آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار ادبیات > شعر > اشعار شعرا

پاسخ
    نمایش ها: 3307 - پاسخ ها: 1  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 03-07-2012, 08:34 PM   #1
میرزا کوچک خان جنگلی
 
میرزا کوچک خان جنگلی's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 1,946
تشکرها: 7,785
در 1,755 پست 8,878 بار تشکر شده
Points: 19,423, Level: 88
Points: 19,423, Level: 88 Points: 19,423, Level: 88 Points: 19,423, Level: 88
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پهلوان بیدار شو از خواب ... جنگ رستم نیست با سهراب ... آنچه امروزت به میدان است جنگ توران و ایران است

رستم وسهراب

عليرضا شجاع پور


به پسر عزیز تر از جانم بهادر که با کنجکاوی های کودکانه وزیرکانه خود در مورد چگونگی مرگ سهراب و رستم ، انگیزهء سرودن این شعر شد.


خواب می دیدم ...
خواب می دیدم که رستم بود و من بودم
غصه دار قصه فرزند کشتن با تهمتن هم سخن بودم ...
من به او می گفتم : ای پیر دلیر پهنهء تاریخ ...
یکه تاز صحنهء تاریخ ...
داستان رستم و سهراب را خواندم ...
داستان پور و باب غوطه ور در موج های خشم و کین
در بحر بی پایان را خواندم
آشکارا در دل سهراب ...
مهر رستم بود ...
در دل رستم ولی مهر پسر کم بود
هر چه دل سهراب را در بزم می جوشید ...
رستم اما با دل و دست و زبان در رزم می کوشید
بارها خواندم که سهرابت ندا سر داد
مهربان و نرم و آهنگین
رزم را بگذار
بزم را بنشین
با تو ای مرد کهن در دل مرا آهنگ رزمی نیست
مرد پیکاری ولی با تو مرا جز شوق بزمی نیست
این چه افسون است ...
با توام پیوند گنگی در دل و خون است
هم نبردا ، در نبردت چهره ام را شرم می پوشد
در دلم مهر تو می جوشد
باز کن از ابروانت چین
رزم را بگذار ، بزم را بنشین
باز گفتم با تهمتن : راستی سهراب
در دلش مهر تو جوشان بود
از نشانی ها که مادر داده بودش
در جبین و برز و بازویت فراوان بود
هر چه سهرابت به نرمی مهر می ورزید
مهربانی از تو کمتر دید
عاقبت آن سان که رستم خواست ...
با پدر جنگید ...
با پدر جنگید تا در اولین کشتی
پشت رستم را به خاک آورد
پهلوانی را ...
جاودان برگی ز تاریخ است ...
آنچه آن گرد دلاور کرد
فاتح پیکار ....
در چنان پیکار خونخواهانه ای در صحنهء کشتار
گر چه میدانست
هم نبردی همچو رستم زیر خنجر داشت ...
داستانی را که گفتی از تو باور داشت ...
از حریفی همچو رستم کینه در دل کشت ...
در نیام آورد تیغ از مشت
کشتی دوم که رستم پشت آن گرد دلاور را
] به خاک آورد
تیغ کینش سینهء سهراب را بی وقفه چاک آورد
خنجر کین از نیامش رفت اندر مشت ...
بی امان سهراب یل را کشت
هر کسی این داستان را خواند
با دلی خونین به رستم تاخت ...
کاو چرا سهراب را نشناخت
رستم اما گفت : می دانستم از آغاز ...
که آن برو بازوی سهراب است
و آچه چون خورشید می تابید بر جانم ...
آفتاب روی سهراب است
من بر آن رخش جوان آن روز
رستمی اما جوان دیدم
راست می گویم در آن پیکار
رستمی را ناتوان دیدم
من به شام بزم پیش از رزم
از شکاف خیمهء تورانیان در خطهء ایران
دیدم آن گرد دلاور را ...
بی زره بر تن
دیدم آری مهرهء منظور در دریای بازویش شناور را
در میان موج های حیرت و تردید طاقت سوز
آشکارا دیدم آن اوج بلند کوه باور را
راست می گفتند ، راستمی گفتند :
در سپاه سرزمین ما ...
ارچه گرد آموز و دشمن سوز ...
یکه تاز و نیزه باز و پهلوان پرور
رزم آن گرد دلاور را هماوردی نمی دیدم
جز به کام مرگ
در نبرد آن یل شیرافکن شمشیر زن ، مردی نمی دیدم
راستی را درهمه دنیا
پهلوانی همچو او کم بود ...
آری او فرزند رستم بود
آزمودم بی امانش در نبرد نیزه و تیر وکمان ، پی گیر
آزمودم آن دلاور را به گرز و نیزه و شمشیر
در سواری ، کوه بر رود خروشان بود
پایدار و ماندگار ، اما به گردش همچو توفان بود
دشمن افکن در نبرد فتح و پیروزی
توسن تقدیدر، پنداری چو اسبش سر به فرمان بود
در سرانجام نبرد او ...
گردن گردنکشان بر تیغهء شمشیر تیز مهمان بود
آزمودم آن دلاور را به هر پیکار
مرد میدان بود
آفتاب ، آهسته آهسته
از پس ابر دو لشگر پشت کوه افتاد
بازگشتم خسته و رنجور از آن پیکار
تن ز نیرو خالی اما سر پر از پندار
پای لرزان از رکاب رخش
در رکاب توسن اندیشه می کردم
واندر آن گرداب اندیشه
جان رستم را به حکم مهر فرزندی
تا سرافراز آید از آن رزمگه
سهراب یل در شیشه می کردم
عمر من ، گفتم به خود امروز
از شمار افزون به سال و ماه
از شمار افزون چو عمرم ، کرده ام عمر یلان کوتاه
صبح فردا دست اگر از جان بشویم من
این به این آوردگه رستم کش ار رستم کشی گردد
گر چه رستم تا به ابد در خواب خواهد شد ...
نوبت سهراب خواهد شد
آشکارا ، روشنا چون روز
دیدمش سهراب را ، بعد از رستم در جهان پیروز
نیزه اش دلدوز
تیغش عالمسوز
بر جهانی پهلوانی داشت .
پهلوانی جهان را در جوانی داشت
باز با خود گفتم آری
تا چنین گردی ز پشت من به دوران هست
از من و از پهلوانی نام خواهد ماند
تا جهان باقی ست ...
پهلوانی جهان در خاندان سام خواهد ماند
شب میان خیمه ای تاریک
داستان مرگ خود را در نبرد صبح روز بعد
با برادر روبه رو گفتم ...
این حقیقت را که خواهد کشت
سهرابم به تیغ کین ، به او گفتم ....
گفتمش با مادراز رستم بگو ، در مرگ من زاری
] نباید کرد
هیچ کس تا جاودان در پهنهء گیتی نخواهد زیست
در جهان از پادشاه و گرد
پهلوان و پهلوان افکن
چند روزی آشیان دارد
زیستن را هر کسی چندی زمان دارد
پنجهء تقدیر
شیشهء عمر مرا در پنجهء این نوجوان دارد
صبح فردا ، دست از جان شسته
در آوردگه سهراب را دیدم
رستم و سهراب را
که آیا کدامین بیش باید زیست ...
بازهم در کفهء انصاف سنجیدم ...
با بهای جان خود این بار
زندگی را ، زنده بودن را به آن فرزند ، دیگر بار بخشیدم
روز کشتی بود ...
کشتی اول ...
دست هایم بوی جان می داد
دست از جان شسته را ، ناید به غیر از بوی جان
] از دست
دست هامان پنجه شد پنجه ...
پنجه ها لختی به هم پیوست ...
اولین باری که دستم در میان دست آن فرزند سردار است
اولین و آخرین بار است ...
آشکارا لرزه افتادم به جان وتن
دست هایش بوی جان مید اد
بوی جان من
خویشتن یاری رسانیدم به آن فرزند
تا چو دستش بر کمرگاهم رسید ، از جا چو کاهم کند ...
از فراز دست او چون سرنگون برخاک غلطیدم
وای بر رستم ، درفش کاویان را واژگون دیدم
لشگر ایران و ایران را به دست توران زبون دیدم
خاک ایران را ز خون پاک ایران لعلگون دیدم
دشت را دریای خون دیدم
باز رستم را در آن دریای خون، در آزمون دیدم ...
در سکوت مرگبار دشت
نعره ای بر گوش جانم ریخت
هوشدارویی به مغز استخوانم ریخت
بر سرم فریاد زد بی تاب ...
پهلوان بیدار شو از خواب ...
جنگ رستم نیست با سهراب ...
آنچه امروزت به میدان است
جنگ توران و ایران است
پیش از آنکه تیغ سهرابم بدراند جگر در کشتی اول
خود تهمتن را به دست خویشتن کشتم ...
در دل پیکار ...
رستم و زنهار !!
صبح فردا ...
کشتی دوم ...
تا دهم درس وطنخواهی دلیران را
خنجر سردار ایران چاک می زد سینهء سردار توران را
تیغ خون آلود در مشتم
در دو کشتی رستم و سهراب را کشتم
آنچه باقی ماند
آنچه او تا جاودان جاوید کیهان بود
سر فراز و سرور تاریخ دوران بود
ایران بود
ایران بود
__________________
میرزا کوچک خان جنگلی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
12 کاربر از میرزا کوچک خان جنگلی بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-08-2012, 05:57 AM   #2
dream
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
پست ها: 524
تشکرها: 12,910
در 508 پست 3,201 بار تشکر شده
Points: 10,454, Level: 68
Points: 10,454, Level: 68 Points: 10,454, Level: 68 Points: 10,454, Level: 68
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : پهلوان بیدار شو از خواب ... جنگ رستم نیست با سهراب ... آنچه امروزت به میدان است جنگ توران و ایران است

برانگیزم از گاه کاووس را / از ایران ببرم پی توس را
به رستم دهم تخت و گرز و کلاه / نشانمش بر گاه کاووس شاه
از ایران به توران شوم جنگ‌جوی / ابا شاه روی اندر آرم بروی
بگیرم سر تخت افراسیاب / سر نیزه بگذارم از آفتاب
چو رستم پدر باشد و من پسر / نباید به گیتی کسی تاجور
چو رستم پدر باشد و من پسر / به گیتی نماند یکی تاجور
__________________
به کوی عشق منه بی‌دليل راه قدم که من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد
dream آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از dream بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
کیهان برزگر:مسئله هسته ای ایران قابل حًل است حاجی جفرسون تحلیل سیاسی 7 02-19-2012 02:16 AM
مسابقه * تحلیل سیاسی و اجتماعی* در فوروم ایران آمریکا (2) شهیر موضوعات مورد بحث 20 12-26-2011 10:43 AM
تاریخ نگاری هشدارهای غرب به ایران : تهدید قریب الوقوع هسته ای ایران؟ Nezam تحلیل سیاسی 0 11-10-2011 08:26 AM
مناظره باوند و مجتهدزاده درباره دریای خزر حاجی جفرسون تحلیل سیاسی 0 11-12-2010 02:47 AM
داریوش سجادی : آيا روي پيشاني بنده و امثال بنده نوشته ابله!؟ سلام تحلیل سیاسی 15 12-18-2009 02:01 PM


ساعت جاری 08:38 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT