آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار ادبیات > نوشته های کوتاه ادبی

پاسخ
    نمایش ها: 13426 - پاسخ ها: 97  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 10-07-2010, 09:52 PM   #26
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

1- ثروت، بدون زحمت
2- لذت، بدون وجدان
3- دانش، بدون شخصیت
4- تجارت، بدون اخلاق
5- علم، بدون انسانیت
6- عبادت، بدون ایثار
7- سیاست، بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-08-2010, 11:13 AM   #27
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,749 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

چند جمله از ويليام شكسپير


كيست كه بتواند آتش بر كف دست نهد
و با ياد كوههاي پر برف قفقاز خود را سرگرم كند؟
يا تيغ تيز گرسنگي را با ياد سفره هاي رنگارنگ كُند كُنـَد؟
يا برهنه در برف دي ماه فرو غلتد و به آفتاب تموز بيانديشد؟
نه . هرگز!
هرگز. هيچكس چنين خطري را
به چنان خاطره اي تاب نياورد
كه خيال خوبيها
درمان بديها نيست
بلكه صد چندان بر زشتي آنها مي افزايد.

فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آری و بدست آور آن چه را که نمی توانی فراموش کنی.

صورت شما كتابی ست كه مردم می توانند از آن چیزهای عجیب بخوانند.

سایه ها محصول پشت كردن دیوارها به آفتابند. گستاخی دیوارها را تقلید نكنیم تا آفتابی بمانیم.

تملق غذای ابلهان است.

شکوه دنیوی همچون دایره‌ای است بر سطح آب که لحظه به لحظه به بزرگی آن افزوده می‌شود و سپس در نهایت بزرگی هیچ می‌‌شود.

اگر کسی را دوست داری، رهایش كن. چون سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از آغاز نيز برای تو نبوده.

آنچه مرگبار است پایان گرفتن لذت ها نیست، نومیدی است.

عشقی که با اشک های چشم شست و شو شود همیشه ماندگار و زیبا خواهد ماند.

در سینه خود شراره ای آسمانی دارم که نامش وجدان است .

كوره را برای سوزاندن دشمنانت آن قدر مگداز كه گرمایش خودت را بسوزاند.

به خدا سوگند که خروارها فریب خوردگی بهتر از یک جو بدگمانی است!

بهتر است یك احمق زرنگ باشیم تا یك زرنگ احمق.

بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-09-2010, 02:57 AM   #28
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم




دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد...
دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت:
« امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند.
ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:
« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»
دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:
« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟»
دوستش پاسخ داد :
« وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند.
ولی وقتی به تو خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند.»

__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-09-2010, 03:46 AM   #29
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,749 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

نقل قول:
نوشته اصلی توسط مهیار نمایش پست ها



دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد...
دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت:
« امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».
آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند.
ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:
« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»
دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:
« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟»
دوستش پاسخ داد :
« وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند.
ولی وقتی به تو خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند.»

آخ خدااااااااااااااااااااااا ااا
چه مي كني مهيار با دل بامداد؟
آخه گلم از اين تصويرت كه دل بامداد آب شــــــــــُــــــد.........
مرسي عزيز. پستات عاليه
ولي مي دوني دوست گلم؟
بامداد با سيلي هاي دوستشم صفا مي كنه. ميگن هرچه از دوست رسد نيكوست.
همين توجهي كه دوست رو وامي داره تا به صورت رفيقش نوازشي داشته باشه، برام اهميت دادن و نظر داشتن به دوسته. كشتي كشتي سيلي و بد اخمي به قطره اي از درياي بي كران هجر و دوري مي ارزه دوست گلم. واي كه حسرت يه گوشه چشم از يار به دلم بمونه. واي بر من.
كاش دوست كنارم باشه، ولو اينكه گاه گاهي نوازشي به روي شرمسارم عنايت كنه.
سرپنجه هاي بلورين يار، متبركه و بوسيدني عزيز دلم.
متبرك و بوسيدني ...

بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-09-2010, 07:48 AM   #30
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,749 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

جملاتي زيبا از جبران خليل جبران


زیباترین‌ لفظی که‌ از زبان‌ آدمیان‌ می‌تراود، کلمه‌ مادر است‌.

اگر از دوست خود جدا شدی، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد.

آن که آدم را بجرم اشتباه های رفته برسنجد، هم بدان کردار ماند که فصلهای بی سکون را به جرم ناپایداری ملامت کند.

رابطه قلبي دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد.

اگر در اندیشه دوست نکته ای منفی یافتي، بی هراس و با صراحت گوشزد کن.

محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند شما را به صلیب می کشد.

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که: خدا در دل من است، شایسته تر آن که گفته آید: من در دل خداوندم.

این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او. از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند، لیکن از شما نیایند. همراهی تان کنند، اما از شما نباشند.

پیشوایان در سخت ترین راه ها همیشه تنها بوده اند .

بخشش زودگذر توانگران بر تهیدستان تلخ است و همدردی نمودن نیرومندان با ناتوانان، بی ارزش. چرا که یادآور برتری آنان است .

به رؤیاها ایمان بیاورید که دروازه های ابدیت اند .

ظاهر هر چیز بنا بر احساس ما تغییر می کند و به این خاطر، سحر و زیبایی را در آن می بینیم، حال آنکه سحر و زیبایی، به واقع درون خود ماست. آنکه فرشتگان و شیاطین را در زیبایی و زشتی زندگی نمی بیند، به یقین از دانش و آگاهی دور است و روحش نیز تهی از عشق و محبت.

هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند.

حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر.

چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره خویش را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند، جز خطوط باریک انگشتانش را.

همه آنچه در خلقت است، در درون شماست و هر آنچه درون شماست، در خلقت است.

درختان شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می نویسد و ما آنها را بریده و از آنها کاغذ می سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها به نگارش درآوریم .

چه زیباست هنگامی که در اوج شادی و بی نیازی هستی دست به دعا برداری.

در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید، و فروتر از شکستهای خود نروید.

شما می توانید بانگ طبل را مهار کنید و سیم های تار را باز کنید، ولی کدامیک از فرزندان آدم خواهد توانست چکاوک را در آسمان از نوا باز دارد؟

مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل بخشش یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد .

پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت.


اندوه و شادی همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و شادی .

و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان سینه های خویش را در برابرت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به بخشش خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟
پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای برای بخشش باشی؟
آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟
زیرا فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی بخشش کند، و تو که این همه به بخشش خود می بالی فراموش کرده ای که تنها گواه انتقال بخشش از موجودی به موجود دیگر بوده ای.!

شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی، تلاش کنند صدقه بستانید. زیرا آنکه بی میل، خمیری در تنور نهد، نان تلخی واستاند که آدم را تنها نیمه سیر کند، و آنکه انگور به اکراه فشارد، شراب را عصاره ای مسموم سازد، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد، تنها می تواند گوش آدمی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد.

بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-10-2010, 03:11 AM   #31
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم



خدای عزیزم ...
اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)،
درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،
قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) ،
خدایا ! ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.
خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما
و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه.
خدایا ! در سخت ترین لحظات یاریگرش باش
تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه
و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.
خداوندا ! همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،
هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت ازت کمک بخواد)
و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمی داره
و گنجینه ی توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
دوستت دارم دوست عزیزم ! از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه !
به زودی برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید ...
نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره
یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ... ... نه .... ...
صرفاً یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد به این خاطر که الان توی دلت میگی:
خدایا توکل به تو.

__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-11-2010, 06:57 AM   #32
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,749 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

تلخند

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....


یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش ..... همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمينو گُوشت بده نِنه .....
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟
پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!
قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن .....
اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟
پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟
جوون گفت اّره ..... سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره ..... سگ شما چجوری اینا رو می‌خوره؟
پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُخُوره .....
جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ..... اینا رو برا بچه‌هام مي‌خام اّبگوشت بار بیذارم!
جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....
پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی؟
جوون گفت: چرا
پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوريم نِنه .....
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.

بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-11-2010, 07:13 AM   #33
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,749 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

سفري به آينده

چشم‌هايتان را باز مي‌كنيد. متوجه مي‌شويد در بيمارستان هستيد. پاها و دست‌هايتان را بررسي مي‌كنيد. خوشحال مي‌شويد كه بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستيد.. دكمه زنگ كنار تخت را فشار مي‌دهيد. چند ثانيه بعد پرستار وارد اتاق مي‌شود و سلام مي‌كند. به او مي‌گوييد، گوشي موبايل‌تان را مي‌خواهيد. از اين‌كه به خاطر يك تصادف كوچك در بيمارستان بستري شده‌ايد و از كارهايتان عقب مانده‌ايد، عصباني هستيد. پرستار، موبايل را مي‌آورد. دكمه آن را مي‌زنيد، اما روشن نمي‌شود. مطمئن مي‌شويد باتري‌اش شارژ ندارد. دكمه زنگ را فشار مي‌دهيد. پرستار مي‌آيد.

«ببخشيد! من موبايلم شارژ نداره. مي‌شه لطفا يه شارژر براش بياريد»؟
«متاسفم. شارژر اين مدل گوشي رو نداريم».
«يعني بين همكاراتون كسي شارژر فيش كوچك نوكيا نداره»؟
«از 10سال پيش، ديگه توليد نمي‌شه. شركت‌هاي سازنده موبايل براي يك فيش شارژر جديد به توافق رسيدن كه در همه گوشي‌ها مشتركه».
«10سال چيه؟ من اين گوشي رو هفته پيش خريدم».
«شما گوشي‌تون رو يك هفته پيش از تصادف خريدين؛ قبل از اين‌كه به كما بريد». «كما»؟!

باورتان نمي‌شود كه در اسفند1387 به كما رفته‌ايد و تيرماه 1412 به هوش آمده‌ايد. مطمئن هستيد كه نه مي‌توانيد به محل كارتان بازگرديد و نه خانه‌اي برايتان باقي مانده است. چون قسط آن را هر ماه مي‌پرداختيد و بعد از گذشت اين همه سال، حتما بوسيله بانك مصادره شده است. از پرستار خواهش مي‌كنيد تا زودتر مرخص‌تان كند.

«از نظر من شما شرايط لازم براي درك حقيقت رو ندارين».
«چي شده؟ چرا؟ من كه سالمم»!
«شما سالم هستيد، ولي بقيه نيستن».
«چه اتفاقي افتاده»؟
«چيزي نشده! ولي بيرون از اين‌جا، هيچكس منتظرتون نيست».

چشم‌هايتان را مي‌بنديد. نمي‌توانيد تصور كنيد كه همه را از دست داده‌ايد. حتي خودتان هم پير شده‌ايد. اما جرأت نمي‌كنيد خودتان را در آينه ببينيد.

«خيلي پير شدم»؟
«مهم اينه كه سالمي. مدتي طول مي‌كشه تا دوره‌هاي فيزيوتراپي رو انجام بدي»..

از پرستار مي‌خواهيد تا به شما كمك كند كه شناخت بهتري از جامعه جديد پيدا كنيد..

«اون بيرون چه تغييرايي كرده»؟
«منظورت چه چيزاييه»؟
«هنوز توي خيابونا ترافيك هست»؟
«نه ديگه. از وقتي طرح ترافيك جديد رو اجرا كردن، مردم ماشين بيرون نميارن».
«طرح جديد چيه»؟
«اگر راننده‌اي وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشينش مي‌برن پاركينگ و تا گلستان سعدي رو از حفظ نشه، آزاد نمي‌شه».
«ميدون آزادي هنوز هست»؟
«هست، ولي روش روكش كشيدن».
«روكش چيه»؟
«نماي سنگش خراب شده بود، سراميك كردند».
«برج ميلاد هنوز هست»؟
«نه! كج شد، افتاد»!
«چرا؟ اون رو كه محكم ساخته بودن».
«محكم بود، ولي نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت كنه».
«چي؟!.... هواپيما خورد بهش»؟
«اوهوم»!
«چه‌طور اين اتفاق افتاد»؟
«هواپيماش نقص فني داشت، رفت خورد وسط رستوران‌گردان برج».
«اين‌كه هواپيماي خوبي بود. مگه مي‌شه اين‌جوري بشه»؟
«هواپيماش چيني بود. فيلتر كاربراتورش خراب شده بود، بنزين به موتورها نرسيد، اون اتفاق افتاد».
«چند نفر كشته شدن»؟
«كشته نداد».
«مگه مي‌شه؟ توي رستوران گردان كسي نبود»؟
«نه! رستوران 4سال پيش تعطيل شد»..
«چرا»؟
«آشپزخونه‌اش بهداشتي نبود».
«چي مي‌گي؟!... مگه مي‌شه آخه»؟
«اين اواخر يه پيمانكار جديد رستوران گردان رو گرفت، زد توي كار فلافل و هات‌داگ....».
«الان وضعيت تورم چه‌جوريه»؟
«خودت چي حدس مي‌زني»؟
«حتما الان بستني قيفي، 14هزار تومنه».
«نه ديگه خيلي اغراق كردي. 12هزار تومنه».
«پرايد چنده»؟
«پرايدهاي قديمي يا پرايد قشقايي»؟
«اين ديگه چيه»؟
«بعد از پرايد مينياتور و ماسوله، پرايد قشقايي را با ايده‌اي از نيسان قشقايي ساختن».
«همين جديده، چنده»؟
«70ميليون تومن».
«پس ماكسيما چنده»؟
«اگه سالمش گيرت بياد، حدود 2 يا 2 و نيم....».
«يعني ماكيسما اسقاطي شده؟ پس چرا هنوز پرايد هست»؟
«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تكميل نشده».
«تونل توحيد چه‌طور»؟
«تا قبل از اين‌كه شهردار بازنشسته بشه، تمومش كردن».
«شهردار بازنشسته شد»؟
«آره».
«ولي تونل كه قرار بود قبل از سال1390 افتتاح بشه».
«قحطي سيمان كه پيش اومد، همه طرح‌ها خوابيد».
«چندتا خط مترو اضافه شده»؟
«هيچي! شهردار كه رفت، همه‌جا رو منوريل كشيدن. مترو رو هم تغيير كاربري دادن».
«يعني چي»؟
«از تونل‌هاش براي انبار خودروهاي اسقاطي استفاده كردن».
«اتوبوس‌هاي BRT هنوز هست»؟
«نه! منحلش كردن، به جاش درشكه آوردن. از همونايي كه شرلوك هلمز سوار مي‌شد».
«توي نقش‌جهان اصفهان ديده بودم از اونا...»
«نقش‌جهان رو هم خراب كردن».
«كي خراب كرد»؟
«يه نفر پيدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، يونسكو هم نتونست حرفي بزنه».
«خليج‌فارس چه‌طور؟»
«اون هم الان فقط توي نقشه‌هاي خودمون، فارسه. توي نقشه گوگل هم نوشته خليج صورتي».
«خليج صورتي چيه»؟
«بعضي‌ها به نشنال‌جئوگرافيك پول مي‌دادن تا بنويسه خليج عربي، ايران هم فشار مياورد و مدرك رو مي‌كرد. آخرش گوگل لج كرد، اسمش رو گذاشت خليج صورتي...»
«ايران اعتراضي نكرد»؟
«چرا! گوگل رو فيلتر كردن».
«ممنونم. بايد كلي با خودم كلنجار برم تا همين چيزا رو هم هضم كنم».
«يه چيز ديگه رو هم هضم كن، لطفا»!
«چيو»؟
«اين‌كه همه اين چيزها رو خالي بستم».
«يعني چي»؟
«با دوست من نامزد شدي، بعد ولش کردي. اون هم خودش را توي آينده ديد، اما خيلي زود خرابش کردي. حالا نوبت ما بود تا تو را اذيت کنيم. حقيقت اينه که يك ساعت پيش تصادف كردي، علت بيهوشي‌ات هم خستگي ناشي از كار بود. چيزيت نيست. هزينه بيمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگي‌ات»!
«شما جنايتكاريد! من الان مي‌رم با رييس بيمارستان صحبت مي‌كنم».
«اين ماجرا، ايده شخص رييس بيمارستان بود».
«ازش شكايت مي‌كنم»!
«نمي‌توني. چون دوست صميمي پدر نامزد جديدته».


بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-14-2010, 03:11 AM   #34
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

سخنانى از امام رضا (علیه السلام)

تا كسى سه خصلت در او نباشد مؤمن نیست; سنتى از پروردگارش و سنتى از پیغمبرش و سنتى از ولى و امامش; پس سنتى كه از پروردگارش باید داشته باشد راز پوشى است و سنتى كه از پیغمبرش باید داشته باشد مدارا كردن با مردم است و سنتى كه از امامش باید بیاموزد شكیبایى كردن در شدت و سختى است.([1])

عبادت به زیادى نماز و روز نیست، همانا به زیادى تفكر در آثار خداوند است.([2])

دوست هر انسانى عقل اوست، و دشمن هر انسانى، نادانى اوست

فضیل بن یسار از امام(ع) روایت كرده كه گفت: ایمان برتر است از اسلام، و تقوا برتر است از ایمان، و یقین برتر است از تقوا و به بنى آدم چیزى بهتر و برتر از یقین عطا نشده است.

[1]- كافى، باب المؤمن و علاماته، روایت 39.

[2]- بحار الانوار، ج 3، ص 261 روایت 11.
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-14-2010, 03:22 AM   #35
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم



در دنیا زندگی کن بی‌آنکه جزئی از آن باشی
همچون نیلوفری باش در آب
زندگی در آب بدون تماس با آب!
زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات
ریاضیات وابسته به ذهن‌اند
وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می‌کند
زندگی؛ سخت ساده است
خطرکن
وارد بازی شو
چه چیز از دست می‌دهی ؟
با دست های تهی آمده‌ایم
وبا دست‌هایت هی خواهیم رفت
نه، چیزی نیست که از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ماداده‌اند
تا سرزنده باشیم
تا ترانه‌ای زیبا بخوانیم
و فرصت به پایان خواهد رسید
آری؛ اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است !
مرگ؛ تنها برای کسانی زیباست که،
زیبا زندگی کرده‌اند!
از زندگی نهراسیده‌اند
شهامت زندگی‌کردن را داشته‌اند
کسانی که عشق ورزیده‌اند
دست افشانده‌اند

و زندگی را جشن گرفته‌اند

پس؛
هر لحظه را به گونه‌ای زندگی کن

که گویی واپسین لحظه است
و کسی چه می‌داند ؟

شاید آخرین لحظه باشد!!!!!
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-14-2010, 01:46 PM   #36
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم



اندیشیدن تا زمانی که با عمل همراه نباشد، خلاقانه نیست . استون


__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-14-2010, 01:47 PM   #37
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-14-2010, 02:27 PM   #38
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم



ستایش خوبی ها

وقتی قرار است ساعت بیشتری را به کارهایتان اختصاص بدهید و یا در محل کار و خانه بیشتر حضور داشته باشید باید بتوانید به جای احساس کسالت، احساس خوبی پیدا کنید.
برای این منظور باید روحیه تان را عوض کنید.
سعی تان بر این باشد که در این شرایط با لبخند زدن و یا تعریف کردن از نکات مثبتی که در اطرافیانتان وجود دارد و به یاد آوردن لحظات خوبی که از بودن با آنها داشته اید احساس انرژی بیشتری پیدا کنید.
بد نیست در این شرایط برای همسرتان، والدین، فرزندان و دوستانتان با ارسال یک پیامک و یا یک تلفن مهربانی ها و خوبی هایشان را ستایش کنید.
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-16-2010, 07:51 AM   #39
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,749 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم


كلامي از اديب ناميرا شاملو:



سخت است فهماندن چيزي به كسي كه براي نفهميدن آن پول مي گيرد.


بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-18-2010, 02:30 AM   #40
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

برای آدم نابینا ،شیشه و الماس فرقی ندارهپس اگه کسی قدرتو ندونستفکر نکن تو شیشه ای, اون نابیناست.
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-19-2010, 03:28 PM   #41
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم



همیشه در شیرین ترین لحظات زندگی
در انتظار تلخی باش که غم و شادی با هم است
مانند مرگ و زندگی ...........................................
با همه مهربان بودن و بخشنده بودن است که جاودانه است.
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-19-2010, 03:44 PM   #42
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم



به خود قول می دهم ...

به حدی قوی باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهنم را بهم بزند.


در مورد سلامتی ، شادی و رفاه با هر فردی که می بینم صحبت کنم.


باعث شوم تا تمام دوستانم باور کنند که چیز با ارزشی دروجود آنهاست.


به سمت روشن هر چیز نگاه کنم.


و کاری کنم که خوش بینی ام به حقیقت بپیوندد.


به بهترین فکر کنم.


برای بهترین تلاش کنم.


و انتظار بهترین را داشته باشم.


به همان اندازه که مشتاق موفقیت خودم هستم ، خواهان موفقیت دیگران باشم.


اشتباهات گذشته را فراموش کنم.


وبرای پیروزیهای بزرگتری در آینده قدم بردارم.


همیشه حالت بشاش و شادابی داشته باشم.


و به هر موجود زنده ای لبخندی تقدیم کنم.


وقت زیادی برای بهتر شدنم صرف کنم.


که وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشم.


کاملتر از آن باشم که نگرانی داشته باشم.


نجیب تر از آن باشم که خشمگین شوم.


قوی تر از آن باشم که ترس بر من غلبه کند.


شادتر از آن باشم که به غم اجازه خودنمایی بدهم.


در مورد خودم خوب فکر کنم و این را به جهان اعلام کنم.


نه در قالب کلمات.


بلکه بصورت اعمالی بزرگ.


با این عقیده زندگی کنم که تمام دنیا با من است.
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-19-2010, 04:20 PM   #43
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم



دو چيز را هميشه فراموش كن:
خوبي كه به كسي مي كني

بدي كه كسي به تو مي كند
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-19-2010, 05:11 PM   #44
سردرگم
 
سردرگم's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: نزديکي هاي کوير بالاي بلندي.
پست ها: 1,163
تشکرها: 12,883
در 1,074 پست 5,694 بار تشکر شده
Points: 12,282, Level: 72
Points: 12,282, Level: 72 Points: 12,282, Level: 72 Points: 12,282, Level: 72
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

*دوســــت*

دوست تقدیر گریز ناپذیر ما نیست. برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود با دوستانمان می توانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم و سکوت کنبم با دوستانمان می توانیم درددل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند. از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم. با دوستانمان می توانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم. با دوستانمان می توانیم بخندیم میتوانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم می توانیم
دعوا کنیم.می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است.و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عذا بدانیم. با دوستانمان می توانیم قدم بزنیم می توانیم نصفه شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. ووقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم.

سروش صحت
سردرگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از سردرگم بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-20-2010, 07:02 AM   #45
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,749 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

عروسك چهارم شاهزاده

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد.
شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.
عارف به حضور شاه شرفیاب شد.
شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود.
استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت:
"بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن."
شاهزاده با تمسخر گفت: " من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! "
عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.
سپس دومین عروسک را برداشته و اینبار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد.
او سومین عروسک را امتحان نمود.
تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد.
استاد بلافاصله گفت: " جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلاً به حرفهایت توجهی نداشت، دومی هرسخنی را که از تو شنیده،
همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته ."
شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: " پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و من هم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. "
عارف پاسخ داد : " نه " و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: "این دوستی است که باید بدنبالش بگردی"
شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : " استاد اینکه نشد ! "
عارف پیر پاسخ داد: " حال مجددا امتحان کن " برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد. شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد
و تکه نخ در داخل عروسک باقی ماند.
استاد رو به شاهزاده کرد و گفت:
"شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت بي توجهی کند و کی ساکت بماند."

بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-21-2010, 11:15 PM   #46
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

دخترم

تجربه نشان داده است که نباید به انسانهای بزرگی که دوست می داریم نزدیک و بسیار نزدیک شویم. چرائیش بماند برای خودت و تجاربی که خود خواهی داشت.

اما من در زندگیم، دیدار با بزرگی داشتم که هرچند کوتاه بود اما به اندازه ی یک عمر تاثیر بر جان و تفکر من داشت.

احمد شاملو
__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-22-2010, 07:26 PM   #47
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,749 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

مردي نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت براي دكتر تعريف كرد.

دکتر گفت به فلان سیرک برو. آنجا دلقکی هست، آنقدر تو را مي خنداند تا غم از یادت برود.

مرد لبخند تلخی زد و گفت: من همان دلقکم.
بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-23-2010, 03:28 AM   #48
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم



وجود یک دوست لحظه هایی را برایم پررنگ و زیبا کرد

و خاطره ای رویایی و به یاد ماندنی برایم آفرید.
ََ

__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-23-2010, 05:13 AM   #49
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

روزی مردی خواب عجیبی دید او خواب دید که پیش فرشته هاست و آنها را نگاه می کند
هنگام ورود دسته بزرگی از فرشته ها را دید که تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها
از زمین می آورند را باز
می کنند و داخل جعبه می اندازند
مرد از فرشته ها پرسید:
شما چکار می کنید؟؟!!
یکی از فرشته ها گفت:
اینجا بخش دریافت است
ما دعاهای مردم را که از زمین برای خدا می فرستند را تحویل می گیریم
مرد کمی جلوتر رفت ودید تعدادی از فرشته هانامه ها را داخل پاکت گذاشته
و آنها را توسط پیک ها به زمین می فرستند

مرد پرسید:
شما چکار می کنید؟؟؟!!
یکی از فرشته ها با عجله گفت:
اینجا بخش ارسال است
ما لطف و رحمت خدارا برای بنده هایش می فرستیم
مرد کمی جلوتر رفت ودید یک فرشته بیکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید:
شما چکار می کنید؟؟!!
فرشته جواب داد اینجا بخش تصدیق نامه هاست
و من منتظر جواب های مردم هستم تا جواب رحمت خدا را بدهند
مرد گفت:پس شما چرا انقدر بیکارید و نامه های اندکی دارید؟
مردم باید چه جوابی به شما بدهند؟

فرشته با آهی گفت:
فقط باید بگویند:
خدایا شکر!!!!
خدایا به داده و نداده و گرفته ات شکر
که داده ات نعمت
و گرفته ات امتحان
و نداده ات حکمت است

__________________
سنگینی آب را باید از غواصانی که به اعماق سفر کردند پرسید نه موج سوارانی که بازیچه موج های سطحی هستند!


مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 10-23-2010, 07:09 AM   #50
بامداد
 
بامداد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 1,189
تشکرها: 4,312
در 1,111 پست 5,749 بار تشکر شده
Points: 10,193, Level: 67
Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67 Points: 10,193, Level: 67
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : براي بهترين دوستانم

همانطور كه مي دانيد جرج برنارد شاو نمايشنامه نويس و بزرگترين هجونويس ايرلندي به حاضر جوابي شهره بوده است. چند جمله ي زيبا و نمونه هايي از حاضر جوابي هاي شاو را با هم مي خوانيم.



1. یک مرد تا زمانی که صحبت‌هایش را انکار نکنید حرفی نمی‌زند!
2. روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خنده‌دارترین لطیفه دنیا است.
3. وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش می‌گذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.
4. عده کمی از مردم بیش از یک یا دو بار در سال فکر می‌کنند. من با یکي - دو بار فکر کردن در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کردم.
5. مرد خردمند سعی می‌کند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند. بنابراین کلیه پیشرفت‌ها بستگی به تلاشهاي مرد نابخرد دارد.
6. ما از تجربه کردن می‌آموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمی‌آموزد.
7. اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق می‌افتد.
8. اگر در موزه ملی آتش سوزی شود، کدام نقاشی را نجات خواهم داد؟ البته آن را که به در خروجي نزدیک‌تر است.
9. تنها کسی که با من درست رفتار می‌کند خیاطم است که هر بار که مرا می‌بیند، اندازه‌های جدیدم را می‌گیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیده‌اند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.
10. در زندگی دو تراژدی وجود دارد: اینکه به آنچه قلبت می‌خواهد نرسی و اینکه برسی!
11. انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع می‌کند و بدبین چتر نجات!!
12. مدتها پيش آموختم كه نبايد با خوک كُشتي گرفت، خيلي كثيف مي شوي و مهم تر آنكه خوک از اين كار لذت مي برد!
13. وقتی چیزی خنده‌دار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کنید!


شاو و چاپلين

روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!!

روزي نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:«شما براي چي مي نويسيد استاد؟» برنارد شاو جواب داد:«برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که:«متاسفم!برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!»وبرنارد شاو گفت:«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!»

برنارد شاو برای شنیدن کنسرت ویولونیستی رفته بود. در پایان کنسرت، زن میزبان از شاو پرسید: عقیده شما درباره این ویولونیست چه بود؟ شاو جواب داد: مرا یاد پادروسکی انداخت. زن گفت: پادروسکی؟… اما مثل این که استاد اشتباه می کنند، پادروسکی اصلاً ویلونیست نبود. شاو جواب داد: این آقا هم همینطور!

روزی برنارد شاو در مجلسی با یکی از ستارگان زیبا و هنرمند برخورد می کند. ستاره زیبا بر سبیل شوخی به شاو می گوید: آقای شاو من آرزو دارم با شما ازدواج کنم. شاو می پرسد: چه خاصیتی در این کار می بینید؟ ستاره می گوید: فرزندی که از ما متولد خواهد شد فوق العاده خواهد بود، زیرا زیبایی را از من و عقل را از شما به ارث خواهد برد. شاو بلافاصله می گوید: می ترسم برعکس شود یعنی زیبایی را از من و عقل را از شما به ارث برد!

بامداد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از بامداد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ

برجسب ها
كوتاه و خواندني, داستان كوتاه, داستانك


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
حزب الله مدارکی مبنی بر دست داشتن اسرائیل در ترور رفیق حریری منتشر کرد محمدجواد خبر سیاسی 2 08-10-2010 01:53 PM
جام جهانی! alireza تالار فوتبال 277 07-16-2010 01:30 AM
موجودات بيگانه فضايي وجود دارند حاجی جفرسون تالار دانش و فناوری 15 01-30-2010 04:07 AM
تمام سخنان آقای احمدی نژاد در شبکه پنج سیما حاجی جفرسون خبر سیاسی 12 12-09-2009 07:25 PM
.:: علومي كه ستون اصلي موج سوم را تشكيل ميدهند عبارتند از: ۱- الكترونيك ۲- كامپيوتر ۳-بيولوژيك ilia786 بخش اجتماعی 0 11-21-2008 08:15 AM


ساعت جاری 10:39 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT