فوروم ایران آمریکا

فوروم ایران آمریکا (http://www.iranamerica.com/forum/index.php)
-   اشعار شما (http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=52)
-   -   مشاعره ( با شعرهای خودتون ) (http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=35347)

رامین 01-26-2013 08:58 PM

مشاعره ( با شعرهای خودتون )
 
سلام
فکر کردم شاید بهتر باشه قسمت مشاعره رو کمی تخصصی کنیم و دوستانی که فی البداهه شعر میگن اینجا هنرنمایی کنن و عزیزانی هم که از اشعار بزرگان استفاده میکنن در تاپیک مشاعره ما را مستفیض کنن .
به شخصه خجلم که در جواب بیتی از حافظ بخوام از خودم شعر بگم .
برای شروع این شعر فابیان میزارم که به محسن خوشآمد گفت و جواب محسن که واقعا" قشنگه ...
من که کلی خوشم اومد ... مرسی محسن ..
حاجی آقا جفرسون ، فابیان , سعید ساجدی , عادل , فریماه , مری , مرگان , سمک عیار , مهتاب , شبنموار , صالح , عادل و شیخ الشیوخ ادمین الادامین جناب شهاب خان ما را از تراوشات شعری خود بی بهره نگذارید ...

واتوس

رامین 01-26-2013 08:58 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
نقل قول از فابیان :
مطربا چنگ بیآور ساقیا باده بریز
آمد آن یار کزو طاقت ما شد لبریز
بعد نهصد نود و نه عدد روند آمد
این هزارم نفر است . ولکام پلیز
زان سبوئی که ذخیره است برای شب عید
جام ما پر کن و ول کن پرهیز
مکتب عشق و سیاست بود این محفل ما
ازهمین کود سیاست شده ایم حاصلخیز
گاه ادمین نپذیرد سخن خام ترا
در بهاریم ولی او نگرد در پائیز
غم مخور هیچ مگو باده طلب پیش من آ
دهمت یک دو سه جرعه ز می سحر آمیز
چون شهیر است دبیر همه اعضای فوروم
آنچه یابی همه نغز است و عزیز است و تمیز
مقدمت خیر و معطر که هزارم نفری
هر چه بودی تو از این پس شده ای یار عزیز

رامین 01-26-2013 08:59 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
نقل قول از محسن ... ( عالی محسن خان ) :

تقدیم به فابیان کربلایی عزیز:

شده ام غرق عرق از سخنت ای "فابی"
ای مه خوش سخن ای مظهر هر شادابی

من خجالت زده ام زین همه لطف اعضا
آشکارا شده ام همچو لبو سُرخابی

شده این تانگ (tongue) ز ابراز سپاست عاجز
دست می لرزد و دل شعله ور از بی تابی

"فاش می گویم از گفته ی خود دلشادم"
که هزارُم نفرم، اصلم و نه قلّابی!

دیگر این قافیه تنگ آمده بر من، مددی
شده ام غرقه چو موری به دل گردابی

چه غلط کرده ام آغاز نمودم با "آب"؟!
خود مگر رنگ نبودی به جهان جز "آبی"؟!

پس به ناچار عوض می کنم آن "فابی" را
هان که شد قافیه نام دگرت: "کبلایی"!


مرحبا طائر فرخنده پی، ای "کبلایی"
خُنُک آن سایت که باشد و تو در آنجایی

این همه مِهر که تو با همه اعضا داری
گر غلط کرده نباشم تو ز "ادمین" هایی!


شده ام مست و سرم گرم و لبم خندان است
با ورودم به فوروم سخت شدم شیدایی

بُرده ای نام شهیر و دل ما قرص که چون
سر این رشته گره خورده به روشن رایی

شد مطول سخن قاصرم ای دوست ببخش
گرکه گفتم بد و یا هر سخن بی جایی!

به سلامت سرت و عمر همه اعضا باد
تال (tall) و ممتد به درازای شب یلدایی

رامین 01-26-2013 08:59 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
به نام ایزد یکتا سپاس بیکران دارم
ز واتوس گرانقدر عزیز و مهربان دارم
توقعها ز حاجی و شهاب و دوستان دارم
فروم امروز روشن شد . بسوزم تا توان دارم

فابیان

رامین 01-26-2013 09:00 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
مهربانیت در مرز بی نهایت محبت بر دلم نشست

گفته بودم که زندگی زیباست
می شنیدی
سکوت می کردی !
در نگاهت بهار می رویید !
دستهایت همیشه در پرواز
پر تلاش و عزیز و پر غوغا
می شنیدم که باز می کردی
دانه دانه
گره گره از هم
شاخه شاخه
درخت ها با هم
باغ ها ،
باغ های آینده
هر درختی
بلوغ نسلی نو
نسل ها
در بلوغ پاینده
تو یکی ،
من یکی ،
هزاران هم
دست پرورده زندگی هستیم
زندگی با شکفتن گل ها
در رگ جان
ترانه می ریزد
نسل ها
شاخ و برگ و غنچه و گل
می شکوفند و باز می ریزند
بادها ...
بادهای یغماگر
می برد با خودش بهاران را
سال ها بگذرد ....
شبی ، روزی
باز هم زیر چتر نیلوفر
می شماریم سال نوری را
می تکانیم دانه های باران را
باز هم
زیر این پرند کبود
قصه ها بر لبان قصه سرا
می شکوفد
ز بودها و نبود
آن که یک بود و یک ....
همیشه هم یک بود !
باز هم
زندگی ترانه سرا بگذرد ،
بگذرد به زیبایی
جویباری ست زمزمه پرداز
جویباری
همیشه بیداری !
جویباری
که در زمان جاری !

فریماه

رامین 01-26-2013 09:01 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
یک نظر بر من فکندی جسم و جانم سوختی
یک دو جمله زیر لب گفتی زبان دوختی
مهزبانی از سر آمد شادمانی رسم شد
تا تو ای مهروی رعنا بزم ما افروختی

فابیان

رامین 01-26-2013 09:01 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
یک شب آتش در نیستان چون فتاد سرد و گرم و آب و آتش رفت به باد
شعله چون بر جان شیرینم گرفت اشک و حسرت , داد و بیداد گشت شاد

زد شرر بی ضرر بر تنم بی ثمر صد هزاران خیال , کرد زچشمم گذر
ساز وسوزی ز سر, سر گرفت زان مبارک شبی کاخرش شد سحر

دلبرم با رباب و دفش سوی من مینواخت به چشم دلم قطره ای اشک گداخت
سرم چون خجل , کرد به پایین نگه ولی او مرا از سر گریه هایم شناخت

واتوس

رامین 01-26-2013 09:02 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
تا
جاده های معطر را می روی
تا کاج های سربلند
و زخمی دهان باز کرده را
تا
دل...
که بر دیواره ی سینه سر می کوبد
و انفجار خواسته ها
و شرم نادیده گرفتنشان
که دستان تاول زده ما را
همیشه کوتاه بریده اند !

فریماه

رامین 01-26-2013 09:02 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
در بهاران یاد یاران نیست
هشیاری چو مست.
میگساران را زغمها
نیست غمخواری چو مست.
در فروم ما !
ز اخلاق و سیاست دم مزن.
این دو را ره نیست
رفتاری چو مست.
بوی یار و طعم شهد خوشگوار
هرکس چشید.
خواب میبیند
که در دل
نیست بیداری چو مست.
یاد تو مستم کند
اندر بهاران بیشتر .
از شدن ها
راست گویم
نیست کرداری چو مست.

فابیان

رامین 01-26-2013 09:03 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
تمام اعتماد من ،
به آدمها
نگاهی بود ،
که در اوج تمام مهربانی ها ،
به سوی من نشانه می رفت !
ولی حالا ،
به دنبال کدامین چشم باید بود ؟
به دنبال کدامین مهربانی ؟
نگاه آدمک های زمین دیگر ،
نه رنگ اعتماد کشته ی من شد ،
... و خوش به حال وجودت ،
که مهربانی دارد ،
یک نگاه متین
... و خوش به حال وجودت ،
که مهربانی را به سویت کوچاندی !
... و چه زیباست اگر ،
معشوقه ی چشمان صداقت باشی ،
و همان رز سفید ،
که ز زیبایی او ،
معشوق ز تو مست شود ،
و چه زیباست اگر معشوقه ی معشوق شوی

فریماه

رامین 01-26-2013 09:03 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
یا نباید دید
یا چشمان خود را بسته دید
یا نباید گفت
یا زد بر دهان قفل از حدید
دل ز عشق و هجر تو
در غربت تو
جان سپرد.
یا که جان
در پیش رویت از حیا
شد ناپدید.

فابیان

رامین 01-26-2013 09:04 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
در فرووم/
یا گفتمان کده/
چه کسی گفت:/
پارسی را پاس دارید؟/
شهیر را سپاس دارید؟/
................................
من بودم و جمع هایی/
فکرهایی و حرف هایی/
...................................
همه از جنس بلور /
خونه هاشون راه دور/
.................................
فابیا و واتوس و مهتاب/
فریما و شهیر و شهاب/
...............................
دلاشون پر زدرد/
دستاشون سرد سرد/
.....................
آتیش آتیش چه خوبه/
چیزی به چهارشنبه سوری نمونده/
............................
وقتی تنگ غروبه/
حاجی تو راه دوره/
................................
همش تو وب می گرده/
به این و اون می خنده/
.................................
به به..به به.. به به/
به به... به به.. به به/
...............................
چه مشاعره ایی..:/
چه ناز و ملووس و سلیس/
فابیا یکی شعر تو بنویس/
واتوسا یکی خط تو بنویس/

حاجی جفرسون

رامین 01-26-2013 09:04 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
سلام
من تصور نمی کردم که واتوس ِ عزیز اون شعر گونه ی مرا هم در مطالب خودش آورده باشد؛ لطف کردی آقا که قابل دونستی. خب اینجا ماشالا همه دست به قلمشون خوبه استادن و لذا مثل منی نباید اصلا به فکر ورود به این تاپیک رو کنه! اما از اونجایی که اینجا همه دوستای عزیز من هستند من هم یکی از سیاه مشقای -کوتاه- خلوت رو تقدیم می کنم:
----

مرد را دردی اگر باشد خوش است...


باید اندر این دلم شوری به پا باشد، که نیست
باید این درد مرا آتش دوا باشد، که نیست

باید این مرگ خودم را تسلیت گویم به خود
چشم بی اشک دلم صاحب عزا باشد، که نیست

با خیالش روز-را-شب-روز-را-شب می کنم
باید این دورانسرا را انتها باشد، که نیست

. . .

آه آخر بغض چندین ساله ام دیشب شکست
باید این درخود شکستن را صدا باشد، که نیست

محسن

رامین 01-26-2013 09:05 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
توصیف تو را از نسیم صبح ،شنیده ام
تو سراپا زیبایی و مهر دوستداشتنی
تو ...
خدای منی و من ...
عاشق حضور بی فریادت
من حضور تو را ،
شب ، هنگام نوشته هایم ،
غوطه ور در احساس دلتنگی هایم ، یافتم ،
تو ...
مرا در انبوه اشک هایم بیاب .

فریماه

رامین 01-26-2013 09:05 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
سایه ،
با من آشتی کن ،
من نیز به رسم مهربانی ،
به خورشید خبر خواهم داد ،
که به احساسم ، بتابد
و گرمی را .......
به یادم آرد
و من ......
دوباره به تو خواهم پیوست
به اشعا ر.....

فریماه

رامین 01-26-2013 09:06 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
دلا مسوز که سوز ترا جوازی نیست
به حکم شرع ترا یار دلنوازی نیست
ز باده حرف مزن چون خوری مگو خوردم
بجز تظاهر جمعه ترا نمازی نیست

فابیان

رامین 01-26-2013 09:06 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
دلا مسوز که سوز ترا جوازی نیست
به حکم شرع ترا یار دلنوازی نیست
ز باده حرف مزن چون خوری مگو خوردم
بجز تظاهر جمعه ترا نمازی نیست

فابیان

رامین 01-26-2013 09:07 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
درود بر شما
آقای کربلایی با حرف آخر یا مفهومی بگوییم ؟

فریماه

رامین 01-26-2013 09:08 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
تو را خواب دیدم !
نگاه تو را برده بودم
نگاه تو را
تا بهار ی دگر برده بودم
چقدر خوب حرف مرا می شنیدی
بمن مهربان بود چشمت
نگاهت
کلامت
دریغا
فقط ساعتی آمدی
زود رفتی
و من تابش لحظه ها را گرفتم
شب دیر پا را
به آن لحظه ها نور دادم
نگاه تو را
تا به ژرفای اندیشه
به دروازه های شقایق
و دل
برده بودم
و من - آبی لحظه ها را
شگفتا ...
به دیباچه ی خواب ها
هدیه دادم !

فریماه

رامین 01-26-2013 09:08 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
من در افق آخرین نگاهت به شکست سکوت چشمانم امیدوار می شوم تا به اشک پر شور تر شود و آنگاه که از آستانه حضورت محو شوم تا ابد این نغمه شور را از یاد نخواهم برد.

حاجی جفرسون

رامین 01-26-2013 09:09 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
من بهر جمله که بر من فکنی
جامها پر کنم وبر دل رسوا فکنم.
زان می ناب که دادی همه شب لبریزم
تا تو هستی به برم.
وین می ناب به جام
دل ز دنیا بکنم.
افق چشم ترا دیدم و مسحور شدم.
سر انگشت به لمس تو دعائی دارد
گر شود یار مرا بخت
سبوئی شکنم.

فابیان

رامین 01-26-2013 09:09 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
می بینمش که نسترنی زیر گوش چپ
با خنده ای کناره ی لب های نازکش
می بینمش نشسته به چشمان آینه
با گونه ای به رنگ مفرغ خورشید شعله ور
می بینمش در آینه های هزار تو
بر جویبار زمزمه گر موج می شود
عمر من است این که چنین شاد می رود
می روید از میان چمن بوته های شور !
با غنچه های صورتی باغ های سرخ !
می بینمش ... که دمدمه های غروب هم
با عشق های مانده به ره حرف می زند !

فریماه

رامین 01-26-2013 09:10 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
در خرابات شبی باد صبا نوشیدم
طعم لبهای تو میداد و صفای سحری
بر خیالم زده ای یک نظراز پشت افق
پس از آن نیست مرا از تو پیام وخبری
من به ماتم کده عادت نکنم تا نرسی
کی به من میرسی و تا به کی اندر سفری ؟

فابیان

رامین 01-26-2013 09:10 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
یارم چو مرا به یاد آرد
در دفتر خاطراتش نسپارد
فریماه او را عزیز شمارد ای دوست
در پای او جان سپارد ای دوست
دل جز مهر او را نپذیرد
ز مهر او دگر راهی نگیرد
بیا ای ساقی جامی بگیرم
می و میخانه را در بر بگیرم
که او را این چنین عشقی نباشد
که هم جانم هم آغوشم در بر بگیرد
از آن رو هست مرا صفا با می لعلش
که غیر از راستی در آن جوهر نگیرد

فریماه

رامین 01-26-2013 09:11 PM

پاسخ : مشاعره ( شعر های خودتون )
 
( یا حبیبی این منی مجلس انت به
فیه عز و جلال و حیا )
روزها میگذرند و خبر از حاجی نیست
باد کرد باده ی ما تشنه ی محتاجی نیست
همه وبگرد و سیاست زده و سیر شدند
سور نتوان زد اگر دست ورق خاجی نیست.

فابیان


ساعت جاری 07:04 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.

Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT