آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار ادبیات > نوشته های کوتاه ادبی

پاسخ
    نمایش ها: 8276 - پاسخ ها: 68  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 08-28-2010, 12:18 AM   #51
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه سی و هفتم

بزرگ گفت ؛ علامت صبر سه چیز است : ترک شکایت ، صدق رضا و قبول قضا به دلخوشی

بانوی من

تا پیش از دیدار ، بر سر نماز چشم بر سجاده و مهر داشتم و سر بر زمین . اکنون چشم بر او دارم و دل بر آسمان ! پاهایم همیشه لرزان و قلبم خزان و ایمانم ترســــا بود . اکنون پاهایم استوار است و قلبم بهار ، دل که در دلش گره زده ام ، ایمان نزدیک ترین خواهد بود . تقدیر هر چه باشد ، شکیبایی تقدیر ساز است و صبوری آرامش بخش ! شتابی نیست وقتی دل در تو دارم و خدایت در من !

بانوی من
تا پیش از دیدار ، هر چه بود طبیعت زندگی بود بی کم و کاست و مجنون تماشاگر . زندگی می گذشت و او نظاره گری بود که روند عبور روزها و لحظه ها را می دید بی هیچ تکاپو ، اما آگاه از داستان گذر و گذرگاه ! اکنون هم تماشاگر است و هم بازیگر . بازیگر رویایی که خدایم و تو برایم گشودید و تماشاگر خاطره ای که خدایت و من برایت ساخته ایم ! سالهاست خدایان یگانه اند ، بلکه خدای من و تو یکی باشد وقتی دلهایمان یگانه اند .

بانوی من
تا پیش از دیدار ، نه ! پس از دیدار ، مجنون در شکار عشق صیدی است و خدایش صیاد ! مجنون چه تواند کرد جز عاشقی عاشقانه ها ، وقتی صیاد رقم زننده تقدیر است ! مجنون عاشقانه ها به عرش می برد . شاید که صیاد خود ، صید دیگری باشد ! شاید که خود عاشق معشوق ، دیگری باشد ! مگر یادت نیست ؟ خداوندگار خود ندا در می داد :" دوستیم به دل گیرید که بازتان دهم ." و مجنون در فکری : هنگامی که عشق نثارش می کنم ، چه تواند باز دهد جز بانویم ؟
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-29-2010, 12:53 AM   #52
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه سی و هشتم

بزرگ گفت : عشق حقيقي آن نيست كه از ظلم و يا مهرباني معشوق كم يا زياد گردد.

بانوی من
به تو فکر می کنم و از خستگی ها رهایی می یابم . به تو فکر می کنم و از هرچه تلخی جدایی می یابم . به تو فکر می کنم و روحی تازه در خود می یابم . مسیحای من ، بی قرارم و شیدایی ، در پی رازی در جست و جوی ! به تو فکر می کنم و کنج دل با تو گنج دل خواهد بود .

بانوی من
هر عشق را رازی است و هر راز را عاشقانه ای ، هنر اما عاشقانه راز گشودن ! مرد از دنیای راز ها و روز ها فقط یک دل داشت و یک راز ! دل را که بر تو سپرد . هنــــرت مقبول ، رازم که گشوده داری ، پرستش است و ثنا گویی !

بانوی من
خلوتی دارم با رازها و سوزها . مرا به کیش رازداری مسوزان که خود سوخته رازها و رازدار سوزهام ! عزیزترین ، رازم ببین و سوزم فرو گذار که تو دل برده ای و سوزم استخوان ....

بانوی من
عشق را رازهاست و سوزها . مجنون تو سهمی از سوز بر جان کشید و راز بر تو داشت . سوز عشق مجنون بساخت و راز عشق لیلی بداشت !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-29-2010, 05:16 PM   #53
امشاسپند
 
تاریخ عضویت: Nov 2008
محل سکونت: پارسه
پست ها: 127
تشکرها: 150
در 97 پست 461 بار تشکر شده
Points: 3,337, Level: 35
Points: 3,337, Level: 35 Points: 3,337, Level: 35 Points: 3,337, Level: 35
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها


با خطوطت،
" آنچه از خاطر تو میگذرد می دانم.
من ادا فهم وادا یاب و ادا دان شده ام."
امشاسپند آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از امشاسپند بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-30-2010, 01:15 AM   #54
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه سی و نهم

بزرگ گفت : تنها جايگاهت را در چشمان طوفان پيدا كن

بانوی من

... و مجنون هیچ و هرگز ادعا نداشت که همان مجنون اوست که در جست و جویش بود !مجنون فقط به سادگی ، با تمام خلوص خویش ، صادقانه چون یک مرد که در دنیایش دیده بود ، جمله ای را بارها بر لب می آورد : دوستت دارم برای همیشه ، بزرگوار قلب من !

بانوی من

مجنون در لحظه های لیلی گام بر می داشت و می آموخت که عاشقی کند با همه وسعت یک مرد ، و مرد را عمق لیلی بود که وسعت می بخشید ! نیازی به گویش هیچ نبود که گفته ها فقط سرگرمی های عاشقی بودند و نگاه ها راه های عاشقی ! مجنون از هر نگاه حسی می یافت و از هر کلامی عشقی و می آموخت . می آموخت و محک می خورد که عاشقی ماهیتی یگانه داشت ، که ذات عاشقی عشق است و مجنون هر گامی در عاشقانه های خویش بر لیلی غوطه می خورد و با هر موج ، خویش زیر و زبر می کرد و دوباره می یافت .

بانوی من
لیلی اما آنسوتر در سر خط عشق و حقیقت ، عاشقی به تمامی روا داشته بود اما در اندیشه ای ، که عشق حقیقت است یا حقیقت عشق خواهد بود ؟ باز نگاهی و مرد را می جویید ! دوستش داشت بسیار ، بسیار بسیار ! اما هزار راه نرفته و هزار حرف نگفته و دنیایی سراپا عقل بود و نه جنون مجنون !

بانوی من
مرد اما نه جنون خویش پنهان می داشت و نه خویش خویش ! که این خویشی از عشق لیلی داشت با عشق و جنون مجنون ! مجنون نه در فکر پیش بود و نه در اندیشه پس ، که هر چه بود عاشقی بود و هر چه هست به جز لیلی نبود ! پس یکی بود و یکی شاید نبود و مجنون می اندیشید که باید بود و او ،آنی نخواهد بود که نبود ! پس یکی بود و یکی ماند و یکی عاشق به عشق لیلی بود و یکی معشوق بود و لیلی بود و حقیقت عشق جز این نبود .
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-31-2010, 01:19 AM   #55
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه چهلم

بزرگ گفت : صبر ترک شکایت است و شکر آن بود که هر چه توانی کنی

بانوی من
دلخوشی من ترانه توست ، سرخوشی ام نشانه تو ! گم کرده ای مرا ؟ خاطرات مجنون راهنمایت خواهد بود . شاید روزی مجنون رهسپار دیار دیگر شد و عشق قاصدکی از او ، سهم عاشقانه ها ! ایمان بدار آن روز در آغوش خدای ، عاشق ترینت خواهم بود !

بانوی من
مرا همان خیالت ، همان رویا و همان نگاه کافی است وقتی به ضیافت چشمانم نمی آیی ! مجنون به قصه های لیلی دچار است و دلتنگ ، دلتنگ و دلتنگ ، در آرزوی رویای گل و گلبرگ و هنوز عاشق و پر رنگ ، از عشق و هر چه رنگ و هر چه رنگارنگ ! در انتظار ، در انتظار و در انظار ! لیلی همیشه زنده و جاوید و مجنون همیشه با لبخندی ایستاده بر سر در ، که لیلی گام گذارد ، که شاید ، شاید کوبه ای دوباره بر در زند .

بانوی من
سپیدی ها را که بگیری و بیایی ، قدم بر قلب مجنون مجنون می گذاری . مجنون دانسته بود ، عشق تماشاگری جنون عاشقانه هاست و جنون ، داشتن عاشق دلی !

بانوی من
مجنون به ناز لیلی قصه ساز کرد و دل گذارد ، بی خبر از کجاوه لیلی ، رهسپاری ساربان و پیروی کاروان ! پس از آن روز ، قصه لیلی و مجنون ، قصه کاروان عشق شد و غصه مجنون رهسپاری ساربان !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-02-2010, 07:17 PM   #56
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

"چشمانم را با عمق نگاهت میزان می کنم تا رد اشکم در راهش گم نشود."
__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از حاجی جفرسون بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-03-2010, 11:10 PM   #57
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

بانوی من

شبنم و نسیم ، همراه ستارگان،در دل شب خواهند مرد اگر در دل شب،تو با قطره چکان،نور خورشید را،در بطن سیاره سرد مهتاب،نچکانی.
__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از حاجی جفرسون بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-04-2010, 12:22 AM   #58
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه چهل ویکم

بزرگ گفت : ارادت رنج دایم است و ترک راحت .

بانوی من
امشب قصه ، قصه مردی است بر آمده از دنیایی سوخته به زعم خویش ! دنیایی که هر گوشه اش حکایتی است و هر لحظه اش غم نامه ای در سوگ بی مهری آدمیان ! مرد به این می اندیشد که آدمیان را تک به تک همیشه قصه ای است که در باد به گوش آدمیانی دیگر طنین انداز است و مرد قصه خویش از کجا آغاز کند که نه بر باد رود و نه در باد شود !

بانوی من
مرد حدیث تلخی ها از آن جا آموخت که سالها هر چه دید جز بی مهری و نامهربانی نبود . او هر چه دید جز تلخی و شکست و خون و درد نبود که اینهمه رنج جز به دست نزدیک ترین کسان میسر نبود . قصه مرد در ابتدا نظاره درد و رنج بود و تحمل آنچه از این درد و رنج بر او آوار می گشت . او به هر رنجی تیغی دوباره می خورد و زخمی دیگر در اندامش دردیده می شد و او انباشته از تلخی و پستی در سر خط انتقام ، از همه دنیا در هر گام ، تلوتلویی می خورد و فریاد می کرد : چــــــــــــــــــــــــ ـــــــرا .... ؟ خدا لبخندی زد و دست بر شانه اش گذارد و هدیه ای بداد و فرمود : مرد من ، توان کاستن رنجت ندارم اما تسکین چرا ....!

بانوی من
هدیه خدای اما مردان و زنانی بودند آزاده که بر من آمدند و گام سپردند و هر گام مرا آزمودند و هر گام حکایتی بر من نهادینه کردند . مردی آمد و محبت در درونم کاشت ، زنی آمد و فرمود : مهربانی با آدمها ... دیگری به باغبانی گلها آموزه ام داد و مردانی دیگر باغی از گذشت و عبور و بخشندگی .... و دیگران و دیگرانی که هر کدام با حکایتی در باد و در یاد ، مرد تو را مجنون کردند و بر تو هدیه دادند و مجنون در تکامل حکایت خویش در باد بر تو رسید ! او دیگر با هر رنجی که از دنیا بر او می رسید ، از هر زخمی که در چهره اش با تیغی گشوده می گردید ، با هر تازیانه ای که پوست گرده اش را می شکافت ، لیخندی می زد و سکوت پبشه می کرد و یادی در خدای می کرد و دستی که بر شانه اش زده بود !

بانوی من
مرد را حکایتی است که بارها در بادها تکرار می شد و در خویش دوباره نجوا می کرد . او دریافته بود که اکنون اوست که تسکین رنج دیگری است . اکنون نوبت اوست که وظیفه دار قافله آدمیانی دیگر باشد و تسکین به آنچه که دردمندی دیگران است . مرد را حکایتی است و هر مجنون را قصه ای بایسته تر ! مجنون می دانست که تلخی ها بسیارند و گریز ناپذیر ، دروغ ها و زشتی ها ادامه دار و کژی ها و فرومایگی ها بی دریغ ، اما در میان همه اینها راهی است از آدمیان که دیگرانی بیش تر و برتر از او راه سپرده اند با همان عشق که بارها گفته ای ! و مجنون تو تنی است یک از میان آن هزاران که در تقابل نیکی و بدی گام بر راه می دارند و خدایی که هر لحظه و هر گام در کنارم گام می زند و شانه بر شانه ام ، گاهی که تردید و خستگی تمامی چهره ام را می پوشاند و تلخی وجودم را انباشته می کند می گوید : مرد من ای مجنون ، لیلی بهانه کعبه ای است که مفهوم در خویش دارد ، ارزنده رهی است که هیچش کناره نیست !

بانوی من
من مجنون مرد حکایت خویش ، قصه از تو دارم و خدایم و آدمیانی که بسان رود در من جاری اند ! روزی من هم بر مردان و زنانی جاری خواهم بود ، بسان خدایم . تلخی ها بسیارند و تیغ ها بران و زخم ها ... حکایت مرد قصه ای نیمه تمام است که به اتمام نرسد تا مرگ خویش بر تن گیرد و بر باد دهد ، شاید که مردی و زنی دیگر در گوش سپارند ! و راه آدمیان از ابتدا تا به انتها بر این گستره باقی است . آن چنان که خدایم از خدایی به نام اهورا مزدا گفته بود : " نیک و بد تا روز باز پسین ماناست " و مجنون را عشقی است در دل و قلبی است به امانت در دست ، که نیک را نیک بدارد و زشتی را درگذرد که دنیا به وسعت نیکی ما گسترده است .

بانوی من
مرد نمی داند حکایت او را باد به گوش چه کس خواهد خواند اما دعا می دارد که باد آنجا بخواند که لیلی باشد و بانویش گوش سپارد .
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-05-2010, 01:02 AM   #59
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها


اشکی آید و آهی
شوقی آید و ماهی
شوق شاعر و راهی
دستی آید و عشقی
ذوقی آید و مهری
تمام قلب من جان سوز..بیا از در که خوش آیی
__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از حاجی جفرسون بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-05-2010, 01:46 AM   #60
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه چهل و دوم

بزرگ گفت : آزاد کسی است که طمع او را بنده نکرده باشد .

بانوی من
مجنون تو نه تمام میشود و نه تمام می کند . ناگفته پیداست وقتی تمامیتی وجود نداشته باشد انتها بی معناست . ما نه آغازیم که سر خط باشیم و نه پایانیم که نتبجه دهیم و نقطه بر پایانی گذاریم . مجنون تنها دستی است که می نویسد و قلبی که پیش می رود و کلماتی جاری می شوند و جان می یابند و چنین است که عشق تولدی دوباره می یابد .

بانوی من
دست بر دستم گذاشتی تا حرکتم را سامان بخشی . می خواستم جاری کنم : " عاشقم " دست بر دستم گذاردی و چنین کردی " عاشقیم " . دستان من با دستانت روحی یگانه یافت و دلت در قلبم شکفت . این سرآغاز زایش بود ، هر چند که آغازی نبود وقتی پایانی نیست . می گویی : ببین ، وقتی عاشقیم که تو را بیش از خویش می خواهم و برای بیش دیدنم کاستی ها را می ستانی و پر و بالم می دهی . اما مرد می گوید : مجنون را وقتی پر پرواز است که دستی برای نشستن گشوده باشد .

بانوی من
سرای را سراپرده نیز نامند . مجنون تو را به سرا پرده خویش خواند ، پرده های حرم از حریمش گشود و لیلی خویش بر لیلی آشکار و خویش بر او مجنون کرد . دست که بر دستم می نهی ، نیازی به نوشتار نیست . دل که بر دلم داری مجنون خویش بر کار کند .
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-15-2010, 01:17 AM   #61
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه چهل و سوم

بزرگ گفت : خائف آن بود که از غم ها او را ایمن کنند .

بانوی من

مجنون همیشه ساده می بازد . به دشواری می آید ، می یابد و دل می دهد و سهل تر از همیشه و همیشه می بازد ! تقدیر مجنون جز عاشقی نبود که خدایش بر او گمارده بود . چه فرق دارد اگر قسمتی تقدیر نباشد یا که تو را سهم ندهد .

بانوی من

مجنون امشب دلتنگ از خویش و سرنوشت ، چون کوه سنگین است . مجنون هوای تو دارد ، هوای دوبیتی و اشک و باران ! هوای جنون و می و مستی ، هوای دل و دلتنگی ! مجنون غمگین در کار خویش راه می سپارد . امشب دل هوای باران دارد و راه رفتنی برهنه پا ، مجنون امشب دلتنگ جنون خویش است و جنون مجنون دلتنگ هر چه دلتنگی !

بانوی من

مجنون امشب مردی است که خویش می بازد و خیس تر از باران با پایی برهنه و چشمی گریان ، زمزمه ای دور دارد و فریادی در کار خویش به خدایش که : مرا به خویش نمی بری ، چرا خود به خویش من می دهی !

بانوی من

مجنون امشب پراز اشک و بارش بر خویش ، قطره قطره می چکد ، شاید که خویشتن بشوید و در گریه های خویش غرقه شود . به خدایش نگاه می کند ، سیاهی چشمان شرقی اش را به آسمان می دوزد و اشکی از چهره می سترد و ناله سر می دهد .

بانوی من

ناله های مجنون در تیره شب این وادی ، قصه عشق شد و به گوش مردمان باد سپرد :
خدایا مجنون عشق را به خویش خویش وا مگذار .... !
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-15-2010, 10:26 AM   #62
سردرگم
 
سردرگم's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: نزديکي هاي کوير بالاي بلندي.
پست ها: 1,163
تشکرها: 12,883
در 1,074 پست 5,694 بار تشکر شده
Points: 12,282, Level: 72
Points: 12,282, Level: 72 Points: 12,282, Level: 72 Points: 12,282, Level: 72
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

دمت گرم و تنت خوش باد...
سردرگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از سردرگم بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-16-2010, 04:02 AM   #63
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه چهل و چهارم

بزرگ گفت : همگی من به تو فانی شد .جزای آنکسی که تو را دوست دارد این بود !

بانوی من

فرهاد عاشق راه بر کوه استوار کرد و تیشه بر سنگ می زد . مرد راه در گفتار می جست و تیشه بر کلمات ! مجنون سر بر صحرا و بیابان گذارد و خویش در دنیا یگانه ساخت . مرد در بیابان سینه رها شد و خویش در خویشتن یگانه کرد ! شمس ظهور کرد و مولانا بر خود شورید ، مرد با ظهور زن شوریدگی بر دنیا تمام کرد داستان عشق سالهاست حکایت می شود از یکی به دیگری ! از فرهاد به مجنون ، از شیرین به لیلی ! عاشقانه ها می آیند و ادامه می یابند و تبادل عشق از مردانی به مردان دیگر ، از زنانی به زنان دیگر و از سینه ای به سینه ای دیگر جاری خواهد بود

بانوی من

ماندگار ترینم ، عشق رازی نهفته است که ناگشودنی است . فقط باید عاشق شویم تا گره این راز بر ما باز گردد و مرد عاشق ترین معشوق خود خواهد بود وقتی گره ای برای گشودن باقی نیست

بانوی من

فرهاد کوه کن ، هر تیشه که برسنگ فرو می کوفت ، عشق را در خود محک می زد و استوار می نمود . مرد با هر کلمه که می نوشت عاشق تر می شد . عزیزترین ، مجنون بیابانگرد هر گام که در صحرا بر می داشت ره به عشق می سپرد و دیوانگی به لیلی ! مرد هر جمله که می نوشت صحرا به سینه می برد و وسعت به خویشتن . مولانا با هر عاشقانه خویش ، شمس به خدا نزدیک تر می یافت و از او به خدا می رسید و عاشقی را معنا می گفت و مرد شوریده ، خدایش را به دنیایش می آورد و عشق را با خدایش به تو تقدیم می کرد .

بانوی من
شور شوریدگی همچون عشق عاشقی جانانه است . عزیزترینم جان جانانه ، جانانه ترین است . پس مرد با هر ذره که بر عشقش می افزود با هر کلمه که می نوشت شوریده ترین عشق ، در جان می کرد و با کلمات بر معشوق رها می ساخت

بانوی من

شمس گفته بود : " آن خطاط سه گونه خط نوشتی .......... " آیا خط چهارمی بود که مرد برای تو باشد ؟
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-17-2010, 02:12 AM   #64
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

شبانه چهل و پنجم


بزرگ گفت : چون محب دعوی مملکت کند از محبت بیفتد .

بانوی من
مجنون به خویش خویش شنوا بود و به خویش عشق خویش ناشنوا ! پس عشق بی دریغ را فرو گذارد و به سرزمین تنهایی خویش باز پس رفت .بی دریغ دوستت داشته ام من حقیرترین . اما زندگی زندگی است و مجنون ، مجنون ! از اینروست که مجنون قصه روزگار قدیم است و لیلی قصه روزگاری نو . پس عشق بماند و قصه ای و زندگی و زندگانی تو .


بانوی من
مجنون دوست تر دارد که در کویر بیابانی خویش همان مرد تنهای دردهای خویش باشد و ازدردی قدیمی تر رنج خویش برد . مجنون دل به خاطرات می بندد و می رود ، باشد که زندگی برای لیلی باشد و زندگانی نیز ، که مجنون نه راه و رسم زندگی می داند و نه می تواند که بداند . این ضعف جنون است که هیچ نمی بیند و البته هیچ نمی شنود . مجنون مدتهاست زندگی و راه ورسم گم کرده است . بی هیچ رفیق ، بی هیچ انتظار و بی هیچ هیچی دیگر ... ! مجنون می رود شاید که در دردهای خویش و درد امروزش بگرید و خویش در بیابانی دیگر بیابد شاید که راه بیشتری گام بردارد و در کویر دیگری قصه زندگی و زندگانی خویش به پایان برد که مرگ اولین آرزوی مجنون است پس از درد امروز و رهایی از بند خویش و عشق نیز ...

بانوی من
مجنون ، این خط نوشت و قصه تمام کرد ، سر در کمند عشق ، بیابان را طی کرد و داغ بر سینه خویش و اندوه نهاد و مرغ خسته جان روحش را به پری و بالی و پایانی خوشتر برای لیلی دلش وا گذارد .

مجنون در پایان راه و بیابان چون خدایش آموخت که عشق از ظرفیت آدمیانی مانند مجنون بیرون است ، پس تجلی جنون و عشق را به خویش منسوب کرد و در راه این جنون نام خویش را تا مرگ دیگرگونه جاودان ساخت .

بانوی من
و این پایان ، آخرین نگاشته نامه مجنون بود .
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-19-2010, 02:28 AM   #65
مهیار
 
مهیار's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2010
پست ها: 349
تشکرها: 266
در 332 پست 1,318 بار تشکر شده
Points: 964, Level: 16
Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16 Points: 964, Level: 16
Activity: 44%
Activity: 44% Activity: 44% Activity: 44%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

بانوی قصه های شبانه

بانوی قصه های شبانه! ترانه پوش

بنشین کنار من ، غزلی تازه دم بنوش!


بنشین کنار من ، نفسی تازه کن ، بخواب

در من بپیچ دختر زیبای دیرجوش!


با من بجوش! قُل قُل صد بوسه! غلغله!

غوغایی از تو می شود این شب ، شب خموش


در من شبیه کولی شبگرد کوچ کن

بگذار کوله بار دلت را به روی دوش


چوپان واوه واوه من باش در شبی

که می رسد صدای شغالان از آن به گوش


بردار باز نی لبک باد را ؛ بزن

از میش ِ ماه ، شیر ِ جنون و عطش بدوش!


رو کن به آسمان ، به زمین اقتدا نکن

در کار گِل نباش ، برای دلت بکوش


مردم به فکر قصر شنی روی ساحل اند

عاشق به فکر وسعت دریای روبه روش


پارو بزن! نه. . . منتظر بادها نباش

یک قایق است و کثرت امواج پر خروش


هی غصه می خوری که چه؟! عشق از سرم گذشت

ما نیستیم مشتری شهر غم فروش


پالان غم کج است ، تو بر رَخش عاشقی

بگذار زین و بگذر از این قاطر چموش!


عشق است شوکران و بمیریم اگر : شهید

غم ، سم خودکشی حقیرانه : مرگ موش !

مهیار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از مهیار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 05-04-2011, 10:02 PM   #66
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

نمی دونم شاید گاهی اینجوری باید دلتنگی ها را از بین برد که یک بار دیگه بیای یه جایی که نوشتی رو دوباره از ابتدا بخونی .گاهی از اینجا که گذر می کنم فکر می کنم شهاب ، احد ، الهی ، گارد جاویدان ، قربانی ، مرتضی ، موری ، خوابزده و دیگر دوستان باید چقدر نوشته ها و فروم رو دوست داشته باشند و با هر حس شخصی یه جوری از این فروم عبور کرده باشند . چه می دونم ! شایدم گاهی باید مانند خوابزده برداشت و یک سرنگار از دلتنگی نوشت . به هر حال اومدم اینجا و یک بار دیگه اینا رو خوندم و یاد روزایی افتادم که اینها رو می نوشتم و از همون جا ها بود که تو ذهن پرسشگر و شهاب و دوستان دیگه شدم مرد رمانتیک فروم بهر حال گذشت . همیشه با همه رنجی که کشیدم هیچ وقت هیچ وقت نمی تونم این شبانه ها رو از یاد ببرم مثل امروز . ببخشید اگه گوش و چشم اضافه گیر آوردم . خسته بودم و دردی از بانو داشتم . بقول دوست " حال همه ما خوب است. ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور... "
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 05-05-2011, 01:50 AM   #67
فابیان
 
فابیان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
پست ها: 3,972
تشکرها: 29,331
در 3,403 پست 14,832 بار تشکر شده
Points: 19,354, Level: 88
Points: 19,354, Level: 88 Points: 19,354, Level: 88 Points: 19,354, Level: 88
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

آخ جوونی کجائی که یادت بخیر. همین پارسال بود همین جا چه حال و شوری داشتیم . رامین جان شبانه ها رو ادامه بده شاید صبحی دمید.
__________________
Le but de toute association politique est la conservation des droits naturels et imprescriptibles de l’homme. Ces droits sont la liberté, la propriété, la sûreté et la résistance à l’oppression.
déclaration des droits de l'homme et du citoyen
Article II
فابیان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از فابیان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-03-2012, 04:13 PM   #68
sismir
 
sismir's Avatar
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
محل سکونت: tehran
پست ها: 1,629
تشکرها: 10,429
در 1,537 پست 9,512 بار تشکر شده
Points: 19,520, Level: 88
Points: 19,520, Level: 88 Points: 19,520, Level: 88 Points: 19,520, Level: 88
Activity: 19%
Activity: 19% Activity: 19% Activity: 19%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

__________________
از نقاب مجاز بیزارم ...
میترسم در لابه لای سطر سطر نوشته هایم گم شوم.

گرم ترین نگاهت را نصیب کسی کن که در سردترین لحظات با تو باشد.
sismir آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از sismir بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 08-03-2012, 05:13 PM   #69
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : شبانه ها

امشاسپند این شبانه های رامین را خیلی آن موقع دوست داشت و همیشه هم به من می گفت ببین یاد بگیر.
__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از حاجی جفرسون بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
چرا دختر پیامبر شبانه و پنهانى دفن شد؟ tavalod بخش اجتماعی 1 04-29-2010 09:06 PM
نمایش نام مدیرانی که در هر لحظه از شبانه روز امر کنترل مطالب را بر عهده دارند بامداد نظرات و پیشنهادات 24 01-25-2010 07:22 PM
هذيان هاي شبانه... (نخونيد! به درد نمي خوره!) mory291 بخش اجتماعی 1 10-06-2009 01:49 AM
جزئیات میهمانی شبانه آقای وزیر در باشگاه "پارک وی" aHad خبر سیاسی 0 08-30-2009 08:24 PM
صدای تکبیر شبانه در برخی مناطق تهران alisosho خبر سیاسی 1 06-15-2009 12:20 PM


ساعت جاری 09:49 AM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT