آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار ادبیات > نوشته های کوتاه ادبی

پاسخ
    نمایش ها: 8276 - پاسخ ها: 68  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 08-09-2010, 01:06 AM   #26
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه هجدهم

بزرگ گفت : مرد باید که گوینده ای خاموش بود . خاموشی است نخست چشمه زبان ، باید که بسته شود تا چشمه دل بگشاید !


بانوی من

بازی همان بازی هر شب است و بانو همان بانوی هر شبانه ! مرد امّا در این گذر شب به شب ، شبی می بازد و شبی برنده در خیال ، بانوی خویش در آغوش می کشد . شبی لطیف چون مه و شبی در ارتعاش ، تا بی کران ستاره می شمارد !

بانوی من

یادم رفت ، چندمین ستاره بود ؟ در گلیمی به سادگی دنیایم نشسته ام ، امشبم را ستاره ها بی نهایتند و مرد خسته از شمارش ! به آسمان نگاه که می کنم فقط ستاره ای است غرق در اشک و مات از عشق ! می دانی ، عشق که باشد تک ستاره ای کافی است و اذانی که طلیعه صبح و صورت خیسم را مرور کند !

بانوی من

گلیم کوچکم مرا می خواند و ستاره شبهایم اذان می خواند و من چون پیچکی در رواق زمین و آسمان در سماعی از تو ، با توام !

بانوی من

بازی همان بازی هر شب است ! قصه گلیم و ستاره و مرد دوباره و دوباره !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-10-2010, 01:27 AM   #27
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه نوزدهم

بزرگ گفت : محبت آن بود که خویش را جمله به محبوب خویش بخشی و تو را هیچ بازنماند از تو !

بانوی من

در باد و تیغ آفتاب ، در سکوت و نور مهتاب . وقتی دخترکی تکیه بر او عشق می سرود . وقتی دیگری رنج آویزش می کرد . وقتی کسانی شمع می سوزاندند و او را دل می سوخت ، هر برگ دستی بود با دردی آمیخته و دلی افروخته !

بانوی من

مرد امشب ، قصه تک درخت دور را می مانست . آه و آدمیانی دخیل بسته ، دردمند و در آرزو ! روزانه را درد می آویخت و رنج در باد می کرد و هر شبانه را خون می گریست ! هر نسیم رقص برگ بود و رنگین پارچه ای آویخته ! شمع های نیم سوخته و اشکهای نیم ریخته !

بانوی من

تک درخت مرد بود و مرد ، تک درختی دور را می مانست ، ریشه در خاک و در برابر باد ، ستیغ نور و خروش یاد ! پرسشی بی پاسخ : اینهمه درد مردمان ، تک درخت چگونه بار می کشید ؟

بانوی من

عشق اگر نبود ، امید جاودان نبود و مرد را عاشقانه ای است ، چون تک درختی دور در عرشی دور با دعایی هر لحظه اش پر شور ! می دانی ، صدایت بهشت ، عشق اگر نبود بهانه ای جاودان نبود !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-11-2010, 01:14 AM   #28
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه بیستم

حلاج را گفتند : عشق چیست ؟ بزرگ گفت : امروز بینی و فردا بینی و پس فردا بینی . آن روزش بکشتند و دیگر روزش بسوختند و روز دیگر بر بادش دادند !

بانوی من

اشکهای فروخورده در پائیزم من ، داستان دستانی که هم چنان بسته است !

تصورت می کنم ، با غمی پاییزی در نگاه و خسته از هر چه می دانی و من ، با قابی از تصویر زنی بلند بالا و پاییزی . زرد برگ ها زیر پای ، آسمانت ابری و باز ، با همه اندوه ، خنده ای بر لب !

ایستاده ای تنها ، خلوتی و باز زیبایی صورت و درد هایی نهفته در جان ! مرا پاییز گرفته است و خش خش برگهای دلت ، که می ماند !

قابی از تصویر زنی و سرزمینی زرد! یگانه نگاهت طوسی و دلتنگ ، بغض ، بغض ، بغض ، قابی از تصویر زنی در دست ، چه برگهایی است پاییزی ، در این روزگار دل من !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-12-2010, 12:53 AM   #29
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه بیست و یکم

گفتند : خدای را می شناسی ؟ بزرگ گفت : هر که او را بشناخت ، سخنش اندک شد و تحّیرش دایم گشت !

بانوی من

... و من در تحّیر ، در خلوت خود دوستت دارم و ناتوان از داشتنت نگاه می کنم ، به هر آنچه که داشته ام و به هر آنچه دارم . عبور لحظه ها بی تو شمردنی نیست بانو و ساعت را صدایی و من گوش فرا داده ام . تیک ، یک لحظه گذشت و من در دلتنگی تو . تاک ، یک لحظه دیگر هم گذرا شد و من دلتنگ ترینم . تیک ، تاک ، سومین لحظه و من دلتنگ هر چه دلتنگی که نام تو باشد !

بانوی من

مجنونم ، مجنون داشته ها و نداشته هایم از تو ، در عکسی شاید ، شاید نه در لحظه ای ، شاید هم حتی اندکی دور تر ، با یک خاطره در زمانی کوچک ! بی آرام و بی شکیب با لبخندت مست می شوم و با مهر نگاهت در یک تصویر ، دل می بازم و این بازی هر شب است و هر شبم پر از بی شمار لحظه های عاشقانه ! پر از آئینه و ستاره ، گاهی رنگ و رنگین کمان ! گاهی سوار بر پری از شور ! گاهی هم در بوسه های اشکهایم که چهره ام را در بر گرفته اند .

بانوی من

در خلوت خودم دوستت دارم ، به آرامی ! آنچنان که کسی دوست نداشته است ! حتی قلبم هم نمی داند که چقدر آرام دوستت دارم ، شاید ، شاید که در دل ، نازک ناوکی از تو داشته باشم !

بانوی من

همیشه می خواندی : " مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من " و من ، هر شبم نرم نرم در دوست داشتنی آرام از تو ، فرو می روم !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 01:44 AM   #30
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه بیست و دوم

بزرگ گفت : به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده ، چنانکه پای مرد به گل زار فرو شود . پای من به عشق فرو شد !

بانوی من

پای تو بوده ام و صحرا صحرا گذر کرده ، آمده ام . باران خورده تر از هر سرزمین و خاک ، فرو شده ام . گل آلود ، آغشته توام و مدفون عاشقانه ها ، رگبار بارانت را می جویم . بهارت کجاست که بباری و و پاییزت که درد را در من فرو کنی و اشک در من رها !

بانوی من

در عشق خون شده ام و در عاشقانه فرو رفته شناورم ! نگارخانه دلم تصاویری از توست و من در پای هر تصویر ، در جست و جوی نگار ، غرق توام . هجوم تصاویر ، موجی و من تشنه امواج سر در پی تو خواهم بود بانو .

بانوی من

مدفون که باشم مغروق توام و مغروق ، مدفون تو . تفاوتی نیست وقتی تو باشی و من ، که عشق حدود است و مجنون محصور در این حیطه و حد و حدود !

بانوی من

امشبم را که نگاه کنی ، مرد سر برآورده چون درختی پیر و بی برگ و بال ، این شبانه را می گفت : بگو ، بگو کجایت بجویم ، وقتی باریده باشی ؟
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-14-2010, 01:40 AM   #31
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه بیست و سوم

بزرگ گفت : سوار دل باش و پیاده تن !

بانوی من

داغ پاهایش را سوزانده بود و درد وجودش را ، نگاهی عمیق ، خیره به دور دستی دور که تو باشی ، می آمد ! نمی دانست که دور خواهد بود یا نزدیک ؟

بانوی من

در راهت بود و قصه به قصه می افزود که قصه دل را همیشه روایتی است دور یا نزدیک ! در راه و سالها بعد قصه گویی شرقی می نوشت : هیچ کس نمی دانست بانویش که بود و آوایش چه بود وقتی هر قدمی را پر می کشید و پرشتاب و شیدایی رو به سوی دور داشت .

بانوی من

در راهت بود و زمزمه بر لب ، با پای خلیده و دلی خونین می آمد . در راهت بود نزدیک ، قصه گو ادامه داد : داغ سوزانده بود و درد ...

بانوی من

امشبم را پیاده در راهت خواهم بود که فارغ از تن دل داده ام بی جسم و جان و در راهت جز جاودانگی قصه تو نخواهم که لیلی قصه راه جز به جنون دل مرد جاودانه نخواهد شد !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-15-2010, 01:42 AM   #32
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه بیست و چهارم

بزرگ گفت : به رعایت حقوق نتوان رسید مگر به حراست قلوب !

بانوی من

از پشت ردپای دلم ، شاید از همان جاده ممتد که قرون متمادی عشق نامیده ایم . ازهمان مسیر کودکی های بزرگ ، شاید هم همان بزرگی های کودکانه دلتنگم بانو و این رد پا تا کوچه های دلم ، تا آسمان خدا و سرزمین اشکهای بارانی کشیده است !

بانوی من

از پشت بلند ترین پرچین دلم کودکم . پاهایم بر زمین و دستهایم بر بلندا کاش پرچین دلم کوتاه بود . کاش دلم بزرگ بود و نه ، شاید کاش کودک دلم ترسیده و مهجور از نداشتن تو پشت پرچینی از عاشقانه هایش پنهان نبود !

بانوی من

پرچین ها اگر چه دیوار و کودک دل بزرگ اما رمیده ام بانو از دنیا که حتی خدا و اشکهایم فریاد دارند که دوستت دارند و من در حسرت ، مرگم در تو بقایم خواهد بود . بانویم کودک دل که عاشق عاشقانه باشد بهانه اش تو خواهد بود و چقدر امشبم مشتاق مرگم ! در تو بانویم ، در تو خواهم بود !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-15-2010, 09:13 AM   #33
namira
 
namira's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: Tehran
پست ها: 4,825
تشکرها: 23,306
در 4,505 پست 26,515 بار تشکر شده
Points: 63,651, Level: 100
Points: 63,651, Level: 100 Points: 63,651, Level: 100 Points: 63,651, Level: 100
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

مرا که ملالی نيست
حتی اگر صدسال هم زير باران

بدون چتر بمانم
نه از بوی ياس باران خورده

خسته می شوم
نه از خاکی که باران غبار را از آن
ربوده است.
هروقت چلچله برايت نغمه ی

دلتنگی خواند
و خواستی ديوار را از ميان ديدارهايمان برداری بيا
من تا آخرين فصل باران

منتظرت می مانم...
namira آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از namira بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-16-2010, 01:23 AM   #34
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه بیست و پنجم

بزرگ گقت : فتوی بر ظاهر است اما باطن خدای داند !

بانوی من

این شبانه ام شبانه دگری است ، شبانه ای چون گلی سرخ ! رزهای در آغوش کشیده ای و در دستانم به جز توام چیزی نیست . غریبانه در دستانم طعم لطیف خاطره ای دور و اشکهایی بسیار ، هوالطیف تمامی مفهوم گلبرگ تو بود و خدایی خدایم !

بانوی من

صورتم غرفه در محبت توست و اشکهایم ، پس از چرخشی در چشم ، رها شده از آسمان دلم می بارد . نگو که باران نخواهی خواست ، وقتی اینچنین سرگرم طوفانم !

بانوی من

دلم گاهی شکسته است و تنم گاهی خمیده ، خوبم ، که باشی و این بار با تنی شکسته و دلی خمیده از درد و عشق می بارم شاید که گلبرگ هایت در دستانم ، بی قرار ِ لطافت باران نباشند !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-16-2010, 04:57 AM   #35
Sethi
 
تاریخ عضویت: Aug 2010
پست ها: 27
تشکرها: 0
در 27 پست 115 بار تشکر شده
Points: 1,034, Level: 17
Points: 1,034, Level: 17 Points: 1,034, Level: 17 Points: 1,034, Level: 17
Activity: 2%
Activity: 2% Activity: 2% Activity: 2%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

برای رامین و شبانه های زیبایش
مهر بان شهریار ایرانی می گوید: ماهیت خدا عشق است.
آهنگی که دو روح در رابطه با یکدیگر قرار می دهند ممکن است تا ابد ادامه یابد .مگر...
ظهور ابتدایی عشق در انسان بشکل شهوت است.محدودترین نوع عشق در آگاهی انسان.که از خود خواهی محض غیر قابل تشخیص است.اما در عین حال نوعی از عشق است زیرا در آن نوعی قدر دانی از دیگران وجود دارد گرچه این قدر دانی توسط جهلی عمیق درباره خود کاملا به تباهی کشیده شده است.این عشق، در عالم خاکیست.وابسته به اشیاست.اشتیاقی برای ارضاء حس ها. چشایی بینایی بویایی ولامسه است.در این نوع عشق کار دل بخاطر جهلی که موجب محدودیت می شود منحرف گشته ولطمه می بیند.
و عشق در عالم لطیف.از شهوت آزاد نیست.ولی بیان خاکی ندارد .عاشق در عالم لطیف وابستگی خود را به اشیاء خاکی از دست داده است .عاشق ،عشق را در اشکال بالاتر یعنی اشتیاق وصال با معشوق تجربه می کند...
شهوت وابسته به حواس است بنابر این در نیت کاملا خودخواهانه است و به سعادت معشوق کاملا بی توجه.در اشتیاق خودخواهی کمتر است اگرچه احساس تصاحب ومالکیت بطریقی هنوز وجود دارد اما معشوق حائز اهمیت است.
در اشتیاق تاکید بطور مساوی بین خویش ومعشوق توزیع شده و عاشق تشخیص می دهد همانقدر که معشوق بخاطر او وجود دارد او نیز بخاطر معشوق زنده است.
...
واز انواع دیگر عشق،عشق در عالم ذهنی...و عشق بصورت تسلیم است.
ودر نهایت عشق بیکران الهی که در این حالت لایتناهی،عاشق از معشوق جدا نیست. او خود معشوق است.
انا من اهوی ومن اهوی انا.
Sethi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از Sethi بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-16-2010, 05:03 PM   #36
امشاسپند
 
تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: پارسه
پست ها: 127
تشکرها: 150
در 97 پست 461 بار تشکر شده
Points: 3,337, Level: 35
Points: 3,337, Level: 35 Points: 3,337, Level: 35 Points: 3,337, Level: 35
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها




با سلام و درود و عرض خوش آمد گویی به دوست جدید ما: Sethi

دوست عزیز.شما در اولین پست خود چمله زیبایی از مهربان شهریار ایرانی نوشتید.ایشان می گویند:
من نيامده ام تعليم دهم، آمده ام بيدار كنم...

عاشقانه های زیبای مهر بان،بیدار کننده است.

هفت حقیقت: وجود، عشق، ايثار، كناره گيري، دانش، كنترل و تسليم


و به قول راوی سحر بغداد:

لی حبیب ازورقی الخلوات
حاضر غائب عن الحظات

ما ترانی اصغی الیه بسری
کی اعی ما یقول من کلمات



امشاسپند آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از امشاسپند بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-16-2010, 05:40 PM   #37
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

من هم ورود دوست عزیز مان: Sethi جان را به فرووم تبریک می گویم و انتخاب و حسن دقت ایشان در بیان عاشقانه هایی ماندگار از مهر بان شهریار نیز نشانگر میزان و عمق و وسعت دانش و آگاهی ایشان در حوزه عرفان است چون این قبیل مسائل را کمتر کسی به آن اشراف دارد و باید ورود دوستان جدید فرهیخته را به فال نیک گرفت.

معنی نام Sethi هم فکر کنم از الهه های مصر باستان باشد و معنایش بیدار کننده و روشن کننده تاریکی است.

برای ایشان آرزوی موفقیت دارم.مهر بان شهر یار می گوید:

عاشق بايد خواست و آرزوي محبوب را رعايت و نگهداري كند.

العشق فی ازل الازال من قدم
فیه به منه یبدو فیه ابداء
__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از حاجی جفرسون بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-17-2010, 01:12 AM   #38
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه بیست و ششم

بزرگ گفت : من اختیار خویش به اختیار او اختیار نکنم !

بانوی من
روزگاری پیش تر ...
در کنارت نشسته ام این بار و به آرامی می نویسم : در تو جاری و بر دل ! خواهی رفت . در کنارم نشسته اما ، نمی دانی چشمانم بینای رفتن است و قلبم خون ! گفته بودم : با چشمان دلم خواهم بود !

بانوی من

در کنارم نشسته ای ، به آرامی می نویسی و من تو را در خویش گرفته در فکرم ! خواهی رفت . این رسم آغوش است و مرا لبخندی ، در فکرم ! مرا در خویش گرفته در چه فکر خواهی بود ؟

بانوی من

رفتن با تو بود و ماندن با خدایم که اختیار تو نه به اختیار دلم سپرده ام بانو ! خواهی رفت و اختیار دلم به اختیار خویش نداده ام . در کنارت نشسته ، دلم همیشه در اختیار دلت خواهد بود !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-18-2010, 01:44 AM   #39
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه بیست و هفتم

بزرگ گفت : محبت افراط میل است بی نیل !

بانوی من

در وضویت نشسته ام این شبانه را ، دستهایم پاک اند ، از توام و سرانگشت ، آرزومند نوازش ، لبهایم اذانت را می گویند و چشم در پژواک صدای تو می نگرد ، سرشار همان حس شگفت ، وضویم ابدی است بانو !

بانوی من

چرا عاشقم ؟ شقایقی نورسته را می مانم و یاسهای صورتی رنگ و اندک عطر مریمی که از تو بجا مانده ! کجاوه رفته است بانو ! لبالب از خرابات ، جامی از عاشقانه ها مسح وضویم خواهد بود و من در تو ، هیچ شبی بی وضویت نخواهم بود .

بانوی من

وضویم در توست و نیتی و روی بر تو بسته ام هر اقامه را ! هر شبم مهر تو خواهد بود . کجاوه و ساربان دور و مرد ، در پی هر راه ، بر هر کاروان و هر آه ، با هر وضو اذانی از تو می گوید . شقایقی نورسته ، اندک عطر مریمی و یاسی سپید این بار ، اذان دلم خواهد بود !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-19-2010, 01:05 AM   #40
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه بیست و هشتم

بزرگ گفت : تو مرا باش و هر چه خواهی کن !

بانوی من

در کوچه پرسه های دلم دربدرم . شعری از تو می طلبم و دل در جست و جوی تمنایت خواهد بود . به جای هر دویمان خواهم رفت که اسمی از تو بر مرگم نباشد . احساسی دوباره خواهم ساخت ، تصویری گم ! گفته بودی : خاکستر عشق مردنی است ! مرده ام شاید ، در کوچه های شعر و پرسه های دلم !

بانوی من

در پشت قلب من چیزی است . برگهای زرد و قرمز و پائیز ، باران ، شعرهایی رها شده ، برباد رفته هایی پایان نیافته ! قصه شبانه های ترنج و ترمه و تار و گلیم ، اشک های صادقانه مجنون !

بانوی من

ایستاده ام ، در شبی تاریک ، کنار پنجره ای با درختی لرزان ! ایستاده ام ، روز خواهد شد ، پگاه خواهد زد و مرد ، خاکستر شبانه ای دیگر خواهد بود !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-20-2010, 01:53 AM   #41
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه بیست و نهم

بزرگ گقت : محبت ایثار است برای محبوب !


بانوی من

خواب هایت دیگر من نیست ، روزهایت هم گمانی از من نیست و من ، سرگردان قصه های تو ، هر خواب بیدار در خواب توام . روزهای زلالی آب ، آزردگی عشق ، جنسی از سیب و انار و نوشته هایی که باز رودهای تو خواهند بود ، وقتی دستهایم در جیب ، با هر گام مشتاق بارانم !

بانوی من

در انتظار بوی سیبم این شبانه را ، مگر عمر مان چقدر خواهد بود ؟ و من گذر کرده از زمین ، خواب هایم تو خواهد بود . روزهایم حتی ، با گمان تو خواهد بود ، رویاهایم تو ، بوی بارانم تو خواهد بود !

بانوی من

لی لی کنان در راهم و کودکی در من با عشق هم نوا ، و دوست که می سرود " فقط ، سکوتم را باور کن " و من با نگاهی عمیق در هر باور ، سوخته در دوستیِ سکوت ، بیدار این خوابم ! دلم ، تنگ عاشقی است ! چه خواب است این یا بیدار ، دلم درد می خواهد بانو ! دردی از جنس سیب با طعمی از انار و روزهای زلالی آب و هنوز دلتنگ مردی ، مشتاقِ بارانم !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-20-2010, 11:15 PM   #42
امشاسپند
 
تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: پارسه
پست ها: 127
تشکرها: 150
در 97 پست 461 بار تشکر شده
Points: 3,337, Level: 35
Points: 3,337, Level: 35 Points: 3,337, Level: 35 Points: 3,337, Level: 35
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها



"می نویسی خواب.می نویسم یاد.

می نویسی آب،می نویستار،می نویسی سیب،می نویسی دست،

می نویسم گام.


وه که چه خطت زیباست!

می نویسم یاد،می روم در خواب."



امشاسپند آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از امشاسپند بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-21-2010, 02:08 AM   #43
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه سی ام

پرسیدند از شوق . بزرگ گفت : سوختن دل بود و پاره شدن جگر و زبانه زدن آتش در وی ! گفتند : شوق برتر بود یا محبت ؟ گفت : محبت زیرا که شوق از او برخیزد !


بانوی من

زیباست برف ! عشق را با تو آغاز کردن هم زیبا بود . دانه به دانه می پیوندد و در رقصی همگون ، زمین سپید پوش اهنگ برف است و من چون زمین ، سرزمین دلم برفی است بانو ! برف می آید ، بادی آرام و برف در ریزش ! می رقصد ، در آغوشم می گیرد و من گذشته را پیموده در خود ، آینده را در تو بازگشته ، اکنون با توام ! زیباست برف ، چند لحظه ای و بعد دلخوش به ردپایت در راه ، ردپایی در خود می گذارم ! برف می آید ، نرمش عاشقانه رقص های برف ، درختان پوشیده و تک نیمکت رویاهایمان ! رسیده ام ،عشق را با تو آغاز کردن زیباست وقتی دلم سپید پوش خلوت تو خواهد بود !

بانوی من

برف می آید . دخترکی پشت همان شیشه که شاهد عاشقانه هایمان بود ، می خندد ! زیباست برف ، زیباتر اما ، دخترکی با تصویر نیمکت و آدمکی برفی ! زیباست برف ، زیباست برف !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-22-2010, 01:50 AM   #44
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه سی و یکم

بزرگ گفت : دل هرگز زنده نشود تا نفس نمیرد !

بانوی من

فردایم را امروز کردی و امروزم به راه دیروز سپرده ای . روزی برای تو آمدم ، روزی دیگر برای تو بودم ، امروز روزی است گذشته در دیروز و برآمده از فردایم ! روزهایی بی شمار و لحظه هایی فراوان ، برای دلم نخواهم خواست ، روزهایت برای تو باشد بانو !

بانوی من

نشسته ام و به خود و خدایی خدایم در آویخته ام . خوشحالم ! اگر چه نیستی و ندارمت . مدتهاست می دانم اما زنده ام که دل با تو زنده کرده ام و عشق با تو عاشقانه ! و خدا که با تو خدایم شد و من که به همنشینی عشق و خدایم ، زنده ام بانو !

بانوی من

شبانه روزهایم می گذرد و من هر شبم با جمله ای می سوزم در عاشقانه های خویش ! امشبم را چه جمله ای زیبا خواهد بود که خاکستر شوم ؟ امشبم را خدایم و سخت دلتنگ بنده هایم بانو !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-23-2010, 01:40 AM   #45
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه سی و دوم

بزرگ گفت : عشق سه است. یکی سوزنده و یکی افروزنده و یکی سازنده.

بانوی من

می نویسم و خاکستر به باد می دهم که مجنون نه دلبری داند و نه دل نگه داری ! قصه مجنون همه سوختن است و خاکستری ! مجنون نه از سپیدی به سیاهی رسید و نه از سیاهی به سپیدی شد که مجنون خود دل داد ، جان باخت و رنگ ساخت ! رنگ جنون مجنون رنگ عشق شد ورنگین کمان عشق را جنونی ترین رنگهای مجنونی !


بانوی من

مجنون آنچنان دوست بداشت که از وصل دست کشید مبادا که دوست را دل بشکند پس سوختن خویش به دست یار گرامی داشت و خاکستر خویش به دست باد گرامی تر! مجنون نه سِـــر سرگردانی خویش به کس بازگو کرد و نه شکوه سوختن به خویش ، که خدای داند سوختن را رازیست و سرگردان این راز را بازی !


بانوی من

مجنون به راز این بازی راضی و تاریخ عشق در تکامل این نانوشته آهنگ سازی ! که ساز این عاشقانه راست رازی و مجنون خویش بهانه ای برای این بازی ! مجنون به آتشی خویش خاکستر کرد و به بادی بر باد داد ! باشد که که باد بداند رازی و عاشقانه های این بازی !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-23-2010, 11:09 PM   #46
امشاسپند
 
تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: پارسه
پست ها: 127
تشکرها: 150
در 97 پست 461 بار تشکر شده
Points: 3,337, Level: 35
Points: 3,337, Level: 35 Points: 3,337, Level: 35 Points: 3,337, Level: 35
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها








"با رد آغشته به نور این کلمات،راه خیال وصدا را گم کرده ام."


امشاسپند آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از امشاسپند بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-24-2010, 12:49 AM   #47
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه سی و سوم

بزرگ گفت : هرگاه از زمین عشق آموختی و عشقه نشدی و معشوق به دام ننداختی و زهد را به تزویر نیالودی بدان به حب راه یافتی
بانوی من

ما بر خود می ایستیم ، بر خود راه می رویم و بر خود تکیه داریم . گام هایمان هر چند لرزان ، صدایمان هر چند نارسا و نگاه هایمان هر چند تلخ و بی انتها اما بر خود می داریم و بر خود استواریم . عزیزترینم ، من به نرسیدنها باور ندارم . من به نشدن ها اعتقاد ندارم . من به عشق بی معشوق ایمان ندارم . مجنون فقط مجنون بود و فرهاد ، فرهاد وار ! کاش مجنون عاشق بود و ...
بانوی من

عشاق قصه های ما فقط قصه سازند و غصه ساز ! عاشق برای من زلیخایی است که تمامی عمر گریست ، نابینا شد ، خوار و تحقیر شد و فراق کشیده اما ، سر بر وصال یوسف نهاد . خوب من ، خدای عاشقمان را ببین ، به دنیایمان می فرستد تا هجران بینیم و تجلی یابیم ، دلتنگش که می شویم وصلش سر می رسد وبر او فنا می شویم . قصه عشق فقط وصال است و بس ! و ما وقتی عاشقیم که بینایی وصل در ما نمایان گردد .
بانوی من

به عشق ایمان دارم و بر تو ! اما مخواه که نامهای جعلی عشق را باور پذیرم که مجالی در این دنیا برایش نمی یابم . شب می گذرد ومرد همچنان شیدایی ، عاشقانه هایش را با هر کلام به تصویر می کشد . مرد می گوید : وقتی عاشقیم که از هر جا رهیده ، بر هم آییم .
بانوی من

در اولین نگاهت رها شدم
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-25-2010, 01:11 AM   #48
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه سی و چهارم

بزرگ گفت : من چون بحري ژرفم که نه آغازي دارم نه پاياني

بانوی من
و .... مرد دلخوش نفسی دیگر و هر چه باغ و بهار و زیبایی است . دلخوش فرشته ای در جهانی دیگر که برلبانش نامی جاری است . دلخوش به هوایی که او نفس می کشد و دنیایی که او درآن چشم می گشاید . دلخوش لبخندی که بر لبان او نقش می بندد و سری که به آرامی پس از درک هر واژه ای به نشان مهربانی گواهی اش می کنند . هــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــا و آهــــــــــــــــی دیگر از دل ........

بانوی من
مرد دلخوش است به عشقی که روییده ، به برگهایی که جوانه زده اند و سبزترین ها خواهند بود . دلخوش گام هایی که آرام آرام بر می دارد . دلخوش نگاهی که از دور دست ترین فاصله بر او نظاره دارند . دلخوش شکستن تردید هایی که با هر قدم رنگ می بازند . دلخوش پرندگانی که در مسیر عشق هر پگاه بر شانه هایش می نشینند و تکریمی عاشقانه اش می کنند و تو را در جانش باز می آفرینند .

بانوی من
او دلخوش است . دلخوش هر چه شعر و قصیده و غزل . دلخوش هر چه رنگ و نور و صدا ! دلتنگ فرشته ای که روزی ظهور کرد و در بهشتی دور ، هر شب و روز و شاید ، شاید هر لحظه نامش را می خواند . دلخوش به عشقی که در قلبش روییده و هستی اش را با آتش در نوردیده . دلخوش به موسیقی که در اطراف بانویش نواخته می شود .

بانوی من
مرد دلخوش است و با هر تم این آهنگ ، از زمین به آسمان و از آسمان به زمین ، از شرق دور به غرب و از شمال به جنوب و باز در هر نقش و هر لحظه ای جان می یابد . مرد دلخوش است که عشق جانش را محو کرده و روحش را وسعت بخشیده ، از مردی به مرد دیگر می غلند و از زنی به زنی دیگر ، از گیاهی بر گیاهی دیگر ، از کوه و صخره و بیابان به دریا و از دریا به آسمان و از آن در رود ....و چه جاری است به سوی تو .

بانوی من
هاله ات را ببین . نقشی از مرا درآن می یابی که بر لبانت بوسه می زند و تو را همراهی می کند . پس چرا دلخوش نباشم که این همه نزدیکم ...
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-26-2010, 12:41 AM   #49
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه سی و پنجم

گفتند : شوق برتر بود یا محبت ؟
بزرگ گفت : محبت ، زیرا که شوق از او برخیزد .


بانوی من

هیچ تمنای دلم را شنیده ای ؟ مجنون محروم تو چنان بر دار است که هیچ خود را باز نمی یابد . هیچ خود را نمی شناسد . چنان در تو شکسته است که آینه خویش شده است و این هزار تکه دل بر تو عرضه می دارد . مجنون تو بسی خوشحال است که دل شکسته ترین باشد بلکه هزاران بار ، هزاران دل بر پای تو ریزد . مجنون تو شکسته ترین آینه عشق است از چه محرومش میداری ؟

بانوی من

هیچ دل پر تمنا دیده ای ؟ مجنون تو داغدیده و داغدار نه اما ، دلی پر داغ دارد و تمنایی از عشق نه اما از بانویش ! می ترسد ، می ترسد ! او هیچ داغ بر دل بانویش روا نمی دارد . باشد که داغدیده شوم و داغدار گردم اما دردی بر دل دلدارم بر داغ نتوانم .
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-27-2010, 12:43 AM   #50
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه سی و ششم

بزرگ گفت : با شادى‏ات خدا را نيايش كن .

بانوی من
مرد در باران ره می سپارد و رهسپاری خویش بر نم باران چشمانت در یاد می آورد . قطره های باران می چکد ، به یاد می آورد و برخویش می لرزد . بوی خاک خیس ، بوی نم ، بوی دل ! قطره ها از موهایم بر پیشانی روانند و به آرامی با اشک چشمانم حلقه می شوند و فرو می افتند . چهره دنیا نمناک و چهره مجنون نمناک تر و مجنون از اشک تو در خویش ، دانسته است که عشق باران است و دنیا نیز بارانی تر !


بانوی من
مرد بارانی است و در این باران قطره ای را به یاد می آورد که از چشمی فرو ریخت و نگاهی که بر نگاهش گره خورد و مجنون همان جا هر چه بود ، بداد و طوق عاشقی بر گردن نهاد . به یاد می آورد نوک انگشتانی که به آرامی همان قطره را پاک کرد و بر همان نمازی از حیرت و عشق نمود ! مجنون تا آن دم عاشق در خدای خویش بود پس دستان خویش به نشانه می پرستید . اما از آن دم که عشق در سر انگشت بانویش نماز کرد ، بیگانه از خویش شد و زلال بارانت کویرش را در نوردید ! شاید که همان قطره و سرانگشت بیابان وجودش را آرامش بخشد .

بانوی من
باران می بارد و مرد بارانی تر از هر گاه ، رهی دوباره می سپارد و دست بر جیب ، فرو رفته در اشک و باران ، چه سرخوشانه در رویای بانویش لبخند می زند و گام می سپارد . کوچه ای دیگر ، خلوتی دیگر و باز خاطره ای دیگر ! اما خاطره ای برایش جاودانی است . آن نگاه ، آن اشک و همان سرانگشت که عاشقی تمام کرد و مجنون بیگانه کرد !

بانوی من
می گویند :"عاشق در اشک چشمان خویش که بر خاک باریده بود ، پای در گل شد و در عشق فرو رفت ". مجنون اما در قطره اشکی که از چشمی باریده بود غرقه گشت . مجنون همیشه می گوید : در بارانی ترین نگاهت دل باختم و در عاشقانه بارانت خویشتن ! کوچه ای دیگر ، باران و و گامی نمناک تر ! بانوی بارانم ، مجنون بسوی تو می بارد ، پذیــــــــــــــــــــــ را باش !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ tavalod بخش اجتماعی 1 04-29-2010 09:06 PM
نمایش نام مدیرانی که در هر لحظه از شبانه روز امر کنترل مطالب را بر عهده دارند بامداد نظرات و پیشنهادات 24 01-25-2010 07:22 PM
هذيان هاي شبانه... (نخونيد! به درد نمي خوره!) mory291 بخش اجتماعی 1 10-06-2009 01:49 AM
جزئیات میهمانی شبانه آقای وزیر در باشگاه "پارک وی" aHad خبر سیاسی 0 08-30-2009 08:24 PM
صدای تکبیر شبانه در برخی مناطق تهران alisosho خبر سیاسی 1 06-15-2009 12:20 PM


ساعت جاری 09:49 AM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT