نمایش پست تنها
قدیمی 09-27-2018, 11:52 AM   #19
شمشیری
 
شمشیری's Avatar
 
تاریخ عضویت: Dec 2008
پست ها: 2,692
تشکرها: 14,144
در 2,488 پست 13,664 بار تشکر شده
Points: 28,973, Level: 99
Points: 28,973, Level: 99 Points: 28,973, Level: 99 Points: 28,973, Level: 99
Activity: 19%
Activity: 19% Activity: 19% Activity: 19%
پیش فرض پاسخ : کوسه های بازار و نکاتی کلیدی برای معامله گران

یادداشت دوازدهم



حداقل ها در شرایط فعلی


در یک شنبه ی داغ آفتابی، از جلوی صرافی که رد می شوم روی تابلوی نمایش قیمت ارز تاملی می کنم و از بیرون شیشه نگاهی به صراف می اندازم. مردی میانسال که موهای میانه ی سرش ریخته است و پیراهن خاکستری از مد خارج شده اش را داخل شلوارش فرو کرده است. نمی دانم چرا تماشای رفتار یک صراف از دیدن تابلوی مغازه اش جالب تر است. بیرون مغازه یک مرد با چهره ای آفتاب سوخته اشاره می کند که بیایم: "چقد میخوای؟".... و بازی تکراری "چند؟" و "چقدر" شروع می شود. اما من هنوز دارم به رفتارها نگاه می کنم. رفتارهایی که مانند فرشته هایی معلق و ترسناک پشت دریچه ی کلمات در حرکتند. کلمات مرد چهره سوخته برایم کم کم مبهم تر می شوند، آرام آرام، آهسته تر، انقدر اهسته که دیگر صدای تپش قلبهایمان را هم می شنویم.

صدایش در استخر ترسناک خیال محو می شود. حرفهایش مانند نت های سکوت سمفونی پنجم بتهوون می مانند. او یک زندان متحرک است که فرشته های ترس و اندوه درونش در تقلا هستند. یک قفس با میله های بلند. قفسی که درونش را موجوداتی عجیب اشغال کرده اند. اما ترسناکترینش چیز دیگری است.

او یک "پدر" است، پدری خسته. پدری که با قلبی پر از درد برای بیماری لاعلاج دخترک 5 ساله اش جسم و روانش را آتش میزند. پدری که حاضر است برای لبخند کمرنگ و بی روح فرزندش همه ی دلارهای دنیا را بفروشد. اما گاهی همه ی دلارهای دنیا هم کافی نیست. گاهی برای "یک چیز"، "همه چیز" هم کم است.....

ماشین حساب جیبی اش را در میاورد و بعد از یک حساب و کتاب سریع می گوید: "چقدر بیارم برات؟".....
__________________
خدا
میهن

The selective elimiNATION
of prominent rival figures
شمشیری آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
4 کاربر از شمشیری بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند: