آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار ادبیات > نوشته های کوتاه ادبی

پاسخ
    نمایش ها: 11273 - پاسخ ها: 33  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 08-26-2011, 06:45 PM   #1
فرزاد
 
فرزاد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: جزیره کیش
پست ها: 5,018
تشکرها: 30,888
در 4,915 پست 27,177 بار تشکر شده
Points: 56,630, Level: 100
Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100
Activity: 33%
Activity: 33% Activity: 33% Activity: 33%
پیش فرض زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

درپارک بر روی صندلی نشسته ودرانتظارآمدن یک دوست بودم.
بیاد کسی افتادم،گوشی را برداشته و تماس گرفتم.
سلام بی بی خانم حالتون چطوره
ناخودآگاه دلم هوای شما رو کرد، دلم براتون تنگ شده..............دلم لک زده برای چشیدن دست پختتون.
خلاصه کلی از دلم براش گفتم و او کلی با من درد دل کرد و بعد خداحافظی
درفکر نفر بعدی بودم که به چه کسی تماس بگیرم، که بی هوا ، صدایی شنیدم
رشوه میدهی؟
ببخشید چیزی فرمودید؟
رشوه کلامی میدهید؟
خندیدم و به باغبان گفتم چرا رشوه، این صحبت ها بده بستان محبت است.

بگذریم
با این رشوه ها و بده بستانها چند دهه از عمرم گذشت.
اکنون بیش از چند رشوه ستان برایم باقی نمانده و حالا کم کم خودم،شده ام رشوه بگیر.
وقتی صدای برادر زاده نازنینم را می شنوم روحم به پرواز در می آید. چند دقیقه کلام او، روزها مرا سر حال نگاه میدارد.
دخترک بانمکی که آلان خودش پسری بانمک تر دارد.
پیش خود می اندیشم که از بین ده ها خویشاوند قد و نیم قد که وقتی کارشان لنگ میشود از من یاد میکنند،فقط معدودی مرا بخاطر خودم میخواهند.

خودم را بجای زن عمو ، زن دایی، عمو ها و عمه خدابیامرزم میگذارم و پیش خود تصور میکنم که بعد از تماس های من، با لهجه و تکیه کلام خاص خود ، چه ها که نمیگفتند.

گلی به جمال این با معرفت که از بچه هام ، بیشتر به فکر منه.
درد و بلای این فرزاد بخوره تو سرِ این پسر بی معرفتِ من که حتی یک تماس هم با من نمیگیره.
فداش شم چقدر با محبته این بچه
..........

یک روز رفته بودیم خانه خاله همسرم
رفت و از ته گنجه یک کاسه عناب آورد و گذاشت جلوی من
گفت بیا پسرم، این رو برای تو نگه داشته بودم

فهمیدم که توی پرونده محبت خاله خانم ، من هم پوشه ای دارم.
به هر یک از صاحبین اینگونه پرونده ها که فکر میکنم ، از هرکدامشان خاطراتی شاخص در ذهن دارم.

از زن دایی پروین وسواسیم ، چشم غره هایش را خوب بیاد دارم.
وای به حال بچه ای که با پای نَشسته به اتاقهایش وارد میشد.
غروبها با وسواسی خاص گِل های پاشویه ی حیاط را خوب می شست

مادر بزرگ مهربانم با یک کیف که همیشه آبنبات و سقزش به راه بود.
دایی سید مهدی بود و کباب خوری و پول توجیبی همیشگی که با آن میتوانستیم دنیا را بخریم، نخودچه کشمش،خروس قندی،ماهی کاکائویی و همه و همه چیز
عمه بزرگه با حیاط پر از درختهای خرمالو
عمو مجید با شعرهای جعلی اش که بعد ها هرکدامشان را با چند کلمه کم و زیاد در کتابها میدیدیم.

بعضی از خاطره ها بد جوری در ذهن آدم حک میشوند.
یکبار به کاناپه عمه اقدس دماغ مالیدم، بیش از چهل سال خاطره اش را به دوش میکشم.
هیچ حرفی برای گفتن نداشتم، او فقط گفته بود عزیزم اگر دستمال خواستی روی میز هست.
ایکاش کس دیگری میشنید و کتک میخوردم وبی حساب میشدیم. اما نشدیم و بدهکار ماندم.

برخیزم تا فرصتی هست زنگی به عمه خانم بزنم، پیش از آنکه دیگری در مورد او به من زنگی بزند.

شما چطور، لازم نیست به کسی زنگی بزنید؟

.
فرزاد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 08-26-2011, 07:19 PM   #2
erfani
 
تاریخ عضویت: Jul 2011
پست ها: 148
تشکرها: 246
در 136 پست 775 بار تشکر شده
Points: 651, Level: 13
Points: 651, Level: 13 Points: 651, Level: 13 Points: 651, Level: 13
Activity: 43%
Activity: 43% Activity: 43% Activity: 43%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

سلام فرزاد جان چه جالب بود فکر کنم تا وقتی این حس زیبا را با خواندن نوشته تأثیرگذارت دارم قبض موبایلم خیلی بشه زودتر برم تا افطار نشده یه پدر بزرگ هم دارم خیلی وقته باهاش صحبت نکردم با ایشان هم تماسی بگیرم . عبادات قبول
erfani آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
20 کاربر از erfani بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-26-2011, 09:04 PM   #3
فابیان
 
فابیان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
پست ها: 3,972
تشکرها: 29,331
در 3,403 پست 14,832 بار تشکر شده
Points: 19,354, Level: 88
Points: 19,354, Level: 88 Points: 19,354, Level: 88 Points: 19,354, Level: 88
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

اقا ما هم شماره داریم بزنگید خوشحال میشیم
0033hrohar0dm
فقط نصفه شب دیر تر نباشه
__________________
Le but de toute association politique est la conservation des droits naturels et imprescriptibles de l’homme. Ces droits sont la liberté, la propriété, la sûreté et la résistance à l’oppression.
déclaration des droits de l'homme et du citoyen
Article II
فابیان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
18 کاربر از فابیان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-26-2011, 09:26 PM   #4
alimirzaee
 
alimirzaee's Avatar
 
تاریخ عضویت: Apr 2011
پست ها: 1,930
تشکرها: 11,344
در 1,879 پست 9,625 بار تشکر شده
Points: 13,796, Level: 76
Points: 13,796, Level: 76 Points: 13,796, Level: 76 Points: 13,796, Level: 76
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

شعار جدید مخابرات
با فرزاد هیچکس تنها نیست
alimirzaee آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
16 کاربر از alimirzaee بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-27-2011, 06:26 AM   #5
شمشیری
 
شمشیری's Avatar
 
تاریخ عضویت: Dec 2008
پست ها: 2,695
تشکرها: 14,144
در 2,488 پست 13,665 بار تشکر شده
Points: 28,998, Level: 99
Points: 28,998, Level: 99 Points: 28,998, Level: 99 Points: 28,998, Level: 99
Activity: 33%
Activity: 33% Activity: 33% Activity: 33%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

نقل قول:
شما چطور، لازم نیست به کسی زنگی بزنید؟
چه جالب. همین امروز یکی از دوستان دوران دبیرستان پس از مدتها به من زنگ زد! نکنه ایشون این پست شما رو خونده فرزاد جان؟ نکنه ایشون همفرومیه؟ نکنه ایشون خود شمایی؟ نکنه...
__________________
خدا
میهن

The selective elimiNATION
of prominent rival figures
شمشیری آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
18 کاربر از شمشیری بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-27-2011, 09:13 AM   #6
namira
 
namira's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: Tehran
پست ها: 4,736
تشکرها: 23,197
در 4,449 پست 26,411 بار تشکر شده
Points: 61,823, Level: 100
Points: 61,823, Level: 100 Points: 61,823, Level: 100 Points: 61,823, Level: 100
Activity: 48%
Activity: 48% Activity: 48% Activity: 48%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرزاد نمایش پست ها
شما چطور، لازم نیست به کسی زنگی بزنید؟


ممنون فرزاد جان
تلنگر بجايي بود
چند وقته درگيري ها و مشغله م زياد شده
همه ازم شاكين
از مادر گرفته تا دوست همكار همفرومي!
از هفته قبل قطاري شروع كردم به "رشوه" دادن
اول به مادر دوم به دوستان و آخريش همين شب جمعه ديدم ديگه كارم با تلفن و فدايت شوم راه نميوفته براي همين طرف رو مهمون كردم فشم!

ادعا نميكنم هميشه بياد كساني هستم كه دوستشان دارم
اما ادعا ميكنم حتي زماني كه بيادشان نيستم هم دوستشان دارم
بازم ممنون فرزاد عزيز
namira آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 08-27-2011, 11:13 PM   #7
فرزاد
 
فرزاد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: جزیره کیش
پست ها: 5,018
تشکرها: 30,888
در 4,915 پست 27,177 بار تشکر شده
Points: 56,630, Level: 100
Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100
Activity: 33%
Activity: 33% Activity: 33% Activity: 33%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

باید یاد آورم شوم این زنگ زدنها گاهی تبعات خاصی نیز بدنبال دارد که دوستان ازچشم من نبینند!
مدتی پیش تئوری خود را با خانمی در میان گذاشتم که خیلی استقبال کردوتشکر، که راست میگویید مشغله کاری باعث شده که من عزیزانم را فراموش کرده ام.
چند روز بعد وقتی او را دیدم با هیجان به من گفت.
طی چند روز، من به همه فامیل های مسن که میشناختم زنگ زدم.
اونها که فهمیدن من چقدر دوستشون دارم و دلم براشون تنگ شده یکی یکی محبت کردند و برای جبران محبتم زنگ زدن و اطلاع دادن که میخوان به دیدنم بیان کیش.
حالا با اون خونه فسقلی نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم
فرزاد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 08-28-2011, 12:02 AM   #8
rebel
 
rebel's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: در سایه
پست ها: 711
تشکرها: 3,866
در 583 پست 2,663 بار تشکر شده
Points: 4,729, Level: 43
Points: 4,729, Level: 43 Points: 4,729, Level: 43 Points: 4,729, Level: 43
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

من وقتی به تلفن جواب میدم میگم بون ژور فقط یک در صد جواب میشنوم سلام. خاک بر سر من.
rebel آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی 08-28-2011, 11:49 AM   #9
endless love
 
endless love's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2010
پست ها: 852
تشکرها: 11,105
در 827 پست 5,331 بار تشکر شده
Points: 11,448, Level: 70
Points: 11,448, Level: 70 Points: 11,448, Level: 70 Points: 11,448, Level: 70
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرزاد نمایش پست ها
شما چطور، لازم نیست به کسی زنگی بزنید؟
سلام

شاید حدود دو هفته بود که بهش زنگ نزده بودم فقط دو هفته نه بیشتر...دلم هواشو کرد گوشی رو برداشتم شمارش رو گرفتم بار اول بوق مشغول زد بار دوم بوق مشغول زد ظاهرا چند دقیقه ای بود که داشت با یکی دیگه صحبت میکرد با بار سوم گوشی رو جواب داد وقتی گفت سلام بفرمایید یکدفعه دلم ریخت انگار تمام ارامش دنیا رو بهم دادن بهش گفتم سلام خوبی؟ متوجه شدم که یکم سرد احوال پرسی میکنه حدس زدم که منو یادش نمیاد پیش خودم گفتم یعنی منو فراموش کرده؟ مگه میشه؟ فقط دو هفته ازش دور بودم...تصمیم گرفتم برای اینکه شکّ خودم برطرف بشه ازش بپرسم که منو یادش میاد یا نه؟ اسمش رو صدا زدم گفتم منو به جا آوردی؟ گفت نه ببخشید شما....؟

شادکام
__________________
خدایا ، من بر خلاف ظاهرم خیلی دوستت دارم ، تو هم مطمئنم بر خلاف ظاهرت من رو خیلی دوست داری...!!!
endless love آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
12 کاربر از endless love بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-05-2011, 10:47 PM   #10
هزارچهره
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
پست ها: 2,143
تشکرها: 19,938
در 2,119 پست 13,759 بار تشکر شده
Points: 32,806, Level: 100
Points: 32,806, Level: 100 Points: 32,806, Level: 100 Points: 32,806, Level: 100
Activity: 10%
Activity: 10% Activity: 10% Activity: 10%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرزاد نمایش پست ها
شما چطور، لازم نیست به کسی زنگی بزنید؟
فرزاد عزیز تلفن های قضا شده بسیار است می ترسم نتوانم اون حس و حال گذشته را برای طرف مقابل ایجاد کنم و غریبی آهنگ صدایم خاطرات گذشته و دلتنگی ها را به یاس تبدیل نماید.

نقل قول:
نوشته اصلی توسط فابیان نمایش پست ها
اقا ما هم شماره داریم بزنگید خوشحال میشیم
0033hrohar0dm
فقط نصفه شب دیر تر نباشه
فابیان عزیز این شماره تلفن هست؟

نقل قول:
نوشته اصلی توسط alimirzaee نمایش پست ها
شعار جدید مخابرات
با فرزاد هیچکس تنها نیست
به خصوص کاربران محترم فوروم
هزارچهره آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
9 کاربر از هزارچهره بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 09-06-2011, 01:38 AM   #11
فابیان
 
فابیان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
پست ها: 3,972
تشکرها: 29,331
در 3,403 پست 14,832 بار تشکر شده
Points: 19,354, Level: 88
Points: 19,354, Level: 88 Points: 19,354, Level: 88 Points: 19,354, Level: 88
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

هزار چهره جهان پَنَ-نَپَ چغندره ! شما بصفحه تلفنت نگاه کن عوض شماره از حروف استفاده کن تا صدای گرم و ولرم و گاهی سرد و بعضی وختها یخ مرا بشنوی. البته نه الان چون در سفرم و تا شنبه برنمیگردم. بکسی هم نگو . شیر فهم میشن. مرسی
__________________
Le but de toute association politique est la conservation des droits naturels et imprescriptibles de l’homme. Ces droits sont la liberté, la propriété, la sûreté et la résistance à l’oppression.
déclaration des droits de l'homme et du citoyen
Article II
فابیان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از فابیان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 11-01-2011, 01:48 PM   #12
azadeh90
 
azadeh90's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2011
محل سکونت: دزفول-بروجرد
پست ها: 643
تشکرها: 4,519
در 636 پست 3,586 بار تشکر شده
Points: 5,008, Level: 45
Points: 5,008, Level: 45 Points: 5,008, Level: 45 Points: 5,008, Level: 45
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

سلام

تلفن من در طول روز بارها زنگ میخوره و من بارها

با دوستام تماس میگیرم اما زیبا ترین صداش

مسیجی هست که وحید عزیز موقع برگشتن از

مدرسه بهم میده و زیبا ترین مسیجام اونایی هست

که صبح بعد بیدارم شدن از طرف وحید رسیده و قبل از شستن صورتم میخونمشون

حالگیرترن قسمته ماجرام وقتیه که با وحید تماس

میگیرم و نمیتونی بحرفه و رد میده

اما خنده دارترینش وقتیه که دلم واسه صدای وحید

تنگ میشه خودم نمیتونم بحرفم ولی اون میحرفه و

من فقط میگم اوهوووم و حرصش در میاد :loudl aff:

شاید این تنها وقتی هست که آقا وحید بیشتر از

من حرف میزنه: innocentsmily:
azadeh90 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
13 کاربر از azadeh90 بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 11-02-2011, 11:27 AM   #13
alimirzaee
 
alimirzaee's Avatar
 
تاریخ عضویت: Apr 2011
پست ها: 1,930
تشکرها: 11,344
در 1,879 پست 9,625 بار تشکر شده
Points: 13,796, Level: 76
Points: 13,796, Level: 76 Points: 13,796, Level: 76 Points: 13,796, Level: 76
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

001476427036
آقا من کی بزنگم خواب نباشی؟
پول تلفن به حساب شماست یا فروم؟
شهاب عزیز هزینه تلفن رو تقبل میکنید؟

پ.ن:
1-آقا در اینجا همانند وی در یک منبع مطلع که نخواست نامش منتشر شود، ضمیر حاضر است.
2-Je parle un peu de francais.
alimirzaee آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
9 کاربر از alimirzaee بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 11-08-2011, 09:36 PM   #14
هزارچهره
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
پست ها: 2,143
تشکرها: 19,938
در 2,119 پست 13,759 بار تشکر شده
Points: 32,806, Level: 100
Points: 32,806, Level: 100 Points: 32,806, Level: 100 Points: 32,806, Level: 100
Activity: 10%
Activity: 10% Activity: 10% Activity: 10%
پیش فرض پاسخ : اختصاصی فوروم: زنگی برای کسی

موبایلم رو نگاه کردم، به پیام های کوتاهی که برای عرفه و عید قربان اومده بود نگاه می کردم. به آدمایی که این پیام ها رو فرستاده بودند و به اونایی که من براشون پیام فرستاده بودم فکر می کردم. چقدر پیام ها غریب بودند همگی شبیه به هم. هیچ حس و حالی برای باز شدن اونا نداشتم فقط دکمه فوروارد رو میزدم و یه لیستی جلوم ظاهر میشد و یه سری اسامی رو گلچین میکردم و دکمه send رو میزدم. فقط حواسم به این بود که یه موقع تکراری پیام ها رو نفرستم. چه غریبانه!!! پیام تبریک عید امسال رو فرستادم. هر سال غریبانه تر هر سال اسامی خاص تر و کوتاهتر .
تو این پیام ها یه پیام از دوست دوران دانشجویی ام بود . یادش به خیر چه دورانی داشتیم. یه روزی بدجوری دلم هوای دوران خوابگاه دانشجویی کرده بود. به سختی دفترچه تلفن اون موقع ها رو پیدا کردم و تصمیم گرفتم به شیطون ترین دختر خوابگاه، که مطمئن بودم از همه خبر داره، زنگ بزنم. شماره ایی که از اون داشتم، شماره پنج رقمی بود. پانزده سالی بود که همدیگر رو ندیده بودیم و هیچ خبری از هم نداشتیم. زنگ زدم 118 شهرستانشون و تغییرات پیش شماره ها رو پرسیدم. پیش خودم می گفتم یعنی کی گوشی رو برمیداره؟ شماره رو گرفتم و یه خانمی گوشی رو برداشت . از صداش فهمیدم باید مادرش باشه. خودم رو معرفی کردم و گفتم دوست دوران دانشجویی سحر جون هستم. با تعجب گوشی رو به سحر داد. سحر وقتی صدای من رو شنید باورش نمی شد هر چی بدو بیراه بود نثارم کرد:
دختر شیرازی . تو زنده ای؟ خبر مرگت تا حالا کجا بودی ؟ ... از همه خبر داشتیم غیر از تو. خب چکار می کنی؟ شوهر کردی؟ بچه داری؟ سرکار میری؟ فوق گرفتی؟ ازکجا فهمیدی من اینجام؟ امروز تعطیل بودم و اومدم خونه مامان . یه پسر دارم ، شماره تلفنم این هست و یه خبرهایی از بچه های دیگه داد. شماره منو گرفت و به همه بچه ها خبر داد که من زنده ام...
پ.ن: اصولا من زمانی به کسی زنگ می زنم که بتونم حس و حال اون موقعی که باهاش بودم رو براش زنده نگه دارم. در غیر این صورت ترجیح میدهم برحسب وظیفه زنگ نزنم. باید دل حضور داشته باشه.
هزارچهره آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
15 کاربر از هزارچهره بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 12-12-2011, 07:46 PM   #15
فرزاد
 
فرزاد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: جزیره کیش
پست ها: 5,018
تشکرها: 30,888
در 4,915 پست 27,177 بار تشکر شده
Points: 56,630, Level: 100
Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100
Activity: 33%
Activity: 33% Activity: 33% Activity: 33%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

ایمیل زیبایی دریافت کردم که متناسب با پیام این تاپیک بود.
در فوروم درج میکنم که دوستان نیز ملاحظه فرمایند.
اینکه موضوع واقعی است و یا داستان ، در اصل قضیه تفاوتی نمیکند.


ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند.
او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.




زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.



من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم...


وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.



و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.

هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.
زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.







تصاویر پیوست شده
نوع فایل: jpg 01.jpg (20.9 کیلو بایت, 132 نمایش)
نوع فایل: jpg 02.jpg (32.8 کیلو بایت, 132 نمایش)
نوع فایل: jpg 03.jpg (21.8 کیلو بایت, 133 نمایش)
نوع فایل: jpg 04.jpg (34.3 کیلو بایت, 132 نمایش)
فرزاد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
11 کاربر از فرزاد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 12-12-2011, 08:59 PM   #16
کمال
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
پست ها: 41
تشکرها: 925
در 40 پست 259 بار تشکر شده
Points: 5,639, Level: 48
Points: 5,639, Level: 48 Points: 5,639, Level: 48 Points: 5,639, Level: 48
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

حدیث عشق در دفتر نگنجد
حساب عشق در محشر نگنجد
عجب می‌آیدم کین آتش عشق
چه سودایی است کاندر سرنگنجد
دلی کز دست شد زاندیشه‌ی عشق
درو اندیشه‌ی دیگر نگنجد
عطار
کمال آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
8 کاربر از کمال بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 01-17-2012, 11:47 AM   #17
فرزاد
 
فرزاد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: جزیره کیش
پست ها: 5,018
تشکرها: 30,888
در 4,915 پست 27,177 بار تشکر شده
Points: 56,630, Level: 100
Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100
Activity: 33%
Activity: 33% Activity: 33% Activity: 33%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

کمال برایم پیامک ارسال کرد.
" اعظم خانوم حالش خوب نیست، وقت کردی زنگی به او بزن"
ساعت مناسب نبود و گذاشتم برای فردا.
فراموش کردم و پس فردا زنگ زدم.
سلام قاسم آقا حالتون چطوره، مزاحم شدم حال دختر عمه رو جویا بشم.
از بیمارستان مرخص شد و به منزل آوردیمش.
خیلی درد داره؟
نه ، آرومه.
میدونم نمیتونم مزاحمشون بشم، لطفا سلامم رو به ایشون برسونید و از قول من عذرخواهی کنید که هنوز به عیادتشون نیومدم
روز سوم کس دیگری زنگ زد و گفت.
انالله و انا الیه راجعون
روز اول ، دوم شد ولی اگر سوم میشد خودم رو نمی بخشیدم.

برای یاد کردن از اونهایی که دوستشون داریم امروز و فردا کردن جایز نیست.
چون سرانجام برای همه یک روز آخرین روز است
فرزاد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
12 کاربر از فرزاد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 01-18-2012, 07:32 PM   #18
sismir
 
sismir's Avatar
 
تاریخ عضویت: Nov 2011
محل سکونت: tehran
پست ها: 1,629
تشکرها: 10,429
در 1,537 پست 9,512 بار تشکر شده
Points: 19,520, Level: 88
Points: 19,520, Level: 88 Points: 19,520, Level: 88 Points: 19,520, Level: 88
Activity: 19%
Activity: 19% Activity: 19% Activity: 19%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

فرزاد عزیز چقدر خوبه که شما بزرگواران قدیمی فوروم با پست زدن تو سرنگارهای قبلی ما تازه واردها را که خیلی وقت کشف و شهود نداریم نسبت به وجود چنین سرنگارهای زیبایی مطلع میکنید.
تشکر

سال77 ترم اول دانشگاه ،ساعت 5صبح که از خونه زدم بیرون وباسرویس رفتم دانشگاه به نظرم آمد امروز با روزهای دیگه فرق داره وجنب وجوش خاصی تو سالنها بر قراره وقتی پیگیر شدم فهمیدم دوگروه دختر وپسر ازبچه ها با دانشگاه دارند میرن مشهد پابوس آقا،با اینکه شش ماه نمیشد از زیارت آقا اومده بودم ولی خیلی دلم میخواست با انها همراه میشدم.
با اصرار دوستام و پادر میونی مدیر گروهمون منم بدون هیچ وسیله ای با هشت هزار تومن پول راهی شدم،قبل ازحرکت یه تماس خونه گرفتم وبه پدرم اطلاع دادم ،بنده خدا شوکه شده بود باور نمیکرد با یه کیف پراز کتاب وجزوه دارم میرم مشهد بعد از کلی سفارش واطمینان دادن که پول به اندازه کافی همراهم هست(چقدرم بود)تلفن را قطع کردم و ساعت 2حرکت کردیم.
یه چهارپایه گذاشتن وسط اتوبوس گفتند این مال مسافر اضافه است(من)البته من 5 دقیقه هم نوبتم نشد روش بشینم ،توی این یک هفته اصلا نتونستم با خانواده خصوصا مادرم صحبت کنم(موبایل که نداشتیم)،
خدایی نمیدونم چطور اون یکهفته را بدون پول وسیله شخصی طی کردم ( تجربه خوبی بود ،شده بودم مثل سربازها) با اون کفشای پاشنه بلند ،مرتب تودستام بود و از دوتا میدون مونده به حرم پابرهنه میرفتم ،دوستام فقط میخندیدند بهشون میگفتم من نذر کردم حالا که دوباره قسمتم شده از اتوبوس تا حرم بدون کفش برم.(شانس آوردم اتوبوس رو خارج شهر نگه نمیداشتند)
شیش ماه قبل با صد هزار تومن رفته بودم تازه کم هم آوردم،اما این دفعه باخرید یه سری وسایل اولیه ویه بسته شکلات زنجبیلی(سوغات)وقتی برگشتیم 400 تومن هم اضافه آورده بودم.
بدون اینکه بتونم با مادرم در طول این یکهفته صحبت کنم سفر تموم شد و برگشتم خونه (البته نه اینکه تماس نداشتم مگر میشه اما تماسهای مکرر بنده منجر به صحبت نمیشدگاهی اشغال بود وچند بار هم کسی گوشی را برنمیداشت)خلاصه وقتی رسیدم .
پام هنوز به پایه در نرسیده بود با گریه وشیون مادرم روبرو شدم مرتب میگفت دلم هزار راه رفت ،حداقل میذاشتی یه بار صداتو بشنوم بعد عزم سفر میکردی ،همش فکرمیکردم خونی ومالین میارنت خونه (آخه تازه یه اتوبوس از دانشجوها چپ کرده بود وخبرش همه جا پخش شده بود.)البته من هرروز با اتوبوس حدود سه تاپنج ساعت رفت وآمد میکردم وبرام عادی بود.

به حدی از خودم نا امید و از زیارتی که با ناراحتی ونگرانی مادرم همراه شده بود بسیار شرمنده وپشیمان شده بودم که با خود عهد کردم منبعد اگر سفری اینچنین پیش آمد اول به مادرم خبر دهم وبعد پدرم .
امیدوارم خدا از جفایی که درحق مادرم کردم از من بگذرد که جبرانش بسی سخت خواهد بود.
__________________
از نقاب مجاز بیزارم ...
میترسم در لابه لای سطر سطر نوشته هایم گم شوم.

گرم ترین نگاهت را نصیب کسی کن که در سردترین لحظات با تو باشد.
sismir آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
11 کاربر از sismir بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 01-28-2012, 05:01 PM   #19
ترانه
 
ترانه's Avatar
 
تاریخ عضویت: Dec 2011
پست ها: 711
تشکرها: 1,576
در 697 پست 4,073 بار تشکر شده
Points: 2,762, Level: 32
Points: 2,762, Level: 32 Points: 2,762, Level: 32 Points: 2,762, Level: 32
Activity: 10%
Activity: 10% Activity: 10% Activity: 10%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم، هی می‌گفت: علی جان تویی، هی می‌گفتم: ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز می‌گفت: رضا جان تویی مادر، می‌گفتم: نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم: آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد.
__________________
خدا تنها تنهایی ست که تنها را تنها نمی گذارد.
ترانه آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
11 کاربر از ترانه بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 05-19-2012, 01:38 AM   #20
samaneh
 
تاریخ عضویت: Jun 2011
پست ها: 402
تشکرها: 4,817
در 397 پست 3,018 بار تشکر شده
Points: 10,856, Level: 69
Points: 10,856, Level: 69 Points: 10,856, Level: 69 Points: 10,856, Level: 69
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

نمیدونم براتون پیش اومده یا نه...
گاهی توی یه برهه زمانی خاص، که اغلب مصادفه با روزایی که حال روحی شما هم خاصه، همش از بقیه پیام دریافت میکنید که دلشون هواتونو کرده، دلتنگتونن و خصوصا خوابتونو میبینن و ... خلاصه همه یه جورایی به یادتون می افتن انگار.

چند وقت پیش یکی از دوستان نزدیکم، که مدتی بود منو ندیده بود، بهم پیامک زد : سمانه مدتیه که حس میکنم حالت خوب نیست، چرا؟ چیزی شده؟
بیراه نمیگفت، درست حس کرده بود... البته حالم بد نبود، ولی...

یکی دیگه از دوستانم همون روزها بهم پیامک داد که چندبار در طول یک هفته خواب من رو دیده، و جالبه که دوتا از خواب هاش، کاملا مثل هم بود!
چند نفر دیگه از دوستان قدیم و جدید هم تو همون روزا بهم میگفتن که یهو یادم میفتادن و سراغمو میگرفتن...

از دو سه روز گذشته هم گویا داره همین اتفاقات دوباره برام میفته... دو تا از دوستان قدیمیم رو بعد مدتها دیدم...یکی از همکلاسی های دوره ابتدایی، امروز برای اولین بار بهم پیامک زد، خودشو معرفی کرد، و گفت: چند وقته خوابتو میبینم، یادت افتادم و خواستم حالی از خودت و مادرت (چون مادرم معلمشون بودن) بپرسم... به خاطر همین شمارتو از فلانی گرفتم.

کاملا حس میکنم که این موضوع، و البته اتفاقات خاص دیگه ای که توی این قبیل روزها برام میفته و اینجا ننوشتم، بی ارتباط به حال خود من نیست.

خیلی دلم میخواد بدونم چی میشه که خواب یکی رو میبینیم...
samaneh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
8 کاربر از samaneh بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 05-19-2012, 01:59 PM   #21
فرزاد
 
فرزاد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: جزیره کیش
پست ها: 5,018
تشکرها: 30,888
در 4,915 پست 27,177 بار تشکر شده
Points: 56,630, Level: 100
Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100
Activity: 33%
Activity: 33% Activity: 33% Activity: 33%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

سمانه خانم
وقتی کسی از بیداری به خواب میرود،لحظاتی را خواهد گذراند که هنوز هشیار است و خواب نیست(میتواند بشنود و عکس العمل نشان دهد) و بعد از مدت کوتاهی به خواب میرود(پس از آن دیگر هوشیار نخواهد بود).
درست زمان بین خواب و بیداری تفکر انسان به سطحی از ادراک وارد میشود که به آن حوزه واحد میگویند.
فضایی که در آن نوعی از آگاهی وجود دارد که به آن آگاهی خالص میگویند.
در "آگاهی خالص " محدودیت زمانی از میان میرود یعنی ممکن است تصاویری را مشاهده کنیم که مربوط به گذشته و یا آینده باشد.
در حوزه واحد هوشیاریها به هم میپیوندند یعنی سیگنالهای مغزی سیال است و ممکن است خاطرات(بهتر است بگوئیم رویا) هرکس را به دیگری متصل کند.
کسانی هستند که با تمرین توانایی می یابند که خود را در همان حالت نه خواب و نه بیداری(هوشیاری در حوزه واحد)برای مدتی نگه دارند.
مدیتیتورها، عارفان،دراویش،مرتاضان، روشن بینها و غیرو(با روشها و تمرینات مختلف همگی به یک جا میرسند)تاکید میکنم مسلمان ، یهودی ، شیطان پرست ، بودایی ، خوابگزار مصری ، جادوگر سرخپوست، موبد زرتشتی، همه و همه با روشهای مختلف در نهایت به یکجا میرسند و آن حوزه واحد است.
وقتی که شما به هر طریق به حوزه واحد وارد میشوید اگر درست در همان لحظه ، دیگری نیز(که با شما آشنا است)به همان حوزه وارد شده باشد سیگنالهایتان یکدیگر را تشخیص داده است ،در زمان بیداری( همانطور که ممکن است یک اتفاق باعث شود که یک صحنه از خوابتان بیادتان آید)خاطره ای ظزیفی که از حوزه واحد بجا مانده میتواند آن شخص را نیز بیادتان آورد این حداقل خاطره به یاد مانده از زمان حضور کوتاه شما در حوزه واحد است.
همینطور ممکن است آن شخص ثانی نیز به یاد شما بیفتد.(اگر زمان بیشتری در آگاهی خالص بسر میبردید ممکن بود یک خواب صادق(اتفاقی در آینده) را تجربه کنید.
زمانهایی که بیشتر در خود فرو میروید از نظر آماری بیشتر به لحظات سر شده در حوزه واحد بر خورده اید و این احتمال که آشنایان شما بتوانند بطور راندوم(تصادفی)به سیگنالهای شما بربخورند(یا شما به سیگنالهای آنان بربخورید)بیشتر است.
امیدوارم توانسته باشم منظور را برسانم
به هرحال مقوله خاصی است و ممکن است بعضی از دوستان فورومی را بخنداند.
مخصوصا پرسشگر ناباور و سند دوست را
فرزاد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از فرزاد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-17-2013, 01:28 PM   #22
فرزاد
 
فرزاد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: جزیره کیش
پست ها: 5,018
تشکرها: 30,888
در 4,915 پست 27,177 بار تشکر شده
Points: 56,630, Level: 100
Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100 Points: 56,630, Level: 100
Activity: 33%
Activity: 33% Activity: 33% Activity: 33%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

بی مناسبت ندیدم در این روزهای آخر سال به دوستان عزیزم مخصوصا جوانترها یک توصیه داشته باشم.
بهتر است به بزرگترها همین امروز زنگ بزنید و جویای احوالشان شوید و مخصوصا اگر مدتها است به آنها زنگ نزده اید نگذارید به تحویل سال برسد چراکه حالتی اجباری و کلیشه ای خواهد داشت که بیشتر به " رفع تکلیف" می ماند.
بهتر است مقدمتا یک چاق سلامتی مبسوط داشته باشید(بدون تبریک پیشاپیش سال نو) و بعد از تحویل سال یکبار دیگر " صرفا برای عرض تبریک" تماس بگیرید.
مطمئن باشید زمانی که حضوری ملاقاتشان کنید طور دیگری شما را تحویل خواهند گرفت
نکته آخر اینکه هرگز برای تبریک گفتن به بزرگترها از sms استفاده نکنید
یاد کارت تبریک های پستی قدیم بخیر , چه حال و هوایی داشت!
فرزاد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از فرزاد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-17-2013, 01:34 PM   #23
فابیان
 
فابیان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
پست ها: 3,972
تشکرها: 29,331
در 3,403 پست 14,832 بار تشکر شده
Points: 19,354, Level: 88
Points: 19,354, Level: 88 Points: 19,354, Level: 88 Points: 19,354, Level: 88
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

منکه قبلا شماره رو گذاشتم ولی دریغ از یک تک زنگ. عید هم عید پارسال .. یا پریسال.


عمو فابی عزیز
بهتر دیدم در همینجا پاسخ دهم.
خداشاهد است قبل از اینکه این پیغام شما را ببینم سعی کردم با شما تماس بگیرم ولی هر کار که کردم نتوانستم از روی شماره های موبایل بغیر از شماره " حروف " را در شماره ها وارد کنم.(0033hrohar0dm)
موبایل قبلیم گم شد و شماره هایم را از دست دادم و دریغ از یکبار زنگ زدن بعضی از یاران کم وفا
ارادتمند: فرزاد
__________________
Le but de toute association politique est la conservation des droits naturels et imprescriptibles de l’homme. Ces droits sont la liberté, la propriété, la sûreté et la résistance à l’oppression.
déclaration des droits de l'homme et du citoyen
Article II
فابیان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از فابیان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-17-2013, 02:22 PM   #24
تیمسار
 
تاریخ عضویت: Sep 2012
پست ها: 765
تشکرها: 774
در 655 پست 2,382 بار تشکر شده
Points: 3,378, Level: 36
Points: 3,378, Level: 36 Points: 3,378, Level: 36 Points: 3,378, Level: 36
Activity: 100%
Activity: 100% Activity: 100% Activity: 100%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

نقل قول:
نوشته اصلی توسط فابیان نمایش پست ها
منکه قبلا شماره رو گذاشتم ولی دریغ از یک تک زنگ. عید هم عید پارسال .. یا پریسال.



در کوچه سار شب

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

امیر هوشنگ ابتهاج
تیمسار آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از تیمسار بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-17-2013, 03:27 PM   #25
فابیان
 
فابیان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
پست ها: 3,972
تشکرها: 29,331
در 3,403 پست 14,832 بار تشکر شده
Points: 19,354, Level: 88
Points: 19,354, Level: 88 Points: 19,354, Level: 88 Points: 19,354, Level: 88
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : زنگی برای کسی(اختصاصی فوروم)

هر کار که کردم نتوانستم از روی شماره های موبایل بغیر از شماره " حروف " را در شماره ها وارد کنم.(0033hrohar0dm)
حتما صفر ماقبل قبل آخر را با او اشتباه گرفتی . وگرنه میگرفتی .
__________________
Le but de toute association politique est la conservation des droits naturels et imprescriptibles de l’homme. Ces droits sont la liberté, la propriété, la sûreté et la résistance à l’oppression.
déclaration des droits de l'homme et du citoyen
Article II
فابیان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از فابیان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
ملانصرالدين Azad تالار فرهنگ 8 12-23-2013 03:45 PM
"ارد بزرگ" کیست؟ شمشیری نوشته های کوتاه ادبی 13 10-24-2010 10:38 AM
دسترسی همگانی در عصر دانش جهانی باران تالار دانش و فناوری 0 04-06-2010 02:03 AM
خسارات همکاری هسته ای با روسیه alisosho تحلیل سیاسی 1 08-29-2009 02:29 PM
گفتگوی دیسکاور با مردی که کرمچاله ها را پنداشت و به هاوکینگ آموزاند mansouryar تالار دانش و فناوری 7 08-03-2009 12:05 AM


ساعت جاری 09:14 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT