آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار ادبیات > نوشته های کوتاه ادبی

پاسخ
    نمایش ها: 266 - پاسخ ها: 0  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 02-14-2018, 10:04 PM   #1
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,927
تشکرها: 7,633
در 3,733 پست 14,574 بار تشکر شده
Points: 46,174, Level: 100
Points: 46,174, Level: 100 Points: 46,174, Level: 100 Points: 46,174, Level: 100
Activity: 5%
Activity: 5% Activity: 5% Activity: 5%
پیش فرض داستان های کوتاه

داستان اول
انتخاب
دختری نوجوان به نام حبیبه با قد و قامت کشیده و بلند ، زیبارو با چشمانی به روشنی آبی آسمان را به یاد آورید که خانواده ای متمول وبزرگ و معتبر داشت.
دخترک نابه هنگام پدرش از دنیا می رود و چندی نمی گذرد که مادرش ازدواج می کند و او با خواهر و دو برادرش تحت سرپرستی خواهر بزرگ تر از خود روزهای بسیار سختی را تجربه می کند .
به دلیل شرایط نا مساعد زندگی درس نمی خواندو خیلی زود به خانه ی بخت فرستاده می شود و تا چشم باز می کند می بیند از مردی که دوستش ندارد حامله است . دست روزگار دستش را می گیرد و از شوهر و فرزند ناخواسته اش جدا می سازد . او ترک وطن می کند و چون زیبا و اصیل و رنج کشیده است خیلی زود ازدواج می کند و دارای سه فرزند می شود و بدین ترتیب برای خود خانواده ای خوب و دلخواه تشکیل می دهد. او دور از دیار و مادر و خواهر و برادرانش سال های سال با همسر و فرزندانش زندگی همراه با بی خبری و سکوت را برای خود رقم می زند . در میان سالی در حالی که فرزندانش از آب و گل در آمدند به سراغ مادر وخواهرو برادرانش می رود ولی دیگر در دل الفتی به آن ها ندارد و نمی تواند مادرش را که مسبب آن سال های پر از درد و رنج بود را ببخشد به نزد همسر و فرزندانش رفته و به دلیل سرخوردگی و رنج هایش اجازه نمی دهد فرزندانش روابط اجتماعی داشته و ازدواج کنند ولی دو فرزند او از خواسته ی مادر سرپیچی کرده و مورد طرد ش واقع شده و از او جدا می گردند. تنها فرزند آخر با او می ماند؛ سال ها در تنهایی وروزمرگی به وسواسی شدید مبتلا می گردد .وزندگی را بر همسر و فرزندش بسیار سخت و طاقت فرسا می نماید . چند سالی که می گذرد همسرش هم با تمام علاقه اش به او صبرش تمام شده و جدا می شود .
در سال های آخر عمر در انزوا و تنهایی از دنیا می رود و دخترش که با او و تحت فرمانش ماند را تنها تر از همیشه در این دنیای به زعم او نامهربان و بدون عدالت رها می کند.
دختری را که حبیبه به معنی دوست نامیدند هرگز درب دوستی به روی کسی نگشود و دست دوستی به خانواده اش نداد چون مادرش از بین خود و فرزندانش خود را انتخاب کرد . و برای همیشه حبیبه و خواهران و برادرانش را با واژه و مفهوم دوستی و عدالت غریبه نمود...!؟.

ث . علی بابائی
بهمن ۱۳۹۶
ارسال شده توسط تلفن همراه
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع


ساعت جاری 04:43 AM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT