آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار نوشته های شهیر > مقالات اجتماعی

پاسخ
    نمایش ها: 5867 - پاسخ ها: 13  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 12-13-2008, 09:00 AM   #1
faramarz
 
faramarz's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
پست ها: 214
تشکرها: 635
در 126 پست 545 بار تشکر شده
Points: 4,767, Level: 44
Points: 4,767, Level: 44 Points: 4,767, Level: 44 Points: 4,767, Level: 44
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض انسان دینی چگونه انسانی است؟...باز خوانی یک نوشته

من مقاله را با تعدادی سئوال و جواب که فوق العاده جالب است در اینجا می گذارم. یاد آن روز ها بخیر که شهیر مثل یک آتش در وبلاگش حضور داشت! هر روز دریغ از دیروز.

دین برای هدایت انسانهاست. این هدفی است که تمام ادیان بر آن اتفاق نظر دارند. به عبارت دیگر دین باید وسیله ای باشد که انسانها را در مسیر خود به تکامل رهنمون شود. اگر انسانها به لحاظ اخلاقی و معنوی در کمال بسر برند نقش دین لغو و عبث می نماید. بنابراین نفس پیدایش ادیان دلیلی است بر این مدعا که انسانها ناقص اند و برای رفع نواقص است که انسان به دستورات دینی توسل می جوید.

اگر انسان خطاکار نبود، اگر بر همنوع خود جفا نمی کرد، اگر عشق و محبت یکسره بر روابط افراد حاکمیت داشت دیگر انسان نیازی به دین نداشت. بنابراین انسانهائی که خود را معتقد به دین و مذهبی می دانند بلافاصله باید به این امر نیز اقرار کنند که دارای نواقصی هستند و در معرض خطایند. تایید این امر که قبول تفکر دینی اقرار صریح به جائزالخطا بودن انسان و نقص انسان است، نکته ای بسیار پر اهمیت در برقراری رابطه و دیالوگ بین مذهبیون با یکدیگر و مذهبیون با بقیه انسانهای بی اعتقاد به امور دینی است.


اقرار به نقص می بایست شما را از عصبیت (تعصب) و یکدندگی بر روی عقاید خود باز دارد. تصور اینکه من محور جهان هستم و آنچه من می گویم و من فکرمی کنم درست است و لاغیر با پذیرش اصل خطاکار بودن انسان در دین در تعارض است. انسان دینی قاعدتا از برج عاج خودمحوری غیرعقلانی فرود آمده و به دیگران حق اظهار نظر و مخالفت با خود را می دهد. وی از ابراز این گزاره که طبق دستور دین باید چنین و چنان کرد خودداری کرده و در عوض می گوید "برداشت من" از دین چنین و چنان است.

قبول نقص، خشمی را که به هنگام انتقاد از فرد در وی ایجاد می شود تبدیل به روح مسالمت و صبر و شکیبائی در برابر عقاید مخالفت می کند. مسئله کلیدی این است که فرد مذهبی باید بپذیرد که برداشتهای او از کتاب آسمانی و فرامین دینی متکی به دانش او، میزان فهم او و بینش او نسبت به جهان است.

توان فرد در خصوص برداشت از مضامین دینی به عواملی چون شناخت (Episteme)، برداشت (Perception) و شهود (Intuition) شخصی بستگی دارد. بطور مثال پدیده نظمیکی از پایه های ادیان است اما فیزیکدانی که مکانیک کوانتوم می داند به طور حیرت آوری این قضیه را پیچیده می بیند. بنظر وی جهان در مقیاس اتمی در هاله ای از ابهام و عدم قطعیت بسر می برد. ذرات در مقیاس اتمی "همزمان" در حالت دوگانه "هست و نیست" بسر می برند که بکلی با منطق کلاسیک که هر چیزی یا "هست" و یا "نیست" در تضاد است. او شاهد نوعی هرج و مرج و نابسامانی و بلاتکلیفی است (که ربطی به شرایط ناظر ندارد بلکه از مشخصه های ذاتی ذرات است) که بر ذرات زیر اتمی حاکم است. اما فیزیکدان دیگری که نگاه خود را از این ذرات کوچک برگرفته (مقیاس میکرو) و به آسمان می نگرد (مقیاس ماکرو) کائنات که تخمین زده می شود از١٢۵ میلیارد کهکشان و هر یک از آنان از حدود ١٠٠ میلیارد ستاره تشکیل شده باشند را اسیر نظم آهنین قوانین فیزیک نجومی (Astro Physics) می یابد. گوئی بی شمار ذرات سرکش و بی هویت و نامتعین اتمی در کنار هم که قرار گرفته اند مجموعه ای نظم پذیر را تشکیل داده اند.

بدین گونه برداشت های ما از مفاهیم دینی سخت محدود به درک ما و میزان دانشی است که ما از بیرون از حیطه دین به عاریت می گیریم که طبیعتا این شناخت اولا دستخوش تغییر بوده و ثانیا خالی از نقص نیست.


بدین ترتیب هر بینشی که به نقص انسان و محدود بودن برداشت او از دین اقرار نکند و راه را برگفتگو و تبادل نظر و رسیدن به تفاهم و اشتراک نظرببندد نهایتا به دگماتیسم و در پی آن به خشونت منتهی می شود چرا که برای دفاع از جزمیت تنها حربه زور است که باعث می گردد انسان های دیگر به آن گردن بگذارند.

انسانی که احساس می کند خالی از ضعف و نقصان است نمی تواند یک انسان دینی باشد. این احساس باعث می شود که اورابطه ای ناسالم و با نگاه از بالا با دیگران برقرار می کند.وی دیگران را حقیر دانسته و لذا تحقیر آنانرا نیزمجاز می شمرد.انسان کامل! راه تفاهم و همکاری را با دیگران بر روی خود می بندد زیرا که خود را نیازمند به هیچکس نمی بیند. با این تفاصیل انسان هائی که ما در اطراف خود می بینیم مظهر کدام تعریف از انسانند؟ انسان دینی آنچنان که ادعا می کنند یا انسان کامل آنچنانکه عمل می کنند؟

پرسش و پاسخ ها



سیاوش: سلام جناب شهید ثالث در معرفی خویش بدین بسنده می کنم که جوانی 23ساله از ایرانم. نوشته شما را خواندم و خط به خطش را می پذیرم، به ناخود آگاه همواره سعی بر آن داشته ام که خود را کامل نبینم و احتمال صحت کلام و عمل طرف مقابل را هم تراز ایمان به صحت کلام و عمل خویش قرار دهم تا از میزان اشتباهاتم بکاهم. این سخنان را از جهت تعریف از خود نمی گویم، تنها اشاره ام به این نکته است که من این راه و روش را برگزیدم چون ذاتم این گونه می خواست و از برای یافتن و انتخابش دست به مطالعه و تحقیق خاصی نزده ام، برگزیدم چون می خواستم و سبک و سیاق آنان که به بزرگیشان ایمان داشتم و دوستشان می داشتم این گونه می دیدم. اما این سبک و سیاق مرا با مشکلاتی درونی و اجتماعی روبه رو ساخت: 1- اگر بر این نکته که از سر وجدانیات و ایمان به بزرگانی چون حافظ، مولانا و صدرا به خدا ایمان دارم چشم بپوشم و از منطقی در حد فهم خویش به خدا بنگرم، هر آن گه که به دنیای اطرافم می نگرم و هر با که دانشمندان گوشه ای از عظمت و زیبایی گیتی را به تصویر می کشند و ثابت می کنند انسان از آنچه می اندیشیده کوچکتر است و از آنچه می اندیشد بزرگتر است هزاران با بر عظمتش درود می فرستم و احساس آرامش می کنم، اما وای بدان لحظه ای که تصویر کودک بر خاک افتاده سیاه، در چند کیلومتری اردوگاه غذا سازمان ملل را در حالی که لاشخوری سرمست انتظار مرگ کودک را می کشد می بینم فریاد میزنم خدایا کجایی و تنها صدایی که می شنوم اینست که آن لاشخور را هم خدای آفریده و این بار غذایش اشرف مخلوقات است! 2- هر بار که به این راه با مردم به مراوده می نشینم جز در موارد خاص به نتیجه نمی رسم مردمان گویی چون می بینند کسی به حرفشان احترام می گذارد دیگر هدف را فراموش می کنند و حرفهایی می زنند که مرغ پخته را در زود پز به پرواز در می آورند و باید تازه به دنبال پرتغال فروشی گشت که بیاید و ارتباط نقطه آغاز کلام و بیانات سراسر لطف مردمان را روشن کند که شاید کمی سر درد آدمی را تسکین دهد(البته از این چند کلام بی مزه عذر خواهی می کنم) نکته جالب تر اینکه نمی دانم چرا هر گاه با این مردم بحث می کنم شروع به تعریف زندگی نامه خود می کنند و با چنان آه های فغان انگیزی از رشادتهایشان در مواجهه با امثال خودشان حرف می زنند و شروع به استخراج قوانین می کنند که بیا و ببین آخر لامسب تو یک مثالی نه یک قانون. آه که ناگفته نمی گذارم گه گاه خود نیز در باتلاق این بیماری فرو میروم و شاید به هنگام نوشتن این مطلب نیز در معرض ابتلا باشم. سخن کوتاه می کنم که زخمی بود که با خواندن نوشته شما سر باز کرد و چند خطی جاری شد. بسیار مشتاقم که مرا در خویش و اشتباه خویشتن تنها مگذارید و پاسخی بر این چند خط بیاورید!

سیاوش عزیز، از کامنت بسیار پرمحتوایت سپاسگزارم. در مورد بخش اول سخنت، چون من سالها گرفتار این سئوال بودم حدود یکسال تقریبا تمام وقتم را صرف مطالعه در متون جدید فلسفه بخصوص در میان فلاسفه آمریکائی کردم. موضوع آزادی انسان Free Willو داشتن حق انتخاب تنها پاسخی ست که تا امروز به تفسیر بی عدالتی ها داده شده است. همانگونه که من در یک متن انگلیسی که بخشی از کتابم بود تذکر دادم (خلاصه شده فارسی آنرا نیز گذاشتم که اگر علاقمند بودی می توانم برایت ایمیل کنم)، نمی توان جهانی را فرض کرد که در آن عناصری بنام انسان با آزادی انتخاب وجود داشته باشند و مقوله "شر" بعنوان یک انتخاب در آن وجود نداشته باشد. زمانی که بخواهید جهان را یکسره خیر و نیکی پر کند باید از اصل آزادی انتخاب دست بکشید. بعبارت دیگر در جهانی که فقط در آن "خیر" حاکم باشد دیگر عنصری بنام انسان که حق انتخاب میان خیر و شر را داشته باشد نمی تواند جلوه گر شود. در مورد بخش دوم نظرات شما، می دانم که این مشکلی ست که متاسفانه در جامعه ایرانی بشدت رواج دارد. در اقلیتند کسانی که برای دانش ارج و منزلت قائلند که هیچ، اصلا کمتر کسانی پیدا می شوند که قبول کنند در زمینه ای که اظهار عقیده می کنند کسی بیشتر از آنان بداند. با چنین دیدگاهی متاسفانه برقرار کردن ارتباط بین افراد جامعه با یکدیگر از یکسو و بین الیت فکری جامعه با افرادعادی از سوی دیگر و بالاخره بین خود الیت فکری بسیار مشکل بلکه غیرممکن می شود. کمتر روزی را می توانم پیدا کنم که یک یا چند کامنت با این عنوان که "از شما انتظار نداشتم...." و یا "از شما بعید است....." و این قبیل عبارات مطرح نگردد. نویسندگان حتی لحظه ای حاضر نیستند فکر کنند اگر از من انتظار آن نوع اظهار نظر را نداشته اند و حالا علیرغم انتظارشان آنرا از من می شنوند شاید دلیلی در پشت آن نهفته باشد. بجای سئوال کردن بلافاصله پس از برخورد مقاله ای با سیستم فکری شان بجای کنجکاوی و کندوکاو نفی و انتقاد را آغاز می کنند. حقیقت اینکه برداشت من اینست این وضعیت روزبروز در جامعه ایرانی چه در داخل کشور و چه در خارج بدتر و بدتر شده است. اکثریت بزرگی در جامعه ما در عقاید خودغیرقابل نفوذ و غیرقابل تغییرند. من نمی دانم جامعه ای با چنین برداشتی از حقایق و وقایع که نمی خواهد ثغییر را بر خود بپذیرد چگونه می تواند انتظار تحولات مثبت را داشته باشد. سیاوش عزیز خواهش می کنم تماست را با ما قطع نکنی. شهیر

حسین :سلام آقا شهیر راستش من از حدود بیست سال پیش با فرضیه برداشت شخصی واینکه همه نقص دارند روبرو شدم .بطور خلاصه من فرض میکنم اگر کسی به معاد اعتقاد داشته باشد وبخواهد به سعادت برسد باید چکار بکند.یادت باشد که هر دستور دینی یا اخلاقی را میتوان برداشت شخصی از دین یا اخلاق نامید پس از کجا بفهمیم عملکرد مادرست هست .دکتر سروش در کتاب اخلاق خدایان طوری حتی مسائل اخلاقی را زیر سوال برده که واقعا آدم را درمانده میکند البته من اینرا نقص سروش نمیدانم بلکه نقص خودم میدانم که نتوانستم استلالی پیداکنم .دکتر سروش در یک قسمت از آن کتاب صریحا میگوید :"شاید تنها قاعده اخلاقی این است که آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند "اما این قاعده هم در بسیاری موارد مثل گرفتن ربا یا روابط جنسی کارایی ندارد! در برخی متون دینی وجود یقین در فکر وعمل را دال بر سعادتمند بودن فاعل دانسته اند اما دکتر سروش با انتقاد از این گفته در جواب میگوید اصلا تبلیغات یعنی دستگاه ایجاد کننده یقین .!که اتفاقا با شیوع بمبگذاران انتحاری این گفته سروش تائید میشود. واقعا چگونه میتوانیم از عملکرد درست خود مطمئن شویم ؟آیا کتابی در این زمینه خوانده اید.

حسین جان این برداشت من از این مسئله است که یکبار چندی پیش در جواب به نیما مطرح کردم و دوباره برایت اینجا می نویسم:

در مورد سئوال دیگرت هم باید خیلی با احتیاط حرف بزنم چون می دونی که باید متخصص باشی تا اظهار نظر کنی والا زمین و زمان در هم می پیچد. آنچه که در فلسفه دینی در مورد قضاوت در امر "خوب" و "بد" افراد گفته می شه خلاصه اش اینه، هر کسی در ظرف وسع و استعداد و توانائی و امکاناتی که داره (که مجموعا محدودیت هائی را برای او ایجاد می کند) می تواند دست به انتخاب "خیر" و "شر" بزند. بعبارت دیگر افراد داخل ایران با مجموعه "وسعی" که دارند (چه به لحاظ محیطی و چه به لحاظ شخصی چون ممکن است انتظار از شما چون قدرت تشخیص بهتری نسبت به من داری بیشتر باشد) و توانی که برای انتخاب "خیر" و "شر" دارند قضاوت می شوند و آن کسی که در سوئیس است ( نیما این مقایسه فردی که در سویس زندگی می کند را مطرح کرده بود) با امکاناتی که باز به لحاظ شخصی و محیطی برای وی فراهم آمده قضاوت می شود. در اسلام هم استدلال به همین شکل است و به آیه ای از قرآن استناد می شود با این مضمون که "لایکلف الله نفسا الا وسعها" به این معنی که "خدا به نفسی تکلیف نمی کند مگر به اندازه وسع آن". البته بخصوص در اسلام موضوع شدیدا وارد جزئیات می شود و بحثهای کلامی و فقهی بین معتزله و اشاعره و حتی در داخل خود دو گروه در می گیرد. خدا عاقبت ما را به خیر کند که وارد حیطه ای شدیم که تخصص لازم را نداریم چون می دانی که نباید هر کس خود را مجاز بداند در این زمینه اظهار نظر کند. از قضا مطالعاتی که انجام می شود نیز روز به روز این نظریه را تائید می کند که در کنار محدودیتهائی که "ژن" و "محیط" برای تو بوجود می آورند تو قادری در آن چارچوب دست به انتخاب بزنی. شریعتی در نوشته چهار زندان خود عنوان می کند که انسان گرفتار چهار زندان است، جغرافیا و طبیعتی که در آن قرار دارد، تاریخی که در آن زندگی می کند، نظام اجتماعی و بالاخره "خویشتن" که شامل توانائی های فردی است چه منفی و چه مثبت. من بر سر این نیستم که صحت گفته دکتر شریعتی را بررسی کنم اما صحبت او اینست که انسان همچون پرنده ایست که در قفسی زندانی است (چهار زندان) اما این اختیار را دارد که در این قفس به هر سو که می خواهد پرواز کند. الکسیس دتکویل (Alexis de Tocqueville) پدر دموکراسی آمریکا در سال 1835 می نویسد: "مشیت الهی انسان را کاملا مختار و یا کاملا مجبور نیافریده است. خداوند در حقیقت در پیرامون هر انسان دایره ای رسم کرده که انسان قادر به گریز از آن دایره نیست اما در درون آن دایره بزرگ و وسیع آزاد است که با قدرت دست به انتخاب زند." شهیر


حسین:سلام آقا شهیر من قبلا هم این کامنت شما را خوانده بودم اماجوابتان متاسفانه مرا اصلا قانع نکرد فقط بطور مختصر میگویم اگر این نظر شما را قبول داشته باشیم دیگر حداقل برهیچ بمب گذار انتحاری نمیتوانیم ایرادی بگیریم.من نمیدانم شما خاطرات امیر فرشاد ابراهیمی را خواندید یا نه اما اگر خواندید خودتان را جای یک جوان 21-22ساله بگذارید که شبی در یک هتل شما را با پیاده نظام رسول الله مقایسه میکنند آنگاه چگونه میتوانید قضاوت صحیحی داشته باشید.؟ اما بعد ضمن عرض ارادت سنگین وخفن خدمت سروران گرامی آقایان ایمان راستین واحسان خط سوم اعلام میکنم که اتفاقا من هم اینور دنیا هستم واگر آقا ایمان عزیز فقط مکان را معلوم کنند وزمان را هم پنجشنبه جمعه بگذارند من هم شرف حضور پیدا خواهم کرد البته فقط بعنوان مستمع و پذیرایی با نان وبوقلمون را هم با افتخار تمام بعهده خواهم گرفت.

سلام. اینکه گفتی حرفهای من شما را "اصلا قانع نکرد" کار را سخت کرد. شما اینجوری نبودی حسین جان (شوخی می کنم). بحثی که ما در اینجا داریم اینست که خداوند چگونه در مورد افراد قضاوت می کند. نکته بسیار حساسی ست بین قضاوت ما انسانها نسبت به یکدیگر و حتی خودمان با آنچه که در اینجا مورد بحث ما بوده است یعنی قضاوت خداوند. در بسیاری از جوامع انسانی از جمله ایران خودمان و یا بسیاری از ایالات آمریکا اگر کسی آدم بکشد او را محکوم به مجازات اعدام می کنند، اما امروز یکی از مباحث شناخته شده روانشناسی اینست که بسیاری از افراد (نه همه آنها) در لحظه ارتکاب جنایت به آنچنان حدی از خشم می رسند "که قدرت کنترل خشم خود را در آن لحظه از دست می دهند". اینهم یک بحث بیوشیمی ست که اگر دوست داشتید من یکروزی به آن خواهم پرداخت. حالاصحبت اینجاست و بسیاری از کسانیکه با مجازات اعدام مخالفند از جمله دلایل خود به همین مطلب اشاره می کنند که اگر فرد بدلائل بیوکمیکال قادر نباشد خشم خود را مهار کند و از قدرت او این امر خارج باشد چگونه می توان او را اعدام کرد. آنچه که ما در مورد قضاوت خداوند می گوئیم که من از نظرات بسیاری از فلاسفه در این خصوص استفاده کرده ام و قرآن هم در چندین آیه به آن اشاره کرده است اینست که خداوند بشر را در ظرف ظرفیت های او و امکانات او قضاوت می کند. جوانی که شما می فرمائید در داستان آقای امیرفرشاد ابراهیمی آمده باید یک سیستم Mathematical Judgment وجود داشته باشد که بتواند قضاوت کند که آن فرد در شرایطی که بسر می برده آیا می توانسته انتخاب های دیگری داشته باشد و یا تنها یک راه و آنهم حرکات انتحاری در پیش پای او باز بوده است و یا آن تروریست بقول شما 20 و چند ساله ای که دست به عمل غیرقابل قبول تروریستی می زند باز باید سیستمی وجو.د داشته باشد که بطور دقیق "وسع" او را محاسبه کند و از درون آن این امر را استخراج کند که چه گزینه هائی جلوی پای او باز بوده و چه انتخابهائی می توانسته است بکند و در آن چارچوب آیا دست به عمل خیر زده است یا شر. این عمل Precise Mathematical Judgment در مورد "وسع" و امکانات یک فرد تنها از یک مغز مطلق برمی آید باین دلیل که تقریبا می توان گفت بینهایت پارامتر در تصمیم گیری آن فرد و تعیین میزان "وسع" او موثر بوده است. این مغز مطلق چیزی جز خداوند نمی تواند باشد. باین ترتیب یک سیستم محاسبه گر مطلق می تواند در یابد که در چارچوب امکاناتی که در اختیار شماست دست به انتخاب "شر" زده اید یا "خیر" . اینکه شما در امور روزمره از کجا بدانی گزینه درست انتخاب شده یا نه باز به میزان درک ، برداشت و امکانات جغراقیائی و فیزیکی شما بر می گردد. اگر عقل من در این حد یاریم کند که راه اندازی این سایت عملی است خیر دیگر انتظار فراتر از درک را نباید از خودم داشته باشم. شهیر

نیما: من اگر اشتباه نکنم ، مقداری از بحث Material and Antimaterial World دراينجا بحث شده که در بعضی اديان از اين مطلب برای Journey to other Planets استفاده می شه، اگر چه نتيجه گيری خيلی خيلی زيرکانه ای هست در اين مقاله

نیمای عزیز سلام، من اصولا علاقه چندانی به بحثهای fictional ندارم. آنچه که در فیزیک به چشم می خورد اینست که سیستم های macro از پیچیدگی کمتری برخوردارند اما سیستم های micro بغایت پیچیده اند. منظور من از آنچه که در این مقاله آمد که شاید در اینجا بهتر است مقداری بیشتر توضیح بدهم این بود که نقطه نظرهای افراد در برداشت و دریافت آنها از واقعیت های جهان به سطح دانش و شناخت آنها بستگی مستقیم دارد. برای همین هم دو دانشمند فیزیک را که یکی در مکانیک کوانتوم است و دیگری در آسترو فیزیک را باهم مقایسه کردم. در مکانیک کوانتوم اصلی هست بنام عدم قطعیت هایزنبرگ. این اصل چنین می گوید که شما خواص (سرعت و موقعیت) یک پارتیکل اتمی را در آن واحد نمی توانید مشخص کنید. این امر ناشی از ضعف دستگاههای اندازه گیری نیست بلکه طبیعت ماده است. اما مطلب بسیار جالب اینست که طبق مکانیک کوانتوم پارتیکلها خواصی ندارند مگر اینکه بر روی آنان اندازه گیری بعمل آید. بعبارت دیگر یک پارتیکل اتمی تنها زمانی یک موضع انتخاب می کند که اندازه گیری شود. در اینجا می خواهم اشاره ای کنم به Quantum Entanglement (فکر می کنم به فارسی ترجمه کرده اند، گیرانداختن کوانتوم) که یکی از داستانهای باورنکردنی علوم است.
بقدری هضم این قضیه سخت است که حتی انشتین از درک پیچیدگی آن قاصر ماند و بحثی که مطرح می کرد این بود که کوانتوم مکانیک علمی ناقص است. مسئله عدم قطعیت آنقدر او را عذاب داد که دست آخر به فیزیکدان دانمارکی نیلز بوهر، "پدر مکانیک کوانتوم" نوشت: "خدا تاس بازی نمی کند". منظور او این بود که بر اساس کوانتوم مکانیک همه چیز در حال احتمالات بسر می برد. نیلز بوهر در جواب انشتین نوشت: "به خدا دستور نده که چکار کند". طبق نظریه Entanglement دو پارتیکل بهم "گیر افتاده" در هر فاصله ای که در کائنات از یکدیگر بسر برند به محض اینکه حادثه ای بر یکی از آنان اتفاق بیافتد دیگری تحت تاثیر قرار می گیرد. انشتین نمی توانست قبول کند که چطور ممکنست وقوع این حادثه که آنی، فوری و بدون صرف هیچ گونه زمانیست اتفاق بیافتد در حالیکه سرعت هیچ چیز نمی تواند بیشتر از نور باشد. بالاخره فردی بنام J. S.Bell نشان داد که حق با کوانتوم مکانیک است ( نامعادله بل را بزرگترین تراوش ذهنی بشر در همه زمینه های علوم می دانند) و انشتین در اشتباه بوده است.
بر اساس یکی از تفسیرهای کوانتوم مکانیک (Copenhagen Interpretation) هیچ چیز در سطح پارتیکل های اتمی وجود ندارد مگر اینکه به آنها نظر افکنده شود (مورد مطالعه قرار گیرد). یک الکترون تنها بصورت "موجی از احتمالات" وجود دارد این احتمال وجود تنها زمانی تبدیل به یک وجود محقق می گردد که عمل اندازه گیری بر روی آن انجام شود. به محض اینکه پروسه اندازه گیری بر روی آن قطع شود دومرتبه الکترون مزبور ناپدید می شود و تنها بصورت یک احتمال درمی آید. مثال عامیانه ای که می شود برای این امر زد اینست که ذرات اتمی مانند درختی هستند که تا زمانی که شما به آن نگاه می کنید وجود دارند و به محض اینکه نگاه خود را از آن برمی گیرید ناپدید می شوند.
اینک با توجه به Entanglement اگر دو فوتون بهم گیر افتاده باشند به محض اینکه شما خواص یکی از این فوتون ها را اندازه بگیرید (مثلا اندازه گیری مومنتوم فوتون) زوج دیگر که ممکنست در بیکران این کائنات باشد بلافاصله و درجا "موجود می شود" یا وجود پیدا می کند. این بحثی که من می کنم بحث فلسفی نیست، بحث علمی ست که یکی از قویترین تئوری های فیزیک امروز است که آزمایش بعد آزمایش بعد آزمایش آنرا تائید کرده است. امیدوارم قدری مسئله "هست" و "نیست" را در کوانتوم مکانیک که در متن مقاله آمده به این ترتیب روشنتر کرده باشم. شهیر


شهیر شهیدثالث
www.shahirblog.com
faramarz آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
10 کاربر از faramarz بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 12-13-2008, 07:11 PM   #2
شهاب
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: آمریکا و کانادا
پست ها: 4,885
تشکرها: 7,017
در 3,471 پست 18,838 بار تشکر شده
Points: 41,465, Level: 100
Points: 41,465, Level: 100 Points: 41,465, Level: 100 Points: 41,465, Level: 100
Activity: 2%
Activity: 2% Activity: 2% Activity: 2%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی...این مقاله بالاترین تعداد کامنت را در شهیر بلاگ به خود اختصاص داد

شهیر عزیز اگر این پیام را می خوانید لطفا میشه در یک مقاله جداگانه در مورد entanglement مفصل تر توضیح بدی. اصلا در مغز نمی گنجه.
شهاب آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شهاب بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 12-14-2008, 01:10 AM   #3
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی...این مقاله بالاترین تعداد کامنت را در شهیر بلاگ به خود اختصاص داد

در مبحث انسان دینی برادر بزرگواری بود بنام ایمان راستین که چون در ابتدا کم سعادت بودیم از شناخت کامل ایشان ، طبق معمول با زبان غیر معمول به سراغ ایشان رفتیم. در این بیان شعر گونه که یکی از بهترین نوشته های من است ، مبحث انسان دینی را به نقد جدی مورد تحلیل قرار داده بود آن هم در غالبی جالب و از ادمین تمنا دارم چون شهیر بزرگوار در آن تاریخ اجازه انتشار این نوشته من را داده بودند. شما نیز محبت فرمایید و بگذارید در اینجا هم باشند که دوستان استفاده کنند.
ممنون.

# حاجی جفرسون:
3/14/2008 - 1100 PM
سلام علیکم

حضور برادر کربلایی شهیر و حاج احسان الله خان و مشهدی حسین آقا جمیعا دامت افاضاته و جمیع مسلمین حاضر در جلسه انسان دینی ، سلام و تحیه
( کلمات فی طنز و هجو و الحقیقه من العهد منجنیق و تیر کمان الی قامبیوتر و ام پی تری من الباب الجواب به ایمان المستقیم(راستین) ..لا تشبیح با وفا مستقیم)
الیوم من الباب موضوع خاصه استغفارات ایمان المستقیم رجوع به حضرت السان الغیب شده و حضرت الحافظ القران در چهارده روایت بشرح زیر جواب بدادند.

عیشم مدام است از لعل دلخواه کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه و از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیده‌ست از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ درس شبانه ورد سحرگاه

الیوم الحقیر من الباب افاضات حضرت الحافظ مشکوک و ارجاع دوباره شد و پاسخ بداد..العجب..


گر تیغ بارد در کوی آن ماه گردن نهادیم الحکم لله
آیین تقوا ما نیز دانیم لیکن چه چاره با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم یا جام باده یا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گل آن گاه توبه استغفرالله
مهر تو عکسی بر ما نیفکند آیینه رویا آه از دلت آه
الصبر مر و العمر فان یا لیت شعری حتام القاه
حافظ چه نالی گر وصل خواهی خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه

العجب العجب..من فرایض ایمان المستقیم ( لا تشبیه با وفا مستقیم )

مولوی > مثنوی معنوی > دفتر پنجم از کتاب مولانا قدس الله سره > حکایت کافری که گفتندش در عهد ابا یزید که مسلمان شو و جواب گفتن او ایشان را


بود گبری در زمان بایزید گفت او را یک مسلمان سعید
که چه باشد گر تو اسلام آوری تا بیابی صد نجات و سروری
گفت این ایمان اگر هست ای مرید آنک دارد شیخ عالم بایزید
من ندارم طاقت آن تاب آن که آن فزون آمد ز کوششهای جان
گرچه در ایمان و دین ناموقنم لیک در ایمان او بس مومنم
دارم ایمان که آن ز جمله برترست بس لطیف و با فروغ و با فرست
مومن ایمان اویم در نهان گرچه مهرم هست محکم بر دهان
باز ایمان خود گر ایمان شماست نه بدان میلستم و نه مشتهاست
آنک صد میلش سوی ایمان بود چون شما را دید آن فاتر شود
زانک نامی بیند و معنیش نی چون بیابان را مفازه گفتنی
عشق او ز آورد ایمان بفسرد چون به ایمان شما او بنگرد

هیات هیات العجب العجب..پس مجادلات حقیر الحاجی ابن الجعفر(حاجی جفرسون) از ایمان المستقیم مشوش گشت پس به دامان حضرت سیف پناه آوردم:

ای تو را در کار دنیا بوده دست افزار دین /وی تو از دین گشته بیزار و ز تو بیزار دین
ای به دستار و به جبه گشته اندر دین امام /ترک دنیا کن که نبود جبه و دستار دین
ای لقب گشته فلان الدین و الدنیا تو را ننگ دنیایی و از نام تو دارد عار دین
نفس مکارت کجا بازار زرقی تیز کرد کز پی دنیا درو نفروختی صد بار دین
قدر دنیا را تو می‌دانی که گر دستت دهد /یک درم از وی به دست آری به صد دینار دین
قیمت او هم تو بشناسی که گریابی کنی یک جو او را خریداری به ده خروار دین
خویشتن باز آر ازین دنیا خریدن زینهار چون خریداران زر مفروش در بازار دین
کز برای سود دنیا ای زیان تو ز تو بهر مال ارزان فروشد مرد دنیادار دین
از پی مالی که امسالت مگر حاصل شود /در پی این سروران از دست دادی پار دین
مصر دنیا را که در وی سیم و زر باشد عزیز /تو زلیخایی از آن نزد تو باشد خوار دین
دیو نفست گر مسخر شد مسلم باشدت /این که در دنیا نگه‌داری سلیمان‌وار دین
حق دین ضایع کنی هر روز بهر حظ نفس /آه از آن روزی که گوید حق من بگزار دین
کار تو چون جاهلان شد برگ دنیا ساختن خود درخت علم تو روزی نیارد بار دین
بحث و تکرار از برای دین بود در مدرسه وز تو آنجا فوت شد ای عالم مختار دین
آرزوی مسند تدریس بیرون کن ز دل تا تو را حاصل شود بی‌بحث و بی‌تکرار دین
چشم جان از دیدن رخسار این رعنا ببند تا گشاید بر دلت گنجینه‌ی اسرار دین
دست حکم طبع بیرون ناورد از دایره نقطه‌ی دل را که زد بر گرد او پرگار دین
کار من گویی همه دین است و من بیدار دل خواب غفلت کی گمارد بر دل بیدار دین
نزد تو کز مال دنیا خانه رنگین کرده‌ای /پرده‌ی بیرون در نقشی است بر دیوار دین ...

یا لعجب یا الباب الحوائج..الحقیر من شرح ایمان المستقیم( لا تشبیه با وفا مستقیم)
صم ابکم

عطار > دیوان اشعار > غزلیات >

ای مرقع پوش در خمار شو با مغان مردانه اندر کار شو
چند ازین ناموس و تزویر و نفاق توبه کن زین هر سه و دین دار شو
یا برو از حلقه‌ی مردان دین در میان حلقه‌ی کفار شو
یا منادی کن اناالحق در جهان چون اناالحق گفته شد بر دار شو
چون نه‌ای در کفر و در ایمان تمام گیر زناری و در خمار شو
چون حضورت نیست در مسجد دمی بی مرقع گرد و با زنار شو
عاجزی در دین و زهد خویشتن خیز و زین دین تهی بیزار شو
چند باشی در حجاب خویش تو عالم تجرید را عطار شو

الیوم حقیر سر به صحرا اریزونا می گذارد.... تشریح روایات ذکریه بر دوش احسان الله خان و مشهدی حسین آقا در باب جواب به ایمان مستقیم (لاتشبیه با وفا مستقیم.voa) .والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته..الحاجی ابن الجعفر (دامت افاضاته) شش ربیع الاول 1429


ادمین گرامی : نوشته زیر غیر معمول و شعر گونه نیست. خیلی هم جدی است. خواندن مجددش خالی از لطف نیست. ممنون

# حاجی جفرسون:
3/11/2008 - 100 PM
با درود در تاریخ بوجود آمدن ادیان تا کنون این موضوع بوده که دین بیشتر وسیله و ابزاری است برای بعضی از افراد جهت سرپوش نهادن بر هر آنچه که قبل از به وجود آمدن دین در میان انسان ها بوجود آمده است. و دیگر آنکه جنگ و درگیری بین مذاهب نیز باعث شده زیبایی ادیان مخدوش شود. متاسفانه هیچ انسانی بدون اصول و پایه فکری درست از درک جهان و کائنات نمی تواند زندگی معنوی خوبی داشته باشد. دین از ابتدا برای بوجود آمدن رشد معنوی انسان ها بوجود آمد اما بعد از مدتی خود نیز سبب سرکوب عقاید و رشد و بالندگی انسان گردید. نمونه آن مسیحیت قرون وسطا در اروپا و سرکوب افراد به وسیله دین. نمونه دیگر فاسد دستگاه موبدان زرتشتی در زمان ساسانیان. و استفاده ابزاری از دین اسلام در زمان خلفای عباسی و ......و جنگ های مذهبی عثمانی و مسیحیت در قرون گذشته و خلاصه آن که دین با معجزه پیامبرانش از ابتدا به هدف بالندگی انسان بوجود آمد اما به محض اینکه ابزار قدرت گردید خود به عنوان عامل بازدارنده بالندگی انسان ها مبدل گشت. انسان کامل برای رسیدن به کمال بایستی به دیده ها و آنچه برداشت شخصی خود از جهان است تکیه کند و پس از اثبات آن ها به آرامش معنوی خود برسد و یا اینکه به منبعی مانند دین رجوع کند تا بتواند پاسخ پرسش خود را از مسائل هستی در آن بیاید و به وسیله آن به آرامش برسد. در این میان علم و علوم و رشد ذهنی و تمدن بشری نیز پاسخی برای این پرسش ها است اما از آنجایی که ذات انسان ها بدلیل وجود روح در جمسان یک وجود 100% مادی نیست بنابراین دین نوعی کمک برای تکمیل نمودن بخش معنوی وجود انسان ها است. البته کمتر پیش آمده که ادیان به تنهایی پاسخ تمام معنویات انسان را بدهد. بنابراین در تاریخ افراد دینمدار بوجود آمدند که نقشه واسطه میان دین و انسان را ایفا کرده و مجری اجرای دین گردند. افراد دینمدار خود را صاحب دین و معادل ادیان پنداشتند پس سایر انسان ها رااز منظر خویش نگریستند نه از منظر اصل دین و این خود سبب گردید بدلیل برداشت شخصی از نوع دین ، آن را به وسیله ای برای ابراز عقاید خود بنام دین کنند. مانند خلفای عباسی و اسقف های قرون وسطا. بنابراین دین هیچگاه نتوانست به واسطه این افراد راه درستی را بپیماید و در نتیجه پس از هزاران سال انسان امروز را با چالش مواجه ساخته است. بنا براین در پاسخ پرسش شما باید گفت آنچه م ما در اطراف خود میبینیم نه انسان کاملند و انسان دینی. کمال چیزی دست نیافتنی برای بشر امروز است پس آنچه عمل میکند مظهر تکامل نیست. انسان دینی نیز به دلیل رواج استفاده اشتباه از دین که بر خلاف نظر تمام پیامبران این ادیان نیز بوده، هیچگاه نتوانسته به خاطر برداشت ذهنی محدود خود از منبعی نا محدود ، بر خلاف ادعایش آنچه عیان می نماید، باشد. انسان امروز به تکامل نرسیده و نخواهد رسید.علم ودین هم نتوانستند به طور کامل راه را بر درک حقیقت جهان هستی نشان دهند.به دلیل اینکه علم ودین ابزار بودند تا هدف و چون هر کسی برداشت خودش را از نوع ابزار دارد بنابراین آنچه در اطراف خود می بینیم موجودات دو پایی هستند که خداوند بزرگ و پیامبرانش را بمدت هزاران هزار سال ، آزرده خاطر ساخته و می سازند و خواهند ساخت.
پاسخ شهیر:
منظور من از انسان کامل! تعریف طنزگونه از یک نوع برداشت دینی بود که در مملکت ما رایج است نه بیان یک واقعیت. انسان کامل چون خود را بی نیاز از دیگران می بیند تصور می کند که کامل است .تعجب می کنم از برداشت شما ای حاجی عزیز.این نشان می دهد من خوب ننوشته ام. جمله زیر را یکبار دیگر نگاه کن.
"انسانی که احساس می کند خالی از ضعف و نقصان است نمی تواند یک انسان دینی باشد. این احساس باعث می شود که اورابطه ای ناسالم و با نگاه از بالا با دیگران برقرار می کند.وی دیگران را حقیر دانسته و لذا تحقیر آنانرا نیزمجاز می شمرد.انسان کامل! راه تفاهم و همکاری را با دیگران بر روی خود می بندد زیرا که خود را نیازمند به هیچکس نمی بیند. "
__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از حاجی جفرسون بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-02-2009, 01:58 PM   #4
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,599 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی...این مقاله بالاترین تعداد کامنت را در شهیر بلاگ به خود اختصاص داد




بزرگان انديشه
نيكلاس ولترستورف
بازسازى همدلانه معرفت دينى

نيكلاس ولترستورف (Nicholas Wolterstorff) يكى از مشهورترين فيلسوفان دين در دوره معاصر است. او نيز همچون دو فيلسوف دين پرآوازه آمريكايى، آلوين پلنتينگا (۱۹۳۲ - ) و ويليام آلستون به شرح و بسط رهيافتى پرداخت كه به معرفت شناسى اصلاح گرايانه (Reformed epistemology) معروف است، موقفى معرفت شناسانه كه بر سنت كالونى در مسيحيت تكيه دارد و استدلال مى كند كه معرفت به خدا امرى طبيعى است و تار و پود وجود آدمى به آن سرشته شده است. در اين رهيافت اعتقادبه وجود خدا يك اعتقاد و باور پايه و بنيادى است و چنين نيست كه به صورت تبعى و فرعى از قراين و شواهد و دلايل ديگر برآمده باشد. گفتار حاضر برپايه اين منابع تدوين شده است.
۱- مقاله خوبى از Paul Cassell درباره معرفت شناسى اصلاح شده و ديدگاه ولترستورف راجع به گفتار و سخن گفتن الهى:
Reformed Epistemology and NicholasWolterstorff شs Divine Discourse , Bosto collaborative Encyclopedia of
Western theology, 2005
۲- نوشته اى دقيق و بلند از ولترستورف در كتاب فلسفه دين:
Can Belief in God Be Rational If It Has No Foundations? ByNicholas Wolterstorff, in philosophy of
Religion, Stewart, 1996.
۳/Aconcise Encyclopedia of the philosophy of Religion, by Anthony c. Thiselton 2002.

۴- و مقاله اى از ولترستورف كه درواقع به نوعى ، زندگينامه خود نوشت وى محسوب مى شود با عنوان « فضل و عنايتى الهى كه زندگى ام را شكل داد»:
TheGrace that shaped My Life, by Nicholas Wolterstorff.
ولترستورف (
۱۹۳۲ - ) در سال ۱۹۵۶ از دانشگاه هاروارد دكتراى فلسفه گرفت. در دوره نخست فعاليت فكرى و فلسفى اش بر متافيزيك متمركز بود. پس از آن، چند سالى در زمينه زيبايى شناسى و فلسفه هنر به تحقيق و تأليف پرداخت. او بويژه در سالهاى اخير به طور متمركز در حوزه معرفت شناسى ، فلسفه دين و فلسفه سياسى كار مى كند. ولترستورف مدتى رئيس انجمن فلسفه آمريكا و نيز رئيس انجمن فيلسوفان مسيحى بود. تحقيقات ولترستورف را در حوزه فلسفه دين در قلمروهاى متافيزيك، معرفت شناسى و نظريه عمل گفتارى (speech _act) بسيار مهم و تأثيرگذار ارزيابى كرده اند. تيسلتن درباره او مى نويسد كه ولترستورف احتمالاً يكى از دو يا سه فيلسوف دين بسيار پرنفوذ و تيزهوش دوره معاصر است كه از منظرى صريحاً خداباورانه قلم مى زند. چنان كه اشاره شد يكى از كارهاى اساسى او _ مانند پلنتينگا و آلستون _ شرح و بسط ديدگاه نوينى در معرفت شناسى موسوم به معرفت شناسى اصلاح شده است. اين موضوع، در اين گفتار به تفصيل مورد بحث قرار خواهد گرفت.
چالش قرينه گرايان: پل كسل در توضيح اين مطلب مى نويسد: چالش اوليه اى كه مدرنيته در برابر فيلسوفان دين مطرح كرد مبتنى بر قرينه گرايى (
evidentialism) يا قائلان به اصالت باورهاى پايه (Foundatinalism) بود كه در دوره جديد دكارت آن را پروراند و جان لاك آن را در قلمرو دينى به كار برد. قرينه گرايى كلاسيك مى گويد كه همه اعتقادات ما بايد مبتنى بر اصول اوليه قطعى و روشن باشد تا بتوان آنها را عقلانى به شمار آورد. اعتقادى هم اوليه و اساسى شمرده مى شودكه بداهت ذاتى داشته باشد. (self _evident) يا بر حواس ما آشكار و بديهى باشد. ادعاى اساسى چالش مدرنيستى در برابر ايمان به خدا را ولترستورف چنين بيان مى كند: «هيچ دينى پذيرفتنى نيست مگر آنكه عقلانى باشد و هيچ دينى عقلانى نيست مگر آنكه مورد حمايت قراين و شواهد قرار داشته باشد.»
اين برهان را به صورت مشخص ترى چنين عرضه كرد:
۱-اعتقادات خداباورانه اعتقاداتى دقيقاً اساسى و پايه نيستند چون نه بداهت ذاتى دارند ونه بر حواس آشكار و بديهى اند. ۲- چون اعتقادات دينى، اعتقادات پايه نيستند تنها در صورتى مى توانند عقلانى باشند كه قراين و شواهد كافى آنها را تأييد كنند. ۳- اعتقادات خداباورانه توسط قراين كافى تأييد نمى شوند. بنابراين، آنها عقلانى نيستند و نبايد به آنها پايبند بود.
تاريخى طولانى در انديشه مسيحى وجود دارد كه نكات اول و دوم را درست انگاشته اند. برخى جريانها نيز سعى كرده اند با فراهم آوردن «شواهد و قراينى» به نفع ايمان مسيحى به اين چالش پاسخ دهند. اين قراين و شواهد شامل موارد متعددى بودند از جمله معجزات، نبوت، برهان فلسفى و گزارش هاى مربوط به نوگرويدگان. اما ولترستورف و ساير اصحاب معرفت شناسى اصلاح گرايانه اساس اين چالش را زير سؤال برده اند و اصولاً ضرورت پذيرفتن آن را رد كرده اند. ولترستورف و ساير قائلان به معرفت شناسى اصلاح گرايانه برآنند كه توسل به «قراين و شواهد» گمراه كننده است چون ضرورتى ندارد و نهايتاً به كار نمى آيد. آنان دليل مى آورند كه نخستين مقدمه استدلال فوق _ كه مى گويد اعتقادات خداباورانه، پايه و اساسى نيستند چون بداهت ذاتى ندارند و يا نزد حواس ، آشكار و بديهى نيستند - نقطه شروع ناصحيحى در سخن گفتن درباره معرفت به خدا است. در واقع آنان احتجاج مى كنند كه اين مقدمه، براى سخن گفتن راجع به بخش اعظم معرفت بشرى نادرست است.
يكى از منابع الهام معرفت شناسى اصلاح گرايانه، آراى جان كالون و ساير متألهان اصلاح گرا راجع به علم به خدا است . اين سنت استدلال مى كند كه علم و معرفت به خدا يك نوع طبيعى معرفت است كه خدا آن را در نهاد هر انسانى جاى داده است. برهان كالون اين است كه گرايشى طبيعى به الوهيت در نهاد انسان هست كه پاره اى از تجربه ها آن را به حركت و فعليت درمى آورد. فى المثل - به سبب وجود اين گرايش طبيعى - نگاه كردن به ستارگان در يك شب صاف مى تواند اين عقيده را در ما به فعليت درآورد كه جمال و هنر الهى ، خود را در عالم پهناور و متنوع ستارگان آسمان جلوه گر مى سازد.
خاستگاه اعتقادات : اگر معتقدان برپايه داده هاى حسى يا قضاياى ذاتاً بديهى به اعتقاداتشان نرسيده اند پس چگونه و از چه طرقى به آن اعتقادات و باورها رسيده اند؟ آيا مى توان ثابت كرد كه آنان دراين كار جانب عقل را رعايت كرده اند؟ پلنتينگا قلب موقف معرفت شناسى اصلاح گرايانه را چنين بيان مى كند: «كاملاً درست، عقلانى و حجت پذير است اعتقاد داشتن به خدا، بدون آنكه هيچ نيازى به قراين يا استدلال باشد. اعتقاد به خدا (از لحاظ معرفت شناختى ) مانند اعتقاد به گذشته، اعتقاد به وجوداشخاص ديگر و يا اعتقاد به وجود اشياى مادى است.» اين اعتقادات، پايه اى هستند نه فقط در زندگى روزمره بلكه در علم نيز. مى توان نشان داد كه هيچ يك از اين اعتقادات با رهيافت قرينه گرايانه قابل اثبات و توجيه نيست و چالش قرينه گرايى در مورد آنها صادق نمى افتد.
پس شخص چگونه به چنين اعتقاد و باورى مى رسد؟ پلنتينگا دليل و برهان مى آورد كه «خدا نهاد ما را به گونه اى سرشته است كه در شرايط مناسب به اين باور مى رسيم.»ولتر ستورف نيز استدلال مى كند كه اين ديدگاه برخاسته از يك ديدگاه فكرى وسيع تر راجع به شكل گيرى اعتقادات است كه توسط توماس ريد [
Reid - فيلسوف اسكاتلندى و پايه گذار مكتب اسكاتلندى فلسفه عقل عرفى Common sense philosophy كه مابين سالهاى ۱۷۱۰ و ۱۷۹۶ مى زيست] شرح و بسط يافت. ريد معتقد بودكه هريك از ما «تمايلات ، گرايش ها و قابليت ها و آمادگى هاى متنوعى براى اعتقاد پيدا كردن به چيزها را داريم . آنچه مايه و سبب اعتقادات مان مى شود در اكثر موارد، عمل كردن يا به فعليت درآمدن اين يا آن گرايش و آمادگى است.» وقتى اين اعتقادات در ما تحقق پيدا مى كند نمى توانيم در آن شرايط به آنها پايبند نباشيم و باورشان نكنيم.
آيا اين به اين معنى است كه چون مى توانيم به نحوى معقول، اعتقادى را در فلان شرايط بپذيريم پس همه اعتقاداتمان ضرورتاً حقيقى است؟ آيا هيچ مسؤوليتى نداريم كه اعتقاداتمان را بررسى كنيم تا ببينيم كه عقلانى هستنديا نه؟ ولتر ستورف دراين مورد مى گويد كه ما اختيار تام و تمام نداريم كه به هرچيزى اعتقاد داشته باشيم. اما اين امكان را داريم كه به آن امورى كه نزد ما طبيعى اند اعتقاد و باور داشته باشيم تاوقتى كه دليلى براى اعتقاد نورزيدن پيدا كنيم. جمله شاخص او دراين زمينه اين است كه اعتقاداتى كه به صرافت و سادگى به آنها باور داريم «بى تقصير و سالم اند تا زمانى كه جرمشان ثابت شود.» پس اصل بر برائت است.
بنابرديدگاه ولتر ستورف ، عقلانيت يا غيرعقلانى بودن نه در هيچ اعتقاد خاص بلكه در اراده شخص معتقد جاى دارد. ولتر ستورف برآن است كه براى سنجيدن و ارزيابى عقلانى يا غيرعقلانى بودن اعتقادات اشخاص نمى توان به پرسش هاى كلى و انتزاعى اكتفا كرد. در واقع يك راه حل و پاسخ عام براى همه وجود ندارد. او در اين مورد مى نويسد: «فيلسوفان اين پرسش را كه آيا اعتقاد به وجود خدا عقلانى است يا نه به شكل انتزاعى و عام مطرح مى كنند. اما همواره، پرسش درست اين است كه آيا براى فلان يا بهمان شخص در اين يا آن موقعيت، عقلانى است كه به وجود خدا اعتقاد داشته باشد؟ ... پرسشى كه تنها با تأمل در قوا و تواناييهاى فكرى فرد معتقد و اينكه اين تواناييها را به چه نحو به كار مى گيرد مى توان به آن پاسخ داد و اكنون نوشته اى از ولتر ستورف دراين باب.
عقل و اعتقاد دينى :
«يكى از عقايد محورى در مسيحيت و يهوديت و اسلام اين است كه ما انسانها فراخوانده شده ايم كه به خدا ايمان و باور داشته باشيم، بر او تكيه كنيم، به او اعتماد بورزيم و به او اطمينان داشته باشيم. ايمان داشتن به خدا، تعهد انسانى بنيادين ما است. اين عقيده نيز در اين سه دين جنبه محورى دارد كه تنها به مدد ايمان و باور به خداوند است كه عميق ترين بيقرارى هاى قلب آدمى آرام مى گيرد. در اينجا تكليف و شكوفايى به هم پيوسته اند.
اما آيا ايمان داشتن به خدا امرى عقلانى است؟ آيا عاقلانه وخردپسندانه است كه بر او تكيه كنيم و بر او اعتماد بورزيم؟ آيا شخص مى تواند به خدا ايمان داشته باشد بدون آنكه دست به يك فديه و قربانى فكرى بزند؟ نمى شود كه كسى عضو روشنفكران جامعه مدرن غربى باشد و اين پرسش به ذهنش خطور نكند.
قاعدتاً براى يك شخص اعتقاد به خدا عقلانى است فقط اگر به قضاياى مختلف راجع به خدا ايمان داشته باشد بويژه اين قضيه كه چنين موجودى وجود دارد. عقلانى بودن اعتماد و تكيه بر شخصى، مسبوق است به عقلانى بودن باور به اينكه آن شخص وجود دارد. يكى از ايرادهايى كه در بخشى از ذهنيت مدرن بر باورهاى مسيحى و نيز يهودى وارد ساخته اند اين است كه ديگر باور به وجود خدا عقلانى نيست. طبق اين نظر ما بايد بين وانهادن عقلانيت خويش و باور به وجود خدا يكى را انتخاب كنيم. نمى توانيم هر دو را با هم داشته باشيم. انسان خردپيشه خود بايد راهش را در اين عالم پيدا كند بدون آنكه بتواند به چيزى ديگر تكيه بورزد. قصر كافكا خالى است، صداهايى كه به گوشمان مى رسد چيزى نيست جز پژواك صداهاى خودمان.
نكته محورى در اين ايراد به اعتقاد خداباورانه اين پيشفرض است كه اگر باور به پاره اى قضاياى مثبت راجع به خدا عقلانى نباشد نبايد به آن قضايا باور داشت. اما متألهان مسيحى بسيارى در قرن بيستم هستند كه اين پيشفرض را رد كرده اند. آنان بر اين عقيده اند كه حتى با آن مقدمه، اين نتيجه به دست نمى آيد كه بايد چنين اعتقادى را رها كرد. اين متألهان مى گويند كه وحى الهى به وجودمان راه يافته و در تقابل با عقلانيت ما قرار گرفته است. بنابراين ما بايد زندگى مان را بر پايه يكى از آنها تنظيم كنيم عقل يا وحى. مؤمنى كه وحى را انتخاب كرده ديگر نبايد چالش هاى عقلى، معضل و دشوارى براى وى پديد بياورد.
به عقيده من چنين راه ونظرى، پاسخى است عميقاً گمراه كننده به چالشى كه در بالا مطرح كردم. به عقيده من، اين ادعا را كه باور به وجود خدا امرى غيرعقلانى است شخص خداباور بايد جدى بگيرد و از آن سطحى نگذرد.
ادامه دارد

فرهنگ و اندیشه
حمید رضا فرزاد
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-02-2009, 02:52 PM   #5
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,599 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی...این مقاله بالاترین تعداد کامنت را در شهیر بلاگ به خود اختصاص داد



ولتر ستورف با اشاره به نظر لاك راجع به لزوم دلايل و شواهد روشن براى اعتقاداتمان و نيز با اشاره به آراى توماس ريد به شرح ديدگاه خود در خصوص معانى مختلف عقلانيت و ارتباط آن با اعتقاد خداباورانه مى پردازد. او در بخش پايانى تحليل هاى خود چنين مى نويسد: «مردم به راهها و شيوه هايى با گوناگونى وتنوع حيرت انگيز به اين باور مى رسند كه خدا وجود دارد. بعضى ها اعتقادات خداباورانه شان از كودكى از طريق پدر و مادر در آنان نهادينه مى شود. بعضى ها با احساس گناه است كه به چنين باورى مى رسند آنچنان وسيع و اثرگذار كه رفع آن را در توان هيچ انسانى نمى يابند. عده اى نيز در جذبه هاى عرفانى به اين اعتقاد و باور مى رسند كه در تجربه خود وجود الهى را نظاره كرده اند. عده اى هم كه در اضطراب وگم گشتگى هاى خويش به خود مى گويند: آرى، ايمان مى آورم و با اين تصميم احساس صلح و آرامش عميقى به آنان دست مى دهد... من هيچ دليلى براى قبول اين نظر نمى بينم كه با ملاكى كه به دست دادم چالش و تحديد قرينه گرايان مستدل و توجيه پذير باشد. به عقيده من هيچ دليلى وجود ندارد كه بپذيريم مردمى كه با اعتقادى بى واسطه (immediate) به وجود باور دارند هميشه دلايل كافى براى دست كشيدن از اين اعتقاد در اختيار داشته باشند يا بايد باور داشته باشندكه چنين كنند. من هيچ دليلى بر اين فرض نمى بينم كه اعتقاد به وجود خدا به عنوان يكى از اعتقادات بى واسطه فرد، در همه موارد بيانگر نوعى شكست و قصور در سلطه بر پذيرش بى اساس چيزها است.
آن اصول و آراى انتزاعى و عام قرينه گرايى (evidentialism) - همين كه آنها را در پرتو ملاكى كه به دست داده شد بررسى كنيم - ديگر چندان توجهى برنمى انگيزد وجالب توجه نخواهد بود. يكى از نكات اصلى اين گفتار طرح اين نظر است كه عقلانيت همواره وابسته به موقعيت است (situation specific) ... اما پرسش جالب توجه و مهم اين است كه آيا برخى افراد خاص - من، يا شما يا هر كس ديگر - كه اعتقادى بى واسطه به وجود خدا دارد در اين اعتقادش، عقل و خرد پيشه كرده است يا نه. اما اينكه آيا فلان شخص در چنين اعتقادى بر طريق عقل و منطق است يا نه مسأله اى است كه نمى توان به صورت عام و انتزاعى به آن پاسخ داد. تنها با ژرف انديشى در نظام اعتقادى فرد معتقد و نحوه به كارگيرى توانايى هاى فكرى و ذهنى او است كه مى توان به اين پرسش پاسخ داد.
شايد يك معتقد خدا باور كه اهل استدلال فلسفى بزرگى نيست به يك سخنرانى از آنتونى فلو در حمله به اعتقادات دينى گوش بدهد و شايد خودش را ناتوان از كشف خلل ها و سستى هاى آن استدلال ببيند. (آنتونى فلو، فيلسوف تحليلى مشرب كه روزگارى به اتكاى ديدگاه هاى خود از زمره خدا ناباوران بود در پايان عمر نظرات خود را مورد تجديد نظر قرار داد و از تصلب پيشين دست شست).
يا شايد يك سخنرانى قوى از يكى از پيروان فرويد بشنود كه احتجاج مى كند اعتقاد دينى بيانگر چيزى نيست جز ارضاى غيرواقعى نياز فرد به احساس امنيت و شايد در اينجا هم نتواند رخنه و خلل و ضعفى در اين استدلال پيدا كند. به نظر مى رسد كه اگر اين فرد معتقد در برابر اين استدلال ها و احتجاج ها در مدتى طولانى دچار سرگشتگى شود، با كسانى كه در نظر او آدمهايى بصير هستند صحبت كند و به كارهايى از اين قبيل سرگرم شود و هنوز هم هيچ عيب و خللى در آن استدلال نبيند پس ديگر در اعتقادش توجيه عقلانى ندارد البته اگر در مقابل، قرينه و دليلى بر له اعتقاد به وجود خدا نداشته باشد و در اينجا فرقى ندارد كه باورهاى خدا باورانه اش اكنون با چه «مكانيسم و ساز وكارى» در او شكل گرفته است! به عكس، شخصى كه هرگز چيزى ازاين استدلال ها نشنيده است و شخصى كه به نحوى منطقى و توجيه پذير و مستدل عقيده دارد كه آن استدلالها پايه و اساس درستى ندارند در وضعيتى متفاوت قرار دارند.
اما در اينجا به ياد داشتن نتيجه گيرى قبلى مان حائز اهميت است. از اين واقعيت كه براى فلان شخص عقلانى نيست كه به وجود خدا اعتقاد داشته باشد اين نتيجه به دست نمى آيد كه او بايد آن اعتقاد را رها كند. عقلانيت (Rationality) فقط توجيهى در بدو امر (Prima facie) است، توجيهى در نگاه اول. فقدان عقلانيت فقط حاكى از نبود توجيهى در بدو امر است». ولتر ستورف در ادامه چنين مى نويسد: «شايد، شخص - به رغم عقلانى نبودن آن براى وى - بايد همچنان به وجود خدا ايمان داشته باشد. شايد وظيفه ما اين است كه استوارتر و محكم تر از هر قضيه اى كه با اين اعتقاد در تعارض است و محكم تر از باورمان به اينكه پاره اى قضايا با آن در تعارض است به وجود خدا ايمان داشته باشيم.
البته، براى معتقدى كه عضو جامعه روشنفكرى مدرن غربى است اثبات غيرعقلانى بودن اعتقادات خداباورانه به معناى قرار گرفتن در يك وضعيت عميقاً رنج آور و سخت است.
مقوله اى در كتاب مقدس وجود دارد كه در چنين موقعيتى صادق است. اين يك ابتلا و امتحان (Trial) است كه شخص معتقد به تحمل آن فراخوانده مى شود. گاه رنج، يك آزمون و امتحان است. آيا چنين نيست كه گاه غيرعقلانى بودن اعتقاد فرد به اينكه خدا وجود دارد نيز ابتلا و امتحانى است كه بايد آن را تحمل كرد؟
پيوند با سنت: ولتر ستورف درباره فضل و عنايت الهى اى كه اثرى قوى در زندگى اش داشت چنين مى نويسد: «فضلى كه به زندگى ام شكل بخشيد به صورت دوره هايى كه به يك تجربه فردى و خصوصى گرويدن به يك دين منتهى مى شوند نبود بلكه پيش از از هرچيز ، آشنايى ام بود با سنت عمومى مسيحى» . او راجع به اهميت و جايگاه سنت چنين مى نويسد: «سنت با نوعى ارتباط منحصر به فرد ميان اثبات و نفى و فعاليت رها سازنده عمل مى كند. در درون سنت است كه ما خودمان را مى يابيم. من آموختم كه در مواجهه با آن ، يك آرى و نه متمايز بگويم: يك آرى محكم به خلقت خداوند و يك آرى و نه متمايز به راههاى تحقق و جلوه گرى خلقت در فرهنگ و جامعه و انسان. من همچنين آموختم كه در اين سنت دينى براى رهايى و رستگارى عمل كنم برپايه اين باور و اعتقاد كه خداوند ما را فراخوانده كه به ترويج خوبى بپردازيم و با بديها مقابله كنيم و بهترين كارهايى را كه در توانمان است انجام دهيم».
ولتر ستورف درباره ايمان و ارتباط آن با سنت هم چنين عقيده اى دارد: «ايمان ، پيوست و ضميمه اى بر وجودمان نيست، يكى از فضايل الهياتى. ايمانى كه ما به آن فراخوانده شده ايم به همه زندگى ما نيرو مى بخشد. ايمان اصيل دگرگونمان مى سازد و ما را به آنجا مى رساند كه «همه چيز را بفروشيم» و پروردگار را پيروى كنيم. اين به اين معنى نيست كه هر چيزى در زندگى مؤمنان متفاوت است.
مقصود اين است كه هيچ بعدى از زندگى بر روى قدرت دگرگون كننده روح الهى بسته نيست چرا كه هيچ بعدى از زندگى بر روى لطمه ها و تأثيرات مخرب گناه بسته نيست. اما ايمان فقط يكى از مؤلفه هاى طرح و مشيت خداوند براى رهايى و رستگارى است. دامنه رهايى بخش الهى منحصر به نجات نفوس گم گشته نمى شود بلكه نوسازى و تجديد زندگى است و حتى بيش از آن: تجديد حيات كل خلقت. رهايى و رستگارى براى شكوفايى است.
سنت برپايه اين باور عمل مى كند كه كتب مقدس يك راهنما هستند راهنمايى نه فقط براى رهايى و رستگارى بلكه براى سلوكمان در اين جهان. آنها راهنمايى كامل اند و نوعى نگرش كلان به جهان و زندگى به ما مى بخشند.... فضل و عنايت الهى اى كه به زندگى ام شكل و جهت خاص داد در واقع به شكل آشنايى ام با اين سنت جلوه گر شد. اينكه آشنايى با سنت و پيوند با آن مى تواند راهى براى برخوردارى از فضل و توجه خاص پروردگار باشد ادعايى است عميقاً بيگانه با مدرنيته. سنت معمولاً نوعى بار و فشار اضافى انگاشته مى شود نه فضل و عنايتى الهى. اما در مورد من سنت چنين نقش و اهميتى داشت.»
فرياد مظلومان: ولتر ستورف در بخشى از مقاله «فضل و عنايت الهى كه زندگى ام را شكل داد» از يادداشتى سخن مى گويد كه در بهار سال
۱۹۷۸ از طريق صندوق پستى اش دركالج كالون به دستش رسيد و از او دعوت مى كرد در كنفرانسى كه در شيكاگو راجع به حقوق مردم فلسطين در اواخر مه و با حمايت عده اى مسيحى برگزار مى شد شركت كند: «تا به امروز اطلاع پيدا نكردم كه چه كسى آن يادداشت را فرستاد. من هم مثل خيلى ها از «پيروزى» اسرائيل در سال ۱۹۶۷ خبر داشتم اما با گذشت ايام، بيشتر وبيشتر از رفتار اسرائيل با فلسطينى ها احساس ناخرسندى مى كردم. البته كارى در اين مورد انجام ندادم و تا آنجا كه به ياد دارم در اين باره با كسى جز همسرم سخن نگفتم و حالا آن يادداشت و «دعوتنامه». نيم سال تحصيلى تمام شده بود، دوست هم نداشتم كه ترم جديد را شروع كنم. به علاوه تا شيكاگو فقط حدود سه ساعت و نيم رانندگى فاصله بود پس رفتم.
من قبلاً از روى قصد، با فلسطينى اى ديدار نكرده بودم و تصور مى كردم همه آنها مسلمان هستند. در آنجا
۱۵۰ فلسطينى حضور داشتند كه بعضى از آنها مسيحى بودند. آنان از سرزمين شان حرف مى زدند كه از آنها گرفته شده بود. مى گفتندكه هيچ كس توجهى به اين مسأله ندارد. آنان مى گفتند سرزمينى كه مسيح در آن قدم مى زد توسط صهيونيست ها اشغال شده است و مى پرسيدند چرا در غرب كسى فريادشان را نمى شنود...» ولتر ستورف احساس مى كرد كه به اين فراخوانده شده كه «از اين مردم رنج ديده» دفاع كند. مى گويد كه حرفه اش را تغيير نداد اما چندين بار به خاورميانه سفر كرد، كتابهاى متعددى در اين زمينه خواند، عضو گروه دفاع از حقوق انسانى فلسطينيان شد و در اين باره بسيار مطلب نوشت و سخن گفت. او تصريح مى كند كه نتيجه كار در همه موارد خوشايند نبود اما در هر حال پاسخى بود به «نداى مقدس».
ولتر ستورف همچنين از سفرش به آفريقاى جنوبى در سال
۱۹۷۵ و ايراد سخنرانى در حمايت از حقوق سياهپوستان سخن مى گويد. تجربيات وى در اين دو زمينه توجه اش را به اهميت عدالت جلب كرد: «عدالت در نظرم به مقوله اى بنيادين بدل شده بود كه دنيا را از طريق آن مى ديدم. به عدالت، بيشتر به عنوان يكى از مقدمات جامعه مى انديشيدم تا يك فضيلت: جامعه اى توأم با عدالت است كه مردمش به آنچه سزاوارشان است برسند و از امورى كه جزو حقوقشان است برخوردار شوند. پيش از اين، مقوله اخلاقى بنيادى در نظرم مسؤوليت (responsibility) بود. حالا مى ديدم كه امور اخلاقى حاصل تعامل و ارتباط دوجانبه ميان حقوق و مسؤوليت ها است.
من مقابل ديگران مسؤوليت هايى دارم اما ديگران هم در برابر من حقوقى دارند. زيرپا گذاشتن مسؤوليت اخلاقى منجر به گناه و تقصير مى شود و تعدى به حقوق اخلاقى نيز به بى عدالتى مى انجامد. پاسخ مناسب به گناه و تقصير، ندامت است و پاسخ مناسب به بى عدالتى در اخلاق نيز تأسف و خشم شديد.
رفته رفته پى بردم كه كتاب مقدس، كتابى است راجع به عدالت و چه شكل غريب و به ياد ماندنى اى از عدالت! نه عدالت غربى مدرنى كه با آن مأنوسيم، عدالتى كه مى گويد كسى حق ندارد در شكل دادن به زندگى اش به حقوق ديگران تجاوز كند. بلكه عدالت محرومان و يتيمان و غريبان. جامعه اى عادلانه است كه همه اقشار پايين، همه افراد بى دفاع، همه بى پناهان به جامعه بازگردندو در خير و رفاه جامعه سهيم باشند.
در سوگ يك پسر: ولتر ستورف از غمى جانكاه در زندگى اش سخن مى گويد، مرگ يك پسر، پسرش. «هنوز زنده ام و زندگى مى كنم، پس از مرگ پسرم، اريك. زندگى ام به قبل و بعد از مرگ او تقسيم شد. دوست داشتن يعنى تن به مخاطره رنج كشيدن دادن. در دنيايمان، دوست داشتن، رنج كشيدن است. هيچ گريزى از رنج نيست. اگوستين اين را خوب مى دانست و توصيه مى كرد كه آن را خوب بازى كنيم: فقط چيزى را دوست بداريم كه نه مى ميرد و نه تغيير مى كند - خدا و روح را. كل سنت ام به من آموخت كه به جهان مهر بورزم، جهان را يك موهبت بدانم و دوستش داشته باشم، خدا را در دنيا و از طريق دنيا دوست داشته باشم، با دوست داشتن همسر، فرزند، هنر، طبيعت و تحصيل و آموزش.»
ولتر ستورف در ادامه به كتابى اشاره مى كند كه در سوگ پسرش نوشت: «Lament for a son» او در اين باره مى نويسد: «سكوت بسيارى در اين كتاب وجود دارد. هيچ كلمه اضافى در آن نيست. اميدوارم چنين بوده باشد. در مواجهه با مرگ نبايد پرگويى كنيم. وقتى درباره آن سخن مى گفتم خودم را غالباً در لبه ها و مرزهاى زبان مى ديدم و سعى مى كردم تصاويرى براى آنچه فقط تصاوير مى توانند بيان كنند بيابم. كتاب به غايت خاص است. من در آن، راجع به مرگ سخن نگفتم، فقط از مرگ اريك سخن به ميان آوردم اما از آنچه خوانندگان اين كتاب به من گفتند پى بردم كه در دل «ويژه بودن آن» كليتى نهفته است.»
ولتر ستورف در ادامه به اين نكته اشاره مى كند كه در شيوه غربى مدرن، شخص سعى مى كند از هرگونه اندوه و ماتمى رهايى پيدا كند و آن را پشت سر بگذارد. مى كوشد آن را از ذهنش بيرون كند و مطمئن شود كه اندوه و ماتم و رنج، بخشى از هويت اش نيست. اما خود شيوه ديگرى دارد: «تلاشم اين بود كه آن را بخشى از هويت خويش كنم. اگر كسى بخواهد مرا بشناسد بايد بداند كه من فردى هستم كه پسرش مرده است. اما بعد، سخن از رهايى و گشايش است. بسيار زمان بايد تا شخص بياموزد كه چگونه رنج خويش را بپذيرد و آن را دستمايه رهايى و نجات قراردهد.»
ولتر ستورف كتمان نمى كند كه به هر حال، در اين ميان پرسشهايى وجود دارد به ويژه درباره پيوند ميان رنج، عشق و مشيت و محبت الهى، اما معتقد است كه هميشه پرسش هايى بى پاسخ خواهد ماند. «كتاب مقدس در نظر من هرگز به عنوان بهترين تبيين و توضيح جلوه نكرده است. سنت همواره مرا ترغيب كرده كه با پرسش هاى پاسخ داده نشده زندگى كنم. زندگى متكى بر اين نيست كه به همه پرسش ها پاسخ داده شود. خدا به همان اندازه كه در پشت پاسخ ها است در پشت پرسش ها نيز هست.
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-02-2009, 03:42 PM   #6
عادل
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
پست ها: 1,296
تشکرها: 11,154
در 1,030 پست 4,885 بار تشکر شده
Points: 13,706, Level: 76
Points: 13,706, Level: 76 Points: 13,706, Level: 76 Points: 13,706, Level: 76
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی...این مقاله بالاترین تعداد کامنت را در شهیر بلاگ به خود اختصاص داد

فریماه گرامی:
لطفا منبع مطلب خود را هم مشخص نمایید.
ممنون
عادل آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از عادل بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 03-03-2009, 07:54 AM   #7
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,599 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی...این مقاله بالاترین تعداد کامنت را در شهیر بلاگ به خود اختصاص داد

نقل قول:
نوشته اصلی توسط عادل نمایش پست ها
فریماه گرامی:
لطفا منبع مطلب خود را هم مشخص نمایید.
ممنون
عادل عزیز :
منبع مطلب را در قسمت اول مقاله ذکر کردم .
از توجهتون ممنونم .
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 06-27-2009, 06:29 PM   #8
شهاب
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: آمریکا و کانادا
پست ها: 4,885
تشکرها: 7,017
در 3,471 پست 18,838 بار تشکر شده
Points: 41,465, Level: 100
Points: 41,465, Level: 100 Points: 41,465, Level: 100 Points: 41,465, Level: 100
Activity: 2%
Activity: 2% Activity: 2% Activity: 2%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی چگونه انسانی است؟...باز خوانی یک نوشته

مقاله ای که با توجه به شرایط روز باز خوانی اش بی ثمر نیست.
شهاب آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از شهاب بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 06-27-2009, 07:01 PM   #9
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی چگونه انسانی است؟...باز خوانی یک نوشته

شهاب جان این مطلب برای دوستانی خوب است که شدیدا بر نماینده خدا بودن خود و عقیده شان روی زمین تاکید دارند.همچنین پاسخی مناسب به پست های اخیر یکی از کاربران است.البته به قدری این مطلب واضح و روشن و کامل است که ممکن است چشم برخی را کور و زبانشان را قطع کند چون هیچ استدلالی محکم تر نمی توانند حتی تصور کنند. من فکر کنم شهیر گرامی اگر به جای مهندسی به دنبال طلبگی و علم فقه و اصول می رفتند یکی از بلند پایه ترین محققین روحانیت میشدند.اصولا ایشان در هر علم و تخصصی به واسطه مطالعه فوق العاده وسیع و ذات خوب و سعه صدر فکریشان و توانایی درک و تحلیل بالایی که دارند به راحتی می توانند دکترا آن رشته ها به چالش بطلبند. این خصوصیت منحصر به فرد شهیر جان باعث شده که من یکی مخلص اش باشم.
باتشکر
__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از حاجی جفرسون بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 06-27-2009, 07:51 PM   #10
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,599 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی چگونه انسانی است؟...باز خوانی یک نوشته

آقا شهیر انسان کامل انسانی است که به مقام بندگی خداوند رسیده باشد آنگاه دچار خود بینی نیست و چون خداوند را ناظر تمام اعمالش می بیند درگیر معضلاتی که شما به آن اشاره کرده اید نخواهد شد . در ایران هم مانند بسیاری از موضوعات که وارونه شده است از انسان کامل هم بتی ساخته اند تا به اهداف خودشان برسند .
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 06-27-2009, 08:32 PM   #11
باران
 
باران's Avatar
 
تاریخ عضویت: Feb 2009
پست ها: 4,944
تشکرها: 7,634
در 3,744 پست 14,599 بار تشکر شده
Points: 46,705, Level: 100
Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100 Points: 46,705, Level: 100
Activity: 81%
Activity: 81% Activity: 81% Activity: 81%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی چگونه انسانی است؟...باز خوانی یک نوشته

"اگر انسان خطاکار نبود، اگر بر همنوع خود جفا نمی کرد، اگر عشق و محبت یکسره بر روابط افراد حاکمیت داشت دیگر انسان نیازی به دین نداشت. بنابراین انسانهائی که خود را معتقد به دین و مذهبی می دانند بلافاصله باید به این امر نیز اقرار کنند که دارای نواقصی هستند و در معرض خطایند. تایید این امر که قبول تفکر دینی اقرار صریح به جائزالخطا بودن انسان و نقص انسان است، نکته ای بسیار پر اهمیت در برقراری رابطه و دیالوگ بین مذهبیون با یکدیگر و مذهبیون با بقیه انسانهای بی اعتقاد به امور دینی است."

دین شامل باید ها و نباید هایی از جانب پروردگار عالمیان می شود که در چارچوب آن انسان به سعادت می رسد و به آن صراط مستقیم گفته می شود بنابر این وقتی انسان در صراط مستقیم حرکت می کند بسوی کمال می رود و کمال هم نسبی است نه اینکه نقص داشته باشد نه کمال مطلق از آن خداوند است و بقیه نسبت به خداوند ناقص هستند . دین روش صحیح زندگی را به انسان می نماید و دیندار کسی است که درست و طبق موازین انسانی زندگی کند و عشق و محبت یکسره بر زندگی او حاکم باشد خطا نشاندهنده نقص انسان نیست بلکه از نادانی او خبر می دهد او نسبت به موضوعی علم ندارد پس نادان است و در نتیجه در انجام آن موضوع دچار نقص می شود ولی چون در صراط مستقیم است از راه هایی که مورد رضا و تأیید پروردگار است در جهت رفع نقص خویش تلاش می کند و این تلاش که بر اساس اختیار و انتخاب است به زندگی انسان زیبایی می بخشد .
__________________
انسان ها وقتی یكدیگر را دوست دارند،زیباتر از همیشه اند
باران آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از باران بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 06-28-2009, 09:41 AM   #12
شهاب
 
تاریخ عضویت: Aug 2008
محل سکونت: آمریکا و کانادا
پست ها: 4,885
تشکرها: 7,017
در 3,471 پست 18,838 بار تشکر شده
Points: 41,465, Level: 100
Points: 41,465, Level: 100 Points: 41,465, Level: 100 Points: 41,465, Level: 100
Activity: 2%
Activity: 2% Activity: 2% Activity: 2%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی چگونه انسانی است؟...باز خوانی یک نوشته

نقل قول:
نوشته اصلی توسط حاجی جفرسون نمایش پست ها
شهاب جان این مطلب برای دوستانی خوب است که شدیدا بر نماینده خدا بودن خود و عقیده شان روی زمین تاکید دارند.همچنین پاسخی مناسب به پست های اخیر یکی از کاربران است.البته به قدری این مطلب واضح و روشن و کامل است که ممکن است چشم برخی را کور و زبانشان را قطع کند چون هیچ استدلالی محکم تر نمی توانند حتی تصور کنند. من فکر کنم شهیر گرامی اگر به جای مهندسی به دنبال طلبگی و علم فقه و اصول می رفتند یکی از بلند پایه ترین محققین روحانیت میشدند.اصولا ایشان در هر علم و تخصصی به واسطه مطالعه فوق العاده وسیع و ذات خوب و سعه صدر فکریشان و توانایی درک و تحلیل بالایی که دارند به راحتی می توانند دکترا آن رشته ها به چالش بطلبند. این خصوصیت منحصر به فرد شهیر جان باعث شده که من یکی مخلص اش باشم.
باتشکر
تماشائی می شد ریخت شهیر در لباس طلبگی...اما حاجی جان شاهکار این نوشته کوتاه که می توان بر اساس آن یک کتاب نوشت اینجاست:

نقل قول:
اگر انسان خطاکار نبود، اگر بر همنوع خود جفا نمی کرد، اگر عشق و محبت یکسره بر روابط افراد حاکمیت داشت دیگر انسان نیازی به دین نداشت. بنابراین انسانهائی که خود را معتقد به دین و مذهبی می دانند بلافاصله باید به این امر نیز اقرار کنند که دارای نواقصی هستند و در معرض خطایند. تایید این امر که قبول تفکر دینی اقرار صریح به جائزالخطا بودن انسان و نقص انسان است، نکته ای بسیار پر اهمیت در برقراری رابطه و دیالوگ بین مذهبیون با یکدیگر و مذهبیون با بقیه انسانهای بی اعتقاد به امور دینی است.
شهاب آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شهاب بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 06-28-2009, 10:08 AM   #13
حاجی جفرسون
 
حاجی جفرسون's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Yankeeland
پست ها: 10,652
تشکرها: 4,206
در 8,212 پست 26,845 بار تشکر شده
Points: 108,663, Level: 100
Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100 Points: 108,663, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی چگونه انسانی است؟...باز خوانی یک نوشته

شهاب جان- جالب میشد که شهیر جان را در لباس طلبگی ببینیم. اما الزاما طالب راه حقیقت بودن در لباس خلاصه نمیشود و بسیار افراد دین شناس و انسان دوستی چون شهیر که باطنشان گواه این حقیقت است که الزاما ظاهر و سیاق شیوه اثباتی بر درک حقیقت نیست. باطن و درون مهم است نه تظاهر و ظاهر.
مسئله اینجاست برای انسان خطاکار دین متاسفانه گاهی اوقات سرپوشی برای آن خطا میشود و نه اصلاحش و این مبحث هم دیالوگ مهمی میان مذهبیون است که چرا انسان خطاکار از دین استفاده ایی غیر از اصلاح خود می کند.
__________________
تنها خدا بود که می دانست!
حاجی جفرسون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از حاجی جفرسون بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 02-12-2013, 05:11 AM   #14
فرزاد
 
فرزاد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: جزیره کیش
پست ها: 5,022
تشکرها: 30,929
در 4,917 پست 27,184 بار تشکر شده
Points: 56,982, Level: 100
Points: 56,982, Level: 100 Points: 56,982, Level: 100 Points: 56,982, Level: 100
Activity: 40%
Activity: 40% Activity: 40% Activity: 40%
پیش فرض پاسخ : انسان دینی چگونه انسانی است؟...باز خوانی یک نوشته

نقل قول:
دین برای هدایت انسانهاست. این هدفی است که تمام ادیان بر آن اتفاق نظر دارند. به عبارت دیگر دین باید وسیله ای باشد که انسانها را در مسیر خود به تکامل رهنمون شود. اگر انسانها به لحاظ اخلاقی و معنوی در کمال بسر برند نقش دین لغو و عبث می نماید. بنابراین نفس پیدایش ادیان دلیلی است بر این مدعا که انسانها ناقص اند و برای رفع نواقص است که انسان به دستورات دینی توسل می جوید.
اگر انسان خطاکار نبود، اگر بر همنوع خود جفا نمی کرد، اگر عشق و محبت یکسره بر روابط افراد حاکمیت داشت دیگر انسان نیازی به دین نداشت. بنابراین انسانهائی که خود را معتقد به دین و مذهبی می دانند بلافاصله باید به این امر نیز اقرار کنند که دارای نواقصی هستند و در معرض خطایند. تایید این امر که قبول تفکر دینی اقرار صریح به جائزالخطا بودن انسان و نقص انسان است، نکته ای بسیار پر اهمیت در برقراری رابطه و دیالوگ بین مذهبیون با یکدیگر و مذهبیون با بقیه انسانهای بی اعتقاد به امور دینی است.
اقرار به نقص می بایست شما را از عصبیت (تعصب) و یکدندگی بر روی عقاید خود باز دارد. تصور اینکه من محور جهان هستم و آنچه من می گویم و من فکرمی کنم درست است و لاغیر با پذیرش اصل خطاکار بودن انسان در دین در تعارض است. انسان دینی قاعدتا از برج عاج خودمحوری غیرعقلانی فرود آمده و به دیگران حق اظهار نظر و مخالفت با خود را می دهد. وی از ابراز این گزاره که طبق دستور دین باید چنین و چنان کرد خودداری کرده و در عوض می گوید "برداشت من" از دین چنین و چنان است.

قبول نقص، خشمی را که به هنگام انتقاد از فرد در وی ایجاد می شود تبدیل به روح مسالمت و صبر و شکیبائی در برابر عقاید مخالفت می کند. مسئله کلیدی این است که فرد مذهبی باید بپذیرد که برداشتهای او از کتاب آسمانی و فرامین دینی متکی به دانش او، میزان فهم او و بینش او نسبت به جهان است.
متن فوق جملاتی قابل تامل از مقاله ی جناب شهیر است که خواندن و تفکر در مطالب این سرنگار را به دوستان توصیه میکنم.
فرزاد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از فرزاد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
چگونه انسان از خود بیگانه شد (شهیر) alireza مقالات اجتماعی 12 06-06-2013 12:01 PM
پرفسور محسن فرشاد:فیزیک کوانتوم در اشعار مولانا در هشت قرن پیش!(بسیار خواندنی است از دست ندهید!) صالح تالار دانش و فناوری 19 10-17-2011 04:08 PM
آزادي! حاجی جفرسون نوشته های کوتاه ادبی 1 03-13-2009 11:11 PM
ملاقات خانواده پالیزدار با آیت الله خزعلی/ آیت الله خزعلی: پالیزدار مغرض نبود، او «سوز و درد» داشت صادق خبر سیاسی 17 12-01-2008 09:46 AM
انسان دینی faramarz بخش اجتماعی 15 11-13-2008 11:27 PM


ساعت جاری 11:30 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT