آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار ترجمه > تالار مطالب اقتصادی (ترجمه)

پاسخ
    نمایش ها: 8122 - پاسخ ها: 21  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 08-10-2011, 09:21 PM   #1
پرسشگر
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,493
تشکرها: 11,370
در 2,422 پست 17,070 بار تشکر شده
Points: 25,312, Level: 95
Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95
Activity: 57%
Activity: 57% Activity: 57% Activity: 57%
پیش فرض هدف چین: تسخیر دنیا؟

امروز روزنامه لو پوئن، مصاحبه ای با آنتوان برونه اقتصاددان برجسته فرانسوی منتشر کرده است که حاوی نکاتی بحث برانگیز است.
هرچند بسیاری از آرای این کارشناس، تند، عصبانی و شاید غیر واقعی به نظر آیند اما احتمالا در کشیدن دوستان به پای بحث موثر خواهند بود.
فرازهایی از گفته های ایشان را در زیر می آورم:
  • چین می خواهد دنیا را تسخیر کرده و هژمونی را از آمریکا برباید.
  • عامل اصلی بدهی آمریکا و اروپا، چین است.
  • آنها یوآن را با هدف صنعت و تولیدزدایی غرب همچنان پایین نگه می دارند.
  • بر خلاف آمار رسمی، از دوسال قبل تولید ناخالص داخلی چین از آمریکا پیشی گرفته است.(آمار رسمی، نصف آمریکاست)
  • آنها در همه جبهه ها، اقتصادی،اجتماعی، بودجه ...، غرب را به طرف بی ثباتی سوق می دهند.
  • علی رغم اینکه چین از آمریکا می خواهد برای صرفه جویی، از بودجه نظامیش بکاهد، با پیشرفت ظرفیت نظامی خود همگان را شگفت زده می کند.
  • آمریکا به خاطر کمبود مالی، برنامه ایستگاه در ماه را به کنار می گذارد در حالی که چین به آن سرعت می بخشد.
  • به تازگی چین، پاکستان را از اردوی آمریکا خارج و در مدار خودش قرار داده است. همچنین مالکیت دریای چین جنوبی را اعلام کرده است.
  • خیلی ها می گویند، از آنجایی که غرب بازار چین را تشکیل می دهد، به نفع آنها نیست که غرب بی ثبات شود. ولی من این را قبول ندارم. چین در 6 سال اخیر بازارهای جدیدی در کشورهای صادر کننده مواد اولیه برای خود به وجود آورده که از وابستگی آنها به آمریکا کم می کند: روسیه،آسیای میانه،خاورمیانه،استرالیا، آمریکای جنوبی و بسیاری از کشورهای آفریقا
  • چین به ذخیره ارزیش تنوع می بخشد. عامل اصلی انفجار قیمت طلا چینی ها هستند. هج فاندزها (hedge funds) به خوبی فهمیده اند که چین هیچگاه اجازه پایین آمدن قیمت طلا را نخواهند داد چرا که هدف آنها از اعتبار ساقط کردن دلار به عنوان ذخیره ارزی است.
  • چین عامل اصلی قوی شدن ارز کشورهای کره جنوبی، برزیل و سوییس است.
  • اگر در بحران بدهی اروپا، چینی ها دست یاری دراز می کنند به این خاطر نیست که دلشان سوخته است. آنها می دانند اروپایی ها توان پرداخت قروض را در آینده نخواهند داشت و روی تملک وثیقه ها حساب باز کرده اند. اگر در آینده چینی ها صاحب شرکت هایی چون Total Air Liquide یا Generali شدند، تعجب نکنید.

در خاتمه، مصاحبه کننده از آنتوان برونه می پرسد: چه باید کرد؟
پاسخ: باید بازیی که چین از ده سال پیش شروع کرده را زیر و رو کرد و آقای پاسکال لامی (مدیر WTO) و سازمان تجارت جهانیش را به "جهنم" فرستاد. باید بر روی کالاهای Made in China تعرفه گمرکی 100% ببندیم. بدیهیست در آن صورت باید یک دوره جنگ اقتصادی را طی کنیم و دو سه سال شاهد بالارفتن قیمت ها خواهیم بود اما چشم انداز عاقبتی مثبت در افق پدیدار خواهد شد. آلترناتیو دیگر این است که مثل همیشه عقب نشینی کنیم تا روزی برسد که ثروتمان را ازدست بدهیم، تکنولوژیمان را از دست بدهیم و خود را در موقعیت پایین تر نظامی ببینیم.
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
22 کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-10-2011, 10:16 PM   #2
rebel
 
rebel's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: در سایه
پست ها: 711
تشکرها: 3,866
در 583 پست 2,663 بار تشکر شده
Points: 4,729, Level: 43
Points: 4,729, Level: 43 Points: 4,729, Level: 43 Points: 4,729, Level: 43
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

پرسشگر جان این آنتوان برونه خیلی دو آتیشه حرف میزنه و هشدار هایش را همه گوش میدهند ولی عملا کاری نمیکنند. این اقتصاد دان از نوع آلارمیست هاست. البته زیاد هم بیراهه نمیگوید ولی اغراق هم میکند. مخصوصا الان که آمریکا و اروپا بحران مالی دارند. بهر حال فکر میکنم بزرگان در فکر چاره هستند و چین باید بداند متکلم وحده هرگز نخواهد بود . اکنون آهسته آهسته شرکتهای تولیدی مخصوصا الکترونیک دارند از چین خارج میشوند و بسوی اروپای شرقی میروند که خودش اولین اقدام در مقابل هژمونی چینی است. فقط چون سال آینده سال انتخابات است فکر نکنم کار مهمی در این مدت انجام گیرد. تا چه پیش آید.
rebel آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از rebel بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-10-2011, 10:32 PM   #3
OMID
 
OMID's Avatar
 
تاریخ عضویت: Aug 2009
پست ها: 939
تشکرها: 4,400
در 825 پست 3,432 بار تشکر شده
Points: 7,249, Level: 56
Points: 7,249, Level: 56 Points: 7,249, Level: 56 Points: 7,249, Level: 56
Activity: 2%
Activity: 2% Activity: 2% Activity: 2%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

دنیای تک قطبی دیگر به رهبری چین فاجعه ای به مراتب بدتر از وضع فعلی خواهد بود. ایران باید قدرت اتمی خود را تثبیت و حتی آماده آزمایش نظامی اتمی شود. جمعیت بیشتر هم احتمالا مورد نیاز خواهد بود. نظر دوستان چیست؟
OMID آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از OMID بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-10-2011, 11:14 PM   #4
rebel
 
rebel's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: در سایه
پست ها: 711
تشکرها: 3,866
در 583 پست 2,663 بار تشکر شده
Points: 4,729, Level: 43
Points: 4,729, Level: 43 Points: 4,729, Level: 43 Points: 4,729, Level: 43
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

متاسفانه با وجود حس میهن پرستی بسیار شدید باید اذعان داشت که ایران برای چین و غرب یک طعمه بیش نیست . داشتن قدرت هسته ای و جمعیت دوبرابر طعمه را جذابتر میکند ونه بیش. صحبت از توسعه ی اقتصاد است و نه هسته ای ، تصور اینکه جهان را بتوان با قدرت هسته ای تسخیر کرد آنهم با یکی دو بمب توهمی بیش نیست. همینکه بتوانیم گلیم خود را از این آب بسیار ، بسیار گل آلود بیرون بکشیم . جای شکرش باقیست.
rebel آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از rebel بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-10-2011, 11:23 PM   #5
پرسشگر
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,493
تشکرها: 11,370
در 2,422 پست 17,070 بار تشکر شده
Points: 25,312, Level: 95
Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95
Activity: 57%
Activity: 57% Activity: 57% Activity: 57%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟


عکس گویاست.
به چهره پاپاندرئو نخست وزیر یونان نگاه کنید.
وقتی شما (خدا نکرده!) در موقعیتی قرار بگیرید که نیاز به CASH و پول نقد داشته باشید، تا "دندان" گرفتار می شوید.
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
11 کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-11-2011, 12:26 AM   #6
پرسشگر
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,493
تشکرها: 11,370
در 2,422 پست 17,070 بار تشکر شده
Points: 25,312, Level: 95
Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95
Activity: 57%
Activity: 57% Activity: 57% Activity: 57%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

نقل قول:
نوشته اصلی توسط OMID نمایش پست ها
دنیای تک قطبی دیگر به رهبری چین فاجعه ای به مراتب بدتر از وضع فعلی خواهد بود.
این هم برای خودش می تواند بحثی جداگانه باشد: آیا دنیای تک قطبی با چین فاجعه ای به مراتب بدتر از وضع فعلی (استنباط خودم: هژمونی آمریکا) خواهد بود؟
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-11-2011, 01:45 AM   #7
Nezam
 
Nezam's Avatar
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: Iran
پست ها: 1,129
تشکرها: 7,105
در 1,037 پست 4,569 بار تشکر شده
Points: 18,136, Level: 85
Points: 18,136, Level: 85 Points: 18,136, Level: 85 Points: 18,136, Level: 85
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

علاوه بر اقتصاد:
چین آزمایش نخستین ناو هواپیمابر خود را آغاز کرد
Nezam آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
7 کاربر از Nezam بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-11-2011, 02:04 AM   #8
پرسشگر
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,493
تشکرها: 11,370
در 2,422 پست 17,070 بار تشکر شده
Points: 25,312, Level: 95
Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95
Activity: 57%
Activity: 57% Activity: 57% Activity: 57%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

تعداد مقالات و مباحثات چین، تا کنون در فروم کم نبوده است (رجوع کنید به برچسب اقتصاد چین) و بسیاری از مطالب که از طرف کارشناس مصاحبه شونده مطرح شده است، بدیهی هستند.
اما نکاتی در این گفتار چالش بر انگیز است مثل: پاکستان، طلا، ... و خصوصا نسخه ای که در خاتمه به عنوان راهکار برونرفت، پیچیده می شود:
نقل قول:
آلترناتیو دیگر این است که مثل همیشه عقب نشینی کنیم تا روزی برسد که ثروتمان را ازدست بدهیم، تکنولوژیمان را از دست بدهیم و خود را در موقعیت پایین تر نظامی ببینیم.
خودتان را به جای یک آمریکایی بگذارید. راه حل چیست؟
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-11-2011, 03:04 AM   #9
فرزاد
 
فرزاد's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: جزیره کیش
پست ها: 5,074
تشکرها: 31,055
در 4,955 پست 27,261 بار تشکر شده
Points: 58,015, Level: 100
Points: 58,015, Level: 100 Points: 58,015, Level: 100 Points: 58,015, Level: 100
Activity: 10%
Activity: 10% Activity: 10% Activity: 10%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

شاید به نظر خنده دار بیاید ولی مدتها است سوالی در ذهن دارم که تا حالا جرات پرسیدنش را نداشتم.(اول چند نکته)
1-امریکا حدود 14 بیلیون دلار بدهکار است(بخشی به کشورهای خارجی و بخشی به سازمانها و تشکیلات مالی داخلی)که حتی اوباما در نظر دارد فعلا آن را افزایش دهد.
2- امریکا دارای بزرگترین تئوریسین ها و استراتژیستهای مالی است.
3- به ازای چنین بدهی بزرگی, مسلما سرمایه گذاریهای بزرگی هم داشته و دارد
به بیان ساده تر این سرمایه عظیم سوخت نشده و در جریان است.
سوال: آیا امریکا بصورت هدفمند چنین پروژه ای را برنامه ریزی نکرده تا به یکباره با رو کردن برنامه اصلی ومقصودش , فاصله ای بزرگتر با دیگر اقتصادها برای خود ایجاد کند؟
فرزاد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از فرزاد بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-11-2011, 03:33 AM   #10
حسینی
 
حسینی's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ایران
پست ها: 4,935
تشکرها: 11,931
در 4,213 پست 17,627 بار تشکر شده
Points: 54,971, Level: 100
Points: 54,971, Level: 100 Points: 54,971, Level: 100 Points: 54,971, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

نقل قول:
نوشته اصلی توسط فرزاد نمایش پست ها
شاید به نظر خنده دار بیاید ولی مدتها است سوالی در ذهن دارم که تا حالا جرات پرسیدنش را نداشتم.(اول چند نکته)
1-امریکا حدود 14 بیلیون دلار بدهکار است(بخشی به کشورهای خارجی و بخشی به سازمانها و تشکیلات مالی داخلی)که حتی اوباما در نظر دارد فعلا آن را افزایش دهد.
2- امریکا دارای بزرگترین تئوریسین ها و استراتژیستهای مالی است.
3- به ازای چنین بدهی بزرگی, مسلما سرمایه گذاریهای بزرگی هم داشته و دارد
به بیان ساده تر این سرمایه عظیم سوخت نشده و در جریان است.
سوال: آیا امریکا بصورت هدفمند چنین پروژه ای را برنامه ریزی نکرده تا به یکباره با رو کردن برنامه اصلی ومقصودش , فاصله ای بزرگتر با دیگر اقتصادها برای خود ایجاد کند؟
من که دندان تیز کردۀ طلب‌کارها -امثال چینی‌ها- را برای تصاحب وثیقه‌ها بسیار تیزتر از برنامه‌ریزی‌های آمریکائی‌ها می‌بینم. اگر آمریکا در بهره‌گیری از این حجم سرمایه‌گذاری موفق نباشد، باید منتظر طلبکارهائی باشد که در قبال بدهی‌های خود، تملک دارائی‌های شرکت‌های بزرگ آمریکائی را خواستار می‌شوند.
در مفید بودن این سرمایه‌گذاری‌ها شکی نیست، اگر آمریکا بتواند به همین شیوۀ فعلی از بحران گذر کند، می‌توان آیندۀ بسیار خوبی را برای آن متصور بود، اما اکنون شرایط به گونه‌ای دیگر پیش می‌رود. در آغاز بحران مالی آمریکا در اواخر دورۀ بوش، درخواست طلب‌کارها برای برداشت پول از سیستم بانکی ایالات متحده به گونه‌ای بود که بدون دخالت مستقیم سیستم بانکی و مسدود کردن موقتی پرداخت‌ها، احتمال سقوط سیستم بانکی آمریکا وجود داشت. صحبت‌های نمایندۀ دموکرات، پاول کنجورسکی را ببینید:
نماینده مجلس امریکا فاش کرد؛
"سه ساعت تا سقوط سیاسی - اقتصادی ایالات متحده
"
یک نماینده مجلس ایالات متحده اعلام کرد: ایالات متحده در سپتامبر 2008، سه ساعت تا سقوط کامل سیاسی اقتصادی فاصله داشت.
به گزارش الف از C-SPAN، پاول کنجورسکی، نماینده دموکرات از ایالات پنسیلوینیا اظهار داشت: اگر دخالت دولت امریکا نبود، در اواسط سپتامبر 2008، کل سیستم و اقتصادی ایالات متحده در عرض 3 ساعت سقوط کرده بود.
وی اظهار داشت: رییس و دبیرکل بانک مرکزی برای بحث در مورد لایحه محرک اقتصادی به کنگره آمدند و در مورد چیزهایی صبحت کردند که ما معمولا در مورد آنها صحبت نمی‌کنیم.
این نماینده مجلس ایالات متحده افزود: در یکی از روزهای اواسط سپتامبر 2008‍‍‍، در ساعت 11 صبح، بانک مرکزی متوجه شد که در عرض یک تا دو ساعت، مبلغی نزدیک به 550 میلیارد دلار از بازار پول بیرون کشیده می‌شود.
خزانه‌داری بلافاصله وارد عمل شد و 105 میلیارد دلار به سیستم تزریق کرد. آنها متوجه شدند که نمی‌توانند جلوی موج را بگیرند. ما با خروج الکترونیکی پول‌ها مواجه بودیم. بنابراین آنها تصمیم گرفتند که کل عملیات را تعطیل کنند. آنها تمام حساب‌های پولی را بستند و اعلام کردند که هر حساب را 250000 دلار تضمین می‌کنند. این اقدام برای کاهش اضطراب صاحبان حساب‌ها انجام شد.
کنجورسکی افزود: اگر بانک مرکزی متوجه نمی‌شد، تا ساعت دو بعد از ظهر همانروز نزدیک 5.5 تریلیون دلار از بازار پول بیرون کشیده می‌شد که این موضوع به سقوط همه اقتصاد ایالات متحده و در عرض 24 ساعت به سقوط اقتصاد جهانی منجر می‌شد. این موضوع می‌توانست پایان سیستم اقتصادی و نیز سیستم سیاسی ما باشد.
اظهارات این نماینده مجلس ایالات متحده با بهت و ترس افکار عمومی ایالات متحده درباره میزان آسیب‌پذیری سیستم سیاسی - اقتصادی این کشور مواجه شده است.


ویدیو:
لینک فیلم (دقیقه 2:10 به بعد را ببینید).

توضیح: لینک بالا خراب شده و فیلم هم حذف شده است. به آدرس‌های زیر مراجعه کنید:
http://seekingalpha.com/article/1196...tember-18-2008
http://www.infowars.com/rep-kanjorsk...-on-the-banks/
حسینی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
9 کاربر از حسینی بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-11-2011, 11:47 AM   #11
mehdi
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: ایران
پست ها: 2,131
تشکرها: 2,829
در 1,922 پست 8,375 بار تشکر شده
Points: 20,220, Level: 89
Points: 20,220, Level: 89 Points: 20,220, Level: 89 Points: 20,220, Level: 89
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

نقل قول:
نوشته اصلی توسط پرسشگر نمایش پست ها
خودتان را به جای یک آمریکایی بگذارید. راه حل چیست؟
آنچه به نظر من می‌رسد.
1- از مصرف‌گرایی دست بردارند.
2- تعرفه واردات را افزایش دهند. اگر مورد 1 انجام شده باشد،‌مورد 2 باعث افزایش آنچنانی تورم نخواهد شد. به خصوص بر روی واردات کالاهای تکنولوژیک شرکت‌های آمریکایی که در خارج آمریکا ساخته شده است، تعرفه بالا وضع کنند.
3- هزینه‌های نظامی و درگیری‌های سیاست خارجی‌شان را کاهش دهند.
4- به دستمزدهای پایین‌تر راضی باشند.
... دوستان پیشنهاد بدهند.
mehdi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
10 کاربر از mehdi بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-11-2011, 07:58 PM   #12
mehdi
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: ایران
پست ها: 2,131
تشکرها: 2,829
در 1,922 پست 8,375 بار تشکر شده
Points: 20,220, Level: 89
Points: 20,220, Level: 89 Points: 20,220, Level: 89 Points: 20,220, Level: 89
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

مشاهده ویدئو زیر را برای کسانی که دنبال درک ترقی چین اند توصیه می‌کنم.
درک ترقی چین
mehdi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از mehdi بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-11-2011, 08:28 PM   #13
حسینی
 
حسینی's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ایران
پست ها: 4,935
تشکرها: 11,931
در 4,213 پست 17,627 بار تشکر شده
Points: 54,971, Level: 100
Points: 54,971, Level: 100 Points: 54,971, Level: 100 Points: 54,971, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

نقل قول:
نوشته اصلی توسط mehdi نمایش پست ها
مشاهده ویدئو زیر را برای کسانی که دنبال درک ترقی چین اند توصیه می‌کنم.
درک ترقی چین
درک ترقی چین
دنیا با سرعتی باور نکردنی در حال تغییر است. اگر به نمودار در این بالا نگاه کنید، می بینید که در سال 2025، این پیش بینی گلدمن ساکس (Goldman Sachs) به ما می گوید که اقتصاد چین تقریبا به بزرگی اقتصاد آمریکا خواهد بود. و اگر به نمودار سال 2050 نگاه کنید، نشان داده شده که اقتصاد چین دو برابر اقتصاد آمریکا خواهد شد، و اقتصاد هند تقریبا به همان اندازه ی اقتصاد آمریکا خواهد بود. و اینجا باید توجه کنیم که این پیش بینی ها قبل از بحران اقتصادی غرب انجام شده بوده اند.
چند هفته قبل، من به آخرین پیش بینی ها نگاه می کردم که توسط BNP Paribas ارائه شده بود برای هنگامی که چین اقتصاد بزرگتری از آمریکا خواهد داشت. پیش بینی گلدمن ساکس 2027 بود. این پیش بینی پس از رکود اقتصادی سال 2020 است. آن فقط یک دهه دیگر است. چین می رود که جهان را در دو بعد اساسی تغییر دهد. اول این که، آن یک کشور بسیار بزرگ در حال توسعه است با جمعت 1.3 میلیارد نفری، که بیش از 30 سال است در حال رشد است با نرخ 10 درصد در سال.
و در طی دهه آتی، بزرگ ترین قدرت اقتصادی دنیا را خواهد داشت. هیچ گاه پیش از این در دنیای مدرن بزرگترین اقتصاد در جهان مربوط به یک کشور در حال توسعه نبوده، بلکه همیشه مربوط به یک کشور توسعه یافته بوده. دوم، برای اولین بار در دنیای مدرن، کشور مقتدر در جهان -- که من فکر می کنم همان چیزی است که چین در حال تبدیل شدن به آن است -- متعلق به غرب نخواهد بود و مربوط به ریشه های تمدنی بسیار بسیار متفاوتی خواهد بود.
من می دانم که برداشت عمومی در غرب این است که همان طور که کشورها مدرنیزه می شوند، آنها تمدن غربی را هم می پذیرند. این یک توهم است. این یک تصور است که مدرن بودن به سادگی، تنها محصولی از رقابت، بازارها و تکنولوژی است. این طور نیست. به همان اندازه، تاریخ و فرهنگ هم در شکل دادن آن نقش دارند. چین مانند غرب نیست، و مانند غرب نخواهد شد. در خیلی اصول بنیادی بسیار متفاوت باقی خواهد ماند. حالا سوال بزرگ این است که، ما چه برداشتی از چین داریم؟ ما چگونه سعی می کنیم بفهمیم که چین چیست؟ و کلا بزرگ ترین مشکلی که ما اینک در غرب داریم این است که با روش مرسوم ما چین را با اصطلاحات و مفاهیم غربی می فهمیم، با ایده های غربی. ما نمی توانیم. من می خواهم به شما سه ساختار زیربنایی معرفی کنم تا بفهمیم چین چگونه است -- فقط به عنوان شروع.
اولین اصل این است، که چین در واقع یک کشور با دولت ملی نیست. بسیار خوب، آنها خودشان را یک دولت ملی نامیده اند در چند صد سال گذشته. اما هر کسی که چیزی درباره ی چین بداند می داند که چین بسیار قدیمی تر از این است. این شکل چین است هنگامی که امپراطوری چین (Qin) در آن حکومت می کرد در سال 221 قبل از میلاد، در پایان نزاع های میان حکوت های محلی بر سر حکومت سراسری -- تولد چین مدرن. و می توانید آن را در برابر مرزهای چین مدرن ببینید. و یا بلافاصله بعد از آن، امپراطوری Han، همچنان 2000 سال قبل. و می توانید ببینید که آن بخش عظیمی از چیزی که ما به آن چین شرقی می گوییم را شامل می شود، جایی که اکثریت جمعیت چین در آن زمان آن جا زندگی می کردند و همین طور الان در آن زندگی می کنند.
اینک، نکته ای که در باره ی این موضوع شگفت آور است این است که چیزی که به چین معنی چین بودن را می دهد، چیزی که به چینی ها حس چینی بودن را می دهد، این چیزی نیست که در چند صد سال اخیر به دست آمده باشد، و نه از دورانی که چین دولت ملی نامیده شده است، که همان چیزی است که در غرب اتفاق افتاده، بلکه از دورانی آمده است که می توان به آن گفت دوره تمدن آن مملکت است. برای مثال منظور من، فرهنگ هایی مانند پرستش نیاکان، یک نشانه ی مشخصه ی آن مملکت است به همین ترتیب، یک ویژگی مشخص از خانواده، ارتباطات اجتماعی مانند گوانشی (guanxi)، ارزش های کنفوسیوسی و غیره. این ها همه چیز هایی هستند که از دوران تمدن مملکت چین به جا مانده اند. به بیان دیگر، چین، برخلاف کشورهای غربی و بیشتر کشورهای دنیا، بر اساس مفهوم تمدنش شکل گرفته است، وجود آن به عنوان یک مملکت بر پایه تمدن، تا یک مملکت با دولت ملی. و یک موضوع دیگر می توان به این افزود و آن این است که مسلما می دانیم چین از لحاظ جمعیت و وسعت، گسترده و بزرگ است با جمعیتی بالغ بر 1.3 میلیارد نفر. چیزی که ما عموما نسبت به آن آگاه نیستیم واقعیتی است که چین بسیار گوناگون و متنوع است و بسیار جمع گرا ست، و در بسیار جنبه ها بسیار غیرمتمرکز است. شما نمی توانید جایی به این بزرگی را به سادگی تنها از پکن اداره کنید. گرچه این چیزی است که ما فکر می کنیم دارد اتفاق می افتد. هیچ وقت این گونه نبوده است.
پس این چین است، یک مملکت بر پایه تمدن، تا یک مملکت با دولت ملی. و معنی آن چیست؟ خوب من فکر می کنم این تاثیرات بسیار عمیق و متنوعی دارد. دو مورد از آنها را به طور خلاصه به شما می گویم. اولی آن که مهمترین ارزش سیاسی برای چینی ها اتحاد است، نگهداشتن تمدن و فرهنگ چینی است. می دانید، 2000 سال قبل، اروپا: تجزیه شد، تجزیه ی امپراطوری مقدس رم (امپراطوری رم). آن تقسیم شد و همچنان تقسیم شده باقی ماند. چین، در همین دوره زمانی، دقیقا بر خلاف این جهت حرکت کرد، به سختی تلاش در حفظ تمدن و فرهنگ بزرگ این مملکت در کنار یکدیگر کرد.
دوم آن که ممکن است عادی به نظر برسد، و آن همان هنگ کنگ است. آیا بازگردانده شدن هنگ کنگ به چین در سال 1997 را به خاطر دارید؟ ممکن است به خاطر داشته باشید که پیش نویس قانون اساسی چین چه بود. یک کشور، دو سیستم. و من حاضرم شرط بندی کنم که به سختی کسی در غرب آن ها را باور می کرد. "مانند ویترین مغازه است. وقتی چین دستش به هنگ کنگ برسد، واقعیت آن گونه نخواهد بود." 13 سال می گذرد، سیستم سیاسی و قانونی در هنگ کنگ به همان اندازه که در سال 1997 متفاوت بود همچنان متفاوت است. ما اشتباه می کردیم. چرا ما اشتباه می کردیم؟ ما اشتباه می کردیم چون به مدل یک دولت ملی فکر می کردیم. به اتحاد آلمان فکر کنید، 1990. چه اتفاقی افتاد؟ خوب در عمل شرق توسط غرب بلعیده شد. یک مملکت، یک سیستم. این تفکر مملکت به عنوان یک کشور است. اما شما نمی توانید یک کشور مانند چین را که یک مملکت بر پایه تمدن است، بر اساس یک تمدن با یک سیستم اداره کنید. این روش کار نمی کند. پس پاسخ چین در عمل به مسئله هنگ کنگ -- و همان طور به مسئله تایوان درآینده -- یک پاسخ طبیعی بود: یک تمدن، سیستم های متعدد.
به من اجازه دهید تا به شما یک ساختار بنایی دیگر پیشنهاد کنم برای شناخت بهتر چین -- شاید این به آسانی دیگری نباشد. مردم چین دیدگاه بسیار بسیار متفاوتی از نژاد را نسبت به دیگر کشورها دارند آیا می دانید که 1.3 میلیارد چینی، بیشتر از 90% آنها معتقد هستند که آنها متعلق به یک نژاد هستند. به هان. این کاملا متفاوت است با دیگر کشورهای پر جمعیت دنیا. هند، ایالات متحده آمریکا اندونزی، برزیل -- همه آنها چند نژادی هستند. چینی ها این احساس را ندارند. در چین چند نژادی به طور واقعی فقط در حاشیه است. بنابراین سوال این است که چرا؟ خوب دلیلش، من فکر می کنم، اساسا دوباره برمیگردد به مملکت بر پایه تمدن. یک تاریخ و سابقه حداقل 2000 ساله، یک تاریخ از فتح و اشغال، جذب و یکسانی و مانند آنها، منجر به روندی شد که در طول زمان این نژاد هان به وجود آمد -- البته پرورش یافته توسط حس رو به رشد و بسیار قدرتمند هویت فرهنگی.
حالا، بزرگترین مزیت این تجربه تاریخی این بوده است که، بدون هان هرگز چین نمی توانست اینگونه یکپارچه باشد. هویت هان مانند سیمانی بوده است که کشور را یکپارچه نگه داشته است. بزرگترین اشکال آن که سلسله هان ادراک ضعیفی از تفاوت فرهنگی داشته اند. آنها واقعا به برتری خود باور داشتند، و آنها به کسانی که از آنها نبودند احترام نمی گذاشتند برای مثال، نگرش آنها به اویغورها و تبتیان.
به من اجازه دهید تا ساختار زیر بنایی سوم را ارایه کنم، دولت چین. حالا، ارتباط بین دولت و مردم در چین بسیار متفاوت با آن در غرب است. ما در غرب به شدت فکر می کنیم -- حداقل در این روزها -- که اقتدار و مشروعیت دولت تابعی از دموکراسی است. مشکل با این موضوع این است که دولت چین از مشروعیت و اختیارات بیشتری در میان جامعه چینی نسبت به دولتهای غربی برخوردار است. و دلیل این امر این است که -- خوب، من فکر می کنم دو دلیل وجود دارد. و بدیهی است که این هیچ ربطی به دموکراسی ندارد، چرا که در تعبیر ما چینی ها قطعا دموکراسی ندارد. و دلیل آن این است که اولا، دولت در چین از جایگاه ویژه ای برخوردار است دولت از موقعیت ویژه ای به عنوان نماینده، تبلور و نگهدارنده فرهنگ چینی، برخوردار می باشد. و این تقریبا یک نقش معنوی به دولت چین می دهد
و دومین دلیل این است در اروپا و امریکای شمالی قدرت دولتها به طور دایمی در چالش بوده اند -- منظورم این است که دولتها در اروپا به طور سنتی در طول تاریخ ​در مقابل کلیسا، در مقابل اشراف، و در برابر بازرگانان و غیره بوده اند -- برای 1000 سال، قدرت دولت چین به چالش کشیده نشده است. هیچ رقیب جدی نداشته است. بنابراین می ببینید که راهی که قدرت در چین شکل گرفته با تجربه ما در تاریخ غرب بسیار متفاوت است. در نتیجه، از این طریق، چینی ها دیدگاه بسیار متفاوتی از دولت دارند. در حالی که ما تمایل داریم آن را به عنوان متجاوز ببینیم، یک بیگانه، قطعا یک سازمان که قدرتش باید محدود و مشخص باشد، چینی ها اصلا این طور به دولت نگاه نمی کنند. نگاه مردم چین به دولت به عنوان یک محرم -- در واقع نه فقط یک محرم، که به عنوان یک عضو خانواده -- نه در حقیقت به عنوان یک عضو خانواده، بلکه به عنوان رئیس خانواده، بزرگ خاندان خانواده می بینند. این نگاه مردم چین به دولت است -- که با ما بسیار بسیار متفاوت است. این به شکل مختلفی در جامعه نهادینه شده است در مقابل آنچه که در غرب است.
و من می خواهم به شما پیشنهاد بدهم که در واقع چیزی که ما با آن روبرو هستیم در غالب چینی، یک نمونه جدید است، که متفاوت است از هر چیز دیگری که تا کنون ما در مورد آن فکر کرده ایم. می دانید که چین معتقد به نقش بازار و دولت است. منظورم چیزی است که قبلا آدام اسمیت (Adam Smith) درمورد آن در قرن هجدهم گفته است که "اقتصاد چین بزرگتر، توسعه یافته تر و پیچیده تر از هر اقتصادی در اروپا است." و به جز دوره مائو کم و بیش به همان حالت باقی مانده است. اما این ترکیب شده است با یک دولت بسیار قوی و فراگیر. دولت چین در همه جا حضور دارد. منظورم این است که شرکتها را رهبری می کند، و مالک خیلی از آنهاست. شرکتهای خصوصی هر چقدر هم بزرگ باشند، مثلا لنونو (Lenovo) باز به طرق مختلف، وابسته به دولت هستند. اهداف اقتصادی و چیزهایی مانند آن توسط دولت برنامه ریزی می شوند. و البته اختیارات دولت در جاهای دیگر نیز جاری می شود همانطور که با آنها آشنایی داریم -- چیزهایی مانند قانون تک فرزندی.
علاوه بر این، این یک سنت قدیمی حکومت است، یک سنت قدیمی کشورداریست. منظورم این است، اگر شما بخواهید تصویری از آن داشته باشید دیوار بزرگ چین یکی از آنهاست. و این یکی دیگر است، کانال بزرگ که برای اولین بار در قرن پنجم قبل از میلاد ساخته شده. و در قرن هفتم بعد از میلاد تکمیل شد. به طول 1114 مایل که پکن را به هانگ شو و شانگهای مرتبط می کرد. پس یک سابقه طولانی از پروژه های زیر بنایی دولت در چین وجود دارد که گمان می کنم به ما کمک می کند که آنچه که امروز می بینیم را بفهمیم، که چیزی شبیه به "دره سه سد" (Three Gorges Dam) و بسیاری از بیانهای دیگر از شایستگی دولت در درون چین است. بنابراین ما سه ساختار زیر بنایی داریم در تلاش برای درک تفاوت در چین -- حکومت بر پایه تمدن، مفهوم نژاد و ماهیت دولت و رابطه آن با جامعه.
و روی هم رفته ما هنوز مصر هستیم که می توانیم چین را بسادگی بشناسیم فقط مبنی بر تجربه غرب، و با نگاه کردن به آن با چشمان غربی با استفاده از مفاهیم غربی. اگر می خواهید بدانید چرا ما پیوسته در مورد چین اشتباه می کنیم -- پیش بینی های ما در مورد اینکه برای چین چه اتفاقاتی خواهد افتاد، خطاست -- دلیل آن این است. متاسفانه، من فکر می کنم من منظورم این است که فکر می کنم نگرش نسبت به چین یک نوع طرز تفکر غربی است. نوعی نگاه متکبرانه است. بدین معنی متکبرانه است که ما فکر می کنیم ما بهترین هستیم، و بنابراین ما معیار سنجش جهانی هستیم. و ثانیا، آن نادانی است. ما واقعا قبول نمی کنیم که ما متفاوت هستیم. می دانید، اینجا قطعه بسیار جالبی در کتاب پل کهن (Paul Cohen) مورخ آمریکایی وجود دارد. پل کهن استدلال می کند که غرب تصور می کند که خودشان احتمالا مهمترین فرهنگ بین المللی هستند. اما این درست نیست. از بسیاری جهات، این بسیار کوته نظرانه است به دلیل اینکه برای 200 سال غرب بر جهان مسلط بوده است که واقعا نیازی به شناخت دیگر فرهنگها و تمدن های دیگر نداشته. به دلیل اینکه، در آخر کار در صورت لزوم می توانستند با استفاده از زور راه خودشان را باز کنند. در حالی که فرهنگهایی -- در واقع، تقریبا بقیه دنیا -- در موقعیت بسیار ضعیفتری در برابر غرب بوده اند، در نهایت مجبور به شناخت غرب شده اند، به دلیل حضور غرب در آن جوامع. و در نتیجه آنها در زمینه های مختلفی بین المللی تر از غرب هستند.
مثلا مساله شرق آسیا را در نظر بگیرید. شرق آسیا: ژاپن، کره، چین و غیره -- یک سوم جمعیت جهان در آن زندگی می کنند، و بزرگترین اقتصاد منطقه ای در جهان هستند. و من الان به شما می گویم، که شرقیها، مردم شرق آسیا، دانش خیلی بیشتری از غرب دارند تا غربی ها درباره شرق آسیا. متاسفانه، این نکته بسیار مربوط به زمان حال است. به دلیل چیزی که در حال اتفاق است؟ برگردیم به نمودار اولی -- نمودار گلدمن ساکس. چیزی که در حال وقوع است این است که خیلی سریع از نظر تاریخی، جهان دارد هدایت و شکل داده می شود نه با کشورهای توسعه یافته بلکه با کشورهای در حال توسعه. که ما آن را در در غالب کشورهای G20 دیده ایم -- که خیلی سریع موقعیت کشورهای G7 و یا G8 را ربوده است. و این دو نتیجه در بر دارد. اول، غرب خیلی سریع در حال از دست دادن نفوذش در جهان است. در واقع، یک تصویر دراماتیک روشن از آن در کنفرانس تغییرات آب و هوای کپنهاگ در سال گذشته روی داد. اروپا در میز مذاکرات نهایی حضور نداشت. چه وقت آخرین بار این اتفاق افتاد؟ من شرط می بندم که احتمالا در حدود 200 سال پیش بوده است . و این چیزی است که می رود که در آینده اتفاق بیفتد.
و پیامد دوم این است که در نتیجه آن به ناچار، جهان به طور روز افزونی برای ما ناآشنا می شود. به دلیل اینکه جهان شکل گرفته از فرهنگ و تجربه و تاریخهایی می شود که ما با آنها آشنا نیستیم و یا به آنها بصیرت نداریم. و در نهایت، من متاسفم، اروپا را در نظر بگیرید، آمریکا کمی متفاوت است -- به طور کلی باید بگویم اروپاییان نا آگاه اند و بی خبر از مدلی که دنیا در حال تغییر است. بعضیها - من یک دوست انگلیسی در چین دارم، که می گفت "این قاره در حال راه رفتن در خواب به طرف فراموشی است." خوب شاید این واقعیت داشته باشد ممکن است که مبالغه آمیز باشد. ولی مشکل دیگری نیز همراه با این است -- اروپا دارد به طور فزاینده ای برای دنیا غیر قابل دسترس می شود -- و این یک نوع از دست دادن درک آینده است. منظورم این است، البته یک زمانی اروپا آینده را به طور قاطع فرمانروایی می کرده است. برای مثال نگاهی به قرن نوزدهم بیندازید. ولی متاسفانه این دیگر صادق نیست.
اگر شما می خواهید آینده را درک کنید، اگر شما می خواهید طعم آینده را بچشید، چین را امتحان کنید، در آنجا کنفسیوس قدیمی وجود دارد. اینجا ایستگاه راه آهنی وجود دارد که هرگز مشابه آن را ندیده اید. حتی آن مثل ایستگاه راه آهن هم نیست. این ایستگاه راه آهن گوان شو (Guangzhou) است برای قطارهای پرسرعت. در حال حاضر چین بزرگترین شبکه راه آهن را در مقایسه با سایر کشورها در جهان داراست و به زودی بیشتر از مجموع همه جهان دارا خواهد بود. این یکی را بشنوید: الان این یک ایده است ولی این ایده ای است که در زمان کوتاه در حومه پکن به وقوع خواهد پیوست. در اینجا شما یک اتوبوس دارید، که در طبقه بالای آن 2000 مسافر را جابجا می کند. این بر روی ریل در یک جاده برون شهری حرکت می کند و اتومبیل ها از زیر آن عبور می کنند. و آن سرعتی معادل 100 مایل در ساعت دارد. و این مدلی است که در آن همه چیز تغییر می کند، چون چین یک مشکل خیلی ویژه دارد که متفاوت از اروپا است و متفاوت از ایالات متحده است. چین جمعیت زیادی دارد و وسعت کم. پس این یک راه حل است برای این موضوع که چین می رود که در تعداد خیلی خیلی زیادی از شهرهای بیش از 20 میلیون جمعیت اجرا کند.
بسیار خوب، من چگونه می خواهم این را به پایان برسانم؟ خوب، رفتار ما در برابر این دنیایی که ما ناظر آن هستیم که با سرعت زیادی در حال توسعه است چگونه باید باشد؟ من فکر می کنم چیزهای خوب و چیزهای بدی در مورد آن وجود دارد. اما بالا تر از همه، من می خواهم ادعا کنم که یک تصویر بزرگ مثبت برای دنیا می بینم. برای 200 سال، جهان اساسا توسط بخشی از جمعیت دنیا اداره می شد. این چیزی است که اروپا و آمریکا نمایش داده اند. ورود کشورهایی مانند چین و هند -- که حدود 38 درصد جمعیت دنیا را دارند -- و دیگر کشورها مانند اندونزی و برزیل و غیره، نمایانگر مهمترین رفتار دموکراتیک 200 سال گذشته هست. فرهنگ ها و تمدن هایی که نادیده گرفته شده اند، که هیچ صدایی نداشته اند، که به آنها گوش فرا داده نشده است و شناخته نشده اند، نمایش متفاوتی در جهان نشان خواهند داد. بعنوان یک انسان‌گرا، ما مطمعنا باید به این دگرگونی خوش آمد بگوییم. و ما باید درباره این تمدن ها یاد بگیریم.
این کشتی بزرگ در اینجا همان است که توسط ژنگ ها (Zheng He) در اویل قرن پانزدهم در سفرهای بزرگش به اطراف جنوب دریای چین، شرق دریای چین و در سراسر اقیانوس هند به سمت شرق آفریقا استفاده شد. این کشتی کوچک در جلوی آن همان بود که 80 سال بعد، کریستف کلمب اقیانوس اطلس را با آن طی کرد. (خنده) یا به دقت نگاه کنید به این چرخ ابریشم بافی که توسط ژو ژو (ZhuZhou) ساخته شد در سال 1368. من فکر می کنم آنها گلف بازی می کنند. مسیح، حتی چینی ها گلف را هم اختراع کردند.
به آینده خوش آمدید. ممنونم.
(تشویق حاضران)

حسینی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از حسینی بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-11-2011, 08:46 PM   #14
رامین
 
رامین's Avatar
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 3,968
تشکرها: 13,218
در 2,825 پست 15,116 بار تشکر شده
Points: 32,680, Level: 100
Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100 Points: 32,680, Level: 100
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

حسینی جان بنظرم از نظر تحلیلی قوی نبود و بیشتر یک سری چیزها رو بهم چسبانده بود . البته بحثی در جایگاه تمدنی چین ندارم اما به نظر نمی رسد که ترقی چین بخاطر سیستم تمدنی و این مسائل باشد باید جایگاه چین را در واقع بینی ها و اجبار به پیشرفت رصد کرد با این مقاله مخالف نیستم شاید این هم مسیری دیگر باشد که به همان نقطه می رسد اما همه چیزی نیست که می توان در جایگاه چین شدن چین بررسی کرد .
رامین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از رامین بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-15-2011, 06:10 PM   #15
پرسشگر
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,493
تشکرها: 11,370
در 2,422 پست 17,070 بار تشکر شده
Points: 25,312, Level: 95
Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95
Activity: 57%
Activity: 57% Activity: 57% Activity: 57%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

با تشکر از دوستانی که با نظرات یا گذاشتن مقالات موجب پیشرفت مقوله شده و می شوند.
در ابتدای سرنگار سخنان تند(به قول روبل، آلارمیست) آنتوان برونه را خواندیم. ژوزف نای اما برخلاف اقتصاددان فرانسوی بسیار آرام و ظاهرا عاری از نگرانی به مسئله نگاه می کند.
فرازهایی از ترجمه فرانسه تئوریسین جنگ نرم را در زیر برایتان می آورم:
- هر چند تولید ناخالص داخلی چین در سال 2020 از آمریکا پیشی می گیرد ولی هر دو اقتصاد از لحاظ ترکیب با هم برابر نخواهند بود.
- چین دارای مناطق روستایی توسعه نیافته خواهد بود.
- در آمد سرانه چین قبل از نیمه دوم قرن به انداره آمریکا نخواهد رسید.
- کشورهای تازه به دوران رسیده(émergents) در گام های ابتدایی سعود اقتصادی از تکنولوژی وارداتی استفاده می کنند اما نرخ رشدشان در روند پیشرفت آهسته تر می شود.
- چین برای رسیدن به رشد پرشتاب و پایدار با موانع جدی گوناگونی روبروست: کارآیی ضعیف دولت، رشد نابرابری، مهاجرت انبوه داخلی، پوشش اجتماعی نامتناسب، فساد و نهادهای غیرمنطبق. این پارامترها می توانند بذر یک ناپایداری سیاسی را بکارند.
- چین، تقریبا تنها کشور در حال توسعه ایست که فوق العاده سریع در حال پیر شدن است. تا سال 2030 چین بیش از کودکان، سالمندان وابسته خواهد داشت. بعضی از دموگراف های چینی از اینکه کشورشان قبل از ثروتمندشدن، پیر شود ابراز نگرانی می کنند.
- با توجه به مشکلات اقتصاد جهانی، چین ناچار است به بازار داخلیش روی بیاورد. برنامه پنج ساله دوازدهم در جهت کاهش وابستگی به صادرات تنظیم شده است. آیا آنها موفق خواهند شد؟
- تا به اینجا چینی ها با سیستم سیاسی اقتدارگرایشان موفق به اثبات توانایی های عظیم برای اهداف مشخص شده اند: سازماندهی المپیک، ساخت شبکه راه آهن پر سرعت و شتاب بخشی به اقتصاد جهت فرار از بحران اقتصادی جهانی. اینکه چین تا چه حد موفق خواهد شد در درازمدت هم این توانایی ها را داشته باشد، هم برای خارجی ها و هم سردمداران چینی نامعلوم است.
- احتمال اینکه چین از لحاظ نظامی بتواند جایگاه غالب آمریکا را اشغال کند(اگر این قصد را داشته باشد) کم است. هر چند رشد 12 درصدی هزینه های نظامی چین بیش از نرخ رشد اقتصادی آن است اما آنها باید واکنش کشورهای دیگر را نیز در نظر گیرند و بین نیازشان به بازار و منابع خارجی و مقاصد نظامیشان تعادل ایجاد کنند. به عنوان مثال در سال 2010 و همزمان با سخت تر شدن سیاست خارجی چین نسبت به همسایگانش، روابط این کشور با هند،ژاپن و کره جنوبی شکننده تر شد.
- چین مشکل بتواند آمریکا را از پیمان های امنیتی آسیا خارج کند.
- گرچه چین از نقطه نظر منابع قدرت به آمریکا نزدیک خواهد شد ولی این اجبارا به معنای پشت سر گذاشتن آمریکا به عنوان یک قدرت فرمانده نیست.
نتیجه گیری نویسنده:
حتی اگر چین با مشکلات مخرب داخلی مواجه نشود، بسیاری از آنالیزهای فعلی بر روی این کشور تک بعدی و بر اساس رشد تولید ناخالص داخلی است. این تحلیل ها قدرت نظامی و نرم آمریکا را از نظر دور می دارند. همچنین عدم برتری ژئوپولیتیک چین در بین قدرت های داخلی آسیا.
برآورد شخصی من در بین تمامی آینده های ممکن، این است: به احتمال قوی "چین، آمریکا را سر جایش خواهد نشاند" ولی در نیمه اول قرن، به عنوان یک قدرت جهانی از آن سبقت نخواهد گرفت.
آمریکا و چین باید مانع از رشد زیاد نگرانی و شک نسبت به توانایی ها و اهداف یکدیگر شوند. پیش فرض یک درگیری، خودش می تواند منبع درگیری شود.
درواقع چین و آمریکا تضاد عمیق منافع با یکدیگر ندارند. هر دو آنها و دیگران خیلی بیشتر با همکاری می توانند متنفع شوند.
توضیح: ژوزف نای تئوری دیگری به نام Smart power را نیز به نام خود ثبت کرده است که بی ارتباط با موضوع بحث نیست. اگر شهاب گرامی لطف کنند و توضیحی مختصر برایمان بدهند ممنون خواهم شد.
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
9 کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 12-08-2014, 11:35 PM   #16
پرسشگر
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,493
تشکرها: 11,370
در 2,422 پست 17,070 بار تشکر شده
Points: 25,312, Level: 95
Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95
Activity: 57%
Activity: 57% Activity: 57% Activity: 57%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

3 سال از عمر این تاپیک گذشت و اکنون آخرین آمار:

آماری که در سکوت اعلام شد: چین دیگر رسما اولین قدرت اقتصاد جهان است و آمریکا دوم


از این به بعد، چین با 16.5 درصد، بیشترین قدرت واقعی خرید در اقتصاد دنیا را دارد. آمریکا با 16.3 درصد، به سکوی دوم نزول کرد. برت آرندز در سرمقاله ای که هفته پیش در Market Watch نوشت نسبت به اینکه آمار ماه اکتبر صندوق بین المللی پول اینقدر بی سرو صدا گذشت اظهار تعجب می کند.
صندوق بین المللی پول برای مقایسه توان اقتصادی کشورها، مبنای محاسبه را سهم قدرت خرید هر کشور قرار می دهد. درصد این سهم، تعیین کننده آنچیزی است که قدرت واقعی خریدش را با ارز داریم. با این احتساب ارزش یک قهوه در نیویورک و پکن یکسان است.
این جایگاه را ایالات متحده از سال 1872 یعنی همان زمانی که تاج را از سر بریتانیا برداشت تا کنون در اختیار گرفته بود. اگر به ارقام حجم تجارت جهانی رجوع کنیم، از سال پیش چین با 4000 میلیارد دلار مبادلات تجاری در این رده به مقام قهرمانی رسیده بود.
شکاف از این هم بیشتر خواهد شد. طبق پیش بینی صندوق، در سال 2019 چین به 26800 میلیارد دلار ثروت ملی خواهد رسید در حالی که این رقم برای آمریکا بیش از 22000 میلیارد نخواهد بود. برت آرندز تعارف ندارد: "اشتباه نگیرید، این یک زلزله ژئوپولیتیک است"
این روزنامه نگار با لحنی نگران کننده از چشم انداز بلند مدت می نویسد: ما از قرن نوزدهم تحت سلطه ایالات متحده بودیم و از جنگ واترلو سال 1815 به این طرف یعنی 200 سال است قدرت های به اصطلاح دموکراتیکی چون بریتانیا و آمریکا فرمانروایی می کردند.
منبع
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
8 کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 12-13-2014, 09:48 PM   #17
Hadi
 
تاریخ عضویت: Mar 2009
پست ها: 1,101
تشکرها: 4,232
در 1,005 پست 5,614 بار تشکر شده
Points: 21,434, Level: 92
Points: 21,434, Level: 92 Points: 21,434, Level: 92 Points: 21,434, Level: 92
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

جهانی شدن چین شگفتی حال و آینده - آلوین تافلر

سه اصل بنیادین انقلاب در ثروت آفرینی، یعنی زمان، مکان و دانش بی تردید سازندگان آینده ما هستند.
ما بر قله ای بس بلند ایستاده ایم و سرزمینی نو زیر پایمان گسترده است؛ ولی همگان مایل به کشف آن نیستیم. به جایش وحشت زده به طناب چسبیده و پایین رفتن به سوی دنیای نوین علم را محدود و کند کرده ایم. آنانی که خواهان سکوت یا خاموشی علم می باشند، در کسب ثروت انقلابی فردا، جایی ندارند.
دیگر به فکر آچار و پیچ گوشتی نباشید. به بیوتکنولوژی، نانو تکنولوژی، کارخانه های مستقر بر صفحه رایانه و موادی بیندیشید که باعث می شوند تا کارها و نیازمندی هایمان را به طرزی بی سابقه بهتر و آسان تر انجام دهیم.
دانش آموزان به خوبی می دانند که نظام آموزش و پرورش فعلی به جای آماده کردن آنان برای کار در اقتصاد آینده، همچنان به گذشته چسبیده است.
ثروت، هم ردیف با پول نیست. پول تنها یک نشانه یا تعدادی از وجود ثروت است.
ثروت در مفهوم کلی، شامل هر چیزی است که نیازی را از ما برآورده می سازد.
تا پایان دهه جاری، رایانه هایی خواهیم داشت که در هر ثانیه بیش از 136 تریلیون محاسبه انجام می دهند.
نهادهای فئودالی پیوسته سد راه پیشرفت صنعتی بوده اند.
امروز نیز دیوان سالارهای دوران صنعتی، حرکت نظام پیشرفت تر «ثروت آفرینی دانش پایه» را کند می سازند.
با شخاص های اقتصاد سنتی، نمی توان ابعاد اقتصاد نوین و آینده حاصل آن را شناخت.
تکتانیک نو (اشاره طنرآمیز به نام کشتی معروف تایتانیک و سرگذشت آنTHE NEW TECTONICS)

چین، شگفتی آینده
سه برخورد فاجعه بار در سده بیستم – جنگ جهانگیر نخست، جنگ جهانگیر دوم، و جنگ سرد- نمایش اوج روند دوران صنعت و به راه افتادن موجی از ثروت آفرینانی بود که تاکنون بر کره زمین شاهد آن هستیم.
ولی موج دوم درحال عقب نشینی است. برعکس آن؛ موج سوم که در ایالات متحده به راه افتاده، چند دهه ای است که از اقیانوس آرام گذشته و به دگرگونی آسیا سرگرم است. در سال های آینده، شاهد گسترش موج سوم بر آمریکای لاتین و آفریقا نیز خواهیم بود. نشانه های حرکت از هم اکنون آشکارند.
در ورای تحول گسترده جهان، همان گونه که پیش تر آوردیم، با دگرگونی ژرف و دور از انتظار در اصول بنیادین ثروت آفرینی هم رو به رو هستیم. این نشانه در هیچ کجای جهان بهتر از آسیا با خیزش تاریخیش، و از خواب برخاستن اژدهای چین، به چشم نمی خورد.
به رغم آن چه در خبرهای اقتصادی می بینیم، وال استریت و واشینگتون که از نظر تاریخی بیش از منطقه اقیانوس آرام چشم به اقیانوس اطلس دارند، هنوز تحول آسیا را به درستی نشناخته اند.
میان سالهای 2001 و 2005 که ایالات متحده آمریکا بحث و گفتگوی بازرگانی آزاد با بیست کشور دیگر را گشود، تنها یکی در آسیا قرار داشت.
یکی از سناتورهای آمریکایی در انتقاد از این سیاست چنین آورده است: «آسیا جایگاه شش تا از ده کشور جهان با پرشتاب ترین رشد اقتصادی در دهه گذشته، پنج تا از بزرگ ترین شرکای تجاری ایالات متحده و مسکن بیش از نیمی از ساکنان کره زمین است». وی می توانست اضافه کند، «این قاره همچنین مسکن بیشینه جمعیت رو به رشد مسلمانان جهان و بیش از همه جا محصور در میان جنگ افزارهای هسته ای می باشد».
افزون بر همه این ها، آسیا جایگاه چین است. تا زمانی که آمریکا، اروپا، و دیگر کشورها به درک واقعیت آنچه در چین می گذرد – و در پشت سیلی از آمارهای نامطمئن اقتصادی و مالی نهفته است- ترسند، شناخت آینده و آن چه در پیش داریم، ناممکن خواهد بود. تحول چین – از این یا آن راه – انقلابی در حوزه های ثروتمندی به وجود آورده و گرانیگاه رسوب ثروت در کره زمین را به ژرفی جابجا خواهد نمود.

سایه افکندن بر جهان
تا فرا رسیدن سال 2004، چین از مرز جایگاه ژاپن به عنوان سومین قدرت بازرگانی جهان پس از ایالات متحده و آلمان گذشت. در همان سال، سهم ذخیره ارزی چین از کل ذخیره 5/3 میلیارد دلاری جهان به 500 میلیارد دلار رسید. چین 175 میلیارد دلار اوراق خزانه داری آمریکا را دراختیار داشت که در جهان تنها اندکی کمتر از ژاپن بود. بدین گونه، چین می توانست با تصمیم به جایگزینی دلار به یورو یا سبدی از ارزهای دیگر، اقتصاد جهان را به لرزه درآورد. تنها در خلال دو دهه، چین به غولی تبدیل شده که بر اقتصاد سراسر جهان سایه گسترده است.
آیا چین می تواند به رشد شگفت انگیزش همچنان ادامه دهد؟ آیا همانگونه که بسیاری پیش بینی می کنند، به راستی ابر قدرت سال 2020 خواهد شد؟
برای پاسخ دادن به این پرسش، ابتدا باید به چالش با اندیشه های کلیشه ای درخصوص روش بیرون کشیدن خرد از مغز توده مردم عادی بپردازیم. باید بفهمیم که چه چیزی چین را به این رستاخیز واداشته است؟
گفته می شود که خرد سنتی به چین کمک کرد تا برای نجات مردم خود از کمونیسم ببُرد و به بازار آزاد روی آورد. ولی این توضیح قانع کننده نیست. برخی از دیگر کشورها نیز در این راه رفته، ولی به نتایج پیروزمندانه چین نرسیده اند. از سوی دیگر، هنوز هم نمی توان چین را یک اقتصاد پیشرفته بازار آزاد به حساب آورد.
حتی پیش از روآوردن پکن به بازار آزاد هم بسیاری از شرکت های رایانه ای انتقال یافته از دره سیلیکون به ژاپن، تایوان و کره جنوبی در چین به سرمایه گذاری پرداخته بودند.
یکی دیگر از دلایل رشد شگفت انگیز چین را باید در روش به کارگیری راهبرد دو سویه توسعه جستجو کرد.

شتاب بخشی به شتاب
رهبران چین می دانستند که پهلو زدن با غرب تنها با پرداختن به صنایع دارای فناوری ساده، ممکن نیست. آمریکا با صدور اینگونه صنایع موج دومی به خارج، خود به اقتصاد دانش پایه چسبیده بود. آنان می فهمیدند که چین هم افزون بر قنادی و شیرینی فروشی، به بخش اقتصاد دانش پایه و فراورده هایی با ارزش افزوده بسیار بالا نیاز دارد.
پیاده کردن راهبرد دوسویه ای که برگزیدند، رهبران چین را واداشت تا زمان را هر چه بیشتر فشرده سازند – کاری را دیگران در بیش از یک سده انجام داده بودند، می بایست در چند دهه سامان دهند. لازم بود تا مسئله پراکندگی مکانی کشور و نیاز شدید به زیرساختهای فناوری اطلاعات، دیجیتالی شدن و دسترسی به آخرین ساخته های علمی را نیز حل نمایند.
به این دلیل است که سیاست چینی ها از آغاز – دانسته یا نادانسته – بر سه اصل بنیادین زمان، مکان و دانش استوار گردید که در این کتاب بارها یاد و تأکید کرده ایم.
چین در یورش به بازارها بسیار باشتاب عمل می کند. به نوشته رابرت کاسیدی Robert Cassidy یکی از مقامات بازرگانی آمریکا در مجله بیزنس ویک: «ژاپن یا کره جنوبی برای استقرار در یک بازار به چهار یا پنج سال وقت نیاز دارند. ولی چین با چنان شتابی بازار موردنظر را اشغال می نماید که ورود آن را احساس نمی کنید. رقیبان هنگامی به برابری برمی خیزند که دیگر دیر شده است».
چین در حوزه داخلی نیز با همین شتاب حرکت می کند. به گزارش رابرت فونو Robert Fonow رئیس پیشین اسپرینت ژاپن و مدیر شرکت یاینتیفیک آتلانتا در شانگهای، «آنچه در دهه 1990 در چین رخ داده است از یک معجزه هیچ کم ندارد. این کشور در خلال ده سال بزرگترین زیرساخت ارتباطات راه دور جهان را به وجود آورده است. این شبکه به زودی به پیشرفته ترین زیرساخت ارتباطات راه دور جهان تبدیل خواهد شد».
او در مقاله اش می افزاید: «چین یک فناوری را برگزیده و وارد می کند، آن را بومی می سازد، توسعه می دهد و در سطحی برابر و حتی گسترده تر از غرب با ظرفیت نوآوری بالا پیاده می سازد».
این شتاب، منحصر به حوزه فناوری و تاکتیک های بازرگانی نیست. در حوزه امور فرهنگی نیز چنین است. حتی جوانان چین که خود بخشی از زندگی کوتاهشان را در ناداری و گرسنگی گذرانیده اند، با چنان شتابی در تحول زندگی تازه درگیرند که همراهی با آنان برایشان دشوار می باشد. درگذشته هزاران ساله چین، چنین شتابی سابقه ندارد.

فضای جهانی
همسایگان در کوشش تعیین جایگاه خود در آسیایی هستند که چین سردمدار آن است. ولی چین اینک خود را قدرتی فرا آسیایی هم می بیند. در حالیکه از ترتیب منطقه بازرگانی آزاد آسیایی سخن می گوید، از نظر اقتصادی و غیر آن، بلند پروازی جهانی دارد. از این رو، رابطه خود را نه تنها با زمان، که با دیگر اصول بنیادین ثروت آفرینی از جمله مکان، دگرگون ساخته است.
چین که اصلاحات را از دهه های 1980 و 1990 آغاز کرده و پی گرفته است، با ورود به سازمان تجارت جهانی، صادرات و واردات را بسیار گسترش داده است. روزی نمی گذرد که چین گامی در ژرفابخشی و گسترش روابط خارجی خود برندارد. در این روند نیز از به کارگیری راهبرد دوسویه غافل نمی ماند.
در یک سطح، بازار جهان را کالاهای صنعتی انباشته و دست مکزیک را در فراورده های برقی، اندونزی را در پوشاک و کلمبیا را در عرضه سیم های مسی، بسته است. در این زمینه، چین اکنون در اوج شیرینی های دوران صنعتی می باشد.
از سوی دیگر، چین شرکتهای فناوری برتر خود را به برون گرایی و فتح بازارهای جهانی تشویق می کند. منوو بزرگ ترین رایانه ساز چین، اینک بخش سازنده رایانه های شخصی در آی بی ام را خریداری نموده است. هوواوی شرکت بزرگ فناوری اطلاعات کشور نیز افتخار می کند که بیش از ده هزار پژوهشگر در آزمایشگاههای مشترک با هند، بریتانیا، سوئد و ایالات متحده سرگرم کار دارد. این سازمان با شرکت های مهم اینتل، مایکروسافت، زیمنس و کوال کام در تولید فراورده ها و ابزار ارتباطی مشارکت دارد.
در مسیر گسترش مکانی فعالیت ها، چین به حوزه مالی و سرمایه گذاری را نیز وارد شده و در سال 2003 در 139 کشور سرمایه گذاری مستقیم داشته است. بنا به گزارش سال 2004 کنفرانس بازرگانی و توسعه سازمان ملل متحد، سرمایه گذاری چین در رتبه پنجم جهانی ارتقاء یافته و حتی ژاپن را پشت سر نهاده است.
در دیدار تازه رئیس جمهور هو جین تائو به آمریکای لاتین، قول سرمایه گذاری های گسترده در منطقه از برزیل تا کوبا داده شده که سهم آرژانتین به تنهایی 20 میلیارد دلار بوده است.
در حالیکه از نظر اقتصادی توجه گسترده ای به این سفر جلب شد، کمتر کسی متوجه گام بلند چین در پرتاب خود به منطقه ای بود که درگذشته حیات خلوت ایالات متحده به حساب می آمد – همان کاری که از سالها پیش ایالات متحده با حیات خلوت چین یعنی تایوان کرده بود - .
این یورش اقتصادی به آمریکای لاتین درست هنگامی صورت می گیرد که اوضاع میان پکن و تایپه بسیار حساس شده و تایوان با پشت گرمی آمریکا مایل به اعلام استقلال است. چین نیز با چنین اقدامی سخت مخالف بوده و تهدید به اشغال تایوان حتی با نیرو نظامی در صورت نیاز، کرده است.
سرگرمی چین به مسائل اقتصادی می بایست آن را از پرداختن گسترده به حوزه نظامی باز دارد. ولی ناظران به این نتیجه رسیده اند که از سال 1991 تا 2004، بودجه نظامی این کشور دست کم شش برابر شده است. در این جا نیز شاهد گسترش منافع جغرافیایی چین هستیم.
چین در ساخت هواپیماهای بی سرنشین دور پرواز، و سوختگیری در هوا پیشرفت کافی نموده و برای رسیدن نیروی هوایی اش به نقاط دور دست مشکلی ندارد. نیروی دریایی چین هم که مأموریتش حفاظت از سواحل کشور طراحی شده بود، اینک در آب های آزاد نیز فعال می باشد.
چین در پی اجرای یک برنامه بلند پروازانه دریایی است که به گفته دریادار بازنشسته ژاپنی هیدیاکی کاندا Hideki Kaneda، «با ساخت پایگاه های نظامی – سیاسی در بسیاری از نقاط جهان با نام «رشته مروارید» (String of Pearls) از دریای جنوب چین تا سواحل نفت خیز خاورمیاانه را زیرنظر دارد».
وی می افزاید: چین پروژه های نظامی دیگری از جمله ساخت بندری در پاکستان، به منظور حفاظت از دهانه خلیج فارس، نصب امکانات گردآوری اطلاعات در برخی از جزایر میانمار، و ساخت یک کانال 20 میلیارد دلاری در تایلند به عنوان حذف ترعه مالاکا و گزینه ای دیگر برای راه های دسترسی به مسیرهای انتقال انرژی جهانی می باشد.
بنابراین می بینیم که چین همراه با فشردن و کوتاه کردن زمان، حوزه نفوذ جغرافیایی، نظامی و اقتصادی خود را نیز گسترش داده و رابطه اش با اصل بنیادین مکان را تغییر داده است.

کندوکاو در معادن دانش
همه تحولاتی که آوردیم، در برابر پیشرفت های چین درحوزه دستیابی به دانش های فنی موردنیاز برای ثروت آفرینی، کوتوله ای بیش نیست. چین در آفرینش، خرید و حتی دزدی داده ها، اطلاعات و دانش در جهان از مقامی ممتاز و پیشاهنگ برخوردار است.
حتی تا زمستان سال 1983 که رهبر تازه دنگ شیائو پینگ در را بر سیاست های مائویی بست، چین در مهندسی معکوس، ساخت رایانه و فیبر نوری آن هم تنها در شانگهای، بسیار فقیر بود. ولی رهبران به اهمیت فناوری و گرته برداری (کپی) غیر مجاز آن، به خوبی آگاه بودند.
امروز وضع با آن گذشته بسیار متفاوت است. آزمایشگاههای چینی و مورد حمایت چین در سراسر جهان، به آخرین سطح از پژوهش ها سرگرمند. بودجه پژوهشی سال 2003 این کشور نسبت به سال پیش 6/19 درصد افزایش نشان می دهد. در همین دوره، بودجه پژوهش های بنیادین 8/18 درصد و سه برابر ایالات متحده افزایش یافته است. شرایط بگونه ای شده که اغلب دانشمندان چینی تربیت شده در آمریکا و غرب، به میهن خود باز می گردند.
به گفته ماکسیملیان فون زدویتس Maximilian von Zedwitz که در دانشگاه کینگ هووا Kinghua مدیریت درس می دهد: «ایالات متحده تا چند سال دیگر نیز مقام نخست در پژوهش های عمده و شرکتی را نگه خواهد داشت. ولی چین به زودی بریتانیا، آلمان و ژاپن را پشت سر خواهد گذاشت».
چین همانند کوسه ها گرسنه داده ها، اطلاعات و اندیشه های نو می باشد. شرکتهای بزرگ نیز برای دسترسی به گوشه ای از بازار گسترده چین، به ناچار آماده انتقال فناوری های خود به این سرزمین هستند.
تنها تشنگی در زمینه دانش فنی و فناوری های برتر مطرح نیست. چین کمونیست با برقراری رابطه اقتصادی با غرب به ابزار و روش های سرمایه داری نیز علاقه و توجه نشان داده است. هم اکنون بیش از 60 دانشگاه چینی دوره های کارشناسی ارشد در مدیریت بازرگانی MBA را اغلب مشترک با دانشگاه های تراز اول آمریکا از جمله ام آی تی، برکلی و نورث وسترن، به راه انداخته اند.
به رغم گذشته که همه خارجیان را به چشم جاسوس نگریسته و تنها به نقاط سخت کنترل شده گردشگری راه می دانند، اینک بیش از 600.000 کارشناس و کارگر خارجی در چین مشغول هستند و دانش و فنون خود را به صورت غیر رسمی به چینیان انتقال می دهند.
در کنار شور و شوق شگفت انگیز چین برای پیشرفت، دگرگون سازی رابطه آن با سه اصل بنیادین ثروت آفرینی انقلابی و اقتصاد دانش پایه آینده را آشکارا شاهد هستیم.
توجه به همه واقعیت های موجود، نشان می دهد که چین بدون توقف به سوی ابر قدرتی پیش می تازد.
پکن این را به خوبی می داند.

سیاست های موجی
پژوهندگان چین، به تازگی آغاز به یافتن سناریوهای تیره نموده اند. برای مثال، پیش بینی بحرانی مالی از آن دست که در سالهای 1987-1988 در دیگر کشورهای در حال پیشرفت آسیا رخ داد. همچنین ممکن است به برخی از بالا و پائین رفتن های ملازم با پذیرش معیارهای کینزی دچار شود. رخداد دیگر دشواری ها – از شیوع گسترده بیماری سارس تا بدتر از آن جنگ و موشک پراکنی ویرانگر با تایوان – نیز ممکن است. رخداد همه یا هریک از اینها در سال های نزدیک پیش رو، بر اقتصاد آسیای نو و کل جهان تأثیر منفی شدید خواهد گذاشت.
یکی از بدبینانه ترین انگاشت ها درباره آینده چین را می توان در کتاب «سقوط آینده چین» نوشته گوردون چانگ یافت که عنوان تنها بخشی از فهرست مطالب آن چنین است: «انقلاب دیگر پیر شده است»، «ناخشنودی انفجاری مردم»، «شرکت های دولتی در حال مرگ»، «بانک های چین رو به سرازیری»، و «ایدئولوژی و سیاست سد راه پیشرفت».
اگر تنها نیمی از تز چانگ هم درست باشد، نظام مالی جهانی باید به یک بازنگری فشرده در رفتارش نسبت به چین دست بزند. سرمایه گذاران، شرکت های بزرگ و بانکهای مرکزی سراسر جهان از چنان رخدادهایی سخت صدمه خواهند دید. در آن صورت شاید بهای تک پوش ها (تی شرت) و اسباب بازی ها در فروشگاه زنجیره ای وال مارت از امروز هم کمتر شود، ولی در برابرش صدها میلیون نیروی کار در جهان – از کارگران معادن سنگ آهن در برزیل گرفته تا کارکنان و کارشناسان بانکهای منهتن و توکیو – به لشگر بیکاران خواهند پیوست. ارائه چنین سناریوهایی دلیرانه، ولی بسیار دور از امکان رخداد هستند.

سه چین
در گذشته ای که حتی به زمان زندگی مائوتسه تونگ Mao Zedong نیز بر می گردد، چین از نظر اقتصادی دارای دو بخش بود – اقتصاد کشاورزی روستائیان بسیار فقیر و اقتصاد کارخانه های دودکشی و خط مونتاژ شهری. آن چه جانشینان مائو انجام داده اند، افزودن یک اقتصاد دانش پایه سخت رو به رشد به میراث گذشته می باشد. بنابراین اکنون در چین با اقتصادی سه بخشی رو به رو هستیم.
در دنیای امروز، چین تنها کشور با سه اقتصاد نیست. سه نظام جداگانه ثروت آفرینی را در برخی از دیگر کشورها – از جمله هند، مکزیک و برزیل – هم می توان تشخیص داد. ولی این نظام سه گانه در تاریخ اقتصاد جهان، نو و بی سابقه است. دراین مورد نیز چین پیشاهنگ پیشرو می باشد.
همانگونه که پیش تر آورده ایم، «راهبرد دو سویه توسعه» در چین، به این دولت کمک کرده تا میلیون ها دهقان فقیر را بالا کشیده و به زندگی مرفه تری برساند – روندی که بر دیگر کشورها نیز تأثیر گذاشته است. ولی این دستاوردهای مثبت، با بهایی پنهان حاصل گردیده اند. هر موج ثروت آفرینی، ساختار دلخواه خود را پدید می آورد. جمعیت چین اکنون نه بر پایه نوع کارشان، که بر پایه نیاز و تقاضایشان بخش بندی شده اند. این وضعیت به بروز «برخوردهای موجی» می انجامد.
هنگامی که چین منابع هنگفتی را به حوزه پژوهش و آزمایشگاه های بسیار پیشرفته اختصاص می دهد، گروهی خواهان این منابع برای مصرف در صنایع یا رفاه اجتماعی هستند. این برخوردها کش مکش می آفرینند.
تأثیر گسترده و در سطح ملی این وضعیت را به هنگام انتقال رهبری از رئیس جمهور جیانگ زمین Jiang Zemin به هو جین تائو Hu Jintao می بینیم. کابینه جیانگ بیشتر بر شهرها تأکید داشت. ولی هو به سوی دیگر گرایید و پس از رسیدن به قدرت، نخست از سراسر بخش های روستایی دیدن کرد و به دهقانان زیر فشار اقتصادی، قول کمک های لازم را داد. البته برخوردها پایان نیافت و این بار از سوی مخالفانی بود که کمک به بخش های روستایی را هدر دادن سرمایه دانسته و در عوض پیشنهاد کوچ دهقانان اضافی غرب کشور به کمربند منطقه روستایی شمال خاوری را داشتند.
دهقانان موردنظر افزون بر هفتاد میلیون نفری هستند که به امید یافتن شغل های شیرین، زمین های خود را رها کرده و به شهرها کوچیده اند.
چین فرایندی پیشینه تاریخی و سنتی هم دارد. در انگلستان اواخر سده هفدهم و آغاز سده هیجدهم نیز رویدادی را سراغ داریم که به یورش دهقانان به شهرها، تأمین نیروی کار ارزان برای کارخانه ها و در نهایت تبدیل جامعه کشاورزی آن روز بریتانیا به جامعه ای صنعتی انجامید.
در گذشته نزدیک خود چین نیز همانند اتحاد شوروی، بر سر صنعتی شدن جنگ اجتماعی درگرفت و منابع مادی سنگینی از دهقانان گرفته شد تا در راه صنعتی نمودن کشور هزینه گردد. به نوشته روزنامه چین امروز China Today، میان سال های 1953 تا 1983 بیش از 72 میلیارد دلار از دهقانان گرسنه بدین منظور دریافت و آنان را از گذشته هم گرسنه تر ساخت.
به رغم اصلاحات نوین، هنوز هم در چین تبعیض اجتماعی برقرار است. روستاییان از حقوق بازنشستگی شهر ها محرومند، به بسیاری از گروه های روستایی اجازه مهاجرت به شهرها داده نمی شود و به نوشته یاشنگ هوانگ Yasheng Huang از دانشگاه فنی ماساچوست MIT : « از روستاییان مالیات غیر مستقیم – برای نمونه به عنوان هزینه آموزش و پرورش فرزندان – دریافت و در مناطق شهری مصرف می گردد».
چین همچنان از اقتصاد موج دومی و صنعتی شدن کشور به گستردگی پشتیبانی می کند. به گزارش سال 2005 وو جینگ لیانگ Vu Jingliang پژوهشگر شورای دولتی چین: «این روند با خطرهای خاص تحول بازار همراه بوده، به محیط زیست لطمه می زند و در آینده درازمدت مشکل ساز است».
به دنبال بروز ناآرامی های فراوان و قارچ گونه در سراسر کشور، سیاست های دولت در سطح ملی برای مبارزه با این گونه رخدادها به اجرا درآمده است. ناآرامی ها از سوی هر دو قشر دهقانان و کارگران بر سر موضوع هایی همچون بیکاری، پرداخت نشدن حقوق و دستمزد، فساد در اداره های محلی و اجبار در پرداختن مالیات های تازه است که اغلب به راهپیمایی های بزرگ می انجامد.
بنا به گزارش ژیو یونگ کانگ Zhou Yongkang یکی از مقامات برجسته پلیس چین، در سال 2004 حدود 74.000 اعتراض با شرکت 7/3 میلیون نفر رخ داده و این رقم در سال 2005 به 87.000 مورد رسیده است.
بسیاری از اعتراض ها در مناطق روستایی و در ارتباط با تعدی مقامات محلی یا حفاظت از زمین های کشاورزی آنان رخ داده است. در یک مورد بیش از 90 هزار دهقان خشمگین در منطقه سیچان به اعتراض از تعدی به زمین هایشان برخاستند. دیگر اعتراض های گسترده مربوط به بخش صنعت و کارگری – ازجمله نساجی سانسکی، فولاد لیائویانگ، صنعت نفت داکینگ و معدن کاران در منطقه فوشان – بوده است.
در ماه دسامبر 2005، پلیس چین بر روی کشاورزان معترض در دانگ ژو Dongzhou آتش گشود که خونبارترین مورد پس از کشتار میدان تیان آنمن Tiananmen در سال 1989 بود. این گونه اعتراض ها و برخوردها همچنان رخ می دهند و رو به افزایش نیز هستند.

مرسدس بنز، مجتمع های فروشگاهی و شبه نظامی ها
به همه ویژگیهایی که آوردیم، رشد گروه جمعیتی جوان موج سومی طبقه متوسط را بیفزایید: درس خوانده، برخوردار از اعتماد به نفس، شکیبا، روز به روز ملی گراتر – متفاوت از پدران و مادران، کارگران صنعتی، و بی تردید دهقانان – که آفریننده آینده چین هستند. این جوانان که در میان انبوه مجتمع های فروشگاهی پر زرق و برق محاصره شده اند، دارند یا آرزومند داشتن یک خودرو مرسدس یا بی ام و هستند. اینان چیزی – مهارت کار با رایانه و اینترنت – دارند که در چین امروز سخت ارزش به حساب می آید.
ارتش آزادی بخش خلق هم از امور جنگی پژوهش گسترده ای به عمل آورده و جوانان شبه نظامی را به گونه ای سازمان داده که بتواند نه تنها به تاسیسات نظامی، که به شبکه های کسب و کار، مراکز پژوهشی و سیستم های مخابراتی/ ارتباطی خارجی نیز یورش بیاورند.
بنا به آموزه (دکترین) تازه، فناوری اطلاعات می تواند همانند مؤثرترین جنگ افزارها عمل نماید. در این نظام، صدها میلیون نفر می توانند با به هم پیوند دادن ظرفیت اضافی رایانه های رومیزی و کیفی خود، یک شبکه نیرومند ابر رایانه فراهم آورده و به ارسال و دریافت اطلاعات مالی، اجتماعی و نظامی بپردازند. چنین یورشی به ایالات متحده که سخت به سیستم های فناوری اطلاعات وابسته است، از حمله نظامی بسی اثربخش تر خواهد بود.
به گفته برخی از تحلیلگران، وضعیت نوین را می توان ویرایش تازه ای از «جنگ خلقی» مائو به حساب آورد. با این تفاوت که هدف جنگ خلقی او نابودی یک دولت بود ولی جنگ خلقی کنونی در دفاع از دولت موجود چین می باشد. البته این امکان هم وجود دارد که روزی گروه های موج سومی برای بدست آوردن استقلال خود، در برابر حزب کمونیست حاکم و ارتش آزادی بخش خلق بایستند.

جنگ موج ها
جریان اعتراضی در آغاز اغلب کوچک هستند. ولی تاریخ نشان می دهند که گسترش برخوردها می تواند بسیار خظرناک شود. برخوردهای کوچک میان بخش صنعتی شده شمال و بخش عقب مانده و کشاورزی جنوب بود که در سالهای 65-1861 موجب بروز جنگهای سخت داخلی در آمریکا گردید و به تولد ایالات متحده انجامید. انقلاب میجی Meiji در ژاپن و انقلاب اکتبر 1917 روسیه با گسترش موج های اعتراض و برخورد میان گروه های متخاصم به نتیجه رسیدند. موج های اعتراضی کنونی در آسیا که اغلب بر پایه قوم گرایی و مذهب و روستاییان در برابر شهری ها شکل گرفته اند، هم اکنون موجب برخوردهای خشن در هندوستان، تایلند و دیگر کشورهای منطقه هستند.
برخوردهای یاد شده ناشی از مبارزه میان دو گونه نظام ثروت آفرینی هستند. ولی همان گونه که پیش تر گفته شد در چین سه نظام فعال هستند و در نتیجه وضعیت حکومت این کشور در کنترل برخوردها و تنش های پیش بینی نشده، بسی دشوارتر و پیچیده تر است.
بی تردید پیشرفت اقتصادی چین به سوی جهانی شدن کامل در آینده، بدون بروز موج های اعتراضی و برخودرهای کوچک و بزرگ ادامه نخواهد یافت.
چین در مرز فاجعه جای ندارد ولی از دید بسیاری از کارشناسان؛ اقتصاد این کشور روز به روز دور از دسترس تر و کنترل ناپذیرتر می شود. به نوشته شین هووا Xinhua خبرگزاری رسمی چین، کشور ممکن است به «دوران طلایی توسعه وارد شده یا به تضادهای بحرانی و کشنده گرفتار شود».
منظور این نیست که راهبرد دوسویه چین در آینده نمی تواند ادامه یابد ولی فناوری و اقتصاد از بخش های حساسی هستند که در هر انقلابی مطرح و اغلب متحول می شوند.

تهدیدهای خونین
پکن در برخورد با اعتراض ها – از نوع مبارزه با دهقانان با فسادهای اداری حکومت های محلی و نیروهای جویای کار در بخش صنعت – ماهر است. ولی از دراز شدن دوران اعتراض ها واهمه دارد.
نمونه اش، مبارزه با گروه های شبه مذهبی فالون گانگ Falun Gang می باشد، گفته می شود که به آنان سخت می گیرند تا جایی که زندان و شکنجه و حتی کشته می شوند.
فالون گانگ اعلام داشته بود که گروهی سیاسی و مبارز نیست. ولی هنگامی که توانست بیش از سی هزار نفر از سراسر کشور را به پای دیوار بزرگ بکشاند، پکن تحمل نیاورده و رفتاری را پیش گرفت که خاطره رخداد میدان تیان آنمن Tiananmen را زنده کرد. نگرانی دولت بیشتر از گستردگی حرکت فالون گانگ سرچشمه می گرفت که حتی در میان نیروهای ارتش و پلیس هم اعضایی داشت.
از دید تاریخی، پکن اجازه شکل گیری سازمان های بزرگ بیرون از حزب کمونیست را نمی دهد ولی با پیدایش ابزار ارتباطی نوین مانند تلفن همراه و اینترنت، از توان دولت در این زمینه بسیار کاسته شده است.
در همه دوره های پیشین حرکت های کمونیستی، تهدیدهای خونبار سابقه داشته است. به همین دلیل، هنگامی که مائو نتوانست به گستردگی بر کارگران صنعتی، مسلط شود، به دهقانان نیازمند رو آورد و آنان را به میدان مبارزه کشاند.
ولی گروههای موج نخستی کشاورزان، موج دومی از کارگران صنعتی، و موج سومی تکنوکرات امروز، به دلیل تفاوت در نیازها و خواسته ها، نمی توانند بر علیه دولت، متحد شوند – مگر اینکه ...

دیدار با مائو دوم
انسان هایی که مشغله فراوان دارند، بیشتر بر آینده بسیار نزدیک تمرکز نموده و تنها به گزینه های بیشتر محتمل توجه می کنند. ولی چنانچه از تاریخ درسی آموخته باشیم، این است که ؛ اتفاق های بسیار نامحتمل تر هم اغلب رخ می دهند و جهان را به شگفتی وامی دارند. برای مثال: چه چیزی نامحتمل تر از این تصور می باشد که برج های «مرکز بازرگانی جهانی» را دو هواپیمای تجاری ویران نماید؟ چین هم شاید یکی از شگفتی آفرین ها باشد.
آنچه در پی می آوریم، به ظآهر کمتر از احتمال وقوع دارند. ولی رخدادهایی از آن دست که بدبینان انتظار دارند – بحران شدید مالی، شیوع بیماری های نادر و کشنده، یا جنگ با تایوان - ممکن است که به آسانی قانون احتمالات را به هم بریزند.
این کابوس را تصور کنید – و در چین احتمال رخداد آن اصلا عجیب نیست – که مائویی دیگر، مائوی دوم، در صحنه ظاهر شود. رهبری فره مند (کاریزماتیک) که با ایجاد ناآرامی، اعتراض و اغتشاش، رهبران کنونی را کنار زده و با ارائه «چیزی» فراتر از تصور غربی ها، به جای آنان بنشیند. آن چین کمونیسم یا کاپیتالیزم هم نیست – ولی چیزی است که می تواند جامعه تشنه اندیشه های مذهب گونه چین را خشنود سازد. مائوی تازه، توان به هم گردآوردن دهقانان، کارگران، و جوانان شیفته موج سومی را به زیر «یک پرچم آیینی» خواهد داشت.
این چیز می تواند دین رو به رشد مسیحی با شاخه های گوناگونش باشد که در میان مردم چین علاقه مندان میلیونی دارد. می تواند کیشی نو و بی سابقه برپایه اندیشه های دیرین باشد.
اکنون سازمان های هسته ای و زرادخانه جنگ افزارهای اتمی و موشک های نیرومند چین را در دست و اختیار چنین رهبری، یا اربابان و رهبران کیشی دیگر – مسلط بر چندین استان کشور – را تصور نمایید.
چین گزینه دور و نادری، شاید به چشم خواننده غربی کتاب یا رهبران غرب، نامحتمل و حتی ناممکن بیابد. ولی چنان رویدادی در چین بی سابقه نیست. گروه ها و حرکت های توده ای زیر پرچم های آیینی بارها حمام خون به راه انداخته و حکومت ها را سرنگون ساخته اند.
عین چنین گزینه ای را هونگ ژیوکوان Hong Xiuquan که تصور می کرد برادر عیسی مسیح و فرزند خداست، در سال 1851 در ایالت گوانگسی Guangxi به اجرا درآورده و سلسله امپراطوری مانچو Manchu را برانداخت.
سپاهیان هونگ – از جمله واحدهای بسیار بی باک و خشمگین تشکیل شده از زنان – با شتاب یونگانگ را تصرف نموده، به هونان وارد شد و یووژو، هانکو، ووچانگ، و نان جینگ را یکی پس از دیگری به تصرف درآورد. وی در این مناطق به مدت 12 سال حکومت کرد تا عاقبت سرداران شورشی او را از پای درآوردند. گفته شده که در این رخداد بیش از 20 میلیون نفر جان باخته اند.
البته احتمال ظهور یک مائوی مذهبی بسیار کم است. ولی پیشینه چنان رخدادی در ذهن مردم چین جای دارد و ناآشنا نیست. از این رو، پذیرش یک مائوی دوم برای چینی ها بسی آسان تر از غربی ها و دیگر جهانیان می باشد. شاید به همین دلیل است که دولت چین در برابر حرکت فالون گانگ آن چنان ناشکیبایی نشان داده است.
در حالی که غرب، چین را برای پذیرش و کاربرد کامل مردم سالاری زیر فشار می گذارد، پاسخ آنان شاید چیزی است که در سال 1988 ژائو زیانگ – دبیرکل آینده حزب کمونیست – به ما گفت: «پیشرفت به سوی مردم سالاری، نیازمند ثبات اجتماعی است».
ثبات اجتماعی برای چینیان و غربیان مفهومی متفاوت دارد. آن روزی که میلیون ها نفر در خلال انقلاب فرهنگی، یا ناآرامی های میدان تیان آنمن به خاک و خون کشیده شدند، بیرونی ها بی تفاوت ماندند، زیرا چین با خارج ارتباط بازرگانی و اقتصادی چندانی نداشت. ولی امروزه وضع بسیار متفاوت است. هم اکنون میلیاردها دلار از سرمایه های آمریکاییان، اروپایی ها، ژاپنی ها، کره ای ها و دیگران در چین به صورت کارخانه، مستغلات و دیگر سرمایه های ثابت، درگیر می باشد.
اگر امروز ناآرامی هایی در چین آغاز شود – با دراختیار بودن تلفن های همراه و اینترنت – دولت مرکزی نمی تواند مانند گذشته بر موضوع سرپوش گذاشته و از دید مردم پنهان بدارد. آیا هنگامی که حرکت های اعتراضی و حتی جدایی طلبانه – از آن دست که هم اکنون مسلمانان منطقه شمال باختری دارند – راه بیفتد آیا سرمایه گذاران خارجی دست روی دست گذاشته و به انتظار نابودی دارایی هایشان آرام خواهند نشست؟
در چنان وضعیتی، سرمایه گذاران افزون بر بیرون کشیدن سرمایه های قابل انتقال، برای حفاظت از دارایی های ثابت خود نیز وارد عمل شده و با مقامات فاسد و فرماندهان شورشی نظامی در این زمینه دست به یکی خواهند شد – وضعیتی که در دهه 1930 به هنگام یورش ژاپنی ها و وقوع انقلاب، چین را پاره پاره کرد باید از تکرار چنین رخدادی جلوگیری نمود.
شاید فرایند تبدیل چین به سرزمینی کاملا پیشرفته و مؤثر در معادلات جهانی، سال ها به درازا کشیده و دچار انحراف، توقف یا حتی وارونگی شود. ولی درهر صورت، به سود سراسر نوع بشر است که نگذاریم «راهبرد دوسویه» چین به سوی فقر زدایی و پیشرفت – به رغم همه دشواری ها و تلخی هایش – به شکست بکشد. زیرا چگونگی رفتار چین با موج های متفاوت ثروت آفرینی، بر اشتغال، سرمایه ها و فراورده های موردنیاز همه ما از پوشاک فرزندانمان تا رایانه هایشان، تأثیر می گذارد.
چین اکنون بخشی از وجود همه ما است.
__________________
مبارزه با فساد بزرگترین چالش 35 سال گذشته است
بند 9 از ابلاغيه اقتصاد مقاومتي : شفاف‌سازی اقتصاد و سالم‌سازی آن و جلوگیری از اقدامات، فعالیت‌ها و زمینه‌های فسادزا در حوزه‌های پولی، تجاری، ارزی وغيره.
Hadi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از Hadi بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 01-02-2015, 10:32 PM   #18
پرسشگر
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,493
تشکرها: 11,370
در 2,422 پست 17,070 بار تشکر شده
Points: 25,312, Level: 95
Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95
Activity: 57%
Activity: 57% Activity: 57% Activity: 57%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

جمع کنید هالی وود را، چایناوود در راه است
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 01-02-2015, 11:13 PM   #19
Azad
 
Azad's Avatar
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
پست ها: 5,287
تشکرها: 327
در 4,100 پست 12,161 بار تشکر شده
Points: 51,073, Level: 100
Points: 51,073, Level: 100 Points: 51,073, Level: 100 Points: 51,073, Level: 100
Activity: 30%
Activity: 30% Activity: 30% Activity: 30%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

آیا چین واقعا بزرگ‌ترین اقتصاد جهان را دارد؟
بن کارتر
بی بی سی
2 ژانویه 2015 - 12 دی 1393
به اشتراک گذاری

برای اولین بار در مدتی بیش از ۱۴۰ سال، آمریکا عنوان بزرگ ترین اقتصاد جهان را از دست داده است. صندوق بین المللی پول می گوید اکنون این عنوان به چین تعلق گرفته است. ولی ارقام و آماری که به این نتیجه گیری منجر شده تا چه اندازه قابل اعتماد است؟
طبق تخمین صندوق بین المللی پول، ارزش اقتصاد چین اکنون معادل۱۷.۶ تریلیون دلار است که از ارزش اقتصاد آمریکا یعنی ۱۷.۴تریلیون دلار، اندکی بیشتر است.
از سال ۱۸۷۲ که آمریکا از نظر قدرت اقتصادی، بریتانیا را پشت سر گذاشت، این اولین بار است که عنوان بزرگ ترین اقتصاد جهان را از دست می دهد.
صندوق بین المللی پول، این آمار را با استفاده از اهرم برابری قدرت خرید، به دست آورده که بر اساس آن می شود مقایسه کرد قدرت خرید پول شخص در کشورهای متفاوت تا چه اندازه است. از آنجا که هزینه زندگی در چین کمتر است، قدرت خرید پول شخص در چین بیشتر از آمریکا است. به همین جهت صندوق بین المللی پول قدرت اقتصادی چین را مطابق با این برابری افزایش داده است.
صندوق بین المللی پول، در محاسبه خود به این نتیجه رسیده که بدون این تطبیق، ارزش اقتصاد چین یا تولید ناخالص داخلی این کشور، به مراتب کمتر از رقم اعلام شده یعنی حدود ۱۰.۳ تریلیون دلار خواهد بود.

ولی تا چه اندازه می توان به صحت ارقام تولید ناخالص داخلی که دولت چین انتشار می دهد اعتماد کرد؟ حتی لی ککیانگ، نخست وزیر چین در معتبر بودن آمار دولت های گذشته چین ابراز تردید کرده است.
یک تلگراف وزارت خارجه آمریکا که در سال ۲۰۰۷ از حالت محرمانه درآمد، حاکی از این است که آقای لی که در آنوقت دبیر کل حزب کمونیست استان لیااونینگ بود به سفیر آمریکا در پکن گفته بود آمار مربوط به تولید ناخالص داخلی چین ساختگی و تنها برای استناد به آن است.
ولی ماتیو کراب، نویسنده کتابی که در آن معمای ارقام اقتصادی پیچیده چین را می شکافد، می گوید چین با یک میلیارد و ۳۶۰میلیون نفر جمعیت واقعا باید بزرگ ترین اقتصاد جهان باشد. او بیش از ۲۰سال را صرف بررسی ارقام و آمار چین و حقیقتی که پشت آنها نهفته، کرده است.
ماتیو کراب، خاطر نشان می کند که اگر شما به قدرت سرانه خرید مردم نگاه کنید ( تقسیم ارزش تمام کالاها و خدماتی که یک ملت درطول مدت معینی تولید کرده به جمعیت آن کشور) در آن موقع حتی اگر برای تطبیق، برابری قدرت خرید در چین را افزایش دهید، می بینید که چین با درآمد سرانه ۱۱۸۶۸ دلار نه تنها از آمریکا با درآمد سرانه ۵۳۰۰۱ دلار، عقب تر است، از ترکمنستان با ۱۲۸۶۳ دلار درآمد سرانه و سورینام با درآمد سرانه ۱۶۰۸۰ دلار، عقب تر است.
مشکل اندازه گیری دقیق حجم اقتصاد
به این ترتیب اندازه گیری دقیق حجم اقتصاد یا حتی بخشی از اقتصاد چین تا چه حد آسان خواهد بود؟

ماتیو کراب، می گوید این اندازه گیری کار چندان آسانی نیست: "یکی از نکات مهمی که باید به آن توجه کرد، تحریف آمار و ارقام در سطح روستاها و ایالات است و هر چه زنجیر تهیه این آمار توسعه می یابد، به همان اندازه ارقام بزرگ تر می شوند. سالیان دراز ارقام مربوط به تولید ناخالص داخلی هر ایالت از جمع کل تولید ناخالص ملی بیشتر بود که از نظر منطقی و محاسبه ریاضی نمی تواند درست باشد."
به عقیده آقای کراب، بخشی از این مغایرت ارقام، ناشی از فساد مالی است؛ ولی وسعت کشور و نرخ رشد فزاینده به این تفاوت آمار کمک کرده است.
آمار غلط تولید ناخالص داخلی موجب پی آمدهای جدی برای شرکت هایی شده که سرمایه گذاری های خود را برپایه این آمار قرار داده اند. ماتیو کراب یک نمونه هشداردهنده را تعریف می کند:
"در سال ۲۰۰۶ دولت چین ارقام تولید ناخالص داخلی و محاسباتی که این ارقام بر اساس آن بودند، از جمله ارزش بازار خرده فروشی ها را اعلام کرد. در آن موقع کسانی که با بازار خرده فروشی ارتباط داشتند، متفق القول بودند که هیچ کس از حجم واقعی بازار خرده فروشی چین سر در نمی آورد."
"برای این که حجم واقعی بازار خرده فروشی چین را بدانم به تمام بخش ها سرکشی کردم تا ببینم حجم واقعی فعالیتشان چه اندازه است و تا چه حد سریع رشد می کنند."
" به این نتیجه رسیدم که در آن موقع حجم واقعی بازار خرده فروشی، نصف رقمی بود که دولت رسما اعلام کرده بود."
ماتیو کراب، متوجه شد در توصیف این که کالاهای خرده فروشی واقعا چه کالاهایی هستند، مشکلاتی دیده می شود. آمار دولت، شامل عمده فروشی کالاهای مصرفی نیز می شد. برخی از فعالیت‌های دولتی و نیز معاملاتی که بین شرکت ها صورت گرفته بود نیز در آمار کالاهای خرده فروشی منظور شده بود. از این رو همه آنچه در آین آمار دیده می شد صرفا فعالیت های خرده فروشی نبود.
پیش بینی وضعیت در آینده
مشکل است بتوان دریافت که آیا دقتی که در تشریح خرده فروشی می شود و اطلاعات داده شده، در سال های اخیر واقعا بهتر شده اند. ولی پیش بینی رشد ۷ ممیز ۴ درصدی چین در سال ۲۰۱۴ و نیز رشد ۷ ممیز یک درصد در سال ۲۰۱۵ را باید با نرخ رشد ۲ ممیز ۲ درصدی آمریکا در سال جاری و ۳ ممیز یک درصدی این کشور در سال ۲۰۱۵ مقایسه کرد.
مقایسه این ارقام به این معنی است که محتمل به نظر نمی رسد که چین در آینده نزدیک موقعیت کنونی اش یعنی بزرگ ترین اقتصاد جهان را از دست بدهد. در حقیقت پیش بینی صندوق بین المللی پول این است که تا پایان سال ۲۰۲۰ ارزش اقتصاد چین به ۲۶.۹۸ تریلیون دلار خواهد رسید، یعنی ۲۰ درصد بیشتر از ارزش اقتصادی آمریکا که تخمین زده می شود حدود ۲۲.۳ تریلیون دلار خواهد بود.
اما در حالی که آمریکا برای ۱۴۲سال از نظرحجم اقتصادی در صدر فهرست قرار داشت، ممکن است چین نتواند این رکورد آمریکا را بشکند. پیش بینی های مالی دراز مدت صندوق بین المللی پول و نهادهای دیگر حاکی از این است که تا سال ۲۱۰۰ ممکن است هند از هر دو کشور آمریکا و چین جلو بیفتد.
Azad آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از Azad بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 01-02-2015, 11:47 PM   #20
پرسشگر
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,493
تشکرها: 11,370
در 2,422 پست 17,070 بار تشکر شده
Points: 25,312, Level: 95
Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95
Activity: 57%
Activity: 57% Activity: 57% Activity: 57%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

درود، آزاد! یکی را می شناسم که بیش از بقیه از خبر بازگشت اقتصادیست فوروم خوشحال می شود. من به سهم خودم بازگشت آزاد را بعد از غیبت کبری به همه تبریک می گویم و امیدوارم دوباره پی گیر تاپیک اختصاصی اش در فوروم باشد.
اما یک نکته: این تاپیک به خاطر قدمت، زحماتی که به خاطر ترجمه برایش کشیده شده است و از همه مهمتر کامنت هایی که دوستان با دستان خود تایپ کرده اند، مستحق ادامه با همین روند است و از همه همفورمی ها تقاضا دارم اگر مطلب، متعلق به خودشان نیست به گذاشتن لینک اکتفا کنند.
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-12-2015, 03:25 PM   #21
پرسشگر
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,493
تشکرها: 11,370
در 2,422 پست 17,070 بار تشکر شده
Points: 25,312, Level: 95
Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95
Activity: 57%
Activity: 57% Activity: 57% Activity: 57%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

گوگل از چین هم قویتر خواهد شد؟

ترجمه از نشنیده- از نظر پاسکال پری، پشت پرده راه اندازی آلفابت، اراده گوگل برای تبدیل شدن به "قادر مطلق" نهفته است. وی معتقد است، هولدینگ دیجیتالی آلفابت بزودی بر دولت ها غالب خواهد شد.
پاسکال پری، اقتصاددان، مشاور و محققی است که تا کنون بیش از ده کتاب در حوزه low-cost (قیمت نازل) و اقتصاد دیجیتال منتشر کرده است. متن ترجمه نشنیده از مصاحبه این کارشناس با فیگارو را بخوانید:
گوگل روز دوشنبه تولد هولدینگ آلفابت را اعلام کرد که قرار است مجموعه فعالیت هایش را روی وب و دیگر بخش ها مدیریت کند. برداشت شما از این حرکت چیست؟
گوگل شرکتی جوان است که موفق به ثبت رشدی استثنایی شده است. سال 1998 لاری پیج و سرگی برین از یک گاراژ در کالیفرنیا کارشان را آغاز کردند. امروز با 470 میلیارد دلار، تبدیل به یک ابر شرکت و یکی از شاخص ترین مکان های کاپیتالیزاسیون و انباشت سرمایه در بورس شده است. گوگل در حال تجربه شخصی اش در بیگ بانگ است. در عین اینکه گوگل اکوسیستم متوازن خود را حفظ خواهد کرد، عناصر ضمیمه ای شغل پایه ای آنها در ساختارهای جداگانه و حومه ای قرار خواهند گرفت. در فرمول معرفی شده، قرار است سرمایه شرکت دور هسته مرکزی موتور جستجوگر قرار گیرد که پاسخگوی جامعه مالی شاکی از عدم شفافیت خواهد بود. ولیکن رک و راست باید بگوییم که این حرکت راه اندازی ماشین جنگی برای فتح بازارهای فرداست. مدیران گوگل تولید-فعال هستند. استراتژی توسعه آنها ابزاری گرانسنگ برای خوانش آینده است. شک نکنید که ما تنها در ابتدای آن هستیم. گوگل دیگر یک کاوشگر یکه تاز نیست. مزیت نسبی به طرف حومه کوچ می کند، یعنی شرکت هایی که با اطلاعات و شناختی غیر قابل رقابت از مصرف کنندگان کل دنیا، فردا اربابان واقعی بازار خواهند شد.
گوگل با این تغییر نام چه هدفی را دنبال می کند؟
ابتدا باید گفت نیاز به شفافیت. گوگل خیلی وقت است که از شغل پایه خود خارج شده است. ایجاد تجارت واحد، نوعی حکومت کردن است. ولی از همه مهمتر گوگل کم کم در حال گذار از استراتژی خدمات مجانی یا ظاهرا مجانی به استراتژی کالاست. مدل فعلی بسیار سودآور است ولی سودهای چشمگیرتر از محصولاتی که به شرکت ها و مصرف کنندگان پیشنهاد می شود به دست خواهند آمد. و دست آخر اینکه کلمه گوگل کم کم موجب ایجاد هراس در بین افکار عمومی و دولت ها می شد. این جستجوگر درگیر یک سری شکایات و سوء استفاده از موقعیت بی رقیب است. کاربران حالا می فهمند که برای استفاده از این خدمات دارند هزینه هایی می پردازند. تقسیم حوزه ها موجب عدم تمرکز ریسک و خطر خواهد شد.
مدیر جدید آلفابت همان مدیر سابق گوگل، لاری پیج است، که این بخودی خود نشانه ای است از شفافیت بیشتر. از این به بعد تمرکز گوگل تنها معطوف به محصولات وب خواهد شد. این حوزه از دیگر فعالیت های شرکت که از تجارت اصلی دور شده بودند تفکیک می شود مثل برنامه سلامت Calico یا Google X لابراتوار تجربی مخفی. آیا این تغییرات را باید در جهت اراده این شرکت برای گسترش نفوذ خود در همه حوزه های مربوط به زندگی تعبیر کرد؟
بله، بطور واضح همینطور است که شما گفتید. گوگل به دنبال تجارتی است که هیچگاه در تاریخ اقتصاد وجود نداشته است، تجارت مدت زندگی کردن در سلامت کامل. همنوایی نانوتکنولوژی، sciences cognitive (علوم چند حوزه ای) و ... دیجیتال فصل جدیدی را در تاریخ بشر می گشاید. پزشکان معتقدند از سال 2035 Calico توان این را خواهد داشت انسانی با عمر بیش از صد سال بسازد که از خطرات بیماری و معلولیت مصون بماند. هیچکس عقلا نمی تواند باور کند که این خدمات، جهانی و مجانی خواهند بود. جاه طلبی های علمی نمی تواند اهداف سوداگرانه را پنهان کند. ما در برابر یک شرکت جهانی قرار داریم که باورهای ما را دوباره به زیر سوال می برد. با گوگل جدید، آینده می تواند بهتر یا بدترین چیزباشد.
آیا آلفابت فقط یک شرکت تجاری و تکنولوژیک است یا همزمان یک شرکت ایدئولوژیک و سیاسی؟
پشت تکنولوژی همیشه یک ایدئولوژی هست، یک دیدگاه از واقعیت هستی. گوگل از transhumanistes(ترا انسان گرا ها) که هدفشان چیرگی بر مرگ است استقبال می کند. مدیران گوگل بر این باورند که مرگ، یک مسئله است. آنها solutionniste (راه حل گرا) هستند. فکر می کنند که برای هر مسئله ای یک راه حل وجود دارد، منجمله مرگ. من دعا می کنم حق با آنها باشد! با این حال آن جامعه ای که این ایدئولوژی، ما را به درونش پرتاب می کند هنوز خیلی نامطمئن است: چطور می شود دنیایی را تصور کرد که بخشی از بشریت می تواند چند صد سال بدون بیماری زندگی کند؟ چطور می توان سیستم بیمه و تامین اجتماعی را در دنیایی که ریسک و خطرات، توزیع نشده و محلی و شخصی است، بازسازی کرد؟ این جهان در پی ژن برتر خواهد بود. برای عمر بیشتر بایستی تعداد زاد و ولد را محدود کرد. بدبین ها فکر می کنند شرکت هایی با تکنولوژی های جدید بر دولت ها حکومت خواهند کرد، از نظر آنها قدرت واقعی دیگر قدرت جغرافیایی و منطقه ای نیست. آنها شاید حق داشته باشند، قدرت بزرگ قرن بیست و یکم آنطور که همه می گویند چین نیست بلکه هولدینگی دیجیتال است که این توان را دارد خط سیر زندگی و تضمین مصرف را از قبل تعریف کرده و پیشنهاد بدهد. آلفابت شاید آلفا و امگای چنین شرکتی باشد!
ترجمه توسط نشنیده از فیگارو
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-21-2015, 04:24 PM   #22
پرسشگر
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
پست ها: 2,493
تشکرها: 11,370
در 2,422 پست 17,070 بار تشکر شده
Points: 25,312, Level: 95
Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95 Points: 25,312, Level: 95
Activity: 57%
Activity: 57% Activity: 57% Activity: 57%
پیش فرض پاسخ : هدف چین: تسخیر دنیا؟

ضعیف ترین عملکرد اقتصادی چین در 25 سال گذشته


ترجمه از نشنیده- نشانه های ضعف اقتصاد چین بیش از پیش نمایان می شوند. روز جمعه 21 اوت (امروز) بورس شانگهای یکبار دیگر سقوط کرد و در این روز با نزول 4.27 درصدی، جمع ارزش از دست رفته در عرض یک هفته را به 11.5 درصد رساند. پشت سر بورس شانگهای، وال استریت با 2.06 درصد کاهش به پائین ترین سطح خود از ابتدای سال رسید و پاریس، لندن یا فرانکفورت نیزبا سیر نزولی سهام، روز جمعه را آغاز کردند.
علت آن انتشار شاخص موقتی فعالیت های تولیدی چین گزارش شده که به بدبینی بازار دامن زده است. این شاخص از ماه ژوئیه(47.8) به 47.1 در ماه اوت و پائین ترین سطح در 6 سال اخیر تنزل یافته است.
آمار جدید قوت قلب سرمایه داران را برای سرمایه گذاری های جدید در بزرگترین قدرت اقتصادی آسیا را بالا نمی برد. تلاش های پکن با بکارگیری مهمترین ابزارها برای حمایت از رشد اقتصادی موجب شده است که رشد 7 درصدی در سه ماهه دوم به ثبات برسد با این حال چشم انداز ها برای آینده همچنان رو به تیرگی است. در واقع بانک مرکزی چین در 4 مرحله اقدام به پائین آوردن نرخ بهره کرده است ولی از نظر کارشناسان این تلاش ها ثمره مهمی در پی نداشت. صادرات که محور اصلی اقتصاد چین را تشکیل می دهد همچنان با کاهش روبروست، بازار مسکن از نفس افتاده و میزان تقاضای بازار داخلی نیز کند شده است.
وضعیتی که پکن را مجبور خواهد ساخت که بازهم از ارزش یوآن بکاهد و در شش ماهه دوم نرخ بهره را نیز کاهش دهد. این در حالی است که اقدام پائین آوردن یوآن در اوایل ماه موجب بروز نگرانی ها از "جنگ جدید ارزی" شد. رشد سالیانه 7 درصدی یعنی ضعیف ترین عملکرد اقتصادی چین در 25 سال گذشته.
ترجمه توسط نشنیده از لوموند
پرسشگر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از پرسشگر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
پاسخ

برجسب ها
اقتصاد چین, اختصاصی فوروم


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
تسخیر بازار ایران و رشد صنعت زدایی از کشور آزاد بخش اقتصادی 0 08-04-2010 10:54 AM
دو گام دیگر تا تسخیر همه آسمان توسط دانشمندان ایرانی باقی است alisosho خبر سیاسی 12 02-04-2010 07:55 PM
بسیج و رویای تسخیر اینترنت aHad تحلیل سیاسی 0 02-02-2010 10:01 AM
نامه میردامادی از زندان اوین: از تسخیر سفارت آمریكا پشیمان نیستیم alireza خبر سیاسی 3 11-05-2009 03:00 PM
نهضت آزادی و منتظری مخالف تسخیر لانه جاسوسی بودند faramarz خبر سیاسی 1 11-02-2008 08:17 PM


ساعت جاری 01:58 AM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT