نمایش پست تنها
قدیمی 03-15-2011, 02:16 PM   #3
mehdi
 
تاریخ عضویت: Sep 2008
محل سکونت: ایران
پست ها: 2,192
تشکرها: 2,860
در 1,969 پست 8,505 بار تشکر شده
Points: 20,416, Level: 90
Points: 20,416, Level: 90 Points: 20,416, Level: 90 Points: 20,416, Level: 90
Activity: 99%
Activity: 99% Activity: 99% Activity: 99%
پیش فرض پاسخ : حیطیست : دیوارها پشت دارند

نقل قول:
با توجه به نسبت ازدیاد جمعیت، آیا به اندازه کافی دیوار برای حیطیست ها، موجود خواهد بود؟
این مقاله می تواند پاسخی برای این سوال باشد:

بررسی رادیکالیسم سیاسی و اجتماعی حاصل از تحلیل جمعیتی
رامین معلم
در نوشته‌هایی که به دلایل رادیکالیسم و خشونت در نقاط مختلف جهان و از جمله ایران پرداخته‌اند به مبحث دموگرافیک کمتر برخورد کرده‌ام. به همین جهت در آغاز به چند نمونه که اهمیت این مبحث را نشان دهد می‌پردازم و سپس به مورد ایران خواهم پرداخت. این نوشته تلاشی برای توضیح جمعیت‌شناسانه‌ی طولانی بودن راه ایران به سوی دمکراسی است.

محققان جمعیت‌شناس (دموگراف) در دهه‌ی
۳۰ قرن بیستم اغلب شگفت‌زده می‌شدند وقتی می‌دیدند همان عواملی که در آلمان موجب بحران بزرگی شده بود در فرانسه نیز وجود داشت، ولی در حالی‌که گروه‌های شبهه نظامی امنیت را در جمهوری وایمار به هم می‌ریختند فرانسه به نسبت آرام بود؟
طی سال های
۱۹۰۰ تا ۱۹۱۴ هر خانواده‌ی آلمانی به طور میانگین شش فرزند داشت. در فرانسه از ۱۸۲۰ و به ویژه بعد از اینکه ناپلئون بناپارت دو میلیون نفر از مردان فرانسوی را به کشتن داد، زاد و ولد کاهش چشمگیری یافت.

مردان قادر به جنگ معمولاً
۱۸ تا ۳۵ ساله‌اند. در کشورهایی که سهم این مردان در مجموع جمعیت کشور از حد معینی بالاتر رود تشنج جمعیتی [۱] ایجاد می‌شود. صاحب‌نظران در مورد این حد معین توافق قطعی ندارند ولی به عنوان یک حد تقریبی ۲۰ درصد را پیشنهاد می‌دهند. بر اساس برخی محاسبات تجربی هرگاه سهم این گروه جمعیتی به ۴۰ درصد برسد احتمال بروز جنگ ۳۳ درصد افزایش می‌یابد و البته در این‌جا صحبت از اضافه جمعیت عادی نیست. بحث بر سر آن است که فرزندان پسری که میان ۱۵ تا ۳۵ سال دارند اگر از تغذیه‌ی کافی و حداقلی از آموزش برخوردار باشند در سنین بلوغ به دنبال موقعیت‌های شغلی و اجتماعی خواهند بود. یکی ازاین پسران جانشین پدر خواهد شد ولی بقیه‌ی پسران چه خواهند کرد؟

به‌عنوان قاعده‌ای کلی تعداد موقعیت‌های شغلی و اجتماعی بسیار کندتر از تعداد داوطلبان این موقعیت‌ها در کشورهای مورد نظر رشد پیدا می‌کنند و همین وضعیت زاینده‌ی تنش جمعیتی خواهد شد. این نوع از تنش جمعیتی که مربوط به کمبود موقعیت‌های شغلی و اجتماعی است را برخی محققین آمریکایی تورم تعداد جوانان[
۲] نامیده‌اند و آن اضافه جمعیت مردان جوانی است که با وجود داشتن تغذیه و آموزش قابل قبول، فاقد امکان به دست آوردن موقعیت های شغلی و منزلت اجتماعی مناسب هستند و به همین دلیل آماده‌اند برای بدست آوردن آن دست به خشونت بزنند. این اضافه جمعیت مردان جوان برای به دست آوردن چنین موقعیتی چند راه در پیش دارد:

۱. مهاجرت
۲. تبهکاری
۳. کودتا
۴. جنگ داخلی یا انقلاب
۵. قتل عام و آواره کردن یا اعمال تبعیض های ملی، قومی، مذهبی وعقیدتی
۶. جنگ با کشوری دیگر

نمونه‌ی عراق نشان می‌دهد که این کشور همه‌ی راه‌های فوق را طی
۵۰ سال اخیر آزموده است:
بین سال‌های
۱۹۶۱ تا ۱۹۶۵، ۶۰ هزار کرد کشته شدند.
در سال‌های
۱۹۷۸ تا ۱۹۷۹ هفت هزار کمونیست قتل عام شدند.
در سال‌های
۱۹۸۷ تا ۲۰۰۳، ۲۵۰ هزار کرد و شیعه قتل عام شدند.
در سال
۱۹۷۷، ۲۰۰ هزار شیعه مذهب به ایران تبعید شدند.
در جنگ با ایران در سال های
۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ و دیرتر در جنگ اول خلیج به سال ۱۹۹۱ نیم میلیون نفر سربه نیست شدند.

عراق همین امروز
۴.۲ میلیون مرد ۳۰ تا ۴۴ ساله، چهار میلیون مرد ۱۵ تا ۲۹ ساله و ۳.۵ میلیون مرد کمتر از ۱۵ ساله دارد. به همین دلیل تنش جمعیتی در عراق تا چندین سال آینده نیز ادامه خواهد یافت. جمعیت عراق طی ۵۰ سال از پیج میلیون به ۲۰ میلیون نفر رسید و طی این مدت یک میلیون نفر کشته شدند. اگر این قتل عام‌ها روی نمی داد جمعیت امروز عراق باید به ۳۵ میلیون نفر می رسید. در مقیاس کشوری مانند آلمان مانند این بود که امروز جمعیتی ۴۸۰ میلیونی در این کشور می‌زیست.

نمونه‌ی دیگر: در اروپا از سال های
۱۵۰۰ تا ۱۹۴۵ وضعیت مشابهی قابل مشاهده است. طی این مدت جمعیت اروپا ۱۰ برابر شد و از ۶۰ میلیون نفر به ۶۰۰ میلیون نفر رسید. طی این مدت هر مادر اروپایی به طور میانگین پنج فرزند به دنیا آورد. تاریخ ۵۰۰ ساله‌ی اروپا تا ۱۹۴۵ تاریخ خونریزی‌ها و جنگ‌های بی‌پایان قومی و عقیدتی است. مهاجرت‌های میلیونی به قاره‌ی آمریکا و اقیانوسیه تا حدودی از وخامت بیشتر اوضاع پیشگیری کرد. اروپایی‌ها به نام مسیحیت با اعتقاد به جهانی کردن دین مسیح تمدن سرخپوستان را نابود کردند. در مقایسه با اوضاع امروز اگر بنیادگرایان اسلامی را به حق اسلامیست بنامیم چه دلیلی دارد که صادرکنندگان آن روز مسیحیت اروپایی را کریستیانیست ندانیم؟

اگر جمعیت اروپا طی
۵۰۰ سال ۱۰ برابر شد جمعیت مسلمانان نه در عرض ۵۰۰ سال بلکه در عرض ۱۰۰ سال ۱۰ برابر شد و از ۱۴۰ میلیون نفر به ۴.۱ میلیارد نفر رسید.

نمونه‌ی سوم: در افغانستان در سال
۲۰۰۶ هر مادر افغانی به طور میانگین هفت فرزند داشت. تا سال ۲۰۲۰ هر سال نیم میلیون پسر بچه به سن کار و شغل خواهد رسید. از این تعداد ۱۵۰ هزار نفر این بخت را خواهند داشت که در مزارع تریاک یا در ارتش و دستگاه دولتی به موقعیت شغلی و اجتماعی دست بیابند و ۳۵۰ هزار نفر دیگر ناچارند در جای دیگری بخت خود را بیازمایند. هم اینک نزدیک به سه میلیون افغانی در ایران و در حدود همین تعداد در پاکستان و دو تا سه میلیون نفرهم در جاهای دیگر جهان پراکنده‌اند. ابتدا غرب کوشید تا با تجهیز اتحاد شمال بر ضد طالبان در سال ۲۰۰۱ این مشکل را به دست خود افغان‌ها حل کند. با شکست این تدبیر بود که غربی‌ها ناچار شدند خود وارد عملیات جنگی شوند. این جنگ امروز به بن‌بست رسیده است. زیرا هر سال ۳۵۰ هزار نیروی تازه‌‌نفس افغانی به‌طور بالقوه می‌توانند به طالبان بپیوندند. به گزارش دویچه‌وله در دوم ژانویه‌ی ۲۰۱۱ سال گذشته خونین‌ترین سال از زمان استقرار نیروهای نظامی خارجی در افغانستان بوده است. طی سال ۲۰۱۰ نزدیک به ۱۰ هزار نفر در افغانستان کشته شدند.

نمونه‌ی لبنان: در این کشور با وضعیت دیگری روبه‌رو بودیم. از
۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ طی جنگ داخلی ۱۵۰ هزار نفر کشته شدند. این تعداد برای کشوری که تنها سه میلیون نفر جمعیت داشت رقم هولناکی است. در مقیاس آلمان مانند آن خواهد بود که آلمان طی همین مدت چهار میلیون نفر را از دست داده باشد.
در لبنان طی سال‌های
۱۹۴۵ تا ۱۹۷۰ هر خانواده به طور میانگین سه پسر داشت. در سال ۱۹۷۰ برای آخرین‌بار در لبنان هر خانواده به طور میانگین سه تا چهار پسر داشت و پس از آن تعداد فرزندان رو به کاهش رفت. به طوری که در ۱۹۸۰ به دو پسر به ازای هر خانواده رسید. در سال ۲۰۰۶ میانگین تعداد فرزندان هر خانواده به ۱.۶۵ رسید. یعنی هر خانواده به طور متوسط یک پسر هم نداشت تا جای خالی کشته‌شدگان احتمالی را پرکند. در عین حال باید توجه داشت که در خانواده‌های شیعیان لبنان تعداد فرزندان به طور میانگین سه تاست.

و بالاخره نمونه‌ی الجزایر: در سال
۱۹۹۱ در الجزایر انتخاباتی آزاد برگزار شد و اسلام‌گرایان به رهبری عباس مدنی پیروز شدند. قدرت حاکم به سبک حکومت‌های آمریکای لاتین انتخابات را بی‌اعتبار اعلام کرد و جنگ داخلی آغاز شد که تا سال ۲۰۰۰ دویست هزار کشته برجای گذاشت.

اگر طی سال‌های
۱۹۶۵ تا ۱۹۸۰ هر خانواده‌ی الجزایری به‌طور میانگین هفت فرزند داشت این تعداد در سال ۲۰۰۰ که عفو عمومی اعلام شد و جنگ داخلی پایان یافت به سه فرزند رسید. در سال ۲۰۰۶ این رقم به ۶۹.۱ رسید. در همین سال در الجزایر رفراندومی برگزار شد و اصلاحاتی در زمینه‌ی دولت‌مداری و قانون اساسی به تصویب رسید.

نتیجه: رفع گرسنگی، خطر التهاب‌های اجتماعی و جنگ را افزایش داده است. دارو، واکسن و غذا را به سرعت می‌توان تهیه کرد ولی امکانات منزلت‌یابی اجتماعی با سرعت کمی افزایش می‌یابد.
mehdi آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
6 کاربر از mehdi بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند: