نمایش پست تنها
قدیمی 05-07-2017, 05:11 AM  
شهیر
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
پست ها: 2,048
تشکرها: 6,610
در 2,017 پست 21,903 بار تشکر شده
Points: 40,210, Level: 100
Points: 40,210, Level: 100 Points: 40,210, Level: 100 Points: 40,210, Level: 100
Activity: 60%
Activity: 60% Activity: 60% Activity: 60%
پیش فرض پاسخ : آمار اقتصادی از جنس دولت راستگویان

فابیان، مهدی و علی عزیز،

یکم، معنای استقلال از غرب این است که سیاست های شما از لندن و واشنگتن دیکته نشود این امر هیچگونه منافاتی با وابستگی متقابل کشور ها به یکدیگر ندارد. من با این تز که نباید با آمریکا تعامل داشت کاملا مخالفم اما با این تفکر هم که حکومت از نوع client state و مطیع و منقاد آمریکا باشد صد برابر مخالفترم. چرا؟ چون در آن صورت دیگر حکومت نمی تواند مدافع منافع مردم خود باشد در خدمت منافع آمریکا خواهد بود.

آیا در شرایط فعلی ظهور چنین فردی یا جریانی امکان پذیر است؟

به نظر من عجیبتر از اینکه امروز چنین جریانی بوجود آید و یا چنین فردی ظهور کند این است که چنین فردی یا جریانی فعلا در کشور وجود ندارد. هیچکس "در حالت فعلی ایران" قدرت مقابله با فردی که دم از عدالت اجتماعی بزند و با سیستم هم از سر جنگ و ستیز در نیاید ندارد. به عبارت دیگر اگر از درون سیستم فردی برخیزد که بطور واقعی (نه مانند آنانکه تا کنون دیده ایم و هنوز هم می بینیم) مدافع مبارزه با اختلاف طبقاتی (مدافع عدالت اقتصادی و اجتماعی) باشد قطعا با موانعی روبرو خواهد شد اما با گذشت زمان و اتخاذ سیاستی هوشمندانه می تواند حمایت مردمی را جلب کند و سیستم را به راه دیگری ببرد.

ببینید، هر چند که مصدق به هیچ عنوان تمایلات چپ نداشت اما ظهور او برای قطع وابستگی کشور از نفوذ انگلیس، در اوج اختناق، مثال خوبی است که نشان می دهد که حتی در بدترین شرایط اگر آدم درست پیدا شود می تواند نهضتی براه بیندازد. از دورانی صحبت می کنیم که علی منصور که بعدا نخست وزیر شد نزد رئیس انگلیسی شرکت نفت ایران و انگلیس می رود و به او می گوید که اگر من را به نخست وزیری برسانی من از منافع انگلیس در ایران دفاع خواهم کرد (مدارک مستند در کتاب همه مردان شاه). در چنین وضعیتی که نخست وزیر مملکت را رئیس شرکت نفت ایران و انگلیس تعیین می کند مردی پیدا می شود و پرچمدار مبارزه با امپریالیسم می شود و نفت را ملی می کند آنهم وقتی که همه ابزار قدرت دست انگلیس است.

با این تفاسیر چرا باید ظهور آدمی در کشوری که انقلابش بر پایه عدالت اجتماعی شکل گرفته غیر ممکن باشد هر چند که می دانم منافع خیلی ها به خطر خواهد افتاد و با او از سر جنگ در خواهند آمد. از قضا این را از من داشته باشید: فساد و شکاف طبقاتی، اگر با آن مبارزه نشود بالاخره کار دست نظام خواهد داد. لطفا مطلب زیر را که حدود 9 ماه پیش نوشتم بخوانید.

"چپ" در ایران مرده است؟
"چپ" در فرهنگ­های سیاسی مختلف، تعاریف و مشخصه­های گوناگونی را به خود اختصاص داده است. اما بنا بر خصوصیتی که تقریبا در همه تعاریف مشترک است و این مقاله نیز بر آن تمرکز خواهد داشت یک جریان چپ به دنبال کاهش نابرابری­های اقتصادی است.
سازمان­های چپ مارکسیستی، در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی، علیرغم سرکوب شدید، انشعابات پی در پی، تصفیه­های درون­سازمانی و نیز سوء ظن­هائی که در مورد صداقت برخی از آنان به دلیل نزدیکی با شوروی وجود داشت، به حیات خود تا وقوع انقلاب اسلامی در ایران ادامه دادند.
به موازات جریانات چپ مارکسیستی، جریانات اسلامی با گرایش به سوسیالیسم و با همان هدف­ها در ایران شکل گرفت. محمد نخشب، بنیانگذار نهضت خداپرستان سوسیالیست در سال 1322، به گفته پژوهشگر ایرانی دکتر یرواند آبراهمیان، "نخستین ایرانی بود که برای تلفیق شیعه با سوسیالیسم اروپایی کوشش کرد."
دکتر شریعتی، یکی از برجسته­ترین متفکرین این جنبش، در مقدمه مقاله‌ای که در سال 1334 تحت عنوان "مکتب واسطه" نوشت (و بعدها با نام تاریخ تکامل فلسفه چاپ شد) می­گوید: "رژیم اجتماعی و اقتصادی اسلام، سوسیالیسم عملی است که بر طرز فکر خداپرستی استوار می‌باشد و حد وسط میان دو رژیم فاسد کاپیتالیسم و کمونیسم می‌باشد."
در جریان انقلاب گروه­های چپ اعم از مارکسیستی و اسلامی صدایشان رساتر شد و هواداران بسیاری را، به خصوص در میان جوانان و روشنفکران، جذب خود کردند. رهبر انقلاب ایران، آیت­الله خمینی نیز بطور مستمر به تمجید از "کوخ­نشینیان"، "پايين شهري­ها و پابرهنه ها" پرداخته و آنان را برای مبارزه با کاخ­نشینیان به میدان مبارزه دعوت می­کرد.
دو سال اول پس از پیروزی انقلاب به دلیل انفجار فضای آزاد سیاسی گروه­های چپ از رشد چشمگیری برخوردار شدند. اما در پی بالا گرفتن تضاد و درگیری بین نیروهای چپ و حکومت، فضای سیاسی رفته رفته بر روی تمامی جریانات چپ که در درون حکومت نبودند بسته شد.
با این همه جریان چپ در درون حکومت به حیات خود ادامه داد. در دوره هشت ساله نخست وزیری میرحسین موسوی (1360- 1368)، نیروهای چپ اکثریت دولت و مجلس را در اختیار داشتند. مجمع روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، دفتر تحکیم وحدت، انجمن اسلامی معلمان و انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه­ها تشکل­های اصلی این جریان را تشکیل می­دادند.
جریان مزبور از نظر اقتصادی به دخالت دولت در امور اقتصادی، دولتی بودن بخش­های مادر و استراتژیک اقتصاد، مخالفت با خصوصی­سازی گسترده، اولویت عدالت اجتماعی بر توسعه، گسترش تعاونی­ها، تاکید بر اقتصاد مختلط مبتنی بر بخش­های دولتی و تعاونی معتقد بود.
با روی کار آمدن دولت رفسنجانی در سال ۱۳۶۸ و از دست دادن اکثریت در مجالس چهارم و پنجم، جناح چپ از صحنه سیاسی دور شد.
رفسنجانی تلاش خود را بر روی شکوفائی اقتصادی از طریق توسعه اقتصاد بازار آزاد و کاهش میزان مداخله دولت در اقتصاد متمرکز کرد. دیگر بحث در خصوص عدالت اقتصادی کمتر به گوش می­خورد و هیچ برنامه­ای برای کاهش نابرابری­ها ارائه نمی­شد.
سیاست­های تعدیل اقتصادی منجر به تورم نزدیک به 50 درصد شد و شورش برخی شهر­ها از جمله مشهد، شیراز، قزوین و اسلامشهر را فرا گرفت. در همین دوران گروهی با دسترسی به ارز دولتی و بهره گرفتن از تفاوت فاحش قیمت ارز دولتی و بازار آزاد به ثروت رسیدند و طبقه جدید ثروتمندان در جمهوری اسلامی شکل گرفت. رانت­خواری به یک الگو و روال برای اندوختن ثروت بدل شد.
با انتخاب خاتمی، جناح چپ زمان جنگ، پس از هشت سال، این بار تحت لوای اصلاح­طلبی به صحنه سیاست بازگشت و با پیروزی قاطع در مجلس ششم دولت و مجلس را در اختیار گرفت. اما در آن هشت سال دوری، نیروهای مزبور دچار یک تحول و دگردیسی عظیم شده بودند. دیگر صحبتی از عدالت اقتصادی نبود. در حالی که به لحاظ اقتصادی همان سیاست­های رفسنجانی یعنی لیبرالیزه کردن اقتصاد پی­گیری می­شد، کانون توجه اصلاح­طلبان رسیدن به جامعه مدنی و آزادی­های مدنی بود. پرداختن به مسئله نابرابری­ها در حاشیه هم به چشم نمی­خورد.
جناح مقابل که از سنتی­ها تشکیل شده بود و گروه­هائی مانند موتلفه رهبری آنرا به دست داشتند، از ترس گسترش تجارت با غرب و مآلا قدرت گرفتن تکنوکرات­ها و در نتیجه خارج شدن تمرکز ثروت از دست سنتی­ها و افتادن آن به دست تکنوکرات­ها، شدیدا با اصلاح­طلبان درگیر شدند. این نزاع تا امروز هم ادامه دارد. موضع­گیری­های اردوگاه مخالف اصلاح طلبان در باب مبارزه با سرمایه­داری و بی­عدالتی اقتصادی در واقع ریشه در این رقابت دارد چرا که نه برنامه­ای توسط آنان ارائه شده و نه با وجود آنکه اکثر دوره های مجلس در اختیار آنان بوده اقدام عملی در این زمینه صورت داده­اند. همه چیز در شعار خلاصه شده است.
از قضا محمود احمدی­نژاد با توسل به همین شعار­ها برنده انتخابات 1384 شد. اما بعد برای اولین بار بعد از انقلاب، یک میلیاردر، یعنی صادق محصولی را وارد کابینه خود کرد و به این ترتیب کاخ نشینیان بعد از سه دهه رسما وارد هرم قدرت در کشور انقلابی شدند. تابوی سرمایه­دار بودن در ایران انقلابی را احمدی نژاد شکست.
با وجود انجام یک رشته سیاست­های پوپولیستی توسط احمدی­نژاد، انباشت ثروت­های نجومی و فساد و رانت­خواری در دوران او ابعاد بی­سابقه­ای پیدا کرد. در برابر چشمان حیرت زده طبقه فرودست که در زیر فشار تورم 40 درصدی دست و پا می­زد سیل پورشه و لکسوس و مازراتی به خیابان­های تهران سرازیر شد.
خانه­های کاخ گونه و آپارتمان­های سوپر لوکس که نظیر آنها در غرب هم کم یافت می­شود مثل قارچ در تهران و شهر­های بزرگ روئید و انباشت سرمایه در طبقات فرادست ادامه یافت. حامیان احمدی­نژاد به کاهش ضریب جینی که نمایشگر کاهش نابرابری درآمد هاست اشاره می­کردند در حالی که وضعیت آمار و ارقام در آن دوران، مبهم و بارها در داخل خود ایران به چالش گرفته شد.
جالب اینجاست که جنبش سبز هم که در جریان انتخابات سال 1388 شکل گرفت هیچ اعتراضی نسبت به نابرابری­های ثروت و درآمد نداشت.
روحانی نیز سیاست آزادسازی اقتصاد را در پیش گرفت و مبارزه با نابرابری از دستور کار خارج شد. در یک حرکت معنادار، آقای نهاوندیان یکراست از ریاست اطاق بازرگانی، سازمانی که در واقع سرمایه­داری را در ایران نمایندگی می­کند، به ریاست دفتر روحانی منصوب شد. تیم روحانی، بر رشد اقتصادی و تولید ثروت متمرکز است اما اینکه این ثروت چگونه باید توزیع شود دغدغه آنان نیست.
در این میان مجلس هم نظاره­گر است و جز جرقه­هائی از سوی برخی نمایندگان خبری از تلاش برای توزیع عادلانه ثروت نیست.
برخی ادعا می­کنند که گرایشات چپ در اوائل پیروزی انقلاب، خصیصه آن دوران به دلیل فراگیر شدن تب تمایلات عدالتخواهانه در سراسر جهان بوده است. از قضا، درست به همین دلیل، عجیب است که امروز، در حالی که جنبش­های چپ در اروپا و آمریکای لاتین فعال شده­اند چگونه است که در ایران هیچ خبری و اثری از یک "جریان چپ مطرح" به گوش نمی­خورد؟
در حالی که در آمریکا، مهد سرمایه­داری، ناگهان میلیون­ها سوسیالیست سر بر می­آورند و به برنی سندرز چپگرا رای می­دهند، و در صحنه دیگری جرمی کوربین با تمایلات آشکار چپ به رهبری حزب کارگر انگلستان برگزیده می­شود، چرا در ایران هیچ جریان شناخته شده­ای، در درون و یا بیرون حکومت، با محوریت مبارزه با نابرابری مطرح نیست؟ حتی اگر هم جریاناتی در میان دانشجویان مسلمان هست، وابسته به جناحی شده که هیچ مخالفت "عملی" با شکاف های طبقاتی از خود نشان نمی­دهد هر چند که برای کوبیدن رقیب، یعنی اصلاح طلبان، از دادن شعار غافل نیست.
شهیر آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
16 کاربر از شهیر بخاطر ارسال این پست تشکر کرده اند: