آخرین ارسالات تالار

 
 

بازگشت   فوروم ایران آمریکا > ورود به تالار سینما > سینمای جهان

پاسخ
    نمایش ها: 48702 - پاسخ ها: 231  
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
قدیمی 08-12-2010, 10:28 PM   #26
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

در فيلم برباد رفته برعکس نقش اسکارلت دست اندرکاران فيلم مشکل زيادی برای انتخاب نقش رت باتلر نداشتند.
سه گزينه کلارک گيبل- گری کوپر - ارول فلين در پيش رو بوده است که تا آنجايی که مطالعات من اجازه می دهد هيچ کدام نقش را رد نکردند بلکه نظر سنجی هايی مختلف و عمومی و خصوصی زيادی انجام می گيرد و سرانجام کلارک گيبل رت باتلر می شود.
در ادامه بحث کلارک گيبل و برباد رفته بدنيست بدانيم که در شب افتتاح شدن اولين اکران فيلم ، مسئولين آن زمان که بسيار نژاد پرست بوده اند از دعوت کردن هتی مک دنيال بازيگر نقش مامی سرباز می زنند که کلارک گيبل با فهميدن اين موضوع به قول معروف ، مسئولين را جر می دهد و از رفتن به افتتاحيه خودداری می کند و بالاخره به واسطه خود مامی! مسئله حل می شود و گيبل به مهمانی می رود و مامی نمی رود!
اين نشان دهنده روح بزرگ و مردانه اين مرد بزرگ هاليوود می باشد.
کتاب زندگی نامه اش را دارم که واقعا سخنان زيبا و عميق و مردانه ای زده است.
بد نيست بدانيم که سلطان دندان نداشته است و از دندان های مصنوعی استفاده می کرده است. عاشق شکار و ماهی گیری و موتور سيکلت و ماشين های شکاری بوده است.
همانطوری که بانو اسکارلت گفتند کارول لومبارد عشق زندگی سلطان بود. اين دو زمانی حتی تصميم داشته اند که زندگی پرهياهوی هاليوود را ترک کنند و به مزرعه داری در گوشه ای بپردازند. يکديگر را مامان و پاپا صدا می کردند و زمانی که خبر مرگ ناگهانی لومبارد را به گيبل می رسانند گيبل فقط با خودش تکرار می کند چرا مامان ؟!‌ چرا مامان؟!

تئوری که شايد رنگ خرافات داشته باشد ولی خود من کمی بهش عقيده دارم اين است که سالهای قبل از لومبارد ، گيبل در حين مستی پشت فرمان عابر بيگناهی را می کشد و براثر نفوذ مترو گلدون ماير از مجازات فرار می کند ولی گويند خون بيگناه سرانجام روزی گريبان گير می شود و گريبان گير گيبل هم می شود و عشق اش را از دست می دهد.
همانطوری که گفتند حرکات بدنی سنگين در فيلم ناجورها که بسياری اش برای تحت تاثير قرار دادن مرلين مونرو انجام گرفت سرانجام قلب گيبل بزرگ که قبل از آن هم سکته های قلبی داشت ( مشروب خوار و سيگاری قهار) را از پا انداخت.

بعد از گذشت اين همه سالها هنوز هم کلارک گيبل با قياس های امروزی هم يک مرد به تمام معنی زيبا صورت و صيرت می باشد. درودهای فراوان بر يگانه سلطان هاليوود.
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-12-2010, 10:30 PM   #27
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

این لوح که در گریفیث پارک لس آنجلس قرار دارد، به افتخار روحیه ی همنوع دوستی جیمز
استیوارت ساخته و به او تقدیم شده است.

مردی که لیبرتی والانس را کشت.


یکی دیگر از نقش آفرینی های زیبای جیمز استیوارت در فیلم "مردی که لیبرتی والانس را
کشت" جان فورد است. این فیلم محصول سال 1962، در فهرست IMDB از رتبه ی 8.1 برخوردار است.
استیوارت در این فیلم در نقش یک حقوقدان (سناتور استودارد ) ظاهر می شود. شروع فیلم با دوره ی کهنسالی اوست و با یک فلاش بک، سرگذشت او و ماجرای معروفیتش به "مردی که لیبرتی والانس را کشت!" در قالب تصاویر زیبا و در عین حال خشن غرب وحشی از زبان استیوارت و به روایت جان فورد بزرگ می بینیم. رنسوم استودارد (Ransom Stoddard) که برای مراسم تدفین تام دانیفون (Tom Doniphon) بابازی جان فورد، به شهر "شینبون" بازگشته، پس از سالها از واقعیت کشته شدن لیبرتی والانس یاغی (لی ماروین)، به دست تام و نه خودش، پرده بر می دارد. این فیلم، اولین بازی جان وین و جیمز استیوارت، دو غول بازیگری سینمای وسترن در کنار هم و
در یک فیلم است که کارگردانی دقیق و باریک بینانه ی جان فورد ضلع سوم این مثلث را تکمیل می کند و آن را نامزد دریافت اسکار سال 1963 می کند.




در این فیلم که همزمان در دو ژانر وسترن و رمانس پیش می رود، خشونت والانس و دار و دسته اش در کنار عاشقانه ای که میان استودارد و هالی ( با بازی ورا مایلز) در حال شکل گرفتن است، با بازی ها و کارگردانی شایسته، به تعادل می رسد و می توان گفت کمی از زهر خشونت فیلم را می گیرد. استیوارت که استاد بازی در موقعیت های پر تردید و شک است در اینجا هم با نگه داشتن راز کشته شدن والانس در دلش، در عین به دوش داشتن مسئولیت بزرگ شهرتی که برای کسی در سمت او ننگ بزرگیست (دست به سلاح شدن برای یک حقوقدان!)، حس احترام عمیقی نسبت به تام دارد. همین سکوت او در نگفتن حقیقت است که سالها بعد، این شهر وحشی و افسارگسیخته را به مکانی متمدن و قانونمدار تبدیل می کند. شهری که در آن نامی از تام قهرمان بجز یک شهروند معمولی به جا نمانده. به کام مردم و به نام استودارد. چرا که غرب وحشی خواهی نخواهی رو به نابودیست و قهرمانان آن یا ناگزیر به مرگند یا فراموش شدن. (والانس و تام) و قهرمانی بهتر از یک وکیل، برای ارتقای فرهنگ و قانون مردم شهر وجود ندارد.
تعامل بازی های وین و استیوارت با تاثیر شخصیتی استودارد و تام بر هم در فیلم کامل می شود. تام می آموزد که بجای "بکش، قبل از اینکه کشته شوی" می توان به قانون پناه برد و متمدن تر زندگی کرد و استودارد یاد می گیرد که همیشه قانون راه به جایی نمی برد و مواقعی هست که بجای کتاب وقلم باید دست به اسلحه شد. تحول شخصیتی ایندو از ابتدا تا به پایان فیلم، آرام آرام از استودارد عصا قورت داده ی کم جربزه، مردی قوی می سازد و از تام متکی به زور بازو، فردی معقول تر که میپذیرد نشان قهرمانی را فدای پیشرفت شهر کند.



__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 01:33 AM   #28
Saman
 
Saman's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jun 2009
پست ها: 359
تشکرها: 1,173
در 345 پست 2,228 بار تشکر شده
Points: 6,164, Level: 51
Points: 6,164, Level: 51 Points: 6,164, Level: 51 Points: 6,164, Level: 51
Activity: 10%
Activity: 10% Activity: 10% Activity: 10%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

نقل قول:
نوشته اصلی توسط سردرگم نمایش پست ها
اصلاً هوارد هیوز در این فیلم هیچ همکاری نداشتند.
ضمن پوزش از همه گمان می‌کردم آقای هیوز کارگردان اثر باشد. هر چند بر خلاف نظر سر در گم عزیز هوارد هیوز تهیه کننده‌ی فیلم بوده‌ و دلیل اشتباه من هم تأکید بیشتر تبلیغات فیلم روی آقای هیوز و تشابه جالب نام دو نفر بوده است.

Saman آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از Saman بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 07:27 AM   #29
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

همه بزرگان کارگردانی در کنار هم . یک عکس تاریخی که شاید دیگر تکرار نشود. . مهمانی در منزل جورج کیوکر - لس آنجلس - کالیفرنیا
از چپ به راست ( بالا ) : رابرت مولیگان - ویلیام وایلر - جورج کیوکر - روبرت وایز - ژان کلود کریر - سرج سیلبرمن
پایین: بیلی وایلدر - جورج استیونز - لوئیس بونوئل - آلفرد هیچکاک - روبرت مامولیان

__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 07:39 AM   #30
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

از راس به چپ : کلارک گیبل - گری کوپر - اینگرید برگمن - جک همینگوی (پسرِ ارنست همینگوی ) - زنِ گری کوپر
عکس در مارس 1946 در ایالت آیداهو گرفته شده و حضرات برای تفریح و ورزش اومده بودن اینجا اِسکی !
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 07:42 AM   #31
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

عوامل ساخت فیلم بربادرفته
از راست به چپ: جرج کیوکر - لزلی هاوارد - الیویا دهاویلند - ویوین لی - دیوید سلزنیک
کیوکر یکی از سه کارگردانی بود که سلزنیک برای بربادرفته آورد. کیوکر به کارگردان زن ها مشهور بود و باعث شد کلارگ گیبل اعتراض کند که نقش زن ها در داستان فیلم خیلی پررنگ است و او به حاشیه رفته است. فشارها و لابی های گیبل که در آن زمان بسیار معروف بود بالاخره باعث شد که سلزنیک عذر کیوکر را بخواهد و ویکتور فلمینگ را جایگزین کند و ...

__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 07:44 AM   #32
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

پل نيومن و كلينت ايستوود در عكسي زيبا در كنار هم :
چهره پل نيومن با ريش خيلي جالبه!

كلينت ايستوود و چارلتون هستون

كاترين هپبورن , كري گرانت و جيمز استوارت

چارلتون هستون و مارلون براندو در كنار جيمز بالدوين نويسنده آمريكايي ( سيدني پواتيه هم در كنار عكس حضور داره)
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 07:47 AM   #33
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

گرچه همیشه توجه و علاقه به سمت و سوی نقشهای مثبت و اصلی فیلمها متمرکز شده است اما باید اذعان داشت که بدون وجود نقشهای منفی و مقابل و به اصطلاح بدمن ها داستان هر فیلمی آنگونه که مخاطب انتظار دارد پیش نمی رود. وجود نقشهای منفی در همه فیلمهاست که باعث به هیجان رسیدن بینندگان و در نهایت دست یافتن به لذت ناشی از موفقیت قهرمان داستان می شود. در تاریخ سینما نقشهای منفی بسیار زیادی وجود داشته که بسیاری از آنها هم جاودانه شده اند و حتی در برخی از موارد میزان محبوبیت آنها از کاراکترهای مثبت هم فراتر رفته است. در این بخش به معرفی بهترین و اثرگذارترین این نقشها پرداخته و در مورد آنها به بحث می پردازیم.


نورمن بیتس (آنتونی پرکینز) در فیلم روانی



در فیلم روانی ساخته آلفرد هیچکاک، آنتونی پرکینز در نقش نورمن بیتس یکی از جاودانه ترین و البته خبیث ترین بدمن های تاریخ سینما را رقم می زند. چهره معصوم و صدای آرام و لرزان نورمن به گونه ای است که کمتر کسی تصور می کند که او یک مریض روانی و قاتلی خطرناک است.
زمانی که ماریون با بازی جانت لی در حمام متل بیتس به طرز فجیعی به قتل می رسد، همه نگاه ها متوجه مادر نورمن به عنوان مظنون درجه یک است. حتی زمانی که آربوگاستنورمن قاتلی حرفه ای و بی رحم است. اما سرانجام در سکانس های پایانی دست نورمن رو شده و مشخص می شود قاتل در حقیقت همان نورمن است که با داشتن شخصیت دوگانه در نقش مادرش که سالها پیش از دنیا رفته، دست به جنایت می زند. کارآگاه پلیس با ضربات بی رحمانه چاقو به قتل می رسد، بر همگان مسلم می شود که مادر
یکی از زیباترین سکانسهای تاریخ سینما زمانی رقم می خورد که نورمن در بازداشتگاه بر روی یک صندلی نشسته و شخصیت های دوگانه اش در حال کلنجار با یکدیگر هستند. هنگامی که دوربین بر روی چهره او کلوزآپ می شود نورمن با لبخندی مرموز بیننده شوک زده فیلم را به وحشتی عمیق و فراموش نشدنی فرو می برد.


آنتونی پرکینز(1932-1992) اگرچه با هنرنمایی در نقش نورمن بیتس اعتبار و شهرت فراوانی کسب کرد اما هیچ گاه نتوانست موفقیت خود را تکرار نماید و تا آخر عمر در سایه کاراکتر نورمن بیتس باقی ماند.
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 07:47 AM   #34
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

(in ONE FLEW OVER THE CUCKOO'S NEST)
پرستار راچت بیچاره توی دیوانه ای از قفس پرید ؟
اون بیچاره که فقط داشت اونجا وظیفه اش رو انجام میداد. تازه وقتی جک نیکلسون دیوونه نزدیک بود خفه اش کنه اون کاری نکرد . والا این روزها وقتی سر و کار آدم به بیمارستان های وطنی می افته گرفتار پرستارهایی میشی که نصیب گرگ بیابان نکنه. من خودم دو سه ماه پیش باهاشون برخورد داشتم. پرستار راچت پیش اونا فرشته اس .
Michael Corleone
(in THE GODFATHER: PART II)
مایکل کارلئونه در پدرخوانده 2 هم جزو لیست هست. خب نمیشه گفت که مایکل شخصیت منفی ای نیست اما پس تکلیف خود دون کارلئونه بزرگ چی میشه و چرا جاش در فهرست خالیه ؟ البته دون خدابیامرز در پدر خوانده 1 از نظر خشونت به پای مایکل در پدرخوانده 2 نمی رسید اما وقتی پیشینه دون کارلئونه و دوران جوانی اش را در پدرخوانده 2 به صورت فلش بک می بینیم معلوم میشه که او هم کمتر از مایکل خشونت و جنایت نکرده. به هر حال در اینجا مایکل دلسوخته بدنام افتاد !
The Shark
(in JAWS)
جالبه ! یکی از شخصیت های منفی فهرست ، خود کوسه در فیلم آواره هاست. تنها جانور واقعی فهرست که به نظر من ترسناک ترینشان هم هست. اگر شک دارین راستش رو بگین که دوست دارید با کدام یک از این نام هایی که در فهرست هست هم جوار بشید ؟ بقیه حداقل آدمن اما این یکی شوخی و فیلم و بازیگری حالیش نیست .
Terminator
(in THE TERMINATOR)
ترمیناتور . خب من با این یکی مشکل دارم. اگر قرار به انتخاب باشه به نظر من T-1000 ( روبرت پاتریک ) در ترمیناتور 2 به مراتب خطرناک تر و منفی تر بود. اون به هر شکلی در می اومد و می تونست ذوب بشه و دوباره به شکل اولش در بیاد. هیولایی که نامیرا بود و پدر آرنولد رو در اون فیلم در آورد .
Harry Lime
(in THE THIRD MAN)
هری لایم در مرد سوم . اینم یه اجحاف دیگه در حق اورسن ولز . تماشاگر کاملا با هریجوزف کاتن که به دوستش ( هر چند قاچاقچی باشه ) خیانت کرده بدش میاد. شخصیت منفی واقعی جوزف کاتن است نه اورسن ولز دوست داشتنی . اینو آلیدا وَلی هم می فهمه و آخر فیلم محل سگ بهش نمی ذاره. همدری می کنه و اتفاقا از

__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 07:50 AM   #35
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

چرا همشهری کین فیلم خوبی است ؟
قسمت اول
با رها این سوال را از خودم پرسیدم و البته دیدن فیلم برایم سخت بود چون علارغم تعریفهایی که از فیلم می شنیدم نمی توانستم فیلم را بفهمم .تا اینکه به این مطالب برخوردم .این مطالب را برای عاشقان سینما می گذارم به این امید که حد اقل یک نفر از آن استفاده کند و درباره سینما یک چیز بیشتر بیاموزد .
همشهری کین

ولز ادعا کرده است که تنها کار آموزی او برای ساختن همشهری کین این بود که فیلم دلیجان جان فورد را چهل بار دید .
به نوشته دیوید کوک ایجاز روایی همشهری کین مدیون جان فورد ،بافت بصری آن بشدت وامدار نورپردازی ضد نور فریتس لانگ ، دوربین سیال مونائو ،میزانسن باروک فن اشتنبرگ ، و وضوح عمیق در نزد ژان رنوار است . از سوی از همکاران برجسته ای چون مینکه ویچ ، بازیگران تئاتری مرکوری ،موسیقی برنارد هرمن ،تدوین رابرت وایز و طراحی صحنه منحصر به فرد پری فرگوسن برخوردار بوده است.
اما مهمترین امتیاز ولز در همشهری کین برخورداری از فیلمبردار برجسته ای چون گرگ تولند (1948-1904) بوده است .
در این فیلم ولز بر آن است تا داستان را به صورتی شاعرانه از تصویری به تصویر دیگر ، شبیه به فرآیند تداعی در نزد انسان ،روایت کند . بنابراین برای ایجاد تکان در بیننده برش های مستقیم زده است و اغلب نقاط عطف را از طریق درنگ در انتهای نما و دیزالو های داخل دوربین اعمال کرده است. مهمتر آنکه این فیلم به صورت سلسله نماهایی طولانی یا نما – فصل هایی ساختار داده شده که با وسواس تمام در عمق ترکیب یافته اند تا در صحنه های دراماتیک نیاز کمتری به برش روایی باشد.
تولند برای رسیدن به این مقصود تکنیک فیلمبرداری با وضوح عمیق را به خاطر این فیلم کامل کرد.سبک شخصی تولند یا "وضوح تصویر در هنگام حرکت " در فیلم همشهری کین در واقع ترکیبی از تکنیکهای بسیاری بود که تولند قبلا به کار برده بود . در این تکنیک او از فیلمهای سوپر xxایستمن که تازه به بازار آمده بود (فیلمی بسیار حساس –چهار برابر حساس تر از سوپر x ) استفده کرد که در ترکیب با عدسی باز 24 میلیمتری با دریچه f8 یا کمتر کار می کرد.
صحنه ها با لامپ هایی با شدت نور زیاد روشن می شدند . سطح عدسی ها با ماده ای شفاف پلاستیکی ( منیزیوم فلوراید ) پوشانده شده بود تا از انعکاس نور بکاهد . تولند به کمک چنین ابزار هایی به چیزی بسیار نزدیک به وضوح عمومی در هر قاب همشهری کین دست یافت و ولز را قادر ساخت تا حرکت دراماتیک خود را با عمق پرسپکتیو اعمال کند. و تصویری ارائه کند که تا آن زمان در سینمای ناطق سابقه نداشت.
ولز با نما – فصل هایی با وضوح عمیق در همشهری کین استادی بی چون و چرای خود را در ترکیب در عمق را به نمایش گذاشت .او نیز همچون رنوار از وضوح عمیق استفاده ای کاربردی کرد تا صحنه هایش را بدون نیاز به مونتاژ سامان دهد. با این تفاوت که ولز این شیوه را القاگرانه – همچون مونتاژ آیزنشتاین – به کار گرفت و بدین سان استعاره ای خلق کرد که سینما قادر نیست آن را مستقیما بر پرده نمایش دهد .
مثلا تصویر کین در اوج غرور و قدرت همچون غولی در پیشزمینه قاب ظاهر می شود ، چنان که کارکتر های دیگر در میانزمینه و پسزمینه در مقابل او حقیر می نمایند ، این نما ها از زاویه ای پایین فیلمبرداری شده اند و چنان است که گویی کین بر سر تماشاگران نیز سایه افکنده است. سپس با افزودن فاصله ی او از دیگران ، او را از کاراکترهای دورن قاب جدا می کند و به این وسیله انزوای خود خواسته کین را از همه جا و همه کس را القاء می کند.
استفاده ولز از پرسپکتیو در عمق میدان موجب پیدایش اعوجاج در فضا و در واقع به تمثیلی از دنیای روانی کین بدل می شود. در جایی دیگر ولز از وضوح عمیق برای رسیدن به ایجاز روایی و رده بندی کاراکتر های دیگر درون قاب استفاده می کند .
مثلا در آغاز فیلم یک نما-فصل درخشان با وضوح عمیق، کودکی از دست رفته کین - در یک نما-فصل- خلاصه می شود:
در این نما اتاق ورودی یک پانسیون را داریم که مادر کین مشغول امضاء نامه انتقال پسرش به شرق است ، جاییکه ثروت عظیمی به او خواهد رسید . مادر برای تبدیل دوران کودکی پسرش به یک زندگی افسانه ای و سر شار از ثروت او را می فروشد و خود به این امر اگاه است . ولز نمای خود را به این صورت می
چیند :

در پیشزمینه تصویر خانم کین و آقای تچر که مباشر املاک است موافقت نامه را امضاء می کند . میانزمینه را تصویر پدر کین اشغال کرده است که تردید خود را نسبت به این موافقت نامه با جلو و عقب رفتن در پیش زمینه و پس زمینه نشان می دهد. در انتهای اتاق پنجرا های است که از ورای ان ، و در یک قاب بسیار کوچک ف می توان چارلی را دید که بی خیال سرسره بازی می کند و فریاد "همیشه با هم " را سر می دهد. دذ حالیکه در پیشزمینه همین نما دارند ، قراداد جدایی او را امضاء می کنند .
بنابر این ولز در یک نمای واحد تعداد زیادی روایت و اطلاعات را گنجانده است که در یک صحنه تدوین شده ی سنتی این کار امکان نداشت.
همشهری کین سر شار از حرکات سیال درون قاب است. فصلی که شرح آن رفت ، با نمای متوسط دور چترلی در حال برف بازی در پشت پنجره ای باز در محوطه ی پانسیون آغاز می شود، دوربین به سرعت عقب می کشد تا کاراکترها و عناصر دیگر در ترکیب را نشان دهد. در اینجا عملا سه حرکت دوربین هنرمندانه انجام می شود.که هر یک عامل سیال شدن و تدام صحنه اند.در حرکت نخست ،دوربین از نمای دیوار کوبی که حضور سوزان ،دومین همسر کین ،را در نمایش کلوب ال رانچو اعلام می کند ،با حرکت عمودی به طرف تابلوی نئون چشمک زن بالای ساختمان می رود .سپس با حرکت همراه افقی وارد کلوب می شود و به طرف نورگیر سقف صعود می کند و ما می بینیم که باران بر شیشه های این سقف می کوبد . حرکت دوربین پس از یک دیزالو سریع –که به علت رعد و برق متوجه آن نمی شویم – ادامه می یابد و بر نمای متوسط سوزان الکساندر کین و خبر نگاری که با او در پشت میزی در داخل کلوب صحبت می کند ، فرود می آید .
در نمایی دیگر در اواسط فیلم دوربین با حرکت کرین عمودی از نمای عمودی سوزان در حال آواز خواندن بر صحنه ی تالار اپرای مونیسیپال شیکاگو به طرف گربه رو ،چهار طبقه بالاتر صعود می کند ،در آنجا یکی از کارگران تئاتر را می بینیم که با اطواری عامیانه ادای این خواننده ناشی را در می آورد . سرانجام ،یک حرکت طولانی بسیار سریع با نمای کرین داریم که نتیجه داستان را نشان می دهد: دوربین با حرکتی همراه ،مجموعه ی اشیاء هنری را که کین در طول حیات گرد آورده نشان می دهد و در نهایت بر شی مورد نظر "رزباد "متوقف می شود ، شیئی که در واقع انگیزه اصلی و نقطه شروع داستان است.
جنبه های شاخص دیگر این فیلم نورپردازی ضد نور و القاگر ،استفاده متناوب از نما های بسیار پایین از چهره ی کین است . این تصاویر ضد نور با ایجاد سقف های پارچه ای به دست آمده که پیش از آن در هالیود به ویژه توسط تولند ، به کار رفته بود البته نه با این گستردگی و تاثیر.
ولز برای فصل های معدود مونتاژی خود تکنیکی اختراع کرد و آن را "میکس برق آسا " نامید . در این تکنیک نما ها با منطق روایی خود بلکه با تداعی صدای خود و با سرعتی بیشتر به نما های دیگر پیوند می خورد . بزرگ شدن کین از کودکی به بلوغ در چند ثانیه اتفاق می افتد : نمای وکیل کین که سورتمه ای به او می دهد و می گوید:" کریسمس مبارک " ، به نمای همان شخص در پانزده سال بعد پیوند می خورد که جمله اش را چنین کامل می کند :"و سال نو هم "اما این بار منظوری دیگر.
یک میکس برق اسای دیگر را می توان در طول مبارزات انتخابی کین به عنوان شهردار نیویورک ، در چهر نمای کوتاه مشاهده کرد: نخست کین را می بینیم - متاثر - که در اتاق نشیمن پانسیون سوزان به آواز او در پشت پیانو گوش می دهد ،این نما به نمای دیگری از آن دو با همان وضعیت قبلی ،اما در تالار بسیار مجللی دیزالو می شود : آپارتمانی که ظاهرا کین برای سوزان فراهم کرده است . در پایان اجرا کین برای سوزان کف می زند ،این نمای به نمای دیگری از دوست کین جفت می شود که در یک راهپیمایی کوچک خیابانی به طفداری از کین سخن می گوید .صدای کف زدن که در نوار صدای نمای قبلی از اتاق نشیمن آغاز شده بود ،در این جا بلند تر می شود و بر شمار کف زنندگان افزوده می شود ،اما این بار مردم برای سخنران کف می زنند که می گوید :" من چارلز فاستر کین سخن می گویم که یک لیبرال جنگنده است ...که تنها به یک منظور در این انتخابات شرکت کرد-" سر انجام ولز این تصویر را به تصویر خود کین برش می زند که در یک گرد هم آیی عظیم سیاسی در مدیسن اسکوئر گاردن ،رو به جمعیت سخن می گوید و با حرکت همراه دوربین به طرف تریبون سخنران ، جمله اش را به پایان می رساند : " تا عدم صداقت و شئامت ماشین سیاسی جیم گتی را به مردم نشان دهم " پس از این جمله صحبت های او همچنان بر روی نوار صدا به شکل عادی ادامه می یابد.
شیوه دیگری که ولز در همشهری کین معرفی کرد ، روی هم انداختن صدای مونتاژ شده است که – مانند زندگی واقعی – مردم دسته جمعی صحبت می کنند ( کاری که در صحنه های تئاتر هم اتفاق می افتد ) . چنان که بخشی از سخنان آنها معلوم نمی شود.تداخل صدای گفتگوی کاراکتر های اصلی در فیلم در 1931 توسط لوییس مایلستن در فیلم صفحه اول سابقه داشت ، اما به منظور ایجاد یک مکالمه جمعی واقعگرایانه ،همچون همشهری کین به کار نرفته است. یک نمونه خوب در این فیلم در سالن نمایش و پس از نمایش حلقه خبری " اخبار جاری " اتفاق می افتد . در این صحنه عده ای افرادی که در نوار صدا به طور همزمان صحبت می کنند آن قدر زیاد است که تماشاگر احساس می کند تصادفا قدم در جلسه یک شورا گذاشته است . ولز این تکنیک را در فیلمهای بعدی خور نیز ادامه داد که فیلمسازانی چون "کرل رید " و رابرت آلتمن " نیز از او تقلید کرده اند.
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 08:09 PM   #36
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

چهره امروز بازیگران فیلم اشک ها و لبخند ها :


__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 08:12 PM   #37
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

کرگ داگلاس با صلابت همچون اسپارتاکوس


برای نسلی از سینماروهای قدیمی که کوله‌باری از خاطرات آثار عظیم و باشکوه تاریخ سینما دارند، برای نسل عام سینمارویی که نوستالژی‌شان تماشای این آثار باشکوه در سالن‌های تاریک سینما بود و بعدها با دست به دست کردن نوارهای ویدئویی این آثار خاطرات گذشته‌شان را زنده می‌کردند، اسپارتاکوس (استنلی کوبریک)‌ فیلمی است که در سیاهه این آثار قطعا حضور خواهد داشت.
اغلب سینمادوست‌ها و سینماروهایی که سنی از آنها گذشته و حتی آنهایی که سینما را بعدها کشف کردند، کرک داگلاس را با این حماسه عظیم و باشکوه و جاودان شناختند و به یاد سپردند، در نقش برده‌ای که در مقابل ظلم و ستم امپراتوری روم و کراسوس می‌آشوبد و یک‌تنه رهبری نهضت نجات‌بخش بردگان را به عهده می‌گیرد، داگلاس در این فیلم غوغایی آفرید. از همان اولین صحنه‌ای که او را در فیلم می‌دیدیم، صلابت، اقتدار و شکوه توام با عطوفت و مهربانی‌اش مخاطب را سحر می‌کرد.



داگلاس در این فیلم عاشق شد، علیه زندانبان و جلادش شورید، بخش بزرگی از روم را فتح کرد و دست آخر با مصلوب شدن کارش تمام شد. داگلاس که تهیه‌کننده فیلم اسپارتاکوس نیز بود آنتونی بان را برای کارگردانی این فیلم کنار گذاشت و کوبریک جوان و کم‌تجربه را برای کارگردانی‌اش انتخاب کرد، هوش و درایتی از خود نشان داد و ثابت کرد که درایت رهبری چنین پروژه‌ای را داراست. داگلاس پرسونایی از خود در این فیلم به نمایش گذاشت که بعد‌ها به اشکال مختلف در دیگر آثارش تکرار کند. با آن چشمان نافذ و آبی و صورت استخوانی و محکم و سوراخ چانه‌اش، رنگ‌بازی در نقش مردان باصلابت و مقتدری بود که در راه انجام وظیفه‌ای که به عهده گرفته‌اند، هیچ مانعی نمی‌شناسند. داگلاس را در اغلب آثار مهم و به یادماندنی که دیده‌ایم، شخصیت محکم و پرصلابتی دیده‌ایم که کمتر کمر خم می‌کند، کمتر می‌شکند و برای رسیدن به آن‌چه که ایمان دارد، تا آخرین لحظه پیش می‌رود. این همان پرسونایی است که گفتیم داگلاس با اسپارتاکوس به نمایش گذاشت. در این جا رهبری برده‌ها توسط او و شکست نهایی‌اش چیزی از صلابت و اقتدار او نکاست. هنگامی که از جبر روزگار می‌گوید و هنگامی که می‌نالد که شاید در این دنیا آرامشی برای انسان‌ها وجود ندارد. در طول زندگی پربارش بیش از ۹۰ فیلم بازی کرد و تهیه‌کنندگی چندین فیلم را هم به عهده گرفت. قطعا بررسی همه این آثار که بعضی از آنها در اینجا موجود هم نیستند کار دشواری است و در این مقال نمی‌گنجد. برای همین خصوصیات و ویژگی‌ها و پرسونای او را از طریق بررسی چند فیلم برتر و ماندگارش پی می‌گیریم. داگلاس در نهم دسامبر ۱۹۱۶ در نیویورک به دنیا آمد و فرزند یک خانواده فقیر بود. هرچند فقر خانواده‌اش او را از تلاش و کوشش بازنداشت. دانش‌آموزی خلاق و موفق و کشتی‌گیری ماهر و بااستعداد بود که جلوه‌هایی از این چالاکی و ورزیدگی را در فیلم‌هایش هم می‌دیدیم. پیش از پیوستن به نیروی دریایی در ۱۹۴۱ در تعداد کمی فیلم نه‌چندان خوب و متوسط ظاهر شد.


پس از بازگشت از نیروی دریایی در ۱۹۴۵ به تئاتر و رادیو بازگشت و با توجه به اصرار همکلاس سابق خود لورن باکال با معرفی او به تهیه‌کننده فیلم عشق عجیب مارتاایورز (۱۹۴۶)‌ در این فیلم بازی کرد و پس از حضور موفقش در این فیلم به سرعت پیشنهادهای بعدی به او داده شد. داگلاس سپس در نمایش «من به تنهایی راه می‌روم» (۱۹۴۸)‌ ظاهر شد و در ۱۹۵۷ در فیلم Gun fight بازی کرد. یکی از مهم‌ترین آثارش هفت روز در ماه مه (جان فرانکن هایمر)‌ بود که اثری جنگی جاسوسی بود و داگلاس یکی از بهترین نقش‌هایش را در این فیلم ارائه داد. پس از ظاهر شدن در فیلم «من به تنهایی راه می‌روم» برای اولین بار نامزد دریافت جایزه اسکار برای بازی در نقش یک بوکسور غیرقابل اعتماد فرصت‌طلب شد و برای بار دوم نامزد دریافت جایزه اسکار به عنوان تهیه‌کننده فیلم بد و زیبا (۱۹۵۲)‌ شد. یکی از مهم‌ترین نقش‌هایش بازی فوق‌العاده او در نقش ونگوگ نقاش در فیلم شور زندگی (۱۹۵۶)‌ است که نظر منتقدان را جلب کرد و یکی از اولین فیلم‌هایی بود که او را به عنوان ستاره‌ای قدر و بازیگری بی‌بدیل معرفی کرد. در سال ۱۹۶۰ بود که فیلم فوق‌العاده اسپارتاکوس را بازی کرد و تحسین همگان را برانگیخت. هنوز هم که هنوز است داگلاس را در عین حضورها و بازی‌های فوق‌العاده‌اش در آثار مختلف با این فیلم به یاد می‌آورند و می‌ستایند. بار تمامی فیلم بر دوش داگلاس بود و هنرنمایی قدرتمندانه‌اش عشق و حماسه را در هم آمیخت و قلب‌ها را تسخیر کرد.
کارگردانی نظیر کوبریک، موسیقی بی‌نظیر الکس نورث و بازی قدرتمندانه کسانی چون جین سیمونز، لارنس اولیویه و… همچون قمرهایی بر دور ستاره‌ای به نام کرک داگلاس از این شاهکار والا اثری بی‌نظیر و تکرارنشدنی آفرید. همان‌طور که گفته شد اوج بازی داگلاس را در این فیلم می‌‌توانیم ببینید.
این که چطور در یک لحظه عشق و خشم را با نگاهی منتقل می‌کند، لحظات حضورش با معشوقه‌اش جین سیمونز عاشقانه‌ترین لحظه‌های سینما را می‌آفریند و خشم و غرورش حماسه ماندگار اثر را رقم می زند. شاید اوج بازی او در این فیلم همان لحظه‌ نهایی باشد که مصلوب شد و در آخرین لحظات زندگی‌اش زجر و درد و شکنجه و عشق و امید به آینده را در یک آن به بیننده و البته همسرش منتقل می‌کند و پایان بی‌نظیر اثر را رقم می‌زند.
داگلاس در ۱۹۶۲ در یک فیلم فوق‌العاده به نام راید شجاع و‌ تنها بازی کرد. «در راه خطر» عنوان فیلمی بود که داستانش پیرامون جنگ جهانی دوم جریان داشت و در آن با جان وین همبازی بود و فیلم دیگری که او در آن با جان وین همکاری کرد واگن جنگ (۱۹۶۷)‌ نام داشت. در دهه ۱۹۷۰ داگلاس همچون دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ آنقدر‌ها فعال نبود، هرچند در این دهه هم در آثار زیادی ظاهر شدکه البته به قوت آثار دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ او نبودند. داگلاس علاوه بر فعالیت در حرفه سینما عضو بسیاری از انجمن‌های خیرخواهانه و پسرش مایکل داگلاس اکنون جزو معروف‌ترین هنرپیشه‌های هالیوود است.


از بین ۹۰ فیلمی که داگلاس بازی کرده، بررسی موردی چند نمونه از آنها می‌تواند ابعاد مختلف هنرمندی او در خلق شخصیت‌هایی مختلف در عین ثابت بودن آن پرسونای همیشگی را نشان دهد. مثلا بازی او در نقش اسپارتاکوس را مقایسه کنید با نقش‌آفرینی او در مقام سردسته وایکینگ‌ها در این فیلم تاریخی و با آن گریم عجیب و این که چطور داگلاس با هوشمندی ابعاد مختلف و متفاوت دو فیلم تاریخی را دریافته و بازی‌های متناسب با حال و هوای آنها را ارائه کرده است. همین است که مثلا خشونت موجود در شخصیت او در وایکینگ‌ها بسیار بدوی‌تر و وحشی‌تر از خشونت توام با عشق و انسانیتی است که در اسپارتاکوس دیده بودیم. یا نگاه کنیم به نقش‌آفرینی او در نقش یک افسر فرانسوی در فیلم راه‌های افتخار (استنلی کوبریک)‌ که باز با همان صلابت و قدرت همیشگی‌اش جنگ را چیز پوچی فرض می‌کند و در مقابل دستور مافوق می‌ایستد.
داگلاس البته توان این را داشت که همین خصوصیات را با نوعی طنز هم در هم‌ آمیزد، مثل نقش او در فیلم بیست هزار فرسنگ زیر دریا که شاید تنها وجه کمیک فیلم حضور او باشد و تنها لحظه‌های مفرح فیلم، لحظه‌هایی که این شخصیت کله‌شق یکدنده تنها آنچه را که می‌خواهد انجام می‌دهد و البته در بسیاری از موارد حاصل کارش جز خرابکاری بیش نیست، اما بعضی از بهترین نقش‌آفرینی‌هایش را در یکی دو وسترن دیده‌ایم، مثل وسترن خوب «مرد بی‌ستاره» که در آن داگلاس قهرمانی است که با گذشته‌ای تلخ، تلاش می‌کند تا زجر گذشته‌ها را فراموش کرده و زندگی جدیدی را پیش بگیرد، اما در طول فیلم تنها بر زخم‌هایش افزوده می‌شود و البته مهم‌تر و بهتر از آن می‌توان از شاهکار مهجور «آخرین قطار گان هیل» نام برد. داگلاس در این فیلم نقش مردی را بازی می‌کند که به دلیل کشته شدن زنش توسط فرزند رفیق قدیمی خود، تصمیم به دستگیری و محاکمه آن پسر می‌گیرد. درام و کشمکش روانی که بین او و پدر آن پسر (با بازی آنتونی کوئین)‌ شکل می‌گیرد فیلم را در زمره یکی از بهترین وسترن‌های تاریخ سینما قرار می‌دهد. بازی داگلاس در فیلم، چیزی است شبیه همان چیزی که در اسپارتاکوس دیده بودیم: صلابت، مردانگی، اصرار بر اجرای تصمیم و در نهایت شکست. هرچند شکست او در این فیلم برخلاف اسپارتاکوس با در هم شکستن روحی و روانی‌اش شکل می‌گیرد، چراکه در پایان ناخواسته مجبور به کشتن رفیق قدیمی‌اش می‌شود. این تصویری است که در اغلب شاهکارهای این بازیگر بزرگ همیشه در یاد می‌ماند.

منبع:قاب کوچک
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 08:20 PM   #38
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

ایا خشونت در سینما بی نهایت زیباست
انگشتهای که بریده می شوند ، کله های که با گلوله سوراخ می شوند ، دندانهایی که با ته چکش یکی یکی کشیده می شوند ، گوش پلیسی که با یک موزیک شاد توسط یک خلافکار بریده می شود و صدها صحنه اینگونه در فیلم های مختلف از کارگردانان مختلف اتفاق افتاده است . حالا سوال این است که آیا توجیه منطقی برای نمایش این صحنه های وحشت اور و منقلب کننده در سینما وجود دارد یا نه ؟
احساس می کنم خیلی احمقانه می شود که مثلا در مورد خشونت در فیلم هایی اسلشر احمقانه ای همچون اره یا مسافرخانه یا امثالهم حرف بزنم برای همین بدون هیچ توضیح خاصی اعلام می کنم که دراین تیپ فیلم ها خشونت چیزی جز یک شکل ابلهانه برای تحریک احساسات سخیف تماشاگر عادی سینما بیش نیست
اولین چیزی که به ذهن می اید این است که اصولا صحنه های خشن از چه زمانی وارد سینما شده اند در این مورد خیلی نمی توان به دوران صامت اشاره کرد چون این دوران بیشتر حالت ازمون و خطا را داشته و شکل واقعی و حرفه ای سینما عملا و به طور کامل در اواخر سینمای صامت و با شروع سینمای ناطق اغاز شده است . در ان زمان اداره سانسور امریکا در مقابل هر چیزی که برای انان به عنوان بی عفتی و بی اخلاقی تعبیر می شد موضع های قوی می گرفتند و مانع پخش ان می شدند و البته دانستن این نکته نیز ضروری است که مردم نیز در ان زمان امادگی زیادی برای چیزهایی خلاف عرفشان نداشتند و برای همین بود که نمایش فیلم سگ اندلسی اثر لوئیس بونوئل باعث به وجود امدن چنان هرج و مرجی در اسپانیا شد که هیچ رسانه ای در تاریخ سینما نتوانسته بود چنانن شهر را به هم بریزد . قبل تر از ان هم ژرمن دولاک با صدف و مرد روحانی همین کار را در فرانسه البته با تاثیر کمتر انجام داده بود . اگر در سگ اندلسی بریدن شدن چشم ، در امدن مورچه از درون دست و برهنگی باعث به وجود امدن جنجال و البته خدشه دارشدن اخلاق مثلا جمعی بود ، فیلم ژرمن دولاک رسما به دلیل توهین به مذهب و پیچیدگی روایتی ان حادثه ساز شد تا انجا که اداره سانسور انگلستان دلیل توقیف فیلم در انگلستان را این عنوان کرد که هیچ معنی از ان دریافت نشده است


سگ اندلسی

در سینمای امریکا اولین جرقه های خشونت و بی پروایی در سینما با فیلم های ترسناک زده شد . کمپانی های هالیوودی که تازه به قدرت زیادی رسیده بودند با نگاهی به سینمای اکسپرسیونیستی المان و فیلم های موفقی چون نوسفراتو ساخته فردریش ویلهم مورنائو ، مطب دکتر کالیگاری ساخته روبرت وینه ، دکتر مابوزه اثر فریتز لانگ و موفقیت بین اللملی انان به این نتیجه رسیدند که سینمای ترسناک و این ژانر می تواند بازار خوبی را برای انان فراهم کند . و در ضمن در سینمای ترسناک تقریبا می توانستی تمام ان حرف هایی که در دیگر ژانرها نمی توانسته بزنی به راحتی و در غالب و توجیه فیلمی که مبنای واقعیت ندارد بزنی
دو کمپانی بزرگ همر فیلمز در انگلستان و کمپانی یونیورسال در امریکا پیشگامان این نوع از سینما بودند و سال ها رقابت سختی را برای در دست گرفتن بازار می کردند ، رقابت انان به جایی رسیده بود که اگر همر دراکولا را با تاد براونینگ بزرگ می ساخت از ان طرف فرانکنشتاین را یونیورسال با جیمز ویل روی صحنه می برد . اینان اولین فیلم های بودند که دران خشونت و ترس و صحنه های غیرعادی جزء جدانشدنی ان به حساب می امدند . امریکایی های اخلاق گرا این شکل از روایت را در سینمایشان مدیون فیلمسازان مهاجر دیگر کشور ها بودن و به خصوص المانهای که از نظام فاشیستی المان گریخته بودند و با خودشان به سینمای امریکا تکنیک ، رنج ، خشونت و خلاقیت حیرت انگیز خودشان را به همراه اوردند

شاید متفاوت ترین فیلمی که در اغاز دهه سی سینما رو ها را به هراس و وحشت انداخت فیلم ام ساخته یکی از غولهای تاریخ سینما فریتز لانگ باشد . این اخرین فیلم لانگ که بعد از ان به تبعیدی خود خواسته دست زد داستان قاتلی بچه کش را تعریف می کند که با جنایت هایش هم شهروندان محترم و هم خلافکاران را به وحشت می اندازد . فیلمی که حاصل سختی هایی است که لانگ در المان پس از جنگ و ظهور ارام نازیسم در کشورش ساخت باعث شد نوع شکل اخلاقیاتی که تا به ان روز در سینما وجود داشت دچار تغییر و تحول شود . اگر نواوری و تعریف داستانهایی این گونه در ان زمان و به خصوص در المان تا به حال در غالب فضاهای اکسپرسیونیستی و به دور از واقعیت بیان می شد ، فریتز لانگ در فیلمش به قلب واقعیت حمله می کند و چنان رعب و وحشتی را در فیلمش وارد می کند که ان تاثیر دیوانه وار فیلم تا به حال نیز مانده است . زمانی از فریتز لانگ علت خشونت در فیلم هایش را پرسیده بودند و او در جواب گفته بود که مردم امروز نه از خدا می ترسند و نه بهشت و جهنم را باور دارند ولی تا دلتان بخواهد از درد فیزیکی و رنج وحشت دارند


M

بعد از ام فیلمی که دنیا ی سینما را تکان داد و تا به امروز نیز جزء حیرت انگیزترین تجربه های تاریخ سینما مانده است ، عجیب الخلقه ها ساخته تاد براونینگ بود . تاد براونینگ که تجربه زیادی در فیلم های صامت داشت ، با ناطق شدن سینما فرصت این را پیدا کرد که دراکولا را با بازی بلا لوگوسی و برای کمپانی همر بسازد و یک شبه ره صد ساله را برود . عجیب الخلقه ها با حمایت ایروینگ تالبرگ تهیه کننده روشنفکر مترو گلدوین مایر در سال 1932 ساخته و عرضه شد . شخصیت های اصلی فیلم را کوتوله ها و مونگول ها و یک مرد سیاه بدون دست و پا و کلی ادم عجیب و غریب در یک سیرک تشکیل می دادند . فیلمی غریب و قدرتمند که در ان اخلاقیات وارونه می شود و هر ادم عجیبی از لحاظ قیزیکی برتری اخلاقی نسبت به ادمهای سالم دارند . فیلم بعد از نمایش ان بلافاصله توسط اکثر نهادهای امریکا تکفیر شد و به بدترین شکل ممکن با ان برخورد شد . بعدها در جشنواره کن به عنوان یکی از گنجینه های تاریخ سینما از ان تقدیر شد
دهه سی سال موزیکالها و کمدی های برادران مارکس و هاوارد هاکس و لوبیچ و پرستن استرجس بود . امریکا که دوره اقتصادی سختی را پشت سر می گذاشت و با حضور هری ترومن به عنوان رئیس جمهور سعی در به وجود اوردن چیزی بودند که به ان بعدها رویایی امریکایی گفتند . استودیوهایی بزرگ نیز برای به دست اوردن پول بیشتر و تزریق روحیه به مردم بیشتر سراغ این موضوعات می رفتند تا اینکه یک پدیده در امریکا به عنوان بازیگر ظهور کرد : جیمز کاگنی
در سال 1932 ویلیام ولمن بزرگ فیلم دشمن مردم را با بازی جیمز کاگنی در نقش یک گنگستر ساخت . فیلمی خشن و پر از تیراندازی که تا ان زمان جزء در فیلم صورت زخمی هاوارد هاکس در جای دیگر کمتر دیده شد . شاید الان بیشتر به شوخی شبیه بماند ولی در ان زمان حرکات و صحنه های بعضی از کارهای گنگستری که نماد ان جیمز کاگنی بود بی نهایت متفاوت به نظر می رسید . مثلا صحنه مالیدن گریپ فروت به صورت جین هارلو در دشمن مردم به یکی از محبوب ترین و کلاسیک ترین صحنه های تاریخ سینما بدل شد . جیمز کاگنی بعدها نیز زیر نظر کارگردانان بزرگ دیگری چون مایکل کورتیز در فرشتگان الوده چهره و رائول والش در دهه پرشروشور بیست بازی کرد و حالت ستاره گونه اش را حفظ کرد


دشمن مردم

اگر مردم امریکا در ان زمان برای بالا بردن روحیه عمومی احتیاج به خنده ، کمدی ، رقص و موزیکال داشتند ، در همان حد نیز به نمادی برای بازیافت مردانگی از دست رفته شان در ان زمان احتیاج داشتند و جیمز کاگنی برای انان مردی بود که همیشه ارزویش را داشتند حال اگر یک گانگستر خشن باشد یا یک مرد نمایش و قهرمان جنگ
دهه چهل را بدون تردید باید دهه نوار نامید . ژانر نوار که به نظر من بهترین و کاملترین ژانر سینمایی است به نحوی در این دهه تولد پیدا می کند . نوار به معنای سیاه را منتقدین فرانسوی به این نوع فیلم ها اطلاق می کردند . نوار ابشخور خود را از نوعی ادبیات پلیسی که در اواخر دهه بیست و دهه سی باب شد و بعدها به نام ادبیات هارد بولت معروف شد می گیرد . نویسندگانی چون جیمز م کین که غرامت مضاعف و پستچی همیشه دوبار زنگ می زند را نوشت ، دشیل همت که شاهین مالت ، گذرگاه میلر ، ذرت سرخ ، خیابان های وحشت و مجموعه مرد لاغر را نوشت ،و ریموند چندلر که وداع با محبوبه ام ، خواب بزرگ و بیگانگان در قطار را نوشت از نویسندگان مطرح این جریان بودند
ژانر نوار را اکثرا فیلمسازان مهاجر المانی و تکنیسین های انان شکل داده و پروراندند . انان با خود رنج و تلخی را از المان فاشیسم به درون جامعه بحران زده امریکا هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ اخلاقی وارد کردند . نورهای های تند و تیز و نماهای کج و هندسی و قصه های در باب فساد اخلاقی ویژگی اصلی کار انان بود . در نوار قصه های تعریف می شد که همیشه سرنوشت پشت دیواری ایستاده که برای ادم ها دردسر درست کند و به انان پشت پا بزند . دنیای نوار دنیایی بود بدون عشق و سراسر خیانت و نفرت ، ادم ها هیچ راه فرار یا رستگاری نداشتند و به همین علت دنیایی نوار دنیایی بدون خدا بود . زن ها که تا ان زمان نماد عشق و دلداگی و خانواده بودند در فیلم نوار تبدیل به موجوداتی اغواگر و نابود کننده شدند که جز تباهی و شومی برای شخصیت مرد قصه به بار نمی اوردند . در دنیایی نوار پول و قدرت و شهوت حرف اصلی را می زد و ادم ها برای زنده مکاندن ناگزیر به نابود کردن بودند
اولین استارت جدی فیلم نوار با شاهکار جان هیوستن یعنی شاهین مالت در سال 1941 زده شد . داستان سام اسپید کاراگاهی بی احساس که تحقیقاتش در مورد یک پرونده پای او را به دنیایی از دروغ و تزویر باز می کند این فیلم هم باعث تثبیت و قدرت ژانر نوار شد و هم باعث به صحنه امدن پدیده قدرتمندی به نام همفری بوگارت
همفری بوگارت بعد از ان نیز در دهه چهل با بازی در نقش یک خلافکار در سیرایی مرتفع ، فیلیپ مارلو در خواب بزرگ مرد عاصی و فراری در انان در شب راندند ساخته نیکلاس ری ، سرباز فراری در مرگ دوباره در می زند ساخته جان کرامول کار خود را قوت بخشید . همفری بوگارت با ان صورت سنگی و غم زده و بی احساس در خیلی از لحظات فیلم به نمادی قدرتمند از فیلم نوار تبدیل شد . ژانر نوار در دهه چهل با شاهکار قدرندیده ژول داسین یعنی شهر عریان بار دیگر ثابت کرد که توان تعریف هر قصه با هر کیفیتی را دارد .
خشونت در لایه های زیرین و بعضی موارد در بافت اصلی قصه جزء جدانشدنی فیلم نوار به حساب می امد . دنیایی که در فیلم نوار ترسیم می شد بدون خشونت و سبعیت کاراکترها بی معنی می شد . اگر در شاهین مالت و خواب بزرگ این خشونت در لایه های زیرین و در مضمون و دیالوگ ها نهفته بود . در بوسه مرگ ساخته هنری هاتاوی به رکن اصلی کار بدل شده بود . اتفاقا یکی از کلاسیک ترین صحنه های فیلم نوار در همین فیلم اتفاق می افتد یعنی جایی که ریچارد وید مارک با خونسردی کامل مردی را که روی ویلچر نشسته را از بالای پله های یک ساختمان به پایین پرتاب می کند


شاهین مالت
ژانر نوار هیچوقت به طور جدی تحویل گرفته نشد . مردم استقبالی از ان ها نمی کردند و اکثر این اثار با شکست مواجه می شد . البته شاید دلیل اوردن برای این موضوع کار زیاد سختی نباشد زیرا هر وقت به تماشای فیلم نوار می نشینید با ان وجهه تاریک روح بشری و خودتان روبرو می شوید که حتی از فکر کردن به ان نیز لرزه بر اندامتان می افتد
یکی دیگر از خاصیت های فیلم نوار ان بود که انعطاف پذیری بسیار زیادی نسبت به کارگردان و مولف اثر و شرایط دوره و زمانه خود داشت . هر کارگردانی که اثری را در این ژانر خلق می کرد به نحوی جهان بینی خود را نیز به راحتی در لابلای عناصر اصلی ژانر پیاده می کرد . به قول اسکورسیزی فیلم نوار بیشتر از انکه یک ژانر یا نوع سینمایی باشد جوری از کیفیت است و می توان به نحو موثری در ان تغییراتی را ایجاد کرد . برای همین است که فیلم نوار اینچنین طیف گسترده ای از فیلم ها و کارگردانان مختلف را در بر می گیرد
اگر ارسن ولز در دو شاهکار نوارش نشانه از شر و بانویی از شانگهای مسئله قدرت و فساد ان را که در همشهری کین و امبرسون های باشکوه با روایت و تکنیک فوق العاده به ان پرداخته بود این جا نیز نشان می دهد ، بیلی وایلدر نیز در غرامت مضاعف همان تلخ بینی و سیاه بینی و نکته سنجی اثار کمدی اش را در فیلم پیاده می کند به خصوص ان جا که حتی فروشگاه مواد غذایی را نیز ناامن نشان می دهد جایی که دو شخصیت اصلی نقشه قتل را می ریزند
زنان فیلم نوار نیز در این اثار یا زنانی هستند اغواگر و مرگبار یا زنانی بیچاره و بدبخت هستند که تمام راه ها به رویشان بسته شده است ، ولی اگر می بینیم که در استثنایی همچون خواب بزرگ ویویان با بازی لورن باکال شخصیتی قدرتمند معرفی می شود به همان علت است که هاوارد هاکس به عنوان کارگردان پشت دوربین قرار گرفته است و همه می دانیم که شخصیت های زن در اثار این کارگردان ، زنانی قوی و با ارده هستند
ولی شاید مهم ترین ویژگی نوار همان قضیه سرنوشت است . یکی از دیالوگ های فیلم میانبر اثر ادگار ج اولمر ان جاست که شخصیت اصلی می گوید که سرنوشت جایی همین دوربرها قایم شده تا به پشت پا بزند . فیلم نوار ادم های را تصویر می کند که در دست تقدیر گرفتارند و راه فراری برای انان نیست . در میانبر شاهکار جاودانه ادگار ج اولمر ال سوار یک ماشین سرراهی می شود و باید رنجی طولانی را تحمل کند تا به مرگ او ختم شود . در از دل گذشته ها ساخته استادانه مرد بزرگ سینما ژاک تورنو جف با بازی حیرت انگیز رابرت میچم از گذشته محتوم خود نمی تواند فرار کند و دست سرنوشت او را به سمت مرگی می برد که خودش با خونسردی تمام انتخاب می کند
حالا این که مطلب من در مورد خشونت در سینما چه ربطی به نوار دارد و چرا من در دو بخش کوتاه به فیلم نوار اشاره کردم به ان خاطر است که نوار پایه گذار فضایی در سینمای هالیوود شد که بعد ها منجر به راه افتادن موج های روشنفکری و ضد جریان سینمای امریکا شد . اسکورسیزی ، دی پالما و کوپولا و خیل دیگر فیلمسازان راهی را ادامه دادند و تکمیل کردن که فیلم نوار برای ان ها مهیا کرده بود

برام اهمیتی نداره باهام چه کار می کنی مایک ، فقط سریع انجامش بده
این فقط یکی از دیالوگهای قدرتمند فیلم عجیب و غریب کارگردان بزرگ رابرت الدریچ در فیلم مرا مرگبار ببوس محصول سال 1955 است . اگر می خواهید ببینید هالیوود چگونه می تواند غیر منتظره باشد این فیلم راببینید . فیلمی که تجاوز ، خشونت ، شکنجه و هیستیری و ناامیدی جزو ارکان اصلی ان به شمار می اید . از همان نماهای اغازین وقتی کاراگاه همر زنی هراس الود را در خیابان سوار می کند انگار وارد تونل وحشتی شده اید که راهی برای فرار از ان نیست . الدریچ بزرگ با حذف مستقیم خشونت و نمایش عواقب ان چنان ترسی در دل تماشگرانش می اندازد که هم اینک و در زمان حاضر نیز فیلم را عجیب و غیر عادی جلوه می دهد . صحنه های شکنجه فیلم که در ان دستهای اویزان شده از وان و دستگاه های شکنجه در نماهای با لنز واید تصویر می شود هنوز پیشرو به حساب می ایند

سایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 720x480 پیکسل


__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 08:23 PM   #39
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

اسوشیتد پرس "ماتریکس"، "بلوار مالهالند"، "ادیسه فضایی سال 2001"، "جان مالکوویچ" و "خاطره" را به عنوان پنج فیلم برتر تخیلی و ماورایی تاریخ سینما معرفی کرد.






به گزارش خبرگزاری سینمای ایران، با اکران فیلم تخیلی و ماورایی "آغاز" که سکان هدایت آن برعهده "کریستوفر نولان" است و از بازیگر مطرحی همچون "لئوناردو دی کاپریو" نیز بهره می برد، پایگاه اطلاع رسانی اسوشیتد پرس پنج فیلم برتر تاریخ سینما را با موضوع های تخیلی و ماورایی معرفی کرد.

بنابر گزارش پایگاه اطلاع رسانی اسوشیتد پرس، فیلم سینمایی "آغاز" (Inception) که روز جمعه گذشته اکران آن آغاز شد و یکی از نمونه های بارز سینمای ماورایی هم هست ماجراهای پیچیده و دشواری را به تصویر می کشد که در رویاهای چند نفر برای آنها اتفاق می افتد.

پایگاه خبری اسوشیتد پرس نیز همزمان با اکران و استقبال خوب تماشاگران از فیلم سینمایی"آغاز"، پنج فیلم برتر ماورایی و تخیلی را در تاریخ سینمای جهان به شرح زیر معرفی کرده است:

"ماتریکس" (Matrix): کارگردانی و نویسندگی این فیلم تخیلی که قسمت اول آن در سال 1999 ساخته شده است را "اندی و لانا واچوفسکی" بر عهده دارند و بازیگران مطرحی مانند "کینو ریوز"، "اورنس فیشبورن" و "کری آنی موس" در آن ایفای نقش کرده اند. "ماتریکس" داستان یک مهندس کامپیوتر را روایت می کند که با آشنایی با چند یاغی و فراگیری حقایق طبیعی درمورد خودش، بر آن می شود با کسانی که او را در حال کنترل کردن هستند بجنگد. بی شک "ماتریکس" فیلمی بود که شیوه های نوین فیلم برداری و داستان نویسی در فیلم های تخیلی و ماورایی را به فیلم سازان و سینماگران معرفی کرده است.




"بلوار مولهولند" (Mulholland Dr.)، (2001): تماشاگر با دیدن این فیلم ماورایی ممکن است متوجه این موضوع شود که تمام صحنه هایی که در فیلم می بیند در رویای شخصی در حال اتفاق افتادن است. "دیوید لینچ" هیچ گاه نمی گوید که فیلمی که ساخته است درباره چه چیزی است، البته همین مسئله است که فیلم های "لینچ" را به فیلم های تخیلی و ماورایی تبدیل کرده است."بلوار مولهولند" که "نوآمی واتس" به خوبی در آن بازی کرده است درباره داستان عاشقانه ای است که در رویاهای دو نفر اتفاق می افتد و وجود خارجی ندارد، البته با به تصویر کشیدن صحنه هایی، "لینچ" دائما تماشاگر را بین رویا و حقیقت سرگردان می کند به طوری که تماشاگر دیگر نمی تواند قضاوت کند که چه اتفاقاتی در رویا و چه اتفاقاتی در حقیقت در حال اتفاق افتادن است.




"ادیسه فضای سال 2001" (2001: A space Odyssey): با ساخته شدن "ادیسه فضای سال 2001" در سال 1968 توسط "استنلی کوبریک" بسیاری از کارشناسان و منتقدان سینمایی این فیلم سینمایی را آغازی برای ساخت فیلم های ماورایی می دانند. با دیدن این فیلم سئوال های زیادی برای تماشاگر به وجود می آید، اما همانند دیگر فیلم های "کوبریک" تماشاگر به جواب هیچکدام از سئوال های خود نمی رسد که البته این قضیه موجب زیباتر شدن فیلم های این کارگردن بزرگ می شود. تنها چیزی که تماشاگر از دیدن این فیلم متوجه می شود این است که عده ای به ماه سفر می کنند و در آنجا با اتفاقات عجیبی روبرو می شوند.
همچنین این فیلم ماورایی در سال 1986 جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه را از آن خود کرده است.




"جان مالکوویچ" (Being John Malkovich)، (1999): "اسپایک جونز" به عنوان کارگردان و "چارلی کوفمن" به عنوان نویسنده با بردن تماشاگر به درون ذهن "جان مالکوویچ" و کشف ایده ها و نظرات او مخاطبان را کاملا درگیر زندگی حقیقی و رویاهای شخصی به نام "جان مالکوویچ" می کنند.
همچنین "جان مالکوویچ" در سال 1999 نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه و بهترین بازیگر نقش مکمل زن شده بود.

"خاطره" ( Memento)، (2000): "کریستوفر نولان" با ساخت "خاطره" بود که نشان داد در ساختن فیلم های ماورایی از توانایی بالایی برخوردار است، به طوری که با ساخت "آغاز" پس از 10 سال یک بار دیگر بر صحت این نظریه مهر تایید زد. "خاطره" داستان شخصی را روایت می کند که به دلیل مبتلا بودن به آلزایمر با خالکوبی نوشته هایی بر روی بدن خود قصد دارد شخصی که فکر می کند همسرش توسط او کشته است را به قتل برساند.
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-13-2010, 08:53 PM   #40
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

زنی که در تاریخ سینمای جهان خوش درخشید

به من گفتن که شما زیباترین زنی هستید که تا حالا به کازابلانکا اومده اما حالا میبینم که باز هم حق مطلب رو ادا نکردن ...
سروان رنو (کلود رینز) خطاب به الزا (اینگرید برگمن) در فیلم کازابلانکا گفتن که شما زیباترین زنی هستید که تا حالا به کازابلانکا اومده اما حالا میبینم که باز هم حق مطلب رو ادا نکردن
بازیگر سوئدی الاصل و فوق ستاره دهه چهل هالیوود در 29 آگوست 1918 از پدری سوئدی و مادری آلمانی به دنیا آمد. در کودکی مادرش را از دست داد و پس از تحصیل در آکادمی‌هنرهای دراماتیک استکهلم بازی در فیلم های سوئدی را آغاز کرد و در عرض یکسال به ستاره اول سینمای سوئد تبدیل شد. آخرین فیلم او اینترمتسو Intermezzo (میان پرده) مورد توجه دیوید سلزنیک فیلم ساز معروف هالیوود (سازنده فیلم بر باد رفته) قرار گرفت و از او برای بازسازی دوباره این فیلم در آمریکا دعوت کرد. موفقیت دوباره این فیلم در آمریکا زمینه آغاز حضور برگمن در آمریکا بود. پس از ورود به هالیوود تیپ منحصر به فرد او که با تمام بازیگران زن آن زمان متفاوت بود به خصوص ویژگی طبیعی بودن ( به دلیل عدم نیاز به گریم صورت) در کنار زیبایی مسحور کننده و بازی های هنرمندانه او مورد توجه و استقبال بسیار قرار گرفت به طوری که روزنامه ها در وصف او نوشتند خانم برگمن نه تنها بازیگری واقعا هنرمند است بلکه این قدر زیباست که خود نیز یک شاهکار هنری به شمار می‌آید .
استعدادی که او در فیلم هایش به نمایش گذاشت باعث شد که در عرض سه سال به ستاره زن اول سینمای آمریکا مبدل شود. . پس از بازی درخشان در فیلم دکتر جکیل و آقای هاید برای ایفاینقش مقابل همفری بوگارت در فیلم معروف کازابلانکا انتخاب شد که امروزه از آن به عنوان محبوب ترین فیلم تاریخ سینمای آمریکا نام می‌برند . سپس در فیلم معروف زنگها برای که به صدا در می‌آید در مقابل گری کوپر بازی کرد تا اینکه بازی عالی او در فیلم چراغ گاز به کارگردانی کیوکر اولین جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد یکسال بعد فیلم طلسم شده Spellbound را با کارگردان معروف آلفرد هیچکاک و بازی گریگوری پک ساخت که موفقیت زیاد فیلم باعث شد که سلزنیک بلافاصله فیلم معروف بدنام ( Notorious) را پیشنهاد بدهد . اینبار هم بازی درخشان او در برابر کری گرانت و کارگردانی عالی هیچکاک شاهکاری جدید آفرید . محبوبیت روز افزون او با بازی در فیلم ناقوس های سنت ماری به نقش یک راهبه پر جنب و جوش و فروش عالی فیلم افزایش یافت و عموم مردم آمریکا نه تنها او را بازیگر محبوب خود بلکه الگویی از یک زن نجیب و نیمه مقدس می‌دانستند. این الگوی مقدس با بازی او در فیلم ژاندارک به کارگردانی ویکتور فلمینگ (کارگردان بر باد رفته) به اوج رسید. طی سه سال پیاپی او قهرمان مسابقات محبوبیت در آمریکاشده بود چیزی که قبل از آن سابقه نداشت. شور و شوقی که او در اواسط دهه چهل در میان تماشاگران بوجود آورد تا به امروز نظیر نداشته است. اما روزگار هم بازی های خطرناکی برای او در نظر گرفته بود تا شمایل بت گونه اش را بشکند.

پس از بازی در فیلم در برج جدی هیچکاک و طاق نصرت او تصمیم گرفت تا شروع به بازی در فیلم های هنری از نوعی متفاوت کند. چیزیکه از آن به عنوان طغیان او علیه نظام استودیویی آن زمان هالیوود و سیستم ستاره سازی مرسوم آن تعبیر می‌شد . بدین ترتیب برگمن پس از مشاهده فیلم رم شهر بی دفاع (روبرتو روسلینی ایتالیایی) طی نامه ای پیشنهاد همکاری با روسلینی را داد و برای بازی در فیلم استرومبولی به ایتالیا رفت. در جریان فیلم برداری با اینکه شوهر و دخترش در آمریکا بودند عشق کارگردان و بازیگر به یکدیگر رسوایی عجیبی در آمریکا به پا کرد و مطبوعات آمریکا بر سر این جریان جنجال عجیبی به راه انداختند چرا که او را فقط به عنوان یک بازیگر مقدس و الگویی نمونه برای مردم آمریکا می‌خواستند حتی در مجلس سنای ایالات متحده او را تهدید کردند که حق ندارد دیگر به آمریکا باز گردد علاوه بر این فیلم استرومبولی روسلینی هم بایکوت شد و از نظر تجاری شکست خورد. بدین ترتیب اینگرید برگمن هفت سال به دور از هالیوود به همراه روبرتو روسلینی ( بنیانگذار سبک نئورآلیسم در سینما) شروع به ساخت یک سری فیلم های هنری کرد فیلمهایی همچون اروپا 51 – سفر به ایتالیا که امروزه در نوع خود فیلمهایی با ارزش و هنری به حساب می‌آیند.
اما در سال 1956 بالاخره ابرها کنار رفت و بازی درخشان برگمن در فیلم آناستازیا در برابر یول براینر باعث شد که هالیوود اسکار بهترین بازیگر زن را به او بدهد و دوباره فرزند خاطی را بپذیرد. پس از ورود مجدد به آمریکا او بیشتر در فیلمهای خاصی که خود انتخاب می‌کرد و اکثرا هنری بودند بازی می‌کرد. بازی های درخشان او در فیلمهایی مانند مهمانخانه ششمین خوشبختی – و سونات پاییزی ( به کارگردانی هموطن و هم نامش اینگمار برگمان ) بارها نامزدی اسکار (هفت بار ) را برایش رقم زد تا اینکه برای بازی در فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق سومین اسکارش را بدست آورد. اینگرید برگمن بالاخره در سن 67 سالگی بر اثر بیماری سرطان که هشت سال با آن در ستیز بود در همان سالروز تولدلش در لندن در گذشت.

در تاریخ سینما شاید کمتر بازیگر زنی را بتوان یافت که در طی حیات خود با چنین طیف وسیعی از معروفترین شخصیت های تاریخ سینما همکاری کرده باشد کارگردانانی همچون ویکتور فلمینگ – آلفرد هیچکاک – جرج کیوکر - مایکل کورتیز – ژان رنوار – آناتول لیتواک – سیدنی لومت – اینگمار برگمان – روبرتو روسلینی – دیوید سلزنیک و بازیگرانی همچون لسلی هاوارد – همفری بوگارت – کری گرانت – گری کوپر – جوزف کاتن - گریگوری پک – یول براینر – آنتونی پرکینر – آنتونی کویین – لیو اولمان – عمر شریف – لورن باکال - ایو مونتان - شارل بوایه
چهره ای که اغلب برگمن در فیلم هایش بازی می‌کرد نشان دهنده زنی بود که انگار برای زجر کشیدن آفریده شده بود

زنی که تحمل بالایی داشت و به جای اینکه گلایه ای داشته باشد فقط با نگاه هایش حرف می‌زد. اغلب در جدال عشق در برابر مرد مورد علاقه ای شکست می‌خورد و قربانی می‌شد. او اوج این بازی ها را در فیلم های کازابلانکا و بدنام

به نمایش گذاشت که هر دو فیلم جزء با ارزش ترین دارایی های عاشقانه تاریخ سینما به حساب می‌آیند.
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 08-13-2010, 08:57 PM   #41
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

نگاهی به فیلم "برباد رفته" بهترين رمانس تاريخ سينما
onlycinema.ir -«بربادرفته» در هفتادمين سالگرد اكرانش، عنوان بهترين رمانس تاريخ سينما را از آن خود كرد. با گذشت 70سال، «برباد رفته» هنوز هم فيلمي به ياد ماندني به شمار مي‌آيد.


جداي از انبوه اسكارها و ستايش‌هايي كه در زمان اكران نثارش شد فيلم در همه اين سال‌ها موفق شده جايگاه خود را به عنوان يكي از كلاسيك‌هاي فراموش‌نشدني تاريخ‌ سينما حفظ كند؛ كسب مقام چهارم بهترين فيلم تمام دوران‌ها از سوي انستيتوي فيلم آمريكا و هشتمين فيلم برتر جهان از نگاه اينترتينمنت ويكلي و حالا بهترين رمانس تاريخ سينما از سوي مووي‌وب؛ فيلمي كه از آن به عنوان مهم‌ترين دستاورد نظام استوديويي ياد مي‌شود و جادوي تاثير خود را همچنان حفظ كرده است.فيلم اقتباسي است از رماني پرفروش به همين نام‌.
ماجراي تنها رمان دراماتيك رمانتيك نوشته مارگارت ميچل‌ بيچراستو در زمان جنگ داخلي آمريكا و احياي آن در آتلانتا و جونزبرو جورجيا و با محوريت زندگي اسكارلت اوهارا، دختر خانواده مهاجر و زمين‌دار ايرلندي اتفاق مي‌افتد. رمان برنده جايزه پوليتزر در سال 1937شد.‌
در عنوان‌بندي «برباد رفته» نام ويكتور فلمينگ به عنوان كارگردان آمده، در حالي كه فيلم به كارگرداني جورج كيوكر كليد خورد. پس از فيلمبرداري چندين سكانس، از آنجا كه كلارك گيبل معتقد بود كيوكر بيش از اندازه به بازيگران زن فيلم بها مي‌دهد، موضوع را با ديويد سلزنيك در ميان گذاشت و با اخراج كيوكر توسط سلزنيك، فلمينگ روي صندلي كارگرداني «برباد رفته» نشست. در ميانه‌هاي كار ويليام كامرون منزيس وسيدني فرانكلين نيز بخش‌هايي را كارگرداني كردند. ضمن اينكه به دليل بيماري فلمينگ، در نهايت اين سام‌وود بود كه سكانس‌هاي پاياني را كارگرداني كرد.
در واقع 5فيلمساز كه 3تن از آنها (فلمينگ، كيوكر و وود) جزو شاخص‌ترين سينماگران دهه30 آمريكا بودند، «برباد رفته» را ساختند ولي در واقع كارگردان به مفهوم مؤلف واقعي اثر، در اين رمانس برتر تاريخ سينما، ديويد سلزنيك تهيه‌كننده بود. اين سلزنيك بود كه امتياز كتاب مارگارت ميچل را پيش از انتشارش و در واقع با خواندن نسخه دست‌نويس، خريد. سپس از گروهي از بهترين فيلمنامه‌نويسان شاغل در هاليوود دعوت كرد تا فيلمنامه را برايش بنويسند.
از بن هكت گرفته تا اسكات فيتزجرالد روي فيلمنامه «برباد رفته» كار كردند كه حاصل كار هيچ كدامشان رضايت كامل سلزنيك را در پي نداشت. بازنويسي‌هاي مكرر فيلمنامه ادامه يافت و آخرين نسخه آن را سيدني هاوارد نوشت كه نامش نيز در تيتراژ به عنوان سناريست ثبت شده است. سلزنيك زماني كه به همراه سناريست‌ها روي فيلمنامه كار مي‌كرد، انتخاب بازيگر را نيز انجام مي‌داد.
كلارك گيبل انتخاب سلزنيك براي نقش رت‌باتلر بود كه البته خود گيبل تمايل چنداني براي بازي در فيلم نداشت. منتها سلزنيك او را انگ نقش باتلر مي‌دانست و به گزينه ديگري
در اين باره فكر نمي‌كرد. بقيه بازيگران نيز توسط سلزنيك انتخاب شدند و فقط ماند نقش حساس اسكارلت؛ نقشي كه همه بازيگران زن هاليوود آرزوي بازي‌اش را داشتند.
بتي‌ديويس، جون كرافورد، كارول لومبارد، آن شريدان، كاترين هيپبورن، لوتا يانگ و كلودكولبرت از جمله بازيگراني بودند كه براي بازي در نقش اسكارلت از آنها تست گرفته شد. سلزنيك اما نقش را مناسب هيچ‌كدام از آنها ندانست، او و گروه همراهش جست‌وجوهاي خود را ادامه دادند و معروف است كه چند برابر يك فيلم سينمايي، نگاتيو صرف فيلمبرداري صحنه‌هاي تست براي انتخاب بازيگر نقش اسكارلت شد تا اينكه در نهايت و در شرايطي كه معروف‌ترين بازيگران زن‌ هاليوود نتوانسته بودند رضايت خاطر سلزنيك را به دست آورند، اين ويوين‌لي انگليسي بود كه براي نقش انتخاب شد. وقتي فيلم ساخته شد، مرحله تدوين زيرنظر سلزنيك صورت گرفت. به‌اين ترتيب از انتخاب داستان و نگارش فيلمنامه گرفته تا انتخاب كارگردان، بازيگران و نظارت بر تدوين توسط سلزنيك صورت گرفت و اين او بود كه «برباد رفته» را ساخت.
فيلم بيش از هر چيز جايگاه خود را مديون ديويد سلزنيكي است كه خلاق‌ترين و تواناترين تهيه‌كننده هاليوود در آن دوران بود. او سلطان واقعي صحنه بود و كارگردان (هركس كه بود) تنها در مقام هدايت‌كننده بازي‌ها و انتخاب لنز و جاي دوربين حضور مي‌يافت. فيلم حاصل انديشه يك نفر بود و به همين خاطر رفت‌وآمدهاي مكرر سنار‌يست‌ها و كارگردانان باعث نشد تا لحنش دچار چندگانگي و آشفتگي شود.
بلندپروازي‌هاي فيلم و تهيه‌كننده‌اش، جواب داد و «برباد رفته» به چنان فروش افسانه‌اي دست يافت كه بيش از 3دهه طول كشيد كه فيلمي بتواند به لحاظ دلاري ركوردش را بشكند. در واقع از سال‌1939 «برباد رفته» عنوان پرفروش‌ترين فيلم تاريخ سينما را در اختيار داشت تا اينكه در سال1971 «پدرخوانده» موفق به شكستن ركوردش شد.
جيمز برادينلي درباره فيلم مي‌نويسد: وقتي انستيتوي فيلم آمريكا 100 فيلم برتر آمريكايي تمام آن زمان را پخش كرد، بربادرفته مقام چهارم از 10فيلم برتر را داشت. اگرچه اين فيلم ملودرام رمانتيك حماسي، بي‌شك يكي از محبوب‌ترين فيلم‌هاي احساسي در زمان خود است ولي از نظر محتوا و زمان پخش فيلم با رتبه آن‌كه برازنده يك شاهكار است، اندكي منافات دارد.
بر باد رفته را از نظر محتوا مي‌توان به دو بخش تقسيم كرد؛ قسمت اول كه جنگ داخلي را به تصوير مي‌كشد زماني كه از انتخابات آبراهام لينكلن شروع شد و با مارش شرمن در آتلانتا به پايان رسيد و بخش ديگر بعد از وقفه‌اي يك ربعه زمان اتمام جنگ و 8 سال بعد از آن را پوشش مي‌دهد كه در اين قسمت جذابيت روايي بربادرفته هنوز باقي است.بربادرفته بهترين مضمون داستاني درباره جنگ داخلي را دارد كه در ميان داستان‌هاي ديگر غني‌تر به‌نظر مي‌رسد. رمان مارگارت ميچل بيچراستو در سال 1936، پرفروش‌ترين كتاب سال شد. غناي تاريخي داستان سبب شد كه رمان برنده جايزه پوليتزر شود.
شخصيت اصلي فيلم اسكارلت اوهارا (ويوين‌‌لي) است؛ دختر نازپرورده مهاجر و زمين دار ايرلندي با بازي توماس ميچل، (كسي كه بعدها در فيلم فرانك كاپرا به نام «چه زندگي شگفت‌انگيزي» نقش عموي بيلي را بازي مي‌كند.) اسكارلت دو خواهر دارد اما او جايگاه خاصي نزد پدر دارد. پدر كه پسري ندارد او را جانشين خود مي‌كند و به او آموزش‌هاي ويژه درباره زمين و زمين‌داري مي‌دهد. «اين(زمين) تنها چيزيه كه مي‌مونه... و تنها چيزي كه ارزش داره براي اون بجنگي». اين جمله را پدر اسكارلت درباره حقيقت جنگ مي‌گويد.
بخش اول فيلم هم از نظر بصري و هم از نظر حسي در مورد عشق و از دست دادن آن در بحبوحه جنگ بسيار با شكوه است و سير تكاملي شخصيت اسكارلت از يك دختر لوس به يك زن سخت و محكم در برابر مشكلات را نشان مي‌دهد.قسمت دوم فيلم بيشتر متمركز بر اين سؤال مي‌شود كه آيا اسكارلت، رت را دوست دارد يا نه؟ با وجود بازي خوب بازيگرها و توضيح جالب توجه راوي، اين بخش فيلم به خاطر طولاني‌بودنش كمتر موفق است.يكي از موارد موفقيت‌آميز يك فيلم اين است كه مدت‌ها بعد از اكران اول فيلم هنوز تأثير خود را داشته باشد. بر باد رفته در اين زمينه بسيار موفق بوده است.
باور آن سخت است كه بازيگران اين فيلم همه از دنيا رفته‌اند ولي كاراكترهاي جذاب و ديالوگ‌هاي بسيار زيباي آنان هنوز باقي است.همان‌قدر كه درباره اسكارلت و رت‌باتلر نوشته شده به همان اندازه ‌ درباره ريك و اليسا در كازابلانكا نوشته شده است. ويوين لي و كلارك گيبل نقش‌هاي خود را بسيار عالي بازي مي‌كنند. ويوين در بازيگري ناشناخته بود ولي بعد از تست‌هاي طاقت‌فرساي بازيگري كشف شد.
كلارك در نقش خود ايده‌آل بود. هر دو با هم نقش يكديگر را كامل مي‌كردند. اسكارلت فريبايي گمراه‌كننده با جذابيت خيره‌كننده بود(مخصوصاً وقتي پلك مي‌زد) و رت تمام اين شيفتگي‌ها را مي‌ديد ولي به همان اندازه باهوش بود. و در نهايت عاشق شد. تعداد زيادي نقش‌‌ حاشيه‌اي در اين فيلم بود كه در بسياري از صحنه‌ها وجود داشتندكه در آن بين مي‌توان به نقش لزلي هاوارد و اُليوياد هاويلند اشاره كرد كه با اينكه نقش كمرنگي داشتند ولي خوب بازي كردند به طوري كه دلسوزي عميقي را در بيننده ايجاد مي‌كردند.
محبوبيت هيچ فيلمي در تاريخ سينما به اندازه « بربادرفته» دوام نياورده. شكوه بصري فيلم، داستان پرفراز و نشيب و شخصيت‌هاي يكدنده، لجباز و البته عاشق‌پيشه‌اش، نسل‌هاي متمادي را درگير خود كرده و هنوز هم پس از گذشت اين همه سال و ساخته‌شدن انبوهي فيلم با فضاي مشابه، همچنان جلوه فيلم سلزنيك حفظ شده است. شايد شيوه روايي فيلم امروز كمي كهنه به‌نظر برسد و خلاقيت چنداني در ساختار سينمايي‌اش به چشم نيايد ولي بعد از گذشت 70سال، هنوز هم طنين صداي ويوين‌لي در انتهاي فيلم در بلنداي تاريخ سينما به‌گوش مي‌رسد: «فردا روز ديگري‌ است...»
نکاتی جالب درباره فيلم برباد رفته
كارگردان: ويكتور فلمينگ، بازيگران: ويوين لي، كلارك گيبل، اوليويا دوهاويلند، لسلي هاوارد، هتي مكدانل و...، محصول ١٩٣٩
اين فيلم كلاسيك تاريخ سينماي جهان، روايتگر زندگي افسانه اي يك دختر ثروتمند، در يكي از پرآشوب ترين دوران تاريخ آمريكاست. فيلم، با روايت عشق و نفرت «اسكارلت اوهارا» از اطرافيانش، سرنوشت نافرجام زني خودخواه را به نمايش مي گذارد كه نمي خواهد به احساس عميق قلبي اش پاسخ دهد. در نهايت نيز عشق واقعي اش را در زندگي گم مي كند.
اين فيلم تنها اثري است كه از زمان ساخت، تقريبا تمام نسل هاي سينمارو آن را ديده و تحسين كرده اند.
«بربادرفته» از كتابي به همين نام، نوشته «مارگارت ميچل» اقتباس شده است. اين فيلم سه ساعت و نيمه با بودجه ٤ ميليون دلاري ساخته شد و در آن ٥٠ شخصيت و بيش از ٢٤٠٠ بازيگر فرعي، حضور يافتند.

*جمله انتهايي فيلم كه «رت باتلر» خطاب به «اسكارلت» مي گويد: «راستش را بخواهي عزيزم، اصلا برام مهم نيست!» توسط موسسه فيلم آمريكا، به عنوان مشهورترين ديالوگ سينمايي انتخاب شد.
*«ديويد سلزنيك» تهيه كننده فيلم، چهار نفر را براي نقش «رت باتلر» در نظر گرفته بود: «گري كوپر»، «ارول فلين»، «رونالد كولمن» و «كلارك گيبل».
*«گري كوپر» نقش «رت» را رد كرد. زيرا معتقد بود «بربادرفته» بزرگ ترين فيلم شكست خورده تاريخ سينماي آمريكا خواهد شد!
*بيش از ١٤٠٠ بازيگر زن به علت جذابيت نقش «اسكارلت اوهارا» حاضر به تست شدند؛ از جمله «كلوديا كلبرت»، «كارول لمبارد»، «جوان كرافورد»، «كاترين هيپبورن»، «مائه وست»، «سوزان هيوارد» و «مارگارت ساليوان».
*تنها يك ماه پس از انتشار رمان «بربادرفته» ديويد سلزنيك، تهيه كننده تيزهوش هاليوود، امتياز كتاب را به مبلغ ٥٠ هزار دلار از «ميچل» خريداري كرد. اين رقم براي اولين كتاب يك نويسنده گمنام، چنان بالا بود كه بسياري آن را بزرگ ترين اشتباه سلزنيك در تمام عمرش خواندند!
*تفاوت دستمزد بازيگران زن و مرد هاليوود در آن سال ها بسيار فاحش بود. «ويوين لي» براي ١٢٥ روز كار، ٢٥ هزار دلار دستمزد گرفت، در حالي كه «كلارك گيبل» براي ٧١ روز كار، ١٢٠ هزار دلار دريافت كرد!
*گريه كردن بازيگران مرد در آن سال ها جلوي دوربين كار بسيار نامعمول و نامتداولي بود. «كلارك گيبل» چنان از گريه كردن در مقابل دوربين، در يكي از صحنه هاي فيلم (اعتراف به خطاي خود طي گفت وگو با ملاني پس از سقط جنين اسكارلت)، منزجر بود كه چيزي نمانده بود كار را نيمه رها كند، اما «دوهاويلند» مانع او شد.
*تا به امروز فقط يكي از ٤ بازيگر اصلي فيلم «بربادرفته»، هنوز در قيد حيات است. «لسلي هاوارد» (اشلي)، «كلارك گيبل» (رت باتلر) و «ويوين لي» (اسكارلت) هر سه درگذشته اند، در حالي كه «اوليويا دوهاويلند» (ملاني) كه در فيلم مي ميرد، هنوز زنده است!
*تاكنون ٤ دنباله براي اين فيلم ساخته شده است. اما هيچ يك نتوانست حتي اندكي از موفقيت فيلم اصلي را تكرار كند.
*در طول فيلم برداري، «ويوين لي» تحت شديدترين فشارها قرار داشت. به ويژه زماني كه «جورج كيوكر» جاي خود را به «ويكتور فلمينگ» داد. «لي» بارها سر صحنه با «فلمينگ» جر و بحث كرد و از «دوهاويلند» كمك مي خواست.
*با انتشار كتاب خاطرات «لارنس اوليويه» درباره رفتارهاي جنون آميز «لي»، «دوهاويلند» در سال ٢٠٠٦ به شدت از لي دفاع كرد و گفت: «ويوين لي»، يك بازيگر بسيار حرفه اي بود و به خاطر فشار كار و دور بودن از همسرش سخت در عذاب بود.
*بازي در نقش «اسكارلت اوهارا»، ويوين لي را يك شبه تبديل به يك ستاره كرد. اما او همواره مي گفت: «من يك بازيگرم نه ستاره سينما.»
*واژه «لعنتي» كه در فيلم توسط «رت باتلر» گفته مي شود، طبق قوانين توليد فيلم در سال ١٩٣٩، بايد حذف مي شد. «سلزنيك» براي ممانعت از اين كار، مبلغ ٥ هزار دلار جريمه پرداخت كرد تا اين اتفاق نيفتد.
*صحنه مشهور آتش سوزي آتلانتا، با ٧ دوربين فيلم برداري شد. ٥٠ آتش نشان و ٢٠٠ نفر نيروي كمكي در صحنه حاضر بودند تا آتش از كنترل خارج نشود.
*«لسلي هاوارد» هيچ تمايلي به حضور در اين فيلم نداشت. به عقيده او، شخصيت اشلي بسيار خنثي و كسل كننده بود. علاوه بر اين او براي اين نقش كمي پير بود. سرانجام «سلزنيك» توانست او را متقاعد كند در اين فيلم، حضور يابد.
*«كلارك گيبل» بارها از حضور در فيلم طفره رفت. زيرا تازه طعم تلخ شكست درام «پارنل» را فراموش كرده بود و نمي خواست يك بار ديگر شكست بخورد.











منابع: همشهری آنلاین
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-14-2010, 09:03 PM   #42
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

«جان وين»
اين بازيگر بزرگ هاليوود در 26 مي 1907 در ايالت ايووا در شمال شرقي آمريکا به دنيا آمد و در 11 ژوئن 1979 بر اثر سرطان در لس‌انجلس درگذشت.
جان وين تجسم ايده‌آل‌هاي سنتي يا به اصطلاح ارزش‌هاي اصيل آمريکايي بود که شايد امروزه براي بسياري از مردم جهان ناخوش‌آيند باشد.
آمريکاي جان وين جولانگاه آزادمردان است و قلمرو نظم و قانون. نظمي که چه بسا ظالمانه است و قانوني که مي‌تواند طرفدار زورمندان باشد. اين آمريکا اعتماد فراوان و اراده قوي دارد و تا حدي هم قلدر و زورگوست. از هرچيز و هرکسي برتر است و چون از ديگران قوي‌تر است، پس به خود حق مي‌دهد که حرف و نظر خود را با زور هم پيش ببرد.

سخنگوي راست‌گرايان
جان وين از زماني که در سينما به شهرت رسيد، هميشه نماينده‌ي انديشه‌هاي کهنه و محافظه‌کارانه بود. در جريان جنگ داخلي اسپانيا که بيشتر شهروندان آزاديخواه آمريکا و جهان از بنيادهاي جمهوري حمايت مي‌کردند، جان وين سرسختانه از ناسيوناليست‌هاي سلطنت‌طلب که قاتلان دموکراسي جوان اسپانيا بودند پشتيباني مي‌کرد و براي آنها کمک مالي مي‌فرستاد.

در جنگ جهاني دوم جان وين با ورود آمريکا به جنگ و گشودن جبهه شرق اروپا مخالف بود، زيرا عقيده داشت که جنگ فرصتي است تا آلمان نازي حساب « اتحاد شوروي» را يکسره کند تا جهان از «شر کمونيسم » راحت شود.
به همين ترتيب جان وين از عمليات ارتش آمريکا در کره و ويتنام نيز دفاع کرد، زيرا جنگ‌طلبي و برتري‌جويي ايالات متحده را دفاع موجه به اصطلاح «جهان آزاد» در برابر تهاجم کمونيسم مي‌دانست.
در دوراني که روشنفکران آمريکا لشکرکشي بيرحمانه به خاک ويتنام را محکوم مي‌کردند، جان وين در سال 1968 فيلم «کلاه سبزها» را ساخت که به حملات بيرحمانه‌ي ارتش آمريکا، سيمايي عادلانه و اخلاقي مي‌داد.


قهرمان جدال با شر
بيشتر سينمادوستان تصوير جان وين را بيشتر از خود او دوست دارند. او را نه پشت تريبون‌هاي تبليغاتي بلکه روي پرده‌ي سينما مي‌پسندند. او روي اکران زنده‌تر و شاداب‌تر و انسان‌تر است. در تاريکي سينما او را روشن‌تر مي‌بينيم.

جان وين تنها بازيگر آمريکايي بود که در زمان حياتش سيماي اسطوره‌اي پيدا کرد. او با هيکل تنومند، حرکات نرم و صداي کلفت و دورگه‌اش از ابعاد انساني بزرگتر بود. وقتي تفنگ به دست مي‌گرفت و بر پشت اسب به سوي افق‌هاي دور مي‌تاخت، تماشاگر مي‌دانست که از او کارهايي بر مي‌آيد كه فراتر از توش و توان ماست. در عين حال او در بيشتر نقش‌ها انساني بود معمولي با تمام ضعف‌ها و محدويت‌هاي بشري، براي همين هم مي‌توانستيم با او همدردي داشته باشيم و گاه در جلد او فرو برويم. تماشاگر مي‌پذيرفت که او نماينده‌ي خير است و بايد بر شر پيروز شود. چند و چون در ماهيت خير و شر و موشکافي‌هاي حقوقي يا اخلاقي از حوصله سينماي وسترن بيرون است.



قهرمان غرب وحشي

سينماي وسترن روايت بخشي از گذشته‌ي آمريکاست که زياد هم دور نيست. مقطعي که ايالت‌هاي شرقي کرانه‌ي اقيانوس اطلس مي‌روند تا ايالت‌هاي جنوب غربي آمريکا را تا کرانه‌ي اقيانوس آرام فتح کنند. اين دوران از التهابات اجتماعي و سياسي سرشار است، با انبوه حوادث تکان‌دهنده و ماجراهاي پرهيجان. گنجي بي‌کران از حکايات غريب و داستان‌هاي پرکشش. زمينه‌ي تاريخي اين داستان‌هاي پرتب و تاب از ده پانزده سال فراتر نمي‌رود و تنها برشي باريک از گذشته‌ي آمريکا را در برمي‌گيرد. دوره‌اي پرآشوب در حوالي سالهاي 1865 تا 1880 که پس از پايان جنگ‌هاي داخلي فرا رسيد.

هيچ بازيگري در سينماي آمريکا مانند جان وين به ژانر يا شاخه‌ي سينماي وسترن هويت نداده است. همه بزرگان هاليوود از گري کوپر و کرک داگلاس تا برت لنکستر و جيمز استوارت و در سالهاي نزديک‌تر پل نيومن و رابرت ردفورد و استيو مک‌کويين و کلينت ايستوود و کوين کوستنر به قهرمانان غرب وحشي جان داده‌اند، اما هيچ يک از آنها به برازندگي و استواري جان وين در دل دره‌هاي غريب و دشت‌هاي پهناور و آسمان‌هاي درخشان آن ديار ناآشنا جا نيفتادند.

کابوي اسطوره‌اي

جان وين با قد افراشته، چهره‌ي سوخته و نگاه عميق با چشم‌اندازهاي بکر و غريب غرب وحشي يگانه بود. او در قالب گاوچران يا کلانتر، در سيماي ششلول‌بند يا سواره‌نظام، مرد تيپيک دنياي وسترن بود که گويي همان دم از دل چشمه‌هاي رخشان و صخره‌هاي سخت برجوشيده بود.

او خود يکپارچه وسترنر يا مرد اصيل غرب بود. يل آشناي دشت‌هاي بي‌کران غرب، که نياز نداشت نقش کابوي را بازي کند. درست برعکس: اين کابوي بود که نياز داشت از او تقليد کند تا به يک کابوي واقعي بدل شود.

بدويت فرد در برابر مدنيت

جان وين در نزديک 200 فيلم ايفاي نقش کرده، اما سيماي واقعي او در سينماي وسترن است که به کمال جان مي‌گيرد. در پهندشت‌هاي فراخ و دره‌هاي پرسنگلاخ است که اين «يکه سوار» سرشار از سرزندگي و شادابي، با تمام قامت در افق قد مي‌کشد. غولي زيبا که از بطن طبيعت وحشي زاده مي‌شود، آماده، تا بر افق‌ها و افلاک چيره شود.

يکي از نمايه‌هاي اصلي سينماي وسترن ترسيم تضاد فرهنگ مدني (شهرنشيني مدرن) با مناسبات و ساختارهاي سنتي (خانه‌بدوشي بدوي) است.
جان وين در جان دادن به اين بعد از جهان وسترن بي‌نظير است. در قيافه مردانه، در منش و رفتار او چيزي مرموز، بدوي و دست‌نيافتني هست که او را از الگوهاي عرفي و مدني دور و به سرشت وحشي وسترن نزديک مي‌کرد.
در رفتار او پويه‌اي غريزي هست که او را از تکرار و ابتذال دور مي‌کند. سيماي او در سايه روشن عواطف و انگيزه‌هاي گوناگون تغيير رنگ مي‌دهد. خشم و خشونت مردانه‌ي او در يک آن به عطوفت و مهرباني بدل مي‌شود، گويي در پيکر زمخت اين «غول بياباني»، کودکي معصوم و بي‌آزار کز کرده است.

پنجاه سال در سينما
جان وين در سال 1926 در زمان سينماي صامت بازيگري را شروع کرد. سالها بعد در سال 1939 بود که با وسترن برجسته‌ي جان فورد به نام « دليجان» به شهرت رسيد.
در فيلم‌هاي حماسي جان فورد بود که سيماي جان وين تا حد اسطوره‌اي زوال‌ناپذير قوام گرفت. در فيلم‌هايي مانند «قلعه»، «آپاچي» ، «ريو گرانده»، «جستجوگران»، «دختري با روبان زرد»، « آخرين فرمان» ، « مردي که ليبرتي والانس را کشت» و «سواره نظام». اين فيلم‌ها امروزه به گنجينه‌ي کلاسيک سينما پيوسته‌اند.
سينماگر بزرگ ديگري که در تکوين سيماي اسطوره‌اي جان وين سهم داشت هاوارد هاکز است. او پس از ساختن وسترني زيبا به نام «رود سرخ» به سال 1948، در سالهاي بعد با سه گانه‌اي ظريف و استادانه موفق شد بلوغ بازيگري جان وين را به نمايش بگذارد. اين سه گوهر سينماي وسترن عبارتند از: ريو براوو، ريو لوبو و الدورادو. ‌
جان وين دو فيلم نيز کارگرداني کرد: وسترني به نام آلامو در سال 1959 ساخت و فيلم جنگي « کلاه سبزها» را به سال 1968. اما در ستايش از او لازم نيست از اين دو فيلم سخني گفته شود. به سادگي بايد گفت که او بازيگري توانا بود که سينماي وسترن به او مديون است.

آخرين نقش‌آفريني «جان وين»، ستازه نام‌دار سينماي آمريكا 31 سال بعد از مرگ او، در قالب دي‌وي‌دي عرضه مي‌شود.
فيلم «توفان‌سواران غرب طلايي» آخرين فيلم «جان وين» است كه پيش از اين هرگز به‌روي پرده سينما نيامده بود.
اين وسترن علمي – تخيلي محصول سال 1984 است كه آخرين نقش‌آفريني «جان وين» پيش از مرگ در سال 1979 است.
«جان وين» طي چند دهه فعاليت سينمايي در بيش از 170 فيلم سينمايي نقش‌آفريني داشت كه اولين آنها در 19 سالگي با نام «سرخ‌پوستي از هاروارد» بود.

همزمان با يك‌صدمين سال‌روز‌ تولد‌ « جان وين»، بازيگر نامي فيلم‌هاي وسترن هاليوود، مجسمه‌ي برنزي ‌2/5 متري از وي در موزه‌ ملي ميراث وسترن و كابوي آمريكا رونمايي شد.
به گزارش ايسنا، مجسمه‌ي برنزي « جان وين» درحالي در حضور دو نوه‌ي او در موزه‌ي ملي وسترن واشنگتن نمايش داده شد كه اين مجسمه‌ي، وين را در پوشش چكمه، دستكش و كلاه مخصوص كابويي‌ها به‌همراه تفنگي در دست چپ‌اش نشان مي‌دهد.
اگرچه ‌31 سال از درگذشت اين بازيگر بزرگ هاليوود مي‌گذرد، اما محبوبيت وي به‌واسطه بازي در فيلم‌هاي وسترن و كابوي همچنان حفظ شده است. انجمن فيلم آمريكا در سال ‌1999، او را به‌عنوان يكي از ‌13 بازيگر بزرگ تمام دوران هاليوود انتخاب كرد. فروش يك‌ميليون دلاري فيلم «ريو لوبو» در سال ‌1970 تنها به‌خاطر ايفاي نقش او بوده است.

جان وين سي و يك سال پيش درگذشت، دوستداران سينما مرد بزرگ وسترن را فراموش نمي‌کنند.
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-14-2010, 09:04 PM   #43
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

برترین زوجهای بازیگری تاریخ سینمای جهان

بازی بزرگان بیشتر اوقات دست تقدیر مشخص كرده كه غول*ها در فیلم یار و یاور هم باشند یا اینكه رو در روی هم بایستند و برای هم شاخ و شانه بكشند. محض نمونه، *به این 6 زوج برتر بازیگری كه برایتان تدارك دیده*ایم، نگاهی بیندازیم
..

استیو مك كوئین/ پل نیومن
آسمانخراش جهنمی*(1974)

جالب اینكه این 2 اسطوره مو مجعد و چشم آبی بازیگری دراولین بازی*هایشان هر دو در " كسی آن بالا مرا دوست دارد" (1956) ظاهر شده اند؛ هر چند كه نیومن اصلا با این نقش به عالم سینما معرفی می*شود و مك كوئین همیشه تلخ هم نقشی بسیار كوتاه در این فیلم رابرت وایز دارد. به هر حال روزگار می*گذرد تا نوبت به "بوچ كسیدی و ساندس كید" (1969) جورج روی هیل می*رسد. مك كوئین اولین انتخاب برای نقش ساندس كید بود و قرار بود در مقابل پل نیومن بازی كند اما مك كوئین اصرار می*كند كه نام او در كنار نام نیومن توی پوستر و بالاتر از عنوان فیلم قرار بگیرد؛ طوری كه هیچ كدام نسبت به دیگری برتری نداشته باشند. به هر حال با بهانه*ها و بدبینی*های همیشگی استیو مك كوئین، این رویایی اتفاق نیفتاد و در عوض، رابرت ردفورد جوان و تازه كار به پیشنهاد شخص نیومن، نقش ساندیس را جاودانه كرد. اما درست 5 سال بعد بالاخره مك كوئین روی "آسمانخراش جهنمی" بدقلقی اش را كنار می*گذارد و با پل نیومن همبازی می*شود و دیگر به طراحی پوستر و اینكه نامش در سمت چپ بیاید یا راست، گیر سه پیچ نمی*دهد؛ همین فیلمی* كه همزمان با مرگ نیومن از شبكه 3 پخش شد..

داستین*هافمن/ رابرت دنیرو
سگ را بجنبان (1997) / خفتگان (1996)

در " سگ را بجنبان"* هافمن و دنیرو به ترتیب نقش*های استنلی ماتس –تهیه كننده*هالیوود- و كنراد برین –حل و فصل كننده رسوایی*های چهره*های سیاسی- ظاهر می*شوند كه در قالب زوج با نمكی مسئولیت خطیری پیش روی دارند. چیزی به انتخابات نمانده و این دو باید سرپوشی برای رسوایی اخلاقی رییس جمهور وقت آمریكا پیدا كنند. چهره* هافمن با آن عینكش و لبخند منحصر به فرد دنیرو را در نظر بگیرید تا متوجه بشوید كه با فیلمی *مفرح و كمدی رو به رو هستید و این ماجرا كاملا برعكس همبازی شدن این دو تریلی به نام "خفتگان" است. این را فقط باید مدنظر داشته باشید كه كارگردان هر 2 فیلم،* برای لوینسن است. دنیرو و* هافمن به ترتیب در نقش پدر عروس خانم و پدر آقای داماد در كمدی " ملاقات با خانواده فاكر" ( 2004) هم با یكدیگر همبازی شده اند..

گری كوپر/ برت لنكستر

وراكروز (1954)
اصلا از اول ساخت وسترن پر اهمیت رابرت آلدریچ، یك جور مصالحه در كار بوده است. لنكستر به خاطر اینكه خودش جزو تیم تهیه كنندگی بوده، با رضایت كامل حاضر شده كه اسم كوپر در اول تیتراژ و پوسترهای فیلم بخورد چون شك نداشته كه اسم او پولساز تر است و حدسش هم كاملا درست بود. او باز هم پیش خودش ازاین جور محاسبه*ها می*كند تا مبادا ضرر كند. یكی از تاریخی ترین دوئل*های تاریخ سینما را همین كوپر و لنكستر در پایان این فیلم كه آن به نوعی اولین وسترن اسپاگتی – وسترن*های ایتالیایی مثل "به خاطر یك مشت دلار" و ...- تاریخ سینما می*دانند، انجام می*دهند.

مارلون براندو / رابرت دنیرو
امتیاز (2001)

بازی در فیلم "امتیاز"، آخرین نقش آفرینی تمام و كمال مارلون براندو – اسطوره افسانه ای بازیگری- بود كه اولین همبازی شدن او با دنیرو هم به شمار می*رفت. در امتیاز، این 2 نقش 2 یار و یاور را در اجرای نقشه یك سرقت بازی می*كنند. جالب این است كه كه این دو معتقد بودند كه فیلمنامه ای كه كارگردان فیلم – فرانك آز- برای ساخت در دست داشته ، ضعیف بوده و در نتیجه، بیشتر دیالوگ*هایی كه این دو در صحنه*های مشترك شان به زبان می*آورند، فی البداهه بوده. براندو و دنیرو رابطه خوبی سر صحنه داشته اند و معروف است كه براندو شوخی*های درست و درمانی با دنیرو می*كرده..

آلن دلون/ توشیرو میفوه
آفتاب سرخ (1971)

دار و دسته گاچ كینگ (دلون) شمشیر اهدایی به رییس جمهور آمریكا را دزدیده اند و حالا دست روزگار سرنوشت را طوری رقم زده كه لینك استوارت (چالرز برانسون) كه خودش هم راهزن است و از گاچ رودست خورده و نیز كورودا جوبی (میفونه) باید با همكاری هم – و هر كدام به دلیلی كه برای خودشان مهم است- شمشیر را پس بگیرند. تقابل جالب بازیگر بزرگ فرانسوی، یعنی دلون با توشیرو میفونه ژاپنی صحنه*های جالبی پدید می*آورد؛* در این وسط، گوشه و كنایه*های لینك استوارت به سامورایی فیلم را هم نباید نشنیده گذاشت؛ حتی اگر دوبلورهایمان دیالوگی شبیه به این را در دهانش گذاشته باشند؛ "جون من اون دامن رو از پات دربیار، واسه ما افت داره !"، تازه گذشته از بازی دلون در مقابل میفونه، جالب است كه یكی از اعضای "هفت سامورایی" –میفونه- با یكی از "هفت دلاور" –دلون- دركنار هم قرار گرفته اند..

كرك داگلاس/ آنتونی كوئین
شور زندگی (1956)

كرك داگلاس موهایش را كوتاه و رنگ كرده و چنان در قالب ونسان ونگوگ –نقاش بزرگ هلندی- فرو رفته كه سر صحنه فیلم برداری در همان دهكده محل زندگی ونگوگ، اهالی ده شك نداشتندكه ونگوگ افسانه ای خودشان برگشته است.
آنتونی كوئین نقش مقابل كرك داگلاس را در این فیلم بازی می*كند و آن نقش هم شخصیتی به جز پل گوگن- دیگر نقاش بزرگ تاریخ هنر- نیست كه از كشمكش*های این زوج هنری همه با خبرند. كوئین برای حضور 12 دقیقه ای خودش در این فیلم، برنده جایزه اسكار بهترین بازیگر نقش دوم مرد شد و همین نكته نشان می*دهد كه داگلاس و كوئین به خوبی توانسته*اند بگومگوهای این دو نقاش و گوش بریدن ونگوگ را به خوبی روی پرده سینما زنده كنند.
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-14-2010, 09:26 PM   #44
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

خشن ترین فیلم های تاریخ سینما

هفته‌نامه «اینترتینمنت ویكلی» فهرست 15 فیلم تاریخ سینما كه حاوی خشونت‌آمیزترین صحنه‌ها هستند را منتشر كرد:

در رتبه اول این فهرست، «تاریخ مجهول آمریكا» ساخته «تونی كای» محصول سال 1999 قرار دارد كه نامزدی اسكار بهترین بازیگر مرد را برای «ادوارد نورتون» به‌همراه آورد.

فیلم «بازگشت‌ناپذیر» ساخته «گاسپار نوئه» محصول 2002 در رتبه دوم قرار دارد. این فیلم كه نامزد نخل طلای كن بود، جایزه اسب طلا بهترین كارگردانی را از جشنواره استكهلم بدست آورد.

فیلم «هزارتوی پن» ساخته «گیلرمو دل‌تورو» محصول 2006 بالاتر از فیلم «خصومت» در رتبه چهارم قرار دارد. این فیلم برنده‌ سه جایزه اسكار و هفت جایزه «گویا» از آكادمی اسپانیا شد.

«پرتقال كوكی» ساخته «استنلی كوبریك» (1971) در رتبه بعدی خشونت آمیزترین فیلم‌های تاریخ سینما قرار دارد، این فیلم نامزد چهار جایزه اسكار بود.

فیلم «سابقه خشونت» ساخته «دیوید كراننبرگ» (2005) نامزد دو جایزه اسكار و نخل طلای كن، در مكان هفتم حضور دارد.

«تپه‌ها چشم دارند» (2006) ساخته «الكساندر آجا» و «اره» (2006) ساخته «جیمز وان» رتبه‌های بعدی را در اختیار قرار دارند.

فیلم «وسوسه مسیح» ساخته «مل گیبسون» محصول 2004 دیگر فیلم مطرح این فهرست است كه در رتبه نهم ایستاده است.

«سگ‌های انباری» ساخته «كوئنتین تارانتینو» (1992)، برنده جایزه فیپرشی جشنواره تورنتو و «اسب برنز» جشنواره استكهلم در رتبه دهم قرار دارد.

«سكوت بره‌ها» ساخته «جاناتان دمی» (1991)، برنده‌ی پنج جایزه اسكار، دو جایزه بافتا و خرس نقره‌ای جشنواره‌ برلین در مكان یازدهم دیده می‌شود.

فیلم «هفت» ساخته «دیوید فینچر» (1995)، «هانیبال» ساخته «ریدلی اسكات» (2001) و «نجات سرجوخه رایان» ساخته «استیون اسپیلرگ» (1998)، برنده‌ی پنج جایزه اسكار، دیگر فیلم‌های مطرح فهرست خشونت‌آمیزترین فیلم‌های تاریخ سینما هستند.

نویسنده: یاشار جلیل زاده
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
3 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-14-2010, 10:08 PM   #45
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما





بیست فیلم برتر ژانر جنگی

1. «اینک آخرالزمان» اثر فرانسیس فورد کوپولا (1979)
2. «غلاف تمام فلزی» اثر استنلی کوبریک (1987)
3. «آشوب» اثر آکیرا کورساوا (1985)
4. «جوخه» اثر الیوراستون (1970)
5. «بن هور» اثر ویلیام وایلر (1959)
6. «پل رودخانه کوای» اثر دیوید لین (1957)
7. «دکتر استرنج لاو: وقتی یاد گرفتیم دست از نگرانی بکشیم و به بمب اتم عشق بورزیم» اثر استنلی کوبریک (1964)
8. «افتخار» اثر ادوارد زویک (1989)
9. «در جبهه غرب خبری نیست» اثر لویز میلستون (1930)
10. «اسپارتاکوس» اثر کیرک داگلاس (1960)
11. «گلادیاتور» اثر ریدلی اسکات (2000)
12. «شجاع دل» اثر مل گیبسون (1995)
13. «راه‌های افتخار» استنلی کوبریک (1957)
14. «نبرد الجزیره» گیلو پونتکوروو (1966)
15. «شکارچی گوزن» (1978)
16. «نامه‌هایی از ایوو جیما» اثر کلینت استوود (2006)
17. «محفوضات محرمانه رایان» اثر ریشه‌ها (1981)
18. «پیانیست» اثر رومن پولانسکی (2002)
19. «فهرست شنیدلر» اثر استیون اسپیلبرگ (1993)
20. «زیرزمین» اثر امیر کاستاریکا (2004)

منبع: نشریه سینمایی «مووی وب»
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-15-2010, 06:02 AM   #46
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

بدترین فیلم های تاریخ سینما

در طول عمر ۱۰۰ ساله سینما، بی‌شمار فیلم‌های بد وجود داشته است. با اندكی دقت درمی‌یابیم از هر پنج فیلمی كه در دنیا ساخته می‌شود، چهار تای آن بی‌ارزش و مهمل است. در مورد آن یكی دیگر هم قدری مشكوكیم! تا به حال هر جا از آثار سینما سخن به میان آمده،‌ اشاره به بهترین‌ها بوده است اما این‌بار ما می‌خواهیم ده فیلم از بدترین‌های تاریخ سینما را اعلام كنیم.

زمین میدان جنگ «Battlefield Earth» (۲۰۰۰- كارگردان: راجر كریستین)
به هیچ شكلی نمی‌شود قبول كرد كه دانشمندان تا این حد بتوانند آدم‌ها را مغزشویی كنند ولی آقای جان تراولتا به سادگی- و البته با حرارت تمام- موفق شده است كتاب علمی/ تخیلی ال.ران هوبارد را درباره ماجرای خیالی موجودات بیگانه‌ای در هزاره بعد كه بر زمین سلطه یافته‌اند، چنین ابلهانه بر پرده نشان دهد. او به نقش مضحك رئیس بخش امنیتی آن موجودات كه با زمینی‌ها در ستیز است، گویی ۹ جان دارد و «گودزیلا» را به یاد می‌آورد!

بتمن و رابین «Batman & Robin» (۱۹۹۷- كارگردان: جول شوماكر)
این خفاش چهارم (با نقش نامناسب جرج كلونی) به كمك رابین بینوا (با نقش نامناسب بعدی برای كریس اودانل) و آرنولد شوارتزنگر فریز شده و همینطور الیشا سیلورستون به ریخت نامربوط بت‌گرل، دست به دست هم داده‌اند و از طریق داستانی "مگو و مپرس" مافوق قهرمانی چون بتمن را نابود كرده‌اند!

جزیره دكتر مورو «The Island of Dr. Moreau» (۱۹۹۶- كارگردان: جان فرانكن هایمر).
حتی اگر كسی هم قصد كند تا یك قصه تخیلی را به كریه‌ترین و فجیع‌ترین وجه ممكن به فیلم برگرداند نمی‌تواند مثل مرحوم فرانكن‌هایمر چنین بلایی سر یك داستان معروف فانتزی بیاورد. نهتنها كارگردان در عالم دیگری سیر می‌كرده بلكه مارلون براندو هم با آن قیافه مهیب و هیكل بدقواره و آرایش و پوشش مسخره در نقش دكتر مورو گویا نمی‌دانسته دارد چه می‌كند!


روانی (روح) «Psycho» (۱۹۹۸- كارگردان: گاس ون سانت)
معلوم می‌شود اگر شات به شات هم یك اثر كلاسیك را بازسازی كنید، جز خجلت و شرمسازی چیزی نصیب‌تان نمی‌شود! فیلم بزرگ ۱۹۶۰ هیچكاك بدل به فیلمی بی‌آبرو با یك نورمن بیتس احمقانه شده است. تنها امتیاز برجسته نسخه جدید این است كه كارگردان هنرمند طوری آن هیچ (به جای جنت‌ لی) را در صحنه حمام زیر دوش نشان داده كه آدم خیال می‌كند یك پسربچه ۱۰ ساله است!

پستچی «The Postman» (۱۹۹۷- كارگردان: كوین كاستنر)
وقتی كوین كاستنر از ساخت آثار هنری غریبی چون «جام حلبی» و «بادیگارد» (محافظ) فارغ شد، به كارگردانی و نویسندگی و بازیگری فیلمی رو آورد بر مبنای افسانه نامه‌رسانی و پست در دوران كهن اما همچنان در قالب یك مافوق قهرمان در مقابل مشتی آدم‌بدكار دردسرساز با یك عشق آبكی الكی، به نظر آشنا نمی‌رسد؟ بله، درست حدس زدید. «دنیای آب» است روی خاك!

آرماگدن «Armageddon» (۱۹۹۸- كارگردان: مایكل بی)
سیاره‌ای به اندازه تگزاس به طرف زمین سرازیر می‌شود و ناسا ماموریتی از قبل معلوم را به عهده ۱۲ مرد خبیث (یا كمتر) می‌گذارد تا این سیاره را دود كنند... این داستان ابلهانه به اضافه شخصیت‌هایی كه معلوم نیست از كجا آمده‌اند و تنها شباهتی كه ندارند به آدمیزاد است، تا دلتان بخواهد پر از صحنه‌های انفجار و عملیات بی‌ربط است. به همراه صحنه دل‌انگیز عاشقانه میان لیتنیلر و بن‌افلك كه واقعا تاریخی است!

هوك « Hook» (۱۹۹۱- كارگردان: استیون اسپیلبرگ)
ساده و راحت پیترمن - آن پسربچه‌ای كه در هوا پرواز می‌كرد و اتفاقا كارتون خوبی هم بود- در دست استاد تخریب قصه‌های رویا برانگیز، با سر به زمین خورده است. رابین ویلیامز با پروازهایش مضحك است و مضحك‌تر از او داستین هافمن است در نقش كاپیتان هوك با دستی كه قلاب به آن است و در حقیقت باید گردن كارگردان را هدف قرار دهد!

سولاریس «solaris» (۲۰۰۲ – كارگردان: استیون سودربرگ)
علمی و تخیلی تیره و تار و برداشت سست و لق از حماسه خواب‌آلود آندره‌ای تاركوفسكی به سال ۱۹۷۲ـ هر دو اقتباسی از رمان استانیسلالم ـ در مایه‌های آثار هنری سبك ۷۰ و شاید هم نگاه به مسابقه برای اسكار، به نظر می‌رسید نسخه جدی و روانكاوانه فیلم معروف «روح» (‌Ghost) باشد. قصه سردرگم آن نشان می‌داد یك روانكاو تنها (جورج كلونی) وارد یك ایستگاه ماهواره‌ای شده و در آنجا همسرش (ناتاشا مك‌المون) را می‌یابد، زنی كه سال‌ها قبل خود را كشته است. آیا این زن واقعا دوباره به زندگی بازگشته یا توهمی از ذهنیت آن مرد است؟ یا سایه‌ای از ماوراءالطبیعه كه به وسیله سیاره سولاریس نمودار شده است؟ اما فیلم ساكن و خشك و بی‌معنا در این زمینه تراژیك رمانتیك پایان می‌گیرد.

پدرخوانده، قسمت سوم «The Godfather Part III»(۱۹۹۰ – كارگردان: فرانسیس فورد كوپولا)
طفلكی آل‌پاچینو سرگردان در میان موضوعی كه با هزار من سریش هم به هم نمی‌چسبد در قالب مایكل كورلئونه از پا افتاده و كوپولا كه بیهوده ارزش دو «پدرخوانده» قبل را هم زیر سوال می‌برد. نطفه‌ای بدون رابرت دووال با یك سوفیا كاپولای متلاشی كه مُرده به دنیا آمده است!

جنگ ستارگان: اپیزود ۱ و ۲ و ۳ «Star Wars: Episode 1,2,3»(۲۰۰۱ – ۲۰۰۳ – ۲۰۰۵ – كارگردان: جورج لوكاس)
هنوز سه‌گانه اول فراموش نشده، آقای لوكاس پشت‌بند آنها و تكرار همان الگو، سه تای دیگر پخت كرد! یكی «تهدید شبح» با وقایع مجهول و بازگشت به اول قصه با اسكای واكر ۹ ساله به اضافه ملكه سابق سیاره خاموش و یك جانور زشت، دومی «حمله كلون‌ها» و ادامه قصه كه سرگرم نمی‌كرد هیچ بلكه آدم را شدیدا عصبی می‌كرد با قصد و منظوری نامعلوم كه نشان می‌داد داستان‌گویی در سینما چقدر پسرفت كرده است و سومی «انتقام سیت» فیلمی بود با دیالوگ‌های بی‌معنا و شخصیت‌های بی‌حس‌ و حال و البته اسپشل افكت‌های بی‌‌تفاوت و بدون تاثیر

منبع : روزنامه اعتماد ملی
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-17-2010, 08:16 PM   #47
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

براي 67 سالگي «رابرت دنيرو»؛ ‌آقاي تكرار نشدني

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

شصت‌وهفتمين سالروز تولد «رابرت دنيرو»، بازيگر صاحب‌نام سينماي جهان و برنده دو جايزه اسكار است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «رابرت دنيرو» متولد 17 اوت 1943 در نيويورك، از پدر و مادري هنرمند با نژاد ايتاليايي است.


وي يكي از بزرگ‌ترين و تأثيرگذارترين بازيگران تاريخ سينماي جهان است كه معمولا در نقش‌هاي دشوار و سخت ظاهر مي‌شود و روش بازيگري خاص خود را دارد.



«رابرت دنيرو» سابقه طولاني در بازي در فيلم‌هاي «مارتين اسكورسيزي» دارد و در سال 2008 جايزه‌ي «دوربين طلايي» برلين را به‌پاس يك عمر حضور جاودانه در سينماي جهان از دستان «اسكورسيزي» دريافت كرد.



«دنيرو» براي اولين‌بار در سال 1963 در سن 20 سالگي با فيلم «جشن عروسي» به كارگرداني «برايان دي پالما» وارد دنياي سينما شد.











وي كه بيشتر سال‌هاي دهه 60 را در كارگاه‌هاي تئاتر گذراند، در سال 1965 در فيلم فرانسوي «سه اتاق در منهتن» بازي كرد و در دومين همكاري‌اش با «دي‌پالما» در سال 1968 در فيلم «تبريكات» حضور يافت و در سال 1970 در فيلم «سلام مادر» را بازي كرد.







«دنيرو» در سال 1973 با بازي در نقش يك بازيكن بيسبال درحال مرگ در فيلم «طبل را آهسته بزن»، توجه اهالي سينما را به خود جلب كرد و در همان سال اولين همكاري او با «اسكورسيزي» با فيلم «خيابان‌هاي پايين شهر» رقم خورد كه بسيار خوش درخشيد.




وي يك سال بعد نقش ماندگار «ويتو کورلئونه» را در فيلم «پدرخوانده 2» به كارگرداني «فرانسيس فورد كوپولا» بازي كرد و اولين جايزه اسكار نقش مكمل را به‌دست آورد، هرچند در مراسم دريافت جوايز حضور نيافت و «كوپولا» از طرف او اين جايزه را گرفت.






«دنيرو» اولين بازيگر سينما نام گرفت كه با فيلمي كه اكثرا ديالوگ‌هاي غيرانگليسي داشت، موفق به كسب اسكار مي‌شد. او به‌همراه «مارلون براندو» كه نقش «دون ويتو پير» را در «پدرخوانده» بازي كرد، تنها بازيگران سينما هستند كه براي بازي در نقش يك شخصيت، جايزه اسكار گرفته‌اند.
Deze afbeelding is verkleind. Klik op deze balk om de volledige afbeelding te bekijken. De originele afbeelding is 695x471.



پس از فيلم «خيابان‌هاي پايين‌شهر»، «دنيرو» همكاري‌اش را با «اسكورسيزي» در فيلم‌هاي موفقي چون «راننده تاكسي» (1976)، «نيويورك،نيويورك»(1977)، «گاو خشمگين»(1980)، «سلطان كمدي»(1983)، «رفقاي خوب»(1990)، «تنگه وحشت» (1991) و «كازينو» (1995) ادامه داد.



«دنيرو» بزرگ‌ترين افتخارات سينمايي‌اش را مرهون بازي در فيلم‌هاي «اسكورسيزي» است. وي براي فيلم «راننده تاكسي» نامزد اسكار شد و دومين جايزه اسكار خود را با فيلم «گاو خشمگين» به‌دست آورد و در سال 1992 با فيلم «تنگه وحشت» براي ششمين‌بار نامزدي اسكار را تجربه كرد.



وي به‌خاطر تعهدي كه به نقش‌هايش داشت، در فيلم‌ها تن به هر مشقتي مي‌داد. براي فيلم «گاو خشمگين» 27 كيلو به وزن خود اضافه كرد، براي «تنگه وحشت» با ارتودنسي دندان‌هايش را به‌هم ريخت، در «پدرخوانده 2» سه ماه در منطقه جنايت‌آميز سيسيل ايتاليا زندگي كرد و براي «نيويورك، نيويورك» نواختن ساكسوفون را به‌سختي آموخت.









در اواسط دهه 80 بود كه «دنيرو» براي تكراري نشدن نقش‌هاي منفي به‌عنوان اراذل و اوباش، به فيلم‌هاي كمدي رو آورد كه از سرشناس‌ترين آن‌ها مي‌توان به «برزيل» (1985)، «گريز نيمه‌شب»(1988)، «اين را تحليل كن»(1999)، «ملاقات با والدين» (2000) و «ملاقات با فاكرها»(2004) اشاره كرد.




«دنيرو» در بسياري از ژانرهاي سينمايي نقش‌آفريني داشته است؛ براي مثال در سينماي وحشت آثاري چون «فرانكشتاين» (1994) و «موهبت الهي»(2004) را دارد، در سينماي كمدي شاهكاري چون «سلطان كمدي» را دارد كه نقش مقابل «جري لوئيس»، كمدين بزرگ تاريخ سينما را بازي كرد، در ژانر ورزشي در فيلم ماندگار «گاو خشمگين» بازي كرد كه به عقيده برخي منتقدين بهترين فيلم ورزشي تاريخ سينما است و در ژانر گنگستري هم فيلم «رفقاي خوب» و «تسخيرناپذيران» را بازي كرده است.



«رابرت دنيرو» 67 ساله تاكنون در 80 فيلم سينمايي بازي كرده و افتخارات فراواني به دست آورده است. وي در سال 1981 براي فيلم «گاو خشمگين» بهترين بازيگر مرد جوايز گلدن گلوب شد، در سال 1993 شير طلاي افتخاري جشنواره ونيز را گرفت، در سال 2000 جايزه يك عمر دستاورد سينمايي سن‌سباستين را گرفت و در سال 2008 جايزه مشاركت چشم‌گير در صنعت سينما را از كارلووي‌واري دريافت كرد.



«دنيرو» در سال 1993 وارد دنياي كارگرداني شد و اولين تجربه فيلمسازي‌اش را با «يك داستان برانكسي» به‌دست آورد. دومين فيلم او در سال 2006 با نام «چوپان خوب» بود كه «آنجلينا جولي» و «مت ديمون» در آن ايفاي نقش داشتند.



آخرين نقش‌آفريني «دنيرو» در سينما بازي در فيلم «قتل عادلانه» در سال 2008 بود كه نقش مقابل «آل‌پاچينو» را بازي كرد.



Deze afbeelding is verkleind. Klik op deze balk om de volledige afbeelding te bekijken. De originele afbeelding is 788x413.


__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
5 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-18-2010, 09:06 PM   #48
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

در حسرت خاطرات-نقدی بر فیلم پاپیون,شاهکار فرانکلین جی-شافنر
فیلم پاپیون محصول سال 1973 ساخته فرانکلین جی-شافنر است . این فیلم داستان مردی است که جرم خویش را قبول ندارد و همواره به دنبال فرار از زندان(کسب آزادی ) است و در نهایت زندان مخوف فرانسه نیز نمی تواند آزادی را از او صلب کند .




سکانس های شروع زندانیان را به سمت کشتی هدایت می کنند و بعد از آن شاهد جامعه ای کوچک هستیم که در آن آزادی معنایی ندارد . در سکانس های بعد و شناخت دو شخصیت اصلی فیلم (هنری پاپیون و لوئی دگا) می توان به تمایل پاپیون به آزادی پی برد . البته دوستیش با دگا نیز طبق این اصل شکل می گیرد که پاپیون خود را برای رهایی محتاج پول می بیند و دگا نیز نیاز به حامی دارد .

تفاوت پاپیون با زندانیان دیگر اگرچه در میزان میل به آزادی است ولی دیدگاه وعملکردش او را از دیگر زندانیان حتی دگا جدا می سازد دیدگاهی که در ابتدا رهایی از زندان است ولی رفته رفته ژرف تر می شود . در نقطه مقابل دگا برای رهایی خود چشم امید به همسرش دارد و برای رهایی خود نمی جنگد مطیع اربابان زندان است و فقط سعی می کند در محیطی بسته زندگی راحت تری داشته باشد . پاپیون نیز تا زمانی که چشم امید به ثروت دگا و کمک سایرین دارد موفق به کسب آزادی نمی شود .

کار در کیلومتر 40 , جدال با تمساح , رفتن به انفرادی و قایق شکسته عناصری هستند که سختی های انسان هایی با آرمان پاپیون و همراهانشان را نشان می دهند خصوصا انفرادی که در واقع در جامعه ای به شکل زندان ترسیم شده نماد زندانی واقعی است و هم دوری از جامعه است.

پاپیون که در انفرادی به خاطر دریافت خلاف قانون نارگیل از طرف دگا در ابتدا اوضاع بدی ندارد پس از لو رفتن ماجرا تا آستانه مرگ پیش میرود ولی برای حفظ آرمان هایش حاضر نیست اسم دگا را بگوید . پاپیون هر روز چندین بار مسیر انفرادی را طی می کند و نشان میدهد میلی به تسلیم شدن ندارد و در صحنه ای که در رویا دوستان قدیم خود را می بیند که در برای آزادیشان کشته شدند و در صحنه ای خیالی دیگر او , دگا و همسرانشان را آزاد شده و قهرمان می پندارد نشان افکار نامرتب اوست ودر جایی که خود را محاکمه می کند درحالی که از گناه خود سر باز می زند قاضی جرم او را بزرگترین جرمی می دانند که انسان می تواند مرتکب آن شود .




جرم پاپیون(( خواستن آزادی)) است .


در سکانس دیگر در حالی که پاپیون ملخی را آزاد می کند با نگاه خود حرف از نقشه ای برای فرار می زند و درخواست بعد او از دگا یک قایق است و لوئی دگا که آرمان انسان را اراده و ایما ن می خواند در انتظار آزادی است که همسرش برایش فراهم کند .

صحنه ای که نمایانگر فرار پاپیون همراه یک دکتر است و دگا را نیز به ضاهر خلاف میلش با آنها همراه می شود میتواند نشان تاثیر افکار پاپیون بر دگا باشد . روبرو شدن آنها با قایق شکسته مانع هدفشان نمی شود و با کمک یک شکارچی خود را به جزیره جزامی ها می رسانند که افراد جزامی و به تعبیری جدا افتادگان از جامعه آنها را می پذیرند و به آنها کمک می کنند .

شاید اسف انگیز ترین صحنه آنجا با شد که مادر روحانی پاپیون را به مامورین تحویل می دهد. پاپیون که بعد از رسیدن به ساحل و دستگیری دگا و دکتر می گریزد توسط بومیان منطقه اسیر می شود و سپس تصویر نوعی پروانه که نماد آزادی است و در واقع همان (papillon ) است همچون تصویر روی سینه اش را برای رئیس قبیله می کشد و در قبالش مروارید دریافت می کند که نشان دهنده درک بومیان از آزادی و ارزشی است که برای آن قائلند.در مقابل, آن صومعه و مادر روحانی که نه تنها اموال پاپیون وحتی آزادی اش را می گیرد بلکه به تعبیر خود کار درستی انجام داده است.

هفت سال زندان انفرادی پاپیون با اینکه به تصویر کشیده نمی شود ولی مقایسه آن با دو سال زندان انفرادی اول سختی آن را نمایان می کند . پاپیون که اکنون موهایش سفید شده به جزیره ای بدون بازگشت برده می شود .

صحنه ملاقات پاپیون با دگا در جزیره و هراس اولیه دگا ازدیدن پاپیون و فرار او به سمت کلبه اش همراه با موسیقی معنی دار فیلم یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های سینما است.

دگا که ضاهرا وضعش بهتر از قبل است از همیشه درمانده تر به نظر می رسد و خیالات او درباره اشباهی که محصولات باغچه اش را می دزدند گواه این ادعا است . دگا همراه چند حیوان زندگی و آنها با اسم صدا می کند .او در ابتدا حاضر می شود همراه پاپیون فرار کند ولی در پی آزمایشی ناموفق نا امید می شود .

پاپیون که هنوز امید خود را از دست نداده راز آزادی در قدرت موج هفتم می بیند و همراه دگا آماده فرار می شود ولی دگا تردید دارد و با پاپیون وداع می کند . پاپیون با موج هفتم که موج آزادی است می رود و به آزادی دست پیدا می کند و دگا او را با نگاهش دنبال می کند.

فیلم پاپیون به کار گردانی (جی شافنر) , موسیقی (گلد اسمیت) و به ویژه بازی زیبای( استیو مک کوئین) به نقش هنری پاپیون و (داستین هافمن) به نقش لوئی دگا اگر یک شاهکار نباشد از به یاد ماندنی ترین فیلم های تاریخ سینما است.
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
2 کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند:
قدیمی 08-18-2010, 10:45 PM   #49
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

فیلمساز برتر ستمگر دنیا!!
وقتی كارگردان‌ها تبدیل به دیكتاتور می‌شوند




چه اتفاقی می‌افتد وقتی كارگردانان مست‌و مسخ قدرت‌شان می‌شوند؟ در این مطلب نگاهی انداختیم به 10 استاد فیلمسازی دنیا كه سر صحنه فیلم‌هایشان تبدیل به حاكمان ستمگری می‌شوند.
مایكل بی
فهرست‌مان را با مایكل بی ‌شروع كردیم. كنترل وسواس‌گونه او روی همه جزئیات، موقع فیلمبرداری دو قسمت اول «ترانسفورمرز» باعث شد كه مگان فاكس این كارگردان سخت‌گیر را با هیتلر و ناپلئون مقایسه كند. جروبحث و خشم و غضب این دو وقتی به اوج خودش رسید كه مایكل بی ‌از مگان فاكس خواست كه مقداری وزن اضافه كند و بعد دوباره برای فیلم سوم به حالت قبلی‌اش بازگردد. درخواستی كه باعث شد خانم فاكس از همه حق و حقوق و امتیازاتش بگذرد و از این فیلم كنار بكشد.


دیوید.او.راسل

بسیاری از كارگردانان به سختگیر بودن شهرت دارند. به اینكه كار با آنها دشوار است. برخی دیگر از آنها هم سرتان داد و فریاد می‌كنند. آنها سیل فحش و ناسزا را به سمت بازیگر روانه می‌كنند و كمتر بازیگری شهامت جواب دادن به آنها را دارد. دیوید او.راسل از این دسته آخر است. او جزو كارگردانان بددهنی است كه اولین مواجهه یك بازیگر با او سر فیلم «سه پادشاه» بود كه كار راسل و جورج كلونی تقریبا به زد و خورد كشید. درگیری بعدی سر فیلم «من هوكابی را دوست دارم» بود. فیلمی كه در آن راسل به‌خاطر بددهنی‌ها و حرف‌های شدیدالحن ترسناكی كه خطاب به گروهش می‌زد، مشهور شد. مثلا كافی است به او پریمادونا بگویید (پریمادونا لقب بانوی اول اپراست) تا به شما حمله‌ور شود.


ورنر هرتسوگ

كارگردان درجه یك بداخلاق، ورنر هرتسوگ،‌ به‌خاطر برخورد بد و دیوانه‌وارش با بازیگر مشهور كلاوس كینسكی در این فهرست بدنام‌ها قرار گرفته است. هرتسوگ در گفت‌وگویی درباره اینكه یكی از افراد گروهش را تهدید كرده بود كه روی صحنه با اسلحه به وی شلیك می‌كند، ابراز كرد: «بین ما یك احترام متقابل و دوطرفه برقرار است. حتی اگر در مغزمان نقشه قتل همدیگر را طراحی كنیم!» البته این را هم می‌گویند كه پیش از فیلمبرداری «آگوئیر: خشم خدا» هرتسوگ از روی تعمد كینسكی را خشمگین كرد تا او به خوبی بتواند دیوانگی و غضب نقش آگوئیر را نشان دهد و درواقع این حركت هرتسوگ درجهت رئال‌تر شدن فیلمش بوده.


استنلی كوبریك

استنلی كوبریك یك سینماگر نابغه بود اما كمی هم دیوانه و عصبی بود به‌طوری كه گروه سر صحنه فیلم «درخشش» با دشواری زیادی روبه‌رو می‌شوند چون كوبریك تمایل دیوانه‌واری داشته كه هر صحنه را بارها و بارها تكرار كند. بازیگران تقریبا به زانو درمی‌آمدند و چیزی نمانده بود كه به گریه بیفتند. فشار عصبی آنقدر زیاد بود كه موهای سر ستاره فیلم، ‌شلی دووال، شروع به ریختن می‌كند. البته اصلا تعجب نمی‌كنید وقتی بدانید كه كوبریك از عمد كاری كرده بود كه دووال تصور كند استنلی می‌خواهد او را اخراج كند، فقط برای اینكه او به اندازه كافی هیستریك باشد تا بتواند نقش قربانی فیلم را درست ایفا كند.


ویلیام فریدكین

استنلی كوبریك «جن‌ گیر» را می‌خواست اما تهیه‌كنندگان فیلم او را قبول نكردند چون به‌نظرشان كوبریك بیش از اندازه وسواسی و یكدنده بود و به جای او چه كسی را استخدام كرده باشند،‌خوب است؟ ویلیام فریدكینی كه حتی از كوبریك هم وسواسی‌تر و دقیق‌تر و لجبازتر بود. سر یك صحنه فریدكین برای اینكه از بازیگرش واكنش احساسی مناسب را بگیرد، محكم به صورت او سیلی زد. برای آماده كردن و تحریك كردن گروه برای یك سكانس ترسناك، فریدكین یك تفنگ برمی‌داشت و بدون اطلاع قبلی و یكباره تیر هوایی شلیك می‌كرد. حتی آهنگساز فیلم هم از دست فریدكین جان سالم به در نبرد: فریدكین قطعه نهایی را كه وی ساخته و تنظیم كرده بود، دوست نداشت و آن را از پنجره به بیرون پرت كرد.


جیمز كامرون

«آواتار» و «تایتانیك» دو تا از پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما هستند با وجود این بسیاری از بازیگران هستند كه از كار با جیمز كامرون امتناع می‌كنند. دلیل این كارشان قابل درك است اگر بدانید كه مثلا كامرون به زنگ تلفن موقع كار حساس است و اگر در زمان آماده شدن برای فیلمبرداری‌ موبایل كسی زنگ بخورد آن را به دیوار می‌زند و خرد و خمیر می‌كند. موقع فیلمبرداری فیلم «مغاك»، یكی از ستارگان فیلم سر صحنه فریاد كشید كه: «ما كه حیوان نیستیم!»، در حالی كه بازیگر سختی مثل اد هریس هم داشت مانند بچه‌ها گریه می‌كرد اما كامرون «ترمیناتور2» را ساخت و ما به‌خاطر این فیلم هر چیزی را بر وی می‌بخشیم.


جان هیوستن

جان هیوستن، خدای سپیدموی در میان كارگردانان، هر كسی را مطابق خواسته‌ها و میل خودش خم می‌كرد. برای ساختن فیلم «ملكه آفریقایی»، او اصرار داشت كه برفراز قاره آفریقا پرواز كند تا درنهایت بتواند لوكیشن مورد نظرش را بیاید و بالاخره هم حرفش را به كرسی نشاند و برای پیدا كردن محل فیلمبرداری 25هزار مایل پرواز كرد. بازیگران و بقیه اعضای گروه فیلمسازی رنج‌های زیادی را در طول مدت فیلمبرداری این فیلم كه خیلی هم طولانی بود، تحمل كردند و مجبور شدند با كروكودیل‌ها و انگل‌های آفریقایی دست و پنجه نرم كنند. درحالی كه خود هیوستن بیشتر گرفتار شكار حیوانات بزرگ بود و حتی نزدیك بود یكبار خودش و لیدی كاترین هپبورن را زیر پای گله چهارپایان به كشتن دهد.


جان فورد

جان فورد وسترن‌های كلاسیكی چون «جویندگان» را كارگردانی كرده است و مطمئنا قدر خودش را می‌دانست و به نبوغش آگاه بود. سبك كاری جان فورد به نوعی شبیه كاراكتر جان وین در فیلم‌هایش شده بود كه دائم می‌گفت: «لعنتی تو یك آشغال هستی!»

جالب‌ترین مسئله در مورد وی، روش‌اش برای ظاهر شدن جلوی گروه فیلمسازی برای سلام دادن به آنها بود. فورد در یك ماشین بزرگ به گروه خوشامد می‌گفت در حالی كه این ماشین با پرچم‌های ارتشی تزئین شده بود و همزمان دستیارش هم با آكاردئون آهنگ «درود بر فرمانده» را می‌خواند. در یادداشتی به اسپیلبرگ نوشته بود: «یك كارگردان واقعی اینطوری باید به صحنه وارد شود.»


دنیس هوپر

وقتی «ایزی رایدر» را می‌ساخت، روزانه نیم گالون نوشیدنی الكلی و سه گرم كوكائین مصرف می‌كرد. هوپر فیلم را كه به پایان رساند دیگر دچار پارانویا شده و تقریبا دیوانه بود. اواخر فیلمبرداری با مشت به صورت فیلمبردار كوبید و با خودش یك اسلحه به این طرف و آن طرف می‌برد تا به خیال خودش از اموال فیلم در برابر مهاجمان و متجاوزان محافظت كند. وقتی مشغول فیلمبرداری در یك شهر كوچك بودند، هوپر به محلی‌های آنجا گفت كه ستاره‌های فیلم به یك نفر تجاوز كرده‌اند و یك دختر را هم كشته‌اند فقط برای اینكه بتواند توهین‌ها و واكنش آنها را جلوی دوربین شكار كند. خب این هم روشی برای كارگردانی و گرفتن عكس‌العمل آدم‌ها جلوی دوربین است.


اتو پرمینجر

اتو پرمینجر برای كارگردانی كلاسیك‌های مشهوری چون «ژوان مقدس» شهرت یافت. همچنین او تا مرز دیوانگی، ایده‌آل‌گرا و وسواسی بود. موقع فیلمبرداری سكانس ناهار فیلم «رفتن» (skidoo)، پرمینجر اصرار داشت كه بازیگران فیلم و حتی سیاهی لشكرها واقعا غذای اعضای پشت صحنه را جلوی آنها بخورند. سپس پرمینجر این صحنه را 21 بار هم تكرار كرد كه به این معنی بود كه بازیگران باید 21 غذای اضافه دیگر را هم می‌خوردند. و پرمینجر فقط زمانی آنها را رها كرد كه از نظر هر تماشاگری به‌نظر بیمار و در حال مرگ می‌آمدند

--

اینکه مایکل بی در صدر این لیست هستش حرفی نیست و این ستمگری دقت و اوج حرفه ایی بودن یه کارگردان رو نشون میده.

این هارو باید با دقت ترین کارگردان ها نامبرد تا ستمگر!
البته باید دقت کنین که چه حرص و فشار عصبی ایی رو این کارگردان ها وجود داره و سرمایه گزاری کلان و بزرگی روی این فیلم ها شده. پس این حق کارگردان هاست!



منبع:تی وی سنتر
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
قدیمی 08-19-2010, 07:01 PM   #50
گارد جاویدان
 
گارد جاویدان's Avatar
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: ناکجا آباد
پست ها: 1,581
تشکرها: 10,121
در 1,412 پست 8,154 بار تشکر شده
Points: 14,964, Level: 79
Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79 Points: 14,964, Level: 79
Activity: 0%
Activity: 0% Activity: 0% Activity: 0%
پیش فرض پاسخ : خواندنی های سینما

برترین کمدی‌های تاریخ سینما به انتخاب کارشناسان ومنتقدان نشریه‌ی سینمایی واینترنتی «مووی فون» انتخاب و معرفی شدند و آثاری چون «فارگو» ساخته‌ی «برادران کوئن» و «جویندگان طلا» اثر ماندگار «چارلی چاپلین» درصدر این فهرست ایستادند.

به گزارش ایسنا ، «زندگی برایان» محصول (۱۹۷۹)، «کودک» (۱۹۲۱)،
«فارست گامپ» (۱۹۹۴)، «لیبوفسکی بزرگ» (۱۹۹۸)، «دوشیزمیس شاین» (۲۰۰۶)، «خماری» (۲۰۰۹)، «آنی هال» (۱۹۷۷) در ادامه این لیست قرار گرفته‌اند.
برترین کمدی‌های تاریخ سینما به انتخاب کارشناسان ومنتقدان نشریه‌ی سینمایی واینترنتی «مووی فون» انتخاب و معرفی شدند و آثاری چون «فارگو» ساخته‌ی «برادران کوئن» و «جویندگان طلا» اثر ماندگار «چارلی چاپلین» درصدر این فهرست ایستادند.
بنابر این گزارش، «لحظات مدرن» (۱۹۳۶)، «سوپ اردک» (۱۹۳۳)، «در بروگز» (۲۰۰۸)، «ادوود» (۱۹۹۴)، «ژنرال» (۱۹۲۶)، «آخرین محافظ» (۱۹۲۳)، «بالا‌آوردن بچه» (۱۹۳۸) و «بعضی‌ها دانشو دوست دارند» (۱۹۵۹)، از دیگر فیلم‌های مطرح تاریخ سینما درگونه آثار کمدی به‌شمار می‌روند.
__________________
من نمی دانم چرا پابند این زندان شدم
طعمه جورفلک بیگانه از سامان شدم
در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا
یا رب ازادی رسان پیر غم دوران شدم.
گارد جاویدان آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
این کاربر از گارد جاویدان بخاطر ارسال این پست تشکر کرده است :
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید.
شما نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید.
شما نمی توانید فایل پیوست کنید.
شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید.

BB code فعال
شکلک ها فعال
کد [IMG] فعال
کد HTML غیر فعال

مراجعه سریع

موضوعات مشابه
موضوع آغازگر موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
برادران ماركس، نوابغ دیوانه تاریخ سینما مرتضی سینمای جهان 1 07-11-2010 03:33 PM
برترین نقش های منفی تاریخ سینما مرتضی سینمای جهان 0 06-14-2010 10:52 PM
تاریخ سکوت.مقاله ای خواندنی در باره راز سکوت میر حسین موسوی حاجی جفرسون تحلیل سیاسی 0 01-09-2009 04:02 PM
نگاهی به فیلم آتش سبز، تاریخ به روایت یك فیلمساز سالخورده شهاب سینمای ایران 0 12-19-2008 04:30 AM
مهمترین انتخابات تاریخ امريکا. alihallo تحلیل سیاسی 0 11-04-2008 07:21 AM


ساعت جاری 03:11 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2014, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT