نمایش پست تنها
قدیمی 01-09-2010, 12:13 PM   #94
ژوسپین
میهمان
 
پست ها: n/a
پیش فرض پاسخ : روزنه در فوروم ( معارفه )

قسمت دوم معرفی :
تمام خاطرات خوش دوران مدرسه اورکی کرمانی با شروع شدن انقلاب تمام شد. من به اتفاق پدرم در صف نان و نفت و... بودیم. پدرم بی کار شد و به فروش روزنامه های کیهان و اطلاعات روی آورد تا نشان دهد حتی یک فرد کم سواد هم می تواند در شرایط انقلابی راهی برای سیر کردن خانواده اش بیابد.
روزگار پس از انقلاب علی رغم همه سختی هایش شیرینی های هم برایم داشت. در یکی از روزها بهترین دوستم و هنرمندترین دوست دوران نوجوانی ام در تصادف از دست دادم. بابک پسر هنرمند- باهوش و دونده ای مثال یوز پلنگ. او واقعا سریع می دوید. پسر باد بهترین لقبی است که می شود به او داد.
در سن دوازه سالگی استعداد داستان سرایی من شکوفا شد . و در میان بهت همگان جایزه اول را در منطقه کسب کردم. نیروی تخیل و داستان سازی برای خودم هم باور نکردنی بود. از اینجا به بعد ضعف بعدی بدنی ام آشکار شد.!!! گاهی قلبم تیر می کشید. به طوریکه یکبار در بالای درخت گیر کرده بودم و نمی توانستم کسی را صدا بزنم.!!! ظاهرا به ازای هر استعداد جدید یک عیب خود را نشان می داد.
  پاسخ با نقل قول
8 کاربر از بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند: