فوروم ایران آمریکا

فوروم ایران آمریکا (http://www.iranamerica.com/forum/index.php)
-   یادداشت های کوتاه شهیر (http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=116)
-   -   سهراب شهیدثالث از نگاه شهیر شهبدثالث (یاد بود دوازدهمین سال خاموشی او) (http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=18337)

شهاب 07-05-2010 07:01 AM

سهراب شهیدثالث از نگاه شهیر شهبدثالث (یاد بود دوازدهمین سال خاموشی او)
 
این مقاله را شهیر دو سال پیش در شهیر بلاگ نوشت

هر چند که سهراب پسرعموی من بود ولی بدلیل اختلاف سن، من ارتباط چندانی با او نداشتم مگر گهگاه که در خانه مادربزرگ در خیابان امیریه که فامیل دور هم جمع می شدند او را آنجا می دیدم و یا گاه که به منزل عمویم در نزدیکی بیمارستان پانصد تختخوابی می رفتیم سلامی و علیکی والسلام.

از دوران دبیرستان می دانستم و می شنیدم که سهراب به کار فیلم و سینما علاقه دارد و مقاله می نویسد و ترجمه می کند. اما از آنجا که گرایش به سینما در خانواده ما موضوعی غیرعادی و مخالف عرف به شمار می رفت برای من هم این نحوه تفکر قابل هضم نبود. دورانی که سخت سرگرم درس خواندن و نمره آوردن در مدرسه اندیشه بودم تصورم بر این بود که مگر می شود انسان جز ریاضی به چیز دیگری بیاندیشد.

سهراب در تیرماه سال ١٣٢٢ در تهران متولد شد و در تیرماه ١٣٧٧ در تنهائی در واشنگتن دی سی درگذشت.

در دهه ١٣۴٠ زمانی که ابتذال، سینمای ایران را فرا گرفته بود سهراب نخستین محصول کانون سینماگران پیشرو یعنی "طبیعت بیجان" را که خود یکی از بنیان گذاران آن بود به سینمای ایران تقدیم کرد. سهراب هم عصر کارگردانان مشهور دیگری چون ناصر تقوائی، علی حاتمی، بهرام بیضائی و داریوش مهرجوئی بود اما روح ناآرام او، وی را به سبک متفاوتی در سینمای ایران کشاند. فیلم های سهراب چون شخصیت خود او تلخ، عریان اما واقع گرایانه بودند.

چیزی که همه اطرافیان سهراب را به حیرت فرو می برد این بود که او یک دنیا احساس بود با این همه به شدت از شعار گرائی و احساس گرائی بیزار بود. در برابر ظلم و بیعدالتی فریاد بر می آورد و چون پدرش نه اهل تعارف بود و نه مجیز کسی را می گفت و بی محابا انتقاد می کرد.

در مسافرتی که رضاشاه به مشهد کرده بود آدم های مهم شهر را ردیف می کنند که رضاشاه با آنان خوش و بشی بکند. به هنگام عبور رضاشاه از برابر صف مدعوین هر کس که با او دست می دهد خم می شود و دست وی را می بوسد اما عباس شهیدثالث (پدر سهراب) راست در برابر او می ایستد و در حالیکه در چشمان او نگاه می کند با وی دست می دهد. نتیجه این گستاخی سیلی محکمی است که از رضاشاه دریافت می کند.

سهراب در هجده سالگی به پاریس رفت و در مدرسه معروف "ایدک" مشغول به تحصیل شد و پس از چندی برای ادامه تحصیل به اتریش مسافرت کرد اما در آنجا دچار بیماری سل شد و مجبور گردید برای مداوا به فرانسه بازگردد. پس از طی دوران تحصیلات به ایران بازگشت و با ساختن یک اتفاق ساده و پس از آن طبیعت بیجان به عنوان یکی از مدعیان موج نوی سینمای ایران خود را به جهان معرفی نمود.

یک اتفاق ساده فیلمی ساکن در فضای مه گرفته و ابری بندر ترکمن از زندگی خسته کننده و یکنواخت یک کودک ١٠ ساله و پدر میخواره و مادر بیمارش حکایت می کرد که برای ادامه حیات و زنده ماندن پدر مجبور بود که به طور قاچاق دست به ماهیگیری بزند تا نانی بر سفره بگذارد. این فیلم بدون هر گونه اغراق با بیانی ساده، فقر و روزمرگی و عمق تیره روزی یک خانواده ای را که در چنگال فقر گلویش فشرده می شود به تصویر می کشاند. اما فیلمی که سهراب شهیدثالث را به عنوان کارگردانی مطرح به جهان شناساند "طبیعت بیجان" بود. داستان زندگی تکراری، بی هدف، بی امید و بی آینده یک سوزنبان قطار که پس از تکرار روزمرگی و دویدن های بسیار برای هیچ، دریافت ناباورانه ورقه بازنشستگی به وی خبر از پایان یک زندگی را می دهد. در آخرین صحنه فیلم با نگاهی که سوزنبان در آینه دیواری به تصویر خود می اندازد، تسلیم شدن در برابر سرنوشتی محتوم که مرگ و پیری است را مجسم می کند. برخی از منتقدان فیلم، طبیعت بیجان را یکی از فلسفی ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران می دانند.

شاهکار و تازگی کار سهراب بیشتر از آن جهت بود که با کارگردانی خیره کننده خود، هنرپیشگان آماتور را به کار می گرفت و کاراکترهای فیلم خود را از درون شخصیت ساده و غیرحرفه ای آنان خلق می کرد.

طبیعت بیجان جوایز متعددی از جمله جایزه خرس نقره ای فستیوال برلین را در سال ١٣۵۴ نصیب سهراب کرد. با پایان دوران زندگی هنری اش در ایران در سال ١٣۵٣، ایران را به قصد اقامت دائم در آلمان ترک گفت. در آنجا "در غربت" را ساخت که بار دیگر در فستیوال فیلم برلین برنده جایزه شد. پس از آن "زمان بلوغ"، "خاطرات یک عاشق"، "اتوپیا" و "گلهای سرخ آفریقا" را کارگردانی کرد که برنده جوایز متعددی شدند.

بعد از فیلم "خاطرات یک عشق" به دلیل اینکه به حکومت ایران حمله می کرد بنا به گفته خودش جلوی فعالیت او را در آلمان گرفتند و هیچ کس حاضر نبود با او در ساختن فیلم همکاری نماید.

سهراب شهیدثالث از سه شخصیت تاثیر عجیبی گرفته بود. چخوف نویسنده روسی، بونوئل فیلمساز فرانسوی و بزرگ علوی نویسنده ایرانی. سهراب مردم گریز بود اما عاشق مردم بود. ظلم و ستم را برنمی تافت و هر بیعدالتی کوچکی شدیدا روح او را به تلاطم در می آورد. او هرگز مردم را کوچک نمی شمرد اما از زمانه مادیگرای بی اخلاق فریادش به آسمان بود. با آنکه سهراب تمایلات چپ داشت اما هیچ فکر و اندیشه ای را به دیده تحقیر نمی گریست. دوستان بسیار اندک داشت اما به معنای اخص کلمه قلبش برای انسان ها می طپید.

سهراب شهیدثالث از ظلمی که بر روزگار حاکم بود و از استعدادی که در درونش کشته شده بود و بالاخره از تجارت گرائی و کامرشیالیزم دلش خون بود. در سالهای آخر زندگی در چنگال سرطان اسیر شد و با آنکه برادرش، سیاوش، تلاش درخور ستایشی برای نجات او بخرج داد بالاخره در آپارتمانش در واشنگتن دی سی در تنهائی در حالی که آثار خونریزی داخلی پیرامونش هویدا بود درگذشت.

سهراب انسان بزرگی بود که ایران هرگز قدر وی را ندانست. روزی که پدر من فوت کرد از راه دور گفت، من به احترام عمو کلاهم را از سر برمی دارم و امروز من "در غربت" در حالیکه از جفائی که بر او رفته آرام آرام می گریم، کلاهم را به احترام و یاد او از سر بر می دارم.

شهاب 07-05-2010 07:24 AM

پاسخ : سهراب شهیدثالث از نگاه شهیر شهبدثالث (یاد بود دوازدهمین سال خاموشی او)
 
سهراب ، صادق هدایت سینمای ایران بود و نگاهش هم به زندگی مشابه هدایت بود.

فابیان 07-05-2010 02:11 PM

پاسخ : سهراب شهیدثالث از نگاه شهیر شهبدثالث (یاد بود دوازدهمین سال خاموشی او)
 


روانش شاد ، یادش جاودان باد


ساعت جاری 11:34 PM با تنظیم GMT +4.5 می باشد.

Powered by vBulletin Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd

Persian Language Powered by Mihan IT