<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
	<channel>
		<title>فوروم ایران آمریکا - بخش اجتماعی</title>
		<link>http://www.iranamerica.com/forum/</link>
		<description>مقالات اجتماعی و روانشناسی و تحلیلی ما را اینجا بخوانید و نوشته های خود و یا دیگران را نیز در اینجا منعکس کنید.</description>
		<language>fa</language>
		<lastBuildDate>Fri, 18 May 2012 22:05:46 GMT</lastBuildDate>
		<generator>vBulletin</generator>
		<ttl>60</ttl>
		<image>
			<url>http://web.iranamerica.com/forum/images/misc/rss.jpg</url>
			<title>فوروم ایران آمریکا - بخش اجتماعی</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/</link>
		</image>
		<item>
			<title>تلنگُری دیگر : نوشته تامل برانگیز روی درب یک قصابی</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31609&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 09:20:16 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[Image: http://www.iranamerica.com/forum/attachment.php?attachmentid=3559&stc=1&d=1337332162  
*دیشب از فروشگاهی که نرخ ها را طبق نوشته روی بسته...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div align="center"><img src="http://www.iranamerica.com/forum/attachment.php?attachmentid=3559&amp;stc=1&amp;d=1337332162" border="0" alt="" /><br />
<div align="right"><b>دیشب از فروشگاهی که نرخ ها را طبق نوشته روی بسته میفروشد لوبیا چیتی خریدم<br />
بسته 900 گرمی 4400 تومان.<br />
در خود فرو رفتم که خداوندا، چه میکنند ندارها در این مملکت.<br />
این تصویر را دیدم، خودتان حدس بزنید که چه حالی دارم ......<br />
خریدار قبل از ورود به قصابی و خریدن آشغال گوشت ، اول توهینی را  که به او شده ، به جان خریده!<br />
</b> <br />
</div></div></div>


	<br />
	<div style="padding:6px">

	

	

	
		<fieldset class="fieldset">
			<legend>تصاویر پیوست شده</legend>
			<table cellpadding="0" cellspacing="3" border="0">
			<tr>
	<td><img class="inlineimg" src="http://web.iranamerica.com/forum/images/attach/jpg.gif" alt="نوع فایل: jpg" width="16" height="16" border="0" style="vertical-align:baseline" /></td>
	<td><a href="http://www.iranamerica.com/forum/attachment.php?attachmentid=3559&amp;d=1337332152">522167_432962676716943_100000096421781_1587350_1153168576_n.jpg</a> (14.6 کیلو بایت)</td>
</tr>
			</table>
			</fieldset>
	

	

	</div>
]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31609</guid>
		</item>
		<item>
			<title>چرا جوانان در برابرطرح های عفاف و حجاب مقاومت می کنند؟</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31599&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 15:21:43 GMT</pubDate>
			<description>هر ساله در این ماه های ابتدای فصل گرما خبرهایی مبنی بر تشدید برخورد با بد پوششی می شنویم و از طرف دیگر خبرهایی مبنی بر سرانه بالای استفاده از لوازم...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>هر ساله در این ماه های ابتدای فصل گرما خبرهایی مبنی بر تشدید برخورد با بد پوششی می شنویم و از طرف دیگر خبرهایی مبنی بر سرانه بالای استفاده از لوازم آرایش تسط دختران و حتی پسران جامعه به گوش می رسد.<br />
<br />
هادی معیری نژاد: همیشه در این اوقات این سئوال پیش می آید که چرا بعد از این همه سال برخورد انتظامی این موضوع حل نشده است و همچنین این سئوال که چرا تلاش های فرهنگی در این زمینه هم موفقیتی حاصل نمی کند.جوانی در شاخصه های جامعه شناسی دورانی است که از بلوغ آغاز می شود. در حقیقت تربیت جنسی در این دوران می تواند از انحرافات جنسیتی در سالیان بعد مثل بد پوششی و انحرافات روابط جنسی جلوگیری کند.<br />
<br />
در این دوران تربیت جامعه بر روی تفاوتهای جنسیتی تاثیری شگرف بر رفتار اجتماعی جوان می گذارد.در جوامع سنتی تر از دوران کودکی تفاوت گذاری بین دختر و پسر آغاز می شود و در بسیاری از جوامع حتی به دختران اجازه تحصیل نمی دهند.<br />
در این جوامع برجسته سازی تفاوت های دختر و پسر بسیار به چشم می خورد. در این جوامع پسری که رفتار دخترانه داشته باشد و دختری که بازی های پسرانه انجام دهد به شدت با خشونت والدین مواجه می شوند.<br />
<br />
اما در جوامعی که از سنت فاصله می گیرند و نقش زنان را در جامعه می پذیرند حساسیت ها در مورد تفاوت های زن ومرد کمتر می شود.در جوامع غربی کار به جایی می رسد که زنان در فعالیت های به شدت مردانه مانند مهندسی های پر مشغله، فضانوردی، مسابقات فرمول یک و حتی فوتبال آمریکایی و وزنه برداری شرکت می کنند. این مسئله باعث شده است که آمار مصرف مواد آرایشی در بین زنان غربی بسیار پایین باشد. البته این به معنای تایید همه جانبه رفتارهای اجتماعی در غرب نیست. چرا که شاخصه های فرهنگی جوامع غربی و شرقی با هم متفاوت است.اما در جوامعی مثل جامعه ما مشکل شرایط نامشخص و آنومیک جوانان است که سالهاست بین سنتها و اخلاق جامعه مدرن دچار سردر گمی هستند.<br />
<br />
این سردرگمی متاسفانه به بخشهای رسمی جامعه که وظیفه برخورد و به عبارت بهتر رفع و رجوع انحرافات مخصوص به جوانان را دارند نیز دیده می شود.آمار بالای مصرف لوازم آرایش حتی در خانواده های مذهبی تر نشان دهنده این است که جوانان بر برجسته سازی تفاوتهای جنسیتی خود به بهانه مقبول شدن در جامعه اصرار می ورزند و هرچه والدین و متولیان فرهنگی می کوشند که ثابت کنند مقبول بودن به این چیزها نیست ،اثری ندارد.تجربه نشان داده است که دختران و پسران بیکار و کم سواد در استفاده از مواد آرایشی و پوشاک &quot;اجق وجق&quot; از همتایان شاغل و باسواد تر خود پیشی می گیرند.<br />
<br />
این نشان دهنده آن است که هرچه نقش پذیری جوان در جامعه بیشتر شود تمایل به انجام هر انحرافی از جمله بد پوششی و آرایشهای ناجور کمتر می شود.از طرف دیگر برخورد پلیسی با این قضیه و حل نشدن چرایی حجاب برای برخی از اعضای نسل جوان تسلیم نشدن در برابر فشار را به یک عمل قهرمانانه و مقاومت فرهنگی تبدیل کرده است.و نکته این است که جوانان باسواد تر و دارای نقش بالاتر در جامعه نیز به دلیل قهرمانانه تلقی شدن رعایت نکردن عرف جامعه به نحوی در این قضیه مشارکت می کنند و علیرغم هر گونه برنامه ریزی فرهنگی و انتظامی برای مقابله با بد پوششی هر سال بر ابعاد آن افزوده می شود و این قضیه به عنوان مشکلی حل ناشدنی در ذهن مسئولان باقی می ماند.در جوامع غربی که جوانان در انجام انواع رفتارهای جنسیتی آزادترند همزمان با گرفتن نقش و ازدواج، انجام آن امور از طرف جامعه مسخره تلقی شده و حتی فردی در صورت اثبات داشتن رفتارهای آزاد جنسی بعد از ازدواج با مجازاتهای سنگین قانونی مواجه می شود . <br />
<br />
انگ رسوایی جنسی انگی است که می تواند یک رئیس جمهور را از سریر پایین بکشد.اما نکته مثبتی که از جوامع غربی برای ما می ماند این است که هم مسئولان و هم جوانان ، مقوله جوانی و بلوغ را به رسمیت بشناسند. در بسیاری از خانواده های ما هنوز حرف زدن درباره بلوغ تابوست و تازه اگر هم نباشد والدین حرف چندانی برای زدن در این زمینه ندارند.در حقیقت والدین ایرانی برای تربیت جنسی آموزش ندیده اند.و هرچه هست تجربه آزمون و خطاست.این سردرگمی در جامعه ما متولی می خواهد نیروی انتظامی، وزارت ورزش و جوانان، مراکز مذهبی و فرهنگی... همه و همه باید به یک مرکز با اهداف بلند مدت فرهنگی و با روشهای علمی و جامعه شناختی تفویض اختیار کنند و ازطرف دیگر مشکل اشتغال جوانان نیز اگر حل شود، در سالیان آینده نیازی به برخوردهای انتظامی احساس نخواهد شد.در شاخص های جامعه شناختی احساس مجرم بودن مانند مجرم بودن خطرناک است بنابر این تلاش متولیان بخش رسمی جامعه باید بر این نکته متمرکز باشد که جمعیت کمتری با احساس مجرم بودن از در خانه خود بیرون بیایند.<br />
<b>کاربر گرامی لطفا منبع مطلب را مشخص کنید.<br />
                                                       مدیریت</b></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>ariaman3</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31599</guid>
		</item>
		<item>
			<title>آیا باید به همه عقاید احترام گذاشت؟ / نظر شهید مطهری درباره رفتار کوروش</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31598&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 15:02:16 GMT</pubDate>
			<description>لازم است درباره دو نوع آزادی كه مايه اشتباه كاری‏ و مغلطه شده است توضیح داده شود. فرق است ميان آزادی تفكر و آزادی عقيده . 
 
آزادی‏ تفكر ناشی از همان...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>لازم است درباره دو نوع آزادی كه مايه اشتباه كاری‏ و مغلطه شده است توضیح داده شود. فرق است ميان آزادی تفكر و آزادی عقيده .<br />
<br />
آزادی‏ تفكر ناشی از همان استعداد انسانی بشر است كه مي تواند در مسائل بينديشد اين استعداد بشری حتما بايد آزاد باشد پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادی است اما آزادی عقيده ، خصوصيت ديگری دارد مي دانيد كه هر عقيده ای ناشی از تفكر صحيح و درست نيست.<br />
<br />
منشا بسياری از عقايد ، يك سلسله عادتها و تقليدها و تعصبها است. عقيده به اين معنا نه تنها راه گشا نيست كه به عكس نوعی‏ انعقاد انديشه بحساب ميايد يعنی فكر انسان در چنين حالتی ، به عوض‏ اينكه باز و فعال باشد بسته و منعقد شده است و در اينجا است كه آن قوه‏ مقدس تفكر ، بدليل اين انعقاد و وابستگی ، در درون انسان اسير و زندانی‏ مي شود آزادی عقيده در معنای اخير نه تنها مفيد نيست ، بلكه زيانبارترين‏ اثرات را برای فرد و جامعه بدنبال دارد.<br />
<br />
آيا در مورد انسانی كه يك سنگ‏ را مي پرستد بايد بگوئيم چون فكر كرده و بطور منطقی به اينجا رسيده و نيز به دليل اينكه عقيده محترم است ، پس بايد به عقيده او احترام بگذاريم و ممانعتی برای او در پرستش بت ايجاد نكنيم؟ يا نه ، بايد كاری كنيم كه‏ عقل و فكر او را از اسارت اين عقيده آزاد كنيم؟ يعنی همان كاری را بكنيم كه ابراهيم خليل الله كرد.<br />
<br />
شهید مطهری در ادامه به داستان بت شکنی حضرت ابراهيم ( ع ) و پاسخ ایشان به اعتراض مردم بت پرست شهر اشاره و عنوان می کند: <br />
<br />
ابراهیم (ع) خطاب به انها گفت شما چرا مرا متهم ميكنيد؟ مجرم‏ واقعی همين بت بزرگ است كه زنده مانده مردم در جواب گفتند كه از او اين كارها ساخته نيست پاسخ داد كه چطور است كار زد و خورد از او ساخته‏ نيست ولی اينكه حاجت هائي را كه انسانها در آنها در مانده اند برآورده كند ، از او ساخته است؟<br />
اين تذكر سبب شد كه دوباره سوی خود باز گردند و خود را در يابند حالا كار حضرت ابراهيم را چگونه بايد تفسير كنيم ؟ آيا كاری كه ابراهيم‏ (ع) كرد بر خلاف آزادی عقيده - بمعنای رايج آن كه مي گويند عقيده هر كس‏ بايد آزاد باشد - بود ، يا آنكه در خدمت آزادی عقيده بمعنای واقعی آن‏ بود ؟ اگر حضرت ابراهيم مي گفت چون اين بتها مورد احترام ميليونها انسان‏ هستند ، پس من هم به انها احترام ميگذارم ، يعنی درست همان چيزی را ابراز ميكرد كه اكنون عقيده‏ای بسيار رايج است ، آيا كار درست و صحيحی انجام داده‏ بود ؟ از نظر اسلام اين اغراء به جهل (كشانيدن به جهل) است نه خدمت به آزادی.<br />
<br />
در تاريخ اسلام نيز ميبينيم درست نظير كار ابراهيم ( ع ) را پيغمبر اكرم ( ص ) در فتح مكه انجام داد آن حضرت به بهانه آزادی عقيده ، بتها را باقی‏ نگذاشت به عكس ديد اين بتها عامل اسارت فكری مردمند و صدها سال است‏ كه فكر اين مردم اسير اين بتهای چوبی و فلزی و شده است ، اين بود كه‏ بعنوان اولين اقدام بعد از فتح ، تمام آنها را در هم شكست و مردم را واقعا آزاد كرد.<br />
<br />
شهید مطهری سپس این شیوه را با رفتار پادشاه‏ وقت انگلستان مقایسه می کند، &quot;وقتي كه او برای ديدار از هندوستان به آنجا رفته بود در هندوستان‏ جزء برنامه سفرش ، بازديد از يك بتخانه گنجانده شده بود. خود مردم هند وقتي كه مي خواستند داخل صحن بتخانه شوند ، كفشهای خود را مي كندند ، اما او بنشانه احترام بيش از حد ، هنوز به صحن نرسيده كفشهايش را كند و بعد هم‏ از همه مؤدب تر در مقابل بتها ايستاد در تفسير اين حركت عده ای ساده‏ انديش مي گفتند ببينيد نماينده يك ملت روشنفكر چقدر به عقايد مردم‏ احترام ميگذارد غافل از اينكه اين نيرنگ استعمار است استعماری كه‏ ميداند كه همين بتخانه هاست كه هند را به زنجير كشيده و رام استعمارگران‏ كرده است اينگونه احترام گذاشتنها ، خدمت به آزادی و احترام به عقيده‏ نيست ، خدمت به استعمار است ملت هند اگر از زير بار اين خرافات‏ بيرون بيايد كه ديگر باج به انگليسيها نخواهد داد.&quot;<br />
<br />
(مثال دیگر احترام نظامی نظامیان انگلیسی در نجف به حرم امام علی (ع) که تا مدتها سر زبان بود )<br />
<br />
مثال دیگر استاد مطهری کوروش است. ایشان درباره او تصریح کرده است: در كتابهای تاريخ خودمان نوشته بودند كوروش چه مرد بزرگ و بزرگواری بوده كه وقتی به بابل رفت و آنجا را فتح كرد تمام بتخانه‏ ها را محترم شمرد از نظر يك فاتح كه سياست استعمارگری‏ دارد، اين كار، امری عادی و يك نقشه معمولی است ولی از نظر بشريت‏ چطور؟ آيا خود جناب كوروش به آن اعتقاد داشت؟ يقينا نه، اما كوروش‏ فكر ميكرد اين اعتقاد كه مردم را در بيخبری نگاه داشته عامل خوبی برای در بند ماندن آنهاست اين بود كه دست به تركيب آنها نزد.</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>ariaman3</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31598</guid>
		</item>
		<item>
			<title>هر پرونده قضائی در ایران, بیش از 50 میلیون تومان  خرج تولید میکند</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31596&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 08:26:55 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[. 
 
*هر پرونده قضائی در ایران, بیش از 50 میلیون تومان  خرج تولید میکند* 
 
در برنامه  "دو نیم ساعت"  دیشب برنامه خبر سیما تحت عنوان "تحول در علوم...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font color="white">.</font><br />
<br />
<b><font color="Blue">هر پرونده قضائی در ایران, بیش از 50 میلیون تومان  خرج تولید میکند</font></b><br />
<br />
در برنامه  &quot;دو نیم ساعت&quot;  دیشب برنامه خبر سیما تحت عنوان &quot;تحول در علوم انسانی دانشگاهها&quot;  آقای دکتر روشن رئیس دانشگاه سوره عنوان نمود که بطور متوسط هر پرونده قضائی در ایران  50000000  تومان خرج تولید میکند!<br />
<br />
<font color="White">. </font></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>Kaman</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31596</guid>
		</item>
		<item>
			<title>موضوع لایحه:آبروداری نظام- رای نهایی: نه!</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31595&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 05:53:14 GMT</pubDate>
			<description><![CDATA[*تیرماه ۹۰ وقتی شهردار اصفهان در مقابل خبرنگاران علنا تاکید کرد که:" سنگ اندازان در پروژه اجلاس بايد پاسخگو باشند" سوالی را در ذهن اصحاب رسانه باقی...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><b>تیرماه ۹۰ وقتی شهردار اصفهان در مقابل خبرنگاران علنا تاکید کرد که:&quot; سنگ اندازان در پروژه اجلاس بايد پاسخگو باشند&quot; سوالی را در ذهن اصحاب رسانه باقی گذارد که جوابش در ۲۶ اردیبهشت91در صحن بهارستان داده شد.</b><br />
<b> مهرماه همان سال هم عباس حاج رسولیها رییس شورای شهر اصفهان در مصاحبه مطبوعاتی اش گفت:&quot; يكي از مسئولان تصميم گيري كشور مي گويد يادمان رفت براي پروژه سالن اجلاس بودجه اي در نظر بگيريم!&quot; آن سنگ اندازی و این فراموشکاری زمینه ای بود که دیروز ۱۰۰میلیارد تومان ساخت سالن اجلاس اسیر برخی بخشی نگری ها شود تا شان این ساختمان رو به تکمیل که قرار است نقش منطقه ای و فرا منطقه ای را در حوزه سیاست خارجی برای ایران اسلامی بازی کند تا حد یک تالار عقد و عروسی پایین بیاید و برخی با نگاه شهری و استانی به آن خیره شوند و انگشت مخالفت را روی دکمه رای گیری مجلس بفشارند! <br />
ماجرای احداث سالن اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد ماجرایی طولانی دارد که بروز مخالفت علنی با ساخت یا اختصاص بودجه به این طرح فرا ملی(و نه شهری و استانی) روز گذشته در بهارستان نمود عینی یافت. <br />
هر چند ابتدا قرار بود این طرح که روسا کشورهای ۱۴۰ کشور دنیا را در یک نقطه از ایران اسلامی گرد هم می آورد ابتدا در شهرهایی مانند کیش یا شیراز و حتی تهران ساخته شود اما جایگاه فرا ملی اصفهان به عنوان شهری که خواستگاه اسلامیت و مدنیت به عینه در آن مشاهده می شود این شهر را گزینه اصلی ساخت سالن اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد کرد. <br />
اتفاقات دیروز مجلس چه بود؟ <br />
روز گذشته پس از آنکه نماینده اصفهان در مجلس شورای اسلامی پیشنهاد اختصاص هزار میلیارد ریال برای ساخت سالن اجلاس سران در استان اصفهان را ارائه داد هر یک از نمایندگان خواستار ساخت این سالن در شهرستان خود شدند و اظهارات رئیس کمیسیون امنیت ملی مبنی بر اینکه این تصمیم مربوط به حیثیت ملی کشور است نیز نتوانست نظرات بخشی نمایندگان را تغییر دهد و وکلای ملت با تصویب این پیشنهاد مخالفت کردند. <br />
اگر اصفهان نصف جهان است آذربایجان کل جهان است <br />
اولین ساز مخالف را نادر قاضی پور نماینده مردم ارومیه در مخالفت با این پیشنهاد نواخت:&quot; اگر اصفهان نصف جهان است آذربایجان کل جهان است&quot; <br />
وی که به ظاهر حاضر بود این بودجه به هرجایی به جز اصفهان برود گزینه جدیدش را معرفی کرد:&quot;اگر جایی باید این اجلاس برگزار شود آن شهر قم است. شهر دین داران ، شهر علما و مراجع تقلید &quot; <br />
گزینه های دیگر قاضی پور نیز خطاب به لاریجانی اعلام شد تا شاید هر شهری به جز اصفهان شایسته اجرای این طرح اعلام شود:&quot; اگر شهر مذهبی می خواهید برای برگزاری این اجلاس قم است. اگر شهر سرسبز می خواهید شمال ایران است اگر به دنبال غیرت و شهامت است آذربایجان است &quot; <br />
کردستان، خوزستان، مشهد ، سیستان هم سهم خواستند! <br />
در این هنگام نمایندگان کردستان، خوزستان، مشهد ، سیستان و ... هر کدام شهر های خود را فریاد می زدند و خواستار برگزاری این اجلاس در شهرهای خود بودند. <br />
این اجلاس بین المللی است <br />
تلاش علی لاریجانی برای توجیه کردن برخی نمایندگان که در حال و هوای شهرشان هستند و از فضای بین المللی بودن اجلاس دور افتاده اند ادامه دارد:&quot;این اجلاس بین المللی است ابتدا قرار بود در کیش برگزار شود و سپس به دلیل مصالحی مقرر شد در اصفهان برگزار شود.&quot;<br />
رییس مجلس این بار به سراغ استدلالات فنی و مهندسی برای لزوم اجرای طرح و تصویب لایحه می رود&quot;: این اجلاس شهریور ماه سال جاری برگزار می شود بنابراین فرصت کافی برای ساخت سالن این اجلاس در شهرهای دیگر وجود ندارد.&quot;<br />
و همچنان اصرار آنها که دور دست را می بینند با انکار آنان که عینک نزدیک بین زده اند ادامه دارد.<br />
بروجردی: ساخت سالن اجلاس غیرمتعهدها در اصفهان تصمیم نظام است <br />
در ادامه علاء الدین بروجردی در موافقت با این پیشنهاد به کمک لاریجانی می آید تا شاید کمی از احساسات قومی و منطقه ای برخی نمایندگان بکاهد:&quot;این بحث بحث ملی است نه شهرستانی، ریاست مهمترین تشکل بین المللی به جمهوری اسلامی منتقل شده و برگزاری این اجلاس حیثیت ملی ماست.&quot; <br />
بروجردی که خودش نماینده مردم بروجرد است ولی بر تاثیرات اجرای این طرح واقف است در ادامه می گوید:&quot; این راه طی شده و در حدود ۴۰ میلیارد تومان برای ساخت این سالن هزینه شده است. برگزاری این اجلاس در اصفهان دو سال پیش توسط نظام تصمیم گیری شده و تمام مسئولین عالیرتبه و شورای عالی امنیت ملی در جریان این تصمیم قرار دارند.&quot;<br />
و آخرین استدلال بروجردی ریشه در مصالح بین المللی نظام دارد:&quot; در شرایطی که آمریکا به دنبال تحمیل انزوا به ایران است اجازه دهید این تصمیم اتخاذ شود. &quot;<br />
لاریجانی: تصویب این بند تصمیمی برای عزت نظام است <br />
علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی که نمایندگان را دعوت به آرامش می کرد خطاب به نمایندگان گفت: می دانم به استان اصفهان حساسیت دارید و فکر می کنید خیلی از امکانات به این استان اختصاص یافته . <br />
نماینده مردم قم از نمایندگان درخواست کرد به مصلحت کشور تصمیم بگیرند و افزود: اجلاس بین المللی غیر متعهدها قرار است شهریور ماه در اصفهان برگزار شود. برگزاری این اجلاس مجوز قانونی دارد و شهرداری اصفهان نیز ساخت سالن این اجلاس را آغاز کرده . تصویب این بند تصمیمی برای عزت نظام است. <br />
ساخت این سالن با مشارکت شهرداری اصفهان مصوبه دولت است <br />
شهرداری اصفهان کار ساخت این سالن را آغاز کرده است<br />
در ادامه ممبینی نماینده دولت در مجلس گفت: چندی پیش تفاهمی میان دولت و شهرداری اصفهان منعقد شد تا شهرداری کار ساخت این سالن اجلاس را آغاز کند و دولت نیز تعهد کرد که تا مبلغ ۱۰۰ میلیارد تومان به ساخت این سالن کمک کند. <br />
وی با تاکید بر اینکه ساخت این سالن با مشارکت شهرداری اصفهان مصوبه دولت است، گفت: در همین راستا شهرداری اصفهان کار ساخت این سالن را آغاز کرده است. <br />
از اجحاف به شهرداری اصفهان خودداری کنید <br />
ممبینی با تاکید بر اینکه ساخت سالن اجلاس غیرمتعهدها بحث ملی است، گفت: توقف این پروژه باعث ضرر مالی می شود در صورتی که این سالن تا شهریور ماه هم آماده نشود، کشور ما کشوری رو به رشد است و برای جلسه های بین المللی بعدی استفاده خواهد شد. وی از نمایندگان درخواست کرد با بازگشت لایحه دولت از اجحاف به شهرداری اصفهان خودداری کنند. <br />
نماینده مردم رزن: مالکان شهرداری عده ای محدود از ملت ایران هستند! <br />
محمد مهدی مفتح سخنگوی کمیسیون تلفیق نیز در خصوص علت حذف این بند در گزارش کمیسیون تلفیق از لایحه بودجه گفت: شهرداری اصفهان یک نهاد غیر دولتی است چگونه می توان ۱۰۰ میلیارد تومان اعتبار دولت را در اختیار سازمانی قرار دارد که مالکانش عده ای محدود از ملت ایران هستند. <br />
نماینده مردم رزن افزود: اگر در قانون تاکید می شد که این ساختمان را دولت می سازد و یا شهرداری پس از ساخت آن می تواند هزینه هایش را از طریق کرایه دادن آن به سازمان ها به دست آورد اشکالی ندارد اما با ساز و کار فعلی این بند از لایحه بودجه از نظر حقوقی با اشکال جدی مواجه است. <br />
لاریجانی: عدم رای شما به معنای آماده نشدن ساختمان نیست ساختمان آماده می شود <br />
در پایان پیش از رای گیری برای این پیشنهاد علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی خطاب به نمایندگان گفت: این مسئله این قدرهم مهم نیست می خواهید رای بدهید، می خواهید رای ندهید اما موضوع را این قدر کش ندهید. <br />
وی ادامه داد: عدم رای شما به معنای آماده نشدن ساختمان نیست ساختمان آماده می شود. <br />
در پایان وکلای ملت با ۶۹ رای موافق، ۱۱۴ رای مخالف ، ۱۶ رای ممتنع از مجموع ۲۱۶ نماینده حاضر در مجلس با تصویب این پیشنهاد مخالفت کردند. <br />
چیزی تمام نشده است <br />
لاریجانی درست می گفت رای نمایندگان به معنای آماده نشدن ساختمان نیست.وقتی میدان امام علی علیه السلام و بزرگزاه دو طبقه امام خمینی با بیش از ۳۰۰۰ میلیارد ریال هزینه با همراهی مردم اصفهان ساخته می شود ساخت سالن اجلاس هم کار نشدنی نخواهد بود.یکی از مسولان شهر می گوید:رایی که دیروز مجلس قرار بود به اختصاص بودجه به این طرح بدهد رای به دادن یا ندادن پول نبود رای به آبروی نظام بود که متاسفانه برخی آن را با مصالح شهر و دیار خود مقایسه کردند. <br />
از سوی دیگر رییس فراکسیون مدیریت شهری مجلس شورای اسلامی هم بعد از رای گیری دیروز اظهار نظر جالبی داشت:&quot; درحق اصفهان اجحاف شده و شهرداری این شهر برای ساخت این ساختمان هزینه‌هایی را متحمل شده و این سووال مطرح است چرا باید شهرداری اصفهان متعهد به کاری باشد که دولت آن را خواسته است</b></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>ghorbani</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31595</guid>
		</item>
		<item>
			<title>بی‌فرهنگی‌هایی كه برخی «زرنگی» می‌پندارند</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31593&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Wed, 16 May 2012 13:07:05 GMT</pubDate>
			<description>معنای واژه‌های «زرنگی» و «آدم زرنگ» می‌تواند تعابیر مختلفی داشته باشد. گاهی اوقات زندگی به ذكاوت و استعداد در انجام موفقیت‌آمیز كارها اتلاق می‌شود...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>معنای واژه‌های «زرنگی» و «آدم زرنگ» می‌تواند تعابیر مختلفی داشته باشد. گاهی اوقات زندگی به ذكاوت و استعداد در انجام موفقیت‌آمیز كارها اتلاق می‌شود گاهی نیز به توانایی‌های ذهنی و جسمی؛ متاسفانه در اندیشه برخی از مردم به اشتباه این 2واژه به معنای زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، رعایت نكردن قانون و نادیده گرفتن آداب اجتماعی در نظر گرفته می‌شود. در ادامه به 11 عملی كه بعضی افراد از آن تعبیر به «زرنگی» می‌كنند اشاره می‌كنیم:<br />
<br />
<br />
عبور از چراغ قرمز<br />
<br />
رانندگانی كه با دیدن چراغ زرد به جای كم كردن سرعت خود پای‌شان را روی پدال گاز فشار می‌دهند تا گرفتار چراغ قرمز نشوند، به دلیل این‌كه چند ثانیه‌ای جلو بیفتند، تصور می‌كنند با عملی هوشمندانه زرنگی كرده‌اند كه ولی این كار سبب افزایش احتمال تصادفات در معابر و تقاطع خیابان‌ها می‌شود و در اصل ریسك صدمات جانی و مالی را افزایش می‌دهد.<br />
<br />
<br />
عبور از لاین مخالف<br />
<br />
ترافیك شهر طاقت‌فرسا و خسته‌كننده است ولی این دلیل نمی‌شود در خیابانی 2طرفه زمانی كه پشت انبوهی از اتومبیل‌ها گیر افتاده‌ایم و لاین مخالف خلوت است از خط ممتد تجاوز كرده و با سرعت زیاد در لاین مربوط به مسیر مقابل از كنار بقیه عبور كنیم. این اوج بی‌فرهنگی است.<br />
<br />
<br />
اشتباه در پس گرفتن باقی پول<br />
<br />
حتما زیاد برخورد كرده‌اید زمانی كه اقدام به خرید كالایی می‌كنید، فروشنده به دلیل تراكم كاری در برگرداندن باقی پول شما اشتباه كرده و مبلغ بیشتری را بازمی‌گرداند شما متوجه می‌‌شوید، آیا اشتباه فروشنده را به او یادآوری می‌كنید و وجه اضافی را به او بازمی‌گردانید؟ گاهی در بانك‌ها نیز از این قبیل اشتباهات رخ می‌دهد و باید وجه دریافتی اضافه را برگردانید، مطمئنا مایل نیستید پول ناسالمی در زندگی شما وارد شود!<br />
<br />
<br />
كم‌كاری در محل كار<br />
<br />
برخی كارمندان كم‌كاری و انجام ندادن مسئولیت‌های‌شان به طور كامل و در وقت مقرر را نوعی «زرنگی» می‌پندارند و سعی می‌كنند تا حد امكان از بار وظایف‌شان كم كنند، زمان غیرمعقولی را به انجام كارهای شخصی، غیبت و بیكاری می‌پردازند و در انتها احساس می‌كنند سر شركت و مدیران خود را كلاه گذاشته‌اند؛ معمولا این‌گونه افراد همیشه در همان رده شغلی خود باقی می‌مانند و هیچ‌گونه پیشرفت در مقام و درآمدشان حاصل نمی‌شود.<br />
<br />
<br />
زیرآب‌زنی در محل كار<br />
<br />
عمل زشت و ناپسند دیگری كه ممكن است به «زرنگی» تعبیر شود، توطئه‌چینی علیه دیگر كارمندان است كه باعث شود از كار اخراج شده یا وجهه‌شان تخریب شود، حسادت و انگیزه‌های مادی ممكن است باعث شود فردی با القای مسائل نادرست در ذهن مدیر شركت باعث بیكار شدن همكارش شود و بعد از آن احساس «زرنگی» كند در صورتی كه این عمل بسیار زشت و برخلاف همه موازین اجتماعی و اخلاقی است.<br />
<br />
<br />
استفاده غیرمجاز از خدمات بیمه‌ای دیگران<br />
<br />
گران بودن هزینه‌های درمانی و مخارج بیمارستان‌ها دلیل بر این نیست كه فردی برای دریافت خدمات درمانی از دفترچه فرد دیگری استفاده كند و آن را «زرنگی» تصور كند با این كار دودش به چشم سازمان‌هایی كه به شما خدمات می‌دهند خواهد رفت.<br />
<br />
<br />
هجوم برای دریافت نذورات<br />
<br />
در ایامی كه به مناسبت‌های مذهبی نذورات و غذاهای نذری به عموم ارائه می‌شود متاسفانه برخی افراد كه گاهی وضعیت مالی بسیار خوبی نیز دارند با اتومبیل‌های خود در خیابان‌ها به دنبال مراكز نذری رفته و اتومبیل خود از انواع غذاها پر می‌كنند و اجازه نمی‌دهند خانواده‌های نیازمند سهم بیشتری ببرند. بعد هم هر كسی بیشتر نذورات جمع كرده باشد در تصور خود «زرنگ‌تر» است.<br />
<br />
<br />
پرخوری در مهمانی ها<br />
<br />
شاید برخورد كرده باشید با اشخاصی كه در مهمانی‌ها همانند میدان جنگ به فكر جمع‌آوری غنائم و استفاده هرچه بیشتر و بهینه‌تر از موادغذایی و امكانات میزبان هستند و هنگام صرف غذا حداكثر تلاش خود را برای انباشتن انواع غذاها می‌كنند این‌گونه افراد به نوعی حس زرنگ بودن درون‌شان موج می‌زند.<br />
<br />
<br />
تعویض البسه پس از استفاده<br />
<br />
موضوع دیگری كه گاهی مشاهده می‌شود این است كه فردی پس از خرید لباس از آن در مراسمی استفاده كرده و روز بعد به بهانه‌های مختلف اقدام به پس دادن جنس به فروشنده می‌كند و در ذهن خود برای این‌ «زرنگی» احساس غرور و رضایت می‌كند.<br />
<br />
<br />
تقلب در امتحانات<br />
<br />
افرادی كه در امتحانات از انواع و اقسام روش‌های كلاسیك و نوین تقلب در امتحان بهره می‌برند و به این ترتیب از پس سوالات دشوار در امتحان مربوطه برمی‌آیند، باید بدانند تقلب در حقیقت نوعی كلاه گذاشتن بر سر خودشان است و نه «زرنگی». دانشجویی كه از طریق تقلب به مدرك دست‌یابد مطمئنا نخواهند توانست در بازار كار موفق شود.</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>ariaman3</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31593</guid>
		</item>
		<item>
			<title>اپيدمي کم غیرتی  - در مورد زندگی ایرانیان در خارج از کشور</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31592&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Wed, 16 May 2012 11:05:00 GMT</pubDate>
			<description>. 
*اپيدمي کم غیرتی* (http://www.alef.ir/vdceon8z7jh8nfi.b9bj.html?155790) 
 
 
سامان صراف نيا، 27 اردیبهشت 91 
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font size="5"><font size="1"><font color="White">.</font></font><br />
<a href="http://www.alef.ir/vdceon8z7jh8nfi.b9bj.html?155790" target="_blank"><b>اپيدمي کم غیرتی</b></a></font><br />
<br />
<br />
سامان صراف نيا، 27 اردیبهشت 91<br />
<br />
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۳۹<br />
     <br />
در اين بحث طرف صحبتم افرادي كه به علل سياسي و اعتقادي اجبار به رفتن   از كشور داشته اند نيست . منظورم هم از نخبه کسانی نیست که خیلی بالاتر از  بقیه اند ظرف صحبتم فقط خارج نشینان هم نیست بلکه تمام مردم ایران است .  ولی بیشتر طرف صحبتم ايراني ها يي است كه به نحوي مي توانستند بمانند و با  همدلي و همدستي طرحي نو دربندازند ولي به هر علت اين كار را نكردند . در  وضعيتی که  اين كشور به انها نیاز داشت  تنهایش گذاشتند  و به مكان هاي  ديگر سفر كردند و زندگي راحت تري را به زعم خود پي گرفتند . (لطفا ذكر نشود  كه راحت تر نيست كه اگر اين چنين بود خوب مي توانستند برگردند و از مشکلات  انجا دل بکنند و در داخل زندگي كنند ولي اين كار را نكردند و این خود  دلیلی بر ترجیح انجاست)<br />
<br />
مي دانيم كه سالانه حدود يكصد و هشتاد هزار  از افراد ايراني به طور متوسط از كشور خارج مي شود و از اين نظر رتبه اول  را در دنيا داريم كه بنا بر براوردها  حدود 11 ميليارد دلار هزينه سالانه  است[<a href="http://hamandishi.net/2010/2010-09-04-17-47-31/1388-09-11-23-04-36/56-1388-09-16-11-40-25/2356-1388-07-14-03-41-27.html" target="_blank">اینجا</a>].<br />
<br />
از  هر 125 دانش آموز المپيادي  ايران 90 نفر در دانشگاههاي آمريکا تحصيل مي  کنند  . از هر 96 دانشجوي اعزامي به خارج ، تنها 30 نفر به ايران باز مي  گردند . حدود 2 ميليون و 500 هزار ايراني در خارج از کشور زندگي مي کنند که  60 درصد انها مقيم آمريکا هستند . همچنين 2000 نفر از استادان دانشگاه در  امريکا ايراني هستند و 5 هزار ايراني در امريکا مدرک دکترا دارند . بر اساس  آمار ها با سواد ترين اقليت ها در جامعه آمريکا ايراني ها هستند[<a href="http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/News.aspx?NID=4156" target="_blank">اینجا</a>].<br />
<br />
علتش  را نيز همه مي دانيم .  ليستي طولاني از مشكلات اعم از اقتصادي ،‌سياسي،  اعتقادي، كم توجهي به علم، دانش، تخبگان، كمبود امكانات ، وضعيت بد زندگي و  خيلي چيزهاي ديگر که واقعا&quot; هم توجيه پذير نيست  و وجود دارند. از جمله  نظرات عمده اي هم كه در بحث ها مطرح شونده با اين دوستان صورت مي گيرد مي  توا ن موارد زير را نام برد :‌<br />
<br />
·اوضاع خيلي خراب است و تحمل سنگين و سخت .<br />
·ماندن و تحمل چه فايده اي دارد و مگر با يك گل بهار مي شود ؟<br />
·زندگي مگر چندبار است ؟<br />
·امكانات ارتقاي زندگي و تحصيل و پيشرفت در غرب<br />
·اصلا  مگر چه فرق مي كند در دنياي امروز همه دنیا يك كشور است و وطن ما و هر كجا  شما خدمت كنيد به جهان و علم خدمت كرده ايد و جاي ان مهم نيست .<br />
·عدم  قدرداني جامعه و عدم شايسته سالاري و عدم رشدو پيشرفت فرد بسته به توانايي  هايش و حاكم بودن رابطه سالاري به جاي ضابطه سالاري و ...<br />
<br />
<br />
<a href="http://www.alef.ir/vdceon8z7jh8nfi.b9bj.html?155790" target="_blank"><font size="4"><font color="Blue"><b>ا د ا مه  </b></font></font></a></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>Kaman</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31592</guid>
		</item>
		<item>
			<title>نقي (ع)</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31579&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Tue, 15 May 2012 10:25:46 GMT</pubDate>
			<description>*علی الهادی، ابوالحسن بن محمد بن علی بن موسی العسکری* دهمین _امام_ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85) _شیعیان_...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><b><font face="Tahoma">علی الهادی، ابوالحسن بن محمد بن علی بن موسی العسکری</font></b><font face="Tahoma"> دهمین <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85" target="_blank"><u>امام</u></a> <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87" target="_blank"><u>شیعیان</u></a> است. جز هادی، معروفترین کنیه او نقی است.<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D9%82%DB%8C#cite_note-Iranica-0" target="_blank"><u>[۱]</u></a> نام او، «علی» و کنیه‌اش «ابوالحسن سوم» و از القابش نقی، هادی، امین، طیب، ناصح، مرتضی را ذکر کرده‌اند. در نیمه <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B0%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AC%D9%87" target="_blank"><u>ذی الحجه</u></a> 214 قمری در روستای صریا در نزدیکی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D9%87" target="_blank"><u>مدینه</u></a> به دنیا آمد. پدرش امام نهم <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C" target="_blank"><u>محمد بن علی الرضا</u></a> بود. و .............................</font><br />
 <br />
<img src="http://www.iranamerica.com/forum/attachment.php?attachmentid=3552&amp;stc=1&amp;d=1337077733" border="0" alt="" /><br />
 <br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">دل كه ميگيرد ، زبان مي ماند كه چه بگويد</font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">تو را دوست داريم </font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">از كودكي براي تو و غربتت بارها گريستيم</font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">زنده ات زخمي بود بر دل سفاكان و بعد كشتنت حتي تاب ديدن بارگاهات را هم نداشتند</font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">هميشه تاريخ را تو تنها بودي</font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">حيف كه نبوديم تا تو را در برار سيل دشمنان و دوستان بدتر از دشمنت ، ياري كنيم</font></font><br />
 <br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">و امروز &quot;نقي&quot; </font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">زخمي ديگر بر دل دوستدارانت</font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">آدم دلش از سلفي ها و وهابي ها عرب كه حرمت حرمين را نگه نداشتند كمتر ميگيرد تا شاهين هاي ايراني !</font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">انسانيت ميدهند تا شهرت بدست بياورند و دست آخر سلماني ميشوند كه عمريست در پستوها &quot;مردگي&quot; ميكند </font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">مولاي من ، من هم ايرانيم ، &quot;نقي&quot; براي من همه چيز است ، و به شيعه او بودن افتخار ميكنم</font></font><br />
 <br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">نميدانم او را لعن كنم يا براي شفاعش دعا !</font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">من از &quot;او&quot; بيزارم ، اما تو به ما ياد دادي كه براي دشمنانمان هم دعا كنيم</font></font><br />
<font color="#1f497d"><font face="Tahoma">اللهم الشفع كل مريض!</font></font><br />
 <br />
<font face="Tahoma">خر نه تنها به نشان جُل و ابصار خر است </font><br />
<font face="Tahoma">تن خر گر چه بود در کت و شلوار خر است </font><br />
<font face="Tahoma">دو سه </font><font face="Tahoma">مثقال خریت ز خران عیبی نسیت</font><br />
<font face="Tahoma">آدمی هست که بیش از دو سه خروار خر است</font></div>


	<br />
	<div style="padding:6px">

	

	

	
		<fieldset class="fieldset">
			<legend>تصاویر پیوست شده</legend>
			<table cellpadding="0" cellspacing="3" border="0">
			<tr>
	<td><img class="inlineimg" src="http://web.iranamerica.com/forum/images/attach/jpg.gif" alt="نوع فایل: jpg" width="16" height="16" border="0" style="vertical-align:baseline" /></td>
	<td><a href="http://www.iranamerica.com/forum/attachment.php?attachmentid=3552&amp;d=1337077733">11.jpg</a> (119.9 کیلو بایت)</td>
</tr>
			</table>
			</fieldset>
	

	

	</div>
]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>namira</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31579</guid>
		</item>
		<item>
			<title>آیا فرهنگ مردم ایران شفاهی است؟</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31574&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Mon, 14 May 2012 18:35:33 GMT</pubDate>
			<description>: طرح مسئله 
 
  این که «فرهنگ مردم ایران شفاهی است» کمابیش مورد تصدیق همگان است و کمتر کسی در این‏باره چون و چرا می‏کند. چون و چرا پیرامون این...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2"><br />
</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">: طرح مسئله</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">این که «فرهنگ مردم ایران شفاهی است» کمابیش مورد تصدیق همگان است و کمتر کسی در این‏باره چون و چرا می‏کند. چون و چرا پیرامون این عبارت، مشتمل بر چند سئوال است</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">1- آیا فرهنگ مردم ایران شفاهی است؟</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">2-آیا فرهنگ دیگر ملل، غیر شفاهی است؟</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">3-شفاهی بودن فرهنگ، نقص و ناپسند است؟</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">4-نقطه مقابل یا مطلوب در برابر فرهنگ شفاهی چیست؟</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2"><b>مقدمه اول</b></font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">گفته‏ اند که گوتنبرگ دستگاه چاپ را اختراع کرد و از این راه به گسترش کتاب مقدس و از آن‏‏جا به گسترش امر دین یاری رساند. در واقع گوتنبرگ پدر صنعت چاپ است و صنعت چاپ، ماشین بخار و... راه انقلاب صنعتی را گشوده‏ اند.</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">چاپ کتاب مقدس و ترجمة آن، به مسیحیان در خواندن و فهم دستورات الهی یاری رساند و بویژه ترجمه‏ ها با تجزیه کلیسای کاتولیک و گسترش کلیساهای ملی که با حمایت شاهزادگان اروپایی از رونق خوبی برخوردار شدند، هم‏زمان گردید</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">چندی از تشکیل کلیساهای ملی نگذشت که افراد، خود شایسته تدبر در کتاب مقدس شناخته شده و قرائات از نُسخ مختلف کتاب مقدس پدید آمد و نخوانده ‏ها، ملّا شدند و مسیحیان بدون واسطةِ کشیش به سوی خدا شتافتند، گو این‏که تکثر برداشت‏ها به تکثر دین انجامید و تکثرگرایی (پلورالیزم) خود بخشی از دنیاگرایی (سکولاریزم) بود.</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">به هر روی تجدد با دنیاگرایی قرین شد و دستاوردهای تجدد، چشم‏ فرنگ‏رفته‏ ها را خیره کرد. طلب تجدد، ایشان را به چاره‏ اندیشی واداشت و طیفی از راه‏کار و دوا و درمان را در پی آورد. فرنگ‏رفته‏ ها، چاپ کتاب مقدس و ترجمه و تفسیر آن از یکسو و تجزیه کلیسای کاتولیک و گسترش کلیساهای ملی و گسترش پلورالیزم و سکولاریزم را از سوی دیگر، مسیر دستیابی به تجدد قلمداد نمودند. در حالی‏که این همزمانی بدان معنا نیست که هر جا کتاب مقدسی ترجمه شود، نهادهای دینی ملی شکل می‏گیرند و مثلاً حوزه علمیه ایرانی و عراقی و ترکی و... پدید می‏آید.</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">ترجمه و اعزام دانشجو، تأسیس دارالفنون و دارالترجمه، انتشار روزنامه و... اولین اقداماتی بودند که در زمان دلسوزانی چون عباس ‏میرزا و میرزا تقی‏ خان فراهانی کلید خوردند. عده ‏ای مانند آخوندزاده، میرزا ملکم‏ خان و میرزا آقاخان کرمانی خواهان اصلاح و تغییر خط و زبان شدند ولی بهبودی حاصل نشد.</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">کسانی مانند شیخ جمال واعظ، مردمان را به خواندن رمان‏های غربی فرا می‏خواندند و رمان‏ها را نسخه به‏روز و متناسب با مقتضیات عصر جدید و جایگزین «احسن القصص» قرآن می‏دانستند.</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">تمامی کسانی که خواهان اصلاح و تغییر خط و زبان بودند رگه‏ هایی از شریعت‏‏ ستیزی، باستان‏گرایی و ناسیونالیزم را در اندیشه خود داشتند و در واقع نه تنها میان «اصلاح خط و زبان» و «شریعت‏ ستیزی» نسبتی مستقیم برقرار می‏دانستند که آن را گامی در راستای «پروتستانتیزم اسلامی» می‏دیدند و همین پروژه ناکام بود که تا «از فرق سر تا نوک پا غربی‏ شدن» و «اسلام منهای روحانیت» و «اومانیسم اسلامی» تداوم یافت. تداومی که جز تکرار بی‏حاصلی نبود.</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2"><b>نتیجه‏ گیری موقت اول</b></font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">هم‏ اکنون وقت آن فرارسیده است که از خود بپرسیم:</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">چه زمانی و چه کسانی برای اولی ن‏بار از شفاهی بودن فرهنگ مردم ایران و کاهلی و سستی ایشان در نوشتن و خواندن سخن گفته‏ اند؟ آیا نوشتن آراء و افکار شخصی و به بند نگارش درآوردن خاطرات و تجارب زیسته، عامل تشویق مردمان به خواندن و نوشتن بوده است یا سودای تجدد؟</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">آیا شیخ بهایی می‏توانسته کتابی در باب ساخت &quot;منار جنبان&quot; بنگارد و از سر کاهلی یا پنهان‏کاری و خسّت از نوشتن رموز علم خود، امتناع کرده است؟ یا آموختن هر علمی، صلاحیت‏هایی می‏خواهد؟ آیا رابطه &quot;استاد و شاگردی&quot; به عنوان یکی از مصادیق فرهنگ‏های سنتی، قابل تقلیل به نسبت &quot;نویسنده و خواننده&quot; است؟» <br />
<br />
</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">آیا اجمال کلام حافظ، یک ویژگی شخصی و قابل تصحیح است یا خصلت زبان و برخاسته از عمق جان؟ آیا اختلاف مصداقی رمان و شعر در مفهوم ادبیات، ما را به دو سنت تاریخی (سنت ادبی شرقی و سنت ادبی غربی) در پرورش ادبی توجه نمی‏دهد؟</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">آیا روستازادگان کرمانی برای آموختن انواع ابرها، رنجی را که دکتر مرتضی فرهادی متحمل شد، بر خود هموار می‏کردند؟ یا نوعی دیگری از تعلیم و تعلم را از سر می‏گذراندند</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">آیا حافظه انسان در تمام طول تاریخ یکسان بوده است؟ یا تکنولوژی ما را از به ذهن سپردن اطلاعات بی‏ نیاز کرده و وابستگی به آن، تنبلی ذهنی را به دنبال داشته است؟...</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">همچنین باید مجدداً از خود بپرسیم آیا شأنی از شئون «فرهنگ شفاهی» عقب‏ ماندگی است و «فرهنگ کتبی»، گسترش ساینس، روزنامه و... راهی است برای دست‏یابی به تجدد؟»</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">با این اوصاف فرهنگ مردم ایران و همه جوامع توسعه‏ نیافته و در حال توسعه، شفاهی است. و ناگزیر  فرهنگ مکتوب اروپا و امریکا که ریشه در تاریخ یونان باستان دارد، انباشت علم و رشد عقلانیت و تجدد را در پی داشته است. در یک جمع‏ بندی مقدماتی: فرهنگ شفاهیِ مانع تحقق مدرنیته، مذموم و فرهنگ فرنگ که مایه صلاح و رفاه است، مطلوب و شایسته مباهات است.</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2"><b>مقدمه دوم</b></font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">در عبارات فوق تنها به شأنی از شئون «شفاهی بودن فرهنگ» پرداختیم و این ‏ادعاها حتی در صورت اثبات، مسئله را منتفی نمی‏سازد. همچنین شفاهی بودن به دو بخش قابل تفکیک است: 1- نخواندن 2- ننوشتن (حرف زدن)</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">ابتدا به مسئله مطالعه (خواندن) می‏پردازیم؛ چرا که خواندن، مقدمه نوشتن است و نوشتن بی‏ مطالعه بی‏فایده و نقض غرض است.<b> تحقیقی که در سال 1356 انجام شده و امکان رؤیت پرسشنامه آن برای بنده مهیا نشد، نشان می‏دهد «سرانه مطالعه غیردرسی روزانه» در ایران، حدود 2 دقیقه بوده است. اگر شرمساری ما بر این 2 دقیقه مجال دهد به استحضار می‏رسانم که این دو دقیقه با اجرای استراتژی «ایران را مدرسه کنیم»و امتداد سیاست گسترش آموزش عالی، بطور حتم از افزایش چشم‏گیری برخوردار شده است. اما آنچه هم‏اکنون باعث تکرار ارقام بسیار پایین سرانه مطالعه در ایران می‏شود، عدم مطالعه دقیق، استفاده از روش‏های احتمالی با عنایت به تیراژ کتاب، تعدا اعضای کتابخانه‏ ها و... است؛ که بطور غیرمستقیم نارضایتی از سطح توسعه را در خود نهفته دارد.</b></font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">یکی از نکات مهم در آمار فوق، نحوه محاسبه آن است. در جوامع توسعه‏ یافته- با اندکی تفاوت- مطالعه هر نوع بروشور، کاتالوگ، تبلیغات مکتوب، روزنامه، انواع و اقسام مجلات تخصصی و عامه‏ پسند، کتاب و... در سرانه مطالعه غیردرسی گنجانده می‏شود. همچنین پرفروش‏ترین کتاب‏های سال در غرب، متعلق به حوزه‏ های شبه‏ اقتصادی، شبه‏ بازاریابی، روان‏ درمانی، رمان‏های شبه‏ عرفانی، زندگی‏نامه (سیاستمداران، ورزشکاران، هنرپیشگان) و... است. این درحالی است که گاهی حتی افراد برای نشان دادن پایین بودن میزان مطالعه در جامعه ما به تیراژ محدود کتب تخصصی که اصلاً خواندن‏ همگانی‏شان ضرورتی ندارد، اشاره می‏کنند و تیراژ کتاب‏های پرفروشی مانند &quot;دا&quot; را به بهانه دولتی بودن، جدی نمی‏گیرند.</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">اصلاح روش سنجش مطالعه سرانه و افزودن «مطالعه اینترنتی، کتاب الکترونیک، قرآن و مفاتیح و...» به موارد مطالعه، نشان می‏دهد سرانه مطالعه در ایران تا حدود زیادی افزایش یافته است.</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2"> <b>مهندس منصور واعظی دبیر کل نهاد کتابخانه‏های عمومی کشور در این‏باره گفته است: مجموع سرانه مطالعه ایرانی‏ها با توجه به 12 دقیقه مطالعه قرآن و کتب ادعیه و 18 دقیقه مطالعه کتاب‎های غیر از آن (15.5 دقیقه کتاب و 2.5 دقیقه مطالعه در فضای مجازی)، 30 دقیقه است.]</b></font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2"><b>نتیجه‏گیری موقت دوم</b></font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">همچنان این تصور وجود دارد که گسترش مطالعه عامل پیشرفت است و این تصور، غلط نیست. اما عدم دستیابی به پیشرفت همه‏ جانبه نباید موجب انکار افزایش قابل توجه سرانه مطالعه طی 30 سال گذشته شود. از سوی دیگر، فرهنگ جامعه معاصر، بیش از آن‏که صفت کتبی یا شفاهی بپذیرد، صفت بصری و حتی مجازی پذیرفته است. همچنین عوامل معرفت‏ زای دیگر جامعه ما نظیر ارتباط و گفتگوی اعضای خانواده با یکدیگر، رفتن به میهمانی، صلة ارحام، معاشرت با بزرگان و اهل فضل، شرکت در مجالس دینی، مساجد و... نه تنها به مقدار لازم مورد توجه قرار نمی‏گیرند، بلکه در معرض تهدید هستند. فرزندان به بهانه درس و مدرسه، کنکور و... در دوران کودکی از همراهی با خانواده محروم می‏شوند و با چرخة ناقصی از فرآیند اجتماعی شدن به جوانی رسیده و در جامعه رها می‏شوند.</font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2"><b>جمع‏بندی نهایی</b></font></font></div></div>  <div align="right"><div align="right"><font face="Tahoma"><font size="2">گسترش کتاب‏خوانی با پیشرفت و تعالی نسبت دارد اما ادعای شفاهی بودن فرهنگ ایرانی که در راستای تحقیر فرهنگ جامعه مسلمان ایران به کار رفته با ابهام‏ های جدی مواجه است. هم‏چنین امروزه خطرات زیادی فرهنگ جامعه ما را تهدید می‏کند که پناه بردن به افزایش سرانه مطالعه و یا گسترش بازدید و خرید از نمایشگاه بین‏المللی کتاب تهران، گرهی از آن نمی‏گشاید. بنابراین همانطور که تلاش در راستای گسترش فرهنگ کتاب و کتابخوانی دارای اهمیت است، اصلاح رویه فعلی نمایشگاه کتاب تهران، تحقق شعار «مطالعه مفید» و پرهیز از مقایسه فرهنگ‏ ها صرفاً بر اساس شاخص مطالعه و تیراژ کتاب و بزرگ‏نمایی نقش سرانه مطالعه در فرهنگ جوامع معاصر، ضرورت دارد</font></font><font face="Tahoma"><br />
</font> <font face="Tahoma"><font size="2"><br />
</font></font></div></div>  <font face="Tahoma"><font size="2"><a href="http://www.ejtemaee.ir/?a=content.id&amp;id=575" target="_blank">اسماعیل فراهانی</a></font></font><font face="Tahoma"><br />
</font> <font face="Tahoma"><font size="2">پ ن: ارجاعات از متن حذف شده است(به لینک مراجعه شود)<br />
</font></font></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31574</guid>
		</item>
		<item>
			<title>هر سرو قليان معادل كشيدن 100 تا 150 نخ سيگار است</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31571&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Mon, 14 May 2012 08:13:42 GMT</pubDate>
			<description>ممنوعيت عرضه اين ماده در امكان عمومي ضروري به نظر مي‌رسد چرا كه به گفته دبير اجرايي جمعيت مبارزه با استعمال دخانيات هر سرو قليان معادل كشيدن 100تا...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>ممنوعيت عرضه اين ماده در امكان عمومي ضروري به نظر مي‌رسد چرا كه به گفته دبير اجرايي جمعيت مبارزه با استعمال دخانيات هر سرو قليان معادل كشيدن 100تا 150 نخ سيگار است.<br />
<br />
دكتر محمدرضا معدني با بيان اين مطلب افزود: مصرف قليان بيش از 40 دقيقه به طول مي‌انجامد و يك سرو قليان معادل با كشيدن 100تا 150 نخ سيگار است.<br />
<br />
دبير اجرايي جمعيت مبارزه با استعمال دخانيات تصريح كرد: تنباكو، تفاله سيگار است و در حالي كه بايد اين تفاله دور ريخته شود ولي با 22 طعم به خورد جوانان داده مي‌شود.<br />
<br />
وي با اشاره به تفاوت‌هاي فرهنگي در زمينه مصرف سيگار و قليان گفت: جوانان سيگار را از سالمندان پنهان مي‌كنند ولي همان سالمندان به جوان قليان تعارف مي‌كند.<br />
<br />
دبير اجرايي جمعيت مبارزه با استعمال دخانيات در ادامه اظهار كرد: با مصرف قليان هفت هزار نوع ماده سمي وارد بدن مي‌شود اما استعمال سيگار ورود چهار هزار نوع ماده سمي به بدن را در پي دارد علاوه برآن دود قليان بدتر از دود سيگار است چون از محفظه آب سرد رد و به بلورهاي آب آغشته مي‌شود و داخل ريه مي‌رود .<br />
<br />
معدني در پايان گفت: عرضه قليان و تبليغات براي استعمال آن طبق قانون جامع كنترل دخانيات ممنوع است وانجام تبليغات پشت در مغازه‌ها فاجعه است.</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>ariaman3</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31571</guid>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA["جشن ساندويچ" در شهر ساندويچ]]></title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31570&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Mon, 14 May 2012 06:16:41 GMT</pubDate>
			<description>به گزارش جهان (http://jahannews.com/vdchkinii23ni6d.tft2.html) ساكنان شهر ساندويچ انگلستان، دويست و پنجاهمين سالگرد اختراع خوراك ساندويچ در اين كشور...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><a href="http://jahannews.com/vdchkinii23ni6d.tft2.html" target="_blank">به گزارش جهان</a> ساكنان شهر ساندويچ انگلستان، دويست و پنجاهمين سالگرد اختراع خوراك ساندويچ در اين كشور را جشن گرفتند.<br />
<br />
به  گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از پايگاه خبري يونايتدپرس؛ شواهد تاريخ مي  گويد؛ &quot;جان مونتاگو&quot; يكي از اشراف انگليسي، براي نخستين بار در سال ۱۷۶۲  دستور طبخ ساندويچ را داد.<br />
<img src="http://www.asriran.com/files/fa/news/1391/2/25/222303_492.jpg" border="0" alt="" /><br />
او  كه يكي از قماربازان حرفه اي بود، براي آنكه از كنار ميز قمار تكان نخورد،  دستور داد خوراكي براي او بياورند كه در كنار سير كردنش، امكان حمل آسان  آن نيز وجود داشته باشد.<br />
<br />
به اين ترتيب، نخستين ساندويچ دنيا ساخته شده از دو تكه نان و يك تكه گوشت اختراع شد.<br />
<br />
البته  پيش از اين، افراد به دنبال خوردن غذاي قابل حمل و آسان بودند، به گونه اي  كه در سال ۱۶۶۰، اهالي شهر &quot;پورتس موث&quot; آن را اختراع كرده بودند، ولي نامي  براي آن انتخاب نشده بود و با ساخت آن در شهر ساندويچ به اين نام خوانده  شد.<br />
<br />
همزمان با جشن ۲۵۰ سالگرد ساخت و طبخ ساندويچ، اهالي اين شهر با  طبخ انواع ساندويچ و در راس آن، ساندويچ نخستين گوشت آن را جشن گرفتند.</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31570</guid>
		</item>
		<item>
			<title>افسانه رفتگر یک میلیارد تومانی</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31569&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Mon, 14 May 2012 03:54:26 GMT</pubDate>
			<description>ماجرای رفتگر یک میلیارد تومانی بجنوردی را که شنیده‌اید.  رفتگری اهل روستایی در اطراف بجنورد که در پایان کارش، حوالی صبح، کیفی را  پیدا می‌کند که...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>ماجرای رفتگر یک میلیارد تومانی بجنوردی را که شنیده‌اید.  رفتگری اهل روستایی در اطراف بجنورد که در پایان کارش، حوالی صبح، کیفی را  پیدا می‌کند که می‌گویند یک میلیارد تومان ارزش داشته است. بدون اینکه  لحظه‌ای وسوسه شود، کیف را به مسئولش تحویل می‌دهد و سرانجام آن را به  صاحبش برمی‌گردانند. بعد از اعلام خبر به مطبوعات، رفتگر یادشده به سمبل  درستکاری و چند روزی، به یکی از تیترهای اصلی روزنامه‌ها بدل می‌شود. در  تلویزیون خودمان او را نشان می‌دهند، از رادیو-تلویزیون چین با او مصاحبه  می‌کنند و جلسات تقدیر از کار نیک او برگزار می‌شود. این مرد نیک روزگار به  سرعت عنوانی هم پیدا می‌کند: رفتگر یک میلیارد تومانی.<br />
 <br />
 امّا در این میان پرسش خیلی ساده‌ای وجود دارد، که کسی  علاقه‌ای ندارد آن را طرح کند: توی کیفی که رفتگر بجنوردی پیدا کرده،  واقعاً چه بوده است؟ همه متفق‌القول‌اند که مقداری طلا به ارزش پنج تا شش  میلیون تومان. امّا دیگر چه؟ به نوشته روزنامه‌ها، علاوه بر طلا، سندهای  ملکی بوده است (املاک تفکیکی یا مغازه)، دسته چک، و کارت‌های اعتباری …<br />
 کسی با اطلاعات اقتصادی اندک من نیز می‌داند که در دست داشتن  سند ملکی به منزله مالکیت آن نیست، سند باید به نامت در دفاتر اسناد رسمی  به نامت ثبت شود تا صاحب ملکی شوی. بنابراین، گم کردن سند ملک هرچند برای  کسی که آن را گم کرده دردسر است، امّا برای یابنده سودی ندارد (مگر  احتمالاً دریافت مژدگانی) و ساده‌لوحانه است که فکر کنیم می‌توان آن را به  پول تبدیل کرد. این از اسناد. امّا دسته چک. حالا می‌گذریم از این سوال که  چرا چند دسته چک و چرا همه مهر و امضا شده. امّا می‌دانیم که صاحب دسته چک  مفقود شده می‌توان از بانک بخواهد که آن‌ها را پرداخت نکند. در دست داشتن  دسته چک با چک‌های امضا شده هم آن را تبدیل به پول نمی‌کند. کارت‌های  اعتباری چه؟ مگر با هر کارت اعتباری در یک روز بیش از دویست هزار تومان  می‌توان برداشت کرد؟<br />
 حالا بیاییم خودمان را به جای رفتگر بجنوردی بگذاریم. بیایید  یک لحظه حرف‌های روزنامه‌ها را باور نکنیم و فرض کنیم که او هم مانند هر  آدم دیگری وقتی کیف را پیدا می‌کند یک نگاهی هم به محتویانش می‌اندازد.  تکلیف طلاها معلوم است. اگر بنا را بر بدبینی بگذاریم، می‌توانیم بگوییم که  رفتگر می‌تواند آن‌ها را بردارد و باقی کیف را هم دور بیاندازد. در مورد  اسناد و مدارک، او نمی‌تواند بداند ارزش‌شان چقدر است. احتمالاً او هم  می‌داند که آن‌ها را نمی‌توان به پول تبدیل کرد. املاک بالاخره در بجنوردند  و همه می‌دانند صاحب‌شان کیست و همه می‌دانند که او، رفتگر روستایی،  نمی‌تواند یک‌شبه مالک آن‌ها شده باشد. امّا دسته‌چک‌ها. برای نقد کردن  دسته چک از آدم مدرک شناسایی می‌خواهند. تازه معلوم نیست در حساب‌ها چقدر  پول باشد. تازه اگر پول کلانی به دست بیاورد، با پول‌ها چه کار بکند. یک  رفتگر چطور باید یواش یواش ثروتش را رو کند. آدمی که هیچ وقت با پول کلان و  چک و سند سروکار نداشته است، در هر گام می‌تواند اشتباه کند.<br />
 نمی‌خواهم بگویم رفتگر بجنوردی واقعاً همه این فکرها را کرده  است. این را نمی‌توانیم بدانیم. امّا سازوکار بانکی و قوانین مالکیت و  موقعیت اجتماعی اشخاص در جامعه چنان سامات یافته است که یافتن کیفی با  محتویات یادشده ابداً موقعیتی طلایی برای پولدار شدن به حساب نمی‌آید. این  موقعیت که رفتگری یک میلیون تومان پول پیدا کرده و حالا در برابر این  دوراهی قرار گرفته است که یا یک‌شبه صاحب همه چیز شود و از فلاکت زندگی با  حقوق ماهی پانصد هزار تومان خلاص شود یا با پیروی از حکم وجدان آن را به  صاحبش برگرداند، از اساس موقعیتی ساختگی است. اگر جای این رفتگر ساده  بجنوری شریرترین آدم‌ها هم بود، باز عاقلانه‌ترین کار این بود که کیف را به  صاحبش برگرداند. به این ترتیب هم از اضطراب گیر افتادن در امان می‌ماند و  هم می‌توانست روی دریافت مقداری مژدگانی و پاداش حساب کند.<br />
 حالا جامعه ــ روزنامه‌ها، مسئولین شهرداری، تلویزیون و  داریوش مهرجویی، صاحب کیف و مهم‌تر از همه، خوانندگان روزنامه‌ها و مخاطبان  رسانه‌ها ــ آیا این واقعیات ساده را نمی‌دانند؟ برساختنِ یک دو راهی  دروغینی که یک راهش ثروت کلان است و راه دیگرش اخلاق و درستکاری، چه معنایی  دارد؟ تفسیرهای گوناگونی می‌شود کرد. یک تفسیر این می‌تواند باشد که جامعه  نیاز دارد باور کند که آدم‌های درستکاری که تنها و تنها بر اساس وجدان  رفتار می‌کنند و یک میلیارد تومان و چشم‌انداز زندگی خوب و مرفه نمی‌تواند  کوچک‌ترین خللی در اصول اخلاقی‌شان ایجاد کند، هنوز وجود دارند. پس اگر  وجود هم نداشته باشند، آن‌ها را می‌سازد.<br />
<br />
<br />
<a href="http://robertsafarian.com/?p=774" target="_blank">منبع</a></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>حبه انگور</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31569</guid>
		</item>
		<item>
			<title>کار بامعنا و رابطه آن با موفقیت</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31562&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Sun, 13 May 2012 13:25:08 GMT</pubDate>
			<description>مهاجران یهودی مانند دیگر مهاجرانی نبودند که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به آمریکا آمدند. ایرلندی‌ها و ایتالیایی‌ها روستایی بودند، رعایای کشاورزی...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>مهاجران یهودی مانند دیگر مهاجرانی نبودند که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به آمریکا آمدند. ایرلندی‌ها و ایتالیایی‌ها روستایی بودند، رعایای کشاورزی از ییلاقات فقیر اروپا. یهودی‌ها چنین نبودند. آنها برای قرن‌ها در اروپا حق مالکیت زمین نداشتند، بنابراین در شهرهای کوچک و بزرگ اجتماع کرده بودند، تجارت‌ها و مشاغل مدنی را عهده‌دار شده بودند، بیشتر یهودی‌هایی که به آمریکا آمدند از نوعی مهارت شغلی برخوردار بودند. مثلا بقالی‌های کوچک یا جواهرفروشی داشتند، صحاف یا ساعت‌ساز بودند. بالاتر از همه آن که تجربه آنها در تجارت پارچه نهفته بود، آنها خیاطان ماهری بودند. همچنین با سختی فراوان جزئیات سرمایه‌گذاری روی یک تجارت کوچک را آموخته بودند. این مهارت‌ها به گونه‌ای بود که تا سال 1900 صنعت پوشاک آمریکا تقریبا به طور کامل در دستان تازه‌واردهای اروپای شرقی بود. این در حالی است که از اواخر قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم، تجارت پوشاک بزرگترین و به لحاظ اقتصادی پرشورترین صنعت در شهر نیویورک بود. بیشتر مردم در نیویورک بیش از هر کار دیگری به کار تولید پوشاک مشغول بودند، و در نیویورک بیش از هر شهر دیگری در جهان لباس تولید می‌شد. این مطلب جالبی است، ولی آنچه از این هم جالب‌تر است درسی است که پدران و مادران تولیدکننده پوشاک به فرزندان و نواده‌های خود آموختند، درسی که برای پیشرفت در دنیا ارزش زیادی دارد.  <br />
تجارت پوشاک چند امتیاز عمده داشت، نخست همانطور که گفته شد، یک صنعت روبه‌رشد با بازار مصرف بزرگ در کشور آمریکا بود و این فرصتی طلایی برای مهاجرانی بود که دارای مهارت در صنعت پوشاک بودند. مزیت دوم ارتباط این صنعت با پیمانکاری بود. لباس‌ها در یک کارخانه بزرگ و خاص تولید نمی‌شدند. در عوض تعدادی شرکت الگوها را طراحی و پارچه را تهیه می‌کردند، بعد دوختن پیچیده و اتوکشی و نصب دگمه همه برای پیمانکاران کوچک فرستاده می‌شد. حد‌آستانه درگیر شدن در تجارت نیز خیلی پایین بود کافی بود که شما تعدادی چرخ خیاطی، چند اتو و چند نفر کارگر داشته باشید. حاشیه سود خیلی پایین بود، شما می‌توانستید پول کمی در بیاورید؛ ولی در عوض چیزهای دیگری یاد می‌گرفتید، شما تحقیق در بازار را می‌آموختید، تولید را یاد می‌گرفتید، می‌آموختید که چگونه مذاکره کنید، یاد می‌گرفتید چگونه با فرهنگ مردمی درگیر شوید تا مدها و سبک‌های تازه را درک کنید. <br />
  مهاجران ایرلندی و ایتالیایی که در همان دوران به نیویورک آمدند از این مزیت برخوردار نبودند. آنها هنری نداشتند که خاص اقتصاد مدنی باشد. آنها به صورت کارگرهای روزمزد یا کارگرهای خانه یا ساختمان کار می‌کردند- شغلهایی که شما می‌توانید هر روز برای مدت سی سال سر کارتان حاضر شوید و هرگز تحقیق در بازار و تولید و نحوه پیشرفت با فرهنگ مردمی و مذاکره با یانکی‌های اداره‌کننده جهان را نیاموزید. همین سرنوشت در انتظار مکزیکی‌های مهاجر نیز بود. آنها به سادگی زندگی یک روستایی رعیت وابسته به نظام خان سالاری در مکزیک را با زندگی یک روستایی رعیت در کالیفرنیا عوض کردند.<br />
  سه چیزِ استقلال، پیچیدگی، و رابطه میان تلاش و پاداش، بنا به تائید بیشتر مردم، سه کیفیاتی هستند که یک کار راضی کننده باید داشته باشد. مهم نیست ما چه مقدار پول درمی‌آوریم که ما را متعاقبا خوشحال می‌کند. موضوع این است که آیا کار ما راضی‌مان می‌کند؟ اگر من از شما بخواهم میان شغل مهندسی معماری با حقوق 75000 دلار در سال و شغل کار کردن در یک باجه بلیت فروشی هر روز برای بقیه عمرتان با حقوق سالیانه 100000 دلار یکی را قبول کنید، شما کدام را انتخاب می‌کنید؟ من حدس می‌زنم شغل اول، به دلیل پیچیدگی، استقلال و رابطه میان تلاش و پاداش در انجام کاری خلاقانه، و این برای ما بیش از پول ارزش دارد. <b>کاری که این سه معیار را راضی کند با معنا است.</b> معلم بودن با معناست. پزشک بودن با معناست. همینطور کارآفرین بودن و جادوی صنعت پوشاک این بود که به مهاجران اجازه می‌داد کاری با معنا پیدا کنند.<br />
  به هر حال مهم‌ترین نتیجه جادوی صنعت پوشاک برای آن بچه‌هایی بود که در خانه‌هایی بزرگ شدند که آن کار با معنا انجام می‌شد. تصور کنید برای فرزندانی که ظهور برق‌آسای پدر و مادرشان را تماشا می‌کردند، وضع چگونه بوده است. درسی حیاتی برای آنهایی که می‌خواهند در حرفه‌هایی مثل حقوق یا پزشکی به موفقیت زیاد برسند: <b>اگر شما به سختی تلاش کنید و خود را نشان دهید، و از ذهن و قوه تخیل‌تان بهره جویید، می‌توانید جهان را به خواست خود شکل دهید.</b><br />
  می‌خواهید بدانید فرزندان یهودی‌های مهاجر فعال در صنعت پوشاک آمریکا چه کاره شدند؟ آنها وکیل و پزشک شدند!<br />
از کتاب Outliers نوشته ملکوم گلدول ترجمه میترا معتضد</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>mehdi</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31562</guid>
		</item>
		<item>
			<title>خبر خوش رئيس جمهور براي زنان</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31547&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Sun, 13 May 2012 04:49:35 GMT</pubDate>
			<description>*_خبر خوش رئيس جمهور براي زنان _ (http://www.entekhab.ir/fa/news/62739/خبر-خوش-رئيس-جمهور-براي-زنان)* 
 
خدا به خير بگذرونه 
خبر خوش فرهنگي چي مي...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><b><a href="http://www.entekhab.ir/fa/news/62739/خبر-خوش-رئيس-جمهور-براي-زنان" target="_blank"><u><font size="3">خبر خوش رئيس جمهور براي زنان </font></u></a></b><br />
<br />
خدا به خير بگذرونه<br />
خبر خوش فرهنگي چي مي تونه باشه؟ لابد بليط رفت و برگشت به موزه لوور، شايد جديدترين آيين نامه پوشش باشه و شايد دوركاري... راستي از دوركاري چه خبر؟<br />
 <br />
( مي خواستم اين مطلب رو در تيتر كوتاه بزارم، پيداش نكردم. جناب azad تشريف نداريد؟)</div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>هزارچهره</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31547</guid>
		</item>
		<item>
			<title>در برنامه جنجالی خاله شادونه چه گذشت؟ (روایتی از کشته شدن 3 کودک بی‌گناه)</title>
			<link>http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31539&amp;goto=newpost</link>
			<pubDate>Sat, 12 May 2012 12:10:42 GMT</pubDate>
			<description>*در برنامه جنجالی خاله شادونه چه گذشت؟* 
              روزنامه ایران نوشت: 
 برنامه خاله شادونه برای کودکان خرمدره  پایان دلخراشی داشت و مرگ 3 کودک...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><font color="Navy"><b>در برنامه جنجالی خاله شادونه چه گذشت؟</b></font><br />
              <font color="Navy">روزنامه ایران نوشت:</font><br />
 <font color="Navy">برنامه خاله شادونه برای کودکان خرمدره  پایان دلخراشی داشت و مرگ 3 کودک را زیر دست و پا رقم زد. وقتی خاله  شادونه در پایان برنامه از بچه‌‌‌ها خواست نزد مادرانشان بروند هیچ کس تصور  نمی‌کرد فاجعه‌ای آفریده شود. </font><br />
 <font color="Navy">عصر پنج‌شنبه 21 اردیبهشت ماه سال جاری  هر کسی می‌شنید در برنامه خاله شادونه حادثه‌ای فاجعه‌آمیز رخ داده است،  شوکه می‌شد و باور نمی‌کرد. 3 کودک کشته شدند و 7 کودک در بیمارستان‌‌‌های  مختلف تحت درمان قرار گرفتند. </font><br />
 <br />
 <font color="Navy"><b>شادی رنگ باخته </b></font><br />
  <font color="Navy">بلیت‌‌‌ها از یک هفته پیش به فروش  رسیده بود. بچه‌‌‌ها ثانیه​شماری می‌کردند تا روز اجرای برنامه برسد.  پلاکارد‌‌‌های توزیع شده در شهر، هیجان بچه‌‌‌ها را بیشتر می‌کرد. عسل تا  صبح رویای خاله شادونه را می‌دید و صبح‌‌‌ها از مادر می‌پرسید چند شب دیگر  باید بخوابد تا در برنامه خاله شادونه حاضر شود. برای همبازی‌هایش گفته بود  که قرار است در برنامه خاله شادونه شرکت کند و بلیت را هم در دست دارد. </font><br />
  <font color="Navy">روز پنج‌شنبه زودتر از همیشه از خواب  بیدار شد. دل توی دلش نبود تا خاله‌ شادونه را از نزدیک ببیند. از ظهر  لباس‌هایش را پوشید و آماده شده بود تا ساعت 3 بعد از ظهر به همراه مادر به  سالن برود. طاقت و قرار نداشت، مادر وقتی بی‌صبری وی را دید، زودتر حاضر  شد و تصمیم گرفت برای آن‌که عسل کوچولو بیش از این انتظار نکشد وی را به  سالن برگزاری مراسم ببرد. مسیر زیادی نبود و نیم ساعته به سالن رسیدند اما  با جمعیت زیادی پشت در سالن روبه‌رو شدند. قرار بود بچه‌‌‌ها از مادرانشان  جدا شوند و همگی کنار هم بنشینند. عسل، هم دستان مادرش را ر‌‌ها کرد و بین  بچه‌‌‌ها نشست. برنامه شروع شد. برایش مانند رویا بود و وقتی خاله شادونه  را برابرش و نزدیک خود دید آنقدر ذوق کرده بود که مانند بقیه بچه‌‌‌ها  نمی‌توانست روی زمین بنشیند و سعی می‌کرد سر پا خاله شادونه را تماشا کند.  <br />
</font><br />
 <font color="Navy">سروصدای زیاد بود اما بچه‌‌ها همه  می​خندیدند و مادران از شنیدن شادی بچه‌هایشان به وجد آمده بودند. برنامه  یک ساعت طول کشید و انتهای برنامه بود که خاله شادونه با صدای بلند گفت:  حالا بچه‌‌ها پیش مامان‌هاشون برند. همین که خاله شادونه از روی سن بیرون  رفت غوغایی فاجعه‌آور به پا شد. هرکدام از بچه‌‌ها باید مادرشان را از میان  جمعیت مادران پیدا می‌کردند. در اصلی سالن هم بسته شده بود و جمعیت باید  از در‌های فرعی کوچکی که در اطراف سالن قرار داشت خارج می‌شدند. عسل کوچولو  و دیگر بچه‌‌ها نمی‌توانستند مادرشان را در میان این زنان پیدا کنند و  همگی بی‌اختیار در هجوم جمعیت به سمت در‌های خروجی کشیده می‌شدند و مدام  مادرشان را صدا می‌کردند اما انگار هیچ‌کس صدایشان را نمی‌شنید. عسل پایش  لغزید و به زمین افتاد. هجوم جمعیت و عبور آنها از روی جسم کوچک عسل، وی را  بی‌هوش کرده بود. این کودک 4 ساله پس از خروج جمعیت به بیمارستان منتقل شد  و نمی‌دانست رویای تماشای برنامه خاله شادونه برای همیشه در ذهنش به کابوس  تبدیل می‌شود. عسل کوچولو نجات پیدا کرد اما 3 کودک در سرنوشت مشابهی  تسلیم مرگ شدند. </font><br />
  <font color="Navy">بنا به تحقیقات خبرنگاران شوک از هفته  گذشته بلیت‌‌های برنامه خاله شادونه در مهد‌های کودک و مدارس به فروش رسیده  و با اعلام همگانی به مردم اطلاع داده شد که مراسم ویژه مادران و کودکان  است. قرار بود این مراسم در سالن ورزشی خرمدره برگزار شود که گفته می‌شود  گنجایش سه‌هزار نفری دارد. بیش از سه هزار بلیت به فروش رسیده بود اما هنوز  تقاضا برای فروش بلیت ادامه داشت و مسئولان برگزاری تصمیم گرفتند بلیت  بیشتری به فروش برسانند. آنها برگه‌‌های سفیدرنگ را به قسمت‌‌های کوچک‌تری  تقسیم کرده و با مهر برنامه آنها را به عنوان بلیت به فروش می‌رساندند. بیش  از 7 هزار بلیت به فروش رسیده بود. در حالی که گنجایش سالن فقط سه هزار تن  بود. وقتی در‌ها بسته شد نفس کشیدن هم سخت شده بود با وجود این که ازدحام  جمعیت بیشتر از دو برابر ظرفیت سالن بود اما برنامه با وجود بی‌نظمی‌‌های  زیادی شروع شد. خبرنگاران شوک در بررسی‌‌های میدانی پی بردند که در پایان  برنامه چون گروه نمایش قرار بود از در بزرگ سالن خارج شوند، پس از خروج  آنها در بزرگ بسته شد و جمعیت زیادی که داخل سالن بودند به سمت در‌های کوچک  دو طرف سالن هجوم بردند. جالب اینکه داربست​هایی که در دو طرف سالن برپا  شده بود، فشرده شدن جمعیت را بیشتر می‌کرد. </font><br />
 <br />
 <font color="Navy"><b>یک فاجعه </b></font><br />
  <font color="Navy"> در زمان خروج جمعیت از سالن هیاهویی  برپا بود تا این که فاجعه رقم خورد. به دلیل ازدحام زیاد جمعیت سه کودک زیر  7 سال زیر دست و پا خفه شدند و 7 کودک نیز مجروح و به بیمارستان آیت‌الله  موسوی زنجان و بیمارستان ابهر و خرمدره منتقل شدند. </font><br />
 <br />
 <font color="Navy"><b>بازداشت چند مسئول </b></font><br />
  <font color="Navy"> رئیس مرکز اطلاع‌رسانی پلیس زنجان   گفت: مسئولان اجرایی برای برگزاری این مراسم مجوز داشتند و برنامه مختص  زنان بود. در طول اجرای برنامه اتفاقی نیفتاد، اما از آنجا که بچه‌‌ها از  مادرشان جدا شده بودند در پایان برنامه خاله شادونه اعلام کرد که بچه‌‌‌ها  پیش مادرانشان بروند و پس از خروج گروه نمایش در‌های محل نیز بسته شد که  این مسئله باعث ایجاد شلوغی بیش از اندازه در سالن شده و چند کودک زیر دست و  پا گیر می‌کنند. در حال حاضر مسئول برنامه، مدیر برنامه، خاله شادونه و  مسئول سالن از سوی پلیس دستگیر شده‌اند و خانواده قربانیان نیز از آنان  شکایت کرده‌اند و تا پیگیری پرونده آنها مهمان پلیس هستند و با دستور قضایی  سالن ورزشی خرمدره نیز تا اطلاع ثانوی پلمب شده است. </font><br />
 <br />
 <font color="Navy"><b>مرگ 2 دختر و یک پسر </b></font><br />
  <font color="Navy"> پس از این حادثه بررسی‌‌های قضایی و  پلیسی نشان داد که کشته شدگان نگار صالحی 7 ساله از هیدج، مهدی مولایی 3  ساله از ابهر و بهاره شادمهر 6 ساله از خرمدره، هستند و فاطمه محمدی 4  ساله، سیدعلی موسوی 7 ساله، نیلوفر قهرمانی 10 ساله و عسل محمدلو 6 ساله از  خرمدره نیز در این حادثه بشدت زخمی شده و در بیمارستان‌‌های مختلف تحت  درمان گرفته شده‌اند. </font><br />
 <br />
 <font color="Navy"><b>گفت‌وگو با عموی مهدی </b></font><br />
  <font color="Navy">عموی مهدی کوچولو که از مرگ نابهنگام  برادرزاده خود هنوز شوک زده است گفت: پنجشنبه عصر مهدی که 3 ساله بود به  همراه مادرش برای دیدن نمایش خاله شادونه به سالن 3 هزار نفری رفته بود که  البته تنها 1700 صندلی دارد، اما برای این برنامه بیش از 4 هزار بلیت به  فروش رفته بود که مادران در دور سالن نشسته بودند و بچه‌‌ها وسط سالن  بودند. در خروجی سه پله داشت که بسیار باریک بود و هنگام خروج بچه‌‌ها از  این در، شماری از آنها روی زمین افتادند و به دلیل فشاری که از جمعیت روی  آنها آمده بود دچار مصدومیت شدند و سه کودک نیز خفه شدند که مهدی یکی از  آنها بود. مهدی تنها بچه خانواده بود و وضع روحی خانواده بسیار خراب است و  انتظار داریم مسئولان شهری پاسخگوی مصیبت این خانواده‌‌ها باشند. </font><br />
 <br />
  <font color="Navy"><b>مرگ تلخ نگار کوچولو </b> <br />
</font><br />
 <font color="Navy">دایی نگار کوچولو نیز که از این ماجرا  بسیار متأثر است، گفت: نگار ساعت 2 بعد از ظهر به همراه مادر و خواهر 3  ماهه‌اش از خانه خارج شد. اما پس از پایان برنامه وقتی بچه‌‌ها به سمت  مادران خود حرکت می‌کردند شماری از مادران به خاطر ازدحام جمعیت به طبقه  پائین افتاده و بچه‌‌ها زیر دست و پای آنها له شده بودند. این مرد با اعلام  این که وضع روحی پدر و مادر نگار بسیار ناراحت‌کننده است، گفت: مادر نگار  می‌گوید در لحظه آخر نگار را دیده که برای وی دست تکان داده است، اما در یک  لحظه از جلوی چشمش ناپدید شده و پس از چند دقیقه جنازه وی را روی دست یکی  از زنان دیده است. </font><br />
 <br />
 <font color="Navy"><b>مسئولان پاسخگو نیستند </b></font><br />
  <font color="Navy">در پیگیری‌‌های خبرنگار شوک با مسئولان  امدادی شهر هیچ کدام از مسئولان پاسخگو نبودند. تلفن همراه فرماندار از  دسترس خارج بود و مسئولان هلال‌احمر اعلام کردند روز حادثه مأموریت به آنان  اعلام شده و در میان راه بودند که مأموریت لغو شده است. اورژانس نیز هیچ  پاسخی نداد و گفت که ما اعزام نشده‌ایم. بیمارستان‌‌هایی که مصدومان به  آنها اعزام شده بودند نیز پاسخگوی خبرنگاران نبودند و جالب‌تر این که چون  این مراسم برای مادران و کودکان اجرا می‌شد هیچ فیلمی از این مراسم در دست  نیست.</font><br />
<a href="http://www.rajanews.com/detail.asp?id=125968" target="_blank">http://www.rajanews.com/detail.asp?id=125968</a></div>

]]></content:encoded>
			<category domain="http://www.iranamerica.com/forum/forumdisplay.php?f=21">بخش اجتماعی</category>
			<dc:creator>حسینی</dc:creator>
			<guid isPermaLink="true">http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=31539</guid>
		</item>
	</channel>
</rss>

