتمن (قوی سیاه)، میشل ویلیامز (ولنتاین غمگین) و جنیفر لارنس ( زمستان استخوان سوز) نامزدهای بخش بهترین بازیگر نقش اصلی زن بودند. در بخش بهترین بازیگر نقش اصلی مرد، خاویر باردم (زیبا)، جف بریجز (بی باک)، جس آیزنبرگ (شبکه اجتماعی) و جیمز فرانکو (127 ساعت) رقیبان کالین فرث در این بخش بودند. کریستین بیل و ملیسا لئو، بازیگران فیلم مبارز نیز برنده اسکار بهترین بازیگران نقش مکمل شدند. اما ناکام اصلی جوایز اسکار امسال، بی‌باک (True Grit) ساخته برادران کوئن بود. این فیلم وسترن با اینکه در ۱۰ رشته نامزد شده بود و از این لحاظ در رده دوم فهرست نامزدهای اسکار قرار داشت، دست خالی مراسم امسال را ترک کرد. فیلم های قوی سیاه، مبارز، سرآغاز، بچه ها رو به راهند، سخنرانی پادشاه، ۱۲۷ ساعت، شبکه اجتماعی، داستان اسباب بازی ۳ ، بی باک و زمستان استخوان سوز ده فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم امسال بودند. مراسم هشتاد و سومین دوره جوایز اسکار در سالن کداک تیه‌تر هالیوود با اجرای آن هاتاوی و جیمز فرانکو برگزار شد.
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 02-28-2011, 12:03 PM   #2
شهاب
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: آمریکا و کانادا
پست ها: 4,885
تشکرها: 7,017
در 3,471 پست 18,838 بار تشکر شده
Points: 41,465, Level: 100
Points: 41,465, Level: 100 Points: 41,465, Level: 100 Points: 41,465, Level: 100
Activity: 2%
Activity: 2% Activity: 2% Activity: 2%
پیش فرض پاسخ : هشتاد و سومین جوایز اسکار

در حالی که دایناسور های اسکار قادر به درک محتوای عمیق Inception نشده بودند جوانان دوران پست مدرنیست آمریکا (کاربران !Yahoo) رای خود را برای بهترین فیلم اینگونه دادند ( Inception را در ایران به اشتباه "آغاز" ترجمه کرده اند هر چند که چنین معنائی هم برای آن وجود دارد. معنی Inception در اینجا کار گذاشتن یک فکر در ذهن دیگری است بدون اینکه خود فرد به این مسئله واقف باشد). برنده به رنگ نارنجی مشخص شده. باز هم خرد جمعی نشان داد از متخصصان بهتر عمل می کند!


و در زمینه بهترین سناریو اختلاف بین مردم و "داوران متعلق به دوران یخ بندان دوم زمین شناسی" از این هم بیشتر بود. نگاه کنید:

Best Original ScreenplayY! Users: Another Year 1%The Fighter 8%Inception 63%The Kids Are All Right 4%The King's Speech 25%
شهاب آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
8 کاربر از شهاب بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 02-28-2011, 12:19 PM   #3
خوابزده
 
خوابزده's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Tehran
پست ها: 2,619
تشکرها: 23,375
در 2,432 پست 17,097 بار تشکر شده
Points: 31,304, Level: 100
Points: 31,304, Level: 100 Points: 31,304, Level: 100 Points: 31,304, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : هشتاد و سومین جوایز اسکار

معمولاً اعضای آکادمی که حدود 6 هزار نفر می باشند، به دلیل میانگین سنی بالا به سمت فیلمهای سنتی و تاریخی تمایل دارند. البته این مسئله در بخشهای تخصصی کاملاً متفاوت است. مثلاً در بخشهایی مانند بهترین صداگذاری، جلوه های ویژه، موسیقی، فیلمنامه و ... فقط متخصصین فن نظر می دهند اما در مورد بازیگری، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم ، رای گیری ها عموم است. به همین دلیل کمتر پیش می آید که در جوایز فنی عدالت رعایت نشود. از دید شخصی من inception یا تلقین که فکر میکنم ترجمه بهتری باشد، به دلیل پیچیدگیهای داستانی نتوانست نظر مثبت آکادمی را جلب کند. اعضای آکادمی به طور معمول خوردن نارنگی را به انار ترجیح می دهند.
خوابزده آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
8 کاربر از خوابزده بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-01-2011, 10:37 AM   #4
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : هشتاد و سومین جوایز اسکار

آنچه سخنرانی پادشاه را از دیگر فیلم های ژانر بریتانیایی پیریِد دراما (درام های تاریخی) متمایز می کند، سادگی ظاهری بیش از حد آن است. دیگر از آن جلال و شکوه دربار شاهان و اشراف زادگان بریتانیایی فیلم های متعارف این ژانر در آن خبری نیست و داستان بیشتر در فضاهای برهنه و معمولی، بدون ملازمان و دکورهای فاخر اتفاق می افتد. دلیل آن هم این است که رویدادهای تاریخی فیلم، بیشتر از دیگر فیلم های این ژانر، معاصرتر و به زمان ما نزدیک تر است. شخصیت محور فیلم یعنی پرنس آلبرت (با بازی کالین فرث)، همه ویژگی های شاه شدن را دارد جز یک ویژگی مهم و آن هم ضعف تکلم و بیان اوست. او وارث تاج و تخت پدرش جرج پنجم و برادرش ادوارد هشتم است اما از بیماری لکنت زبان رنج می برد و به همین دلیل از سخنرانی در در برابر مردم عاجز است، آن هم در زمانه ای که سخنوری، یکی از ویژگی های مهم رهبران سیاسی عصر مدرن است. جرج ششم پادشاه عصر رسانه (در اینجا رادیو) است و در دورانی به پادشاهی رسیده که جاذبه کلام پادشاه و بیان قدرتمند و دلنشین او می تواند رمز موفقیت سیاسی و محبوبیت او در میان توده ها باشد. در دوره ای که هیتلر قادر است با قدرت بیانی خود و نطق های آتشین و تحریک کننده خود، میلیون ها آلمانی را برانگیزد و به حمایت از خود وادارد، برای جرج ششم، پادشاه بریتانیا، هیچ چیز شرم آورتر و تحقیرکننده تر از این نیست که نتواند در برابر ملتش سخت بگوید و روحیه ملی آنها را بر علیه فاشیسم و جنگی که آغاز شده، برانگیزد. صحنه ای که پادشاه (جرج ششم)، در سالن نمایش خصوصی اش به نیوزریل (فیلم خبری) سخنرانی آتشین هیتلر (که گویی در برابر میکروفون پارس می کند)، گوش می دهد، می توان حدس زد که تا چه حد عذاب می کشد. در این میان لیونل لو، بازیگر تئاتر و متخصص گفتار درمانی، تنها کسی است که می تواند این درد پادشاه را درمان کند اما او آدم کله شق و مغروری است که مقهور هیبت شاهزاده جوان (دوک یورک و پادشاه آینده بریتانیا) و تاج و تخت او نمی شود. برای او پرنس آلبرت مثل بقیه بیماران اوست به همین دلیل وقتی الیزابت (هلنا بونهام کارتر)، همسر شاهزاده به او می گوید که شوهرش به خاطر لکنت زبان نمی تواند کارش را به درستی انجام دهد به او توصیه می کند شغلش را عوض کند اما برای کسی که سلطنت در خانواده اش موروثی است، امکان تغییر شغل وجود ندارد. لیونل لو می تواند پادشاه را درمان کند اما او باید از جایگاه سلطنتی و اشرافی اش فاصله بگیرد و مثل یک بیمار عادی به توصیه هایش گوش دهد. حتی اگر این توصیه ها، خنده دار و احمقانه و در برخی موارد، تحقیرکننده به نظر بیاید. همانند درام های شکسپیری، سخنرانی پادشاه، بر دوش بازیگران نقش های محوری نهاده شده. بدون کالین فرث (در نقش پادشاه) و جفری راش (در نقش طبیب)، تصور خلق چنین درام تاثیر گذاری، تا حد زیادی غیرممکن بود. فیلمنامه؛ قوت ها و ضعف ها شخصیت هایی که دیوید سیدلر، فیلمنامه نویس فیلم پس از چندین سال پرسه در تاریخ معاصر بریتانیا و تحقیق و گفتگو با این و آن، آفریده و کالین فرث و جفری راش با مهارت ها و خلاقیت خود به آنها جسمیت تحسین برانگیزی بخشیده اند. و جالب تر از همه اینکه سیدلر، فیلمنامه نویسی آمریکایی است اما ژانری را انتخاب کرده که یک ژانر و سنت سینمایی منحصرا بریتانیایی است. با این حال، سیدلر که خود مدتی طولانی دچار لکنت زبان بوده، توانسته به خوبی با شخصیت محوری اش، یعنی جرج ششم همذات پنداری کند و او را تا این حد باورپذیر بیافریند. با اینکه سیدلر و تام هوپر، کارگردان فیلم، نهایت تلاش خود را کردند تا فیلم از نظر تاریخی دقیق باشد و حتی از یادداشت های شخصی لیونل لو، مربی جورج ششم در نوشتن فیلمنامه استفاده کردند، با این حال برخی از استادان دانشگاهی و نوه لیونل لو، صحت تاریخی وقایع فیلم را زیر سوال برده اند. رابرت لو، نوه لیونل لو در گفتگو با رادیو بی بی سی گفت که پدربزرگش هرگز جلوی پادشاه فحش نمی داده و او را برتی صدا نمی کرده است. استادان تاریخ دانشگاهی نیز معتقدند که فیلمساز برای افزایش جنبه های دراماتیک فیلم، در مورد برخی شخصیت ها از جمله پدر جورج ششم و برادر او دیوید (ادوارد هشتم) اغراق کرده است. اما ویژگی دراماتیک فیلم در این است که دو کشمکش درونی و بیرونی در آن به موازات هم پیش می روند. در یک سو کشمکش دو برادر (دیوید و آلبرت) بر سر تاج و تخت را داریم و در سوی دیگر کشمکش درونی آلبرت برای غلبه بر لکنت زبان. کالین فرث توانسته به خوبی از پس اجرای این نقش دشوار برآید. اوج فیلم زمانی است که جرج ششم باید بعد از تاجگذاری و با آغاز جنگ با آلمان (در 1939) به طور زنده در برابر میکروفون رادیو که برای مردم سراسر جهان پخش می شود سخنرانی کند در حالی که تنها 40 دقیقه وقت دارد خود را برای این سخنرانی آماده کند و همه ترس و اضطراب ناشی از الکن بودنش و مواجهه با مردم در مقام یک رهبر سیاسی، با اوست. سخنرانی پادشاه در عین حال می تواند استعاره ای باشد از جایگاه رهبری سیاسی در روزگار مدرن و عصر رسانه ها که قدرت رهبران سیاسی (به ویژه رهبران کلاسیک مثل شاهان) دیگر با وسعت سرزمین های تحت تملک آنها و دارایی ها و شماره جنگجویان آنها تعیین نمی شود بلکه به قدرت تکلم آنها و تاثیر نطق های رسمی شان که از رسانه های عمومی مثل رادیو پخش می شود، بستگی پیدا می کند. سخنرانی پادشاه با اینکه درامی تاریخی بر اساس دربار بریتانیا و زندگی واقعی شاهان معاصر آن است اما برخلاف بیشتر فیلم های این ژانر، نه تنها به هیچ وجه خسته کننده نیست بلکه خیلی جذاب و تماشایی است.
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-01-2011, 01:31 PM   #5
namira
 
namira's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: Tehran
پست ها: 4,736
تشکرها: 23,197
در 4,449 پست 26,411 بار تشکر شده
Points: 61,823, Level: 100
Points: 61,823, Level: 100 Points: 61,823, Level: 100 Points: 61,823, Level: 100
Activity: 48%
Activity: 48% Activity: 48% Activity: 48%
پیش فرض پاسخ : هشتاد و سومین جوایز اسکار

«كالين فرث» جايزه اسكارش را در توالت جا گذاشت!

به گزارش ایسنا، «كالين فرث» بازيگر سرشناس آمريكايي پس از كسب جايزه اسكار بازيگر نقش اول مرد براي حضورش در فيلم «سخنراني پادشاه»، جايزه‌اش را در توالت محل برگزاري مراسم اعطاي جوايز اسكار جا گذاشت.

به گزارش روزنامه ميرر، فرث كه به شدت از كسب اين جايزه هيجان زده شده بود، جايزه خود را در توالت سالن تئاتر كداك در لس‌آنجلس جا گذاشت كه خوشبختانه توسط مستخدم توالت پيدا و به وي بازگردانده شد.

فرث در سال گذشته نيز براي فيلم «مرد تنها» نامزد جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد بود و با اين فيلم جايزه بافتا بهترين بازيگري را دريافت كرد.

«كالين فرث» در سال 2001 بهترين بازيگر مرد جوايز آكادمي فيلم اروپا شد و در جشنواره ونيز سال 2009 براي فيلم «مرد تنها» بهترين بازيگر مرد انتخاب شد.
namira آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از namira بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 05-02-2011, 10:00 AM   #6
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : هشتاد و سومین جوایز اسکار

این یک شگفتی بود. سرمایه گذاری و تولید یک فیلم تحسین آمیز درباره اشرافیت و امپریالیسم انگلیس در هالیوود و سپس تجلیل و تقدیر اعضای آکادمی اسکار از این فیلم، در طول تاریخ سینمای آمریکا (که همواره نگاه تحقیر گرایانه و تکبر منشانه خویش را نسبت امپراتوری بریتانیا و تاریخش پنهان نکرده) اگر نگوییم بی سابقه، لااقل کم سابقه بود. بعد از فیلمهای معدودی همچون " خانم مینیور" در سال 1942 درباره مقاومت یک خانواده انگلیسی در گیرو دار جنگ جهانی دوم ، یا برداشت مایکل اندرسون در سال 1956 از داستان "دور دنیا در هشتاد روز" ژول ورن و یا به تصویر کشیدن تلاشهای صهیونی سرهنگ توماس ادوارد لارنس برای ایجاد کانون وهابیت در منطقه خاورمیانه در فیلم "لارنس عربستان" (دیوید لین-1962)، تعداد معتنابهی از آثار هالیوود، بویژه آنها که جوایز اسکار دریافت کردند با زیر سؤال بردن فرهنگ و ارزشهای اشرافیت انگلیسی به روی پرده رفتند.
از فیلم "شورش در کشتی بونتی" فرانک لوید در سال 1935 گرفته که نظم انگلیسی را در قالب خشونت و ستمگری نمایش می داد تا تصویر غم انگیز فروپاشی خانواده ها زیر بار خردکننده زندگی معدن نشینی در فیلم اسکاری سال 1941 جان فورد به نام "دره من چه سرسبز بود" و تحقیر نظم اشرافیت انگلیسی تا حد خدمت ناآگاهانه به دشمن در فیلم "پل رودخانه کوای" دیوید لین (1957) تا مضحکه همین اشرافیت در فیلم "تام جونز" تونی ریچاردسون (1963) تا وحشی و خائن نشان دادن پادشاهی و سلطنت انگلیس در فیلم "مردی برای تمام فصول" فرد زینه مان" (1966) تا محکومیت استعمار انگلیس در فیلم "گاندی" ریچارد آتن بورو(1982) و تا اخیرترین فیلم این جریان یعنی "ملکه"(استیون فریرز) که در آن، ملکه الیزابت دوم آدمی کینه توز و غیرمردمی به تصویر کشیده می شود که در مقابل شخصیت محبوب پرنسس دایانا بشدت تحقیر شده، تا بعداً توسط نخست وزیرش یعنی تونی بلر با مظاهر تمدن امروزی و سیاست نوین آشنا شود.
اما در حالی که فیلم " ملکه"، سلطنت و پادشاهی انگلیس را به طور کلی مغایر با ارزشهای فرهنگ جهانی معرفی می کرد، تلاش مشترک تام هوپر کارگردان و برادران واینشتاین تهیه کننده و البته دیوید سیدلر فیلمنامه نویس در فیلم "سخنرانی پادشاه"، این امپراتوری کهنه را ودیعه ای الهی برمی شمرد که در جریان جنگ جهانی دوم در صف مقدم جبهه علیه آنچه دشمنان عدالت و صلح و تخریب کنندگان دنیای متمدن و آزاد خوانده می شوند، قرار می گیرد.
فیلم "سخنرانی پادشاه" حدود 14 سال( 1925 تا 1939 میلادی) از تعیین کننده ترین دوران این امپراتوری را در قرن بیستم شامل می شود. از همان زمانی که قرار است دوک یورک یعنی پرنس آلبرت آرتور فردریک جرج ، پسر دوم جرج پنجم پادشاه امپراتوری بریتانیا در مراسم پایانی نمایشگاه مستعمرات انگلیس یا همان کشورهای مشترک المنافع، پیام شاه را بخواند اما او که از سن 4-5 سالگی به لکنت زبان دچار شده، از پس این مهم برنیامده و بار دیگر توسط همسرش الیزابت بوز لاین به صرافت درمان این بیماری یا نقص جسمی می افتد.
الیزابت، پرنس آلبرت را که با نام برتی صدا می زند، نزد یک گفتار درمان مهاجر استرالیایی و گمنام به نام "لایونل لوگ" در یکی از محلات فقیر نشین لندن می برد تا بلکه این بار و پس از تست و آزمایش دکترهای متعدد، درمان افاقه نماید.
اما لایونل لوگ، درمانی متفاوت با پزشکان قبلی در پیش می گیرد؛ مثلاً اینکه پرنس امپراتوری و دوک یورک را با همان نام برتی، صدا می زند و بدون هرگونه تعارف و ادا و اصول به درمان وی می پردازد. از طرف دیگر سعی می کند پیش و بیش از هر درمانی به وی اعتماد به نفس داده و او را به بازیابی قدرت اراده، تشویق کند.
درمان دوک یورک یا همان پرنس آلبرت بتدریج به معالجه پادشاه بریتانیا منجر می شود چرا که در سال 1936 جرج پنجم فوت می کند و پس از دوران کوتاهی که برادر بزرگ برتی یعنی دیوید با عنوان ادوارد هشتم برتخت سلطنت انگلیس جلوس می کند اما به دلیل ازدواج با یک بیوه مطلقه آمریکایی و مغایرت این اقدام با قوانین پادشاهی و کلیسای انگلیس (چون بنابر این قوانین، پادشاه امپراتوری بریتانیا، ریاست کلیسای کشور را نیز برعهده دارد) از سلطنت استعفا داده و جانشینی جرج پنجم به پرنس آلبرت می رسد که با عنوان جرج ششم به تخت می نشیند.
اما ماجرای گفتار درمانی جرج ششم همچنان با فراز و نشیب دراماتیک ادامه یافته تا در سخنرانی وی برای ورود ارتش بریتانیا به جنگ جهانی دوم در تاریخ 3 سپتامبر 1939 به نقطه اوج خود رسیده و نتیجه مورد نظر را می دهد.
"سخنرانی پادشاه" از فیلمنامه کاملاً کلاسیکی برخوردار است. ماجرا از یک موقعیت بحرانی یعنی ناتوانی دوک یورک از ایراد یک سخنرانی تاریخی و قرائت پیام مهم پادشاه وقت آغاز شده و برای رفع این بحران ادامه می یابد تا در یک موقعیت بحرانی دیگر یعنی به سلطنت رسیدن دوک و حیاتی بودن قدرت سخنرانی بویژه برای نطق های تأثیر گذار به نقطه عطف دوم خود برسد و در نهایت، در یک به اصطلاح پایان خوش (Happy End) همه پتانسیل احساسات تماشاگرش را تخلیه کرده و وی را راضی به خانه اش بفرستد.
شخصیت های اصلی داستان براحتی و در اسرع زمان معرفی می شوند، بدون آنکه کوچکترین پیچیدگی یا دشواری در فهم موقعیت آنها بوجود آید. پیشرفت قصه آنچنان کلاسیک یا بهتر بگوییم کلیشه ای است که تقریباً از همان لحظه آشنایی برتی با لایونل، تماشاگر پیگیر سینما می تواند حدس بزند که گفتار درمانی عجیب و غریب وی سرانجام و در آخرین لحظات فیلم، باوجود فراز و فرود و شکست و پیروزی های متعدد به نتیجه می رسد. چرا که پیش از این بارها و بارها در آثار معروف و غیر معروف سینما بویژه هالیوود، نمونه های دشوارتر و غیرقابل باورترش را مشاهده کرده و به خاطر دارد.
وجود یک نقص جسمی یا روحی در قهرمان قصه و تلاش ظاهراً ناامیدانه شخصیتی گمنام اما با اراده که در عین ناباوری همه اطرافیان موفق می شود تا قهرمان فیلم را به موقعیتی بشدت متضاد با ناتوانی جسمی و روحی اش برساند از موتیف های بسیار آشنا و محبوب سینمای هالیوود بوده و هست که در فیلم "سخنرانی پادشاه" نیز بخوبی مورد استفاده قرار گرفته و از آشنایی مخاطب با این گونه فضای تجربه شده بهره لازم را برای همذات پنداری سهل تر وی برده است.
نگاهی به تاریخ سینما از ابتدا تا امروز می تواند نمونه های فراوانی از این دست آثار به ما ارائه دهد؛ از تلاش تکاندهنده "آن سالی ون" (یک معلم کم بینا) برای آموزش و تربیت هلن کلر در فیلم "معجزه گر" آرتور پن تا آموزش زبان به دختر گلی فروشی به نام الیزا دولیتل توسط پرفسور هنری هیگینز در فیلم "بانوی زیبای من "جرج کیوکر و تا هنرمند شدن کریستی براون فلج مغز با پایداری و تلاشهای مادرش در فیلم "پای چپ من" جیم شریدان.
بر همین مبنا کاراکترهای مختلف، فضا سازی و فراز و نشیب های داستانی فیلم "سخنرانی پادشاه" کاملاً از آن نمونه های یاد شده تبعیت می کند.
فی المثل شخصیت لایونل لوگ و روش خاص او برای آموزش نیز در نمونه های مشابه متعدد از همین گروه فیلمها قابل ردیابی است. روشی که ابتدا مورد وثوق و اعتماد کاراکترهای فیلم قرار نمی گیرد اما در نهایت همان روش ویژه جواب می دهد.
مثلا خواهر ماریا در فیلم "آوای موسیقی" برای پرستاری از 7 فرزند شیطان و شلوغ کاپیتان فن تراپ، روشی در پیش می گیرد که در ابتدا نه بچه ها باورش دارند و نه اعتماد کاپیتان را برمی انگیزد اما سرانجام همان روش ماریا موجب می شود که نه تنها بچه ها از تنهایی و تعویض پرستاران متعدد خلاص شوند بلکه کاپیتان فن تراپ هم با ورود ماریا به خانواده شان سر و سامان بگیرد. جان کیتینگ معلم جدید الورود ادبیات انگلیسی کالج سنتی ولتن در فیلم "انجمن شاعران مرده" پیتر ویر نیز تقریبا همین موقعیت را دارد و یا کالورو دلقک در فیلم "روشنایی های صحنه" (لایم لایت) ساخته چارلز چاپلین که رقصنده ای مایوس و خودکشی کرده را به بالرینی مشهور بدل می سازد، نمونه ای دیگر از این تیپ به شمار می آید.
فیلم "سخنرانی پادشاه"، فراز و نشیب های معمول این دسته از آثار را نیز در خود دارد؛ مثلا اینکه ابتدا پرنس انگلیس به روش لایونل لوگ اعتقادی نداشته و با زور و اجبار همسرش، در کمال بی میلی به گفتار درمانی وی تن در می دهد و پس از اینکه در ماجرایی کلام بدون لکنت خود را از طریق صفحه صدای ضبط شده می شنود، کار وی را باور کرده تا باز در میانه راه این رابطه برهم بخورد اما در نهایت به سامان برسد.
اما آنچه فیلم "سخنرانی پادشاه" را بویژه در شرایط سیاسی - اجتماعی جهان امروز، حائز اهمیت می گرداند، هوشمندی است که در به روز کردن درونمایه ظاهراً قدیمی و کلیشه شده آن به کار گرفته شده است. هوشمندی که نمی تواند از یک کارگردان تلویزیونی همچون تام هوپر و حتی فیلمنامه نویس کهنه کاری مانند دیوید سیدلر برآید که دستکم در طول فعالیت هنری اش، فیلمنامه "تاکر:مردی با رویاهایش" را برای فرانسیس فورد کوپولا نوشته و داستان کارتون "سلطان و من" (1999) و فیلمنامه کارتون دیگری به نام "در جستجوی کاملوت" (1998) نیز از آن اوست.
به نظر می آید این هوشمندی بیشتر نتیجه کار برادران واینشتاین باشد که آثار مطرحی مانند مجموعه"ارباب حلقه ها"، "پالپ فیکشن"و "خواننده کتاب" و همچنین مجموعه "هالووین" و "هوانورد" و سری "بچه های جاسوس" را چه در کمپانی میراماکس و چه پس از آن در استودیوی خودشان تهیه و تولید کرده اند که اکثراً فیلمهای ایدئولوژیک در سینمای هالیوود به شمار می آیند.
از این لحاظ فیلم "سخنرانی پادشاه" نیز همچنانکه گفته شد بویژه در این موقعیت زمانی (که بیش از هر دورانی امپراتوری کهن بریتانیا در کنار امپریالیسم آمریکا حضور یافته و برای پیشبرد استراتژی سلطه جهانی مشارکت می کند) می تواند ادامه ای منطقی و البته قابل بررسی بر فیلمهای قبلی آنها باشد.
این همان موقعیتی است که اغلب محافل سینمایی و نقد در آمریکا ودیگر کشورهای غربی و حتی نهادی سنتی و متعصب همچون آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا را وامی داشت تا بر خلاف سنت همیشگی، جوایز اصلی خود را به فیلمی بدهند که پروپاگاندایی برای رقیب دیرین امپریالیسم آمریکا محسوب می گردد.
اینکه پس از سالها تحقیر و سرزنش و کوبیدن سیستم سلطنتی و پادشاهی انگلیس در هالیوود(که برخی فیلمهای آن در ابتدای همین مقاله آورده شد) حالا آن را رژیمی نشان دهند که سیاست امپریالیستی اش در استعمار سرزمین های شرق و غرب عالم مشروع و موجب اتحاد و اتفاق ملل در مقابل دشمنان بشریت گشته، چه توجیهی می تواند برای صاحبان قدرت در آمریکا (که سرنخ کمپانی های فیلمسازی و سایر رسانه ها را نیز در دست دارند) داشته باشد؟ آیا مثبت جلوه دادن این سیاست قرون وسطایی جز برای تبلیغ خلف آن یعنی امپریالیسم آمریکا نیست که امروز و در قرن بیست و یکم و با آن همه ادعای دمکراسی و حقوق بشر، خود را قیم همه مردم جهان دانسته، مردم دیگر کشورها را صغیر و نابالغ می شمرد که نیاز به این قیم دارند و بایستی برای سر و سامان دادن به اوضاعشان به سرزمین آنها لشکرکشی و آب و خاکشان را اشغال کرد؟!
در نخستین صحنه فیلم "سخنرانی پادشاه" شاهدیم که پرنس آلبرت قرار است پیام جرج پنجم را در سال 1925 برای 58 کشور از مستعمرات بریتانیا قرائت کند. در زمانی که مجموع ممالک جهان کمتر از عدد 100 بوده، به این معنی که حدود افزون بر نیمی از دنیا تحت سلطه دولت فخیمه بریتانیا قرار داشته و علاوه برآن در دیگر کشورها مانند ایران و عراق و اردن و ترکیه و عربستان و افغانستان نیز عناصر دست نشانده ای همچون رضاخان و ملک فیصل و ملک عبدالله و کمال آتاتورک و آل سعود و امان الله خان را گمارده بود، بی شباهت به نقشه ژئوپلتیک امروز دنیا نیست که با همین نسبت، کشورهای جهان تحت قیمومیت نظام سلطه جهانی به سرکردگی ایالات متحده قرار دارند.
ملاحظه می شود که انتخاب مقطع زمانی 1925 تا 1939 ( یعنی سالهای پس از جنگ اول تا آغاز جنگ دوم) نکته اول هوشمندی ذکر شده است که می تواند برای مخاطب، ورای تاریخ و زمان قصه، یک مقایسه تطبیقی با دنیای کنونی به وجود آورد.
به این ترتیب در درجه نخست جرج پنجم به عنوان پادشاهی مقتدر معرفی می شود. لازم به یادآوری است، جرج پنجم تاثیر گذارترین پادشاه بریتانیا در تعیین سیاستهای امپریالیستی قرن بیستم این امپراتوری بود. وی در سال 1910 به سلطنت رسید که جهان در آستانه ورود به مرحله تازه ای از تقسیم بندی های سیاسی قرار داشت و کانونهای صهیونی تلاشهای چند قرنی خویش برای در اختیار گرفتن نهادهای قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در عرصه بین المللی را نهایی می کردند.
در همین دوران است که عوامل شناخته شده این کانونها رسماً در مراکز قدرت اروپا بویژه بریتانیا مستقر شدند. به طوری که در سال 1910 لابی صهیونیستی در بریتانیا در اوج اقتدار خویش قرار داشت و سلطه آن بر سیاست و اقتصاد انگلیس در حدی بود که "ویلفرید اسکاون بلونت" آزادیخواه نامدار انگلیسی و دوست سید جمال الدین اسد آبادی در نامه خود به دکتر سید محمد هندی به تاریخ 28 جولای 1913 از سیطره آن به "مرگ انگلستان به عنوان یک ملت" تعبیرمی کند.
بلونت می نویسد:
"امروزه امپراتوری بریتانیا، نه به وسیله انگلیسیها و طبق اصول انگلیسی یا حتی به خاطر منافع انگلیسی، بلکه به وسیله یک دارودسته اشرار بین المللی اداره می شود که تمامی حیات اجتماعی ما را به فساد کشیدند و پول، تنها خدای آنان است. انگلستان به عنوان یک ملت، با تمامی آرمانهای کهن آن و به سان سایر ملتهای مسیحی، دیگر مرده است..."
بلونت، که خود به یک خاندان اشرافی انگلیس تعلق داشت، در این نامه به طور مشخص به کسانی چون دیوید لویدجرج(نخست وزیر) و وینستون چرچیل (وزیر جنگ) اشاره می کند که چگونه با همکاری سراسحاق رفوس یا همان لرد ریدینگ (نایب السلطنه و رییس حکومت هند بریتانیا) بزرگترین رسوایی مالی را برای انگلیس به بار آوردند.
همین ها بودند که تحت نفوذ امپراتوری صهیونیستی روچیلد و با همکاری دیگر کانونهای صهیونی همچون انجمن اکابر پارسیان هند و ساسون های بغداد، در آن سالها اغلب دست نشاندگان ممالک همجوار در منطقه را تعیین می کردند و همین ها بودند که تشکیلات فراماسونری را بوسیله جاسوسان شناخته شده ای مانند مانکجی هاتریا و سر اردشیر ریپورتر در منطقه و بویژه ایران گستراندند.
در همین دوران است که فرقه های ضاله و انحرافی بابیت و بهاییت و وهابیت توسط کانونهای یاد شده پدید آمده، حمایت و گسترده شدند به نحوی که رسماً توسط دولت بریتانیا، امثال میرزا حسینعلی نوری یا همان بهاءااله از مرگ نجات یافته و به عکا در اسراییل برده شد و از همین رو، وی نامه ای در تشکر و سپاس و دعا به جان جرج پنجم خطاب به وی نوشت.
پس از او نیز عباس افندی ملقب به عبدالبهاء رسما از سوی دولت بریتانیا و همین جناب جرج پنجم به پاس خدمات بی شائبه به امپراتوری، نشان شوالیه گری را از دست ژنرال آلن بی(فرمانده نیروهای ارتش بریتانیا در خاورمیانه) دریافت کرد.
در زمان همین جرج پنجم بود که لرد بالفور (صدراعظم دیگر او) در سال 1917، اعلامیه معروفی را مبنی بر تعهد انگلیس برای برپایی دولت اسرائیل صادر کرد و پس از آن علاوه بر عملی ساختن برنامه کوچاندن اجباری یهودیان به سرزمین فلسطین، طرح خاورمیانه جدید را برای زمینه سازی برپایی اسرائیل به اجرا درآورد و با فروپاشی عثمانی، رژیمهای دست نشانده خود را در منطقه برپا ساخت.
درواقع دوران جرج پنجم را می توان زمینه ساز ورود امپریالیسم نو یعنی ایالات متحده آمریکا به عرصه جهانی دانست. پس تقدیر و تجلیل هالیوود از آن بویژه در شرایط فعلی جهان، جای تعجب و سؤال باقی نمی گذارد.
اما این برای نخستین بار است که هالیوود به امپراتوری بریتانیا به سان ودیعه ای الهی می نگرد (در سکانسی که جرج ششم برای ادای سوگند به کلیسای وست مینستر رفته، به هنگام انجام آخرین تمرینات سخنرانی، ناگهان متوجه می شود که لایونل روی صندلی نشسته که به تخت تاجگذاری معروف است.
جرج ششم وقتی پس از اعتراض به این عمل لایونل با پرسشی مواجه می شود که به کدام حق به وی دستور برخاستن از روی آن صندلی را می دهد، می گوید براساس آن حقی که از سوی خداوند به او تفویض شده است). و برای نخستین بار است که در سینمای هالیوود این امپراتوری دارای شان و منزلت اشرافی گری نمایانده می شود و نژاد پادشاهانش نسبت به سایر مردم انگلیس برتری می یابد.
اشرافیتی که در آن افراد نامطلوب و بی مسؤولیت راهی ندارند، چنانچه برادر جرج ششم یعنی دیوید یا همان ادوارد هشتم به دلیلی لاابالی گری و ازدواج با یک مطلقه آمریکایی نمی تواند بر مسند پادشاهی انگلیس بماند! این هم برخلاف تصویری است که در طول سالها از زن بارگی و بی لیاقتی پادشاهی و اشرافیت انگلیسی در فیلمهای هالیوود دیده بودیم.
فیلم هایی مانند "زندگی خصوصی هنری هشتم" ساخته الکساندر کوردا در سال 1933، "مردی برای تمام فصول" فرد زینه مان در سال 1966 و همین فیلم "ملکه" ساخته استیون فریرز در سال 2008 که ملکه الیزابت دوم را حاکمی بی خرد و عقده مند به تصویر می کشد که توسط نخست وزیرش تونی بلر از گرداب سیاسی نجات یافته و در همان منصب به قول معروف "سلطان مهر لاستیکی" (لقبی که به خاطر آنچه تشریفاتی بودن پادشاه و ملکه خوانده می شود به حاکم بریتانیا داده شده) قرار می گیرد. همان الیزابتی که در فیلم "سخنرانی پادشاه" حتی در سنین کودکی، اولین فرد از خانواده اش است که اصول اشرافی گری را به جا آورده، در نخستین برخورد با پدرش به عنوان پادشاه، احترام لازم از سوی یک رعیت در مقابل ولی نعمتش را ارائه می نماید و حتی خواهر کوچکترش، مارگارت را نیز به انجام این نوع احترام تشویق می کند.
اما آنچه در فیلم "سخنرانی پادشاه" برای نخستین بار برپرده سینما می رود، نقش تعیین کننده پادشاه در سیستم سیاسی انگلیس است. واقعیتی که در تبلیغات بین المللی کمرنگ و در حد صفر نمایانده شده و بالتبع در تولیدات سینمایی رایج غرب نیز به همین سبک و سیاق، نمود پیدا می کند.
اما براساس اسناد و شواهد موجود و خود متن قانون اساسی انگلیس، نقش پادشاه و ملکه (و درواقع مراکز و کانونهای اداره کننده یا مشاوره دهنده شخص اول) در سیستم قانونگذاری و قضایی و امنیتی و اجرایی بریتانیا و تعیین سیاستهای این قوا، یک نقش حداکثری بوده و نمایندگان منتخب مردم و نخست وزیر و کابینه منصوب این نمایندگان، یک نقش حداقلی و محدود دارند.
دلایل این ادعا براساس منابع مستند مراکز آرشیوی و اسنادی بریتانیا این است: اولاً سیستم پارلمانی بریتانیا شامل دو مجلس عوام و اعیان (لردها) است که اگرچه نمایندگان مجلس عوام توسط مردم انتخاب می‌شوند اما اعضای مجلس اعیان یا لردها که حدود 100 نفر بیش از تعداد اعضای مجلس عوام هستند، مستقیماً از سوی پادشاه یا ملکه و آن هم از میان اشراف انگلیسی (کسانی که از سوی پادشاه یا ملکه مفتخر به دریافت نشان شوالیه گری و لقب "سر" شده و از خانواده های اشرافی هستند) منصوب می‌گردند.
در مجلس عوام بیش از 650 نفر از نمایندگان منتخب مردم حضور دارند و در مجلس اعیان، بیش از 750 نفر از منصوبان مستقیم ملکه یا پادشاه هستند که تعداد ثابتی از آنها از اعضای کلیسای کانتربری و دیگر مراکز شبه مذهبی می آیند.
این اعضا به دو طبقه روحانی و غیر روحانی تقسیم شده و همگی به صورت انتصابی به این مجلس راه می یابند. عده لردهای روحانی، ثابت و به تعداد 26 نفر بوده که از این تعداد، دو لرد، اسقف های کانتر بری و یورک، و 24 اسقف های انگلند، ولز، اسکاتلند و ایرلند شمالی هستند. عده لردهای غیر روحانی مجلس اعیان ثابت نیست.
به این ترتیب هر قانون یا مصوبه مجلس عوام باید در این مجلس منتخب پادشاه یا ملکه تصویب نهایی دریافت کند! و حتی نخست وزیر نیز در نهایت باید از همین مجلس انتصابی، حکم خود را بگیرد.
این درحالی است که پادشاه یا ملکه علاوه بر ریاست کلیسای اعظم بریتانیا، ریاست هر دو مجلس عوام و اعیان را نیز برعهده دارد. ضمن آنکه سرویس های امنیتی و اطلاعاتی و جاسوسی بریتانیا اعم از اسکاتلندیارد یا MI5 و MI6 ( که تا چندی پیش حتی وجود آنها تکذیب می شد) مستقیماً زیر نظر پادشاه یا ملکه قرار دارند و رئیسان آنها از سوی شخص اول برگزیده می شوند.
وی همچنین قضات عالی دادگاههای انگلیس و کشورهای تابعه را منصوب کرده و فرمانداران کل کشورهایی مانند کانادا، استرالیا، نیوزیلند و... را تعیین می کند.
به این ترتیب ملاحظه می شود مردمسالاری ادعایی در مملکتی که قرن هاست مدعی دمکراسی و حقوق بشر است در حد عقب افتاده ترین کشورهای استبدادی بوده و نحوه گزینش نمایندگان مجلس اعیان هنوز و پس از گذشت قرن ها، به مانند قرون وسطی بر اساس قوانین آپارتاید و برتری نژادی انجام می پذیرد! (لردهایی که از سوی ملکه یا پادشاه نشان شوالیه امپراتوری بریتانیا را دریافت می کنند، بایستی از تبار اشراف بوده و به اصطلاح خون اشرافی گری در رگ هایشان جاری باشد! چنانچه 92 نفر از این اعضا به طور موروثی و از اعقاب لردها و دوکهای انگلیس هستند!!)
آنچه گفته شد، شکل رسمی اداره کشور انگلیس و میزان حضور دمکراسی در آن است وگرنه خود روشنفکران و متفکران غربی به همان سیستم انتخاباتی محدود برای 650 نفر اعضای مجلس عوام هم انتقاد دارند که با تبلیغات سرسام آور و به قول نوآم چامسکی با سرکوب رسانه ای، مخاطبانشان را سالهاست فقط به دو حزب کارگر و محافظه کار و نامزدهای این دو حزب هدایت می کنند. احزابی که توسط کانون های صهیونی و سرمایه های کلان این کانون ها ، لانسه می شوند) و هیچ نامزد مستقل نمی تواند به این سیستم وارد شود.
اما هوشمندی دیگر سازندگان فیلم "سخنرانی پادشاه"، کشاندن همه ماجرای جرج پنجم و جرج ششم به ورطه نطق و صحبت کردن و قضیه یک سخنرانی تاریخی است. این در حالی است که در دوران سلطنت بیست و شش ساله جرج پنجم (بویژه 11 سال پایانی اش که در این فیلم به تصویر کشیده می شود) و همچنین 16 سال پادشاهی جرج ششم، دهها واقعه و حادثه قابل ذکر اتفاق افتاده که هر یک می توانست بخشی از فیلمی درباره این دو پادشاه را دربربگیرد. اما تام هوپر و دیوید سیدلر و برادران واینشتاین عمداً برروی نحوه بیان و سخنرانی پادشاه و تأثیر آن در وقایع سیاسی و تاریخی زوم کرده و نقطه اوج فیلم را سخنرانی سوم سپتامبر 1939 جرج ششم قرار داده اند.
شاید کلید این توجه را بتوان در صحنه ای یافت که جرج پنجم در مقام پادشاه مشغول تمرین دادن پسر کوچکترش، برتی یا همان پرنس آلبرت برای سخنرانی است. وی در این صحنه به برتی می گوید:
"...در گذشته همه کاری که یک پادشاه بایستی انجام می داد این بود که در یونیفرم خودش قابل احترام به نظر برسد و خودش را روی اسب به گونه ای نگه دارد که نیفتد. اما امروز ما بایستی با گفتار و سخنرانی به خانه های مردم تهاجم کنیم و خودمان را در اذهانشان قرار دهیم. یعنی این خانواده به اساسی ترین و بنیادی ترین وجه هر پدیده ای باید برسد. ما باید بازیگر بشویم..."
به نظر می آید این سخن واضح جرج پنجم، لب مطلبی باشد که در فیلم "سخنرانی پادشاه" مورد نظر سازندگان آن بوده است. یعنی به زبان ساده، دیگر حکومت کردن با صرف تکیه زدن به تخت (یعنی نمایش سیاسی) برمردم میسر نیست بلکه بایستی با گفتار و سخنرانی درون خانه های مردم نفوذ کرد!
این ساده ترین معنی برای پدیده ای است که در فرهنگ سیاسی امروز جهان، جنگ نرم یا Soft War نام دارد. همان پدیده ای که ژنرال دوایت آیزنهاور رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا در سالهای اولیه جنگ سرد در توضیحش گفت:
"...ما به هیچ وجه قصد نداریم که در جنگ نرم، از طریق فشار و اعمال زور بر قلمرو یا ناحیه ای مسلط گردیم. هدف ما بمراتب عمیقتر، فراگیرتر و کاملتر است. ما در تلاشیم تا جهان را از راههای مسالمت آمیز، از آن خود گردانیم...ابزارهایی که برای گسترش این واقعیت استفاده می کنیم، به ابزارهای روانی مشهورند. اما به لحاظ این که این کلمه چه کاری قادر است انجام دهد، هیچ نگرانی به خود راه ندهید. جنگ نرم در واقع اذهان و اراده های افراد را مورد هدف قرار می دهد..."
جوزف نای (تئوریسین معروف آمریکایی) در کتابی با نام "قدرت نرم" یا "Soft Power "در تشریح جنگ نرم می نویسد:
"... وقتی بتوانی دیگران را وادار کنی ایده هایت را بپذیرند و آنچه را بخواهند که تو می خواهی، در این صورت مجبور نخواهی بود برای هم جهت کردن آنها با خود، هزینه زیادی صرف سیاست هویج و چماق کنید. اغوا همیشه مؤثرتر از اکراه است و ارزشهای زیادی مانند دمکراسی، حقوق بشر و فرصتهای فردی وجود دارند که بشدت اغوا کننده اند..."
یعنی در حقیقت فیلم "سخنرانی پادشاه" به نوعی برجنگ نرم به عنوان اصلی ترین ابزار نظام سلطه جهانی در حاکمیت بر دیگر سرزمینها و ملل و همچنین پیش زمینه لشکرکشی نظامی تأکید دارد.
و این بخشی دیگر از هوشمندی کارگردان و تهیه کنندگان و فیلمنامه نویس "سخنرانی پادشاه" است که یک موضوع به روز را در قالب اثری تاریخی به مخاطب عرضه می کنند. (قابل توجه فیلمسازان ایرانی برای پرهیز از پرداختن به موضوعات خنثی و بی خاصیت)!!
در فیلم، گفتار و سخنرانی به مثابه قدرت اصلی پادشاه نمایانده می شود که بدون آن نمی تواند بر اذهان ملت نفوذ و در نتیجه حاکمیت داشته باشد. جرج ششم یا همان برتی در صحنه ای به نحوه ایراد خطابه هیتلر در یک فیلم خبری غبطه می خورد و می گوید بدون توجه به محتوای سخنرانی، نحوه ایراد آن بر موضوعش برتری کامل دارد. اینجاست که تئوری شیطانی و معروف "هر دروغی را با شیوا ترین سخن به دیگران بقبولان" رخ می نماید و محمل آن نیز در کلیدی ترین صحنه فیلم یعنی سخنرانی جرج ششم برای ورود بریتانیا به جنگ دوم جهانی نمایان می شود؛ آنجا که پیش از سخنرانی، بنگاه سخن پراکنی بریتانیا یا BBC (چه عنوان با مسمایی که اساس کار رسانه ای خود را با تأکید بر سخن پراکنی یا همان Broadcasting بنا نهاده است) به میدان می آید و پیش از سخنرانی پادشاه اعلام می شود که :
"...صدای ما را از بخش خارجی رادیوی بی بی سی می شنوید..."
اما هوشمندی دیگر به کار گرفته شده در فیلم "سخنرانی پادشاه" اصل سخنرانی است که به عنوان نقطه پایانی و به اصطلاح فینال فیلم در نظر گرفته شده و گزینش جملاتی از آن سخنرانی تاریخی که می تواند برای شرایط امروز جهانی، تعبیر و تفسیرهای لازم را داشته باشد.
سخنرانی که برای توجیه مردم انگلیس و سایر ملل تحت سلطه بریتانیا برای ورود این کشور به جنگ دوم جهانی صورت گرفت و قاعدتاً بایستی نقطه تراژیک، سیاه و غم انگیز داستان را تشکیل می داد اما فیلمساز و فیلمنامه نویس به گونه ای قصه را پیش بردند که در این صحنه و با غلبه شاه جرج ششم بر نقص گفتاری اش و قرائت بدون لکنت متن سخنرانی، نطق جنگی در واقع به نقطه تخلیه پتانسیل تماشاگر و به نوعی پایان خوش (Happy End) فیلم بدل می شود؛ به طوری که با پایان سخنرانی، تماشاگر نیز همپای کاراکترهای فیلم اعم از همسر و بچه های شاه جرج و صدراعظم و کابینه اش و بالاخره خود لایونل لوگ دچار شادی و شعف می شود و شاه جرج نیز با اعتماد به نفسی قوی، تازه احساس می کند که پادشاه قدرتمند امپراتوری بریتانیا و کشورهای مستعمره اش است.
این نحوه عبور قصه از آغاز جنگی مهیب و خانمان برانداز که براساس اسناد تاریخی، خسارات جانی و مالی بسیاری به انگلیس و مردمش وارد ساخت (چنانچه برخی مورخان، جزیره نشینان پیروز در جنگ را ملتی سوگوار نامیدند که چه در میادین جنگ و چه خارج از آن در شهرها و براثر بمبارانهای مداوم هواپیماهای آلمان نازی میلیونها کشته داده بود) و منحرف ساختن تماشاگر به موضوعی حاشیه ای همچون رفع لکنت زبان پادشاه به هنگام سخنرانی و اصلی کردن یک خط فرعی داستانی، بخوبی می تواند هنر دیوید سیدلر را در نوشتن فیلمنامه به رخ بکشد.
این نمونه ای قابل توجه از همان هنر رسانه ای و بویژه سینمایی است که براحتی حقایق و واقعیات تاریخی را تحریف می کند.
اما وجه دیگری از آن هنر تحریف گر رسانه ای که بازهم در خدمت اهداف امروز صاحبان واقعی کمپانی ها و استودیوهای فیلمسازی (که از طرف دیگر مالکان کمپانی های اسلحه سازی و سایر کانونهای اقتصادی و رسانه ای ایالات متحده نیز هستند و سیاست گذاران اصلی آمریکا به شمار می آیند) قرار می گیرد، ویژگی مشابه سازی با شرایط امروز سیاسی جهان است که در این مسیر، حقایق تاریخی بوضوح قربانی می شوند.
فی المثل در فیلم "سخنرانی پادشاه" جملات خاصی از آن سخنرانی تاریخی جرج ششم انتخاب شده که بتواند ذهن مخاطب را به نمونه های مشابه امروزی سوق دهد. بد نیست به برخی از این جملات که در فیلم از زبان جرج ششم نقل می شود توجه کنید:
"...بارها و بارها ما سعی کردیم تا یک راه حل صلح طلبانه و مسالمت جویانه بین خودمان و آنها که امروز دشمنانمان تلقی می شوند، پیدا کنیم تا بتوانیم از این شرایط جنگ خارج شویم اما بیهوده بود..."
"...ما ناگزیر، وادار به ورود به این جنگ شدیم برای مقابله با جریانی که اگر غلبه پیدا کند برای جامعه متمدن جهانی مهلک و نابودکننده خواهد بود..."
"...این یک تصمیم نهایی است که در مقابل ما قرار گرفته است، به خاطر همه عزیزانمان و به خاطر جامعه جهانی و صلح آن، غیر قابل تصور خواهد بود که ما در این جنگ وارد نشویم..."
این جملات را یک بار دیگر مرور کنید. آیا برایتان آشنا نیستند؟ آیا مشابه آنها را به هنگام حمله آمریکا و هم پیمانانش در ناتو به عراق از زبان جرج دبلیو بوش نشنیدید؟ آیا شبیه این جملات، بارها و بارها از زبان سران امپریالیسم غرب برای تهدید ایران به گوشتان نخورده است؟ آیا اگر زمان تاریخی فیلم "سخنرانی پادشاه" را نادیده بگیریم و بدون تماشای فیلم، تنها صدای این سخنرانی پایانی را بشنویم، این تصور به ذهن متبادر نمی شود که گویی رییس جمهوری ایالات متحده برای توجیه تهاجم و لشکر کشی و تجاوز نظامی به کشوری مخالف سیاست های سلطه طلبانه اش، سخنرانی می نماید؟!
اکنون آیا دلیل اسکار گرفتن فیلم "سخنرانی پادشاه" (که به اعتراف بسیاری از منتقدان و کارشناسان غربی از 9 فیلم دیگر نامزد اسکار بهترین فیلم 2010 نازل تر بود) واضح و مبرهن نمی شود؟!!
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
خواندنی های سینما مرتضی سینمای جهان 231 05-09-2014 05:35 PM
«گفتار پادشاه» نامزد 12 جایزه اسکار شد مرتضی سینمای جهان 1 01-26-2011 10:19 PM
فیلم 'در باره الی' نماینده سینمای ایران در اسکار بامداد سینمای ایران 0 09-21-2009 01:52 AM
يعني ديگر مي شود فيلم هندي را مسخره کرد؟ حاجی جفرسون سینمای جهان 0 03-02-2009 06:41 PM
فهرست کامل برندگان جوایز اسکار (ترجمه شده) payaaam نقد فیلم 3 03-01-2009 10:17 AM


ساعت جاری 12:45 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT