قطره ... [آرشیو] - فوروم ایران آمریکا

PDA

براي ديدن مقاله با شکل و فرمت کامل به لينک روبرو مراجعه کنيد : قطره ...


باران
04-16-2013, 12:40 PM
https://scontent-a-sjc.xx.fbcdn.net/hphotos-prn2/1468790_1383298805255173_1135524261_n.jpg

سلام و عرض ادب به همه دوستان خوبم
با توجه به نظرات شما عزیزان در تاپیک " دوستان شما موافقید" به نظرم رسید
تاپیک " قطره ... " را ایجاد کنم تا صفحه ای باشد؛
برای نوشته های ادبی ، مناجات و دلنوشته هایمان ؛
تا هریک از دوستان هم فورومی که علاقمند این نوشته ها هستند قطره را همراهی نمایند .

باران
04-16-2013, 12:47 PM
آدم وقـتي يـه حـس تکرار نشدني رو

با يکي تجـربه مـي کـنه ...

ديگه اون حــس رو با کـس ديگه اي

نـمي تونه تـجـربه کـنه !

بـعـضي حــس هـا ...

خــاص و نــاب هـسـتـنـد ...

مـثـل بــعـضـي آدم هـا.

دایی جان
04-16-2013, 01:09 PM
قطره که باشی از باران و سیل در امانی.
حس بودن شبنم روی برگ گل سرخ
یاد آور ابدی بهار است.

باران
04-16-2013, 01:20 PM
http://www.akslar.com/wp-content/uploads/2010/09/aksee_gole_roz-3.jpg

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود



گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد

گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود

گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند

مراقب بعضی یک ها باشیم

در حالی که ناچیزند ، همه چیزند.

باران
04-16-2013, 01:40 PM
http://www.akslar.com/wp-content/uploads/2013/02/810.jpg

نفسی دعا بخوان از ته دل...

بی قافیه نباش ...

حرف دل خود شعری ست که خدا خدای آن قافیه است ..

و تمنای نگاهت وزنش...

و غمی به وسعت مشرق زمین مفهومش...

راستی گریه یادت نرود ...

شعر بی موسیقی بیمار است .

باران
04-16-2013, 02:16 PM
http://www.irannaz.com/user_files/image/image8/0.365424001291014339_irannaz_com.jpg

از سکوتم بترس...

وقتی که ساکت می شوم...

لابد همه درد دل هایم را برده ام پیش خدا

بیشتر که گوش دهی

از همه سکوتم

از همه بودنم

یک آه می شنوی

و باید بترسی...

از آه مظلومی که فریاد رسی جز خدا ندارد...

باران
04-16-2013, 03:02 PM
http://sadehghazal.persiangig.com/image/tree.jpgفرقی نمی کند
بهار است یا پاییز
تابستان است
یا زمستان
برای این درخت پیر روییده بر مرز
اما می خواهد بداند
سرانجام
هیزم شکن از کدام سو می آید
به کدام سو می افتد

محمد حسین نعمتی

باران
04-16-2013, 03:16 PM
http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/2/13/173511_621.jpg

زمانه
خشکیده کویری است نه برگی و نه باغی
از ما نگرفته است بجز مرگ سراغی
ساقی به در میکده قفلی زده پیداست
آنقدر نمانده است که پر گردد ایاغی
سر می زند از دانه گندم علفی هرز
از آتش ققنوس بجا مانده کلاغی
کم مانده در این سردی بازار محبت
خورشید دلم را بفروشم به چراغی
مرهم ننهادند به داغ دل ما هیچ
داغ است که باید نهم از داغ به داغی

محمد حسین نعمتی

باران
04-16-2013, 03:20 PM
http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/2/13/173509_396.jpg

گفتگو

برگی به دستم بود گفتم : آخرین شعر است
بعد از تو شاعر نیستم گفتی : همین شعر است

گاهی پر از حرفی ولی چیزی نمی گویی
اما سکوتت هم برایم بهترین شعر است

بر سطر سطر شعر هایم رد پای توست
در دفترم هر قدر دارم نقطه چین شعر است

من با تو هر حرفی که می گفتم غزل می شد
وقتی زبان رسمی این سرزمین شعر است

آری من از هر پنج انگشتم تو می بارد
دست خودم هم نیست این ها را ببین شعر است

باران
04-16-2013, 03:25 PM
http://i4.tinypic.com/15f1u84.jpgما که هستیم به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخوش

پایمان بر لب گور است و حریصیم هنوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخوش

ماهی تنگ در اندیشه دریا دلتنگ !
ما نهنگیم و به یک برکه ی کوچک دلخوش !

جز دو رویی و ریا سکه نیاندوخته ایم
کودکانیم و به سنگینی قلک دلخوش

باد حیثیت این مزرعه را با خود برد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخوش!!

باران
04-16-2013, 03:34 PM
http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/2/13/173508_744.jpg

مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم
مخواه چشم بپوشم مخواه بردارم
اگر به یمن قدمهای مهربانت نیست
بگو که سجده از این قبله گاه بردارم
مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند
که دست از سر نقد گناه بردارم
گناه هرچه دلم بشکند به گردن توست
گناه هر قدمی اشتباه بردارم
تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم
به قدر کاسه ای از حوض ماه بردارم
بیا که چشم جهانی هنوز منتظر است
بیا که دست از این اشک و آه بردارم

محمد حسین نعمتی

باران
04-16-2013, 04:36 PM
http://www.persianv.com/photo/albums/flower-j/persianv-flower-gol-royaee.jpg

سفره دلم را که باز می کنم

هزار کبوتر عاشق پر می کشند

تا تو!

تا بهترین آغوش!
.
.
.
چه دوست داشتنی ست

آرام گرفتن بر شانه های تو!

وقتی ضمانت می کنی

احساسم را...

دلم را...

باران
04-16-2013, 10:52 PM
http://www.persianv.com/photo/albums/flower-j/normal_persianv-flower-gol-royaee_%2812%29.jpg

امانت خدا بر زمين مانده بود .
آدميان مي گذشتند بي هيچ باري بر شانه هايشان .
خدا پيامبري فرستاد تا به يادشان بياورد ،
قول نخستين و بيعت اولين را .
پيامبر گفت :
اي آدميان ، اين امانت از آن شماست .
بر دوشش کشيد ،
اين همان است که زمين و آسمان را توان بر ودش کشيدنش نيست .
پس به ياد آوريد انسان را و دشواري اش را .
اما کسي به ياد نياورد .
پيامبر گفت :
عشق است .
عشق است .
عشق است که بر زمين مانده است .
مجال ، اندک است و فرصت کوتاه .
شتاب کنيد و گرنه نوبت عاشقي مي گذرد .
اما کسي به عشق نيانديشيد .
پيامبر گفت :
آنچه نامش زندگي است ،
نه خيال است و نه بازي .
امتحان است .
و تنها پاسخ به آزمون زندگي ،
زيستن است ،
زيستن.
اما کسي آزمون زندگي را پاسخ نگفت .
و در اين ميان کودکي که تازه پا به جهان گذاشته بود ،
با لبخندي پيامبر را پاسخ گفت .
زيرا پيمانش را با خدا به ياد مي آورد .
آنگاه خدا گفت :
به پاس لبخند کودکي ،
جهان را ادامه مي دهيم .

عرفان نظر آهاری

باران
04-16-2013, 11:22 PM
http://www.irannaz.com/user_files/image/image7/0.276839001290491076_irannaz_com.jpg

پيامبري از کنار خانه ما رد شد .
باران گرفت .
مادرم گفت :
چه باراني مي آيد .
پدرم گفت :
بهار است .
و ما نمي دانستيم باران و بهار نام ديگر آن پيامبر است .
پيامبري از کنار خانه ما رد شد .
لباس هاي ما خاکي بود او خاک روي لباس هايمان را به اشارتي تکانيد.
لباس ما از جنس ابريشم و نور شد و ما قلبمان را از زير لباسمان ديديم.
پيامبري از کنار خانه ما رد شد .
آسمان حياط ما پر از عادت و دود بود .
پيامبر ، کنارشان زد .
خورشيد را نشانمان داد و تکه اي از آن را توي دستهايمان گذاشت .
پيامبري از کنار خانه ما رد شد
و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سرانگشت هاي درخت کوچک باغچه روييدند
و هزار آوازي را که در گلويشان جا مانده بود ،
به ما بخشيدند .
و ما به ياد آورديم که با درخت و پرنده نسبت داديم .
پيامبري از کنار خانه ما رد شد .
ما هزار درِ بسته داشتيم و هزار قفل بي کليد .
پيامبر کليدي برايمان آورد .
اما نام او را که برديم ،
قفل ها بي رخصت کليد باز شدند .
من به خدا گفتم :
امروز پيامبري از کنار خانه ما رد شد.
امروز انگار اينحا بهشت است.
خدا گفت :
کاش مي دانستي هر روز پيامبري از کنار خانه تان مي گذرد
و کاش مي دانستي بهشت همان قلب توست .

عرفان نظر آهاری

باران
04-18-2013, 04:49 PM
http://i49.tinypic.com/axzpl0.jpgبه نام آرام بخش قلب ها...

هر یک از ما، در آغوش این خویشتن قصه گوی خویش،غرق افسانه ی جادویی حیات گشته ایم
و می دانستیم که ما....قصه مان یکی است و افسانه مان یکی است...

دکتر شریعتی

مهتاب

ماهتاب امشب
می تراود نقره نقره فامان در تمنای نگاه شهر و شب
بر سر پر درد و تب
بر غم تلخ نبود آفتاب
بر رکوع سوسن وحشی به پای سرو باغ
بر طلوع شب تاب...
می طراود مهتاب.

نفس سرد دلم یخ زده در کنج غروب
بدرخش ای مهتاب
بر رخ دانه ی بی تاب درون دل خاک...
بر همه مردم پاک.

خانه سرد دل کوردلان
پر ز تنهایی و تاریکی و بی آواز است
نقش جان بر قفس دل ها زن!
نغمه ات مرهم دل،معجزه ی پرواز است!
بدرخش ای مهتاب....

زینب

به یاد مهیار دوست خوبمان....

باران
04-18-2013, 04:59 PM
http://i49.tinypic.com/k3oehw.jpg

دانه ی دل
دانه ی دل را که درخاک زمینت کاشتی
ازکجا آورده ای از آسمان برداشتی؟
من ندیدم رنگ آن در این جهان خاکیت
رنگ بی رنگی در آن نقطه ی دل بگذاشتی
روح خود راچون دمیدی تو به جسم آدمی
دردل یک قطره دریایی بزرگ انباشتی
چون سپردی آن امانت را به انسان جهول
بیرقی از آسمان رادر زمین افراشتی
سنگ را می پرستید آدم مست از الست
وحی آمد سنگ را جای خدا پنداشتی
او ترا ای آدمی برتر زهستی آفرید
تو ندیدی وخدا ،وهم بشر انگاشتی؟

مینا محمودی

باران
04-18-2013, 05:23 PM
http://i45.tinypic.com/2znppur.jpg

قطره دریایی تو

تویی آن دریای بی نشان
منم آن قطره های بی پروای باران
نرم نرمک می روم تا دریای وجودت
آهسته آهسته می جویمت با هر فرود قطره هایم
آرام می گیرم بر روی موج های بی قرارت

می نشینم آرام آرام بر قلب دریایی تو
تا خیس شود همه قطره های بارانی وجودم از تو
می روم تا سر حد جنون با هر موج احساس تو
می شویم همه خستگی های سفرم را با حس خوب بودن تو

گر چه در درونت محو می شوم اما
در انتها من نیز چون تو دریا می شوم
با هر موج تو تا بی نهایت جوانه روح می روم
در هر آرامش دریایی تو با سرمستی همسفر می شوم

وای خدایا چه بی انتهاست دریای روحت
و چه زیباست نهایت قطره باران بودن در دریای احساس تو
و سرانجام می مانم با دل دریایی تو
تا سرافرازانه شوم قطره ی دریایی تو

باران
04-21-2013, 12:47 PM
http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQwKtQhJ_L8EnnXXCFwdklWR3RoVrKLP dYgbNRJpqZQgCj5R7AO

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر بروی شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شادتر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی

- فقط کمی -

ناشادم

و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد.

باران
04-21-2013, 09:29 PM
http://www.mardoman.net/files/hope9/36.jpg

khatere
04-21-2013, 11:13 PM
برای تمام رنج هایی که می بری
صبر کن
" صبر"
اوج احترام به حکمت خداست

namira
04-22-2013, 08:35 AM
آنقدربلندی

که دستم نمیرسد

از جیبهایت ترانه بردارم

آنقدر دوری

که نمیدانم

برای دیدنت

چند حادثه بمیرم

آنقدرپیدائی

که نمیدانم

در خواب کدام ستاره قطبی

گم ات کرده ام

با این همه

حرف نیامدنت که می شود

باران را

ورق میزنم

که بیائي

جویای علم
04-22-2013, 04:01 PM
بعضی آدم­ها هم هستند که هر چه تلاش کنی،
باز هم در رابطه­ی شان با تو همان می­مانند که بودند.
انگار کلا قصد دارند از کنارت رد شوند و اگر شد یک چیزی هم توی سرت بزنند تا که بیشتر در زمین فرو روی. اصلا انگار خوش ندارند ببینندت. در حالی که اگر بخواهی منطقی باشی و عادلانه قضاوت کنی، این تو هستی که باید کینه­شان را تا ابد با خود این طرف و آن طرف ببری.
تویی که عاجزانه می­خواهی به هر قیمتی که شده، فردی باشی برایشان، نزدیکتر از یک غریبه؛ و با اینکه شاید خیلی وقت­ها وجودشان برایت عذاب آور باشد، تحمل می­کنی و دم نمی­زنی. امان از این آدم­ها...

[/URL]
بعله، بعضی آدم­ها هستند که خیلی ساده از کنارت می­گذرند و نادیده­ات می­گیرند، گویی هیچ وقت نمی­شناخته­اندت.
دلگیرم از این­ها و از آن­ها.
[URL="http://gallery.avazak.ir/displayimage.php?album=891&pos=1"] (http://gallery.avazak.ir/displayimage.php?album=891&pos=48)

باران
04-23-2013, 01:28 PM
http://s1.picofile.com/file/7663852682/fu2658.jpg

باران
04-24-2013, 12:57 PM
http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRi6Gcb5x5CWGEJgjvUO5SPamMmnRqBC 9lWGlsFfypKXybp6ZLjcQ

دلش مسجدي مي خواست .
با گنبدي فيروزه اي و مناره اي نه خيلي بلند
و پيرمردي که هر صبح و هر ظهر و هر شب بر بالاي آن الله و اکبر بگويد .
دلش يک حوض کوچک لاجوردي مي خواست .
و شبستاني که گوشه گوشه اش مهر و تسبيح و چادر نماز است .
دلش هواي محله اي قديمي را کرده بود .
با پيرزن هايي ساده و مهربان که منتظر غروب اند و بي تاب حي علي الصلاة .
اما محله شان مسجد نداشت ...
فرشته ها که خيال نازک و آرزوي قشنگش را مي ديدند ،
به او گفتند :
حالا که مسجدي نيست ،
خودت مسجدي بساز .
او خنديد و گفت :
چه محال زيبايي ،
اما من که چيزي ندارم .
نه زميني دارم و نه تواني و نه ساختن بلدم .
فرشته ها گفتند :
اين مسجد از جنسي ديگر است .
مصالحش را تو فراهم کن ،
ما مسجدت را مي سازيم .
اما او تنها آهي کشيد .
و نمي دانست هر بار که آهي مي کشد ،
هر بار که دعايي مي کند ،
هر بار که خدا را زمزمه مي کند ،
هر بار که قطره اشکي از گوشه چشمش مي چکد ،
آجري بر آجري گذاشته مي شود .
آجر همان مسجدي که آرزويش را داشت .
و چنين شد که آرام آرام با کلمه ،
باذکر ، با عشق و با دعا ، با راز و نياز ،
با تکه هاي دل و پاره هاي روح ،
مسجدي بنا شد . از نور و از شعور .
مسجدي که مناره اش دعايي بود
و هر کاشي آبي اش ، قطره اشکي .
او مسجدي ساخت سيال و باشکوه و نا پيدا ،
چونان عشق .
و هر جا که مي رفت ،
مسجدش با او بود .
پس خانه مسجدي شد و کوچه مسجدي شد و شهر مسجدي .
آدم ها همه معمارند .
معمار مسجد خويش ،
نقشه اين بنا را خدا کشيده است .
مسجدت را بنا کن ،
پيش از آن که آخرين اذان را بگويند.

عرفان نظر آهاری

باران
04-24-2013, 04:02 PM
http://cast-away.ir/wp-content/uploads/2013/03/Winter-In-The-Valley-by-Peter-From.jpg

در غيبت تو
عقربه هاي ساعت هاي
شكسته و نزار
از ساعت هاي قديمي
ذوب مي شوند
روي دريا
مي ريزند
من گفتم:
تنهايي
ما را كمك كن
ما
به تو
محتاجيم

باران
04-24-2013, 04:18 PM
http://pds.exblog.jp/pds/1/200607/10/60/d0072560_2050632.jpg

باران می بارد
کارگر ساختمان گفت: باران می‌بارد، امروز گِل آلود خواهد بود
پستچی گفت: باران می‌بارد، روزی سختی را خواهم گذرانید.
رانندهٔ تاکسی گفت: باران می‌بارد، مسافران زیادی خواهم داشت.
بانوی خانه گفت: باران می‌بارد، بیرون رفتن و خرید کردن چه بدبختی است.
پیر دختر گفت: باران می‌بارد، مُدل مو‌هایم به هم خواهد خورد.
کشاورز اول خندید: باران می‌بارد، گندم زار شکوفا خواهد شد.
کشاورز دوم گریست: باران می‌بارد، محصول پنبه‌ام فاسد خواهد شد.
چتر فروش گفت: باران می‌بارد، چه هوای خوبی است.
پیرزن گفت: باران می‌بارد، نمی‌توانم خانه را ترک کنم.
گورگن گفت: باران می‌بارد، خاک سنگین می‌شود و من خسته خواهم شد.
زن عاشق اما چیزی نگفت...
در این ریزشِ وحشیانه، ژرف اندیشید،
در حالی که انگشتانِ شفّافِ آب، جاسوسانه
با ریزش گرمش، پنجره را می‌سایید...
زن عاشق، بی‌هیچ صدایی با خود گفت:
باران ببارد یا نبارد،
خورشید از پس ابر‌ها بتابد یا نتابد
رنگین کمان بر آید یا تاریکی بر همه جا فرو بارد
تند بغّرد یا تازیانه‌های آذرخش همه جا را بپوشاند...
چه فرقی می‌کند؟
تا آن‌گاه که معشوقم خواهد آمد
تا با هم شب زنده داری کنیم
هوا زیباست، هر طور که باشد!

باران
04-25-2013, 10:22 AM
http://fararu.com/images/docs/000087/n00087002-r-b-001.gif

یک قطره آب


حتما می دانید که میکروسکوپ چیست . وسیله عجیبی که هر چیز را صد بار بزرگتر از آن چه هست نشان می دهد .اگر با یکی از آن ها به یک قطره آب حوض نگاه کنیم , هزاران موجود عجیب وغریب را درآب می بینیم . این جانوران آنقدر ریز هستند که بدون میکروسکوپ دیده نمی شوند , با این همه وجود دارند .آن ها زیر میکروسکوپ مثل گروهی میگو به نظر می آیند که روی یکدیگر می پرند وچنان درنده و وحشی اند که دست و پا و بدن یکدیگر را پاره می کنندو می خورند , با این همه , در جهان کوچک خود به خوبی و خوشی زندگی می کنند . اما قصه ما :
روزگاری پیرمردی بود که به او مورچه پردار می گفتند. او همیشه بهترین چیزها را برای خود می خواست و اگر آرزویش بر آورده نمی شد ,سحر و جادو می کرد. پیرمرد قصه ما یک میکروسکوپ هم داشت. روزی پیرمرد , یک قطره آب را از گودالی برداشت ,آن را زیر میکروسکوپش گذاشت و نگاه کرد. وای که چه منظره عجیبی بود !هزاران هزار موجود ریز و کوچک روی هم می پریدند ,یکدیگر را پاره پاره می کردند و می خوردند. پیرمرد با خود گفت: ( واقعا که خیلی وحشتناک است. یعنی نمی شود کاری کرد که آنها در صلح و صفا با هم زندگی کنند وکاری به کار هم نداشته باشند ؟ ) پیرمرد به فکر فرو رفت. اما هر چه فکر کرد عقلش به جایی نرسید. آن وقت بود که دست به دامن جادوشد ! یعنی چاره دیگری نداشت. او با خود گفت: (باید اینها را رنگ کنم تا کاملا مشخص بشوند. ) آن وقت , مایع قرمز رنگی را که در حقیقت یک قطره خون از نرمه گوش جادوگری بود و دو سکه می ارزید به قطره آب افزود. بدین ترتیب او تمام جانوران آن جهان کوچک را که با چنگ و دندان به جان هم افتاده و از قضا لخت و برهنه هم بودند , قرمز کرد جادوگر دیگری که نامی نداشت و این بی نامی بهترین نام برایش بود , از راه رسید و پرسید: ( به چی نگاه می کنی ؟ ) مورچه پردار گفت : (ا گه حدس بزنی که اینها چی هستند من این میکروسکوپ را به تو می بخشم . )
اما وقتی آدم چیزی نداند, به آسانی هم نمی تواندحدس بزند. پیرمرد بی نام توی میکروسکوپ نگاه کرد . او شهر بزرگی را دید که همه ساکنانش لخت و عور بودند, مرتب به این طرف و آن طرف می دویدند وتوی هم وول می خوردند. منظره وحشتناکی بود. اما از همه بدتر این بود که آنها یکدیگر را هل می دادند و به هم تنه می زدند. آنها که پایین بودند می خواستند بالا بروندو آنها که بالا بودند می خواستند پایین بروند. انگار به هم می خندیدندوبا مسخرگی می گفتند: ( نگاه کن , نگاه کن ! پاهای او از پاهای من درازتر است. ها !ها! ها! این یکی را ببین ! گوژپشت است . گوژکوچکی به پشت دارد . حتما از این موضوع ناراحت است و رنج می کشد .خیلی هم رنج می کشد ) وناگهان چند تایی به طرف آن جانور گوژپشت رفتند وبا او بدرفتاری کردند. اورا به این طرف و آن طرف کشاندند و آخر سر هم به خاطر گوژکوچکی که داشت , تکه تکه اش کردند و خوردند. یکی از آنها , که مثل دخترکی آرام بود و تنها آرزو می کرد همه در صلح و آرامش به سر برند, گفت : ( دست از این کا رها بردارید ! با هم دوست باشید. چرا آن گوژپشت بیچاره را خوردید ؟ او که با شما کاری نداشت ! ) اما آن موجودات عجیب و غریب که فقط با میکروسکوپ دیده می شدند, اورا به جلو هل دادند, سر فرصت پاره پاره اش کردند و خوردند. پیرمرد بی نام گفت : (واقعا که عجیب است ! )مورچه پردار پرسید خوب حالا بگو ببینم نظرت چیست می توانی حدس بزنی اینجا کجاست ؟.) پیرمرد بی نام جواب داد: ( معلوم است اینجا کپنهاک یا یک شهر دیگر است .همه شهر ها شبیه یکدیگرند و این یک شهر بزرگ است.) مورچه پردار قاه قاه خندید و گفت: ( نه . این فقط قطره ای از آب گودال است.)


"هانس کریستن آندرسن "
" از کتاب 44 قصه "

باران
04-25-2013, 02:11 PM
گهگــاه تحقیر خودم ،
جلوی آئینه نــگاه ،
به راستی لذت بخش است!
مبادا باور کرده باشم هر آنچه فرو داده در غبغب و گلویم را ،
که بادی بیش نیست!

باران
04-25-2013, 02:22 PM
"روح های اندک و بی سرمایه اند
که در بی دردی به ابتذال می کشند
عشق های مزاجی اند
که در وصال می میرند
در پیری می پژمرند
سراب ها زود پایان می گیرند،
اما روح های بزرگ و سرمایه دار
که گنجینه های بی شمار در خود پنهان دارند،
روح های نیرومند و توانا که خلاقند و هنرمند
روح هایی که امانتدار خدایند
و همانند خدا و مسجود ملایک،
اینان در نیل در وصال در کام به رکود نمی افتند
نمی پوسند
عفونت نمی گیرند
احساس هایی که همچون طلایند
از آرامش
از ماندن زنگ نمی زنند.
دو روح ثروتمند و هنرمند می توانند
برای همیشه
هم را استخراج کنند
هم را بسازند
و این چنین هم را دوست بدارند
و این خود یک زندگی کردن است.
هر روز کشفی تازه
در عمق ناپیدای اسرار آمیز دیگری،
هر روز خلقی تازه
در کارگاه پر اعجاز دیگری...
بدین گونه زیستن در یکدیگر
دم زدن در یکدیگر
سفر کردن در یکدیگر
گریستن در یکدیگر
حکایت کردن در یکدیگر
خاموش ماندن در یکدیگر
نگریستن هر یک آینه دیگری.
عشق را
و زیبایی را
هرگز از هم بی نیازی نیست.
هر چه از هم بنوشند تشنه ترند
و هرچه نزدیک تر آیند دورترند
و هرچه بیشتر مانند تازه ترند
و هر چه در هم نگرند بدیع ترند
و هر چه از هم بر گیرند نیازمند ترند...
که روح هایی هست که پایان ناپذیرند
و روح هایی که تو در تو
و صد پهلو
و رنگارنگ
و دنیایند،
عالمی بنهفته اندر آدمی."

علی شریعتی - هبوط

باران
04-25-2013, 02:26 PM
"چه هراس انگیز است چراغی برافروختن در آنجا که جز زشتی هیچ نیست! "

علی شریعتی - کویر

باران
04-25-2013, 03:45 PM
خدایا ، پاسخ خیر ِ تو به خواسته هایم ، رنگ و بوی خیر و صلاح می دهد!

باران
04-25-2013, 04:02 PM
http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTAd_Bww2PP6_1lgqGCqV65TSm_kRMBS Vj9hR_Qj6oKreSuqDvg

تو ناگزیر سفر می کنی ...
دل سرکش من هم ، با تو سفر می کند!
روز گاری من هم سفر خواهم کرد، نه در پی تو ... در پی دلم !
در پی تو که باشم ، " تـــو" تار و پود صورتکی خواهی شد در نقشه حقیر تابلوی عقلم ،آویخته بر دیوار خانه کوچک و محصور آرزوهایِ من
اما در پی دل که باشم ، نقشه عظیم و رویائی نقاش ازل ، بر پهنه بی انتهای خلقت با نقش ماندگار "تو " محقق خواهد شد.

باران
04-25-2013, 05:10 PM
http://62.220.120.107/mashhad/seda/allother/royaiekhamosh91.mp3_01.jpg

باران که می بارد ،

درست مثل لحظه های عاشقی ست؛

صداهای خوش هم فرکانس با سکوت،

رساتر و بلند تر می شوند

وبی قراری ها ، آرام تر !

باران
04-28-2013, 02:59 AM
http://nasim24.persiangig.com/pic2/01104887649493107867.jpg

خداوندا . . .!

قلبم را سرشار از خوبی ها کن

و یاریم کن تا آنگونه باشم که تو می خواهی...

باران
04-28-2013, 03:08 AM
http://nasim24.persiangig.com/pic2/46213450_Love_Cardpostal%289%29.jpg

خداوندا . . .!

آن زمان که می خواستی بر انسان روح بدمی قلب را انتخاب نمودی

و آن را مکانی برای عشق ورزیدن و محبت کردن قرار دادی

پس در این لحظه ناب از تو می خواهم که قلبم را صیقل داده

و آن را از همۀ ناپاکی ها، وابستگی ها، زنجیرهای دنیائی پاک کنی

و قلب نهفته در تاریکی بدنم را روشن و درخشان نمائي...

باران
04-28-2013, 03:12 AM
http://nasim24.persiangig.com/other/p02.jpg

خداوندا . . . !

قلبم را سرشار از خوبی ها کن

یاریم بنما تا آنگونه باشم که تو می خواهی

و وجودم را سرشار از خوبی ها و مهربانی کن

و یاریم ده تا به دیگران مهر بورزم...

باران
04-28-2013, 03:15 AM
http://nasim24.persiangig.com/pic4/25563569448976846319.jpg

خداوندا . . .!

درهای رحمتت را به روی من بگشا

بگذار بیابمت، بگذار پیدایت کنم

نورهای شناخت و معرفت را بدرقه راهم کن

تا در کورۀ راه های جهالت در فراقت نسوزم

بال های پرواز به سوی بی کران، بی کرانت را به من ارزانی دار

تا پروانه وار در آتش عشقت بسوزم ...

باران
04-28-2013, 03:19 AM
http://nasim24.persiangig.com/other/dfr.JPG

اي خداي رحمت . . . !

به من بياموز چگونه براي همه مخلوقات تو

اشك عشق بريزم، كه شايد بتوانم آنها را عين خود

با ظاهري متفاوت ببينم ...

باران
04-28-2013, 03:29 AM
http://nasim24.persiangig.com/pic4/14048.aspx.jpeg

خداوندا . . .!

تو باران رحمتی

و سرچشمه جود و کرمت همیشه جاریست

مرا سیراب کن...

باران
04-29-2013, 03:52 AM
http://s3.picofile.com/file/7405122147/Love_117_.jpg

زیر بــاران آدَم تَــرَم ...

خــاکـــِ تــنــم بــوی دست هـای گــِــلــی خُــدا را مـی گـــیرد ...

باران
04-29-2013, 05:54 AM
https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR-mgaU1-hZTDaY6qqwf479B-7pcs_LOYCfyNaxI2Ol9daqJ4-D7g

ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.

برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛

آخر راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.

خیلی چاله چوله دارد؛

دام های زیادی در آن پهن شده است

و باریکه های خطرناکی دارد؛

پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیر است.

برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی

چون هر جای راه بایستی مرده ای

و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.

هیچ وقت خودت را به مردن نزن.

برای خودت دعا کن که زنده بمانی .

زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!

برای این که زنده بمانی نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از چیزی که نیاز داری بخوابی.

باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.

بیداری هایی آمیخته با روشنایی ، صدا ، نور ، حرکت.

تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.

همیشه سهمت را بخواه.

و بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی می شود

در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.

برای این که زنده بمانی باید درست نفس بکشی

ونگذاری هیچ چیز ی سینه ات را آلوده کند.

برای این که زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.

هرچند وقت یک بار قلبت را به فرشته ها نشان بده

و از آن ها بخواه قلبت را معاینه کنند .

دریچه هایش را،

ورودی ها و خروجی هایش را

و ببینند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!

اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام می شود

باید بروی پشت پنجره وبه آسمان نگاه کنی .

آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن

تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛

آن وقت صدایش کن؛

به نام صدایش کن؛

او حتماً برمی گردد و به تو نگاه می کند

و از تو می پرسد که چه می خواهی؟؟!

تو صریح و ساده و رک بگو.

هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.

خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمی کند.

شادمان باش او به تو زندگی بخشیده است

و کمکت می کند که زنده بمانی .

از او کمک بگیر.

از او بخواه به تو

نفس، قدم زدن ، کوه ،سنگ ،دریا ،

شعر ، درخت ، تاب ، بستنی ،

سجاده ،اشک، حوض، شنا ،

راه ، توپ ، دوچرخه ،دست ،

آلبالو ، لبخند ، دویدن و عشق بدهد.

آن وقت قدر همه ی این ها را بدان و آن قدر زندگیت را ادامه بده.

که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد!!

باران
04-29-2013, 08:06 PM
http://img1.imensagens.com/en/flowers-wishes/115.gif


عشـق یعنـی مـــادر

صبـر یعنـی یـک زن

مهـر یعنـی دختـر

نـور یعنی خـواهـر

هـر چـه هستـی ،

عشـق یـا صبـر

مهـر یـا نـور

همـه روزهـا از آن تـوبـاشـد

و مبـــــارک!!!

باران
04-30-2013, 09:39 PM
http://axgig.com/images/73250325081618823763.jpg

زن

درود بر زنان که وجودشان خانه خداست و طواف آن ، بر مردان واجب ؛

آن چنان که علی نیز به طواف زهرا شتافت و از کعبه وجود ، حسن و حسین متولد شدند

و زینب که خود خانه خدا بود به طواف حسین مأمور شد.

زنان و مردان ، خانه ی خدا هستند و عشق ، در میان ایشان ، ثمره اراده اعلی است.

خانه ی خدا،خالی ازابراهیم وبا اراده اعلی وفرمان او، توسط ابراهیم خلیل ،ساخته شد .

خانه ی خدا فقط از خدا پر است و اراده ای در توجه به او ، هبوط از عشق را به طمع

خدایی کردن ، در سرزمین مهربانی می نشاند و صورتی زیبا می یابد .

زن ، صورت ان اراده را نشان می دهد .

زن ، جانشین خدا در سرزمین وجود خویش است .

او را باید ستود و طواف زنان ، طواف خانه ی خداست

و مردان به شرط مهربانی با زن هایشان ، حاجیانی هستند که گناه ،

از سرزمین وجودشان ، رخت بر می بندد و رستگار خواهند شد .

یعنی : مهربانی با ایشان موجب می شود تا همواره ، بی نهایتی را طواف کنند

و از هرچه ایشان را به تعریف می کشاند ، رها شوند

و در بی تعریفی خود ، تنها امکان طواف خانه ی خدا را داشته باشند.

رقص عشق / خلیل بابایی

میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ، روز زن ، روز مادر، مبارک باد!

باران
05-02-2013, 05:14 PM
http://shamimedooost.persiangig.com/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B191/%D8%B1%D9%88%D8%B2%20%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%8591.jp g
خلیل الله خلیلی شاعر بزرگ معاصر معلم را طی قصیده ای چنین ستایش کرده است :

کیست می دانی معلم آنکه نازد سروری
بر همایون نام وی در زیر چرخ چنبری

تا ابد آواره می گردید در صحرای جهل
خضر ره بین گر نکردی عقل ما را رهبری

علم رخشان گوهری باشد بر اکلیل حیات
ارزش گوهر که داند گر نباشد گوهری

گوهر اندیشه را از تیرگی بخشد نجات
گوهری داند کمال صنعت روشنگری

پایه وی از پدر بالاتر آمد زانکه هست
ارتباط معنوی برتر ز ربط پیکری

ملک دانش ملک وی اما نه با تیغ و سپاه
عرش حکمت زان وی لیکن نه با انگشتری

از فروغش آسمان فضل تابان تا ابد
همچو تابان چرخ گردنده زماه و مشتری

محو گشت آن روزها کز روم تا اقصای چین
گوش ها می گشت کر از نوبت اسکندری

لیکن آواز ارسطو تا هنوز آید به گوش
از در هر مدرسه تا به تأمل بگذری

این جهان یک سر دبستان است ما شاگردآن
هان! تو تنهای طفل را شاگرد مکتب نشمری

خود معلم نیز شاگرد است پیش روزگار
نو به نو درسی دهد ما را جهان گر بنگری

افرینش چون کتابی دان کز الفاظ ویست
قطره با این کوچکی دریا بآن پهناوری

خرم آن اموزگاری کز فصول این کتاب
می کند ما را به تحقیق مطالب رهبری

چشم ما را می نماید آشنا با حرف حرف
زانکه ننوشتند این جا هیچ حرفی سرسری

سرزمین ما مقام اوستادان بوده ست
باز بین از بلخ بامی تا با قصای هری

بر سنایی بین که برتر رفته در سیر معاد
با عروج معنوی از پایگاه مشتری

بلخ بامی بوعلی دارد که (قانونش) هنور
با (اشارات) شفا بخشا کند جان پروری

مولوی در خانقاه عشق شمعی بر فروخت
کز فروغش مقتبس گردیدشمس خاوری

شوکت جانی نگر کزنور رحمانی هنوز
می کند برهفت اورنگ معانی قیصری

موج ها دارد چو دریا طبع خوشحال ختک
می نماید پیش طبع وی اباسین فرغری

نغمۀ رحمان سرود ذوق می خواند به گوش
می کند همچو پدر ما را به عرفان رهبری

هست تعظیم معلم آیت عز و شرف
زانکه باشد پایه وی از پی پیغمبری

ای خوشا آن رهبر که در پیدا و پنهان پرورد
هم کمال بوعلی هم اعتقاد بوذری

روز تجلیل معلم جشن ارباب دلست
ای خوشا این جشن دلکش ای خوشا این دلبری

باران
05-02-2013, 05:58 PM
http://www.rouzeno.com/wp-content/uploads/2011/08/beachrose2.jpg

http://school.discoveryeducation.com/clipart/images/luv-tchr.gif

باران
05-04-2013, 02:40 AM
وفا از جوانمرد طلب ،

كه جوانمرد چون درياست ،

و بخيل چون جوي ؛

درّ از دريا جوي ،

نه از جوي .

باران
05-04-2013, 02:28 PM
http://crm.armitis.com/PortalData/Subsystems/Article/ArticleImages/change.jpg

«زندگی تغییر است و پیشرفت، اختیاری. هوشمندانه انتخاب کنید.»

کارن کایزر کلارک

وقتی تغییر را بپذیریم، از آن درس بگیریم ،وبرای تجربه آن بهتر شویم،

تغییر دیگر دشمن ما نخواهد بود. معلم ما می‌شود.

باران
05-04-2013, 03:17 PM
http://www.rawanonline.com/wp-content/uploads/2013/05/old-letters-221x300.jpg

این بوی روح پرور از آن خوی دلبرست
وین آب زندگانی از آن حوض کوثرست

ای باد بوستان مگرت نافه در میان؟
وی مرغ آشنا مگرت نامه در پرست؟

بوی بهشت می‌گذرد یا نسیم دوست؟
یا کاروان صبح که گیتی منورست؟

این قاصد از کدام زمین ست مشک بوی؟
وین نامه در چه داشت که عنوان معطرست؟

بر راه باد عود در آتش نهاده‌اند؟
یا خود در آن زمین که تویی خاک عنبرست؟

بازآ و حلقه بر در رندان شوق زن
کاصحاب را دو دیده چو مسمار بر درست

بازآ که در فراق تو چشم امیدوار
چون گوش روزه دار بر الله اکبرست

دانی که چون همی‌گذرانیم روزگار؟
روزی که بی تو می‌گذرد روز محشرست

گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم
هر روز عشق بیش تر و صبر کم ترست

صورت ز چشم غایب و اخلاق در نظر
دیدار در حجاب و معانی برابرست

در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق
کوته کنیم که قصه ی ما کار دفترست

همچون درخت بادیه سعدی به برق شوق
سوزان و میوه سخن ش هم چنان ترست

آری خوش ست وقت حریفان به بوی عود
وز سوز غافل ند که در جان مجمرست

سعدی

باران
05-06-2013, 03:57 PM
گذر عمر

این قافلة عمر عجب می‌گذرد!!!

در قصص است که نوح نهصد سال عمر کرد و خانه‌ای داشت کوچک.

گفتند چرا خانة بزرگ نکردی،

گفت اگر می‌دانستم که عمر چنین کوتاه است همین نیز نکردمی!

عمر برف است و آفتاب تموز!

باران
05-07-2013, 12:22 PM
گر زانکه چو خاک ره ستم‌کش باشی

چون باد همیشه در کشاکش باشی

زنهار ز دست ناکسان آب حیات

بر لب مچکان گرچه در آتش باشی


مهستی گنجوی

باران
05-07-2013, 12:40 PM
http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSDgkqOTHEg39cX8cRrd9KaLuhgrnl1z Nft-hpn_Vje0PCGGhfz

آسایش بزرگان

شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست :

برای خاطر بیچارگان نیاسودن

به کاخ دهر که آلایش است بنیادش

مقیم گشتن و دامان خود نیالودن

همی ز عادت و کردار زشت کم کردن

هماره بر صفت و خوی نیک افزودن

ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن

برای خدمت تن، روح را نفرسودن

برون شدن ز خرابات زندگی هشیار

ز خود نرفتن و پیمانه‌ ای نپیمودن

رهی که گمرهیش در پی است نسپردن

دریکه فتنه‌ اش اندر پس است نگشودن

پروین اعتصامی

باران
05-08-2013, 10:50 AM
http://www.hayah.cc/forum/imgcache/208677.png

كاش بارانی ببارد قلب ها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگ های هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

جلیل صفربیگی

باران
05-21-2013, 12:52 PM
http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/1/26/74759_857.jpg

مـوفـقـیـت

• از دست دادن امیدی پوچ و محال، خود موفقیت و پیشرفتی بزرگ است. شکسپیر

• به گمان من انسان برای موفقیت در زندگانی باید بتواند در چهار زمینه استاد شود:

مناسبات، تدارکات، نگرش و رهبری. جان ماکسول


• میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه

نیروهای خود را در یک کانال بریزد. اریسون سووت ماردن

• موفقیت کلید شادی نیست، شاید کلید موفقیت است؛ اگر آنچه انجام می دهی دوست

بداری، موفق خواهی بود. هرمن کین

• همه خوشبختی ها و موفقیت هایی که به من روی آورده،

از درهایی وارد شده که آنها را به دقت بسته بودم. لرد بایرون


• راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان

رسید. آنتونی رابینز


• موفقیت بر روی ستون های شکست شکل می گیرد. سری چتری

• نمی توانم فرمول موفقیت را برای شما بیان کنم؛ اما اگر فرمول شکست را می

خواهید آن است که بکوشید همه را راضی نگه دارید. اسوپ

• موفقیت، کم و بیش در دسترس همه هست، اما دامنه توفیق در زندگانی شخص،

بدون توان رهبری محدود است. جان ماکسول

• شکست بیش از موفقیت آموزنده است؛ کسی که هیچ گاه اشتباه نمی کند، هرگز به

جایی نمی رسد. راکفلر


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/1/26/74761_821.jpg

• شکست یک عامل نیروبخش است، نه یک بازدارند؛ هر شکست بذری از موفقیت

در دل دارد. ناپلئون هیل

• کارایی اساس بقا است، اما لازمه موفقیت ثمربخش بودن است. جان ماکسول

• موفقیت در این نیست که چه چیزی در پیش رو داریم، موفقیت در این است که چه

چیزی در پشت سر به جا می گذاریم. کریس ماسگرو

• هرکس خواهان موفقیت است باید یاد بگیرد که ناکامی جزء حتمی فرایند پیشرفت

است. برادرز

• من معتقدم موفقیت زمانی به دست می آید که یک قدم جلوتر برویم؛ یعنی ضمن

استقبال از ناملایمات و سختی ها شکست را بخشی از زندگانی خود بدانیم. جان ماکسول

• علت موفقیت آدم های موفق این است که خرد خود را در کوره های ناکمی پیدا

کرده اند. خرد حاصل از کامیابی بسیار اندک است. ویلیام سارویان

• موفقیت، مساوی با رسیدن به هدف نیست، بلکه خود سفر است. جان ماکسول

• مهم ترین عنصر فرمول موفقیت عبارت است از شیوه کنارآمدن با مردم. تدی

روزولت

• اگر آن قدر ضعیف و ناتوان نبودم که برای زنده ماندن خود ناگزیر به کوشیدن باشم،

هرگز نمی توانستم به چنین کارهایی دست بزنم و به موفقیت برسم. چارلز رابرت

داروین

• موفقیت تنها نصیب معدودی می شود و این درحالی است که کثیری از مردم در

رویای موفقیت به سر می برند. جان جانسون

• رمز موفقیت، پایبندی به هدف در زندگی است. بنجامین دیزرائیلی

• همه چیز به طرز برخورد و نگرش شما بستگی دارد. مسایل می توانند شما را با

مشکل یا با موفقیت رو به رو سازند. جان ماکسول

• موفقیت مانند کشتی گرفتن با یک گوریل است. وقتی که خسته شدید، دست از

مبارزه نمی کشید، بلکه هنگامی می توانید استراحت کنید که گوریل را از پای درآورده

باشید. روبرت اشتراوس

• یادگیری مداوم حداقل شرط لازم برای موفقیت در هر زمینه ای است که در آن

فعالیت می کنید؛ هر روز چیز جدیدی بیاموزید. برایان تریسی


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/1/26/74760_466.jpg

• نخستین قانون موفقیت، تمرکز است. ویلیام ماتیوس

• تنها ابزار موفقیت که به یقین به آن نیاز دارید، صرف نظر از این که کارتان چیست

این است که بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می رود کارآیی داشته باشید و به ارایه

خدمات بپردازید. آگ ماندینو

• بسیاری از افراد خوب موفقیت را می بینند. برای من موفقیت با تکرار خطا و

درون بینی آن به دست می آید. در حقیقت، موفقیت حاصل یک درصد کار است که خود

از ۹۹ درصد خطا به دست آمده است. سوشیرو هوندا

• زمانی که دانش یک مرد برای موفقیت کافی است، اما تقوای او کافی نیست، هرچه

را که او ممکن است به دست آورد دوباره از دست خواهد داد. کنفسیوس

• بزرگ ترین موفقیت عبارت است از اعتماد یا سازش کامل بین اشخاص صمیمی.

رالف والدو امرسون

• اگر کسی استعداد طبیعی داشته باشد بازهم باید برای موفقیت تمرین کند و آماده

شود. جان ماکسول

• کسی که از تمام کمک های خارجی چشم بپوشد و آن را دور اندازد و شخصا وارد

میدان شود و به نیروی خود برپا ایستد، کسی است که نیرومندی و موفقیت را برایش

پیش بینی می کنم. رالف والدو امرسون

• اگر حداکثر تلاش خود را کرده اید، حتما به موفقیت هایی هم رسیده اید. قرار نیست

همه به نهایت برسند. همه بهترین فروشنده یا بهترین بازیکن بسکتبال نخواهند شد،

باوجود این شما هم می توانید یکی از بهترین ها باشید. مایکل جردن

• موفقیت خود را با موفقیت دیگران پیوند دهید تا آنان شما را به جلو برانند و موجب

حداکثر پیشرفت شما شوند. جوزف مک کلندون

• موفقیت از آن کسانی نیست که هرگز دچار ناکامی نشده اند، بلکه متعلق به کسانی

است که هرگز برای ازسرگرفتن مبارزه، بیم و هراسی ندارند. هانری کپ


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/1/27/74928_145.jpg

• علاقه، اندیشه و مطالعه چیزهایی هستند که شما را به سوی موفقیت سوق می دهند.

وس رابرتز

• همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید،

بازهم می توانید. آنتونی رابینز

• موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است. مثل ایتالیایی

• ایمان و باور ما در ابتدای هر مسوولیت دشواری تنها عاملی است که موفقیت نهایی

مان را تضمین می کند. ویلیام جیمز

• از موفقیت دیگران همان اندازه خوشحال باش که از موفقیت خودت خشنود می

شوی. کریستین لارسون

• اعتماد به نفس ضرورتا تضمین کننده موفقیت نیست، اما عدم اعتماد به نفس به یقین

باعث شکست می شود. آلبرت بندورا

• به یاد داشته باش که برای موفقیت، بیش از هر چیز به اراده و تصمیم نیاز داری.

آبراهام لینکلن

• کسی که کار کوچکی انجام می دهد، باید مقدار ناچیزی فداکاری کند؛ کسی که می

خواهد موفقیت بزرگی را به دست آورد، باید به میزان زیادی فداکاری کند. جیزم آلن

• اگر به هر تیمی که موفقیت بزرگی به دست آورده نگاهی بیندازید متوجه می شوید

که رهبری قدرتمند دارد. جان ماکسول

• موفقیت، نتیجه تشخیص درست است؛ تشخیص درست، نتیجه تجربه است؛ تجربه

نیز اغلب نتیجه تشخیص نادرست است. آنتونی رابینز

• موفقتی در آرزوها، نسبت مستقیم با قدرت اراده ما دارد. دیل کارنگی

• آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است. اوستن

• سه جمله برای دستیابی به موفقیت : ۱) بیشتر از دیگران بدان، ۲) بیشتر از دیگران

کار کن، ۳) کمتر از دیگران توقع داشته باش. منتسب به ویلیام شکسپیر

• اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد شامد. ماروا کلینز

• حتی دارکوب نیز موفقیت خود را مدیون تلاش پیوسته و کوبیدن نوکش است تا به

هدف نایل شود. کولمن کاکس

• موفقیت به سراغ کسانی می آید که آن قدر در تلاشند که وقت نمی کنند دنبال آن

بروند. هنری تورئو

• پیش از آنکه بالارفتن از نردبان موفقیت را آغاز کنید، مطمئن شوید که نردبان را به

ساختمان مناسب تکیه داده اید. استفان کاوی

• رازی موفقیت در این است که بتوانیم ایده های دیگران را کسب کنیم و به مسایل،

هم از دید خود و هم از دید دیگران بنگریم. هنری فورد

• شاهراه موفقیت پر از زن هایی است که شوهران خویش را به پیش می برند.

توماس دوار


http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/1/27/74929_429.jpg

• اگر داشتن فکر و اندیشه مثبت به تنهایی کارساز بود، باید همه در کودکی اسب های

کوچک داشته و اکنون نیز زندگی رویایی داشته باشیم؛ هر موفقیت بزرگ با عمل به

دست می آید. آنتونی رابینز


• گاهی افرادی به موفقیت های بزرگ می رسند، تنها به این دلیل ساده که نمی دانند

کاری که به آن دست زده اند، بسیار دشوار، بلکه غیرممکن است. آنتونی رابینز

• یکی از کلیدهای موفقیت این است که پیوندی سازنده بین کارهایی که انجام می دهیم

و چیزهایی که دوست داریم به وجود آوریم. آنتونی رابینز

• راز موفقیت آن است که شغل خود را جزء سرگرمی های خویش قرار دهید. مارک

تواین

• به جای این که سعی کنید مرد موفقیت باشید، سعی کنید مرد ارزش ها باشید. آلبرت

اینشتین

• یک روش عالی برای موفقیت در کار این است: افکارتان را روی کاغذ بیاورید.

برایان تریسی

• قبل از هر چیز دیگر، آماده شدن راز موفقیت است. هنری فورد

• راز موفقیت این است: هدف را بی وقفه دنبال کنید. آنا پاولوفا

• من از اشتباه بیش از موفقیت درس آموختم. سرهنری دیوی

• به دست آوردن آنچه که ما آرزویش را داریم موفقیت است، اما چیزی را که برای

به دست آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است. لوسیا

• اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر مفهومی نداشت.

موریس مترلینگ

• اول مشورت، دوم تصمیم و سوم انتخاب سه رکن موفقیت هستند. لوپ دووکا

• احساس منفی، ترمز موفقیت ماست؛ ترمزهای خود را رها کنید. برایان تریسی

• هر موفقیت بزرگی نتیجه هزاران تلاش کوچک و عادی است که مورد توجه و

ستایش دیگران قرار نمی گیرد. برایان تریسی

• هرچه صبر بیشتر باشد، دقت بیشتر است و هرچه دقت بیشتر باشد، موفقیت بیشتر

است. کریستوفر مارلو

• بیشتر افراد برای مرگ ناگهانی آماده ترند تا موفقیت ناگهانی. گیل فلان

• مرد عاقل همواره ۹ نکته را درنظر دارد: روشن دیدن، خوب گوش دادن، مهربان

سخن گفتن، آداب داشتن، راستگو بودن، انجام وظیفه کردن، پرسیدن هنگام تردید، خود

را از خشم دور نگاه داشتن و در عین موفقیت، عادل و منصف بودن. کنفوسیوس

• هرجا موفقیت بزرگی ببینید، انبوهی از ناکامی ها را در مسیر آن مشاهده می کنید.

آنتونی رابینز

• هیچ موفقیت حقیقی به دست نمی آید، مگر این که با ارزش های اساسی ما مطابقت

داشته باشد. رابینز

• موفقیت، سکه ای است که روی دیگر آن ناکامی است. آنتونی رابینز

• الهام بخش زندگی من، شرح حال کسانی بوده است که امکانات و استعدادهای خود

را به کار می گیرند تا به موفقیت ها و نتایجی تازه، چه برای خود و چه برای دیگران

دست یابند. آنتونی رابینز

• موفقیت امر ساده ای است؛ نخست تصمیم بگیرید که به درستی چه می خواهید،

آن گاه تصمیم بگیرید که در صورت رسیدن به آرزوها، بهای آن را بپردازید و

بعد هم آن بها را پرداخت کنید. بانکر هانت

باران
05-21-2013, 11:57 PM
سلام بندگی

گویند هر آغازی پایانی دارد

و هر شروعی انتها

اما نمی دانند ...

پایان من آغاز با تو بودن است

انتهایی که ...

بندگیم را ...

هر لحظه شروعی تازه می بخشد.

باران
05-22-2013, 01:18 AM
http://static.parset.com/Files/Galleries/f/fecEaLQP.jpg

http://static.parset.com/Files/Galleries/3/3GFOlakK.jpg

http://static.parset.com/Files/Galleries/2/2UcuHBun.jpg

http://static.parset.com/Files/Galleries/X/XiNqelhj.jpg

http://static.parset.com/Files/Galleries/J/J4VgjMcg.jpg

http://static.parset.com/Files/Galleries/C/Cx5vkcAy.jpg

باران
05-23-2013, 11:46 PM
پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته ترین مهربانی عالم،

در آینه چشمان مردانه ات، کودکی هایم را بدرقه کرد،

تا امروز به معنای تو برسم.می خواهم بگویم،

ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه هایی را خوردی که مال تو نبودند!

ببخش اگر ناخن های ضرب دیده ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود

و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛

اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده ام تا به جای آویختن بر شانه تو،

بوسه بر بلندای پیشانی ات بزنم.

سایه ات کم مباد ای پدرم!

آن روزها، سایه ات آن قدر بزرگ بود که وقتی می ایستادی،

همه چیز را فرا می گرفت؛

اما امروز، ضلع شرقی نیمکت های غروب،

لرزش دستانت را در امتداد عصایی چوبی می ریزد.

دلم می خواهد به یک باره، تمام بغض تو را فریاد کنم.

ساعت جیبی ات را که نگاه می کنی،

یادم می آید که وقت غنچه ها تنگ شده؛ درست مثل دل من برای تو.

این، تصادف قشنگی است که امروز در تقویم، کلمات هم معنی، کنار هم چیده شده اند.

یعنی در دائرة المعارف عشق، پدر، ترجمه علی علیه السلام است.

باران
05-24-2013, 12:17 AM
عکس شکاف کعبه ( مستجار يا همان ركن يماني ) محل ورود فاطمه بنت اسد(سلام الله علیها ) مادر بزرگوار حضرت علی ( علیه السلام ) به کعبه.
همه ما می دانیم که امام علی (علیه السلام ) مولود کعبه است. چند عکس از شکاف خانه خدا که در رکن یمانی است برای شما می گذارم، برای خودم بسیار جالب بود.
در این عکس ها که درسال های مختلف گرفته شده است کاملا واضح است که سنگ های این قسمت خاص در سنوات مختلف به اشکال گوناگون تعمیر گردیده . حتی میخ های آهنی بکار رفته که از ترک های مجدد جلوگیری شود در رکن یمانی اثر ترک واضح و آشکار است.

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/3_2_4729b.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/2_2_78ff8.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/1_2_ebdc5.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/6_2_afae3.jpg

اکنون در این عکس ببینید که چگونه این قسمت مرمت شده تا معجزه الهی تولد و عظمت علی علیه السلام را بپوشانند.

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/7_2_e4c2b.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/8_2_d2ae3.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/9_2_f2b5f.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/10_2_51831.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/11_2_779ce.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/12_2_49b30.jpg

در این عکس کمیته ترمیم و تعمییر را می بینید که از داخل کعبه مشغول تعمییر شکاف هستند.

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/13_2_b55ce.jpg

درنهایت هم پرده کعبه روی دیوارها کشیده می شود تا اثری از تعمیرات نمایان نگردد.

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/shekaf--7-_2_af202.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/shekaf-1-_2_ecbde.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/shekaf--3-_2_6f084.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/shekaf--8-_2_3b2e2.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/shekaf--2-_2_6b884.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/shekaf--6-_2_ba875.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/shekaf--4-_2_a4c48.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/-075-_5_648a3.jpg

http://www.13rajab.ir/uploads/extgallery/public-photo/medium/44d_32_a24e1.jpg

در این عکس انواع دیگری از مرمت را در سالی دیگری می بینید که سنگی مختلف از سنگ اصلی کعبه استفاده شده است . به رنگ سنگ ومیخ ها توجه کنید.

باران
05-26-2013, 02:57 PM
http://aks.roshd.ir/photos/5.233.medium.aspx

خوبی بادبادک اینه که

می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده

ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده . . .!

باران
05-26-2013, 03:07 PM
زندگی

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ !!!

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد،

قدر این خاطره را ، دریابیم

زنده یاد سهراب سپهری

باران
05-26-2013, 04:51 PM
آهنگ فوق العاده زیبای « یک قطره از سکوت » اثر کیتارو.
کیتارو آهنگساز و نوازنده معروف ژاپنی است که در ۴ فوریه ۱۹۵۳ در شهر تویوهاشی در کشور ژاپن بدنیا آمده است.
این آهنگ از آلبوم «رویا »، ساخته این هنرمند می باشد.
پیشنهاد می کنم این آهنگ زیبا را از دست ندهید.


http://www.persian30.com/image/download.gif (http://dl.persian30.com/music/2012/11/A%20Drop%20Of%20Silence[Persian30.com].mp3)

باران
05-26-2013, 06:25 PM
http://www.poolnews.ir/files/fa/news/1391/1/15/42187_302.jpg

مرا دریاب با یک قطره لبخند
با سلامی دیگر به همه آن هایی که تو را می خوانند
با تو خواهم گفت بر من چه گذشته ست رفیق
که دگر فرصت دیدار شما نیست مرا
نوبت من چو رسید
رخصت یک دم دیگر چو نبود
مهربانی آمد ، دفتر بودن در بین شما را آورد
نام من را خط زد و به من گفت که باید بروم
من به اومی گفتم کارهایی دارم ناتمامند هنوز
او به آرامی گفت: فرصتی نیست دگر
و به لبخندی گفت: وقت تمام است ، ورق ها بالا
هر چه درکاغذ امروز نوشتی تو ، بس است
وقت تمام است عزیز ، برگه ات را تو بده
منتظر باش که تا خوانده شود ، نمره ات را توبگیر
من به او می گفتم: مادرم را تو ببین ، نگران است هنوز
تاب دوری مرا ، او ندارد هرگز
خواهرم ، نام مرا می گوید
پدرم ، اشک به چشمش دارد
نیمی از شربت دیروز درون شیشه ست
شاید آن شربت فردا و یا قرص جدید
معجزاتی بکنند ، حال من خوب شود
بگذریم از همه این ها
راستی یادم رفت
کارهایی دارم ، ناتمامند هنوز
من گمان می کردم
نوبت من به چنین سرعت و زودی نرسد
من حلالیت بسیار که باید طلبم
من گمان می کردم مثل هر دفعه ی قبل
باز بر می خیزم ، من از این بستر بیماری و تب
راستی یادم رفت من حسابی دارم که نپرداخته ام
قهرهایی بوده ست که مرا فرصت آشتی نشده است
می توانی بروی؟ چند صباحی دیگر ، فرصتی را بدهی؟
او به آرامی گفت: این دگر ممکن نیست
واگر هم بشود وعده ی بعدی دیدار تو باز
بار تو سنگین تر وحسابی بسیار ، که نپرداخته ای
دم در منتظرم ، زودتر راه بیفت
روح مهمان تنم ، چمدانش بر داشت
گونه ی کالبدم را بوسید
پیکر سردم بر جای گذاشت
رفت تا روز حساب ، نمره اش را بدهند
چشم من ، خیره به دیوار بماند
دست من ، از لبه تخت به پایین افتاد
قلبم آرام گرفت ، نفسی رفت و دگر باز نیامد هرگز
دکتری هم آمد. با چراغی که به چشمم انداخت
گوشی سرد که برسینه فشرد وسکوتی که شنید
خبر رفتن من را به عزیزانم داد
وه! چه غوغایی شد
یک نفر جیغ کشید
خواهرم پنجره را بست که سردم نشود
یک نفر گفت : خبر باید داد که فلانی هم رفت
مادرم گوشه ی تخت زانو زد ، سر من را به بغل سخت فشرد
چشم هایم را بست ، گفت ای طفلک مادر اکنون
می توانی که بخوابی آرام
یاد آن بچگی ام افتادم ، که مرا می خواباند
باز خواباند مرا ، گر چه بی لالایی
پدرم ، دست مرا سخت فشرد و خداحافظی تلخی کرد
باز مردانه ، مرا ترک نمود
خواهرم اشک به چشم ، ساک من را می بست
رادیویی کوچک و لباسی که خودش هدیه نمود
شیشه ی قرص و دوا وبه تردیدی ، انگشتری ام را نستاند
جانمازم بوسید گوشه ی ساک نهاد
و برادر آمد ، کاش یک ساعت قبل آمده بود
قبل از آن که مادر چشم هایم را بست
او صدایم می کرد ، که چرا خوابیدم
اندکی برخیزم تا که جبران کند او
اشک بر روی پتو می بارید
گل مهری دیگر ، به چنین بارش ابر
فرصت رویش بر سینه ندارد ، افسوس
یک نفر آمد و او را برداشت و به او گفت تحمل باید
راستی هم که برادر خوب است
من که مدت ها بود گرمی دست برادر را
احساس نمی کردم هیچ
باورم شد که مرا می خواند ودلش سخت مرا می خواهد
یک نفر تسلیتی داد ومرا برد که برد
جای سردی بودم ، سرد تر از نفس هر چه رفیق
صبح فردا همگی جمع شدند با لباسان سیاه و نگاهانی سرخ
پیکرم را بردند و سپردند به خاک
خاک این موهبت خالق پاک
چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز
بر شکوه سفر آخرتم افزودند
اشک در چشم کبابی خوردند
قبل نوشیدن چای ، همه از خوبی من می گفتند
ذکر اوصاف مرا ، که خودم هیچ نمی دانستم
نگران بودم من ، که برادر به غذا میل نداشت
دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد
راستی هم که برادر خوب است
گرچه دیر است ولی فهمیدم
که عزیز است برادر ، اگر از دست برود
و سفر باید کرد تا بدانی که تو را می خواهند
دستتان درد نکند ،ختم خوبی که به جا آوردید
اجرتان پیش خدا
عکس اعلامیه هم عالی بود
کجی روبان هم ، ایده ی نابی بود
متن خوبی که حکایت می کرد
که من خوب و عزیز
ناگهانی رفتم وچه ناکام ونجیب
دعوت از اهل دلان که بیایندبدان مجلس سوگ
روح من شاد کنند وتسلی دل اهل حرم
ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز
که بدانند همه ، ما چه فامیل بزرگی داریم
رخصتی داد حبیب ، که بیایم آنجا
آمدم مجلس ترحیم خودم
همه را می دیدم
همه آنهایی ، که در ایام حیات ، من نمی دیدمشان
همه آن هایی که نمی دانستم ، عشق من در دلشان نا پیداست
واعظ از من می گفت
حس کمیابی بود
از نجابت هایم ، از همه خوبی هام
وبه خانم ها گفت: اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر
سینه اش صاف نمود و به آواز بخواند:
"مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"
راستی این همه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم ، تنهایم و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم ،دوستانی دارم
همه شان آمده اند چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان
وه! چه حالی بودم ، همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن نا هنگامم
خاطراتی از من ، که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم ، از صمیمیت دوران حیات
روح من غلغلکش می آمد
گر چه این مرگ مرا برد ولی ،
گوییا مرگ مرا ، یاد این جمله رفیقان آورد
یک نفر گفت ، چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت ، فلک گلچین است خواست شعری خواند
که نیامد یادش
حسرت و چای فرو برد به یک لحظه رفیق
دو نفر هم گفتند: این اواخردیدند که هوای دل من
جور دیگر بوده ست
اندکی عرفانی وکمی روحانی
وبشارت دادم ، که سفر نزدیک است
شانس آوردم من ، مجلس ختم من است
روح را خاصیت خنده نبود
یک نفر هم می گفت: من و او ، وه چه صمیمی بودیم
هفته قبل به او راز دلم را گفتم
و عجیب است مرا ، او سه سال است که با من قهر است
یک نفر ظرف گلابی آورد و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب وثوابش برسانند به من
گرچه برداشت رفیق لای آن باز نکرد
و ثوابی که نیامد بر ما
یک نفر فاتحه ای خواند مرا و به من فوتش کرد
اندکی سردم شد
آن که صد بار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست ، من کنارش رفتم
اشک در چشم عزادار وغمین
خوبی ام را می گفت
چه غریب است مرا
آنکه هر روز پیامش دادم
تا بیاید که طلب بستانم
و جوابی نفرستاد و نیامد هرگز
آمد آنجا دم در ، با لباس مشکی ، خیره بر قالی ماند
گر چه خرما برداشت ، هیچ ذکری نفرستاد ولی
باز هم فهمیدم ، من از خرده صوابی ، نتوانم که ستاند
آن ملک آمد باز آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبرآورد مرا ، می شود برگردی
مدتی باشی در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد ، تو را خواهم برد
روح من رفت کنار منبر و به آرامی به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا ، می شود برگردم
من نمی دانستم ، این همه قلب مرا می خواهند
باعث این همه غم ، خواهم شد
روح من ، طاقت این گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد باز
واعظ آهسته بگفت: معذرت می خواهم
گوییا شادروان مرحوم ، زنده هستند هنوز
خواهرم جیغ کشید وغش کرد
وبرادر به شتاب . مضطرب رفت که رفت
یک نفر گفت که تکلیف مرا روشن کن
اگر او زنده هنوز است که باید برویم
اگر او مرد خبر فرمایید تا که به خدمت برسیم
مجلس ختم عزیزی دیگر منعقد گردیده
رسم دیرین اینست ما بدانجا برویم ، سوگواری بکنیم
عهد ما نیست به دیدار کسی کو زنده ست ، دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است
نام تکلیف الهی به لبم بود ، چه بود؟
آه یادم آمد
صله مرحومان!!!
واعظ آمد پایین ، مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید
ذکر خوبی هایم ، همه بر لب خشکید
ملک از من پرسید : پاسخت چیست بگو
تو کنون می آیی؟ یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟
چه سوال سختی
بودن ورفتن من درگرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست ، مرده باشم با دوست
زنده باشم تنها ، مرده در جمع رفیقان عزیز
ناله ای زد روحم
و از آن خیل عزادار و سیه پوش پرسید:
چرا رنگ لباس ذکر خوبی ها سیه باید؟
چرا ما در عزای یکدگر از عشق می گوییم؟
به جای آنکه در سوگم ، مرا دریایی از گریه
کنون هستم ، مرا دریاب با یک قطره لبخند

کیوان شاهبداغی

باران
05-29-2013, 02:27 PM
http://www.panevis.net/panevis/podcast/img/2013/0186_KamAmad.jpg

بداهیات

نکته‌ای که بهتر است آن را بگویم: اگر فضای رقابت و مسابقه هنگام بازی دسته‌جمعی نباشد، یعنی بردن اهمیت نداشته باشد، باید سعی کنم اول آن فضا را ایجاد کنم و بعد به این تمرین بپردازم. هرچند، خوشبختانه(!) معمولاً این فضا بخودی خود وجود دارد!
یک جمله قصار هم بگویم(چرا که این روزها خیلی مد است جمله قصار گفتن)، شما هم پشت‌بندش تکبیر یا همان Like را بیا! عرض می‌شود که این شخصیت یا هویت پنداری درست مثل یک زخم عفونت‌زده است که ما داریم اما از آن بی‌خبریم. با انجام این نوع تمرین‌ها در حقیقت دست به این زخم می‌زنیم و آن را تحریک می‌کنیم. تا نهایتاً متوجه شویم که این زخم، خیالی‌ست!

باران
05-29-2013, 03:47 PM
بهتر نه، خوب نه، حیاتی است که انسان حداقل ساعتی را در روز برای خلوت کردن با خودش وتنها بودن کنار بگذارد.
جدا شدن از همه چیز: از دیگران، از جمع، از کتاب، روزنامه، رادیو وتلویزیون و ماهواره، از گوشی موبایل، از فیس بوک و اینترنت، از کامپیوتر و لپ تاپ، از همه چیز به طور مطلق.
و وقتی از همه ی این ها کنده شد، خودش را تماشا کند. آنچه در ذهن می‌گذرد را تماشا کند. و به این وسیله از افکار هم تنهایی می‌گزیند.
نمی‌دانم دیگر به چه صورت ضرورت خلوت کردن را باید تأکید کرد. ما دربارهٔ ضرورت تنهایی می‌خوانیم و می‌شنویم و سر به تایید تکان می‌دهیم، اما سبک و روال زندگی‌مان را طبق همیشه ادامه می‌دهیم!

باران
05-29-2013, 04:13 PM
http://www.panevis.net/panevis/podcast/img/2012/0128_Toseef.jpg

باران
05-30-2013, 08:26 PM
خدایا...!!!

نمی دانم نام اولین پرنده چه بود و چگونه به سوی تو بال و پر گرفت.

نمی دانم اولین قطره ی باران در چه روزی به شانه های زمین فرود افتاد.

نمی دانم اولین کلمه ای که متولد شد چه نام داشت.

نمی دانم کدام فرشته زودتر از همه بوی تو را حس کرد.

نمی دانم که چرا این همه نمی دانم،اما مهم نیست.....

خوشحالم که دفترچه ای دارم که می توانم نام های بلند تو را یکی یکی در آن بنویسم؛

چرا که تو در همه ی این اولین ها حضور داشتی!!

باران
05-31-2013, 05:14 PM
آسان ترین چیز ...

أَتَامُرُونَ النَّاسَ بِالبَرِ وَتَنسَونَ أَنفُسَکُم وَأَنتُم تَتلُونَ الکِتَبَ أَفَلَا تَعقِلُونَ

" آیا مردم را به نیکی فرمان می د هید و خود را فراموش می کنید. "

از ارسطو پرسیدند: در زندگی دشوارترین چیز چیست؟ گفت: خود شناسی.

پرسیدند: آسان ترین چیز چیست؟ گفت: نصیحت دیگران.

کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ

" خداوند سخت به خشم می آید که چیزی بگویید و به جای نیاورید."

باران
06-02-2013, 03:18 AM
اگر...
اگر بیایی چه خواهد شد
زندگی چه رنگی خواهد گرفت
آیا رنگ ها به همان رنگند؟
دل ها چطور ...؟؟؟

اللهم عجل لولیک الفرجhttp://my-translations.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/53.gif

باران
06-02-2013, 02:10 PM
آهِ من قلة الزاد و بعد الطریق... کجا و آهِ ما...
گم کرده راه را در کشتی بی هدف کجا می برند ؟

باران
06-03-2013, 01:09 PM
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/06872870373007749155.gif

تمــــریــــن کنیــــم...

مــــایـــه ی آرامــــش باشیــــم نــه آزار !

باران
06-05-2013, 12:39 AM
http://www.rahibesouyekhoda.com/upload_files/mainnews_images/pic10.png

عشق الهی بدون وقفه در جستجوی راهی برای جاری شدن در قلب انسان هاست تا بتواند خیر و برکاتش را به هر سو سرازیر کند.

اگر عشق جاری باشد دیگر جایی برای شرارت، فساد، افکار ناپاک، شهوت و خودخواهی ، تباهی و سیاهی نخواهد ماند.

به عشق حرمت بگذارید که عشق همه نادرستی ها را به درستی،همه زشتی ها رابه زیبایی،همه بدی ها را به خوبی،

همه ناپاکی ها را به پاکی، همه ی جهالت ها را به شعور و بیداری تبدیل می کند.

باران
06-05-2013, 07:06 PM
http://img.zrd.ir/2011/06/002.jpg

* امام رضاعلیه السلام: زیارَةُ قَبرِ أبی مِثلُ زِیارَةِ قَبِر الحُسَینِ؛
زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسین‏ علیه السلام است.

* روایت شده است: أنّهُ (الکاظِم َ‏علیه السلام) کانَ یَبِکی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتّی تَخضَلَّ لِحیَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام کاظم همواره از بیم خدا می گریست، چندان که محاسنش از اشک تر می شد.

* امام کاظم ‏علیه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَکثُ الصَّفَقَةِ و تَرکُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛
سه چیز تباهى می آورد: پیمان شکنى، رها کردن سنّت و جدا شدن از جماعت.

* امام کاظم ‏علیه السلام: عَونُکَ لِلضَّعیفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛
کمک کردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.

* امام کاظم ‏علیه السلام: مَن کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة؛
هر کس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز می دارد.

* امام کاظم ‏علیه السلام: إذا کانَ ثَلاثَةٌ فی بَیتٍ فَلا یَتَناجی إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِکَ مِمّایَغُمُّهُ؛
هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نکنند؛ زیرا نجوا کردن، نفر سوم را ناراحت می کند.

* امام کاظم‏ علیه السلام: إیّاکَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج کردن در راه طاعت خدا خوددارى کنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج کنى.

* امام کاظم ‏علیه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَکَ و بَینَ أخیکَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ؛
مبادا حریم میان خود و برادرت را (یکسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است.

* امام کاظم ‏علیه السلام: أبلِغ خَیراً و قُل خَیراً ولا تَکُن أمُّعَةً؛
خیر برسان و سخن نیک بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر کس مباش.

* امام کاظم ‏علیه السلام: المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصیبت براى شکیبا یکى است و براى ناشکیبا دوتا.

* امام کاظم‏ علیه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِیَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شکیبایى در عافیت بزرگ‏تر است از شکیبایى در بلا.

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا موُسَی بنَ جَعفَرِ علیه السلام
شهادت امام موسی کاظم علیه السلام را خدمت شما عزیزان تسلیت عرض می کنم.

باران
06-05-2013, 10:16 PM
http://www.pixbaz.com/wp-content/uploads/2010/02/00752.jpg

سکوت احاطه ام کرده و امیدم به آسمان می رود ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

باران
06-07-2013, 05:33 AM
http://radonn.persiangig.com/image/talar/credo/besat/11.jpg

وصف مهر
از حرا آیات رحمان و رحیم آمد پدید
یا نخستین حرف قرآن کریم آمد پدید
صوت اقرأ بسم ربک مى رسد بر گوش جان
یا که از کوه حرا خلق عظیم آمد پدید
بانگ توحید است از هرجا طنین افکن به گوش
فانى اصحاب شیطان رجیم آمد پدید
سید امى لقب بر دست قرآن مى رسد
یا به گمراهان صراط مستقیم آمد پدید
فاش گویم عقل کل فخر رسل مبعوث شد
آن که مه گردد ز اعجازش دو نیم آمد پدید
قصه لولاک باشد شاهد گفتار من
یعنى امشب عالم آرا از قدیم آمد پدید
در حرا بر مصطفى امشب شد از حق جلوه گر
آن چه اندر طور سینا بر کلیم آمد پدید
نغمه اللّهُ اکبر از حرا تا شد بلند
بت پرستان را به تن لرزش ز بیم آمد پدید
گر قریش او را یتیمش خواند اما در جهان
بس شگفتى ها ازین دُرّ یتیم آمد پدید
منجى نوع بشر داراى آیات مبین
صاحب خلق خوش و لطف عمیم آمد پدید
گفته ” ما اوذى مثلى ” به عالم روشن است
پیشواى خلق با قلب سلیم آمد پدید
بود اگر باغ جهان پژمرده از طوفان جهل
حال بر این بوستان خرّم نسیم آمد پدید
گشت مبعوث آن که عالم زنده شد از کیش او
فاش گویم محیى عظم رحیم آمد پدید
حب و بغض او نشانى از بهشت و دوزخ است
قصه کوته ، صاحب نار و نعیم آمد پدید
زد تفأّل ” ثابت ” از قرآن به نام مصطفى
حرف بسم الله الرحمن الرحیم آمد پدید

” ثابت “

زبل خان
06-08-2013, 02:44 AM
http://www.iranamerica.com/forum/data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBhQSERUUExMWFRQVFBUYGRYYFRcUFRcXGBQXFhQXGB cXHCYeFxkjHBQUHy8gIycpLCwsFx4xNTAqNSYrLCkBCQoKDgwO Gg8PGikkHyQsKSwpLCwsKSwsLCkpLCksKSwsLCksLCwpKSwpLC wpKSwsKSksLCwpKSwsLCwsLCksLP/AABEIAQcAwAMBIgACEQEDEQH/xAAcAAACAgMBAQAAAAAAAAAAAAAFBgMEAAIHAQj/xABAEAABAwIEAwYDBQUIAgMAAAABAgMRAAQFEiExBkFREyJhcY GRMqGxBxRCwdEVI2Lh8CQzQ1JygpLxFqJjc7L/xAAZAQADAQEBAAAAAAAAAAAAAAACAwQBAAX/xAAkEQACAgICAgEFAQAAAAAAAAAAAQIRAyESMUFREwQiMmFxkf/aAAwDAQACEQMRAD8A7H2dYW6kArbLQHEIRWwTUuSvctaZRGE1s BWwFe5a401isitstbRXHEcV7FbxXhFccQXlqHG1IJUkLSpJUlR SoSIlKhqDrvXIMJ+2B60ectr5Be7JxbfbIhLncUUypPwr25EHz rqXEWOJtGS8tKilJ1yiTsYPQCYEnaZr5kx7E/vNy6/lCe1WpWUbCTMePnWNipyo+isH+0CxuY7O5bCj+BZ7Jf8AxXE+k 0l/bbal1doE69y4PhuyAa4q4KKYTevgpCXFZUA6EFaEgxPdOiQSB0 rJdCpzbi67JXcFWlJJGwr6cwpOVhpI2S02PZAFfOiMWWtao7yF gjIQe7pplVJ67Gm3HuOX3WwArsmsoEBUCIAg5TmUdhBI8qUpuP YjHmlBPmdPxXjK2t1BK3QVkgZEArUCTGoTt60Y7SuFYPwTf3UK Q32SJkOPy2OoKWh3j5kCa6Bxbjr7CE5BmVAkgGCdJI8JpkZPuR XilOW5Khx7XxrO0pI4Jvbh5ZW9IGkCnYiiTsce5qya1rw1zOPS ajVW0V4oVhxZFbVpNbA1xxuK9rUGvZrbOPa9rysrTj2srJrCa4 4iubtDaSpaglIBJJMDQSaA3vHFuggJK3c3NtBUgCYJLhhAjz9K pfabd5LTSCouJhGkrgGQJ+EbEnoD1rjtzjbiUBCkAJGbZRmcxJ He+I69RvQNuxM3kv7UdE4o+0DOChpRQnWSD3j6jYeFcwv7ZtZn Lr1BihxxAk/zFWGyVbAn6+29BuyaUMl27I14ECCUrCSOSp19QK0wS6NvcDMJS ZCoIUMp5yDyIqS5ZWtMJkRuOfhp6UvPtLbVJBokrHrGp4xixvD VpfPZAqbUAqUwEieUnQHw8aavsnUPv7SFZFylz4gF5VBGZJQrY LGU7cjHWkK3xQLSEFLeefjckiNANIIpv+zpQGJW5CiQkuZlapk 9mUhIgaCToPDzrtrsXGLTSfg+hymh2KWaVDUA0RTtVe5NGWFPC bLIDyohlqO12qYmsONctZWqnQNzVV/FW07rHvXWcXK0UaE23ErLjmRCwo+BmqHEPHLFpotXe6DU1nJHB Q4oa0Tjh6UIusSSlBM0uHjdoH/upvkk+goOMuh8/bRrb9smkVHG7R6+xqVzjdoCYPtXc5h8UO/7WNbftQ0gHj9vofavW+NwowEmt5TBpD8MVNSN4nrrSjY49nExE daoX/GeVtZy/Dp5nYVkcrk6Rs4qCtlHjjHvvF0Ep+FAgeqtT8p9BSy5gSndI9D zr3hq8Nw8tbhHxnYQAIEDy3pzajl70TdBQVoSEcGZNVGDyAHPz FXbbhEbyQfamlUZj4CPU7n5CtlKFDbG0gbbYMkJhQzeJqpinCr bogiPKjReHWo13I1rkzeIgOfZ5C5BkdIqy4wq3bhByqb76R/pPe/WfLpTqh2lLiK+AdnwPLroaLk32LlFI6fgH2gNu2bbqvjOihzka GquMcaTGQfOubcEPgJdaVskhQHgf+qLuu5gSlJ06iicn0LpDvh PHDYRCzBq1jnFSA1mbWJNcpVdqCZUIHWhrt44pWk5RzmtTk0Z9 o0Y5xc8oHK6R5CKVxxDv2q1q8zNVHHiTl3J03q5d8DvdiXIERM UKx3phcqVJG+GcXJt1FTYJJoLjGPLuHCtWpJ9hVnBLNBBzCaK4 XgDTziiTAHKuhSdEqy3PgNGJ3LhSQkTIpWbw5zPqg6mnzDLXOk k8qHO4mltwAxvWQgodC4Y5Y1osWnDraWcyhCo9aCXdt3SI56Uw fflPAhPwxUVpaczqBRrjJ99Fak4rQv2OGmBmTVh23yKSUjTn5G mC7uEhOkaUGGKhLhKkEpPrW2mgT1SXCZROWPnzoXxCooaAP4sx HsmnGzxFC25Sn0ikjj+7GZI1GVB08yY+lLXHlrsVmk3GmDuE7n vLjSfy510BDsJmubcEq7yknc7V04MjICogAVmTsux/iDhdQT6T7VOh+ao3OIs5zC+XQxIk/nVy2vEkRE+VCPN1kxVeDNXLy5CBtp8qB/tuVZW0ZvEmBNYaGG25FIPFyil2Dtm18iD+tdFtblRHeQnbkaU+ P8AC/3fajrr9KKPYqW0DOC9VrJ2yt/U/wA6fr5LTqUpSYOmo0rn3CLq2UqlB7yUqTOmZIJEifOiYuHEudo RCZ2rZW5kcsblJP0F3sDGcNkyg/WtbqyQ3KAANN6rXN/CC4CZGorQXHboClKo+T8jPj3oGXeCqaUFDvc/I0XbcuHGYKoSdI8KqOvrS4EJ1GnU/KtL3E3UKCAIFY5sXKM60a2vDWSe9vUjdsi3Mk6qq+lQSgKUqT5 0r4xdqccnlsKVH79onxwak5h7h7jAFolSgPCqmNYw0UkzJPrSy jhZ9bhyJgE9dKJPcB3CcpcIyyJgkwPWqePkpUlRf4exR9SCEba x1ii/D2KutuKQ8DBMgxp5VFZrFqQlgBemoJ26VfcxlCwe1SEn+ulSzb jJ0jmn4RcxXEEFB0gpH9aCgjWLJU3KYnpQO4uO0cCUKKs308aH XVg4y+AdjrodKZjhqg5L430NuBcSqS52UAFSoB338KocWMl1bh mYyony+L5mPevE3GVSFlMFOs/Sp3lpVbrUDuSZO/if661zST0Jhjc5c3/gq8PXOS4b6FQ9iYrqOPXoZbzxmOyUjmTsK5Whn8SfwkH2iPpXU 7C7D7KFjcpHmDsY+dbk7LYIR8RfvHDPYQPEJT9aM8LsOlQJOWO QIVy30J0o6/wuhZlbiz4SAPkKnwVLaVqbaT3URmV/Edh46ChbDopYzZLU2Rmk9YpJfw1alR26UQdsqj8jzrqztsNYOt AkusqdU28hPaIPMaEHUEHoQRXJ0ze9C9gmEuoUFN3IWRukpKQR 6afKjPGrn9iUFbkpHuRP50dbQykdxKU+QApd4rR2oQ2DoV6+SU k1l7MaFyzupW0CrdvKD0GwHlpXt8hwuBvPKDzH0qO9w4sXLSZ7 pEp8N5B9avXuGpbHapVEa+E8/wA6JP0Jbb2gXeqLKw2VFSFdatrWlKckxNBrx9d04FIGiRryohc WqC2FKX8I660V6VmR4tuglgqlhasqS4evIeGtW8Txfs1JW6xBT 5RXvB90UMJhClZ1bx9TVvGWHHQtCmxlic0igbt0zVjXGhb4h4u FwENst5TOtT4QwjMntFajXwmoeB8GQ466pWpQIH5/SmplxKUkBuSnfTet4xxx4xQGKBVueJU2zcESs7afU8qgsvtADh yPABJ51piN5buOKQpQmknGcNLapQZTyquvAnijteEcPWzqe0QB rzA3q5/4LbqMqTNDPswSoWacx3H505JFFxXo22hR4k4Kt2rZbjaQlaEkg jQggTXK8H/fvjt1lKdyo7n1OwrrH2g4qtDBaaSpa1gjQTlHNR8ppIbwBtooc OZ9tSQDAnKepjkaRlyRx6O5X2XeJ+F2+w7W2cKso2mQRSnY3xV bKB3kj84pwt7VsKIbWpIP4Dtr4HalLH7ZVs9t+7Xt0nWaVHNHJ pdmxmrBuGvAZknXQfWQf6606YBdFKVCITMjeOhHSdB70iI0VI2 O35pNN+C3alIyATMHx2HiI8/1rJ+yuGwji2NFKIBqHAVOhlSkGM5zHxqnjFqSDyI5UvtYm8hwI IKm4kJBKdAROo5779ayOxrdDMi/uCsgKKZO/TrUWO2yklLpWVK0BM6mghxAEd1pZVlG6u7m/FtqR7VA2w+t2FDKkJzZRMQSYmdz+lbxOv0NNlfKI51JdPfvWyr UAK9zA/ryqthzClKCQNSaO3PDCkkrSrOmCTpCwPL8Uac/Sl9HS3oV713tLtBGoQlP1M/Wo+KMaTk7FIgnQ+B6/wBdaJt4A6HA6lOdKz3SnWQN56HeQaXuM8JWhztQmEnfSCDzo4V yRHKfGXFAXDL1bZOXdWkVFf2bqIzggHx0q1g9sCVKJ+HWji8aZ WEpd2B51V50hSSVsu8HY9LXZFQBTMeVb3fFGUqRJVuCaVsVtUp czsqlPgdqbOD8FbUjtHYJVsDS5RUXY7HNyVIDWmMdgpSm+6Vb+ NFcN4hW8tKBGY/Oi+J4RbrEd0H2rn146bZ/uGCk6EViayaoJp49o0xtxTb500MGt7PEgtQSrY00P8KdoEuKVm SenQ+VLeO4clpwJb9aoJzsuH3iLOzSqZQlIkjpQxX2uspJhClA c9B9TSZgGIuraWyolTeU77jTUeVJrqsqiOhIrJO9IxxfZ0y6+2 hBWeztCpZESpQH0Bqi5xvfvpKWmmmh4AqPzMfKlPhPsw8ouQBH OnFWNNMozpgg1JPHG+rf7GRxxe2Jy8XumnpdJJ5giARzimUuqx C0UG0y42ZA2O23tNC8cxRN3GVEKHOq3BmMi1vEKWSEE5VjlB5k c4o3iUqdU0LnBLaKWEsurfSylBUsqjLBkH8RjlG/pXSW8BFoQXViY+AHpqmT+VNaU2rZXdMJTmdQJWOYGu9ID2Jm47 Qr1AUfMk7a+G9ZkXPQxZ/hpv8AozXtoi4t0LRGcJ/5CZg+PQ0uLYyiQAFiYJE77gjoaJYG9lZQmfw6fp5iq+Jc6WtFn K3YCViTk/3aAetFLGCmScyjqSf62qjlbB1BNau3UjKkQPnWsNysP4O6lKir cnTyFE77F1IQSgSY26yeVL1grSKzEVyUpPwk6+Uf90D6Mik5Ky j/AOS9mS612hM99GbuwTBOXaeRirGIYj9+aUDCVpAKUEgKWfCdCO W/Oh5w8IfBSIRMHTu7Hn8qcGsEYcASpMRsRoR60UJJaFfWfSRm1l hpiFhrHecQU5ZTqCIINLd43lUobxTxxlhirdQVmzIUmArZWn4V RoSJ38aRkpKiefOrIO9kautmloVbDXwrpuH4K2tLLgWQABInQ0 jYDaKAWvITppRvh3HjkLf4hO55UvKnWhmJrk0w/ieBNuvZwuIjY0ncZNtpdSEbga0adxrIjvQB8zSZit72rhV7UvE ndjsrVDFb3jzdp8UJ5fWlxV2VKKlGTRHFcaHYhpJmgWaqqJToX A14laVNxB5nrSvxdadncqgaK1FRcOcQ/dllWXNI2qLHcWU+vMoR4UpRanfga5JwryRYc12iwiYJ50/4Xg9uLVTTygV5jqN/CK5khRnTcU4cIYokqyqgOcirY12ROrR2OumH8Ms2WiUlJKuvKK QcVgPrjbMa6Ni2JNstErUkrPIVy9x7Msq6kmhxXbYWWqpHV0Yj/YGgD/gpHyg0Iwln91rupSj9AK1wUKVatoUDoY/27isVd5F5Y0G1LvdEGZOdyX6QasGF5CkRyUjwUN/f863TcpcTPPYjmDzFT4a9ISqNdPI+VQYtZKS52raSQoSsDaRzj rQP2ehhaqmDl2kmsTaAVO3chQkV6VVlj6JWUAVInCS9rrlHMGN fOtsOslOnQd0HU/kPGjeIyywSO6EgSYkBMjMTHhO2s1ytgzlx/os5siAknMkHLJ112q81dGd+n0FULu6bcbUllSVKUZCZhU8oBjv R7x131sFGBMzA5RS3FqVlUcsZ4X/SzxS2HbVWb8KkGemuU/I0lOYCtBJRCgacMY71s6nqg/IgilaxxAgAcqrxSqNEywxnL7vRucEvlJ7jZiI7pEmgr3Dd21vb ujxCSfpXZcAzJQFTIIFFl4kY7wHtT0kRT1Jo4jwzwm7eXSGVla BuokEEJG+/PlXdbXhLD7JnvNthKRJUsAkxzJO9VLm6S2ntEABQ5xXP+Jrp26 H7xZUB+HZPtzpGTDPJLT0Kct7Ob39n2bhHLceVVlKimtvDPvaA kd1xGhJ8NDSze2RbWpBMlJiRtToyvRqmrrybNHoKncs1FSQBJV tVVoGKd8Mt/wCzoWlILgGntWTlxAy5OCsF3eDpZQJALiuXSgL9kpJn6cquLxJ alKUveY8qlsb8JVKhKToa6NpezYpxjfbAqnFHck+s0SwPC1Puh I25nwpob4MYcQXEOHKdY3iq4AtUZW9Vr0HUztQfKmqiLefkqj2 NlgpH71CSDkCB8jSxizsL1pyw/hlFrbd6e2WApxc/i3gDkBNc+4hWoKOkjqP0qeMfuL44+GHixn4VfCld5wgp2RyIOs x1p1QVHLAESJneOtc5w7hl5ZQpsjIUJOc6bgGBzJFOVraLQAC6 oke3zmtlKJLjmlEnxDhlK5KCEqPONPaRUKeHAkaHMY5nn5flW4 CgfjUfb9Kjeccmc58oEfKltxY5fUtEjdwpPcUChIGh1GvXQRFL 3FWKqyhntAQrUmeQ5H1q7f4w+hJ0JEHvA7HlIImkVGK53gtw7k anWOkxTYK+gJS5dBG1wVxeqQdxBPdT7qgn0FSvvutuqzLUlc68 wfEcjU54laTPfUszy5j/AFGNPCqz+JC6cSQiIAG8kjlJ/rejl+wNRXYbKlfdFLcMlQ00A7pIAmPf1pV7OD4U6XDZXbuJMTk J0MgRruPKgaOHHFNlyQAACOpoIS1ZX9PmTlS68P3Q8cMPAsgEx pRjs/WkWzuFC3OU6xU2A8TLTv3oMQTrVVip7kxkx64CGlE1z7ErnOmB pofpTbxXirTrG+VXQ1zG/wAQ1ypM+NNTpEzjci9hz57ZwAwVKVFDn2uzC0uJClEnUa1eYah zMRprQK7uO+rXSTU0FYdcmU0qO1PWDq/do8KFcK4nYt9p98t1PZsuUgkZRrOyhrtTrYYthK0whDzYHLMTH/KazNb0BnxuUeznmP2+V1UbK1rMG4cuLqEMtKVP4iClAA3JWdIp 9usHwl5QP3p5Jkd1QSQrXY90aHanhjHGUAIzgAQABoEpGwAGlZ 8lJFOHG3HYB4b+zdNu3Dry1rIlSUwEDwEgk+dRWXDdvb3ReJU4 oDuBUEI6kRzo2/xSgghMqkxI8v51QwzD1XClLkASQO8JHLUTSW23ofHDGL5UD+Jc ZEb0H4b4cFwrtnhLYPdSdlnqf4R86I49wBeLWMoSpvmUq1A593 eY6Ux2+HqbQlAbUkJAAGUjQelC7SE5sj6R6RyG1REVJO86R10q IrpRGaZK0Ka2UuvUmuMK7lv4Un8T8J6F1od4alIGiuseNPVS21 qFnbTmK5ZOGw4RcnSOc8D8IvOuJeWwCyASAuAFmO6ch1UJ8I0p qf4RQFFSGQ26SDlIOSNjkjQdY8adbVwQMug1BHrHtpVlxSCQqJ UnzAOkagaEa86x5pSez0vjjxpqxNawWURnI0IKYAHSOtLzHFC1 LVbBAR2ZywdSY0rod6yDPZjlOX6gda4ljd2ReOrQYIcI9tD86p xJTMk1GifHcecadWhIgH86jwXFMpBUgkk71RQoOyXDK53NXA5l QAADHOrYx1sme2QcQ4oXHNDoBFCraZnpUFy6cx86t2Z7p61zBf Qe4gtFoZCxIB+lKxrofH94hLAaBGY8ugrnoGlLxfjsOUVF0jUi t2nykyKwVo4KaC9hW3xUdogxMKBNN93xEw6QhCezWrdcCD5gb1 zy1eyqBNbLve/mHXSkygmbjk4aXR1KywYk6PjJAmEQc3hrEVO/wgXFgsOqQokTqYPiYIr3gi0N2kKCiG06LWdp/wAqepp3exS3t05WmyT18fGp6rbZU5J6E7HGV2bjbabhxaimVd8 x0GnLn7VMxi9xHdcXP+qfrQ/EVdq8VnmfYdKu2xilSfoglN3phG2xO7O7yYHIt5tfcVaF7cc0M L80lJ+hqmyANTsn6mljif7Qg1LbIzL59E/10rFyk6RilJjevFEJ/vWWU/6VK/ICKpHiixmNAegdg/8Asa45dYu68olxaleAOUewqstSRsOXT3qhYH5Yyn5OxucaYeDl Lq0HxAV9BHzo1aXiC1mSuUKTmC/hMK/F4bzXz7m3J9K6rw3jINg3qO6gIVIKoynKZA1Pd19an+rx8Ipx9 lGCKvobWbvUkfi7w6xoNNYienWqV1dq7RAH+bQHxMrPhAA1/iiq1m4cveIUCNuQ8iDqPb8q8StpayXnQkJPdRyUY1mZn4o6b1D BOU9FlaDjdwogEDvdJH+6CY8ar4lw3b3h/fsJCz/ipUEODzKT3v8AcDUDi7df+IuRqIUEwdYJjU70m43xE/buZELDmaY3CgP4uVXYIziq8gz48dgDi/hlVk/lSvOg6oVsSJghQ5KGnhr6AfbtuZSRMUYuw5cEOPK2EADYCg91i KmyURodjXpQeqZ5zlFvQDdXr61eYX3aoODWrjR0rTGPWPYF2ok/EBoaSHbcoJChBHz8q6Fg2MpeTlNR41w4l5JjQ8jU0J8XxkJU67 OeV4alvLRTSilQgiqxVVSHrZopNT4fZ9s822PxrSn3MGoSaLcL Wbi7trsviSsKnkADqT9PWsbpWcdxwbDFIZDSRkabEDYDxPifGv L9lKEKKCCQDKokR0T+tVFIduHcuaGU/HHM9AascQOBNutI0ATpXn2mP042haOhqZh6YPifrFDHLiUoI5q/KpMGdlI8FKH/ALfzoPBAyXiLE8jcTGkmuVBRUoq5kk+9NnHt9JyjmY9Br+lBMB w8uKjlVOJKMeTHYo2R2NmVGIot/wCNGNRTthWDNoHwgnrvV65YBFY8votji9nKX8EUCYG1WMGvXLY n8SFfEnr4jxpyvbca6b0EdsJVAFY5qSqXRvx07QRtuJUZYGYwN oMgRHpV++wpl3UPjOQCTIIHdGgG8etAsWsls2+dvQ5k5tJkEx9 SKPYJwihdum4dzEmSUA5UkDwGvzpUcMVtGvNx0ytZ8PIQqe2U6 TsgbH/aK04jt2kPwhACkpQlXIFQSJI+VPuCOsHVCUtzoQlIQDGkEAb0v faLgShbrfQDmQe94t9dP8v0p+PsmzNzWhLu8QSncjyFAsQvA4d tqGO3KlHSn3g/h5AbzuplR68qdKSjsXDHb0ID9StmBVziltCblYbEJnbxqiToBT E7R0lTos4fiCmlAg10LCMaDiPGuZTV7C8RLahrpS8kOSFyjY58 R2KXkHQBY2Nc9dSQSDyNPAvc6ZmljG7aFZhz3rMba0zIOtA5sV 1D7O8JyMFyO+5rP8OwoXwLwql1hTjgnMTHlTi0yGkhKdAnSPAU vNO1xHrHyaQdTcBtISKD4zcyhQPMEVq5iQ61XLXagqWrKjXWYJ 6xU6K3BJCsy9LYHNKifnrVnAHe+6nosH0I/lQ9NwjOrKZTJ9joa3wx3Lcr/ibB9UnX60TWmeY1WgRjzXa3AHmfc/ypywDh1KEghNKVqZuCYkCKZW+LOzESUjbRBJmjldJF2FJRsZfu ZHKqztooHQ/1+VLjv2iqaIH95O0pKTXo48Lh/uSNetC8bHKasLOWmupqBzs2k51kADn18B4172y3EylPLnQU4M8 +v96JE/i2T5Chilew5XWiS4Uq7blMhJcQlKfCZJPXaa6FhMKt+zSIU2Ej KfChGF2SWwEjlz8eZopqghaNFD2I6HworsRKG7LDzA5mD7a1U4 g4pRb2rvbJCgpJSkE/ESmIqlf/AGg23fSuQ4nTJl1zRtOxpFxG8+/rHa90axB29KbEVKLXgCcHMoLhKkgxrTrdY0gZUI3PKgVphCLYk hRVIojgCGV9opwQtI7vlFFOLbs6MtCFjCpfWfGoQe8mtb1cuKP 8R+tetCTPSnroU+yOazNUc17NacHMJv8ASDU2IN5gRQO2dg0y4 RZm4ICdI3NKkq2Bxd6H3hgFNmgJ3jSsxa6IPpFQYY0ptxKAqQA dKL3mD50yYB5VJLbsuh7a2AsKty8uJhKdVHoOnnVTjPGwhPZtm BsAKt3uLotUFtAkc1dTzpO7BT6y6vbkKKEb2FJ+AXb3ZQYOk7e u9F7W9lYVsQCk+REA/ShmIsjcDQaVAl/KR0p7ipIinHYZwS5CbkyfiiKdnsNDqdh6ia5m4ie8k68jzphwr jFSEhLgmNMw/Olyg+0UYskUuLDKuEnCfiASNuceU6j3onY8OtoMaE0Hu+LVkAJ GUH8R2ovw3ctlBC1S6VSFE79IP5Ut3WyhV4GG0tgExSvfYwUvq aywUn5RI+VNTTnWke8ue2vXCBASQgeOTQn3mgjs26GjCySJNFV DSh2HgACiLiu7WoF9nGscdm7fP/yK+Rj8qquvQmUzmHTpW2Lj+0v/AP2r/wD0aiQOfMVWkIHDA7ftUJUrcjareJWyUIURvlNWrZ0BtIAAISJ 9qp3yjlVPMGmk5y9W9XrdkRJ0qS8s0g6Ag1Bk6mtMKsV4KwGsB rjQmnAHCgLTqDThwwkMpg/ERJqhwziITbFKutTi5IBI1J+lTzbeimEUth7DLmX1K6D60TxPG FRAn0oNhKwlrN+JWpqC8vDyNTtbGrojGDFcqXMdKrqZzSB3UJ3 P5CvXMXUoBBMJ5mtMQuU5YSe4nfoaJJgsW+ILoE5U6AUNQ8YAM GsuHs6yeu3lWAaVUlSJ3tk6FmdBFXEMyATUbDciasvApHpWA8U ZbXyUjKdRXqsRQPhT7n9KFOGsabmscEFGUlpM6BgF5dv2i1IWn MiQkEd7qANfaZqhw6ZkneTM7zOs+M1twZcFuY/zDT0ohjliWHe2SP3bp738Kz+RpEtNpFEXpNjBbXFW3rvu0qW+J Ac6m/aZUQBS6GFXilln7uopaHadpJcjWSrWTzmlC1gOJzbEiab7hgu2 7yeZCiPNJJH0pLbOYCKfj6EzQ7XBjb1NVnn1BM71UvMT7FAB1U QK0YvM6AVaGqktErMfcQ8gggBVKClkKIOsGmDE06d3elxR1nxr mziGsqVSBlBnWoiK44nYvVJ0G3SizOIKI3oFVm1uYmhasKMqGO 34ihWQ7QNfHnVhy6nxpTdTImreF3K1KCAJJpTxrtDYz8MOJVJ0 EmtbpghBzGB0oxb4GptMq1JqjixEEeFckkNl0J4FSNmsKYNYKY ycJ4adPI1exJSYMEcqATXs0Nbs0kUmpmm6qT4172xjeiMqgzhW LZHco2OnryroFtcJeZLa9QUwR0rkKVQZHKnZpSilJSSJA2+lIy ryOxvweXeFuM7ypHJQH1HKvLN0zoJNGsNxvJ3HAfWi7XYrUFBK Z1g0nl7GlDDbTKAlfr671zrEGexfcQk6JWoDynSuqXzQ3muaY/bn7w4eRUdf1pmJ7YvIRocSZcWdhoJqFClOqn4Uiom0Se9pHzr1 69Ku6gQKti9EslsmfvhqkchvQpYq+UpQgg6qNUeVcwTRxEBOu9 bOtQB1isrKA00U0QJrVNZWURxaX8NPH2c8PgjtlAEnRI6Daa8r KFDYrsacRESOlJONLgydgCaysoZIpn+Io9tKietb1lZREiMBry a9rK401msCaysrjj0mmTAcWHZ5FTKdj66VlZS8itBRewpdYghY ECCK2sLlQPxadKysqZjw594JGtBcUsEKQtQ+LmOR/nqKysrsb2BPoTc24PLSo3CUaD3rKyrYiJETjekk6moqysohbP/Z

باران
06-08-2013, 10:30 AM
http://www.parsegard.com/sites/default/files/imagecache/lightbox/content_types/child_childcare/4348/main_image/p1108aas_babywithmirror_a.jpg

من در آیینه مقابلم

پری کوچک شادی را می بینم ...

جستان و خیزان به دنبال قاصدک ها

من ... خود زندگی هستم و زندگی از جنس من

و همه مان قطره ای از آفتاب خدا

باران
06-08-2013, 01:41 PM
زمان نمی ایستد و لحظه ها می روند قدر زندگی و باهم بودن را بیشتر بدانیم.


http://persian-star.net/1391/12/7/gif/20.gif (http://www.goonagoon-groups.com/)

باران
06-09-2013, 03:18 PM
http://www.1pezeshk.com/wp-content/pics/inconnue2ar.jpg

بیداری
باز کن با کلید بیداری
قفل پلک های بسته را.
از خواب هایت
عطر زنی ناشناس می آید.

شیوا رمضانی

باران
06-09-2013, 05:13 PM
http://uploadtak.com/images/z266_50738615592642373728.jpg

ماه

قاب عکس توست

آویخته بر

دیوار آسمان.

باران
06-09-2013, 05:19 PM
http://www.artofdharma.org/wp-content/uploads/2011/02/face-in-mirror.jpg

یک تار سپید

میان موهای سیاه

یک خوشه گندم رسیده است

میان یک مزرعه گندم نارس.

شیوا رمضانی

باران
06-11-2013, 11:30 AM
http://www.panevis.net/panevis/img/2013/akbar-momtaz.jpg


محسن: این روزنامه رو ببین! چه تشویق خوبی این معلم از شاگردش کرده. با اینکه معدل بچه شده ۱۰/۲۵ عکسش رو داده توی روزنامه انداخته‌اند. (فقط نمی‌دونم چرا نوشته «شاگرد ممتاز»!)

ابراهیم: ببینمش. می‌دونی با این آگهی چه زهری در جان و روان این بچهٔ معصوم با اون صورت نازنینش می‌کنند؟ (تازه سوای چیز مهمی از "روزنامه" ساختن.) معلم به خیال خودش داره کار خوبی می‌کنه اما بی‌خبر از اینکه چه بلایی سر کودک داره درمیاره.

محسن: تو هم شده‌ای پانویس ها. هی فرت و فرت هر چی بهت می‌گیم ربطش می‌دی به هویت و شخصیت. آخرش هم می‌زنی به صحرای عرفان و خود‌شناسی و میگی بچه‌ها توی ذاتشون هستند و از این حرف‌ها. آخه چه اشکال داره بجای تحقیر و یا حتی نادیده گرفتن بچه، اون رو تشویق کنیم؟ اینطوری امیدوار میشه و با شوق بیشتری درسهاش رو می‌خونه و خدا رو چه دیدی شاید معدلش یه روز به بالای ۱۸ هم رسید و توی زندگیش موفق بود.

ابراهیم: خیلی پرتی از قضیه، محسن! ناامیدم می‌کنی، پسر! اساساً درس بخونه که چی بشه؟ که شغل و درآمد داشته باشه و بتونه در آرامش زندگی سالمی داشته باشه، دیگه. نه؟ خوب، تو می‌دونی این روش خودش نقض غرضه؟ یعنی با گرفتن آرامش از بچه وادارش می‌کنیم «موفق» بشه. بعد که بفرض «موفق» شد، کدوم آرامشی براش باقی مونده که بتونه از اون موفقیتش بهره ببره؟!

بذار خاطره‌ای رو برات تعریف کنم. سال پنجم ابتدایی بودیم. دبستان ما معاونی داشت خیلی باذوق. اوایل سال تحصیلی بود و تازه کلاس‌بندی‌ها انجام شده بود و کلاس‌ها شکل خودش رو گرفته بود و معلمهای هر کلاس معین شده بودند. یکدفعه دیدیم از توی همه کلاسهای پنجم دارند بچه‌های باصطلاح تنبل رو میارن بیرون و می‌برن همه رو به یک کلاس، اون هم کلاس آقای بابایی،‌‌ همان معاون باذوق دبستانمون.

آقای بابایی تصمیم گرفته بود همه بچه «تنبل»‌ها رو جمع کنه توی یک کلاس و خودش معلمشون بشه و ازشون «شاگرد زرنگ» بسازه. و این کار را هم کرد.

یکی از دوستهای من که سال چهارم همکلاس بودیم و نمراتش پایین بود و باصطلاح جزو شاگرد تنبل‌ها بود، با تلاش و ابتکار آقای بابایی شد «شاگرد زرنگ» اون کلاس، با نمرات بالا. از سال بعد هم که رفتیم راهنمایی من دورادور ازش خبر داشتم که دیگه بهرام درسش عالی شده و همینطور باصطلاح «پیشرفت» کرد تا دانشگاه، فارغ التحصیل شد و کار و ازدواج و افتاد توی پول درآوردن.


الان حدود بیست و هفت هشت سال از اون کلاس پنجم و کاری که آقای بابایی کرد و از بهرام و امثال بهرام «شاگرد ممتاز» ساخت، می‌گذره. چند ماه پیش برادر بهرام بمن خبر داد که بهرام بیماری‌ئی صعب‌العلاج شبیه سرطان معده گرفته. بعد از صحبت و جویای احوالش شدن، کاشف بعمل آمد که بهرام بخاطر اینکه در کارش ضرر زیادی کرده و تقریباً ورشکسته شده، خیلی عصبی و ناراحت می‌شده و این نگرانی‌ها و خودخوری‌ها کم کم این بلا رو سر جسمش آورده. زده بوده به معده‌اش.

برادرش می‌گفت: در تمام این سالها روحیه‌اش طوری بود که حرف دیگران براش خیلی اهمیت داشت. دوست داشت همیشه توی اوج باشه و باصطلاح برتری‌طلب. همیشه روی سکوی اول باشه و اگر از اون موقعیت افت می‌کرد، شدیداً عصبی می‌شد و خودش رو می‌خورد. اگر می‌شنید فلانی پشت سرش گفته که بهرام دستش خالی شده و ورشکست، عصبی میشد. و دکتر‌ها هم گفته‌اند علت دچار شدنش به این بیماری همین استرس و اضطراب بوده.

محسن، نمی‌خوام بگم که این خصوصیت برتری‌جویی و "خود رو از دیگران ممتاز دونستن" در بهرام فقط و فقط از کلاس پنجم و کار آقای بابایی ریشه می‌گیره. بلکه تمام جامعه و خانواده هم کودک رو در راه این ممتاز بودن و جدا شدن از زندگی، کمک می‌کنند. و تازه چون خودشون از بدبختی‌ این کار بی‌خبرند، فکر می‌کنند دارند لطفی در حق بچه می‌کنند. مثل همین آگهی اکبر ممتاز با این قیافهٔ دوست‌داشتنی‌اش که توی روزنامه نشونم داده‌ای.

خلاصه اینکه «خواجه پندارد که خدمت می‌کند...». حالا تو خودت انصاف بده که آیا همین تشویق کردن‌ها تبعات آزاردهنده‌ای رو در پی داره یا نه. چه خوب میگه مولانا که:

هر که را مردم سجودی می‌کنند
زهر اندر جان او می‌آکنند

من فکر می‌کنم مورد سجود نیستم. در حالیکه اگر خوب به درون ذهنم دقت کنم، می‌بینم هم خودم هر لحظه در حال مرکز قرار دادن خودم هستم و سجده و ستایش می‌کنم خودم رو، و هم میل دارم دیگران هم این کار را بکنند. بلکه به چه زحمت‌هایی خودم رو می‌اندازم تا یک ذره توجه و سجده برام پرت کنند!

غافل از اینکه اصلاً "من" نیستم! یک خیال را(خیال موروثی را) من و اطرافیانم داریم ستایش می‌کنیم!

پانویس

باران
06-18-2013, 04:24 PM
http://www.photographyblogger.net/wp-content/uploads/2010/05/flower13.jpg

دعایتان را اجابت کند،

آن که آسمانی را می گریاند تا گلی را بخنداند.

باران
06-19-2013, 04:26 PM
http://salijoon.info/mail92/920117/elhambakhsh/1.jpg

http://salijoon.info/mail92/920117/elhambakhsh/8.jpg

باران
06-19-2013, 06:49 PM
http://wallpapers.funmunch.com/image.php?w=500&f=http://wallpapers.funmunch.com/images/nature_061.jpg (http://wallpapers.funmunch.com/wallpaper_nature_061-1920x1200.jpeg?w=1920&h=1200&f=nature_061.jpg)

بهشت همین جاست ، لازم نیست راه خود را دور کنی

بهشت یعنی کمک کردن به دیگران پس قدمی در جهت شادی دیگران برداریم

حتی با یک لبخند

یک سلام گرم

یک تماس

یک پیام

یک دلداری

یک دعا

خوابزده
07-23-2013, 12:14 PM
چقدر متاسفم که تاثیر جمله «این مکان مجهز به دوربین مداربسته می باشد» به مراتب بیشتراز جمله «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید» می باشد.

باران
07-23-2013, 05:39 PM
شرط عشق
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت هایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.
موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.
مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،
مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".....

باران
07-23-2013, 05:50 PM
http://www.iranvij.ir/upload/images/91qgmv1g7b4rd69sumd.jpg

آرام باش ...

آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستین ها را بالا بزن،

آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است.


" نهج البلاغه"

باران
08-27-2013, 12:36 PM
http://www.panevis.net/panevis/img/2013/yoga_flower.jpg

به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز

باران
08-28-2013, 12:41 PM
https://fbcdn-sphotos-c-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash4/483148_447795138575207_135531618_n.jpg


از شبنم عشق خاک آدم گل شد
شوری برخاست، فتنه ای حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره از آن چکید و نامش دل شد

باران
08-29-2013, 09:45 PM
تا غروبی که به ساقی ، عشق پیغامی دهد
ناز شب را می کشم شاید سحر جامی دهد
موج بیداری به چشم مسلمین کابوس شد
کاش دنیا را ظهورش خواب آرامی دهد

مهدی شفیعی
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
08-29-2013, 09:55 PM
ثبت و ماندگار است
روایت زندگی
یک خدا
یک عشق
این است حقیقت بودن.

پایا
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
10-01-2013, 08:17 PM
دور شدن از خداوند
مثل سفر به اعماق است
هر چه دور شوی
نزدیک تر می شوی!
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
10-15-2013, 09:41 PM
http://www.monasebat.com/sites/default/files/image_gallery/195/image/monasebat.com_image_gallery_image_1609.gif

باران
10-24-2013, 12:34 PM
جام خود را بار دیگر لب به لب پر می کنم
روز خوب آفرینش را تصور می کنم
عشق را عاشق کنار چشمه ی خم آفرید
بابتش از حضرت عاشق تشکر می کنم

عیدتون مبارررررک...!
یا علی.

باران
10-26-2013, 08:09 PM
نیکو کار، از کارنیک بهتر
و بدکار از کار بد بدتر است.
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
11-05-2013, 12:53 AM
https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTypNBOb6Cw40kYCVxulf-0NM1Ck9X5RvZaSMPdV0QNx8lu40rkag

خداوند کلید آسمان را به کسی می بخشد که شبی ؛

با کلیدِ اشک چشمانش را گشوده باشد...

یا با محبت ، اشک چشمی را بسته باشد.

خوشا به حال آنان که ،

می بخشند بی آن که به یاد آوردند

و می گیرند بی آن که فراموش کنند.

باران
11-07-2013, 10:45 AM
http://wallpapers.funmunch.com/image.php?w=500&f=http://wallpapers.funmunch.com/images/abstract_wallpaper_021.jpg (http://wallpapers.funmunch.com/wallpaper_abstract_wallpaper_021-1280x960.jpeg?w=1280&h=960&f=abstract_wallpaper_021.jpg)

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی

باران
11-20-2013, 10:24 AM
زندگی ،صدای درد سوزش پای ترک خورده ی کودک ،
که برهنه ست،
تو دل این روزها و شبهای سرد!
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
12-10-2013, 08:00 PM
http://www.uploadax.com/images/00838484545021710280.jpg

باران
12-10-2013, 08:19 PM
اسارت
کودکی از مسئول سیرکی پرسید:
چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟
فیل می تواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!
صاحب فیل گفت:
این فیل چنین کاری نمی تواند بکند.
چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است.
آن با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.
کودک پرسید چطور چنین چیزی امکان دارد؟
صاحب فیل گفت:
وقتی که این فیل بچه بود مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستم.
تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت،
و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است.
فیل به این باور رسیده است که نمی تواند این کار را بکند!
هر کدام از ما، با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما به سوی کمال است.

باران
12-10-2013, 08:22 PM
http://s4.picofile.com/file/7868827739/love.jpg

باران
12-10-2013, 08:27 PM
http://upcity.ir/images2/59620974104402329738.jpg

باران
12-11-2013, 07:54 PM
طراوت باران
هنگام شب صدایی می شنوم
صدای بوسه های باران است انگار
به تن عریان خیابان های بی گذر
اندوه بی سر پناهی گنجشک
آهم بخار روی شیشه می شود
و مثل همیشه با سه حرف دعا می کنم... "خدا...!"
به تماشای باران می نشینم
به عشق بازی آسمان با تن زمین
که جان خسته مرا نیز،زنده می کند
این صدای قطره های باران مرا
به یاد وجود پاکی می اندازد
که دوستش دارم،و دل تنگ نگاهش هستم
خوش به حال وجودش که یادش
از طراوت باران به خاطر می آید
و او نشانه ای از خداست در زندگیم
دوستش دارم.

باران
12-13-2013, 09:42 AM
http://www.jahaniha.com/wp-content/uploads/2013/06/fun272_www.jahaniha.com_.jpg

باران
12-13-2013, 10:04 AM
کوزه پیر
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دوانتهای چوبی می بست...
چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت.
هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد.
کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد.
اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواند نصف وظیفه اش را انجام دهد.
هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.
کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند :
" از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...
فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "
مرد خندید و گفت:
" وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن.
" موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...
سمت خودش...
گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.
مرد گفت:
" می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟
من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع حُسن استفاده کنم.
این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی.
به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام.
اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟

دوستان سعی کنیم مفید باشیم تو هر موقعیت.
دل آدما رو نشکونیم هر چند اگه ناتوان شدن و کاری ازشون برنمیاد.
تکریم کردن دیگران زیباست و کمک میکنه به انسان تر شدنمون. نه؟!

باران
12-13-2013, 10:10 AM
http://hardambil.ir/wp-content/uploads/2013/06/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4.jpg

تنها کسی که اگر با دسته گل برود خانه سرزنش می شود

دختر گل فروش است...

باران
12-13-2013, 10:21 AM
من... تو... او...

من به مدرسه می رفتم تا درس بخوانم

تو به مدرسه می رفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی

او هم به مدرسه می رفت اما نمی دانست چرا

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم می گرفتم

تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود

او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس می فروخت

معلم گفته بود انشا بنویسید

موضوع این بود :

علم بهتر است یا ثروت

من نوشته بودم علم بهتر است

مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید

تو نوشته بودی علم بهتر است

شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی

او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود

خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبیه کرد

بقیه بچه ها به او خندیدند

آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد

هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد

خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته

شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم

گاهی به هم گره می خورند

گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار

توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد

تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن

بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید

او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش

بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود

باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم

تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را

رقم می زد

او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرد و دنبال کار می گشت


روزنامه چاپ شده بود

هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم

تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی

او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم

که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است

تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه

آن را به به کناری انداختی

او اما آن جا بود در بین صفحات روزنامه

برای اولین بار بود در زندگی اش

که این همه به او توجه شده بود !!!

چند سال گذشت

وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم

تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی، همان آرزوی دیرینه ی پدرت

او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود

جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند

تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند

او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد ...

هیچ وقت پایان نمی گیرد ...

من موفقم من می گویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!

تو خیلی موفقی تو می گویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!

او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!

من ، تو ، او

هیچ گاه در کنار هم نبودیم

هیچ گاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم

آخر داستان چگونه بود ؟؟؟!!!

گمنام

باران
12-13-2013, 12:03 PM
یادداشتی از نلسون ماندلا :

من باور دارم ... که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست ندارند نیست.

و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن‌ها همدیگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ... که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد

هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.

من باور دارم ... که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد

حتى در دورترین فاصله‌ها. عشق واقعى نیز همین طور است.

من باور دارم ... که ما مى‌توانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ... که زمان زیادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ... که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا

و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آن‌ها را مى‌بینم.

من باور دارم ... که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مى‌دهیم،

صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم.

من باور دارم ... که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،

او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ... که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد

را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.

من باور دارم ... که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند،

به کمک ما مى‌آیند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ... که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم

امّا این به من این حق را نمى‌دهد که ظالم و بی رحم باشم.

من باور دارم ... که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشته‌ایم

و آنچه از آن‌ها آموخته‌ایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفته‌ایم.

من باور دارم ... که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم،

گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.

من باور دارم ... که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد

دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.

من باور دارم ... که زمینه‌ها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بوده‌اند

امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ... که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم،

زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.

من باور دارم ... که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.

من باور دارم ... که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت

توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسیم تغییر یابد.

من باور دارم ... که گواه ى‌نامه‌ها و تقدیرنامه‌هایى که بر روى دیوار نصب شده‌اند

براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ... که کسانى که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

من باور دارم ... «شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را داردنیست

بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند.»

باران
12-18-2013, 02:41 AM
http://www.negarkhaneh.ir/UserGallery/2012/5/panahi_18231720.jpg

هزارچهره
12-18-2013, 10:14 AM
http://www.jahaniha.com/wp-content/uploads/2013/06/fun272_www.jahaniha.com_.jpg
خدا از امروز بهم فرصت بده...ايندفعه ديگه زير قولم نميزنم ...باشه

باران
12-18-2013, 02:09 PM
http://www.beytoote.com/images/stories/housekeeping/hou3188.jpg

این متن زیبا را در مورد شب یلدا را یک افغانی ( محمد نظر حزین یار ) نوشته ، خواندم به دلم نشست ، می نویسم تا شما دوستان عزیز فوروم هم بی نصیب نمانید . :flowersmile:
با امید به این که شب یلدای زیبایی داشته باشید :iran:

شب یلدا ( چله کلان)

آخرین روز ما قوس و شب اول ماه جدی که به عقیده بعضی ها بلند ترین شب زمانه است به شب یلدا مسمی است ، در این شب اعضای چند فامیل نزدیک گردهم جمع شده زیر یک صندلی ( کرسی) می نشینند و از دیوان حافظ برای خود فال انتخاب می کنند آنانیکه خورد تراند نیت کرده و به بزرگی که کتاب حافظ بدست آنست می گویند فال مرا بخوان و این با با با نزاکت غزلیات حافظ را می خواند و دیگران برسم تأئید سرهای شانرا می جنبانند و برای نیت کننده در صورتیکه شعر موزون و روان باشد دست خوشی یا مبارکی می گویند .
اکثر این محافل در کشور ایران رواج بیشتر داشته و به تعبیر های مختلف آنرا برگزار می کنند ، اما در کشورما و بخصوص در هرات باستان که نزدیکی های فرهنگی با آستان خراسان یا مشهد دارد نیز این شب مقلدانه تجلیل میگردد ، در این شب علاوه از غذا های معمولی ( کچری گوشت لند) میوه جات چون تربور ، انار ، سیب ، مالته و میوه های خشک چون پسته ، خسته ، چهار مغز و آجیل ها مانند خسته کدو، تربوز.... نیر در سفره یلدا چیده شده و با مقابله نمودن جوک ها ، خواندن اشعار ، دلقک بازی ها و نمایشات کوتاه شب طولانی را به آخر می رسانند.
همآنطوریکه گفته شد این شب به عقاید و مفکوره های گوناگون بر گذار میگردد، یکی از این برداشت ها ی فولکلوریک گریز از نحسیات و یاشب و روز های سخت و سرد زمستانی است که آنرا به فال نیک گرفته و ازخداوند فصل میمون و مصئونی را میخواهند که از آخرین ساعات این شب به آغاز گرفته اند و دعا می کنند که خداوند هیچ گزندی به ایشان در این زمستان نصیب نگرداند.
برخی ها روز و شب های ملایم خزانی را که به رنگهای گوناگون آغاز گردیده بود و به لوچ شدن درختان و خشکیدن سبزه ها انجامیده جشن میگیرند وآنرا گرامی میدارند .
عقاید مذهبی دیگری را از زردشت و بعضی ادیان آتش پرست نیز در این شب به استقبال می کشند که اکثرأ حالت استوره ای و گاهأ خرافی داشته است ، زیرا خداوند عالم زمان را آفرید و به زمان قسم یاد کرد که انسان در زیان است بجز کسانیکه ایمان بخداآورده و عمل نیک انجام داده و در این وقت سال به بینوایان مساعدت انسانی کنند از زیان در امان خواهند بود .
به هر صورت این گونه جشن ها و برگذاری ها گریز از یک زمان به زمان دیگر یست که ما بخود قناعت میدهیم که باید چنین می بود و شاید چنان می شد...
در حال و هوای کنونی برگزاری چنین شب ها فقط سپری کردن لحظاتی است که آدم ها آلام ،رنج ها و نا هنجاری های زمان را صرف به ورطه ای فراموشی سپرده ، از لجبازی وسیاست های کنونی کشور شان خود را دور ساخته و دم را غنیمت می دانند زیرا هیچ فردی را اطمینان به آینده در شرایط کنونی نیست ، جز هوسبازان و قدرت مندانیکه خود را مالک سایر آدم های این مرز وبوم می شمارند و بر تقدیر دیگران مسلط اند .
همه شب ها یلدا و همه روز ها بهار لاله زار.

باران
12-18-2013, 03:50 PM
http://bamazeh.com/upload/1/0.061987001293652198_bamazehcom.jpg

همه لحظه های پایانی پاییزتان ، پر از خش خش آرزوهای قشنگ ...

و در آغاز زمستان هرگز زمستانی مباد ، بهار آرزوهایتان !

باران
12-21-2013, 05:19 PM
http://dl.clip2ni.com/h/img2011/55404500135385637090.jpg

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﺎﻇﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺭﻭﻡ بنشینی ﻭ عشقت را که خوابیده نگاه کنی http://www.iranamerica.com/forum/customavatars/avatar826_31.gif

باران
12-22-2013, 12:49 AM
https://lh3.googleusercontent.com/-AqqQqr_WqKs/Tzvs-HU_3yI/AAAAAAAAA0w/zhzTgYTri5U/w402/emam%2Bhosein_274%2B.jpg

سخنی از امام عليه السلام :

سه حالت و خصلت در هر يك از مؤمنين باشد در پناه خداوند خواهد بود

و روز قيامت در سايه رحمت عرش الهي مي باشد و از سختي ها صحراي محشر در امان است:

اوّل - آن كه در كارگشايي و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد.

دوّم - آن كه قبل از هر نوع حركتي بينديشد كه كاري را كه مي خواهد انجام دهد

يا هر سخني را كه مي خواهد بگويد

آيا رضايت و خوشنودي خداوند در آن است يا مورد غضب و سخط او مي باشد.

سوّم - قبل از عيب جويي و بازگويي عيب ديگران، سعي كند عيب هاي خود را برطرف نمايد.

باران
12-22-2013, 01:51 AM
http://www.aryaclub.ir/wp-content/uploads/2012/12/Watermelon-18.jpg

یاد حافظ به خیر. چقدر دوست دارم این قلندر خراباتی را.

بدور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
ببوی گل نفسی همدم صبا می باش
نگویمت که همه ساله می پرستی کن
سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش
چو پیر سالک عشقت به می حواله کند
بنوش و منتظر رحمت خدا می باش
گرت هواست که چون جم به سر غیب رسی
بیا و همدم جام جهان نما می باش
چو غنچه گر چه فروبستگی است کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش
وفا مجوی ز کس ور سخن نمی شنوی
به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می باش
مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ
ولی معاشر رندان آشنا می باش

احمد شاملو در حق حافظ چنین می نویسد :

حافظ راز عجیبی است به راستی کیست این قلندر. یک لا قبای کفرگو که در تاریک ترین ادوار سلطه ریاکاران زهدفروش ، در ناهاربازار زاهدان و در عصری که حتا جلادان آدمی خوار مغروری چون امیر مبارزالدین محمد و پسرش شاه شجاع نیز بنیان حکومت آن چنانی ، خود را بر حد زدن و خم شکستن و نهی از منکر و غزوات مذهبی نهاده اند ، یک تنه وعده رستاخیز را انکار می کند . خدا را عاشق و شیطان را عقل می خواند و شلنگ انداز و دست افشان می گذرد که :
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولا
واین دفتر بی معنی غرق می ناب اولا
کیست این آشنای ناشناس مانده که چنین رودررو با قدرت ابلیسی شیخان روزگار دلیری می کند که :
پیرمغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
یا تسخرزنان می پرسد:
چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی
به سیب بوستان و جوی شیرم
و یا آشکارا به باور نداشتن مواعید مذهبی اقرار می کند که فی المثل:
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
به راستی کیست این مرد عجیب که با این همه حتا در خانه قشری ترین مردم این دیار نیز کتاب اش را قرآن و مثنوی در یک تاقچه می نهند. دست آلوده به سوی اش نمی برند و چون برگرفتند هم چون کتاب آسمانی می بوسند و به پیشانی می گذارند . سروش غیب اش می خوانند و سرنوشت اعمال وافعال خود را با اعتماد تمام به او می سپارند ؟ کیست این کافر که چنین به حرمت در صف پیغمبران و اولیا الله اش می نشانند؟
مقدمه ای بر دیوان حافظ – احمد شاملو

شب یلدایتان به سپیده دم صلح و آرامش ، صفا و پاکی روشن شود:iran::flowersmile:

باران
12-22-2013, 02:42 PM
http://th03.deviantart.net/fs48/PRE/f/2009/207/1/e/Veladat_imam_hossein_1430_04_by_emad01.jpg

*ربط یک بیت حافظ با یک حدیث ( با شرح مختصر )

مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست(1)

معنی بیت :
یکی از بزرگترین گناهان در دین ما « آزار و اذیت » دیگران است .
شرح :
نقل است که وقتی امام حسین ( علیه السلام ) برای وداع آخر ، به خیمة امام سجاد ( علیه السلام ) ـ که بیمار بود ـ رفت ، بعد از دلداری دادن به آن حضرت ، وصایایی به ایشان فرمود از جمله این وصایا این است :
« ای فرزندم ! بر حق ، اگرچه تلخ است ، صبر کن ؛
ای فرزندم از ستم به کسی که در برابر تو جز خداوند بزرگ مددکاری ندارد بپرهیز » (2)
باید به این نکته توجه داشت که سفارشاتی که در لحظاتی چنین حساس ( قبل از شهادت ) آن هم توسط فردی مانند امام حسین ( علیه السلام ) آن هم به امام پس از خویش می‌فرماید حاکی از اهمیت فوق العاده‌ی این سفارشات دارد .
نکته دیگر :
گاهی برای تأکید ، کلمات به صورت خاصّی می‌آیند ؛ اگر در این بیت « در شریعت ما غیر از آزار به دیگران گناهی وجود ندارد » می‌خواهد اهمیّت « آزار نرساندن به دیگران » را برساند نه اینکه جز ستم به دیگران گناهی وجود نداشته باشد . ( در حالی که این همه گناه هست که غیر از آزاد به دیگران وجود دارد ) برای توضیح این حدیث و اینکه چرا قید « کسی که در برابر تو جز خداوند بزرگ مدد کاری ندارد » آورده شده و آیا بر دیگران می‎شود ستم کرد ؟! ، باید گفت : شک نیست که ظلم از طرف هر کس به هر اندازه و بر هر کس مذموم و ناپسند است و این را هر عقل سلیمی می‌داند .
در این قید معنای ظریفی نهفته است و ان این است که :
ستم کردن به هرکس ( که به ظاهر دارای نوعی طرفدار است ) به نوعی مشکل است و همین مشکل بودن ، انسان را محتاط می‎کند ، امّا در مورد کسی که ظاهراً هیچ یاوری ندارد ، به نوعی ، آسان به چشم می‎رسد و با عث « انجام این ستم » می‌شود ولی این حقیقت که کسی که ظاهراً و از نظر ما کسی ندارد ، در حقیقت کسی را دارد و او « خداست »
نکته اخر اینکه :
یقیناً امثال امام سجاد (علیه السلام) نه تنها به هیچ کس ستم نمی‎کنند بلکه توهّم ستم کردن به دیگران نیز در مورد ایشان ، غلط است ؛ شاید امام حسین ( علیه السلام ) که خود یکی از بزرگترین مظلومان تاریخ است برای نسل های بعد از خویش پیام می‎فرستاده است . و سفارش به امام سجّاد در اصل سفارش به ماهاست ( و الله العالم )

1- دیوان حافظ غزل 73 ، بیت 6
2- شیخ کلینی ـ اصول کافی ، جلد 2 ، صفحة 91 ، حدیث 13
*شین مثل شعور

nik
12-22-2013, 06:36 PM
تظاهر به بی تفاوتیِ تو، همان کلیدِ بودنِ توست،پس از بی تفاوتیِ من گلایه مکن

جمله ایی از یک دوست

باران
12-23-2013, 11:16 AM
http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRY_se1KjQpzAUSjAv3UlJIVh3_m9DDb xN-hROeMRGM9uc9xQX8

امام حسین فرمود:

عاقل، با کسی که می ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمی شود،

از کسی که می ترسد او را رد کند درخواستی نمی کند،

به کسی که می ترسد او را بفـریبـد تکیه نمی نمایـد

به کسی که به امید اواطمینانی نیست امید نمی بندد.

باران
12-23-2013, 06:09 PM
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

هر لحظه با توهمات، القائات و افکار، در ذهن نقش‌ها و تصاویر خلق می‌کنم و از آن ها "من" می‌سازم و همچون بت آن ها را می‌پرستم. سپس از آن ها خوشی و خوشبختی طلب می‌کنم، با آن نقش ها و تصاویر زندگی می‌کنم. اما در کیفیت سکوت و بی‌اندیشه‌گی، همهٔ این صورت ها که آفریده بودم می‌گدازند و آب می‌شوند. و صدها نقش و نگاری که بر صفحهٔ ذهن نقش شده و از دم ذهنی خود در آن دمیده و جان داده بودم، یعنی با حرکت ذهن به گذشته و آینده آن ها را زنده تصور کرده بودم، در کیفیت سکوت و توقف فکر و با مشاهدهٔ از موضع بی‌"خود"ی، ذوب می‌شوند.

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنک کنی ویران هر خانه که می‌سازم

در کیفیت سکوت و ورای افکار، تو ساقی خمار و مست و بی"خود" هستی که مستی و شراب جان می‌بخشی و انسان را از غم و غصه می‌رهانی. یا دشمنی هشیار و آگاه هستی که وقتی حضور داشته باشی، "خود"ی و اشعار را از سر آدم می‌پرانی. وقتی برای خودم از شخصیت و "خود" خانه می‌سازم که بخیالم در آن دمی بیاسایم، امان نمی‌دهی و می‌زنی و ویران می‌کنی.

در واقع انسان در حین خودشناسی و سیر و سلوک، در تجربهٔ سکوت و حالت های زیبای آن قرار می‌گیرد. در ذهن که باشد برای خود از اوهام و تصاویر و آمال و آرزوها خانهٔ "من" یا شخصیت می‌سازد و سرگرم لذت های سطحی و تخدیرکنندهٔ آن می‌شود. چون شخصیت همیشه ناراضی و سیری‌ناپذیر است، سراغ خانه‌های ارزشی دیگر می‌رود که به خود اعتبار بیشتری ببخشد. اما به علت اینکه این کارها خلاف ذات و فطرت انسان است، انسان هر خانهٔ خوشی که از موضع فکر بخواهد برای خود بسازد، قانون فطرت آن را ویران می‌کند.

جان ریخته شد بر تو آمیخته شد
با تو چون بوی تو دارد جان، جان را هله بنوازم

این جان بواسطهٔ حضور تو، بخاطر توجه و نگاه به افکار و حرکات ذهن، چنان در تو ذوب می‌شود و با عطر و بوی تو درمی‌آمیزد که جانی تازه با رنگ و بوی تو شکوفه می‌زند. در این کیفیت، چهرهٔ این جان نو دمیده را که از جنس تو و بوی توست، با ناخن افکار نمی‌خراشم و عزیزش می‌دارم.

هر خون که ز من روید با خاک تو می‌گوید
"با مهر تو همرنگم، با عشق تو هنبازم"

هر قطره خونی که با تیر نگاه و سکوت، از این "من" توهمی بر خاک تسلیم فرو می‌ریزد، چون تو از روح خود بر خاک دمیده‌ای(بطور سمبلیک) و خاک، مهر و لطافت تو را بخود گرفته، این ذهن بی"من" و بی هستی پنداری هم با مهر و لطافت خاک درمی‌آمیزد و از آن جنس می‌شود. یعنی خانهٔ ذهن که محل تاخت و تاز خواستن‌های بی شمار "من"ها بود، به خانه‌ای امن و پر آرامش مبدل می‌شود.

در خانهٔ آب و گل بی‌توست خراب این دل
یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم

دل و جان بدون حضور تو در این خانهٔ ذهن که پر از آب و گل صورت ها و نقش‌هاست، در عذاب است. یا بیا – چرا که با آمدنت افکار و تصاویر از ذهن پاک می‌روند - یا این خانهٔ ذهن را ویران می‌کنم. در واقع کسی جز خود انسان نمی‌تواند برای او کاری کند. خودش باید جدیت داشته باشد و از طریق آگاهی، از فضای ورای فکر و اندیشه، ذهن و افکار را زیر مشاهده قرار دهد. و گرنه با هیچ وسیلهٔ دیگر نمی‌تواند خانهٔ ذهن را از اوهام و نقش‌ها خالی کند.

این غزل اشاره به این موضوع دارد که هرچه انسان از پایگاه نفس و "خود" بیافریند، همه محکوم به فناست. و هر چه که از پایگاه اصالت و فطرت انسان خلق شود، حتی اگر در خاک باشد، آن نامیرا و جاویدان است. مثل مثنوی و یا این غزلیات، که چون از فضای بی‌خودی و ورای ذهن خلق شده‌اند، همواره زنده‌اند و زندگی‌بخش.

باران
12-24-2013, 06:11 PM
http://www.taknaz.ir/user_files/L127997069911.jpg

می بینید چه شوق و نشاطی در وجودشان راه یافته است ؟

چیز زیادی نیست

چند قطره باران است

که جسم کوچکشان را با مهر طراوت و شادی بخشیده است

درست مثل لبخند روح نواز دوست

که وقتی تقدیمت می کند

کودک روحت چنین بر سر شوق می آید

تجربه ی الهی دو دوست

هر چیز ساده ای را

به بهشت شادی و رضایت تبدیل می کند

چه کیمیایی است این دوستی ؟

باران
12-25-2013, 01:17 AM
http://doctorshiri.com/fa/wp-content/uploads/2013/05/images11.jpg?1f1552

معانی بلند (http://fariman.mihanblog.com/post/8766)

زن بودن عجیب به ملکوت شبیه است.

تجربه اخراج از بهشت با حوا

و بازگشت به بهشت با مریم

وصدیقه طاهره ...

کلمات قدشان به این معانی بلند نمی رسد!!!

باران
01-05-2014, 05:54 PM
http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/97152995737405168702.gif
خوشه ای از وصایای امام علی علیه السلام به فرزند عزیزش امام حسن علیه السلام

انسان وقتی به دنیا می‌آید، دو چیز است که هیچ گاه از او جدا نخواهد شد،

1 – نیاز به غذای جسم
2 – نیاز به غذای روح

و این دو نیاز است که مانند هاله ای سنگین، روی زندگیش می‌گسترد و همه تصمیماتش را تحت الشعاع قرار می‌دهد. و حتی همین دو هستند که می‌توانند بهترین ابزار برای بهره کشی دیگران از او باشند.

عده ای از سر حسادت و سلطه گری به مردم القا کردند که "خداوند آن قدر بزرگ است و دور که شما کوچک‌ ترین‌ها، امکان حتی فکر کردن به او را نخواهید داشت، چه رسد به آن که از او افاضه فیضی بخواهید و یا اجابت دعایی و یا اعطای نعمتی!" پس باید دیگرانی باشند تا واسطه این امر شده، هم برایتان دعا و طلب کنند، و هم در گرو آبرو و شان ملکوتیشان، از او، برایتان، فیض و رحمت و نعمت، دست و پا کنند.!

اما آیا واقعا این گونه است؟ آیا همویی که تک تک خلق را عیال خود دانسته و به خلقت همه آن‌ها مباحات کرده است ، بشر را خلق کرده تا بر او فخر و تکبر کند؟ و یا در جایگاهی بس رفیع بنشیند و عطای رحمت خویش را محصور به موانعی از جنس همین آدمیان کند که هرگاه اینان خواستند، او عطا نماید؟!!

آن جا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت به خویش شرائط سنگینی ( اعم از شفاعت کسی و یا شان و منزلت واسطه ای ) مطرح نفرموده است. در گناهان، تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان، نیکی شمرده است

حاشا ، که او هرگز چنین نبوده و نیست، که او نه درخلقت، محتاج شریکی بوده و نه در عطا و بخشش، نیاز به واسطه ای ، که او "غنی عن العالمین " است.

در این جا گوشه ای از کلام امام همام علی علیه السلام در وصایایش به فرزند عزیزش امام حسن علیه السلام را می‌آوریم، که چقدر زیبا و دلنشین، وجود خداوند حکیم را برایش توصیف می‌کند و چگونه او را به او فرا می‌خواند!!

پسرم، اول خودسازی! پسرم! همانا تو را به تقوی الهی سفارش می‌کنم که پیوسته در فرمان او باشی، و دلت را با یاد خدا زنده کنی، و به ریسمان او چنگ زنی، چه وسیله ای مطمئن‌تر از رابطه تو با خداست اگر سررشته آن را در دست گیری.

پسرم، فقط خداوند صاحب همه چیز و همه علم و جاودانه است!

پسرم! در وصیت من درست بیاندیش، بدان که در اختیاردارنده مرگ همان است که زندگی در دست او، و پدیدآورنده موجودات است. همو می می‌راند، و نابودکننده همان است که دوباره زنده می‌کند، و آن که بیمار می‌کند شفا نیز می‌دهد. بدان که دنیا جاودانه نیست ، و آن گونه که خدا خواسته است برقرار است، از عطا کردن نعمت‌ها، و انواع آزمایش‌ها، و پاداش دادن در معاد، و یا آن چه را که او خواسته است و تو نمی‌دانی. پس اگر درباره جهان، و تحولات روزگار مشکلی برای تو پدید آمد آن را به عدم آگاهی ارتباط ده.

پسرم، خداوند واسطه ای برای نعمت و رحمتش قرار نداده است! بدان، خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه درخواست ( بی واسطه از او) داده، و اجابت آن را ( فقط خودش ) به عهده گرفته است. تو را فرمان داده که ( فقط ) از او بخواهی تا عطا کند، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید، و خداوند بین تو و خودش کسی را ( به عنوان واسطه ) قرار نداده تا حجاب و فاصله ( بین تو و خودش ) ایجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری.

و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است. در کیفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است.در آن جا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت به خویش شرائط سنگینی ( اعم از شفاعت کسی و یا شان و منزلت واسطه ای ) مطرح نفرموده است. در گناهان ، تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان، نیکی شمرده است.

پسرم، کلید گنجینه های الهی فقط خواست توست از او ! خواسته های تو بگونه ای باشد که جمال و زیبایی تو را تامین، و رنج و سختی را از تو دور کند، که نه مال دنیا برای تو پایدار، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند .هرگاه او را بخوانی، ندایت را می‌شنود ، و چون با او راز دل گویی راز تو را می‌داند، پس حاجت خود را ( فقط ) با او بگوی، و آن چه در دل داری نزد او باز گوی، غم و اندوه خود را در پیش گاه او مطرح کن، تا غم های تو را برطرف، و در مشکلات تو را یاری رساند.

از گنجینه های رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز او کسی نمی‌تواند عطا کند، مانند عمر بیشتر، تندرستی بدن، و گشایش در روزی، ( و بدان که )خداوند کلیدهای گنجینه های خود را در دست تو قرار داده ( نه هیچ واسطه ای دیگر )، چرا که به تو اجازه دعا کردن و خواستن داد. پس هرگاه اراده کردی می‌توانی با دعا، درهای نعمت خدا را بگشایی، تا باران رحمت الهی بر تو ببارد.

هرگز از تاخیر اجابت دعا ناامید مباش، زیرا بخشش الهی به اندازه نیت توست . گاه ، در اجابت دعا تاخیر می‌شود تا پاداشی بیشتر ازخواسته دعا کننده بدهد . گاهی درخواست می‌کنی اما پاسخ داده نمی‌شود، زیرا بهتر از آن چه خواستی به زودی یا در وقت مشخص ، به تو خواهد بخشید ، یا به جهت اعطاء بهتر از آن چه خواستی ، آن را اجابت نمی‌کند، زیرا چه بسا خواسته‌هایی داری که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود. پس خواسته های تو به گونه ای باشد که جمال و زیبایی تو را تامین، و رنج و سختی را از تو دور کند ، که نه مال دنیا برای تو پایدار، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند.

باران
01-11-2014, 12:45 PM
http://faryad.epage.ir/images/faryad/content/%D8%B3%D9%8A%D8%A8.jpg

بخونید و لذت ببرید:flowersmile:

شعر زیبای حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سال هاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


جواب زیبای فروغ فرخ زاد

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را ، خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک ، لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد ، گریه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سال هاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


پاسخ زیبای شاعر جوان جواد نوروزی به هر دو شاعر

دخترک خندید و پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که ، روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ تشنه ی کشف

و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی ، زیر لب این را گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سال هاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

باران
01-11-2014, 03:48 PM
http://www.aksbaroon.com/img/89/azar/6/gol/aksdoni_Jalalpic_funpatugh_com%20%2845%29.jpg


پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

در واپسین ماه های عمر خود ضمن پافشاری بر امامت نخستین پیشوای مسلمانان،

در باره آخرین پیشوا چنین فرمود:

«...ای مردمان! همانا به درستی که من پیامبرم. و علی جانشین.

آگاه باشید! ختم کننده پیشوایان از ما است. او قائم مهدی است.

آگاه باشید! همو است که دین را برتری خواهد بخشید وانتقام گیرنده از ستم گران است»

باران
01-11-2014, 04:35 PM
http://www.aksbaroon.com/img/89/azar/6/gol/aksdoni_Jalalpic_funpatugh_com%20%2846%29.jpg


امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف :

ما در رعایت حال شما كوتاهی نمی كنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم و اگر جز این بود،‌

از هر سو گرفتاری به شما رو می آورد و دشمنان، شما را از میان می بردند،‌ پس تقوای الهی پیشه سازید.

باران
01-12-2014, 02:37 PM
https://scontent-b-sjc.xx.fbcdn.net/hphotos-frc1/t1/532163_168295686650618_978185801_n.jpg

تو را من چشم در راهم
شباهنگام،
که می گیرند در شاخ تلاجن* سایه ها رنگ سیاهی،
وز آن دلخستگانت راست اندوهی فراهم،
تو را من چشم در راهم.

شباهنگام، در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند،
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،
گرم یاد آوری یا نه،
من از یادت نمی کاهم،
تو را من چشم در راهم.

نیما یوشیج

باران
01-23-2014, 12:01 PM
آينده؟ فرار از خانه!

انسان ها می خواهند سیاست زندگی را خود تعیین کنند، بعضی مواقع موفق شده اند اما برخی از سیاست ها را تقدیر بر بشر تحمیل کرده است. آب و هوا و خاک هم تاثیر گذار بوده، و هیچ چیز مثل پول چشم بشر را کور نکرده است.
چشم بشر شايد کور بود که در طول صد سال سه نوع نظام تو تاليتر بر گرده تاريخ سوار شد، سرنوشت ها را عوض کرد، و واژه ی يأس را به گردن بشريت آويخت. اخلاق سقوط کرد، نرخ انسانی سقوط کرد، معرفت سقوط کرد، همه چيز با پول سنجيده شد، و در اين ميان به معلولان جنگ مدال افتخار دادند. اما هيچ نانوايی حاضر نبود نانش را به مدال بفروشد. پول می خواست، و من گرسنه بودم. با عصای زير بغل کوچه به کوچه می رفتم و به جنگ فکر می کردم. از راديو مارش صلح پخش می شد. آن همه دود باروت، آن همه کشته، آن همه خون، همه داشت برايم تبديل به خاطره ای دست نيافتنی می شد. روزی روزگاری بود که من ديده می شدم، به حساب می آمدم، و در دفتر سر شماری نامم ثبت شده بود. و حالا همه چيز با دود جنگ به آسمان رفته بود.
فرار کردم. نمی توانستم راه بروم، نمی تونستم بدوم. دو سر عصا را به زمين می گذاشتم، و بعد پای چپ.
پای راستم را فراموش کرده بودم.
قرن بيستم، قرن جنگ زدگان بود، قرن تبعيديان و فراريان، اما نمی دانم چرا به نام حکومت های توتا ليتر ثبت شد. قرن بيست و يکم هم با نام آمريکا مزين گشت. کار پرورش تروريست ها خوب جواب نداده بود، نوچه هاش بهش تف انداخته بودند، و او هفت تير به دست امر و نهی می کرد و آدم می کشت. همان روزها بود که ياد شعری از سعدی افتادم:
"يکی بچه گرگ می پروريد
چو پرورده شد خواجه را بردريد."
امنيت زندگی ساده و سادگی زندگی به خطر افتاد. تنها يک راه وجود داشت: فرار و خانه به دوشی. اما بر پدرش لعنت، تبعيد و مهاجرت هم نتوانست جلو کشتار را بگيرد.
در راه فکر می کردم که ما می خواستيم خانه ای بزرگ بسازيم تا همه ی آدم ها خوشبخت کنار هم زندگی کنند. و تقدير به ما اجازه نمی داد. آنچه می خواستيم، نمی شد. باز هم آمريکا نقش اول را بازی می کرد. در تجربه ی بمب اتم، در تجربه ی پرورش تروريست ها، در تجربه ی کودتايی که جنبش مصدق را در ايران نابود کرد، و در تجربه مهاجرت و فرار.
به دنبالش اروپا هم زمين های سبز و خرمی داشت. حريم نسبتا امنی بود برای فراريان و پناهندگان.
اروپا با آنها رنگ تازه ای می گرفت، خون تازه ای به رگ هاش می دواند. موزيک، مواد غذايی، ادبيات، شعر، شراب، و زن هاي سياه چشم، چشم اروپا را گرفتند. زندگی در اروپا دل انگيزتر و متنوع تر می شد. من اما هر چه می رفتم به خوشبختی نمی رسيدم.
يک پايم را از دست داده بودم، و اصلا نمی رسيدم. از ايران می گريختم و در راه فکر می کردم در کشورهای مثل ايران اوضاع فرق دارد. دارند دندان هايش را يکی يکی می کشند و از آن آرواره ای می سازند بی دندان.
نظم جهان به هم ريخته است. چند دنده ی کور در چرخ دنده ی ساعت جهان، زندگی را دشوارکرده است. عقربه ها درست نمی چرخند، و من نمی فهمم چرا اروپا به جای يک فکر اساسی، مدام مشغول روغن کاری است. چقدر بعضی چيز ها شبيه به هم اند! غرب دارد شرق را تهی می کند، مثل بچه های سران حکومت ايران که دارند جنگل های ايران را تهی می کنند. درخت ها را می برند و به فروش می رسانند، ديگر چيزی برای فروش نمانده، به جنگل ها روی آورده اند، درخت های سبز مردم را می فروشند.
نويسنده ها از زير حکم شلاق و اعدام ديکتاتور شرقی به غرب می گريزند تا در خيابان های زيبا و دل انگيز اروپا تاکسی برانند، نويسنده ای آمريکايی را به سالن کنفرانس برساند، و زنی زيبا را به هتل. همه رو به سوی آينده دارند، من هم رو به سوی آينده دارم.
اما نمی دانم کی می رسم. می دانيد؟ دويدن با دو عصای زير بغل بسيار سخت است. تا کنون امتحان کرده ايذ؟ با اينحال چشم هام پر از برق زندگی است، مثل خيابان های اروپا.
يادم باشد وقتی رسيدم به مادرم تلفن بزنم و بگويم آمار پناهندگان ايران در اين نظم نوين جهانی به پنج ميليون رسيده است.
متن سخنرانی من در همايش بين المللی تينک تانک ايتاليا، سپتامبر 2003

عباس معروفی

باران
02-08-2014, 02:44 PM
https://scontent-a-sjc.xx.fbcdn.net/hphotos-prn1/t1/1528742_1399412623643791_1843726717_n.jpg

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt ..
Life is short ..
So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..
زندگی کوتاه است ..
پس به زندگی ات
عشق بورز ..

Be happy .. And keep smiling ..
Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن ..
فقط برای خودت زندگی کن و ..

Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

Befor you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

Befor you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز

That's Life …
Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ...
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر.

شکسپیر

فابیان
02-08-2014, 11:18 PM
اگر عاشقی دربندی و دگر هیچ نخواهی و بدین خرسندی تاکه جان بر بندی.

باران
02-12-2014, 06:50 PM
http://www.amoozeshcenter.com/wp-content/uploads/2012/03/%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D8%A8.jpg

زیبایی در توست آن را بیرون از خودت جستجو نکن!

باران
02-12-2014, 06:57 PM
http://www.irannaz.com/user_files/image/image8/0.630238001291075133_irannaz_com.jpg

عشق عیادتی شوق انگیز ، قدرتمند و ابدی ست.

باران
02-15-2014, 03:41 PM
http://minatala.persiangig.com/%D8%B9%DA%A9%D8%B3/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A 9/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A 9%201/2e9bqx056xm9sauojb0z.gif

نه چتر با خود داشتي نه روزنامه نه چمدان ...

عاشقت شدم!

از کجا بايد مي‌فهميدم مسافري؟

باران
02-16-2014, 02:34 PM
http://www.mihancamp.com/wp-content/uploads/2012/10/1512.jpg

باران
02-16-2014, 02:44 PM
http://www.bia2mob.net/uploads/posts/2014-01/1391008284_1390047425_alone-sad-girl-waiting-someone-broken-heart.jpg

شازده کوچولو پرسید :

از کجا بفهمم وابسته شدم؟

روباه جواب داد:

تا وقتی هست، نمی فهمی...

باران
02-25-2014, 03:24 PM
http://cdn.majazi4.ir/majazi2/user1//Picture/street_art_24jun/street_art%20(2).jpg

حسين بن علي عليه السلام مي‌فرمايند:
در زير ديوار شهري از شهرها لوحي پيدا شد كه در آن چنین نوشته بود:
تعجب مي كنم از كسي كه يقين به مرگ دارد، چگونه شادماني مي‌كند؟
در شگفتم از كسي كه سرنوشت را قبول دارد، چگونه اندوهگین مي‌شود؟ (كه مثلا چرا چنين و چنان نشد)
و عجب دارم از کسی که دنیا را آزمایش کرده، باز چگونه به آن اطمینان پیدا می‌کند!

باران
02-27-2014, 10:52 AM
https://fbcdn-sphotos-b-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn2/t1/1891297_736504353029280_254049255_n.jpg

باران
02-27-2014, 11:30 AM
https://scontent-b-sjc.xx.fbcdn.net/hphotos-ash3/t1/1528734_272463576238265_2080654988_n.jpg

باران
02-27-2014, 07:29 PM
https://scontent-b-sjc.xx.fbcdn.net/hphotos-frc3/t1/1497044_289411611211439_1059329586_n.jpg

باران
03-01-2014, 11:26 PM
http://www.marylandmorning.org/wp-content/uploads/2013/04/confidence-3.jpg

ساده که باشی!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ساده که باشی آدم ها خیلی زود دوستت می شوند! و تو خیلی دیر می فهمی دشمنت بودند.
ساده که باشی آدم ها با همه ی کمبودهایشان به غرورت حمله می کنند و با همه ی غرورشان مچاله ات می کنند.
ساده که باشی اوقات بیکاری آدم ها را با سادگی ات پر می کنی! و خود در لحظه های اندوه تنها می مانی.
ساده که باشی سادگی ات را حماقت می خوانند!
.
.
.
.
و کسی نمی فهمد که تو از فرط آدم بودن ساده ای.

باران
03-04-2014, 05:37 PM
http://aminus3.s3.amazonaws.com/image/g0021/u00020588/i00810204/90942c0f18e09e160e598c5e8d8cf0b0_large.jpg

یزد، روستای علی آباد،

ترسناک است تصور شاخه ها و برگ ها بدون هم...!

باران
03-06-2014, 11:59 AM
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/1/26/154945_545.jpg

س سرور وشادی

ل لحظه ی عاشق

ا آرامــشی مداوم

م مهــــری پایـدار

هر طلوع خورشید،طلوع سعادت وخوشبختی دیگر برای شما باشد!

باران
03-07-2014, 04:30 PM
https://scontent-a-sjc.xx.fbcdn.net/hphotos-frc1/t1/1779312_672680299459946_1183764149_n.jpg

باران
03-09-2014, 04:34 PM
https://lh5.googleusercontent.com/-Eg638dnF5aI/UcWhRe5NDrI/AAAAAAAARyg/-7dV4CPMNv8/w900/%25D9%2582%25D8%25B7%25D8%25B1%25D9%2587.jpg

یک قطره

کار هزار دریا می کند

وای اگر اشک باشد و غرقت کند به بی کسی!

باران
03-11-2014, 11:11 AM
آقای زینل پور ترمز کرد. هر چند باید به مرد توضیح نقشه را می داد اما تمامی توجهش به خودش بود و فرصتی که به دستش رسیده بود. در واقع خودش مخاطبِ خود بود و مرد تنها بهانه بود برای بلند گفتنِ اندیشه های قالبی که می پنداشت از خودش هستند. مغلق گویی و حرف های قالبی قلقِ کارِ قبلی اش بودند، و بر همان روال بود که اکنون برای وصف کردنِ اندیشه ها سخن می گفت. آسان گوئی به درد نمی خورد. آسان گوئی کلام را از سرّ و رمز می انداخت. بی سرّ و رمز اگر می گفت باید دلیل می آورد. با سرّ و رمز نیازی نبود به استدلال. وقتی دلیل بیاری حاجت به باز هم دلیل آوردن و، بدتر، رسم دلیل آوردن را رواج بخشیدن به پیش می آید؛ و هیچ چیز برای قبولاندن، پُردردسرتر و مضرتر از دلیل آوردن نیست. ایمان را ارزان تر از عقیده می شود به دست آورد. ایمان آیه می خواهد، عقیده اندیشه. اندیشه مشکل است ولی فرمول تنها به حافظه محتاج است. فرمول و آیه و طلسم آسان تر به کار می آید، سریع تر اثر دارد. با سرّ و رمز و مغلق گوئی سخن گفتن پُر طمطراق تر بود، مطمئن تر بود. از نو به راه افتاد، گفت: (( این جا رو خراب می کنیم. روی این تپه رو ورمی داریم، سرِ این تپه را می زنیم، صاف می کنیم. ))

بخشی از رمان « اسرار گنج درّه جنّی » اثر ابراهیم گلستان

باران
03-11-2014, 11:30 AM
نقاش گفت: (( تو گفتی بیا من هم اومدم. ))
زینل پور که میدید فرصت به دست آورده ست با لحن نیش زدن گفت: (( آدم نباس هر جا بهش می گن برو بِره. ))
(( من نقاشم. گفتی بیام نقاشی کنم من هم اومدم. کارِ منه. یا به قول خودت آشنات بودم. تصادف بود. تا این جای کار تصادفه. تصادفِ حرفه ایه. یا اگر بخوای بهتر بگی بگو مخاطراتِ حرفه ای. از این جا به بعد نوبتِ اختیار و انتخاب میشه. از این جا به بعد، وقتی اومدم، اومدم اونی رو که میبینم اون جور که میبینم نقاشی کنم. ))
(( اما نشد. ساختمون ریخت نقاشیِ تو هم تموم نشد. ))
(( کی میگه نشد؟ از این دیگه ـ بهتر از این؟ کامل تر از فکرِ اولم! قلم مو رو طرح صورتا سُرید، سه پایه هم افتاد شکس، رنگام همه رفتن تو هم، سقف هم افتاد، هر چی هم که بود رفت زیرِ هوار! یه کار بهتر از این میشه؟ جون دارتر و بهتر از این؟ شد هپنینگ! اهه! ))
(( پس ساختمون خراب نمیشد اگر، نقاشیِ تو هم کامل نمیشد. ))
(( اگر چیه؟ مگر نبود؟ ))
(( اگر نمیشد پیشگوئیِ تو هم غلط میشد. ))
(( فال قهوه بود؟ گرو نبسته بودم با احتمال. حالا را دیدم حالا را کشیدم. ))
(( برای یادگار؟ )) و زهرخندی زد.
نقاش گفت: (( نَفَس کشیدن. نفسِ حالا. نفسِ دُرُس. ))
زینل پور خاموش و خیره نگاهش کرد. بعد آهسته گفت: (( چش بود مگر؟ خراب شد، فقط. ))
(( آخرِ هر چیزی خرابیه. الان باشه و دُرُس نباشه، خراب باشه ـ حرف اینه. خراب باشه، نه خراب بشه. ))
(( خراب نمیشد اگر، اگر اینا مونده بودن. موندن شون میشد توجیه برای بودن شون. ))
(( بودن و موندن ها فرق دارن با دُرُس بودن. ))
(( کُلّی میگی. سطحی میگی. بی تجربه میگی. دُرُس چیه؟ خراب چیه؟ راه دُرُس کُنن دُرُس میشه؟ بِرِس به کارت. ))
(( راه دُرُس بشه راه دُرُس شده، یا مقاطعه کار پول دار شده. خیلی جاها راه دُرُس شده، اما از دُرُس بودن هیچ خبری نیس. تو باید بخوای دُرُس بشی. )) و روی تو فشار آورد.

بخشی از رمان « اسرار گنج درّه جنّی » اثر ابراهیم گلستان

باران
03-12-2014, 06:14 PM
http://www.curiositiesbydickens.com/wp-content/uploads/rainy-day-frog-flower1.jpg

پروردگارا !

ما را از باران رحمت خود سیراب کن و رحمت خود را به سبب باران فراوان،

از ابرهای رونده ورانده شده بگستران تا گیاه در زمین تو روید و مخلوقات را خوش آید

الهی باران رحمت خود را در جمیع آفاق ببار

و بر بندگانت از باریدن باران و روئیدن نبات و رسیدن میوه ها

و زنده کردن بلاد و شهرها را به شکفتن شکوفه ها منت گذار،

فرشتگان گرامی را که نویسندگان و منشیان دیوان محاسبات تو هستند حاضر کن

تا آب دادن تو را که سبب نفع دایم و خیر و برکت واسع باشد بنویسند.

صحیفه سجادیه / دعای نوزدهم

FarShir
03-15-2014, 11:56 AM
For Alen airhead our freind in the department

The Gulistan
Laudation to the God of Majesty and glory! Obedience to Him is a cause of approach, and gratitude an increase of benefits. Every inhalation of the breath prolongs life, and every expiration of it gladdens our nature; wherefore every breath confers two benefits; and for every benefit gratitude is due.

Whose hand and tongue is capable
To fulfil the obligations of thanks to him?
From Rosgarden of SAdI
ارسال شده توسط تلفن همراه
ارسال شده توسط تلفن همراه
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-16-2014, 12:25 AM
https://encrypted-tbn1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQL9gjxAPtn-2g65yqCAIVahcsMoGDr5gEL64BxH1ZX_HUScSsj

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و كمك به نیازمندان در راه خدا.

حضرت زهرا سلام الله علیها

باران
03-16-2014, 01:21 AM
https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRuTND4Hcciy1nVkh2-TlNckv8FErbPaR1lLwnZYQtm19cOw9qs

الگوی انسان کامل
در حدیثی مسند از ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می خوانیم :
«وفی ابنة رسول الله صلی الله علیه وآله وعلیها إلیّ إسوة حسنة. »
یعنی دختر رسول گرامی اسلام الگوی نیكویی برای من است !!

لغیبة للشیخ الطوسی ص 286 .

باران
04-05-2014, 02:42 PM
http://www.iranamerica.com/forum/data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBxQTEhUUEhQVFBQVFRYVFRQVFBQUFBQVFBcXFxQUFB QYHCggGBolHBQUITEhJSkrLi4uFx8zODMsNygtLisBCgoKDg0O GhAQFywcFBwsLCwsLCwsLCwsLCssLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLC wsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLP/AABEIAMIBAwMBIgACEQEDEQH/xAAbAAABBQEBAAAAAAAAAAAAAAAFAAECBAYDB//EAEoQAAECAgILDAULBAIDAAAAAAEAAgMRBCEFBhIxQVFxcpGxw RMiIzIzUmGBgpKh0RRCU3OyFiQ0VGKiwtLh4vAVQ4PxY5MHRGT/xAAYAQEBAQEBAAAAAAAAAAAAAAAAAQIDBP/EACMRAQEAAgEEAwEBAQEAAAAAAAABAhExEjJBURMhgWEDQiL/2gAMAwEAAhEDEQA/ACdzUqTRwhyBEAKlQA4Q5o2ryupRxwsPtbEW/wDG5ApTpVTa8GuomYLasgchdJHCw8p1BEv/AB39Lf1y6Dcur1rX+fLOd+npsNkumoeH+10TBOurkZJJJFJOkk gSSSSDBW6D5x2G7Vno5Wlt1b84HSxushZyI1cLy7Y8AwbMTTnE pMvJELaIi+plRArTlRTA1qFKG/Oa1dC1QpQ4TsBWJTMRew/r5qENRew/r5qeEUbIclD96fiK6xVzsgOCZ70/EV1iBajNNRTJzT0jWiltXIxMjkKow3wyjWittXIxOtL4SL9pHI drYFois/aZyJztgWgKXkirZB0mE4pHQVkKW6ZfPF+q19kJXBn0LH0kVuyb FjPtax5DGDhH5oTPbUOtThjhH5oTkVDrXB1VrlJdCE6A629pVG XCdkayr4FRylUnDhOztXVlGl8pDynUr1on00534XqnTxJ8PO2J rBRSykRHNqLXNI0la/z7mc+HsCQTJ11cjpkkkDpJJkDpJkkGLt4HCszNpWaetPbyOEh9 LTrWaIXG8u2PAO0fzSnepylPL5qDlocrpSkmkptUCXOl8fsDWV 2wrnShvhmDWVYlQCLWHvvzEKCL2GvuzVfCKVN5FvvT8S6RBqUK byI98fiXWL5KxKhRuM3OGtFLauRidpDaMN+3OGtE7axwMTtK3w mK9aWeBdnbFoVnLSeROdsWiCl5ScKdlXyhu6hpKylNO+dLmj4V qrKng3dWu+slSnzc7IPASWM+1vHlQh8o/NClKodaZnKPzQpYB1rg6xykkpySRR0C/lKH3PCDMOtEXmQOUoREiFr5jpbXOrp8F2tYPZCJv4dXrbCnsYO HijpGsqlS7JOfFY14lJwkedVgV+xxlSItU+jHXeWsO5nLh67Ce C0EXiJjrU1zgCTW1SqFWKq8pro5HSSTIHSSTIHSTJIMfbu3hIZ +wdf6rMRStVbsd/DzXawstFFS43l2x4CnGs5TrUXKdzW7Kdag5aHMFdFzauslAsCj Sr4zBrKkAmpQ4uZtKsSuTSjFhxW7MQiEEWsNfdmHYr4RUpnI/wCU/EukRRpnJf5fxBSeFYlNRuO3OGtFLaeSidpDaKN+3OGtE7ZxwUT Kdat8JisWjngDl2LSLM2jcgcuxaVLyk4cY7LoEYxLSsVT4snSA F65OiU/BbSO+QJxV6Fk7I3Je4gX2nxC5/6cN4chjOUfmNT4B1pM5R2Y1PgGVcHVEp0ikoo/uJM5YyOj/aB0rjE/aMlooN92XYs/ZLeFt8zJq0rtnGIoWX5eGR7TWEWsOy6pbm84tGlzQglOB3SHUe O3FsR2wv07tN+Nq3h3RnLh6y0p1FpUl0ciSSSQJJJJAkkydBk7 dRvoea7WFljeWpt1O/h5rvEjyWXXG8u2PAbEF/HMri9dYnGdlXJy0IMC6ALmF1KgSalerm7SncudKO+YPsHWrEqL EVsLxjmnWELYithuMc06wr4RWpQ4I+9/EFLyTUjkne9GtqcjUrEp6Lx25w1onbGODidaG0Ub9ucNaKWwjg 4na2pUxStHEoJyjUtHNZ203knZQtASlSOVJE2OBxHUstTYcnHM 2LUUkb13SFmKfEunk/ZO2Szn2t48hjeUdmNT4BlSHKO921LAMq4OsMUk5SUVo4N85RqQ Oy19mcdSO0YX+rUECs0ZFhPtDXi3pXbPhich9meUh4N8zxAV6E 8tpbiKt7PxCpWVcHPh3NYBZPFMSmrX/tOzPJMO5Lw31q9Ne9zg5xIAWmWTtO4z8g2rVzXTHhzy5OkmSmt MnSTJKB0k00kGTt148PNdrCzYMlpLdDv4ea7WFmXlcry7Y8BsT jOyrg5d4o3x8VxeqIBdCVzKlJFTnUoUm+zNKd6jH9TNOxWM00N FbD8Y5p2IZBhkzkJyEz0BErEGT5dBV8I4Uvkne9GtqmdijSRwT/ej8Kk4XsisSpUbjtzhrROz43kTtaihUA75uUa0Vs7xIna1FKmJ 7TDwR6tSPzWdtPPBu7OpH5pUhOWWpIrOYdq1BKzFMO+7J2rOfa 3jyGf3D7tqc3hlUXnhP8bdingGVcK6wySdJRWmg3j2dQQ+JBBi MBE63TByIjRm1Hs/AEOjHhIRwFzq8YrXormp2wUJrIbCABwjRLFXOpV2j50fdjUFdt oiHc2A89mS+PFV2fS/8bfhCY9yXhsbT6nP6QNq1aw9rdJDIteGrrW3mtRjLk6SSZVlJI pkigeaZMkispbpx4WR2sLOuC0lunGhZHbFnJLlXXHgLjjfHq1L g5WKS3fFcHtVg5p1INUXtQShtLjICZOBE4Fip3O6T3oIkCK59P UuthYUmF+F17oAq80rJWSEK53pcXGQAW8Yzat3IaJNAAxBcIME NddSx+K6NiTknjTlVfwLWmNhFKZKG/3gIyb3yTk3siDWWp8RjiHSwCQMwZdU1fodOZEAuTXKtpvjqU1p eVuFxm5RrRSznEiZHaihUO+MoRKzJ4N+Q6ipTFG088GezqWgul mbVHcGcjdSOXSXkiw4rN2QbJ0sQkjhcgVlnb9Zz7WseQ5w4T/F5KWDrS/uD3R1BLB1rhXWEUk5TKK1dDGpnwhDqSzhYYwCK/pwTROgYcjNQQunuIiMIEyIjjLs16l6a5KlskLg2G9vm19bSq8L 6WPdj4EStvluLCML2m9K+WyQ5v0pvux8Ck7i9otQDKMzOC9DBX nFFdwrc4L0NpVx8s5+HWaS5zSmtMbdUioB1SRcoJFKajdJXSKz duN+F2vwrNtF9aO2876Fkf8AhWbBWK6ThRpTd8VVeVYph3xyKo b6qkHKM0iooLVEpLgCJmWAdJxYkTo7cLqzqyIE+IQABVXOpHKL DO5tJJJNa1KlWQnK5tKk4rUYobZcwmi6iQw7ETXLwKy8WDJwiM k0Tm0Azq6OhG7ZaSQyUgQSgFGrM5LRB+iUq6LQQZnDgRiyUQOh PIxHUUFotHLHAkVbCrVKNRlhElnKEd7VXbw5G6kdulnrWTJpGE BupHQVmkTJQGyb991nWjRKA2RNfWdazn21rHlybyjfdO1J8HWE m8oz3T9RT+qco2rg6wimUikorW2OFZzWaghVL5RnvHfAUXscK3 ZrNQQmljhWdEQ/C4r1Vycbaz83Yftt1hDw750z3Y8GK7bJ9Hbium6d6qA+kw8wfA sTvL2iMB1y9pPOB8Vt6XZEQ2NdfnJYeK1WIcQmpxJxLWJlNzbd wYt00HGpzWYolMewATqRH+rNub9a1XEYBqTEofBso0smTXhUjZ NmNFi7NKaGGyrZ1VjGrFGprX3kAe201wu1sWcnWj1tUUFzBin4 yQFc7y648BtOdvlXcVYpnGVckKxTEqBKkSoucopBszXgWgocQF jZYlni5E7HUgSAlfrWsWaIPfJVY1MAwqtTYrqxgQ57hKs1rpIx VGytLMRxGALnAbIdKf0cTmpm8tJRyiUu7bXfF9caU5VLH0gCo1 YlZjGtZVbsG6ReMNSNNKyZeWmYqINSPUSlh7Z4cIxLNgulyC2S v6VdiUsBUqe+YBy7FjPtq48oN5SH7t+1SHFOUbUzBv4WY/8AEnHFOULg7GKSkkitdY8b52Y3UEMpHLNn7U/C5GqPDuTO/No6KggFPO/a7/mPwnzK9Fcla2L6N2hraqL2/OYQxtHwq1Zs/NTjDxraqxMqVAP2RouVj/prwvvMhkJXWjuSfCv11TqmNK7NAXTFMsvrSxDcZSN6+ColQCcy W3Fbox3rlVpJM8F4LrR3CTlVpJExXgCiosjvbflJXKLZIsrElR iELmJK6Ta3ZOkGIWuKold453rcq4zXGu2PAdSjWqxCtUtwmq5c qOZUZKZIUZoqJUoUa5LBgMx14FEuUI95h6SkSiNIihwkhrmqzB 321PGhSwLpKxYqNhzXB4lgRaggTnVeTx6K1xmr1JoJh0dxvXlZ dVUVdaABIKhSm1zum5szPUpvZpEAlSotJLCcV4jUrMOim5E7+L CMhXSJRg4ScMhF8Im1GJSi4ohSXCUsInPwQoUch4bOQnfKJxYA axhFZIMzhK559tbxn26t48HNcPiT+q7q1poPHg9e1Pgd1a153U 6Sm1JVWvD5GRne3pr0IRTGC6h++w4pOvogaWHAi9gN/TkQeytJ30IznJ1Tp4hVoXfKuelW2UXMJzRgIHUHjyQuyFNEKLC iFt01ok6qqtsjPSiNshmy6upzNc8cwTq8UGjWXYTLcnuAv1C/pXK37ak+mjhWUo7qmRMZubh0hPqU20pmCZ7JWZNmhggOyD9XKQ s5/wDO/wAPzLfXfTNxab0tl6Th03JUG01pvhw6ln22Yd9Wf4fmXUWVf9V fpb+ZPkqdDRQ6ZDANTq/slcYlIYfVfo/VBBZOJ9VdpZ+ZTFkIv1Y95vmp1r0i3pDMTtCY0hgwHQULFOi/Vj3m+af0uN9W+81Pkp0iMWktMuNV0KDYzMN0OpUfS431Yd5qXp Uf6uO+PJZ610sx2QifX6b3kuG4Mxu0KHpEf6u3vjyS3eP7Bvf/AET5KdJ9yhzvO8EwhQ8T/BNu8f2De+PJMY1I9izv/tV+SnS6BkLmuUyIdQkaujzXDdqR7Fn/AGftTbvSPYs/7P2p8lTpdxcAzAOhTdSW4joCqmNSPYw/+z9qfdaR7KH3/wBqfJV6XTdG83wT+kN5pXIxaR7KH3/2qO7R/Yt748k+Sp0uhjjmqIpABncAnrUd0j+yZ3/2p7uP7OH3z+VPlp0RA0t/R3RPIk+mnAyvr1TUruPzIffP5UxdG5kPvH8qnyZHRFaJFLqy1T 3dzpAgANnLGZqRfG9mzvfoucWkRR/bae1+ilztmmpjpdhHfQuh3mpzqPVrQyjmPdNdEuA1rgZCc5XpT 68SvkrNmmnYFJcuvwSQWXU1/NZod+ZQdELyC8je3gAb6IUqjMBY0CRN8lTj0aGwiZF6eM9EsC6 VlUpb7sSAk0SEsOlVoLQKiJ9JlMotOBKsjDfliql1qtRhDLjPo A2qCvdtxNv80KcGOBOrDiCuGBCF+U0oQhTqrrxIK0KkDF4Lp6Q OjQFc3GHgSMNgx6AgqbuP4An3YfwKw64/klAuYP8AYUHPdv5JIRcqkIzMY0hLdWYxpCggX5VG6PSpujsGEa QlurcY0hRUJnpTTSfSmD1hpTClM5zdKgRSmUnUhnObpCgaUznB FSrSrXM0xnOHikaazneBTVROtMuYpjMfgUxpjMZ0FNUTKZc/TGdPdKY0xvT3Smr6HRMSuJprcTu6VEU0V1Oq+yr030bjsVElQF KGI6CmdSBiOgp030bia5PbNL0oc12hQdShzXaEmN9G4k5qUlzN KHNdoCXpIxO0K9N9G4mUlwNJGJ2gpJ05el3F59GJrdGfLIFWiU aup7uicpqtFsqwtALoYlh3S/8AdXL+psHrw8fH/Revpx9OW8l5tDxuNeRSZQQLznDrQ3+sw/aQ9JOxN/XIftGfeKdOPpn/ANCJooEySScG+XCisNd0XX6qziVSJZlhB4RgF7iunrVY2RhAVR zM4bmrLKSnTN8L9jwhDGdJTuHSdJQL+twfbO0ftUXWcg+1fo/RXU9H37HTDb/JpBgGAdaAss7B58Q5AfJdP69R+dE0FNfw/R1jW81vilcDENCCGz9HrriEDpPhWuJtlo//AC+Pmmv4n60FwMQUw0YhoWZ+UsDFF0nzTi2aj4oo6SXfmTX8P1 p7gYhoSAGIaFljbRA5sXvGv7yh8q4HMintfuV/D9a0y/gTTCyXyqgYIT9P6qBtsgewd93zT8P1sQVKYWNfbXAF6C69iboU flfC9gfup+Jr+tndBQfECyb7bIOCCTV9kbFy+WMK9uHi1Xd9Gv 61+6jGmfEGMaQstDtvhn+yfu6byb5Yw51QTLHNvkm76NT204jN 5w0hMaQ3nDSFm224QpVwyMhBTfLFnsvvDyTd9Gp7aD0ls+MNIX T0lnObpCzPy0bOW5HvDyS+WY9ie8OvAm76NT205pTOc3SFH0hn OGkLMtt1aatyIv8ArDyUflmJckenfDwqTd9Gp7aU0pnObpC5vp DOc3SFnDbsyVcN051CYlLKuT7dm4ITutw8k3fRqe2iNKbzhpSW Y+Ww9ke8PJJN30up7DYHG07U42hOkujCOFQx5NqSSI5tN9Shpk ki0zlJl9Mkqi1Hw5DrXGDf0bEklAo985SuQSSTwIO2qURJJBXe aymhpJIp08C/1jWkkoLkUX+vYqKdJQqzgHZ2KlEG+60ySouMvHJsVYmpJJQRcd if1UklRyBr6lYYahlSSQqETjaU0famSUHPAFApkkCSSSRX/9k=

به خودت نگیر , شیشه‌ی پنجره
تمیزت می‌کنند
که کوه را بی‌غبار ببینند
و آسمان رابی‌لکه
به خودت نگیر شیشه ،
تمیزت می‌کنند
که دیده نشوی

علیرضا روشن

باران
04-16-2014, 02:52 PM
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/1a/Bachalpseeflowers.jpg

نیاز نیست که ایمان خود را فریاد کنم
این درختان (که با هزار زبان) گنگ و خاموشند،
و این خاک پر گل و ریحان،
که گوش های دراز علف را هر سو پهن کرده است،
خود از هر خطیبی گویاترند.
این ستارگان، با فروغ بی پایان،
همه لب فرو بسته اند،
و تپه ها و دشت ها دم فرو برده اند،
اما همه بی زبان از خدا سخن می گویند.

چارلز هنسن تاون

Silence
I need not shout my faith. Thrice eloquent
Are quiet trees and the green, listening sod;
Hushed are the stars, whose power is never spent;
The hills are mute: yet how they speak of God!

Charles Hanson Towne (1877-1949)

باران
04-16-2014, 04:06 PM
http://asheghaneha-ir.persiangig.com/image2/road.jpg

فاصله (http://fariman.mihanblog.com/post/9151)

فاصله خوب است، فاصله بد است

فاصله یعنی بینابین دو چیز یا دو موضوع قرار گرفتن، فاصله گاهی استعاره و گاهی نماد یك اشاره است،

تو زمانی دو جمله را می‌توانی از هم جدا كنی كه بین آنها یك خط كوتاه فاصله بگذاری

و این باعث می‌شود كه مفهوم جمله در ذهن تو درهم نریزد

و خط فاصله بین دو دیدار و دو ارتباط می‌تواند مفهوم زندگی را در هم نریزد،

خط فاصله حتی روی گوشی‌های موبایل هم موقعیت تصویری دارد،

فاصله در موسیقی هم ارج و قرب دارد،

فاصله گاهی معنی استراحت بین دو زمان،

فاصله گاهی یعنی آتش بس بین دو گروه

و یا شكلی از خط كشی در خیابان‌ها برای از بین بردن ترافیك است-.

در هر فاصله‌ایی هزار اتفاق می‌افتد زمانی كه بین دو سخنرانی فاصله می‌گذاری

می‌توانی در دل فاصله نفس بكشی و موسیقی آرامبخش پخش كنی و به آرامش درون برسی.

فاصله واژه‌ای است كه در تاریخ زندگی انسان‌ها جایگاه نخستین دارد،

فاصله دو چشم، فاصله دیدن دو تصویر، فاصله شنیدن دو آهنگ،

فاصله آمدن و رفتن دو دیكتاتور در تاریخ،

و هر فاصله كه تضادی مثل شب و روز را نشان بدهد.

فاصله به یاری تكنولوژی بسیار كم شده است،

فاصله یك بعد فیزیكی دارد یك بعد روانشناختی

طوری كه تو می‌توانی یك ساعت را هزار ساعت درك كنی

و یا یك ساعت را با سرعت نور بسنجی،

فاصله، فاصله و انفصال می‌آورد.

فاصله وصل دو قلب می‌تواند سال‌ها طول بكشد،

فاصله یك راز انسانی است كه گاهی در امتداد تاریخ جا خوش می كند.

فاصله گاهی مبنایی برای فراموشی ایست

فاصله بین كودكی و نوجوانی فاصله نوجوانی و جوانی،

مرزها آن قدر نزدیك به همندكه شاید نتوانی فاصله را درك كنی،

كسی می‌گفت فاصله كودكی تا جوانی ام آن قدر كوتاه بود

كه من هیچ گاه به دنبال غریزه كودكی ام نرفتم.

فاصله بین آمدن دو باران،

فاصله یعنی پلك زدن آن قدر سریع كه دركی از میلیون بار پلك زدن را در این طبیعت نداری.

فاصله بین دو رودخانه، فاصله بین تجربه، دو عشق، دو تردید،

خیلی‌ها در فاصله عشق را تجربه می‌كنند و خیلی‌ها در فاصله سكته ناقص می‌كنند،

فاصله یعنی فراق و درد، خودكشی تدریجی،

فاصله یعنی از دست دادن فرصت‌ها،

زمانی كه بین موفقیت‌ها فاصله می‌افتد تو به توانمندی های خودت تردید می‌كنی

بین توانستن و نتوانستن .

هم خوب است هم بد و تو گاهی در درك خوبی و بدی این كلمه در زندگی ات وا می‌مانی،

فاصله در هر چیزی لازم است و تو بایستی روانشناسی فاصله را خوب درك كنی

فاصله بین آمد و شد بهار و تابستان،

پائیز و زمستان و این چهار فاصله پر از اتفاقاتی است كه هر جنبنده‌ایی را می‌جنباند.

فاصله فقط یك خط تیره نیست، گ

اهی یك خط روشن است كه امتداد دارد در طول در عرض در ارتفاع،

پلیس هر روز از تو می‌خواهد با خطوط فاصله بگیری تا قانون رعایت شود،

مادرم در دوران‌ كودكی از من می‌خواست با خیلی‌ها فاصله بگیرم تا دچار بیماری واگیردار نشوم.

من باید یاد بگیرم از گذشته‌های بیهوده‌ام، فاصله جدی بگیرم،

اگر از عشق فاصله بگیرم دیگر نمی‌توانم قلبم را تجربه كنم .

این فاصله‌هایی كه تو به آنها دلبسته‌ایی، آخر ترا به انزوا خواهد كشانید.

شیوه تحلیل و كنار آمدن با فاصله را بیاموز!

بعضی‌ها با فاصله سریع آرام می‌گیرند و بعضی‌ها در فاصله تحلیل می‌شوند و آدم نمی‌شوند.

فاصله ها می تواند یك جدایی دردناك باشد، می تواند یك جدایی رهایی بخش باشد.

امروزه فاصله بین آدم‌ها كم شده است،

تكنولوژی كار خود را كرده است تو در ثانیه ای می‌توانی از انفعال به اتصال برسی.

اما دریغ كه این همه تكنولوژی نتوانسته فاصله روانی بین آدم‌ها را كم كند

و خداوند عشق را مامور كرد كه این فاصله‌ها را محو كند.

و فقط عشق می‌تواند فاصله‌ها را كم رنگ كند.

همانطور كه لبخند می‌تواند هر فاصله مزاحم و ناشناسی را از بین ببرد.

تفكرات بدبینانه عامل فاصله‌های تیره‌اند كه برادر از برادر فاصله می‌گیرند.

چرا اصرار داری فاصله بین من و خودت را با سوء ظن آلوده كنی و خیال خود را آسوده كنی،

بین صبح تا شام كه بین من و تو فاصله هست

تو از نفش یك زن هوشمند به یك مفتش وبازرس تبدیل می‌شوی

و حرمت معنوی فاصله زناشویی را از بین می‌بری

و تو دیگر زن نیستی بلكه تماماً سوء ظنی!

تو بهتر است پارادوكس فاصله را درك كنی،

فاصله‌های مثبت فاصله‌های منفی،

بعضی از فاصله‌ها ایجاد عاطفه می‌كند كه می‌توانی احساسات تخریبی ات را نقد كنی

و می‌توانی در فاصله به مفاهیم خود شناسی و عرفانی درونی ات راه پیدا كنی.

زمانی كه در زندگی زناشویی، فاصله رفتار را رعایت نمی‌كنی

و متداخل جلو می‌روی به مرحله همسرزدگی می‌رسی

این یعنی آلوده شدن فاصله

و این جاست كه بایستی سریع برای مدتی زندگی را ترك كنی،

جل و پلاست را جمع كنی، بزنی به كوه، به دشت و جنگل

و بعد از چندین روز تو خود را آنالیز می‌كنی و تازه می‌فهمی ‌رعایت فاصله چقدر خوب است.

امروز می‌گویند دنیای شیشه ایی و یا دهكده جهانی

یعنی حذف بسیاری از فاصله‌ها در مرزها در بین انسان‌ها

یعنی تو به راحتی می‌توانی جدیدترین موسیقی آفریقایی ویارا بشنوی

و خود را در عواطف بومیان آفریقایی چینی شریك كنی،

اینترنت پر سرعت یعنی حذف فاصله بین انسان‌ها،

اما سیاستمداران مرزاندیش به فاصله اعتقاد شدیدی دارند.

اینان از نزدیكی بین انسان‌ها می‌ترسند

و معتقدند بایستی فاصله مردم و خودشان كم باشد تا بتوانند با آنها بازی روانی راه بیاندازند

و باید فاصله زیاد باشد كه نكند مردم جسارت كنند،

به جنگ‌ها نگاه كن! جنگ نتیجه تفكر فاصله اندازی بین آدم‌هاست،

در كودكی هر سیاستمدار، این نرم افزار ژنتیكی كاشته می‌شود كه به ترویج فرهنگ فاصله كمك خواهد كرد.

با ایجاد فاصله می‌توان حكومت كرد،

فاصله بین آدم‌ها یعنی ترویج فرهنگ خشونت

فاصله یعنی حذف نوازش همدیگر

بین هنرمندان واقعی فاصله ایی نیست،

فاصله‌ایی هست، فاصله‌ایی نیست

چرا كه هر كدام مروج عشق‌اند و برای صلح جهانی تلاش می‌كنند

اگر فاصله ایی هم باشد به لحاظ این است كه اثرهایشان از هم متمایز شود،

هنرمندان هر نوع فاصله ایی را رد می‌كنند

فاصله خوب مثل دو دایره مماس بر هم در صف نانوایی،

در صف بانك، در صف حركت‌های اجتماعی است.

فاصله بد است مثل دو دایره متداخل بر هم در عشق،

دردوستی، در ارتباط دو پرنده از همدیگر،

درروند حركت مادر و فرزند هر نوع فاصله یعنی مرگ و نیستی

در فاصله بین دو دوست، كلام آغاز می‌شود اگر از حال من خواسته باشی سلامتی برقرار است

و بعد كلمات است كه رگبار می‌زنند از دلتنگی آه و ناله،

این جا آدم قدر نزدیكی را می‌فهمد و از فاصله نفرت پیدا می‌كند و اشك بروز می‌كند.

تو از طبیعت فاصله گرفته ایی و همین عامل شكنجه خودت توسط خودت می‌باشد.

طبیعت هزاران درمانگر دارد كه كافی ایست تو به چند مورد آن پناه بیاوری

اما تو از استاد خویش فاصله گرفته ایی و اصل انحراف تو ازهمین جاست.

فاصله تو از رود، باران، درخت، برف، خاك ، باعث بیماری تو شده است.

مزاج تو ماشینی شده است انسان عصر حجر چه لذتی از نزدیكی خودش با طبیعت می‌برده است.

انسان عصر حجر تكنولوژی را نداشت اما طبیعت را داشت.

و تو زمانی كه از طبیعت فاصله می‌گیری در حقیقت از خودت فاصله گرفته ایی

و همین است كه از زندگی ات لذت نمی‌بری.

برای حذف فاصله شاگرد طبیعت باش!


دکتر علی شمیسا

باران
05-21-2014, 09:01 PM
http://www.taknaz.ir/upload/74/0.742556001359872559_taknaz_ir.jpg

گاهی می خواهم

چیزی بگویم

می ترسم به قانون زمین برخورد

خیالت راحت خدایا

هنوز از یاد نبرده ام

سکوت را

فریـــماه

باران
05-22-2014, 11:03 AM
http://raazebaghaa.ir/imagecenter/images/iff5goa48nu6t5hysk4t.jpg

اسلام دین خداست

خوب ترین خلق خویش را بدان اختصاص داد، پایه هایش را بر دوستی استوار داشته است.

علی علیه السلام

باران
05-25-2014, 05:11 PM
http://img1.gamedog.cn/2012/10/06/24-1210060951150.jpg

خداوند متعال رحمت كند
بنده اى را كه در مسائل دينى و اجتماعى و سياسى و...
فقيه و عالم باشد
و نسبت به مردم شناخت پيدا كند،
گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند.

امام موسی کاظم علیه السلام

باران
05-27-2014, 12:15 AM
http://www.hamechibazar.ir/wp-content/uploads/%DA%AF%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-38.jpg

عطر جانبخش فلق بوییدنی ست
سوره ی سر علق روییدنی ست
بزم یاران است در غار حرا
جبرئیل و بوتراب و مصطفی

عید مبعث بر شما مبارک:iran:

باران
06-02-2014, 06:14 PM
http://www.aksfa.org/wp-content/uploads/2014/05/16872693-md.jpg

حقیقت را

با ظواهر و کوته نگری تو

کاری نیست

حقیقت ، ابزار عشق است

عشق ناب

نیالوده به فضا و زمان.

باران
06-15-2014, 09:35 PM
http://www.bcancer.ir/Images/News/Smal_Pic/31-1-1389/IMAGE634073597222050000.jpg

برخی گویند رنج پیشه کن،
برخی گویند خدمت کن
و برخی گویند انزوا در پیش بگیر.
چه کسی می گوید
والاترین اندیشه ات را
بشناس؟

باران
06-20-2014, 04:08 AM
http://www.radioiran.ir/_Uploads/19f1b2ecab6a4a0bda578ba8fb8b94ae.jpg

آدم هایی هستند که خیلی «وجود» دارند.

نمی گویم خوبند یا بد؛ چگالی ِ وجودشان بالاست.
اصلا یک «امضا» هستند برای خودشان!
افکار، حرف زدن، رفتار و هر جزئی از وجودشان امضادار است....
اینها به شدت «خودشان» هستند.
یعنی تا خودشان نباشند اینطور خاص و امضادار نمی شوند که!
در یک کلمه، «شارپ» هستند و یادت نمی رود «هستن» هایشان را؛
بس که حضورشان پر رنگ است و غالبا هم خواستنی.
رد پا حک می کنند این ها روی دل و جانت...،
بس که بلدند «باشند» ...

این آدم ها را هر وقت به تورت خورد ، باید قدر بدانی.
دنیا پر از آن دیگری های بی امضایی است که شیب منحنی حضورشان، همیشه ثابت است...

باران
03-01-2017, 08:39 PM
مناظره دو کودک قبل از تولد

اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟
دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم.
اولی: امکان نداره. ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده.
دومی: شاید مادرمونم ببینیم.
اولی : مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش؟ دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.
اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره.
دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی.
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-13-2017, 07:45 PM
شکوفه سیب

شوق و گرمی بهار
کالی و سردی زمستان را می رساند
و...
فرشته ی مهربانی
هدیه ای از عشق به رنگ سیب می آورد
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-13-2017, 08:05 PM
http://s8.picofile.com/file/8289387076/Screenshot_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7%DB%B0%DB%B3%DB %B1%DB%B3_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B0%DB%B1%DB%B4.png

شکوفه سیب

شوق و گرمی بهار
کالی و سردی زمستان را می رساند
و...
فرشته ی مهربانی
هدیه ای از عشق به رنگ سیب می آورد...
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-16-2017, 01:27 AM
عشق
عجیب‌تر از آن است که
در یک زن خلاصه شود
و زن
غریب‌تر از آن
که در یک عشق شناخته شود

مرحوم افشین یداللهی
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-21-2017, 02:43 PM
شکوفه سیب

شوق و گرمی بهار
کالی و سردی زمستان را می رساند
و...
فرشته ی مهربانی
هدیه ای از عشق به رنگ سیب می آورد...

سلام دوستان عزیز
فرارسیدن سال نو وفرخنده نوروز باستانی را تبريك می گویم و سالی سرشار ازتندرستي، شادی و موفقيت براتون آرزومندم.اميدوارم امسال برای شما سال دوستی، فراوانی و بی نیازی، کوشش و آرامش توأم با دلخوشی باشد.
پیروز و سربلند باشید🌸
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-21-2017, 03:01 PM
سلام

سادگیم را دوست دارم
لابلای این همه تدلیس
آلاله ی قرمز قلبم
مرا به سوی تو می خواند
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-31-2017, 02:32 AM
خدایا...
مرا به کجا می بری
شب و ستاره و ثریا
آسمانم ابری ست
از سردی دنیا
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-31-2017, 02:46 AM
نیمه شبی ست بهاری
دلم گرفته از دنیا
دلم گرفته از تو...
دلت بریده از من ...
می روم
به آسمان عشق
قلبم را
که چون ماه می درخشد
باز می ستانم
و
ستاره ی امیدم را
برای ابد
با اشکی سرد
خاموش می کنم.
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-31-2017, 02:49 AM
آن که یک قافله دل همسفر اوست کجاست
آن که در حسرت او شعر ثناگوست کجاست
تشنگان را به لب این جان ستم دیده رسید
او که نامد تو بگو خانه ی آن دوست کجاست؟!
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
04-10-2017, 11:26 PM
امیرالمومنین علی (علیه السلام)

آسمان به سرزمین عشق آمد
مهربانی با مهر به زمین آمد
یکتائی از قلب به یقین آمد
راز آفرینش با وجودش آشکار آمد
ابر رحمت بارید و سبزه بر آمد
لام لافتی در الم به معنی در آمد
مست و مدهوش به دیدار ولی آمد
ودود یگانه به مادر با نوید آمد
ماه و ستاره با مهرش به ثریا آمد
نگاهش سربلند سر به سجده آمد
یار و همراه به حضور پیامبر آمد
نازنین و محبوب به حب خدا آمد
عاشق با لبخند به نگاه معشوق آمد
لطافت باران بر دشت ایمان آمد
یگانگی در بندگی با او به عبادت آمد ...

ث.ع
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
04-11-2017, 06:44 PM
زنی به ساعت باران به وقت ابر بلور،
غزل میان لبانش همآره حین عبور،

بلای خاطره هایم هلال مُشک ترش،
دلم دلم نگرانم همیشه خسته و دور،

به رسم کوچه ی خوبان سلام و دود و سکوت،
دو پک به بوسه ی سیگار و ترک شرم و غرور،

ترانه لهجه ی باران میان گریه گرفت،
شکسته سینه ی تنگم شبیه سنگ صبور،

هزار و یک شب ِ بی او شبی که بی سحرَ ست،
به اشک غمزده تا لب دو قصه مانده به گور،

دو جرعه وعده ی تلخ و دوباره خواب عمیق،
زنی به ساعت رفتن میان سایه و نور...
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
05-01-2017, 11:33 AM
این لحظه را در یابید!
هيچ مساله اي آن قدر بزرگ نيست كه بتواند در مقابل ميل شما براي لذت بردن از اين لحظه بايستد. هر لحظه كه اين ميل را به ياد بي آوريد، قدرت زيادي براي حل مشكلات خواهيد گرفت. هر لحظه كه به ياد آوريد چقدر دوست داريد الان حال خوبي داشته باشيد، اين فكر به شما كمك مي كند تفكرات حاشيه اي را فيلتر كنيد و بر روي موضوع اصلي متمركز شويد، و راه حل هاي كاربردي را بيازماييد.

پس وقتي احساس كرديد از اين لحظه لذت نمي بريد يا حال خوبي نداريد به خود بگوييد " دوست دارم الان حال خوبي داشته باشم، آيا حركت يا تصميم يا تفكر كنوني من در رسيدن به اين حال خوب كمك خواهد كرد؟"
سپس رفتار، تصميم يا عمل و افكار خود را ارزيابي كنيد و خودتان را بعد از انجام اين عمل تصور كنيد؛ آيا اين فكر، عمل يا تصميم شمارا به آرامش رساند آيا شماراخوشحال و رها كرد؟ اگر جواب منفي بود تصميم يا فكري ديگر را بيازماييد.

توانايي حركت از حس بد به حس خوب را در خود پرورش دهيد، ساختن حس خوب را بياموزيد و آموزش دهيد، اين توانايي براي روياديدن ضروري است زيرا در زماني كه حال شما بد باشد روياديدن آگاهانه وجود ندارد و يا كيفيت پاييني خواهد داشت. اين توانايي در كيفيت زندگي شما تاثير مسقيم خواهد داشت.
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
05-08-2017, 11:19 AM
زندگی سهمی از این دنیاست می دانی تو هم،
طعم مُردن بهتر از این هاست می دانی تو هم،

از زمین و آسمان اصلاً خدا شاکی نبود،
رَدِ پایِ آدمی این جاست می دانی تو هم،

شهوت حوّا کشانیده ست ما را روی خاک،
سیب و گندم هم چنان زیباست می دانی تو هم،

چشم دل بُگشای و بردار از "سرابِ"عمر چشم،
چشمه ی حسرت تعفن زاست می دانی تو هم،

گولِ شیطان را نمی خورد آدم آدم بود اگر،
چشم حق بین حیف نابیناست می دانی تو هم...


علیرضا شتابی
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
05-08-2017, 11:23 AM
باز در کوچه کسی عاشق باران شده است
این دروغ است ولی نامِ تو عنوان شده است

پرده ی صافِ اتاقت به کناری رفته ...
و همین باعثِ یک شکِ دو چندان شده است...

فصل چشمان تو آن قدر هوایش سرد است
که شبیه نفس باد زمستان شده است

چه قَدَر فکر کنم سوءتفاهم باشد
که کسی پشتِ نفس های تو پنهان شده است

بس کن آقا، برو و شال و کلاهت بردار
مدّتی هست دلت مثل خیابان شده است

آسمان ابری و بغضی به گلویش انگار
موعدِ ریزش یکباره ی باران شده است

ریحانه توصفیان
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
06-02-2017, 10:12 AM
من می گذرم از من، از فکر تو امّا نه،
از چشم جهان رفتی، از زمزمه ی ما نه،
در اوج ندیدن ها من در پی دیدارم،
از هجر تو می ترسم، از طعنه ی دنیا نه ...
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
06-02-2017, 10:49 AM
سلام دوستان
هرگاه این گفتگو را به یاد می آورم برایم تازگی دارد...

در ماه رمضان چند جوان، پیر مردی را دیدند که دور از چشم مردم، غذا می خورد.
به او گفتند: ای پیر مرد مگر روزه نیستی؟
پیرمرد گفت: چرا روزه‌ام، فقط آب و غذا می خورم.
جوانان خندیدند و گفتند: واقعا؟
پیرمرد گفت:
بلی، دروغ نمی گویم،
به کسی بد نگاه نمی کنم، کسی را مسخره نمی کنم، با کسی با دشنام سخن نمی گویم، کسی را آزرده نمی کنم، چشم به مال کسی ندارم و...
ولی چون بیماری خاصی دارم متأسفانه نمی توانم معده را هم روزه دارش کنم،
بعد پیرمرد به جوانان گفت: آیا شما هم روزه هستید؟
یکی از جوانان در حالی که سرش را از خجالت پایین انداخته بود، به آرامی گفت: خیر ما فقط غذا نمی خوریم !

ماه رمضان بر همه آنان که چشم و دل و زبان و رفتار و کردارشان ، در حریم عشق است ، و زمین را ، آب را ، و گل و سبزه را، و دیگر موجودات را آسیب نمی رسانند و مهربانند مبارک...💓
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
01-30-2018, 12:27 AM
سلام
دوستان به امید خدا در چهل روز آینده با هم چهل قانون عشق که برگرفته ی رمانی از الیف شافاک هست را با هم باز خوانی می نماییم.

به نام عشق...⚘

قانون اول :

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می بریم، هم چون آینه ای ست که خود را در آن می بینیم. هنگامی که نام خدا را می شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید به این معناست که تو نیز بیشتر مواقع در ترس و شرم به سر می بری. اما اگر هنگامی که نام خدا را می شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-02-2018, 08:14 PM
قانون دوم عشق :

پیمودن راه حق کار دل است نه کار عقل. راهنمایت همیشه دلت باشد نه سری که بالای شانه هایت است. از کسانی باش که به نفس خود آگاهند، نه از کسانی که نفس خود را نادیده می گیرند....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-02-2018, 08:17 PM
قانون سوم عشق :

قرآن را می توان در چهار سطح خواند. سطح اول معنای ظاهری است. بعدی معنای باطنی است. سومی بطنِ بطن است. سطح چهارم چنان عمیق است که در وصف نمی گنجد...⚘

چهارمین مرتبه ی خواندن قرآن [شاید] باید چنین باشد :
نامتناهی، آزاد ، رها ، بدون حد و مرز ،هیچ شدن ، در حالی که همه چیز می شوی ، سبک شدن ، در حالی که به عمق می روی...❄
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-04-2018, 12:09 PM
قانون چهارم عشق :

صفات خدا را می توانی در هر ذره کائنات بیابی. چون او نه در مسجد و کلیسا و دیر و صومعه، بلکه هر آن همه جا هست. همان طور که کسی نیست که او را دیده و زنده مانده باشد، کسی هم نیست که او را دیده و مرده باشد. هر که او را بیابد تا ابد نزدش می ماند...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-06-2018, 01:44 PM
قانون پنجم عشق : 

کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام بر می دارد. با خودش می گوید: «مراقب باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق این طور است؟ تنها چیزی که عشق می گوید این است: «خودت را رها کن. بگذار برود!» عقل به آسانی خراب نمی شود. عشق اما خودش را ویران می کند. گنج ها و خزانه ها هم در دل ویرانه ها یافت می شود، پس هرچه هست در دل خراب است....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-07-2018, 06:28 PM
عشاق
فن زیبای دل این است ، که عاشق باشی
رمز ها در دل و مشتاق حقایق باشی
زاری و خنده و هجران و وصال
این همه هیچ اگر مست حقایق باشی
ناتوان نیست کسی رمز گشودن اسرار
هست هستی رسوا چو تو عاشق باشی

برای هر وجودی در عالم ، کمالی متصور است.
کمال دل درک عشق و عاشق شدن است. عشق به حقیقت ، کمال عشق است و کمال حقیقت حضرت باری تعالی ست.
از این رو عالم ااز عشق حضرت دوست رسوا است.

از کتاب فرزانگی من
نوشته ی احسان بابایی
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-09-2018, 03:16 PM
قانون ششم عشق : 

اکثر درگیری ها، پیش داوری ها و دشمنی های این دنیا از زبان منشأ می گیرد. تو خودت باش و به کلمه ها زیاد بها نده. در دیار عشق زبان حکم نمی راند. عاشق بی زبان است....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-10-2018, 05:41 PM
قانون ششم عشق : 

اکثر درگیری ها، پیش داوری ها و دشمنی های این دنیا از زبان منشأ می گیرد. تو خودت باش و به کلمه ها زیاد بها نده. در دیار عشق زبان حکم نمی راند. عاشق بی زبان است....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-13-2018, 09:55 AM
ابر ها
فراموشم مكن چون من فراموشت نخواهم كرد.
رونده آتشي هستي كه خاموشت نخواهم كرد.
زمان فاني و تو باقي، عيان هرگز دلم را من نخواهم كرد.
از اين مستي به هوشياري گذر هرگز نخواهم كرد.
نگاهي آسمان را بين، من آن ابرم پر از اندوه، ولي بارش نخواهم كرد.
همه اسرار رسوايي بدانم ليك ، تا حي ام تكلم من نخواهم كرد.

احسان بابایی
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-13-2018, 09:56 AM
قانون هفتم عشق :

 در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشه ی انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمی توانی حقیقت را کشف کنی، فقط در آینه ی انسانی دیگر است که می توانی خودت را کامل ببینی...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-15-2018, 12:32 PM
قانون هشتم عشق :

 هیچ گاه نومید مشو. اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می کند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه های دشوار باغ های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است. بنده آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده، شکر گوید....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-17-2018, 12:20 PM
قانون هشتم عشق :

 هیچ گاه نومید مشو. اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می کند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه های دشوار باغ های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است. بنده آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده، شکر گوید....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-17-2018, 12:23 PM
و زيباترين احساس هاست كه قلب را بي تاب و دست را تشنه ي قلم مي كند و سپيدي كاغذ را چه شيرين ، چه تلخ خدشه دار سياهي كتابت.
و چه فريبا تمام بي نهايت بي بديل احساس در بند كلمات نقص را تجربه مي كنند، و نيازمند تفسير مي شوند.

لذت نوشتن تلخ ترين زيبايي احساس است، همه اشارت است گواه بينايي چشم قلب نهفته در تمام تاريكي زندگي ي دنيوي.

احسان بابايي
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-17-2018, 01:59 PM
باید باران شد . . .
مهر بارید
عشق بارید
اندیشه های نیک . . .
تبسم
لبخند
افکار ناب
باید بارید . . .

با شویندگی باران
تیرگی ها رنگ می بازند
انسدادها گشوده می شوند
و
لبخند ناب و درخشان هستی
از ورای چشمانی پاک
خود را آشکار خواهند کرد . . .

با خودت پیمان ببند که
باران باشی . . .
همیشه . . .
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-19-2018, 02:44 PM
قانون نهم عشق :

صبر کردن به معنای ماندن و انتظار کشیدن نیست. به معنای آینده نگر بودن است. صبر چیست؟ به تیغ نگریستن و گل را پیش چشم مجسم کردن است، به شب نگریستن و روز را در خیال دیدن است. عاشقانِ خدا صبر را هم چون شهد شیرین به کام می کشند و هضم می کنند. می دانند زمان لازم است تا هلال ماه به بدر کامل بدل شود...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-19-2018, 02:49 PM
وصف

زماني كه انسان چشم از جهان فرو مي بندد و رخت سفر از عالم دنيا به تن مي كند، زيباترين و شيرين ترين لحظه ي دنياست.

أساسا رهايي از دنياي مادي و گرفتاري ها و رنج هاي آن (تلخ و شيرين) موجب هويدايي روح و جايگاه انسان در عالم معني مي شود، كه بديهي ترين مصداق آن مرگ دنيوي است.

اگر مثالي جز اين براي فنا شدن باشد ، آن چيزي نيست جز بروز و ظهور عشق، كه فنا شدن و فدا شدن را در خود مستتر دارد ...

احسان بابايي
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-20-2018, 01:05 PM
قانون دهم عشق :

 به هر سو که می خواهی – شرق، غرب، شمال یا جنوب – برو، اما هر سفری که آغاز می کنی سیاحتی به درون خود بدان! آن که به درون خود سفر می کند، سرانجام ارض را طی می کند...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-20-2018, 04:33 PM
همدم
فكر مي كردم كه آسان است دل كندن ز تو
رسم دوران است، دل گناهش چيست جز دامان تو
زاري دل بهر رسوايي است، مي دهيدش بارها
اينك اين باده پرستي چاره نيست، فرياد از هجران تو
ناز چشمت ، گرمي دستان پاكت، بوسه ها
هست گاهي اشك تنها همدم هجران تو

عشق به مخلوق، چيزي نيست جز جلوه اي از درك عشق مخلوق به خالق.

عشق فقط نزديكي روح است به روح ، عاري از هر قسم نياز مادي.
و پيوستن و يكي شدن آن چنان قيامي در وجود برپا مي كند كه بي نظيرترين جلوه ي هستي است.

و ترك معشوق چيزي نيست جز فرصتي براي درك سختي دوري از حضرت عشق...

احسان بابايي
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-21-2018, 10:17 AM
قانون دهم عشق :

 به هر سو که می خواهی – شرق، غرب، شمال یا جنوب – برو، اما هر سفری که آغاز می کنی سیاحتی به درون خود بدان! آن که به درون خود سفر می کند، سرانجام ارض را طی می کند...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-22-2018, 11:45 AM
قاون یازدهم عشق :

 قابله می داند که زایمان بی درد نمی شود. برای آن که “تو”یی نو و تازه از تو ظهور کند باید برای تحمل سختی ها و دردها آماده باشی...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-22-2018, 11:49 AM
زيباتر از وجود را وجودي نيست.
و درك بودن، و لذت داشتن را، هيچ رقيبي نيست.

چه رسد كه آن وجود ، جلوه اي از عشق و جلوه اي از نور باشد...

#احسان_بابايي
@ehsanbabaeibooks
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-25-2018, 02:39 PM
قانون دوازدهم عشق :

عشق سفر است. مسافر این سفر چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض می شود. کسی نیست که رهرو این راه شود و تغییر نکند....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-26-2018, 11:20 AM
فالي بگير و دست شوي از دوري پروانه ها
روزي نشين و غرق شو در حيرت افسانه ها
زين پرده ها دوري نما پرواز كن چون ابرها
آرامشي نو ياب تو در همرهي با بادها
نبود جهان چيزي به جز اين حلقه ي افكارها
هستي رها كن پاره كن تزوير اين سرمشق ها

#پروانه_ها
#احسان_بابايي
@ehsanbabaeibooks
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
02-27-2018, 12:20 PM
قانون سیزدهم عشق :

در این دنیا بیش از ستاره های آسمان،مرشدنما و شیخ نما هست. مرشد حقیقی آن است که تو را به دیدن درون خودت و کشف کردن زیبایی های باطنت رهنمون می شود. نه آن که به مریدپروری مشغول شود....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-01-2018, 01:21 PM
قانون چهاردهم عشق :

 به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است، تسلیم شو. بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو. نگران این نباش که زندگی ات زیر و رو شود. از کجا معلوم زیر زندگی ات بهتر از رویش نباشد....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-02-2018, 12:29 AM
اگر قایقت شکست ، باشد . . .
"دلت" نشکند "دلی" نشکنی . . .

اگر پارویت را آب برد ، باشد . . .
"آبرویت" را آب نبرد آبرویی نبری . . .

اگر صیدت از دستت رفت ، باشد . . .
"امیدت" از دست نرود . . .
"امید" کسی را "نا امید" نکنی . . .

امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت
دستانت را که داری . . .

پس بیا "خدا" را شکر کنیم . . .
و دوباره شکر کنیم . . .
و باز هم شکر کنیم . . .

"دست" که داریم . . .
دوباره "به دست" می آوریم . . .
دوباره "می خریم" . . .
دوباره "می سازیم" . . .
دوباره "می خندیم" . . .
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-04-2018, 01:49 PM
قانون پانزدهم عشق :

خدا هر لحظه در حال کامل کردنِ ماست، چه از درون و چه از بیرون. هر کدام ما اثر هنریِ ناتمامی است. هر حادثه ای که تجربه می کنیم، هر مخاطره ای که پشت سر می گذاریم، برای رفع نواقصمان طرح ریزی شده است. پروردگار به کمبودهایمان جداگانه می پردازد، زیرا اثری که انسان نام دارد در پی کمال است....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-04-2018, 01:49 PM
قانون شانزدهم عشق :

 خدا بی نقص و کامل است، او را دوست داشتن آسان است. دشوار آن است که انسان فانی را با خطا و صوابش دوست داشته باشی. فراموش نکن که انسان هر چیزی را فقط تا آن حد که دوستش دارد، می تواند بشناسد. پس تا دیگری را حقیقتا در آغوش نکشی، تا آفریده را به خاطر آفریدگار دوست نداشته باشی، نه به قدر کافی ممکن است بدانی، نه به قدر کافی ممکن است دوست داشته باشی....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-04-2018, 01:51 PM
قانون هفدهم عشق :

 آلودگی اصلی نه در بیرون و در ظاهر، بلکه در درون و دل است. لکه ظاهری هر قدر هم بد به نظر بیاید، با شستن پاک می شود، با آب تمیز می شود. تنها کثافتی که با شستن پاک نمی شود حسد و خباثت باطنی است که قلب را مثل پیه در میان می گیرد...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-04-2018, 02:36 PM
زیبائی عشق در :

ثابت و پایا شدن در محضر عشق
روشن و یسنا بودن در سرشاری عشق و
یاور و مانا ماندن درنگاه زیبای عشق به زندگی ست...

ث.ع
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-05-2018, 03:28 PM
قانون هفدهم عشق :

 آلودگی اصلی نه در بیرون و در ظاهر، بلکه در درون و دل است. لکه ظاهری هر قدر هم بد به نظر بیاید، با شستن پاک می شود، با آب تمیز می شود. تنها کثافتی که با شستن پاک نمی شود حسد و خباثت باطنی است که قلب را مثل پیه در میان می گیرد...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-05-2018, 03:28 PM
قانون نوزدهم عشق :

اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی، ابتدا این ها را به خودت بدهکاری. کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند. خودت را که دوست داشته باشی، اگر دنیا پر از خار هم بشود، نومید نشو، چون به زودی خارها گل می شود...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-05-2018, 03:29 PM
قانون بیستم عشق :

اندیشیدن به پایانِ راه کاری بی هوده است. وظیفه تو فقط اندیشیدن به نخستین گامی است که بر می داری. ادامه اش خود به خود می آید...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-05-2018, 03:29 PM
مقصد من رفتن است با نرسیدن خوش است
هر که به مقصد خوش است مانده ی بن بست هاست
خون رگ جاده ام تا نرسیدن خوشم
نبض مدام قدم خاصیت هست هاست

افشین یداللهی
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-07-2018, 12:56 PM
قانون بیست و یکم عشق :

به هر کدام ما صفاتی جدا گانه عطا شده است. اگر خدا می خواست همه عینا مثل هم باشند، بدون شک همه را مثل هم می آفرید. محترم نشمردن اختلاف ها و تحمیل عقاید صحیح خود به دیگران بی احترامی است نسبت به نظام مقدس خدا...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-07-2018, 12:56 PM
قانون بیست و دوم عشق :

عاشق حقیقی خدا وارد میخانه که بشود،آن جا برایش نمازخانه می شود.اما آدم دائم الخمر وارد نمازخانه هم که بشود،آن جا برایش میخانه می شود.در این دنیا هر کاری که بکنیم، مهم نیتمان است،نه صورتمان...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-07-2018, 12:57 PM
قانون بیست و سوم عشق :

 زندگی اسباب بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده اند. بعضی ها اسباب بازی را آن قدر جدی می گیرند که به خاطرش می گریند و پریشان می شوند. بعضی ها هم همین که اسباب بازی را به دست می گیرند کمی با آن بازی می کنند و بعد می شکنندش و می اندازندش دور. یا زیاده بهایش می دهیم یا بهایش را نمی دانیم. از زیاده روی بپرهیز. صوفی[بنده] نه افراط می کند و نه تفریط. صوفی [بنده]همیشه میانه را بر می گزیند....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-10-2018, 12:55 PM
خدای من . . .
در سمت توام . . .

دلم باران ، دستم باران
دهانم باران ، چشمم باران
روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم

هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند
هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود
کاش من همه بودم
کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم
کفش های ماه را به پا کرده ام
دوباره عازم توام
تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است

زندگی با توست . . .
زندگی همین حالاست . . .
زندگی همین حالاست . . .
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-10-2018, 12:56 PM
قانون بیست و چهارم عشق :

حال که انسان اشرف مخلوقات است، باید در هر گام به خاطر داشته باشد که خلیفه ی خدا بر زمین است و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد. انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود، باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمئن رفتار کند...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-10-2018, 12:58 PM
قانون بیست و پنجم عشق :

 فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد. هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم، در اصل در بهشتیم. هرگاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم افتاده ایم...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-10-2018, 12:59 PM
قانون بیست و ششم عشق :

 کائنات وجودی واحد است. همه چیز و همه کس با نخی نامرئی به هم بسته اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان ها را اندوهگین کند . و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-10-2018, 01:00 PM
قانون بیست و هفتم عشق :

 این دنیا به کوه می ماند، هر فریادی که بزنی، پژواک همان را می شنوی. اگر سخنی خیر از دهانت برآید، سخنی خیر پژواک می یابد. اگر سخنی شر بر زبان برانی، همان شر به سراغت می آید. پس هر که درباره ات سخنی زشت بر زبان راند، تو چهل شبانه روز درباره آن انسان سخن نیکو بگو. در پایان چهلمین روز می بینی همه چیز عوض شده. اگر دلت دگرگون شود، دنیا دگرگون می شود..⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-10-2018, 01:01 PM
قانون بیست و هشتم عشق :

گذشته مهی است که روی ذهنمان را پوشانده. آینده نیز پس پرده خیال است. نه آینده مان مشخص است، نه گذشته مان را می توانیم عوض کنیم. صوفی [انسان] همیشه حقیقت زمان حال را در می یابد....⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-10-2018, 01:02 PM
قانون بیست و نهم عشق :

 تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب این که انسان گردن خم کند و بگوید: «چه کنم، تقدیرم این بوده»، نشانه جهالت است. تقدیر همه راه نیست، فقط تا سر دو راهی هاست. گذرگاه مشخص است، اما انتخاب گردش ها و راه های فرعی در دست مسافر است. پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آن...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-10-2018, 01:03 PM
قانون سی ام عشق :

 صوفی [انسان] حقیقی آن است که اگر دیگران سرزنشش کنند، عیبش بجویند، بدش بگویند، حتی به او افترا ببندند، دهانش را بسته نگه دارد و درباره کسی حتی یک کلمه حرف ناشایست نزند. صوفی [انسان] عیب را نمی بیند، عیب را می پوشاند...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-12-2018, 10:47 AM
قانون سی و یکم عشق :

برای نزدیک شدن به حق باید قلبی مثل مخمل داشت. هر انسانی به شکلی نرم شدن را فرا می گیرد. بعضی ها حادثه ای را پشت سر می گذراند، بعضی ها مرضی کشنده را؛ بعضی ها درد فراق می کشند، بعضی ها درد از دست دادن مال… همگی بلاهای ناگهانی را پشت سر می گذاریم، بلاهایی که فرصتی فراهم می آورند برای نرم کردن سختی های قلب. بعضی هایمان حکمت این بلایا را درک می کنیم و نرم می شویم، بعضی هایمان اما افسوس که سخت تر از پیش می شویم...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-12-2018, 10:48 AM
قانون سی و دوم عشق :

همه پرده های میانتان را یکی یکی بردار تا بتوانی با عشقی خالص به خدا بپیوندی. قواعدی داشته باش، اما از قواعدت برای راندن دیگران یا داوری درباره شان استفاده نکن. به ویژه از بت ها بپرهیز، ای دوست. و مراقب باش از راستی هایت بت نسازی! ایمانت بزرگ باشد، اما با ایمانت در پی بزرگی مباش!..⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-12-2018, 10:48 AM
قانون سی و سوم عشق :

 در این دنیا که همه می کوشند چیزی شوند، تو “هیچ” شو. مقصدت فنا باشد. انسان باید مثل گلدان باشد. همان طور که در گلدان نه شکل ظاهر، بلکه خلا درون مهم است، در انسان نیز نه ظن منیت، بلکه معرفت هیچ بودن اهمیت دارد...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-12-2018, 10:49 AM
قانون سی و چهارم عشق :

 تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی در میان موج ها و گرداب ها را رها می کند و در سرزمینی امن زندگی می کند...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-14-2018, 09:37 AM
قانون سی و پنجم عشق :

در این زندگی فقط با تضادهاست که می توانیم پیش برویم. مومن با منکر درونش آشنا شود، ملحد با مومن درونش. شخص تا هنگامی که به مرتبه انسان کامل برسد پله پله پیش می رود. و فقط تا حدی که تضادها را پذیرفته، بالغ می شود...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-14-2018, 09:47 AM
قانون سی و ششم عشق :

از حیله و دسیسه نترس. اگر کسانی دامی برایت بگسترانند تا صدمه ای به تو بزنند، خدا هم برای آنان دام می گسترد. چاه کن اول خودش ته چاه است. این نظام بر جزا استوار است. نه یک ذره خیر بی جزا می ماند، نه یک ذره شر. تا او نخواهد برگی از درخت نمی افتد. فقط به این ایمان بیاور...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-14-2018, 09:49 AM
قانون سی و هفتم عشق:
ساعتی دقیق تر از ساعت خدا نیست. آن قدر دقیق است که در سایه اش همه چیز سر موقعش اتفاق می افتد. نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر. برای هر انسانی یک زمان عاشق شدن هست، یک زمان مردن...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-14-2018, 01:02 PM
آن چه از تو دور می شود
به تو برمی گردد ...
اين چرخه را مثبت نگهدار

پندار نيك ، گفتار نيك
و كردار نيك داشته باش ... ⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-17-2018, 08:11 PM
قانون سی و هشتم عشق :

برای عوض کردن زندگی مان، برای تغییردادن خودمان هیچ گاه دیر نیست. هر چند سال که داشته باشیم، هر گونه که زندگی کرده باشیم، هر اتفاقی که از سر گذرانده باشیم، باز هم نو شدن ممکن است. حتی اگر یک روزمان درست مثل روز قبلش باشد، باید افسوس بخوریم. باید در هر لحظه و در هر نفسی نو شد. برای رسیدن به زندگی نو باید پیش از مرگ مُرد..⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-17-2018, 08:19 PM
قانون سی و نهم عشق :

حتی اگر نقطه ها مدام عوض شوند، کل همان است. به جای دزدی که از این دنیا می رود، دزدی دیگر به دنیا می آید. جای هر انسان درست کاری را انسانی درست کار می گیرد. کل هیچ گاه دچار خلل نمی شود، همه چیز سرجایش می ماند، در مرکزش… هیچ چیز هم از امروز تا فردا به یک شکل نمی ماند، تغییر می کند. به جای هر صوفی[انسانی] که می میرد، صوفی [انسانی]دیگر می زاید..⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-17-2018, 08:21 PM
قانون چهلم عشق :

عمری که بی عشق بگذرد، بی هوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آن که به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش...⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-19-2018, 01:22 AM
رهروان كوی جانان سرخوشند
عاشقان در وصل و هجران سرخوشند

جان عاشق سر به فرمان می رود
سر به فرمان سوی جانان می رود

با آرزوی لحظاتی پربرکت و سرشار از محبت ، عشق ، آرامش ، سلامتی و نشاط برای تک تک دوستانم در روزهای پایانی سال ۹۶ و در لحظه به لحظه ی زندگی تان به ویژه سال ۹۷ ....⚘⚘⚘
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-19-2018, 03:59 PM
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کار ما عشق است و مستی
نيستی در عينِ هستی
بگذرد از خود پرستی
هر که با ما کار دارد

پروین اعتصامی
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
12-17-2018, 03:04 PM
زندگی‌را قدم بزن!

هم پای قدم‌هایش گام بردار؛

نه آن‌قدر آهستـه بیا که جامانده بر دست‌های‌زمان‌باشی؛

نه‌آن‌قدر تند بدو کـه بر زیر لگدهای زندگی صدای نفس‌هایت به شماره بیفتد ...
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
12-20-2018, 08:06 PM
یلدا

یگانگیِ
لیلی شب و مجنون روز
دلدادگی و
امید و عشق...

یلدا فرخنده باد..! ☄

۲۹/۹/۱۳۹۷
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
01-16-2019, 07:16 PM
دلدادگی

تمام غزل ها بر این باورند،
که دلدادگان، مردمی بهترند،
روم سمت رؤیای ، عاشقان
که همواره دل داده‌ی مهربانی اند...

دی ماه ۹۷
ارسال شده توسط تلفن همراه

avaseo
01-22-2019, 12:30 PM
اي بهار
تو پرنده ات رها
بنفشه ات به بار
مي وزي پر از ترانه
مي رسي پر از نگار
هركجا رهگذار توست
شاخه هاي ارغوان شكوفه ريز ...

باران
02-12-2019, 10:19 PM
حقیقت زندگی

زمان این قدر سریع می گذرد که یادت نماند چه پاک و معصومانهبه دنیا می آئی و چه ساده و صادقانه به زندگی لبخند می زنی و چه  سالم  و تسلیم ، قراره باز معصومانه وارد عالم بعدی بشوی و خدا را چه دیدی برای همیشه به سادگی و زیباییِ لبخند، تسلیمِ عشق که حقیقتِ زندگی ست شوی !

زمستان ۱۳۹۷
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
03-01-2019, 10:09 PM
بهار
مستم به عشق یادِ یار
نوشتم برایش یادگار
تمام لحظه هایم بی قرار
جهانم با تو باشد بهار...

فریماه
اسفند ۹۷
ارسال شده توسط تلفن همراه

hiran
03-02-2019, 01:59 PM
شب همان شیب سیاهی است
که ابشار اخرین نگاهت
بر دامنه خیالم افروخته است.....

شاعرشب 17 بهمن 97

باران
05-02-2019, 06:02 PM
من خرابم زغم خراباتی خویش...
در بعدازظهر یک روز از ماه دوم بهار زیبای میهنم در اتوبوس نشسته ام ردیف آخر صندلی کنار پنجره ، هدفون گداشته ام البوم "عشق و مستی" سراج را گوش می دهم "وقت است که به ما ساقی می دگر دهد " خورشید به صورتم می تابد به سرسبزی کنار جاده نگاه می کنم با سرعت عبور می کند مانند لحظه ها که سریع می گذرد اما نه.. همان گونه که مناطر سرسبز و آبادی ها می ماند لحظه ها هم می مانند با تمام زیبائی شان؛ این ماشین زمان است که می رود " نرود به مدد تو زتو کاری از پیش "... هم زمان با سفر و تماشای زیبائی سحرآمیز طبیعت به آن چه می بینم و می شنوم به میهنم ، مردمم خانواده م ، دوستانم می اندیشم که من در آن چه می بینم هستم و چه بی نهایت است این بودن ... با تو پیوستم و از غیر تو دل بگسستم ....♡
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
06-27-2019, 07:16 PM
هدف تور ماهی گیری
صید ماهی است،
و زمانی که ماهی صید شد
تور ماهی گیری فراموش می شود.
هدفِ واژه ها
رساندن و فهماندن ایده هاست.
زمانی که ایده ها درک شد
واژه ها فراموش می شوند.
کجا می توانم انسانی را بیابم
که واژه ها را به دست فراموشی سپرده است؟
او همان کسی است
که مایلم هم نشین او شوم!

لائوتزه
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
06-27-2019, 07:36 PM
ثروت های بسیاری من از عشق دارم،
رقم خورده به تقویمم رویاهای بسیارم،
یک پارچه شور و امّیدم، سراسر شوق و دل بستن،
از عشق رویاها غزل در دل می‌کارم...

خرداد ۹۸
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
06-28-2019, 01:58 PM
‍ ‍ عشق

عشق برای همه آنان که در سفر زندگی دیدارشان کردم

چه آنان که رنجم دادند و با رنج کشیدن به درون خود رفتم و آگاه گردیدم...

چه آنان که عشق ورزیدند و هیزم های خاموش روحم را به آتش سوزاننده ی عشق روشن کردند

چه آنان که تنها با لبخندی روزنه ی آفتاب را بر من تاباندند...

سپاس همه ی آنان را که دیدارشان کردم
زیرا که هر انسانی راهنمای من است...


امید که سفر زندگی برای همه ،
همه عشق باشد و عشق
همه نور باشد و نور...
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
06-29-2019, 02:19 PM
آن گاه که روزگار زمانه ی ستم باشد و مردمش اهل نیرنگ باشند، اعتماد به هر کسی درماندگی است.

امام صادق علیه السلام
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
06-30-2019, 05:23 PM
سکوت

مایستر اکهارت :
"شبیه ترین چیز به خداوند، سکوت است".
در معنا و مراتب سکوت و خاموشی. چنان که گفته اند، سکوت از فضیلت های فراموش شده و از یاد رفته ی روزگار ماست. روزگار ما، به راستی روزگار بانگ و هیاهوی بی هوده و ژاژخواهی ها و یاوه گویی های دراز دامن و بی حاصل و بی پایان است. در این میان، مصلحت وقت اهل سود و سیاست که رسانه ها و بنگاه های بانگ و رنگ را جهت پیش برد مقاصد خویش در عنان اختیار گرفته اند، بیش از هر چیزی ایجاب می کند تا با تعرض بر ساحت قدسی سکوت بر دامنه ی هیاهو و بانگ و مشغله و فریاد بیافزایند. زیرا سکوت آدمی را فرا می خواند تا همواره در محضر خویش باشد و با تامل در احوال وجودی خود به درک ژرف و اصیلی از خویشتن خویش نایل آید. طبعا این امر، معرفت و آگاهی بصیرت بخش و نکته آموز و غفلت ستیزی را با خود به همراه می آورد که با سود و سودای ارباب قدرت و منافع ایشان سازگار نمی نماید. از همین رو، می بینیم که صاحبان رسانه ها که به مراکز قدرت متصل اند و سررشته ی امور در دستان ایشان است با انحا و شیوه های مختلف و با توسل به انواع حیله ها و رنگ و نیرنگ های گونا گون می کوشند تا ذهن و ضمیر آدمیان، یک دم به حال خود آسوده نماند و پیوسته در معرض هجوم و بمباران اقسام نازل خبرها و آواها و نواهای بی محتوا و عاری از معنا قرار گیرد. بی تردید، شرط اول قدم جهت شنیدن و تفکر و تعمق راستین و ژرف، و نظر دوختن نقادانه به احوالات درون و بیرون، آرامش ذهنی و خاموشی و سکوت است. سکوت، به آدمی مجال می دهد تا فارغ از ارزش داوری های ایدئولوی زده ی تحمیلی و تحمیقی حاکم، در جهان درون و بیرون و پیرامون خویش نظر بدوزد و از این رهگذر، گامی برای تعالی و رهایی خویش از زنجیرهای مرئی و نامرئی که بر بال و پر ذهن و جان او بسته شده است بردارد. امری که شیفتگان قدرت را در عبا و قبای پرتزویر و دروغین طاعت و خدمت خوش نمی آید.

، سکوت چنان که از عارفی اسپانیایی نقل می کنند، سه مرتبه دارد:
سکوت دهان، سکوت ذهن و در نهایت سکوت اراده. اجتناب از سخن لغو دشوار است، خاموش ساختن وراجی های حافظه و تخیل بسیار دشوارتر است؛ دشوارتر از همه آرام کردن آوای تمنا و ندای نفرت در ساحت اراده است".

ملکیان، سیری در سپهر جان، ص ۱۵۰
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
06-30-2019, 05:23 PM
سکوت

مایستر اکهارت :
"شبیه ترین چیز به خداوند، سکوت است".
در معنا و مراتب سکوت و خاموشی. چنان که گفته اند، سکوت از فضیلت های فراموش شده و از یاد رفته ی روزگار ماست. روزگار ما، به راستی روزگار بانگ و هیاهوی بی هوده و ژاژخواهی ها و یاوه گویی های دراز دامن و بی حاصل و بی پایان است. در این میان، مصلحت وقت اهل سود و سیاست که رسانه ها و بنگاه های بانگ و رنگ را جهت پیش برد مقاصد خویش در عنان اختیار گرفته اند، بیش از هر چیزی ایجاب می کند تا با تعرض بر ساحت قدسی سکوت بر دامنه ی هیاهو و بانگ و مشغله و فریاد بیافزایند. زیرا سکوت آدمی را فرا می خواند تا همواره در محضر خویش باشد و با تامل در احوال وجودی خود به درک ژرف و اصیلی از خویشتن خویش نایل آید. طبعا این امر، معرفت و آگاهی بصیرت بخش و نکته آموز و غفلت ستیزی را با خود به همراه می آورد که با سود و سودای ارباب قدرت و منافع ایشان سازگار نمی نماید. از همین رو، می بینیم که صاحبان رسانه ها که به مراکز قدرت متصل اند و سررشته ی امور در دستان ایشان است با انحا و شیوه های مختلف و با توسل به انواع حیله ها و رنگ و نیرنگ های گونا گون می کوشند تا ذهن و ضمیر آدمیان، یک دم به حال خود آسوده نماند و پیوسته در معرض هجوم و بمباران اقسام نازل خبرها و آواها و نواهای بی محتوا و عاری از معنا قرار گیرد. بی تردید، شرط اول قدم جهت شنیدن و تفکر و تعمق راستین و ژرف، و نظر دوختن نقادانه به احوالات درون و بیرون، آرامش ذهنی و خاموشی و سکوت است. سکوت، به آدمی مجال می دهد تا فارغ از ارزش داوری های ایدئولوی زده ی تحمیلی و تحمیقی حاکم، در جهان درون و بیرون و پیرامون خویش نظر بدوزد و از این رهگذر، گامی برای تعالی و رهایی خویش از زنجیرهای مرئی و نامرئی که بر بال و پر ذهن و جان او بسته شده است بردارد. امری که شیفتگان قدرت را در عبا و قبای پرتزویر و دروغین طاعت و خدمت خوش نمی آید.

، سکوت چنان که از عارفی اسپانیایی نقل می کنند، سه مرتبه دارد:
سکوت دهان، سکوت ذهن و در نهایت سکوت اراده. اجتناب از سخن لغو دشوار است، خاموش ساختن وراجی های حافظه و تخیل بسیار دشوارتر است؛ دشوارتر از همه آرام کردن آوای تمنا و ندای نفرت در ساحت اراده است".

ملکیان، سیری در سپهر جان، ص ۱۵۰
ارسال شده توسط تلفن همراه
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
06-30-2019, 05:25 PM
سکوت

مایستر اکهارت :
"شبیه ترین چیز به خداوند، سکوت است".
در معنا و مراتب سکوت و خاموشی. چنان که گفته اند، سکوت از فضیلت های فراموش شده و از یاد رفته ی روزگار ماست. روزگار ما، به راستی روزگار بانگ و هیاهوی بی هوده و ژاژخواهی ها و یاوه گویی های دراز دامن و بی حاصل و بی پایان است. در این میان، مصلحت وقت اهل سود و سیاست که رسانه ها و بنگاه های بانگ و رنگ را جهت پیش برد مقاصد خویش در عنان اختیار گرفته اند، بیش از هر چیزی ایجاب می کند تا با تعرض بر ساحت قدسی سکوت بر دامنه ی هیاهو و بانگ و مشغله و فریاد بیافزایند. زیرا سکوت آدمی را فرا می خواند تا همواره در محضر خویش باشد و با تامل در احوال وجودی خود به درک ژرف و اصیلی از خویشتن خویش نایل آید. طبعا این امر، معرفت و آگاهی بصیرت بخش و نکته آموز و غفلت ستیزی را با خود به همراه می آورد که با سود و سودای ارباب قدرت و منافع ایشان سازگار نمی نماید. از همین رو، می بینیم که صاحبان رسانه ها که به مراکز قدرت متصل اند و سررشته ی امور در دستان ایشان است با انحا و شیوه های مختلف و با توسل به انواع حیله ها و رنگ و نیرنگ های گونا گون می کوشند تا ذهن و ضمیر آدمیان، یک دم به حال خود آسوده نماند و پیوسته در معرض هجوم و بمباران اقسام نازل خبرها و آواها و نواهای بی محتوا و عاری از معنا قرار گیرد. بی تردید، شرط اول قدم جهت شنیدن و تفکر و تعمق راستین و ژرف، و نظر دوختن نقادانه به احوالات درون و بیرون، آرامش ذهنی و خاموشی و سکوت است. سکوت، به آدمی مجال می دهد تا فارغ از ارزش داوری های ایدئولوی زده ی تحمیلی و تحمیقی حاکم، در جهان درون و بیرون و پیرامون خویش نظر بدوزد و از این رهگذر، گامی برای تعالی و رهایی خویش از زنجیرهای مرئی و نامرئی که بر بال و پر ذهن و جان او بسته شده است بردارد. امری که شیفتگان قدرت را در عبا و قبای پرتزویر و دروغین طاعت و خدمت خوش نمی آید.

، سکوت چنان که از عارفی اسپانیایی نقل می کنند، سه مرتبه دارد:
سکوت دهان، سکوت ذهن و در نهایت سکوت اراده. اجتناب از سخن لغو دشوار است، خاموش ساختن وراجی های حافظه و تخیل بسیار دشوارتر است؛ دشوارتر از همه آرام کردن آوای تمنا و ندای نفرت در ساحت اراده است".

ملکیان، سیری در سپهر جان، ص ۱۵۰
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
07-03-2019, 10:04 AM
زندگی
پنجم تیر با اتوبوس حرکت کردیم به طرفِ ارومیه و در اطراف ارومیه جایی به نام بند که مثل دربند ما بود پیاده شدیم و پاژن ها یکی بعد از دیگری آمدند و وسایل و کوله هارو بار زدیم و هر پاژن شش مسافر می برد بالا ، حدود چهل و پنج کیلومتر به سمت شمال غرب و نرسیده به اشنویه رفتیم از جاده هایی که جاده نبود بی نهایت شیب های تند داشت و به علتِ بارندگی های زیاد و آب شدن یخ های روی کوه شیارهای عمیق و مارپیچی درست شده بود اکثر ماشین ها گیر می کردند ولی پاژن ها و نیسان ها بهتر عبور می کردند . انواع ماشین های آفرود آمده بودند و واقعا چه صحنه هایی دیدم ،
یکی از تویوتا لندکروزها کمپر داشت و قبل از ما آن جا کمپ زده بود و وقتی ما بر می گشتیم هم هنوز مستقر بود پشت ماشینش Solar energy داشت و خیییییلی خوشم اومد این قدر مجهز بود.
بعد از کلی هیجان و ترس و لذت داخلِ پاژن و عبور از شیب های تند و سربالایی هایِ دلهره آور بلاخره رسیدیم به بالاترین نقطه که دریاچه واقع شده بود وااااااای که چقدرررررر زیبا بود چقدر آرام و دلنشین بود کمپ هایی دور تا دور دریاچه بود و ما دریاچه را دور زدیم و جایی دورتر و دنج تر پیدا کردیم و چادر ها را به پا کردیم .
قبل از رسیدن به دریاچه از آبشارها و چشمه ها و رود ها عبور کردیم و کلی زیبایی درونِ مغزم خاطره کردم، آبشار سوله دو کل بزرگ و زیبا بود در کنارش درختان و گل های صحرایی زیبایی به چشم می خورد لحظاتی که خورشید وسط آسمان می تابید رفتم زیر یک درخت سیب و دراز کشیدم و در سکوتی ژرف رفتم و بوی گل های زیادی که اطرافم بود منو به خودم بر می گردوند . چیزی مثل خواب و رویا بودم ... خنکیِ نسیم در ظهری داغ همراه با بوئیدنِ گل های بنفش و زرد زیر درختی که سایه اش دلبری می کرد منو به فکر فرو برد ، فکر هایی که همیشه و همیشه در من هستند و منو به آرامشی عظیم رسونده اند ، زندگی چیزی نیست غیر از نفس کشیدن و دیدن و لذت بردن و خواستن و رسیدن به هر چه که می خواهم ، بی هیچ شکی ، بی هیچ ناباوری ، رسیدن و داشتنِ آن چه از سرم می گذرد بسیار بسیار سریع تر از آنی ست که تصورش کنم و این معجزه فقط از باورم به وجود آمده، باورِ این که آن چه برای بارها از فکرم می گذره یعنی انجام گرفته و هست فقط من باید بیابمش و ببینمش و بشناسمش که این همانی ست که خواسته بودم .
زندگی از نگاهِ من یک سادگی ست که گذرا و زیباست درست مثل لحظه ای که ماه پشت ابری می رود و صحنه ای زیبا می آفریند .
زندگی یک آن است و آنی که هشتاد تا نود سال به نظر می رسه .
زندگی روییدنِ ماست.
بعد از دیدن آبشار دوباره راه افتادیم به سمت چشمه ها برای برداشتن آب
چشمه هایی به زلالیِ روح ، به آرامشِ درون ، به پاکیِ پاکدامن ترینِ انسان های شریف و به سخاوتمندیِ آسمان و زمین ، از دیدنشون اشک توی چشم هام جمع می شد از این که زندگیم چنان چرخ های تندی خورد که منو به این جاها کشوند که تمام عمرم آرزوم بوده و الان این جا هستم کنارِ چشمه های بخشنده ی زمین و درس می گیرم از دیدن و شنیدن و چشیدنِ این همه زیبایی و برکت...
ارسال شده توسط تلفن همراه

باران
07-04-2019, 11:35 AM
بعد از پر کردن ظرف ها از آبِ چشمه راهیِ دریاچه شدیم و بلاخره رسیدیم ، همه به هم کمک می کردند و خارهایی که زیر چادرها بود بر می داشتند ، مردها خیلی توی این کار کمک بودند و با بیل تمیز می کردند و سنگ های زیر چادر ها رو در می آوردند ، گاهی با خودم می گفتم اگه همیشه مردم همین طور که این جا بهم کمک می کنند توی خیابونای شهر هم کمک دهنده بودند چقدر خوب می شد همه جا.
کم کم هوا سرد می شد و آماده می شدیم برای پوشیدن لباس های گرم و منم که سرمایی و عادت هم ندارم با همون لباسای تو راهم بخوابم رفتم توی چادر و با دستمال مرطوب یک حمام صحرایی راه انداتتم و کل لباس هامو تازه کردم واقعا آرامشی که از تمیزی به دست میارم قابل وصف نیست.
نمی دونم بعضیا چطور با همون تی شرت های عرق کرده و بوناک میرن تو کیسه خواباشون و با همون لباسا دوباره بیدار میشن و بوی عرقشون اذیتشون نمی کنه؟!
شب خیلی سردی بود با این که کلی لباس پوشیده بودم ولی خیلی سردم بود و یه سنگ هم زیر چادر جا مونده بود و می رفت تو کمرم و خلاصه شب سختی رو با بی خوابی سپری کردم
یکی از خانم های گروه چادر نداشت و من ازش دعوت کردم بیاد تو چادرم دوست خوبی بود دو شب در خدمتش بودم
فردا صبح بعد از خوردن صبحانه و چای زغالی راهی بقیه مسیر شدیم و به طرف دشت ها و کوه های بیشتری قدم زدیم مسیر نسبتا شیب داشت با یخ و برف پوشیده بود بلاخره بعد از ساعت ها عبور از سراشیبی ها و سربالایی ها حدود ساعت دو رسیدیم به دریاچه های بعدی آبی زلال و بسیار صاف داشتند عشایر چادر هاشونو اون جا بنا کرده بودند و در حال درست کردن کشک و پنیر بودند. دخترک دوازده ساله ای روی یک سنگ نشسته بود و طبیعت رو نطاره می کرد اسمش آیدا بود و بسیار زیبا!
نهار خوردیم و استراحت کوتاهی و به کمپ برگشتیم.
شب دوم خیلی سردتر از شب اول بود چون باد شدیدی می وزید و چادرها رو با میخ هاشون محکم تر کردیم و بعد دور آتش و آواز و رقص کردی و بازی و شام و چای ، درون کیسه خواب ها و به امیدِ روز هایی دیگه به خواب رفتیم.
صبح ساعت پنج بیدار شدیم و آماده جمع آوری وسایل و کمی صبحانه و حرکت...
موقع برگشت من از اکیپ همسفران جدا شدم و سفرم را به خوی ادامه دادم...
اتوبوس منو در یک خیابون توی شهر ارومیه پیاده کرد که من برم ترمینال و بلیط بگیرم به سمت خوی .
سوار یک پرشیای نو شدم که مسافر کش بود جوان بیست و پنج ساله ای که دو ماه ازدواج کرده بود و از گرونی می نالید ، یک مغازه داشت و یک خونه اجاره کرده بود .
از قیمت ها پرسیدم گفت یه خونه هفتاد متری برای اجاره چهار میلیون پول پیش و ماهی سیصد هزار تومان ، باورم نشد که در مقایسه با تهران یعنی انگار مجانی نشستی تو خونه
ولی او می گفت خیلی گرونه .
یه کمی جلوتر پیاده شدم و هزارتومن کرایه اش بود .
دوباره سوار یه تاکسی ۴۰۵ شدم آقایی پیر که فارسی رو به سختی صحبت می کرد اما می گفت درآمد بد نیست و راضی بود می گفت زندگی می گذره نباید سخت گرفت
سه هزار تومن هم کرایه این شد و رسیدم ترمینال که کلی ماجرا شد ... .
چه روزهای خوبی ، چه خاطراتِ دل نشینی، چه برنامه زندگیِ دل چسبی درست کردم برای خودم ، همه چیز درست همون طور که می خوام پیش میره و خدارو شکر می کنم ، به زودی سفرها کل زندگیم میشن و بقیه موارد حواشی ،
به نظرِ من سفر به تنهایی خیلی مهم نیست ، به قول یکی که هر کاری می کنه برای بار دوم میگه تکراریه و حوصله ام سر میره شاید از دید این جور افراد یک بار که بری طبیعت دیگه همیشه همونه کوه ها که کوه هستند و سنگ هاشون سنگ هستن و رودخونه ها هم همین طور و .....
اما از نظرِ من هیچ چیزی توی دنیا تکراری نمی شه ، همه چیز تغییر می کنه و از همه مهم تر نگاه ماست که روز به روز تغییر می کنه و متفاوت تر می بینیم .
بعد با خودم فکر کردم این افراد که سفر و جمع کردن کوله و رفتن به طبیعت و توی چادر خوابیدن براشون خیلی تکراریه چطور سی سال و بیشتر یک شغل رو دارن و هر روز سر یک ساعت بیدار میشن و دقیقا کارهای دیروز رو با توجه به زمانِ و تکرارش به نحو احسن انجام میدن و نمیگن تکراریه ! ولی هر روز ورزش کردن یا هر روز پیاده روی کردن رو میگن چقدر تکراری ؟!

آه سفر کردن رو چقدررررر دوست دارم ، آدم های دیگه رو دیدن و شناختن ، سرزمین های دیگه و زبان های دیگه و نوعِ زندگی های دیگرو دیدن و لمس کردن ، سردی هوا وسط تابستون و رفتن روی برف وسط گرمای ظهر تابستون و گلوله برف درست کردن و گرفتن زیرِ اشعه تند خورشید و دیدنِ برق زدنِ دانه های فشرده شده ی برف توی دستام خیلی لذت بخشه.
دیدنِ زنانِ زیبای جوان که برای امرار معاش پا به پای همسرانشون کار می کنند ، بعضی آش می پزند و بعضی حلوای مخصوصِ شهرشونو می پزندو بعضی توی مغازه و نانوایی و جاهای مختلف در حال کار و لبخند از روی لبانشون دور نمیشه.
دیدنِ زندگی هایی بی نهایت سخت تر از زندگی ما ولی رضایتمند تر و شاد تر و خندان تر .
بی تکبر
بی ادعا
با دلی پر مهر ....
دیدنِ اینان منوبیشتر به فکر فرو می بره که راهی که در زندگی پیش گرفتم و رضایتمند در حالِ عبورم درست ترین کاره .
تلاش حرف اول
رضایتمندی حرفِ دوم
و شاکر بودن حرف سومِ زندگی من بوده ....
به زودی باقیِ ماجرای زندگیم آغاز میشه، زندگی ای که تازه کشفش کردم ، چیزی که سال ها دوست داشتم انجام بدم و نمی شد ، چون خودمو به دنیا و افرادِ دیگه سپرده بودم و سفر و جهان گردی براشون مسخره یا نشدنی و یا بی ثمر بود ولی باید بندهارو پاره می کردم ، قل و زنجیر های بسته به پا و دستا اامو باز می کردم و این کار بهایی سنگین داره ، بهاشو پرداختم و اکنون آزاد و سبک بار و در عینِ حال محتاط به سوی سرزمین های ناشناخته قدم بر می دارم و دنیایِ زمین را از نزدیک لمس خواهم کرد .
جشن ها در پیش و انسان های ناب و شریف در راه.
سرزمین هایی زیبا و دل نشین آماده و منتظرِ رسیدنِ من برای تحسین کردنشون و صحبت کردن و نوازش کردنشونند.
من اون هارو دوست دارم و دلتنگشونم .
پیش به سویِ سرزمین های ناشناخته همه جای دنیا.....
ارسال شده توسط تلفن همراه