مشاعره انتخابی !! [آرشیو] - فوروم ایران آمریکا

PDA

براي ديدن مقاله با شکل و فرمت کامل به لينک روبرو مراجعه کنيد : مشاعره انتخابی !!


استقلال
03-20-2012, 10:34 PM
سلام این هم یک جورمشاعره است فقط نفربعد باکلمه ای که آمده مشاعره می کند وکاری به آخرین حرف نداریم.

اولی ازخودم:

زدستم برنمی خیزد که یکدم بی تو بنشینم
به جز رویت نمی خواهم که روی هیچ کس بینم

کلمه : گنج

استقلال
03-20-2012, 10:52 PM
نابرده رنج گنج میسّر نمی شود
مزدآن گرفت جان برادر که کارکرد

کلمه: نوروز

استقلال
03-20-2012, 10:56 PM
مولانای بلخی:

اندر دل من مها دل‌افروز تویی
یاران هستند و لیک دلسوز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی

كلمه : سبزه

استقلال
03-20-2012, 10:57 PM
هر سبزه که بر کنار جویی رسته است

گویی ز لب فرشته خویی رسته است

پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی

کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است

«خیام»


کلمه:خوش

حسینی
03-21-2012, 12:08 AM
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش نوایی دارد!

به نظرم بهتره کلمه از شعر انتخاب بشه.

کلمه بعدی: آهنگ

sismir
03-21-2012, 12:30 AM
اگر بچه ٔ شیر ناخورده شیر
بپوشد کسی در میان حریر...
بگوهر شود باز چون شد بزرگ
نترسد ز آهنگ پیل سترگ .


حریر

حسینی
03-21-2012, 12:42 AM
دمی کز باد فروردین شکفتم
بدامان تو روزی چند خفتم
نسیمی دلکشم آهسته بنشاند
مرا بر تن، حریر سبز پوشاند

کلمه بعدی: فروردین

sismir
03-21-2012, 12:51 AM
گرفت از ماه فروردین جهان فر
چو فردوس برین شد هفت کشور

فردوس

حسینی
03-21-2012, 12:55 AM
ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا...
گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت؛ خامش رها کن این دعا...

کلمۀ بعدی: جفا

sismir
03-21-2012, 01:15 AM
ز تو گرتفقد و گر ستم
بود آن عنایت و این کرم
همه ازتو خوش بود ای صنم
چه وفاکنی چه جفا کنی

عنایت

استقلال
03-21-2012, 02:13 AM
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت


کلمه:صد

استقلال
03-21-2012, 02:35 AM
صدبار ز گلزار خزان رفت و گل آمد
وين مرغ اسير از قفس آزاد نكردي

حزين لاهيجي

كلمه : مرغ

استقلال
03-21-2012, 02:37 AM
ذوق آن جَستن از قفس ناگاه

من شناسم نه مرغ فارغبال


وحشی


کلمه:لب

استقلال
03-21-2012, 02:39 AM
در ساغر اميد ز بي رنگي عشق است
خوني كه لب از خوردن آن رنگ نگيرد

كليم كاشاني

كلمه : شراب

حسینی
03-21-2012, 03:24 AM
شراب و شمع و شاهد را چه معنی است
خراباتی شدن آخر چه دعوی است؟
شراب و شمع، سکر و نور عرفان
ببین شاهد که از کس نیست پنهان

کلمۀ بعدی: شمع

استقلال
03-21-2012, 03:32 AM
شمع آن همدم دیرینه ی من
سوختن ها را آیینه ی من
همه شب مونس و دمسازم بود
همدم و همدل و همرازم بود
گرم می سوخت و می ساخت چو من
مستی خویش همی باخت چو من



کلمه : مستی

استقلال
03-21-2012, 10:03 AM
هستی با جرعه ای بندگی
مستی با جرعه ای شعر

کلمه : جرعه

استقلال
03-21-2012, 01:21 PM
یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
وز هرچه نه می طریق بیرون شو به
در دست به از تخت فریدون صد بار
خشت سر خم ز ملک کیخسرو به

خیام

کلمه : طریق

sismir
03-22-2012, 06:28 PM
می گیر و عطا بخش و نکو گوی و نکو خواه
این است کریمی و طریق ادب این است

عطا

استقلال
03-22-2012, 11:17 PM
سلام ای خالق فصل بهاران
مهربان اموزگار خوب باران
خدایا ، سال نیکوئی عطا فرما
بدان خوبی که باشد از بهار سبز آن پیدا
تو گرداننده دلها و نور دیده ها
دیگر دلم را بی حسد ، بی کینه ،
آری لایق پاک خودت فرما
به نور معرفت ، پاکی به چشمانم ، عنایت کن
عطا کن بهترین حالی که می دانی
دلم را آسمانی کن
خدایا یاد من آور ، الستی عهد خود ، آری
همان پیمان ، که جز تو هیچ معبودی به عالم نیست

کیوان شاهبداغی

کلمه : پپمان

حسینی
03-22-2012, 11:38 PM
حافظ خلوت نشین، دوش به میخانه شد
از سر پیمان گذشت، بر سر پیمانه شد
شاهد عهد شباب، آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر، عاشق و دیوانه شد
http://www.iran-iraniha.com/Downloads/Music/Haafez%20e%20Khalvat%20neshin.mp3
کلمه بعد: شاهد

استقلال
03-23-2012, 12:06 AM
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم


حافظ

کلمه : نوش

استقلال
03-23-2012, 12:15 AM
حافظ خلوت نشین، دوش به میخانه شد
از سر پیمان گذشت، بر سر پیمانه شد

خیلی عالی ....
تشکر قربان

زبل خان
03-23-2012, 12:57 AM
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده خاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بیدعطر نرگس رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم پرستوهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش بحال روزگار
...
خوش بحال چشمه ها و دشت ها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نیمه باز
خوش بحال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش بحال جان لبریز از شراب
خوش بحال آفتاب...
فریدون مشیری

استقلال
03-23-2012, 11:08 AM
خَم قامت نبرد ابرام طبع سخت‌کوش من‌
گران شد زندگی‌، امّا نمی‌افتد ز دوش من‌
تسلّی گشته‌ام چون موج گوهر، لیک زین غافل‌
که خاک است این که می‌نوشد زبان بحرنوش من‌

بیدل

کلمه : بحر

زبل خان
03-23-2012, 03:19 PM
ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو

حافظ
:romanticdin:

استقلال
03-24-2012, 10:56 PM
ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو

حافظ
:romanticdin:


زبل خان " کلمه " انتخاب کن برادر

استقلال
03-24-2012, 11:17 PM
شعر یعنی قافیه یعنی عروض؟
شعر یعنی واژه ایی با طعم سوز؟
شعر یعنی مشتبه -تلمیح و بحر؟
شعر یعنی تلخی یک جام زهر؟
شعر یعنی رکن و ترفیل و هجا؟
شعر یعنی گم شدن در نا کجا؟
شعر یعنی صوت و تشبیه وغزل؟
یا که اوزان شبیه و بی بدل؟ . .
.
.
.
نه!
باور نمیکنم..
که اینهمه شررهای بی قافیه
که فاصله ی بی وزن پلکهایت را طوفانی میکند شعر نباشد! .
…چطور باور کنم..
که بحر طویل طوفانی تو شعر نیست؟؟

سپهر فریدی

کلمه : غزل

استقلال
03-25-2012, 01:46 PM
آن دم که با تو ام
ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من
آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان منhttp://www.parsianforum.com/images/smilies/icon_pf%2845%29.gif

کلمه : مرگ

sismir
03-25-2012, 07:45 PM
مرگ را نمودی منتخب ای برادر
من ندیدم واژه اش اندر کلامت
تا بگویم زین همه شعر و نوا
وز چه گویم تا نبینم علتی بهر سرا


منتخب

استقلال
03-25-2012, 10:09 PM
در مردمك ديده به جز نقش تو نبود
تصوير تو انگيزۀ شعر و ادب من
من از دو جهان قبلۀ عشق تو گُزيدم
از كعبه و بتخانه تویي منتخب من

علی شاه حکیمی

دیو

استقلال
03-25-2012, 10:34 PM
اسم اعظم بكند كار خود اي دل خوش باش
كه به تلبيس و حيل ديو مسلمان نشود

کلمه: شکوفه

sismir
03-25-2012, 10:48 PM
از میکده عشق سفر می باید
وز باده و می حذر می باید
تا دیو درون تشنه تر ناگشته
وز دل و عشق گذر می باید


حذر

استقلال
03-26-2012, 12:18 AM
از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب بجاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است


فکر کنم از فروغ باشد


یاس

sismir
03-26-2012, 12:32 AM
در لحظه دیدار زغم حذر می کردم
راه تو به صد شکوفه باز می کردم
تا سر منزل مقصود آهسته و پیوسته
با هر نفسم تو را صدا میکردم

مقصود

sismir
03-26-2012, 01:20 AM
در منزل گه یار مستانه قدم بنهادم
دیوانه نی ولی بی قرار قدم بنهادم
عطر تن تو یادآور آن یاس سپید
مقصود تویی که به پیمانه شراب بنهادم

مستانه

استقلال جان مهلت بده اخوی ،
تا من این دوبیتیها رو جفت و جور کنم تو موضوع رو عوض میکنی مجبور میشم طوری بگم که دوتا کلمه توش باشه برارم.

استقلال
03-26-2012, 02:58 AM
به مستی توان در اسرار سفت
که در بیخودی راز نتوان نهفت
که حافظ چو مستانه سازد سرود
ز چرخش دهد زهره آواز رود

کلمه : تلخ

sismir
03-26-2012, 10:18 AM
دزدانه زیار بوسه بگیری به تمنا
سرخ شود گونه بگیرد به جفا
جان دلم تلخ نشو وز شرم و حیا
که به صدقندنگردد کام شیرین به خدا

شرم و حیا

استقلال
03-26-2012, 01:57 PM
دل بشکسته خریداریم ما!
و ان در این رود پر از شرم حیا
می کند بازی خود چشم ترم
تا کسی هیچ نفهمد چه کشم
ز خودم... یا دلک خیره سرم!!

کلمه : ساحل

sismir
03-26-2012, 11:39 PM
قسم به طلوع حضور یار در خانه
قسم به مستی بی می و باده

قسم به رد نشسته بر خاک دل
قسم به نفسش چو نسیم ساحل

چو گرفتار آمدم دردام، عشق و یار
رهایی نتوان ، ندارم آرام و قرار

طلوع

استقلال
03-27-2012, 03:57 PM
فرشتگان طلوع
در تاريکي روز
عمارتي با شکوه
از برف و يخ برپا کرده اند
گامهای من
برای قدم زدن
در جاده ای
پوشیده از ساقه های نرگس
قرار ندارد
من پرچین های نامریی
راز و لبخند را برچیده ام
سحرگاهان
بر ویرانه های شب
به قلب نفوذ ناپذیر
فرشته ای زیبا
راه یافته ام
رنگ مهتاب
در شکست نور
چه دیدنی است !

کلمه : مهتاب

sismir
03-27-2012, 07:54 PM
شب است و مهتاب رخ برگرفته از من
سیاهی و سکوتش چیره بر دل من
انتظار که یار باز آید چو نوید سحر
سپیده زند رخش،ندارد تاب دل من


چیره

استقلال
03-29-2012, 01:48 AM
یاد نوشین لبت زهربه کامم ریزد
ای حکیم چیره دست ، اندکی مدارا کن

زهر

خوابزده
03-29-2012, 11:44 AM
ساقیا این می از انگور کدامین پشته ست
که دل و جان حریفان ز خمار آغشته ست
خم پیشین بگشا و سر این خم بربند
که چو زهرست نشاط همگان را کشته ست

sismir
03-29-2012, 12:25 PM
ساقیا می و زهر هر دو جان گیرد
می جان عاشق و زهر مقتول گیرد
مست هردو ،می و زهرم در این گردون
غیر این دو که آید جان من مردانه گیرد(عزرائیل:evilgrin:)


مردانه

خوابزده جان خوب اومدی ولی پس کلمه منتخبتون چرا پیداش نیست.:innocentsmily:

استقلال
03-29-2012, 12:43 PM
چهره مردانه ات زیباترین تصویرهاست
عشق را موج نگاهت بهتریت تفسیرهاست
دست گرم و مهربانت را پناهم کن پدر
زندگی را با تو بودن خوش ترین تعبیرهاست

" ناز "

sismir
03-30-2012, 01:28 PM
تنت بهناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
(حافظ)


دردمند

استقلال
04-03-2012, 09:04 AM
خدا ترا به غم ای شوخ مبتلا نکند
اسیر پنجهٔ اندوه و غم چو ما نکند

God may not afflict you with sorrow oh blithesome (referring to the beloved)
May not imprison you with grief and sorrow like us

بیا طبیب دل دردمند عاشق باش
که دست غیر به درد دلم دوا نکند

Come and be physician of my pitiful lover heart
As none can cure my heart's pain

تو کرده یی به غم عشق مبتلا دل ما
برو نصیب دلت درد و غم خدا نکند

It's your sorrow of love that has afflicted us!
Go! [and I pray that] God may not destine your heart with grief and sorrow

به حق خون دل کشتگان راه وفا
خدای عشق ترا کشتهٔ وفا نکند

For the [righteousness of] agony and pain of those martyred in the way of devotion
God may not sacrifice your love in the way of devotion

" خدا "

خوابزده
04-04-2012, 12:02 AM
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی؟
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی
در گوشه سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی



"افق"

استقلال
04-04-2012, 01:13 AM
سخن از ماندن نيست....
من و تو رهگذريم....
راه طولانی و پر پيچ و خم است...
همه بايد برويم تا افق های وسيع...
تا که انجا که محبت پيداست.....


"رهگذر"

خوابزده
04-04-2012, 01:30 AM
مرگ را دیده ام من در دیداری غمناک
من مرگ را به دست سوده ام
من مرگ را زیسته ام
با آوازی غمناک
غمناک
وبه عمری سخت دراز و سخت فرساینده
آه!
بگذاریدم!
بگذاریدم!
اگر مرگ
همه آن لحظه ای آشناست که ساعت سرخ
از تپش باز می ماند
وشمعی که به رهگذر باد
میان نبودن و بودن
درنگی نمی کند
خوشا آن دم که زن وار
با شادترین نیاز تنم
به آغوشش کشم
تا قلب
به کاهلی از کار باز ماند
ونگاه چشم
به خالی های جاودانه بر دوخته
وتن عاطل


"نیلوفر"

استقلال
04-04-2012, 01:40 AM
پشت این غنچه كوچك ما ، دنیائی است
در هوای نارنج ، خورده نیلوفر تاب
غنچه ها می رقصند
پی آواز نسیم ، زیر نورمهتاب
باز هم نیلوفر
سر كشیده است ، به بالای درخت
دست برده است ، در آغوش گیاه
كاش می شدفهمید
راز این سرخوشی غنچه كجاست
كاش می شد فهمید
چه تمنائی
گل نیلوفر را
می كشد
تا سر اوج

" اوج "

خوابزده
04-04-2012, 02:01 AM
من به بیداری شب خندیدم
راز هر آینه را پرسیدم
با من از اوج صدا جاری باش
من سحر خیز تر از خورشیدم

"قله"

استقلال
04-04-2012, 02:20 AM
سنگ ها
با خستگی من صبوری میکنند
آنگاه که باد
تنه برقامتم میزندو
ابتلای ابر
رجعت باران رابشارت میدهد.
پله پله تنهایی کوه آوار میشود
درصعودی که ازانعکاس گریز
نشان می گیرد.
ترسیمی عریان ازمعنای هستی
وقتی که غایله راه واوج از پندار اراده
سربرمی آورد.
قله
تکاپویی است به فهم دوباره انسان
که سخت ناپیداست.


" عریان "

خوابزده
04-04-2012, 02:28 AM
انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود:
توان دوست داشتن ودوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن وگفتن
توان اندوه گین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل توان گریستن از سویدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان
انسان
دشواری وظیفه است


"انسان"

استقلال
04-04-2012, 02:37 AM
سرخوشانند ستایشگر خورشید و زمین
همه مهر است و محبت نه جدال است و نه کین
اشک می جوشد در چشمه چشمم ناگاه
بغض می پیچد در سینه سوزانم، آه
پس چرا ما نتوانیم که این سان باشیم؟
به خود آییم و بخواهیم که : انسان باشیم

" بغض "

خوابزده
04-04-2012, 02:51 AM
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه باید ها...
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند ؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد !


"لبخند"

استقلال
04-04-2012, 03:08 AM
با قلب تو هر چه کرد؛ لبخند بزن!
گر سوخته ای زدرد؛ لبخند بزن!
گر دشنه ی دوست سینه ات را بشکافت
فریاد نزن زدرد؛ لبخند بزن!
گر قلب تو پر زخون شده باکی نیست!
ور رنگ رخ تو زرد؛ لبخند بزن!
هر چه به دلت می گذرد باز مگوی
بر جای بمان چو مرد؛ لبخند بزن!
بگذار که از روی تو شرمنده شوند
در زیر نگاه سرد؛ لبخند بزن!
هرگز هوس رهایی از دام مکن
بی همهمه باز گرد!!! لبخند بزن!
ای مهره ی بازیچه ی دست تقدیر!
در بازی تخته نرد؛ لبخند بزن!
با اینکه تورا توان این معرکه نیست ...
در صحنه این نبرد لبخند بزن !!!!

" مهره "

خوابزده
04-04-2012, 03:16 AM
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای درانداخته ای یعنی چه
هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه

"ترانه"

استقلال
04-04-2012, 03:40 AM
لبم به عشق نسنجد ترانه ٔ اظهار
ولی ز اشک من این مدعا برون آمد.

" اشک "

خوابزده
04-04-2012, 09:50 AM
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب


"مهتاب"

استقلال
04-04-2012, 10:06 AM
تن بیشه پر از مهتاب ه امشب
پلنگ کوه ها در خواب ه امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفت ه
دل من در تنم بیتاب ه امشب

" امشب"


دانلود کنید " اشک مهتاب " (http://www.mediafire.com/download.php?jzniicxhywm)

خوابزده
04-04-2012, 10:24 AM
امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم، راضی باشد با ستارگان
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم

از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمان غوغاها فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم

امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم
با ماه و پروین سخن می گویم، وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها، می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب آرم،از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها، نغمه ای بر لب ها
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم

امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگان
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم
دانلود (http://s1.picofile.com/file/6247904424/%D8%BA%D9%88%D8%BA%D8%A7%DB%8C_%D8%B3%D8%AA%D8%A7% D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86.mp3.html)

"شوق"

استقلال
04-04-2012, 10:36 AM
وقتی هوا پر است ز عطر اقاقیا
حس می کنی تو هستی و یک حس آشنا
حس می کنی رها شده ای در مه و نسیم
حس می کنی سبک شده ای مثل ابرها
حس می کنی خوش است اگر شست وشو دهی
از هر چه پیش دوست غبار ملال را
گاهی که پلک می نهی از شوق، روی هم
پر می شود تمام وجودت ازین هوا
تو بی خیال می روی آرام و ناگهان
چیزی نهفته باز صدا می زند: بیا...
یک لحظه هر چه هست فراموش می شود
یک رشته، راه می کشد از روح تا خدا...
اینک تویی رها شده با جان عطرناک
مهمان فصل سبز در آفاق روشنا
محمدجواد محبت


" آفاق "

خوابزده
04-04-2012, 10:57 AM
ای چهرهٔ زیبای تو رشک بتان آذری
هر چند وصفت می‌کنم در حسن از آن زیباتری
آفاق را گردیده‌ام مهر بتان ورزیده‌ام
بسیار خوبان دیده‌ام اما تو چیز دیگری
ای راحت و آرام جان با روی چون سرو روان
زینسان مرو دامنکشان کارام جانم می‌بری
عزم تماشا کرده‌ای آهنگ صحرا کرده‌ای
جان ودل ما برده‌ای اینست رسم دلبری
عالم همه یغمای تو خلقی همه شیدای تو
آن نرگس رعنای تو آورده کیش کافری

"یغما"

استقلال
04-04-2012, 11:10 AM
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد

همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد

"سربه راه"

خوابزده
04-04-2012, 11:25 AM
هیچگاه سر به راه نبودم
تا تو آمدی
و من
سر به راه تو شدم

"همراه"

استقلال
04-04-2012, 11:52 AM
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

"یار"

sismir
04-04-2012, 11:57 AM
کاش همراه بودی
کاش دل می سپردی مرا
چنان که دل سپردم تورا
کاش در خلوت دل یاد میکردی
عشق بی مرگ مرا
کاش توان بی تو بودن بود مرا
کاش می ماندی
کاش خدا ترا انتخاب نمیکرد
کاش همراه بودی
کاش همراه بودم ترا

انتخاب

خوابزده
04-04-2012, 12:32 PM
بر اوج بلندترین قله های عشق
ایستاده ام
پر غرور
سر بلند
کامیاب
زیرا.....
یار مرا انتخاب کرد

"کامیاب"

استقلال
04-04-2012, 12:56 PM
به بیداریست یارب یا به خواب است
که جان من ز جانان کامیاب است .

"جانان"

خوابزده
04-04-2012, 01:06 PM
گره زده ام از آغاز
حزن را به شادی دستانت
بی تابی ام را به صبر بی پایانت
خشنودی ام را به رضای ات
مرا از تو گریزی نیست
جانان....
ناب ترین غزل بر پیشانی زندگانی ام
مرا لحظه ای به حال خویش رها مکن

"دستانت"

sismir
04-04-2012, 01:10 PM
بر بلندای آسمان
یاد تو دلبر میکنم
عشق را پرده ای ست
بهر تو جانان ای عزیز
این پرده در هجر و فراق
دل را چه ویران میکند

ویران

استقلال
04-04-2012, 01:18 PM
دستانت را که می بویم
مرگ را فراموش می کنم
اجباری ندارم
که همین الان برگردم
در زمین ریشه زده ام
و در آسمان
دارم سبز می شوم
.
.
.

و من این را به فال نیک می گیرم

دل به دریا نزده غرقه ی طوفان توام

من ز صد زلزله بگذشتم و ویران توام
از چه تشویش مرا با تو مرتب خواهند
من که در دام جهان در پی یک دان توام


"غرقه "

sismir
04-04-2012, 01:20 PM
کلاً من تسلیمم :surrender:

خوابزده
04-04-2012, 01:21 PM
اینم یه شعر با ویران و دستانت

چه ساده ویران شد
قلعه قدیمی تنهاییم
در حجم مهربان دستانت

خوابزده
04-04-2012, 01:26 PM
غرقه در خیال تو
میان واژه های ترانه گم می شوم
هر حرف
نتی ست گریزپای
چونان غزالی رمنده
در دشت بی قراریم

"غزال"

استقلال
04-04-2012, 02:25 PM
مقبول باد عذر کمند افکنان عشق
چشم غزال رغبت صیادی آورد

"کمند"

خوابزده
04-04-2012, 03:13 PM
کمند پر پیچ و تاب موهایت
را بریده اند؟
خودشان را خسته کرده اند.
موی کوتاه پسرانه هم
به تو می آید.

"پیچ و تاب"

sismir
04-05-2012, 06:26 PM
در پیچ وتاب هر گذر
یاد تو آمد به نظر
بهر چه از دلم
اینگونه کردی تو گذر

نظر

زبل خان
04-06-2012, 01:31 AM
نظر به فوروم انداختیم و گذر کردیم
بر هر نوشته ی ناخوانده نظر کردیم
هرکس نوشت و گذاشت یک سلیقه
بر هر چراغ قرمز و سبزره بِدَر کردیم
با سرعت برق رفتیم و گرفتند عکسمان
هیهات که در جاده ی زندگی ضرر کردیم
هر چه گناه بود نوشتند بر جَبینمان
حیفا که ما صواب هامان را به سر کردیم
هر چه در این راه نوشتیم ناتمام مانده است
جز برگه ی پلیس راه ،کنون نظر کردیم

پلیس راه

Paya
04-06-2012, 11:58 AM
آماده باش داده اند

هلال احمر

نیروی انتظامی

پلیس راه

آماده باش اند

بیمارستان ها

جناب عزرائیل

مرده شورهای محترم

.....

داریم به سفرهای نوروزی می رویم!

حمیدرضا اقبال دوست

"سفر"

نويده
04-06-2012, 05:25 PM
بسیارسفرباید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی
هر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی
فردا که خلایق را دیوان جزا باشد
هر کس عملی دارد من گوش به انعامی


«صوفی»

Paya
04-06-2012, 05:48 PM
صوفی بیا که آینه صافی است جام را

تا بنگری صفای می لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست صوفی عالی مقام را

" آینه "

بامداد
04-06-2012, 06:05 PM
تو که زنگار بر آیینه داری
کجا عشق خدا در سینه داری
بیا ای قطره اهل دل شو
ز خود بگذر به دریا متصل شو
به دریا می روی خواهی نخواهی
بزن دل را به دریای الهی
"فریماه"

طاقت

Paya
04-06-2012, 06:50 PM
بامداد عزیز سلام
من این سروده را بسیار دوست دارم ولی نوشته من نیست .

دوش مرغی به صبح می نالید
عقل و صبرم ببد و طاقت و هوش

"عقل "

استقلال
04-07-2012, 05:49 AM
به نسیمی همة راه به هم می‌ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

آه، یک روز همین آه تو را می‌گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد

فاضل نظری

" آه "

استقلال
04-07-2012, 08:01 AM
برایم جالب بود نوشتم شما هم بخوانید ببخشید طولانی شد.

بهر تو ام كشند و تو آهي نمي‌كني
اي سنگدل نه آه، نگاهي نمي‌كني
محبّي لاري

روزي كه برفت آن بت عهد شكن
آهم ز فلك گذشت و اشك از دامن
افسر سبزواري

اي كه كام دو جهان را ز خدا مي‌طلبي
هر دو موقوف به يك آه سحرگاه بود

هرگز آهي سرنزد از جان غم فرسود من
چشم مجمر روشن است از آتش بي دود من

با دل روشن نگردد جمع خواب عافيت
عمر شمع ما به اشك و آه در محفل گذشت

ديده از اشك و دل از داغ و لب از آه پر است
عشق در هر گذري رنگ دگر مي‌ريزد

كجا در آن دل سنگين كند سرايت آه
كه رشته پر گره و كوچ ه گهر تنگ است

مكن از آه درد‌آلود منع من در اين محفل
كه مجمر بار خاطرهاست چون بي‌دود مي‌گردد

به غير آه نداريم در جگر چيزي
متاع خانة ما چون كمان همين تير است
صائب تبریزی

ديشب شبم به ناله آه و فغان گذشت
يعني چنانكه ميل تو بود آن چنان گذشت
يزدان بخش

رسمي كه هيچ آه نگويند و جان دهند
ما در ميان مردم عالم گذاشتيم
ملك قمي

مپرس اي گل ‌زمن كزگلشن كويت‌چسان رفتم
چو بلبل زين چمن با ناله و آه و فغان رفتم
هاتف اصفهاني

بر سينه‌ام نهاد سر نازنين و گفت:
آه از فغان مرغ شباهنگ و واي او

اي آه! مكش زحمت بي هوده كه تأثير
راهي به حريم دل جانانه ندارد
پژمان بختياري

سر تا قدمم رفته به تاراج نگاهي
از چشم و دلم مانده همين اشكي و آهي
طاهر تويسركاني

بيا جانا دل پر درد من بين
سرشك گرم و آه سرد من بين
جامي

بوي گلي نميرسد، آه مگر ز بخت من
خواب گرفته در چمن قافلة نسيم را
الهي اسدآبادي

اي آه سحرگاه ، تو آخر اثري بخش
اي ناله شبگير خدا را ثمري بخش
مؤيد ثابتي

از گريه سوختيم و تو آهي نمي‌كني
در آب و آتشيم و نگاهي نمي‌كني
فغاني

مائيم كه هرگز دم بي غم نزديم
خورديم بسي خون دل و دم نزديم

بي‌شعله آه ، لب ز هم نگشوديم
بي ‌قطرة اشك چشم بر هم نزديم
ظهوري

بي‌تو هر روز مرا ماهي و هر شب سالي است
شب چنين روز چنان آه چه مشكل حالي است

مونسم جز آه يا رب نيست شبها تا به روز
آه يا رب مونس شبهاي تار من كجاست؟
هلالي جغتايي

اگر آهي كشم صحرا بسوزم
جهان را جمله سرتا پا بسوزم بسوزم

عالم ار كارم نسازي
چه فرمائي ؟ بسازم يا بسوزم
روزبهان فسائي

بترس از تيرآه من كه چون شد گرم ناليدن
دل ديوانة من دوست از دشمن نمي‌داند
آصف‌خان

يك شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت
داد خود را ز آن مه بيدادگر خواهم گرفت
فروغي بسطامي

دودي كه سركشيده به افلاك آه ما است
اين بيرق سياه نشان سپاه ما است
صيّاد شيرازي

زمان زمان دلم از آه آتشين سوزد
كسي كه از تو شود دور اين چنين سوزد
فريب كرماني

تازگل نام و ز گلزار نشان خواهد بود
كار مرغان چمن آه و فغان خواهد بود
مشتاق اصفهاني

شب نه مه بود كه در بزم فلك مي‌افروخت
بي‌تو از شعلة آهم دل گردون مي‌سوخت
همايون اسفرايني

سينه‌ام مجمرو عشق آتش و دل چون عود است
اين نفس نيست كه بر مي‌كشم از دل دود است
يغماي جندقي

گر ناله نارسا شود از سينه تا به لب
آهي شويم و در دل سختش گذر كنيم
طالب آملي

فغان كردن ز شير حق بياموز
نكردي آه پر خون جز كه در چاه
مولوي

به غير از مه ندارد كس خبر از ناله و آهم
كه او در وادي هجر تو شبها بود همراهم
بابافغان

"حریم دل"

خوابزده
04-07-2012, 10:26 AM
هر روز پری زادی از سوی سراپرده
ما را و حریفان را در چرخ درآورده
صوفی ز هوای او پشمینه شکافیده
عالم ز بلای او دستار کشان کرده
همرنگ دل من شو زیرا که نمی‌شاید
من سرخ و سپید ای جان تو زرد و سیه چرده
خامش کن و خامش کن دررو به حریم دل
کاندر حرمین دل نبود دل آزرده

"پری زاد"

استقلال
04-07-2012, 10:36 AM
اي پريزاد دلــم هر شب دعايت ميکنم
دربیکسی با کوچه ها هرشب صدايت ميکنم
غمهاي دل را ازتوو یادت جدا،من ميکنم
در خواب و رویا من نظربر ردِ پايت ميکنم

" رؤیا "

خوابزده
04-07-2012, 11:14 AM
بارها تو را دیده ام
بارها شانه به شانه ات
راه رفته ام
بارها بی بهانه
با تو خندیده ام
بارها انعکاس خودم را
در نی نی چشمانت
دیده ام
.
.
.
من در رویاهای خویش
غرق شده ام.

"انعکاس"

استقلال
04-07-2012, 11:27 AM
ماه دارد می‌دمد
از پلکهای تو
انعکاس آسمان در من تماشایی است.

"آسمان"

بامداد
04-07-2012, 12:42 PM
تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت
شد زمین مست، آسمان مست، بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
...
" باغبان "

استقلال
04-07-2012, 01:22 PM
عشق باغبان را تو (http://siminsagh.com/my/loghat/%d8%aa%d9%88) چه می پنداری
بی زحمـــت او ثمـــر نیایــد بــاری
تا شاخه بجـــان آید و آرد یک گــل
بایست کشیــد محنـت صــد خاری


" ثمر"

استقلال
04-07-2012, 03:48 PM
همه روز ، روزه گرفتن-همه شب نماز خواندن
همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به مکه ، به برهنه پای رفتن
دو لب از برای لبیک ،به وظیفه باز کردن

به معابد و مساجد ،همه اعتکاف جستن
ز مناهی وملاهی ،همه اهتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن ،با خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش ،طلب نیاز کردن ،

به خدا قسم که آن را ، ثمر آنقدر نباشد ،
که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

َشیخ بهایی

"راز"

خوابزده
04-07-2012, 04:45 PM
رازی دارم
اول اسمش ...؟.
نه
نخواهم گفت
راز من
اسم ندارد
اول اسم هم ندارد
راز من
یک آواز است
یک شعر است
یک کلام عاشقانه
که در گلویم گیر کرده

"عاشقانه"

استقلال
04-07-2012, 05:06 PM
وقتی شادی را با خود آورد
جایی که قلبی شکسته بود
در چشمانِ آسمانی فرشته ای
نگاه عاشقانه خدا را دید

" فرشته "

Paya
04-08-2012, 10:32 AM
صدها فرشته بوسه برآن دست می زنند
کز کار خلق یک گره بسته باز کند

*شانه*

خوابزده
04-08-2012, 01:07 PM
شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد
از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد

"شعله ور"

Paya
04-08-2012, 01:19 PM
می زنم تیر خلاصی در همین دم : خانه سوخت
ما که جای خود،خدا در آن میان جانانه سوخت
جمعی از گرگانِ پستِ ظاهرا انسان نما
آتشی را شعله ور کردند که تا الآنه سوخت
فاطمیه فصل پروازِ چکاوک ها رسید
آسمان در محضر افسانه ای دردانه سوخت
قصه های لیلی و شیرین کجا......مادر کجا
شمع بوده حیدر وگرد رخش پروانه سوخت
می رسد از آسمان باران آتش...بی هوا
هم نوا با بلبلی گشتم که سوی لانه سوخت
غصه ها تازه شروع گشته ، صبوری کن علی
لال شو شاعر ..گریبان پاره کن..ریحانه سوخت

* باران *

استقلال
04-08-2012, 08:40 PM
چيست اين باران كه دلخواه من است؟
زير چتر او روانم روشن است.
چشم دل وا مى كنم
قصه ى يک قطره باران را تماشا مى كنم.
در فضا همچو من در چاه تنهايى رها
مى زند در موج حيرت دست و پا
خود نمى داند كه مى افتد كجا
در زمين هم زبانانى ظريف و نازنين
مى دهند از مهربانى جابه جا
تا بپيوندند چون دريــــا بهم.

" نازنین"

بامداد
04-08-2012, 10:48 PM
در این بُن‌بستِ کج‌وپیچ سرما
آتش را
. . . . . به سوخت‌بارِ سرود و شعر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . فروزان می‌دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
. . . . . . . . . .روزگار غریبی‌ست، نازنین
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کُشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.

"شباهنگام"

Paya
04-09-2012, 04:24 PM
ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گيرند در شاخ " تلاجن" سايه ها رنگ سياهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم

شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم ياد آوری يا نه
من از يادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم

نیما یوشیج
زمستان 1336

* راه *

sismir
04-09-2012, 06:07 PM
مرا چشم در راه می جویم او را
دریغا که عمریست می بوسم او را
نشینم در کنج خانه انتظارش که بیاید
دریغا که رفته نبینم رخ زیبای او را

می بوسم

بامداد
04-09-2012, 11:00 PM
گفتي كه: مي بوسـم تو را، گفتم تمنــا مي كنم
گفتي كه: گر بيند كسي؟ گفتم كه: حاشا ميكنم
گفتي: ز بخت بــَد اگــر، ناگه رقـيـب آيد ز در؟
گفتم كه: با افسونگري او را ز سر وا ميكنمگفتي: اگر از كوي خود، روزي تو را گويم برو؟
گفتم كه: صــد سال دگر امــروز و فــردا ميكنم
...
سيمين بهبهاني

"بخت"

خوابزده
04-09-2012, 11:16 PM
از بخت یاری ماست شاید
که آنچه می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد
می خواهم آب شوم در گستره افق
آنجا که دریا به آخر میرسد
و آسمان آغاز می شود

"گستره"

بامداد
04-09-2012, 11:50 PM
ـ تو کجایی؟
. در گستره‌ی بی‌مرز این جهان
. تو کجایی؟

ــ من در دورترین جای جهان ایستاده‌ام:
. کنارِ تو.

ــ تو کجایی؟
. در گستره‌ی ناپاکِ این جهان
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . تو کجایی؟

ــ من در پاک‌ترین مُقامِ جهان ایستاده‌ام:
. بر سبزه‌شورِ این رودِ بزرگ که می‌سُراید
. برای تو.
احمدشاملو

"جهان"

Paya
04-10-2012, 12:15 AM
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست.

*خرم*

بامداد
04-10-2012, 12:25 AM
آمـــد بهــار خـُـرّم و آمـــد رسـول یار
مَستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

ای چشم و ای چراغ روان شو بسوی باغ
مگذار شاهــــــدان چمــن را در انتظـــــار
...
"چشم"

Paya
04-10-2012, 12:43 AM
چشم دل باز کن تا جان بینی
آنچه نادیدنی ست آن بینی

هاتف

*بی عدالتی*

زبل خان
04-10-2012, 01:12 AM
امروز عدالت شده بازیچه ی جنگ
در مکتب بی عدالتان تحفه ی ننگ

روزی که عدالت بِشَود خانه خَراب
خواه دردل آزادی و خواه بر دل تنگ

خوب دار زَدند نام عدالت به ریا
برجای نماندست ز ِآن جز یه جَفَنگ

شاید که کنون می کِشَندَش به زور
در درس ریاضی و زبان ِدلِ سنگ

نامی که شدست بی هویت اکنون
می نویسند کنون بر سر داد رَنگ به رَنگ
...
دل سنگ

استقلال
04-10-2012, 07:34 AM
دل سنگ یا دل تنگ! چون کوهی زمین گیر
از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم

داد و بیداد! چون رودی پر از جوش وخروشم
از دادگران دلخوش به یک فریــادم


" دلتنگ"

خوابزده
04-10-2012, 12:33 PM
دلتنگ توام جانا، دلشاد نخواهم شد
از زلف کمند تو ، آزاد نخواهم شد
باران خدا هر جا گلزار به بار آرد
بی تو چو بیابانم، آباد نخواهم شد

"بی تو"

بامداد
04-10-2012, 12:46 PM
ای جان
بي تو مهتاب‌شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.
...
"شوق"

استقلال
04-10-2012, 12:54 PM
به پای قاصدک بستم صبوری راشبیه گل
نویسم روی گل برگش که من بی تو تنها گردم...

"گلبرگ"

بامداد
04-10-2012, 01:28 PM
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور بـــه ، که طاقت شوقت نیــاوریم
سعدی

" نـظر "

استقلال
04-10-2012, 02:04 PM
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم

" طاقت "

خوابزده
04-10-2012, 02:26 PM
بی قرارم
هزاران سال پیش
وقتی که کودکی سرخپوست
یا راهبی بودایی
یا جنگجویی سیاه
و یا
کشاورزی در دشتهای سرسبز سیستان بودم
او را دیده بودم
سرگرم بازیهای کودکانه
یا عبادت با چشمان بسته
یا با چشمان گریان
به انتظار بازگشت
و یا رقصیدن میان خرمن گندم
دیگر طاقت عمر دوباره ندارم.

"رقصیدن"

استقلال
04-10-2012, 02:35 PM
رقصیدن را دوست دارم
رقص ابر تنهایی
در آبی آسمانی غم
رقص باد
رقص دانه های باران
فرو رفته در خروشان آب
رقص شاپرک های ناز
رقص اجساس قلم
بر برگه ای سفید
رقصیدن را دوست دارم

"شاپرک"

استقلال
04-10-2012, 02:45 PM
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم

" طاقت "

برای دانلود می توانید از دو لینک و سایت زیر استفاده نمایید. عالیه

Part I Download By RapidShare (http://rapidshare.com/files/183305016/Shajarian_-_Nava_Part_I.zip.html)
Part I Download By MediaFire (http://www.mediafire.com/?h1ygomkgwij)

Paya
04-11-2012, 01:56 AM
گل گل گل گل اومد
کدوم گل؟
همون که رنگارنگه
برای شاپرک ها
یه خونه ی قشنگه
کدوم کدوم شاپرک؟
همون که سرخ و زرده
با بال های قشنگش
می ره و برمی گرده
می ره و برمی گرده
شاپرک خسته میشه
بال هاشو زود می بنده

*گل*

نويده
04-11-2012, 11:01 AM
گل در بر و مي بر كف و معشوقه به كام است
سلطان جهانم به چنين روز غلام است


معشوقه

Paya
04-11-2012, 02:52 PM
از عشق گفتن با معشوق بودن سهل نیست
محرم این راز غیر از اهل نیست

محرم

بامداد
04-12-2012, 01:23 AM
مــا را به رقیــبـــان سر پیــکار نبــاشد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . چشمی که به یار است به اغیـار نباشد
بیدل به دل خویش چه از عشق سرایی
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . هــر بی سر و پا محــرم اســرار نباشد

" بیدل "

استقلال
04-12-2012, 02:51 AM
بیدل در همه احوال با خدا باشد
او نمی بیند به غیر او ، او همه بیند

این را من گفتم:laughing:


دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
کندران آیینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد

این را حافظ:iran:

گنبد مینا

خوابزده
04-12-2012, 10:03 AM
دلتنگی یعنی
به اندازه چند نخ سیگار بیشتر
نزدیک شدن به مرگ
که آنهم مهم نیست
گنبد مینا...؟
باز فراموش کردم
اما مهم نیست
خودت هرجا که دوست داری
جایش بده.

"فراموش"

استقلال
04-12-2012, 10:12 AM
بی خواب شدم
تنهایی و خدا
اشک و چاه
محبت و آه
دوست و احساس زیبا
عشق و درد جانکاه
قصه من شد
نه ......
تنها خدا
فراموش نمی کنم

خدا

بامداد
04-12-2012, 01:36 PM
به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم
سحرم روی چو ماهت، شب من زلف سیاهت
به خـدا بی‌ رخ و زلفت نه بخسبــم نه بخیــزم
دیوان شمس

" جان "

استقلال
04-12-2012, 02:47 PM
طبیعت در ایران دارای چهار فصل است : بهار ٬ تابستان ٬ پاییز و زمستان
اما جان انسان چطور ؟
آیا جان انسان نیز همچون طبیعت است ؟
آیا انسان هم می تواند درون خود را به چهار فصل زیبا مزین کند ؟
آیا سرمایی که ما آن را سرمای درون می دانیم همچون سرمای طبیعت لذتبخش است؟
آیا گرمای تابستانی که در طبیعت غوغا می کند در وجود انسان نیز قابل باز سازی است ؟
آیا انسان هم می تواند پاییزی باشد ٬
اما از رنگارنگ برگهای دلنشینش هم خود و هم عابران و رهگذران کوی وجودش لذت ببرند و انگشت حیرت بر زبان بگیرند ؟
آیا بهار جان ما نیز می تواند به زیبایی بهار طبیعت باشد؟
اصلا این "جان" چیست که تمام بزرگان "سرزمین دل" در جستجویش حیرانند
و برای رسیدن به آن سر بر آستان کبریایی حق می کوبند؟


خوش آمد بهار
گل از شاخه تابید خورشید وار
چو آغوش نوروز پیروز بخت
گشوده رخ و بازوان درخت
گل افشانی ارغوان
نوید امید است در باغ جان
که هرگز نماند به جای
زمستان اهریمنی
بهاران فرا میرسد
پرستیدنی
سراسر همه مژده ایمنی
درین صبح فرخنده تابناک
که از زندگی دم زند جان خاک
بیا با دل و جان پاک
همه لحظه ها را به شادی سپار
نوایی هم آهنگ یاران برآر
خوش آمد بهار

پرستیدن

Paya
04-12-2012, 09:32 PM
ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر پیشه کن
به نیکی گرای و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس

نیکی

بامداد
04-12-2012, 09:48 PM
کــس به نیـکی نبــرد نـام مــن از بــدنامی
زانکه در شهر شدم شهره به دُرد آشامی
عقـل را بار نباشد به سـراپرده‌ی عشق
زانکه ره در حـَـرم خاص نیـابد عــامی
خواجوی کرمانی

" حــرم "

خوابزده
04-13-2012, 02:43 AM
در حرم تنها نبودم
همره من بوی یار
زائران چرخان به دور کعبه
من چرخان به دور موی یار

"زائر"

بامداد
04-13-2012, 03:33 AM
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
...
حمید مصدق

" شب "

خوابزده
04-13-2012, 03:42 AM
شب ها
همیشه خواب میبینم
تو قول میدهی
"هرگز از دستت نخواهم داد"
خسته ام از این
رویای زیبای دروغین.

"خسته ام"

بامداد
04-13-2012, 03:52 AM
خسته ام میفهمید؟
خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن
خسته از منحنی بودن و عشق
خسته از حس غریبانه این تنهایی
بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت
بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ
بخدا خسته ام از حادثه صاعقه بودن در باد
همه عمر دروغ
...

" سکوت "

sismir
04-13-2012, 04:28 AM
زائر آقا تو بودی ای عزیز
ذکر ما نمودی تو تمیز
چشم انتظار دعوتم
تا شِفا گیرد مریض

شِفا

خوابزده
04-13-2012, 04:39 AM
عجیب دلم گرفته است
و خوابهایم طعم بیداری گرفته اند
به گمانم بیمار شده ام
شاید شفای من آنست
که روی کاغذ ساده
با خودکار آبی
هزار بار بنویسم
دوستت دارم

"خوابهایم"

sismir
04-13-2012, 04:40 AM
این سکوت تلخ
نه سزای من است و نه تو
کلامی بگو
که نقطه وصل من و توست

شِفا

sismir
04-13-2012, 04:46 AM
خوابهایم تندیس زیبای توست
خوابهایم رنگین تر از رنگین کمان
خوابهایم همه بارانی
مرا بیدار نکن
تا تلخی نبودنت را به کام کشم

رنگین کمان

خوابزده
04-13-2012, 04:49 AM
شانه هایش لرزید
و دو چشمان ترش
روی در روی ضریح
به تمنا برخاست
شاید آن لحظه جادو برسد
نه
باید آن لحظه جادو برسد
معجزه ساده تر از این حرفاست

(ببخشید شفا مستتره)
"معجزه"

Paya
04-13-2012, 08:18 AM
کهکشانِ دل راه هموار من و او ست
در دل شب معجزه دعای من و او ست
تا ابد صبح روشن در نگاه عاشقم
آیه ای ست روشن از برای من و او

صبح

sismir
04-13-2012, 10:52 AM
صبح صادق خبری داد ما را
وصل دلدار شعفی داد ما را
کوچه ها پر زعشق دلدار
هر نسیمش نفسی داد مارا

دلدار

Paya
04-13-2012, 05:09 PM
دلدار منم یار منم عاشق دلداده تویی
بیمار منم زار منم آنکه شفا داده تویی
تاریک منم تار منم روشنی دیده تویی
گلزار منم یار منم گلکده یار تویی
دیدار منم لحظه منم قشنگی صحنه تویی
دلدار منم راز منم آینه دار دل تویی

روشنی

استقلال
04-14-2012, 07:05 AM
آسمان
ماه و ستاره
درخشش شب
خورشید
روشنی صبح
تپش قلب
ضربان نبض
تیک تاک زمان
روح زندگی
پیمان الست
دنیا
جزا
دوستی
دوستم
آغاز
بودن
زندگی
خدا خدایی میکند!

روح

خوابزده
04-14-2012, 11:10 AM
مرده بودم
روحم انگار فراری شده بود
به کجاها که نرفت
تا ته دورترین جاده ها
ناکجا آباد ها
کو به کو
در به در
اما
تو نبودی آنجا
تو همین امروز صبح
دست در دست بهار
همره قطره بارانی ریز
بر لبم افتادی
روح بیچاره من
دست برگیر از این
جاده بی پایان
و به خانه برگرد

"جاده"

استقلال
04-14-2012, 11:37 AM
لمس طراوت باران در تنهایی شب و سپیده
تا اوج بر تن آسمان لباس آشنایی پوشانده
تصور جاده با نوای موسیقی در هم آمیخته
دل از هرچه غریبه و نا آشنا به روشنی بریده

آشنا

خوابزده
04-14-2012, 12:10 PM
آشناییت
جهانی غربت وار را
برایم
چون خانه قدیمی دوران کودکیم
دلپذیر کرده
و صورتکهای غریبه را
همچون برادران و خواهران تنی

"کودکیم"

استقلال
04-14-2012, 12:35 PM
وه چه ماهرانه به نشانی
خاطره تلخ و شیرین را
رویایی همیشه روشن
در ورای هرچه پلیدی
در آسمان مهربانی
کودکیم را به آغوش نشانی

آغوش

استقلال
04-15-2012, 01:01 AM
نشئه غم بس در اعضا وزن پیدا می‌‌کند
ازثقالت سایه ی ما وزن پیدا می‌‌کند
نیست خواهی های اعضای وجود ما نگر
رنگ پای ما به دریا وزن پیدا می‌‌کند
در جماعت جز سبک مغزی ی بی‌ حاصل نبود
لاله در دامان صحرا وزن پیدا می‌‌کند
در حضورش ای دل‌ غافل سبک بالی مجوی
ذره ی ناچیز اینجا وزن پیدا می‌‌کند
موج داغ چشم او تا عشق انگیزد به دل‌
خونم از داغی به رگ‌ها وزن پیدا می‌‌کند
راز دل‌ با هرکه گفتن حاکیا شایسته نیست
قطره در آغوش دریا وزن پیدا می‌‌کند

عباس حاکی

لاله

استقلال
04-15-2012, 01:15 AM
تا ابد چشمان دریا سوگوار لاله هاست
سیل مرغان مهاجر، بیقرار لاله هاست
سایه سنگین است بر گلواژه های تابناک
چون سبکبار از هوا ، سنگ مزار لاله هاست
دست بر داغ دل من می گذاری ای بهار
آمدی ایران هنوزم داغدار لاله هاست

ایران

خوابزده
04-15-2012, 10:18 AM
سکندر رفت و شمشیر و علم رفت
خراج شهر و گنج کان و یم رفت
امم را از شهان پاینده تر دان
نمی بینی که ایران ماند و جم رفت؟

"گنج"

Paya
04-15-2012, 03:46 PM
مجنون که به خاك در نهان شد
گنج کرم همه جهان شد

مجنون

استقلال
04-17-2012, 03:53 AM
در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

" ره "

استقلال
04-17-2012, 08:00 AM
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمی‌دانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود می‌شناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است

" سرگردان"

استقلال
04-17-2012, 02:51 PM
بگذار سایه ی من سرگردان
از سایه ی تو دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما نه غیر خدا باشد (فروغ فرخزاد) .

سایه

Paya
04-18-2012, 08:38 AM
من گره خواهم زد،

چشمان را با خورشيد،

دل ها را با عشق،

سايه ها را با آب،

شاخه ها را با باد.

سهراب

* خورشید *

استقلال
04-19-2012, 08:38 AM
رنگی به رنگ چشم سیاهت نمی رسد
شب می دود، به مرز شباهت نمی رسد
من اشتباه کردم اگر ماه گفتمت
خورشید هم به صورت ماهت نمی رسد
هردفعه کودک غزلم می پرد هوا
دستش به میوه های نگاهت نمی رسد
هر وقت می زند به سرم فکر عاشقی
جایی به جز کنار و پناهت نمی رسد
یا تو نخوانده ای که بیایی به دیدنم
یا نامه های چشم به راهت نمی رسد
عباس حیدری

چشم سیاهت

Paya
04-19-2012, 08:45 PM
پروانه ای به شوق تو وا کرده بال ها
ای عشق ای جواب تمام سوال ها
تفسیر حرف های قشنگ تو روشن است
در ته نشین قهوه ی فنجان فال ها
با دیدن تو گونه ی من سرخ می شود
با شرم می رسند مگر سیب کال ها ؟
عکس تو را میان دلم قاب می کنم
ای ان یکاد عشق تو دفع زوال ها
این خط که زیر چشم سياهت کشیده اند
سر مشق تازه ای ست برای غزال ها
با بودن تو خاطره ها زنده می شود
ای یادگار عمر من از بطن سال ها

احسان اکابری

* یادگار *

خوابزده
04-21-2012, 11:37 PM
تنها یادگاریت
عکسی بود که از تو
در پس مردمک چشمانم
ثبت شد
"چشمانم"

استقلال
04-21-2012, 11:50 PM
اگر کعبه برای دل ســـــــــاخته شده!
و ادم برای حوا
در دیدار ماه با آسمان ...
دنیا قافیه را می بازد...

استقلال
04-22-2012, 12:04 AM
اگر کعبه برای دل ســـــــــاخته شده!
و ادم برای حوا
در دیدار ماه با آسمان ...
دنیا قافیه را می بازد...


چشمانم محو تماشای دل
شاهد راز آفرینش
به گفتگو با خدا می نشیند
یسئلونک عن الروح
قل من ربی ...

" روح "

Paya
04-22-2012, 08:11 AM
نوریست میان شعر احمر
از دیده و وهم و روح برتر
خواهی خود را بدو بدوزی
برخیز و حجاب نفس بردر

* نفس *

استقلال
04-26-2012, 10:32 AM
نفس نفس نفس می زند از سختی این دنیا
مانده ام در عجب ما را کجا اینجا کجا ؟!

" عجب "

Paya
05-01-2012, 11:48 PM
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
همان یک لحظه ی اول ،
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
به روی یکدگر ، ویرانه می کردم .


معینی کرمانشاهی


ویرانه

استقلال
05-07-2012, 11:26 AM
شبی مست ومستانه می گذشتم از ویرانه ای...!!
در سیاهی چشم مستم خیره شد بر خانه ای
نرم نرمک رفتم تا لب پنجره ای
صحنه ای دیدم دلم سوخت چون پر پروانه ای ...
پدری کور و فلج افتاده اندر گوشه ای
مادری مات وپریشان همچون دیوانه ای!...
پسرک از سوز سرما دندان به هم میفشارد
دختری مشغول عیش با مرد بیگانه ای
چون به شد فارغ از عیش ونوش آن مرد پلید...
دست اندر جیب برد وداد از ان همه پول درشت چند دانه ای
با خود خوردم قسم تا به بعد ازاین
نروم مست مستانه سوی هر ویرانه ای
که در این خانه دختری می فروشد
عفتش را بهر نان خانه ای

"مستانه"

زبل خان
05-07-2012, 10:03 PM
می فروشند دادمردان این زنان
تا که فرمان میدهند از نرخ نان

ای تو حِیران در فروش دختران
ای که می نالی تو بهر نرخ جان

کو ندیدی بس مگس وز وز کنان
کو ندیدی جیب های پارگان

نیست در باور کسی جیبی ندوخت
اندرین شبهای تار شمعی نسوخت

شام بسیار گدایان سنگ بود
سینه هاشان ناله های تنگ بود
....:iran:

استقلال
05-16-2012, 03:24 PM
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن
پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن
تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر
دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن
هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل
زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
از برای سود، در دریای بی پایان علم
عقل را مانند غواصان، شناور داشتن
گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن
چشم دل را با چراغ جان منور داشتن
در گلستان هنر چون نخل بودن بارور
عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب
علم و جان را کیمیاگر داشتن
همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن
چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن

پروین اعتصامی

"جانان"

زبل خان
05-17-2012, 12:19 AM
کاش جنس قلمم سنگ نبود
کاش روزگار ما چنین رنگ نبود

هر که دل پروانه وشش می رقصد
شکمش سیر و دلش تنگ نبود
:iran:

خوابزده
05-17-2012, 09:44 AM
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد

"شبنم"

استقلال
05-18-2012, 02:39 AM
باران که می بارد تو می آیی
باران گل، باران نیلوفر
باران مهر و ماه و آئینه
باران شعر و شبنم و شبدر

باران که می بارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری

غم می گریزد، غصه می سوزد
شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطر آهنگ تو می رقصد...
تا شعر باران تو می گیرد...

از لحظه های تشنه ی بیدار
تا روزهای بی تو بارانی
غم می کُشد ما را و می بینی
دل می کِشد ما را تو می دانی...

شاعر : اهورا ایمان

"دل"

استقلال
06-29-2012, 11:15 PM
بـگـذار کـه در حـلـقـه ی گـیسوی تو مانم
دل فـارغ از اغـیـار بـر ایـن خـانـه نـشـانـم

نـاز نـگـهـت تـا کـه شـرر بـر دل مـا ریـخت
بـرد از سـر مـا هـوش و دگـر هـیـچ نـدانم

فـــریـــاد الــم در بــرت آوای طـــرب شـد
در بـزم تـو زیـن رو بـجـز از عـشق نخوانم

شمعیست فروزان همه ی حسن جمالت
پـروانـه صـفـت دل بـه تـن شـعـله کشانم

هـر درد مـرا تـا کـه فـقـط چـاره تـو بـاشی
در خـویـش کـش و جـمـلـه ز عـالم برهانم

"چاره"

استقلال
07-27-2012, 01:30 PM
به مرگ چاره نجستم که در جهان بمانم
به عشق زنده شدم تا که جاودان بمانم

شهریار

جاودان

استقلال
10-03-2012, 06:18 PM
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

ازل

استقلال
10-19-2012, 08:32 PM
در ازل بست دلم باسر زلفت پیوند
تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

زلف

استقلال
10-19-2012, 08:34 PM
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین گفت
ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

باده

استقلال
10-24-2012, 12:50 PM
ای خوشتر از سرود سحر نغمه خوانیت
شیرین تر از تبسم گل ، مهربانیت
در سنگلاخِ رهگذرِ زندگی مرا
سوغاتی از بهشت خدا زندگیت
تا بامنی چو مرغ چمن در ترنُمم
می خواهم ای بهار طرب جاودانیت
ای آفتاب عاطفه ، ای مهربان صبور
ای ماه ، به که نام نهم آسمانیت
ای بس بلا که در ره من در کمین و من
غافل که شد رها ز دعایِ نهانیت
گر دلبران به جلوه بر آیند و دل برند
ما سر خوشیم با نفسی همزبانیت
سکر آور است باده ی گلگون شعر من
در سایه سارِ ساغر همداستانیت
روزی که نیستی شبِ یلدایِ بی کسی است
باشد مگر نسیم برآرد نشانیت
من بودم و غریب ترین غم اگر نبود
بر خاطرِ کویریِ من ، گل فشانیت

کویر

استقلال
10-28-2012, 12:25 PM
:loosingitsm:حقیقتش آدم لذت میبره از فوروم :surrender:انهم در قسمت مشاعره:santa: ای بابا :guntootsmiley: آقا از بس با خودم مشاعره کردم دچار توهم دارم میشم :romanticdin:

فابیان
10-28-2012, 01:22 PM
:loosingitsm:حقیقتش آدم لذت میبره از فوروم :surrender:انهم در قسمت مشاعره:santa: ای بابا :guntootsmiley: آقا از بس با خودم مشاعره کردم دچار توهم دارم میشم :romanticdin:


استقلال جان هنوز جای شکر باقیست . لا اقل در این تاپیک شعر دیگران را حذف نمیکنند ( به احترام شاعر) . وای بحالت اگر شعر از خودت باشه و بخواهی .......یا گلویی تر کنی . هدف گویا غنی سازی آرشیو درب و داغان فوروم است .
باعرض معذرت ( غر زدن اینجا و اونجا نداره )
توهمت عاشقانه باد.

namira
10-28-2012, 01:32 PM
استقلال جان هنوز جای شکر باقیست . لا اقل در این تاپیک شعر دیگران را حذف نمیکنند ( به احترام شاعر) . وای بحالت اگر شعر از خودت باشه و بخواهی .......یا گلویی تر کنی . هدف گویا غنی سازی آرشیو درب و داغان فوروم است .
باعرض معذرت ( غر زدن اینجا و اونجا نداره )
توهمت عاشقانه باد.
فابیان جان یه راه حل برات سراغ دارم
شما شعرت رو بده استقلال درج کنه اونوقت میشه شعر دیگران و طبق فرمایشات شما به احترام شاعر حذف نمیشه!

پی نوشت : فابیان جان امیدوارم یادت باشه دقیقا در پست بالا چی نوشته بودی چون 2-3 نفری دست به ویرایش پست بالا زدند!
انصافا قشنگتر نشد!؟:evilgrin:

استقلال
10-28-2012, 01:39 PM
فابیان برادر شاعر هم یه نقاشه خیلی دوست دارم باهات در مشاعره شرکت کنم ولی تواناییش نیست به هر حال از همراهیت تشکر می کنم . زنده باشی برادر شما هر چی به ذهن شاعرت میرسه به تصویر میکشی که خوب فقط خودت میبینی و برات خوشاینده که به مذاق همه خوش نمیآید عین یک نقاشی که دیدنش برای هر کسی خوشایند نمی باشد . به دلت بد راه نده و همچنان بنویس خدا پدر اونایی که سروده هات رو ویرایش می کنند تا خوشایند عموم شود را بیامرزه .

استقلال
10-28-2012, 01:54 PM
فابیان جان یه راه حل برات سراغ دارم
شما شعرت رو بده استقلال درج کنه اونوقت میشه شعر دیگران و طبق فرمایشات شما به احترام شاعر حذف نمیشه!



وای وای وای ای استقلال
استقلال عشقه
محبوبه هر چی دله
استقلاله من مکتبه عشقه
طرفداراش پاکن عینه فرشته

فابیان
10-28-2012, 02:27 PM
فابیان جان یه راه حل برات سراغ دارم
شما شعرت رو بده استقلال درج کنه اونوقت میشه شعر دیگران و طبق فرمایشات شما به احترام شاعر حذف نمیشه!

پی نوشت : فابیان جان امیدوارم یادت باشه دقیقا در پست بالا چی نوشته بودی چون 2-3 نفری دست به ویرایش پست بالا زندند!
انصافا قشنگتر نشد!؟:evilgrin:

نامیرا جان بعله که فروم پسند تر شده ولی کاشکی این دو سه محترم یه چیزی هم جای نقطه ها میگذاشتند که یه وخ خواننده فکر های غیر فرومی نکنه .
ضمنا از من خیلی بعیده آرشیو فروم را درب و داغون بدونم.
ولی پیشنهادت ارزش امتحان رو داره
خیلی مخلص ویرایشگرانیم.

استقلال
10-28-2012, 02:53 PM
فابیان برادر دمت گرم مرحمتی فرما و شعری در وصف کویر بیاور

حسینی برادر شما چرا نمیآیی اوایل خوب همراهی داشتی :sardonic:

mehrane
01-23-2013, 08:01 PM
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
کندران آیینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد

zende
01-24-2013, 12:23 PM
خون می چکد پنجه هایم .. چشمان بارانی ام را
دف می زند هق هق من .. دستان زندانی ام را
تو موجی از آتش و خون در چشم من تا همیشه
دستی بر آتش بگیر این چشمان طوفانی ام را
می کاودم دشنه ی مرگ با زخم زخم نبودت
چشمی به شادی نشسته مرگ چراغانی ام را
تصویر هر روزه ای شد تکرار جان کندن من
این گونه آسوده منشین این زجر طولانی ام را
یک لاشه ی بی کفن.. من.. در گور جسمم اسیرم
تا می مکد خون تازه....تندیس بی جانی ام را
من ضجه ضجه پرم از دردصدایت.. رفیقم
یک لحظه تا حشر مانده .. آواز پنهانی ام را..
تا بشنوی و دو چشمت..یک ذره..یک لحظه..یک بار
تکرار کن با نگاهت .. این فرصت آنی ام را
...

تندیس

زبل خان
03-11-2013, 09:06 PM
http://images.persianblog.ir/69907_Dym6WWkQ.jpg

زبل خان
03-12-2013, 12:15 AM
شعر نوروز در زمستان
شاعر : احمد شاملو
سالی
نوروز
بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،
‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه
سالی
نوروز
بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید،
بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور
بی‌رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی.
سالی
نوروز
همراه به درکوبی مردانی
سنگینی‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز
نام ِ ممنوع‌اش را
وتاقچه گناه
دیگربار
با احساس ِ کتاب‌های ممنوع
تقدیس شود.
در معبر ِ قتل ِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه‌های بسته
به ناگاه
فراز خواهدشد
دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی به خنده باز خواهدشد
وبهار
درمعبری از غریو
تاشهر
خسته
پیش باز خواهدشد
سالی
آری
بی گاهان
نوروز
چنین آغاز خواهدشد

- Saman -
04-22-2013, 01:57 PM
آن دم كه با تو باشم يك سال هست روزی *** وان دم كه بی تو باشم يك لحظه هست سالی
حافظ

لحظه

Paya
04-22-2013, 04:38 PM
صافی صفت و پاک نظر باید بود
وز هر چه جز اوست بیخبر باید بود
هر لحظه اگر هزار دردت باشد
در آرزوی درد دگر باید بود

پاک نظر

- Saman -
04-22-2013, 08:30 PM
خواهی که تو را در نظر آید رخ خوبان
با روی نکو آینه وش پاک نظر باش
* *
آلودگی ز دامن پاکم نمی رود
صد ره به آب زمزم اگر شستشو کنم
* *
بستر ز بوریای حقیقت نمی سزد
آن کس که در لباس شریعت فقیر نیست
* *
نازم به سر همت پروانه که در عشق
جان داده و پر سوخته و گرم سماع است
* *
چشم معنی بر گشا ای دل که مثل آفتاب
زیر هر یک خرقه ای صد مرشد کامل گم است
* *
بی روی یار باده بنوشد کسی چرا
روی ریا به عشق فروشد کسی چرا
* *
بر رهگذار باد نهاده چراغ عمر
بر تن لباس فقر نپوشد کسی چرا
* *
مرده باد آن دل که از جام بقامد هوش نیست
بسته به آن لب که از گفت و شنو خاموش نیست
* *

آفتاب

Paya
10-08-2013, 03:09 PM
شعرآفتاب فروغ :


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه ی سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاج ها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوج ها
مرا بشوی با شراب موج ها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
نگاه کن
تو می دمی و آفتاب می شود

ساده دل

Paya
10-14-2013, 11:33 PM
ترجمه ای شاعرانه از فرازهایی از دعای عرفه


سپاس و حمد خدا را که تیر ِ تیز قضایش
چنان دقیق که هرگز کسی ندیده خطایش
جهان جهنم و دل آهنی ست بی تو خدایا
زمین به قدر تَهِ سوزنی ست بی تو خدایا
به محض اینکه بخوانم بدون ناز می آیی
من از تو فاصله می گیرم و تو باز می آیی!
اگر چه بنده عاصی و روسیاه تو هستم
من ِ جنون زده بی تاب روی ماه تو هستم
چگونه خوار شوم تا که تکیه گاه منی تو؟!
همان که پرده کشیده ست بر گناه منی تو
مرا به هیچ کسی غیر خویش وا نگذاری
دل سیاه مرا نیز بی شفا نگذاری
که در تمام زمین یک گناهکار نباشد
اگر به عفو تو عاصی امیدوار نباشد
زمان توبه گر از اشک تر شدیم خدایا
تو عفو کردی و گستاخ تر شدیم خدایا
تو عفو کردی و برگشتم از مسیر تباهی
نمانده است در این کوله بار غیرِ گناهی
که پیش چشم تو بسته ست راه های گناهم
تمامی بدنم شد گواه های گناهم
شهود: گوش و دو چشم و زبان و دست و دو پایم
نمانده راه فراری به غیر توبه برایم
چه نسبتی ست میان گناه و ساده دلی را
چه کرده زلزله دیوارهای کاهگلی را؟!
گناه بود و به ظاهر به جز صواب نکردم
دروغ مصلحت آمیز را حساب نکردم
چطور پر بزنم تا تو با پری که ندارم ؟!
چگونه آورم ایمان به باوری که ندارم ؟!
نخواه خسته دلی پشت درب بسته بماند
نخواه بال و پرم بیش از این شکسته بماند
که روی من به کسی جز خود تو باز نباشد
به جز تو سمت کسی دست من دراز نباشد
مرا به خویش تو یک لحظه بی ولی نگذاری
ولی ِ نعمت من را به جز علی (ع) نگذاری

فاصله