آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار بحث هفته > موضوعات مورد بحث

پاسخ
    نمایش ها: 931 - پاسخ ها: 0  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 02-10-2011, 01:06 PM   #1
alisosho
 
alisosho's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 13,353
تشکرها: 18,341
در 10,308 پست 32,960 بار تشکر شده
Points: 145,375, Level: 100
Points: 145,375, Level: 100 Points: 145,375, Level: 100 Points: 145,375, Level: 100
Activity: 10%
Activity: 10% Activity: 10% Activity: 10%
پیش فرض «اسلام سیاسی»؛ دیروز و امروز


تظاهرات مصری ها، بهمن ۱۳۸۹

علی اشرف فتحی: این گزارش کتاب را به لطف استاد بزرگوارم دکتر محمدعلی اکبری و در روزهایی نوشتم که هنوز آتش استبدادسوزی در بلاد عربی روشن نشده بود. شاید خواندن آن در این روزها به شناخت تحولات اخیر کمی کمک کند. توجه داشته باشیم که موج مردمی اخیر در دو کشوری آغاز شد که چندین قرن در دوره تاریخ میانه، پایتخت اسلام سیاسی شیعی بودند و هر دو نیز در قرن اخیر نقش مهمی در تحولات فکری جهان اسلام داشته اند. البته مطالعه کتاب دیگر مرحوم عنایت یعنی «سیری در اندیشه سیاسی عرب» هم می تواند مکمل کتاب «اندیشه سیاسی در اسلام معاصر» باشد.
کتاب «اندیشه سیاسی در اسلام معاصر» که اولین و تنها کتاب مرحوم دکتر حمید عنایت به زبان انگلیسی است، دربرگیرنده واپسین دیدگاه های این اندیشمند علوم سیاسی کشورمان درباره تلاش های اندیشمندان تجددگرای شیعه و سنی است. عنایت که این کتاب را در پایان عمر خود و در بریتانیا نوشته است، کوشیده روایتگر نگران کوشش های متجددین مسلمان در دوره گذار به مدرنیته باشد.
آنگونه که در صفحه ۱۵ کتاب آورده است، اندیشه اصلی این اثر را مرهون دوستی خود با استاد مرحوم آیت الله مطهری می­داند. گویا عنایت در نیمه دهه پنجاه در جلسات بحث گروهی درباره فلسفه اسلامی در منزل مرحوم مطهری شرکت می­کرده است.
نویسنده که در جای جای کتاب، دغدغه خویش نسبت به سنت های دینی را پنهان نمی­کند و در عین حال، همدلی محتاطانه ای با متجددین مسلمان نشان می­دهد، در مقدمه کتاب از قابل دفاع ترین دوره اسلامی یعنی دوره خلفا سخن گفته و از سقیفه به عنوان نقطه عطف نظام سیاسی اسلام (نظام خلافت) اینگونه یاد می­کند:
«قصد و نیات پیامبر هر چه بوده باشد آنچه در اجتماع سقیفه به کرسی نشست رأی و نظر سنیان بود. شرح ماوقع آن، آن چنانکه طبری (متوفای ۳۱۱) و سایر مورخان متقدم مسلمان گزارش کرده­اند، انسان را راجع به خود به خودی بودن یا طبیعی پیش آمدن آن به شک می­اندازد.» – ص ۲۳ -




چالش­های درون­ساختاری
عنایت در ادامه به جنبش خوارج و نهضت معتزله اشاره می­کند و آرای آنها را بی شباهت به دموکراسی خواهان و نواندیشان معاصر نمی­بیند:
«در جنب تمسک بی محابا و افراطی خوارج به ظواهر قرآن، یک خصلت دموکراتیک در عقاید آنان بود در مورد حق یکسان قائل شدن برای همه مسلمانان، قطع نظر از امتیازات قبیله ای، نژادی و طبقاتی، برای انتخاب کردن یا رد، یا انتخاب شدن به عنوان رهبر. این عقیده آنان را در برابر سنیان قرار می­داد که علی الاغلب خلافت را محدود به اشرافیت مکه (قریش) می­دانند، و در برابر شیعه نیز قرار می­داد که فقط به یک شاخه از قریش یعنی خاندان پیامبر (بنی هاشم) محدودش می­کنند.» – ص ۲۵-
همچنین توجه ویژه معتزله به دو اصل وحدانیت خداوند و عقلگرایی را مشابه باورهای متجددین و نواندیشان امروز جهان اسلام می­داند. – ص ۲۸ -
حمید عنایت در ادامه به رویکرد شیعه و سنی در برابر مقوله «قدرت سیاسی» می­پردازد و با قطعیت می­گوید: «در عملکرد تاریخی هر دو فرقه، شورش آشکار بر بی­عدالتی بیشتر یک استثنا بوده است تا یک قاعده … به همین ترتیب برداشت پرطرفداری که در میان محققان مسلمان غیرشیعه و غربی رایج است دائر بر اینکه شیعه همواره مخالف با همه حکام دنیوی بوده و آنان را غاصب قدرت امام می داند، وقتی که ملاحظه شود در منابع کهنی نظیر آثار شیخ طوسی (متوفای ۳۶۱ قمری) و ابن ادریس (متوفای ۵۹۸ قمری) به مسلمانان توصیه می­شود که با آن حکامی که سلطان حق عادل هستند بیعت کنند که طبعا این چنین سلطانی غیر از خود امام است، به یک کلیشه میان تهی شباهت پیدا می کند.» – ص۳۳ -
آنگاه در همین بخش مقدماتی کتابش به یکی از کلیدی ترین و رایج ترین پرسش­های مسلمان امروز می­پردازد که « چرا جمود و انجماد بر ذهن مسلمانان غلبه یافته است؟» – ص ۳۴ - پاسخی که عنایت به این پرسش صد و چند ساله می دهد گویای نگرانی بنیادین وی نسبت به رواج استبداد دینی در جهان اسلام است:
«شاید تبیین واقعی اش این باشد که رکود و رخوت، سرنوشت ناگزیر هر نظام اندیشه­گی است که با دولت بپیوندد. لذا همواره این خطر هست که تبدیل به ابزار ایدئولوژیک گروه­های ذی­نفع گردد.» عنایت در همین راستا به اجبارهای عقیدتی دوره­های بنی امیه، بنی عباس و صفویه اشاره می­­کند.
نویسنده همین واقع­بینی را در نگاه خویش به جایگاه اندیشه سیاسی دو مذهب شیعه و سنی به کار می­بندد آنجا که می­گوید: «دربست متعلق دانستن هر مذهب یا فرقه­ای در اسلام به چپ یا راست طیف سیاسی، یا فقط موضع عقلی یا سنتی به آنها نسبت دادن درست نیست. چه در داخله هر مذهب یا فرقه­ای در اسلام، همواره و در زمان واحد، گرایش­های متضاد وجود داشته است.» – ص ۴۳ -
عنایت آنگاه به دو ویژگی تاریخی فکری شیعه اشاره می­کند که حاصل تعمق وی در درک رویکردهای شیعی است. به گمان او: «شاید برجسته­ترین ویژگی تشیع همانا بینش و نگرشی است که از پذیرفتن اینکه عقیده اکثریت لزوما راست یا درست است ابا دارد و به شیوه­ای که برعکس این نگرش است، از برتری اخلاقی یک اقلیت مقهور یا مظلوم دفاع عقلانی می­نماید.» – ص ۴۴ - همچنین به فلسفه تاریخ در نگاه شیعه پرداخته و مشخصه دوم تاریخی فکری شیعه را اینگونه به تصویر می­کشد: «تاریخیت یا موجبیت تاریخی که یکی دیگر از ویژگی­های برجسته تشیع در قیاس با تسنن است، از یک اصل اساسی دیگر که ربط مستقیمی با فلسفه تعلیم و تربیت آن ندارد یعنی اصل مهدویت نشأت گرفته است که خود برداشتی از تاریخ به عنوان سیر حوادث است … سیری که در جهت هدف معین و ثابت است و آن همانا ظهور امام غائب مهدی و بسامان آمدن جهان است. شیعیان با سنیان در این نکته اتفاق نظر دارند که تاریخ اسلام از عهد خلفای راشدین بخش اعظم­ش تأسف­بار بوده است. ولی در حالی که از نظر سنیان سیر تاریخ از ان عهد به بعد دور شدن از وضع آرمانی بوده، از نظر شیعیان سیر به سوی آن بوده است.» – ص ۵۱ -
با وجود این دو ویژگی امیدبخش، عنایت تاریخ شیعه را چندان اثرگذار نمی­داند. او معتقد است: «در طی بخش اعظم تاریخ شیعه، هرگز از حالت بالقوه فراتر نرفته است و عملا در حد یک عقیده تقدیس کننده در ازای پذیرفتن منفعلانه وضع موجود باقی ماند … و از اینجا تمایلی در میان شیعه پیدا شده که حکومت عادل به معنای دقیق کلمه را آرمانی بدانند که رسیدن به آن تا زمان ظهور یا بازگشت غیرممکن باشد. این بالطبع حکومت آرمانی را در تشیع به صورت یک رژیم فراتر از دسترس انسان­های عادی درآورده و آن را به حوزه فرا-تاریخ رانده است.» – ص ۵۳ -
عنایت معتقد است دوری چند قرنه شیعه از عرصه سیاست، در هنگام صفویه آثار خود را نشان داد که همانا بی علاقه­گی شیعه نسبت به مقوله سیاست بود. البته که چنین انزواهایی عملا یاریگر حکومت­های استبدادی در بسط ید آنان بوده است. همچنین نویسنده بر این باور است که «خوی عاطفی­گری شیعه» که نقطه مقابل تمایلات صوفیانه جوامع سنی بوده، توانسته در کنار گسترش پیام انسانی دین، یار و مددکار نیرومندی برای استبداد باشد، چرا که زمینه گرایشی ذهنی را فراهم می­سازد که از «مظلومیت» خرسندی خاطر بیشتری به دست می­آورد تا از درافتادن با قدرت­های ظالم موجود. – ص ۶۱ - از همین رو عنایت در جای دیگری از آنچه که «واقع­گرایی سنی» می­نامد در برابر «آرمان­خواهی شیعی» دفاع می­کند چرا که آرزوی سلطه رهبر دست نایافتنی فقط می­تواند به فقدان نظم و حکومت بیانجامد. – ص ۷۱ -
بحث دیگری که مرحوم عنایت در فصل نخست کتاب بدان بها می­دهد، ایرادهای تاریخی وارده از سوی شیعیان بر عملکرد سه خلیفه نخست راشدین و نیز حملات متقابل کلامی این دو فرقه به یکدیگر است. آنگاه به متصوفه به عنوان میدانداران آشتی میان شیعه و سنی می­پردازد که از دل اهل سنت برآمده و با ابراز محبت زایدالوصف به اهل بیت پیامبر در صدد سازگاری میان دو فرقه اصلی مسلمین بودند. سپس به تلاش­های نادرشاه افشار در جهت حل تخاصمات شیعه و سنی اشاره کرده و طرح او را پیش پا افتاده توصیف می­کند. – ص ۷۷ -
وی از دولت صفویه و جنبش وهابی­گری به عنوان دو نقطه اوج در کارنامه جدال خصومت­آمیز دو فرقه یاد می­کند که تلاش­های صوفیان و نادر را دستخوش تزلزل اساسی کرد. با این حال عنایت ابراز امیدواری می­کند که با تحول شیوه­های وفاداری سیاسی، مفهوم دولت ملی به عنوان فضیلت مدنی حکومت عصر جدید، جانشین سرسپردگی دینی شده و این خود اثر تخفیف دهنده­ای بر اختلافات فرقه­ای داشته است که لااقل امید کاهش خصومت­های دیرساله را می­دهد. – ص ۷۹ - عنایت در بحث «بحران خلافت» نیز با اشاره مجدد به شکل گیری همین مفهوم جدید «دولت ملی» در کشورهای تحت امر امپراتوری عثمانی به ویژه در میان ترک­ها گفته است: «تعارض بین یک دولت جهانی اسلامی و دولت ملی جدید و تناسب خلافت با نیازهای سیاسی زمانه، معارضه جدیدی با اندیشه سیاسی سنی ایجاد کرده بود.» – ص ۱۰۴ – مؤلف با اشاره به انتقادهای مصطفی کمال آتاترک از نظام خلافت می­گوید: «یکی از تناقضات که چندان هم ناچیز نبود این واقعیت بود که نظرا قرار بود خلیفه از اطاعت مسلمانان سراسر جهان برخوردار باشد ولی عملا فقط از بیعت ترکان بهره­مند بود.» – ص۱۰۱ -
اینگونه شد که واقعیت جهان معاصر بر آرمان­های سیاسی اهل سنت فائق آمد و حتی جنبش خلافت­خواهی در هند نیز نتوانست مانع از فروپاشی خلافت عثمانی شود و واپسین ضربه فکری بر پیکر نیمه جان نهاد دیرپای خلافت نیز از سوی متفکر مصری تباری به نام علی عبدالرازق وارد آمد و او با اندیشه الغای خلافت، کتابی به نام «معرکة الاسلام و اصول الحکم» نوشت که بگوید خلافت نه مبنایی در قرآن و سنت نبوی دارد و نه از اجماع ریشه گرفته است.
عنایت ضمن نقل همدلانه آرای عبدالرازق، از آرمانشهری سخن می­گوید که حتی عبدالرازق نیز فرصت نیافته تا حد این «نتیجه­گیری غوغاانگیز» پیشروی کند. به باور عنایت، «صورت مدون و نظام یافته این نظر نوعی حکمت اخلاقی است که اعمال نیک را فقط تا آنجا که ریشه در نیت خیر عاملان آن دارد ارج می­نهد، نه تا آنجا و از آن روی که ناشی از ترس از هرگونه فشار و تهدید دنیوی یا اخروی باشد.» – ص ۱۲۶ -


حسن البنا در اوایل قرن بیستم میلادی جمعیت اثرگذار «إخوان المسلمین» را در مصر بنا نهاد. این گروه تأثیرات عمیق فکری بر همه جنبش های اسلامی در قرن اخیر گذاشته است

اما شکست نظام خلافت به رشد اندیشه «حکومت اسلامی» به عنوان علی البدل این نهاد منقرض شده منجر شد. حامیان این اندیشه از نظر عنایت «اصل­گرا» خوانده می­شوند. در واقع «اصل­گرایی» ترجمه­ای است ابتکاری که عنایت از واژه Fundamentalism ارائه داده است. عنایت پیشگامی این جریان را در اندیشه محمد رشید رضا می­بیند که پس از سرخوردگی از کوشش­هایی که همچون سید جمال و محمد عبده در راه التیام بین شیعه و سنی داشت، با بنیان­گذاری مکتب سلفیه به عنوان یک جنبش اصل­گرا گام در راه تشیع­ستیزی نهاده بود. – ص ۸۵ – رشید رضا اگرچه آرمان خود را احیای خلافت و استقرار آن در موصل عراق به عنوان مرکز تلاقی عرب­ها،کردها و ترک­ها می­بیند ولی ضمن اذعان به غیر ممکن بودن احیای خلافت سنتی و در جستجوی «نعم البدل» به مدد ادبیات دوره عثمانی به اصطلاحات « دولت اسلامی» و «حکومت اسلامی» می­رسد که به گفته عنایت، «افزایش تازه­ای است به واژگان و اصطلاحات اسلامی» – ص ۱۴۱ – رشید رضا حتی برای قانونگذاری در چنین حکومتی نیز اصطلاح نوظهوری چون «اشتراع» را به کار می­برد. اگرچه به باور عنایت، طرح ارائه شده از سوی رشید رضا به عنوان «حکومت اسلامی» عملا غیر ممکن و غیر قابل تحقق است (ص ۱۵۱) ولی همفکران و هم­میهنان او موفق شدند نخستین نهاد اصل­گرا در جهان اسلام را به نام «اخوان المسلمین» تأسیس کنند که در یک قرن گذشته منشأ نظری و عملی بسیاری از مسایل سیاسی جهان اسلام بوده است. نهادی که حتی از زبان یکی از رهبران آن یعنی محمد غزالی، الغای خلافت محکوم شده و «تسلیم زبونانه­ای در برابر مطامع غرب امپریالیست» قلمداد شد. غربی که از اهمیت کنایی (سمبلیک و نمادین) خلافت برای میلیون­ها مسلمان آگاه بود. – ص ۱۶۰ - ستیز اخوان با پدیده­های مدرن و به ویژه نگاه تیز و تند آنان به امتیازخواهی زنان از یک سو در کنار مبارزه مسلحانه آنان با دولت ناسیونالیست مصر سبب شد که مقابله خونین با این تشکل از برنامه­های اصلی دولت مصر در چندین دهه اخیر باشد.
عنایت آنگاه به مشابه ایرانی اخوان المسلمین یعنی فدائیان اسلام به رهبری سید مجتبی نواب صفوی می­پردازد که بر خلاف همتای مصری خود، نه قهرمانی در پایه عقل سیاسی حسن البنا داشت، نه در پایه بینش سید قطب و نه در پایه فضل و دانش ابوالاعلی مودودی. به گفته عنایت، راز عدم انشقاق نسبی در داخل تشکیلات فدائیان اسلام همین بوده که آنان به معنی واقعی کلمه، «غیر روشنفکر» بوده­اند. – ص ۱۷۰ -
پس از مصر و ایران، عنایت به نهاد اصل­گرای پاکستانی «جماعت اسلامی» می­پردازد که دارای یک ویژگی مهم بوده است:
«در پاکستان که اسلام علت وجودی کشور بود وضع طوری دیگر بود. تنها توجیه تشکیل کشور پاکستان این بود که که مردمش مسلمان بودند … می­توان این واقعیت مهم تاریخی را عامل خصیصه متمایز «جماعت» در قیاس با همتاهای مصری و ایرانی­اش دانست. یعنی پختگی سیاسی بیشتر، الهام و اندیشه دادن به بحث­های ملی در زمینه مسایل مختلفی که پاکستان طی دوره تکوین طولانی و سخت­کوشانه قانونی­اش با آن مواجه بوده است.» – ص ۱۷۸ -
عنایت همچنین معتقد است که از طرفداران اصل­گرای حکومت اسلامی، هیچ کس طرح و برنامه­ای روشن­تر از طرح و برنامه مودودی ارائه نکرده است. – ص ۱۸۷ -


چالش­های برون­ساختاری
عنایت پس از آنکه طی سه فصل به مباحث درونی جهان اسلام در حوزه اندیشه و سیاست می­پردازد، در فصل چهارم کتاب نیز به سه چالش جهان اسلام توجه می­کند که ناشی از آنچه که «معارضه­جویی غرب در برابر توانمندی و کارآیی اسلام به عنوان یک ایدئولوژی جامع» می­نامد بوده است.
در بخش ناسیونالیسم به مبانی ناسیونالیسم عربی می­پردازد که زمینه رشد بیشتری در میان اعراب داشت و با روحیات آنها سازگاری بیشتری پیدا می­کرد. او با نقل اندیشه­های ملی­گرایانه عبدالرحمن البزاز نخست وزیر عراق در دهه شصت میلادی، تأکید او بر «هویت عربی اسلام» را نشان می­دهد که الهام­بخش بسیاری از ناسیونالیست­های عرب شد تا حتی از دوره بنی امیه به عنوان دوره شکوهمند آگاهی عربی ستایش کنند. – ص ۲۰۳ – غلبه روحیه ناسیونالیستی در جهان عرب به حدی رسید که الازهر نیز با وجود مقاومت­های نخستین، سرانجام به قول عنایت از سر ترس به راه آمده و تسلیم شد. – ص ۲۰۸ – الازهر تا بدانجا پیش رفت که افسران ملی­گرای مصر را «دنباله­گیر راه عمر بن خطاب و عمرو بن عاص» برشمرد – ص ۲۱۰- حتی سردبیر نشریه الازهر نوشت: «اسلام وقتی رو به انحطاط نهاد که نظام حکومتی­اش ایرانی شد و «غول» بر اثر چندین عامل از جمله مهملات فلسفه یونان و توهمات تصوف برهمنی بی­حس و بی­هوش شد.» – ص ۲۱۱-
با این حال عنایت تأکید می­کند: « ناسیونالیسم به ندرت جزو معتقدات آگاهانه توده­های مسلمان اعم از شهری یا روستایی بوده است. مگر مبهم­ترین و کلی­ترین شعارهای ضد امپریالیستی یا ضد صهیونیستی. همانند غرب، برجسته­ترین سخنگویان و قهرمانان ناسیونالیسم در کشورهای اسلامی از طبقات بورژوا و اشراف برخاسته­اند.» – ص ۲۵۵-
عنایت آنگاه که به ناسیونالیسم ایرانی می­رسد درباره آن می­گوید: « بر عکس، آنچه ناسیونالیسم ایرانی خوانده می­شود به مسأله ملیت کمتر و به مسأله آزادی بیشتر می­پرداخته است.» – ص ۲۱۲ - البته هنگام نتیجه­گیری این را هم می­افزاید که: «هرچند هر نوع ناسیونالیسمی با اسلام آشتی­ناپذیر است، ناسیونالیسم ایرانی از قرینه­های عربی­اش بیشتر این صفت را دارد و لذا حل تعارض­اش با اسلام دشوارتر است.» – ص ۲۱۹ - چرا که حتی زبان ایرانی نیز تفاوت­های مهمی با زبان اصلی دین اسلام دارد.
در باب چالش اسلام با دموکراسی که درد دائمی روزگار ماست، عنایت از همان ابتدا تکلیف را اینگونه روشن می­کند: «اگر اسلام با بعضی از اصول موضوعه دموکراسی تعارض داشته باشد به خاطر خصلت کلی­اش به عنوان «دین» است. هر دین دیگری هم لامحاله چنین برخوردی پیدا می­کند و این به صرف دین بودن آن است.یعنی نظامی از عقاید مبتنی بر حداقلی از اصول لایتغیر و بی­چون و چرا، یا ناشی از مواثیق و مرجعیت مأثوره. ولی یکی از لوازم ذاتی دموکراسی چون و چرای مداوم است که ناچار به معارضه با بسی اصول مقدس آن هم کشیده می­شود.» – ص ۲۲۱ -
با این حال عنایت تأکید می­کند که اجماع دقیقی درباره معنای دموکراسی وجود ندارد و از همین رو می­توان دین را از برخی منظرها و تعاریف با دموکراسی سازگار کرد.
«اگر از دموکراسی نظام حکومتی مراد است که مخالف دیکتاتوری است، اسلام می­تواند با دموکراسی سازگار باشد زیرا در آن، جایی برای حکومت خودکامانه فردی یا گروهی از افراد نیست.» – ص ۲۲۴ -
از همین رو عنایت می­گوید به دلیل همین شباهت­های نظری میان اسلام و دموکراسی است که نباید زحمات محققان پیرامون ارائه طرحی از نظریه «دموکراسی اسلامی» را نادیده گرفت. – ص ۲۲۷ – هرچند در ادامه به نقدهایی که به پاره­ای از این تلاش­ها شده اشاره می­کند. از جمله نقد عبدالهادی حائری به اندیشه سیاسی میرزای نائینی را مثال می­آورد که معتقد است نائینی در درک معنای مشروطه تحت تأثیر سخنان گمراه کننده نوگرایان دنیای اسلام قرار گرفته و نتوانسته کنه معنای دموکراسی و آزادی بیان را بفهمد. – ص ۲۳۴ -
همچنین عنایت به برخی موانع عملی فراروی نیل به نظریه «دموکراسی اسلامی» اشاره کرده و می­گوید: «بی­شک آشتی بین اسلام و دموکراسی خیلی آسان­تر می­بود اگر موضوعاتی که اسلام، عقیده آزاد را در آنها اجازه نداده، محدود به سه اصل اساسی وحدانیت خدا، نبوت محمد و باو به آخرت بود. ولی همان­طور که تجربه­های حکومت اسلامی در زمان ما نشان داده، موضوعات ممنوعه محدود به سه موارد عالی نمی­ماند، بلکه به مسایل بی­اهمیت­تر پیش پا افتاده­ای که حاکمان تعداد و ماهیتش را معین می­نمایند نیز تسری می­یابد.» – ص ۲۴۰ -
در بخش رابطه اسلام با سوسیالیسم نیز عنایت در ابتدا اشاره دارد که نزدیکی سوسیالیسم به دعوت­های اصلی اسلام به برادری و هماهنگی و مساوات، از دموکراسی و ناسیونالیسم نزدیک­تر بوده است. – ص ۲۴۲ - با این حال نباید فراموش کنیم که کمتر کسی توانسته صریحا دم از آشتی میان اسلام و مارکسیسم بزند و از همین رو عنوان «مارکسیست اسلامی» به یک انگ سیاسی در حکومت پهلوی برای بی­اعتبار کردن مخالفان نزد مردم دیندار جامعه تبدیل شده بود. – ص ۲۶۶- با این حال عنایت به بررسی آرای مصطفی السباعی در میان متفکرین عرب و علی شریعتی در میان متفکرین ایرانی در جهت تلاش آنها برای سازگاری میان اسلام و سوسیالیسم پرداخته است.



شیعه امروز
واپسین بخش پژوهش کم نظیر دکتر عنایت به واکاوی تلاش شیعیان معاصر در برخورد با تجدد می­پردازد. او از «اجتهاد» آغاز می­کند که قرار بوده وجه ممیز اصلی میان شیعه و جهان فکری ثابت و منجمد اهل سنت باشد. ولی به گفته عنایت، فقهای شیعه در طی اعصار و قرون از اجتهاد آنچنان و چندان که باید استفاده نکرده­اند یا لااقل چنانکه باید و شاید در مورد مسایل حاد اجتماعی و سیاسی از آن سود نبرده­اند و در نتیجه ذهن شیعی نیز محصور در میان همه جزمیات بی­انعطافی بوده که خصیصه سایر فرقه­های اسلامی است. - ص ۲۷۶ -
نویسنده به پیوند میان انقلاب مشروطه (به عنوان نخستین بزنگاه جدی تاریخ شیعه در برخورد با نیازهای دموکراتیک عصر مدرن – ص ۲۸۱ – ) و آوانگارد بودن روحانیت شیعه (به عنوان تنها تفاوت جدی میان جامعه ایران با عثمانی و مصر – ص ۲۸۲ – ) می­پردازد و ضمن اشاره به نقد احمد کسروی و حامد الگار می­گوید که آنها با وجود تعلق به دو دیدگاه مختلف نسبت به اساس روحانیت، متفقا از ناسازگاری ذاتی علمای شیعه با هرگونه مفهومی از دولت و نظام سیاسی، به دلیل اعتقاد به مشروعیت انحصاری حکومت امامان سخن گفته اند. – ص ۲۸۲ -
با این حال در اینجا نیز نگاه همدلانه­ای با نهاد سنت نشان داده و از چهار دلیل و نظریه یاد می­کند که مقدمه­ای برای رویکرد مثبت عالمان شیعه نسبت به دولت و نظام سیاسی شده­اند. این ۴ مورد یعنی وجوب مقدمه واجب، احکام ثانویه ظاهریه، قواعد متفرقه مربوط به جدایی مسایل شرعی از عرفی و نیز مقبوله عمر بن حنظله به عنوان مؤیدی برای پذیرش نظر اکثریت در جامعه، توانسته­اند بر خلاف آنچه که کسروی گفته، به علما کمک کنند تا در حصار باطنی­گری اجتماعی گرفتار نشده و پاسخ منطقی برای نیازهای سیاسی عصر خود داشته باشند. – ص ۲۹۸ -
عنایت در پایان به دو عنصر اثرگذار «تقیه» و «شهادت» در گفتمان شیعی اشاره دارد که می­توانند دو نوع سیاست فعال در قبال رویکردهای نظام سیاسی حاکم قلمداد شوند. در پرتو گفتمان شهادت، به بررسی نسبتا مفصل قیام عاشورا و باورهای منتقدین سنی درباره چند و چون اعتراض حسین بن علی به نظام خلافت پرداخته می­شود و نظریه کتاب «شهید جاوید» به عنوان پاسخی به نقدهای مدافعان خلافت، مورد بررسی قرار گرفته و نشان داده شده که چگونه این نظریه توانست بسترساز جنبش اعتراضی روحانیون علیه حکومت پهلوی شود.

ایده و امید عنایت
گفته شد که حمید عنایت در پرتو بررسی اندیشه­های رایج سیاسی در جهان اسلام، به نحوه مواجهه آنان با عصر مدرن و گفتمان­های سیاسی حاکم بر آن پرداخته و در عین نقد همه جریان­های سنتی، به گونه کاملا محتاطانه­ای سعی کرده در لبه مرز حرکت کند و از دفاع شیفته­وار از تجددخواهان بپرهیزد.
او در میانه اثر خود ضمن ارزیابی کلی حرکت تجددخواهی در جهان اسلام می­گوید: «هرچند تجدد خواهی اسلامی در تحقق بسیاری از اهداف اصلی­اش ناکام ماند، ولی کمترین توفیق­اش در برطرف کردن بسیاری از منع و محرمات ذهنی بود که روشنفکران مسلمان را از یافتن منابع آرای متعارف باز می­داشت.» – ص ۸۲ -
همچنین در جای دیگری با اشاره به شکست و ناکامی نسبی بسیاری از وحدت طلبان میان شیعه و سنی ابراز امیدواری کرده است: « این حقیقت به قوت خود باقی است که غالبا افکار «وحدت طلبانه» را کسانی مطرح می­کنند که نبض بحث­های جاری را در دست دارند و بحث­هایشان در حال حاضر، بیشترین نفوذ را در میان نسل نوخاسته دارد.» – ص ۹۷ - بدین ترتیب عنایت چندین جا از امیدواری خویش به آینده فکری و سیاسی جهان اسلام سخن می­گوید. هرچند نگرانی خویش از گسترش اصل­گرایی را که پس از او عنوان «بنیادگرایی اسلامی» به خود گرفت پنهان نمی­کند.
اگرچه عنایت به دلیل تسلط بر زبان­های عربی و انگلیسی و آشنایی و اشراف بر آثار سیاسی جهان اسلام به خوبی توانسته از عهده بررسی همه جانبه عملی و نظری آنها برآید، با این حال برخی ادعاهای او نیاز به شواهد بیشتری دارد و گویا از فقدان انسجام و پاره­ای تناقض­های درونی رنج ­می­برد. مثلا در صفحات ۵۶ تا ۵۸ که از بدبینی شیعی و خوش­بینی سنی نسبت به ذات انسان سخن می­گوید چندان قادر به ارائه شواهد رسا نسبت به مدعای خود به نظر نمی­رسد. مشخص نیست که او چگونه توانسته از پاره­ای شواهد و ودلایل مورد پذیرش هر دو فرقه، به چنین نتایجی برسد؟ اینگونه به نظر می­رسد که مؤلف برای فرار از شبهه تعلق عاطفی و عقیدتی به شیعه، سعی کرده از جنبه­های کم خطرتری به شیعه متعرض شود تا متهم به جانبداری از شیعه نباشد.
همچنین در حاشیه قرار دادن رویکردهای سیاسی رایج در ایران به ویژه در زمانه­ای که خود نویسنده شاهد جنبش و تکاپوی کم سابقه­ فکری ایرانیان بوده، می­تواند ناشی از همین رویکرد ظاهرا بی­طرفانه باشد. هرچند ممکن است که نویسنده به دلیل زبان اصلی کتاب که انگلیسی است سعی کرده ملاحظه مخاطبان جهانی و عربی اثر را بیشتر داشته باشد.
با این حال چنین نواقص و کاستی­هایی نمی­تواند لطمه چندان جدی به جامعیت و انصاف اثر وارد کند. شاید مهم­ترین کاستی اثر که البته ناشی از جبر طبیعی و مرگ نابهنگام مؤلف در نخستین سال­های پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده، ناقص ماندن آن است. اگرچه پاره­ای امیدهای مؤلف در اثر حوادث برق­آسای دهه هشتاد و نود میلادی به واقعیت نپیوست و در عوض، گفتمان حاکم بر جهان اسلام به سوی رشد آنچه مؤلف «اصل­گرایی»­اش خوانده بود پیش رفت. البته شاید از این منظر باید هوش و قدرت پیش­بینی عنایت را باید تحسین کرد و بتوان گفت که محقق شدن پاره­ای از نگرانی­های وی می­تواند نشانه­ای از توان بالای او در فهم گذشته و آینده گفتمان­های سیاسی حاکم بر جهان اسلام باشد.
با این حال شاید هنوز هم بشود به تحقق آرزوهای عنایت درباره جهان اسلام امید داشت. آنچه که او در تجددخواهان مسلمان دیده بود هنوز هم در بسیاری موارد، قدرت بروز و ظهور نیافته است.


http://www.tourjan.com/
__________________
یک نماینده مجلس در جلسه عمومی به استاندار ... اعتراض کرد که دو سال است اینهمه فساد، فساد می‌کنی، یک دانه هم اسم بگو... استاندار بلافاصله در جواب این نماینده گفت: خودت...
alisosho آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از alisosho بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ

برجسب ها
انقلاب مصر, انقلاب اسلامی


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
نگاهی به تفاوت‌های میان نسل امروز و دیروز - صادق زیباکلام حاجی جفرسون بخش اجتماعی 12 11-28-2010 01:01 AM
عکس‌هایی از دیروز و امروز بازیگران هالیوود!! گارد جاویدان سینمای جهان 0 08-11-2010 11:02 PM
رضا پهلوی را در B B C چگونه دیدید ؟ پرسشگر سرگرمی 42 12-19-2009 01:01 AM
اصولگرایی دیروز و امروز! حاجی جفرسون تحلیل سیاسی 2 08-09-2009 01:13 PM
هادی غفاری: دیروز ، امروز ، فردا صالح تحلیل سیاسی 0 07-14-2009 02:20 AM


ساعت جاری 07:43 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT