خواندنی های سینما [آرشیو] - فوروم ایران آمریکا

PDA

براي ديدن مقاله با شکل و فرمت کامل به لينک روبرو مراجعه کنيد : خواندنی های سینما


مرتضی
07-12-2010, 07:46 PM
ترور رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا

http://members.home.nl/gerhardnijenhuis/msp/faq/pictures/taxi_driver_poster01.jpg


یکی از وقایع جالب مرتبط با عالم سینما ترور ریگان رئیس جمهور آمریکا توسط جان هینکلی (John Hinckley) در سال 1981 است؛ کاری که اصلا انگیزه سیاسی نداشت و با الهام از یک فیلم و در ماجرایی عشقی شکل گرفت. جان هینکلی 26 ساله، پس از تماشای چندین باره فیلم راننده تاکسی (http://www.imdb.com/title/tt0075314/)، که در آن رابرت دنیرو (در نقش تراویس بیکل) قصد ترور رئیس جمهور آمریکا را دارد، عاشق بازیگر این فیلم، جودی فاستر می شود. وقتی جودی فاستر وارد دانشگاه یــِیل شد جان هینکلی به تعقیب او پرداخت. او چندین نامه عاشقانه و شعر برای فاستر نوشت و از زیر در برایش فرستاد و حتی چند بار هم موفق شد تلفنی با او صحبت کند اما به جایی نرسید. وقتی از جلب توجه فاستر ناامید شد، هینکلی تصمیم گرفت هواپیمایی را برباید و در مقابل او خودکشی کند؛ کاری که موفق به انجامش نشد. نهایتا تصمیم گرفت برای تسخیر قلب محبوبش دست به اقدامی بزند که نامش را در تاریخ ثبت کرد.

هینکلی با این توجیه که اقدامی تاریخ ساز می تواند او را به شهرتی هم ردۀ فاستر برساند، تصمیم به ترور رئیس جمهور آمریکا گرفت. او سایه به سایه جیمی کارتر بسیاری از ایالات آمریکا را پیمود اما ناموفق در انجام هدفش به خانه بازگشت در حالی که بیماری روانی اش رو به وخامت بود. با انتخاب ریگان، بار دیگر دست به کار شد و او را تعقیب کرد. او تلاش کرد از طراح ترور جان اف کندی هم برای کارش الهام بگیرد. پیش از عملی کردن تصمیمش، در نامه ای به فاستر نوشت این کار را تنها برای تحت تاثیر قرار دادن او انجام می دهد.

سرانجام در 30 مارس 1981 وقتی ریگان از هتل هیلتون در واشنگتن خارج می شد شش بار به سمتش شلیک کرد و توانست سه نفر از همراهان ریگان را هدف قرار دهد ولی نتوانست مستقیما به رئیس جمهور شلیک کند هرچند گلوله ای که پس از برخورد به ماشین وی کمانه کرده بود به قفسه سینه ریگان اصابت کرد و مجروحش کرد. شدیدترین مصدومیت نصیب جیمز برَدی معاون مطبوعاتی ریگان شد که فلج شد.

http://www.awesome80s.com/Awesome80s/News/1981/March/images/Reagan_Assassination2%28440%29.jpg


جان هینکلی پس از شلیک تلاشی برای فرار از آنجا نکرد. او در دادگاه به خاطر بیماری روانی تبرئه شد هرچند در این مسئله اختلاف نظرهایی شکل گرفت. هینکلی باقی عمرش را تا به امروز در یک بیمارستان روانی سپری کرده است.

این اقدام هینکلی فیلم راننده تاکسی را به جایگاهی ویژه در تاریخ سینما رساند و تبدیل به اولین فیلمی کرد که مستقیما الهام بخش ترور یکی از روسای جمهور امریکا بوده است. تلاش هینکلی مانند شخصیت اول فیلم به شکست انجامید. پیش از این قضیه، ساخت خود فیلم نیز حواشی زیادی داشت. پل شریدر نویسنده اش در اوج مشکلات در حالی که طلاق گرفته بود، در ماشینش زندگی می کرد و الکلی بود فیلمنامه را نوشت. اسکورسیزی بود که به ساختنش رغبت نشان داد. فیلمی که کارگردانش را به نخل طلایی رساند و ریگان و همراهانش را راهی بیمارستان کرد.


منبع: ویکیپدیا، کافه کلاسیک، آفتاب.

مرتضی
07-16-2010, 09:09 PM
نامه چاپلین به دخترش

http://drx.typepad.com/psychotherapyblog/images/2007/10/30/geraldine_chaplin_charlie_chaplin_a.jpg


چارلی چاپلین یکی از چهره های ماندگار تاریخ سینماست که آثار جاودانه ای از خود به جای گذاشته و از محبوبیتش در پی گذشت زمان کاسته نشده است. زندگی او چه بر روی پرده سینما و چه در پس آن با حواشی بسیاری همراه بوده است؛ از سالهای پرمخاطره کودکی اش گرفته تا دردسرهای سیاسی. اما یکی از حواشی جالبی که در محافل وطنی سالهاست درباره چاپلین رواج داشته، نامه ای منسوب به اوست که با قلمی شیوا به دخترش جرالدین نوشته شده است. نامه ای عاطفی که بیانگر نصایح پدرانه او به جرالدین است. این نامه که احتمالا دیده باشید اینطور آغاز می شود:«دخترم جرالدين، از تو دورم ولی يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نمی شود. تو کجايی؟ در پاريس، روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه ليزه؟ اين را مي دانم و چنان است که گويي در اين سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهايت را مي شنوم. شنيده ام نقش تو در اين نمايش پرشکوه، نقش آن دختر زيبای حاکمی است که اسير خان تاتار شده است.
جرالدين, در نقش ستاره باش و بدرخش، اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی آور گلهايی که برايت فرستاده اند به تو فرصت هوشياری داد بنشين و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد. به آسمانها برو ولی گاهی هم به روی زمين بيا و زندگی مردم را تماشا کن؛ زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهايشان از بينوايی می لرزد و هنرنمايی می کنند. من خود يکی از ايشان بوده ام. جرالدين دخترم، تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسيار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنيدنی است...»
نامه ای که حداقل به سه زبان زنده دنيا ترجمه شد و سی سال است در مراسم رسمی و نيمه رسمی بارها و بارها از پشت ميکروفن خوانده می شود و خوانندگان با هر بار خواندن آن به لبخند غمناک چاپلين می انديشيدند که جهانی از معنا را در خود نهفته داشت. اما مسئله اینجاست که این قلم شیوا متعلق به چاپلین نیست. وفتی فرج الله صبا یکی از پیش کسوتان روزنامه نگاری ایران این نامه فانتزی را می نوشت فکرش را نمی کرد که خلاقیتش کار دستش بدهد. او بارها تلاش کرده است این سوءتفاهم را برطرف کند اما کمتر نتیجه گرفته است و نامه تخیلی که از زبان چاپلین نوشته همچنان به اسم چاپلین دست به دست می چرخد. فرج الله صبا داستان نامه را اینطور نقل می کند: «... آن نامه را من نوشتم نه چاپلین خدا بیامرز. چارلی بیچاره روحش هم خبر نداشت. آن نامه فقط زاده تخیل من است... ماجرایی که باز می گردد به یک روز غروب در تحریریه مجله روشنفکر: سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد. بهرحال می خواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی هر هفته نامه هایی فانتزی به چاپ می رسید. آن بالا هم سرکلیشه «فانتزی» تکلیف همه چیز را روشن می کرد. بعد از گذشت یکسال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری اند. گفتند: اگر زرنگی خودت بنویس! خب، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرت مان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به گراوری که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می آورد زود باش باید صفحه ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه فانتزی از بالای ستون افتاد. همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال».
بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع می شود: «آن را نوار کردند، در مراسم مختلف دکلمه اش می کردند، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند، جلوی دانشگاه آن را می فروختند، حتی مرحوم مطهری در مقدمه کتابش «حقوق زن در اسلام» از آن استفاده کرد. هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد. بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی و آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد. حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من ریشخندم کردند که چه می گویی ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم!»
منبع: خبرگزاری میراث فرهنگی

مرتضی
07-23-2010, 09:03 AM
بهترین فیلمهایی که هرگز ساخته نشدند

انتخاب بهترینها در میان آثار ساخته شده و منتشر شده به خودی خود امری بحث برانگیز است و نظر هر بیننده ای می تواند متفاوت از دیگری باشد. انتخاب وقتی دشوارتر می شود که بخواهیم در مورد آثاری قضاوت کنیم که هرگز ساخته نشده اند! علی الخصوص وقتی این مسئله در کارنامه بسیاری از فیلمسازان امری عادی است و هر یک آثاری دارند که به دلایل گوناگون ساخته نشده. به هر نحو، این فیلمها جزو معروفترین غایبان تاریخ سینما هستند:


«ناپلئون» - استنلی کوبریک
این تنها پروژه ناتمام یا نساخته کوبریک نیست اما به نظر عظیم ترین آنهاست. او برای نوشتن فیلمنامه، به تحقیقی دو ساله با همکاری چندین تاریخدان و مشاور و دستیار پرداخت. حاصل تحقیقات وی گنجینه ای کم نظیر است که شامل یادداشتهای متعدد، 15000 عکس از لوکیشن های مناسب و 17000 تصویر از دوران ناپلئونی است. وسواس بیمارگونه کوبریک هیچ نکته تاریخی از آن برهه را در تهیه چنان فیلمی نادیده نگذاشته بود؛ بی دلیل نیست که به اعتقاد بسیاری، این مهمترین فیلمی است که تاریخ سینما از دست داده است. آنچه عشاق آثار کوبریک را از دیدن شاهکاری دیگر از او محروم کرد، استودیوهای فیلمسازی (MGM و سپس United Artists) بودند که ورود به چنین پروژه ای را ریسک تلقی می کردند زیرا دوران طلایی حماسه های تاریخی را پایان یافته می دانستند (داستان طولانی ساخته شدن یا نشدن این فیلم را اینجا (http://entertainment.timesonline.co.uk/tol/arts_and_entertainment/film/article6855120.ece) ببینید). ناپلئون جایی گفته بود زندگی اش می تواند داستانی جذاب باشد؛ شاید اگر ناپلئون مختار بود کارگردانی برای ساختن زندگی اش انتخاب کند کوبریک را برمی گزید.

«Kaleidoscope» - آلفرد هیچکاک
هیچکاک در دورانی که فعالیت چندانی نداشت تصمیم به ساخت فیلمی گرفت که می توانست تغییری بنیادی در سبک فعالیت سینمایی او و حتی شاید سینمای آن زمان به شمار بیاید. Kaleidoscope بنا بود روایتگر داستان قاتل و تجاوزگر سریالی باشد. هیچکاک در نظر داشت صحنه های این فیلم خشونت بار را بر اساس زندگی واقعی قاتلان و مجرمان شناخته نشده بریتانیایی بسازد، از جمله John George Haigh که قربانیانش را در اسید سولفوریک می انداخت. این می توانست تاریکترین فیلم کارنامه سینمایی هیچکاک باشد. او قصد داشت فیلم را از زاویه دید قاتل بسازد و می ترسید صحنه هایی که در ذهنش بود فراتر از آستانه تحمل تماشاچیان باشد. آنچه از دید کمپانی مانع ساخته شدن فیلم بود، «زشتی» قیافه نقش اول فیلم بود که هیچکاک را به شدت برآشفت.

«دون کیشوت» - اورسن ولز
دون کیشوت یکی از داستانهای پرآوازه عالم ادبیات است که شاید بتوان گربه سیاه عالم سینما هم نامید زیرا فیلمسازانی چون اوسن ولز و تری گیلیام و دیگران در ساختنش ناکام بوده اند. (حتی مستندی نیز از این ناکامی ها ساخته شده!) حاصل ترکیب چنین داستانی با شخص اورسن ولز که در طول پنج دهه فعالیت سینمایی، دهها اثر ساخته نشده و نیمه کاره از خود به جا گذاشت، یکی از آثاری است که حسرت دیدنش را به دل تماشاچیان گذاشت. او فیلمبرداری را در 1955 از مکزیک آغاز کرد. در طی سالها به اسپانیا و ایتالیا کشاند و طی سی سال، هر زمان که بودجه می یافت ادامه اش می داد. او حتی چند ماه پایانی عمرش در 1985 را نیز در فکر تکمیل این فیلم بود و ساخت آن به نوعی عقده برایش تبدیل شده بود. قطعاتی که ساخته شد در طی این سالهای متمادی بارها تغییر کرد، هم به لحاظ داستان و هم ساختار. در نهایت چیزی که از آن تلاشها به جا ماند، فیلمهایی جسته و گریخته به طول 300,000 فوت بود که Jess Franco در سال 1992 با سرهم بندی آن را ارائه کرد.

«Nostromo» - دیوید لینچ
دیوید لینچ در سالهای پایانی عمرش در حال ساخت فیلمی بر اساس داستان Nostromo نوشته جوزف کنراد بود، فیلمی که لیستی بلندبالا از سوپراستارهای آن زمان را در خود داشت: مارلون براندو، آنتونی کوئین، پیتر اُتول و دیگران. چند بار تهیه کننده و فیلمنامه نویس و محل فیلمبرداری عوض شد تا نهایتا کار فیلمبرداری آغاز شود، اما شش هفته پیش از آغاز فیلمبرداری لینچ بر اثر سرطان درگذشت.

«قلب تاریکی» - اورسن ولز
اورسن ولز پیش از آن که در عالم سینما شهرتی کسب کرده باشد، در آغاز همکاری با RKO یکی از استودیوهای پیشرو در آن زمان، قراردادی کم نظیر با این استودیو ثبت کرد که تقریبا در همه موارد حق تصمیم گیری را به او می سپرد. او چند ایده برای اولین اثرش در RKO پروراند و بیش از همه روی «قلب تاریکی» متمرکز شده بود. فیلمی که می خواست به اقتباس از اثر جوزف کنراد به روی پرده ببرد اما مشکلاتی از قبیل بودجه مورد نیاز برای ساخت فیلم و حساسیت کمپانی در مورد موضوعات بحث برانگیر آن دوران، مانع از تکمیل و ساخت این فیلم شد. RKO پس از رد کردن دو ایده اول ولز، سرانجام موافقت کرد شاهکار او با نام «همشهری کِین» را به روی پرده ببرد.


منبع: گاردین، Listology، تایمز.

مرتضی
08-01-2010, 07:07 PM
پرتکرار ترین نقش تاریخ سینما

شماره B221 خیابان بیكر لندن در سالهای واپسین قرن نوزده، محل کار كارآگاهی زیرك و دوست داشتنی است که یکی از محبوبترین شخصیت های داستانی و سینمایی تاریخ است. کسی که با همراهی دوستی وفادار به نام «دکتر واتسون» نماد کارآگاهی در میان آثار کلاسیک به شمار می روند. شخصیتهایی كه مثل دو جزء جدانشدنی در بسیاری از مسائل جنایی در كنار هم هستند. در این میان حل معماهای پیچیده به عهده «شرلوک هولمز» است كه معمولا چندین گام از بقیه جلوتر است و «واتسون» با ثبت این وقایع در حقیقت به همه كمك می كند تا از واقعیت ماجرا با خبر شوند.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/0/0d/Statue_of_Sherlock_Holmes_in_Edinburgh.jpg/220px-Statue_of_Sherlock_Holmes_in_Edinburgh.jpg


هولمز انسانی است عجیب و منحصر به فرد؛ او هیچ علاقه ای به زنها ندارد. شیمیدان، بوكسور و شمشیرزنی است حرفه ای، و البته معتاد به مرفین. گاهی اوقات ساعتها در گوشه ای نشسته و هیچ چیز نمی خورد و گاه برای لحظه ای روی پا بند نمی شود.

شرلوک هولمز بیش از یک قرن است کتابخوان‌ها، سینماروها و طرفداران پر و پاقرص خود را حفظ کرده است. اورسن ولز او را «معروف‌ترین مرد دنیا که هیچگاه وجود نداشته» توصیف کرده است. عجیب اینکه او هنوز هم چنین جایگاهی دارد. به اعتقاد جان لوکاره نویسنده بریتانیایی رمان‌های جاسوسی، «عجیب نیست که زوج هولمز و واتسون بیش از هر چهره ادبی دیگر مقلد داشتند. درام‌های پلیسی معاصر به دفعات به آنها استناد می‌کند. آنها به تنهایی مسئول فیلم‌های با مضمون «دوست جون جونی» هستند. تریلر معاصر بدون هولمز و واتسون گم می‌شود.»


ریشه‌های هولمز
ریشه های شخصیت هولمز، این طور که گفته اند به شخصیت دکتر جوزف بل استاد دانشکده پزشکی دانشگاه ادینبورگ برمی گردد که کانن دویل در فاصله 77-1876 و در دوران دانشجویی با او آشنا شد. او استادی جوان، بلند قد، لاغر، با بینی تیز، دید قوی و قدرت تشخیص بسیار سریع بود و دوست داشت با مشاهده دقیق بیماران قدرت منطق و نتیجه‌گیری خود را به رخ دانشجویان پزشکی بکشد. ترفند خاص بل این بود که در آمفی‌تئاتر دانشگاه می‌نشست و متصدی پذیرش بیماران سرپایی، مریض‌ها را پیش او می‌آورد. بل با استناد به چند نکته محتمل درباره بیمار به یک نتیجه خاص می‌رسید و با این کار او و دانشجویان را حیرت زده می‌کرد.

گفته می شود «سر آرتور كانن دویل» (1859-1930) خالق این شخصیت خود نیز روحیه ای شبیه به هولمز داشته و در دانشگاه جزو مستعدترین افراد بوده و به نوعی شخصیت هولمز را از جوانی پر شور خودش به وجود آورده است. او در چهار رمان بلند و 56 داستان كوتاه به شرح تواناییهای این كارآگاه توانا و منحصر به فرد می پردازد.

«اندرو لای ست» در كتاب «مردی كه شرلوك هولمز را آفرید: زندگی و دوران سر آرتور كونان دویل» خالق شخصیت هولمز را چنین معرفی كرده است: او كه در یك خانواده ایرلندی در سال 1859 در اسكاتلند به دنیا آمد، همه دنیای خیال پردازانه اش را از مادرش دارد... همین هم موجب شد تا كونان دویل از همان دوران كودكی همه قصه های اسرارآمیز خرس های جنگلی را ببلعد و ماجراهای علمی تخیلی ژول ورن را پی بگیرد و در داستان های عجیب و غریب سر والتر اسكات بر مبنای رمانس های تاریخی غرق شود. همه اینها ژانرهایی است كه خود او بعدها در جستجوی آنها برآمد.

حضور سینمایی
بیش از 120 سال پس از اولین حضور ادبی هولمز، تصویر سایه‌وار او برای همه آشناست؛ ترکیبی از یک کلاه گوش‌دار، بینی ‌تیز و پیپ حلقه‌‌ای. تعداد زیادی از ستاره‌های سینما خود را به شکل او درآورده‌اند و میزان موفقیت آنها متفاوت بوده است. تماشاگران سینما در کنار بازیگران قدیمی مانند بازیل راتبون، پیتر کوشینگ و جرمی برت بازیگرانی چون مایکل کین، پیتر کوک، لری هگمن، جان کلیز، تام بیکر و حتی راجر مور را هم در نقش کارآگاه بزرگ دیده‌اند.

اما اولین شرلوک هولمز درست و حسابی سینما موریس کاستلو بود که سال 1905 در فیلمی بر مبنای «نشانه چهار» بازی کرد و در ادامه، بیش از 100 فیلم در قرن گذشته از روی آن ساخته شد. به نظر می‌رسد همه بازی در نقش شرلوک هولمز را امتحان کرده‌اند. از فیلم‌های صامت تا فیلم‌های امروزی، او بیش از هر شخصیت داستانی دیگر روی پرده سینما ظاهر شده است. اما حقیقتا هیچكدام به اندازه «جرمی برت» در این نقش توانا نبوده اند.

http://iut78.com/zbbo/iranamerica/brett.jpg


«جرمی برت» دقیقا خود شرلوك هولمز است با تمام خصوصیات ظاهری و فعل و انفعالهای فیزیكی. او از اوایل دهه 80 میلادی نقش خود را در مجموعه های مختلف این سریالها برای تلویزیون «گرانادا» آغاز كرد و نزدیك به یك دهه اثری جاودان و به یادماندنی از هولمز به جای گذاشت.

به عکس هولمز زن گریز، خود برت شیفته همسرش بود و با مرگ وی دچار افسردگی شد. در پی آن، برت موها را از ته تراشید و داروی افسردگی مصرف می کرد که اضافه وزن و لختی او در چند اپیزود از سری آخر مشهود است. کارگردان به سختی می کوشید با توجه به این مسئله، برای روان پریشی هولمز در داستان دلیل بتراشد و تاکید بسیار بر تزریق های مواد مخدر وی کرده بود اما به واقع این بازیگرش بود که از درون متلاشی می گشت و بعد از آن از دنیا رفت.

جرمی برت قصد نداشت پس از فیلمبرداری داستان پرونده آخر دیگر در این نقش بازی كند اما سرانجام به اصرار دوستانش در سال 1986 بازی در سریال را از سر گرفت. برنامه ریزی این بود که همهٔ داستان‌های شرلوک هولمز فیلم برداری شود، ولی بعد از مرگ برت به علت ایست قلبی در لندن ادامهٔ پروژه ناتمام ماند.

شرلوک هولمز در ایران
از 41 قسمت مجموعه تلویزیونی شرلوک هولمز (محصول شرکت گرانادا) 38 قسمت در ایران دوبله و پخش شده است. آنچه سریال هولمز را در ایران محبوبتر می کند، دوبله زیبای بهرام زند است. صدای به یاد ماندنی اش که گویی بازی دوباره نقش هولمز در پشت میکروفون است، تکمیل کننده شخصیت پردازی هولمز و بازی درخشان برت است تا مثلثی کم نظیر شکل بگیرد و در یادها ماندگار شود. گفته می شود بهرام زند به خاطر این دوبله جوایزی بین المللی نیز کسب کرده است.


منبع: کافه کلاسیک، ویکیپدیا، گاردین، خبرآنلاین.

مرتضی
08-07-2010, 12:21 AM
کیم جونگ ایل سینما می خواهد

http://www.filmmakermagazine.com/blog/kim-jong-il_1979.jpg


«وظیفه ای که امروز پیش روی سینماست، کمک به ترقی مردم در تبدیل شدن به کمونیست های واقعی است. این وظیفه تاریخی بیش از همه نیازمند تغییرات انقلابی در کارگردانی است.»
کتاب «در باب هنر سینما»، کیم جونگ ایل - 1973


شین سان گوک یکی از کارگردانان مطرح تاریخ سینمای کره است. در دهه های 50 و 60 میلادی و در دوران طلایی سینمای کره، به او لقب «شاهزاده سینمای کره» داده بودند. او در سالهای آتی که سینمای کره با محدودیتهای دولتی و سانسور مواجه بود نتوانست درخشش گذشته اش را تکرار کند و در پی مجادلات با دولت، سرانجام استودیوی شین سان گوک در کره جنوبی بسته شد.

نام شین سان گوک زمانی بر سر زبانها افتاد که ماجرای کره شمالی برایش پیش آمد. همسرش، چوی اون هی بازیگر سینما که به تازگی از شین طلاق گرفته بود در سال 1978 در هنگ کنگ ربوده شد و به کره شمالی برده شد. وقتی شین به هنگ کنگ رفت تا سر و گوشی آب بدهد، او را نیز ربوده و به کره شمالی بردند. آدم ربایی ها به دستور رهبر آینده کره، کیم جونگ ایل انجام گرفت. او در نظر داشت برای ارتقای جایگاه حزب کارگران کره، صنعت سینما را به کار بگیرد اما چون کارگردانی پیدا نمی شد که دیدگاه او را درک کند، روش عجیبی را برای این کار برگزید.

مقامات کره شمالی ربودن کارگردان کره ای و همسرش را همواره تکذیب کرده و اعلام کرده بودند این دو با میل شخصی به کره آمده بودند. در کره شمالی ابتدا وسایل رفاهی شین را فراهم کردند ولی وقتی تلاش کرد فرار کند او را به پیونگ یانگ بردند و چهار سال در شرایطی حیوانی در زندان نگاه داشتند و در تمام این مدت به او گفتند همسرش مرده است. بعد دوباره آن دو را به حضور کیم جونگ ایل بردند تا به آنها بگوید که از کار سینماگرانش راضی نیست و ایده های جدیدی نیاز دارد. او همینطور از آنها به خاطر بی مبالاتی افسرانش در رفتار غیرانسانی با این زوج معذرت خواست و گفت این چهار سال سرش شلوغ بوده و نتوانسته زودتر به آنها رسیدگی کند. اینجا بود که چوی با ضبط صوتی مخفی 45 دقیقه از گفتگویشان را ثبت کرد. شین و چوی به پیشنهاد یا دستور کیم جونگ ایل دوباره ازدواج کردند.

شین با قراردادی که سالانه 3 میلیون دلار برایش قرار بود دریافت کند شگفت زده شد اما همچنان در فکر نقشه فرار بود. در سالهایی پر فراز و نشیب، شین هفت فیلم برای کیم ساخت که معروفترین آنها Pulgasari، مشابه گودزیلای ژاپنی ها بود. این فیلم مورد توجه کیم جونگ ایل قرار گرفت و در پی ساخت آن، در سال 1986 کیم راضی شد اجازه بدهد آن دو برای قراری کاری راهی وین شوند. آنجا و در یک موفعیت مناسب در یک کافه توانستند فرار کنند و خود را به سفارت آمریکا برسانند.

منبع: گاردین، ویکیپدیا.

گارد جاویدان
08-11-2010, 11:04 PM
10 فیلم برتر مافیایی جهان معرفی شدند

همزمان با رشد صنعت سینما، نگرش های جدیدی در ساخت فیلم های سینمایی در ژانرهای مختلف ایجاد شده است. در ژانر فیلم های مافیایی، نیز گونه های مختلفی از فیلم ساخته شده که مورد توجه نسل های مختلف علاقه مند به سینما قرار گرفته است.

به گزارش سینماپرس به نقل از مجله سینمایی امپایر، معرفی چندین فیلم از بین انبوه فیلم های ساخته شده در ژانر مافیایی چندان ساده نیست. از فیلم "پدر خوانده" به کارگردانی "کاپولا" که همیشه در راس فهرست فیلمهای مطرح سینما بوده گرفته تا فیلم هایی که در چند سال اخیر با سلیقه های مختلف و توسط فیلم سازان گوناگون ساخته شده است. در این مقاله، 10 فیلم برتر و منتخب مافیایی مجله امپایر که همواره جز بهترین فیلم های سینمایی مافیایی در رسانه های سینمایی بوده اند، معرفی می شوند.

صورت زخمی scarface-1932
"هاوارد هاکس" کارگردانی این داستان مافیایی کلاسیک را که بخشی از آن بر اساس داستان زندگی واقعی "آلکاپون" روایت شده، بر عهده داشت. این فیلم به گفته "راجر ایبرت"، منتقد هالیوودی، صحنه های پر خشونتی را در زمان خودش در برداشت. داستان در مورد "تونی کامونته" (پاول مونی) روایت می شود که از سمت محافظ، رشد کرد و به قدرت زیادی رسید تا جایی که رئیسش از کار برکنار شد. رفتارهای خشن و ناملایمات زندگیش، باعث شد تا زندگی طولانی نداشته باشد. این فیلم یک شاهکار از یک کارگردان اسطوره بود.

پدرخوانده Godfather-1972
این فیلم یکی از بهترین فیلمهای مافیایی تاریخ سینماست. شما می توانید فیلم هایی زیادی را پیدا کنید که سایه ای از فیلم پدر خوانده، ساخته "فرانسیس فورد کاپولا" بر آن سنگینی کند. این یعنی یک ایده آل در ژانر مافیایی. با حضور "آل پاچینو"، به عنوان پسری که طالب آزادی بود و از طرفی فرزند "دن کورلئونه" بزرگ با بازی "مارلون براندو" با روحیه ای خشن بود. پدر خوانده، بی شک فیلمی طلایی از لحاظ استاندارد فیلم های پرهیجان محسوب می شود. بازی های قوی، بازیگردانی درست، کارگردانی حرفه ای و داستانی با رگه های ترس و اضطراب، تم های پیوسته و روایت بی نقص داستان، همه و همه به انتخاب این فیلم به عنوان بهترین فیلم ژانر مافیا صحه می گذارند. این فیلم بر اساس کتابی با نام پدرخوانده، اثر "ماریو پوتزو" ساخته شده است.

پدرخوانده 2 -1974 -Godfather2
همه می گویند دنباله فیلم ها هیچ وقت به کیفیت نسخه اول نمی شود اما گاهی اوقات، نوع روایت داستان و جذابیت های خانواده مافیایی "کورلئونه"، این موضوع را نقض می کند. پدرخوانده 2 ، برنده اسکار شد و به مخاطب گوشزد کرد که به "دون کورلئونه" جوانی که به قدرت رسیده بار دیگر نگاهی کند. از طرفی، "روبرت دنیرو" در جایی که به ایتالیایی صحبت می کند بسیار دیدنیست. این فیلم صفحات زندگی گذشته و حال خانواده کورلئونه را ورق می زند و داستان سیاهی از آن روایت می کند.

روزی روزگاری در امریکا-Once Upon A Time In America-1984
این فیلم به کارگردانی "سرجیو لئونه"، کارگردان ایتالیایی، ساخته شده است. او دیگر به مافیای ایتالیایی نمی پردازد و به مافیای یهودی که در نیویورک در حال رخ دادن است می پردازد.
"روبرت دنیرو" بار دیگر در این ژانر سینمایی حاضر می شود و در کنار "جیمز وود" قرار می گیرد. این فیلم همچنین جزئیات حال و گذشته را به چالش می کشد. فیلم به ما جنایتکارانی را معرفی می کند که کودک هستند و کم کم رشد کرده و در کنار هم باز هم جنایت می کنند. فیلم نامزد جایزه گلدن گلوب شد و در مراسم سینمایی "بفتا" در بریتانیا، برنده شد. بفتا اسکار بریتانیاییست. موسیقی این فیلم را که از مشهورترین قطعه های موسیقی سینماییست، "انیو موریکونه" ساخته است.

صورت زخمی-Scarface-1985
بار دیگر با این فیلم به برایان "دی پالما" باید درود فرستاد. او بار دیگر گفت که داستان مافیا، فقط قصه سیسیل نیست. "دی پالما" از کاراکتر کوبایی "تونی مونتانا" با بازی آل پاچینو" سخن می گوید. او وارد یک صحنه جنایت مواد در میامی می شود این فیلم هم پر از صحنه های خشن بود حتی در حد خودکشی. "استیون باور" و "میکله پففر" نیز در کنار"ال"، ایفای نقش کرده اند. داستان فیلم بر اساس نسخه سال 1932 با همین نام ساخته شده و با استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبرو شد.

غیر قابل لمس ها-The Untouchables-1987
بار دیگر به یکی از فیلم های "برایان دی پالما" برخوردیم. این فیلم نوشته "دیوید مامت" است و تنها، قصه یک رئیس مافیا به نام "الیوت نس" و هم دانشکده ای هایش نیست بلکه داستان سقوط "آلکاپون" نیز هست. با بازی "روبرت دنیرو". "کاپونه"، یک آدمکش بی رحم است.البته نه با پیچیدگی های شخصیتی بلکه بسیار قابل فهم. " غیر قابل لمس ها"، یک فیلم ضد شیطانیست، فیلمی سنگین با سایه های خاکستری در صحنه ورود پلیس ها. در صحنه معروفی ،"نس"(کوین کاستر) می گوید: "من قانع شدم،من خوب بودم".دیگر بازیگر فیلم، "شون کانری"، برای بازی در نقش مکمل، اسکار بهترین بازیگر این نقش را به خود اختصاص داد.

رفقای خوب-Goodfellas-1990
"مارتین اسکورسیزی"، کارگردان صاحب سبک هالیوودی، در این فیلم ، فراز و نشیب های موجود در زندگی واقعی رئیس مافیای مشهور، "هنری هیل" را به تصویر می کشد. نقش "هیل" را "ری لیوتا" بازی می کند. این کاراکتر در جنایت غرق شده و زندگی اش سراسر خطر شده است. فیلم با کاراکتر های چند بعدی پر شده و این نگاه را به بیننده القا می کند که به بازی تک تک کاراکترها توجه کنند. "جو پشی" که در نقش یک مرد احمق بازی کرد، اسکار بهترین بازی را به خو د اختصاص داد. "روبرت دنیرو" و "لوراسین براکو"(فریاد) نیز در این فیلم بازی می کنند.

بوگسی-Bugsy-1991
فیلم در مورد یکی از خلافکاران لاس وگاس به نام "بوگسی سگال" یهودیست. حجم مافیایی فیلم بسیار بالاست و شاهد صحنه های زیادی از دنیای مافیا در فیلم هستیم. همچنین یک قصه رومانس بین "سگال"(وارن بتی) و "ویرجینیا هیل"(آنت بنینگ) به کارگردانی "باری لوینسون" روایت می شود. در بازه زمانی روایت فیلم، دوره خوبی از مافیا رقم خورده است. یک نگاه مثبتی نیز در فیلم موجود است که مخاطب به خوبی آن را درک می کند. "سر بن کیگزلی"، هنرپیشه مشهور هالیوودی به همراه "هاروی کیتل" در این فیلم بازی می کنند. این دو برای نقششان نامزد اسکار شدند.

دونی براسکو-1997-Donnie Brasco
"جانی دپ" با بازی در این فیلم به مافیا وارد می شود . او نقش یک پلیس جوان به نام "جو پیستون" یا "دونی براسکو" را بازی می کند. کار او ورود به یک باند مافیاییی است، جایی که "آل پاچینو" در کاراکتر "روجریو" نقش یکی از این افراد گروه مافیایی را بازی می کند. "جانی دپ" شرایط سقوط گروه را فراهم می کند . "انه هکه"، کاراکتر همسر "پیستون" را بازی می کند. این فیلم در بخش نمایش فیلم، نامزد اسکار شد.

جاده ای به سوی تباهی2002- Road to Perdition
فیلم یک جریان مافیایی ایرلندی را روایت می کند با بازی تام هنکس در نقش "مایکل سولیوان" که پس از برکناری رئیسش، "پل نیومن"، به به همراه پسرش بر سر کار می آید . سام مندز کارگردانی پروژه را به بهترین شکل از لحاظ تصویری برعهده دارد. فیلم در مورد گناهان و وظیفه شناسی های پدران و پسران و تلاش انها برای رسیدن به رستگاری است. :"جود لاو"، هنرپیشه با استعداد هالیوودی نیز در این فیلم به ایفای نقش پرداخته است.

فیلم هایی مافیایی دیگری هستند که جز فیلم های پر مخاطب هستند که از جمله آنها می توان به "من آمریکایی" که در مورد یک جنایتکار مکزیکی- امریکایی به نام "ادوارد اولموس" ساخته شده اشاره کرد. همچنین فیلم "بیلی باتگیت" با بازی "داستین هافمن" و فیلم "کازینو" ساخته "مارتین اسکوریزی" ازجمله این فیلم ها هستند.

ترجمه از مهدی چراغی

Saman
08-12-2010, 02:37 AM
صورت زخمی scarface-1932
"هاوارد هاکس" کارگردانی این داستان مافیایی کلاسیک را که بخشی از آن بر اساس داستان زندگی واقعی "آلکاپون" روایت شده، بر عهده داشت. این فیلم به گفته "راجر ایبرت"، منتقد هالیوودی، صحنه های پر خشونتی را در زمان خودش در برداشت. داستان در مورد "تونی کامونته" (پاول مونی) روایت می شود که از سمت محافظ، رشد کرد و به قدرت زیادی رسید تا جایی که رئیسش از کار برکنار شد. رفتارهای خشن و ناملایمات زندگیش، باعث شد تا زندگی طولانی نداشته باشد. این فیلم یک شاهکار از یک کارگردان اسطوره بود.


ای کاش منبع این مطلب را هم قرار می‌دادید تا بفهمیم این کدام سایت احتمالاً سینمایی است که تلفظ درست اسم آدم مشهوری مثل هوارد هیوز (Howard Hughes) را هم نمی‌داند. کسی که فیلم برنده‌ی اسکار "هوانورد" بر اساس زندگی عجیب و غریب که چه عرض کنم، فوق العاده عجیب و غریب او ساخته شده. کسی که گفته می‌شود ثروتمندترین فرد جهان در زمان خود بوده ولی هیچ گاه دست از ریسک کردن بر نمی‌داشته. او پس از مرگش دارایی خود را وقف مؤسسه‌ی پزشکی به نام HHMI (http://www.hhmi.org) نمود که هنوز هم پا برجاست و ارزش موقوفات آن به 14 میلیارد دلار بالغ می‌شود. این مؤسسه 3000 نفر را در سراسر آمریکا در استخدام خود دارد.

سردرگم
08-12-2010, 09:40 AM
آقا سامان ایشون "Howard Hawks (http://www.imdb.com/name/nm0001328/)" هستند نه Howard Hughes. اصلاً هوارد هیوز در این فیلم هیچ همکاری نداشتند.
http://www.imdb.com/title/tt0023427 (http://www.imdb.com/title/tt0023427/)

گارد جاویدان
08-12-2010, 06:59 PM
«ارتباط فرانسوي» بهترين فيلم پليسي تاريخ سينما شد

جام جم آنلاين: فيلم سينمايي «ارتباط فرانسوي» به کارگرداني ويليام فريدکين در نظرسنجي نيويورک ديلي نيوز با کسب 36 درصد آرا بهترين فيلم پليسي تاريخ سينما انتخاب شد.

http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/08/06/100952795055.jpg


وبسايت نيويورک ديلي نيوز اعلام کرد اين درام پليسي توليد سال 1971 است و در آن جين هکمن و روي شايدر نقش دو مامور پليس واحد مبارزه با مواد مخدر اداره پليس نيويورک را دارند که دنبال رابط فرانسوي و حلقه ارتباط شبکه‌هاي ورود و پخش مواد مخدر در آمريکا هستند.
«ارتباط فرانسوي» در هشت رشته نامزد اسکار شد و جوايز بهترين فيلم، کارگردان، بازيگر مرد (هکمن)، فيلمنامه اقتباسي و تدوين را برد. نمايش اين فيلم با راه افتادن موجي از فيلم‌هاي پليسي همراه بود و دنباله آن سال 1975 به کارگرداني جان فرانکنهايمر ساخته شد. خيلي‌ها معتقدند «ارتباط فرانسوي» بهترين صحنه تعقيب و گريز تاريخ سينما را دارد.
34 درصد از راي دهندگان نيويورک ديلي نيوز نيز «سرپيکو» سيدني لومت را به عنوان دومين فيلم پليسي برتر تاريخ انتخاب کردند. اين فيلم سال 1973 بر مبناي داستاني واقعي ساخته شد و آل پاچينو در آن به نقش فرانک سرپيکو افسر اداره پليس ظاهر شد که عليه فساد درون دستگاه پليس بپا مي‌خيزد. پاچينو براي «سرپيکو» نامزد اسکار شد و فيلمنامه فيلم نيز نامزد اسکار بود.
درام سال 1974 «گروگانگيري در پلهم يک، دو، سه» ساخته جوزف سارجنت 20 درصد آرا را به دست آورد. والتر ماتائو نقش ستوان زاکاري شخصيت اصلي فيلم را دارد. وقتي چهار فرد مسلح به نام‌هاي آبي، سبز، خاکستري و قهوه‌اي قطار زيرزميني پلهم را مي دزدند و يک ميليون دلار باج مي‌خواهند، گاربر وارد عمل مي‌شود.
رابرت شا، مارتين بالسام، هکتور اليزوندو و ارل هيندمن ديگر بازيگران اين فيلم هستند که سال 1998 يک فيلم تلويزيوني با بازي ادوارد جيمز اولموس به همراه داشت و قرار است فيلمي جديد از روي آن ساخته شود.
«شاهزاده شهر» توليد 1981 با بازي تريت ويليامز با داستاني درباره فساد پليس و تريلر مستندوار «شهر عريان» جولز داسين درباره قتل يک مدل جوان محصول 1948 هر يک با پنج درصد در رده‌هاي بعدي نظرسنجي نيويورک ديلي نيوز قرار گرفتند.

گارد جاویدان
08-12-2010, 07:01 PM
“همشهری کین” بهترین فیلم تاریخ سینما شد


http://img.tebyan.net/big/1387/09/128246254254247782231452031031495015385116117.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img.tebyan.net/big/1387/09/195724421119201541041082922999138113220116.jpg)


منتقدان مجله معتبر فرانسوی کایه دو سینما فهرست ۱۰۰فیلم برتر تاریخ سینما را از نگاه خود منتشر کردند که شاهکار سال ۱۹۴۱ اورسن ولز در صدر آن قرار دارد.
به گزارش خبرنگار مهر، ایندیپندنت اعلام کرد “همشهری کین” که اولین فیلم بلند ولز است، داستان یک جوان آرمانگرای ثروتمند را به تصویر می‌کشد که رسوایی و فساد او را به پیرمردی منزوی و پشیمان تبدیل می‌کند.
رده دوم این فهرست به طور مشترک از آن فیلم ۱۹۵۵ “شب شکارچی” ساخته چارلز لاتن با بازی رابرت میچم و فیلم فرانسوی “قاعده بازی” (ژان رنوار، ۱۹۳۹) شد. “طلوع” (فریدریش ویلهلم مورنا، ۱۹۲۷) با حضور جرج اوبراین و جنت گینور و “آتالانت” (ژان ویگو، ۱۹۳۴) با بازی ژان داسته، دیتا پارلو و میشل سیمون رده‌های چهارم و پنجم فهرست کایه دو سینما را به خود اختصاص داده‌اند.
منتقدان مجله معتبر فرانسوی کایه دو سینما فهرست ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما را از نگاه خود منتشر کردند که شاهکار سال ۱۹۴۱ اورسن ولز در صدر آن قرار دارد.
فهرست مجله کایه دو سینما این ماه در قالب یک کتاب مصور و توصیفی منتشر شد و فیلم‌های این فهرست را ۷۶ کارگردان، منتقدان و دست اندرکاران سینمای فرانسه انتخاب کرده‌اند. تمام ۱۰۰ فیلم انتخاب شده از پنجشنبه پیش تا ژوئیه سال آینده در پاریس نمایش داده می‌شود.
بیشتر فیلم‌های انتخاب‌شده از سوی کایه دو سینما، آمریکایی هستند و بسیاری از فیلم‌های فرانسوی نیز در فهرست ۱۰۰ فیلم برتر این مجله دیده می‌شود، اما حتی یک فیلم بریتانیایی نیز در این فهرست حضور ندارد.
مجله کایه دو سینما که به جرات تاثیرگذارترین مجله سینمایی تاریخ مطبوعات است، فیلم‌هایی از آلمان، ایتالیا، اسپانیا، روسیه، سوئد، هند و ژاپن را نیز انتخاب کرده‌ است.
در فهرست فیلم‌های منتخب کایه دو سینما هیچ اشاره‌ای به “لارنس عربستان” دیوید لین نشده و این در حالی است که فیلم لین در فهرست ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما که از سوی موسسه فیلم آمریکا در هالیوود منتشر شد، رده هفتم را از آن خود کرد. هیچ فیلمی از پیتر گرین‌اوی یا کن لوچ فیلمسازان بریتانیایی نیز در فهرست حضور ندارد.
کایه دو سینما به جرات روشنفکرترین مجله سینمایی است و چند نویسنده و منتقد معروف آن از جمله ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو، کلو شابرول و ژاک ریوت چند سال پس از آغار انتشار این مجله در اوایل دهه ۱۹۵۰ فیلمسازانی مطرح شدند.
آلفرد هیچکاک و چارلی چاپلین نیز که متولد بریتانیا هستند، تنها با فیلم‌های آمریکایی خود در این فهرست دیده می‌شوند. ژان میشل فردون سردبیر کایه دو سینما حضور نداشتن فیلم‌های بریتانیایی در فهرست ۱۰۰ فیلم برتر به انتخاب این مجله را “در خور توجه” اما “غیرعمدی” دانست و گفت: این مسئله نه به خاطر نگاه ضدبریتانیایی، بلکه ناشی از انتخاب‌های فردی ۷۶ نفر از دست‌اندرکاران سینما در فرانسه است.
هیئت داوران کایه دو سینما چهار فیلم فرانسوی را در فهرست ۲۰ فیلم اول فهرست گنجانده‌اند. “آواز در باران” ۱۹۵۲ که به جرات کلاسیک‌ترین فیلم موزیکال آمریکایی تاریخ سینماست و دو وسترن معروف “جویندگان” (جان فورد،‌ ۱۹۵۶) و “ریو براوو” (هوارد هاکس، ۱۹۵۹) نیز در میان ۲۰ فیلم اول هستند.
کایه دو سینما به جرات روشنفکرترین مجله سینمایی است و چند نویسنده و منتقد معروف آن از جمله ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو، کلو شابرول و ژاک ریوت چند سال پس از آغار انتشار این مجله در اوایل دهه ۱۹۵۰ فیلمسازانی مطرح شدند.

فهرست ۲۰ فیلم اول فهرست ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما به انتخاب کایه دو سینما به شرح زیر است:


۱- “همشهری کین”، ۱۹۴۱، اورسن ولز
۲- “شب شکارچی”، ۱۹۵۵، چارلز لاتن
۲- “قاعده بازی”، ۱۹۳۹، ژان رنوار
۴- “طلوع”، ۱۹۲۷، فریدریش ویلهلم مورنا
۵- “آتالانت”، ۱۹۳۴، ژان ویگو
۶- M، ۱۹۳۱، فریتس لانگ
۷- “آواز در باران”، ۱۹۵۲، جین کلی و استنلی دانن
۸- “سرگیجه”، ۱۹۵۸، آلفرد هیچکاک
۹- “بچه‌های بهشت”، ۱۹۴۵، مارسل کارنه
۹- “جویندگان”، ۱۹۵۶، جان فورد
۹- “حرص”، ۱۹۲۴، اریک فون استروهایم
۱۲- “ریو براوو”، ۱۹۵۹، هوارد هاکس
۱۲- “بودن یا نبودن”، ۱۹۴۲، ارنست لوبیچ
۱۴- “داستان توکیو”، ۱۹۵۳، یاسوجیرو اوزو
۱۵- “تحقیر”، ۱۹۶۳، ژان لوک گدار
۱۶- “اوگتسو مونوگاتاری”، ۱۹۵۳، کنجی میزوگوشی
۱۶- “روشنایی‌های شهر”، ۱۹۳۱، چارلی چاپلین
۱۶- “جنرال”، ۱۹۲۷، باستر کیتن
۱۶- “نوسفراتو، یک سمفونی وحشت”، ۱۹۲۲، فریدریش ویلهلم مورنا
۱۶- “اتاق موسیقی”، ۱۹۵۸، ساتیاجیت را

گارد جاویدان
08-12-2010, 07:03 PM
سري فيلم‌هاي «اره» به عنوان موفق‌ترين ترسناك‌هاي تاريخ سينما انتخاب شدند


http://64.130.220.65/Multimedia%5Cpics%5C1386%5C12%5CArt%5C611.jpg


سري فيلم‌هاي «اره» به عنوان موفق‌ترين ترسناك‌هاي فيلم‌هاي تاريخ سينما انتخاب شدند. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اره (Saw) فيلمي در ژانر وحشت است که توسط «جيمز ون» و «لي وانل» خلق شد و تا سال 2009 شش فيلم از اين مجموعه ساخته و اکران شده است.
بنابراعلام كامينگ سون، سري آثار سينمايي اره تاكنون فروشي بالغ بر 472 پوند را تجربه كرده است.
شخصيت اول اين فيلم مردي است به نام جان کرامر با لقب جيگسا (اره مويي)كه توبين بل نقش او را بازي مي‌کند.
جان بعد از اتفاقي که براي همسرش در کلينيک او افتاد و منجر به کشته شدن بچه‌ي او در شکم همسرش شد، فهميد بعضي از انسانها ارزش زندگي که خدا به آنها داده است را نمي‌دانند؛ براي همين تصميم گرفت فقط با کساني که گناهکار بودند و ارزش زندگي خود را نمي‌دانستند بازي‌هايي انجام دهد. در تمام اين بازيها راه‌هاي نجاتي براي فرد بازي کننده قرار داده بود کساني که نجات پيدا مي‌کردند قدر زندگي خود را مي‌دانستند که افراد بسيار محدودي بودند. جان يک آدم بسيار باهوش بود. افرادي که او انتخاب مي‌کرد کساني بودند مانند: قاتل‌ها، خبرچين‌ها، خيانتکارها و ... .
سري فيلم‌هاي اره که تا به حال شش قسمت از آنها اکران شده داراي فروش بالايي بوده است. سبک اين فيلم را مي‌توان جنايي ناميد.
کارگردان قسمت 7 سري فيلم اره قول داده آن را براي سال 2010 به عنوان يک شگفتي بزرگ آماده کند.
اولين قسمت اره، در 29 اکتبر 2004 ارائه شد.
نسخه اول فيلم «اره» توسط «جيمز وان» و به نويسندگي خودش با سرمايه‌اي حدود 24 ميليون دلار در سال 2004 ساخته شد و در آن بازيگران زياد و سرشناسي هم حضور نداشتند، اما فروش زياد آن تهيه‌كنندگان هاليوودي را به ساختن دنباله‌هاي آن تشويق كرد.
دومين قسمت در 28 اکتبر 2005، سومين قسمت در 27 اکتبر 2006، چهارمين قسمت در 26 اکتبر 2007، پنجمين قسمت در 24 اکتبر 2008، ششمين قسمت در 23 اکتبر 2009 ارايه شدند و هفتمين قسمت در 22 اکتبر 2010 ارائه خواهد شد.
چندي پيش نخستين عكس‌ها از پروژه سينمايي «اره 7» با عنوان فرعي «تله بيا هنوز زنده‌ام» منتشر شد. اين فيلم در گونه آثار وحشت و دلهره آور، براي اكران در 22 اكتبر (30 مهر ماه) آماده مي‌شود.

گارد جاویدان
08-12-2010, 07:24 PM
http://www.newyorker.com/images/2009/05/25/p465/090525_r18492_p465.jpg

بر باد رفته، 70 ساله شد. فیلمی که همچون کتاب متبوعش، رکوردهای زیادی بر جای گذاشت و محبوبیت بسیاری پیدا کرد. کتاب بر باد رفته، آن قدر در آمریکا فروش کرده که می گویند پس از انجیل، پرفروش ترین کتاب تاریخ آمریکا است. فیلم بر باد رفته هم آن قدر فروش داشته که همین چند هفته قبل اعلام شد که با احتساب نرخ تورم، فروش بر باد رفته تقریباً معادل 1 میلیارد و 450 میلیون دلار فقط در آمریکا است و بنابراین بر باد رفته به طور رسمی به عنوان پربیننده ترین فیلم تاریخ سینما بالاتر از فیلم هایی چون آوای موسیقی و ای تی و تایتانیک و... معرفی شد. اما نکته ی مهم این جاست که هم کتاب مارگارت میچل و هم فیلم ویکتور فلمینگ به طرز شگفت انگیزی از مانع بزرگی به نام زمان عبور کرده اند. کتاب بر باد رفته هنوز فروش دارد و فیلم بر باد رفته هنوز هم جزو محبوب ترین فیلم های تاریخ است. در 70 سالگی فیلم بر باد رفته، نگاهی دوباره به این فیلم شاید بتواند نکات جالبی را درباره ی آن مشخص نموده و ما را به سمت درک این مسأله که چگونه یک فیلم می تواند بعد از این همه سال، هنوز این قدر محبوب باشد، راهنمایی کند!
http://thequintessential.files.wordpress.com/2009/02/st4539gone-with-the-wind-posters.jpg

عظمت: بعضی از فیلم ها هستند که شاید نقاط ضعف زیادی داشته باشند. ولی یک ویژگی خاص دارند که باعث می شود تماشاگر به راحتی بتواند چشمش را به روی مشکلات و ضعف های آن ببندد. بر باد رفته هم چنین فیلمی است و ویژگی مهم آن هم عظمتش است. کافی است چند دقیقه ی ابتدایی فیلم را تاب بیاورید تا به راحتی در شکوه چشم نواز فیلم غرق شوید. آن گاه دیگر به راحتی می توان از این مسأله چشم پوشی کرد که فیلم چقدر سعی می کند زود و سریع شخصیت های پرشمارش را به ما معرفی کند و برای همین بعضی از شخصیت های فرعی فیلم برای ما درست جا نمی افتند. یا این که چقدر نقش بخت و تقدیر در فیلم بالاست. یا مثلاً این نکته که فیلم چقدر سعی در شیرفهم کردن تماشاگر دارد (مثلاً قسمتی که رت به اسکارلت می گوید ممکن است برایش اتفاقی رخ دهد و دقیقاً در همان لحظه اسکارلت از پله ها پایین می افتد). یا این مسأله که بر باد رفته تا چه حد نژادپرستانه به تصویر کشیده شده است (سمپاتیک ترین کاراکترهای فیلم، جنوبی های طرفدار برده داری اند و منفورترین آدم های فیلم، شمالی های غارتگر!). همه ی این ها را به سادگی می توانیم از یاد ببریم، وقتی عظمت و وقاری را می بینیم که نه فقط در نماهای باشکوه و دکورهای عظیم فیلم، که در همه ی ابعاد آن وجود دارد. از موسیقی ماکس استاینر گرفته تا بازی فوق العاده ی دو بازیگر اصلی فیلم. اگر مثلاً می بینیم که شخصیت اشلی ویلکز به اندازه ی دو کاراکتر اصلی به دل نمی نشیند، به خاطر این است که نه خود شخصیت اشلی و نه بازی لسلی هوارد، عظمتی که از یک عضو بر باد رفته انتظار می رود را ندارند. به هر حال، بر باد رفته، شاید عظیم ترین محصول تاریخ کمپانی رؤیاسازی هالیوود باشد. طبیعتاً خیلی از سکانس های آن، امروزه تأثیرگذاری اولیه را ندارند. ولی بعضی از صحنه های آن، هنوز دیدنی و به شدت اثرگذارند. از جمله سکانس عبور رت و اسکارلت از میدان غرق آتش و واگن حاوی مواد منفجره. به هر حال از فیلمی که تهیه کننده اش بیش از یک سال زمان صرف کرد تا بازیگر نقش اسکارلت را مطابق با آن چه در کتاب آمده است پیدا کند، انتظاری جز این هم نمی رود.
http://www.filmreference.com/images/sjff_03_img1189.jpg

جنگ: فیلم در لایه ی رویی خود، یک فیلم ضدجنگ است. پبام های ضدجنگ فیلم، کاملاً مشخص وآشکارند. ولی هنوز جذاب جلوه می کنند. در این بین دو صحنه وجود دارد که شاید بیش از هر سکانس دیگری نمایان گر مصائب جنگ باشند. یکی آن جا که دارند لیست کشته شدگان جنگ را توزیع می کنند و ما نمایی از این لیست را می بینیم که در آن فقط عبارت KILLED IN ACTION در کنار اسم سربازان خودنمایی می کند و پس از زوم دوربین، فقط کلمه ی KILLED را می بینیم که زیر هم ردیف شده است. سکانس دوم هم همان صحنه ی معروفی است که اسکارلت دارد از میان مجروحان و کشته شدگان جنگ می گذرد و وقتی دوربین عقب می کشد، تازه متوجه می شویم که عظمت کار تا چه حد است و با چه خیل عظیمی از کشته ها و مجروحان جنگ طرفیم. فیلم در واقع تقابل دنیای ساده و شاد قبل از جنگ و دنیای خشن و تلخ و بی رحم پس از آن است. فضای فیلم به فراخور این پیام، از همان ابتدا فضایی آرام، ولی تهدیدکننده است. به سکانس اول فیلم دقت کنید. نمای ضدنور از پهنه ای که گاوها دارند از آن می گذرند، زیر یک آسمان نارنجی که انگار دارد از آن آتش می بارد و تک درختی که استوار زیر آن ایستاده است. آیا این نشانی از زندگی اسکارلت اوهارا و جنوبی ها پس از تصرف زمین هایشان توسط شمالی ها (گاوها؟!) نیست؟
http://img.yuppy.ro/images/article_pictures/slideshows/109_8.jpg

جدایی: از این لایه ی ظاهری که بگذریم و به عمق فیلم بنگریم، بر باد رفته یک ملودرام قوی است. بر باد رفته در واقع به طور کلی داستان جدایی هاست. اسم فیلم هم به همین نکته اشاره دارد. باز هم توجهتان را به سکانس اول و آن تک درخت زیر آسمان جلب می کنم که به وضوح نمایان گر تنهایی است. این جدایی ها ابعاد مختلفی دارد. می تواند جدایی ظاهری رت و اسکارلت باشد (قبل از ازدواج)، یا جدایی درونی آن ها (پس از ازدواج). می تواند جدایی اسکارلت و اشلی در طول فیلم باشد و یا به طور کلی جدایی همه ی کسانی که جنگ آن ها را از هم دور انداخته است. این جنبه از فیلم، برای تماشاگر شرقی (که بیش از بیننده ی غربی عادت به تماشا و ادراک چنین مضمون هایی دارد) می تواند حتی جذاب تر هم باشد. پایان فیلم هم که دیگر در نقش تیر خلاص است و گم شدن کلارک گیبل با آن ابهت در میان مه، حتی جنبه ای اساطیری و دست نیافتنی به او می بخشد. کنایه آمیز است. تا زمانی که رت باتلر دست یافتنی بود، اسکارلت به او اهمیتی نمی داد و حالا که دست نیافتنی شده، تازه اسکارلت ماجرا را فهمیده است و می خواهد او را حفظ کند. انگار او هیچ گاه از این تنهایی نمی تواند بگریزد.
http://1.itsat.eu/images/statusicon/wol_error.gifسایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 804x599 پیکسلhttp://www.classicmoviefavorites.com/gable/gable556.jpg

داستان: همه ی این حرف ها به کنار. داستان جذاب فیلم، عامل مهم تری برای توجه تماشاگران عام به این فیلم است. داستان فیلم در قرن نوزدهم می گذرد. همان زمانی که داستان خیلی از فیلم های وسترن در آن حوالی می گذرد. برای همین از شباهت های مضمونی بین بر باد رفته و فیلم های وسترن تعجب نمی کنیم. جدا از بحث تنهایی شخصیت اصلی و جدایی آدم ها که در بخش قبلی به آن اشاره شد و یکی از نقاط مشترک بر باد رفته و وسترن هاست، توجه ویژه ی بر باد رفته به برخی از مؤلفه های فیلم های وسترن هم جالب است. در قرن نوزدهم، زن و اسب و زمین بسیار مورد توجه بودند. چرا که دسترسی به آن ها بسیار دشوار بود. در این فیلم هم توجه خاصی به آن ها شده است. بدترین زن در این فیلم (که یک فاحشه است) به موقع کمک های بزرگی به رت و دوستانش می کند و زنی محترم به تصویر کشیده می شود. اسکارلت در اوائل فیلم سؤالی می پرسد که مضمونش چنین است که چرا باید دخترها دنبال پیدا کردن شوهر بدوند؟ ولی آن چه در طول فیلم می بینیم، برعکس است. همیشه این مردانند که دارند در پی زنان می دوند. از سوی دیگر، یکی از اولین حرف های رت پس از تولد دخترش این است که برایش یک اسب می خرد و یکی از ویژگی های مهم پدر اسکارلت هم توانایی اش در اسب سواری است که نوعی حس غرور به او می بخشد. ملک تارا هم که مهم ترین بخش زندگی اسکارلت و خانواده ی ایرلندی الاصل اوست و تمام شرف و آبروی خانواده ی اوهارا در این زمین خلاصه می شود. می بینید؟ زن، اسب و زمین.
اما جدا از این مسائل که بیشتر به کتاب برمی گردد، خود فیلم هم ریتم تند و مناسبی دارد و تماشاگر را به خوبی به دنبال خودش می کشاند. ویکتور فلمینگ را غالباً بیشتر به عنوان یک تکنسین ماهر می شناسند تا یک فیلمساز قوی. کسی که متخصص به پایان رساندن پروژه های معلق مانده و پرهزینه شناخته می شد. (دو نمونه اش، دو فیلمی بودند که او در سال 1939 ساخت: بر باد رفته و جادوگر شهر زمرد). ولی نکته ی مهم درباره ی او این است که فلمینگ تخصص ویژه ای در داستان گویی داشت. شاید نتوان او را یکی از برترین داستان گویان تاریخ سینما دانست. ولی از این نظر، جایگاه بالایی دارد. فیلم های او، از خاک سرخ گرفته تا همین بر باد رفته و جادوگر شهر زمرد و فیلم های بعدی اش از جمله ژاندارک و... از تعادلی قابل ستایش در روند داستانی شان برخوردارند که بی شک بخش بزرگی از آن حاصل کار فلمینگ است. بر باد رفته علی رغم زمان طولانی اش، از ریتم تندی برخوردار است که از خستگی تماشاگر جلوگیری می کند. اتفاقات فیلم خیلی سریع و گاه رگباری رخ می هند و خلاصه این که فیلم هیچ گاه از نفس نمی افتد و این اتفاق برای فیلمی 220 دقیقه ای، اصلاً اتفاق کوچکی نیست. سرعت شناسایی شخصیت ها به طرز حیرت انگیزی بالاست. نگاه کنید به اولین سکانسی که اسکارلت در آن حضور دارد (سکانس مهمانی). در همین دقایق اندک با اصلی ترین ویژگی های او آشنا می شویم: بی پروا، مغرور، دمدمی مزاج، عاشق اشلی ویلکز و... در مورد رت باتلر هم همین طور. پوزخندی که او در همان اولین صحنه ای که حضور دارد به اسکارلت می زند، بیان گر خیلی از مسائل است. این نکته البته در مورد برخی از شخصیت های فرعی خوب عمل نکرده و باعث شده چندان نتوانیم به آن ها نزدیک شویم. ولی در مورد شخصیت های اصلی، بی برو برگرد مؤثر و موفق بوده است.
http://www.independent.co.uk/multimedia/archive/00242/wind_242040s.jpg

رت باتلر/ اسکارلت اوهارا: حالا رسیدیم به مهم ترین و تأثیرگذارترین قسمت فیلم که دو شخصیت اصلی آن هستند. دو شخصیتی که کشمکش ها و تقابل آن ها بخش اصلی جذابیت داستان و یکی از مهم ترین تقابل های تاریخ سینما را شکل می دهد.
در فهرستی که چند سال قبل از صد کاراکتر به یادماندنی تاریخ سینما منتشر شد، اسکارلت اوهارا در رده ی سوم قرار گرفت. این اتفاق، به هیچ وجه عجیب و غیرمنتظره نبود. چرا که اسکارلت، بی شک نمونه ای ترین زن تاریخ سینماست. از همان ابتدای فیلم می فهمیم که او یک زن معمولی نیست. حسادت ها، بی پروایی ها و بی قیدوبندی های اسکارلت، او را از تمام زنان اطراف متمایز می کند. او زنی بی پرواست که قوانین برایش اهمیتی ندارند و فقط به فکر خودش است. همان طور که وقتی مادر و خواهرانش مشغول دعا کردنند، او دعا نمی خواند و به تمایلات درونی اش درباره ی اشلی فکر می کند. او زنی حسود، دورو، منفعت طلب و ریاکار است. همه ی این ها برای این که یک شخصیت را منفور و کثیف جلوه دهد، کافی است! ولی به طرز پارادوکسیکالی اتفاقاً اسکارلت چهره ی محبوبی هم هست! (جلوتر می گوییم که چنین تناقضی در مورد رت باتلر هم صدق می کند). علت این محبوبیت را می توان حضور خصوصیاتی دانست که نه تنها زنان، بلکه حتی بسیاری از مردان هم آرزوی داشتن آنان را دارند. اسکارلت زن شجاعی است. برای گرفتن حق خودش هر کاری می کند. بی باک و جسور است. قدرت مدیریت بالایی دارد و در مواقع بحرانی به خوبی می تواند اوضاع را اداره کند. حاضر نیست ذره ای هم از حقش بگذرد، مگر این که چیزی دیگری را در قبال آن به دست بیاورد. (به یاد آورید صحنه ای را که ملانی حلقه ی ازدواجش را برای کمک به جنگجویان جنوبی اهدا می کند و زمانی که رت این کار ملانی را ستایش می کند، اسکارلت هم برای جلب توجه رت حاضر می شود حلقه ی ازدواجش را به مأمور جمع آوری بدهد). همیشه حواسش به اطراف است و اجازه نمی دهد اوضاع از کنترلش خارج شود. امروز می توان بر باد رفته را دید و دیوید ا. سلزنیک را تحسین کرد که این چنین در انتخاب بازیگر نقش اسکارلت دقت به خرج داده است. حالا با اطمینان می توان گفت که ویوین لی بهترین انتخاب ممکن برای این نقش بوده است. در نقش دختری جسور و تندرو و ظاهراً رام نشدنی! برای این که بیشتر خصوصیات اسکارلت را درک کنیم، مارگارت میچل زن دیگری را وارد داستانش کرده که روی دیگر اسکارلت به شمار می رود و این شخص ملانی است. زنی آرام و مهربان که همیشه به فکر دیگران است تا به فکر خودش. همیشه حاضر است از خودش مایه بگذارد تا دیگران آسیب نبینند. بر خلاف اسکارلت، ملانی به شدت خجالتی است و آرام. آزاری به کسی نمی رساند و به سادگی تحت کنترل است. ولی بر خلاف او، اسکارلت سرکش و یاغی است. به نظر نمی رسد کسی بتواند او را کنترل کند مگر یک نفر. یک نفر که به اندازه ی خود اسکارلت بی قیدوبند و بی پرواست: سروان رت باتلر.
رت باتلر کسی است که در واقع معادل اسکارلت در میان مردان به شمار می رود. او تنها کسی است که می تواند جلوی اسکارلت بایستد. اوست که می تواند به سادگی دل زنان را به دست بیاورد و سپس به آن ها بی اعتنایی کند. اوست که می تواند قولی بدهد و به راحتی زیر قولش بزند. برای همین است که اسکارلت از همان ابتدا روی خوشی به رت نشان نمی دهد. چون انگار دارد خودش را در وجود رت می بیند. همه ی صراحت ها و رفتارهای رک و تند آزاردهنده ی اسکارلت، در رت هم وجود دارند. برای همین است که از رت دوری می جوید (هر چند در باطن طور دیگری است). در عوض رت از مشاهده ی شیطنت های اسکارلت لذت می برد. چرا که بالاخره زنی را پیدا کرده که می تواند در مقابل رت بایستد و جوابش را بدهد! بنابراین توجه رت به اسکارلت و بی توجهی ظاهری اسکارلت به رت، کاملاً منطقی و قابل قبول است. اما رت باتلر فقط این نیست. در اوائل فیلم به اسکارلت (و در واقع به ما) گفته می شود که رت سوابق خوب و روشنی ندارد. انگار قرار است با نقش منفی داستان رو به رو شویم. ولی آن چه در ادامه می بینیم، کاملاً متفاوت است. رت در طول فیلم از همه ی مردان برتر و بالاتر است. جذاب ترین مرد داستان اوست. ظاهری بسیار جنتلمن دارد. ولی موقعش که برسد، آن قدر بی قید و بند و آزاد است که برود پشت مبل قایم شود و صحبت های پنهانی اسکارلت و اشلی را گوش کند! از همان جایی که رت درمقابل مردان پرشوری که از ورود به جنگ با شمالی ها حمایت می کنند می ایستد و نظر مخالفش را ابراز می کند، می توانیم بفهمیم شخصیت او چگونه است. اما زمانی که اسکارلت ظرف چینی رو به دیوار اتاق می کوبد و کلارک گیبل با آن لبخند تمسخرآمیزش سوت زنان از پشت مبل بیرون می آید، انگار بخشی دیگر از وجود او هم آشکار می شود. بخشی که در تضاد با آن عقل گرایی و منطقی قرار می گیرد که او در مقابل طرفداران جنگ با شمالی ها بروز داده بود. رت باتلر آدمی است که آبروی مناسبی در میان جنوبی ها ندارد،روابط نامشروع او با زنان نقل محافل است و خیلی ها با او مخالفت می کنند، ولی جذاب است و خوش پوش. مدال افتخار می گیرد و زنان به او غبطه می خورند! می بینید که تناقض هایی که در مورد اسکارلت وجود داشتند، در رت باتلر هم به چشم می خورند. رت آدم خوبی نیست. ولی می توان گفت هر کس که به تماشای این فیلم بنشیند، حداقل در بخش هایی از فیلم آرزو می کند جای رت باشد! بخشی از این جذابیت به خاطر حضور کلارک گیبل در این نقش است. اغراق نیست اگر بگویم انتخاب کلارک گیبل برای ایفای نقش رت باتلر یکی از بهترین انتخاب بازیگران در کل تاریخ سینماست! کلارک گیبل همان کسی است که رت باتلر می بایست باشد. گویی گیبل زاده شده بود تا در این نقش بازی کند. سخت است این نکته را بفهمیم که آن کاراکتری که در فیلم می بینیم، به رت باتلر بیشتر نزدیک است یا به کلارک گیبل! رت باتلر در واقع کامل ترین پرسونای کلارک گیبل روی پرده ی سینما بود. خصوصیات رت باتلر در این فیلم در واقع چکیده ی همان چیزی است که گیبل در فیلم های قبل از بر باد رفته هم داشت (از جمله در یک شب اتفاق افتاد و سان فرانسیسکو ) و در فیلم های بعد از بر باد رفته ی او هم به چشم می خورد (از جمله در موگامبو و ناجورها). ولی در بر باد رفته، این تیپ در اوج است. مردی خوش پوش و جذاب، طعنه زن و خونسرد، تند و آتشین و آزاد از هر قید و بندی. شاید یکی از علل جذابیت نقش رت باتلر در این باشد که بازیگر آن دقیقاً می دانست چه باید بکند. فقط کافی بود همان چیزی باشد که یک دهه داشت آن را تمرین می کرد!


70 سال از ساخت بر باد رفته می گذرد. ولی فیلم هنوز سرپا و قدرتمند جلوی ما ایستاده و قلب دوستداران دوران طلایی آمریکا را تسخیر می کند. بر باد رفته هنوز زنده است و نفس می کشد. همان طور که کتاب بر باد رفته هنوز فروش دارد. هنوز می توان فیلم را دید و با لحظه لحظه اش زندگی کرد. اگر چه با دید هنری و منتقدانه می توان ایرادهایی هم از آن گرفت. ولی پیشنهاد من چیز دیگری است. این حرف ها را رها کنید و یک بار با نگاه یک عاشق به فیلم نگاه کنید. با دید یک عشق سینما. آن وقت می توانید دلیل این محبوبیت عظیم و تکرارنشدنی بر باد رفته را بفهمید. فیلم های زیادی داریم که بهتر از بر باد رفته هستند. ولی فیلمی که به جذابیت و محبوبیت آن باشد؟ بعید می دانم!

منبع:وبلاگ عاشقان سینما

گارد جاویدان
08-12-2010, 08:29 PM
همشهری کین (Citizen Kane) کارگردان: اورسن ولز
بازیگران: اورسن ولز - جوزف کاتن
محصول 1940 آمریکا - سیاه و سفید
توضیح: فیلمی سرشار از تکنیک های ناب سینمایی که توسط نابغه سینما اورسن ولز
ساخته شد و همواره در میان ده فیلم برتر تاریخ سینما می درخشد.
غنچه رز
- در همشهری کین -


جرج اورسن ولز در ماه مي سال 1915 در ايالت كنوشا (Kenosha) در آمريكا بدنيا آمد. او دوران كودكي عجيبي داشت. پدرش ريچارد ولز صاحب چندين كارخانة واگن سازي و مادرش پيانيست، علاقمند به فعاليتهاي اجتماعي و از طرفداران و فعالان حق رأي زنان بود.
والدين اورسن تمايل داشتند كه مرتب به نقاط مختلف جهان سفر كنند، با افراد مشهور ارتباط داشته باشند و ديگران آن‌ها را اشخاصي برجسته بدانند. آن‌‌‌ها به برادر بزرگ اورسن، ديكي ولز فشار زيادي وارد مي‌‌‌‌كردند چرا كه مي‌‌‌خواستند او در آينده شخصيتي مهم و معروف باشد و او نمي‌‌‌توانست انتظارات والدين خود را برآورده كند و عاقبت كارش به بيمارستان رواني كشيده شد. پس از مدتي كه ريچارد ولز به شدت به الكل روي آورد، والدين اورسن از هم جدا شدند. اورسن ولز در سال 1918 و در سه سالگي براي اولين بار در اپراي شيكاگو روي صحنه ظاهر شد. مادرش به او خواندن آثار شكسپير و نواختن پيانو را ياد داد اما سرنوشت چندان با او سازگار نبود و مادرش هنگامي كه او تنها نه سال داشت در بيمارستان در گذشت. او با وجود تمام مشكلات, تحصيلات رسمي را گذراند ولي در سال 1926، درست زماني كه دوران كودكي غم‌‌انگيز او به تدريج به سوي تنهايي دوران نوجواني پيش مي‌رفت بزرگترين شانس زندگي‌اش به او روي آورد و در يازده سالگي در دبيرستان «تاده» ثبت نام كرد. و آنجا بود كه به مدير مدرسه «راجرهيل» معرفي شد. در دبيرستان بود كه ولز به تئاتر دانشكده راه پيدا كرد و توسط هيل توانست نمايشنامه‌‌هاي فراواني را بنويسد و در همان سال نمايش خودش را با نام «دكتر جكيل و مستر هايد» كارگرداني و اجرا كرد طوري كه توجه روزنامه‌هاي محلي را به خود جلب نمود و آنها او را اعجوبه خواندند. در دبيرستان در طول سالهاي 1926 تا 1931، ولز حدود 30 نمايش را كارگرداني و اغلب بازي كرد. در سال 1931، اورسن به ايرلند سفر كرد و خودش را تئاتر گيت(Gate Theater) در دوبلين به عنوان بازيگري حرفه‌أي معرفي كرد در آن هنگام او تنها 16 سال داشت. او براي مهاجرت به لندن و تصاحب صحنه‌هاي«برادوي» تلاش بسياري كرد اما موفق نشد و سرانجام به اسپانيا سفر كرد. او در سال 1934 توانست اولين فيلم كوتاه خود را به نام «قلب پير» كه چهار دقيقه‌ بود با همكاري دانش آموزي به نام «ويليام وَنس» و با بازي «ويرجينيا نيكلسون» و دانش آموز ديگري كه چندي بعد با ولز ازدواج كرد، كارگرداني كرد. سالهاي بعد وقتي درباره اولين تجربه فيلمسازي ولز از او سوال كردند، او با بي اعتنايي آنرا فقط يك طنز و برخاسته از حرارت دوران جواني خواند و گفت«من آن كار را اصلاً يك فيلم به حساب نمي‌‌آورم… »


http://cine2020.espaciolatino.com/welles_orson.jpg

او كار با «جان هاسمن» را آغاز كرد و تئاتر مِركري (Mercury Theater) را با كمك او بنا نهاد. در سال 1936، ولز با بازي در نمايش تاريخي «مكبث» و سپس «گهواره تكان مي‌خورد» موقعيت خود را در تئاتر تثبيت كرد. او با اعتماد به نفس و انرژي ظاهراً بي پايان خود همراه ديگر بازيگران تئاتر مركري و از راديو و بعد وارد هاليوود شد تا اولين فيلم بلند خود را با آن‌ها به سرانجام برساند. در طول سالهاي 1936 تا 1947، ولز فعالانه در بيش از صد نمايش درام راديويي به عنوان نويسنده، بازيگر و كارگردان حضور داشت. اين راديو بود كه باعث شد تا شهرتي ملّي نصيب ولز شود. بعضي از بازيگراني كه در نمايش‌هاي راديويي يا تئاتريِ ولز بازي كردند بعدها در معروفترين فيلم‌هاي او نيز ظاهر شدند. فهرست نمايش‌‌هاي راديويي او نشان دهندة وسعت و تنوع موضوعات آن‌هاست، از شكسپير گرفته تا ادبيات كلاسيك اروپا و آمريكا. اين مجموعه همچنين نمايش‌هاي ترسناك را هم در برمي‌گيرد. در سال 1937 ولز ميان مجموعه‌‌هاي راديويي به عنوان صدايي آشنا و معتبر شناخته شده بود. نمايش معروف «سايه» بر اساس يك كتاب كمدي آمريكايي از «والتر گيبسون» شكل گرفت. اما مهم‌ترين واقعه براي خود ولز و شايد كلاً براي راديو نمايش «جنگ دنياها» بود كه ولز آن را بر اساس رمان مشهور اچ.جي به همين اسم تهيه كرد. او در سال 1938 با يك اقتباي راديويي از اين رمان كه به هجوم موجودات فضايي و حمله آنها به شهر نيوجرسي مي‌پردازد موجي از وحشت و هيجان ميان شنوندگاني ايجاد كرد كه از خيالي بودن اين نمايش بي‌ خبر بودند و تصور مي‌كردند يك گزارش زنده راديويي را گوش مي‌‌دهند. پيش از اين نيز در سال 1953 فيلمي سينمايي بر اساس اين رمان به كارگرداني «مايرون هاسكين» ساخته شده بود. ولز توسط توانايي‌هايي كه در تئاتر و راديو بدست آورده بود علاوه بر اينكه در فيلم‌هاي بسياري درخشيد، فيلمنامه‌هاي فراواني نيز نوشت. اين فيلمنامه‌ها چندين داستان از ادبيات انگلستان را در برمي‌گرفت مانند: مكبث (1948)، «جين اير» و «ناقوس در نيمه شب» (1965) كه كلاسيكي دست كم گرفته شده بود. برخي از معروفترين نمايشهاي راديويي ولز نيز عبارتند از: «اُليور تويست»-«جوليوس سزار»-«جهنم روي يخ»-«عروس مرگ»-«سايه»-«راهپيمايي زمان»-«دراكولا» و…


http://www.nirgal.net/graphics/folklore_welles.jpg

ولز «همشهري كين» را در سال 1941 با شجاعت و همراه ايده‌هاي نو براي روايت داستان در هاليوود بازنويسي كرد. اين فيلم پر از ابتكارات تازه در تصوير برداري و صدا برداري بود. حتي گريم ولز كه به طور متقاعد كننده‌أي سنش را چندين دهه بيشتر نشان مي داد، انقلابي محسوب مي‌شد. ولز در نقش «چارلز فاستركين» در شاهكار خود يعني «همشهري كين» تهيه كنندگي و كارگرداني را نيز به عهده داشت. اين كلاسيك براي نه جايزه اسكار نامزد شده بود كه چهار تا از آنها كه به ولز ارتباط داشت عبارتند از: بهترين بازيگر، بهترين كارگردان، بهترين فيلمنامه و بهترين فيلم. اما فيلم تنها برنده يك جايزه اسكار براي بهترين فيلمنامه شد. «جوزف كاتن»(Joseph Cotton) كه به نقش روزنامه نگار در برابر اورسن ولز بازي مي‌كرد اينگونه شخصيت ولز را در فيلم‌‌ تفسير مي‌كند. «تمام چيزي كه كين از زندگي‌اش مي‌خواست، عشق بود. قصه زندگي كين اين است كه چطور او عشقش را از دست داد و ديگر چيزي براي بخشيدن نداشت». جوزف كاتن كه از تئاتر مركري با ولز دوستي داشت در هفت فيلم ديگر بعد از همشهري كين نيز با او همكاري كرد.



«همشهري كين» در واقع اولين فيلم او بود كه به طور عمومي به نمايش درآمد.و اين در حالي بود كه ولز بيست و پنج سال بيشتر نداشت.
اورسن ولز با وجود اينكه در زمان خود كمتر مورد توجه قرار گرفت، امروز يكي از كساني است كه از لحاظ جنبه‌‌‌هاي بصري سينما بسيار مورد تحسين است. «همشهري كين» در واقع اولين فيلم او بود كه به طور عمومي به نمايش درآمد. اما برخي از همكاران ولز كه از منافع خود در فيلم ناراضي بودند، سعي كردند كارشكني كنند و در افكار عمومي با تبليغات خود روزنامه‌‌‌ها فيلم را ضعيف جلوه دهند. اما با اين وجود، اين فيلم موفقيتي شاخص محسوب مي‌شد و اين در حالي بود كه ولز بيست و پنج سال بيشتر نداشت.
فيلم «امبرسونهاي باشكوه» در سال 1942 بر اساس رماني از «بوت تاركينگتن» (Tarkington Booth) به كارگرداني ولز و با بازي خودش همراه «كاتن» و «آن باكستر»(Anne Baxter) ساخته شد. اگر چه فيلم شديداً توسط مقامات استوديويي كه فيلم در آن ساخته مي‌شد جرح و تعديل شد و حدود سه حلقه فيلم از تدوين اصلي خود ولز قطع شد اما هنوز اين فيلم از لحاظ اجراي نقش‌‌‌هاي بازيگرانش، درجه يك به حساب مي‌‌آيد و همچنين از نظر زمينه سازي و سبك خاص عكاسي آن منحصر به فرد است. اين فيلم چهار نامزدي اسكار را در پي داشت از جمله بهترين فيلم و ديگري براي فيلمبرداري سياه و سفيد آن. اورسن ولز اين امتياز را داشت كه هم در بهترين فيلم آمريكايي يعني«همشهري كين»(براساس نظر سنجي انستيتوي فيلم آمريكا در 1998) ظاهر شده است و هم در بهترين فيلم انگليسي يعني«مرد سوم»(1949) (بر اساس نظرسنجي انستيتوي فيلم انگلستان در 1999). او پس از بازي «فردا براي هميشه است» در سال 1946 توانست كارگرداني فيلم هيجان انگيز«غريبه» را بر عهده بگيرد. «تماس زشت» فيلمي بود كه ولز در سال 1957 در باره پليسي فاسد و رشوه خوار، نوشته بود و يكي از فيلم‌‌هاي مورد علاقه او به حساب مي‌آمد. فيلم در آمريكا با استقبال روبرو نشد اما در 1958 جايزه ويژه«جشنواره جهاني بروكسل» را دريافت كرد. «مرد سوم» ششمين فيلم ولز بود كه در سال 1949 به كارگرداني كارل ريد(Carol Reed) ساخته شد. با وجود اينكه ولز در اين فيلم نه كارگردان بود و نه تهيه كننده, اما حضورش در نقشي اساسي, آن را به چنين شاهكاري تبديل كرد. «مرد سوم» كه چهارمين همكاري ولز با جوزف كاتن نيز به شمار مي‌آيد فيلمي سرّ‌ي و غير متعارف بود كه علاوه بر اين دو بازيگر آليدا والي(Alida Vali) و تروا هاوارد(Treva Howard) نيز در آن ايفاي نقش مي‌كردند. منتقد مشهور فرانسوي اندرو بازين اشاره مي‌كند كه «اورسن ولز مراحل بسيار سختي را پشت سر گذاشت تا بتواند شخصيت حيرت انگيز«هري ليم» را در مرد سوم شكل دهد و براي اولين و شايد آخرين بار اين بازيگر محبوب توانست نقشي ايفا كند كه با آن بتواند خود را در اذهان عمومي ماندگار نمايد» او به اين دليل در فيلم درخشيد كه تا پس از گذشت بيش از نصف فيلم در آن ظاهر نشد و تنها در سه صحنه اصلي باقيمانده بازي كرد. غياب طولاني او در فيلم كه به نوبة خود بي سابقه است يكي از نشانه‌هاي بارز هنر سينما به شمار مي‌آيد. وقتي اين فيلم بالاخره از سوي آكادمي واجد شرايط شناخته شد، در كاليفرنياي لس‌آنجلس روي پرده رفت و نامزد دريافت سه جايزه اسكار در سال 1950 گرديد. ضمناً فيلم‌هاي ديگري كه ولز با كاتن همكاري داشت داستاني در باره جاسوسي در زمان جنگ جهاني دوم در فيلم «سفري به درون توس» در سال 1942 و وسترن «دوئل در خورشيد» در سال 1946 بود كه البته ولز در فيلم «دوئل در خورشيد» تنها راوي داستان بود. يكي از آخرين فيلم‌هاي قابل توجه و همچنين برجسته ولز «مردي براي تمام فصول»(1946) بود. آكادمي در سال 1971 لوح تقدير خود را به خاطر ارزش‌‌‌هاي هنري والا و تنوع طرح‌‌‌‌هاي سينمايي به او اهدا كرد. او سعي كرد فيلمي با اقتباس از كتاب «آقاي خيال پرداز» بسازد وكار روي آن در سال 1955 آغاز نموده و تا دهه هفتاد ساخت آن را دنبال كرد، اما با وجود تلاش‌‌هايي كه در طول اين سال‌‌‌‌ها انجام شد نسخة ناتمام آن در سال 1984 در اسپانيا نيمه كاره رها شد. در دهه هفتاد او در باره هاليوود فيلمي به نام«طرف ديگر باد» با بازي « جان هاسمن» ساخت و باز هم با وجود اتمام فيلم، مشكلات قانوني پيدا كرد. مشكلي كه ولز همواره هنگام ساخت فيلم‌هايش با آن مواجه بود اين بود كه استوديوها اغلب كنترل فيلم‌هايش را از او مي‌‌گرفتند، سانسورهاي شديد اعمال مي‌كردند و يا انتهاي فيلم را به ميل خود تغيير مي‌دادند. مثلاً پاياني كه ولز براي «امبرسون‌هاي باشكوه» در نظر گرفته بود شكل ديگري داشت. «تماس زشت» نيز ابتدا توسط مسئولان تغيير يافت اما ظاهرا در نهايت ً به چيزي شبيه به حالت اوليه كه سازندگان فيلم قصد آن را داشتند تبديل شد. در سال 1984، انجمن كارگردانان آمريكا جايزه‌أي براي قدرداني به او اهدا كردند. مسلماً ولز هنرمندي با استعداد و بي همتا بود اما گويا محكوم شده بود تا مدت زيادي، آرزوها و اهدافش مورد بي توجهي قرار بگيرد. شايد به اين دليل كه او هرگز به قوانين موجود در هاليوود تن در نمي داد. اگر همه براي ولز چنين احترام و ارزشي قائل هستند، جاي سؤال است كه چرا عده كمي او را ياري كردند؟ جاي تأسف است، در حالي كه ولز از بزرگترين كارگردانان سينما به حساب مي‌آيد خودش از فعاليت در سينما ناراضي و پشيمان است. مطمئناً اكثريت موافقند كه او در طول دوران فيلمسازي‌اش شايسته رفتار بهتري بود. وقتي ولز وارد هاليوود شد در واقع تجربه‌هاي سالها كار در تئاتر و راديو را با خود به همراه آورد. برخي ممكن است معتقد باشند كه او آن چنان كه ادعا مي‌شود، بدعت گذار بزرگي نبوده است چون بيشتر ابتكارات او، تكنيك‌هايي بودند كه يا در ديگر رسانه‌ها مانند راديو استفاده مي‌شد و يا حيله‌هاي قديمي بودند كه در آنها افراط شده بود. دانش‌هاي سينمايي او شايد همگي ابتكار خودش نبودند ولي او از حداكثر قابليت پرده سينما استفاده كرد، تا رؤياي بي همتايي كه در ذهن مي‌پروراند عملي كند. سينما اوج هنر مدرن است كه اجزايي مثل موسيقي، تئاتر، عكاسي و هر چيزي را كه از زمان زندگي بشر در غارها و ثبت افكارشان روي ديوارها به صورت نقاشي پديد آمد در برمي‌گيرد.

فيلم‌هاي ولز به عنوان بازيگر/ كارگردان:
قلب پير (1934)- خيلي زياد جانسون (1938)-همشهري كين (1941)
امبرسون‌هاي باشكوه (1942)-غريبه (1944)-بانويي از شانگ‌هاي(1945)
مكبث(1947)-اُتلّو (1952)-گزارش محرمانه (1955)
تماس زشت(1957)- محاكمه (1962)- قصة جاويدان (1968)
براي تقليد (1975)- طرف ديگر باد (1975-نيمه تمام)


فيلم‌هاي ولز به عنوان بازيگر:
خانواده سوئيسي رابينسون(1940)- سفري به درون ترس(1942)- جين اير(1943) بچه‌ها را دنبال كن(1944)- فردا براي هميشه است(1946)- دوئل در خورشيد(1947-راوي)- جادوي سياه(1949)- مرد سوم(1949)- رُز سياه(1950)- ناپلئون(1954)- گرفتاري در درّه تنگ(1954)- سه پرونده جنايت(1955)- بيرون از تاريكي(1955-به عنوان راوي)- موبي ديگ(1956)- مردي با سايه(1957)- ريشه‌هاي آسمان(1958)- تابستاني طولاني و گرم(1958)- معبري به هنگ كنگ(1958)- دِسارد(1961)- بهترين ساعات(1946-به عنوان راوي)- داستان‌‌‌‌ پادشاه(1965)- پاريس مي‌سوزد؟(1966)- مردي براي تمام فصول(1966)- ستارة جنوبي(1969)- جزيرة گنج(1972)- سفر جهنمي (1976)- نمايش عروسكي(1979)- پروانه(1980)- مردي كه فردا را ديد(1981)- پول داغ(1983)- صحنة جنايت(1984، سريال تلويزيوني).

گارد جاویدان
08-12-2010, 08:52 PM
دلیجان STAGE COACH http://homepage.mac.com/pdxpatfitz/iblog/C1084267799/E1856116109/Media/stagecoach.jpg
1939 ، محصول والتر وانگر (پخش از یونایتد آرتیستز) ، کارگردان : جان فورد.
فیلمنامه: دادلی نیکولز براساس داستان کوتاه "دلیجان لوردزبرگ"نوشته ارنست هیکاکس . فیلمبردار : برت گلنون . تدوین : دوروتی اسپنسر و والتر رینولدز . موسیقی : ریچارد هیگمن ،دبلیو . فرانک هارلینگ ، جان لیپولد ، لئو شوکن ، لوئیز گروئنبرگ . بازیگران : جان وین ، کلر تروور ، تامس میچل ، اندی دیو این ، جورج بنکرافت ، دانالد میک ، لوئیز پلات ، جان کارادین ، برتن چرچیل.
آندره بازن ، نظریه پرداز سینما ، درباره "دلیجان" جان فورد نوشته است : "دلیجان (1939)نمونه ای است از بلوغ یک سبک که به کمال کلاسیک خود رسیده است... دلیجان مانند چرخی است که چنان بی نقص ساخته شده که در هر حالتی روی محور خود به حال تعادل باقی میماند ". این وضعیت محصول تلاش فیلمساز در راه خلق یک وحدت روایی محکم و سازمان دهی همه عناصر برای تحقق این هدف است .
در دلیجان ، زمان طرح و توطئه کوتاه _ دوروز _ است . فورد معنای لغوی کلمه (دلیجانی که منزل به منزل ،همراه با توقفهایی در طول راه ، سفر میکند) را گرفته و آن را اساس تقسیم بندی روایت قرار داده است.بدین ترتیب کنش فیلم عبارت است از پیشروی یک دلیجان از نقطه آغاز تا به مقصد. و صحنه های اصلی در جاهایی اتفاق می افتند که دلیجان برای غذا خوردن یا استراحت مسافران توقف میکند.برای اینکه جنبه های مهم بسیط فرم فیلم را نشان دهیم ،به جای تقسیم بندی فیلم به بخش های کوچکتر ،قسمتهای بزرگتری از سفر دلیجان را مبنای بخش بندی فیلم قرار میدهیم:
روز اول
1_سواره نظام از شورش سرخپوستان با خبر می شود.
2_مسافران در تانتو به دلیجان سوار می شوند.
3_صحبتهایی که در طول اولین قسمت سفر بین مسافران جریان دارد.
4_توقف در اولین منزلگاه : صرف نهار و صحبتهایی راجع به اینکه اسکورتی در کار نیست.
5_صحبتهای رد و بدل شده در در دومین قسمت سفر .
6_توقف در دومین منزلگاه:شب است . نوزاد لوسی به دنیا می آید ، رینگو به دالاس پیشنهاد ازدواج .
روز دوم
7_صبح است . حرکت از دومین منزلگاه .
8_صحبتهای رد و بدل شده در طول سومین قسمت سفر.
9_سومین منزلگاه :مسافران کلک سوخته را میبینند،دلیجان به آب می زند،مورد حمله و تعقیب سرخپوستان قرار می گیرند و توسط سواره نظام نجات می یابند.
10_ورود به لوردزبرگ ، دوئل رینگو با برادران پلامر.
11_رینگو و دالاس شهر را به طرف مزرعه رینگو ترک می کنند.
http://fandangogroovers.files.wordpress.com/2009/07/stagecoach.jpg
تعادل کامل یک قسمت با قسمت دیگر در این تلخیص به خوبی آشکار است . در آغاز و پایان فیلم صحنه های کوتاهی در تپه های "مانیومنت ولی"اتفاق می افتد. در آغاز سواره نظام را می بینیم که خبر تدارک جنگی جرانیمو را می آورد، و در پایان رینگو و دالاس را که از دره مانیومنت می گذرند و به سوی زندگی جدید مشترک پیش می رانند.
در توقف اول در "درای فورک"مسافران نهار می خورندددر دومین توقف در "آپاچی ولز"شب را می گذرانند.حرکت در صبح روز بعد در توازی با حرکت روز قبل از شهر است.
روایت پس از دوبار تکرار الگوی سفر _منزلگاه_توقف یک تغییر عمده را وارد کار می کند . وقتی کالسکه به قرارگاه سومین و آخرین منزلگاه یعنی "ایست فری"می رسد،مسافران می بینند که قرارگاه توسط سرخپوستان به آتش کشیده شده است. کالسکه از رودخانه رد می شود و راه لوردزبرگ را در پیش می گیرد، ولی انتظار دیدن یک صحنه مهم در این نقطه عقیم نمی ماند. موقعیت توقف در سومین منزاگاه ،به لحاظ فرمان، چنان است که حمله سرخپوستان را در خود جای داده است . پس از تعقیب و گریز و عملیات نجات ،روایت از طریق یک پرش زمانی با حذف آخرین بخش سفر،مستقیما به لوردزبرگ منتقل می شود.
در حرکت از تانتو (بخش2) اهداف اغلب کاراکترها مشخص می شود . هدف لوسی مالروی از مسافرت ملحق شدن به شوهرش است که در سواره نظام خدمت می کند. آقای پیکاکباک سورچی است که به خانه اش در لوردزبرگ می رود و دیگری مارشال کرلی که به عنوان محافظ همراه دلیجان میرود و قصد دستگیری رینگو را دارد. مشروب فروش به خانه اش در کانزاس سیتی می رود تا به همسرش بپیوندد. رهبران گروه یکی
دو شخصیت *منفور*_دکتر بون دائم الخمر و دالاس روسپی _هم که جزو مسافران دلیجان هستند از طرف آدمهای "محترم"شهر، اخراج شده اند . دکتر و دالاس هدف مشخصی ندارند ،مگر یافتن جایی برای اقامت. هتفیلد قمار باز هم بدون اینکه هدف دراز مدتی داشته باشد به گروه ملحق می شود، قصد او از این سفر محافظت از لوسی مالروی است.
روایت ، دو نفر از مسافران را بعد از دیگران سوار دلیجان می کند تا آنها را از بقیه جدا کند."گیت وود" که پول حقوق های سپرده شده به بانکش را بالا کشیده ، در خیابان دست بلند می کند و سوار دلیجان می شود.هدف گیت وود این است که که بدون جلب نظر از شهر فرار کند.
دلیجان مدت کوتاهی پس از ترک تانتو به رینگو بر می خورد که می خواهد برای تسویه حساب با برادران پلامر خود را به لوردزبرگ برساند. او تحت حفظ کرلی به گروه ملحق می شود.
در بین اعضای گروه ، رینگو و دالاس جزو مطرودین به حساب می آhttp://1.itsat.eu/images/statusicon/wol_error.gifسایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 718x514 پیکسلhttp://libweb.uoregon.edu/ec/exhibits/haycox/gallery7/stagecoach.jpgیند و همین علت کشیده شدن آنها به سوی همدیگر است. آقای پیکاک تنها فردی از گروه است که پس از اطلاع از اینکه پس از آن از اسکورت سواره نظام محروم خواهند بود رای به بازگشت به تانتو را می دهد و همین علتی است برای اینکه ما او را آدمی سست عنصر بشناسیم.
منزلگاه دوم (بخش 6) به دلیل روشن کردن روابط بین کاراکترها مهمترین صحنه در طول سفر است.د کتر بون و دالاس ،دو عنصر منفور، به دلیل کمک به تولد نوزاد لوسی تحسین دیگران را بر می انگیزند. در اینجاست که رینگو به دالاس پیشنهاد ازدواج میدهد.
در بین سکانس های شهرها و منزلگاهها و حمله سرخپوستان ،سه سکانس سفر از داخل دره مانومیت (قسمتهای8،5،3) قرارگرفته اند،که هر یک متشکل از تعدادی صحنه های کوتاه مشابه هستند. هر صحنه با یک نمای دور یا خیلی دور از دلیجان آغاز می شود ، بیشتر این صحنه ها با موتیف موسیقایی "دلیجان" همراهی می شوند. به دنبال این نمای دور ،چندبار، بخصوص در ابتدای هر سکانس، یک نمای متوسط از صندلی سورچی، که کرلی و باک را در حال صحبت نشان میدهد ،می بینیم. این نماها گوشه هایی از نگفته ها را آشکار می کنند. مثلا در می یابیم که کرلی با رینگو در گرفتن انتقام از برادران پلامر همدل است و نیز اینکه به گیت وود مشکوک است!.
هر یک از این صحنه های کوتاه در عین حال حاوی یک یا چند نما از داخل کالسکه است که مسافران را در حال صحبت یا رد و بدل کردن نگاه نشان می دهند.کار این تبادلهای متقابل، بیشتر، نشان دادن خصائص کاراکترها و روابط بین آنهاست تا پیشبرد کنش.
گیت وود مدام در حال غر زدن است ، بون از کیف اشانتیون پیکاک مشروب کش می رود! هتفیلدلوسی راحت باشد. چندین موتیف وارد این شخصیت پردازیها می شوند. مشروب بون در کنتراست با قمقمه ای قرار دارد که زنها از آن آب می نوشند، و دو کیف متعلق به گیت وود و پیکاک نیز موجد یک کنتراست هستند. تغییر رفتار مسافران نسبت به یکدیگر نیز آشکار است . قبل از تولد نوزاد لوسی ،مسافران به به دالاس بی محلی می کردند، در صحنه های بعدی نسبت به او مهربانتر میشوند. مودبانه کمک می کند تا
در دلیجان تقریبا صحنه ای نیست که با یک علت معلق که در ابتدای صحنه بعدی تمام شود . علتها مطرح می شوند ، ولی در مسیر طولانی کنش ناپدید می گردند. برای مثال کرلی در اوایل فیلم می گوید که با رینگو در گرفتن انتقام احساس همدلی می کند . ولی این همدلی تنها در آخرین صحنه فیلم ،آنجا که کرلی اجازه میدهد رینگو برای دوئل به سراغ پلامرها برود، آشکار می شود .
از آنجا که همه یا اغلب شخصیتها (که 9 نفر هستند) در تقریبا همه صحنه های سفر حضور دارند، دلیجان نیازی به علت های معلق ندارد. سفر دلیجان به خودی خود امکان پیشروی کنش را فراهم می آورد.
قسمت عمده غنای روایت دلیجان محصول ترکیب شخصیت های متعدد با اهداف جداگانه و گاه متناقض است. ارضای سریع اهداف شخصیتها با ورود به لوردزبرگ احساس نیرومندی از پایان در بیننده ایجاد می کند. لوسی در می یابد که شوهرش ،که گفته شده بود توسط سرخپوستان مجروح شده،سالم است.زخم پیکاک التیام می یابد، گیت وود دستگیر می شود . بدین ترتیب تکلیف اغلب شخصیت های کاملا نثبت یا کاملا منفی روشن می شود.
شخصیت های دیگر می بایستی حقانیت خود را در طول کنش ثابت می کردند. هتفیلد یک قمار باز بدنام استولی با محافظت از لوسی و فدا کردن جان خود در جنگ با سرخپوستان ثابت میکند که یک "جنتلمن" است . دکتر بون از مستی بدر می آمده تا نوزاد لوسی را به دنیا بیاورد ، او همچنین در میخانه ،قبل از صحنه دوئل ، با پلامرها سر شاخ می شود. حتی در پایان مارشال به او مشروب تعارف می کند . او جواب می دهد "فقط یکی"، به نشانه اینکه حتی او هم بر اثر تجارب سفر قدری اصلاح شده است.
آخرین قسمت روایت اساسا به سرنوشت دالاس و رینگو می پردازد. رینگو بعد از همه وارد کنش شده است، اکنون هدف او برای انتقام ، آخرین بخش طرح و توطئه را پس از اینکه اغلب شخصیت ها پی کار خود رفته اند ، رقم می زند . دالاس که هدف مشخصی برای خود نداشت ، در عشقی که به رینگو پیدا کرده دارای هدف می شود . پیروزی رینگو بر پلامرها و تصمیم مارشال به اینکه او را دوباره به زندان نفرستد ، به حل نهایی منجر می شود. دالاس و رینگو فارغ بال می روند تا زندگی مشترک جدید خود را شروع کنند. نمای دور پایانی از گاری آنها که در جاده ای در دل دره مانیومنتپیش می رود ، یاد آور آغاز فیلم و نما های دور متعدد از دلیجان است.
دلیجان نمونه ای عالی از آن وحدت کلاسیک فرم و سبک است که "بازن" از مشخصه های سینمای هالیوود دهه 1930 می دانست.

گارد جاویدان
08-12-2010, 08:53 PM
ماجرای نیمروز ..
High Noon http://shrani.si/f/1D/tD/URs210C/high-noon.png
این فیلم به کارگردانی فرد زینه مان که معادل خیلی مناسبی برایش در فارسی پیدا نمی کنم
(قبول کنید که "صلات ظهر" آدم را بیشتر یاد فیلمهای فردین میندازد!! http://cafeclassic.ir/images/smilies/biggrin.gif) در سال 1952 ساخته
شده و در فهرست IMDB از رتبه ی 8.3 برخوردار است.
نکته ی بسیار منحصر بفرد فیلم در تطبیق زمان فیلم با زمان حقیقیست یعنی؛ در طول حدود 90 دقیقه فیلم، ما ماجرای همین حدود زمان، کشمکش و درگیری و استرس مارشال کین،
با مردم شهری در غرب وحشی را شاهدیم که به دوئلی نه دو به دو که 4 به 1 می انجامد.
نماهایی از ساعت ها در گوشه و کنار شهر، در بار و مغازه ی سلمانی و هتل و .... هر چند سکانس یکبار، با به رخ کشیدن زمان، از یک طرف بر هیجان و نگرانی تماشاگر نسبت به سرنوشت کین می افزلید و از طرف دیگر، به حس ترحم او نسبت به مارشال و انزجار از بی تفاوتی و نادانی مردم دامن می زند.
http://www.berggrenfolk.com/graphics/albums/high%20noon.jpg
ریتم تند فیلم و تعداد کات های زیاد، در هر سکانس، هیجانی متناسب با رویداد در حال وقوع
(رسیدن فرانک میلر جانی با قطار شهر) دارد و نماهای متنوع کارگردان هم در همین راستا، بسیار موفق عمل کرده است.
پیرنگ فیلم، که حداقل برای ما ایرانی ها بسیار ملموس است، ماجرای وزیدن باد است و
آدمهایی که هر لحظه با جهت آن، تغییر مسیر می دهند.
زینه مان و فیلمنامه نویس او، کارل فورمن(Carl Foreman) که فیلمنامه را بر اساس یک داستان
پاورقی مجله بنام "ستاره ی حلبی" نوشته، سعی بر نشان دادن موقعیتی دارند که در آن، در عرض
چند ثانیه، قهرمانی مردمی، جایگاه خود را در مقابل یک یاغی آدمکش، از دست رفته می بیند و مردم
شهرش از هر سنخ و گروه، از زن و مرد، از معشوقه قدیم تا همسر محبوبش، او را در مقابل این خطر
که اتفاقا بیشتر از همه خود این مردم را تهدید می کند، یکه و تنها می گذارند.( تنها، مرد یک چشم
کافه و پسر بچه ی پیغام بر هستند که دست یاری بسویش دراز می کنند؛ اولی به دلیل اینکه چیزی
برای از دست دادن ندارد و دیگری از روی هیجان بچگی.)
هر کدام از این آدمها برای انتخاب خود دلیلی شخصی دارند؛
مثلا مردانی که در بار جمع شده اند برخی بخاطر رفاقت قدیمی و باقی به دلیل ترس از جان خود،
معشوقه ی سابق کین به خاطر انتقام درونی در به دست نیاوردن او(به گفته ی خودش: اگر کین
مرد من بود حتی بخاطرش اسلحه برمیداشتم!) و همسر کین به دلیل ترس های زنانه و نیز خاطرات
بد، از ماجرایی مشابه که برای پدر و برادرش روی داده، و در نهایت کشیش، که برای ترس و محافظه
کاری خود، دلیلی دینی می آورد!!! او را تنها می گذارند.
این شخصیت ها اما که در ابتدا بسیار سیاه، کاراکتریزه شده اند و در یک سوم نهایی فیلم، هر کدام
وجوهی انسانی تر یا بهتر بگوییم اخلاقی تر از خود نشان می دهند. معشوقه با بیدار کردن حس
حمایت همسر از شوهرش، جوان جاه طلب با وادار کردن کین به ترک شهر و باقی آدمهایی که
مارشال برای حمایتشان به طرق مختلف از آنها یاری طلبیده در سکانس ورود قطار و شنیده شدن
صدای آن، با نمایش نگرانی و شرمندگی خود، گوشه ای از دین خود را ادا می کنند اما در نهایت،از
دید کارگردان و تماشاگر، همه ی آنها موجوداتی محافظه کار هستند که تنها نان به نرخ روز می خورند
و حسی از انزجار بر می انگیزند.
گاری کوپر، بازیگر نقش مارشال کین، یکی از بازیگران بزرگ ژانر وسترن آمریکاست که در این فیلم
با وجود بالا رفتن سنش، همچنان مردی تمام عیار جلوه می کند که اتفاقا همین بالاتر رفتن سن،در
کنار مهربانی ذاتی چهره ی او به وجوه انسانی و احساس رقت قلب شخصیت کین، کمک کرده
است.
این احساسات درونی(مهر و ترس و ..)، به شکلی هنرمندانه در فیلم لحاظ شده، مثلا در سکانس
فرار کین و همسرش در ابتدای فیلم، یکی از شخصیت ها که از ماجرای فرار آنها بیخبر است به رفتار
عجیب او اشاره می کند و می گوید: "تا حالا ندیدم کین با اسبها اینطور رفتار کنه."
مورد دیگر، در سکانس قبل از رویارویی کین با گروه میلر است. در این نما، کین، تنها و نا امید از
حمایت مردم، در خیابان سوت و کور ایستاده، از ترس، عرق کرده و دوربین با حرکت کرین
از بدن لرزان او دور می شود. انگار، دوربین(و تماشاگر در جای دوربین) هم از مواجهه با کشته
شدن او طفره می رود و همچون مردم شهر، قصد ترک او را دارد.
http://renewedman.files.wordpress.com/2008/10/high-noon4.jpg
نکته ی آخر که در فیلم برایم جالب بود و از بعضی جهات هیچکاک را به خاطر می آورد، تقابل
شخصیتی دو زن فیلم، همسر و معشوقه ی کین است. ایندو چه به لحاظ ظاهر --یکی بور و باریک
اندام و دیگری مشکی و قوی جثه -- و چه از نظر شخصیتی، متضاد و گاهی مکمل هم هستند.
همسر، زنی محافظه کار و تنها به فکر زندگی شخصی است، زنی که بعد از مرگ پدر و برادرش
به فرقه ی مذهبی میانه رویی پناه برده و تنها ویژگی بارز او، زیبایی ظاهری و متانت زنانه است که
بعضا شکلی از سادگی و ناتوانی و تقدیرگرایی به خود میگیرد و تمام تلاش او در متقاعد کردن کین به
ترک شهر در التماس و تهدید او خلاصه میشود . در مقابل, معشوقه ی مکزیکی، زنی انتخابگر است
که علیرغم عشقش به مرد، به دلیلی که برای تماشاگر گفته نمی شود رابطه اش را با او تمام کرده
و با اینکه هیچگاه تلاش مستقیمی در کمک به او نمی کند، اما با قدرت درونی و سلطه ی کلامش در
حکم نیروی محرکه ای برای همسر و نیز جوان جاه طلب مخالف با کین، در حمایت از او عمل می کند.
جالب اینجاست که همچون زندگی واقعی، زنی اینچنین قدرتمند در انتها تنها می ماند و مرد را به
ظرافت های ظاهری زنی دیگر واگذار می کند.http://cafeclassic.ir/images/smilies/exclamation.gif
http://1.itsat.eu/images/statusicon/wol_error.gifسایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 750x505 پیکسلhttp://mmimageslarge.moviemail-online.co.uk/7531_high-noon-8.jpg
در انتها به برخی از دیالوگهای به یاد ماندنی فیلم اشاره می کنم:
--مارتی(دوست و همکار کین) به کین:
شاید مردم باید اول باطنا قانون رو باور کنند، بعد بهش عمل کنند. وقتی مردم قلبا به قانون اهمیتی
نمیدن، چه انتظاری ازشون داری؟
-- کشیش (در صحنه ی ورود مارشال به کلیسا) :
روزی فراخواهد رسید که همگی در حالی که ضعف و درد بر شما غلبه کرده می سوزید و فریاد و
ناله سر می دهید!
-- همسر کین به معشوقه ی سابق مرد:
کین برای چی اینجا مونده؟
معشوقه:
اگه خودت نتونستی بفهمی من نمی تونم برات توضیح بدم!
http://www.lcelebrities.com/grace_kelly/pics/HighNoon/high-noon-jurado-kelly.jpg

گارد جاویدان
08-12-2010, 08:59 PM
ده فیلم ممنوع شده برتر تاریخ سینما

اگر به فهرست فیلم‌های توقیف شده در جهان نگاه کنید خواهید دید که اسامی فیلم‌های کارگردانان بزرگ تاریخ سینما مثل استنلی کوبریک و برناردو برتولوچی و سام ریمی در این میان وجود دارد. اما پس از مدتی‌ که این فیلم‌ها از توقیف درآمدند تماشاگران دیدند که بعضا مدتی‌ از دیدن چه شاهکارهایی محروم بودند. شرح ما‌وقع ده فیلم اول و مشهورترین‌های این فهرست هم جذاب است و هم خواندنی.

پرتقال کوکی (استنلی کوبریک /۱۹۷۱)

در کشورهای ایرلند، سنگاپور، مالزی، اسپانیا و کره به مدت دو دهه ممنوع شد. یک اقتباس جنجالی از کتاب آنتونی بورخس که خود کوبریک آن را به پیشنهاد پلیس و به خاطر تهدیدهایی که بر علیه او و خانواده‌اش انجام شده بود در انگلستان به نمایش در نیاورد و این موضوع را همسرش بعد از مرگ او فاش کرد.
در پرتقال کوکی (1971) کوبریک با این مشکل روبه‌رو است که تماشاگر را متقاعد کند آنچه در فیلم می‌بیند آینده نزدیک است. راه‌حل هنری‌اش این است که به مکان فیلم ظاهر و حس و حال مکان‌های زندگی روزانه‌مان را می‌دهد، در عین حال که به آن نوعی جلوه غیرعادی مي‌بخشد. یکی از صحنه‌های تکان دهنده‌تر پرتقال کوکی صحنه قتل یک زن به دست الکس با اثر هنری ساخت خودش– يك مجسمه اروتيك– است، مجسمه‌ای را که از فرط وضوح معنای ظاهری‌اش نمی‌توان نمادین پنداشت. هنر پاپ مستتر در پرتقال کوکی سبک ضدنمادین دارد. در دنیای این فیلم، دیگر وهم و خیال از واقعیت، و هنر از زندگی متمایز نیست. در پرتقال کوکی تماشاگر مي‌تواند هم بر ویژگی‌های سطح توصیفی فیلم و هم بر ساختار‌های تفسیری وقوف یابد. یک تفسیر، از میان تفسیرهای متعدد، بر اساس فکر روان پالایی است یعنی آزاد شدن ضمیر نیمه هوشیار: تماشاگر خود را با الکس یکی مي‌پندارد: شخصیت او در سرتاسر فیلم به نسبت چهره‌های کلیشه‌ای اطرافش به نحو دلچسب‌تری پرورده مي‌شود. از نظر بیننده گفت‌و‌گوهای جلب‌نظرکننده‌اش، ظریفه‌گویی‌اش، روایتگری روانش، جراتش، در مقام مقایسه با ویژگی‌های زندانیان فاشیست، آزادیخواهی که در شخصیت‌پردازی غلو شده، والدین تهی مغزش، همدستانش (که بعدا پلیس مي‌شوند) و غیره، به سود او تمام مي‌شود. در این فرآیند همسان پنداری، تماشاگر از ----- شدن الکس مي‌رنجد.

کشتار با اره‌برقی در تگزاس (تاب هوپر /۱۹۷۴)

این فیلم به دلیل تعدد سکانس‌های خشونت‌آمیز و ترسناک در کشورهای فنلاند، انگلستان، برزیل، استرالیا، آلمان، شیلی، سوئد، نروژ و ایرلند به نمایش درنیامد. فیلم بر اساس زندگی واقعی قاتلی به نام ادگین ساخته شده بود که پوست انسان می‌پوشید، اما از اره برقی استفاده نمی‌کرد.
حقیقت همیشه از داستان عجیب‌تر و صدالبته ترسناك‌تر است. «كشتار با...»، كه برمبنای جنایت‌هایی واقعی و وحشتناك ادگین ساخته شده است، در نگاه اول مستندی قدیمي‌‌و كم‌هزینه به‌نظر می‌رسد. فیلم با صدای هشداردهنده راوی (جان لاروكت جوان) آغاز می‌شود كه به توصیف جنایت‌هایی نفرت‌انگیز می‌پردازد. سپس شاهد صحنه كوتاه از عكاسانی هستیم كه از صحنه جنایت عكس می‌گیرند و در نهایت با «صورت‌چرمی» مواجه می‌شویم؛ آدمكشی روانی كه پیشبند قصاب‌ها را بر تن و نقابی دوخته شده از پوست انسان بر چهره دارد. باب هوپر می‌گوید انتخاب این عنوان برای فیلم باعث شد: «دوستان زیادی را از دست بدهم. فكر می‌كنم آنها كمي‌زیاده‌روی كردند، شاید هم واقعا دلیلی برای این كارشان داشتند.»

جن‌گیر ( ویلیام فریدکین /۱۹۷۳)

این فیلم یکی از ترسناک‌ترین و جنجال‌برانگیزترین فیلم‌های تمام ادوار سینما است و نمایش آن در کشورهای انگلستان، مالزی و سنگاپور ممنوع شد. منتقدان استقبال بسیار گرمي‌از فیلم کردند و فیلم نامزد 10 جایزه اسکار و برنده دو تای آن‌ها (صدا و تدوین) شد.
اگر گربه‌اي يك دفعه جلوي دوربين بپرد، بي‌شك همه يك‌دفعه وحشت مي‌كنند، اما تماشاي «جن‌گير» تجربه‌اي است كه تا ماه‌ها از ذهن پاك نخواهد شد. «جن‌گير» علاوه بر موضوع جنجالي‌اش، يكي از مهوع‌ترين و دلخراش‌ترين فيلم‌هايي است كه تابه‌حال ساخته شده است. اين مساله نه‌تنها ناشي از طرح مساله جسورانه‌اي چون شك در ماوراء و مقدسات، بلكه به‌دليل نمايش رسوخ شيطان در وجود دختري 12 ساله نيز هست. در زمان نمايش فيلم، بسياري از تماشاگران هنگام تماشاي استفراغ‌كردن ليندا بلر روي لباس كشيش، غش كردند. گفته مي‌شود هنگام ساخت فيلم، فريدكين پس از چند برداشت ناموفق، از كشيشي خواست تا واقعا مراسم جن‌گيري را سر صحنه اجرا كند. ليندا بلر در اين باره مي‌گويد: «شايد خيلي از مردم فكر كنند، اتفاقات عجيب و غريبي افتاده است؛ اما حقيقتش اين است كه آنها به‌خاطر سن كم من نمي‌گذاشتند زياد از چيزي سر در بياورم.»
اين فيلم نامزد 10 جايزه اسکار در زمان خودش شد که برنده 2 جايزه بهترين صدابرداري و بهترين فیلمنامه اقتباسی شد و 4 جايزه گلدن گلاب را هم برد. از ديد بسياري از منتقدان جن‌گیر ترسناک‌ترين فيلم تاريخ سينما است. اين فيلم در 26 دسامبر 1973 اکران شد. در هنگام نمايش اين فيلم گزارش‌هاي زيادي از غش، حملات تشنجي و هيستري و حتي در بعضي موارد سقط جنين از تماشاگران گزارش شد. نمايش اين فيلم در فنلاند ممنوع شد. اين فيلم در انگلستان دوباره رده‌بندي سني شد. قسمت‌هايي از آن حذف شد. جین فوندا و شرلی مک لین نامزد بازي در نقش کریس مک دا‌نيل (مادر دختر جن‌زده) بودند. جک نيکلسون هم قرار بود در نقش پدر کاراس (کشيش جوان ) بازي کند.
از طرفي مرسدس کمبریج از کمپاني برادران وارنر شکايت کرد؛ چون اسم او را در تيتراژ پاياني فيلم به عنوان دوبلور صداي شيطان نياورده بودند. استفراغ‌هاي سبز رنگ درون فيلم واقعا زنده و طبيعي بود. ديک اسميت مسوول جلوه‌هاي ويژه يک وسيله براي انجام اين کار اختراع کرد؛ اما فرانکلين آن را زياد طبيعي ندانست و فقط در يک صحنه از آن وسيله استفاده شد.
اين فيلم در هنگام نمايش در آمريکا 165‌ميليون دلار فروخت و همچنين 90‌ميليون هم در نسخه‌هاي ويدئويي فروش کرد. کانال ديسکاوري در اين مورد تحقيقات مفصلي کرد و آن را به عنوان يک مستند به نام In the Grip of Evil وارد بازار نمود.
از طرفي مرسدس کمبریج از کمپاني برادران وارنر شکايت کرد؛ چون اسم او را در تيتراژ پاياني فيلم به عنوان دوبلور صداي شيطان نياورده بودند. استفراغ‌هاي سبز رنگ درون فيلم واقعا زنده و طبيعي بود. ديک اسميت مسوول جلوه‌هاي ويژه يک وسيله براي انجام اين کار اختراع کرد؛ اما فرانکلين آن را زياد طبيعي ندانست و فقط در يک صحنه از آن وسيله استفاده شد.
اين فيلم در هنگام نمايش در آمريکا 165‌ميليون دلار فروخت و همچنين 90‌ميليون هم در نسخه‌هاي ويدئويي فروش کرد. کانال ديسکاوري در اين مورد تحقيقات مفصلي کرد و آن را به عنوان يک مستند به نام In the Grip of Evil وارد بازار نمود.

زندگی برایان ( تری جونز /۱۹۷۹)

این فیلم هم در کشورهای نروژ، ایرلند و سنگاپور ممنوع بود.
این هزل مذهبی توسط بسیاری از فعالان مذهبی تقبیح شد. در سوئد با جمله «آن‌قدر خنده‌دار است که در نروژ ممنوع شده» از ممنوعیت آن استفاده کردند. «زندگي برايان» از نگاه شهروندان انگليسي، به عنوان بهترين فيلم کمدي تاريخ سينما انتخاب شد. روزنامه گاردين پس از نظرسنجي از شهروندان انگليسي براي انتخاب بهترين فيلم‌هاي کمدي سينما، فهرست 50 اثر برتر انتخاب شده را اعلام کرد که فيلم «زندگي برايان» در رده اول قرار گرفته است. اين فيلم محصول سال 1979 و ساخته «تري جونز» است.

آخرین تانگو در پاریس (برناردو برتولوچی/۱۹۷۲)

این فیلم در کشورهای ایتالیا، نیوزیلند، پرتغال، سنگاپور و کره جنوبی ممنوع شد.
آخرین تانگو در پاریس نامـزد دو جــایــزه اسـکار بــود و یکـــی از مشهورترین فیلم‌های بدنام‌ تاریخ سینما است. داستان حول محور يک آشنايی اتفاقی بين بيوه مرد ۴۵ ساله‌ای دور مي‌زند بنام پُل (براندو) و زن جوان و زيبای ۲۰ ساله‌ای بنام «جين» (اشنايدر). اين دو به طور تصادفی در آپارتمانی که برای اجاره گذاشته شده است به هم بر مي‌خورند، برتولوچی با خلق اين دو کاراکتر در واقع مي‌خواهد فرضيه قوی‌ را ارائه کند و آن هم اين است که مي‌توان با تدقيق و تمرکز بر رابطه جنسی و بدون عشق به زوايای روح دو انسان -- برد.
پل مي‌خواهد درد جانکاه از دست دادن همسرش را با عمل جنسی خالص و بدون پيچيدگی عشقی تسکين دهد. جين که در برابر اصالت اين احساس واکنشی توام با احساس ترحم دارد، رابطه با پل را بهتر از حرافی‌های پوچ و بی‌مغز نامزدش مي‌داند.
به همين علت، اين رابطه در بيرون چارديواری اين آپارتمان امکان ندارد و از لحظه‌ای که اين دو اسمشان را به يکديگر مي‌گويند از همان جا رابطه‌شان رو به افول مي‌گذارد.
برناردو برتولوچی چهار سال پس از ---- مه‌۶۸، فیلم آخرین تانگو در پاریس را ساخت. صحنه‌های برهنگی در آن، فیلم برتولوچی را زیر لایه‌ای از سبکی ژورنالیسم زرد پنهان کرد.
چشم همه به دنبال صحنه‌های برهنه آخرین تانگوی پاریسی مانده بود. اما آخرین تانگو، راوی داستان رویاپردازان و سیاستمداران بود.

در جبهه غرب خبری نیست (لوئیس مایلستون/1930)

در کشورهای آلمان و اتریش حدود سه دهه ممنوع اعلام شده بود.
این فیلم موفق به کسب دو جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شد، اما به خاطر مضامین ضدجنگ و پیام ضدآلمانی‌اش توسط هیتلر و متحدانش ممنوع شد. در نمایش بسیار کوتاه‌مدتش در سینماهای آلمان نیز نازی‌ها با رها کردن موش در سالن‌های سینما نمایش را به هم ریختند! در جبهه غرب خبری نیست بر اساس رمانی از اریش ماریا رمارک، یکی از شکوهمندترین داستان‌هایی است که در رابطه با جنگ جهانی اول نوشته شده است و فیلمي‌که از روی آن ساخته شد یکی از موفق‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای جهان است. این داستان مستقیما به نسلی از مردم آلمان اشاره دارد که زندگیشان را برای جنگ فنا کردند. انسان‌هایی که در اوج امید و شور جوانی به جبهه‌های جنگ فرا خوانده شدند و امیدشان به ناامیدی و شور و اشتیاق شان به غم و افسردگی و ترس از مرگ تبدیل شد. یکی از مهمترین نکاتی که در کتاب بیان شده فلاکت آن نسل از ژرمن‌ها است، که نه نسل بعد از آنها و نه نسل قبل از آنها شرایطشان را درک نمي‌کنند. نویسنده (که در داستان دارای نام مستعار پل بومر است) و دوستانش دائما شاهد مرگ نزدیکان و رفیقان خود هستند. ترس از مرگ در میانشان به حدی است که تنها دل خوشی برای آنان خوردن غذای زیاد و خواب راحت است. اعتراض به حاکمانی که فقط به فکر کشور گشایی هستند و به مرگ سربازان هیچ اهمیتی نمي‌دهند، در همه جای کتاب به چشم مي‌خورد. این مساله یک نمود بارز در کتاب دارد: آنجایی که سربازان بدون هیچ آموزش قبلی و فقط برای برتری نفری به جنگ فرستاده مي‌شوند و مرگ، آنها را دسته دسته به کام خود مي‌کشد. زیرا آنها حتی بلد نیستند هنگامي‌که دشمن باران آتش را بر سرشان مي‌ریزد در جای مناسبی پناه بگیرند! لحظات سخت و غم‌انگیز جان دادن سرباز فرانسوی (او اولین کسی است که نویسنده در جنگ تن به تن مي‌کشد) در جلو دیدگان پل بومر و احساس دردناک بی‌خیالی که یک روز بعد از مرگ آن سرباز به پل دست مي‌دهد، جزو حقایقی است که تمام سربازان جنگ جهانی با آن دست به گریبان بوده‌اند. زیرا هنگامي‌که او به محل استقرار خودشان باز مي‌گردد، مي‌بیند که تک‌تیراندازها مثل آب خوردن مشغول کشتن فرانسوی‌ها هستند و حتی سر این موضوع با هم مسابقه گذاشته‌اند! نویسنده حقیقت جنگ را این گونه بیان مي‌کند که اگر انسان‌های نسل آنها بعد از جنگ زنده بمانند، سرگردانی و مشکلات روحـــی سخت‌ترین مسائل آنها در ارتباط با زندگی روزمره است.

کالیگولا (تینتو براس و باب گوچیونه /1979)

در کشورهای کانادا و ایسلند به نمایش در نیامد.
داستان جنجالی امپراتوری روم و نمایش خشونت فراوان به همراه مضامین غیراخلاقی دیگر باعث شد این فیلم جنجالی‌ترین آثار سینمایی لقب بگیرد. در این فیلم بازیگران مطرحی مثل مالکوم مک‌داول، پیتر اوتول و هلن میرن شرکت داشتند. كاليگولا نام امپراتوري است كه در سال 38 پس از ميلاد در روم حكومت مي‌كرد. زندگي اين امپراتور پس از مرگ خواهر و معشوقه اش در وسيلا كاملا تغيير مي‌كند. كاليگولا همچنين عنوان نمايشنامه‌اي است كه آلبر كامو آن را براساس داستان اين امپراتور به رشته تحرير درآورد.

آخرین خانه سمت چپ (وس كريون/۱۹۷۲)

در کشورهای سنگاپور، ایسلند، نیوزیلند، نروژ، آلمان غربی به نمایش در نیامده و برای 18 سال در انگلستان و بیشتر از 32 سال در استرالیا ممنوع بوده است.
این فیلم را پس‌كريون‌ ساخت که فیلم تپه‌ها چشم دارند او هم در فنلاند ممنوع شده بود. او برای فیلم‌های ترسناکی مثل کابوس در خیابان الم و سری جیغ هم شهرت چشمگیری دارد.

وسوسه‌ها (تاد برونینگ /1932)

نمایش آن در کشورهای ایتالیا، فنلاند و ایرلند ممنوع شد.
تصمیم عجیب برونینگ برای استفاده از آدم‌های معمولی با شکل و شمایل عجیب و در هم به جای بازیگران گریم‌شده حسابی تماشاگران را شگفت‌زده کرد و با اینکه این فیلم حالا یک فیلم کالت به حساب می‌آید، اما برونینگ برای ساختن فیلم بعدی‌اش باید خیلی تلاش می‌کرد.

شیطان مرده (سام ریمی/۱۹۸۱)

ممنوع شده در کشورهای مالزی، انگلستان، آلمان غربی، سوئد، ایسلند، ایرلند و سنگاپور.
این فیلم از اولین فیلم‌هایی بود که توسط فعالان مذهبی با عنوان «کثافت ویدئویی» - اصطلاحی که برای انتقاد از نمایش صریح خشونت توسط سازمان‌های مذهبی، منتقدین و رسانه‌ها به کار گرفته می‌شود- مورد شماتت قرار گرفت

__________________

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:04 PM
اتفاقاتي كه در پشت صحنه فيلم برباد رفته اتفاق افتاد

كارگردان: ويكتور فلمينگ، بازيگران: ويوين لي، كلارك گيبل، اوليويا دوهاويلند، لسلي هاوارد، هتي مكدانل و...، محصول ١٩٣٩
اين فيلم كلاسيك تاريخ سينماي جهان، روايتگر زندگي افسانه اي يك دختر ثروتمند، در يكي از پرآشوب ترين دوران تاريخ آمريكاست. فيلم، با روايت عشق و نفرت «اسكارلت اوهارا» از اطرافيانش، سرنوشت نافرجام زني خودخواه را به نمايش مي گذارد كه نمي خواهد به احساس عميق قلبي اش پاسخ دهد. در نهايت نيز عشق واقعي اش را در زندگي گم مي كند. «بربادرفته»، پس از گذشت ٦٨ سال، هنوز يكي از پرطرفدارترين و به يادماندني ترين آثار سينماي جهان است.
اين فيلم تنها اثري است كه از زمان ساخت، تقريبا تمام نسل هاي سينمارو آن را ديده و تحسين كرده اند. «بربادرفته» از كتابي به همين نام، نوشته «مارگارت ميچل» اقتباس شده است. اين فيلم سه ساعت و نيمه با بودجه ٤ ميليون دلاري ساخته شد و در آن ٥٠ شخصيت و بيش از ٢٤٠٠ بازيگر فرعي، حضور يافتند.
«ويكي پديا» نكات زير را درباره اين فيلم ماندگار سينمايي براي دوستداران سينما آورده است.


>>> جمله انتهايي فيلم كه «رت باتلر» خطاب به «اسكارلت» مي گويد: «راستش را بخواهي عزيزم، اصلا برام مهم نيست!» توسط موسسه فيلم آمريكا، به عنوان مشهورترين ديالوگ سينمايي انتخاب شد.
>>> «ديويد سلزنيك» تهيه كننده فيلم، چهار نفر را براي نقش «رت باتلر» در نظر گرفته بود: «گري كوپر»، «ارول فلين»، «رونالد كولمن» و «كلارك گيبل».
>>> «گري كوپر» نقش «رت» را رد كرد. زيرا معتقد بود «بربادرفته» بزرگ ترين فيلم شكست خورده تاريخ سينماي آمريكا خواهد شد!
>>> بيش از ١٤٠٠ بازيگر زن به علت جذابيت نقش «اسكارلت اوهارا» حاضر به تست شدند؛ از جمله «كلوديا كلبرت»، «كارول لمبارد»، «جوان كرافورد»، «كاترين هيپبورن»، «مائه وست»، «سوزان هيوارد» و «مارگارت ساليوان».
<<< تنها يك ماه پس از انتشار رمان «بربادرفته» ديويد سلزنيك، تهيه كننده تيزهوش هاليوود، امتياز كتاب را به مبلغ ٥٠ هزار دلار از «ميچل» خريداري كرد. اين رقم براي اولين كتاب يك نويسنده گمنام، چنان بالا بود كه بسياري آن را بزرگ ترين اشتباه سلزنيك در تمام عمرش خواندند!
>>> تفاوت دستمزد بازيگران زن و مرد هاليوود در آن سال ها بسيار فاحش بود. «ويوين لي» براي ١٢٥ روز كار، ٢٥ هزار دلار دستمزد گرفت، در حالي كه «كلارك گيبل» براي ٧١ روز كار، ١٢٠ هزار دلار دريافت كرد!

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:04 PM
گريه كردن بازيگران مرد در آن سال ها جلوي دوربين كار بسيار نامعمول و نامتداولي بود. «كلارك گيبل» چنان از گريه كردن در مقابل دوربين، در يكي از صحنه هاي فيلم (اعتراف به خطاي خود طي گفت وگو با ملاني پس از سقط جنين اسكارلت)، منزجر بود كه چيزي نمانده بود كار را نيمه رها كند، اما «دوهاويلند» مانع او شد.
>>> تا به امروز فقط يكي از ٤ بازيگر اصلي فيلم «بربادرفته»، هنوز در قيد حيات است. «لسلي هاوارد» (اشلي)، «كلارك گيبل» (رت باتلر) و «ويوين لي» (اسكارلت) هر سه درگذشته اند، در حالي كه «اوليويا دوهاويلند» (ملاني) كه در فيلم مي ميرد، هنوز زنده است!
>>> تاكنون ٤ دنباله براي اين فيلم ساخته شده است. اما هيچ يك نتوانست حتي اندكي از موفقيت فيلم اصلي را تكرار كند.
>>> در طول فيلم برداري، «ويوين لي» تحت شديدترين فشارها قرار داشت. به ويژه زماني كه «جورج كيوكر» جاي خود را به «ويكتور فلمينگ» داد. «لي» بارها سر صحنه با «فلمينگ» جر و بحث كرد و از «دوهاويلند» كمك مي خواست.
>>> با انتشار كتاب خاطرات «لارنس اوليويه» درباره رفتارهاي جنون آميز «لي»، «دوهاويلند» در سال ٢٠٠٦ به شدت از لي دفاع كرد و گفت: «ويوين لي»، يك بازيگر بسيار حرفه اي بود و به خاطر فشار كار و دور بودن از همسرش سخت در عذاب بود.
>>> بازي در نقش «اسكارلت اوهارا»، ويوين لي را يك شبه تبديل به يك ستاره كرد. اما او همواره مي گفت: «من يك بازيگرم نه ستاره سينما.»
>>> واژه «لعنتي» كه در فيلم توسط «رت باتلر» گفته مي شود، طبق قوانين توليد فيلم در سال ١٩٣٩، بايد حذف مي شد. «سلزنيك» براي ممانعت از اين كار، مبلغ ٥ هزار دلار جريمه پرداخت كرد تا اين اتفاق نيفتد.
>>>صحنه مشهور آتش سوزي آتلانتا، با ٧ دوربين فيلم برداري شد. ٥٠ آتش نشان و ٢٠٠ نفر نيروي كمكي در صحنه حاضر بودند تا آتش از كنترل خارج نشود.
>>> «لسلي هاوارد» هيچ تمايلي به حضور در اين فيلم نداشت. به عقيده او، شخصيت اشلي بسيار خنثي و كسل كننده بود. علاوه بر اين او براي اين نقش كمي پير بود. سرانجام «سلزنيك» توانست او را متقاعد كند در اين فيلم، حضور يابد.
>>> «كلارك گيبل» بارها از حضور در فيلم طفره رفت. زيرا تازه طعم تلخ شكست درام «پارنل» را فراموش كرده بود و نمي خواست يك بار ديگر شكست بخورد.

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:12 PM
دانستنیهای جالب سینمایی
بعید است بدانید !

رابرت دنیرو : مبتلا به سرطان پروستات بوده ، اما حالا دیگر انتظار می‌رود که کاملا بهبود یافته باشد.(اکتبر 2003)
- او و مارتین اسکورسیزی در گرینویچ ویلیج منهتن با فاصله چند بلوک از هم بزرگ شده‌اند ، اما تا دوران جوانی هرگز یکدیگر را رسما ملاقات نکرده بودند. وقتی در سال 1972 در یک کهمانی به یکدیگر معرفی شدند ، هر دو متوجه شدند که پیش از این بارها همدیگر را دیده‌اند ، اما هیچ‌وقت با هم صحبت نکرده‌اند.
- راننده لیموزین‌ها در لس‌آنجلس او را به خاطر انعام‌های زیادش! به نام "No Dinero" می‌شناسند.
شان پن : در سال 1987 به جرم ضرب و شتم یک خارجی 32 روز را در زندان گذراند.
- در اکتبر سال 2002 یک تبلیغ 56 هزار دلاری در واشنگتن پست خرید تا یک نامه سرگشاده برای پرزیدنت بوش منتشر کرده و از او بخواهد که جنگ بر ضد عراق را بی‌خیال شود. او این نامه را با عنوان پدر دو بچه و پسر یک سرباز کهنه‌کار نوشت.
آنتونی کویین : 13 تا بچه داشت.
- برای فیلم ساحر(1968) مجبور شد موهایش را بتراشد و یک بیمه‌نامه در مقابل این خطر که موهایش دیگر بلند نشود با یک شرکت بیمه امضا کرد.
مگ رایان : در سال‌های تین‌ایجری ، چندین آگهی تجاری برای عروسک باربی بازی کرد.
- نقش شارون استون را در غریزه اصلی رد کرد.
جک نیکلسون : برای بازیگری در 5 دهه نامزد دریافت جایزه اسکار شده است.
براد پیت : نقش اصلی ماتریکس اول به او پیشنهاد شده بود.
آل پاچینو : فرانسیس فورد کاپولا از پاچینو خواست که نقش کاپیتان ویلارد در اینک آخر‌الزمان را بازی کند. پاچینو مؤدبانه نقش را رد کرد و گفت او هر کاری برای فرانسیس می‌کند ، اما با او به چنگ نمی‌رود. دقیقا همان اتفاقی که سر گروه سازنده اینک آخر‌الزمان آمد.
- اجدادش اصالتا از کورلئونه سیسیل بودند.
- رنگ سیاه را دوست دارد.
مارلون براندو : پیش از اینکه مشهور شود در یک فروشگاه چند طبقه اپراتور آسانسور بود. چهار روز بعد این کار را به این خاطر که خجالت می‌کشید ، اعلام کند:"طبقه لباس زیر زنانه" ترک کرد.
- از دبیرستان به خاطر موتورسواری در سرسراهای مدرسه اخراج شد.
- امضای او برای کلکسیونرها خیلی با ارزش بود ، بنابراین خیلی از چک‌هایی که نوشته بود هرگز نقد نشد ، جون معمولا امضای او بیش از مبلغ چک می‌ارزید.
- از همبازیش در پدرخوانده ، جیمز کان ، پرسید اگر قرار باشد همه آرزوهایش برآورده شود ، چه می‌خواهد. وقتی که کان جواب داد که می‌خواهد عاشق باشد ، براندو پاسخ داد :" من هم همینطور ، ولی به همسرم نگویید."
آدری هپبورن : بر اساس بیوگرافی‌اش "آدری هپبورن: یک چهره صمیمی" ، او با خودش عهد کرده بود که وزنش هیچ وقت از 103 پوند (45 کیلو) تجتوز نکند. به جز در دوران بارداری که در این راه موفق بود.
بعد از مرگش در سال 1990 ، نامش بر روی یک گونه گل لاله قرار گرفت.
او اقرار کرد در سالهای سخت جنگ جهانی دوم پیاز گل لاله می‌خورده و سعی کرده طعم علف پخته را با نان امتحان کند.
منبع : مجله دنبای تصویر

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:13 PM
تا به حال اتفاق افتاده است که به افتخار پس از مرگ فکر کنید؟
چند روز پیش در قسمت سینمایی وب‌سایت یاهو مطلبی منتشر شده بود زیر عنوان‌«از دست‌رفتگان، نه فراموش شدگان» در‌باره‌ی هنرپیشگان و هنرمندان مشهور سینمایی که موفق به دیدن آخرین فیلم خود که در آن‌ها نقش بازی کردند، نشدند و یا این‌که فرصت لمس موفقیت نمایش فیلم خود را پیدا نکردند.
دست تقدیر و شرایط روزگار و زمانه برای این دسته از هنرپیشگان مشهور سینمای جهان چنان رقم خورد که هنگام نمایش آخرین نمایش آنان بر روی صندلی سالن‌های‌ نمایش به جای آن‌ها، فقط دسته‌گل یا قاب عکس یادبود‌شان قرار داشت.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/bernie-mac.jpg
برنی مک
مردان سُل - برنی مک
این کمدین که در سن ۵۰ سالگی در ماه آگوست درگذشت، در فیلم «Soul Men» نقش مقابل ساموئل ال. جکسون را ایفا می‌کند که داستانی در‌باره خوانندگانی از شهرت افتاده است که در واقع با واژه‌های نه چندان خوشایند (بددهن) روایت می‌شود.
برنی مک در دو فیلم ایفای نقش دارد که این آخر هفته (در آمریکا) اکران خواهد شد. وی علاوه بر این، در انیمیشن «ماداگاسکار، فرار به آفریقا» نیز گویندگی کرده بود.
در ادامه به ۱۰ افتخار برتر پس از مرگ بازیگران سرشناس، اشاره‌ای می‌شود.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/heath_ledger.jpg
هیت لچر
شوالیه تاریکی - هیت لجر
این بازیگر استرالیایی بر اثر زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر در ژانویه گذشته و هفت ماه قبل از نمایش فیلم (شوالیه تاریکی) درگذشت. هیت لجر مشغول بازی در فیلمی از تری گیلیام به نام «اوهام دکتر پارناسوس» بود که در‌گذشت. پس از این واقعه کارگردان از یک گروه سه‌نفره بازیگری شامل کالین فارل، جود لاو و جانی دپ برای فیلم‌برداری صحنه‌های باقی‌مانده مربوط به نقش بازیگر درگذشته‌ بهره جست.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/james-dean-slant.jpg
جیمز دین
غول‌ها - جیمز دین
جیمز دین که در سال ۱۹۵۵ و زمانی که تنها ۲۴ سال داشت، در یک سانحه رانندگی کشته شد، جمعاً در سه فیلم بازی کرد که برای بازی در دو فیلم یعنی «غول‌ها» و «شرق عدن‌» نامزد جایزه اسکار گردید.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/checkjkt_1.jpg
اولیور رید
گلادیاتور - اولیور رید
اولیور رید، بازیگر افسانه‌ای انگلیسی در حین فیلم‌برداری یک صحنه رزمی (شمشیربازی) از فیلم گلادیاتور دچار سکته قلبی شد و درگذشت.
به همین جهت بسیاری از صحنه‌ها مجدداً بازسازی شد و با استفاده از بدل و تغییر نور و سایه و با جلوه‌های دیجیتالی فیلم‌برداری گردید.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/bruce-lee-enter-the-dragon.jpg
بروس لی
اژدها وارد می‌شود - بروس لی
بروس لی فقط سه هفته قبل از نمایش فیلم «اژدها وارد می‌شود» درگذشت. این فیلم به عنوان یکی از پرمنفعت‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما به ثبت رسیده است.
پس از موفقیت چشم‌گیر این فیلم بود که فیلم‌سازان هنگ‌کنگی شروع به تولید انبوه فیلم‌های رزمی با استفاده از نام‌هایی مشابه نام بروس لی مانند «Bruce Li» و «Bruce Lei» و «Brute Lee» و «Lee Bruce» کردند.
براندن لی
کلاغ - براندن لی
براندن لی که به اعتقاد برخی (خرافه‌پرستان) در‌گیر همان طلسم منفور پدرش بود، در یک سانحه تیراندازی در یک صحنه از فیلم «کلاغ» به سال ۱۹۹۴ میلادی کشته شد.
ظاهراً یک تفنگ که‌ به صورت مناسب تمیزکاری نشده بود، در حین شلیک باعث پرتاب ترکشی از گلوله مشقی رها شده به طرف وی می‌گردد. ‌این ترکش پس از سوراخ کردن شکم وی به ناحیه ستون مهره‌ها اصابت کرد.
پس از این حادثه صحنه‌های باقی‌مانده فیلم توسط بدل و با استفاده از حقه‌های دیجیتالی فیلم‌برداری شد.
اسپنسر تریسی
حدس بزن چه کسی برای شام می‌آید - اسپنسر تریسی
اسپنسر تریسی بازیگر فیلم «حدس بزن چه کسی برای شام می‌آید» در کنار کاترین هپبورن و سیدنی پواتیه، ساخت ۱۹۶۷ به ایفای نقش پرداخت.
وضعیت سلامتی وی قبل از آغاز فیلم‌برداری به گونه‌ای وخیم بود که شرکت‌های بیمه از پوشش و عقد قرارداد جهت تولید فیلم خودداری کردند. وی پس از اتمام فیلم و قبل از آگاهی از نهمین نامزدی جایزه اسکارش برای ایفای نقش در این فیلم، درگذشت.



آدرین شلی
پیشخدمت - آدرین شلی
زمانی که فیلم «پیشخدمت» (گارسون زن) در فستیوال فیلم‌ ساندنس ‌‌در سال ۲۰۰۷ برای اولین بار به نمایش درآمد، به عنوان یک کمدی شیرین و شوخ ارزیابی گردید که درباره یکی از لذات واقعی زندگی یعنی شیرینی ساخته شده بود.
در کمال تأسف، نویسنده، کارگردان و بازیگر آن، یعنی ادریان شلی دیگر در آن‌جا حضور نداشت.
او ماه‌ها قبل توسط دیه‌گو پیلکو، یک کارگر ساختمانی شهر نیویورک به قتل رسیده بود. قاتل او، اوایل سال جاری میلادی به ۲۵ سال حبس محکوم گردید.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/peterfinch01.jpg
پیتر فینچ
شبکه - پیتر فینچ
اگر‌چه پیتر فینچ که نقش هاوارد بیل، یک مخبر روانی تلویزیون را در فیلم «شبکه» با مهارت تمام ایفا کرد و حدود دو ماه بعد از نمایش فیلم درگذشت، با این همه تنها هنرپیشه‌ای است که موفق به دریافت جایزه اسکار بعد از مرگش شده است.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/tues2pac3.jpg
توپاک شاکار
گریدلاکد - توپاک شاکار
توپاک شاکار، خواننده رپ ثابت کرد که تقریباً به اندازه‌ای که در موسیقی پول‌ساز بود، در صنعت فیلم نیز می‌تواند حتی پس از مرگش هم پول‌ساز و موفق باشد.
پس از این‌که وی در جریان یک تیراندازی خیابانی در سال ۱۹۹۶ در لاس وگاس به قتل رسید، دو فیلم از او به نام‌های «Gridlock'd‌» و «Gang Related» در سال بعد به نمایش درآمد.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/clark_gable-carole_lombar.jpg
کلارک گیبل
بدشانسی‌ها - کلارک گیبل
این‌گونه آمده است که به هنگام پایان فیلم‌برداری فیلم «بدشانسی‌ها» به کارگردانی جان هوستون محصول ۱۹۶۰، کلارک گیبل گفت: «خدای من! خوشحالم که این فیلم به پایان رسید. او (منظورش مریلین مونرو بود که نقش مقابل وی را بازی کرده بود) دیگر نزدیک بود سکته‌ام دهد!»
روز بعد از آن کلارگ گیبل دچار حمله قلبی شد و ۱۱ روز پس از آن درگذشت. تقدیر نیز چنین بود که این آخرین فیلم مریلین مونرو هم باشد __________________
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد...
__________________

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:14 PM
جیمز دین که تنها با 3 فیلم معروف شد..که در اثر سانحه تصادف فوت می کنه وتا امروز یکی از معروفترین بازیگران سینمای جهان شناخته میشه..
با این ماشین:

http://1.itsat.eu/images/statusicon/wol_error.gifسایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 750x859 پیکسلhttp://www.onthisveryspot.com/pics/spot_60_77.jpg

اینجوری تصادف کرد:

http://www.pictureshowman.com/images/articles/Articles_graphics/James_Dean/Dean_crash.jpg

این هم یادبودش:

http://www.weirdca.com/picts/45.jpg

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:16 PM
سکانس ها و ديالوگ های فرامش نشدنی فيلم و حواشی فيلم هفت

http://www6.picfront.org/picture/UxVg0XeQ1/img/7.jpg

مورگان فريمن مردم در اينجا قهرمان نمي خواهند. فقط مي خواهند غذايشان را بخورند و زندگي كنند.

دست نوشته های جاناتان دو:"عجب توله سگهای دیوانه ای ماها هستیم. روی چه جای کثیفی در حال ورزشیم. چه تفریحی ما داریم؟ ورزش و تفریح. هیچ چیز برامون اهمیت نداره. نمی دونیم که ما هیچی نیستیم. ما چیزی که قرار بود بشیم، نشدیم."
و...جاناتان دو توی اتومبیل با کاراگاه ها: "ما در کنار هر خیابانی یک گناه می بینیم، در هر خانه ای و فقط تحملش می کنیم. چون عادی شده، چون به نظر کوچک می آید."

راننده تاکسی به سامرست میگوید کجا می روی؟ سامرست در جواب :یه جایی دور از اینجا

میلز چی پیدا کردی؟ میلز: یه سگ مرده
جان دوو :نه این کار من نیست

ارنست همينگوي يه زمان نوشت دنيا جاي قشنگيه و ارزش جنگيدن داره من با قسمت دومش موافقم
( مونولوگ آخر فيلم توسط مورگان فريمن)


فيلم به ياد ماندني هفت با بازي به ياد ماندني مورگان فريمن و برادپيت و البته كوين اسپيسي

ايان كار طوري خواهد بود ؛ كه هرگز فراموش نخواهد شد ؛ هرگز ! اينو بهتون قول مي دم !
جان دو ( كوين اسپيسي در هفت )

جان دو : اگه بخواي توجه مردم رو جلب كني ؛ نميتوني فقط بزني رو شونشون بايد با يه پتك بزني تو سرشون.

کوین اسپیسی در هفت

جان دوو : من انتخاب نکرده ام بلکه انتخاب شده ام


http://www6.picfront.org/picture/p37Q0UJP9xd/img/8.jpg



سکانس های دیدنی فیلم : 1-کل صحنه تعقیب جان دوو توسط میلز و سامرست> دیوید میلز از میان ماشین ها و اتاق های سا ختمان های بی روح عبور می کند از پنجره وارد می شود و می افتد توی آشغال های کنار خیابن باران هم که او را کلافه می کرده اما در این سکانس فوق العاده نفس گیر او را از تعقیب قاتل دست بر نمی دارد تا بالاخره جای شکار و شکارچی عوض می شود اسحله حال در دست قاتل روی سر میلز است(نمای فوق العاده از اسلحه روی سر میلز که انگار اسحله روی لنز دوربین قرار گرفته داریوش خنجی کار فوق العاده خود را کرده است)باران می بارد و اجازه نمی دهد چهره قاتل را ببیند 2-تریسی از خواب می پرد و متوجه می شود که هیچکس پیشش نیست سامرست ومیلز در اتاق دیگر خانه مشغول بررسی نشانه ها به جا مانده از قتل های قبلی هستند تا قاتل را پیدا کنند اما چه فایده که تریسی تنها مانده و جان دوو به هدفش رسیده است.3-تنها یک صحنه در فیلم وجود دارد که خانواده با آرامش دور میز شام نشسته اند این صحنه غنیمت است و می دانیم که دیگر در طول فیلم تکرار نمی شود .اما ناگهان همه چیز روی میز شام شروع به حرکت و لرزیدن میکند میلز می گوید : مترو لعنتی دست بردار نیست.

4- سامرست از روی تختش بلند می شود و بالخره تصمیم می گیرد شهر را از شر قاتل حفظ کند می ایستد و چاقوی ضامندارش را به طرف دیوار پرتاب می کند . دوربین درست جایی قرار داده شده که سامرست انگا رچاقو را به طرف دوربین و به طبع تماشاگر پرتاب می کند.

5-میلز و سامرست خسته و کلافه از خیابان عبور می کنند و وارد اداره پلیس می شوند اما دوربین با آن ها حرکت نمی کند و همان جا می ماند تا اینکه یک تاکسی جلوی دوربین می ایستد و دو پا وارد کادر دوربین می شود چند لحظه بعد این همان قاتلی است که همه به دنبالش می گردیم صحنه بسار عالی اجرا شده وقتی برای بار دوم و سوم فیلم را می بینیم و حالا که از هویت آن پا ها با خبریم باز تماشای این صحنه بسیار لذت بخش است.6

-قاتل در اتاق با لباسی قرمز رنگ نشسته در حالی که پوست انگشتان دست را بریده میلز و سامرست از پشت شیشه به او می نگرند و جان دوو با خونسردی تمام به شیشه خیره می شود در حالی که چایی لیپتون در دستش را به آرامی در لیوان فرو می برد.

7-تیر های چراغ برق در بیابان برهوت قربانی ششم هم از راه می رسد سامرست به هلیکوپتر فریاد زنان می گوید به اینجا نزدیک نشوید برگ برنده دست جان دوو و فریاد می زند به حرفاش گوش نده میلز (به حرکت دوربین هنگام دویدن سامرست به سمت میلز وجان دوو دقت کنید کار عالی فیلم بردار ایرانی الاصل داریوش خنجی)اما صدای او به گوش میلز نمی رسد جان دوو شروع به سخن گفتن می کند صدای او با فریاد های سامرست در هم می آمیزد امروز رفتم خونتون و یه یادگاری برداشتم سر زیبای همسرت رو کلافگی برادپیت در نقش میلز اون چی می گه سامرست و حالا کلافگی سامرست از کتمان این واقعیت حرکت به جلو و عقب میلز : اوه نه سامرست از میلز می خواهد خود را کنترل کند چون باعث می شود که جان دوو به هدف خود برسد دوباره صدای جان دوو با سامرست در هم می آمیزد : اون می خواست زنده بمونه همینطور بچه ای که تو شکمش بود و حالا سکوت آه اون نمی دونست سیلی سامرست به جان دوو کلوز آپ از صورت میلز با فرورفتگی چشم نفرت و بغض مرز بین دیوانگی وجنون (برادپیت دراین صحنه دیگر باید چگونه بازی می کرد بازی او فوق العاده است)کلوز آپ از صورت سامرست و تمنای او از میلز و کلوز آپ از جان دوو با آن لبخند دیوانه کننده اش : گناه من حسادته (بازی فوق العاده کوین اسپیسی با آن چهره سرد ما را دیوانه می کند )این سکانس مو برتن ما سیخ میکند و عاقبت شلیک به جان دوو ما له می شویم یکی باید ما را جمع کند.


http://www6.picfront.org/picture/6zFSPtXpZmc/img/9.jpg



حواشی خواندنی فیلم:

1-مدیران (نیولان سینما )با پایان فیلم موافق نبودند اما برادپیت با تغییر پایان فیلم مخالفت کرد

2-اندرو کوین واکر نویسنده فیلم نامه فوق العاده seven در فیلم نقش اولین جسد فیلم را بازی می کند

3-تمامی کتاب های دست نویس کتابخانه جان دوو مخصوص برای همین صحنه نوشته شده است و نوشتن آن دو ماه طول کشید و 15000 دلار هم خرج برداشت

4-مترونوم که در اتاق سامرست وجود دارد در هر نمایی که نشان داده می شود هفت بار ضربه می زند .

5-قربانی گناه تنبلی که قاتل او را یک سال به تخت بسته بود و ظاهری وحشتناک داشت به نظر می آمد که یک مدل باشد اما یک بازیگر بسار بسار لاغر است که طوری گریم کرده اند تا به یک جسد شباهت پیدا کند.

6-کتابخانه ای که سامرست برای مطالعه کتاب های مربوط به گناهان کبیره به آنجا می رود همان ساختمانی است که جیم کری در فیلم ماسک به عنوان کارمند بانک در آن کار می کند.

7-کمی قبل از اینکه میلز به جان دوو شلیک کند (نمای پایانی فیلم)یک نمای خیلی سریع از همسر میلز تریسی نشان داده می شود که برای دیدن آن باید دقت کرد

8-در فیلمنامه اولیه بعد از سکانس کشته شدن جان دوو (صحنه نهایی فیلم )سکانس دیگری هم بوده که سامرست را در بیمارستان نشان می دهد (به خاطر گلوله ای که میلز به او شکل کرده تا جلوی را نگیرد)در این سکانس رئیس پلیس نامه ای از طرف میلز به سامرست می دهد که در آن نوشته (حق با تو بود درباره همه چیز حق با تو بود )این صحنه در فیلم حذف شده و جای آن همان مونولوگ نهایی سامرست که نقل قولی از جمله همینگوی است قرار داده شده است

9-در فیلمنامه اصلی زن کوتاه قامت وعجیبی است که عضو تیم انگشت نگاری است و بعد از هر قتل در صحنه حاضرمی شود و کلی فحش وناسزا به سامرست و میلز می دهد این نقش از فیلم حذف شد

10-شماره تمام ساختمان ها درسکانس افتتاحیه با عدد 7 شروع می شود زمان تحویل بسته در انتهای فیلم 7:07است

11- هیچ وقت اسم شهری را که داستان فیلم در آن جریان دارد را نمی شنویم

12- جذابیت بصری فیلم باعث شد که در آمریکا یک تماشاگر 200 بار به سینما برود و فیلم را ببیند

13-بعد از نمایش فیلم در آمریکا بسیاری از تماشاگران در رفتار خود مخصوصا درباره پرخوری تجدید نظر کردند

14-هشتاد درصد فیلم در فضایی تیره و تاریک قرار دارد و تنها سکانس پایانی فیلم است که در صحرا صحنه روشن است که بسیاری آن را نماد صحرای محشر می دانند


15-اسم کوین اپیسی در تیتراژ ابتدایی فیلم نمی بینیم اینکار تعمدا فینچر انجام داد تا قاتل فیلم به هیچ وجه لو نرود .البته کوین اسپیسی ازاین کار کمی شاکی شد (بعد از اکران فیلم)


17-در صحنه تعقیب و گریز میلز به دنبال قاتل دست براد پیت واقعا آسیب دید

18-یکی از بززرگان سینما بعد از نمایش فیلم گفت:مطمئنم خود فینچر نمی داند که چه شاهکاری را ساخته است.

منتقدان موقع نمایش فیلم چه گفتند:

1- راجر ایبرت (شیکاگو سان تایمز):یک تریلر سیاه مهیب و وحشتناک و هوشمندانه

2-جاناتان روزبنام (شیکاگو ریدر ): از همان تیتراژ ابتدایی می فهمیم که با یک فیلم ویژه طرف ایم

3-شان مینز(film.com): تماشای فیلم seven مثل این می ماند که کلی برای شکستن در یک گاو صندوق کلنجار می روی و عاقبت چیزی که در آن پیدا می کنی یک مار ماهی باشد که در آن می خزد

4-جانت مسلین(نیویورک تایمز): حتی کیسه های پر ازاعضا وجوارح بدن یک انسان و مردی که مجبور می شود یک پوند از گوشت خودش را ببرد چیزی از مسخرگی فیلم کم نمی کند.

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:23 PM
http://www.cinegah.com/killers-Movies.jpg
تاریخ سینما از ابتدا تاکنون شاهد شخصیت*های آدمکش بسیار بوده، اما بعضی از این شخصیت*ها بیش از بقیه در خاطر تماشاگران سینما مانده*اند. آنچه در پی می*آید ۱۰ مورد از شخصیت*های آدمکش به یادماندنی دنیای سینماست.
http://www.cinegah.com/NewsImages/thidgun-7-2-87.jpg
● Philip Raven با بازی Alan Ladd (آلن لد)
▪ فیلم This Gun for Hire (این اسلحه اجاره ای است) (۱۹۴۲)
آلن لد به مدد همین فیلم توانست یک*شبه از یک بازیگر بی*نام و نشان استودیویی به ستاره*ای درجه یک بدل شود. اما دلیل این مساله چه بود؟ او نقش آدمکشی کاملا بی*رحم را بازی کرد. پرده سینما تاکنون دیگر شخصیتی مشابه فیلیپ ریون ندیده است.
او شخصیت محوری داستانی از گراهام گرین درباره فروش اسرار گازهای سمی در دوران جنگ بود که از کشتن (یا ضرب و جرح) مردان و حتی زنان هیچ*گاه احساس ندامت نمی*کند و هر شاهدی که جنایتش را دیده، از جمله پلیس*ها را می*کشد. با وجود این، نظر به ملاحظات اخلاقی آن دوران، مقامات استودیو اصرار کردند ریون وجهی انسانی نیز پیدا کند.
بدین ترتیب شخصیت ریون در فیلم گربه*ها را دوست دارد و به علاوه از دوران کودکی نیز خاطرات تلخ کتک خوردن از سوی خاله*اش را به یادگار دارد.
http://www.cinegah.com/NewsImages/leon-7-2-87.jpg
● Leon با بازی Jean Reno (ژان رنو)
▪ فیلم Léon (لئون) (۱۹۹۴)
سال*ها زندگی در تنهایی و ارتکاب قتل، تاثیر خود را بر شکل*گیری این آدمکش مرموز نیویورکی گذاشته است. بهترین دوست او یک گلدان و تنها دلمشغولی*اش مراقبت از یک دختربچه یتیم ۱۲ ساله* به نام ماتیلدا (ناتالی پورتمن) است. با وجود این لئون قربانیانش را با مرگبارترین سلاح*ها می*کشد و قادر است در حالی که به صورت معکوس آویزان شده با دو اسلحه در هر یک از دستانش شلیک کند.

http://www.cinegah.com/NewsImages/delon-8-2-87.jpg
● Jef Costello با بازی Alain Delon (آلن دلون)
▪ فیلم Le Samouraï (سامورایی) (۱۹۶۷)
کاستلوی خوش*پوش بر طبق نظامی مشخص زندگی می*کند. او تنها با یک پرنده زندگی می*کند، خود را وقف آموزه*های کتاب «بوشیدو» کرده (مانند گوست*داگ) و رفتارش در اجرای هر قرارداد به وضوح منفعل است. با وجود این تعداد قتل*های او بسیار اندک هستند، چرا که او پس از قتلی خودسرانه، بقیه زمان فیلم را به فرار می*گذراند. کلاه و بارانی کاستلو به شدت یادآور نوآرهای پاریسی است.
http://www.cinegah.com/NewsImages/jackal-8-2-87.jpg
● The Jackal با بازی Edward Fox (ادوارد فاکس)
▪ فیلم The Day of the Jackal (روز شغال) (۱۹۷۳)
ادوارد فاکس با ایفای این نقش جذابیتی آقامنشانه به ژانر بخشید. فکر و ذکر این قاتل خوش*فکر ترور رئیس*جمهور فرانسه شارل دوگل است.
برگ*های برنده شغال گذرنامه*های جعلی، جذابیت مردانه*اش و توانایی*اش در تیراندازی است به گونه*ای که می*تواند هندوانه*ای را از فاصله دو متری هدف بگیرد. اینکه ما از اول می*دانیم او در ماموریتش شکست خواهد خورد، مهم نیست. مساله اصلی این است که ما هم دوست داریم او موفق شود.
http://www.cinegah.com/NewsImages/nikita-7-2-87.jpg
● Nikita با بازی Anne Parillaud (آن پاریو)
▪ فیلم Nikita (نیکیتا) (۱۹۹۰)
مادر مقدس تمام زنان اسلحه به دست بعدی. نیکیتا، به عنوان محصول دوران پس از پانک، نخستین بار در این اقتباس غیرمتعارف و درخشان بسون از «پیگمالیون» ظاهر شد.
او ابتدا یک معتاد بی*ارزش است اما تحت حمایت چکی کاریو تبدیل به یک ماشین کشتار جذاب می*شود. نیکیتا فرزندان زیادی همچون «مهاجم مقبره»، «شر موجود»، «بوسه طولانی خداحافظی»، «دنیای زیرین» و «آیون فلاکس» را به دنیای سینما معرفی کرد.
http://www.cinegah.com/NewsImages/kill-bill-7-2-87.jpg
● The Bride با بازی Uma Thurman (اوما تورمن)
▪ فیلم Kill Bill (بیل را بکش) (۲۰۰۳)
«عروس» در حالی که در بیشتر صحنه*های فیلم لباس ورزشی زردرنگ وام*گرفته از بروس لی را بر تن دارد، حمامی از خون در دو فیلم «بیل را بکش» به راه می*اندازد. او عضو مستعفی یک گروه آدمکش و به مدد کوئنتین تارانتینو ترکیبی از بسیاری از شخصیت*های تاریخ سینما است. عروس در عین حال قادر است یک*تنه به جنگ ۸۸ گنگستر دیوانه برود و پیروز میدان هم باشد.
http://www.cinegah.com/NewsImages/ghostdog-8-2-87.jpg
● Ghost Dog با بازی Forest Whitaker (فارست ویتاکر)
▪ فیلم Ghost Dog: The Way of the Samurai (گوست داگ: شیوه سامورایی) (۱۹۹۹)
ورود و خروج به ساختمان*ها بدون دیده شدن بزرگ*ترین توانایی قابل ستایش گوست*داگ (ویتاکر) است. قهرمان تریلر غمگین جیم جارموش بیشتر ترجیح می*دهد اوقاتش را به تنهایی باکبوترهایش بگذراند، کتاب سامورایی را بخواند، یا اینکه ساعت*ها با بهترین دوستش که یک بستنی*فروش فرانسوی است صحبت کند و مهم هم نیست که هیچ*کدام زبان یکدیگر را نمی*فهمند.
http://www.cinegah.com/NewsImages/nocountry-8-2-87.jpg
● Anton Chigurh با بازی Javier Bardem (خاویر باردم )
▪ فیلم No Country For Old Men (پیرمردها کشوری ندارند) (۲۰۰۷)
قبول داریم آرایش موهای این شخصیت بد و چهره*اش غیرقابل تحمل است. با وجود آدمکش باردم که برادران کوئن آن را از کتاب کورمک مکارتی برگرفته*اند، بدون شک هولناک*ترین آدمکش این ژانر است. این قاتل روانی برخلاف دیگر آدمکش*ها نه از چیزی می*ترسد، نه دچار عذاب وجدان می*شود و نه از کار خود احساس ندامت می*کند. اوج شوخ*طبعی او گفتن این جمله است: «گرون*قیمت*ترین چیزی که تو شیر یا خط از دست دادی چی بوده؟»
http://www.cinegah.com/NewsImages/collateral-7-2-87.jpg
● Vincent با بازی Tom Cruise (تام کروز)
▪ فیلم Collateral (وثیقه) (۲۰۰۴)
شخصیت اصلی تریلر مایکل مان، به*رغم داشتن موهای جوگندمی، پوشیدن کت و شلواری شیک و جملات فلسفی فی*البداهه*اش، خصوصیتی کاملا تام کروزی دارد. او در حین گشتن در لس* آنجلس همراه ماکس یک راننده تاکسی بداقبال (جیمی فاکس)، نشان می*دهد در رسیدن به هدفش تا چه حد مصمم و سرسخت است. این خصیصه گرچه بسیار تام کروزی است، در عین حال بسیار هولناک نیز هست.
http://www.cinegah.com/NewsImages/killer-8-2-87.jpg
● Ah Jong با بازی Chow Yun Fat (چو یون- فت)
▪ فیلم The Killer ( قاتل) (۱۹۸۹)
قاتل و شاعر بااحساس که علاقه زیادی به شلیک با دو اسلحه میان زمین و آسمان دارد. او در حادثه*ای بر حس اتفاق دوستش را کور می*کند و اکنون برای به دست آوردن پول کافی جهت پیوند قرنیه باید کل مافیای هنگ*کنگ را نابود کند و در عین حال مراقب باشد کارآگاه لی سرسخت (دنی لی) او را دستگیر نکند و در این راه گلوله*های زیادی شلیک می*کند.

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:24 PM
نقد محبوب ترین فیلم تاریخ سینما(کازابلانکا) کازابلانکا | Casablanca 1942

http://www.teachwithmovies.org/guides/casablanca-DVDcover.jpg


نام فیلم : کازابلانکا (Casablanca)
ژانر : درام /عاشقانه
کارگردان : مایکل کورتیز (Michael Cortiz)
تهیه کننده : هال بی. والیس (Hal B. Wallis)
فیلمنامه نویسان : ژولیوس جِی. اپشتین (Julius J. Epstein)
فیلیپ جی. اپشتین (Philip G. Epstein)
هاوارد کخ (Howard Koch)
بازیگران : همفری بوگارت (Humphrey Bogart)
اینگرید برگمن (Ingrid Bergman)
پل هنرید (Paul Henreid)
کلاد رینز(Claude Rains)
******راد ویت (Conrad Veidt)
پیتر لر (Peter Lorre)
موسیقی : هوگو دبلیو. فریدهوفر (Hugo W. Friedhofer)
مکس اشتینر(Max Steiner)
تدوین : اون مارکس (Owen Marks)
فیلم بردار : آرتور ادسون (Arthur Edeson)
توزیع کننده : شرکت برادران وارنر (Warner Bros.)
تاریخ انتشار : 26 نوامبر 1942
زمان : 99 دقیقه
زبان فیلم : انگلیسی
بودجه: 1 میلیون دلار
فروش: 6.8 میلیون دلار

درباره ی فیلم :

"کازابلانکا" در سال 1942 و به کارگردانی مایکل کورتیز (Michael Cortiz) مجاری (کارگردان فیلم های رابین هود ، هاکلبری فین ، کریسمس سفید ، ما فرشته نیستیم و ...) ساخته شده. بازیگران اصلی این فیلم همفری بوگارت (Humphery Bogart) و اینگرید برگمنِ سوئدی هستند که در دوران خود از شهرت بالایی برخوردار بودند.
در کنار آنها پل هنرید ، کلاد رینز ، ******راد ویت و پیتر لر به ایفای نقش پرداخته اند. بسیاری از منتقدان این فیلم را از برترین فیلم های تاریخ سینمای جهان برشمرده اند. "کازابلانکا" یک فیلم درام و رمانتیک است که با توجه به روی دادن داستان آن در دوران جنگ جهانی دوم ، لایه هایی از جنگ و سیاست را هم دربر دارد.

نمایی از داستان:

در طول جنگ جهانی دوم ، اروپایی هایی که در حال فرار از آلمان ها بودند ، به آمریکا پناه می آوردند. اما برای رسیدن به آنجا ، ابتدا باید به کازابلانکا می رفتند و زمانی که به آنجا می رسیدند ، باید ویزا های خروجی می گرفتند که به دست آوردن آنها آسان نبود.
در این میان ، «کافه ی ریک» محبوب ترین محل کازابلان******ت که توسط «ریک بلین» (همفری بوگارت) اداره می شود. او یک آمریکایی بدبین است که میهن خود را ترک کرده و به علتی نامعلوم نمی تواند به آنجا برگردد.

بررسی فیلم :

در هنگام اکران ، این فیلم در گیشه ها به موفقیت نسبتا خوبی دست یافت و بلافاصله پس از اکران ، با استقبال بسیار مثبتی از سوی منتقدان فیلم روبرو شد ، به طوری که مجله ی Variety آن را یک جنگ تبلیغاتی فوق العاده علیه متحدین خواند. در مراسم اسکار 1944 این فیلم برنده ی 3 جایزه ی اسکار و کاندید 5 اسکار دیگر شد. کخ بعد ها در مورد این فیلم گفت: «این فیلمی بود که بیننده ها به اون احتیاج داشتن... ارزشهایی توش بود که ارزش فداکاری رو داشت. و این فیلم اون ارزش ها رو به یه شکل سرگرم کننده بیان می کرد.»
این فیلم از آن زمان تا کنون محبوبیت خود را حفظ کرده است. «مورای برونت» در مورد این فیلم می گوید: «واقعیتِ دیروز ، واقعیت امروز ، واقعیت فردا». این فیلم چنان محبوبیتی پیدا کرده است که نمایش آن پیش از امتحانات پایان ترم در دانشگاه معروف هاروارد تبدیل به یک رسم شده است که این رسم تا کنون هم ادامه دارد و برخی دیگر دانشگاه ها هم از آن تقلید کرده اند. این رسم باعث شد که در حالی که دیگر فیلم های دهه ی 40 رفته رفته از یاد ها رفتند ، کازابلانکا در یاد ها باقی بماند. به طوری که تا سال 1977 این فیلم مکرر ترین فیلم نمایش داده شده در تلویزیون بود.
به گفته ی «راجر ابرت» ، که می توان او را مشهور ترین منتقد حال حاضر سینمای هالیوود دانست ، نام کازابلانکا بیشتر از نام هر فیلم دیگر در لیست های برترین فیلم های تاریخِ منتشر شده توسط سازمان های مختلف دیده می شود. راجر ابرت می گوید که هرگز نقدی منفی درمورد این فیلم نشنیده است ، هر چند که برخی نقاط خاص فیلم گاهی مورد انتقاد قرار گرفته اند.
منتقدی دیگر به نام رودی بلمر آن فیلم را مخلوطی از درام ، ملودرام ، کمدی و توطئه چینی خواند و لئونارد مالتین از این فیلم به عنوان بهترین فیلم تاریخ یاد کرد.
ابرت می گوید که این فیلم به این علت محبوب است که انسان های درون فیلم خیلی خوب هستند.در مورد قهرمان مقاومت هم ، با اینکه آنچنان سخت است که دوست داشتن او دشوار است ، اما از نظر ظاهری موقر ترین شخصیت داستان است. ریک هم نه قهرمان است و نه انسانی بد. او تنها کاری را انجام می دهد که برای کنار آمدن با مسئولان و سازمان ها لازم است.
این فیلم در سایت IMDB که معتبر ترین سایت اینترنتی مربوط به فیلم است با نمره ی بالا 8.8 از 10 در رده ی نهم برترین فیلم های تاریخ قرار دارد. مجله ی Entertainment Weekly و انستیتوی فیلم آمریکا این فیلم را سومین فیلم برتر تاریخ برشمرده اند. سایت مجله ی تایم این فیلم را در بین هشتاد فیلم برتر تاریخ قرار داد(این هشتاد فیلم رده بندی نشده بودند). و انجمن نویسندگان آمریکا ، فیلمنامه ی این فیلم را به عنوان بهترین فیلمنامه ی تاریخ برگزید.

نکات جالب :

- شرکت سازنده ی فیلم ابتدا «رونالد ریگان» ، بازیگری که بعد ها رییس جمهور آمریکا شد ، را به عنوان کاندید بازی در نقش ریک معرفی کرد. اما بعد ها مشخص شد که این کار تنها سیاست شرکت برای نگه داشتن نام ریگان در اخبار روز بوده است.
- متحدین حقیقتا در تاریخ 8 نوامبر 1942 به کازابلانکا حمله کردند. با این اتفاق که قبل از اکران فیلم روی داد ، سازندگان به این فکر افتادند که با ایجاد تغییراتی در فیلم ، جنگ را هم به عنوان یک داستان جانبی در فیلم بگنجانند. اما رییس شرکت برادران وارنر با این موضوع موافقت نکرد ، زیرا به عقیده ی او موضوعِ این حمله نیاز به فیلمی جداگانه داشت و نمی شد آنرا به عنوان یک داستان جانبی در فیلم گنجاند.
- این فیلم در تاریخ 26 نوامبر 1942 تنها در نیویورک به اکران در آمد و تا ژانویه ی آینده در لس آنجلس روی پرده نرفت. به همین دلیل کازابلانکا در کنار دیگر فیلم های ساخته ی سال 1943 ، در مراسم اسکار 1944 شرکت کرد و با فیلم های سال 43 به رقابت پرداخت.
- «میشل مورگان» برای ایفای نقش ایلزا درخواست 55000 دلار کرد ، اما تهیه کنندگان به توجه به اینکه اینگرید برگمن همین کار را در ازای 25000 دلار انجام می داد ، درخواست مورگان را رد کردند.
- تهیه کننده ی این فیلم ، هال والیس ، ابتدا قصد داشت شخصیت «سم» را یک شخصیت مونث ارائه کند.
- «دولی ویلسون» ، ایفاگر نقش «سم» ، در اصل طبل نوازی است که توانایی نواختن پیانو را ندارد و در صحنه های فیلم تنها تظاهر به پیانو زدن می کند. از آنجایی که صدا و تصویر در این فیلم باید به طور همزمان ضبط می شدند ، پیانیستی با نام «الیوت کارپنتر» از پشت پرده موسیقی رو می نواخت. محل قرار گیری وی به گونه ای بود که دولی ویلسون بتواند او را ببیند و حرکات دست او را تکرار کند.
- لهجه ی مجاری غلیظ کارگردان ، مایکل کورتیز ، گاهی باعث بروز مشکلاتی جالب در صحنه میشد.
- ******راد ویت ، بازیگر نقش فرمانده ی گشتاپو ، استراسر ، خود از مخالفان سرسخت نازی ها در آلمان بود و وقتی از پیروزی حزب نازی در انتخابات ، و مامور شدن تعدادی از ماموران جوخه ی مرگ برای قتل او خبر دار شد ، از آلمان فرار کرد.
- همسر همفری بوگارت او را به داشتن رابطه ی پنهانی با اینگرید برگمن متهم می کرد ، به طوری که گاهی ناگهان وارد اتاق لباس همفری بوگارت می شد و باعث خشمگین شدن بوگارت در صحنه ی فیلمبرداری می شد. درحالی که ، با وجود هماهنگی غیرقابل انکار بوگارت و برگمن در صحنه ، این دو در خارج از صحنه به ندرت با هم صحبت می کردند.
- برای بهره بردن از حداکثرسود در خارج از آمریکا ، تصمیم گرفته شده که علاوه بر نازی ها ، تمام شخصیت های منفی از کشورهای دشمن باشند. به همین دلیل اوگارت ، فراری ، و جیب قاپ ایتالیایی هستند.
- در دهه ی 80 میلادی ، فیلمنامه ی این فیلم به نام اولیه اش یعنی «همه به سراغ ریک می آیند» و فقط تغییر نام شخصیت «سم» به اسم «دولی ویلسون» برای 217 شرکت و استودیوی فیلمسازی فرستاده شد. تنها 85 آژانس آن فیلمنامه را خواندند ، که از این بین 38 نفر بلافاصاله آن را رد کردند ، تنها 33 آژانس نمای کلی آن را شناختند(هر چند فقط هشت آژانس آن را به اسم اصلی آن ، کازابلانکا ، شناختند). فقط سه آژانس آن را از نظر تجاری مناسب دانستند و یک آژانس هم پیشنهاد کرد که آن فیلمنامه را تبدیل به یک رمان کنند!
- تنها سه نفر از بازیگران این فیلم متولد آمریکا بودند: همفری بوگارت ، دولی ویلسون و جوی پیج
- هنگامی که فیلم برنده ی جایزه ی اسکار بهترین فیلم شد ، به جای تهیه کننده ی اصلی فیلم ، هال والیس ، ابتدا جک وارنر برای دریافت جایزه روی سن آمد ، این موضوع باعث رنجش والیس شد و او هیچگاه وارنر را برای این کار نبخشید. والیس که در آن زمان به عنوان یکی موفقترین های شرکت برادران وارنر شناخته می شد ، اندکی بعد ازاین شرکت خارج شد.
- این فیلم در لس آنجلس همزمان با کنفرانس کازابلانکا بین فرانکلین روزولت و وینستون چرچیل برگزار شد. هنگامی که رییس جمهور آمریکا ، فرانکلین رووزولت از ملاقات با چرچیل در کازابلانکا بازگشت ، درخواست کرد که این فیلم در کاخ سفید نمایش داده شود. «کازا- بلانکا» در زبان اسپانیایی به معنای «کاخ سفید» است.


جوایز فیلم :

بهترین فیلم برنده اسکار(آکادمی آواردز) 1944
بهترین کارگردان(مایکل کورتیز) برنده اسکار(آکادمی آواردز) 1944
بهترین فیلمنامه نویسی برنده اسکار(آکادمی آواردز) 1944
بهترین بازیگر نقش اول مرد(همفری بوگارت) نامزد اسکار(آکادمی آواردز) 1944
بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (کلاد رینز) نامزد اسکار(آکادمی آواردز) 1944
بهترین فیلمبرداری سیاه و سفید نامزد اسکار(آکادمی آواردز) 1944
بهترین تدوین نامزد اسکار(آکادمی آواردز) 1944
بهترین موسیقی متن نامزد اسکار(آکادمی آواردز) 1944
بهترین DVD در بین فیلم های کلاسیک نامزد جوایز DVDX 2003



مایکل کورتیز یکی از پرکارترین کارگردانان تاریخ سینما، در 24 دسامبر 1886 با نام «مانو کرتژ کامینر» در بوداپست اتریش-مجارستان (امروزه مجارستان) بدنیا آمد. در 17 سالگی خانه را به قصد عضویت در یک سیرک ترک کرد. سپس مدتی در دوره*های آموزشی بازیگری تئاتر شرکت کرد و در چند نمایش نقش اول را بر عهده داشت و در نهایت در 1906 از مدرسه هنرهای دراماتیک فارغ التحصیل شد. از 1912 با نام «میهالی کرتژ» شروع به فیلمسازی کرد و سپس مدتی نیز به دانمارک رفت و در آن کشور به بازیگری، دستیاری و کارگردانی پرداخت. در 1914 دوباره به کشورش بازگشت و قبل از ادامه فیلمسازی*اش مدتی در پیاده نظام کشورش به خدمت مشغول شد. در آن دوران اگر چه شاید نتوان گفت که او بهترین کارگردان مجارستانی بوده، اما قطعا پرکارترین آنها بود. به شکلی که فقط در 1917 حدود 14 فیلم ساخت که در اکثر آنها همسر اولش «لوسی دورین» ایفای نقش می*کرد. او در مجموع حد فاصل سالهای 1912 تا 1919 حدود 46 فیلم ساخت تا اینکه در همان سال با روی کار آمدن دولت کمونیستی در مجارستان و ملی اعلام شدن صنعت سینما کشورش را ترک کرد و مشغول فیلمسازی در دیگر کشورهای اروپا مثل سوئد، آلمان و فرانسه شد. با نام «مایکل کرتژ» در یک دوره هفت ساله 21 فیلم ساخت تا اینکه در 1925 از همسرش جدا شد و یک سال بعد به هالیوود رفت، نام خود را به مایکل کورتیز تغییر داد و مشغول به همکاری با کمپانی برادران وارنر شد.
در هالیوود برای دومین بار ازدواج کرد که دومین همسر او «لیلی دامیتا» نیز یک بازیگر بود که این ازدواج نیز یکسال بیشتر دوام نیاورد. اولین فیلم*های او در هالیوود فیلم*هایی مطابق شرایط و بازار روز و به لحاظ هزینه نیز متوسط بودند ولی او همچنان پرکار بود. سرعت او در فیلمسازی تا حدی بود که تا پایان عمرش به طور متوسط حدود سه فیلم در هر سال ساخت. اشاره به تمامی 172 فیلمی که او ساخته یا حداقل فقط فیلم*هایی که در طول 35 سال در هالیوود ساخته (که بالغ بر 108 فیلم می*شوند) و تقریبا از تمامی ژانرها و گونه*های مختلف سینمایی نیز نمونه*هایی در بین آنها یافت می*شود حتی به طور گذرا نیز احتیاج به یک کتاب دارد و تنها می*توان مروری بر موفق*ترین و مطرح*ترین این آثار داشت.
موفقیت*های کورتیز در هالیوود در 1929 با فروش بسیار خوب «کشتی نوح» در گیشه شروع شد و جای پای کورتیز را در هالیوود کاملا محکم کرد. او در همین سال با آخرین همسرش «بس مردیت» که فیلمنامه*نویس بود ازدواج کرد که این ازدواج تا پایان عمر کورتیز پابرجا بود اما بر خلاف آنچه قابل تصور است این دو همکاری چندانی به شکل رسمی با هم نداشتند. در 1932 «دکتر ایکس» و در 1933 «راز موزه مجسمه*های مومی» را ساخت که در هر دو از شیوه تکنی کالر دو رنگ استفاده کرده بود و نیز هر دو مضمونی جنایی و ساختاری دلهره*آور داشتند. فیلم*هایی مثل «کاپیتان بلاد» محصول 1935، «حمله هنگ سبک» محصول 1936، «ماجراهای رابین هود» محصول 1938 و «شاهین دریا» محصول 1940 فیلم*هایی بودند که مطابق سلیقه مخاطب روز ساخته شده بودند و داستان آنها حول و حوش قهرمانی شمشیر زن و جذاب در سالهایی دور (که بیشتر «ارول فلین» نقش آنها را ایفا می*کرد) می*گذشت که در نزاع با شر، ماجراهای بسیاری را از سر می*گذراند و طبیعتا در نهایت موفق به پیروزی و یا نجات معشوق می*شد که در این فیلم*ها عموما رگه*های طنز بسیاری نیز یافت می*شد. اما در برخی نمونه*ها کورتیز کمی روند را تغییر داد و تلخی و عشق بد فرجام را نیز به کارهایش اضافه کرد که به عنوان نمونه می*توان از «زندگی خصوصی الیزابت و اِس-ک-س» محصول 1939 نام برد. بعضا این فیلم*های ماجراجویانه در زمان حال و فضایی نظامی نیز اتفاق می*افتادند («گذرگاه سانتافه» محصول 1940). در کنار اینها او کمدی*هایی نیز ساخته است که مضمون خانوادگی و عامیانه*تری دارند و فارغ از ماجراجویی*های عجیب داستان*هایشان نیز در زمان حال می*گذرد مثل «نمونه کامل» محصول 1937 که به نوعی کمدی رمانتیک نیز به حساب می*آید و یا حتی کمدی*های بعضا اخلاق گرایانه*ای مثل «ما فرشته نیستیم» محصول 1955 که چند سال پیش در هالیوود بازسازی نیز شد. کورتیز همچنین چند فیلم زندگی نامه*ای نیز در کارنامه دارد که گاه بر مبنای زندگی واقعی افراد مشهور ساخته می*شدند مثل «یانکی دودل دندی» محصول 1942 راجع به زندگی یک خواننده (که یکی از معروفترین کارهای کورتیز نیز هست) و یا «جیم تورپ، قهرمان امریکا» محصول 1951 که راجع به زندگی یک ورزشکار است، و گاه نیز بر مبنای شخصیتی واقعی ولی بدون در نظر گرفتن داستان واقعی زندگی آن شخص مثل «شب و روز» محصول 1946 که در خصوص زندگی یک ترانه سرا است. معروفترین فیلم کورتیز یعنی «کازابلانکا» در همین دوران و در سال 1942 ساخته می*شود و اسکار کارگردانی را برای کورتیز به ارمغان می*آورد در حالی که او یک بار برای «یانکی دودل دندی» هم کاندید این جایزه شده بود. کازابلانکا داستان رمانتیک عشقی ناکام است که به رغم ساخت سریع آن، به شکلی که دیالوگها در لحظه نوشته و اجرا می*شدند، شاید به خاطر انتخاب خوب عوامل و بازیگرانش جزو ماندگارترین فیلم*های تاریخ سینما شد. از دیگر فیلم*های کورتیز می*توان به «فرشتگان آلوده صورت» محصول 1938 و «میلدرد پیرس» محصول 1945 با رویکردی اخلاق گرایانه و حتی ضد نظام سرمایه*داری، یک وسترن به نام «داج سیتی» محصول 1939، فیلم*هایی موزیکال مثل «کریسمس برفی» محصول 1954، و حتی اقتباس از آثار معروف ادبیات مثل «مصری» محصول 1954 بر مبنای «سینوهه» و «هاکلبری فین» محصول 1960 نام برد. آخرین فیلم کورتیز «کومانچیروها» محصول 1961 فیلمی ماجرایی است راجع به نفوذ یک پلیس به دارو دسته یاغیانی که به سرخپوستان مشروب و اسلحه می*فروشند که این فیلم نیز مثل اغلب فیلم*های آخرش به هیچ وجه جذابیت کارهای دهه سی و چهل او را نداشت . مایکل کورتیز یک سال پس از ساخت آخرین فیلمش در دهم آوریل 1962 بر اثر سرطان درگذشت. مشهور است که او هرگز نتوانست زبان انگلیسی را کاملا درست یاد بگیرد و از این جهت حرفهای عجیبی از او مثل یادگارهایی در تاریخ سینما باقی مانده است. یکی از معروف*ترین آنها زمانی است که او خواسته بود یکی از دستیارانش را به خاطر اهمال در انجام وظیفه*اش توبیخ کند، به همین خاطر سر او داد زده بود :« اگر قرار شد دفعه بعد باز هم یه احمق این کار رو انجام بده، خودم انجامش می دم».

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:26 PM
کلارک گیبل - سلطان هالیوود
درود
دیدم جای کلارک گیبل در بین سایر اسطوره های سینمایی این بخش خالیست و این را به حق ندانستم و حالا هر چه باشد نوبت مانور قدرت دادن ِ کلارک گیبل است ! بازیگری که با ایفای نقش رت باتلر به شهرت جهانی رسید و در عین حال برای آن نقش برنده ی جایزه ی اسکار نشد ! و تنها یکبار توانست اسکار را در دستان خود بگیرد ، آن هم برای بازی در فیلم " در یک شب اتفاق افتاد " ! با این حال ، تنها بازیگری است که توانست لقب «سلطان هالیوود» را به دست آورد !
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/0/0f/Clark_Gable_in_Mutiny_on_the_Bounty_trailer.jpg/220px-Clark_Gable_in_Mutiny_on_the_Bounty_trailer.jpg
با قسمت هایی از نوشته ای درباره ی او در " نود هشتیا " شروع می کنم :
به نوشته «ویکی پدیا» ، ویلیام کلارک گیبل نخستین روز فوریه سال ۱۹۰۱ در «کادیز اوهایو» به دنیا آمد. پدر او «ویلیام هنری گیبل» یک کارگر حفار چاه نفت و مادرش «آدلین هرشلمن» ، یک مهاجر آلمانی بود.
مادر «کلارک» هنگامی که او ۶ ماهه بود، وی را در کلیسای کاتولیک رم غسل تعمید داد و هنگامی که «کلارک» تنها ۱۰ ماه سن داشت، در پی رشد شدید تومور مغزی از دنیا رفت. پس از مرگ مادر بر سر نحوه تربیت «کلارک» خردسال بین خانواده های والدینش، اختلاف نظر شدیدی به وجود آمد. هنگامی که «کلارک» پا به دوره نوجوانی گذاشت، زندگی خانوادگی اش در پی ورشکستگی پدر دچار تلاطم و سختیهای بسیار شد. در پی آن وی ترک تحصیل کرد و در کارخانه لاستیک سازی شهر محل سکونتش، آکرن، مشغول کار شد. در این سالها بود که «کلارک» نوجوان پس از دیدن نمایش «مرغ بهشت»، به بازیگری علاقه مند شد. در سن ۲۱ سالگی «کلارک» مادرخوانده مهربان خود را نیز از دست داد و پس از پرسه زدن در شهرهای مختلف و کار کردن در کارخانه ها و نیز میدانهای نفتی، سرانجام به سوی گروه های تئاتری کشیده شد. ازدواج با «لوراهوپ کروز» هم بازی، مربی و مدیر پرنفوذ کلارک پای او را به هالیوود در حال شکوفایی دهه ۱۹۲۰ کشاند. اولین فیلمهای «کلارک گیبل» صامت بود. در ابتدا مدیران استودیوهای هالیوود نظر مثبتی درباره این بازیگر سبزه رو و گستاخ نداشتند. غافل از آن که همین ویژگی ها به علاوه صدای بم و چهره مردانه «کلارک گیبل» به شدت مورد اقبال تماشاگران قرار میگیرد. «مترو گلدوین مایر» استودیوی معتبر هالیوود که «کلارک» را در استخدام داشت، به تدریج و ناباورانه متوجه تاثیرگذاری وی بر تماشاگران سینما شد. اگرچه مدیران استودیو، باز هم خطر میدان دادن به این جوان گستاخ ولی دوست داشتنی را نپذیرفتند. سال ۱۹۳۱ «گیبل» برای آزمودن بخت خویش، روانه استودیوی برادران وارنر شد. «داریل زانوک» مدیر اجرایی استودیو، پس از تست اولیه «کلارک»، در حاشیه فرم استخدامی وی نوشت: «گوشهای او بیش از حد بزرگ است و در واقع به یک میمون تنومند شباهت دارد.» http://www.pic4ever.com/images/17.gif به این ترتیب برادران وارنر یکی از ارزشمندترین جواهرات هالیوود را از دست داد، زیرا گیبل نزد «متروگلدوین مایر» و مدیر جدید و آینده نگر آن «ایرونیگ» بازگشت. تنها ظرف ۲ سال «کلارک گیبل» به یکی از درخشان ترین چهره های هالیوود مبدل شد و ازدواج دومش با «گرتا گاربو» او را در حد یک ستاره سرشناس مطرح کرد .
این در حالی بود که بداخلاقی و ناسازگاری وی با تهیه کنندگان، به سوژه نشریات مبدل شد و جالب آن که محبوبیت او را نیز افزایش داد. در سالهای دهه ۱۹۳۰ حضور «کلارک گیبل» در هر فیلمی، به معنای هجوم تماشاگران مشتاق به سالن های سینما بود و رسانه های گروهی و تماشاگران به او لقب «سلطان هالیوود» را دادند، لقبی که تا آن زمان به کسی داده نشده بود. پس از آن نیز کسی یارای تصاحب این عنوان را نیافت.
سال ۱۹۳۴ «کلارک گیبل» با نقش آفرینی به یادماندنی خود در فیلم «در یک شب اتفاق افتاد» ، علاوه بر کسب اسکار بهترین بازیگر سال، قامت بازیگری اسطوره ای را یافت. براساس گزارش های مطبوعاتی و نظرسنجی های آن سالها، نقش آفرینی وی در این فیلم تاثیر چشمگیری بر نحوه لباس پوشیدن، رفتارهای اجتماعی و سبک زندگی مردان در آن سالها و حتی دهه های بعد گذاشت و شکل خاص سبیل او تا چند دهه بین مردان رایج شد.
http://levinerwood.com/wp-content/uploads/2009/09/GableNoT.jpg
----
http://4.bp.blogspot.com/_Ex8aJqOjsZc/SdI21lSFD_I/AAAAAAAAAjA/bYRkcGNb8jM/s400/gable_shirt.bmp
نقش «گیبل» در این فیلم هم چنین الهام بخش «فرتیس فرلنگ» طراح و کارگردان سرشناس انیمیشن ، برای خلق شخصیت کارتونی «باگزبانی» شد !! یک سال بعد «گیبل» برای حضور درفیلم «شورش در کشتی بونتی» نامزد دریافت اسکار شد، گرچه آن را به دست نیاورد. او خود این فیلم را بهترین اثر کارنامه حرفه ای اش توصیف کرد. «گیبل» برای جاودانه شدن نیاز به برداشتن یک گام دیگر و شاید مهم ترین گام زندگی اش داشت. این امکان سال ۱۹۳۹ برای او فراهم شد زمانی که «دیوید سلزنیک» بی پروا تصمیم گرفت تا شاهکار عظیم«مارگارت میچل» را به تصویر بکشد. به این ترتیب تولید «بربادرفته» با شکوه ترین فیلم تاریخ سینما آغاز شد. براساس نتایج نظرسنجی ها، «کلارک گیبل» بهترین فرد برای ایفای نقش «رت باتلر» گستاخ و جذاب بود. «مارگارت میچل» خالق «بربادرفته» نیز گیبل را خود «رت باتلر» میدانست. اما «متروگلدوین مایر» با آگاهی از حساسیت عمومی در این باره، شرایط سختی را برای قرض دادن ستاره خود به «سلزنیک» مطرح کرد. از این رو «سلزنیک» بر آن شد تا از «گری کوپر» برای ایفای نقش «رت باتلر» بهره بگیرد. «سلزنیک» بعدها در این باره گفت: «هم «گیبل» و هم «کوپر» از چهرههای شاخص زمان خود بودند. «کلارک» بسیار خوش لباس بود و هیبتی مردانه داشت و «گری» نماد یک آمریکایی واقعی بود.»
«گری کوپر» این پیشنهاد را رد کرد و در نهایت «سلزنیک» مجبور شد تا در مقابل ۵/۱ میلیون دلار و نیمی از درآمد خالص فیلم «کلارک گیبل» را از متروگلدوین مایر قرض بگیرد. چنین توافقی بر سر یک بازیگر در کل تاریخ سینما بی سابقه است. از قول «گری کوپر» درباره دلیل رد کردن پیشنهاد «سلزنیک» چنین نقل شدهاست: ««بربادرفته» بزرگ ترین شکست تاریخ هالیوود خواهد بود. خوشحالم از این که به جای من، دماغ کلارک گیبل به خاک مالیده خواهد شد.»
فیلم «بربادرفته» با تمام مشکلات و موانع پیش روی خود ساخته شد و به خلاف پیش بینی «گری کوپر» نه تنها بزرگ ترین شکست تاریخ هالیوود نبود، بلکه به پر فروش ترین و محبوب ترین فیلم تاریخ سینما مبدل شد. با این وصف نه تنها بینی «کلارک گیبل» -آن طور که «گری کوپر» انتظار داشت- به خاک مالیده نشد، بلکه شگفتی آفرید. «گیبل» دهه ۱۹۵۰ در مصاحبه ای گفت: «هر گاه تصور میشود دوره افول من فرارسیدهاست، پخش مجدد فیلم «بربادرفته» مرا به لحاظ حرفه ای دوباره زنده میکند.» سال ۱۹۴۲ و در بحبوحه جنگ جهانی دوم «کلارک گیبل»، پس از مرگ همسر محبوبش «کارول لومبارد» به نیروی هوایی ارتش آمریکا پیوست. وی به ماموریتهای متعددی برفراز اروپا -میدان اصلی جنگ جهانی دوم- و حتی بر فراز خاک آلمان اعزام شد. آدولف هیتلر پیشوا رایش سوم ، «کلارک گیبل» را بزرگ ترین بازیگر سینما میدانست و برای کسی که «سرگرد کلارک گیبل» را دستگیر کند و سالم تحویل ارتش آلمان دهد، پاداش بسیار چشمگیری تعیین کرده بود!! پس از جنگ جهانی دوم «گیبل» به هالیوود بازگشت. گرچه نقشهای او در این دوره از نظر خود وی جالب نبودند. «سلطان هالیوود» دیگر پا به سن گذاشته بود. وی طی این سالها برای پنجمین و ششمین بار نیز ازدواج کرد.۱۶ نوامبر ۱۹۶۰ «کلارک گیبل»، در پی چهارمین حمله قلبی خود در لس آنجلس درگذشت. گفته میشود نقشهای سنگین و پرتحرک او در فیلمهای آخرش، وی را از پا درآورد. «گیبل» در سالهای پایانی زندگی اش بسیار چاق شده بود. هنگام ساخت فیلم «بربادرفته»، گیبل ۸۶ کیلوگرم وزن داشت و با توجه به قد ۱۸۵ سانتی متری خود از اندام بسیار متناسبی برخوردار بود. حال آن که در سالهای پایانی وزن او به ۱۰۴ کیلوگرم رسیده بود. وی برای حضور در آخرین فیلمش -ناجورها- ۱۶ کیلوگرم از وزن بدنش را کم کرد. استفاده مفرط از قرصهای لاغری و استعمال شدید دخانیات (گیبل به مدت ۳۰ سال به طور متوسط روزانه ۳ پاکت سیگار میکشید) سلطان هالیوود را تسلیم مرگ کرد. چهار ماه پس از مرگ وی ، تنها پسرش «جان کلارک گیبل» به دنیا آمد.
http://www.hpvf.com/catalog/4e_1_b_808_1.JPG
+ پس از ازدواج با «کارول لومبارد»، کلارک گیبل به معنای واقعی خوشبختی را در زندگی مشترک تجربه کرد. مرگ ناگهانی «کارول لومبارد» در پی یک سانحه هوایی و در یک هواپیمای نظامی، کمر گیبل را شکست. به گفته یکی از دوستانش، کلارک هیچ گاه پس از مرگ «کارول لومبارد» احساس خوشبختی نکرد و در واقع شعله قلبش برای همیشه خاموش شد http://www.pic4ever.com/images/sigh.gif. جسد سلطان هالیوود به وصیت وی در کنار «لومبارد» دفن شد.
+ پس از اعلام خبر فوت گیبل ، نیویورک تایمز نوشت: «سلطان هالیوود مرد. او همتایی نداشت و نخواهد داشت. لقب سلطان هالیوود نیز همراه او دفن شد ... » او به لحاظ تکنیکی بهترین بازیگر تاریخ سینما نبود و از ظرافت و کمال تئاتری های بریتانیایی هالیوود نیز بی بهره بود. اما «کلارک گیبل» اینک یک مقیاس سنجش است و ستارگان سینما چه در گذشته و چه در حال و چه در آینده با او مقایسه میشوند. او نماد مردانگی بود و خشونت فرهنگ آمریکایی.
+ لس آنجلس تایمز نیز نوشت: «کلارک گیبل از خصوصیات انسانی نادری برخوردار بود مردانگی و در عین حال شوخ طبعی، خوش طینت و برخوردار از درک و فهم بالا، و آسان گیری و در عین حال تکلف و ملاحظه کاری. علاوه بر اینها «کلارک گیبل» به لحاظ حرفهای فردی با اصالت و به لحاظ شخصیتی یک رنگ و صادق بود، خصوصیاتی که در عرصه سینما کمتر مشاهده میشود.»
+ بر طبق نظرسنجی ها ، از بین بازیگران کنونی هالیوود ، جورج کنونی به عنوان شبیه ترین فرد به کلارک گیبل ( از نظر قیافه (؟)) انتخاب شده است !!

http://www.parade.com/images/-v4/celebrity/2009/1025/personality-parade/default-clark-gable-george-clooney.jpg

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:28 PM
در فيلم برباد رفته برعکس نقش اسکارلت دست اندرکاران فيلم مشکل زيادی برای انتخاب نقش رت باتلر نداشتند.
سه گزينه کلارک گيبل- گری کوپر - ارول فلين در پيش رو بوده است که تا آنجايی که مطالعات من اجازه می دهد هيچ کدام نقش را رد نکردند بلکه نظر سنجی هايی مختلف و عمومی و خصوصی زيادی انجام می گيرد و سرانجام کلارک گيبل رت باتلر می شود.
در ادامه بحث کلارک گيبل و برباد رفته بدنيست بدانيم که در شب افتتاح شدن اولين اکران فيلم ، مسئولين آن زمان که بسيار نژاد پرست بوده اند از دعوت کردن هتی مک دنيال بازيگر نقش مامی سرباز می زنند که کلارک گيبل با فهميدن اين موضوع به قول معروف ، مسئولين را جر می دهد و از رفتن به افتتاحيه خودداری می کند و بالاخره به واسطه خود مامی! مسئله حل می شود و گيبل به مهمانی می رود و مامی نمی رود!
اين نشان دهنده روح بزرگ و مردانه اين مرد بزرگ هاليوود می باشد.
کتاب زندگی نامه اش را دارم که واقعا سخنان زيبا و عميق و مردانه ای زده است.
بد نيست بدانيم که سلطان دندان نداشته است و از دندان های مصنوعی استفاده می کرده است. عاشق شکار و ماهی گیری و موتور سيکلت و ماشين های شکاری بوده است.
همانطوری که بانو اسکارلت گفتند کارول لومبارد عشق زندگی سلطان بود. اين دو زمانی حتی تصميم داشته اند که زندگی پرهياهوی هاليوود را ترک کنند و به مزرعه داری در گوشه ای بپردازند. يکديگر را مامان و پاپا صدا می کردند و زمانی که خبر مرگ ناگهانی لومبارد را به گيبل می رسانند گيبل فقط با خودش تکرار می کند چرا مامان ؟!‌ چرا مامان؟!

تئوری که شايد رنگ خرافات داشته باشد ولی خود من کمی بهش عقيده دارم اين است که سالهای قبل از لومبارد ، گيبل در حين مستی پشت فرمان عابر بيگناهی را می کشد و براثر نفوذ مترو گلدون ماير از مجازات فرار می کند ولی گويند خون بيگناه سرانجام روزی گريبان گير می شود و گريبان گير گيبل هم می شود و عشق اش را از دست می دهد.
همانطوری که گفتند حرکات بدنی سنگين در فيلم ناجورها که بسياری اش برای تحت تاثير قرار دادن مرلين مونرو انجام گرفت سرانجام قلب گيبل بزرگ که قبل از آن هم سکته های قلبی داشت ( مشروب خوار و سيگاری قهار) را از پا انداخت.

بعد از گذشت اين همه سالها هنوز هم کلارک گيبل با قياس های امروزی هم يک مرد به تمام معنی زيبا صورت و صيرت می باشد. درودهای فراوان بر يگانه سلطان هاليوود.

گارد جاویدان
08-12-2010, 10:30 PM
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/18/Stewart_flagpoleplaque.jpg
این لوح که در گریفیث پارک لس آنجلس قرار دارد، به افتخار روحیه ی همنوع دوستی جیمز
استیوارت ساخته و به او تقدیم شده است.

مردی که لیبرتی والانس را کشت.
http://4.bp.blogspot.com/_QAelWJr5mBA/SaHjpfXzcDI/AAAAAAAAHuc/AhjLYf9DjOs/s400/The+Man+Who+Shot+Liberty+Valance+%281962%29.jpg


یکی دیگر از نقش آفرینی های زیبای جیمز استیوارت در فیلم "مردی که لیبرتی والانس را


کشت" جان فورد است. این فیلم محصول سال 1962، در فهرست IMDB از رتبه ی 8.1
برخوردار است.

استیوارت در این فیلم در نقش یک حقوقدان (سناتور استودارد ) ظاهر می شود. شروع فیلم با
دوره ی کهنسالی اوست و با یک فلاش بک، سرگذشت او و ماجرای معروفیتش
به "مردی که لیبرتی والانس را کشت!" در قالب تصاویر زیبا و در عین حال خشن غرب وحشی
از زبان استیوارت و به روایت جان فورد بزرگ می بینیم.
رنسوم استودارد (Ransom Stoddard) که برای مراسم تدفین تام دانیفون (Tom Doniphon)
بابازی جان فورد، به شهر "شینبون" بازگشته، پس از سالها از واقعیت کشته شدن لیبرتی
والانس یاغی (لی ماروین)، به دست تام و نه خودش، پرده بر می دارد.
این فیلم، اولین بازی جان وین و جیمز استیوارت، دو غول بازیگری سینمای وسترن در کنار هم و

در یک فیلم است که کارگردانی دقیق و باریک بینانه ی جان فورد ضلع سوم این مثلث را تکمیل
می کند و آن را نامزد دریافت اسکار سال 1963 می کند.

http://www.fipresci.org/undercurrent/issue_0509/images/valance-ford.jpg





در این فیلم که همزمان در دو ژانر وسترن و رمانس پیش می رود، خشونت والانس و دار و دسته
اش در کنار عاشقانه ای که میان استودارد و هالی ( با بازی ورا مایلز) در حال شکل گرفتن است،
با بازی ها و کارگردانی شایسته، به تعادل می رسد و می توان گفت کمی از زهر خشونت فیلم
را می گیرد.
استیوارت که استاد بازی در موقعیت های پر تردید و شک است در اینجا هم با نگه داشتن راز
کشته شدن والانس در دلش، در عین به دوش داشتن مسئولیت بزرگ شهرتی که برای کسی
در سمت او ننگ بزرگیست (دست به سلاح شدن برای یک حقوقدان!)، حس احترام عمیقی
نسبت به تام دارد.
همین سکوت او در نگفتن حقیقت است که سالها بعد، این شهر وحشی و افسارگسیخته را
به مکانی متمدن و قانونمدار تبدیل می کند. شهری که در آن نامی از تام قهرمان بجز یک
شهروند معمولی به جا نمانده. به کام مردم و به نام استودارد. چرا که غرب وحشی خواهی
نخواهی رو به نابودیست و قهرمانان آن یا ناگزیر به مرگند یا فراموش شدن. (والانس و تام) و
قهرمانی بهتر از یک وکیل، برای ارتقای فرهنگ و قانون مردم شهر وجود ندارد.


تعامل بازی های وین و استیوارت با تاثیر شخصیتی استودارد و تام بر هم در فیلم کامل می
شود. تام می آموزد که بجای "بکش، قبل از اینکه کشته شوی" می توان به قانون پناه برد
و متمدن تر زندگی کرد و استودارد یاد می گیرد که همیشه قانون راه به جایی نمی برد و
مواقعی هست که بجای کتاب وقلم باید دست به اسلحه شد. تحول شخصیتی ایندو از ابتدا تا
به پایان فیلم، آرام آرام از استودارد عصا قورت داده ی کم جربزه، مردی قوی می سازد و از تام
متکی به زور بازو، فردی معقول تر که میپذیرد نشان قهرمانی را فدای پیشرفت شهر کند.


http://parallax-view.org/wp-content/uploads/2009/05/mwslvtruestory.jpg

Saman
08-13-2010, 01:33 AM
اصلاً هوارد هیوز در این فیلم هیچ همکاری نداشتند.


ضمن پوزش از همه گمان می‌کردم آقای هیوز کارگردان اثر باشد. هر چند بر خلاف نظر سر در گم عزیز هوارد هیوز تهیه کننده‌ی فیلم بوده‌ و دلیل اشتباه من هم تأکید بیشتر تبلیغات فیلم روی آقای هیوز و تشابه جالب نام دو نفر بوده است.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/a/a9/Scar2.gif/200px-Scar2.gif

گارد جاویدان
08-13-2010, 07:27 AM
همه بزرگان کارگردانی در کنار هم . یک عکس تاریخی که شاید دیگر تکرار نشود. . مهمانی در منزل جورج کیوکر - لس آنجلس - کالیفرنیا
از چپ به راست ( بالا ) : رابرت مولیگان - ویلیام وایلر - جورج کیوکر - روبرت وایز - ژان کلود کریر - سرج سیلبرمن
پایین: بیلی وایلدر - جورج استیونز - لوئیس بونوئل - آلفرد هیچکاک - روبرت مامولیان


http://www.encadenados.org/n31/images/WILDER%20Y%20OTROS%20DIRECTORES.jpg

گارد جاویدان
08-13-2010, 07:39 AM
از راس به چپ : کلارک گیبل - گری کوپر - اینگرید برگمن - جک همینگوی (پسرِ ارنست همینگوی ) - زنِ گری کوپر
عکس در مارس 1946 در ایالت آیداهو گرفته شده و حضرات برای تفریح و ورزش اومده بودن اینجا اِسکی !
http://up.iranblog.ir/7/1271274350.jpg

گارد جاویدان
08-13-2010, 07:42 AM
عوامل ساخت فیلم بربادرفته
از راست به چپ: جرج کیوکر - لزلی هاوارد - الیویا دهاویلند - ویوین لی - دیوید سلزنیک
کیوکر یکی از سه کارگردانی بود که سلزنیک برای بربادرفته آورد. کیوکر به کارگردان زن ها مشهور بود و باعث شد کلارگ گیبل اعتراض کند که نقش زن ها در داستان فیلم خیلی پررنگ است و او به حاشیه رفته است. فشارها و لابی های گیبل که در آن زمان بسیار معروف بود بالاخره باعث شد که سلزنیک عذر کیوکر را بخواهد و ویکتور فلمینگ را جایگزین کند و ...

http://up.iranblog.ir/7/1273791974.jpg

گارد جاویدان
08-13-2010, 07:44 AM
پل نيومن و كلينت ايستوود در عكسي زيبا در كنار هم :
چهره پل نيومن با ريش خيلي جالبه!
http://29.media.tumblr.com/mhULzrzz8obhxllgQgQBevEwo1_400.jpg
كلينت ايستوود و چارلتون هستون
http://www.posters.ws/images/842347/clint_eastwood_and_charlton_heston.jpg
كاترين هپبورن , كري گرانت و جيمز استوارت

چارلتون هستون و مارلون براندو در كنار جيمز بالدوين نويسنده آمريكايي ( سيدني پواتيه هم در كنار عكس حضور داره)
http://up.iranblog.com/Files/e4369cb85dce43959892.jpg

گارد جاویدان
08-13-2010, 07:47 AM
گرچه همیشه توجه و علاقه به سمت و سوی نقشهای مثبت و اصلی فیلمها متمرکز شده است اما باید اذعان داشت که بدون وجود نقشهای منفی و مقابل و به اصطلاح بدمن ها داستان هر فیلمی آنگونه که مخاطب انتظار دارد پیش نمی رود. وجود نقشهای منفی در همه فیلمهاست که باعث به هیجان رسیدن بینندگان و در نهایت دست یافتن به لذت ناشی از موفقیت قهرمان داستان می شود. در تاریخ سینما نقشهای منفی بسیار زیادی وجود داشته که بسیاری از آنها هم جاودانه شده اند و حتی در برخی از موارد میزان محبوبیت آنها از کاراکترهای مثبت هم فراتر رفته است. در این بخش به معرفی بهترین و اثرگذارترین این نقشها پرداخته و در مورد آنها به بحث می پردازیم.

http://up.iranblog.ir/7/1271691937.jpg

نورمن بیتس (آنتونی پرکینز) در فیلم روانی



در فیلم روانی ساخته آلفرد هیچکاک، آنتونی پرکینز در نقش نورمن بیتس یکی از جاودانه ترین و البته خبیث ترین بدمن های تاریخ سینما را رقم می زند. چهره معصوم و صدای آرام و لرزان نورمن به گونه ای است که کمتر کسی تصور می کند که او یک مریض روانی و قاتلی خطرناک است.
زمانی که ماریون با بازی جانت لی در حمام متل بیتس به طرز فجیعی به قتل می رسد، همه نگاه ها متوجه مادر نورمن به عنوان مظنون درجه یک است. حتی زمانی که آربوگاستنورمن قاتلی حرفه ای و بی رحم است. اما سرانجام در سکانس های پایانی دست نورمن رو شده و مشخص می شود قاتل در حقیقت همان نورمن است که با داشتن شخصیت دوگانه در نقش مادرش که سالها پیش از دنیا رفته، دست به جنایت می زند. کارآگاه پلیس با ضربات بی رحمانه چاقو به قتل می رسد، بر همگان مسلم می شود که مادر
یکی از زیباترین سکانسهای تاریخ سینما زمانی رقم می خورد که نورمن در بازداشتگاه بر روی یک صندلی نشسته و شخصیت های دوگانه اش در حال کلنجار با یکدیگر هستند. هنگامی که دوربین بر روی چهره او کلوزآپ می شود نورمن با لبخندی مرموز بیننده شوک زده فیلم را به وحشتی عمیق و فراموش نشدنی فرو می برد.


آنتونی پرکینز(1932-1992) اگرچه با هنرنمایی در نقش نورمن بیتس اعتبار و شهرت فراوانی کسب کرد اما هیچ گاه نتوانست موفقیت خود را تکرار نماید و تا آخر عمر در سایه کاراکتر نورمن بیتس باقی ماند.

گارد جاویدان
08-13-2010, 07:47 AM
(in ONE FLEW OVER THE CUCKOO'S NEST) http://madmonq.files.wordpress.com/2009/08/nurse-ratched.jpg
پرستار راچت بیچاره توی دیوانه ای از قفس پرید ؟ http://www.pic4ever.com/images/17.gif
اون بیچاره که فقط داشت اونجا وظیفه اش رو انجام میداد. تازه وقتی جک نیکلسون دیوونه نزدیک بود خفه اش کنه اون کاری نکرد . والا این روزها وقتی سر و کار آدم به بیمارستان های وطنی می افته گرفتار پرستارهایی میشی که نصیب گرگ بیابان نکنه. من خودم دو سه ماه پیش باهاشون برخورد داشتم. پرستار راچت پیش اونا فرشته اس .
Michael Corleone
(in THE GODFATHER: PART II)
http://adaptershack.com/m/files/dailystache.net_wp-content_uploads_2009_08_1000_3153_21471298_Michael _Corleone.jpg
مایکل کارلئونه در پدرخوانده 2 هم جزو لیست هست. خب نمیشه گفت که مایکل شخصیت منفی ای نیست اما پس تکلیف خود دون کارلئونه بزرگ چی میشه و چرا جاش در فهرست خالیه ؟ البته دون خدابیامرز در پدر خوانده 1 از نظر خشونت به پای مایکل در پدرخوانده 2 نمی رسید اما وقتی پیشینه دون کارلئونه و دوران جوانی اش را در پدرخوانده 2 به صورت فلش بک می بینیم معلوم میشه که او هم کمتر از مایکل خشونت و جنایت نکرده. به هر حال در اینجا مایکل دلسوخته بدنام افتاد !
The Shark
(in JAWS)
http://www.mwctoys.com/images/review_jaws_3.jpg
جالبه ! یکی از شخصیت های منفی فهرست ، خود کوسه در فیلم آواره هاست. تنها جانور واقعی فهرست که به نظر من ترسناک ترینشان هم هست. اگر شک دارین راستش رو بگین که دوست دارید با کدام یک از این نام هایی که در فهرست هست هم جوار بشید ؟ بقیه حداقل آدمن اما این یکی شوخی و فیلم و بازیگری حالیش نیست . http://www.pic4ever.com/images/fingersmiley.gif
Terminator
(in THE TERMINATOR)
http://johnnyism.files.wordpress.com/2009/10/arnold-schwarzenegger-the-terminator.jpg
ترمیناتور . خب من با این یکی مشکل دارم. اگر قرار به انتخاب باشه به نظر من T-1000 ( روبرت پاتریک ) در ترمیناتور 2 به مراتب خطرناک تر و منفی تر بود. اون به هر شکلی در می اومد و می تونست ذوب بشه و دوباره به شکل اولش در بیاد. هیولایی که نامیرا بود و پدر آرنولد رو در اون فیلم در آورد .
Harry Lime
(in THE THIRD MAN)
http://www.cinemaretro.com/uploads/orsonwelles.jpg
هری لایم در مرد سوم . اینم یه اجحاف دیگه در حق اورسن ولز . تماشاگر کاملا با هریجوزف کاتن که به دوستش ( هر چند قاچاقچی باشه ) خیانت کرده بدش میاد. شخصیت منفی واقعی جوزف کاتن است نه اورسن ولز دوست داشتنی . اینو آلیدا وَلی هم می فهمه و آخر فیلم محل سگ بهش نمی ذاره. http://www.pic4ever.com/images/4fvfcja.gif همدری می کنه و اتفاقا از

گارد جاویدان
08-13-2010, 07:50 AM
چرا همشهری کین فیلم خوبی است ؟
قسمت اول
با رها این سوال را از خودم پرسیدم و البته دیدن فیلم برایم سخت بود چون علارغم تعریفهایی که از فیلم می شنیدم نمی توانستم فیلم را بفهمم .تا اینکه به این مطالب برخوردم .این مطالب را برای عاشقان سینما می گذارم به این امید که حد اقل یک نفر از آن استفاده کند و درباره سینما یک چیز بیشتر بیاموزد .
همشهری کین
http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-03-22/20-1.jpg
ولز ادعا کرده است که تنها کار آموزی او برای ساختن همشهری کین این بود که فیلم دلیجان جان فورد را چهل بار دید .
به نوشته دیوید کوک ایجاز روایی همشهری کین مدیون جان فورد ،بافت بصری آن بشدت وامدار نورپردازی ضد نور فریتس لانگ ، دوربین سیال مونائو ،میزانسن باروک فن اشتنبرگ ، و وضوح عمیق در نزد ژان رنوار است . از سوی از همکاران برجسته ای چون مینکه ویچ ، بازیگران تئاتری مرکوری ،موسیقی برنارد هرمن ،تدوین رابرت وایز و طراحی صحنه منحصر به فرد پری فرگوسن برخوردار بوده است.
اما مهمترین امتیاز ولز در همشهری کین برخورداری از فیلمبردار برجسته ای چون گرگ تولند (1948-1904) بوده است .
در این فیلم ولز بر آن است تا داستان را به صورتی شاعرانه از تصویری به تصویر دیگر ، شبیه به فرآیند تداعی در نزد انسان ،روایت کند . بنابراین برای ایجاد تکان در بیننده برش های مستقیم زده است و اغلب نقاط عطف را از طریق درنگ در انتهای نما و دیزالو های داخل دوربین اعمال کرده است. مهمتر آنکه این فیلم به صورت سلسله نماهایی طولانی یا نما – فصل هایی ساختار داده شده که با وسواس تمام در عمق ترکیب یافته اند تا در صحنه های دراماتیک نیاز کمتری به برش روایی باشد.
تولند برای رسیدن به این مقصود تکنیک فیلمبرداری با وضوح عمیق را به خاطر این فیلم کامل کرد.سبک شخصی تولند یا "وضوح تصویر در هنگام حرکت " در فیلم همشهری کین در واقع ترکیبی از تکنیکهای بسیاری بود که تولند قبلا به کار برده بود . در این تکنیک او از فیلمهای سوپر xxایستمن که تازه به بازار آمده بود (فیلمی بسیار حساس –چهار برابر حساس تر از سوپر x ) استفده کرد که در ترکیب با عدسی باز 24 میلیمتری با دریچه f8 یا کمتر کار می کرد.
صحنه ها با لامپ هایی با شدت نور زیاد روشن می شدند . سطح عدسی ها با ماده ای شفاف پلاستیکی ( منیزیوم فلوراید ) پوشانده شده بود تا از انعکاس نور بکاهد . تولند به کمک چنین ابزار هایی به چیزی بسیار نزدیک به وضوح عمومی در هر قاب همشهری کین دست یافت و ولز را قادر ساخت تا حرکت دراماتیک خود را با عمق پرسپکتیو اعمال کند. و تصویری ارائه کند که تا آن زمان در سینمای ناطق سابقه نداشت.
ولز با نما – فصل هایی با وضوح عمیق در همشهری کین استادی بی چون و چرای خود را در ترکیب در عمق را به نمایش گذاشت .او نیز همچون رنوار از وضوح عمیق استفاده ای کاربردی کرد تا صحنه هایش را بدون نیاز به مونتاژ سامان دهد. با این تفاوت که ولز این شیوه را القاگرانه – همچون مونتاژ آیزنشتاین – به کار گرفت و بدین سان استعاره ای خلق کرد که سینما قادر نیست آن را مستقیما بر پرده نمایش دهد .
مثلا تصویر کین در اوج غرور و قدرت همچون غولی در پیشزمینه قاب ظاهر می شود ، چنان که کارکتر های دیگر در میانزمینه و پسزمینه در مقابل او حقیر می نمایند ، این نما ها از زاویه ای پایین فیلمبرداری شده اند و چنان است که گویی کین بر سر تماشاگران نیز سایه افکنده است. سپس با افزودن فاصله ی او از دیگران ، او را از کاراکترهای دورن قاب جدا می کند و به این وسیله انزوای خود خواسته کین را از همه جا و همه کس را القاء می کند.
استفاده ولز از پرسپکتیو در عمق میدان موجب پیدایش اعوجاج در فضا و در واقع به تمثیلی از دنیای روانی کین بدل می شود. در جایی دیگر ولز از وضوح عمیق برای رسیدن به ایجاز روایی و رده بندی کاراکتر های دیگر درون قاب استفاده می کند .
مثلا در آغاز فیلم یک نما-فصل درخشان با وضوح عمیق، کودکی از دست رفته کین - در یک نما-فصل- خلاصه می شود:
در این نما اتاق ورودی یک پانسیون را داریم که مادر کین مشغول امضاء نامه انتقال پسرش به شرق است ، جاییکه ثروت عظیمی به او خواهد رسید . مادر برای تبدیل دوران کودکی پسرش به یک زندگی افسانه ای و سر شار از ثروت او را می فروشد و خود به این امر اگاه است . ولز نمای خود را به این صورت می
چیند :http://www.dvdtimes.co.uk/images/citizenkane4.jpg

در پیشزمینه تصویر خانم کین و آقای تچر که مباشر املاک است موافقت نامه را امضاء می کند . میانزمینه را تصویر پدر کین اشغال کرده است که تردید خود را نسبت به این موافقت نامه با جلو و عقب رفتن در پیش زمینه و پس زمینه نشان می دهد. در انتهای اتاق پنجرا های است که از ورای ان ، و در یک قاب بسیار کوچک ف می توان چارلی را دید که بی خیال سرسره بازی می کند و فریاد "همیشه با هم " را سر می دهد. دذ حالیکه در پیشزمینه همین نما دارند ، قراداد جدایی او را امضاء می کنند .
بنابر این ولز در یک نمای واحد تعداد زیادی روایت و اطلاعات را گنجانده است که در یک صحنه تدوین شده ی سنتی این کار امکان نداشت. http://imagecache2.allposters.com/images/pic/73/039_28290%7EOrson-Welles-Posters.jpg
همشهری کین سر شار از حرکات سیال درون قاب است. فصلی که شرح آن رفت ، با نمای متوسط دور چترلی در حال برف بازی در پشت پنجره ای باز در محوطه ی پانسیون آغاز می شود، دوربین به سرعت عقب می کشد تا کاراکترها و عناصر دیگر در ترکیب را نشان دهد. در اینجا عملا سه حرکت دوربین هنرمندانه انجام می شود.که هر یک عامل سیال شدن و تدام صحنه اند.در حرکت نخست ،دوربین از نمای دیوار کوبی که حضور سوزان ،دومین همسر کین ،را در نمایش کلوب ال رانچو اعلام می کند ،با حرکت عمودی به طرف تابلوی نئون چشمک زن بالای ساختمان می رود .سپس با حرکت همراه افقی وارد کلوب می شود و به طرف نورگیر سقف صعود می کند و ما می بینیم که باران بر شیشه های این سقف می کوبد . حرکت دوربین پس از یک دیزالو سریع –که به علت رعد و برق متوجه آن نمی شویم – ادامه می یابد و بر نمای متوسط سوزان الکساندر کین و خبر نگاری که با او در پشت میزی در داخل کلوب صحبت می کند ، فرود می آید .
در نمایی دیگر در اواسط فیلم دوربین با حرکت کرین عمودی از نمای عمودی سوزان در حال آواز خواندن بر صحنه ی تالار اپرای مونیسیپال شیکاگو به طرف گربه رو ،چهار طبقه بالاتر صعود می کند ،در آنجا یکی از کارگران تئاتر را می بینیم که با اطواری عامیانه ادای این خواننده ناشی را در می آورد . سرانجام ،یک حرکت طولانی بسیار سریع با نمای کرین داریم که نتیجه داستان را نشان می دهد: دوربین با حرکتی همراه ،مجموعه ی اشیاء هنری را که کین در طول حیات گرد آورده نشان می دهد و در نهایت بر شی مورد نظر "رزباد "متوقف می شود ، شیئی که در واقع انگیزه اصلی و نقطه شروع داستان است.
جنبه های شاخص دیگر این فیلم نورپردازی ضد نور و القاگر ،استفاده متناوب از نما های بسیار پایین از چهره ی کین است . این تصاویر ضد نور با ایجاد سقف های پارچه ای به دست آمده که پیش از آن در هالیود به ویژه توسط تولند ، به کار رفته بود البته نه با این گستردگی و تاثیر.
ولز برای فصل های معدود مونتاژی خود تکنیکی اختراع کرد و آن را "میکس برق آسا " نامید . در این تکنیک نما ها با منطق روایی خود بلکه با تداعی صدای خود و با سرعتی بیشتر به نما های دیگر پیوند می خورد . بزرگ شدن کین از کودکی به بلوغ در چند ثانیه اتفاق می افتد : نمای وکیل کین که سورتمه ای به او می دهد و می گوید:" کریسمس مبارک " ، به نمای همان شخص در پانزده سال بعد پیوند می خورد که جمله اش را چنین کامل می کند :"و سال نو هم "اما این بار منظوری دیگر.
یک میکس برق اسای دیگر را می توان در طول مبارزات انتخابی کین به عنوان شهردار نیویورک ، در چهر نمای کوتاه مشاهده کرد: نخست کین را می بینیم - متاثر - که در اتاق نشیمن پانسیون سوزان به آواز او در پشت پیانو گوش می دهد ،این نما به نمای دیگری از آن دو با همان وضعیت قبلی ،اما در تالار بسیار مجللی دیزالو می شود : آپارتمانی که ظاهرا کین برای سوزان فراهم کرده است . در پایان اجرا کین برای سوزان کف می زند ،این نمای به نمای دیگری از دوست کین جفت می شود که در یک راهپیمایی کوچک خیابانی به طفداری از کین سخن می گوید .صدای کف زدن که در نوار صدای نمای قبلی از اتاق نشیمن آغاز شده بود ،در این جا بلند تر می شود و بر شمار کف زنندگان افزوده می شود ،اما این بار مردم برای سخنران کف می زنند که می گوید :" من چارلز فاستر کین سخن می گویم که یک لیبرال جنگنده است ...که تنها به یک منظور در این انتخابات شرکت کرد-" سر انجام ولز این تصویر را به تصویر خود کین برش می زند که در یک گرد هم آیی عظیم سیاسی در مدیسن اسکوئر گاردن ،رو به جمعیت سخن می گوید و با حرکت همراه دوربین به طرف تریبون سخنران ، جمله اش را به پایان می رساند : " تا عدم صداقت و شئامت ماشین سیاسی جیم گتی را به مردم نشان دهم " پس از این جمله صحبت های او همچنان بر روی نوار صدا به شکل عادی ادامه می یابد.
شیوه دیگری که ولز در همشهری کین معرفی کرد ، روی هم انداختن صدای مونتاژ شده است که – مانند زندگی واقعی – مردم دسته جمعی صحبت می کنند ( کاری که در صحنه های تئاتر هم اتفاق می افتد ) . چنان که بخشی از سخنان آنها معلوم نمی شود.تداخل صدای گفتگوی کاراکتر های اصلی در فیلم در 1931 توسط لوییس مایلستن در فیلم صفحه اول سابقه داشت ، اما به منظور ایجاد یک مکالمه جمعی واقعگرایانه ،همچون همشهری کین به کار نرفته است. یک نمونه خوب در این فیلم در سالن نمایش و پس از نمایش حلقه خبری " اخبار جاری " اتفاق می افتد . در این صحنه عده ای افرادی که در نوار صدا به طور همزمان صحبت می کنند آن قدر زیاد است که تماشاگر احساس می کند تصادفا قدم در جلسه یک شورا گذاشته است . ولز این تکنیک را در فیلمهای بعدی خور نیز ادامه داد که فیلمسازانی چون "کرل رید " و رابرت آلتمن " نیز از او تقلید کرده اند.

گارد جاویدان
08-13-2010, 08:09 PM
چهره امروز بازیگران فیلم اشک ها و لبخند ها :

http://www.malezi118.com/images/stories/a.jpg
http://www.malezi118.com/images/stories/b.jpg

گارد جاویدان
08-13-2010, 08:12 PM
کرگ داگلاس با صلابت همچون اسپارتاکوس

http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/07/27/100952020732.jpg

برای نسلی از سینماروهای قدیمی که کوله‌باری از خاطرات آثار عظیم و باشکوه تاریخ سینما دارند، برای نسل عام سینمارویی که نوستالژی‌شان تماشای این آثار باشکوه در سالن‌های تاریک سینما بود و بعدها با دست به دست کردن نوارهای ویدئویی این آثار خاطرات گذشته‌شان را زنده می‌کردند، اسپارتاکوس (استنلی کوبریک)‌ فیلمی است که در سیاهه این آثار قطعا حضور خواهد داشت.
اغلب سینمادوست‌ها و سینماروهایی که سنی از آنها گذشته و حتی آنهایی که سینما را بعدها کشف کردند، کرک داگلاس را با این حماسه عظیم و باشکوه و جاودان شناختند و به یاد سپردند، در نقش برده‌ای که در مقابل ظلم و ستم امپراتوری روم و کراسوس می‌آشوبد و یک‌تنه رهبری نهضت نجات‌بخش بردگان را به عهده می‌گیرد، داگلاس در این فیلم غوغایی آفرید. از همان اولین صحنه‌ای که او را در فیلم می‌دیدیم، صلابت، اقتدار و شکوه توام با عطوفت و مهربانی‌اش مخاطب را سحر می‌کرد.

http://www.mlahanas.de/Greeks/Mythology/Images/OdysseusKirkDouglas.jpg


داگلاس در این فیلم عاشق شد، علیه زندانبان و جلادش شورید، بخش بزرگی از روم را فتح کرد و دست آخر با مصلوب شدن کارش تمام شد. داگلاس که تهیه‌کننده فیلم اسپارتاکوس نیز بود آنتونی بان را برای کارگردانی این فیلم کنار گذاشت و کوبریک جوان و کم‌تجربه را برای کارگردانی‌اش انتخاب کرد، هوش و درایتی از خود نشان داد و ثابت کرد که درایت رهبری چنین پروژه‌ای را داراست. داگلاس پرسونایی از خود در این فیلم به نمایش گذاشت که بعد‌ها به اشکال مختلف در دیگر آثارش تکرار کند. با آن چشمان نافذ و آبی و صورت استخوانی و محکم و سوراخ چانه‌اش، رنگ‌بازی در نقش مردان باصلابت و مقتدری بود که در راه انجام وظیفه‌ای که به عهده گرفته‌اند، هیچ مانعی نمی‌شناسند. داگلاس را در اغلب آثار مهم و به یادماندنی که دیده‌ایم، شخصیت محکم و پرصلابتی دیده‌ایم که کمتر کمر خم می‌کند، کمتر می‌شکند و برای رسیدن به آن‌چه که ایمان دارد، تا آخرین لحظه پیش می‌رود. این همان پرسونایی است که گفتیم داگلاس با اسپارتاکوس به نمایش گذاشت. در این جا رهبری برده‌ها توسط او و شکست نهایی‌اش چیزی از صلابت و اقتدار او نکاست. هنگامی که از جبر روزگار می‌گوید و هنگامی که می‌نالد که شاید در این دنیا آرامشی برای انسان‌ها وجود ندارد. در طول زندگی پربارش بیش از ۹۰ فیلم بازی کرد و تهیه‌کنندگی چندین فیلم را هم به عهده گرفت. قطعا بررسی همه این آثار که بعضی از آنها در اینجا موجود هم نیستند کار دشواری است و در این مقال نمی‌گنجد. برای همین خصوصیات و ویژگی‌ها و پرسونای او را از طریق بررسی چند فیلم برتر و ماندگارش پی می‌گیریم. داگلاس در نهم دسامبر ۱۹۱۶ در نیویورک به دنیا آمد و فرزند یک خانواده فقیر بود. هرچند فقر خانواده‌اش او را از تلاش و کوشش بازنداشت. دانش‌آموزی خلاق و موفق و کشتی‌گیری ماهر و بااستعداد بود که جلوه‌هایی از این چالاکی و ورزیدگی را در فیلم‌هایش هم می‌دیدیم. پیش از پیوستن به نیروی دریایی در ۱۹۴۱ در تعداد کمی فیلم نه‌چندان خوب و متوسط ظاهر شد.


پس از بازگشت از نیروی دریایی در ۱۹۴۵ به تئاتر و رادیو بازگشت و با توجه به اصرار همکلاس سابق خود لورن باکال با معرفی او به تهیه‌کننده فیلم عشق عجیب مارتاایورز (۱۹۴۶)‌ در این فیلم بازی کرد و پس از حضور موفقش در این فیلم به سرعت پیشنهادهای بعدی به او داده شد. داگلاس سپس در نمایش «من به تنهایی راه می‌روم» (۱۹۴۸)‌ ظاهر شد و در ۱۹۵۷ در فیلم Gun fight بازی کرد. یکی از مهم‌ترین آثارش هفت روز در ماه مه (جان فرانکن هایمر)‌ بود که اثری جنگی جاسوسی بود و داگلاس یکی از بهترین نقش‌هایش را در این فیلم ارائه داد. پس از ظاهر شدن در فیلم «من به تنهایی راه می‌روم» برای اولین بار نامزد دریافت جایزه اسکار برای بازی در نقش یک بوکسور غیرقابل اعتماد فرصت‌طلب شد و برای بار دوم نامزد دریافت جایزه اسکار به عنوان تهیه‌کننده فیلم بد و زیبا (۱۹۵۲)‌ شد. یکی از مهم‌ترین نقش‌هایش بازی فوق‌العاده او در نقش ونگوگ نقاش در فیلم شور زندگی (۱۹۵۶)‌ است که نظر منتقدان را جلب کرد و یکی از اولین فیلم‌هایی بود که او را به عنوان ستاره‌ای قدر و بازیگری بی‌بدیل معرفی کرد. در سال ۱۹۶۰ بود که فیلم فوق‌العاده اسپارتاکوس را بازی کرد و تحسین همگان را برانگیخت. هنوز هم که هنوز است داگلاس را در عین حضورها و بازی‌های فوق‌العاده‌اش در آثار مختلف با این فیلم به یاد می‌آورند و می‌ستایند. بار تمامی فیلم بر دوش داگلاس بود و هنرنمایی قدرتمندانه‌اش عشق و حماسه را در هم آمیخت و قلب‌ها را تسخیر کرد.
کارگردانی نظیر کوبریک، موسیقی بی‌نظیر الکس نورث و بازی قدرتمندانه کسانی چون جین سیمونز، لارنس اولیویه و… همچون قمرهایی بر دور ستاره‌ای به نام کرک داگلاس از این شاهکار والا اثری بی‌نظیر و تکرارنشدنی آفرید. همان‌طور که گفته شد اوج بازی داگلاس را در این فیلم می‌‌توانیم ببینید.
این که چطور در یک لحظه عشق و خشم را با نگاهی منتقل می‌کند، لحظات حضورش با معشوقه‌اش جین سیمونز عاشقانه‌ترین لحظه‌های سینما را می‌آفریند و خشم و غرورش حماسه ماندگار اثر را رقم می زند. شاید اوج بازی او در این فیلم همان لحظه‌ نهایی باشد که مصلوب شد و در آخرین لحظات زندگی‌اش زجر و درد و شکنجه و عشق و امید به آینده را در یک آن به بیننده و البته همسرش منتقل می‌کند و پایان بی‌نظیر اثر را رقم می‌زند.
داگلاس در ۱۹۶۲ در یک فیلم فوق‌العاده به نام راید شجاع و‌ تنها بازی کرد. «در راه خطر» عنوان فیلمی بود که داستانش پیرامون جنگ جهانی دوم جریان داشت و در آن با جان وین همبازی بود و فیلم دیگری که او در آن با جان وین همکاری کرد واگن جنگ (۱۹۶۷)‌ نام داشت. در دهه ۱۹۷۰ داگلاس همچون دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ آنقدر‌ها فعال نبود، هرچند در این دهه هم در آثار زیادی ظاهر شدکه البته به قوت آثار دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ او نبودند. داگلاس علاوه بر فعالیت در حرفه سینما عضو بسیاری از انجمن‌های خیرخواهانه و پسرش مایکل داگلاس اکنون جزو معروف‌ترین هنرپیشه‌های هالیوود است.


از بین ۹۰ فیلمی که داگلاس بازی کرده، بررسی موردی چند نمونه از آنها می‌تواند ابعاد مختلف هنرمندی او در خلق شخصیت‌هایی مختلف در عین ثابت بودن آن پرسونای همیشگی را نشان دهد. مثلا بازی او در نقش اسپارتاکوس را مقایسه کنید با نقش‌آفرینی او در مقام سردسته وایکینگ‌ها در این فیلم تاریخی و با آن گریم عجیب و این که چطور داگلاس با هوشمندی ابعاد مختلف و متفاوت دو فیلم تاریخی را دریافته و بازی‌های متناسب با حال و هوای آنها را ارائه کرده است. همین است که مثلا خشونت موجود در شخصیت او در وایکینگ‌ها بسیار بدوی‌تر و وحشی‌تر از خشونت توام با عشق و انسانیتی است که در اسپارتاکوس دیده بودیم. یا نگاه کنیم به نقش‌آفرینی او در نقش یک افسر فرانسوی در فیلم راه‌های افتخار (استنلی کوبریک)‌ که باز با همان صلابت و قدرت همیشگی‌اش جنگ را چیز پوچی فرض می‌کند و در مقابل دستور مافوق می‌ایستد.
داگلاس البته توان این را داشت که همین خصوصیات را با نوعی طنز هم در هم‌ آمیزد، مثل نقش او در فیلم بیست هزار فرسنگ زیر دریا که شاید تنها وجه کمیک فیلم حضور او باشد و تنها لحظه‌های مفرح فیلم، لحظه‌هایی که این شخصیت کله‌شق یکدنده تنها آنچه را که می‌خواهد انجام می‌دهد و البته در بسیاری از موارد حاصل کارش جز خرابکاری بیش نیست، اما بعضی از بهترین نقش‌آفرینی‌هایش را در یکی دو وسترن دیده‌ایم، مثل وسترن خوب «مرد بی‌ستاره» که در آن داگلاس قهرمانی است که با گذشته‌ای تلخ، تلاش می‌کند تا زجر گذشته‌ها را فراموش کرده و زندگی جدیدی را پیش بگیرد، اما در طول فیلم تنها بر زخم‌هایش افزوده می‌شود و البته مهم‌تر و بهتر از آن می‌توان از شاهکار مهجور «آخرین قطار گان هیل» نام برد. داگلاس در این فیلم نقش مردی را بازی می‌کند که به دلیل کشته شدن زنش توسط فرزند رفیق قدیمی خود، تصمیم به دستگیری و محاکمه آن پسر می‌گیرد. درام و کشمکش روانی که بین او و پدر آن پسر (با بازی آنتونی کوئین)‌ شکل می‌گیرد فیلم را در زمره یکی از بهترین وسترن‌های تاریخ سینما قرار می‌دهد. بازی داگلاس در فیلم، چیزی است شبیه همان چیزی که در اسپارتاکوس دیده بودیم: صلابت، مردانگی، اصرار بر اجرای تصمیم و در نهایت شکست. هرچند شکست او در این فیلم برخلاف اسپارتاکوس با در هم شکستن روحی و روانی‌اش شکل می‌گیرد، چراکه در پایان ناخواسته مجبور به کشتن رفیق قدیمی‌اش می‌شود. این تصویری است که در اغلب شاهکارهای این بازیگر بزرگ همیشه در یاد می‌ماند.

منبع:قاب کوچک

گارد جاویدان
08-13-2010, 08:20 PM
ایا خشونت در سینما بی نهایت زیباست
انگشتهای که بریده می شوند ، کله های که با گلوله سوراخ می شوند ، دندانهایی که با ته چکش یکی یکی کشیده می شوند ، گوش پلیسی که با یک موزیک شاد توسط یک خلافکار بریده می شود و صدها صحنه اینگونه در فیلم های مختلف از کارگردانان مختلف اتفاق افتاده است . حالا سوال این است که آیا توجیه منطقی برای نمایش این صحنه های وحشت اور و منقلب کننده در سینما وجود دارد یا نه ؟
احساس می کنم خیلی احمقانه می شود که مثلا در مورد خشونت در فیلم هایی اسلشر احمقانه ای همچون اره یا مسافرخانه یا امثالهم حرف بزنم برای همین بدون هیچ توضیح خاصی اعلام می کنم که دراین تیپ فیلم ها خشونت چیزی جز یک شکل ابلهانه برای تحریک احساسات سخیف تماشاگر عادی سینما بیش نیست
اولین چیزی که به ذهن می اید این است که اصولا صحنه های خشن از چه زمانی وارد سینما شده اند در این مورد خیلی نمی توان به دوران صامت اشاره کرد چون این دوران بیشتر حالت ازمون و خطا را داشته و شکل واقعی و حرفه ای سینما عملا و به طور کامل در اواخر سینمای صامت و با شروع سینمای ناطق اغاز شده است . در ان زمان اداره سانسور امریکا در مقابل هر چیزی که برای انان به عنوان بی عفتی و بی اخلاقی تعبیر می شد موضع های قوی می گرفتند و مانع پخش ان می شدند و البته دانستن این نکته نیز ضروری است که مردم نیز در ان زمان امادگی زیادی برای چیزهایی خلاف عرفشان نداشتند و برای همین بود که نمایش فیلم سگ اندلسی اثر لوئیس بونوئل باعث به وجود امدن چنان هرج و مرجی در اسپانیا شد که هیچ رسانه ای در تاریخ سینما نتوانسته بود چنانن شهر را به هم بریزد . قبل تر از ان هم ژرمن دولاک با صدف و مرد روحانی همین کار را در فرانسه البته با تاثیر کمتر انجام داده بود . اگر در سگ اندلسی بریدن شدن چشم ، در امدن مورچه از درون دست و برهنگی باعث به وجود امدن جنجال و البته خدشه دارشدن اخلاق مثلا جمعی بود ، فیلم ژرمن دولاک رسما به دلیل توهین به مذهب و پیچیدگی روایتی ان حادثه ساز شد تا انجا که اداره سانسور انگلستان دلیل توقیف فیلم در انگلستان را این عنوان کرد که هیچ معنی از ان دریافت نشده است

http://drstrangelav.googlepages.com/003.jpg
سگ اندلسی

در سینمای امریکا اولین جرقه های خشونت و بی پروایی در سینما با فیلم های ترسناک زده شد . کمپانی های هالیوودی که تازه به قدرت زیادی رسیده بودند با نگاهی به سینمای اکسپرسیونیستی المان و فیلم های موفقی چون نوسفراتو ساخته فردریش ویلهم مورنائو ، مطب دکتر کالیگاری ساخته روبرت وینه ، دکتر مابوزه اثر فریتز لانگ و موفقیت بین اللملی انان به این نتیجه رسیدند که سینمای ترسناک و این ژانر می تواند بازار خوبی را برای انان فراهم کند . و در ضمن در سینمای ترسناک تقریبا می توانستی تمام ان حرف هایی که در دیگر ژانرها نمی توانسته بزنی به راحتی و در غالب و توجیه فیلمی که مبنای واقعیت ندارد بزنی
دو کمپانی بزرگ همر فیلمز در انگلستان و کمپانی یونیورسال در امریکا پیشگامان این نوع از سینما بودند و سال ها رقابت سختی را برای در دست گرفتن بازار می کردند ، رقابت انان به جایی رسیده بود که اگر همر دراکولا را با تاد براونینگ بزرگ می ساخت از ان طرف فرانکنشتاین را یونیورسال با جیمز ویل روی صحنه می برد . اینان اولین فیلم های بودند که دران خشونت و ترس و صحنه های غیرعادی جزء جدانشدنی ان به حساب می امدند . امریکایی های اخلاق گرا این شکل از روایت را در سینمایشان مدیون فیلمسازان مهاجر دیگر کشور ها بودن و به خصوص المانهای که از نظام فاشیستی المان گریخته بودند و با خودشان به سینمای امریکا تکنیک ، رنج ، خشونت و خلاقیت حیرت انگیز خودشان را به همراه اوردند

شاید متفاوت ترین فیلمی که در اغاز دهه سی سینما رو ها را به هراس و وحشت انداخت فیلم ام ساخته یکی از غولهای تاریخ سینما فریتز لانگ باشد . این اخرین فیلم لانگ که بعد از ان به تبعیدی خود خواسته دست زد داستان قاتلی بچه کش را تعریف می کند که با جنایت هایش هم شهروندان محترم و هم خلافکاران را به وحشت می اندازد . فیلمی که حاصل سختی هایی است که لانگ در المان پس از جنگ و ظهور ارام نازیسم در کشورش ساخت باعث شد نوع شکل اخلاقیاتی که تا به ان روز در سینما وجود داشت دچار تغییر و تحول شود . اگر نواوری و تعریف داستانهایی این گونه در ان زمان و به خصوص در المان تا به حال در غالب فضاهای اکسپرسیونیستی و به دور از واقعیت بیان می شد ، فریتز لانگ در فیلمش به قلب واقعیت حمله می کند و چنان رعب و وحشتی را در فیلمش وارد می کند که ان تاثیر دیوانه وار فیلم تا به حال نیز مانده است . زمانی از فریتز لانگ علت خشونت در فیلم هایش را پرسیده بودند و او در جواب گفته بود که مردم امروز نه از خدا می ترسند و نه بهشت و جهنم را باور دارند ولی تا دلتان بخواهد از درد فیزیکی و رنج وحشت دارند

http://drstrangelav.googlepages.com/31-m.jpg
M

بعد از ام فیلمی که دنیا ی سینما را تکان داد و تا به امروز نیز جزء حیرت انگیزترین تجربه های تاریخ سینما مانده است ، عجیب الخلقه ها ساخته تاد براونینگ بود . تاد براونینگ که تجربه زیادی در فیلم های صامت داشت ، با ناطق شدن سینما فرصت این را پیدا کرد که دراکولا را با بازی بلا لوگوسی و برای کمپانی همر بسازد و یک شبه ره صد ساله را برود . عجیب الخلقه ها با حمایت ایروینگ تالبرگ تهیه کننده روشنفکر مترو گلدوین مایر در سال 1932 ساخته و عرضه شد . شخصیت های اصلی فیلم را کوتوله ها و مونگول ها و یک مرد سیاه بدون دست و پا و کلی ادم عجیب و غریب در یک سیرک تشکیل می دادند . فیلمی غریب و قدرتمند که در ان اخلاقیات وارونه می شود و هر ادم عجیبی از لحاظ قیزیکی برتری اخلاقی نسبت به ادمهای سالم دارند . فیلم بعد از نمایش ان بلافاصله توسط اکثر نهادهای امریکا تکفیر شد و به بدترین شکل ممکن با ان برخورد شد . بعدها در جشنواره کن به عنوان یکی از گنجینه های تاریخ سینما از ان تقدیر شد
دهه سی سال موزیکالها و کمدی های برادران مارکس و هاوارد هاکس و لوبیچ و پرستن استرجس بود . امریکا که دوره اقتصادی سختی را پشت سر می گذاشت و با حضور هری ترومن به عنوان رئیس جمهور سعی در به وجود اوردن چیزی بودند که به ان بعدها رویایی امریکایی گفتند . استودیوهایی بزرگ نیز برای به دست اوردن پول بیشتر و تزریق روحیه به مردم بیشتر سراغ این موضوعات می رفتند تا اینکه یک پدیده در امریکا به عنوان بازیگر ظهور کرد : جیمز کاگنی
در سال 1932 ویلیام ولمن بزرگ فیلم دشمن مردم را با بازی جیمز کاگنی در نقش یک گنگستر ساخت . فیلمی خشن و پر از تیراندازی که تا ان زمان جزء در فیلم صورت زخمی هاوارد هاکس در جای دیگر کمتر دیده شد . شاید الان بیشتر به شوخی شبیه بماند ولی در ان زمان حرکات و صحنه های بعضی از کارهای گنگستری که نماد ان جیمز کاگنی بود بی نهایت متفاوت به نظر می رسید . مثلا صحنه مالیدن گریپ فروت به صورت جین هارلو در دشمن مردم به یکی از محبوب ترین و کلاسیک ترین صحنه های تاریخ سینما بدل شد . جیمز کاگنی بعدها نیز زیر نظر کارگردانان بزرگ دیگری چون مایکل کورتیز در فرشتگان الوده چهره و رائول والش در دهه پرشروشور بیست بازی کرد و حالت ستاره گونه اش را حفظ کرد

http://drstrangelav.googlepages.com/307_Sopranos--Blackout113398.jpg
دشمن مردم

اگر مردم امریکا در ان زمان برای بالا بردن روحیه عمومی احتیاج به خنده ، کمدی ، رقص و موزیکال داشتند ، در همان حد نیز به نمادی برای بازیافت مردانگی از دست رفته شان در ان زمان احتیاج داشتند و جیمز کاگنی برای انان مردی بود که همیشه ارزویش را داشتند حال اگر یک گانگستر خشن باشد یا یک مرد نمایش و قهرمان جنگ
دهه چهل را بدون تردید باید دهه نوار نامید . ژانر نوار که به نظر من بهترین و کاملترین ژانر سینمایی است به نحوی در این دهه تولد پیدا می کند . نوار به معنای سیاه را منتقدین فرانسوی به این نوع فیلم ها اطلاق می کردند . نوار ابشخور خود را از نوعی ادبیات پلیسی که در اواخر دهه بیست و دهه سی باب شد و بعدها به نام ادبیات هارد بولت معروف شد می گیرد . نویسندگانی چون جیمز م کین که غرامت مضاعف و پستچی همیشه دوبار زنگ می زند را نوشت ، دشیل همت که شاهین مالت ، گذرگاه میلر ، ذرت سرخ ، خیابان های وحشت و مجموعه مرد لاغر را نوشت ،و ریموند چندلر که وداع با محبوبه ام ، خواب بزرگ و بیگانگان در قطار را نوشت از نویسندگان مطرح این جریان بودند
ژانر نوار را اکثرا فیلمسازان مهاجر المانی و تکنیسین های انان شکل داده و پروراندند . انان با خود رنج و تلخی را از المان فاشیسم به درون جامعه بحران زده امریکا هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ اخلاقی وارد کردند . نورهای های تند و تیز و نماهای کج و هندسی و قصه های در باب فساد اخلاقی ویژگی اصلی کار انان بود . در نوار قصه های تعریف می شد که همیشه سرنوشت پشت دیواری ایستاده که برای ادم ها دردسر درست کند و به انان پشت پا بزند . دنیای نوار دنیایی بود بدون عشق و سراسر خیانت و نفرت ، ادم ها هیچ راه فرار یا رستگاری نداشتند و به همین علت دنیایی نوار دنیایی بدون خدا بود . زن ها که تا ان زمان نماد عشق و دلداگی و خانواده بودند در فیلم نوار تبدیل به موجوداتی اغواگر و نابود کننده شدند که جز تباهی و شومی برای شخصیت مرد قصه به بار نمی اوردند . در دنیایی نوار پول و قدرت و شهوت حرف اصلی را می زد و ادم ها برای زنده مکاندن ناگزیر به نابود کردن بودند
اولین استارت جدی فیلم نوار با شاهکار جان هیوستن یعنی شاهین مالت در سال 1941 زده شد . داستان سام اسپید کاراگاهی بی احساس که تحقیقاتش در مورد یک پرونده پای او را به دنیایی از دروغ و تزویر باز می کند این فیلم هم باعث تثبیت و قدرت ژانر نوار شد و هم باعث به صحنه امدن پدیده قدرتمندی به نام همفری بوگارت
همفری بوگارت بعد از ان نیز در دهه چهل با بازی در نقش یک خلافکار در سیرایی مرتفع ، فیلیپ مارلو در خواب بزرگ مرد عاصی و فراری در انان در شب راندند ساخته نیکلاس ری ، سرباز فراری در مرگ دوباره در می زند ساخته جان کرامول کار خود را قوت بخشید . همفری بوگارت با ان صورت سنگی و غم زده و بی احساس در خیلی از لحظات فیلم به نمادی قدرتمند از فیلم نوار تبدیل شد . ژانر نوار در دهه چهل با شاهکار قدرندیده ژول داسین یعنی شهر عریان بار دیگر ثابت کرد که توان تعریف هر قصه با هر کیفیتی را دارد .
خشونت در لایه های زیرین و بعضی موارد در بافت اصلی قصه جزء جدانشدنی فیلم نوار به حساب می امد . دنیایی که در فیلم نوار ترسیم می شد بدون خشونت و سبعیت کاراکترها بی معنی می شد . اگر در شاهین مالت و خواب بزرگ این خشونت در لایه های زیرین و در مضمون و دیالوگ ها نهفته بود . در بوسه مرگ ساخته هنری هاتاوی به رکن اصلی کار بدل شده بود . اتفاقا یکی از کلاسیک ترین صحنه های فیلم نوار در همین فیلم اتفاق می افتد یعنی جایی که ریچارد وید مارک با خونسردی کامل مردی را که روی ویلچر نشسته را از بالای پله های یک ساختمان به پایین پرتاب می کند

http://drstrangelav.googlepages.com/sjff_03_img0965.jpg
شاهین مالت
ژانر نوار هیچوقت به طور جدی تحویل گرفته نشد . مردم استقبالی از ان ها نمی کردند و اکثر این اثار با شکست مواجه می شد . البته شاید دلیل اوردن برای این موضوع کار زیاد سختی نباشد زیرا هر وقت به تماشای فیلم نوار می نشینید با ان وجهه تاریک روح بشری و خودتان روبرو می شوید که حتی از فکر کردن به ان نیز لرزه بر اندامتان می افتد
یکی دیگر از خاصیت های فیلم نوار ان بود که انعطاف پذیری بسیار زیادی نسبت به کارگردان و مولف اثر و شرایط دوره و زمانه خود داشت . هر کارگردانی که اثری را در این ژانر خلق می کرد به نحوی جهان بینی خود را نیز به راحتی در لابلای عناصر اصلی ژانر پیاده می کرد . به قول اسکورسیزی فیلم نوار بیشتر از انکه یک ژانر یا نوع سینمایی باشد جوری از کیفیت است و می توان به نحو موثری در ان تغییراتی را ایجاد کرد . برای همین است که فیلم نوار اینچنین طیف گسترده ای از فیلم ها و کارگردانان مختلف را در بر می گیرد
اگر ارسن ولز در دو شاهکار نوارش نشانه از شر و بانویی از شانگهای مسئله قدرت و فساد ان را که در همشهری کین و امبرسون های باشکوه با روایت و تکنیک فوق العاده به ان پرداخته بود این جا نیز نشان می دهد ، بیلی وایلدر نیز در غرامت مضاعف همان تلخ بینی و سیاه بینی و نکته سنجی اثار کمدی اش را در فیلم پیاده می کند به خصوص ان جا که حتی فروشگاه مواد غذایی را نیز ناامن نشان می دهد جایی که دو شخصیت اصلی نقشه قتل را می ریزند
زنان فیلم نوار نیز در این اثار یا زنانی هستند اغواگر و مرگبار یا زنانی بیچاره و بدبخت هستند که تمام راه ها به رویشان بسته شده است ، ولی اگر می بینیم که در استثنایی همچون خواب بزرگ ویویان با بازی لورن باکال شخصیتی قدرتمند معرفی می شود به همان علت است که هاوارد هاکس به عنوان کارگردان پشت دوربین قرار گرفته است و همه می دانیم که شخصیت های زن در اثار این کارگردان ، زنانی قوی و با ارده هستند
ولی شاید مهم ترین ویژگی نوار همان قضیه سرنوشت است . یکی از دیالوگ های فیلم میانبر اثر ادگار ج اولمر ان جاست که شخصیت اصلی می گوید که سرنوشت جایی همین دوربرها قایم شده تا به پشت پا بزند . فیلم نوار ادم های را تصویر می کند که در دست تقدیر گرفتارند و راه فراری برای انان نیست . در میانبر شاهکار جاودانه ادگار ج اولمر ال سوار یک ماشین سرراهی می شود و باید رنجی طولانی را تحمل کند تا به مرگ او ختم شود . در از دل گذشته ها ساخته استادانه مرد بزرگ سینما ژاک تورنو جف با بازی حیرت انگیز رابرت میچم از گذشته محتوم خود نمی تواند فرار کند و دست سرنوشت او را به سمت مرگی می برد که خودش با خونسردی تمام انتخاب می کند
حالا این که مطلب من در مورد خشونت در سینما چه ربطی به نوار دارد و چرا من در دو بخش کوتاه به فیلم نوار اشاره کردم به ان خاطر است که نوار پایه گذار فضایی در سینمای هالیوود شد که بعد ها منجر به راه افتادن موج های روشنفکری و ضد جریان سینمای امریکا شد . اسکورسیزی ، دی پالما و کوپولا و خیل دیگر فیلمسازان راهی را ادامه دادند و تکمیل کردن که فیلم نوار برای ان ها مهیا کرده بود

برام اهمیتی نداره باهام چه کار می کنی مایک ، فقط سریع انجامش بده
این فقط یکی از دیالوگهای قدرتمند فیلم عجیب و غریب کارگردان بزرگ رابرت الدریچ در فیلم مرا مرگبار ببوس محصول سال 1955 است . اگر می خواهید ببینید هالیوود چگونه می تواند غیر منتظره باشد این فیلم راببینید . فیلمی که تجاوز ، خشونت ، شکنجه و هیستیری و ناامیدی جزو ارکان اصلی ان به شمار می اید . از همان نماهای اغازین وقتی کاراگاه همر زنی هراس الود را در خیابان سوار می کند انگار وارد تونل وحشتی شده اید که راهی برای فرار از ان نیست . الدریچ بزرگ با حذف مستقیم خشونت و نمایش عواقب ان چنان ترسی در دل تماشگرانش می اندازد که هم اینک و در زمان حاضر نیز فیلم را عجیب و غیر عادی جلوه می دهد . صحنه های شکنجه فیلم که در ان دستهای اویزان شده از وان و دستگاه های شکنجه در نماهای با لنز واید تصویر می شود هنوز پیشرو به حساب می ایند

http://1.itsat.eu/images/statusicon/wol_error.gifسایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 720x480 پیکسلhttp://drstrangelav.googlepages.com/jean-harlow-james-cagney-999.jpg

گارد جاویدان
08-13-2010, 08:23 PM
اسوشیتد پرس "ماتریکس"، "بلوار مالهالند"، "ادیسه فضایی سال 2001"، "جان مالکوویچ" و "خاطره" را به عنوان پنج فیلم برتر تخیلی و ماورایی تاریخ سینما معرفی کرد.



http://cinemapress.ir/Images/News/Larg_Pic/26-4-1389/IMAGE634150603932031250.jpg


به گزارش خبرگزاری سینمای ایران، با اکران فیلم تخیلی و ماورایی "آغاز" که سکان هدایت آن برعهده "کریستوفر نولان" است و از بازیگر مطرحی همچون "لئوناردو دی کاپریو" نیز بهره می برد، پایگاه اطلاع رسانی اسوشیتد پرس پنج فیلم برتر تاریخ سینما را با موضوع های تخیلی و ماورایی معرفی کرد.

بنابر گزارش پایگاه اطلاع رسانی اسوشیتد پرس، فیلم سینمایی "آغاز" (Inception) که روز جمعه گذشته اکران آن آغاز شد و یکی از نمونه های بارز سینمای ماورایی هم هست ماجراهای پیچیده و دشواری را به تصویر می کشد که در رویاهای چند نفر برای آنها اتفاق می افتد.

پایگاه خبری اسوشیتد پرس نیز همزمان با اکران و استقبال خوب تماشاگران از فیلم سینمایی"آغاز"، پنج فیلم برتر ماورایی و تخیلی را در تاریخ سینمای جهان به شرح زیر معرفی کرده است:

"ماتریکس" (Matrix): کارگردانی و نویسندگی این فیلم تخیلی که قسمت اول آن در سال 1999 ساخته شده است را "اندی و لانا واچوفسکی" بر عهده دارند و بازیگران مطرحی مانند "کینو ریوز"، "اورنس فیشبورن" و "کری آنی موس" در آن ایفای نقش کرده اند. "ماتریکس" داستان یک مهندس کامپیوتر را روایت می کند که با آشنایی با چند یاغی و فراگیری حقایق طبیعی درمورد خودش، بر آن می شود با کسانی که او را در حال کنترل کردن هستند بجنگد. بی شک "ماتریکس" فیلمی بود که شیوه های نوین فیلم برداری و داستان نویسی در فیلم های تخیلی و ماورایی را به فیلم سازان و سینماگران معرفی کرده است.

http://www.p30mob.com/forum/attachment.php?attachmentid=77822&stc=1&d=1279475434


"بلوار مولهولند" (Mulholland Dr.)، (2001): تماشاگر با دیدن این فیلم ماورایی ممکن است متوجه این موضوع شود که تمام صحنه هایی که در فیلم می بیند در رویای شخصی در حال اتفاق افتادن است. "دیوید لینچ" هیچ گاه نمی گوید که فیلمی که ساخته است درباره چه چیزی است، البته همین مسئله است که فیلم های "لینچ" را به فیلم های تخیلی و ماورایی تبدیل کرده است."بلوار مولهولند" که "نوآمی واتس" به خوبی در آن بازی کرده است درباره داستان عاشقانه ای است که در رویاهای دو نفر اتفاق می افتد و وجود خارجی ندارد، البته با به تصویر کشیدن صحنه هایی، "لینچ" دائما تماشاگر را بین رویا و حقیقت سرگردان می کند به طوری که تماشاگر دیگر نمی تواند قضاوت کند که چه اتفاقاتی در رویا و چه اتفاقاتی در حقیقت در حال اتفاق افتادن است.

http://www.p30mob.com/forum/attachment.php?attachmentid=77821&stc=1&d=1279475434


"ادیسه فضای سال 2001" (2001: A space Odyssey): با ساخته شدن "ادیسه فضای سال 2001" در سال 1968 توسط "استنلی کوبریک" بسیاری از کارشناسان و منتقدان سینمایی این فیلم سینمایی را آغازی برای ساخت فیلم های ماورایی می دانند. با دیدن این فیلم سئوال های زیادی برای تماشاگر به وجود می آید، اما همانند دیگر فیلم های "کوبریک" تماشاگر به جواب هیچکدام از سئوال های خود نمی رسد که البته این قضیه موجب زیباتر شدن فیلم های این کارگردن بزرگ می شود. تنها چیزی که تماشاگر از دیدن این فیلم متوجه می شود این است که عده ای به ماه سفر می کنند و در آنجا با اتفاقات عجیبی روبرو می شوند.
همچنین این فیلم ماورایی در سال 1986 جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه را از آن خود کرده است.

http://www.p30mob.com/forum/attachment.php?attachmentid=77819&stc=1&d=1279475434


"جان مالکوویچ" (Being John Malkovich)، (1999): "اسپایک جونز" به عنوان کارگردان و "چارلی کوفمن" به عنوان نویسنده با بردن تماشاگر به درون ذهن "جان مالکوویچ" و کشف ایده ها و نظرات او مخاطبان را کاملا درگیر زندگی حقیقی و رویاهای شخصی به نام "جان مالکوویچ" می کنند.
همچنین "جان مالکوویچ" در سال 1999 نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین کارگردانی، بهترین فیلم نامه و بهترین بازیگر نقش مکمل زن شده بود.

"خاطره" ( Memento)، (2000): "کریستوفر نولان" با ساخت "خاطره" بود که نشان داد در ساختن فیلم های ماورایی از توانایی بالایی برخوردار است، به طوری که با ساخت "آغاز" پس از 10 سال یک بار دیگر بر صحت این نظریه مهر تایید زد. "خاطره" داستان شخصی را روایت می کند که به دلیل مبتلا بودن به آلزایمر با خالکوبی نوشته هایی بر روی بدن خود قصد دارد شخصی که فکر می کند همسرش توسط او کشته است را به قتل برساند.

گارد جاویدان
08-13-2010, 08:53 PM
زنی که در تاریخ سینمای جهان خوش درخشید
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/8643.jpg

به من گفتن که شما زیباترین زنی هستید که تا حالا به کازابلانکا اومده اما حالا میبینم که باز هم حق مطلب رو ادا نکردن ...
سروان رنو (کلود رینز) خطاب به الزا (اینگرید برگمن) در فیلم کازابلانکا گفتن که شما زیباترین زنی هستید که تا حالا به کازابلانکا اومده اما حالا میبینم که باز هم حق مطلب رو ادا نکردن
بازیگر سوئدی الاصل و فوق ستاره دهه چهل هالیوود در 29 آگوست 1918 از پدری سوئدی و مادری آلمانی به دنیا آمد. در کودکی مادرش را از دست داد و پس از تحصیل در آکادمی‌هنرهای دراماتیک استکهلم بازی در فیلم های سوئدی را آغاز کرد و در عرض یکسال به ستاره اول سینمای سوئد تبدیل شد. آخرین فیلم او اینترمتسو Intermezzo (میان پرده) مورد توجه دیوید سلزنیک فیلم ساز معروف هالیوود (سازنده فیلم بر باد رفته) قرار گرفت و از او برای بازسازی دوباره این فیلم در آمریکا دعوت کرد. موفقیت دوباره این فیلم در آمریکا زمینه آغاز حضور برگمن در آمریکا بود. پس از ورود به هالیوود تیپ منحصر به فرد او که با تمام بازیگران زن آن زمان متفاوت بود به خصوص ویژگی طبیعی بودن ( به دلیل عدم نیاز به گریم صورت) در کنار زیبایی مسحور کننده و بازی های هنرمندانه او مورد توجه و استقبال بسیار قرار گرفت به طوری که روزنامه ها در وصف او نوشتند خانم برگمن نه تنها بازیگری واقعا هنرمند است بلکه این قدر زیباست که خود نیز یک شاهکار هنری به شمار می‌آید .
استعدادی که او در فیلم هایش به نمایش گذاشت باعث شد که در عرض سه سال به ستاره زن اول سینمای آمریکا مبدل شود. . پس از بازی درخشان در فیلم دکتر جکیل و آقای هاید برای ایفاینقش مقابل همفری بوگارت در فیلم معروف کازابلانکا انتخاب شد که امروزه از آن به عنوان محبوب ترین فیلم تاریخ سینمای آمریکا نام می‌برند . سپس در فیلم معروف زنگها برای که به صدا در می‌آید در مقابل گری کوپر بازی کرد تا اینکه بازی عالی او در فیلم چراغ گاز به کارگردانی کیوکر اولین جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد یکسال بعد فیلم طلسم شده Spellbound را با کارگردان معروف آلفرد هیچکاک و بازی گریگوری پک ساخت که موفقیت زیاد فیلم باعث شد که سلزنیک بلافاصله فیلم معروف بدنام ( Notorious) را پیشنهاد بدهد . اینبار هم بازی درخشان او در برابر کری گرانت و کارگردانی عالی هیچکاک شاهکاری جدید آفرید . محبوبیت روز افزون او با بازی در فیلم ناقوس های سنت ماری به نقش یک راهبه پر جنب و جوش و فروش عالی فیلم افزایش یافت و عموم مردم آمریکا نه تنها او را بازیگر محبوب خود بلکه الگویی از یک زن نجیب و نیمه مقدس می‌دانستند. این الگوی مقدس با بازی او در فیلم ژاندارک به کارگردانی ویکتور فلمینگ (کارگردان بر باد رفته) به اوج رسید. طی سه سال پیاپی او قهرمان مسابقات محبوبیت در آمریکاشده بود چیزی که قبل از آن سابقه نداشت. شور و شوقی که او در اواسط دهه چهل در میان تماشاگران بوجود آورد تا به امروز نظیر نداشته است. اما روزگار هم بازی های خطرناکی برای او در نظر گرفته بود تا شمایل بت گونه اش را بشکند. http://www.seemorgh.com/images/ingrid_bergman_a4.jpg

پس از بازی در فیلم در برج جدی هیچکاک و طاق نصرت او تصمیم گرفت تا شروع به بازی در فیلم های هنری از نوعی متفاوت کند. چیزیکه از آن به عنوان طغیان او علیه نظام استودیویی آن زمان هالیوود و سیستم ستاره سازی مرسوم آن تعبیر می‌شد . بدین ترتیب برگمن پس از مشاهده فیلم رم شهر بی دفاع (روبرتو روسلینی ایتالیایی) طی نامه ای پیشنهاد همکاری با روسلینی را داد و برای بازی در فیلم استرومبولی به ایتالیا رفت. در جریان فیلم برداری با اینکه شوهر و دخترش در آمریکا بودند عشق کارگردان و بازیگر به یکدیگر رسوایی عجیبی در آمریکا به پا کرد و مطبوعات آمریکا بر سر این جریان جنجال عجیبی به راه انداختند چرا که او را فقط به عنوان یک بازیگر مقدس و الگویی نمونه برای مردم آمریکا می‌خواستند حتی در مجلس سنای ایالات متحده او را تهدید کردند که حق ندارد دیگر به آمریکا باز گردد علاوه بر این فیلم استرومبولی روسلینی هم بایکوت شد و از نظر تجاری شکست خورد. بدین ترتیب اینگرید برگمن هفت سال به دور از هالیوود به همراه روبرتو روسلینی ( بنیانگذار سبک نئورآلیسم در سینما) شروع به ساخت یک سری فیلم های هنری کرد فیلمهایی همچون اروپا 51 – سفر به ایتالیا که امروزه در نوع خود فیلمهایی با ارزش و هنری به حساب می‌آیند.
اما در سال 1956 بالاخره ابرها کنار رفت و بازی درخشان برگمن در فیلم آناستازیا در برابر یول براینر باعث شد که هالیوود اسکار بهترین بازیگر زن را به او بدهد و دوباره فرزند خاطی را بپذیرد. پس از ورود مجدد به آمریکا او بیشتر در فیلمهای خاصی که خود انتخاب می‌کرد و اکثرا هنری بودند بازی می‌کرد. بازی های درخشان او در فیلمهایی مانند مهمانخانه ششمین خوشبختی – و سونات پاییزی ( به کارگردانی هموطن و هم نامش اینگمار برگمان ) بارها نامزدی اسکار (هفت بار ) را برایش رقم زد تا اینکه برای بازی در فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق سومین اسکارش را بدست آورد. اینگرید برگمن بالاخره در سن 67 سالگی بر اثر بیماری سرطان که هشت سال با آن در ستیز بود در همان سالروز تولدلش در لندن در گذشت.

http://www.seemorgh.com/images/ingrid_bergman_a5.jpg
در تاریخ سینما شاید کمتر بازیگر زنی را بتوان یافت که در طی حیات خود با چنین طیف وسیعی از معروفترین شخصیت های تاریخ سینما همکاری کرده باشد کارگردانانی همچون ویکتور فلمینگ – آلفرد هیچکاک – جرج کیوکر - مایکل کورتیز – ژان رنوار – آناتول لیتواک – سیدنی لومت – اینگمار برگمان – روبرتو روسلینی – دیوید سلزنیک و بازیگرانی همچون لسلی هاوارد – همفری بوگارت – کری گرانت – گری کوپر – جوزف کاتن - گریگوری پک – یول براینر – آنتونی پرکینر – آنتونی کویین – لیو اولمان – عمر شریف – لورن باکال - ایو مونتان - شارل بوایه
چهره ای که اغلب برگمن در فیلم هایش بازی می‌کرد نشان دهنده زنی بود که انگار برای زجر کشیدن آفریده شده بود
زنی که تحمل بالایی داشت و به جای اینکه گلایه ای داشته باشد فقط با نگاه هایش حرف می‌زد. اغلب در جدال عشق در برابر مرد مورد علاقه ای شکست می‌خورد و قربانی می‌شد. او اوج این بازی ها را در فیلم های کازابلانکا و بدنام
به نمایش گذاشت که هر دو فیلم جزء با ارزش ترین دارایی های عاشقانه تاریخ سینما به حساب می‌آیند.

گارد جاویدان
08-13-2010, 08:57 PM
نگاهی به فیلم "برباد رفته" بهترين رمانس تاريخ سينما
onlycinema.ir -«بربادرفته» در هفتادمين سالگرد اكرانش، عنوان بهترين رمانس تاريخ سينما را از آن خود كرد. با گذشت 70سال، «برباد رفته» هنوز هم فيلمي به ياد ماندني به شمار مي‌آيد.
http://www.onlycinema.ir/my-drive/bar%20bad%20rafte.jpg


جداي از انبوه اسكارها و ستايش‌هايي كه در زمان اكران نثارش شد فيلم در همه اين سال‌ها موفق شده جايگاه خود را به عنوان يكي از كلاسيك‌هاي فراموش‌نشدني تاريخ‌ سينما حفظ كند؛ كسب مقام چهارم بهترين فيلم تمام دوران‌ها از سوي انستيتوي فيلم آمريكا و هشتمين فيلم برتر جهان از نگاه اينترتينمنت ويكلي و حالا بهترين رمانس تاريخ سينما از سوي مووي‌وب؛ فيلمي كه از آن به عنوان مهم‌ترين دستاورد نظام استوديويي ياد مي‌شود و جادوي تاثير خود را همچنان حفظ كرده است.فيلم اقتباسي است از رماني پرفروش به همين نام‌.
ماجراي تنها رمان دراماتيك رمانتيك نوشته مارگارت ميچل‌ بيچراستو در زمان جنگ داخلي آمريكا و احياي آن در آتلانتا و جونزبرو جورجيا و با محوريت زندگي اسكارلت اوهارا، دختر خانواده مهاجر و زمين‌دار ايرلندي اتفاق مي‌افتد. رمان برنده جايزه پوليتزر در سال 1937شد.‌
در عنوان‌بندي «برباد رفته» نام ويكتور فلمينگ به عنوان كارگردان آمده، در حالي كه فيلم به كارگرداني جورج كيوكر كليد خورد. پس از فيلمبرداري چندين سكانس، از آنجا كه كلارك گيبل معتقد بود كيوكر بيش از اندازه به بازيگران زن فيلم بها مي‌دهد، موضوع را با ديويد سلزنيك در ميان گذاشت و با اخراج كيوكر توسط سلزنيك، فلمينگ روي صندلي كارگرداني «برباد رفته» نشست. در ميانه‌هاي كار ويليام كامرون منزيس وسيدني فرانكلين نيز بخش‌هايي را كارگرداني كردند. ضمن اينكه به دليل بيماري فلمينگ، در نهايت اين سام‌وود بود كه سكانس‌هاي پاياني را كارگرداني كرد.
در واقع 5فيلمساز كه 3تن از آنها (فلمينگ، كيوكر و وود) جزو شاخص‌ترين سينماگران دهه30 آمريكا بودند، «برباد رفته» را ساختند ولي در واقع كارگردان به مفهوم مؤلف واقعي اثر، در اين رمانس برتر تاريخ سينما، ديويد سلزنيك تهيه‌كننده بود. اين سلزنيك بود كه امتياز كتاب مارگارت ميچل را پيش از انتشارش و در واقع با خواندن نسخه دست‌نويس، خريد. سپس از گروهي از بهترين فيلمنامه‌نويسان شاغل در هاليوود دعوت كرد تا فيلمنامه را برايش بنويسند.
از بن هكت گرفته تا اسكات فيتزجرالد روي فيلمنامه «برباد رفته» كار كردند كه حاصل كار هيچ كدامشان رضايت كامل سلزنيك را در پي نداشت. بازنويسي‌هاي مكرر فيلمنامه ادامه يافت و آخرين نسخه آن را سيدني هاوارد نوشت كه نامش نيز در تيتراژ به عنوان سناريست ثبت شده است. سلزنيك زماني كه به همراه سناريست‌ها روي فيلمنامه كار مي‌كرد، انتخاب بازيگر را نيز انجام مي‌داد.
كلارك گيبل انتخاب سلزنيك براي نقش رت‌باتلر بود كه البته خود گيبل تمايل چنداني براي بازي در فيلم نداشت. منتها سلزنيك او را انگ نقش باتلر مي‌دانست و به گزينه ديگري
در اين باره فكر نمي‌كرد. بقيه بازيگران نيز توسط سلزنيك انتخاب شدند و فقط ماند نقش حساس اسكارلت؛ نقشي كه همه بازيگران زن هاليوود آرزوي بازي‌اش را داشتند.
بتي‌ديويس، جون كرافورد، كارول لومبارد، آن شريدان، كاترين هيپبورن، لوتا يانگ و كلودكولبرت از جمله بازيگراني بودند كه براي بازي در نقش اسكارلت از آنها تست گرفته شد. سلزنيك اما نقش را مناسب هيچ‌كدام از آنها ندانست، او و گروه همراهش جست‌وجوهاي خود را ادامه دادند و معروف است كه چند برابر يك فيلم سينمايي، نگاتيو صرف فيلمبرداري صحنه‌هاي تست براي انتخاب بازيگر نقش اسكارلت شد تا اينكه در نهايت و در شرايطي كه معروف‌ترين بازيگران زن‌ هاليوود نتوانسته بودند رضايت خاطر سلزنيك را به دست آورند، اين ويوين‌لي انگليسي بود كه براي نقش انتخاب شد. وقتي فيلم ساخته شد، مرحله تدوين زيرنظر سلزنيك صورت گرفت. به‌اين ترتيب از انتخاب داستان و نگارش فيلمنامه گرفته تا انتخاب كارگردان، بازيگران و نظارت بر تدوين توسط سلزنيك صورت گرفت و اين او بود كه «برباد رفته» را ساخت.
فيلم بيش از هر چيز جايگاه خود را مديون ديويد سلزنيكي است كه خلاق‌ترين و تواناترين تهيه‌كننده هاليوود در آن دوران بود. او سلطان واقعي صحنه بود و كارگردان (هركس كه بود) تنها در مقام هدايت‌كننده بازي‌ها و انتخاب لنز و جاي دوربين حضور مي‌يافت. فيلم حاصل انديشه يك نفر بود و به همين خاطر رفت‌وآمدهاي مكرر سنار‌يست‌ها و كارگردانان باعث نشد تا لحنش دچار چندگانگي و آشفتگي شود.
بلندپروازي‌هاي فيلم و تهيه‌كننده‌اش، جواب داد و «برباد رفته» به چنان فروش افسانه‌اي دست يافت كه بيش از 3دهه طول كشيد كه فيلمي بتواند به لحاظ دلاري ركوردش را بشكند. در واقع از سال‌1939 «برباد رفته» عنوان پرفروش‌ترين فيلم تاريخ سينما را در اختيار داشت تا اينكه در سال1971 «پدرخوانده» موفق به شكستن ركوردش شد.
جيمز برادينلي درباره فيلم مي‌نويسد: وقتي انستيتوي فيلم آمريكا 100 فيلم برتر آمريكايي تمام آن زمان را پخش كرد، بربادرفته مقام چهارم از 10فيلم برتر را داشت. اگرچه اين فيلم ملودرام رمانتيك حماسي، بي‌شك يكي از محبوب‌ترين فيلم‌هاي احساسي در زمان خود است ولي از نظر محتوا و زمان پخش فيلم با رتبه آن‌كه برازنده يك شاهكار است، اندكي منافات دارد.
بر باد رفته را از نظر محتوا مي‌توان به دو بخش تقسيم كرد؛ قسمت اول كه جنگ داخلي را به تصوير مي‌كشد زماني كه از انتخابات آبراهام لينكلن شروع شد و با مارش شرمن در آتلانتا به پايان رسيد و بخش ديگر بعد از وقفه‌اي يك ربعه زمان اتمام جنگ و 8 سال بعد از آن را پوشش مي‌دهد كه در اين قسمت جذابيت روايي بربادرفته هنوز باقي است.بربادرفته بهترين مضمون داستاني درباره جنگ داخلي را دارد كه در ميان داستان‌هاي ديگر غني‌تر به‌نظر مي‌رسد. رمان مارگارت ميچل بيچراستو در سال 1936، پرفروش‌ترين كتاب سال شد. غناي تاريخي داستان سبب شد كه رمان برنده جايزه پوليتزر شود.
شخصيت اصلي فيلم اسكارلت اوهارا (ويوين‌‌لي) است؛ دختر نازپرورده مهاجر و زمين دار ايرلندي با بازي توماس ميچل، (كسي كه بعدها در فيلم فرانك كاپرا به نام «چه زندگي شگفت‌انگيزي» نقش عموي بيلي را بازي مي‌كند.) اسكارلت دو خواهر دارد اما او جايگاه خاصي نزد پدر دارد. پدر كه پسري ندارد او را جانشين خود مي‌كند و به او آموزش‌هاي ويژه درباره زمين و زمين‌داري مي‌دهد. «اين(زمين) تنها چيزيه كه مي‌مونه... و تنها چيزي كه ارزش داره براي اون بجنگي». اين جمله را پدر اسكارلت درباره حقيقت جنگ مي‌گويد.
بخش اول فيلم هم از نظر بصري و هم از نظر حسي در مورد عشق و از دست دادن آن در بحبوحه جنگ بسيار با شكوه است و سير تكاملي شخصيت اسكارلت از يك دختر لوس به يك زن سخت و محكم در برابر مشكلات را نشان مي‌دهد.قسمت دوم فيلم بيشتر متمركز بر اين سؤال مي‌شود كه آيا اسكارلت، رت را دوست دارد يا نه؟ با وجود بازي خوب بازيگرها و توضيح جالب توجه راوي، اين بخش فيلم به خاطر طولاني‌بودنش كمتر موفق است.يكي از موارد موفقيت‌آميز يك فيلم اين است كه مدت‌ها بعد از اكران اول فيلم هنوز تأثير خود را داشته باشد. بر باد رفته در اين زمينه بسيار موفق بوده است.
باور آن سخت است كه بازيگران اين فيلم همه از دنيا رفته‌اند ولي كاراكترهاي جذاب و ديالوگ‌هاي بسيار زيباي آنان هنوز باقي است.همان‌قدر كه درباره اسكارلت و رت‌باتلر نوشته شده به همان اندازه ‌ درباره ريك و اليسا در كازابلانكا نوشته شده است. ويوين لي و كلارك گيبل نقش‌هاي خود را بسيار عالي بازي مي‌كنند. ويوين در بازيگري ناشناخته بود ولي بعد از تست‌هاي طاقت‌فرساي بازيگري كشف شد.
كلارك در نقش خود ايده‌آل بود. هر دو با هم نقش يكديگر را كامل مي‌كردند. اسكارلت فريبايي گمراه‌كننده با جذابيت خيره‌كننده بود(مخصوصاً وقتي پلك مي‌زد) و رت تمام اين شيفتگي‌ها را مي‌ديد ولي به همان اندازه باهوش بود. و در نهايت عاشق شد. تعداد زيادي نقش‌‌ حاشيه‌اي در اين فيلم بود كه در بسياري از صحنه‌ها وجود داشتندكه در آن بين مي‌توان به نقش لزلي هاوارد و اُليوياد هاويلند اشاره كرد كه با اينكه نقش كمرنگي داشتند ولي خوب بازي كردند به طوري كه دلسوزي عميقي را در بيننده ايجاد مي‌كردند.
محبوبيت هيچ فيلمي در تاريخ سينما به اندازه « بربادرفته» دوام نياورده. شكوه بصري فيلم، داستان پرفراز و نشيب و شخصيت‌هاي يكدنده، لجباز و البته عاشق‌پيشه‌اش، نسل‌هاي متمادي را درگير خود كرده و هنوز هم پس از گذشت اين همه سال و ساخته‌شدن انبوهي فيلم با فضاي مشابه، همچنان جلوه فيلم سلزنيك حفظ شده است. شايد شيوه روايي فيلم امروز كمي كهنه به‌نظر برسد و خلاقيت چنداني در ساختار سينمايي‌اش به چشم نيايد ولي بعد از گذشت 70سال، هنوز هم طنين صداي ويوين‌لي در انتهاي فيلم در بلنداي تاريخ سينما به‌گوش مي‌رسد: «فردا روز ديگري‌ است...»
http://www.onlycinema.ir/my-drive/bar%20bad%20rafte%202.jpg
نکاتی جالب درباره فيلم برباد رفته
كارگردان: ويكتور فلمينگ، بازيگران: ويوين لي، كلارك گيبل، اوليويا دوهاويلند، لسلي هاوارد، هتي مكدانل و...، محصول ١٩٣٩
اين فيلم كلاسيك تاريخ سينماي جهان، روايتگر زندگي افسانه اي يك دختر ثروتمند، در يكي از پرآشوب ترين دوران تاريخ آمريكاست. فيلم، با روايت عشق و نفرت «اسكارلت اوهارا» از اطرافيانش، سرنوشت نافرجام زني خودخواه را به نمايش مي گذارد كه نمي خواهد به احساس عميق قلبي اش پاسخ دهد. در نهايت نيز عشق واقعي اش را در زندگي گم مي كند.
اين فيلم تنها اثري است كه از زمان ساخت، تقريبا تمام نسل هاي سينمارو آن را ديده و تحسين كرده اند.
«بربادرفته» از كتابي به همين نام، نوشته «مارگارت ميچل» اقتباس شده است. اين فيلم سه ساعت و نيمه با بودجه ٤ ميليون دلاري ساخته شد و در آن ٥٠ شخصيت و بيش از ٢٤٠٠ بازيگر فرعي، حضور يافتند.

*جمله انتهايي فيلم كه «رت باتلر» خطاب به «اسكارلت» مي گويد: «راستش را بخواهي عزيزم، اصلا برام مهم نيست!» توسط موسسه فيلم آمريكا، به عنوان مشهورترين ديالوگ سينمايي انتخاب شد.
*«ديويد سلزنيك» تهيه كننده فيلم، چهار نفر را براي نقش «رت باتلر» در نظر گرفته بود: «گري كوپر»، «ارول فلين»، «رونالد كولمن» و «كلارك گيبل».
*«گري كوپر» نقش «رت» را رد كرد. زيرا معتقد بود «بربادرفته» بزرگ ترين فيلم شكست خورده تاريخ سينماي آمريكا خواهد شد!
*بيش از ١٤٠٠ بازيگر زن به علت جذابيت نقش «اسكارلت اوهارا» حاضر به تست شدند؛ از جمله «كلوديا كلبرت»، «كارول لمبارد»، «جوان كرافورد»، «كاترين هيپبورن»، «مائه وست»، «سوزان هيوارد» و «مارگارت ساليوان».
*تنها يك ماه پس از انتشار رمان «بربادرفته» ديويد سلزنيك، تهيه كننده تيزهوش هاليوود، امتياز كتاب را به مبلغ ٥٠ هزار دلار از «ميچل» خريداري كرد. اين رقم براي اولين كتاب يك نويسنده گمنام، چنان بالا بود كه بسياري آن را بزرگ ترين اشتباه سلزنيك در تمام عمرش خواندند!
*تفاوت دستمزد بازيگران زن و مرد هاليوود در آن سال ها بسيار فاحش بود. «ويوين لي» براي ١٢٥ روز كار، ٢٥ هزار دلار دستمزد گرفت، در حالي كه «كلارك گيبل» براي ٧١ روز كار، ١٢٠ هزار دلار دريافت كرد!
*گريه كردن بازيگران مرد در آن سال ها جلوي دوربين كار بسيار نامعمول و نامتداولي بود. «كلارك گيبل» چنان از گريه كردن در مقابل دوربين، در يكي از صحنه هاي فيلم (اعتراف به خطاي خود طي گفت وگو با ملاني پس از سقط جنين اسكارلت)، منزجر بود كه چيزي نمانده بود كار را نيمه رها كند، اما «دوهاويلند» مانع او شد.
*تا به امروز فقط يكي از ٤ بازيگر اصلي فيلم «بربادرفته»، هنوز در قيد حيات است. «لسلي هاوارد» (اشلي)، «كلارك گيبل» (رت باتلر) و «ويوين لي» (اسكارلت) هر سه درگذشته اند، در حالي كه «اوليويا دوهاويلند» (ملاني) كه در فيلم مي ميرد، هنوز زنده است!
*تاكنون ٤ دنباله براي اين فيلم ساخته شده است. اما هيچ يك نتوانست حتي اندكي از موفقيت فيلم اصلي را تكرار كند.
*در طول فيلم برداري، «ويوين لي» تحت شديدترين فشارها قرار داشت. به ويژه زماني كه «جورج كيوكر» جاي خود را به «ويكتور فلمينگ» داد. «لي» بارها سر صحنه با «فلمينگ» جر و بحث كرد و از «دوهاويلند» كمك مي خواست.
*با انتشار كتاب خاطرات «لارنس اوليويه» درباره رفتارهاي جنون آميز «لي»، «دوهاويلند» در سال ٢٠٠٦ به شدت از لي دفاع كرد و گفت: «ويوين لي»، يك بازيگر بسيار حرفه اي بود و به خاطر فشار كار و دور بودن از همسرش سخت در عذاب بود.
*بازي در نقش «اسكارلت اوهارا»، ويوين لي را يك شبه تبديل به يك ستاره كرد. اما او همواره مي گفت: «من يك بازيگرم نه ستاره سينما.»
*واژه «لعنتي» كه در فيلم توسط «رت باتلر» گفته مي شود، طبق قوانين توليد فيلم در سال ١٩٣٩، بايد حذف مي شد. «سلزنيك» براي ممانعت از اين كار، مبلغ ٥ هزار دلار جريمه پرداخت كرد تا اين اتفاق نيفتد.
*صحنه مشهور آتش سوزي آتلانتا، با ٧ دوربين فيلم برداري شد. ٥٠ آتش نشان و ٢٠٠ نفر نيروي كمكي در صحنه حاضر بودند تا آتش از كنترل خارج نشود.
*«لسلي هاوارد» هيچ تمايلي به حضور در اين فيلم نداشت. به عقيده او، شخصيت اشلي بسيار خنثي و كسل كننده بود. علاوه بر اين او براي اين نقش كمي پير بود. سرانجام «سلزنيك» توانست او را متقاعد كند در اين فيلم، حضور يابد.
*«كلارك گيبل» بارها از حضور در فيلم طفره رفت. زيرا تازه طعم تلخ شكست درام «پارنل» را فراموش كرده بود و نمي خواست يك بار ديگر شكست بخورد.











منابع: همشهری آنلاین

گارد جاویدان
08-14-2010, 09:03 PM
«جان وين»
اين بازيگر بزرگ هاليوود در 26 مي 1907 در ايالت ايووا در شمال شرقي آمريکا به دنيا آمد و در 11 ژوئن 1979 بر اثر سرطان در لس‌انجلس درگذشت.
جان وين تجسم ايده‌آل‌هاي سنتي يا به اصطلاح ارزش‌هاي اصيل آمريکايي بود که شايد امروزه براي بسياري از مردم جهان ناخوش‌آيند باشد.
آمريکاي جان وين جولانگاه آزادمردان است و قلمرو نظم و قانون. نظمي که چه بسا ظالمانه است و قانوني که مي‌تواند طرفدار زورمندان باشد. اين آمريکا اعتماد فراوان و اراده قوي دارد و تا حدي هم قلدر و زورگوست. از هرچيز و هرکسي برتر است و چون از ديگران قوي‌تر است، پس به خود حق مي‌دهد که حرف و نظر خود را با زور هم پيش ببرد.

سخنگوي راست‌گرايان
جان وين از زماني که در سينما به شهرت رسيد، هميشه نماينده‌ي انديشه‌هاي کهنه و محافظه‌کارانه بود. در جريان جنگ داخلي اسپانيا که بيشتر شهروندان آزاديخواه آمريکا و جهان از بنيادهاي جمهوري حمايت مي‌کردند، جان وين سرسختانه از ناسيوناليست‌هاي سلطنت‌طلب که قاتلان دموکراسي جوان اسپانيا بودند پشتيباني مي‌کرد و براي آنها کمک مالي مي‌فرستاد.

در جنگ جهاني دوم جان وين با ورود آمريکا به جنگ و گشودن جبهه شرق اروپا مخالف بود، زيرا عقيده داشت که جنگ فرصتي است تا آلمان نازي حساب « اتحاد شوروي» را يکسره کند تا جهان از «شر کمونيسم » راحت شود.
به همين ترتيب جان وين از عمليات ارتش آمريکا در کره و ويتنام نيز دفاع کرد، زيرا جنگ‌طلبي و برتري‌جويي ايالات متحده را دفاع موجه به اصطلاح «جهان آزاد» در برابر تهاجم کمونيسم مي‌دانست.
در دوراني که روشنفکران آمريکا لشکرکشي بيرحمانه به خاک ويتنام را محکوم مي‌کردند، جان وين در سال 1968 فيلم «کلاه سبزها» را ساخت که به حملات بيرحمانه‌ي ارتش آمريکا، سيمايي عادلانه و اخلاقي مي‌داد.


قهرمان جدال با شر
بيشتر سينمادوستان تصوير جان وين را بيشتر از خود او دوست دارند. او را نه پشت تريبون‌هاي تبليغاتي بلکه روي پرده‌ي سينما مي‌پسندند. او روي اکران زنده‌تر و شاداب‌تر و انسان‌تر است. در تاريکي سينما او را روشن‌تر مي‌بينيم.

جان وين تنها بازيگر آمريکايي بود که در زمان حياتش سيماي اسطوره‌اي پيدا کرد. او با هيکل تنومند، حرکات نرم و صداي کلفت و دورگه‌اش از ابعاد انساني بزرگتر بود. وقتي تفنگ به دست مي‌گرفت و بر پشت اسب به سوي افق‌هاي دور مي‌تاخت، تماشاگر مي‌دانست که از او کارهايي بر مي‌آيد كه فراتر از توش و توان ماست. در عين حال او در بيشتر نقش‌ها انساني بود معمولي با تمام ضعف‌ها و محدويت‌هاي بشري، براي همين هم مي‌توانستيم با او همدردي داشته باشيم و گاه در جلد او فرو برويم. تماشاگر مي‌پذيرفت که او نماينده‌ي خير است و بايد بر شر پيروز شود. چند و چون در ماهيت خير و شر و موشکافي‌هاي حقوقي يا اخلاقي از حوصله سينماي وسترن بيرون است.

http://1.bp.blogspot.com/_gHp1HTY4xKY/SZnMu242m7I/AAAAAAAAEQk/OasRMPHSCTw/s400/hondo-wayne.jpg

قهرمان غرب وحشي

سينماي وسترن روايت بخشي از گذشته‌ي آمريکاست که زياد هم دور نيست. مقطعي که ايالت‌هاي شرقي کرانه‌ي اقيانوس اطلس مي‌روند تا ايالت‌هاي جنوب غربي آمريکا را تا کرانه‌ي اقيانوس آرام فتح کنند. اين دوران از التهابات اجتماعي و سياسي سرشار است، با انبوه حوادث تکان‌دهنده و ماجراهاي پرهيجان. گنجي بي‌کران از حکايات غريب و داستان‌هاي پرکشش. زمينه‌ي تاريخي اين داستان‌هاي پرتب و تاب از ده پانزده سال فراتر نمي‌رود و تنها برشي باريک از گذشته‌ي آمريکا را در برمي‌گيرد. دوره‌اي پرآشوب در حوالي سالهاي 1865 تا 1880 که پس از پايان جنگ‌هاي داخلي فرا رسيد.

هيچ بازيگري در سينماي آمريکا مانند جان وين به ژانر يا شاخه‌ي سينماي وسترن هويت نداده است. همه بزرگان هاليوود از گري کوپر و کرک داگلاس تا برت لنکستر و جيمز استوارت و در سالهاي نزديک‌تر پل نيومن و رابرت ردفورد و استيو مک‌کويين و کلينت ايستوود و کوين کوستنر به قهرمانان غرب وحشي جان داده‌اند، اما هيچ يک از آنها به برازندگي و استواري جان وين در دل دره‌هاي غريب و دشت‌هاي پهناور و آسمان‌هاي درخشان آن ديار ناآشنا جا نيفتادند.

کابوي اسطوره‌اي

جان وين با قد افراشته، چهره‌ي سوخته و نگاه عميق با چشم‌اندازهاي بکر و غريب غرب وحشي يگانه بود. او در قالب گاوچران يا کلانتر، در سيماي ششلول‌بند يا سواره‌نظام، مرد تيپيک دنياي وسترن بود که گويي همان دم از دل چشمه‌هاي رخشان و صخره‌هاي سخت برجوشيده بود.

او خود يکپارچه وسترنر يا مرد اصيل غرب بود. يل آشناي دشت‌هاي بي‌کران غرب، که نياز نداشت نقش کابوي را بازي کند. درست برعکس: اين کابوي بود که نياز داشت از او تقليد کند تا به يک کابوي واقعي بدل شود.

بدويت فرد در برابر مدنيت

جان وين در نزديک 200 فيلم ايفاي نقش کرده، اما سيماي واقعي او در سينماي وسترن است که به کمال جان مي‌گيرد. در پهندشت‌هاي فراخ و دره‌هاي پرسنگلاخ است که اين «يکه سوار» سرشار از سرزندگي و شادابي، با تمام قامت در افق قد مي‌کشد. غولي زيبا که از بطن طبيعت وحشي زاده مي‌شود، آماده، تا بر افق‌ها و افلاک چيره شود.

يکي از نمايه‌هاي اصلي سينماي وسترن ترسيم تضاد فرهنگ مدني (شهرنشيني مدرن) با مناسبات و ساختارهاي سنتي (خانه‌بدوشي بدوي) است.
جان وين در جان دادن به اين بعد از جهان وسترن بي‌نظير است. در قيافه مردانه، در منش و رفتار او چيزي مرموز، بدوي و دست‌نيافتني هست که او را از الگوهاي عرفي و مدني دور و به سرشت وحشي وسترن نزديک مي‌کرد.
در رفتار او پويه‌اي غريزي هست که او را از تکرار و ابتذال دور مي‌کند. سيماي او در سايه روشن عواطف و انگيزه‌هاي گوناگون تغيير رنگ مي‌دهد. خشم و خشونت مردانه‌ي او در يک آن به عطوفت و مهرباني بدل مي‌شود، گويي در پيکر زمخت اين «غول بياباني»، کودکي معصوم و بي‌آزار کز کرده است.

پنجاه سال در سينما
جان وين در سال 1926 در زمان سينماي صامت بازيگري را شروع کرد. سالها بعد در سال 1939 بود که با وسترن برجسته‌ي جان فورد به نام « دليجان» به شهرت رسيد.
در فيلم‌هاي حماسي جان فورد بود که سيماي جان وين تا حد اسطوره‌اي زوال‌ناپذير قوام گرفت. در فيلم‌هايي مانند «قلعه»، «آپاچي» ، «ريو گرانده»، «جستجوگران»، «دختري با روبان زرد»، « آخرين فرمان» ، « مردي که ليبرتي والانس را کشت» و «سواره نظام». اين فيلم‌ها امروزه به گنجينه‌ي کلاسيک سينما پيوسته‌اند.
سينماگر بزرگ ديگري که در تکوين سيماي اسطوره‌اي جان وين سهم داشت هاوارد هاکز است. او پس از ساختن وسترني زيبا به نام «رود سرخ» به سال 1948، در سالهاي بعد با سه گانه‌اي ظريف و استادانه موفق شد بلوغ بازيگري جان وين را به نمايش بگذارد. اين سه گوهر سينماي وسترن عبارتند از: ريو براوو، ريو لوبو و الدورادو. ‌
جان وين دو فيلم نيز کارگرداني کرد: وسترني به نام آلامو در سال 1959 ساخت و فيلم جنگي « کلاه سبزها» را به سال 1968. اما در ستايش از او لازم نيست از اين دو فيلم سخني گفته شود. به سادگي بايد گفت که او بازيگري توانا بود که سينماي وسترن به او مديون است.

آخرين نقش‌آفريني «جان وين»، ستازه نام‌دار سينماي آمريكا 31 سال بعد از مرگ او، در قالب دي‌وي‌دي عرضه مي‌شود.
فيلم «توفان‌سواران غرب طلايي» آخرين فيلم «جان وين» است كه پيش از اين هرگز به‌روي پرده سينما نيامده بود.
اين وسترن علمي – تخيلي محصول سال 1984 است كه آخرين نقش‌آفريني «جان وين» پيش از مرگ در سال 1979 است.
«جان وين» طي چند دهه فعاليت سينمايي در بيش از 170 فيلم سينمايي نقش‌آفريني داشت كه اولين آنها در 19 سالگي با نام «سرخ‌پوستي از هاروارد» بود.

همزمان با يك‌صدمين سال‌روز‌ تولد‌ « جان وين»، بازيگر نامي فيلم‌هاي وسترن هاليوود، مجسمه‌ي برنزي ‌2/5 متري از وي در موزه‌ ملي ميراث وسترن و كابوي آمريكا رونمايي شد.
به گزارش ايسنا، مجسمه‌ي برنزي « جان وين» درحالي در حضور دو نوه‌ي او در موزه‌ي ملي وسترن واشنگتن نمايش داده شد كه اين مجسمه‌ي، وين را در پوشش چكمه، دستكش و كلاه مخصوص كابويي‌ها به‌همراه تفنگي در دست چپ‌اش نشان مي‌دهد.
اگرچه ‌31 سال از درگذشت اين بازيگر بزرگ هاليوود مي‌گذرد، اما محبوبيت وي به‌واسطه بازي در فيلم‌هاي وسترن و كابوي همچنان حفظ شده است. انجمن فيلم آمريكا در سال ‌1999، او را به‌عنوان يكي از ‌13 بازيگر بزرگ تمام دوران هاليوود انتخاب كرد. فروش يك‌ميليون دلاري فيلم «ريو لوبو» در سال ‌1970 تنها به‌خاطر ايفاي نقش او بوده است.
http://matchcuts.files.wordpress.com/2009/06/el_dorado.jpg?w=570&h=380

جان وين سي و يك سال پيش درگذشت، دوستداران سينما مرد بزرگ وسترن را فراموش نمي‌کنند.

گارد جاویدان
08-14-2010, 09:04 PM
برترین زوجهای بازیگری تاریخ سینمای جهان

بازی بزرگان بیشتر اوقات دست تقدیر مشخص كرده كه غول*ها در فیلم یار و یاور هم باشند یا اینكه رو در روی هم بایستند و برای هم شاخ و شانه بكشند. محض نمونه، *به این 6 زوج برتر بازیگری كه برایتان تدارك دیده*ایم، نگاهی بیندازیم .. (http://forum.isatice.com/-t5652.html)

استیو مك كوئین/ پل نیومن
آسمانخراش جهنمی*(1974)

جالب اینكه این 2 اسطوره مو مجعد و چشم آبی بازیگری دراولین بازی*هایشان هر دو در " كسی آن بالا مرا دوست دارد" (1956) ظاهر شده اند؛ هر چند كه نیومن اصلا با این نقش به عالم سینما معرفی می*شود و مك كوئین همیشه تلخ هم نقشی بسیار كوتاه در این فیلم رابرت وایز دارد. به هر حال روزگار می*گذرد تا نوبت به "بوچ كسیدی و ساندس كید" (1969) جورج روی هیل می*رسد. مك كوئین اولین انتخاب برای نقش ساندس كید بود و قرار بود در مقابل پل نیومن بازی كند اما مك كوئین اصرار می*كند كه نام او در كنار نام نیومن توی پوستر و بالاتر از عنوان فیلم قرار بگیرد؛ طوری كه هیچ كدام نسبت به دیگری برتری نداشته باشند. به هر حال با بهانه*ها و بدبینی*های همیشگی استیو مك كوئین، این رویایی اتفاق نیفتاد و در عوض، رابرت ردفورد جوان و تازه كار به پیشنهاد شخص نیومن، نقش ساندیس را جاودانه كرد. اما درست 5 سال بعد بالاخره مك كوئین روی "آسمانخراش جهنمی" بدقلقی اش را كنار می*گذارد و با پل نیومن همبازی می*شود و دیگر به طراحی پوستر و اینكه نامش در سمت چپ بیاید یا راست، گیر سه پیچ نمی*دهد؛ همین فیلمی* كه همزمان با مرگ نیومن از شبكه 3 پخش شد.. (http://forum.isatice.com/-t5652.html)

داستین*هافمن/ رابرت دنیرو
سگ را بجنبان (1997) / خفتگان (1996)

در " سگ را بجنبان"* هافمن و دنیرو به ترتیب نقش*های استنلی ماتس –تهیه كننده*هالیوود- و كنراد برین –حل و فصل كننده رسوایی*های چهره*های سیاسی- ظاهر می*شوند كه در قالب زوج با نمكی مسئولیت خطیری پیش روی دارند. چیزی به انتخابات نمانده و این دو باید سرپوشی برای رسوایی اخلاقی رییس جمهور وقت آمریكا پیدا كنند. چهره* هافمن با آن عینكش و لبخند منحصر به فرد دنیرو را در نظر بگیرید تا متوجه بشوید كه با فیلمی *مفرح و كمدی رو به رو هستید و این ماجرا كاملا برعكس همبازی شدن این دو تریلی به نام "خفتگان" است. این را فقط باید مدنظر داشته باشید كه كارگردان هر 2 فیلم،* برای لوینسن است. دنیرو و* هافمن به ترتیب در نقش پدر عروس خانم و پدر آقای داماد در كمدی " ملاقات با خانواده فاكر" ( 2004) هم با یكدیگر همبازی شده اند.. (http://forum.isatice.com/-t5652.html)

گری كوپر/ برت لنكستر

وراكروز (1954)
اصلا از اول ساخت وسترن پر اهمیت رابرت آلدریچ، یك جور مصالحه در كار بوده است. لنكستر به خاطر اینكه خودش جزو تیم تهیه كنندگی بوده، با رضایت كامل حاضر شده كه اسم كوپر در اول تیتراژ و پوسترهای فیلم بخورد چون شك نداشته كه اسم او پولساز تر است و حدسش هم كاملا درست بود. او باز هم پیش خودش ازاین جور محاسبه*ها می*كند تا مبادا ضرر كند. یكی از تاریخی ترین دوئل*های تاریخ سینما را همین كوپر و لنكستر در پایان این فیلم كه آن به نوعی اولین وسترن اسپاگتی – وسترن*های ایتالیایی مثل "به خاطر یك مشت دلار" و ...- تاریخ سینما می*دانند، انجام می*دهند.

مارلون براندو / رابرت دنیرو
امتیاز (2001)

بازی در فیلم "امتیاز"، آخرین نقش آفرینی تمام و كمال مارلون براندو – اسطوره افسانه ای بازیگری- بود كه اولین همبازی شدن او با دنیرو هم به شمار می*رفت. در امتیاز، این 2 نقش 2 یار و یاور را در اجرای نقشه یك سرقت بازی می*كنند. جالب این است كه كه این دو معتقد بودند كه فیلمنامه ای كه كارگردان فیلم – فرانك آز- برای ساخت در دست داشته ، ضعیف بوده و در نتیجه، بیشتر دیالوگ*هایی كه این دو در صحنه*های مشترك شان به زبان می*آورند، فی البداهه بوده. براندو و دنیرو رابطه خوبی سر صحنه داشته اند و معروف است كه براندو شوخی*های درست و درمانی با دنیرو می*كرده.. (http://forum.isatice.com/-t5652.html)

آلن دلون/ توشیرو میفوه
آفتاب سرخ (1971)

دار و دسته گاچ كینگ (دلون) شمشیر اهدایی به رییس جمهور آمریكا را دزدیده اند و حالا دست روزگار سرنوشت را طوری رقم زده كه لینك استوارت (چالرز برانسون) كه خودش هم راهزن است و از گاچ رودست خورده و نیز كورودا جوبی (میفونه) باید با همكاری هم – و هر كدام به دلیلی كه برای خودشان مهم است- شمشیر را پس بگیرند. تقابل جالب بازیگر بزرگ فرانسوی، یعنی دلون با توشیرو میفونه ژاپنی صحنه*های جالبی پدید می*آورد؛* در این وسط، گوشه و كنایه*های لینك استوارت به سامورایی فیلم را هم نباید نشنیده گذاشت؛ حتی اگر دوبلورهایمان دیالوگی شبیه به این را در دهانش گذاشته باشند؛ "جون من اون دامن رو از پات دربیار، واسه ما افت داره !"، تازه گذشته از بازی دلون در مقابل میفونه، جالب است كه یكی از اعضای "هفت سامورایی" –میفونه- با یكی از "هفت دلاور" –دلون- دركنار هم قرار گرفته اند.. (http://forum.isatice.com/-t5652.html)

كرك داگلاس/ آنتونی كوئین
شور زندگی (1956)

كرك داگلاس موهایش را كوتاه و رنگ كرده و چنان در قالب ونسان ونگوگ –نقاش بزرگ هلندی- فرو رفته كه سر صحنه فیلم برداری در همان دهكده محل زندگی ونگوگ، اهالی ده شك نداشتندكه ونگوگ افسانه ای خودشان برگشته است.
آنتونی كوئین نقش مقابل كرك داگلاس را در این فیلم بازی می*كند و آن نقش هم شخصیتی به جز پل گوگن- دیگر نقاش بزرگ تاریخ هنر- نیست كه از كشمكش*های این زوج هنری همه با خبرند. كوئین برای حضور 12 دقیقه ای خودش در این فیلم، برنده جایزه اسكار بهترین بازیگر نقش دوم مرد شد و همین نكته نشان می*دهد كه داگلاس و كوئین به خوبی توانسته*اند بگومگوهای این دو نقاش و گوش بریدن ونگوگ را به خوبی روی پرده سینما زنده كنند.

گارد جاویدان
08-14-2010, 09:26 PM
خشن ترین فیلم های تاریخ سینما

هفته‌نامه «اینترتینمنت ویكلی» فهرست 15 فیلم تاریخ سینما كه حاوی خشونت‌آمیزترین صحنه‌ها هستند را منتشر كرد:

در رتبه اول این فهرست، «تاریخ مجهول آمریكا» ساخته «تونی كای» محصول سال 1999 قرار دارد كه نامزدی اسكار بهترین بازیگر مرد را برای «ادوارد نورتون» به‌همراه آورد.

فیلم «بازگشت‌ناپذیر» ساخته «گاسپار نوئه» محصول 2002 در رتبه دوم قرار دارد. این فیلم كه نامزد نخل طلای كن بود، جایزه اسب طلا بهترین كارگردانی را از جشنواره استكهلم بدست آورد.

فیلم «هزارتوی پن» ساخته «گیلرمو دل‌تورو» محصول 2006 بالاتر از فیلم «خصومت» در رتبه چهارم قرار دارد. این فیلم برنده‌ سه جایزه اسكار و هفت جایزه «گویا» از آكادمی اسپانیا شد.

«پرتقال كوكی» ساخته «استنلی كوبریك» (1971) در رتبه بعدی خشونت آمیزترین فیلم‌های تاریخ سینما قرار دارد، این فیلم نامزد چهار جایزه اسكار بود.

فیلم «سابقه خشونت» ساخته «دیوید كراننبرگ» (2005) نامزد دو جایزه اسكار و نخل طلای كن، در مكان هفتم حضور دارد.

«تپه‌ها چشم دارند» (2006) ساخته «الكساندر آجا» و «اره» (2006) ساخته «جیمز وان» رتبه‌های بعدی را در اختیار قرار دارند.

فیلم «وسوسه مسیح» ساخته «مل گیبسون» محصول 2004 دیگر فیلم مطرح این فهرست است كه در رتبه نهم ایستاده است.

«سگ‌های انباری» ساخته «كوئنتین تارانتینو» (1992)، برنده جایزه فیپرشی جشنواره تورنتو و «اسب برنز» جشنواره استكهلم در رتبه دهم قرار دارد.

«سكوت بره‌ها» ساخته «جاناتان دمی» (1991)، برنده‌ی پنج جایزه اسكار، دو جایزه بافتا و خرس نقره‌ای جشنواره‌ برلین در مكان یازدهم دیده می‌شود.

فیلم «هفت» ساخته «دیوید فینچر» (1995)، «هانیبال» ساخته «ریدلی اسكات» (2001) و «نجات سرجوخه رایان» ساخته «استیون اسپیلرگ» (1998)، برنده‌ی پنج جایزه اسكار، دیگر فیلم‌های مطرح فهرست خشونت‌آمیزترین فیلم‌های تاریخ سینما هستند.

نویسنده: یاشار جلیل زاده

گارد جاویدان
08-14-2010, 10:08 PM
(http://afrafilm.com/post/617)


بیست فیلم برتر ژانر جنگی

1. «اینک آخرالزمان» اثر فرانسیس فورد کوپولا (1979)
2. «غلاف تمام فلزی» اثر استنلی کوبریک (1987)
3. «آشوب» اثر آکیرا کورساوا (1985)
4. «جوخه» اثر الیوراستون (1970)
5. «بن هور» اثر ویلیام وایلر (1959)
6. «پل رودخانه کوای» اثر دیوید لین (1957)
7. «دکتر استرنج لاو: وقتی یاد گرفتیم دست از نگرانی بکشیم و به بمب اتم عشق بورزیم» اثر استنلی کوبریک (1964)
8. «افتخار» اثر ادوارد زویک (1989)
9. «در جبهه غرب خبری نیست» اثر لویز میلستون (1930)
10. «اسپارتاکوس» اثر کیرک داگلاس (1960)
11. «گلادیاتور» اثر ریدلی اسکات (2000)
12. «شجاع دل» اثر مل گیبسون (1995)
13. «راه‌های افتخار» استنلی کوبریک (1957)
14. «نبرد الجزیره» گیلو پونتکوروو (1966)
15. «شکارچی گوزن» (1978)
16. «نامه‌هایی از ایوو جیما» اثر کلینت استوود (2006)
17. «محفوضات محرمانه رایان» اثر ریشه‌ها (1981)
18. «پیانیست» اثر رومن پولانسکی (2002)
19. «فهرست شنیدلر» اثر استیون اسپیلبرگ (1993)
20. «زیرزمین» اثر امیر کاستاریکا (2004)

منبع: نشریه سینمایی «مووی وب»

گارد جاویدان
08-15-2010, 06:02 AM
بدترین فیلم های تاریخ سینما

در طول عمر ۱۰۰ ساله سینما، بی‌شمار فیلم‌های بد وجود داشته است. با اندكی دقت درمی‌یابیم از هر پنج فیلمی كه در دنیا ساخته می‌شود، چهار تای آن بی‌ارزش و مهمل است. در مورد آن یكی دیگر هم قدری مشكوكیم! تا به حال هر جا از آثار سینما سخن به میان آمده،‌ اشاره به بهترین‌ها بوده است اما این‌بار ما می‌خواهیم ده فیلم از بدترین‌های تاریخ سینما را اعلام كنیم.

▪ زمین میدان جنگ «Battlefield Earth» (۲۰۰۰- كارگردان: راجر كریستین)
به هیچ شكلی نمی‌شود قبول كرد كه دانشمندان تا این حد بتوانند آدم‌ها را مغزشویی كنند ولی آقای جان تراولتا به سادگی- و البته با حرارت تمام- موفق شده است كتاب علمی/ تخیلی ال.ران هوبارد را درباره ماجرای خیالی موجودات بیگانه‌ای در هزاره بعد كه بر زمین سلطه یافته‌اند، چنین ابلهانه بر پرده نشان دهد. او به نقش مضحك رئیس بخش امنیتی آن موجودات كه با زمینی‌ها در ستیز است، گویی ۹ جان دارد و «گودزیلا» را به یاد می‌آورد!

▪ بتمن و رابین «Batman & Robin» (۱۹۹۷- كارگردان: جول شوماكر)
این خفاش چهارم (با نقش نامناسب جرج كلونی) به كمك رابین بینوا (با نقش نامناسب بعدی برای كریس اودانل) و آرنولد شوارتزنگر فریز شده و همینطور الیشا سیلورستون به ریخت نامربوط بت‌گرل، دست به دست هم داده‌اند و از طریق داستانی "مگو و مپرس" مافوق قهرمانی چون بتمن را نابود كرده‌اند!

▪ جزیره دكتر مورو «The Island of Dr. Moreau» (۱۹۹۶- كارگردان: جان فرانكن هایمر).
حتی اگر كسی هم قصد كند تا یك قصه تخیلی را به كریه‌ترین و فجیع‌ترین وجه ممكن به فیلم برگرداند نمی‌تواند مثل مرحوم فرانكن‌هایمر چنین بلایی سر یك داستان معروف فانتزی بیاورد. نه تنها كارگردان در عالم دیگری سیر می‌كرده بلكه مارلون براندو هم با آن قیافه مهیب و هیكل بدقواره و آرایش و پوشش مسخره در نقش دكتر مورو گویا نمی‌دانسته دارد چه می‌كند!


▪ روانی (روح) «Psycho» (۱۹۹۸- كارگردان: گاس ون سانت)
معلوم می‌شود اگر شات به شات هم یك اثر كلاسیك را بازسازی كنید، جز خجلت و شرمسازی چیزی نصیب‌تان نمی‌شود! فیلم بزرگ ۱۹۶۰ هیچكاك بدل به فیلمی بی‌آبرو با یك نورمن بیتس احمقانه شده است. تنها امتیاز برجسته نسخه جدید این است كه كارگردان هنرمند طوری آن هیچ (به جای جنت‌ لی) را در صحنه حمام زیر دوش نشان داده كه آدم خیال می‌كند یك پسربچه ۱۰ ساله است!

▪ پستچی «The Postman» (۱۹۹۷- كارگردان: كوین كاستنر)
وقتی كوین كاستنر از ساخت آثار هنری غریبی چون «جام حلبی» و «بادیگارد» (محافظ) فارغ شد، به كارگردانی و نویسندگی و بازیگری فیلمی رو آورد بر مبنای افسانه نامه‌رسانی و پست در دوران كهن اما همچنان در قالب یك مافوق قهرمان در مقابل مشتی آدم‌بدكار دردسرساز با یك عشق آبكی الكی، به نظر آشنا نمی‌رسد؟ بله، درست حدس زدید. «دنیای آب» است روی خاك!

▪ آرماگدن «Armageddon» (۱۹۹۸- كارگردان: مایكل بی)
سیاره‌ای به اندازه تگزاس به طرف زمین سرازیر می‌شود و ناسا ماموریتی از قبل معلوم را به عهده ۱۲ مرد خبیث (یا كمتر) می‌گذارد تا این سیاره را دود كنند... این داستان ابلهانه به اضافه شخصیت‌هایی كه معلوم نیست از كجا آمده‌اند و تنها شباهتی كه ندارند به آدمیزاد است، تا دلتان بخواهد پر از صحنه‌های انفجار و عملیات بی‌ربط است. به همراه صحنه دل‌انگیز عاشقانه میان لیتنیلر و بن‌افلك كه واقعا تاریخی است!

▪ هوك « Hook» (۱۹۹۱- كارگردان: استیون اسپیلبرگ)
ساده و راحت پیترمن - آن پسربچه‌ای كه در هوا پرواز می‌كرد و اتفاقا كارتون خوبی هم بود- در دست استاد تخریب قصه‌های رویا برانگیز، با سر به زمین خورده است. رابین ویلیامز با پروازهایش مضحك است و مضحك‌تر از او داستین هافمن است در نقش كاپیتان هوك با دستی كه قلاب به آن است و در حقیقت باید گردن كارگردان را هدف قرار دهد!

▪ سولاریس «solaris» (۲۰۰۲ – كارگردان: استیون سودربرگ)
علمی و تخیلی تیره و تار و برداشت سست و لق از حماسه خواب‌آلود آندره‌ای تاركوفسكی به سال ۱۹۷۲ـ هر دو اقتباسی از رمان استانیسلالم ـ در مایه‌های آثار هنری سبك ۷۰ و شاید هم نگاه به مسابقه برای اسكار، به نظر می‌رسید نسخه جدی و روانكاوانه فیلم معروف «روح» (‌Ghost) باشد. قصه سردرگم آن نشان می‌داد یك روانكاو تنها (جورج كلونی) وارد یك ایستگاه ماهواره‌ای شده و در آنجا همسرش (ناتاشا مك‌المون) را می‌یابد، زنی كه سال‌ها قبل خود را كشته است. آیا این زن واقعا دوباره به زندگی بازگشته یا توهمی از ذهنیت آن مرد است؟ یا سایه‌ای از ماوراءالطبیعه كه به وسیله سیاره سولاریس نمودار شده است؟ اما فیلم ساكن و خشك و بی‌معنا در این زمینه تراژیك رمانتیك پایان می‌گیرد.

▪ پدرخوانده، قسمت سوم «The Godfather Part III » (۱۹۹۰ – كارگردان: فرانسیس فورد كوپولا)
طفلكی آل‌پاچینو سرگردان در میان موضوعی كه با هزار من سریش هم به هم نمی‌چسبد در قالب مایكل كورلئونه از پا افتاده و كوپولا كه بیهوده ارزش دو «پدرخوانده» قبل را هم زیر سوال می‌برد. نطفه‌ای بدون رابرت دووال با یك سوفیا كاپولای متلاشی كه مُرده به دنیا آمده است!

▪ جنگ ستارگان: اپیزود ۱ و ۲ و ۳ «Star Wars: Episode 1,2,3» (۲۰۰۱ – ۲۰۰۳ – ۲۰۰۵ – كارگردان: جورج لوكاس)
هنوز سه‌گانه اول فراموش نشده، آقای لوكاس پشت‌بند آنها و تكرار همان الگو، سه تای دیگر پخت كرد! یكی «تهدید شبح» با وقایع مجهول و بازگشت به اول قصه با اسكای واكر ۹ ساله به اضافه ملكه سابق سیاره خاموش و یك جانور زشت، دومی «حمله كلون‌ها» و ادامه قصه كه سرگرم نمی‌كرد هیچ بلكه آدم را شدیدا عصبی می‌كرد با قصد و منظوری نامعلوم كه نشان می‌داد داستان‌گویی در سینما چقدر پسرفت كرده است و سومی «انتقام سیت» فیلمی بود با دیالوگ‌های بی‌معنا و شخصیت‌های بی‌حس‌ و حال و البته اسپشل افكت‌های بی‌‌تفاوت و بدون تاثیر

منبع : روزنامه اعتماد ملی

گارد جاویدان
08-17-2010, 08:16 PM
براي 67 سالگي «رابرت دنيرو»؛ ‌آقاي تكرار نشدني

http://64.130.220.65/Thumbnails/pics/1389/5/art/wh120-417.jpg (http://isna.ir/ISNA/PicView.aspx?Pic=Pic-1593929-1&Lang=P)خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

شصت‌وهفتمين سالروز تولد «رابرت دنيرو»، بازيگر صاحب‌نام سينماي جهان و برنده دو جايزه اسكار است. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «رابرت دنيرو» متولد 17 اوت 1943 در نيويورك، از پدر و مادري هنرمند با نژاد ايتاليايي است.


وي يكي از بزرگ‌ترين و تأثيرگذارترين بازيگران تاريخ سينماي جهان است كه معمولا در نقش‌هاي دشوار و سخت ظاهر مي‌شود و روش بازيگري خاص خود را دارد.


«رابرت دنيرو» سابقه طولاني در بازي در فيلم‌هاي «مارتين اسكورسيزي» دارد و در سال 2008 جايزه‌ي «دوربين طلايي» برلين را به‌پاس يك عمر حضور جاودانه در سينماي جهان از دستان «اسكورسيزي» دريافت كرد.


«دنيرو» براي اولين‌بار در سال 1963 در سن 20 سالگي با فيلم «جشن عروسي» به كارگرداني «برايان دي پالما» وارد دنياي سينما شد.


http://www.coffeecoffeeandmorecoffee.com/archives/filmstills/weddingparty.jpg http://filmsdefrance.com/img/Trois_chambres_a_Manhatten_01.jpg



http://a69.g.akamai.net/n/69/10688/v1/img5.allocine.fr/acmedia/rsz/434/x/x/x/medias/nmedia/18/35/17/41/18928587.jpg http://newfilmkritik.de/wp-content/uploads/2009/12/robert-de-niro-brian-de-palma-hi-mom-1970.JPG



وي كه بيشتر سال‌هاي دهه 60 را در كارگاه‌هاي تئاتر گذراند، در سال 1965 در فيلم فرانسوي «سه اتاق در منهتن» بازي كرد و در دومين همكاري‌اش با «دي‌پالما» در سال 1968 در فيلم «تبريكات» حضور يافت و در سال 1970 در فيلم «سلام مادر» را بازي كرد.


http://cache2.asset-cache.net/xc/75453011.jpg?v=1&c=IWSAsset&k=2&d=77BFBA49EF878921A343B2C87A49D8F596F94D55B5391111 DB5A2486FD464CD7D46BDAF8B2D5114A http://www.wingscaughtfirefilms.com/wp-content/uploads/2009/06/meanstreets8.jpg



«دنيرو» در سال 1973 با بازي در نقش يك بازيكن بيسبال درحال مرگ در فيلم «طبل را آهسته بزن»، توجه اهالي سينما را به خود جلب كرد و در همان سال اولين همكاري او با «اسكورسيزي» با فيلم «خيابان‌هاي پايين شهر» رقم خورد كه بسيار خوش درخشيد.



وي يك سال بعد نقش ماندگار «ويتو کورلئونه» را در فيلم «پدرخوانده 2» به كارگرداني «فرانسيس فورد كوپولا» بازي كرد و اولين جايزه اسكار نقش مكمل را به‌دست آورد، هرچند در مراسم دريافت جوايز حضور نيافت و «كوپولا» از طرف او اين جايزه را گرفت.


http://msnbcmedia3.msn.com/j/msnbc/Components/Photos/041125/041125_robertdeniro_hmed_7p.grid-6x2.jpg


«دنيرو» اولين بازيگر سينما نام گرفت كه با فيلمي كه اكثرا ديالوگ‌هاي غيرانگليسي داشت، موفق به كسب اسكار مي‌شد. او به‌همراه «مارلون براندو» كه نقش «دون ويتو پير» را در «پدرخوانده» بازي كرد، تنها بازيگران سينما هستند كه براي بازي در نقش يك شخصيت، جايزه اسكار گرفته‌اند. http://2.cinema7.net/images/statusicon/wol_error.gifDeze afbeelding is verkleind. Klik op deze balk om de volledige afbeelding te bekijken. De originele afbeelding is 695x471.http://media3.washingtonpost.com/wp-srv/photo/gallery/091203/GAL-09Dec03-3263/media/PHO-09Dec03-191692.jpghttp://a69.g.akamai.net/n/69/10688/v1/img5.allocine.fr/acmedia/rsz/434/x/x/x/medias/nmedia/18/36/27/15/18608385.jpghttp://smirkandmock.com/Robert_DeNiro_Joe_Pesci_From_Casino_Film.jpg



پس از فيلم «خيابان‌هاي پايين‌شهر»، «دنيرو» همكاري‌اش را با «اسكورسيزي» در فيلم‌هاي موفقي چون «راننده تاكسي» (1976)، «نيويورك،نيويورك»(1977)، «گاو خشمگين»(1980)، «سلطان كمدي»(1983)، «رفقاي خوب»(1990)، «تنگه وحشت» (1991) و «كازينو» (1995) ادامه داد.


«دنيرو» بزرگ‌ترين افتخارات سينمايي‌اش را مرهون بازي در فيلم‌هاي «اسكورسيزي» است. وي براي فيلم «راننده تاكسي» نامزد اسكار شد و دومين جايزه اسكار خود را با فيلم «گاو خشمگين» به‌دست آورد و در سال 1992 با فيلم «تنگه وحشت» براي ششمين‌بار نامزدي اسكار را تجربه كرد.


وي به‌خاطر تعهدي كه به نقش‌هايش داشت، در فيلم‌ها تن به هر مشقتي مي‌داد. براي فيلم «گاو خشمگين» 27 كيلو به وزن خود اضافه كرد، براي «تنگه وحشت» با ارتودنسي دندان‌هايش را به‌هم ريخت، در «پدرخوانده 2» سه ماه در منطقه جنايت‌آميز سيسيل ايتاليا زندگي كرد و براي «نيويورك، نيويورك» نواختن ساكسوفون را به‌سختي آموخت.




http://www.visuallee.com/weblog/images/tuttle_1.jpg http://rossvross.files.wordpress.com/2009/05/border-midnight.jpg?w=428&h=260



در اواسط دهه 80 بود كه «دنيرو» براي تكراري نشدن نقش‌هاي منفي به‌عنوان اراذل و اوباش، به فيلم‌هاي كمدي رو آورد كه از سرشناس‌ترين آن‌ها مي‌توان به «برزيل» (1985)، «گريز نيمه‌شب»(1988)، «اين را تحليل كن»(1999)، «ملاقات با والدين» (2000) و «ملاقات با فاكرها»(2004) اشاره كرد.



«دنيرو» در بسياري از ژانرهاي سينمايي نقش‌آفريني داشته است؛ براي مثال در سينماي وحشت آثاري چون «فرانكشتاين» (1994) و «موهبت الهي»(2004) را دارد، در سينماي كمدي شاهكاري چون «سلطان كمدي» را دارد كه نقش مقابل «جري لوئيس»، كمدين بزرگ تاريخ سينما را بازي كرد، در ژانر ورزشي در فيلم ماندگار «گاو خشمگين» بازي كرد كه به عقيده برخي منتقدين بهترين فيلم ورزشي تاريخ سينما است و در ژانر گنگستري هم فيلم «رفقاي خوب» و «تسخيرناپذيران» را بازي كرده است.


«رابرت دنيرو» 67 ساله تاكنون در 80 فيلم سينمايي بازي كرده و افتخارات فراواني به دست آورده است. وي در سال 1981 براي فيلم «گاو خشمگين» بهترين بازيگر مرد جوايز گلدن گلوب شد، در سال 1993 شير طلاي افتخاري جشنواره ونيز را گرفت، در سال 2000 جايزه يك عمر دستاورد سينمايي سن‌سباستين را گرفت و در سال 2008 جايزه مشاركت چشم‌گير در صنعت سينما را از كارلووي‌واري دريافت كرد.


«دنيرو» در سال 1993 وارد دنياي كارگرداني شد و اولين تجربه فيلمسازي‌اش را با «يك داستان برانكسي» به‌دست آورد. دومين فيلم او در سال 2006 با نام «چوپان خوب» بود كه «آنجلينا جولي» و «مت ديمون» در آن ايفاي نقش داشتند.


آخرين نقش‌آفريني «دنيرو» در سينما بازي در فيلم «قتل عادلانه» در سال 2008 بود كه نقش مقابل «آل‌پاچينو» را بازي كرد.


http://2.cinema7.net/images/statusicon/wol_error.gifDeze afbeelding is verkleind. Klik op deze balk om de volledige afbeelding te bekijken. De originele afbeelding is 788x413.http://www.zuguide.com/blog/wp-content/uploads/2008/09/right.jpg (http://www.zuguide.com/Righteous-Kill.html)

(http://2.cinema7.net/report.php?p=10985) http://2.cinema7.net/blueworld/buttons/quote.gif (http://2.cinema7.net/newreply.php?do=newreply&p=10985)

گارد جاویدان
08-18-2010, 09:06 PM
در حسرت خاطرات-نقدی بر فیلم پاپیون,شاهکار فرانکلین جی-شافنر
فیلم پاپیون محصول سال 1973 ساخته فرانکلین جی-شافنر است . این فیلم داستان مردی است که جرم خویش را قبول ندارد و همواره به دنبال فرار از زندان(کسب آزادی ) است و در نهایت زندان مخوف فرانسه نیز نمی تواند آزادی را از او صلب کند .

http://www.independent.co.uk/multimedia/archive/00039/CROP-papillon_39569t.jpg



سکانس های شروع زندانیان را به سمت کشتی هدایت می کنند و بعد از آن شاهد جامعه ای کوچک هستیم که در آن آزادی معنایی ندارد . در سکانس های بعد و شناخت دو شخصیت اصلی فیلم (هنری پاپیون و لوئی دگا) می توان به تمایل پاپیون به آزادی پی برد . البته دوستیش با دگا نیز طبق این اصل شکل می گیرد که پاپیون خود را برای رهایی محتاج پول می بیند و دگا نیز نیاز به حامی دارد .
تفاوت پاپیون با زندانیان دیگر اگرچه در میزان میل به آزادی است ولی دیدگاه وعملکردش او را از دیگر زندانیان حتی دگا جدا می سازد دیدگاهی که در ابتدا رهایی از زندان است ولی رفته رفته ژرف تر می شود . در نقطه مقابل دگا برای رهایی خود چشم امید به همسرش دارد و برای رهایی خود نمی جنگد مطیع اربابان زندان است و فقط سعی می کند در محیطی بسته زندگی راحت تری داشته باشد . پاپیون نیز تا زمانی که چشم امید به ثروت دگا و کمک سایرین دارد موفق به کسب آزادی نمی شود .
کار در کیلومتر 40 , جدال با تمساح , رفتن به انفرادی و قایق شکسته عناصری هستند که سختی های انسان هایی با آرمان پاپیون و همراهانشان را نشان می دهند خصوصا انفرادی که در واقع در جامعه ای به شکل زندان ترسیم شده نماد زندانی واقعی است و هم دوری از جامعه است.
پاپیون که در انفرادی به خاطر دریافت خلاف قانون نارگیل از طرف دگا در ابتدا اوضاع بدی ندارد پس از لو رفتن ماجرا تا آستانه مرگ پیش میرود ولی برای حفظ آرمان هایش حاضر نیست اسم دگا را بگوید . پاپیون هر روز چندین بار مسیر انفرادی را طی می کند و نشان میدهد میلی به تسلیم شدن ندارد و در صحنه ای که در رویا دوستان قدیم خود را می بیند که در برای آزادیشان کشته شدند و در صحنه ای خیالی دیگر او , دگا و همسرانشان را آزاد شده و قهرمان می پندارد نشان افکار نامرتب اوست ودر جایی که خود را محاکمه می کند درحالی که از گناه خود سر باز می زند قاضی جرم او را بزرگترین جرمی می دانند که انسان می تواند مرتکب آن شود .

http://drukq.files.wordpress.com/2009/02/papillon460x276.jpg


جرم پاپیون(( خواستن آزادی)) است .

در سکانس دیگر در حالی که پاپیون ملخی را آزاد می کند با نگاه خود حرف از نقشه ای برای فرار می زند و درخواست بعد او از دگا یک قایق است و لوئی دگا که آرمان انسان را اراده و ایما ن می خواند در انتظار آزادی است که همسرش برایش فراهم کند .
صحنه ای که نمایانگر فرار پاپیون همراه یک دکتر است و دگا را نیز به ضاهر خلاف میلش با آنها همراه می شود میتواند نشان تاثیر افکار پاپیون بر دگا باشد . روبرو شدن آنها با قایق شکسته مانع هدفشان نمی شود و با کمک یک شکارچی خود را به جزیره جزامی ها می رسانند که افراد جزامی و به تعبیری جدا افتادگان از جامعه آنها را می پذیرند و به آنها کمک می کنند .
شاید اسف انگیز ترین صحنه آنجا با شد که مادر روحانی پاپیون را به مامورین تحویل می دهد. پاپیون که بعد از رسیدن به ساحل و دستگیری دگا و دکتر می گریزد توسط بومیان منطقه اسیر می شود و سپس تصویر نوعی پروانه که نماد آزادی است و در واقع همان (papillon ) است همچون تصویر روی سینه اش را برای رئیس قبیله می کشد و در قبالش مروارید دریافت می کند که نشان دهنده درک بومیان از آزادی و ارزشی است که برای آن قائلند.در مقابل, آن صومعه و مادر روحانی که نه تنها اموال پاپیون وحتی آزادی اش را می گیرد بلکه به تعبیر خود کار درستی انجام داده است.
هفت سال زندان انفرادی پاپیون با اینکه به تصویر کشیده نمی شود ولی مقایسه آن با دو سال زندان انفرادی اول سختی آن را نمایان می کند . پاپیون که اکنون موهایش سفید شده به جزیره ای بدون بازگشت برده می شود .
صحنه ملاقات پاپیون با دگا در جزیره و هراس اولیه دگا ازدیدن پاپیون و فرار او به سمت کلبه اش همراه با موسیقی معنی دار فیلم یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های سینما است.
دگا که ضاهرا وضعش بهتر از قبل است از همیشه درمانده تر به نظر می رسد و خیالات او درباره اشباهی که محصولات باغچه اش را می دزدند گواه این ادعا است . دگا همراه چند حیوان زندگی و آنها با اسم صدا می کند .او در ابتدا حاضر می شود همراه پاپیون فرار کند ولی در پی آزمایشی ناموفق نا امید می شود .
پاپیون که هنوز امید خود را از دست نداده راز آزادی در قدرت موج هفتم می بیند و همراه دگا آماده فرار می شود ولی دگا تردید دارد و با پاپیون وداع می کند . پاپیون با موج هفتم که موج آزادی است می رود و به آزادی دست پیدا می کند و دگا او را با نگاهش دنبال می کند.
فیلم پاپیون به کار گردانی (جی شافنر) , موسیقی (گلد اسمیت) و به ویژه بازی زیبای( استیو مک کوئین) به نقش هنری پاپیون و (داستین هافمن) به نقش لوئی دگا اگر یک شاهکار نباشد از به یاد ماندنی ترین فیلم های تاریخ سینما است.

گارد جاویدان
08-18-2010, 10:45 PM
فیلمساز برتر ستمگر دنیا!!
وقتی كارگردان‌ها تبدیل به دیكتاتور می‌شوند




چه اتفاقی می‌افتد وقتی كارگردانان مست‌و مسخ قدرت‌شان می‌شوند؟ در این مطلب نگاهی انداختیم به 10 استاد فیلمسازی دنیا كه سر صحنه فیلم‌هایشان تبدیل به حاكمان ستمگری می‌شوند.

مایكل بی
فهرست‌مان را با مایكل بی ‌شروع كردیم. كنترل وسواس‌گونه او روی همه جزئیات، موقع فیلمبرداری دو قسمت اول «ترانسفورمرز» باعث شد كه مگان فاكس این كارگردان سخت‌گیر را با هیتلر و ناپلئون مقایسه كند. جروبحث و خشم و غضب این دو وقتی به اوج خودش رسید كه مایكل بی ‌از مگان فاكس خواست كه مقداری وزن اضافه كند و بعد دوباره برای فیلم سوم به حالت قبلی‌اش بازگردد. درخواستی كه باعث شد خانم فاكس از همه حق و حقوق و امتیازاتش بگذرد و از این فیلم كنار بكشد.

دیوید.او.راسل
بسیاری از كارگردانان به سختگیر بودن شهرت دارند. به اینكه كار با آنها دشوار است. برخی دیگر از آنها هم سرتان داد و فریاد می‌كنند. آنها سیل فحش و ناسزا را به سمت بازیگر روانه می‌كنند و كمتر بازیگری شهامت جواب دادن به آنها را دارد. دیوید او.راسل از این دسته آخر است. او جزو كارگردانان بددهنی است كه اولین مواجهه یك بازیگر با او سر فیلم «سه پادشاه» بود كه كار راسل و جورج كلونی تقریبا به زد و خورد كشید. درگیری بعدی سر فیلم «من هوكابی را دوست دارم» بود. فیلمی كه در آن راسل به‌خاطر بددهنی‌ها و حرف‌های شدیدالحن ترسناكی كه خطاب به گروهش می‌زد، مشهور شد. مثلا كافی است به او پریمادونا بگویید (پریمادونا لقب بانوی اول اپراست) تا به شما حمله‌ور شود.

ورنر هرتسوگ
كارگردان درجه یك بداخلاق، ورنر هرتسوگ،‌ به‌خاطر برخورد بد و دیوانه‌وارش با بازیگر مشهور كلاوس كینسكی در این فهرست بدنام‌ها قرار گرفته است. هرتسوگ در گفت‌وگویی درباره اینكه یكی از افراد گروهش را تهدید كرده بود كه روی صحنه با اسلحه به وی شلیك می‌كند، ابراز كرد: «بین ما یك احترام متقابل و دوطرفه برقرار است. حتی اگر در مغزمان نقشه قتل همدیگر را طراحی كنیم!» البته این را هم می‌گویند كه پیش از فیلمبرداری «آگوئیر: خشم خدا» هرتسوگ از روی تعمد كینسكی را خشمگین كرد تا او به خوبی بتواند دیوانگی و غضب نقش آگوئیر را نشان دهد و درواقع این حركت هرتسوگ درجهت رئال‌تر شدن فیلمش بوده.

استنلی كوبریك
استنلی كوبریك یك سینماگر نابغه بود اما كمی هم دیوانه و عصبی بود به‌طوری كه گروه سر صحنه فیلم «درخشش» با دشواری زیادی روبه‌رو می‌شوند چون كوبریك تمایل دیوانه‌واری داشته كه هر صحنه را بارها و بارها تكرار كند. بازیگران تقریبا به زانو درمی‌آمدند و چیزی نمانده بود كه به گریه بیفتند. فشار عصبی آنقدر زیاد بود كه موهای سر ستاره فیلم، ‌شلی دووال، شروع به ریختن می‌كند. البته اصلا تعجب نمی‌كنید وقتی بدانید كه كوبریك از عمد كاری كرده بود كه دووال تصور كند استنلی می‌خواهد او را اخراج كند، فقط برای اینكه او به اندازه كافی هیستریك باشد تا بتواند نقش قربانی فیلم را درست ایفا كند.

ویلیام فریدكین
استنلی كوبریك «جن‌ گیر» را می‌خواست اما تهیه‌كنندگان فیلم او را قبول نكردند چون به‌نظرشان كوبریك بیش از اندازه وسواسی و یكدنده بود و به جای او چه كسی را استخدام كرده باشند،‌خوب است؟ ویلیام فریدكینی كه حتی از كوبریك هم وسواسی‌تر و دقیق‌تر و لجبازتر بود. سر یك صحنه فریدكین برای اینكه از بازیگرش واكنش احساسی مناسب را بگیرد، محكم به صورت او سیلی زد. برای آماده كردن و تحریك كردن گروه برای یك سكانس ترسناك، فریدكین یك تفنگ برمی‌داشت و بدون اطلاع قبلی و یكباره تیر هوایی شلیك می‌كرد. حتی آهنگساز فیلم هم از دست فریدكین جان سالم به در نبرد: فریدكین قطعه نهایی را كه وی ساخته و تنظیم كرده بود، دوست نداشت و آن را از پنجره به بیرون پرت كرد.

جیمز كامرون
«آواتار» و «تایتانیك» دو تا از پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما هستند با وجود این بسیاری از بازیگران هستند كه از كار با جیمز كامرون امتناع می‌كنند. دلیل این كارشان قابل درك است اگر بدانید كه مثلا كامرون به زنگ تلفن موقع كار حساس است و اگر در زمان آماده شدن برای فیلمبرداری‌ موبایل كسی زنگ بخورد آن را به دیوار می‌زند و خرد و خمیر می‌كند. موقع فیلمبرداری فیلم «مغاك»، یكی از ستارگان فیلم سر صحنه فریاد كشید كه: «ما كه حیوان نیستیم!»، در حالی كه بازیگر سختی مثل اد هریس هم داشت مانند بچه‌ها گریه می‌كرد اما كامرون «ترمیناتور2» را ساخت و ما به‌خاطر این فیلم هر چیزی را بر وی می‌بخشیم.

جان هیوستن
جان هیوستن، خدای سپیدموی در میان كارگردانان، هر كسی را مطابق خواسته‌ها و میل خودش خم می‌كرد. برای ساختن فیلم «ملكه آفریقایی»، او اصرار داشت كه برفراز قاره آفریقا پرواز كند تا درنهایت بتواند لوكیشن مورد نظرش را بیاید و بالاخره هم حرفش را به كرسی نشاند و برای پیدا كردن محل فیلمبرداری 25هزار مایل پرواز كرد. بازیگران و بقیه اعضای گروه فیلمسازی رنج‌های زیادی را در طول مدت فیلمبرداری این فیلم كه خیلی هم طولانی بود، تحمل كردند و مجبور شدند با كروكودیل‌ها و انگل‌های آفریقایی دست و پنجه نرم كنند. درحالی كه خود هیوستن بیشتر گرفتار شكار حیوانات بزرگ بود و حتی نزدیك بود یكبار خودش و لیدی كاترین هپبورن را زیر پای گله چهارپایان به كشتن دهد.

جان فورد
جان فورد وسترن‌های كلاسیكی چون «جویندگان» را كارگردانی كرده است و مطمئنا قدر خودش را می‌دانست و به نبوغش آگاه بود. سبك كاری جان فورد به نوعی شبیه كاراكتر جان وین در فیلم‌هایش شده بود كه دائم می‌گفت: «لعنتی تو یك آشغال هستی!»
جالب‌ترین مسئله در مورد وی، روش‌اش برای ظاهر شدن جلوی گروه فیلمسازی برای سلام دادن به آنها بود. فورد در یك ماشین بزرگ به گروه خوشامد می‌گفت در حالی كه این ماشین با پرچم‌های ارتشی تزئین شده بود و همزمان دستیارش هم با آكاردئون آهنگ «درود بر فرمانده» را می‌خواند. در یادداشتی به اسپیلبرگ نوشته بود: «یك كارگردان واقعی اینطوری باید به صحنه وارد شود.»

دنیس هوپر
وقتی «ایزی رایدر» را می‌ساخت، روزانه نیم گالون نوشیدنی الكلی و سه گرم كوكائین مصرف می‌كرد. هوپر فیلم را كه به پایان رساند دیگر دچار پارانویا شده و تقریبا دیوانه بود. اواخر فیلمبرداری با مشت به صورت فیلمبردار كوبید و با خودش یك اسلحه به این طرف و آن طرف می‌برد تا به خیال خودش از اموال فیلم در برابر مهاجمان و متجاوزان محافظت كند. وقتی مشغول فیلمبرداری در یك شهر كوچك بودند، هوپر به محلی‌های آنجا گفت كه ستاره‌های فیلم به یك نفر تجاوز كرده‌اند و یك دختر را هم كشته‌اند فقط برای اینكه بتواند توهین‌ها و واكنش آنها را جلوی دوربین شكار كند. خب این هم روشی برای كارگردانی و گرفتن عكس‌العمل آدم‌ها جلوی دوربین است.

اتو پرمینجر
اتو پرمینجر برای كارگردانی كلاسیك‌های مشهوری چون «ژوان مقدس» شهرت یافت. همچنین او تا مرز دیوانگی، ایده‌آل‌گرا و وسواسی بود. موقع فیلمبرداری سكانس ناهار فیلم «رفتن» (skidoo)، پرمینجر اصرار داشت كه بازیگران فیلم و حتی سیاهی لشكرها واقعا غذای اعضای پشت صحنه را جلوی آنها بخورند. سپس پرمینجر این صحنه را 21 بار هم تكرار كرد كه به این معنی بود كه بازیگران باید 21 غذای اضافه دیگر را هم می‌خوردند. و پرمینجر فقط زمانی آنها را رها كرد كه از نظر هر تماشاگری به‌نظر بیمار و در حال مرگ می‌آمدند
--
اینکه مایکل بی در صدر این لیست هستش حرفی نیست و این ستمگری دقت و اوج حرفه ایی بودن یه کارگردان رو نشون میده.
این هارو باید با دقت ترین کارگردان ها نامبرد تا ستمگر!
البته باید دقت کنین که چه حرص و فشار عصبی ایی رو این کارگردان ها وجود داره و سرمایه گزاری کلان و بزرگی روی این فیلم ها شده. پس این حق کارگردان هاست!



منبع:تی وی سنتر

گارد جاویدان
08-19-2010, 07:01 PM
برترین کمدی‌های تاریخ سینما به انتخاب کارشناسان ومنتقدان نشریه‌ی سینمایی واینترنتی «مووی فون» انتخاب و معرفی شدند و آثاری چون «فارگو» ساخته‌ی «برادران کوئن» و «جویندگان طلا» اثر ماندگار «چارلی چاپلین» درصدر این فهرست ایستادند.

به گزارش ایسنا ، «زندگی برایان» محصول (۱۹۷۹)، «کودک» (۱۹۲۱)،
«فارست گامپ» (۱۹۹۴)، «لیبوفسکی بزرگ» (۱۹۹۸)، «دوشیزمیس شاین» (۲۰۰۶)، «خماری» (۲۰۰۹)، «آنی هال» (۱۹۷۷) در ادامه این لیست قرار گرفته‌اند.
برترین کمدی‌های تاریخ سینما به انتخاب کارشناسان ومنتقدان نشریه‌ی سینمایی واینترنتی «مووی فون» انتخاب و معرفی شدند و آثاری چون «فارگو» ساخته‌ی «برادران کوئن» و «جویندگان طلا» اثر ماندگار «چارلی چاپلین» درصدر این فهرست ایستادند.
بنابر این گزارش، «لحظات مدرن» (۱۹۳۶)، «سوپ اردک» (۱۹۳۳)، «در بروگز» (۲۰۰۸)، «ادوود» (۱۹۹۴)، «ژنرال» (۱۹۲۶)، «آخرین محافظ» (۱۹۲۳)، «بالا‌آوردن بچه» (۱۹۳۸) و «بعضی‌ها دانشو دوست دارند» (۱۹۵۹)، از دیگر فیلم‌های مطرح تاریخ سینما درگونه آثار کمدی به‌شمار می‌روند.

گارد جاویدان
08-19-2010, 07:22 PM
ده کاراکتر مطرح تاریخ سینما انتخاب و معرفی شدند و «ویلیام هولدن» ایفاگر نقش «جوی گیلیس» در فیلم «سانست بلوار: افول یک ستاره» محصول ۱۹۵۰ به کارگردانی «بیلی وایلر» در صدر این فهرست ایستاد.
بروس ويليس در حس ششم



بروس ویلیس ایفاگر نقش «دکتر مالکوم کروو» در فیلم حس ششم به کارگردانی «ام نایت. شیامالان» محصول ۱۹۹۹ در رتبه دوم ایستاده است.
بنا بر اعلام پایگاه اطلاع رسانی مووی وب ، «ری لیوتا» بازیگر نقش «شوئلس جو جکسون» در فیلم «رویاهای خراب شده» محصول ۱۹۸۹، «گریفین دون» ایفاگر نقش «جک گودمن» در فیلم «یک آمریکایی در لندن» ۱۹۸۱ میلادی به همراه «وارن بیتی» ایفاگر نقش «جو پندلتون» در فیلم «بهشت می تواند منتظر باشد» رتبه های بعدی بهترین کاراکترهای سینمایی را به خود اختصاص داده اند.
«بیل کاسبی» ایفاگر نقش الیوت سوپر در فیلم «پدر روح» ۱۹۹۰، «تری کایسر» ایفاگر شخصیت «برنی لومکس» در فیلم «پایان هفته برینه» ۱۹۸۹، «ریچارد دریفوس» بازیگر«پت ساندیچ» در فیلم «همیشه» محصول ۱۹۸۹، «آلبرت بروکز» (دنیل میلر) در فیلم «برای زندگی مبارزه کن» (۱۹۹۱) و« پاتریک سوایز» (سام ویت) در فیلم روح ۱۹۹۰ در رتبه های پایانی این فهرست ایستاده اند.

گارد جاویدان
08-23-2010, 09:20 PM
طلاق جنجالی هنرپیشه ها

1. تام کروز و نیکول کیدمن
پس از ده سال زندگی مشترک و داشتن دوفرزند خوانده بود. شایعات پیرامون این زوج به حدی گسترش یافت که حتی برخی نشریات ابراز کردند آنها اصلا با هم ازدواج نکرده بودند. کیدمن در مصاحبه ای تاکید کرد که او و تام حدود ده سال واقعا زن و شوهر بودند. او اظهار داشت: (وقتی با کروز آشنا شدم و ملاقات هایمان بیشتر شد آنقدر به او علاقه پیدا کردم که می توانستم به خاطر او از همه چیز بگذرم. ما عاشق یکدیگر بودیم و من در آسمان سیر می کردم. ما با هم ازدواج کردیم و زندگی خیلی خوبی داشتیم ولی این دوران خوش بالاخره تمام شد و رویاها به سرآمد.) وقتی خبرنگار از کیدمن پرسید (چرا تمام شد؟) کیدمن فکری کرد و پاسخ داد: (می خواهم سعی کنم این را بفهمم. فکر می کنم وقتش شده بود.) و این در حالی است که کیدمن هنوز هم پس از گذشت چند سال و حتی در زمان نامزدی با (کیت اوربان) هر از گاهی عنوان می کند تام کروز را دوست دارد.

2. آنجلینا جولی و بیلی باب تورنتون
در ژوئن 2002 و تنها پس از دو سال زندگی مشترک از یکدیگر جدا شدند. بیلی باب تورنتون در حالی با آنجلینا ازدواج کرد که نامزدش لورا درن ستاره فیلم پارک ژوراسیک برای بازی در یک فیلم دور از او به سر می برد. ... " آیا آنجلینا نفهمید بیلی باب چندان وفادار نیست؟ یا این موضوع برایش اهمیت نداشت.

3.جنیفر لوپز و کریس جادنیز
در ژوئن سال 2002 جدا شدند. آنها در سپتامبر سال 2001 ازدواج کرده بودند. در آن زمان جنیفر تازه از نامزد قبلی خود (شون کمبز) جدا شده بود. چند هفته قبل از علنی شدن جدایی آنها جنیفر در مصاحبه ای گفته بود: (کریس به زندگی من آرامش بخشیده است. عشق او درست میان طوفانی که در زندگی من برپا بود، مرا به امنیت رساند و همان چیزی بود که واقعا به آن احتیاج داشتم.) و چند هفته بعد جنیفر از کریس طلاق گرفت و رابطه جدید را با (بن افلک) همبازی خود در فیلم (دختر جرسی) آغاز کرد. رابطه ای که آن هم چندان طولانی نشد و به ازدواج لوپز با (مارک آنتونی) خواننده پاپ انجامید. مشخص است که لوپز به همسر احتیاج ندارد بلکه نیازمند جلب توجه دیگران است.

4.تام گرین و دریوباریمور
که در سال 2001 به مدت شش ماه زندگی مشترک داشتند و بعد از چند ماه رابطه سرانجام با یکدیگر ازدواج کردند و تنها دو ماه پس از ازدواج رسمی از هم جدا شدند. علت جدایی آنها تفاوت های غیر قابل تلفیق عنوان شد.

5.کارمن الکترا و دنیس رادمن
بازیکن بستکبال به مدت نه روز با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. (رادمن) در مورد این اتفاق ناراحت کننده اظهار داشت: در زمان عقد آنقدر مست بودم که نفهیدم چه کار می کنم.

6. براد پیت و جنیفر انیستون
جنجالی ترین طلاق هالیوود جدایی براد پیت از همسر چند ساله اش جنیفر انیستون است. این دو زمانی محبوب ترین زوج هالیوود به شمار می آمدند. مراسم عروسی آنها بسیار باشکوه و پرهزینه برگزار شد. شاید جالب باشد که بدانید پیت قبل از انیستون مدت شش ماه با گونیت پالترو ستاره هالیوود نامزد بود ولی نامزدی آنها در ژوئن هشت سال پیش به پایان رسید. براد و جنیفر بیش از پنج سال زن و شوهر بودند ولی یک سال قبل از طلاق رسمی از یکدیگر جدا شدند. به گفته خود این دو ستاره آنها زن و شوهر تلفنی شده بودند زیرا به خاطر بازی در فیلم های مختلف همیشه فرسنگ ها دور از یکدیگر به سر می بردند و تنها از طریق تلفن با یکدیگر ارتباط داشتند. وقتی انیستون متوجه ارتباط پیت با آنجلینا جولی شد واقعا یکه خورد زیرا پیت قبل از طلاق رسمی از جنیفر علنا با جولی رابطه برقرار کرده بود و می خواست قبل از به دنیا آمدن فرزندشان با او ازدواج کند که البته این طور نشد. مدتی بعد پیت خانه اش را در مالیبورا برای جولی تغییر دکوراسیون داد و نامزد جدید و باردار خود را برای زندگی به آن جا دعوت کرد. پیت آنقدر به جولی ابراز علاقه می کرد که تصمیم گرفت از بازیگری کناره بگیرد و به کار تولید بپردازد تا همیشه کنار او باشد ولی مدتی بعد و با به دنیا آمدن دخترشان دوباره به دنیای بازیگری بازگشت و عملا خانواده اش را رها کرد.

7.ادی مورفی و نیکل میچل
ادی هنرپیشه معروف و پرطرفدار هالیوود نیز از همسرش نیکل میچل جدا شد. مورفی و میچل در سال 1993 با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب پنج فرزند شدند. ادی یک پسر هم از ازدواج قبلی خود دارد. او می گوید: (رفاه فرزندانم نگرانی اصلی من است و هم اکنون برای آنها بهتر است که ما جدا شویم.) آنها نیز علت جدایی خود را اختلافات لاینحل عنوان کردند. ادی مورفی دوست داشتنی، قبلا با ستارگانی همچون هالی بری، ویتنی هوستون و رابین گیونز رابطه داشته است. او بلافاصله پس از جدایی از نیکل با خواننده گروه اسپایس گرلز معروف به مل بی نامزد شد و به زودی قصد دارد با وی ازدواج کند

8. جسیکا سیمپسون و نیک لاچی
جسیکا سیمپسون هنرپیشه و خواننده معروف پاپ و همسرش نیک لاچی خواننده نیز از یکدیگر جدا شدند. این زوج در سال 2002 پیوند زناشویی بسته بودند. آنها اظهار داشتند: (پس از سه سال زندگی مشترک و توجه و احترام به یکدیگر تصمیم گرفتیم راهمان را از یکدیگر جدا کنیم.) اختلافات این دو از زمانی آغاز شد که لاچی در یک پارتی شرکت کرد و شایعاتی از او به گوش سیمپسون رسید. هر چند که سیمپسون در یک مصاحبه اعلام کرد روابطشان در بهترین شرایط است، ولی تقریبا از آن به بعد آنها جدا از یکدیگر زندگی می کردند.

9.بریتنی مورفی بازیگر سینما پس از گذشت هشت ماه از شروع نامزدی اش از جوما کالوسو جدا شد.

10. کارمن الکترا از شوهر جدید خود دیو ناوارو آهنگساز برجسته راک جدا شد.

نویسنده: یاشار جلیل زاده
yashar.jalilzadeh@yahoo.com

گارد جاویدان
09-01-2010, 07:17 AM
آخرین نیوز: فیلم “پستچی” ساخته کوین‌کاستنر به عنوان کسالت بارترین فیلم تاریخ سینما برگزیده شد.
به گزارش مهرمجله انگلیسی توتال فیلم در یک نظر سنجی میان نویسندگان و منتقدین خود کسالت بارترین فیلم تاریخ سینما را برگزید و در این نظر سنجی فیلم “پستچی” به کارگردانی و بازی کوین کاستنر جایگاه اول را به دست آورد.
در این فهرست نام ۲۷ فیلم به چشم می خورد که اغلب فیلم های برجسته و شناخته شده ای هستند که برخی جوایز معتبری نیز کسب کرده اند. فیلم های “درمان بی خوابی” ساخته جان هنری تیمیس، “جدا افتاده” به کارگردانی گای ریچی، “رمز داوینچی” اثر ران هاوارد و “طول موج” ساخته مایک گری رده های دوم تا پنجم فهرست یاد شده را به خود اختصاص داده اند.
در رده های ششم تا دهم جدول نیز فیلم های “کوکب سیاه” ساخته برایان دی پالما، “باربر” رابرت آلتمن، “با جو بلک ملاقات کن” به کارگردانی مارتین برست”، “الیزابت تاون” اثر کمرون کرو و سومین قسمت دزدان دریایی کارائیب با عنوان “دزدان دریایی کارائیب: در پایان جهان” ساخته گور وربینسکی قرار گرفته اند
در رده های بعدی نیز نام فیلم های مهمی به چشم می خورد که از میان آنها می توان به “گتسبی بزرگ” در رده پانزدهم، “انقلاب های ماتریکس” (نوزدهم)، “مرگ در ونیز” (بیست و یکم)، “از درون آفریقا” برنده چهار جایزه اسکار (بیست و سوم)، “چوپان خوب” (بیست و چهارم) و فیلم اسکاری “کلد مانتین” (بیست و ششم) به چشم می خورد.

گارد جاویدان
09-01-2010, 10:47 PM
فیلم با 6 میلیون دلار هزینه ساخته شد اما در اکران عمومی‌اش در سال ‌1972 طی 18‌هفته بیش از 101‌میلیون دلار فروش کرد و نامزد دریافت 11‌جایزه اسکار شد و 3جایزه را به دست آورد. ال رودی تهیه‌کننده فیلم در یادآوری خاطرات آن روزها می‌گوید: پدرخوانده پردردسرترین فیلمی بود که می‌توانم به خاطر بیاورم و هیچ‌کس حتی از یک روز حضور در سر صحنه آن لذت نبرد. کاپولا هم با این موضوع موافق است و می‌گوید: تنش‌ها بدون توقف ادامه داشت و من هر روز منتظر اخراج بودم.

البته شاید این تنش‌ها و مشکلات از نویسنده رمان به فیلم و عوامل آن به ارث رسیده بود. ماریو پوزو، نویسنده کتاب هم مشکلات فراوانی برای انتشار کتابش داشت و 8 ناشر آن را بدون توجه به محتوایش رد کرده بودند چون نمی‌خواستند از یک نویسنده میان‌رتبه با بدهی‌های فراوان و سابقه قماربازی کتابی چاپ کنند و آشنایی با یک دوست در نهایت مقدمات چاپ کتاب را فراهم کرد و برای 67 هفته پرفروش‌ترین کتاب فهرست نیویورک تایمز بود. پارامونت زمانی اقدام به خرید حقوق اقتباس رمان کرده بود که پوزو تنها 100‌ صفحه از کتاب را نوشته بود و در مجموع 12500 هزار دلار به پوزو پرداخت و قرار شد اگر فیلمی براساس آن ساخته شد دستمزد پوزو به 50 هزار دلار افزایش پیدا کند.

حالا همه پدرخوانده را بزرگترین فیلم پارامونت می‌دانند اما اگر هوشیاری رابرت اوانز، مدیر تولید استودیو نبود آنها قافیه را به برت لنکستر باخته بودند و تنها یک روز با وقوع این فاجعه فاصله بود: برت لنکستر در نقش دون کورلئونه بازی کند.

کاپولا هم گزینه اول هیچ‌کس نبود و تنها زمانی نوبت به او رسید که جمعی از کارگردانان از جمله ارتور پن، پیتر یتس، کاستا گاوراس، اوتو پره مینجر، ریچارد بروکس، الیا کازان، فرد زینمان، فرانکلین جی شافنر، ریچارد لستر و...‌ همگی به پارامونت نه گفتند. اوانز هم معتقد بود در گذشته فیلم‌های مافیایی به این دلیل موفق نشده‌اند که توسط یهودی‌ها کارگردانی شده و بازیگران اصلی‌اش نیز یهودی بوده‌اند. او برای کارگردانی این فیلم، کاپولای آمریکایی- ایتالیایی را برگزید اما او هم ابتدا به اوانز نه گفت و تصور می‌کرد داستان پوزو اثری عامه‌پسند و احساساتی و بی‌کلاس است. ولی ورشکستگی شرکت فیلمسازی کاپولا به نام «امریکن زئو تروپ» او را ناچار به قبول این پروژه کرد و زمانی که در سر صحنه حاضر شد در تغییر نگاهی عجیب داستان پوزو را روایت پادشاهی و 3 پسرش خواند. پوزو شیوه کار کاپولا را دوست داشت و استودیو ابراز تمایل کرد تا لوکیشن اصلی فیلم برای کاهش هزینه‌ها به کانزاس سیتی منتقل شود اما کاپولا مخالفت کرد و درخواست 5 میلیون دلار بودجه کرد. برنامه کاری پیشنهادی کاپولا 80 روز فیلمبرداری بود اما استودیو تنها 53 روز به او فرصت داد.

سؤال بعدی و شاید مهم‌ترین سؤال انتخاب هنرپیشه نقش دون کورلئونه بود. پارامونت ابتدا آنتونی کویین را انتخاب کرده بود ولی در فهرست آنها نام‌هایی چون لاورنس اولیویه، جورج سی‌اسکات، ژان‌گابن، ویتوریو دسیکا و جان هیوستون دیده می‌شد اما کاپولا مارلون براندو را می‌خواست که به‌دلیل فاجعه‌های متعدد در گیشه سال‌ها بود که به لیست سیاه استودیوها منتقل شده بود.

اما با اظهارنظر استن‌جاف، مدیر استودیو پارامونت مبنی بر اینکه مارلون براندو هرگز در این فیلم بازی نخواهد کرد به‌نظر می‌رسید حتی امکان چانه‌زنی هم وجود نخواهد داشت.کاپولا که برنامه‌هایش را برای این فیلم از دست رفته می‌دید در ملاقاتی با مدیران استودیو اصرار کرد براندو بهترین هنرپیشه حال حاضر دنیاست و در اواخر جلسه در حالی‌که روی این اظهارنظرش تاکید می‌کرد ناگهان از حال رفت و مدیران استودیو که تصور کردند کاپولا دچار حمله قلبی شده ناگهان با درخواست او موافقت کردند.

ولی انتخاب باقی تیم بازیگران هم دردسرساز بود. پارامونت رابرت‌ردفورد یا رایان‌اونیل را برای نقش مایکل می‌خواست ولی ردفورد و پس از او وارن‌بیتی نقش را رد کردند و برای آن دیوید کارادین و دین استاکول در نظر گرفته شدند و حتی رابرت دنیرو برای آن تست داد و فیلم‌های تست آنها همچنان موجود است ولی کاپولا با دیدن بازی پاچینو او را انتخاب کرد و فرد راس بازیگردان فیلم، او را به‌رغم جثه کوچکش انتخاب کرد هر چند که دستمزدش برای کل فیلم 35 هزار دلار بود. جیمزکان هم که برای خودش در آن زمان کسی بود برای نقش مایکل تست داد ولی در نهایت نقش سانی به او رسید و جان‌کزل هم برای نقش فردو انتخاب شد. اما پیتر فالک و جان کازاوتس هر دو برای نقش تام هاگن که به رابرت دوال رسید از کاپولا درخواست نقش کردند و جواب منفی شنیدند.

فیلم درگیری‌های خانوادگی را هم برای کاپولا به‌دنبال داشت. کاپولا ابتدا با مادرش برای بازی خواهرش تالیا شایر در فیلم درگیری پیدا کرد اما مشخص بود در نهایت رای مادر پذیرفته می‌شود و پدرخوانده به فیلمی خانوادگی با حضور خواهر، پدر و مادر کاپولا و دختر یک ماهه‌اش سوفیا بدل می‌شود. دوران فیلمبرداری هم برای کاپولا زجرآور بود و او همیشه باید با مشکلات پیش‌بینی نشده دست و پنجه‌نرم می‌کرد و البته ذهن او پر از افکار منفی بود که آرامشش را حین کار می‌گرفت.

او به شکل تصادفی از چند تن از عوامل شنیده بود که فیلم را یک تکه آشغال توصیف کرده بودند و او را نادیده می‌گرفتند. در چنین شرایطی کاپولا تصور می‌کرد هر روز ممکن است کارگردانی مثل کازان سر صحنه بیاید و از او محترمانه بخواهد که لوکیشن را ترک کند ولی براندو تهدید کرد در صورت عدم‌حضور کاپولا از کار کناره‌گیری می‌کند.

حتی پاچینو هم با وجود دستمزد اندکش جایگاه محکمی در فیلم نداشت و تنها پس از فیلمبرداری صحنه انتقام‌‌گیری خونین در رستوران بود که مدیران استودیو او را برای این نقش پسندیدند. براندو هم خوب بود. همه خوب بودند و کاپولا اشاره می‌کند: بدون استثنا تمامی ایده‌های عجیب من برای این فیلم عالی از آب درآمد. ولی دردسرها تمامی نداشت.

در اواخر کار اوانز تصور می‌کرد فیلمبرداری صحنه مرگ دون کورلئونه ضروری نیست ولی این سکانس یکی از بهترین سکانس‌های فیلم حاضر محسوب می‌شود. گوردون‌ویلیس، کاپولا را غیرحرفه‌ای می‌دانست و از این تیم بازیگران متنفر بود حتی موسیقی به یاد ماندنی نینا روتا هم توسط اوانز رد شد و تنها زمانی جایگاهش در فیلم تثبیت شد که در اکران آزمایشی مورد توجه تماشاگران قرار گرفت.

مشکل نهایی زمان فیلم بود. کاپولا به‌دلیل قوانین عجیب استودیو زمان فیلم را به 135‌دقیقه کاهش داد ولی اوانز او را به دفترش فراخواند و گفت: تو یک حماسه را فیلمبرداری کردی و حالا داری تیزر تحویلم می‌دهی؟ من از تو یک فیلم می‌خواهم! فیلم با تدوین مجدد نزدیک به 3ساعت شد و فیلم محبوب منتقدین در دهه‌1970شد.


افرا فیلم (http://afrafilm.com/)

گارد جاویدان
09-01-2010, 10:49 PM
بیست فیلم برتر ژانر جنگی

1. «اینک آخرالزمان» اثر فرانسیس فورد کوپولا (1979)
2. «غلاف تمام فلزی» اثر استنلی کوبریک (1987)
3. «آشوب» اثر آکیرا کورساوا (1985)
4. «جوخه» اثر الیوراستون (1970)
5. «بن هور» اثر ویلیام وایلر (1959)
6. «پل رودخانه کوای» اثر دیوید لین (1957)
7. «دکتر استرنج لاو: وقتی یاد گرفتیم دست از نگرانی بکشیم و به بمب اتم عشق بورزیم» اثر استنلی کوبریک (1964)
8. «افتخار» اثر ادوارد زویک (1989)
9. «در جبهه غرب خبری نیست» اثر لویز میلستون (1930)
10. «اسپارتاکوس» اثر کیرک داگلاس (1960)
11. «گلادیاتور» اثر ریدلی اسکات (2000)
12. «شجاع دل» اثر مل گیبسون (1995)
13. «راه‌های افتخار» استنلی کوبریک (1957)
14. «نبرد الجزیره» گیلو پونتکوروو (1966)
15. «شکارچی گوزن» (1978)
16. «نامه‌هایی از ایوو جیما» اثر کلینت استوود (2006)
17. «محفوضات محرمانه رایان» اثر ریشه‌ها (1981)
18. «پیانیست» اثر رومن پولانسکی (2002)
19. «فهرست شنیدلر» اثر استیون اسپیلبرگ (1993)
20. «زیرزمین» اثر امیر کاستاریکا (2004)

منبع: نشریه سینمایی «مووی وب»

گارد جاویدان
09-13-2010, 09:45 PM
دنباله ی برتر سینما


این روزها اگر فیلمی بفروشد بدون شک قسمت های بعدی آن ساخته خواهد شد. این روند بخصوص از سال 2000 به بعد بیشتر شده است و تقریبا از هر 5 فیلمی که ساخته می شود یکی دنباله ای خواهد داشت!



http://up.iranblog.com/Files7/e5e6e9c2401b42aeb774.jpg

1- پدر خوانده : سه گانه " پدرخوانده " در تاریخ سینما جاودانه شده است. قسمت اول فیلم ، یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما بود که با هنرنمایی بی نظیر " مارلون براندو " توانست نام خود را به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما جاودانه کند. زمانی که قسمت دوم ساخته شد همه نگران این بودند که چگونه می توان بر بهترین فیلم تاریخ سینما ادامه ای ساخت!؟ قسمت دوم اکران شد. دیگر خبری از کورلئونه بزرگ ( براندو ) نبود و تمام بار فیلم بر دوش پسر او مایکل ( آل پاچینو ) بود. اما اتفاقی که افتاد این بود که نه تنها " پدرخوانده 2 " چیزی از قسمت اول کم نداشت ،بلکه شاید از لحاظی بهتر از آن هم بود! بازی " آل پاچینو " در این فیلم استثنايي بود. هنوز هم اگر به صحنه زانو زدن خواهر مایکل در " پدرخوانده2 " و نگاه عمیق و معنا دار مایکل به خواهرش را نگاه کنید یا صحنه آخر فیلم که مایکل بر روی صندلی نشسته و به آینده فکر می کند نگاهی بیندازید مطمئنا با من هم عقیده خواهید شد که اسکار حق مسلم " آل پاچینو " بود که بدان دست نیافت. " پدرخوانده " تنها فیلم دنباله داری است که دو بار جایزه بهترین فیلم اسکار را گرفته است.


http://*****.tk/images/statusicon/wol_error.gifاین تصویر تغییر اندازه داده شده است. برای مشاهده تصویر کامل روی این جایگاه کلیک کنید. تصویر اصلی دارای اندازه 811x546 می باشد.http://up.iranblog.com/Files7/54e96e5218bb40cd97b9.jpg


2- نابودگر : قسمت اول فیلم " نابودگر " یک اکشن خوب بود که توانست رضایت طرفداران فیلمهای اکشن در آن زمان را برآورده سازد. اما مشخص نیست چه شد که در قسمت دوم غوغایی برپا شد! جلوه های ویژه که تا آن زمان در هیچ فیلمی دیده نشده بود در این فیلم خودنمایی می کرد. شخصیت تی 1000 با آن بدن جیوه اش هنوز هم که نزدیک به 20 سال از ساخته شدنش می گذرد بهترین جلوه های ویژه را دارد. " آرنولد شوارتزگر " که در قسمت اول در نقش منفی ظاهر شده بود ، در این قسمت در نقش مقابل یعنی ناجی " جان کانر " حضور داشت.صحنه ی اولین رویارویی سارا کانر با تی 800 ( آرنولد ) در " نابودگر : روز داوری " هنوز هم یکی از بهترین سکانسهای تاریخ سینماست. بعد از این فیلم بود که دیگر هیچ کس به لهجه ی اتریشی " آرنولد " نخندید!



http://up.iranblog.com/Files7/1b2c32b113894a6e97b4.jpg


3- ارباب حلقه ها : این فیلم از جمله فیلمهایی است که عده ای از آن لذت کامل می برند و عده ای دیگر حوصله دیدن آن را ندارند! " ارباب حلقه " های " پیتر جکسون " داستان حلقه ی دردسر سازی را روایت می کند که قدرت ماوراء به صاحبش می بخشد و.. .محیط داستان قدیمی ، مبارزات بصورت شمشیری ، شخصیت ها با ادب و متشخص ! و.. همه از جمله دلایلی است که تماشاگران امروز که فیلمهایی نظیر " کرانک " را می بینند دیگر حوصله این آدمهای مثبت را ندارد. سه گانه " ارباب حلقه " در قسمت اول با یک فیلم خوب شروع شد ، در قسمت دوم بهتر شد ، و در قسمت سوم عالی بود. هنوز هم اگر قصد دارید یک داستان خالص و ناب را ببینید " ارباب حلقه ها " بهترین گزینه است.



http://up.iranblog.com/Files7/d9257430c8fd48138f07.jpg


4- ماتریکس : نئو قرار است دنیا را نجات دهد! این داستان می توانست خیلی تکراری و کلیشه ای باشد و فیلم را نیز آماده شکست در گیشه کند! اما " ماتریکس " با استفاده از جلوه های ویژه فوق العاده اش ( بخصوص ابداع استفاده از فرمول چرخش دوربین برای اولین بار در هالیوود ) توانست چشمها را خیره کند. " کیانو ریوز " در نقش نئو بهترین انتخاب بود. قسمت دوم وسوم " ماتریکس " با اینکه در حد و اندازه قسمت های اول نبودند اما بخوبی توانستند سه گانه مذبور را به پایان برسانند هرچند با اکشن زیاد!


http://up.iranblog.com/Files7/38473da4cc5d43948237.jpg


5- داستان اسباب بازی : " داستان اسباب بازی " اولین انیمیشنی بود که با استفاده از تکنولوژی جدید حرکت ساخته شده بود و با دیگر انیمیشن ها فرق داشت. این انیمیشن علاوه بر گرافیک برجستهداستان جذاب و پر کششی داشت که باعث شد یکی از بهترین انیمیشن ها شود. هنگامی که خبر ساخت قسمت دوم آن منتشر شد همه نگران بودند که تمام خاطرات خوب قسمت اول به نابودی کشیده شود ، اما قسمت دوم اکران شد و نه تنها چیزی کم نداشت بلکه از جهاتی بهتر از قسمت اول بود. جدیدترین قسمتش هم که امسال اکران شد ولی آیا می توان قسمت سوم را هم بی نقص خواند؟ حتما. کافی است قسمت سوم را هم ببینید.

شهاب
09-13-2010, 09:53 PM
دوستان اگر در ایران دسترسی دارند حتما فیلم Inception را ببینند. فیلم فوق العاده ایست که بنظر من چند جایزه اسکار را امسال خواهد برد.

گارد جاویدان
09-14-2010, 10:15 PM
ستارگان و خود کشی

http://gro61.com/nletter/89/7/9/Image_1.jpg
ستاره انگلیسی افسانه ای پاپ که کار او هرجا که موسیقی هم هست همیشه مشهور بوده؛ التون جان در جوانی به خاظر ناراحتی های ناشی از تمایلات جنسی و داشتن عشقی منحرفانه دست به خودکشی زد. «برنی تاپین» ترانه سرای مشهور و دوست التون او را درحالی در آپارتمانش پیدا کرد که سرش را داخل بخاری گازی اش فروبرده بود. او آن موقع با زنی به اسم «لیندا وودرو» ارتباط داشت و هراس هایش به خاطر اینکه مجبور بود تمایلات همجنس گرایانه اش را پنهان کند او را به خودکشی سوق داد.

http://gro61.com/nletter/89/7/9/Image_2.jpg
بعد از پایان ازدواج هالی بری و دیوید جاستیس، این بازیگر برنده اسکار و سمبل قدردتمندی زنانه با مسموم کردن خود به وسیله مونوکسید کربن اقدام به خودکشی کرد. این بازیگر افسرده زمانی که به مادرش فکر می کرد که جسد او را پیدا می کند، پشیمان شده و از این کار منصرف شد. او سرانجام بر تمایلات خودشکی پیروز شده و با خود عهد کرد هرگز ازدواج نکند و زندگی اش را به خوبی و در تنهایی سپری کرد.

http://gro61.com/nletter/89/7/9/Image_3.jpg
لیزابت تیلور ستاره ای که در زمان خودش جزو زیباترین ها بوده در زندگی اش فراز و فرودهای زیادی را تجربه کرده است. او بعد از مرگ چند نفر از دوستان و همکارانش به مصرف بیش از اندازه الکل و دارو روی آورد. در اوایل دهه ۶۰ او رابطه ای نامشروع با «ریچارد برتون» برقرار کرد که به خاطر این رابطه هر دوی آنها به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند. وقتیکه رابطه آنها پایان یافت، او با مصرف بیش از اندازه قرص های خواب آور دست به خودکشی زد. البته هم تیلور و هم برتون بعدها زوج خود را پیدا کرده و ازدواج کردند.

http://gro61.com/nletter/89/7/9/Image_4.jpg
امینم یا مارشال بروس مترز سوم از سال ۱۹۹۷ مورد سرزنش و تحقیر خانواده اش واقع می شده. اگر شما موسیقی و ترانه های او را شنیده باشید، متوجه می شوید که امینم چگونه از موسیقی اش برای خالی کردن ناامیدی های گذشته و زندگی اش استفاده می کند. قبل از انتشار آهنگ « The Real Slim Shady» امینم سعی کرد با مصرف بیش از اندازه داروی مسکن تینلول خودکشی کند. امینم بعد از اینکه دوست دخترش «کیم» ترکش کرد و بعد هم او را از دیدن دخترش محروم کرد بسیار پریشان و آشفته خاطر بود. امینم به خاطر اینکه والدینش هر دو ترکش کردند پیشینه ای از آسیب های روانی در زندگی اش دارد و او خودکشی را تنها راه رهایی از غصه هایش می دانست. خوشبختانه او از مرگ در اثر این داروی کشنده نجات پیدا کرد و فرصت این را یافت تا از استعدادهایش استفاده کند.

http://gro61.com/nletter/89/7/9/Image_5.jpg
این خانمی که بیش از یک دهه از بهترین ستاره های پاپ روی صحنه بود و بخصوص با آهنگ « Baby One More Time» و طرفداران اختصاصی خودش به سرعت مشهور شد. اما شکستش در ازدواج، شات هایی که با رفتارها و پوزیشن های زننده از او گرفته شد و رفتارهای حیرت آورش سبب شد هم شغل و هنرش و هم زندگی خواندگی اش در سراشیبی قرار بگیرد. تحمل همه این فشارها برای بریتنی سخت بود و طبق اخبار اعلام شده او تا بحال دو بار دست به خودکشی ناموفق زده است.

http://gro61.com/nletter/89/7/9/Image_6.jpg
در بیوگرافی پرنسس دیانا که در سال ۹۲ منتشر شد، نویسنده آن افشا کرد اندرو مورتون افشا کرد که او از نوعی بیماری عصبی پرخوری رنج (Bulimia Nervosa ) می برد و در طول زندگی کوتاهش ۵ بار دست به خودکشی زده است. پرنسس در یک مصاحبه فاش کرده بود که یک بار وقتی اولین پسرش ویلیام را باردار بوده قصد داشته با پرت کردن خودش از بالای پله ها خودکشی کند. اگرچه خانواده سلطنتی اقدام به خودکشی او را تایید نکرده اند، اما ناراحتی و افسردگی چیزی نیست که مردم نتوانند تشخیص دهند.

http://gro61.com/nletter/89/7/9/Image_7.jpg
بازیگر افسانه ای دیگر هالیوود جودی گارلند در سراسر دوران زندگی و کار خود با افسردگی دست به گریبان بود. قبل از اینکه او در سن ۴۷ سالگی با مصرف بیش از اندازه داروی تجویزی دکتر خودش را از پای بیندازد، چندین بار دست به خودکشی زده بود. اولین باری که این کار را کرد مربوط به ۱۹۴۷ می شد که در حال بازی در فیلم «دزدان دریایی» بود و از بیماری روحی رنج می برد و به خاطر همین مدتی در آسایشگاه روانی بستری شد و در آنجا دست به این کار زد. او رگ دستش را زده بود منتها نجات پیدا کرد و بعد در بیمارستان روان پزشکی ماساچوست بستری شد. حتی بعد از مراقبت های شدید و نهادینه کردن درمان ها، افسردگی جودی گارلند معتاد به بازیگری هیچ وقت به طور کامل درمان نشد.

http://gro61.com/nletter/89/7/9/Image_8.jpg
یکی از مشهورترین تلاش برای خودکشی افراد درنتیجه شایعات ننگین سیاسی بود. رابرت مک فارلن معاون امنیتی ملی رئیس جمهور رونالد ریگان بعد از درگیر شدن در ماجراهایی که قرار بود برای عموم آشکار شود دست به خودکشی زد. او چندین بار به خاطر احساس حقارتی که در جامعه حس می کرد افسردگی پیدا کرد و بعدها گفته بود که دلیل افسردگی اش اشتباه در قضاوت بوده که مجبورش کرده نیروهای ارتش را به خاطر گروگان ها عوض کند. جورج.دبلیو بوش او را عفو کرد، اما هرگز دوباره شغلش را به دست نیاورد. پس می بینیم احساس حقارت عمومی حتی سیاست مدارن را نیز می تواند به سمت خودکشی سوق دهد.

http://gro61.com/nletter/89/7/9/Image_9.jpg
نابغه مطرح موسیقی، جرمی دیویس خواننده محبوب در مذهب، فعالیت کاری و فعالیت های جسمانی اش با نوسان روبرو می شد. این خواننده سعی کرد به زندگی اش خاتمه دهد و در شب عروسی اش با «لوری وایت» دست به این عمل زد. او با اسلحه قصد شلیک کردن به سرش را داشت که نجات پیدا کرد. او بعدها فاش کرد که به «کیم نواک» بازیگر عشق می ورزیده، اما به دلیل اینکه هردوی آنها متاهل بودند نمی توانسته با او باشد.

http://gro61.com/nletter/89/7/9/Image_10.jpg
مردی که به خاطر مهربانی و زیبایی چهره اش در هالیوود معروف بود، منتها بعد از درگذشت همسرش واقعا ناامید و افسرده شد. مادرش وقتیکه او فقط هفت ماه داشت درگذشت و بعدها نیز درگذشت همسرش «کارول لومبارد» در یک تصادف از پیش برنامه ریزی شده باعث شد که این بازیگر نتواند در برابر تمام غم و قصه ها تاب بیاورد. این بازیگر یکبار تلاش کرد با سرعت بسیار بالا در حین موتورسواری خودش را به کام مرگ بفرستد، اما موفق نشد. او بعدها به بازیگری اش ادامه داد و در فیلم های زیادی بازی کرد و بالاخره دوباره ازدواج کرد.
منبع:سایت سینما هفت

گارد جاویدان
09-20-2010, 09:01 AM
تهران امروز نوشت:
حتی کارگردانی افسانه‌ای مانند آلفرد هیچکاک هم هیچ‌گاه نتوانست مسیر دلخواه خود را طی کند. در طول دوره‌ ممتاز و درخشان کاری او، هیچکاک بالاجبار چند فیلم را به دلیل کمبود بودجه، اختلاف با بازیگران یا بر سر انتخاب آنان، امیال سران استودیو‌ها و یا حتی در بعضی مواقع به سبب احساس غریزی او بر این مبنا که فیلم به اثر خوبی تبدیل نمی‌شود به‌طور کامل رها کرد. بیایید نگاهی به تعدادی از پروژه‌های تولید نشده‌ استاد تعلیق در سینما بیندازیم. از جمله اثری که روسای استودیو از آن بسیار تنفر داشتند و او را مجبور کردند تا قراردادی را امضا کرده و قول دهد که هیچ‌گاه آن را نخواهد ساخت.

شماره 13
این اثر صامت قرار بود اولین کار هیچکاک در حرفه‌ کارگردانی باشد ودر سال 1922 توسط گینزبورگ پیکچرز تولید شود. فیلمی بر اساس فیلمنامه‌ای نوشته‌ زنی که در استودیو کار می‌کرد و با چاپلین هم کار کرده بود و با بازی کلر گریت و ارنست سایگر. هیچکاک چند سکانس را قبل از اتمام بودجه گرفت. فیلمنامه‌ این فیلم به همراه چند سکانس کامل از آن مفقود شده است که شاید به خاطر این باشد که استودیو آن را به منظور بازسازی نیترات نقره ذوب کرده است. نگران این نباشید که نمی‌توانید این فیلم را ببینید چرا که خود هیچکاک بعد‌ها پذیرفت که «واقعا فیلم خیلی خوبی نبود».

ضامنی برای قاضی نیست
هیچکاک اوایل سال 1959 را به نوشتن فیلمنامه‌ای اقتباسی از رمان هنری سیسیل به نام «ضامنی برای قاضی نیست» و با بازی آدری هپبورن گذراند. 19 ماه می‌همان سال، هپبورن بازی در این فیلم را رد کرد که بعضی منابع دلیل آن را بی‌میلی او به فعالیت بازیگری کمی پس از تولد فرزندش اعلام کردند و برخی دیگر نیز مدعی شدند که او نقش را به این خاطر رد کرده که کاراکتری که قرار بود نقش‌اش را بازی کند درگیر یک تعارض جنسی می‌شد. این پروژه با کناره‌گیری آدری هپبورن از بین رفت و هیچکاک هم دلسرد و غمگین شد و پس از آن با نکته‌سنجی خاصی گروهی را برای ساخت «روانی» دور هم جمع کرد.

مرد کور
در سال 1960 هیچکاک و فیلمنامه نویس افسانه‌ای ارنست لمان، شروع به کار روی فیلمنامه‌ای کردند به نام «مرد کور». داستان درباره‌ پیانیستی کور بود که بینایی‌اش را پس از یک عمل پیوند چشم از یک قربانی قتل عمد بدست می‌آورد. هیچکاک جیمز استوارت را برای نقش اول فیلم در ذهن داشت. یکی از سکانس‌های فیلم هم می‌بایست در دیسنی لند فیلمبرداری می‌شد و این نقطه‌ای بود که مشکل از آن آغاز شد. والت دیسنی روانی را دیده و به شدت از آن بدش آمده بود. طبق گفته‌ها و شایعات، والت دیسنی به هیچکاک اجازه‌ فیلمبرداری در دیسنی لند را نداد و پروژه بایگانی شد.

هملت با بازی کری گرانت
در اواخر سال 1940 هیچکاک به شکلی غیر منتظره به سراغ ایده‌ای عجیب رفت. ساخت نسخه‌ای مدرن از هملت با بازی کری گرانت در نقش هملت که لوکیشن فیلمبرداری هم انگلستان در نظر گرفته شد. هیچکاک از آن به عنوان ملودرامی روانکاوانه یاد می‌کرد. این ایده هم بعد از آنکه استودیوی هیچکاک یعنی ترانس آتلانتیک خبر داد پروفسوری که نسخه‌ مدرن این نمایشنامه شکسپیر را نوشته تهدید کرده است که اعلان دادخواهی خواهد کرد به شکست منجر شد.

پر فلامینگو
در سال 1956، هیچکاک امتیاز داستانی را از مولف آن، دیپلماتی اهل آفریقای جنوبی به نام لارنس وندرپست، خریداری کرد. داستان درباره‌ نقشه‌ روس‌ها برای آموزش گروهی از مردم آفریقای جنوبی به منظور اهداف شریرانه‌ کمونیستی بود. هیچکاک برای پیدا کردن لوکیشن‌های فیلمبرداری به آفریقای جنوبی هم سفر کرد اما با این وجود باز هم پروژه به سرعت متوقف شد. کارگردان، جیمز استوارت و گریس کلی را برای نقش‌های اصلی در نظر گرفت که بسیار گران تمام می‌شد. او همچنین به 50 هزارسیاهی ‌لشکر آفریقایی نیاز داشت. وقتی که بیشتر جمعیت این کشور ساعت‌های زیادی را به مزرعه‌داری و کشاوزری مشغول بودند به سختی امکان داشت که 50 هزار نفر را برای سیاهی لشکر بتوان جمع کرد. هیچکاک بعدها گفت: «تماما اشتباه بود . آن ایده را کنار گذاشتم.»

مری رز
نزدیک به پایان دوره کاری‌اش، هر وقت که از هیچکاک درباره حسرت‌های حرفه‌ای‌اش سوال شد بارها از پروژه‌ تولید نشده‌ای به نام مری رز در سال 1964 نام برد. در مصاحبه‌ بی‌نظیر هیچکاک با فرانسوا تروفو، او این اثر را به عنوان «چیزی شبیه به داستانی علمی تخیلی» معرفی کرد و جزئیات داستان را اینگونه شرح داد: زنی که صداهایی آسمانی می‌شنود، به شکلی مرموز غیب می‌شود. هیچکاک اندیشه و تفکرات زیادی را برای این فیلم در نظر داشت - او حتی نحوه نورپردازی برخی از سکانس‌ها را کاملا برای تروفو شرح داد و تلاش کرد که با این کارگردان فرانسوی درباره ساخت آن فیلم گفت‌وگو کند - اما عناصر مابعدالطبیعه‌‌ مربوط به ارواح برای مدیران استودیو مانعی برای شروع کار بود. هیچکاک در مصاحبه‌ای دیگر در اواخر دوره‌ کاری‌اش فاش کرد که «می دانید که صریحا در قرارداد من نوشته شده که نمی‌توانم «مری رز» را بسازم؟!» هیچکاک ظاهرا تا زمانیکه بودجه فیلم مورد نظر زیر سه میلیون دلار بود هر فیلمی که می‌خواست را می‌توانست بسازد و بدین شکل «مری رز» را نساخت.

آر.آر.آر.آر
در 1965، هیچکاک تیم نویسندگان دو نفره‌ آجه و اسکارپلی را به خدمت گرفت- که در آمریکا به دلیل نوشتن فیلمنامه‌ «خوب، بد، زشت» شهره بودند- تا فیلمنامه‌ای درباره‌ مهاجری ایتالیایی در آمریکا بنویسند که در یک هتل مستقر می‌شود و پیشرفت می‌کند. او سپس به دنبال خانواده اهل سیسیل‌اش می‌فرستد و صاحب هتل از این مسئله باخبر نیست که اقوام این شخص، گروهی دزد هستند. سرانجام این خانواده تلاش می‌کند تا مجموعه‌ای از سکه‌های با ارزش هتل را به سرقت ببرد. نام فیلم هم از اصطلاحات مربوط به سکه‌شناسی می‌آید. هیچکاک به تروفو گفت:«پروژه را کنار گذاشتم چون فاقد شکل معینی بود. گذشته از آن، شما می‌دانید که ایتالیایی‌ها چقدر در طرح‌ریزی ماهیت و ساختمان داستان شلخته و لا‌ابالی‌اند. آنها کاملا بی‌قاعده جلو می‌روند.»

سه گروگان
سه گروگان هم یکی دیگر از پروژه‌های ناموفقی بود که هیچکاک پس از ساختن مارنی سراغش رفت. فیلم اقتباسی بود از رمانی نوشته جان باکان در سال 1924 به همین نام که در آن حکومت نقشه می‌کشد تا گروه جنایتکاری را در روزی معین بازداشت کند. دسته جنایتکاران از این نقشه باخبر می‌شوند و به منظور بدست آوردن قدرت و نفوذ خود سه کودک را می‌ربایند. هیچکاک ساخت این فیلم را علنی کرد اما سرانجام آن را به علت مشکلات خرید حق امتیاز آن و نگرانی‌اش در استفاده از هیپنوتیزم به عنوان یک تمهید داستانی کنار گذاشت. او بعدها گفت:«احساس می‌کنم که نمی‌توانید هیپنوتیزم را طوری به تصویر در بیاورید که قابل قبول به نظر برسد. به چیزی بسیار دورتر از تجربه شخصی تماشاگر تبدیل می‌شود».

کالیدوسکوپ (اشکال نما)
در سال 1969، هیچکاک تصمیم گرفت پس از ساخت چند فیلمی که موفقیت متوسطی را چه از لحاظ تجاری و چه از دید منتقدین بدست آورده بودند، فیلمی به نام «کالیدوسکوپ» (اشکال نما) را با هدف بازگشتی فاتحانه بسازد. داستانی تلخ و مهیب درباره‌ یک متجاوز و قاتل زنجیره‌ای. قرار بود که فیلم قاتل جوان خوش قیافه‌ای را به تصویر بکشد که زن‌ها را به قصد کشتن فریب می‌دهد. هیچکاک آن را به‌عنوان ادامه‌ای بر شاهکار خود یعنی «سایه یک شک» مطرح کرد. فیلمنامه شامل المان‌هایی همچون مرده‌گرایی و استفاده از حمام اسید در انهدام اجساد بود که هیچکاک از درون گزارش‌های صفحات حوادث روزنامه‌های بریتانیایی و درباره قاتلین بیرون کشیده بود. هیچکاک به‌طور آزمایشی یک ساعت فیلمبرداری کرد، اما یونیورسال تولید فیلم را به‌دلیل آنکه ممکن است تماشاگران با فیلمی که نقش اصلی آن قاتلی متجاوز است نتوانند کنار بیایند متوقف کرد. هیچکاک از این که مجبور به رها کردن پروژه شده بود به شدت عصبانی شد اما با این حال او اندکی از نکات داستانی را زنده نگه داشت و بعدها در سال 1972 و در ساخت فیلم «جنون» از آنها استفاده کرد. فیلمی درباره قاتلی زنجیره‌ای که شاید بتوان آن را آخرین کار بزرگ او به‌رغم حضور بازیگرانی در سطح متوسط دانست.

شب زود گذر
آخرین پروژه هیچکاک قبل از مرگ، «شب زودگذر» نام داشت. اثری جاسوسی بر اساس رمانی نوشته رونالد کرکبراید که داستانش در فنلاند می‌گذشت. هیچکاک قصد داشت آن را با بازی والتر ماتیو، کلینت ایستوود، شون کانری، کاترین دونوو و لیو اولمن در نقش‌های اصلی بسازد اما یونیورسال به دلیل احوال ناخوش او، پروژه را در سال 1979 کنار گذاشت.

سبز ردا
هیچکاک که با اقتباس از رمان جان باکان یعنی «سی و نه پله» یکی از نخستین موفقیت‌هایش را کسب کرده بود تصمیم گرفت که در زمان مشخصی ادامه‌ای برای آن بسازد. به همین منظور او تصمیم گرفت دوباره به سراغ رمانی دیگر از جان باکان به نام «سبز ردا» برود. هیچکاک می‌خواست از کری گرانت و اینگرید برگمن در نقش‌های اصلی سود ببرد، اما وارث باکان پول زیادی را برای حق اقتباس درخواست کرد. هیچکاک سرانجام رویای خود را در فیلم «بدنام» برای در کنار هم قرار دادن گرانت و برگمن، به واقعیت تبدیل کرد.

تمشک وحشی
هیچکاک بخشی از سال 1951 را به اقتباس از رمانی نوشته دیوید دانکن سپری کرد. داستان درباره آشوبگری کمونیست بود که با دزدیدن پاسپورت مردی دیگر می‌گریزد. هیچکاک به دلیل آنکه آن را «چندان خوب» ندانست از ساخت آن منصرف شد و به سراغ اثری رفت که حق اقتباس آن را برادران وارنر از یک نمایش بسیار موفق برادوی به نام «حرف میم را به نشان مرگ بگیر» خریده بودند.
غرق کشتی مری دیر
آلفرد هیچکاک همواره می‌خواست تا فیلمی با بازی گری کوپر بسازد. در «خبرنگار خارجی» او نقش اصلی را تنها به منظور آنکه ستاره‌ای در این تریلر بازی کند به کوپر پیشنهاد داد اما به جای او جوئل مک کری بازی به یاد ماندنی را در این فیلم ایفا کرد. در سال 1959، مترو گلدین مه‌‌یر حق اقتباس از رمانی با نام «غرق کشتی مری دیر» را به منظور همکاری هیچکاک - کوپر خریداری کرد. هیچکاک و ارنست لمان هفته‌ها بر روی فیلمنامه کار کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که داستان فیلم از جایی دیگر کارکرد خود را از دست می‌دهد. آن دو سپس بر روی «شمال از شمال غربی» متمرکز شدند.

گارد جاویدان
09-21-2010, 01:25 PM
آیا فروریزش ذرات رادیواکتیو جان وین را کشت؟

داستان تراژیک «فاتح» (م: نام یک فیلم) و مرگ آنهایی که در ساخت آن درگیر بودند. فرزند ذهنی میلیاردهای غریب و هوانورد Howard Hughes، حماسهء تاریخی جان وین (John Wayne) را بعنوان تموچین (Temujin) همچنین شناخته شده بنام چنگیز خان معین کرد.
شکست گیشه و استهزاء شدید بکنار، فاتح یک میراث دردسرسازتر دارد. تمام بازیگران اصلی آن دچار مرگ های زودرس شدند. بازیگران شخصیت کهنه کار Pedro Armendariz (خودکشی) و Lee Van Cleef (دلایل طبیعی) تلفات بودند. اما آن مرگ سه رهبر و کارگردان هنرپیشه شدهء آن بود که ابروها را بالا برد. Susan Hayward, Dick Powell, Agnes Moorehead و duke خودش، John Wayne همه از سرطان مردند.

آیا این یک تقارن مخوف بود یا عامل دیگری وجود داشت؟ چیزی که نه تنها گروه بازیگران و خدمهء فیلم را، بلکه تمامی کسانی را که در یوتای جنوبی که آن فیلم برداری شد، تحت تاثیر قرار داد.

در 1954سنت جورج پر سر و صدا شد. دویست عضو گروه هنرپیشگان و خدمه وارد شدند تا کار روی مورد با بودجهء بزرگ هالیوود را شروع کنند. Hughes تصمیم گرفته تا داستان حماسی چنگیز خان را تحت حمایت استودیوهای RKO و منطقهء پرگرد و خاک یوتای جنوبی که بطرز مناسبی جای مغولستان را پر میکرد فیلم برداری کند.

-- بمب های اتمی و گوسفندان مرده

دامداران محلی از هجوم بی مقدمهء مرگ های اسرارآمیز درمیان احشام رنج میبردند. خیلی ها مشکوک بودند که ممکن است آن به علت آزمایشهای بمب اتمی به فاصلهء کمی دورتر در دشتهای Yucca در نوادا (Nevada) باشد. اما feds به محلی ها اطمینان دادند که آزمایشها کاملا امن بودند. هر فروریزش ذرات رادیو اکتیوی در حداقل خواهد بود و به سرعت پراکنده میشود. و هرکسی میداند که حکومت هرگز به شهروندان خودش دروغ نخواهد گفت. آن غیراخلاقی خواهد بود.

در 19 ماه می 1953 کمسیون انرژی اتمی یک بمب هسته ای 32 کیلو تنی را که بنام Dirty Harry (م: هری کثیف!) شناخته شد منفجر کرد. آزمایش، که بخشی از عملیات Upshot-Knothole بود، 100 مایل دورتر از سنت جورج بود. بدبختانه برای ساکنان Cedar City و سنت جورج، بادها بویژه برای این آزمایش بد بودند. چیزی که هیچ مقام رسمی ای بدان معترف نگشت آن بود که سنت جورج بوسیلهء 1230 برابر سطح فروریزش مجاز مورد اصابت قرار گرفت و برای زمان هشدار دهندهء 16 روز در همان حال ماند. گوسفندان شروع به مردن کردند، دامداران عمیقا نگران شدند. کمیسیون انرژی اتمی به نمایندهء کنگرهء یوتا Douglas Stringfellow یک بازدید از محوطهء آزمایش 1350 مایل مربعی داد، او برگشت و به شهروندان گفت که آزمایشها هیچ خطری برای شهروندان یوتای جنوبی ندارند.

وقتی تولیدکنندگان فیلم برداری فاتح را در یوتای جنوبی مورد نظر قرار دادند آنها دربارهء فروریزش هسته ای نگران بودند. متخصصان حکومتی به پاول و تولیدکنندگان اطمینان دادند که سطح تشعشعات ایمن هستند. فیلم نامه نیاز به چندین صحنهء نبرد عظیم داشت. پنکه های برقی برپا شدند تا اطمینان دهند که صحنه های مبارزه یک گرد و خاک و باد واقعگرایانه دارند. فیلمسازان مطمئنا نخواستند گروه هنرپیشگان و بقیه را با خاک رادیواکتیو نابود کنند. Hayward دوقلوهای نه سالهء خود را آورد. جان وین با دو پسرش میشل و پاتریک آمد. برنامهء فیلم برداری نیاز به نبردهای تقریبا هر روزه داشت. گروه هنرپیشگان و بقیه در خاک قلتیدند، و بوسیلهء ابرهای گرد و خاک از ماشین های باد عظیم مورد اصابت قرار گرفتند. آن چنان دایمی بود که غذای فراهم شده بوسیلهء craft service ها (نوعی کافهء سیار برای خدمه) با گرد و خاک پوشیده پوشده شده بود.
چون حکومت به ناحیه مهر تایید خود را داده بود، هیچکس دربارهء خاک نگران نبود، که بنظر میرسید به داخل مو، لباس و بدنهای تمام کسانی که روی فیلم کار میکردند رخنه کرده بود. Strontium 90، cesium 137، radio iodine و پلوتونیوم بسادگی چیزهایی نبودند که کسی موقع ساختن یک فیلم بزرگ هالیوود بدانها توجه میکرد.

هنوز صحنه هایی بعد از اتمام فیلم برداری در سنت جورج لازم بود تا فیلم کامل شود. برای تطابق با فیلم برداری های محل، Hughes شصت تن از خاک یوتا را به هالیوود برد، که باعث آلودگی بعضی از استودیوهای لس آنجلس شد.

نقش اول فاتح درمقابل چشمان ناباور ملت آشکار شد. منتقدان بر منظرهء جان وین که خود را بعنوان جنگ سالار تاتار می نمود هو کشیدند. آنهایی که به فیلم میروند در دسته هایی دور ماندند. Hughes، خشمگین از عکس العمل بی ذوق ها به حماسه اش، فیلم را از تئاترها جمع کرد. فیلم بجز بوسیلهء هوانورد دیوانه شده (م: Hughes یک خلبان نیز بود) نادیده توسط دیگران باقی ماند. Hughes در جنونش و پنهان از جهان، در حرم لاس وگاس منزوی خود نشست و فیلم را تقریبا هر روز به صحنهء نمایش برد.

پس آن طوری است که آن باقی مانده است؛ یک فیلم فراموش شده و بد تصور شده که بطور مبهمی توسط افراد معدود غیرخوش شانسی که خود را در طول انتشار اولیهء آن مجبور به نشستن کرده بودند بیاد آورده میشود. یک لکهء آلودگی تنها در سالهای 50 در طول عصر طلایی جان وین. اما 25 سال بعد پس از ساخت آن، اطلاعات مشخصی درمقابل عموم آمد که فاتح را به نقطهء تمرکز صحنهء نمایش آورد. حقایقی که نشان داد که فروریزش از فاتح خیلی فراتر از عواقب یک فیلم واقعا بد رفت.

-- مردم شروع به مردن میکنند Pedro Armendariz برای سالهای زیادی یک چهرهء آشنا در نزد آمریکایی ها بوده است. او همراه جان وین در Three Godfathers و Fort Apache نقش آفرینی کرد. او همچنین یک ستارهء خوش مرام در مکزیکوی محلی خودش بود. در اوایل ژون 1963، Armendariz فیلم برداری یکی از بیادماندنی ترین نقشهای خودش بعنوان Karim Bey در فیلم دوم James Bond، بنام From Russia With Love را تمام کرده بود. او مهمان افتخاری در یک پارتی 9 ژون بود که بوسیلهء تولیدکنندگان فیلم ترتیب داده شده بود. 9 سال بعد، Armendariz به خودش در بسترش در مرکز پزشکی UCLA شلیک کرد. هنرپیشه بجای روبرو شدن با یک مرگ طولانی از سرطان لنف مرتکب خودکشی شد. Armendariz همچنین همراه جان وین در فاتح نقش آفرینی کرد.
او نخستین مرگ ناشی از سرطان مربوط به فیلم نبود. شش ماه پیشتر، Dick Powell در برابر سرطان معده از پای درآمد. هنرپیشهء محبوب بعنوان کارگردان در فاتح خدمت کرده بود. او درحال تولید نمایش تلویزیونی محبوبی بود که نام او را در آن زمان حک میکرد.

مرگ های زیادی بدنبال آمدند. Agnes Moorehead از سرطان رحم در 1974 مرد. Susan Hayward در 1972 سرطان مغز و شش گرفت. او با مرض جنگید تا سرانجام در 1975 مرد.

جان وین سالهای زیادی با سرطان ریه جنگید. او نخستین عمل جراحی سرطان خود را در سال 1964 داشت. Having thought he beat "the big C (م: قسمت ترجمه نشده)، Duke برای یک دهه و نیم فیلم ساخت. بطرز طعنه داری، آخرین فیلم او «تیرانداز»، ساخته شده در 1976، داستان یک جنگجوی مسلح پیر بود که متوجه میشود که سرطان دارد. وین سرانجام در 11 ژون 1979 جان به جان آفرین تسلیم کرد، آخرین از بازیگران عمدهء «فاتح».

ابتدا هیچکس به این مرگها یک بار دیگر فکر نکرد. وین چهار بسته سیگار را در یک روز دود میکرد، درحالیکه Hayward یک عادت دو بسته در روز داشت. اما انتشار اسناد کمیسون انرژی اتمی از طریق پیمان آزادی اطلاعات روشنایی بیشتر را بر علت این مرگهای ناشی از سرطان تاباند.

شکایت مردم یوتای جنوی که در جهت باد قرار داشتند از کمیسیون انرژی اتمی باعث شد تا مردم یک نگاه دیگر به «فاتح» بیاندازند. یک گزارش سال 1980 فاش کرد که 91 نفر از خدمه دچار سرطان شده اند، حدود نیمی از آنها بر اثر آن مرض مرده اند. این هندی هایی را که بجای گروه مغولان بودند را بحساب نیاورده است. هیچکس هرگز نرخ مرگ ناشی از سرطان را درمیان آنها بررسی نکرده است.

-- آیا یوتا برای مرگ جان وین مسئول بود؟

مطمئنا خاک رادیواکتیو آن ارتباطی داشته است. اما اگر یوتا قاتل است، همدستان زیادی دارد. Howard Hughes قطعا یک مظنون اصلی است. یادداشتهایی از Hughes بنظر میرسد که نشان میدهند او از ریسک های فیلم برداری در سایهء محدودهء آزمایشهای سطحی Yucca در نوادا آگاه بود. خیلی ها نظریه پردازی میکنند که گناهی که او از آن فیلم احساس میکرد ممکن است در پارانویای او نسبت به آزمایشات اتمی نوادا دخیل بوده باشد. Hughes یک مخالف شدید آزمایشها بود و پول قابل توجهی را برای متوقف کردن آنها خرج کرد. او یکی از بزرگترین خار چشم ها در سمت کمیسیون انرژی اتمی بود.
کمیسیون انرژی اتمی میتواند تبهکار اصلی در تمام اینها باشد. آنها سالها را برای پوشاندن هر امکان اتهام زنی دربارهء نرخ هشدار دهندهء سرطان در اطراف محدودهء آزمایشات سطحی Yucca صرف کردند. آنها فقط یکبار یک مسئولیت را با اکراه برای رنج بردن مردم نوادا و یوتا که در جریان باد بودند علیرغم انبوه شواهد بیماری و مرگی که آزمایشها باعث شدند پذیرفتند. برطبق یک گزارش دپارتمان سلامت بیش از 15 هزار مرگ بر اثر سرطان میتواند به 11 سال آزمایش روی زمینی بمب اتمی در نوادا ارتباط داده شود.20 هزار سرطان غیر منجر به مرگ دیگر میتواند همچنین ارتباط داده شود.

خسارت تنها درمیان ستاره های «فاتح» نبود. پسران وین، میشل و پاتریک همچنین مشکلات سلامتی را بروز دادند که میتواند به آزمایشها ارتباط داشته باشد. پاتریک یک تومور خوش خیم داشت که برداشته شده و میشل از سرطان پوست رنج برد اما نجات یافت. هردو در تاسیس موسسهء سرطان جان وین کمک کننده بودند. در 5 آپریل 2003 میشل وین بدنبال یک عمل جراحی فوت کرد. او بیماری Lupus داشت (یک بیماری پوستی که ناشی از حملهء سیستمی ایمنی بدن به سلولهای خود بدن است). خسارت مرگ آور «فاتح» هنوز ادامه دارد.

گارد جاویدان
09-22-2010, 08:22 PM
محبوبترین شخصیتهای سینمائی
بر اساس نتایج نظرسنجی نشریه سینمایی "توتال فیلم" کاپیتان جک اسپارو شخصیت اصلی مجموعه فیلم‌های پرفروش "دزدان دریایی کارائیب" محبوبترین شخصیت سینمایی است.

در این نظرسنجی که از 4000 علاقمند سینما صورت گرفته، کاپیتان جک با بازی جانی دپ با کنار زدن دارت ویدر، شخصیت منفی مجموعه فیلم‌های "جنگ‌های ستاره ای" رده اول را از آن خود کرد. جیمز باند با حضور دانیل کریگ در رده سوم این نظرسنجی قرار گرفت. http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/05/266010_orig.jpg

کاپیتان جک اسپارو با بازی جانی دپ در فیلم "دزدان دریایی کارائیب: در انتهای دنیا"
هری پاتر، پسربچه جادوگر (رده 68)، بریجیت جونز (16) و بتمن، جنگجوی نقابدار از راهیابی به فهرست 10 شخصیت برتراین فهرست جا ماندند. ایندیانا جونز ماجراجو و باستان‌شناس با بازی هریسن فورد در رده چهارم قرار گرفت و گالم با صدای اندی سرکیس در مجموعه فیلم‌های "ارباب حلقه ها" رتبه پنجم را از آن خود کرد.‌ تراویس بیکل، مرد تنهای فیلم "راننده تاکسی" مارتین اسکورسیزی با نقش آفرینی رابرت دنیرو در رده ششم قرار گرفت.

الن ریپلی، شخصیت سیگورنی ویور در فیلم‌های "بیگانه" تنها زن 10 شخصیت برتر این فهرست است که رتبه هفتم را از آن خود کرده و مایکل کورلیونه (ال پاچینو)، رئیس مافیایی "پدرخوانده" نیز شخصیت هشتم است. هان سولو، کابوی فضایی "جنگ ستاره‌ای" با بازی هریسن فورد و هانیبال لکتر قاتل زنجیره ای فیلم "سکوت بره‌ها" که نقش او را آنتونی هاپکینز بازی می‌کند، به ترتیب رده‌های نهم و دهم را از آن خود کردند.

مت مولر، سردبیر توتال فیلم که دومین نشریه سینمایی پرفروش بریتانیاست، درباره انتخاب اسپارو به عنوان بهترین شخصیت سینمایی گفت: "کاپیتان جک اسپارو تخیلات همه را دربر گرفته است. او تلفیقی عالی از شیطنت و ماجراجویی است. باحال بودن اوست که باعث شده نسبت به جیمز باند، قهرمان سنتی محبوب بریتانیایی‌ها محبوبیت بیشتری پیدا کند. از اینکه هری پاتر نتوانست در رده‌های بالایی این جدول جایی برای خود پیدا کند، بسیار شگفتزده شدیم، ضمن اینکه قرارگرفتن شخصیت‌های منفی مانند هانیبال لکتر و گالم در صدر فهرست نشان می‌دهد آدم بدها برای تماشاگران جالب‌تر از شخصیت‌های مثبت هستند."
شخصیت صدراین فهرست عبارتند از:
شخصیت صدراین فهرست عبارتند از:

1- کاپیتان جک اسپارو، "دزدان دریایی کارائیب"
2- دارت ویدر، "جنگ‌های ستاره‌ای"
3- جیمز باند
4- ایندیانا جونز
5- گالم، "ارباب حلقه‌ها"

6- تراویس بیکل، "راننده تاکسی"
7- الن ریپلی، "بیگانه"
8- مایکل کورلیونه، "پدرخوانده"
9- هان سولو، "جنگ‌های ستاره‌ای"
10- هانیبال لکتر، "سکوت بره‌ها"

11- بتمن
12- ماکسیموس، "گلادیاتور"
13- تایلر دردن، "باشگاه مشت‌زنی"
14- جیسن بورن، "سه گانه بورن"
15- یودا، "جنگ‌های ستاره‌ای"

16- بریجیت جونز
17- شرک
18- ستوان جان مکلن، "جان سخت"
19- نورمن بیتس، "روانی"
20- کلاریس استارلینگ، "سکوت بره‌ها"

rebel
09-22-2010, 09:12 PM
Je t 'aime. Moi non plus. Kholaseye cinéma ast.
ارسال شده توسط تلفن همراه

گارد جاویدان
09-25-2010, 04:59 AM
10فیلم برتری كه ذهن شما را آشفته خواهند كرد!!



http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/74458.jpg







«آغاز خلقت» آخرین فیلم كریستوفر نولان یكی از فیلم‌های اكران تابستان امسال بود كه توانست با اختلاف زیاد گوی سبقت را از دیگر رقبایش بگیرد. یك فیلم پیچیده كه سینماها را تسخیر كرد. برای اینكه ذهن مخاطبان برای رویارویی با «آغاز خلقت» آماده شود، ‌تایمز فهرستی ارائه كرده از فیلم‌هایی كه در تاریخ سینما ذهن مخاطب را به چالش كشیده‌اند.


سال گذشته در مارین باد
مرد بی‌نام و نشان از زن بی‌نام می‌پرسد: «ما یكدیگر را سال گذشته در مارین باد ملاقات نكردیم؟» با همین دیالوگ یكی از گیج‌كننده‌ترین (و مخرب‌ترین) فیلم‌هایی كه در تاریخ سینما ساخته شده‌اند، آغاز می‌شود. دو نفر در یك كاخ فرانسوی نشان داده می‌شوند. یكی می‌گوید كه آنها یكدیگر را می‌شناسند. دیگری معتقد است كه غریبه‌اند. آنها در طول فیلم دائم می‌آیند و می‌روند و در همین حین دوربین آلن رنه هم در كریدورهای كاخ شبح‌وار می‌گردد. صدای ارگ هم مانند انفجار، روی صحنه‌هایی كه اصلا انتظارش را ندارید شنیده می‌شود. آدم‌هایی با لباس‌های فاخر در زیر نور خورشید در باغ ایستاده‌اند. آنها نقش سایه‌ها را بازی می‌كنند و درخت‌های مثلثی شكل آنها را احاطه كرده‌اند. به‌نظر می‌رسد كه هیچ طرح داستانی وجود ندارد. همه چیز مثل یك رویاست. واقعا این فیلم درباره چیست؟

ممنتو
پیش از اینكه كریستوفر نولان، «آغاز خلقت» را بسازد، «ممنتو» پیچیده‌ترین فیلمش بود. یك پازل عجیب و بزرگ كه قهرمانش از فقدان حافظه كوتاه مدت رنج می‌برد. به كمك دوربین‌های پولارویدی، یادداشت‌ها و خالكوبی‌ها، لئونارد شلبی تلاش می‌كند تا راز قتل همسرش را كشف كند و قاتل را كه به جان.جی معروف است، دستگیر كند. همان‌طور كه او تلاش می‌كند تا همه قطعات این پازل را كنار هم بچیند، كه تماشاگران فیلم هم مانند او دارند همین كار را انجام می‌دهند، ما شاهد فلاش‌بك‌هایی هستیم كه ماجرا را روایت می‌كند. ما تماشاگران فیلم هم، بین بخش‌های رنگی و سیاه و سفید، حقیقت و دروغ و فلاش فوروارد و فلاش‌بك در رفت و آمد هستیم. لئونارد نمی‌داند به چه كسی اعتماد كند و این درست همان حسی است كه ما هم داریم.

2001: ادیسه فضایی
در فیلم كلاسیك علمی-تخیلی استنلی كوبریك، گوریل‌ها، فضانوردها و هال، یك كامپیوتر سخنگو، حضور دارند. به‌رغم حضور یك ماشین سخنگو در فیلم، در «2001:ادیسه فضایی» دیالوگ چندانی شنیده نمی‌شود. تاكید روی جلوه‌های بصری است كه بزرگنمایی‌شان كاملا با موسیقی فیلم متناسب است. همان‌طور كه در مجله تایم گفته شد زمانی كه فیلم اكران شد، یعنی سال 1968 و پیش از فرود انسان روی ماه، كوبریك پرده سینما را به یك آسمان‌نما تبدیل كرد و كاری كرد كه تماشاگرانش احساس كسی را داشته باشند كه مخدر مصرف كرده است. فیلم اقتباسی از یك داستان كوتاه نوشته آرتور.سی.كلارك است و موفق شد جایزه اسكار بهترین جلوه‌های ویژه را كسب كند.

ال توپو
فیلمی از كارگردان روسی-شیلیایی، الخاندرو ژودوروفسكی. در تریلر فیلم كه سال 1970 ساخته شده آمده: «این یك فیلم اسرارآمیز است. یك پیشنهاد مرموز.» فیلم كمی عجیب و غریب هم هست. یك كابوی مرموز گروهی متمرد و قانون‌شكن را می‌كشد. بعد ال توپو( با بازی خود ژودوروفسكی) وارد یك سری ماجراها و اتفاقات عجیب می‌شود. او با 4 تفنگدار حرفه‌ای روبه‌رو می‌شود و آنها را شكست می‌دهد و بعد زنی با صدای مردانه به وی خیانت می‌كند. زن به او شلیك می‌كند و زخم‌های التیام‌ناپذیری روی بدن ال توپو به وجود می‌آید. وقتی ال توپو شفا می‌یابد، به یك‌جور آگاهی و معرفت می‌رسد و به یك زن كوتوله و گروهی از افراد مطرود شده كمك می‌كند تا از یك زندان زیرزمینی فرار كنند فقط برای اینكه شاهد كشتار آنها به دست گروهی از متعصبین باشد. همه این چیزهاست كه باعث می‌شود ال توپو تبدیل به یك فیلم عجیب و گیج‌كننده شود.

عدد پی
ماكسیمیلیان كوهن ریاضیدانی است كه نگرانی‌های اجتماعی و اعتقاد به قدرت علمی‌اش، بار سنگینی بر دوش وی شده است. او درصدد است فرمولی ریاضی برای الگوی جهان بیاید و در همین حین هم قربانی نقشه‌های دو آدمكش اجیر شده توسط بانكدارهای وال‌استریت می‌شود كه مشتاقند از الهامات و تفكرات كوهن استفاده كنند. آنچه كه بعد از این در متا-تریلر سیاه و سفید دارن آرنوفسكی اتفاق می‌افتد، روایتگر یك سقوط توهم برانگیز است. با یك موسیقی متن وهم‌آور و ترسناك كه تماشاگر را عذاب می‌دهد و صدای اعماق روح و روان مردی است كه به خاطر تلاش برای رسیدن به قدرت، به جنون كشیده می‌شود.

آثار دیوید لینچ
خیلی سخت است که بخواهیم از بین فیلم‌های دیوید لینچ، پیچیده‌ترین و دیوانه‌وارترین‌شان را انتخاب کنیم. پشت همه آثار لینچ یک جور دیوانگی ژرف و عمیق کمین کرده است. از eraserhead (محصول سال 1977 و اولین فیلم به نمایش درآمده لینچ ) بگیرید تا «مخمل آبی» و اپیزودهای کوتاه سریال تلویزیونی twin peaks و خلاصه همه آثارش راهی بودند به سوی «بزرگراه گمشده» و «جاده مالهالند» و حتی آخرین فیلمش «امپراتوری داخلی» (inland Empire) . شخصیت‌های فیلم‌های لینچ به نوعی در حاشیه حقیقت قرار دارند. به این معنی که بنظر می‌رسد واقعی هستند و بعد از درگاهی وارد ورودی دیگری می‌شوند و درنهایت وارد دنیای رویا و خیال و وهم و ارواح می‌شوند که گاهی آن‌قدر دنیای مغشوشی است که گویا هیپنوتیزم شده‌اند. اگرچه لینچ موسسه‌ای را راه اندازی کرده و اداره می‌کند که طرفدار نوعی مدیتیشن خیلی محبوب و رایج است اما در دید بصری او، آرامش و ثبات و پایداری جایگاه مهمی ندارند. زیر آن لایه نازک درخشنده و زیبا در فیلم‌های وی، یک تاریکی ژرف و بی‌پایان و ترسناک دیده می‌شود. چیزی که به‌نظر می‌رسد لینچ هربار تلاش می‌کند تا آن را به روشنایی برساند.

باشگاه مشت‌زنی
فیلم «باشگاه مشت‌زنی» اقتباسی است از رمانی به همین نام، نوشته چاك پالاهنیوك. فیلم و رمان داستان یك كارمند منضبط و خیلی خشك است كه اد نورتونبرد پیت) است. بیشتر زمان فیلم از ابتدا تا آخر به رابطه بین داردن و نورتون و مبارزات‌شان با هم می‌گذرد و درست اواخر فیلم است كه نورتون می‌فهمد اصلا تایلور وجود خارجی ندارد. نورتون اسلحه را بر می‌دارد و مستقیم به‌صورت خودش شلیك می‌كند تا این رفیق خیالی یعنی تایلور را بكشد. راستی انگیزه نورتون برای مشت‌زنی هم دختری است كه دوست دارد و نقش‌اش را هلنا بونهام كارتر بازی می‌كند كه همین هم به خودی خود عجیب است چون كارگردان این فیلم كه تیم برتون نیست! نقش‌اش را ایفا می‌كند. این مرد عضو یك باشگاه مشت‌زنی زیرزمینی می‌شود كه رئیس‌اش مردی به نام تایلور داردن (با بازی

برزیل
«برزیل» تری گیلیام را چیزی حدود سه بار دیدم و راستش هنوز هم مطمئن نیستم كه واقعا در فیلم چه اتفاقی می‌افتد. چیزی درباره آینده‌ای ترسناك و سیاه؟ مردی به‌نام سام لوری یك كارمند دون‌پایه دولت است و رویاهای دور و درازی دارد استخدام می‌شود تا درباره تصادفی تحقیق كند كه منجر به زندانی شدن و مرگ یك شهروند معمولی به نام آرچیبالد باتل شده است. اشتباهی كه در سیستم بوروكراسی رخ داده و به جای تروریست اصلی یعنی آرچیبالد تاتل (با بازی رابرت دونیرو) یك شهروند بی‌گناه قربانی شده است. آیا واقعا داستان همین است؟ هیچ ایده‌ای ندارم. تروریست همچنین تعمیركار كولر هم هست كه زمانی به سام كمك كرده و كولرش را تعمیر كرده است. آدم‌های زیادی دستگیر می‌شوند، بقیه در طول یك مراسم خاكسپاری داخل یك تابوت بی‌انتها می‌افتند. بعد از این دیگر همه چیز خیلی عجیب و غریب می‌شود. آیا «برزیل» یك فیلم واقعی است یا همه داستان فقط در ذهن شخصیت اصلی قصه، لوری، می‌گذرد و وهم و خیالی بیش نیست؟ تصورات كسی كه از نظر پزشكی بیمار روانی است. چه كسی واقعیت را می‌داند؟

پرسونا
كارگردان اسطوره‌ای‌ سوئدی، اینگمار برگمان، در خاطراتش درباره «پرسونا» گفته: «در این فیلم من تا جایی كه می‌شد و امكانش وجود داشت جلو رفتم. من در این فیلم اسراری را نشان دادم كه با كلمات قابل بیان نیستند و فقط از طریق سینما قابل كشف بودند.» یك اثر مینی‌مالیستی درباره یك زن بازیگر كه ناگهان تصمیم به سكوت می‌گیرد و دیگر حرفی نمی‌زند و پرستاری كه برای نگهداری او می‌آید و هر دو در یك خانه روستایی كنار دریا زندگی می‌كنند. «پرسونا» با یك مقدمه آغاز می‌شود. پرده سینما تصاویركوتاهی را نشان می‌دهد كه شامل تصاویری از مصلوب شدن، كارتون‌، عقرب و رطیل، گوسفندانی كه ذبح می‌شوند، كودكانی در لباس‌های جشن هالووین و سرانجام یك پسربچه لاغر است كه در بیمارستانی از خواب بلند می‌شود. چیزی كه بعد از آن می‌بینیم درامی در سه پرده است كه درباره مفاهیمی چون هویت، فقدان و خاطرات صحبت می‌كند. فیلمی كه روی كارگردانان بسیاری از وودی آلن گرفته تا دیوید لینچ تاثیر گذاشته است.

بلید رانر
اواخر سال 1981، ریدلی اسكات كارگردان به فیلیپ كی.دیك اولین نماهای «بلید رانر» را نشان داد. دیك كه نویسنده كتاب «رویاهای آدم مكانیكی از یك گوسفند الكترونیكی» بود، كتابی كه درواقع «بلید رانر» اقتباسی از آن است، گفت: «تماشاگر لااقل باید پنج بار این فیلم را ببیند تا بتواند اطلاعاتی را كه فیلم به وی می‌دهد تجزیه و تحلیل كند و كنار هم قرارشان دهد.» یك متن شبیه آثار غنی و سیاه ریموند چندلر و تصویرگر آینده‌ای ترسناك و سیاه. «بلید رانر» داستان كارآگاهی را تعریف می‌كند كه دنبال آدم‌های مكانیكی راه می‌افتد كه از محدوده‌شان خارج شده‌اند و به زمین راه پیدا كرده‌اند. مانند همه شاهكار‌های علمی-تخیلی، «بلید رانر» هم یك سوال بزرگ مطرح می‌كند: همه اینها، این تكنولوژی و پیشرفت‌ها برای نوع بشر چه معنی خواهد داشت؟ و سوالات جزئی‌تری مانند اینكه بالاخره هریسون فورد یك روبات است یا نه؟! «بلید رانر» اوایل سال 1982 به نمایش درآمد و تماشاگران را چنان گیج كرد كه استودیو مجبور شد یك صدای راوی به فیلم اضافه كند و پایان آن را هم تغییر دهد و از نماهایی از فیلم «درخشش» استنلی كوبریك استفاده كند. تا به امروز هفت نسخه متفاوت از فیلم به نمایش درآمده است و اگر این دلیلی بر گیج‌كننده بودن فیلم نیست، ما دلیل دیگری برایش پیدا نمی‌كنیم.

سردرگم
09-25-2010, 11:55 AM
گارد جاویدان عزیز سلام
آقا دستت درد نکنه. اطلاعاتی که میذاری جالبه.
من خودم که در هنگام و پس از دیدن memento و fightclub حسابی قاط زده بودم.
به این جمع «سرگیجه» آلفرد هیچکاک رو هم اضافه کن.

گارد جاویدان
09-26-2010, 04:00 PM
بسیاری از بازیگران علی رغم اینکه شاید به بلندترین قله های افتخار نیز رسیده باشند اما باز هم خیلی ها نام آنها را نمی دانند! اشتباه نکنید، منظورم این نیست که آنها معروف نیستند ، منظورم این است که خیلی از ایرانیها حتی اسم واقعی آنها را نمی دانند و این بازیگران را با اسم شخصیتی که با آن معروف شده است می شناسند. در 5 برتر این هفته می خواهیم به 5 نفر از بازیگرانی بپردازیمکه در دوران بازیگریشان هیچ وقت نتوانستند از زیر نام شخصیت فیلمهایشان خارج شوند و در کشورمان همیشه با همان نام شخصیت فیلم شناخته شدند.

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_bazigar_gomnam_/chuck2.jpg

5- چاک نوریس : در واقع شاید " نوریس " هیچ وقت هنرپیشه بزرگی نشد اما دلیلی که ما را وادار کرد نامش را در ردیف پنجم قرار دهیم این است که او هیچ وقت نتوانست نامش را بر سر زبانها بیندازد. او را در ایران با فیلم " اژدها وارد می شود " که در آن فیلم در آن سکانس معروف با " بروس لی " مبارزه می کرد به یاد می آورند. او بعد از آن فیلم همیشه به این نام شناخته می شود " این همونیه که با بروس لی دعوا می کرد ! "، و متاسفانه هیچ وقت هم ایرانیها نتوانستند او را در فیلم دیگری بخاطر بسپارند.

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_bazigar_gomnam_/steven.jpg

4- استوین سیگال : این هنرپیشه معروف دوران بچگی ما ، تمام فیلمهایش در رده فیلمهای درجه ب هالیوود قرار می گیرد. " سیگال " در گذشته ای نه چندان دور بازار ویدئو کلو پ هارا پر کرده بود و پای ثابت فیلمهایی بود که از دیگران قرض می گرفتیم. اما در آن دوران کسی او را " استیون سیگال " صدا نمی کرد و همه از واژه " دست و پا شکن " استفاده می کردند! آن هم به این دلیل بود که او در دنیای غیر از سینما یک استاد دفاع شخصی یا همان " آیکیدو " بود و در فیلمهایش هم نیز با استفاده از این فن با دشمنانش مبارزه می کرد. بهرحال " استیون سیگال " هم نتوانست هیچ وقت در میان ایرانیها نامش را مطرح کند و همان نام " دست و پا شکن " برای او ماندگار شد.

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_bazigar_gomnam_/frank.jpg

3- ژان کلود ون دام : او یکی از معروف ترین بازیگران دهه 70 ما ایرانیها بود. او را احتمالا کسانی که در آن دوران فیلم نگاه می کردند با فیلمهایی نظیر " رینگ خونی " بخاطر می آورندکه آن صحنه معروف کور شدن موقتی چشمش در آن وجود داشت!. " ون دام " در دهه 70 شمسی در ایران تبدیل به یک اسطوره هنرهای رزمی شد و البته با توجه به شهرت روزافزون او در ایران شایعات عجیب و غریبی نظیر مسابقه او با یک ایرانی در رینگ! و.. در آن زمان بازار عجیبی داشت! کار حتی به جایی رسیده بود که خیلی ها موقع سال تحویل می گفتند او برای ایران پیام تبریک فرستاده است!!. او از معروف ترین بازیگران آن دوران بود اما او هم مانند خیلی های دیگر هیچ وقت نتوانست از زیر نام " فرانکی " خارج شود!. فرانکی نام شخصیتی بود که او در فیلم " رینگ خونی " نقش آن را ایفا می کرد ، البته نام اصلی او در این فیلم " فرانک " بود نه " فرانکی " !. بهرحال در آن دوران مردم با دیدن یکی از معروف ترین فیلمهایش تصمیم گرفتند که نام او را که البته کمی هم سخت است ! به فرانکی تغییر دهند. هنوز هم بعد از گذشت نزدیک به 20 سال هر گاه نامی از " ژان کلود ون دام " شنیده می شود کمتر کسی او را بخاطر می آورد و حتما باید پسوند فرانکی نیز همراه نامش آورده شود تا ایرانیها او را بشناسند!.

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_bazigar_gomnam_/syl.jpg

2- سیلوستر استالونه : معروف ترین و پرافتخارترین بازیگر 5 برتر این هفته ما " استالونه " است. او در سال 1976 توانست برای فیلم " راکی " کاندید دریافت بهترین بازیگری و فیلمنامه نوی سی شود. فیلم " راکی " در ایران به حدی موفق بود که نام " استالونه " که راکی بود بر او ماندگار شد. اما بعد از آن او با سری فیلمهای " رامبو " بار دیگر توانست به خانه های مردم راه پیدا کند. اما رامبو اسمی نبود که مردم بتوانند بر روی " استالونه " قرار دهند بنابراین بعد از آن فیلم نام کوچک او را که راکی بود نام خانوادگی نیز دادند! که با همدیگر به این شکل خوانده می شد " راکی رامبو " !. و به این ترتیب نام " سیلوستر استالونه " به " راکی رامبو " تغییر پیدا کرد. نام رامبو البته فقط مختص به فیلم نبود بلکه در آن دوران بازی ایی در کنسول های خانگی منتشر شده بود که " کنترا " نام داشت اما او هم مانند " استالونه " مجبور شد نام خود را به " رامبو " تغییر دهد و همیشه هم در ذهن ایرانیها رامبو خوانده شد. اما حالا بعد از گذشت چندین سال مردم دیگر اینروزها او را با نام واقعی خودش صدا می کنند البته کسانی هم هستند که هنوز او را " راکی " صدا می کنند ولی دیگر هیچکس او را " راکی رامبو " نمی خواند!.

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_bazigar_gomnam_/james.jpg

1- : پیرس برازنان : نفر اول و برتر این هفته ما کسی نیست جز آقای " پیرس برازنان ". او را در ایران تنها با سری فیلمهای " جیمز باند " می شناسند و نه فیلم دیگر! البته تماشاگران حرفه ای سینما مطمئنا فیلمهای دیگر او را هم دیده اند اما شاید بتوان او را تنها کسی در این لیست معرفی کرد که هنوز هم بعد از بازنشستگی اش از نقش جیمز باند ، هنوز هم در هنگام دیدن او ، وی را جیمز باند خطاب می کنند!. " برازنان " بعد از بازنشستگی از نقش جیمز باند خیلی سعی کرد که نقشهای متفاوتی بازی کند تا مردم دیگر او را جیمز باند صدا نکنند ( مانند نقش آفرینی عجیب و غریبش در فیلم " مامامیا ! " که در آن فیلم به همراه " مریل استریپ " یک آهنگ دو نفره را بصورت خیلی لوس را اجرا کردند!). اما به قول معروف جون به جونش کنند او ب از هم جیمز باند است!. در دوره های قبل کسانی مانند " شان کانری " هم بازیگر نقش جیمزباند بوده اند اما توانسته بودند با نقش آفرینی های گوناگون ، نام خود را از پسوند جیمز باند خلاص کنند اما " برازنان " هیچ وقت نتوانست این انگ را از خود جدا کند. برعکس نفرات پایین لیست هیچ وقت نام اصلی اش را صدا نمی کنند و کماکان در هنگام دیدن او بر پرده ناخواسته می گویند " بچه ها جیمز باند " اومد!.

گارد جاویدان
09-26-2010, 04:03 PM
5موسیقی برتر

موسیقی فیلم یکی از اجزای تاثیر گذار فیلمها به شمار می آید. احتمالا شما هم بارها فیلمی را دیده اید که دارای موسیقی به شدت تاثیر گذاری بوده باشد و در مواردی حتی یک فیلم را با موسیقی آن بخاطر سپرده اند ( مانند " داستان عشق " ). در5 برتر این هفته تصمیم گرفته ایم تا 5 موسیقی مشهور فیلم تاریخ سینما را معرفی کنیم. البته گزینه ها زیاد است و انتخابها محدود. شما می توانید موسیقی متن هرکدام از گزینه ها را در پایین همان شماره دریافت کنید.

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_best_music/mission.jpg

5- ماموریت غیر ممکن : موسیقی معروف این فیلم را زمانی می شنوید که به عنوان مثال اتان در حال حرکت به سمت هدف با استفاده از تجهیزات فوق حرفه ای است و قرار است یک کار خارق العاده کند! احتمالا همه شما نمونه این صحنه ها را در فیلم " ماموریت غیر ممکن " دیده اید. موسیقی متن این فیلم یکی از آن موسیقی هایی هست که گاهی هم در بعضی از فیلمهای کمدی در وصف یک صحنه جاسوسی بکار می رود! این موسیقی گرچه تاریخچه ای طولانی دارد اما تماشاگران جوانتر اغلب این موسیقی را به همراه فیلم " ماموریت غیر ممکن " که بازیگر نقش اصلی آن " تام کروز " بود بخاطر می آورند. سازنده این موسیقی " لالو شیفرین " آرژانتینی است.

دریافت آهنگ ماموریت غیر ممکن (http://www.movietime.ir/images/top5music/Mission-Impossible.mp3)

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_best_music/karayib.jpg

4- دزدان دریایی کاراییب : بدون شک " جانی دپ " و شخصیتی جک اسپارو اش ، تاثیر بسیار زیادی در محبوب شدن سری فیلمهای " دزدان دریایی کاراییب " داشته است . اما اگر " جانی دپ " را از فاکتور های موفق فیلم حذف کنیم بدون شک دلیل بعدی موفقیت فیلم موسیقی زیبای آن است. موسیقی فیلم " دزدان دریایی کاراییب " از جمله موسیقی هایی است که به جز درخود فیلم در زمان پخش خبرهایی مانند کشف میدان نفتی و.. از تلویزیون خودمان بارها شنیده اید!. موسیقی زیبای این فیلم کار آهنگ ساز برجسته " هانس زیمر " است.


دریافت آهنگ دزدان دریایی کاراییب (http://www.movietime.ir/images/top5music/Pirates-of-the-Caribbean.mp3)

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_best_music/james_bond.jpg

3- جیمز باند : " جیمز باند " فیلمی است که تمام افراد در همه سن ها حداقل چند قسمت از آن را دیده اند! چه در دهه 70 میلادی که کسانی مانند " شان کانری " جیمز باند بودند و چه سال 2010 که یک جیمز باند مو بور به نام " دنیل کریگ " نقش آن را بازی می کند. سلسله فیلمهای " جیمز باند " را همه با آن صحنه معروف " باند، جیمز باند " گفتن معروف هنرپیشه ها بخ اطر می آورند اما بدون شک موسیقی متن این فیلم نیز یکی دیگر از مواردی است که باعث شهرت این سری از فیلمها شده است. موسیقی مشهور این فیلم را معمولا زمانی در فیلم می شنویم که آقای باند در حال مخفیانه وارد شدن به جایی باشد یا ماموریتش را بخوبی به پایان رسانده باشد! موسیقی زیبای این فیلم کار آهنگساز پر افتخار هالیوود " جان بری " است.

دریافت آهنگ جیمز باند (http://www.movietime.ir/images/top5music/James-Bond.mp3)

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_best_music/godfahter.jpg

2- پدرخوانده : وصف موسیقی متن فیلم " پدرخوانده " کار پیچیده ای است ! مافیا، برادرکشی، قدرت و پیچیدگی روابط خانواده " کورلئونه " به خوبی به این آهنگ منتقل شده است و تماشاگر را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. موسیقی متن این فیلم در بسیاری از مستندها و برنامه های تلویزیون خودمان پخش شده است و یکی از نمونه های جالب ، استفاده از این موسیقی به صورت شش و هشت(!) ( کاملا ایرانی ) در یکی از فیلمهای سینمای کشورمان بود که البته بسیار با ظرافت ساخته شده بود. سازنده موسیقی متن این فیلم " نینو روتا " هست که برای ساخت همین موسیقی کاندید دریافت اسکار بهترین موسیقی فیلم شد .

دریافت آهنگ پدرخوانده (http://www.movietime.ir/images/top5music/The-Godfather.mp3)

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_best_music/papillon.jpg

1- پاپیون : صحنه ای که هنری از لوئیس می خواهد تا به او ملحق شود تا از جزیره فرار کنند و با مخالفت لوئیس مواجه شد یکی از صحنه های جاودانه تاریخ سینماست اما تنها به یک دلیل ، آن هم موسیقی بود که در این صحنه پخش می شد. صحنه های که هنری خودش را با دریا می اندازد و لوئیس با چشمانی نگران به او نگاه می کند دارای یکی از تاثیرگذارترین موسیقی های تاریخ سینماست که حس و حال واقعا غم انگیزی به تماشاگر می دهد. فیلم زیبای " پاپیون " تنها در یک رشته نامزد دریافت اسکار شد و آن هم موسیقی بود. موسیقی متن این فیلم ، موسیقی ابتدای برنامه " صد فیلم " بود که از شبکه سوم سیما پخش می شد. البته این روزها این آهنگ را بیشتر در زنگ موبایلها می شنویم!. موسیقی زیبای این فیلم اثر استاد " جری گلدن اسمیت " است.

دریافت آهنگ پاپیون (http://www.movietime.ir/images/top5music/Papillon.mp3)

گارد جاویدان
09-27-2010, 09:22 PM
10فیلمی که دیده نشدند
بعضی فیلم‌ها هستند که در تاریخ سینمای دنیا بسیار تأثیرگذار بوده‌اند، مثل رزمناو پوتمکین ساخته‌ی آیزنشتاین، همشهری کین ساخته‌ی اورسن ولز و ازنفس‌افتاده ساخته‌ی ژان لوک گدار.

اما من نمی‌خواهم درباره‌ی این فیلم‌ها که قطعاً همه آنها را دیده‌اند و می‌شناسند، صحبت کنم، بلکه تصمیم دارم درباره‌ی 10فیلمی بگویم که دوستشان دارم و برایم بسیار عزیزند؛ 10فیلمی که همگی یک ویژگی مشترک دارند: کمتر دیده شدند، کمتر تحویل گرفته شدند، در دوره‌ی خودشان فیلم‌های مهمی به‌حساب نیامدند، اما به‌مرور زمان جایگاه واقعی خودشان را پیدا کردند و امروز فیلم‌های مهمی هستند.

خانمی در دریاچه | Lady in the Lake


این فیلم جنایی ساخته‌ی رابرت مونتگامری کارگردان آمریکایی است و در سال 1946 اکران شد. شخصیت اصلی آن کارآگاهی به نام فیلیپ مارلو است. این فیلم یک ویژگی بارز دارد: برای اولین بار در تاریخ سینما در تمام نماهای فیلم، دوربین به‌جای بازیگر بازی می‌کند. بیننده فیلیپ مارلو را نمی‌بیند بلکه همه‌ی فیلم را از دریچه‌ی چشم او که همان دوربین باشد، تماشا می‌کند. مارلویی وجود ندارد.

در فیلم، مارلو یا همان دوربین به سمت کاراکترهای دیگر شلیک می‌کند و آنها به سمت مارلو یا همان دوربین شلیک می‌کنند. تنها در یک صحنه، کارآگاه فیلم ما در برابر آینه می‌ایستد و در اینجا ما به‌جای این‌که دوربین را ببینیم برای چند لحظه فیلیپ مارلو را می‌بینیم که خود مونتگامری نقشش را بازی می‌کند. اکران فیلم با بمباران پرل هاربر مصادف شد.

جامعه‌ای که داشت وارد جنگ می‌شد و در تب‌وتاب جنگ بود، این فیلم را ندید. اما سال‌ها بعد فیلم بسیار مورد توجه قرار گرفت. رابرت مونتگامری بعد از آن دیگر فیلمی نساخت و مدتی بعد جنازه‌اش - جنازه‌ی یک دائم‌الخمر- را در خیابان پیدا کردند.
هفتمین قربانی |The Seventh Victim


یک درام جنایی ساخته‌ی مارک رابسون در سال 1943 است. این اولین فیلمی است که کیم هانتر در آن بازی کرده است. فیلم در زمان اکران با بی‌توجهی کامل مواجه شد. داستان دختر نوجوانی است که در نیویورک به‌دنبال خواهر گم‌شده‌اش می‌گردد. او نمی‌داند که خواهرش عضو یک فرقه‌ی شیطان‌پرست شده است و حالا باید طبق سنت‌ها و قواعد آن فرقه خودش را قربانی کند.

هفتمین قربانی هنوز هم یک درام پرتعلیق و پرکشش بسیار خوش‌ساخت است. فیلم پایان باز و الاکلنگی بسیار زیبا و درخشانی دارد: در آخرین صحنه‌ی فیلم دختر به پشت در اتاق خواهرش می‌رسد. ما نمی‌دانیم آیا خواهرش در اتاق زنده است یا مرده. هیچ‌وقت هم نمی‌فهمیم.


صحنه‌سازی |The Set-up


فیلم، ساخته‌ی رابرت وایز در سال 1949، یک درام جنایی درباره‌ی مسابقات بوکس است. رابرت رایان در این فیلم نقش‌آفرینی کرده است. ویژگی فیلم این است که به‌شکل real time (زمان واقعی) ساخته شده است: زمان وقوع و روایت داستان یک ساعت و نیم است و فیلم هم در یک ساعت و نیم ساخته شده. ویژگی دیگری هم دارد: تمام فیلم تقریباً جز چند صحنه‌ی محدود، در ورزشگاهی می‌گذرد که مسابقات بوکس در آن برگزار می‌شود.

صحنه‌سازی الهام‌بخش اصلی مارتین اسکورسیزی در ساخت فیلم گاو خشمگین بوده است. بسیاری از پلان‌های گاو خشمگین مستقیماً از این فیلم گرفته شده‌اند.
جنون اسلحه |Gun Crazy


جوزف اچ. لوئیس کارگردان چندان نامداری نیست. جنون اسلحه که در سال 1950 ساخته شده، فیلمی جنایی درباره‌ی زن و مردی است که از بانکی سرقت می‌کنند. فیلم ویژگی‌های دوست‌داشتنی زیادی دارد که در اینجا مهم‌ترین آنها را می‌گویم: اولین پلان- سکانس تاریخ سینما در این فیلم گرفته شده است. صحنه‌ی سرقت بانک فقط در یک پلان فیلمبرداری شده. در تمام طول سرقت بانک دوربین وارد بانک نمی‌شود، بلکه بیرون از بانک است و اتفاقات دیگری را دنبال می‌کند.

جنون اسلحه از آن فیلم‌هایی است که کمتر نامی از آن به میان آمده، اما فیلمی دوست‌داشتنی است که پایان بسیار تلخ و تأثیرگذاری دارد. اهمیت آن در تاریخ سینما هم به‌خاطر همان پلان است. فکر می‌کردم شاید من خیلی این فیلم را دوست دارم اما بعدها متوجه شدم خیلی‌ها مثل مارتین اسکورسیزی هم جنون اسلحه را خیلی دوست دارند.
نام کوچک، کارمن |Prénom Carmen

گدار این فیلم را در سال 1983 ساخته و در تیتراژ آغازین فیلم آن را به تمام فیلم‌های درجه‌دوی سینما تقدیم کرده است. نام کوچک، کارمن فیلمی جنایی و بیشتر گنگستری است که گدار آن را از روی اپرا و باله‌ی کارمن اثر ژرژ بیزه ساخته است. همین خیلی غریب است که یک باله تبدیل به فیلمی جنایی شود. داستان دیگر در فرانسه نیست بلکه در سوئیس روایت می‌شود. در فیلم گدار ما هیچ قطعه‌ای از بیزه نمی‌شنویم و جای آن یک کوارتت زهی از بتهوون شنیده می‌شود. فیلم ویژگی همیشگی فیلم‌های گدار را دارد. گدار ژانر و کلیشه‌های ژانر را می‌گیرد، اما به‌شدت از آنها آشنایی‌زدایی و علیه خودشان استفاده می‌کند. برای همین وقتی فیلم را می‌بینید به‌نظر نمی‌آید یک داستان کهنه و تکراری است، بلکه نو و تروتازه به نظر می‌رسد.


مدداگ و گلوری |Mad dog & glory


این فیلم ساخته‌ی جان مک‌ناتن در سال 1993 است که فیلم‌های جذابی در سینمای آمریکا ساخته است. فیلم یک درام پلیسی و گنگستری است با بازی رابرت دنیرو، بیل موری و اوما تورمن. این یکی از دوست‌داشتنی‌ترین فیلم‌هایی است که در 20-30 سال اخیر دیده‌ام، و داستان درگیری یک عکاس اف‌بی‌آی با گنگستری محلی بر سر یک زن است.

فیلم براساس رمانی از ریچارد پرایس ساخته شده که خود او هم در صحنه‌هایی از آن نقش‌آفرینی می‌کند. سخت می‌شود ویژگی این فیلم را توصیف کرد. ترکیب عجیبی از ژانرهاست. مدداگ و گلوری اگرچه فیلمی پلیسی- گنگستری است اما در دل خودش رمانس هم دارد و همین‌طور زیرژانر کمدی. کارگردان به‌شکل غریبی توانسته ژانرها را در هم ادغام کند و لحنی واحد، جذاب و به‌یادماندنی دربیاورد.
چیزی وحشی| Something Wild

جاناتان دم در سال 1986 و پیش از آن‌که سکوت بره‌ها را بسازد، این فیلم را کارگردانی کرد. چیزی وحشی فیلمی جاده‌ای است با بازی جف دانیلز و ملانی گریفیث. مایه‌هایی از فیلم‌های هاوارد هاکس را در این فیلم می‌توان دید. فیلم به‌ شیوه‌ی کمدی رمانس سبک جاده‌ای شروع می‌شود اما تیره، خشن و نوآر تمام می‌شود.

جاناتان دم به‌قدری نرم و ظریف از فضای کمدی و رمانس ابتدایی فیلم دور و وارد فضای جنایی می‌شود که بیننده اصلاً متوجه این انتقال و تغییر لحن نمی‌شود. این مهم‌ترین امتیاز چیزی وحشی است. در‌ضمن، فیلم به‌شدت سرگرم‌کننده است.
ازنفس‌افتاده | Breathless

جیم مک‌براید در سال 1983 این بازسازی پاپ و مردم‌پسند را از فیلم کلاسیک ژان لوک گدار انجام داده است. فیلم نشانه‌هایی از سینمای گدار را در خودش دارد، اما مک‌براید آن را به زبان جذاب، ملایم و مردم‌پسند ترجمه کرده است. فیلم پایان درخشانی دارد که خیلی شبیه به پایان ازنفس‌افتاده‌ی گدار نیست بلکه شاید بتوان گفت بیشتر به پایان پی‌یرو خُله، دیگر فیلم گدار شباهت دارد.

جیم مک‌براید از بهترین استعدادهای دهه‌ی 80 بود، اما متأسفانه بنابه هر علتی نتوانست موفق باشد. مک‌براید از آن دست فیلمسازهایی است که زیر چرخ‌دنده‌های هالیوود له شد، وگرنه از خیلی از فیلمسازهایی که الان بسیار تحسین می‌شوند با استعدادتر بود.
حاشیه‌نشینان | The Outsiders


فیلم ساخته‌ی فرانسیس فورد کاپولا در سال 1983 است. حاشیه‌نشینان به دوره‌ی خاصی از فیلم‌های کاپولا تعلق دارد؛ دوره‌ای که او عامدانه بخش‌هایی از تاریخ سینمای آمریکا را بازسازی کرد. فیلم در اوایل دهه‌ی 80 ساخته شده و بسیاری از بازیگرانی که بعدها در دهه‌ی 80 و 90 به شهرت رسیدند اولین بار در این فیلم ایفای نقش کردند؛ ستاره‌هایی مثل پاتریک سوایزی، تام کروز، رالف ماکیو، امیلیو استه‌وز، دایان لین و چندتای دیگر.

حاشیه‌نشینان جایی بین بربادرفته و شورش بی‌دلیل قرار می‌گیرد. از آثاری است که فیلم‌های کهنه‌ی دهه‌ی 50 درباره‌ی دعواهای خیابانی جوان‌ها را بازسازی می‌کند. یک صحنه‌ی زدوخورد بسیار دیدنی هم دارد که کاملاً از روی صحنه‌ی مبارزه‌ی سامورایی‌ها در فیلم هفت سامورایی آکیرا کوروساوا برداشته شده است.

این فیلم در کنار چند فیلم دیگر کاپولا مانند ماهی پرجنب‌وجوش و از صمیم قلب تلاشی برای بازسازی بخش‌هایی از فیلم‌های کلاسیک سینمای آمریکا بود. نظر من این است که فیلم‌های باارزش کاپولا اینها هستند نه فیلم‌هایی مانند پدرخوانده. اما نه منتقدان و نه مردم از این فیلم استقبال نکردند. این عدم استقبال باعث شد کاپولا مسیر خود را رها کند و به سمت فیلم‌های عادی مثل دراکولا برود. شاعرانگی‌ای که در این چند اثر او وجود داشت در دیگر آثارش تکرار نشد.
8 زن | 8 Femmes

این فیلم فرانسوا اوزن عالی است؛ در سال 2002 ساخته شده و درباره‌ی 8 زن است که بهترین بازیگران زن سینمای فرانسه نقششان را بازی می‌کنند: کاترین دونوو، ایزابل هوپر، امانوئل بئار، فانی آردان، ویرژینی لودوین، دانیل داریو و... 8 زن فیلم غریبی است از این جهت که ترکیبی از ژانرهای مختلف است که به‌شدت خوب جا افتاده‌اند.

یک فیلم جنایی، کمدی، موزیکال و عاشقانه است. تمام فیلم تنها در یک اتاق می‌گذرد و از این جهت شبیه تئاتر است. در پایان فیلم هم هر 8 بازیگر زن فیلم در برابر دوربین کنار هم قرار می‌گیرند و به سنت تئاتر در برابر تماشاگر سر خم می‌کنند. نکته‌ای که درباره‌ی این فیلم باید بگویم این است که تغییر لحن در این فیلم گرچه شدید است، درعین‌حال نرم اتفاق می‌افتد و غافلگیر‌کننده است.

مجله سینمایی 24 ، شماره خرداد ماه

گارد جاویدان
09-28-2010, 02:05 AM
معروف‌ترین بازیگر چشم آبی تاریخ سینما

http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/13436.jpg




پل نیومن، اسطوره بازیگری هالیوود را معروف‌ترین بازیگر چشم آبی طول تاریخ سینما لقب داده اند. بازیگری که با مارلون براندو افسانه ای قیاسش می‌کنند.
نیومن با نام کامل پل لئوناردو نیومن در تاریخ 26 ژانویه در 1915 کلیولند اوهایو متولد گردید. خانواده‌اش مرفه بودند و پدرش تاجری موفق در زمینه فروش لوازم ورزشی بود. در دوران کودکی کمتر کسی از اعضا خانواده گمان می‌کرد که که پل در آینده به بزرگترین بازیگر سینما در عصر خود مبدل شود.
مادرش معتقد بود که پل چهره مناسب و فیزیک دوست داشتنی‌ای دارد و ممکن است بتواند به عنوان مدل در آینده کاری پیدا کند. اما پدرش معتقد بود که پل می‌بایست تجارت خانوادگی را ادامه دهد.
پدرش ریشه ای آلمانی - یهودی داشت و مادرش یک ایرلندی کاتولیک بود. پل در دوران کودکی به فوتبال آمریکایی علاقه‌مند شد و مطمئن بود که در آینده یکی از قهرمانان مطرح و موفق این رشته خواهد شد. پل در دوران کودکی اش گفته است که پدرش مردی مهربان و خوش اخلاق بود که که به محض این که هر یک از پسرهایش دوران نوجوانی را سپری مى‌کردند و به سن مناسبی برای اداره یک مغازه می‌رسیدند، آنها را در یکی از فروشگاههای خانوادگی فروش لوازم ورزشی به کار مشغول می‌کرد. اما پل آرزوهای بزرگتری در سر می‌پروراند و کار در یک فروشگاه نمی‌توانست برایش وسوسه کننده باشد.
البته او نمی‌خواست به رغم میل پدرش رفتار کند، به همین خاطر هنگامی ‌که پدرش از او خواست که در دانشکده به رشته اقتصاد بپردازد، پذیرفت. اما اگر چه در این رشته با جدیت به مطالعه پرداخت و به نظر دانشجوی موفقی می‌آمد ولی نتیجه امتحانات رضایت بخش نبود و خیلی زود همه فهمیدند که او به درد این رشته نمی‌خورد. البته علت عدم موفقیت پل در رشته اقتصاد علاقه‌اش به فوتبال آمریکایی بود. او تقریبا تمام ساعات را به تمرین این ورزش می‌پرداخت و روز به روز به علاقه‌اش نسبت به این ورزش اضافه گردید.
با آغاز جنگ جهانی پل دانشکده را رها کرد و به نیروی دریایی پیوست و به عنوان بی‌سیم‌چی ناوگان دریایی به خدمت پرداخت. اما در سال 1946 و با پایان جنگ نیومن در کالج کانیون ثبت نام کرد و بر حسب عادت همیشگی به عضویت تیم فوتبال کالج در آمد. پل و دوستانش تیمی ‌تشکیل دادند و برای انجام مسابقه با دیگر تیم‌های فوتبال آماده شدند.
اما یک شب گویا مقدر بود که مسیر زندگی نیومن تغییر کند او و دوستانش بعد از بازی با یک تیم دیگر و هنگامی‌ که آن شب جشن گرفته بودند با اعضا تیم مقابل درگیر شدند و کار به زد و خورد شدیدی کشید. حاصل کار به زندان افتادن همگی آنها و در پی اخراج شدنشان از تیم فوتبال کالج بود. نیومن پس از حادثه دست از فوتبال کشید و به مسیر تازه‌ای پا گذاشت. بعد از فارغ التحصیلی از کالج پل نیومن به مدرسه درام بیل رفت و یک سال در آنجا به فراگیری بازیگری پرداخت. او سپس به نیویورک رفت به آکتورز استودیو پیوست.
پل تحت تعلیم استراسبرگ تئورسین بزرگ سینما قرار گرفت. استراسبرگ معتقد بود که نیومن استعداد بازیگری شگرفی دارد و می‌تواند به بازیگری هم اندازه مارلو براندو مبدل شود. اما بنا به نظر استراسبرگ متاسفانه پل نیومن بیش از حد زیبا بود و همین موضوع باعث می‌شد که بیش از آن که از استعدادش استفاده کند، دیگران را محسور و مجذوب زیبایی ظاهریش کند.
پل برای اولین بار در سال 1953 در یک نمایش به نام پیک نیک در برادوی ظاهر شد و بعد از این نمایش بود که با کمپانی برادران وارنر قراردادی امضا کرد و اولین بار با فیلم جام نقره ای در سال 1954 وارد عالم هنر هفتم شد.
پل نیومن آنقدر از نقش خود در این فیلم بدش آمد که به مجله ورایتی نوشت و از بینندگان به خاطر بازی بدش عذرخواهی کرد. فیلم بعدی‌اش کسی آن بالا مرا دوست دارد (1956) فیلم راضی کننده‌ای بود. او در این فیلم نقش بوکسوری به نام راکی گرازیانو را ایفا کرد و بازی‌اش با نقدهای مثبتی از جانب منتقدان روبه رو گردید. هالیوودی‌ها به این جوان چشم دوخته بودند و او را جایگزین خوبی برای مارلون براندو می‌دانستند که دیگر حاضر نبود در هر فیلمی ‌بازی کند و ضد سیستم هالیوود عمل می‌کرد.
در آن سالها براندو شاخص‌ترین چهره بازیگری آمریکا و حتی جهان بود اما اصول حرفه‌ای خود را داشت و حاضر نبود در هر فیلمی ‌بازی کند به همین خاطر تهیه کنندگان به دنبال چهره ای شبیه او بودند تا بتوانند جایگزین براندویش کنند. به ویژه بعد از مرگ جیمز دین در سنین جوانی خلاء چهره های جذاب در هالیوود به شدت احساس می‌شد دهه شصت یکه تازی نیومن بود بعد از بازی در فیلم هایی همچون جایزه (1963) هاد (1963) لوک خوش شانس (1967) و مهم‌تر از همه پوچ کاسیدی و سانداس کید (1969) این دهه را مبدل به دوران افسانه‌ای نیومن کرد.
او همچنین تهیه کنندگی و کارگردانی چندین فیلم سینمایی را نیز بر عهده داشته است که از آن جمله می‌توان به فیلم راشل راشل (1968) اشاره کرد که در آن از همسرش جوآن وود وارد در نقش اول بهره برد. از دیگر فیلم‌های او می‌توان به تاثیر اشعه گاما بر روی گلهای کاملیا اشاره کرد . فیلم راشل راشل نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم نیز گردید. پل نیومن در دهه ی هشتاد و نود بسیار کم کارشد و مهمترین فیلم او در دهه هشتاد فیلم رنگ پول بود که در کنار تام کروز بازگشتی با شکوه به پرده نقره ای تجربه کرد.
در سال 1999 نیز فیلم پیامی ‌در بطری ساخته کوین کاستنرلز او به نمایش در آمد که چندان موفق نبود
تنها فرزند پسر او در سال 1978 به علت استفاده بیش از حد مواد مخدر درگذشت. از همسر اول خودش صاحب دو دختر و یک پسر است که پسرش فوت کرد و از همسر دوم خودش صاحب سه دختر به نام های ملیسا، نل و کلرا می‌باشد.

سردرگم
09-28-2010, 09:03 AM
گارد جاویدان عزیز سلام
به نظر شما بازی مارلون براندو در فیلم "آخرین تانگو در پاریس" خدشه زیادی به افسانه بازیگری او نزد؟

گارد جاویدان
09-28-2010, 10:02 AM
گارد جاویدان عزیز سلام
به نظر شما بازی مارلون براندو در فیلم "آخرین تانگو در پاریس" خدشه زیادی به افسانه بازیگری او نزد؟
سلام
من این فیلم چند سال قبل دیدم. از مارلون براندو افسانه ای بعید بود در چنین فیلم مستهجنی بازی کند.چون فیلم دارای صحنه های س ک س ی است ومارلون براندو هم غول سینما با ان سابقه درخشان وبازیهای درخشانی که در زنده باد زاپاتا ودر بارانداز و.........ارائه داده بود.با بازی در این فیلم کاملا تحقیر شد.
راستش ما ایرانی ها بد عادتی داریم فیلم هائی که حاوی صحنه های س ک س ی باشه بیشتر به دلمان میشینه وفیلم را شاهکار می دانیم.می خواد بازیگرش غول سینما باشه یا سیاهی لشکر..!!
ولی اگر انصافا قضاوت کنیم اکثر ستارگان دیگر هالیوود هم توی فیلمهاشون کم دسته گل به اب نداده اند..
مثلا چارلز برانسون وتوشیرو میفونه در فیلم افتاب سرخ!
کلینت ایستوود در یکی از فیلم های وسترن که بازی کرد.

خوابزده
09-28-2010, 02:20 PM
اینهم نقدی از راجر ایبرت منتقد معروف سینما بر آخرین تانگو در پاریس

سال ۱۹۷۲ هنگام نوشتن بر فیلم “آخرین تانگو در پاریس” نوشتم که این فیلم یکی از بزرگترین تجارب احساسی زمان ماست. در ادامه ذکر کردم ” فیلمی است که بسیار مصممانه بر پایه احساسات بنا نهاده شده است. در واقع، تنها مارلون براندو ، بزرگترین بازیگر زنده حال حاضر سینما از عهده چنین نقشی بر‌آمده است. چه کس دیگری می‌تواند همزمان هم خویِ جانوری وحشی را القا کند و هم آدمی آسیب پذیر و محتاج؟”
اکنون سال ۲۰۰۴ است و مارلون براندو دیگر در بین ما نیست. هنگام دیدن دوباره فیلم، قدرتمند‌ترین صحنه براندو به شیوه غریبی در من طنین اندازشد. صحنه رویارویی او با جسد همسرش که خودکشی کرده است و براندو با غضب و اندوه بسیار به سوگواری او می‌پردازد. او می‌گوید ” شاید قادر به فهم جهان شوم اما هیچ وقت حقیقت درباره تو را درک نمی‌کنم.” براندو او را با اسم‌هایی زننده صدا می‌زند و سپس هق هق گریه را سر می‌دهد. او در حالی که مشغول به پاک کردن آرایشی که بعد از مرگ بر صورت او انجام شده است، است می‌گوید (”نگاش کن، درست مثل مجسمه ای از مادرت می‌مونی، هیچ وقت آرایش نکردی، هیچ‌وقت مژه مصنوعی نذاشتی!.”). براندو نمی‌فهمد که چرا او خودش را کشته است، چرا او را ترک کرد، چرا هیچ وقت او را از ته دل دوست نداشت، چرا براندو برای او بیشتر شبیه یک مهمان در هتلش بود نه یک شوهر در کنارش.
در طول دیدن این صحنه فکری عجیب به ذهنم خطور کرد. دوباره آن صحنه را دیدم این بار با این تصور که براندو مشغول حرف زدن با جسد مرده خودش است ــ که عشق و نفرت‌اش، اندوه و گناهش را به سمت خودش هدایت می‌کند. من مطمئنم که برناردو برتولوچی کارگردان فیلم، این مسئله را در ذهن نداشته است و البته نمی‌دانم که در آن لحظه براندو به چه چیزی فکر می‌کرده است. اما اینجا مردی قرار دارد که گهگاهی استعداد خودش را تحقیر می‌کند، و مشتاقان‌اش را با بی‌توجهی به آنها، از خود خشمگین می‌سازد. استنلی کافمن بعد از درگذشت او بهترین جمله ممکنه را درباره او به کار برد. “چاقی مفرط او بنظر نشان آشکاری از تنفرش از هالیوود بود”. براندو بزرگترین بازیگر زمانه خودش بود. نویسنده ِ اجراهایی که به سینما افتخار بخشیدند. و هنوز، همانطور که کافمن می‌گوید، او برآن بود که حرفه هنرپیشگی را کمرنگ جلوه دهد. هنری که ابزار نبوغ خودش بود.
همسر او در «آخرین تانگو در پاریس» مالک و گرداننده یک هتل کوچک بود. براندو می‌گوید ” یه آشغالدونیه اما نه خیلی ارزون”. اما فیلم به وضوح نشان می‌دهد که روسپی‌ها مشتریهایشان را به آنجا می‌آوردند. پس براندو زنی را خرج می‌داد که خودش از پول روسپی‌ها امرار معاش می‌کرد. براندو در افکارش می‌گوید “یک شب به آنجا رفتم و برای پنج سال ماندگار شدم”. آیا این می‌تواند کنایه‌ای از عشق/نفرت او از هالیوود، بازیگری، حرفه‌اش و اتلاف وقتی که او استعداد خودش را خرج آن کرد، باشد؟
ما نمی‌‌دانیم. این افکاری است که به ذهن من خطور کرده است و اشتباه است اگر آنها را به براندو نسبت دهم. اما او به عنوان یک بازیگر خود‌شیفته هیچ وقت عشق و اندوهی که برخود روا می‌داشت، بر هیچ کس دیگری نکرد. براندو در سالهای پایانی عمرش چاق شد. بسیاری مردم چاق می ‌شودن. اما چه مصیبی برای براندو بود. آیا بهتر نیست که غرور یک بازیگر را بشکنی و به تحسین او بخاطر “خودش” بپردازی و نه فقط به این خاطر که استنلی کوالسکی در یک تی شرت پاره سکسی به نظر می‌رسید، او را تحسین کنی؟.
فیلم با پال(براندو) و جین(ماریا اشنایدر) که بطور تصادفی در مسافرخانه‌ای که هر دو قصد اجاره آن را دارند یکدیگر را می‌بینند، آغاز می شود. چندی بعد می‌فهمیم که پال قصد دارد از مسافرخانه متعلق به همسر مرده اش به جایی دیگر نقل مکان کند. جین هم قصد دارد با تام (ژان پیر لید) که یک کارگردان صفر کیلومتر است، ازدواج کند. لحظاتی بعد از اینکه آن دو همدیگر را در آپارتمان ملاقات می‌کنند، پل به طور غیرمترقبه‌ای و بالجبار به او تجاوز می‌کند. می‌توانستیم اسم این کار را هتک ناموس بگذاریم اگر جین دربرابر او مقاومت نمی‌کرد و بدنش را به راحتی در اختیار او قرار نمی‌داد اما به واقع در ذهن پال این کار یک هتک ناموس است. در سرتاسر فیلم ارضای جنسی پال واقعی به نظر می‌رسد اما هیچ وقت مطمئن نیستیم که جین در هنگام سکس با پال چه احساسی دارد. اگر چه او (چین) در حین صحنه مشهور (کره) گریه می‌کند اما در حقیقت گریه او بخاطر سکس و آن لحظات نیست و حتی به آن هم فکر نمی‌کند.
پل اصرار می‌ورزد که “هیچ اسمی” و “هیچ خاطره‌ای” گفته نشود. دیدارهای آنها در آپارتمان همچون قرارملاقات نیست بلکه لحظاتی است صرفا برای سکس که پال آنها را معین می‌کند و جین میپذیرد. جفت شدن یک دختر بیست ساله با یک مرد ۴۵ سالهِ خشن، غیر محتمل به نظر می‌رسد. اما برتولوچی آن لحظات را با دیالوگ هایی فوق العاده غنی‌ می‌سازد. براندو و اشنایدر بدیهی و بسیار واقعی به نظر می‌رسند. دیالوگ‌های رد و بدل شده آنها ناب است و به نظر نمی‌رسد که نوشته شده اند تا هدف معینی را دنبال کنند بلکه دیالوگ هایی هستند که آن افراد واقعا امکان دارد در آن لحظات بر زبان بیاورند و شگفت انگیز است که چقد راحت، مطبوع و سرزنده پال با جین ارتباط برقرار می‌کند درحالی که پال هامنند یک آدم وحشی‌صفت هنگام سکس با او رفتار می‌کند.
بازیگری اشنایدر در طول سالیان اخیر تقلیل یافته است. از آخرین تانگو در پاریس به عنوان فیلم مارلون براندو اسم برده می‌شود. در سال ۱۹۹۵ در یادداشتیدوباره بر این فیلم نوشتم “هردو کاراکتر معما هستند. اما مارلون براندو، پال را بخوبی می‌شناسد در حالی که اشنایدر فقط جا پای جین می‌گذارد.” هنگام دیدن دوباره فیلم ، دیدم که اشتباه کرده ام. اشنایدر که تقریبا دوسوم فیلم را برهنه است، که در برداشت‌هایی بلند و پیچیده و در کلوزآپ قرار دارد، که تا قبل از بیست و دو سالگی بازی آنچنان درخشانی را در پرونده نداشته است، فیلم را با براندو به اشتراک می‌گذارد و از میانه به او می‌پیوندد. در آن زمان کدام بازیگر زن هالیوودی را یارای بازی‌کردن با براندوی بزرگ در محدوده خودش، بود؟
در سال ۱۹۹۵ بر این فیلم نوشتم “براندو در صحنه ها به عنوان یک بازیگر حضور دارد و اشنایدر به عنوان یک شیء.” باز هم اشتباه می‌کردم. هر دو در صحنه ها به عنوان بازیگر حضور دارند اما من اشنایدر با به عنوان شیء ای می‌دیدم که مجذوب انفصال بین خام بودن ِ بلوغش و بدن شهوت انگیزش شده است. من ماهیت او را اینطور تعیین کرده بودم اما نه فیلم بر آن صحه میگذارد و نه براندو. آنچه که او رازهایش را مخفی مخفی می‌سازد، صمیمیت را رد می‌کند و وحشیانه با او رفتار می‌کند، در صحنه ای که او با جسد همسرش روبرو است توضیح داده شده است و احتمالا این کارها تجربه‌های شخصی او است از سکس.
هنگامی که در سال ۱۹۷۵ با اشنایدر مصاحبه می‌کردم، به من گفت که همراه با براندو آن صحنه حمام را از روی بداهه اجرا کرده اند. صحنه ای که براندو مشغول اصلاح‌ پاهای او است در حالی که همزمان حرف هم می‌زنند. براندو همیشه دوست داشت که کاری را با دست‌هایش انجام دهد. به نوعی سرگرم شود. دیالوگ های آنها در این صحنه همانند یک گفتگوی کاملا واقعی است که در چنین مواقعی بر زبان جاری می‌شود. آنها حتی بعضی اوقات کلمات را اشتباه می‌گویند و همچنین مکث‌های کوتاه و انفصال هایی در این صحنه وجود دارد که بر بداهه بودن آن صحه میگذارد. مکالمه این این صحنه به نظر می‌رسد که خودش در جستجوی پیدا کردن راه خودش است.
در فیلمی که بر دو کاراکتر متمرکز شده اشت که غریب به نظر می‌رسند، برتولوچی و بازیگرانش به قسمی از رابطه جنسی دست می‌یابند که فیلم ها به ندرت به آن نزدیک می‌شوند. در اینجا بازی از روی بداهه مجاز است، در صحنه رو در رویی براندو با معشوقه زنش، پال سرفه می‌کند و در این لحظه ما حقیقتا حس می‌کینم که او سرفه می‌کند و این را می‌پذیریم. اما در دیگر فیلم ها بازیگران هیچ وقت صرفه نمی کنند مگر اینکه در فیلم نامه باشد.
فیلم بی عیب و نقص نیست. کاراکتر تام کاریکاتوری است که هر لحظه بیشتر هواس‌ها را پرت می‌کند. بازی ِ لید، ستاره فیلم‌های شرح‌حالنامه‌ی تروفو، طوری است که نه به عنوان یک کارگردان بلکه تظاهر به آن است. دیالوگ های رد و بدل شده ما بین تام و جین غیر‌طبیعی و اجباری به نظر می‌رسند. آنها را باور نمی‌کینم و برایمان هم مهم نیستند.
چیزی که مابین پال و جین در آپارتمان رخ می‌دهد، همان چیزی است که فیلم درباره آن است. چگونه سکس احتیاج دو نوع آدم کاملا متفاوت را بر آورده می‌سازد. پال احتیاج دارد که از خودش رها شود، غر بزند و خشمگین شود. نیاز دارد که مردانگی‌اش را بر یک غریبه تحمیل کند چون در رقابت با زنش شکستت خورده است. جین به مردی واکنش نشان می‌دهد که جدا از ژست گرفتن‌هایش، به طور بسیار شدیدی به او نیاز دارد. (حالا به هر دلیلی که جین نمی‌فهمد). پال در طرف مقابل تام قرار دارد. پسری که میگوید می‌خواهد هر لحظه زندگی جین را فیلم کند. اما تام به فیلمش فکر می‌کند و نه به جین. جین احساس می‌کند که پال به گونه‌ای (بسیار شدید) به او نیاز دارد که امکان دارد این عطش خواستن در زندگی او هیچ وقت تکرار نشود. نومیدی او در آخر فیلم نه بخاطر عشق گمشده بلکه به این خاطر است که به نظر می رسد پال دیگر به او نیاز ندارد.
سپس در سکانس پایانی پال که اخلاق گذشته‌اش را ندارد اسمش را فاش می‌کند، به جین درباره زندگی‌اش می‌گوید و به نظر می‌رسد که که شوق و اشتقاق او را که ممکن است یک مرد میانسال نسبت به یک دختر داشته باشد، دارد. این همه چیز را تغییر می‌دهد. آیا کاری که جین با پال می‌کند هنگامی که او جین را تا داخل آپارتمان مادرش دنبال می‌کند پذیرفتنی است؟ نمیدانم، اما می‌دانم که این فیلم نمی‌توانست تمام شود بدون اینکه یکی از آن دو زنده باشند. درباره صحنه مرگ براندو در فیلم پدرخوانده زیاد صحبت شده است اما چه بازیگر دیگری می‌توانست قبل از مهم‌ترین لحظه زندگی‌اش، آدامس‌اش را از دهان خارج کند؟

سردرگم
09-28-2010, 03:10 PM
عالی بود خوابزده جان . سپاس.

گارد جاویدان
09-28-2010, 06:51 PM
ترسناک ترین هیولاهای سینمای وحشت

http://ultraphoto.org/images/xrrvmrdw6547h3wa7wo8.jpg
سکوت بره ها (http://www.imdb.com/title/tt0102926/)
شخصیت دکتر "هانیبال لکتر" برای اولین بار در سکوت بره ها جلوه پیدا کرد. بعدها در دنباله این فیلم (هانیبال) مغز ری لیوتا را در حالی که هنوز زنده بود، به طرز وحشتناکی خورد. آدمخواری باهوش، سادیستی و یک دیوانه به تمام معنا. در نقطه مقابل بیشتر آدمکش ها، هانیبال یک نابغه است و برای ترساندن چندان نیاز به داشتن چکش یا اره برقی ندارد. همینگونه بود که لرزه بر اندام تمام دنیا انداخت، در حالیکه فقط از پشت یک دیوار شیشه ای با جودی فاستر صحبت می کرد: "جیگرش رو با لوبیا و یه لیوان شراب سرخ خوردم!"

http://ultraphoto.org/images/v1gz4lyurx770nouefaq.jpg
کابوس خیابان اِلم (http://www.imdb.com/title/tt0087800/)
فردی کروگر شمایلی بود که اولین بار توسط وس کریون، خدایگان سینمای وحشت، خلق شد. وس کریون می گفت که این شخصیت ملهم از یکی از خاطرات دوران بچگی اوست که در آن مردی با کلاهی شبیه به کلاه فردی،
او را آزار می داده. او فرزند حرامزاده یک راهبه است که توسط 100 دیوانه مورد تجاوز واقع شده و همین برای ترسناک بودن او کافیست. فرق فردی کروگر با دیگر آدمکش های ترسناک اینست که او در واقع حضور فیزیکی آنچنانی ندارد و به وحشی گریِ بقیه آن ها نیست. بلکه او در خواب افراد می آید. بخصوص در کابوس بچه های خیابان الم. انسان هنگام خواب از همیشه آسیب پذیرتر است. هر آدمکش دیگری با وسیله ای به شما حمله می کند. اما فردی خیلی مؤدب تر با شما برخورد می کند. او در خواب شما، شما را سلاخی می کند. و این کابوسی ست که هیچ گاه از آن بیدار نخواهید شد.
یک، دو، فردی میاد سراغ تو/ سه، چهار، پشت درِت کلون بذار/ پنج، شیش، بذار رو دوش صلیب خویش/ هفت، هشت، باید ز خواب ناز گذشت/ نه، ده، خواب تو می شود تبه!

http://ultraphoto.org/images/bo1pgrhdnh1ztwptm1q.jpg
کشتار با اره برقی در تگزاس (http://www.imdb.com/title/tt0072271/)
شاید او یک عقب مانده ذهنی، بدقواره و کند باشد، اما کافیست یک اره برقی در دستان او بگذارید تا او برای شما جشن خون بپا کند. شخصیت صورت چرمی ظاهرا ملهم از یک داستان واقعی مربوط به دهه پنجاه می باشد. جایی که آدمکشی بنام گین پوست ملت را از تنشان جدا می کرد. او با یک اره برقی از کشتارگاه انسانی اش بیرون می آید، قربانیانش را دنبال می کند و در حالیکه آن ها هنوز نفس می کشند، پوستشان را می کند. ماسکی که رو صورتش است از پوست آدم ها درست شده. یکی از ترسناکترین صحنه های تاریخ سینما وقتی ست که او در اولین حضورش روی پرده، با چوب به سر قربانی اش کوبید و او را داخل کشتارگاه خود کشید و در را بست. عبور ترس را از ستون فقرات احساس می کنید!

http://ultraphoto.org/images/j67mk3lyzk0d7j7oz8ia.jpg
جمعه سیزدهم (http://www.imdb.com/title/tt0080761/)
جیسون وورهیز همان کاری را با کمپ جنگلی کریستال لیک کرد که آرواره ها با ساحل دریا. آن را به گند کشید
شان کانینگهام خالق او می گوید که او را از عناصری که موقع بچگی او را می ترساندند، خلق کرده. موجودی سادیستی با نقاب هاکی بازها و یک چاقو در دست. در تاریخ سینمای وحشت کاراکتری شمایلی تر از او نمی توانید پیدا کنید. در طول 26 سال و 11 فیلم، او شهر منهتن را تصاحب کرد، تا جهنم رفت و برگشت، در فضا آدم کشت و با فردی کروگر دست و پنجه ای نرم کرد. او ورژن امروزی فرانکنشتین بوریس کارلوف شناخته می شود.

http://ultraphoto.org/images/oflfzr445cmiidbq307.jpg
هالووین (http://www.imdb.com/title/tt0077651/)
لولو خورخوره ای مخلوق افکار جان کارپنتر. مایکل با فرار از آسایشگاه روانی به خانه بر می گردد و ژانر اسلشر را خلق می کند. ظاهرا هدف او دختران بی بند و بار محله هادنفیلد هستند. اما این ها فقط فرضیه ست. او احتمالا عنوان جوانترین قاتل را هم دارد. در 10 سالگی خواهر بزرگتر خود را کشت. با 15 سال حبس در آسایشگاه روانی هیچ دارویی مرهم درد او نشد. آدمکشی ساکت و بی عاطفه که هیچ گاه فرار نمی کند، چون مطمئن است که قربانی را به چنگ می آورد. لولو خور خوره ای روئین تن و بی احساس که آن چشم های شرور و سیاه اش، ذره ای از درونیاتش را لو نمی دهد.

http://ultraphoto.org/images/7lbb1i4r76u6v4e5z0cl.jpg
روانی (http://www.imdb.com/title/tt0054215/)
شخصیتی بر اساس داستان واقعی زندگی "اِد گین"، نورمن بِیتس راه خود را به سینمای مدرن وحشت باز کرد و نسلی جدید از قاتلان زنچیره ای را بنا نهاد. یک پسربچه نرمال آمریکایی ... و البته مادرش! و هنگامی که مادر عصبانی ست، بهتر است توی حمام هوای خود را داشته باشید!

http://ultraphoto.org/images/zf4b8ud82yxhhqg8d1fw.jpg
تست بازیگری (http://www.imdb.com/title/tt0235198/)
یک دوست دختر روانیِ به تمام معنا! سرنوشت آخرین دوست پسرش به زندگی در یک گونی ختم شد. وقتی در فیلم آن بیچاره را رؤیت می کنیم، 3 انگشت، هر دو پا و یک گوش و زبان خود را از دست داده و غذای روزانه اش استفراغِ خانم آسامی یامازاکی می باشد. دوست پسر جدیدش خوش شانس تر از قبلی بود که تنها یک پایش را از دست داد!! شاید نوشته روی جلد فیلمِ "تست بازیگری" بهترین توصیفی باشد که از او می شود ارائه داد:


http://ultraphoto.org/images/1yp6mvdx27thj8dk5igr.jpg
She always gets a part! نکته اش رو خودتان در بیاورید! اره (http://www.imdb.com/title/tt0387564/)
سالها بود که چنین شخصیتی شمایلی بر پرده سینماها مشاهده نشده بود. جیگسا به مثابه روح تازه ای بود که در کالبد سینمای وحشت مدرن دمیده شد. اما ... جیگسا شخصا قربانیان خود را نمی کشد! او صرفا میل آنها به ادامه زندگی را در بوته آزمایش قرار می دهد. برای زنده ماندن تا کجا حاضرید پیش بروید؟ حاضرید چشم خود را در بیاورید؟ یا اینکه پای خود را ببرید؟ فراموش نکنید، جیگسا قصد کشتن شما را ندارد – می خواهد انسان بهتری از شما بسازد!

http://ultraphoto.org/images/gft7emrc6aqt9r4cookv.jpg
حلقه (http://www.imdb.com/title/tt0178868/)
ساداکوی شریر از آخرین شخصیت های آیکنیک در فیلم هایی بود که شخصیت محوری خود را بر پایه ی کودکان شرور قرار می دادند. دختری که پدرش متوجه هویت اصلی او شد و او را به اعماق چاهی تاریک و پر از آب فرستاد. جایی که او 30 سال برای بالا آمدن تلاش کرد. پس از مرگش، سامارا روح خبیث خود را وارد نواری ویدئویی کرد که با تماشای آن، پس از 7 روز بیننده جان خود را از دست می داد!

http://ultraphoto.org/images/9kr94qsipu92rzr26fj3.jpg
بیگانه (http://www.imdb.com/title/tt0078748/)
بیگانه، یا به عبارتی ژنومورف، بی ریخت هیولای ترسناک تاریخ سینماست (این موجود پنجه تیغیِ خون اسیدی توسط نقاش مشهور سوررئالیست، اچ. آر. گیگر طراحی شد). ژنو و دار و دسته اش رکورد بیشترین قربانی را در تاریخ سینمای وحشت دارا هستند. اما ترسناک ترین جنبه این هیولا اینست که از دورن سینه شما متولد می شود!

http://ultraphoto.org/images/us102cvh6dzmc78zqpc5.jpg
تلألو (http://www.imdb.com/title/tt0081505/)
او قصد آسیب رساندن به شما را ندارد. فقط می خواهد مغز شما را از هم بپاشاند!! نقش آفرینی جک نیکلسن در نقش پدری تبر به دست در حال تعقیب بچه ش، کلاسیک ترین شمایل سینمای وحشت است.

گارد جاویدان
09-29-2010, 04:42 PM
20 چهره تاثیرگذار سینما!
جیمز کامرون، تاثیرگذارترین چهره سینمایی در بریتانیا شناخته شد





http://www.aftab.ir/news/2010/sep/29/images/ac10fb369a1b44c088e6a4d7e7384f1c.jpg


جیمز کامرون تاثیرگذارترین سینماگر انگلیسی شناخته شد.
رویترز نوشت: هیأتی از نمایندگان صنعت فیلمسازی بریتانیا، کامرون را به عنوان تأثیرگذارترین چهره سینمایی در تصمیم گیری مردم بریتانیا برای تماشای یک فیلم، برگزیدند. «اندرو پال ور» رئیس هیأت مزبور که سردبیر بخش سینمای روزنامه گاردین نیز هست، در این مورد گفت: "در یک سمت قضیه، غول های هالیوودی مثل جیمز کامرون و لئوناردو دی کاپریو قرار دارند و در سمت دیگر وبلاگ نویسان سینمایی و برنامه ریزان جشنواره ها و صاحبان سینماها هستند که همگی بر نحوه تصمیم گیری علاقمندان سینما در بریتانیا برای تماشای یک فیلم، تأثیر داشته اند."
«استیون اسپیلبرگ» کارگردان فیلم هایی چون «نجات سرباز رایان» و «ئی. تی.» در این فهرست ۱۰۰ نفره در رتبه دوم قرار گرفت و پس از او لئوناردو دی کاپریو و «جان لاسه تر»، سلطان انیمیشن سازی و «براد پیت» رتبه های بعدی را از آن خود کردند.
فهرست مزبور به مناسبت آغاز فصل فیلم «گاردین» که تا ۲۲ اکتبر ادامه خواهد داشت، منتشر شده است. ۲۰ سینماگر تاثیرگذار به شرح زیر هستند:
۱.جیمز کامرون
۲. استیون اسپیلبرگ
۳. لئوناردو دی کاپریو
۴. جان لاسه تر
۵. براد پیت
۶. کریستوفر نولان
۷. اسکات رودین (تهیه کننده)
۸. کوئنتین تارانتینو
۹. جورج کلونی
۱۰. «اد وی زی» (وزیر فرهنگ انگلیس)
۱۱. جانی دپ
۱۲. تیم بی ون، اریک فلنر (تهیه کننده)
۱۳. جی جی آبرامز
۱۴. آلن اف. هورن، جف روبینوف (مدیران اجرایی کمپانی برادران وارنر)
۱۵. ریدلی اسکات
۱۶. تام راثمن، جیم جیانوپولوس (مدیران اجرایی شرکت فاکس)
۱۷. تیم برتون
۱۸. آنجلینا جولی
۱۹. براد گ ری (مدیر اجرایی کمپانی پارامونت)
۲۰. مارتین اسکور سیزی

خوابزده
09-29-2010, 04:55 PM
البته بیشتر مردم نام کامرون را با فیلمهای عظیم مانند تایتانیک و آواتار می شناسند ، اما به نظر شخصی من شاید بهترین کار کامرون درام تخیلی بیگانه ها است . این فیلم در یک فضای تیره و خفقان آور ، به شناخت تازه ای از درونیات انسان می پردازد که البته این نوآوری شاید در دنباله های این اثر کمتر دیده شد.

پرسشگر
09-29-2010, 11:39 PM
البته بیشتر مردم نام کامرون را با فیلمهای عظیم مانند تایتانیک و آواتار می شناسند ، اما به نظر شخصی من شاید بهترین کار کامرون درام تخیلی بیگانه ها است . این فیلم در یک فضای تیره و خفقان آور ، به شناخت تازه ای از درونیات انسان می پردازد که البته این نوآوری شاید در دنباله های این اثر کمتر دیده شد.

البته بیگانه 1 و بیگانه 2
اگر خاطرم یاری کند، سومی را کامرون نساخت و چقدر بد بود. فیلم ابیس، از این کارگردان را نیز "میس" نکنید !

گارد جاویدان
09-30-2010, 11:18 PM
اما گاهی اوقات بازیگران در نقشی کوتاه بازی به یادماندنی از خود به یاد می‌گذارند، حتی در نقش‌های کوتاهی که در اوایل یا اوسط فیلم می‌میرند. به همین مناسبت می‌خواهیم ستاره‌هایی را بهتان معرفی کنیم که...
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/52780.jpg

رسیدن به اوج قله موفقیت در‌ هالیوود معمولا نمایانگر این است که یک بازیگر در نقش یک قهرمان یا چیزی شبیه این بازی کرده باشد. اما گاهی اوقات بازیگران در نقشی کوتاه بازی به یادماندنی از خود به یاد می‌گذارند، حتی در نقش‌های کوتاهی که در اوایل یا اواسط فیلم می‌میرند. به همین مناسبت می‌خواهیم ستاره‌هایی را بهتان معرفی کنیم که مرگ و میر بیشتری در فیلم‌ها داشته اند!!


ویل اسمیت- 2 مرگ

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/will-smith.jpg
فیلم‌ها: هفت پوند، من افسانه ام
* البته اسمیت در فیلم «هنکاک» هم می‌میرد. منتها این فیلم را نمی‌توانیم حساب کنیم چون مرگش موقتی بود و بعد زنده شد.


هریسون فورد- 2 مرگ

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/ford.jpg
فیلم‌ها: ساحل ماسکیتو، What Lies Beneath
* در فیلم «ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی» نیز هریسون فورد برای مدتی (البته مدتی کوتاه) جاودان و روئین تن شده بود.

مل گیبسون- 3 مرگ

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/braveheart.jpg

فیلم‌ها: خانم سافل، هملت، شجاع دل

تام کروز: 4 مرگ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/tom-cruise.jpg

فیلم‌ها: آسمان وانیلی، والکری، Collatera

جورج کلونی: 5 مرگ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/gc.jpg

فیلم‌ها: Return to Horror High، خط باریک سرخ، طوفان بی عیب و نقص، اعترافات یک ذهن خطرناک، سیریانا
* جورج کلونی یک بار در فیلم قاتل گوجه ای از مرگ جان سالم به در برد.


دنزل واشگتن: 7 مرگ

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/denzel.jpg
فیلم‌ها: گریه برای آزادی، گلوری، شرایط قلب، مالکولم ایکس، شکست خورده، همسر واعظ (سخنران)، روز تمرین، مردی در آتش

رابرت دانی جونیور: 5 مرگ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/roberjr.jpg

فیلم‌ها: کم تر از صفر، قاتلین بالفطره، ریچارد سوم، مارشال‌های آمریکا، The Gingerbread Man
* رابرت در فیلم «کارآگاه خواننده» خودکشی کرد. اما نمی‌توانیم این مورد را حساب کنیم.

کریستین بل: 8 مرگ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/bale.jpg

فیلم‌ها: آناستازیا: اسرار آنا، هنری پنجم، مامور مرموز، مریم مادر مسیح، Shaft، Harsh Times، پرستیژ، 3.10 به یوما

داستین ‌هافمن: 9 مرگ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/hoffman.jpg

فیلم‌ها: کابوی نیمه شب، هری کلرمن کیست و چرا این حرفهای وحشتناک را درباره ام می‌زند؟، لنی، مرگ یک فروشنده، بیلی بت گیت، هوک، سگ را بجنبان، عطر، بازار عجیب ماگوریوم
خلاقانه ترین نوع مردن: در فیلم هوک دلیل مرگ ‌هافمن خورده شدن توسط یک کوروکودیل احیا شده بود.

جک نیکلسون: 9 مرگ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/nicholson.jpg

فیلم‌ها: Easy Rider، دیوانه از قفس پرید، عابر، تلالو، بتمن، هوفا، حملات مریخ!، مردگان، The Bucket List
* مرگ‌های جک نیکلسون در بیشتر فیلم‌هایش جزو دلخراش ترین‌ها و ناراحت کننده ترین مرگ‌ها بوده، مثل کشته شدن با گلوله، پرت شدن از جاهای بلند، خورده شدن....

آل پاچینو: 9 مرگ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/pacino.jpg

فیلم‌ها: Scarface، دیک تریسی، پدرخوانده: قسمت سوم، راه کارلیتو، دنی براسکو، بی خوابی، مردمی ‌که می‌شناختم، The Recruit،‌ قتل عادلانه
* جالب نیست؟ آل پاچینو دوبار به دست کمدین‌ها کشته شد، یک بار به دست John Leguizamo در فیلم راه کارلیتو و یک بار هم به دست رابین ویلیامز در فیلم بی‌خوابی.

براد پیت: 9 مرگ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/pitt.jpg
فیلم‌ها: رودخانه‌ای از میان آن می‌گذرد، کالیفرنیا، افسانه‌های خزان، شیطان وجود، ملاقات با جو بلک، تروی، ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل، پس از خواندن بسوزان، مورد عجیب بنجامین باتن
تلاشهای زیبا: براد پیت در دو فیلم دیگر هم مرد. Cool World و باشگاه مشتزنی. اما در فیلم اول پس از مرگ بلافاصله زنده شد. در باشگاه مشت زنی هم خود براد اصلا وجود خارجی نداشت.


جانی دپ- 9 مرگ

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/depp.jpg
فیلم‌ها: کابوس خیابان الم استریت، Platoon، Freddy’s Dead: آخرین کابوس، اد وود، مرد مرده، همسر فضانورد، از جهنم، افسار گسیخته، سوئینی تاد: , The Demon Barber of Fleet Street، دزدان دریایی کارائیب: صندوقچه مرد مرده (مورد آخر را هم می‌توانیم حساب نکنیم، چون در قسمت سوم جانی دپ دوباره به زندگی برگشت)
* در این لیست جانی دپ خونین‌ترین و وحشتناک‌ترین را تجربه کرد. در اولین تجربه اش، نقش نوجوانی را در فیلم الم استریت بازی کرد که به طرز وحشتناکی کشته می‌شود. Freddy Krueger او را به داخل رختخوابش می‌کشد و فواره ای از خون را به بالا می‌پاشد.

بروس ویلیس- 11 مرگ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/willis.jpg

فیلم‌ها: Billy Bathgate، افکار مرگبار، مرگ اینجاست، 12 میمون، شغال، مبارزه نهایی‌، حس ششم، جنگ گوزن Hart’s War، Charlie’s Angels: Full Throttle، شهر گناه، Grindhouse: Planet Terror
* بروس ویلیس دو بار به دست همسر سابقش، دمی ‌مور، به قتل رسید (در 2 فیلم افکار مرگبار و Charlie’s Angels: Full Throttle

رابرت دنیرو: 14 مرگ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-8/deniro.jpg
فیلم‌ها: مامان فشنگی، طبل را آهسته بزن، خیابان‌های پایین شهر، برزیل، The Mission، تنگه وحشت، زندگی این پسر، Mary Shelley’s Frankenstein، مخمصه، The Fan، ‌جکی براون، 15 دقیقه، Hide and Seek، Great Expectations
* در فیلم مخمصه رابرت دنیرو به دست آل پاچینو کشته شد و او هم در قتل عادلانه آل پاچینو را کشت!

تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ / مریم محبعلی نژاد
www.seemorgh.com

گارد جاویدان
09-30-2010, 11:48 PM
17 نکته جالب از 81 سال جوایز اسکار
تام هنکس تنها برنده اسکار است که در سخنرانی پس از دریافت جایزه پته یک نفر دیگر را روی آب ریخته است. او سال 1994 با فیلم «فیلادلفیا» برنده اسکار بهترین بازیگر مرد شد و از...
در فاصله برپایی هشتاد و دومین دوره جوایز اسکار، نگاهی به موارد خاص، چهره‌ها و لحظه‌های بامزه 81 دوره قبلی می‌تواند جالب باشد.
چند زن تاکنون برنده اسکار بهترین کارگردان شده‌اند؟ چه کسی طولانی‌ترین سخنرانی پس از دریافت جایزه را داشت؟ و ... در ادامه 17 نکته از هشتاد و یک دوره قبلی جوایز اسکار ذکر می‌شود.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/return_of_the_king.jpg
1- برای اینکه بخت خود را برای دریافت جوایز اسکار به بالاترین حد برسانید، مطمئن شوید بودجه آن سر به فلک بکشد. سه فیلم «بن هور» (1959)، «تایتانیک» (1997) و «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه» (2003) (عکس بالا) هر یک با 11 اسکار بیشترین جایزه را دریافت کرده‌اند.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/titanic.jpg
2- «تایتانیک» (عکس بالا) همچنین به همراه «همه چیز درباره ایو» هر یک با نامزدی در 14 رشته بیشترین تعداد نامزدی اسکار را دارند. «نقطه عطف» (1977) و «رنگ ارغوانی» (1985) هر دو در 11 بخش نامزد اسکار شدند، اما حتی یک جایزه هم نبردند و از این جهت بزرگترین بازندگان تاریخ برگزاری جوایز آکادمی هستند.
امسال دو فیلم «آواتار» و «قفسه درد» هر یک با نامزدی در 9 بخش پیشتاز جوایز اسکار هستند.

3- تاکنون تنها دو بار پیش آمده که دو بازیگر برای بازی در یک نقش در یک فیلم نامزد اسکار شوند و عجیب اینکه کیت وینسلت در هر دو مورد حضور داشته است. او در «تایتانیک» نقش رز دویت باکاتر را بازی کرد و گلوریا استیوارت نقش دوران پیری رز به عهده داشت.
وینسلت برای بازی در نقش آیریس مورداک جوان در فیلم «آیریس» هم نامزد شد و جودی دنچ هم نقش پیری‌‌های این شخصیت را ایفاء کرد.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/walt_disney.jpg

4- والت دیسنی (عکس بالا) در مجموع 64 بار نامزد اسکار و 26 بار برنده شد که از این جهت رکورددار برندگان جوایز اسکار است. او اولین بار سال 1932 پا به رقابت اسکار گذاشت و آخرین جایزه در 1968 پس از مرگش به او اعطاء شد.

5- در اولین سال‌های برگزاری مراسم اسکار نتایج جوایز در اختیار روزنامه‌ها قرار می‌گرفت تا در شماره روز بعد چاپ شود. به تدریج شرایط جوری شد که نامزدهای اسکار پیش از آغاز مراسم به اتاق مطبوعات می‌رفتند تا ببینند برنده شده‌اند یا نه. بنابراین از سال 1941 این رویه تغییر کرد.

6- می‌خواهید برنده اسکار بهترین کارگردان باشید؟ دو شرط ضروری است: در درجه اول باید سفیدپوست باشد و در وهله دوم باید مرد باشید. تاکنون تنها چهار زن نامزد اسکار بوده‌اند: لنا ورتمولر برای «هفت خوشگل» (1976)، جین کمپیون برای «پیانو» (1993)، سوفیا کوپولا برای «گمشده در ترجمه» (2003) و کاترین بیگلو برای «قفسه درد» (2009)

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/kathryn_bigelow.jpg
نیازی به گفتن نیست که تاکنون هیچکس برنده این جایزه نشده، هرچند بیگلو (عکس بالا) همچنان شانس دریافت جایزه را دارد.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/bob_hope.jpg

7- باب هوپ (عکس بالا) 18 بار مجری مراسم اسکار بود. او اولین بار سال 1939 - سالی که «بر‌باد‌رفته»«آنی هال» وودی آلن جایزه اصلی را دریافت کرد - اجرای مراسم اسکار را به عهده داشت. اسکار بهترین فیلم را برد - و آخرین بار سال 1977 - سالی که
بیلی کریستال با هشت اجرا و جانی کارسن با پنج اجرا پس از هوپ بیشترین تعدادی اجرای مراسم اسکار را داشته‌اند. هوپ همچنین برنده جایزه افتخاری شده است.

8- «دکتر استرنج لاو یا چگونه یاد گرفتم از نگرانی دست بردارم و بمب را دوست داشته باشم»«زد» (1965) طولانی‌ترین عنوان فیلم را در میان نامزدهای اسکار بهترین فیلم دارد و کوتاه‌ترین عنوان به (1970) اختصاص دارد، جایگاهی که به نظر خدشه‌ناپذیر می‌آید.

9- در جوایز اسکار سال 1974 که دیوید نیون اجرای آن را به عهده داشت، فردی بنام رابرت اوپال که یک عکاس بود، در لحظه‌ای از مراسم برهنه روی صحنه دوید (که با واکنش سریع نیون و صحبت‌های تمسخرآمیز او درباره اوپال همراه شد). اوپال سال 1979 در جریان یک سرقت از استودیو متعلق به او در سان فرانسیسکو به قتل رسید.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/mrs_miniver.jpg
10- طولانی‌ترین سخنرانی پس از دریافت جایزه را نه گوئینت پالترو، بلکه گریر گارسن (عکس بالا) ایراد کرد. او سال 1943 برای فیلم «خانم مینیور» برنده اسکار بهترین بازیگر زن شد و پس از دریافت جایزه پنج دقیقه و 15 ثانیه حرف زد. برندگان جوایز اسکار امسال تنها 45 ثانیه فرصت دارند.

11- لایزا مینه‌لی تنها برنده اسکار است که پدر و مادرش هم برنده جایزه شده‌اند. (جودی گارلند در 1940 برای «جادوگر شهر زمرد» جایزه بهترین بازیگر نوجوان را دریافت کرد و وینسنت مینه‌لی در 1959 با «ژی‌ژی» اسکار بهترین کارگردان را به خانه برد.» خود لایزا مینه‌لی برای فیلم «کاباره» (1973) برنده اسکار بهترین بازیگر زن شد.

12- سال 1934، فرانک کاپرا بدترین اشتباه مربوط به تشابه اسمی را مرتکب شد. در مراسم آن سال هنگام اعلام برنده اسکار بهترین کارگردان، اعطاء‌کننده جایزه خطاب به فرانک لوید کارگردان فیلم Cavalcade گفت، «بیا جایزه‌ات را بگیر، فرانک»، اما فرانک کاپرا با این تصور که او برنده شده، روی صحنه آمد.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/tom_hanks.jpg

13- تام هنکس (عکس بالا) تنها برنده اسکار است که در سخنرانی پس از دریافت جایزه پته یک نفر دیگر را روی آب ریخته است. او سال 1994 با فیلم «فیلادلفیا» برنده اسکار بهترین بازیگر مرد شد و از استاد سابق خود به عنوان «یکی از بهترین آمریکایی‌های همجنس‌باز» یاد کرد! این اتفاق سال 1997 مبنای فیلم کمدی In & Out با بازی کوین کلاین شد.

14- شرکت نکردن مارلون براندو در مراسم اسکار سال 1973 یکی از افسانه‌های تاریخ برگزاری جوایز آکادمی است. او که برای فیلم «پدرخوانده» برنده اسکار بهترین بازیگر مرد شده بود، در اعتراض به نوع تصویرپردازی از سرخ‌پوست‌ها در فیلم‌هایی آمریکایی یک دختر سرخ‌پوست با نام اصلی مری کروز را روی صحنه فرستاد.

15- یکی از معروف‌ترین اعتراض‌های سیاسی در تاریخ برگزاری جوایز آکادمی به ونسا ردگریو مربوط می‌شود که سال 1977 برای فیلم «جولیا» برنده جایزه بهترین بازیگر زن مکمل شد و پس از دریافت جایزه «شرورهای صهیونیست» را سرزنش کرد.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/michael_moore.jpg
مایل مور (عکس بالا) هم که از مخالفان حمله آمریکا به عراق و افغانستان بود، سال 2003 پس از دریافت جایزه اسکار بهترین مستند برای «بولینگ برای کلمباین» فریاد زد: «شرم بر تو، جرج بوش».

16- فیل کالینز برای ترانه «در قلبم خواهی ماند» در فیلم 1999 «تارزان» برنده اسکار بهترین ترانه شد. تعدادی از قدیمی‌های اسکار اعتقاد دارند این کار ارزش اسکار را پایین آورد.

17- در نهایت، جک پالانس پس از دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد برای فیلم 1992 «شهرنشینان» روی صحنه دراز کشید و با یک دست شنا رفت!


منبع:khabaronline.ir

گارد جاویدان
10-01-2010, 12:55 PM
نقدی بر فیلم جنجال پرتقال کوکی 1971
کابوس درخشان: تحلیلی بر پرتقال کوکی شاهکار استنلی کوبریک


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/1/13/Movie_Poster_-_Clockwork_Orange.jpg/415px-Movie_Poster_-_Clockwork_Orange.jpg

نام فیلم: پرتقال کوکی (A Clockwork Orange)
نویسنده و کارگردان: استنلی کوبریک
ژانر: علمی تخیلی / فانتزی
زمان فیلم: ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه
بازیگران: مالکوم مک داویل، پاتریک مگی، آدریان کاری
درجه فیلم: X (به خاطر خشونت بالا و تصاویر نامناسب)، البته در جه این فیلم بعد از اکران عمومی در سراسر دنیا به R تغییر پیدا کرد.


پرتقال کوکی داستانی علمی تخیلی است که از روی کتابی با همین عنوان اقتباس شده است. این کتاب در سال ۱۹۶۲ توسط آنتونی برگس نوشته شده است. نسخه سینمایی این فیلم با کارگردانی و کمک در تهیه و نویسندگی استنلی کوبریک ساخته شد. همچنین ستاره این فیلم مالکوم مک داویل است که شخصیتی نا به هنجار را به تصویر می کشد. او رهبر گروهی از جوانان آشوبگر است و انواع جنایت ها را مرتکب می شود.
داستان:
آلکس جوان ناهنجار و ضد اجتماعی است که رهبری گروهی از جوانان مانند خود را بر عهده دارد او انواع جنایات را مرتکب می شود و در این بین به خاطر یک مورد قتل دستگیر می شود و به زندان (مرکزی برای درمان خلافکاران) فرستاده می شود تا در آنجا تحت روش های مدرن درمان شود…
استنلی کوبریک کارگردان فیلم پرتقال کوکی یکی از افرادی است که اعتقاد دارند که بشر در زندگی زمینی و مادی می تواند به حد کمال برسد. او تلاش بسیار کرد تا این اعتقاد را در فیلم مورد بحث، به تصویر بکشد. این نظریات در گفته ها و دیالوگ های شخصیت اصلی فیلم مشهود و نمایان بود.
درباره فیلم:
وقتی که در مراحل ساخت صحنه لودویکو (درمان آلکس که بر روی چشم او انجام می شد) در حال ضبط بود، قرنیه چشم او خراشیده شد و به طور موقت بینایی خود را از دست داد. به خاطر همین مشکل صحنه بعدی که آلکس باید در آن چشمان خود را باز می کرد تنها فیلم نبود بلکه دکتر واقعی نیز در آنجا حاضر بود تا مالکوم چشمانش را باز کند و مشخص شود که خطر به طور کامل رفع شده است. همچنین مک داویل رنج و درد زیادی را به خاطر ضربه ای که به دنده اش در طول فیلمبرداری وارد شده بود تحمل کرد.
کارگردانی:
استنلی کوبریک کارگردان فیلم پرتقال کوکی یکی از افرادی است که اعتقاد دارند که بشر در زندگی زمینی و مادی می تواند به حد کمال برسد. او تلاش بسیار کرد تا این اعتقاد را در فیلم مورد بحث، به تصویر بکشد. این نظریات در گفته ها و دیالوگ های شخصیت اصلی فیلم مشهود و نمایان بود.
کارگردان بین تاریخ سپتامبر ۱۹۷۰ تا آوریل ۱۹۷۱ این فیلم را تهیه کرد و در کارنامه اش این فیلم به عنوان سریع ترین اثر قرار گرفت.
درباره روح داستان:
یکی از مهمترین سوالاتی که درباره این فیلم مطرح می شود تعریف خوبی در کلام نویسنده کتاب پرتقال کوکی و دیگر کتاب های برگس است. بعد از انجام کارهای “نفرت درمانی” آلکس به یکی از افراد مطلوب و معمولی جامعه تبدیل می شود اما این اتفاق بدون انتخاب او رخ می دهد. او فرد خوبی می شود اما غیر ارادی و ماشینی، مانند لقبش: پرتقال کوکی…
هر چند جان بی واتسون رفتار گرایی را محدود و شرطی کرده است، اسکینر درباره تغییر رفتار استدلال آورده (فراگیری تکنیک های پاداش و تنبیه و یا سیستم چماق و هویج) از نظر اسکینر این کلید رسیدن به جامعه مطلوب است.
در زندان، کشیش حاضر، در هنگام انجام تکنیک لودویکو به آلکس میگوید که خوبی باید از درون رخ دهد.
دیگر موضوع مهم و اصلی مطرح شده در این فیلم غضب در برابر روانشناسی رفتاری است. برگس برای ناپسند خواندن رفتارگرایی به سراغ آثار اسکینر رفت. Beyond Freedom and Dignity (آنسوی آزادی و مقام) خطرناک ترین کتابی که اسکینر نوشته است. هر چند جان بی واتسون رفتار گرایی را محدود و شرطی کرده است، اسکینر درباره تغییر رفتار استدلال آورده (فراگیری تکنیک های پاداش و تنبیه و یا سیستم چماق و هویج) از نظر اسکینر این کلید رسیدن به جامعه مطلوب است. (در این رابطه کتاب Walden Two که داستانی خیالی اثر اسکینر است را مطالعه کنید.)
سینماگر و نویسنده بلژیکی، آنتونی بوچن، به مسئله جرم شناسی و موضوعی که در اثر درمان لودویکو شکل میگیرد اشاره می کند. او در تعریف این روش درمانی می گوید که این روش و راهکاری است برای از بین بردن بدی و جنایت در جوامع.
در نهایت کوبریک به خاطر تمرین های فاشیستی عذر خواهی نکرد اما به سادگی دیدگاهش درباره آینده جامعه ما و اینکه چگونه این جوامع از خشونت تغذیه می کنند را بیان نمود.

نقد منتقدان:
این فیلم در نظر منتقدان بسیار متفاوت است و اصولا این اتفاق برای فیلم های بزرگ همیشه رخ میدهد. در سایت هایی که نظرات این افراد را یک جا جمع آوری کرده اند می توانیم امتیاز های متفاوتی را شاهد باشیم که به این فیلم داده شده است. از امتیاز ۱۰۰ که کاملترین است تا امتیاز بسیار ضعیف ۲۰.
منتقد آریزون دیلی استار درباره این فیلم نظر مثبتی دارد. او می نویسد که شاید پرتقال کوکی بزرگترین اثر کوبریک باشد که در آن برای مخاطبینش از اهمیت جامعه گفته است.
امانوئل لوی هم درباره اثر بزرگ کوبریک می گوید: فیلم بلند پروازانه ای که منتقدان و تحلیلگران آن را نفهمیدند و تنها خشونت بالای فیلم را دیدند.
تماشایی، اپرا گونه، رنگی و بدیع، این تعریف منتقد مجله اسلنت از این فیلم است.
اما در میان این نقد ها هستند منتقدانی که بسیار فیلم را ستوده اند و یا خیلی از آن بد گویی کرده اند که نمونه ای از آن نقد نویسنده شیکاگو ریدر است که این گونه مینویسد:
فیلمی بسیار بد، عوام فریب و پر از ایراد و نقص و ضعیف که البته مورد علاقه عوام قرار گرفته است. شاید این لذت عمومی به خاطر این است که فیلم درباره مسائل اخلاقی موقعیت مشخصی را ترسیم نمی کند.
فیلمی بسیار بد، عوام فریب و پر از ایراد و نقص و ضعیف که البته مورد علاقه عوام قرار گرفته است. شاید این لذت عمومی به خاطر این است که فیلم درباره مسائل اخلاقی موقعیت مشخصی را ترسیم نمی کند.
نقد هایی کاملا مخالف این نوشته هم بسیار یافت می شود و منتقدانی که فیلم را بسیار ستوده اند هم کم نیستند که اتفاقا نام های بزرگی هم در میان آنها دیده می شود. در میان نویسندگانی که نظر مثبت در باره پرتقال کوکی داشته اند این که فیلم یکی از بهترین و بزرگترین آثار کوبریک است مشترک بود. البته همه آنها خشونت بالای فیلم را انکار نکرده اند. این فیلم به دلیل همین خشونت در زمان حیات کوبریک فرصت اکران در انگلستان را پیدا نکرد و این اتفاق بعد از مرگ سازنده افتاد.


از سرزمین سینما

مرتضی
10-01-2010, 09:45 PM
با تشکر فراوان از گارد جاویدان عزیز و همه دوستان گرامی بابت ارسال مطالب جالب سینمایی. مطلبی در کافه کلاسیک دیدم در مورد معرفی لورن باکال (http://en.wikipedia.org/wiki/Lauren_Bacall) به عالم سینما:

هوارد هاکس کارگردان بزرگ آمریکایی در مصاحبه ای با جوزف مک براید که بعد ها تبدیل به کتاب مشهوری شد در رابطه با اینکه چطور از لورن باکال یک بازیگز توانا ساخته اینچنین گفته است:

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/1d/Lauren_Bacall_-_YankArmyWeekly_detail.jpg/220px-Lauren_Bacall_-_YankArmyWeekly_detail.jpg


باکال قبل از اینکه در داشتن و نداشتن بازی کند به 4 ماه تمرین بسیار شاق تن در داد. اولین بار عکسی از او در یک مجله مد دیدم. می خواستم در ابتدا تنها اطلاعاتی راجع به زمینه زندگی و سابقه او به دست بیاورم، اما منشی من به اشتباه او را از نیویورک به هالیوود دعوت کرد. وقتی اولین بار او را دیدم صدایش نازک و تو دماغی بود. چنان اشتیاقی به شروع کار در فیلم داشت که دلم نیامد او را به شهرش باز گردانم. به منشی ام گفتم چند استودیو را به او نشان داده و راهیش کند. اما او به این بسنده نمی کرد. به او گفتم دخترهای فیلمهای من موجوداتی هستند دنیا دیده و سرد و گرم چشیده. ضمنا با صدای تو دماغی هم حرف نمی زنند... اما هیچ کدام از این موانع منصرفش نکرد. چند وقتی گذشت روزی از منشی ام پرسیدم از آن دختر چه خبر؟ گفت در حال تمرین بر روی صدایش است و گفته تا تمرین هایش تمام نشود حاضر نیست برگردد. حدود سه هفته بعد او آمد و با صدای بم گفت: حال شما چطور است؟ انصافا زحمت کشیده بود.
یک بار پس از یک مهمانی به او گفتم : چرا برای خودش مصاحبی پیدا نمی کند تا بعد از مهمانی او را به خانه برساند؟ گفت: مردها زیاد از من خوششان نمی آید. پرسیدم چرا؟ شاید باهاشون خوشرویی نمی کنی؟ جواب داد: به حد افراط! بهش گفتم: اشتباهت هم همینجاست سعی کن به جای خوشرویی با مردها به آنها اهانت کنی! در نوبت بعدی مهمانی با قیافه ای مرموز آمد پیشم و گفت: بالاخره مردی را پیدا کردم که مرا به خانه برساند. گفتم: چه جوری؟ گفت بهش اهانت کردم. پرسیدم: چی گفتی؟
جواب داد: از این مرد پرسیدم کراواتش را از کجا خریده و وقتی او پرسید برای چی می خوام بدونم گفتم می خوام به دوستانم سفارش کنم از این مغازه خرید نکنند.
از باکال پرسیدم این مرد کی بود گفت کلارک گیبل!
مدتی بعد نزد فیلمنامه نویس رفتم و گفتم فکر می کنی بتوانیم دختری را ابداع کنیم که در جسارت و گستاخی به پای بوگارت برسد؟ دختری که به افراد توهین کرده و این کار را با لبخند هم انجام دهد؟
پرسید: یک چنین موجودی را از کجا می تونی پیدا کنی؟ گفتم نمی دونم ولی می شود چنینی شخصیتی را در فیلمنامه بوجود آورد. در این مدت من باکال را هم زیر نظر داشتم و به او تمرین های خاص انجام می دادم مثلا بهش می گفتم من دختری می خواهم که با لهجه اسپانیایی صحبت بکنه. او می رفت و با تلاش زیاد این کار را می کرد. وقتی نزد من می آمد گفتم نظرم عوض شده و می خواهم با لهجه سوئدی حرف بزنه و ...
سرانجام او به مرحله ای رسید که از اجرای عهده هر نقشی بر می آمد. و این گونه شد که اعلام کردم لورن باکال نقش اول فیلم داشتن و نداشتن را بازی خواهد کرد. از اینجا بود که به اصطلاح یک شبه به ستاره ای مبدل شد...

گارد جاویدان
10-03-2010, 04:14 PM
5فیلم ضد ایرانی سینما و هنر هفتم ، هنری است که از بدو پیدایش تاثیر عمیقی بر مردم جهان گذاشته است. هنر استفاده از تصاویر را کسانی مانند " چارلی چاپلین " صرف خنداندن تماشاگران و امید دادن به آنها برای ادامه زندگی کرد و از طرفی کسانی مانند " هیتلر " صرف لاپوشانی برای انجام جنایات و قتل عام های گسترده. در عصر کنونی که در آن زندگی می کنیم اما باز هم شاهد استفاده های ابزاری برای تصفیه حسابهای شخصی بین دولت ها با استفاده از سینما هستیم که یکی از متداول ترین روش هاست. متاسفانه کشور ما نیز مدتهاست که در بعضی از فیلمهای هالیوود به عنوان نماد زشتی به تصویر کشیده می شود. امیدواریم روزی را شاهد باشیم که بجای انحراف ذهن مردم یا دادن اطلاعات غلط از یک کشور با اسم سینما، دوست داشتن و صلح و دوستی را در قالب سینما شاهد باشیم. در اینجا قصد داریم به 5 نمونه از این اشتباهات اشاره کنیم .


5- سریانا : این فیلم در کل راجب سیاست خاورمیانه بود، البته تنها دلیلی که باعث شد در این لیست قرار بگیرد همان صحنه کوتاه اول فیلم است که جناب آقای باب ( جور ج کلونی ) هنگامی که در مورد شروع کار ( خرابکاری ) از آرش سوال می کند ، آرش به یکباره می گوید: بعد از نماز! . در اینکه مردم کشور ما مذهبی هستند شکی نیست اما گفتن این جمله که بعد از نماز کار را انجام می دهیم بزرگترین توهین و تناقض را به تصویر می کشد، نماز امر مقدسی برای ایرانیان است و هیچ وقت مشاهده نشده است که یک ایرانی حداقل در زمان نماز یا بعد از آن اقدام به خرابکاری کند به جز گروه هایی مانند طالبان که کلا مشخص نیست به دنبال چه هستند و برای چه آدم می کشند! .فیلم " سریانا " به دلیل عدم اطلاع درست از جایگاه نماز در بین ایرانیان و عدم آگاهی نسبت به مقدس بودن آن در ردیف پنجم لیست ما قرار می گیرد.


http://movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_filme_zede_irani/syriana.jpg



4- کشتی گیر: فیلم " کشتی گیر " با بازی " میکی رورک " یکی از فیلمهای خوب سال 2008 آمریکا بود اما متاسفانه در اواخر فیلم هنگام مبارزه رندی با یک مبارز سرسخت همه چی برای ما به یکباره ناخوشایند می شود!. حریف او در مبارزه فردی است به نام " آیت الله " ! که در ادامه آن داستان پرچم شکستن و... . اول از همه باید این سوال را از سازندگان پرسید که به واقع آنها چند نفر ایرانی را دیده اند که اسمشان " آیت الله " باشد؟! آیت الله لقبی است که به روحانی بلند مرتبه داده می شود اما شخصا فکر نمی کنم نام " آیت الله " یک نام مرسوم ایرانی بوده باشد و بیشتر به عنوان لقب از آن استفاده می شود. البته واضح و روشن است که هدف از انتخاب این نام ، چیزی بیشتر از یک اسم بوده است و صحنه شکستن پرچم ایران نیز این داستان را تکمیل می کند. هنوز هم در مورد این مبارزه در فیلم " کشتی گیر " بحث می شود و این سوال هنوز پابرجاست که چند نفر در ایران نامشان " آیت الله " است؟! فیلم " کشتی گیر " به دلیل دخالت بی مورد سیاست در فیلم آن هم به شکلی کاملا بدشکل ، در رده چهارم لیست قرار می گیرد.
http://movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_filme_zede_irani/the-wrestler.jpg

3- اسکندر: " الیور استون " کارگردانی است که به دلیل مطالعه و پرداختن به جزییات به شهرت رسیده است. از او فیلم " جان اف کندی " را بخاطر داریم که با وسواس زیاد ساخته شده بود و تمام زوایای ترور را بررسی می کرد. اما متاسفانه در فیلم " اسکندر " کاملا قضیه برعکس شد! اسکندر خونخوار تبدیل به یک قهرمان شد و البته ما در این مقاله قصد نداریم به فیلم بپردازیم. ما تنها به این دلیل این فیلم را وارد لیست کردیم چون زمانی که در فیلم ،اسکندر به ایران حمله می کند به یکباره کل تاریخ تحریف می شود!. اسکندر با استقبال گرم ایرانیان وارد ایران می شود، از تخت جمشید خوشش می آید ، و وارد قصری می شود که مشخص نیست یکی از کلوب های شبانه آمریکاست یا قصر سلطنتی داریوش !.در همه کتابها به این واقعیت اشاره شده است که زمان حمله اسکندر به ایران ، او ایرانیان را قتل عام کرد و تخت جمشید را به آتش کشید و دخترزیبای داریوش را به همسری برگزید. اما در فیلم دختری که اسکندر به همسری برمی گزیند دختری سیاه و رقاص است که کوچکترین شباهتی به دختر یک پادشاه ندارد!. نقطه اوج داستان این بود که اسکندر در کاخ داریوش درباره صلح جهانی صحبت می کرد!. این سخنرانی شباهت زیادی به حرفهایی داشت که در آن روزها از دولت آمریکا شنیده می شد. تحریف تاریخی این فیلم حتی صدای مورخان خود آمریکا را هم درآورده بود که معتقد بودند : بابا تو دیگه خیلی داستان رو شورش کردی!. این فیلم به دلیل تبدیل یک خونخوار به یک قهرمان آن هم با توجه به اینکه بخش اعظم ویرانگری او مربوط به ایران می شد باید در رده سوم این لیست جای بگیرد.

http://movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_filme_zede_irani/alexandre.jpg


2- 300 : این فیلم را در زمان اکران اینقدر بر سرش کوبیده اند که دیگر همه می شناسند! " 300 " به جز یک اکشن سه بعدی ، چیز دیگری برای ارائه نداشت. اما چیزی که ما ایرانیان را شگفت زده کرد ، تصویری بود که از ارتش ایران نشان داده می شد. در این ارتش همه جور موجود و هیولایی به چشم می خورد ، سربازان سیاه پوست که مشخص نیست در آن زمان در کجای ایران زندگی می کردند! و البته خود خشایارشاه که خود را خدا می خواند!. همه ما می دانیم که ایرانیان در زمان وقوع این جنگ یکتاپرست بودند.( زرتشتی ) و هیچگاه خشایارشاه خود را خدا ننامید اما او در این ف یلم بارها این جمله را تکرار می کند. جشنی که ایرانیان برگزار می کنند نیز یکی دیگر از این ابهامات است. این جشن بیشتر شبیه جشن کلوب های تایلندی است تا یک جشن ایرانی !. یکی دیگر از اتفاقات که هنوز باعث شگفتی من است ، وجود فیل عظیم الجثه ای ( نزدیک به ماموت ) است که در آن زمان در هیچ جای دنیا یافت نمی شد ( البته بعضی ها می گویند این فیل در هندوستان بوده است اما اینکه در آن زمان در ایران بوده باشد بعید است ). البته نباید آن موجودی را که با زنجیر بسته شده بود را از یاد ببریم که هنوز هم جای سوال باقی ست که این موجود چه نام دارد! در اینجا قصد ندارم قضیه را باز کنم اما باید این نکته را یادآور شوم که قوم اسپارتان که در فیلم موجودات متمدنی هستند ، در تاریخ به عنوان قومی نیمه وحشی نام برده شده اند که حتی خود یونانیان هم آنها را طرد کردند! در کل صحبت درباره مستندات تاریخی این فیلم زیاد است .این فیلم به دلیل تحریف نه، بلکه خلق یک تاریخ عجیب در تمدن ایران که بدون کوچکترین آگاهی نسبت به آن بوجود آورده است در رده دوم لیست قرار می گیرد.
http://movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_filme_zede_irani/300.jpg



1- بدون دخترم هرگز: اگر گزینه های قبلی مربوط به تاریخ دور ایران بود ، این فیلم مربوط به زمان نه چندان گذشته ( بعد از انقلاب اسلامی ) است. خانمی آمریکایی که به همراه همسرش به ایران می آید و بعد دیگر نمی تواند برگردد و بعد با زجر تمام فرار می کند. داستان فیلم کاملا یک طرفه بود، اغراق در فیلم به وفور یافت می شد، خانواده ی ایرانی در این فیلم علاقه ای به زندگی طبیعی نداشت و دائما از باید و نباید ها و بد بودن صحبت می کرد (در این فیلم بد و خوب وجود نداشت و در کل ایرانیها بد بودند ). مردان ایرانی همه متجاوز بودند ! و.. . متاسفانه اطلاعات اندک دینی نویسنده فیلم، مهمترین دلیلی شد که این فیلم را نه در آمریکا بلکه در هیچ جای دنیا قبول نکنند ." بدون دخترم هرگز " یکی از فیلمهایی است که در خود آمریکا که مردمش معمولا هیچ چیز درباره دنیا نمی دانند هم با استقبال ک می مواجه شد زیرا معتقد بودند که فیلم واقعی نیست. جامعه ای که من در آن زندگی می کنم شباهتی به دنیای " بدون دخترم هرگز " ندارد، افراطی همیشه در ایران بوده و خواهد بود اما اینکه همه ایرانیها مذهبی افراطی باشند چیزی است که هیچ وقت نخواهیم دید. این فیلم بدلیل افراطی نشان داد ایرانیان مسلمان و همچنین تحریف فرهنگ عمومی جامعه که برپایه احترام به دیگران و مهمان نوازی است شایسته است که در ردیف اول قرار بگیرد.
http://movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_filme_zede_irani/girl.jpg

گارد جاویدان
10-03-2010, 11:40 PM
5نفر از دیوانه‌ترین بیمارهای روانی در فیلم‌های‌ هالیوود!! (+عکس) http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/57023.jpg
پرستار و مک مورفی از همان اول دشمن هم شده و مک مورفی دشمنی اش را با او ادامه داده و روش اجرایی او، قوانین و تنبیهاتش را مسخره می‌کرد و در این کار تا جایی پیش رفت که...

در مورد این موضوع شاید بتوانیم لیست‌های بیشتری تهیه کنیم، اما من نمی‌توانم همه آنها را با هم در این متن بیاورم. اغلب این شخصیت‌های دیوانه را از فیلم‌های قدیمی‌تر آورده ایم و فیلم‌های دیگری نیز هستند. پس نگاهی بنیدازید و بعد قضاوت کنید.


1-‌هانیبال لکتر (آنتونی‌ هاپکینز)- سکوت بره‌ها (1991)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Hannibal.jpg
هانیبال لکتر، عقب مانده ذهنی شخصیت افسانه ای سری داستان‌های توماس هریس نویسنده است. شخصیت لکتر در رمان ترسناک «اژدهای سرخ» همروان شناسی نابغه بود و هم قاتل سریالی آدمخوار. رمان «سکوت بره‌ها» دنباله این داستان است و لکتر هم در نقش یکی از دو ستیزنده اصلی. نقش او در شمایل یک ضد قهرمان و سردسته در رمان چهارم «شورش‌ هانیبال» اتفاق می‌افتد، که به بررسی دوران کودکی او و تبدیل شدنش به قاتل سریالی می‌پردازد. شخصیت لکتور در هر 5 اقتباس سینمایی این کتاب‌ها نیز ظاهر شد. فیلم اول یعنی «مرد شکارچی» اقتباس ضعیفی از «اژدهای سرخ» بود. در سال 2002 قسمت دوم «اژدهای سرخ» با همان عنوان اصلی کتاب و با نقش آفرینی «آنتونی‌ هاپکینز» ساخته شد، او قبلا هم سال 1991در فیلم «سکوت بره‌ها» نقش لکتر را بازی کرد و به خاطر این بازی برنده جایزه اسکار شده بود. در سال 2003 «هانیبال لکتر» (با نقش آفرینی‌ هاپکینز) طی نظر سنجی انجمن فیلم آمریکایی با عنوان به یادماندنی‌ترین نقش منفی تاریخ سینما رای آورد.

2- جفری گاینز (براد پیت)- 12 میمون (1995)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Jeffrey-Gaines.jpg
او شاید واقعا رهبر شورشی اصلی ارتش (جنگ خیر و شر) 12 میمون نباشد، اما جفری گاینز قطعا یکی از ساکنین دیوانه سرگرم کننده آنجاست. براد پیت با ترتیب ساختن مد نمایشی از بیژامه، یک ژاکت و کفش پیاده روی چرمی، با آن موهای ژولیده قطعا یکی از دیوانه‌ترین شخصیت‌های فیلم‌هاست.


3- لیزا روو (آنجلینا جولی)- دختر از هم گسیخته (1999)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Lisa-Rowe.jpg
دختر از هم گسیخته فیلم درام سال 2000 سرگذشت دختر نوجوان 18 ساله ای است که در بیمارستان روانی بستری می‌شود و بازیگران معروفی مثل «ویونا رایدر»، «آنجلینا جولی»، «ووپی گلدبرگ» بازیگر برنده اسکار، «وانسا ردگریو» بازیگر برنده اسکار و «بریتنی مورفی» در آن نقش آفرینی کردند. این فیلم اقتباسی از خاطرات روزانه یک نفر با همین عنوان و نوشته «سوزانا کایسن» است. کارگردان فیلم هم «جیمز منگولد» بود و فیلم نامه نویسان هم «منگولد»، «آنا همیلتون فلان» و «لیزا لومر» بودند.


4- دکتر جاناتان کرین- مترسک (سیلیان مورفی)- بتمن آغاز می‌کند (2005)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/batman-begins.jpg
گفتن اینکه او دیوانه است یا آدم بدی است کار سختی است، شاید هم جفتشان باشد. کرین تعریف روشنی از افرادی است که به تیمارستان می‌روند؛ او نه تنها به تیمارستان می‌رود بلکه آنجا را به محل قدرت، سودمندی و سرشار از لذت تبدیل می‌کند. کار او این است که دوز داروی بیماران را با تاکسین هراس آور به آنها می‌دهد و برای اینکه آنها را به حد اعلای ترس و وحشت برساند ماسک دلقک خودش را هم به صورت می‌زند.


5- راندل مک مورفی (جک نیکلسون)- دیوانه از قفس پرید (1975)
http://forum.parsigold.com/images/statusicon/wol_error.gifتصویر کوچک شده است، برای برگشت به اندازه ی اصلی کلیک کنید. سایز اصلی عکس 800*450 می باشد.http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Randle-Patrick-McMurphy.jpg
مک مورفی مرد آمریکایی ایرلندی پر سر و صدایی است که به خاطر ضرب و جرح و قمار گناهکار شناخته شده است ( البته او قبلا هم این کارها را کرده بوده، منتها به دلیل نبودن ادله کافی هیچ وقت محکوم نشده بود و این از جمله مسائلی بود که بهشان می‌بالید). او از سربازان قدیمی‌ جنگ کره بود و در طول جنگ نیز به اسارت گرفته شده است. او محکوم به دوره کوتاه مدت ماندن در زندان شده بود و به خاطر همین خودش را در نقش دیوانه جا شده بود تا به بیمارستان روانی منتقل شود. جایی که او دوست داشت اوقات راحتی را در آنجا گذرانده و استراحت کند. بخشی که مک مورفی در آن نگهداری می‌شد توسط پرستار زورگویی به نام «رَتچِد» اداره می‌شد و او اغلب باعث تضعیف روحیه بیماران می‌شد. اکثر این بیماران هم خودشان بودن در آنجا را انتخاب کرده بودند و بیشترشان شخصیت‌هایی افسرده و فرمانبردار داشتند. پرستار و مک مورفی از همان اول دشمن هم شده و مک مورفی دشمنی‌اش را با او ادامه داده و روش اجرایی او، قوانین و تنبیهاتش را مسخره می‌کرد و در این کار تا جایی پیش رفت که بیماران روانی دیگر را از بیمارستان آزاد کرده و بیرون فرستاد.

تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

گارد جاویدان
10-03-2010, 11:55 PM
برترین فیلم های تاریخ سینما با موضوع کریسمس با توجه به اینكه داستان و شخصیت‌های فیلم از ذهن تیم برتون تراوش كرده‌اند، خیلی راحت می‌شود حدس زد كه دوباره سر و كارمان به اسكلت و مرده و موجودات عجیب و غریب...

این روزها كه می‌رسد، تلویزیون یاد اسكروچ می‌افتد؛‌ یكی از صدها فیلم ساخته شده با موضوع كریسمس. راستی از یلدا و نوروز خودمان در سینما چه خبر؟

بابانوئل‌های نقره ای
متاسفیم. فهرست فیلم‌ها را نگاه كنید؛‌ این چند تا را از بین حداقل 100 فیلم با موضوع كریسمس و بابانوئل انتخاب كرده ایم. حالا اگر بخواهیم فهرست مشابهی را برای مناسبت‌های خودمان مثل عیدنوروز،‌ چهارشنبه وری یا همین شب یلدا را كه نزدیكی‌های آن بودیم تهیه كنیم، این فهرست چقدر بلند بالا است؟ بعید است تعداد فیلم‌های فهرست ما به حتی تعداد انگشتان یك دست برسد. در "چهارشنبه سوری" فرهادی مراسم چهارشنبه سوری، در حاشیه تنش زن و شوهر است. "كفش‌های میرزا نوروز" فقط اسم نوروز را یدك می‌كشد. "آژانس شیشه ای" كه قصه اش درآژانسی در شب عید می‌گذرد، یك ضد حاجی فیروز تمام عیار است و حاجی فیروز آن معتاد و ضد قهرمان فیلم می‌باشد. "گیلانه" هم كه در نوروز 82 و زمان اشغال عراق توسط امریكا می‌گذرد، دردناك است. چهارشنبه سوری در "خیلی دور، خیلی نزدیك" هم اصلا نقش موثری ندارد. حتی علی حاتمی‌ هم كه سمبل سنت در سینمای ایران است، در "كمال الملك" به سرعت از مراسم نوروز ناصرالدین شاه شاهی عبور می‌كند. "شب یلدا"ی پراحمد هم قصه تنهایی فروتن است و هیچ ربطی به یلدا ندارد. شاید تنها فیلمی ‌كه تا حدی به نوروز ربط دارد، "بادكنك سفید" پناهی باشد كه در آن، دختربچه ای دغدغه خرید ماهی قرمز را دارد. در نگاهی كلی، سینمای ما هیچوقت ادای دین مناسبی نسبت به مناسبت‌های ملی مثل نوروز نداشته؛ مناسبت‌هایی كه افراد زیادی از همین طبقه فرهنگی، مدام از كمرنگ شدن شان می‌نالند. جالب است غربی‌ها با ساختن فیلم درباره كریسمس، بابانوئل، و حتی‌هالووین،‌ هم این سنت‌های قدیمی‌شان را برای جوان‌های نسل جدیدشان به یك فرهنگ تبدیل می‌كنند و هم مناسبت‌هایشان را جهانی می‌كنند و ما در عین بی توجهی به نوروز،‌ یلدا و دیگر مناسبت‌های ملی مان انتظار داریم این مناسبت‌ها در ذهن جوانان نسل جدیدمان به جای كریسمس و درخت كاج ماندگار شوند و جهانی بشوند!

سرود كریسمس(1983)
بدجنس ترین رییس سینما
برای ما آشناترین نسخه سینمایی اقتباس شده از رمانی كه چارلز دیكنز- نویسنده بزرگ انگلیسی- در سال 1843 نوشته، همان انیمیشن كمپانی والت دیزنی است كه همیشه روزهای كریسمس از تلویزیون پخش می‌شد؛ داستان فیلم هم ماجرای آقای ابنزر اسكروچ خسیس و تنگ نظر را روایت می‌كرد كه خوش داشت ایام كریسمس، درست مثل روزهای دیگر سال، تنها به حال خودش باشد، چون به قول خودش از تمامی ‌آداب و رسوم شروع سال نو متنفر بود. اما وقتی روح دوستان و نزدیكانش به خوابش می‌آمدند، و او را از عواقب كارهای خودخواهانه اش آگاه می‌كردند، از كرده اش پشیمان می‌شد و صبح اول وقت در روز كریسمس، شاد و خندان به به جمع مردم می‌پیوست و به آنها كمك می‌كرد. درانیمیشن والت دیزنی آن قدر اسكروچ را هنرمندانه به تصویر كشیده بودند كه بر و بچه‌های سینما یك بار شخصیت او را بدجنس ترین رییس تاریخ سینمای جهان انتخاب كرده بودند. از این گذشته، دیكنز، شخصیت اسكروچ را آن قدر زیبا درآورده كه نام این شخصیت به معنای آدم خسیس وارد زبان انگلیسی- و حتی زبان فارسی- شده است. از این رمان كلاسیك، اقتباس‌های سینمایی زیادی شده و بازیگرانی چون جرج سی، اسكات، والتر ماتیو، مایكل كین و آلبرت فیتی هم نقش اسكروچ را بازی كرده اند. ظاهرا جیم كری هم قرار است به زودی به جای نقش اسكروچ صحبت كند. به هر حال تا اطلاع ثانوی، تصویری كه ما از "سرود كریسمس" در ذهن داریم با حضور طلایی اسكروچ مك داك (اسكروچ) و میكی ماوس (باب كرچت، مشی اسكروچ) رقم خورده است.

چگونه گرینچ كریسس را دزدید؟ (2009)
دزد كریسمس
از این داستان مصور و مشهور دكتر سئوس (نوشته در سال 1957) 2 اقتباس موجود است. پس مواظب باشید آنها را با هم اشتباه نگیرید؛ یكی از آنها كه در سال 1966 ساخته شده، انیمیشنی است كه یكی از كلاسیك‌های فیلم‌های كریسمسی به حساب می‌آید و سالی نیست كه تلویزیون‌های دنیا درروز كریسمس آن را نشان ندهند، راوی و گوینده اصلی فیلم –یعنی گرینچ- هم كسی نیست جز ستاره فیلم‌های ترسناك؛ یعنی بوریس كارلوف. اما در سال 2000 ران ‌هاوارد فیلمی ‌سینمایی با همین عنوان و با بازی جیم كری درنقش گرینچ ساخت. داستان فیلم هم ماجرای موجودی تك و تنها به نام گرینچ را روایت می‌كند كه قلبی كوچك دارد و به همین خاطر نمی‌تواند شادی افراد هوویل را در ایام كریسمس تحمل كند؛ به همین خاطر تصمیم می‌گیرد با دزدیدن هدایای آنها كریسمس شادشان را به عزا تبدیل كند؛ غافل از اینكه كریسمس برای اهالی شهر فقط در هدیه‌هایشان خلاصه نمی‌شود. دست آخر گرینچ به اشتباهاتش پی می‌برد، قلبی بزرگ‌تر بدست می‌آورد و مردم شهر هم او را در جمع خودشان می‌پذیرند.

كابوس پیش از كریسمس(1993)
هدیه‌های ترسناك
"كابوس پیش از كریسمس" یكی از آن انیمیشن‌های درست و درمانی است كه با موضوع كریسمس ساخته شده است. با توجه به اینكه داستان و شخصیت‌های فیلم از ذهن تیم برتون تراوش كرده اند، خیلی راحت می‌شود حدس زد كه دوباره سر و كارمان به اسكلت و مرده و موجودات عجیب و غریب دنیای بك رو ناب او خواهد افتد. ماجراهای اصلی فیلم در شهری به نام ‌هالووین رخ می‌دهد كه ساكنان آن كاری جز این ندارند كه در طول سال خود را برای اجرای هر چه ترسناك تر مراسم جشن‌ هالووین به سردستگی جك- سلطان‌هالووین- آماده بكنند. ورق وقتی برمی‌گردد كه جك از این روند تكراری خسته شده، به صورت اتفاقی به شهر كریسمس می‌رود، و با این جشن آشنا می‌شود. فیل آقای جك یاد هندوستان می‌كند و تصیم می‌گیرد كه به جای جشن ‌هالوین، مراسم كریسمس را برگزار كند. تازه بابانوئل را هم می‌دزدد و خودش هم می‌شود بابانوئل و راه می‌افتد در شهر تا به بچه‌ها هدیه بدهد اما آخر شما بگویید مگر سلطان شهر ‌هالووین به جز جانورهای عجیب و غریب و رنگ و وارنگ، چیز دیگری هم برای هدیه دادن به كودكان دارد؟ اینطوری می‌شود كه كریسمس به بچه‌ها زهر می‌شود اما جك آخر می‌فهمد كه هر كسی را بهر كاری ساختند و بابانوئل واقعی را به شهر باز می‌گرداند.

تنها در خانه (1992 و 1990)
دزد بلا، پسر بلا
ماجرا خیلی ساده شكل می‌گیرد، كوین (مكالی كالكین) پسر بازیگوش خانواه‌ای پرجمعیت به طور ناآگاهانه از سفر خانوادگی به شهر پاریس جا می‌ماند و مجبور می‌شود تك و تنها در خانه بماند ولی ماجرا وقتی جالب می‌شود كه 2 دزد ناشی به نام‌های هری (جوپشی) و مارو (دانیل استرن) می‌خواهند به خانه پسر تنها مانده دستبرد بزنند، چشمتان روز بد نبیند، كوین تا جایی كه به فكرش می‌رسد و درتوان دارد از پس آقا دزدها برمی‌آید و حقشان را كف دستشان می‌گذارد. داستان قسمت دوم فیلم – یعنی "تنها در خانه 2: گمشده در نیویورك" – هم چیزی در همین مایه‌هاست كلكین آن قدر در نقش كوین اوج گرفت كه میراث سینمایی اش به همین فیلم‌های "تنها در خانه" محدود شد. "تنهادر خانه 4: پس گرفتن خانه" هم (با بازی كودك دیگری ) نیم نگاهی به كریسمس دارد.

بقای كریسمس (2004)
در كنار خانواده
تا دلتان بخواهد پشت سر این كمدی بد گفته اند و توی سرش زده اند، اما با توجه به اینكه داستانش در ایام كریسمس و شروع سال نو می‌گذرد، دراین دوران تماشای آن خالی از لطف نیست. داستان فیلم از آنجا شروع می‌شود كه نامزد آقای درولاتام- بن افلك، پسر سرمایه دار و بی كس و كار فیلم- پیشنهاد مسافرت او در ایام آغاز سال نو را با این استدلال رد می‌كند كه كریسمس را باید حتما در كنار خانواده گذراند؛ اینطوری می‌شود كه درو از همراهی تمامی ‌دوست‌ها و رفقایش هم ناامید شده، فكر بكری به سرش می‌زند؛‌ او بلند می‌شود و به سراغ خانه دوران كودكی اش می‌رود تا خاطرات كریسمس‌های گذشته را زنده بكند اما متوجه می‌شود كه خانواده دیگری در آنجا ساكن هستند. درو- همان پسر میلیونر و لوس و ننر- 250 هزار دلار به آنها می‌دهد تا كریسمس را با آنها بگذراند و عضوی از خانواده شان بشود. بقیه ماجرا هم شامل خرابكاری‌ها درو است و بس! جالب این است كه فیلم را برای اكران در تعطیلات كریسمس ساخته بودند ولی چون نمایش آن با فیلم دیگری از بن افلك همزمان می‌شد، این یكی را در روز 22 اكتبر اكران كردند و شعار تبلیغاتی آن را هم گذاشتند:" امسال كریسس كمی ‌زودتر سروقت شما آمده است!".

زندگی شگفت انگیزی است (1946)
امید و دیگر هیچ
تا حالا شده پیش خودتان فكر كنید كه اگر اصلا بدنیا نیامده بودید،‌ زندگی اطرافیانتان حالا چه شكلی بود؟ این سئوالی است كه جورج بیلی (جیمز استوارت) وقتی درست در روز كریسمس می‌خواهد خودش را بكشد با آن روبرو می‌شود.
فرشته ای كه او را نجات داده، به او نشان می‌دهد كه زندگی اطرافیانش بدون وجود بیلی چقدر بی رمق و یكنواخت می‌شده است. این طوری است كه در همان روز و شب كریسمس، جورج كه بواسطه مشكلات مالی حاصل از ورشكستگی به فكر خودكشی افتاده است،‌ باردیگر به انسان‌ها دل می‌بندد و به زندگی بر می‌گردد. هنوز فرانك كاپرا در ساخت "زندگی شگفت انگیزی است" و یا دیگر شاهكارهایش، همین است كه از ورای سختی‌ها و ناملایمات زندگی، شور و امید را بیرون می‌كشد و به صورت تماشاگرانش می‌كوبد. دقیقا به همین خاطر بود كه وقتی اعضای موسسه فیلم آمریكا دور هم جمع شدند تا ناامیدتر بخش ترین فیلم‌های تاریخ سینما را انتخاب كنند، ‌شماره یك را برای فیلم دست اول كاپرا رزرو كردند. فیلم در سراسر دنیا هم گل سرسبد نمایش‌های تلویزیونی ایام كریسمس است.

الف (elf) (2003)
یك اسكروچ دیگر
قصه این كمدی كریسمسی باز همان جستجوی پدر گمشده است اما خب ایده‌هایش جدید و بامزه است. بادی (ویل فرل) در پرورشگاهی در نیویورك زندگی می‌كند. شب كریسمس می‌پرد در كیسه بابانوئل و او هم از همه جا بی خبر،‌ب ادی را با خودش به قطب شمال می‌برد. در آنجا پری‌ها تصمیم می‌گیرند كه بادی را بزرگ كنند و به او هم نگویند كه در حقیقت انسان است. اینطوری می‌شود كه وقتی بادی بزرگ می‌شود و از این راز باخبر می‌شود تصمیم می‌گیرد به نیویورك بازگردد تا پدر واقعی خودش را پیدا كند. داستان درنیویورك به اوج می‌رسد كه بادی از طریق بابانوئل متوجه می‌شود پدر حقیقی اش آدمی ‌به نام والتر‌ هابز (جیمز كان) است كه دست كمی ‌از اسكروچ ندارد. حدستان درست است، حالا باید پدر بی احساس و تنگ نظرش را با زندگی آشتی دهد.

در حقیقت عشق(2003)
5 هفته تا تعطیلات
یكی از آن كمدی رمانتیك‌های خوش ساخت انگلیسی است كه ماجرای زندگی 8 زوج در طول چند هفته باقی مانده تا كریسمس را روایت می‌كند؛‌ چیزی كه روایت زندگی این آدم‌ها را به هم شبیه می‌كند، همین نزدیكی به زمان تعطیلات كریسمس است. فیلم 5 هفته قبل از كریسمس شروع می‌شود و همین طور هفته به هفته به این روز سراسر شادی نزدیك می‌شویم. یك ماه بعد هم بخش نهایی آن شكل می‌گیرد. از ورای گذشت این یك ماه پر حادثه است كه شخصیت‌های فیلم متوجه می‌شوند چیزی كه انسان‌ها را بهم پیوند می‌دهد، محبت و دوستی است.

سریع السیر قطبی(2004)
دیدار با بابانوئل
مطالب را با یك انیمیشن شروع كردیم و با یك انیمیشن دیگر هم آن را تمام می‌كنیم. رابرت زمیكس- كارگردان معروف سری فیلم‌های "بازگشت به آینده"- با استفاده از تكنولوژی‌ها مدرن صنعت فیلمسازی، از حركات بازیگران واقعی الهام گرفت و فیلمی ‌انیمیشن وار ساخت كه در آن تام هنكس در 5 نقش متفاوت از جمله بابانوئل ظاهر شد. ماجرای فیلم هم روایتگر سفر پسركی سوار بر قطاری اسرارآمیز به قطب شمال و دیدار با بابانوئل است. پسرك در شب كریسمس آرزو می‌كند تا بتواند به راز اصلی كریسمس دست پیدا كند و سرانجام هم به آرزوی قلبی اش می‌رسد؛‌ چون از قدیم گفته اند جوینده یابنده است.

گارد جاویدان
10-04-2010, 12:16 AM
"اسکندر" بدترین فیلم زندگینامه‌ای تاریخ سینما شد

فیلم سینمایی "اسکندر" به کارگردانی الیور استون بدترین فیلم زندگینامه‌ای تاریخ سینما لقب گرفت. به گزارش خبرنگار مهر، پایگاه اینترنتی مووی‌فون در ادامه معرفی بهترین‌ها و بدترین‌های سینما در ژانرها و مقاطع زمانی مختلف این بار به ژانر سینمایی زندگینامه‌ای پرداخته و بدترین آثار این رویکرد سینمایی را معرفی کرده است.
مارک هاروکی نویسنده این سایت با اشاره به علاقه فراوان هالیوود به ساخت فیلم‌هایی بر اساس زندگینامه مشاهیر، سال 1933 را سرآغاز شروع تولید فیلم‌هایی از این دست در هالیوود دانسته و با اشاره به علاقه الیور استون نسبت به تولید فیلم‌های زندگینامه‌ای از جمله "دورز"، "جی اف کی"، "نیکسن" و "دبلیو"، فیلم "اسکندر" را بدترین فیلم تاریخ این ژانر دانسته است.
فیلم‌های سینمایی "اویتا" درباره زندگی اوا پرون به کارگردانی آلن پارکر، "دامینو" ساخته تونی اسکات، "ژاندارک" اثر لوک بسون و "گلوله‌های بزرگ آتش" ساخته جیم مک‌براید از دیگر آثار شناخته شده این فهرست هستند.

گارد جاویدان
10-04-2010, 03:51 AM
ازدواج آدم‌ معروف‌هايي كه فقط چند روز كنار هم دوام مي‌آورند. ازدواج آدم‌ معروف‌هايي كه فقط چند روز كنار هم دوام مي‌آورند.
ستاره‌هاي مشهور عموما با ولخرجي، بوالهوسي، خود شيفتگي، واكنش‌هاي غيرعادي و اعتياد به الكل يا مواد روانگردان و اين گونه صفات مورد نقد قرار مي‌گيرند و اين گونه رفتارهاي آن‌ها است كه هميشه خوراك رسانه‌هاي زرد را تامين مي‌كند و سوژه خوانندگان و شنوندگان و بينندگان برشمار اين رسانه‌ها مي‌شود. يكي از بهترين خوراك‌هاي رسانه‌اي در حيطه celebrity مساله ازدواج‌ها و طلاق‌هاي فوق ستاره‌هاست انگار خصلت ستاره بودن بي خيال بودن است با بي خيالي ازدواج كردن و با بي خيالي جداشدن براي همين است كه اگر ازدواج يك فوق ستاره دوام بياورد همه تعجب مي‌كنند در حالي كه از خير طلاق گرفتن يك فوق ستاره كسي تعجب نمي‌‌كند، فكر مي‌كنيد متوسط عمر ازدواج آدم مشهورها چقدر است قطعا نمي‌توان عمر متوسطي براي ازدواج اين همه آدم تعيين كرد اما مي‌توان چند تا از كوتاه‌ترين آنها را معرفي كرد، اين شما و اين كوتاه‌ترين ازدواج‌هاي هاليوودي.

رودولف والنتينو و جين آكر (سال ازدواج: 1919)


مدت دوام آوردن عروسي: 6 ساعت


ستاره مشهور سينامي صامت و بازيگر تازه مطرح شده آن دوران جشن عروسي باشكوهي گرفتند اما فردا صبح پس از يك دعواي شديد از هم جدا شدند، كسي علت جدايي اين زوج را نفهميد هر چند پيشخدمت هتل محل اقامت آن‌ها ادعا مي‌كرد كه زوج بر سر نحوه صبحانه خوردن دعوا كرده‌اند. طلاق اين دو از لحاظ رسمي البته سه سال بعد ثبت شد اما اين دو طي اين سه سال حتي يك ثانيه هم در كنار هم نبودند. بريتني اسپيرزو جيسون الكساندر (سال ازدواج: 2004)


مدت دوام آوردن عروسي: 55 ساعت


ستاره مشهور دنياي موسيقي پاپ در سال‌هاي اوليه شهرتش در حالي كه 22 ساله بود با همكلاسي قديمي خود جيسون الكساندر كه در شهر لوئيزيانا در يك مكانيكي كار مي‌كرد ازدواج كرد اما تنها سه روز بعد با او براي هميشه خداحافظي كرد، او بعدها در مورد اين ازدواج گفت : در كالج جيسون دوست خوبي براي من بود ... بعد كه من مشهور شدم به ديدنم آمد و با هم تصميم گرفتيم كه يك كار عجيب انجام بدهيم، تصميم گرفتيم كه بي سر و صدا عروسي كنيم، اما خب اين كار ما اشتباه بود، يك شوخي بچگانه كه زيادي ادامه پيدا كرد... دنيس هاپر و ميشل فيليپس (سال ازدواج: 1970)


مدت دوام ازدواج 8 ساعت


در آغاز دهه هفتاد با دختري هشت سال جوان‌تر از خودش ازدواج كرد اما اين ازدواج فقط هشت روز دوام آورد. فيليپس بعدها مدعي شد كه از طرف هاپر مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. شر و گرگ آلمن (سال ازدواج: 1975)


مدت دوام آوردن عروسي: 9 روز


خواننده ـ و در معدودي اوقات بازيگر ـ مشهور سينما تنها سه روز پس از ثبت طلاقش از ساني بونو با جت اختصاصي خودش گرگ آلمن موزيسين را به لاس وگاس برد و با او ازدواج كرد اما 9 روز بعد از او درخواست طلاق داد، اگرچه وي مدعي شد كه اعتياد آلمن به الكل و مواد مخدر علت جدايي بوده اما براساس گزارش‌ها او 1/1 ميليون دلار به آلمن داد تا طلاق به صورت توافقي ثبت شود. درو باريمور و جرمي توماس (سال ازدواج: 1994)


مدت دوام آوردن عروسي: 3 روز


دروباريمور دختر شرور هاليوود در دهه 90 در نوع خود نمونه بود. ازدواج او با جرمي توماس تنها سه روز و ازدواج او با تام گرين ـ در سال 2001 ـ تنها پنج ماه دوام آوردند. او در بين اين دو ازدواج دوبار به علت اعتياد به مواد مخدر به مركز ترك اعتياد فرستاده شد و هر دو همسرش اعتياد وي به مواد مخدر را علت جداشدن از وي ذكر كردند. ليزاماري پريسلي و نيكلاس (سال ازدواج: 1995)


مدت دوام آوردن ازدواج : سه ماه و 24 روز


ليزا ماري پريسلي، دختر الويس پريسلي نه بازيگر موفقي شد نه خواننده محبوبي. وي در زندگي زناشويي هم چندان موفق نبود، البته ازدواج اول او با دني كو 6 سال به طول انجاميد اما ازدواج دوم او با مايكل جكسون تنها نوزده ماه دوام آورد، وي سپس با نيكلاس كيج كه در آغاز راه شهرت بود ـ و عاشق موسيقي الويس پريسلي هم بود ـ ازدواج كرد اما فقط 114 روز بعد از وي جدا شد. ازدواج چهارم او هم فقط 16 ماه دوام آورد. ارنست بوركناين و اتل مرمن (سال ازدواج : 1995)


مدت دوام آوردن ازدواج : 115 روز


مرمن سال‌ها بعد از جدايي از بازيگر معروف دهه‌هاي پنجاه و شصت در مصاحبه‌اي گفت: او نبايد با من ازدواج مي‌كرد، قبلا با الكل ازدواج كرده بود. چارلي شين و دوناپله (سال ازدواج: 1995)


مدت دوام آوردن ازدواج : 145 روز


بازيگر مشهور سينما و بازيگر ـ مجري تلويزيوني تنها يك هفته پس از آشنايي با هم ازدواج كردند اما پنج ماه بعد از هم جدا شدند. دوستان اين دو در مورد جدايي آنها معتقد بودند كه اين دو هيچ علاقه مشتركي نداشتند مطلقا هيچ چيز. كارمن الكترا و دنيس رادمن (سال ازدواج : 1998)


مدت دوام آوردن ازدواج : 5 ماه


ستاره مشهور و جنجالي موسيقي و سينما و بازيگر مشهور بسكتبال NBA در يك مراسم خصوصي و به طرزي غير منتظره و ناگهاني با هم ازدواج كردند. تنها يك هفته بعد رسانه‌هاي امريكا گزارش دادند كه رادمن كليه اسباب و وسايلش را از خانه الكترا خارج كرده و به تنهايي زندگي مي‌كند. اين خبر تكذيب شد اما چهار ماه بعد اين زوج رسما از هم جدا شدند. اليزابت تايلور و نيكي هيلتون (سال ازدواج : 1950)


مدت دوام آوردن ازدواج : 8 ماه


اليزابت تايلور كه نويسندگان مجله ال در سال 1985 او را زيباترين زن سينما دانستند. در سال 1950 در حالي كه تنها نوزده سال داشت با نيكي هيلتون هتل‌دار معروف و يكي از شركاي مالك هتل‌هاي زنجيره‌اي هيلتون (و پدربزرگ پاريس هيلتون) ازدواج كرد اما خيلي زود از او جدا شد. او بعدها در مورد اين ازدواج گفت: تقصير من بود، من آن زمان از لحاظ ظاهري كاملا شبيه يك زن بالغ بودم اما از لحاظ ذهني مثل يك كودك بودم. جنيفر لوپز و كريس جاد (سال ازدواج 2001)


مدت دوام آوردن ازدواج : 8 ماه


خواننده و گاه بازيگر مشهور دورگه متخصص ازدواج‌هاي كوتاه مدت است، ازدواج او با كريس جاد هشت ماه، ازدواج او با اوياني نوا سيزده ماه و ازدواج او با مارك آنتوني هم 36 ماه دوام آورد.


ركورد داران ازدواج و طلاق [center]

زازاگابور، يكي از معروف‌ترين چهره‌هاي دنياي مد، به نوعي متخصص ازدواج كردن و طلاق گرفتن است. وي تاكنون هشت بار ازدواج كرده است كه البته يكي از آن‌ها غير قانوني بود و تنها يك روز دوام آورد. وي در سال 1982 در حالي كه رسما از مايكل شانچي جدا نشده بود در عرشه يك كشتي با فليپ دي آلبا ازدواج كرد اما يك روز بعد اين ازدواج رسما به دليل فسخ نشدن ازدواج قبلي او و ثبت نشدن طلاقش باطل اعلام شد، پس از جدايي رسمي او از شانچي البته آلبا تمايلي به ازدواج با او نشان نداد.

گابور يك جمله معروف در مورد ازدواج دارد: من يك خانه‌دار عالي هستم. يعني هر وقت با مردي ازدواج كرده‌ام خانه او را نگه داشته‌ام!

اليزابت تايلور بازيگر مشهور در ميان سيناميي‌ها ركورد دار ازدواج بود. او در مجموع طي پنجاه سال هشت بار ازدواج كرد كه طولاني‌ترين آنها 9 سال دوام آورد. ازدواج هفتم او با مردي بود كه 22 سال از وي جوان‌تر بود.

رمز پايداري ازدواج از زبان ستاره‌ها

پيرس برازنان همسر كلي شاي اسميت : كلي عاشق گل است و من هر روز صبح از باغ يك گل براي او مي‌آورم.

بيل كازبي، همسر كاميل كازبي خاطرات، قلب عشق ما هستند، تقريبا اكثر اوقات زندگي مشترك ما با به يادآوري خاطرات گذشته و حرف زدن و خنديدن و تفسير كردن اين خاطرات مي‌گذرد ...

كورتني كاكس، همسر ديويد آراكوئت: در ازدواج گذشت كردن مهمترين مساله است، من و همسرم هميشه اين جمله را تكرار مي‌كنيم كه خراب كردن راحت‌تر از ساختن است، اما در ساختن و دوام آوردن لذتي است كه در خراب كردن نيست.

جري فلاول همسر ماسل فلاول: ما 24 سال در كنار هم زندگي كرديم، فقط با تكرار اين نكته كه در ازدواج يا برد است يا باخت و برد تنها در صورتي است كه هر دو طرف همراه هم برنده باشند و باخت هم به معناي باخت هر دو طرف است.

سارا ميشل گلار همسر فردي پريتنز جونيور: ما بهترين دوستان همديگر هستيم و اين رمز بقاي ازدواج ماست.

ملاني گريفيت همسر آنتونيوباندراس: مساله مهم اين است كه به همسرت نشان بدهي از بودن او و حضور او در كنارت خوشحال هستي، هر وقت كه او را مي‌بينم لبخند مي‌زنم و او مي‌فهمد كه من از ديدنش و از بودن او و حرف زدن با او لذت مي‌برم.

پاتريشياهيتون همسر ديويد هانت: ما روز اول ازدواج يك قرار با هم گذاشتيم كه تاكنون باعث حفظ ازدواج ما شده است. از ساعت پنج عصر به بعد به هيچ تلفني جواب نمي‌دهيم.

ويل اسميت همسر جاداييكات اسميت: فكر مي‌كنم رمز موفقيت ازدواج ما اين است كه هر دوي ما قبول داريم ما از انسان‌هاي معمولي هستيم كه هيچ فرقي با بقيه نداريم.

منبع : سينماي حرفه اي جهان
__________________

گارد جاویدان
10-04-2010, 12:57 PM
تا به حال اتفاق افتاده است که به افتخار پس از مرگ فکر کنید؟
چند روز پیش در قسمت سینمایی وب‌سایت یاهو مطلبی منتشر شده بود زیر عنوان‌«از دست‌رفتگان، نه فراموش شدگان» در‌باره‌ی هنرپیشگان و هنرمندان مشهور سینمایی که موفق به دیدن آخرین فیلم خود که در آن‌ها نقش بازی کردند، نشدند و یا این‌که فرصت لمس موفقیت نمایش فیلم خود را پیدا نکردند.
دست تقدیر و شرایط روزگار و زمانه برای این دسته از هنرپیشگان مشهور سینمای جهان چنان رقم خورد که هنگام نمایش آخرین نمایش آنان بر روی صندلی سالن‌های‌ نمایش به جای آن‌ها، فقط دسته‌گل یا قاب عکس یادبود‌شان قرار داشت.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/bernie-mac.jpg
برنی مک
مردان سُل - برنی مک
این کمدین که در سن ۵۰ سالگی در ماه آگوست درگذشت، در فیلم «Soul Men» نقش مقابل ساموئل ال. جکسون را ایفا می‌کند که داستانی در‌باره خوانندگانی از شهرت افتاده است که در واقع با واژه‌های نه چندان خوشایند (بددهن) روایت می‌شود.
برنی مک در دو فیلم ایفای نقش دارد که این آخر هفته (در آمریکا) اکران خواهد شد. وی علاوه بر این، در انیمیشن «ماداگاسکار، فرار به آفریقا» نیز گویندگی کرده بود.
در ادامه به ۱۰ افتخار برتر پس از مرگ بازیگران سرشناس، اشاره‌ای می‌شود.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/heath_ledger.jpg
هیت لچر
شوالیه تاریکی - هیت لجر
این بازیگر استرالیایی بر اثر زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر در ژانویه گذشته و هفت ماه قبل از نمایش فیلم (شوالیه تاریکی) درگذشت. هیت لجر مشغول بازی در فیلمی از تری گیلیام به نام «اوهام دکتر پارناسوس» بود که در‌گذشت. پس از این واقعه کارگردان از یک گروه سه‌نفره بازیگری شامل کالین فارل، جود لاو و جانی دپ برای فیلم‌برداری صحنه‌های باقی‌مانده مربوط به نقش بازیگر درگذشته‌ بهره جست.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/james-dean-slant.jpg
جیمز دین
غول‌ها - جیمز دین
جیمز دین که در سال ۱۹۵۵ و زمانی که تنها ۲۴ سال داشت، در یک سانحه رانندگی کشته شد، جمعاً در سه فیلم بازی کرد که برای بازی در دو فیلم یعنی «غول‌ها» و «شرق عدن‌» نامزد جایزه اسکار گردید.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/checkjkt_1.jpg
اولیور رید
گلادیاتور - اولیور رید
اولیور رید، بازیگر افسانه‌ای انگلیسی در حین فیلم‌برداری یک صحنه رزمی (شمشیربازی) از فیلم گلادیاتور دچار سکته قلبی شد و درگذشت.
به همین جهت بسیاری از صحنه‌ها مجدداً بازسازی شد و با استفاده از بدل و تغییر نور و سایه و با جلوه‌های دیجیتالی فیلم‌برداری گردید.
http://www.zamaaneh.com/pictures-new/bruce-lee-enter-the-dragon.jpg
بروس لی
اژدها وارد می‌شود - بروس لی
بروس لی فقط سه هفته قبل از نمایش فیلم «اژدها وارد می‌شود» درگذشت. این فیلم به عنوان یکی از پرمنفعت‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما به ثبت رسیده است.
پس از موفقیت چشم‌گیر این فیلم بود که فیلم‌سازان هنگ‌کنگی شروع به تولید انبوه فیلم‌های رزمی با استفاده از نام‌هایی مشابه نام بروس لی مانند «Bruce Li» و «Bruce Lei» و «Brute Lee» و «Lee Bruce» کردند.

گارد جاویدان
10-05-2010, 08:35 AM
گزارش جالبی از ایفای نقش بازیگران زن در نقش مرد







http://celebfa11.files.wordpress.com/2010/10/star-man-or-woman-celebfa.jpg?w=647&h=800



ماریا کری در ویدئو «Obsessed» سال 2009 – او خودش را شبیه امینم کرده بوداین ویدئو پاسخی برای یکی از ترانه های امینم بود که شوهر ماریا کری ،نیک کانن را مسخره بوددعوای که رسانه ای شد حتی پاسخ های تویتری هم داشت …


http://celebfa11.files.wordpress.com/2010/10/star-man-or-woman-celebfa-8.jpg?w=517&h=800

جدیدترین ستاره زنی که در نقش مرد ظاهر شد آنجلینا جولی بود

او در جدیدترین فیلمش “سالت” که بتازگی اکران شد در صحنه های پایانی فیلم با ظاهری مردانه دید شد !

تصویر گریم شده صورت مردانه آنجلینا جولی شباهت زیادی به چهره برادر او دارد

+++




http://celebfa11.files.wordpress.com/2010/10/star-man-or-woman-celebfa-1.jpg?w=660&h=443
کیت بلانشت در فیلم I’m Not There در سال 2007

کیت بلانشت بازیگر 41 ساله استرالیایی در نقش جوان های باب دیلان دیده می شود !

اگر سوال مسابقه این عکس بود ، واقعا چند نفر می تونستن کیت بلانشت را در این عکس حدس بزنند !؟
+++

http://itsat3.tk/forum/images/statusicon/wol_error.gifسایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 660x481 پیکسلhttp://celebfa11.files.wordpress.com/2010/10/star-man-or-woman-celebfa-2.jpg?w=660&h=481
گوئنت پالترو در فیلم زیبای ” شکسپیر عاشق ” سال 1999خیلی ها این فیلم رو دیدین و با عکس آشنا هستین


http://celebfa11.files.wordpress.com/2010/10/star-man-or-woman-celebfa-3.jpg?w=535&h=800


هیلاری سوانک در فیلم پسرها گریه نمی‌کنند – یکی از دو جایزه اسکار او بخاطر این فیلم است
+++

http://itsat3.tk/forum/images/statusicon/wol_error.gifسایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 660x450 پیکسلhttp://celebfa11.files.wordpress.com/2010/10/star-man-or-woman-celebfa-5.jpg?w=660&h=450

باربارا استرایسند بازیگر و خواننده برنده اسکار آمریکایی در فیلم ”Yentl” سال 1983
+++http://celebfa11.files.wordpress.com/2010/10/star-man-or-woman-celebfa-6.jpg?w=607&h=800

کاترین هپبورن برنده 4 جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن در فیلم “Sylvia Scarlett” سال 1935

گارد جاویدان
10-07-2010, 07:50 AM
شخصیت منفی دوست داشتنی


احتمالا بارها برای شما پیش آمده است که فیلمی را دیده باشید و بجای همراهی با قهرمان مثبت فیلم، علاقه به نقش منفی داستان پیدا کرده باشید!.
تصمیم گرفتیم تا 5 شخصیت منفی دوست داشتنی سینما را معرفی کنیم. البته گزینه ها زیاد هستند اما به دلیل محدودیت انتخاب سعی کرده ایم معروف ترین این فیلمها را انتخاب کنیم. پیشاپیش از دوستانی که فیلم مورد علاقه شان در این لیست وجود ندارد عذرخواهی می کنم.



هفت - کوین اسپیسی : جان دوی در فیلم " هفت " یکی از شخصیت هایی است که به ندرت می توان مشابه آن را یافت. او بعد از اینکه تمام قربانیان خود را با شیوه بسیار خشن به قتل رسانید خود را به پلیس معرفی کرد و کارآگاه ویلیام و دیوید هم خوشحال از اینکه او را دستگیر کرده اند، اما واقعیت این بود که او کارش هنوز تمام نشده بود و...


http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_good_bad_actor/seven.jpg


بازی فوق عالی " کوین اسپیسی " در لحظه های کوتاه پایانی فیلم برگ برنده اوست. او برخلاف تصویری که فیلم به تماشاگر القا می کند اصلا آدم عصبی یا خشنی نیست، بلکه بسیار احساساتی و منطقی و خوش برخورد است. در لحظه ای که چندین پلیس بر سر او افتاده اند و کارآگاه دیوید با خشونت وی را نظاره می کند او تنها یک جمله می گوید "می خواهم با وکیلم صحبت کنم!" در بازجویی ها برخلاف تصور مخاطب او برای قتل هایش دلایلی انسانی می آورد و البته جذاب ترین نکته درباره او این است که روانشناس بسیار خوبی نیزهست!. در آخر فیلم " هفت " این سوال مهم در ذهن تماشاگر شکل می گیرد که آیا او یک قهرمان است یا یک قاتل؟! واقعا مشخص نیست چرا تماشاگران شخصیت " جان دوی " را در این فیلم از شخصیت های مثبت فیلم بیشتر دوست دارند!.





2001: یک ادیسه فضایی- هال 9000 : کسانی که به فیلمهای علمی - تخیلی علاقه دارند هرگز این رایانه را از یاد نخواهند برد. این رایانه دستگاهی بود که در خلال مشکلاتی که در ماموریت سفینه فضایی بوجود می آمد به جای اطاعت از فرمان خدمه ، تصمیم گرفت تا به روش خودش مشکل را حل کند و تمام خدمه ی سفینه را هم که قصد از کار انداختن او را داشتند به نحوی از بین برد! اما با اینحال این رباط جالب ترین شخصیت فیلم " ادیسه فضایی " بود ، بطوریکه بعد از اکران فیلم و تا به امروز همه این فیلم را با این رباط خو نسرد و با ادب و البته مصمم در انجام ماموریت بخاطر می آورند.

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_good_bad_actor/HAL-9000-001.jpg


این رباط در واقع سرآغاز هشداری بود که همواره دانشمندان درباره هوش مصنوعی می دهند، اینکه روزی هوش مصنوعی ماشین آلات به قدری پیشرفت خواهد کرد که حتی تصمیم به نابودی انسان بگیرند! شاید این نظریه در حال حاضر چندان جالب نباشد ( با توجه به اینکه رباط های کنونی تا حد زیادی بدرد نخور هستند!) اما با پیشرفتی که تکنولوژی در پیش گرفته بعید نیست در دهه های آینده شاهد این باشیم که هم اتاقی ما یک رباط باشد یا هنگام خرید با یک رباط به بیرون برویم! یا... .




اره- جیگساو : این شخصیت آدم ها را به دلیل اینکه در زندگی شان خواسته یا ناخواسته مرتکب اشتباهی شده اند مجازات می کند ، آن هم نه به صورت منطقی بلکه با استفاده از تمام ابزار آلاتی که برای سلاخی یا شکنجه استفاده می شود!. " جیگساو " شخصیتی که تکه کلامش هم " می خوام یکم بازی کنم " است، در سالهای اخیر ( بخصوص در ایران ) محبوبیت بسیار زیادی پیدا کرده است ،


http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_good_bad_actor/Jigsaw.jpgد


علی رغم اینکه این انسان قتل های بسیار فجیعی را سازماندهی می کند اما طرفدارانش عاشق او هستند!. این قاتل هیچ وقت خشونتی در چهره اش نداشته است و اگر چهره او را ببینید شما هم فکر می کنید که او بی آزار است! اما می توان نام او را در راس خشن ترین شخصیت فیلم در این دهه ( 2000- 2010 ) قرار داد. از من به شما نصیحت ، بجای اینکه بنشینید و سری فیلمهای اره را نگاه کنید ، یاد بگیرید که بهتر دیگران را دوست داشته باشید یا اینکه مفید باشید!. اینکه گفته می شود سینما جای نشان دادن تفاوتها و سلیقه های مختلف است را قبول دارم اما کدام آدم سالمی از دیدن افتادن یک خانم در چاله ای پر از سرنگ ( آمپول ) لذت می برد؟!

شوالیه تاریکی - هیث لیجر : متاسفانه آنقدر عمر نکرد تا ببیند امروز چقدر طرفدار برایش پیدا شده است. " لیجر " بازیگری بود که او را همواره با فیلمهای درام می شناختیم اما بازی در نقش سنگینی مثل جوکر نیازمند کار بسیار دقیقی بود که او در این زمینه عالی کار کرد.


http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_good_bad_actor/Joker.jpg


برخلاف شخصیت های منفی فیلمها او اصلا قصد آزار رساندن به دشمنش یا انتقام از دیگران نبود، بلکه هدف او ایجاد هرج و مرج و ناآرامی بدون دلیل بود چون واقعا از هرج و مرج لذت می برد! جوکری که " لیجر " آن را ایفا کرد را حتی می توان به نوعی جذاب تر از شخصیت خود بتمن دانست!. متاسفانه " لیجر " بعد از مدت کوتاهی از پایان فیلم از دنیا رفت تا شاهد اولین جوکری باشیم که دیگر در قید حیات نیست. او توانست برای بازی در این نقش اسکار بهترین بازیگری را بدست بیاورد که این جایزه توسط خانواده اش دریافت شد.




مظنونین همیشگی - کوین اسپیسی : کایزر شوزه خانواده من رو کشت ، کایزر شوزه خانواده خودش را به رگبار بست و.. " کایزر شوزه " شخصیتی بود که از ابتدا تا انتهای فیلم درباره آن صحبت می شد، راجر که پاهایش می لنگید و فردی ترسو بود تنها بازمانده این کشتار بود که پلیس بعد از نجات ، او را مورد بازجویی قرار داد تا متوجه شود این اتفاقات زیر سر چه کسی است. " مظنونین همیشگی " یکی از بهترین فیلمهایی است که شما می توانید در آن عاشق نقش منفی فیلم باشید.

http://www.movietime.ir/images/stories/reviews/5/5_good_bad_actor/kevin.jpeg

" کوین اسپیسی " در یکی از بی نظیرترین هنرنمایی های دوران بازیگری اش چنان شخصیت راجر را بی عرضه نشان می دهد که ناخواسته تماشاگر هم برای او دل می سوزاند. همین که هیچ وقت او را جدی نمی گرفته اند چون پایش لنگ می زد، یا اینکه ساکت و آرام تر از همه اعضای گروه بود پلیس ها را متقاعد کرده بود که او بی آزار است اما... . فیلمنامه بسیار قوی " کریستوفر مک کوری " و کارگردانی بی نقش " بریان سنگر " توانست این فیلم را به یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما تبدیل کند که نقش منفی اش واقعا دوست داشتنی و باکلاس است." اسپیسی " برای ایفای نقش در این فیلم موفق به دریافت اسکار بهترین بازیگری شد






میثم کریمی

گارد جاویدان
10-08-2010, 12:22 PM
بازیگرانی که اسکار موجب پیشرفت انها نشد!
http://www.hipersian.com/uploads/admin/a63d936cb701.jpg
نخستين و معروفترين بازيگري كه نام او در اين فهرست به چشم مي‌خورد كوين كاستنر است. اين بازيگر تواناي هاليوودي در سال 1990 ميلادي موفق به دريافت جايزه اسكار بهترين بازيگر نقش اول مرد براي بازي در فيلم سينمايي...


بازيگراني كه اسكار موجب پيشرفت آنها نشد!!
به اعتقاد بسیاری از کارشناسان کوین کاستنر، هالی بری، آدرین برودی، روبرتو بنینی، کیم باسینگر، هلن هانت، میرا سیروینو و کوبا گودین جونیور از زمان دریافت جایزه اسکار تا به امروز در آثار خود پیشرفت نداشته اند.
بسیاری از کارشناسان و منتقدان سینمایی بر این باورند که برخی از بازیگران مانند کوین کاستنر، هال بری، آدرین برودی، روبرتو بنینی کیم باسینگر، هلن هانت، میرا سیروینو و کوبا گودین جونیور که تا به امروز در مراسم سالیانه اسکار جایزه بهترین بازیگر را دریافت کرده اند پس از کسب این جایزه مهم سینمایی نتواستند به پیشرفت خود در حوزه بازیگری ادامه دهند.
بنابر پایگاه اطلاع رسانی هالیوود، نخستین و معروفترین بازیگری که نام او در این فهرست به چشم می خورد کوین کاستنر است. این بازیگر توانای هالیوودی در سال 1990 میلادی موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم سینمایی "رقصنده با گرگها" (Dance With Wolves) شده است. با دریافت این جایزه معتبر بسیاری از طرفداران او امیدوار شدند که کاستنر با بازی های خوب بتواند دوباره این جایزه را از آن خود کند، اما با وجود اینکه او در فیلم های خوبی مانند "پستچی" (The postman)، "رابین هوود" (Robin Hood)، "بادیگارد" (The Bodyguard) ایفای نقش کرد، ولی هیچگاه نتوانست دوباره برای دریافت جایزه اسکار در این مراسم حاضر شود.
هال بری نیز در سال 2001 میلادی برای بازی در فیلم "ضیافت هیولا" (Monster`s Ball) توانست جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را دریافت کند. این جایزه مهم نه تنها موجب پیشرفت در بازی او نشد، بلکه پس از سه سال این بازیگر آفریقایی – آمریکایی با بازی در فیلم سینمایی "گربه زن" (Cat Woman) جایزه بدترین بازیگر را به خود اختصاص داد.
در مراسم اسکار سال 2002 میلادی بود که بازیگر جوانی به نام آدرین برودی توانست برای بازی در فیلم "پیانیست" (The Pianist) جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را به خود اختصاص دهد. پس از "پیانیست" برودی در فیلم هایی مانند "ژاکت" (The Jacket) و "دهکده" (The Village) نیز به خوبی ایفای نقش کرد، اما تا به امروز برای دومین بار نتوانست جایزه اسکار دریافت کند.
روبرتو بنیگنی ایتالیایی نیز که در سال 1998 برای بازی در فیلم "زندگی زیباست" (Life Is Beautiful) با پشت سرگذاشتن رقیبانی مانند تام هنکس و اد نورتون جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را در آن سال دریافت کرد، دیگر نتوانست با بازی در فیلم های معروف ایتالیایی برای کسب اسکار به این مراسم راه یابد.
کیم باسینگر و هلن هانت نیز از جمله بازیگرانی بودند که که پس از دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر زن پس از آن سال نام آنها دیگر در مراسم های معتبر سینمایی شنیده نشد.
کیم باسینگر در سال 1997 میلادی برای بازی در فیلم سینمایی "پرونده محرمانه لوس آنجلس" (L.A. Confidential) برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد و هلن هانت نیز برای بازی در فیلم "بهترین شکل ممکن" (As Good As It Gets) در سال 1997 جایزه اسکار دریافت کرد.
از دیگر بازیگرانی که نام آنها در این فهرست به چشم می خورد نیز میرا سیروینو و کوبا گودینگ جونیور را می توان نام برد که برای بازی در فیلم های "الهه نیرومند" (Mighty Aphrodite) و "جری مگوایر" (Jerry MacGuire) به ترتیب در سال های 1995 و 1996 میلادی جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن و مرد را دریافت کردند.

منبع : filmnews

(http://www.hipersian.com/invite/)

گارد جاویدان
10-08-2010, 12:37 PM
دترين و (البته به يادماندني‌ترين) مادران هاليوود!! (+عكس) http://www.hipersian.com/uploads/admin/6553abbf7601.jpg
ويولا فيلدز مادر بي فكري بود كه از هيچ تلاشي براي اذيت كردن نامزد پسرش فروگذاري نمي‌كرد و حتي روز ازدواجشان نيز...


بدترين و (البته به يادماندني ترين) مادران هاليوود!! (+عكس)
آنها کسانی هستند که ما بیشتر از هرکس دیگری در جهان دوستشان داریم.. بله مادر کلمه ای است مقدس که از بدو تولد اولین آشنایی مان با اوست.
فیلم های خیلی زیادی حول و حوش مادران می چرخد. در بسیاری از این فیلم ها نمایش عشق و فداکاری، ایثار، مهربانی و توجه آنها مد نظر بوده است. اما همیشه هم اینگونه نیست در بعضی از فیلم ها هم مادرانی دیده ایم که با آنها موافق نبودیم. آنها دیگر نمونه مادر فداکار و مهربان نیستند و به فرزندانشان بی توجهی می کنند.
در اینجا لیست 10 مادر بد تاریخ سینمای هالیوود را آورده ایم...
جینی استیفلر در امریکن پای (1999)
http://www.hipersian.com/uploads/admin/d290fe97bd.jpg (http://www.hipersian.com/)
اگر شما هم او را دیده باشید حتما با ما هم عقیده اید که مادر بسیار بدی است و هیچکس دلش نمی خواهد مادری شبیه به او داشته باشد!! او نمونه کامل یک مادر غیرقابل درک بود که حتی در از راه به در بردن دوست پسر جوانش به خود هیچ تردیدی راه نمی داد! او وقتی که پسرش به همراه دوستانش در مهمانی بود دوست پسرش را اغوا کرد.
مارگارت وایت در کری (1976)
http://www.hipersian.com/uploads/admin/1991b28725.jpg (http://www.hipersian.com/)
مادر کری اسمش مارگارت بود او به دخترش یاد می داد به سمت مردان و دیگر اعمال گناه آلود برود.. مارگارت حتی وقتی دخترش توانایی های فراطبیعی خودش را نشان داد برای به قتل رساندن او تلاش کرد.
کیت مک کالیستر در تنها در خانه 1 (1990)
http://www.hipersian.com/uploads/admin/f7eda81068.jpg (http://www.hipersian.com/)
مادری که برای مسافرت همه چیز را بسته بندی کرده بود و هیچ چیز را از قلم نینداخته بود پسرش را که شب قبل از مسافرت در اتاق زیر شیروانی زندانی شده بود فراموش کرد. اگر بخواهیم غریزه مادرانه را در نظر بگیریم این کار غیرقابل بخشش است. حتی اگر بفهمیم که او برای برگشتن به خانه با ناملایمات می جنگد باز هم نمی توانیم ستایشش کنیم چرا که پسرش کوین که شب کریمسس در خانه تنها مانده سعی می کند خانه را از دست دزدها نجات دهد.
خانم بیتس در روانی (1960)
http://www.hipersian.com/uploads/admin/fdbdfa1699.jpg (http://www.hipersian.com/)
مادر ستمگری که که اغلب اوقات روی اعصاب پسر جوانش «نورمن بیتس» راه می رفت. او با کشتن مادرش تلاش کرد به کارهایش پایان دهد و بعد خود سهم قربانی گناهانش شد. او سپس با مهارت هایی که در زمینه تاکسی درمی داشت سعی کرد که جسدش را حفظ کند تا این اعتقاد را د ر باورش زنده نگه دارد که مادرش هنوز زنده است.
بورلی ساتفین در مادر سریالی (1994)
http://www.hipersian.com/uploads/admin/45d457a37a.jpg (http://www.hipersian.com/)
وقتیکه او قصد کشتن مردم را داشت خیلی سخت است او را مادر هیولا بنامیم. قربانیان خشم او کسانی بودند که که به کار بچه های او دخالت می کردند و می خواستند به روش زندگی او واقف شوند. با این حال او هم خرابی هایی به بار آورد و این از جانب یک مادر غیر قابل بخشش است.
ویولا فیلدز در مادرشوهر هیولا (2005)
http://www.hipersian.com/uploads/admin/19c67ec17b.jpg (http://www.hipersian.com/)
باوجوداینکه این فیلم کمدی رمانتیک بود ولی مادرشوهر فیلم که صحنه های طنز را نیز بازی می کرد یکی از بدترین مادرانی بود که با پسرش کوین بدرفتاری می کرد. ویولا فیلدز مادر بی فکری بود که از هیچ تلاشی برای اذیت کردن نامزد پسرش فروگذاری نمی کرد و حتی روز ازدواجشان نیز دست از کارهایش نکشید.
جوان کراوفورد در عزیزترین مادر (1981)
http://www.hipersian.com/uploads/admin/4440e801f1.jpg (http://www.hipersian.com/)
این فیلم از روی زندگی واقعی داستانی نوشته کریستینا کراوفورد ساخته شد، این داستان نیز اقتباسی از زندگی دختر بازیگرش یعنی جوان کراوفورد بود. کریستینا در کتابش ادعا می کند وقتیکه جوان کراوفورد درگیر اعتیاد به الکل و کارهای بازیگری اش بوده او هم که درگیر حمایت از هر 4 فرزندش بوده به حقوقش تجاوز شده است. او یک بار هم نزدیک بود دخترش را خفه کرده و به قتل برساند.
نامادری در سیندرلا
http://www.hipersian.com/uploads/admin/20fcf4a4ad.jpg (http://www.hipersian.com/)
او نمونه کاملی از نامادری شریر و سنگدل با رفتارهای ظالمانه است. او همه گونه تلاش می کند برای اذیت کردن و خوار شمردن دختر شوهرش با بازی (هیلاری داف) توطئه و برنامه ریزی کند. او زیرکانه نقشه می کشد که سیندرلای زیبا را تبدیل به خدمتکار دو دختر زشت خودش کند. و بالاخره این جنایتها با از راه رسیدن شاهزاده و خوشبخت شدن سیندرلا به پایان می رسد.
ما فراتلی در The Goonies سال 1985
http://www.hipersian.com/uploads/admin/1810fcd1e3.jpg (http://www.hipersian.com/)
این اسم نشانه سلطه و تحکم وحشتناک در خانواده فراتلی است. او فرزندان دربند خودش را می ترساند و شکنجه می کرد...
لیندا گاردنر در «در جستجوی خوشبختی» (2006)
http://www.hipersian.com/uploads/admin/09dc482cfe.jpg (http://www.hipersian.com/)
وقتی که مادری ظالم و سختگیر است شما می توانید او را مادر بدی بدانید. اما وقتی او به شما لبخند بزند و با دوز و کلک بهتان ضربه زده و از زندگی تان خارج شود چه می توانید بگویید...
باز هم چیزی نمی توانید بگویید جز اینکه او هم جزو یکی از بدترین مادران است. در این فیلم لیندا برای رسیدن به پول و خوشبختی شوهر و پسر کوچکش را ترک می کند در حالیکه این دو در فقر و بدبختی هستند و باید به خودشان تکیه کنند.
در آخر می گوییم که نباید فراموش کنیم مادران گنجینه های این زمین هستند و این مطلب قصد سرگرم کردن شما و یادآوری مادران ظالم و سنگدل فیلم ها را داشت.

منبع : سایت سیمرغ - مریم محبعلی نژاد

گارد جاویدان
10-11-2010, 08:05 AM
بهترین گریم های تاریخ سینما ی جهان (عکس) Brad Pitt – The Curious Case of Benjamin Button



http://tisfon.net/images/55lii7mehr3nq04iac1f.jpg


Charlize Theron – Monster

http://tisfon.net/images/9y4spqirlprif25dcv7b.jpg


Christian Bale - The Machinist



http://tisfon.net/images/shqauhic80yoa2ll3pbc.jpg


Eddie Murphy - Norbit

http://tisfon.net/images/p08gmuf2ng4v51qk9nk7.jpg


Emma Thompson – Nanny McPhee



http://tisfon.net/images/sa5xpmvgr4n9eyv5pl1.jpg


Eric Stoltz – Mask



http://tisfon.net/images/cbslsmwjnetvh2ajti.jpg


Gwenyth Paltrow – Shallow Hal

http://tisfon.net/images/l7clk9hicv569ed81rz0.jpg


Heath Ledger – Batman: The Dark Knight



http://tisfon.net/images/7htgsa1dsmjgw8k3x7nr.jpg


Jim Carrey – The Grinch Who Stole Christmas



http://tisfon.net/images/5ggsxarmhhqi9c48x6u.jpg


John Leguizamo - Spawn



http://tisfon.net/images/2cq50g8fx6cvaisx9fi.jpg


John Travolta – Hairspray



http://tisfon.net/images/968ywcapqn1e4q99tie1.jpg


Mike Myers – The Cat in the Hat



http://tisfon.net/images/yucb6wal09u1fpfsb2w9.jpg



Robin Willimas – Mrs. Doubtfire

http://tisfon.net/images/nrn74099pr8pm4gwkmjs.jpg


Ron Pearlman – Hell Boy

http://itsat3.tk/forum/images/statusicon/wol_error.gifسایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 650x455 پیکسلhttp://tisfon.net/images/qjo7f0aqf20k9m9kts.jpg


Tom Cruise – Tropic Thunder






Vincent D' Onofrio - Men in Black



http://tisfon.net/images/ehese0vcgitnuil4alb4.jpg

__________________

گارد جاویدان
10-13-2010, 12:01 AM
به گزارش آخرین نیوز،بارها از ستارگان‌ ها‌لیوود خواسته شده که برای بازی در بعضی فیلم‌ها‌ ظاهر خود را تغییر دهند، اما گاهی اوقات آنها حتی فراتر از وظیفه خود عمل می‌کنند. نمونه‌ها‌ی جالب تغییر شکل بازیگران‌ ها‌لیوود را ببینید.

1. جانی دپ- آلیس در سرزمین عجایب

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Johnny-Depp.jpg
جانی دپ مجبور بود روزی سه ساعت به صورت ثابت روی صندلی گریم بنشیند تا آرایش عجیبی که در فیلم آلیس در سرزمین عجایب داشت روی صورتش انجام شود.


2. ربکا رومجین- ایکس من و ایکس من 2

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Rebecca-Romijn.jpg
اینکه یک نفر کاملا شکل و شمایلش را تغییر دهد و از نوک پا تا سر با رنگ آبی نقاشی شود برای مدل سابق ویکتوریا سکرت یعنی «ربکا رومجین» کار راحتی نبود. این کاری نیست که بقیه مدل‌ها‌ انجام دهند.


3. براد پیت- مورد عجیب بنجامین باتن

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Brad-Pitt.jpg
در این فیلم انگار مجسمه هشتاد سالگی براد پیت را ساخته باشند بعد هم یکی دیگر در سن 70 سالگی و دوباره یکی دیگر در سن 60 سالگی و الی آخر تا سال‌ها‌ی عمر یک مرد را به خوبی نمایش دهند. در این فیلم براد پیت حسابی خودش را به دست گریمورها سپرد.


4. جیم کری- How the Grinch Stole Christmas

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Jim-Carrey.jpg
او مجبور بود روزی 4 ساعت روی صندلی آرایشگران خم به ابرو نیاورد! و این برنامه برای مدت 5 ماه تکرار می‌شد. اما می‌دانیم وقتی این فیلم به نمایش درآمد همه را هیجان زده کرد.


5. ران پرلمن- پسر جهنمی

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Ron-Perlman.jpg
جیک گاربر هنرمند آرایشگر توضیح می‌دهد که که آرایش پرلمن در این فیلم تشکیل شده بود از تکه‌ها‌ی فوم اعضای مصنوعی، شامل یک پوشش برای فرق سر و یک پوشش برای کل صورت که کل صورت به جز لب پایینی را می‌پوشاند.


6. بنسیو دل تورو- مرد گرگی

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Benicio-Del-Toro.jpg
تبدیل کردن بنسیو دل تو رو به مرد گرگی با استفاده از جزئیات ترسناک کار ریک بیکر هنرمندی است که شش بار برنده اسکار شده است. او هر روز از موهای شل بر روی صورت بنسیو دل تورو استفاده می‌کرد و هر روز مجبور بود سه ساعت زمان صرف کند تا آن موها را از روی صورتش بردارد تا بتواند برای فیلم آماده شود.


7. رابین ویلیامز- خانم دابت فایر

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Robin-Williams.jpg
خانم دابت فایر نام فیلم کمدی آمریکایی در سال 1993 با هنرنمایی رابین ویلیامزاست. او در این فیلم نقش پیرزن 60 ساله ای را بازی می‌کند. تغییر چهره و شخصیت ویلیامز در قالب یک فرد دیگر 4 تا ساعت در روز زمان می‌طلبید. اما در پایان آکادمی ‌اسکار با دادن جایز بهترین آرایش جواب این زحمات را داد.


8. مارلون و شاون وایانس- بچه‌ها‌ی سفید

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Marlon-and-Shawn-Wayans.jpg
تغییر شکل دو برادر آمریکایی- آفریقایی مارلون و شاون وایانس به شکل دو زن بلوند چشم آبی در کمدی «بچه‌ها‌ی سفید» سال 2004 فوق العاده جالب بود. آرایشگران برای هر بازیگر در روز بیش از 4 ساعت زمان می‌گذاشتند. این پروسه بسیار طولانی و ‌پرزحمت بود و گچ‌ها‌ی زیادی هم برای مالیدن روی صورت این دو برادر مصرف شد!


9. رالف فیینس- هری پاتر و جام آتش

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Ralph-Fiennes.jpg
رولینیگ «ولدمورت» را شیطانی‌ترین جادوگر در طول هزاران هزاران سال می‌داند. او با دقت شرح می‌دهد که او بیمار روانی خشمگین، عاری از واکنش‌ها‌ی انسانی نسبت به رنج‌ها‌ی مردم... گریم او روزی دو و نیم ساعت زمان می‌برد.


10. مایک مایرز- قدرت‌ها‌ی اوستین

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/600x400-ENT-MikeMyers-600x400.jpg
با کمک هنرمند گریمور نامزد اسکار به نام میشل بروک و مایک اسمیتسون، چهره جالب و متفاوتی برای مایک مایرز در فیلم قدرت‌ها‌ی اوستین درست کردند!

گارد جاویدان
10-15-2010, 12:08 AM
جنجال برانگیزترین فیلم‌های تاریخ سینما!! (+عکس) فیلم پر از صحنه‌های مستهجن و بدون سانسور بود و همین موضوع نکته منفی‌ای بود که از ابتدا موج اعتراض‌ها را در پی داشت. بعد از نمایش فیلم، عوامل فیلم و کسانی که در آن شرکت داشتند تبدیل به...
فیلم‌های جنجالی و بحث برانگیز همیشه فیلم‌هایی هستند که مسائل جنسی، خشونت، مذهب، سیاست، همجنس بازی، نژادپرستی، مواد مخدر را به تصویر می‌کشند یا زبانی تند و یا وقیحانه دارند. این فیلم‌ها معمولا تابوها را شکسته و مثل فیلمهای معمولی عمل نمی‌کنند.
ما در اینجا تعداد بسیار کمی ‌از فیلم‌های جنجالی را آورده ایم و مطمئنا این لیست جامع نبوده و تعدادشان بسیار بیشتر است.

رمز داوینچی (2006)- ران‌هاوارد
بازیگران: تام هنکس، ادری تاتو، یان مک کلن
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/da_vinci.jpg

فیلمی‌ مذهبی بر اساس داستان افسانه ای پرفروش دن براون در مورد اعضای یک اجتماع پگانی و یک اجتماع کاتولیک زیرزمینی که سعی می‌کنند جلوی متخصص رمزشناس پلیس فرانسه و یک پرفسور رمزشناس را گرفته و اجازه ندهند آنها راز بزرگی که هزاران سال از جهان پنهان بوده را فاش کنند.
کلیسای کاتولیک روم این فیلم را به شدت کوبید و چندین اسقف خواستار تحریم این فیلم شدند. اعتراض‌های گسترده ای هم خارج از دنیای سینما وجود داشت. حتی زال‌ها هم به خاطر تصویری که از آنها در فیلم نشان داده شده بود،‌ دلخور شدند. این فیلم سال2006 دومین فیلم پرفروش در سراسر جهان شد.


یونایتد93- 2006- پل گرینگرس
بازیگران: جی جی جانسون، گری کاماک، پلی آدامز

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/united_93.jpg

این داستان کارکنان و مسافران پرواز United Flight 93،‌ که چهارمین هواپیمای سرقت شده بود که در 11/9 از Newark, NJ به سمت سان فرانسیسکو پرواز می‌کرد. حضور کارکنان هواپیمای FAA و افسران نظامی‌ که در این حادثه واقعی گرفتار شدند، باعث شد تا این حادثه سوژه فیلمی ‌شده که بازیگران نیز با هنرنمایی خود بسیار طبیعی بازی کردند.
باوجود اینکه فیلم با حساسیت فوق العاده ساخته شده و با احترام و ارزش گذاری کامل به قهرمانان بدون هیچ نظریه، برداشت‌های شخصی یا اضافات دیگر، هنوز این فیلم مورد نقدهای بسیار واقع می‌شود. کسانی بودند که فکر می‌کردند که فیلم نباید به این زودی (5 سال بعد از وقوع حادثه) ساخته می‌شد.

مصائب مسیح- 2004- مل گیبسون
بازیگران: جیمز کاویزل، مایا مورگنسترن، Christo Jivkov


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/passion.jpg

ترس، امید، شهوت، اشک، و شگفتی‌هایی که این فیلم به تصویر کشید بسیار عظیم بود. تجربه برای تغییر روش زندگی که بر اساس این فیلم به وجود آمد نیز زیاد بود. این فیلم درباره زندگی مسیح و نمایش شهوانی رنج بردن‌هایش درطول 12 ساعت آخر زندگی بر روی کره زمین است. این فیلم به خاطر صحنه‌های خونین و زجرآور تصلیب عیسی مورد جنجال‌های فراوانی واقع شد. پیشوایان مذهبی نیز به خاطر تفسیر و تاویل کاتولیکی انجیل دلخور شده و یهودیان فیلم را ضدیهودی نامیده و اعتقاد داشتند یهودیان در مرگ عیسی مسیح مقصر شناخته شده اند. گیبسون اعتراف کرد که قصد داشته مردم را به شدت متعجب کرده و بهشان فیلمی ‌را نشان دهد که ارزش قربانی و جانبازی‌های عظیم را درک کنند. و بالاخره گفت که این فیلم تمام قواعد را می‌شکند و بزرگترین فیلم مستقل تمام دوران خواهد بود.

فارنهایت 9/11- مایکل مور
بازیگران: بن افلک، استیو واندر
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/fahrenheit.jpg

این فیلم جنجالی بوش رئیس جمهور آمریکا را به سخره گرفته و دست می‌اندازد. نقادان فیلم اعتقاد داشتند این فیلم باعث تضعیف روحیه مردم کشور شده و بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد؛ چرا که ایام انتخابات نزدیک بود. تعداد زیادی از گروه‌های محافظه کار از سالن‌های سینما خواستند که فیلم را اکران نکنند. کمپانی دیسنی احساس کرد این فیلم مشتریانش را منحرف می‌کند و بنابراین تصمیم گرفت فیلم را پخش نکند. این فیلم امتیاز برنده شدن در بالاترین جایزه به نام Palme D’or در جشنواره کن بود. همچنین رکورد فروش را در تعطیلات آخر بعد از اکران را شکست.


دوگما (عقیده تعصب آمیز مذهبی)- 1999- کوین اسمیت

بازیگران: بن افلک، مت دیمون، لیندا فیورنتینو

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/dogma-poster.jpg

کارگردان و نویسنده این فیلم کمدی فانتزی به خاطر موضوع اصلی فیلم که گفته می‌شد توهینی به کلیسای کاتولیک محسوب می‌شود، در مرکز جنجال‌ها واقع شد. این فیلم درباره دو فرشته خارج شده از بهشت به نام‌های لاکی و باتل بای و روششان برای بازگشتن به بهشت به واسطه راه گریزشان از اعتقادات تعصب آمیز کلیسای کاتولیک است. این فیلم در حالی مورد جنجال واقع شد که نشان می‌داد خداوند عاری از خطا نیست و نیز پیام هایی ضد مسیحی نیز برای بیندگان داشت که این از سوی پیشوایان مذهبی مورد قبول واقع نشد. خیلی‌ها نتواستند دگرگونی‌ها و تغییر شکلهایی که دراین فیلم در مورد خداوند شکل گرفته بود را هضم کنند، دگرگونی‌هایی از خدای مردانه تا خدای زنانه و بازیگوش. سازنده‌های فیلم گفتند که بیش از 300.000 میل‌هایی حاوی ابراز نفرت و تهدید به مرگ دریافت کردند.


استیگماتا- 1999- روبرت وین رایت
بازیگران: پاتریشیا آرگوته و گابریل بارنه
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/stigmata.2jpg.jpg

محور اصلی فیلم در مورد آرایشگر منکر خداوند است که می‌خواهد stigmata واقعی را نشان دهد. کشیش واتیکان قدرتمندی برای کشتن این آرایشگر تلاش می‌کند. این فیلم وقتی نمایش داده شد خیلی سر و صدا کرد، زیرا که مرد روحانی ارشد واتیکان را فرد بی رحمی ‌نشان می‌داد که سعی در کشتن آرایشگر بی دین دارد. این فیلم در هفته اول فروش 183 میلیون دلار در گیشه سود برد.


بچه‌ها- 1995- لاری کلارک
بازیگران: لئو فیتزپاتریک، سارا آندرسن، جاستین پیرس
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/kids.jpg

این درام در سال 1995 یک روز از زندگی چند نوجوان اهل نیویورک را به نمایش گذاشت. در فیلم یک نوجوان بی بند و بار ناقل ویروس ایدز شروع به برقراری رابطه جنسی با تعداد زیادی دختران باکره و نیز یک دختر هم محلی می‌کند که ویروس ایدز به این دختر منتقل می‌شود. برخی از مردم اظهار داشتند که این فیلم پنجره ای است به روی بدترین ترس‌هایشان درمورد آنچه بچه‌هایشان در بیرون از خانه و وقتی آنها حضور ندارند انجام می‌دهند. باوجود این آنچه در این فیلم بیشتر محل دعوا و منازعه بود مربوط می‌شد به نمایش رفتارهای بی بندو بارانه‌ به سمت مسائل جنسی و نمایش و نیز کفرگویی، استفاده جوانان از الکل، تنباکو، ماری جوانا، مشروبات الکلی و خلسه ناشی از مواد مخدر. وبالاخره رابطه والدین و طرز تربیت انها را نیز فوق العاده بد به تصویر می‌کشید..


قاتلین بالفطره- 1994- الیور استون
بازیگران: آنتونی کوئین، آیرنه پاپاس، مایکل آنسارا
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/natural_killers.jpg

خیلی‌ها این فیلم را که جامعه بی اخلاق و فاسد که قاتلین سریالی را تبدیل به شمایل و واسطه فرهنگی کرده بود، بهترین فیلم دهه 90 نامیدند. بازیگران فیلم انقدر منفی بودند که نه تنها به خاطر عشق و شهوت آدم می‌کشتند، بلکه برای سرگرمی ‌نیز دست به قتل می‌زدند. آنها در طول سه هفته به کشت وکشتار ادامه داده و یکبار بعد از دستگیریشان هم تبدیل به آدمهای معروف و محبوب مردم شدند. برای همین می‌گوییم که فیلم به دید رسانه ای و احساساتی ما حتی به جنایتکاران جامعه مان نیز نگاه عمیقی دارد. صحنه‌های این فیلم بیش از اندازه واضح، به شدت تند و تیز و مشوش کننده بود. در انگلستان فیلم با تاخیر به نمایش درآمد، چراکه فیلم الهام گرفته از تیراندازی‌های مشابه در آمریکا بود، مثل نمونه کشتار دبیرستان Columbine.


JFK- 1991- الیور استون
بازیگران: کوین کاستنر، کوین بیکون، تامی‌لی جونز، لاری متکالف، گری الدمن

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/jfk.jpg
در این فیلم الیور استون پرونده‌های مربوط به قتل جان اف کندی را بازمی‌گشاید. او ين واقعيت را افشا مي كند كه امكان ترور كندي به دست افراد تندرو سياست آمريكا تا چه حد زياد بوده است. فیلم قصد داشت نشان دهد که ترور کندی تنها یک عمل حزب مارکسیست نبود، بلکه نتیجه دسیسه چینی‌های جناح راست هم می‌شد. فیلم مضامین زیادی در مورد خلاف کاری‌های دولت و اظهارات و شهادت‌های تعداد زیادی از اشخاص را در برداشت. فیلم از همان زمان ساخت مورد دعوا و منازعه بود. رسانه‌های گروهی استون را مقصر می‌دانستند و روزنامه‌های آمریکا هم مقاله‌هایی زیادی در انتقاد از کارگردان می‌نوشتند.


Cannibal Holocaust- 1980- روگرو داوداتو
بازیگران: رابرت کِرمن، فرانسسا کیاردی، پری پیرکانن

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/news_cannibalholocaust.jpg

Cannibal Holocaust داستان یک فیلم ساز را روایت می‌کند که در حین جمع کردن مدارک در مورد آخرین قبیله‌های زنده آدم خواران، ناپدید می‌شود. وقتی که فیلم برای اولین بار نمایش داده شد طوفان عظیمی‌به راه انداخت؛ چراکه فیلم فوق العاده واضح، خشن، وحشی و آنقدر واقعی بود که مردم فکر می‌کردند این حادثه واقعا اتفاق افتاده و بنابراین فیلم در کشورهای زیادی قدغن شد. برخی از صحنه‌های خشن شامل، اخته کردن، خوردن دل و روده، سقط جنین اجباری، چندین مورد ذبح حیوانات، تجاور جنسی‌های گروهی، به میخ کشیدن یک زن روی یک دیرک و ضربه زدن با پتک به همدیگر... بود. کارگردان فیلم به جرم آدم کشی به زندان افتاد و بعدها مجبور شد ثابت کند که درواقع هیچ کس را نکشته است! باوجود این در بخشی از فیلم حیوانات واقعی کشته شده بودند. این فیلم تا 5 سال اجازه نمایش نداشت و پس از آن هم تا 20 سال در انگلیس و کشورهای زیادی ممنوع بود.

پیغام- 1967- مصطفی عقاد
بازیگران، آنتونی کوئین، ایرنه پاپاس، مایکل فانسارا http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/the_message.jpg

نام اصلی این فیلم «محمد رسول الله» بود. فیلم مکه قرن هفتم را نشان می‌داد و تاریخچه شروع اسلام و شرح زندگی حضرت محمد (ص) بود. مشکلات از وقتی شروع شد که شایعه ای مبنی بر اینکه Peter O’Tooleو Charlton Heston نقش‌های اصلی را بازی خواهند کرد. دعوا و آشوب‌های خونین را در طول دو روز به همراه داشت. حتی پادشاه عربستان سعودی که قرار بود 60 میلیون دلار برای ساخت فیلم کمک کند از تصمیمش انصراف داد و حتی اجازه ساختن این فیلم را در شهر مکه و مدینه نداد. بنابراین عقاد مجبور شد برای ادامه فیلم به موروکو برود و از جانب Colonel Muammar al-Qaddafi رهبر لیبی نیز کمک‌های مالی دریافت کرد. به دلیل اینکه برخی از گروه‌های مسلمان عنوان فیلم را توهینی به اسلام می‌دانستند اسم فیلم تبدیل به «پیغام» شد، عنوان قبلی در اکثر کشورهای عربی ممنوع شده بود.


جن گیر- (http://forum.mihandownload.com/redirector.php?url=http%3A%2F%2Fwww.seemorgh.com%2 Fculture%2Fdefault.aspx%3Fconid%3D47309%26tabid%3D 2061) 1973- ویلیام فردکین
الن بورستین، ماکس وان سیدو، لی جی. کاب
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/exorcist.jpg

ساخت این فیلم متفاوت جنجال‌های فراوانی در پی داشت. فیلم اقتباسی از کتاب ولیام پیتر بلاتی، داستان واقعی پسری 13 ساله اهل مریلند، بود. این فیلک یکی از ترسناک ترین، هیجان انگیزترین و دلهره آورترین فیلم‌هایی است که تابحال ساخته شده و یکی از متفاوت ترین فیلم‌های زمان خودش نیز بود. زمان اولین نمایش این فیلم 9 نفر از عوامل فیلم جانشان را از دست دادند. فیلم حول موضوع جن گیری یک دختر کوچک و تلاش‌های مادرش برای بازگرداندن دخترش به زندگی با کمک دو کشیش می‌چرخید. نمایش تصویرهایی مثل استفراغ‌های سبز رنگ، خودزنی، بی حرمتی به صلیب مسیح از مواردی بود که مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفت. نمایش این فیلم تا 15 سال در انگستان ممنوع اعلام شد.
و بالاخره جایزه اسکار بهترین صداگذاری و بهترین نمایشنامه از آن جن گیر شد.

Deep Throat- 1972- گرارد دامیانو
بازیگران: هری ریمز، لیندا لاولیس، دالی شارپ، کارول کونورس
فیلم ترسیم ساده ای است از زنی درگیر با مشکل ناتوانی جنسی؛ زنی که می‌خواست درحین رابطه جنسی صدای زنگ‌ها را بشنود و توصیه‌های دکترش را به کار ببندد. فیلم پر از صحنه‌های مستهجن و بدون سانسور بود و همین موضوع نکته منفی ای بود که از ابتدا موج اعتراض‌ها را در پی داشت. بعد از نمایش فیلم، عوامل فیلم و کسانی که در آن شرکت داشتند تبدیل به مرکز اصلی یک جنگ فرهنگی شدند. نمایش فیلم به خاطر داشتن صحنه‌های نامناسب در بسیاری از اماکن ممنوع شد. یکی از بازیگران به نام «هری ریمز» نیز به اتهام بازی کردن در صحنه‌های وقیح فیلم تحت پیگرد قانونی قرار گرفت. فیلم در انگلیس جزو فیلم‌های ممنوعه بود. و بالاخره در سال 2000 اجازه داده شد دی وی دی‌های فیلم آن هم فقط در مغازه‌های «فروش محصولات جنسی» به فروش برسد. البته این فیلم تاثیر زیادی روی فرهنگ آمریکا داشت.


پرتقال کوکی- 1971- استنلی کوبریک
مالکولم مک داویل، پاتریک مگی، مایکل بیتس

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/orange.jpg
این فیلم علمی‌ تخیلی، فیلمی ‌طعنه آمیز و نمایش دهنده بزهکاری نوجوانان و اقتباسی از رمان آنتونی برگس است. فیلم داستان زندگی نوجوانی به نام الکس را روایت می‌کند که از شدت خشونت‌های بی حد و تجاوز به عنف تفنگ به دست می‌گیرد.... او برای یک آزمایش رفتارگرای داوطلب می‌شود و از توانایی اش برای رویارویی با شیطان بهره گرفته و به سمت بی پناهان جهان بازگشته و تبدیل می‌شود به یک قربانی برای قربانیان پیشین خودش.
جنجال‌های زیادی این درخصوص این فیلم و بیشتر از جانب گروه‌های مذهبی مطرح شد و دلیلش نیز نمایش پرزرق و برق خشونت و مفاهیم جنسی بود. فمنیست‌ها از برخی صحنه‌ها دلخور شدند- مثل صحنه تجاوز جنسی طولانی مدت در فیلم و نشان دادن زنان در صحنه‌های مستهجن و استفاده ابزاری از آنان. در بریتانیا به دلیل انتقادها از سوی دادگاه‌ها و رسانه‌ها یک سال بعد از نمایش فیلم از دسترس عموم جمع شد و تنها سال 2000 بعد از مرگ کارگردان دوباره به بازار آمد.


شیاطین- 1971- کن راسل
بازیگران: الیور رید و وانزا ردگریو
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/devils.jpg

داستان فیلم در شهر لندن و سال 1634 اتفاق می‌افتد و اقتباس ضعیفی از «شیاطین لندن» آلدوس هوکسلی است. موضوع فیلم داستان کشیشی فرانسوی به نام در قرن 17 را روایت می‌کند و در مورد رابطه‌های جنسی اش، مذهب و نظریات سیاسی اش که باعث می‌شود دشمنان زیادی داشته باشد. با تکیه بر این دعوی‌ها بر ضد وی، راهبه‌ها مراسم میگساری را در کلیسا اجرا می‌کرده و همین منجر به محکومیت کشیش شد و بالاخره او را زنده زنده به میخ کشانده و سوزاندند. این فیلم هم به خاطر کفرگویی و توهین به مقدسات جنجالی و مورد اعتراض واقع شد. و البته فیلم مسائل مربوط به ممیزی در تمام کشورها را مورد بررسی قرار داده بود. فیلم بعد از نمایش موجبات عصبانیت و برانگیخته شدن مسیحیان و برخی از بیننده‌ها را فراهم آورد.

بانی و کلاید- 1967- آرتور پن
بازیگران: وانر بیوتی، فای دوناوی، مایکل جی. پولارد

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/bonnie.jpg

این فیلم اقتباس ضعیفی از رفتارهای حقیقی کلاید بارو و بانی پارکر در دهه 30 است. بانی و کلاید در جستجوی ماجراجویی بودند و با جنایتهای افسانه‌های خود معروف شدند. جوانان جنبش ضدفرهنگی در دهه 60 با این نوع تمرد و سرکشی و شخصیتهای سمپاتیک شناخته می‌شدند. با این حال به دلیل نشان دادن خشونت و بزهکاری دو بازیگر اصلی، این فیلم هم تاحدودی جنجال در پی داشت. چراکه ترکیبی از میل جنسی و خشونت، مخلوطی از طنز و آدم کشی به عنوان بی‌حرمتی‌هایی تحسین شده در فیلم نشان داده شد. حتی بعضی از افراد گفتند آرتور پن فیلم را به عنوان ابراز نارضایتی خودش از مردم و کشورش ساخته است. منتقدان روزنامه‌ها واکنش‌های منفی‌ای به فیلم داشتند، اما فیلم توانست تحسین منتقدان را به دست آورده و برای 10 جایزه اسکار نامزد شود.

Baby Doll- 1956- الیا کازان
بازیگران: کارل مالدن، کارول بیکر، الی والاچ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/174198.1020.A.jpg
فیلم Baby Doll در مورد دختر 19ساله زیبا و متاهلی است که در رختخواب بچه گانه می‌خوابد و انگشت شستش را می‌مکد، این زمانی اتفاق می‌افتد که شوهرش انتظار می‌کشد تا او به سن بیست سالگی رسیده تا بتواند به وصالش برسد. درضمن صاحبان فیلم برای جذب بیشتر مخاطب به هر حیله ای توسل جسته و تا حد امکان از صحنه‌های تحریک کننده در فیلم استفاده کردند. فیلم بعد از نمایش فورا و به شدت مورد اعتراض واقع شد و به اشاعه فساد محکوم شد. نقدهای بسیار منفی در مورد فیلم گفته شد؛ تا جایی که 70 درصد از سینماها فیلم را از روی پرده برداشتند. حتی بعضی منتقدان فیلم را در رده فیلمهای پورنوگرافی قرار دادند.


پیروزی اراده- 1935- لنی ریفنشتال
بازیگران: آدولف هیتلر، هرمان گورینگ، ماکس آمان، مارتین بورمان، والتر باخ
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/triumph.jpg

این فیلم مخوف ترین فیلم جنجالی تمام دوران‌ها نامیده شده و تا چندیدن سال ممنوع بود. فیلم درمورد کنگره حزب نازی در سال 1934 در نورنبرگ است و رهبر نازی‌ها یعنی آدولف هیتلر دستور ساختش را داد. او سال 1934 از لنی ریفنشتال خواست به افتخار جشن شمشمین سالگرد کنگره حزب نازی در نورنبرگ فیلم را بسازد.
این فیلم هنوز هم قدرتمند ترین فیلم تبلیغاتی است که تاکنون ساخته شده است. بعد از جنگ متفقین مدت چهار سال کارگردان فیلم را به زندان انداختند.

تولد یک ملت- 1915- دی. دبلیو. گریفیث
بازیگران: لیلیان گیش، ماای مارش، هنری بی.والتال


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/nation_birth.jpg
این فیلم نمایش تلویزیونی و یا سینمایی نداشت. فیلم داستان زندگی دو خانواده سفید پوست را روایت می‌کند که به خاطر جنگ جهانی دوم از هم جدا شده و دوباره به یکدیگر می‌پیوندند. این فیلم از نظر نماهای بیرونی، عکاسی در شب، و تصویربرداری‌های پانورامیک قابل تحسین است، اما به خاطر تبعیض نژادی عجیب و غریبش به شدت مورد انتقاد و اعتراض واقع شد و نیز نمایش زشت و تبهکارانه سیاه پوستان به عنوان انسانهای حیوان سفت و جاهل و موافق بودن با سیستم برده داری. این فیلم آشوب‌ها و فتنه‌های زیادی به همراه داشت و سالهای زیادی ممنوع بود. مخالفان دوباره سال 1993 وقتی فیلم به عنوان 100 فیلم برتر آمریکایی در نظر سنجی انتخاب شد، سر به طغیان نهادند.
البته در طول زمان ارزش‌ها نیز تغییر می‌کنند و موضوعی که قبلا ما را بسیار متعجب می‌کرد شاید الان ابدا تاثیری رویمان نگذارد. اما این کارگردانان و فیلم سازان کسانی بودند که در مقابل تمام اعتراض‌ها ایستادند تا بتوانند افکار خودشان چه درست چه غلط را برای همیشه زنده نگهدارند.

گارد جاویدان
10-18-2010, 11:41 AM
بهترين فيلم جنايي تاريخ سينما به انتخاب گاردین
فيلم «محله چيني‌ها» اثر ماندگار «رومن پولانسکي» به عنوان بهترين فيلم جنايي تاريخ سينما انتخاب شد.

به گزارش ايسنا، روزنامه گاردبن در نظرسنجي از منتقدين فيلم اقدام به انتخاب بهترين فيلم‌هاي جنايي تمام ادوار سينما کرد که در اين فهرست فيلم «محله چيني ها» محصول سال 1974 به کارگرداني «رومن پولانسکي»، کارگردان لهستاني برنده نخل طلاي کن و جايزه اسکار در رتبه اول قرار دارد.

اين فيلم نامزد 11 جايزه اسکار بود که تنها در بخش بهترين فيلمنامه موفق به دريافت آن شد. اما در جوايز بافتا انگليس جايزه بهترين بازيگر مرد (جک نيکلسون)، کارگرداني و فيلمنامه را دريافت کرد.

«محله چيني‌ها» در سال 1975 جايزه بهترين فيلم جنايي را از جوايز ادگار آلن پو کسب کرد و در جوايز گلدن گلوب بهترين فيلم و بهترين کارگرداني را دريافت کرد.

پولانسکي با آخرين ساخته خود با نام «روح نگار» جايزه خرس نقره اي بهترين کارگرداني جشنواره برلين و بهترين فيلم سال جشنواره سن سباستين را کسب کرد.

پولانسکي اولين فيلم بلند خود را در سال 1962 با نام «چاقو در آب» ساخت. اين فيلم اولين اثر مهم سينماي لهستان بعد از جنگ جهاني دوم بود که موضوع غيرمرتبط با جنگ داشت. فيلمنامه اين اثر کمدي و روانشناسانه را «يرزي اسکوليموفسکي» و «پولانسکي» نوشتند که مورد تحسين منتقدان قرار گرفت. اين فيلم جايزه فيپرشي جشنواره ونيز را گرفت و نامزد جايزه اسکار بهترين فيلم غيرانگليسي شد. «چاقو در آب» تنها فيلم بلندي بود که «پولانسکي» در لهستان ساخت و در گيشه سينماها نيز فروش چشمگيري داشت.

دومين فيلم پولانسکي بانام «تنفر» در انگلستان ساخته شد. اين فيلم ترسناک که تأثيرگرفته از سبک آثار «آلفرد هيچکاک» و «لوئيس بونوئل» بود، اولين فيلم انگليسي زبان پولانسکي محسوب مي شد که موفق به کسب جايزه فيپرشي و جايزه خرس نقره اي جشنواره برلين شد.

در سال 1966، پولانسکي سومين فيلمش را با نام «بن بست» روانه سينما کرد. مضمون اصلي اين فيلم الهام گرفته از رمان «در انتظار گودو» نوشته «ساموئل بکت» و «جشن تولد» نوشته «هارولد پينتر» بود. اين فيلم جايزه خرس طلاي جشنواره برلين را براي «پولانسکي» به همراه آورد.

گارد جاویدان
11-16-2010, 11:18 AM
بهترین فیلمها با موضوع زندگی افراد معروف



آیا " هیل ماری" كه تا آخرین نفس آرزو داشت در چهار سالگی از همه جلو بزند و در بازی‌ها برنده باشد یا معلم ریاضی دبیرستانی كه دانش آموزانش را در تکالیفشان راهنمایی می‌كرد، فیلم‌هایی هستند كه ما را کاملاً راضی می‌كنند؟ فیلم‌های زیر در گذر زمان به ما این را ثابت كرده اند (و تعداد زیادی جایزه اسكار نصیب خود كرده اند) با توانایی‌هایشان باعث شدند رویاهای ما جامعه عمل بپوشانند... و برندگان عبارتند از:

http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg1.jpg

فارست گامپ، 1994
تام هنکس با بازی در قالب مردی ساده و بی تكلف با توان ذهنی پایین و به خاطر نقش تکان دهنده اش، برای دومین بار برنده جایزه اسكار می‌شود. او میلیاردر می‌شود، رؤسای جمهور و ستارگان موسیقی را ملاقات می‌كند، و ناخودآگاه باعث تغییر در فرهنگ عامه مردم می‌شود. "گامپ" در اصل، داستانی است كه زندگی را یك هدیه شگفت انگیز و گرانبها می‌پندارد و ارزش پنهان آن را برایمان آشكار می‌كند.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg2.jpg

'In the Heat of the Night' ،1967
بازرس پلیس دعوت شده فیلادلفیا "ویرگیل تیبز"‌ (یعنی سیدنی پویتر)‌ در پرونده ای به پلیس شهر كمك كرد و آنها را در بررسی پرونده قتلی راهنمایی كرد. همچنانكه پلیس مخفی در این پرونده پیشرفت می‌كرد و به سرنخ‌هایی می‌رسید، هوش و درایت و حرفه ای بودن "تیبز" تبعیض نژادی را كه باعث فاصله بین این دو پلیس شده بود را از بین برد و منجر به یك رابطه دوستانه و همراه با احترام بین آنها شد. "هیت" همچنین جوایز بهترین عكس‌ها را هم از آن خود كرد.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg3.jpg
رودی، 1993
"سین آستین" ( كه سالهای گذشته را به بطالت گذرانده بود) بازیكنی شد كه در فوتبال افتخاری تكل می‌زد و بعد هم توانست به دانشكده ای كه همیشه آرزویش را داشت وارد شود. این داستان واقعی، پایانی سوزناك دارد. جان فاوارو رنگ پریده سال‌های قبل اكنون با دوست خود مسابقه می‌دهد و در آخر او هم به رودی كمك كرد كه ستاره و قهرمان شود و حتی به مدرسه برود. این فیلم هیجان انگیز نشان دهنده این ضرب المثل قدیمی ‌است كه "برنده‌ها هیچ وقت تسلیم نمی‌شوند و تسلیم شوندگان هیچ وقت پیروز نمی‌شوند."!

http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg4.jpg
آقای اسمیت به واشنگتن می‌رود، 1939
در روزگار سیاستمدارانی كه به نظر می‌رسید تنها برای سودجویی‌های شخصی به میدان سیاست آمده اند، در اخبار و وقایع تاریخ نام یك نفر درج شده كه واقعا برای انجام وظیفه آمد و می‌توان رهبری او را قابل ستایش خواند. او جیمی ‌استوارت بود كه به عنوان آخرین سناتور "جفرسون استوارت" خوانده می‌شد. شخص قابل اعتمادی كه فقط برای اینكه آرزوهای برباد رفته خود را ببیند، به واشنگتن مسافرت كرد؛ آرزوهایی كه به خاطر رشوه ای كه برخی مردان پول دوست گرفته بودند از بین رفته بود.
این فیلم می‌تواند یكی از بهترین فیلم‌های كارگردان بزرگ "فرانك كاپرا " به شمار بیاید.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg5.jpg
خاطرات روزانه آنی فرانک، 1959
فیلم خاطرات نوجوانی است به نام "آنی فرانك" كه در زمان جنگ جهانی دوم با خانواده و سایر یهودیان در اتاقی مخفی واقع در آمستردام زندگی می‌كردند، در این خاطرات آنی از امیدها و آرزوها و امیال جوانی خود سخن می‌گوید و در طی این سال‌ها تحول شخصیتی خود را شاهد است. "خاطرات" به ما خوش بینی عمیقی را كه می‌تواند در وجود یك انسان وجود داشته باشد نشان می‌دهد كه در آن زمان به خاطر حضور گشتاپو در ظاهر افراد مشخص نبود. آنی می‌گوید: "من بر این باورم كه همه انسان‌ها با وجود بعضی دشمنی‌ها و عداوت‌ها، بدون استثنا همه در قلب شان مهربانی را احساس می‌كنند."

http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg6.jpg

رستگاری "شاوشانک"، 1994
در سال 1947 اندی جفرسون (تیم رابینز) درحالیکه در تعقیب برای دستگیری دو قاتلی که به او سپرده شده بود شکست خورد، به زندان ایالتی شاو شانك فرستاده شد. نزدیك دو دهه از زندگی خویش را در آنجا سپری كرد و عجیب اینكه این مرد محبوب و شایسته دیگر نتوانست ماندن در آنجا را تاب بیاورد و این موضوع اصلا در زندگی مردم دیگر هیچ اهمیتی نداشت. اگر چه فیلم بیشتر بر نجات اندی جفرسون تاکید دارد اما نباید بازی زیبای "مورگان فریمن" را نادیده گرفت. او كه به عنوان دوست و خدمتكار با وفای اندی در فیلم حضور داشت با گفتار خیره كننده و جذابش ارزش این را دارد كه به توانایی بازیگری او اعتراف كنیم.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg7.jpg
فیلادلفیا، 1993
‌بیمار مبتلا به ایدز "اندرو بكت" (تام هنكس) بعد از ضربه ظالمانه ای كه از شرکت حقوقی اش خورده بود، از كارمندانش برای این تبعیض شكایت كرد. حامی ‌ناموفق او (دنزل واشنگتن) وكیلی بود كه او هم زخم روحی بر تن داشت. فیلادلفیا خبر از تغییر و دگرگونی زلزله‌واری در‌ هالیوود سخن می‌گوید كه چگونه همجنس بازان را به تصویر می‌كشد. در آخر،‌ تام هنكس برنده جایزه اسكار شد و در مراسم سخنرانی همچنانكه به این مصیبت بزرگ جهانی (ایدز) اشاره می‌كرد گفت: "من معتقدم خیابان‌های بهشت پر از جمعیت فرشتگان است."

http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg8.jpg
تیتانها را فراموش نکن، 2000
زمانیكه "هرمان بوون" (دنزل واشنگتن) سمت مربیگری فوتبال در دبیرستان ویرجینیا را بر عهده گرفت (در اوایل دهه 70)، دبیرستانی كه نشانه‌هایی از تبعیض نژادی در آن به چشم می‌خورد، مردم سفید پوست و سیاه پوست در کنار یکدیگر کاملا ناهماهنگ بودند. اما در لحظه حساسی كه Knute Rockne، برنده اول Gripper به التماس افتاد، تیم تبعیض نژادی را نادیده گرفتند و تبدیل به نفر اول مسابقات ایالتی شدند، و این باعث شد که اختلافات داخلی آنها تبدیل به قدرت شود.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg9.jpg
فهرست شیندلرز، 1993
زمانیكه هلوكاست در اروپا بیداد می‌كرد، تاجر نازی تبدیل به شخص انسان دوستی شد. اسکار شیندلر (لیان نیلسون) سعی می‌كرد كه از کارگران کارخانه یهودی در برابر خطر نابودی محافظت کند. از طریق خط و نشان كشیدن و یا جادو و مهربانی كردن و توسط حسابدار با درایت (بن كینگزلی) به آنها كمك می‌كرد. شیندلر بالاخره موفق شد جان بیشتر از هزار نفر لهستانی یهودی را نجات دهد- تقریبا تنها لهستانی‌هایی كه از جنگ جهانی جان سالم بدر بردند. برنده بهترین تصاویر و كارگردانی "استیون اسپیلبرگ" كه جایزه اسكار را از آن خود كرد، این فیلم واقعی –اگر چه ناراحت كننده- نشان دهنده این ضرب المثل یهودی است: "او كسی است كه یك زندگی را نجات داد،‌ اما درنهایت تمام جهان را نجات داد."


http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg10.jpg
راکی، 1976
راکی بالبوا (سیلور استالونه) برای تمام عمرش شانس آورد زمانیكه قهرمان سنگین وزن، آپولو کرید (كارل ویترز) این ایتالیایی قوی را برای بازی بعدی به عنوان حریف انتخاب كرد در واقع بهترین فرصت زندگی نصیبش شد! او فكر می‌كرد كه رقیبش شبیه یك كیسه بوكس ثابت است. بله درسته! اگر چه مسابقه‌های خیلی زیاد نیروی او را تحلیل برده بود، عنوان قهرمانی راكی در بوكس به خاطر ضربه ناگهانی مهیج اش هنوز در ذهن است. این فیلم برنده بهترین تصاویر و بهترین كارگردانی (جان جی. اویلدسن) شد و جایزه اسكار را نیز از آن خود كرد. همچنین این فیلم سرآغازی شد برای راكی كه بعد از بازی كردن در نقش‌های كوچك مسیر خود را به سوی سوپراستارشدن طی كند.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/bbigg12.jpg
افتخار، 1989
این فیلم تکان دهنده در مورد زندگی نامه اولین گروه‌های سیاه پوست ( (the 54th Massachusetts كه در جنگ سیویل به صف شدند، ساخته شده است و با بازی بازیگر برنده اسكار یعنی (دنزل واشنگتن) تثبیت شد. او نقش یك برده فراری را بازی می‌كرد كه در ارتش به خدمت گرفته شده بود. آخرین محكومیت او برای یورش در مقابل قلعه شورشیان بود كه كلنل (متیو برادریك) مرد شجاع خود را تشویق كرد كه از توفان آتش جان سالم بدر ببرد. شما می‌توانید سخن فردریك داگلاس را به یاد آورید كه می‌گفت :"... بگذارید یك مرد سیاه یونیفرم بگیرد و به تن كند و بعد هیچ قدرتی در زمین نمی‌تواند او را از بدست آوردن حقوق شهروندی اش باز دارد."


http://www.seemorgh.com/images/iContent/bigg11.jpg
'The Miracle Worker' 1962
این فیلم واقعی براساس زندگی هلن كلر ساخته شده (برنده اسکار جایزه بهترین نقش مكمل زن برای پتی دیوك) و شرح كار كردن او با معلم و استادش آنی سولیوان می‌باشد (برنده جایزه اسكار برای نقش اول زن آنی بن كرافت). هلن، از كودكی كر و كور بود،‌ تجربیات جهان وقتی برایش آشكار شد كه، در یك پمپ آب، او توانست رابطه ای بین ریزش آب و كلمه‌ای كه آنی در دستش هجی می‌كرد را بفهمد. این منظره هنوز یكی از احساسی ترین صحنه‌هایی است كه تا كنون در تاریخ سینما به آن پرداخته شده و هنوز هم در اذهان باقی مانده است.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/bigg12-.jpg
پای چپ من، 1989
دانیل دی- لوئیس برای ایفای نقش خود به عنوان (كریستی براون) مردی ایرلندی كه از فلج مغزی رنج می‌برد و تنها می‌توانست پای چپ خود را حركت دهد، برنده جایزه بهترین بازیگر اسكار شد و به جایگاه شغلی خوبی رسید. براون (فیلم براساس زندگی نامه او ساخته شده) توانست نویسنده، ‌نقاش ‌و شاعر شود. او اثبات كرد كه روح یك انسان می‌تواند بر ناملایمات غلبه كند و پیروز میدان شود.

گارد جاویدان
11-16-2010, 11:20 AM
5 انیمیشنی که دنیا را تکان داد!!



http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/45109.jpg



خاطره بازی با تصاویر متحرک
بارها گفته شده، هر انتخابی، حتما به معنی حذف چند انتخاب ممکن دیگر است و اینجا نیز، در فهرستی این چنینی، آثار و شخصیت‌های مهمی ‌از قلم افتاده‌اند. انتخاب این پنج اثر صرفا به این دلیل است که می‌خواهیم، شمایی کلی از آثار کلیدی انیمیشنی و نقاط عطف تاریخی، از سراسر جهان در فهرست بگنجانیم و حتما به یاد داشته باشیم که بیننده‌های ایرانی با آثار ذکر شده آشنا باشند و آنها را دوست داشته باشند. با این وجود نمی‌توان از «میکی ماوس» نام نبرد یا از «دافی داک» یا کلا از شخصیت‌های بسیار کلیدی و دوست داشتنی دیزنی، یا مجموعه شخصیت‌های خلق شده توسط‌ هانا، باربارا یا «تکس آوری» یا دیگر شخصیت‌های انیمیشن اروپای شرقی، «اولک و بولک» مثلا که هر کدام از این شخصیت‌ها به تنهایی نسلی از هواداران انیمیشن را، آنانی که هنوز کودکی‌شان را فراموش نکرده‌اند را سرگرم کرده است. این انتخاب‌ها، لاجرم به معنی کنار گذاشتن انتخاب‌هایی دیگر است و چه حیف که باید انتخاب کرد.

پت و مت
پت و مت را «لوبو میربنش» و «ولادیمیر ییرانک» در سال 1976 خلق کردند. نام اولیه مجموعه «کارها انجام شد» (A je tol…) بود. در سال 1989 این دو شخصیت برای نخستین بار به نام پت و مت خوانده شدند که با این نامگذاری، نام مجموعه نیز به «پت و مت» تغییر کرد. نخستین مجموعه شامل 35 قسمت 7 دقیقه بود و به طریقه سکون- حرکت تولید شد. موسیقی مجموعه توسط پتر اسکومال نوشته شد که یکی از علل اصلی شهرت و محبوبیت این دو شخصیت محبوب نیز هست. آخرین مجموعه تولید شده این دو شخصیت در سال 1990 در 14 قسمت توسط بنش تولید شد. این مجموعه نخستین بار برای تلویزیون چکسلواکی در شهر براتیسلاوا به وجود آمد و به غیر از چکسلواکی سابق در کشورهای سوئد، لهستان، یوگسلاوی، ایسلند، آلمان، سوئیس، برزیل، فنلاند، هلند، کرواسی، ژاپن، نروژ، اسپانیا، ایران، مجارستان، اسلوونی، اردن و آفریقای جنوبی، هواداران فراوان دارد. از سال 1995 و بارگ بنش، تولید این مجموعه ادامه یافت ولی موفقیت سابق را نیافت. ولی این دو شخصیت چک که علاقه دارند همه کارهایشان را خودشان انجام دهند که نتیجه تقریبا همیشه به خرابکاری منتهی می‌شود، هنوز به عنوان یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های انیمیشن در ذهن هوادارانشان مانده است. 75 قسمت از این مجموعه تلویزیونی انیمیشن در سال 2005 بر روی دی وی دی عرضه شده تهیه و عرضه این مجموعه را مارک بنش پسر لوبومیربنش بر عهده گرفته بود.

تام و جری
تام و جری را ویلیام ‌هانا و جوزف باربارا برای شرکت مزوگلدوین مایر خلق کردند. نخستین قسمت این مجموعه به کارگردانی خود ‌هانا، باربارا، در سال 1940 تولید شد و نخستین دوره پخش این مجموعه محبوب تا سال 1957 ادامه یافت. 17 سال نخست این مجموعه در ضمن این افتخار را دارد که بیشترین تعداد جوایز اسکار را برای یک مجموعه انیمیشن به دست آورده است.
دومین دوره تولید تام و جری از سال 1960 به کارگردانی چین دیچ آغاز شد و 2 سال طول کشید. در این 2 سال 13 قسمت از مجموعه تولید شد و از آنجا که دیچ اصلیتی چک داشت، بخش عمده این مجموعه در شهر پراگ تولید شده است.
از سال 1963، چاک جونز کارگردانی این مجموعه را بر عهده گرفت. این دوره 4 سال طول کشید و آخرین قسمت این مجموعه در سال 1967 روی آنتن رفت. در این دوره 34 قسمت از مجموعه تام و جری تولید شد. ولی همزمان چاک جونز اقدام به خلق دو شخصیت دیگر نیز کرد که کویدتی و رودرانر نام دارند.
مجموعه تام و جری در طول سال‌های بعدی نیز توسط کارگردانان دیگر ادامه یافت، ولی عمده موفقیت آن مربوط به همان سه دوره است. سال 2010 این دو شخصیت رسما 70 ساله می‌شوند.

سفید برفی
سفید برفی یکی از قصه‌های جمع آوری شده توسط برادران گریم است که والت دیزنی در سال 1937 براساس آن یک فیلم بلند انیمیشن ساخت. این فیلم در زمان عرضه اش، به یکی از محبوب‌ترین و موفق‌ترین انیمیشن‌های زمانه‌اش تبدیل شد و در سال‌های بعدی به طور مداوم به شهرت و اهمیتش افزوده شد. در فهرست سال 1997، انستیتوی فیلم آمریکا، این نخستین انیمیشن بلند شرکت یزدنی در رتبه چهل و نهمین فیلم جاودانه سینمای آمریکا قرار گرفت و در سال 2007 در فهرست جدیدترین انستیتو به رتبه 34 رسید. در فهرست بعدی که AFI در سال 2008 منتشر کرد و به صورت جدا جدا رده‌بندی شده بود «سفید برفی و هفت کوتوله» عنوان نخست بهترین انیمیشن بلند تاریخ سینمای آمریکا را از آن خود کرد. درواقع با موفقیت این فیلم بلند سینمایی بود که استودیوی دیزنی نام خود را به عنوان مهمترین شرکت و استودیوی تولید انیمیشن بلند در سینما جا انداخت. موفقیتی که تا زمان حیات خود والت دیزنی در اختیار این استودیو باقی ماند.

پلنگ صورتی
شخصیت پلنگ صورتی در ابتدا در عنوان بندی نخستین فیلم از مجموعه «پلنگ صورتی» (1963) شکل گرفت. بلیک ادواردز، کارگردان فیلم از شرکت دپاتی و فریتزفرلنگ خواست تا طرحی برای این شخصیت بکشند تا در عنوان بندی ظاهر شود. تا در نهایت پس از کشیدن صد طرح مختلف، طرح‌های پرات از پلنگ کنونی شکل گرفت.
با موفقیت این شخصیت در عنوان بندی فیلم دپاتی و فرلنگ تصمیم گرفتند که این شخصیت را گسترش داده و از آن یک مجموعه تلویزیونی بسازند. دپاتی با مذاکره با‌هارولد پرش و شرکت یونایتد آرتیستز، نظر آنان را برای شرکت جلب کرد و نخستین قسمت مجموعه براساس این شخصیت در سال 1964 شکل گرفت که در همان سال برنده جایزه اسکار بهترین انیمیشن کوتاه شد. این موفقیت منجر به تولید 156 قسمت از این مجموعه براساس شخصیت پلنگ صورتی شد.
موسیقی پلنگ صورتی را هنری مانچینی، آهنگساز جاز نوشت که یکی از محبوب‌ترین تم‌های تاریخ موسیقی جاز است و تاثیر زیادی در شکل گیری شخصیت و البته محبوبیت فراوان این شخصیت کارتونی دارد. کل مجموعه در سال 2007 بر روی دی وی دی عرضه شده است.

پری دریایی کوچولو
پری دریایی کوچولو، براساس یکی از قصه‌های شاه پریانی،‌ هانس کریستین اندرسون نویسنده افسانه ای داستان‌های کودکان دانمارک شکل گرفت. قصه اصلی در سال 1837 منتشر شد.
اما به سال 1989، نسخه انیمیشن این داستان افسانه پریان با بودجه 40 میلیون دلاری تولید شد. این فیلم بلند انیمیشن در داخل آمریکا 84 میلیون دلار و در سطح جهان 183 میلیون دلار فروخت و آغازی شد برای عصر جدید انیمیشن‌سازی در‌هالیوود. محبوبیت و شهرت این فیلم، به شکست‌های متعدد شرکت دیزنی در عرضه تولیدات انیمیشن بلند پایان داد و آغازگر دوران طلایی این استودیو در طول دهه 1990 و احیای انیمیشن‌های بلند بود. «پری دریایی کوچولو» اولین تولید بلند استودیوی دیزنی تحت مدیریت خبری کاتزنبرگ بود، دوران مدیریت او بر بخش انیمیشن استودیوی دیزنی که تا میانه دهه 1990 طول کشید، دوره ای موفق برای این استودیو بود که همراه با سودآوری فراوان در گیشه و محبوبیت در نزد تماشاگران بود.



منبع: ماهنامه نسیم هراز/ شماره 42/ احسان محجوب

گارد جاویدان
11-16-2010, 11:26 AM
معرفی 10 ستاره کوچک اما پر نور هالیوود



http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/6203.jpg


معرفی 10 کودک ستاره در هالییود در تاریخ هالییود کودکان زیادی خوش درخشیدند و جایزه اسکار را نصیب خود کردند بر طبق نظر سنجی 10 ستاره کوچک اما درخشان هالییود معرفی می شوند.


10-Haley joel osment
http://www.seemorgh.com/images/haley.jpg
او در فیلم حس ششم the sixth sense در سال 1999 معرف شد که در ژانر وحشت بود او در حال حاضر سالهاست که در فیلمی بازی نکرده است و به دانشگاه هنر نییورک برای تحصیل رفته است .



9-Elizabeth taylor
http://www.seemorgh.com/images/elizabet.jpg
از 11 سالگی بازی را شروع کرد در فیلم" national velvet " معروف شد در سال 1960 برنده جایزه برای فیلم پروانه هشتم شد.



8-patty duke
http://www.seemorgh.com/images/patty.jpg
او در 16 سلگی برنده اسکارشد برای فیلمی که درباره زندگی هلن کلر بود او در این فیلم نقش دختر نابینا و نا شنوا را بازی کرد.



7- jockie cooper
http://www.seemorgh.com/images/cooper.jpg
در 9سالگی برنده اسکار شد او در بیوگرافی به نام "لطفا به سگ من تیراندازی نکن "این موضوع را که در فیلم "skippy" کارگردان او را تهدید کرد اگر گریه نکند سگ او را می کشد و گریه او و بازی خوب او در آن سکانس در 9 سالگی اسکار را برای او به ارمغان آورد.



6-Dakota fanning
http://www.seemorgh.com/images/dakota.jpg
او جایزه screen actors guild را برای" من سام هستم "از آن خود کرد او دختر شیرین و با استعدادی است
هنگامیکه در مصاحبه شرکت می کند حرفها و رفتار بزرگانه او همه را متعجب می کند.



5-Drew barry more
http://www.seemorgh.com/images/1111cc.jpg
او بازی در خانواده هالییود را از سن 7 سالگی آغاز کرد در فیلم E.T بسیارمعروف شد درنوجوانی دچار اعتیاد شد .بخاطر فیلم "فرشتگان چارلی" بسیار معروف شد .



4-Mickey rooney
http://www.seemorgh.com/images/miky.jpg
دوران ستاره بودن او همان نوجوانی اش است .آنچه او را مشهور کرد جایزه ویژه او 8 بار ازدواج اوست .



3- judy Garland
http://www.seemorgh.com/images/judy.jpg
او با بازی در فیلم جادو گر شهر اوزthe wizard oz معروف شد



2-Macaulary Culkin
http://www.seemorgh.com/images/MA.jpg



1-Shirlye temple
http://www.seemorgh.com/images/templ4.jpg
جوانترین برنده اسکار برای فیلم در چشمان روشن در دهه 1930 است . او در یکسال 7 فیلم بازی کرد که رکورد بی سابقه ای برای اوست .



تهیه و ترجمه : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ .نسرین شاهرخی

گارد جاویدان
11-16-2010, 11:27 AM
10 فیلم برتری كه ذهن شما را آشفته خواهند كرد!!



http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/74458.jpg



«آغاز خلقت» آخرین فیلم كریستوفر نولان یكی از فیلم‌های اكران تابستان امسال بود كه توانست با اختلاف زیاد گوی سبقت را از دیگر رقبایش بگیرد. یك فیلم پیچیده كه سینماها را تسخیر كرد. برای اینكه ذهن مخاطبان برای رویارویی با «آغاز خلقت» آماده شود، ‌تایمز فهرستی ارائه كرده از فیلم‌هایی كه در تاریخ سینما ذهن مخاطب را به چالش كشیده‌اند.

سال گذشته در مارین باد
مرد بی‌نام و نشان از زن بی‌نام می‌پرسد: «ما یكدیگر را سال گذشته در مارین باد ملاقات نكردیم؟» با همین دیالوگ یكی از گیج‌كننده‌ترین (و مخرب‌ترین) فیلم‌هایی كه در تاریخ سینما ساخته شده‌اند، آغاز می‌شود.
دو نفر در یك كاخ فرانسوی نشان داده می‌شوند. یكی می‌گوید كه آنها یكدیگر را می‌شناسند. دیگری معتقد است كه غریبه‌اند. آنها در طول فیلم دائم می‌آیند و می‌روند و در همین حین دوربین آلن رنه هم در كریدورهای كاخ شبح‌وار می‌گردد. صدای ارگ هم مانند انفجار، روی صحنه‌هایی كه اصلا انتظارش را ندارید شنیده می‌شود. آدم‌هایی با لباس‌های فاخر در زیر نور خورشید در باغ ایستاده‌اند. آنها نقش سایه‌ها را بازی می‌كنند و درخت‌های مثلثی شكل آنها را احاطه كرده‌اند.
به‌نظر می‌رسد كه هیچ طرح داستانی وجود ندارد. همه چیز مثل یك رویاست. واقعا این فیلم درباره چیست؟

ممنتو
پیش از اینكه كریستوفر نولان، «آغاز خلقت» را بسازد، «ممنتو» پیچیده‌ترین فیلمش بود. یك پازل عجیب و بزرگ كه قهرمانش از فقدان حافظه كوتاه مدت رنج می‌برد. به كمك دوربین‌های پولارویدی، یادداشت‌ها و خالكوبی‌ها، لئونارد شلبی تلاش می‌كند تا راز قتل همسرش را كشف كند و قاتل را كه به جان.جی معروف است، دستگیر كند. همان‌طور كه او تلاش می‌كند تا همه قطعات این پازل را كنار هم بچیند، كه تماشاگران فیلم هم مانند او دارند همین كار را انجام می‌دهند، ما شاهد فلاش‌بك‌هایی هستیم كه ماجرا را روایت می‌كند.
ما تماشاگران فیلم هم، بین بخش‌های رنگی و سیاه و سفید، حقیقت و دروغ و فلاش فوروارد و فلاش‌بك در رفت و آمد هستیم. لئونارد نمی‌داند به چه كسی اعتماد كند و این درست همان حسی است كه ما هم داریم.

2001: ادیسه فضایی
در فیلم كلاسیك علمی-تخیلی استنلی كوبریك، گوریل‌ها، فضانوردها و هال، یك كامپیوتر سخنگو، حضور دارند. به‌رغم حضور یك ماشین سخنگو در فیلم، در «2001:ادیسه فضایی» دیالوگ چندانی شنیده نمی‌شود. تاكید روی جلوه‌های بصری است كه بزرگنمایی‌شان كاملا با موسیقی فیلم متناسب است. همان‌طور كه در مجله تایم گفته شد زمانی كه فیلم اكران شد، یعنی سال 1968 و پیش از فرود انسان روی ماه، كوبریك پرده سینما را به یك آسمان‌نما تبدیل كرد و كاری كرد كه تماشاگرانش احساس كسی را داشته باشند كه مخدر مصرف كرده است. فیلم اقتباسی از یك داستان كوتاه نوشته آرتور.سی.كلارك است و موفق شد جایزه اسكار بهترین جلوه‌های ویژه را كسب كند.

ال توپو
فیلمی از كارگردان روسی-شیلیایی، الخاندرو ژودوروفسكی. در تریلر فیلم كه سال 1970 ساخته شده آمده: «این یك فیلم اسرارآمیز است. یك پیشنهاد مرموز.» فیلم كمی عجیب و غریب هم هست. یك كابوی مرموز گروهی متمرد و قانون‌شكن را می‌كشد. بعد ال توپو( با بازی خود ژودوروفسكی) وارد یك سری ماجراها و اتفاقات عجیب می‌شود. او با 4 تفنگدار حرفه‌ای روبه‌رو می‌شود و آنها را شكست می‌دهد و بعد زنی با صدای مردانه به وی خیانت می‌كند. زن به او شلیك می‌كند و زخم‌های التیام‌ناپذیری روی بدن ال توپو به وجود می‌آید. وقتی ال توپو شفا می‌یابد، به یك‌جور آگاهی و معرفت می‌رسد و به یك زن كوتوله و گروهی از افراد مطرود شده كمك می‌كند تا از یك زندان زیرزمینی فرار كنند فقط برای اینكه شاهد كشتار آنها به دست گروهی از متعصبین باشد. همه این چیزهاست كه باعث می‌شود ال توپو تبدیل به یك فیلم عجیب و گیج‌كننده شود.

عدد پی
ماكسیمیلیان كوهن ریاضیدانی است كه نگرانی‌های اجتماعی و اعتقاد به قدرت علمی‌اش، بار سنگینی بر دوش وی شده است. او درصدد است فرمولی ریاضی برای الگوی جهان بیاید و در همین حین هم قربانی نقشه‌های دو آدمكش اجیر شده توسط بانكدارهای وال‌استریت می‌شود كه مشتاقند از الهامات و تفكرات كوهن استفاده كنند. آنچه كه بعد از این در متا-تریلر سیاه و سفید دارن آرنوفسكی اتفاق می‌افتد، روایتگر یك سقوط توهم برانگیز است. با یك موسیقی متن وهم‌آور و ترسناك كه تماشاگر را عذاب می‌دهد و صدای اعماق روح و روان مردی است كه به خاطر تلاش برای رسیدن به قدرت، به جنون كشیده می‌شود.

آثار دیوید لینچ
خیلی سخت است که بخواهیم از بین فیلم‌های دیوید لینچ، پیچیده‌ترین و دیوانه‌وارترین‌شان را انتخاب کنیم. پشت همه آثار لینچ یک جور دیوانگی ژرف و عمیق کمین کرده است. از eraserhead (محصول سال 1977 و اولین فیلم به نمایش درآمده لینچ ) بگیرید تا «مخمل آبی» و اپیزودهای کوتاه سریال تلویزیونی twin peaks و خلاصه همه آثارش راهی بودند به سوی «بزرگراه گمشده» و «جاده مالهالند» و حتی آخرین فیلمش «امپراتوری داخلی» (inland Empire) . شخصیت‌های فیلم‌های لینچ به نوعی در حاشیه حقیقت قرار دارند. به این معنی که بنظر می‌رسد واقعی هستند و بعد از درگاهی وارد ورودی دیگری می‌شوند و درنهایت وارد دنیای رویا و خیال و وهم و ارواح می‌شوند که گاهی آن‌قدر دنیای مغشوشی است که گویا هیپنوتیزم شده‌اند. اگرچه لینچ موسسه‌ای را راه اندازی کرده و اداره می‌کند که طرفدار نوعی مدیتیشن خیلی محبوب و رایج است اما در دید بصری او، آرامش و ثبات و پایداری جایگاه مهمی ندارند. زیر آن لایه نازک درخشنده و زیبا در فیلم‌های وی، یک تاریکی ژرف و بی‌پایان و ترسناک دیده می‌شود. چیزی که به‌نظر می‌رسد لینچ هربار تلاش می‌کند تا آن را به روشنایی برساند.

باشگاه مشت‌زنی
فیلم «باشگاه مشت‌زنی» اقتباسی است از رمانی به همین نام، نوشته چاك پالاهنیوك. فیلم و رمان داستان یك كارمند منضبط و خیلی خشك است كه اد نورتون نقش‌اش را ایفا می‌كند. این مرد عضو یك باشگاه مشت‌زنی زیرزمینی می‌شود كه رئیس‌اش مردی به نام تایلور داردن (با بازی برد پیت) است. بیشتر زمان فیلم از ابتدا تا آخر به رابطه بین داردن و نورتون و مبارزات‌شان با هم می‌گذرد و درست اواخر فیلم است كه نورتون می‌فهمد اصلا تایلور وجود خارجی ندارد. نورتون اسلحه را بر می‌دارد و مستقیم به‌صورت خودش شلیك می‌كند تا این رفیق خیالی یعنی تایلور را بكشد. راستی انگیزه نورتون برای مشت‌زنی هم دختری است كه دوست دارد و نقش‌اش را هلنا بونهام كارتر بازی می‌كند كه همین هم به خودی خود عجیب است چون كارگردان این فیلم كه تیم برتون نیست!

برزیل
«برزیل» تری گیلیام را چیزی حدود سه بار دیدم و راستش هنوز هم مطمئن نیستم كه واقعا در فیلم چه اتفاقی می‌افتد. چیزی درباره آینده‌ای ترسناك و سیاه؟ مردی به‌نام سام لوری یك كارمند دون‌پایه دولت است و رویاهای دور و درازی دارد استخدام می‌شود تا درباره تصادفی تحقیق كند كه منجر به زندانی شدن و مرگ یك شهروند معمولی به نام آرچیبالد باتل شده است. اشتباهی كه در سیستم بوروكراسی رخ داده و به جای تروریست اصلی یعنی آرچیبالد تاتل (با بازی رابرت دونیرو) یك شهروند بی‌گناه قربانی شده است. آیا واقعا داستان همین است؟ هیچ ایده‌ای ندارم. تروریست همچنین تعمیركار كولر هم هست كه زمانی به سام كمك كرده و كولرش را تعمیر كرده است. آدم‌های زیادی دستگیر می‌شوند، بقیه در طول یك مراسم خاكسپاری داخل یك تابوت بی‌انتها می‌افتند. بعد از این دیگر همه چیز خیلی عجیب و غریب می‌شود. آیا «برزیل» یك فیلم واقعی است یا همه داستان فقط در ذهن شخصیت اصلی قصه، لوری، می‌گذرد و وهم و خیالی بیش نیست؟ تصورات كسی كه از نظر پزشكی بیمار روانی است. چه كسی واقعیت را می‌داند؟

پرسونا
كارگردان اسطوره‌ای‌ سوئدی، اینگمار برگمان، در خاطراتش درباره «پرسونا» گفته: «در این فیلم من تا جایی كه می‌شد و امكانش وجود داشت جلو رفتم. من در این فیلم اسراری را نشان دادم كه با كلمات قابل بیان نیستند و فقط از طریق سینما قابل كشف بودند.» یك اثر مینی‌مالیستی درباره یك زن بازیگر كه ناگهان تصمیم به سكوت می‌گیرد و دیگر حرفی نمی‌زند و پرستاری كه برای نگهداری او می‌آید و هر دو در یك خانه روستایی كنار دریا زندگی می‌كنند. «پرسونا» با یك مقدمه آغاز می‌شود. پرده سینما تصاویركوتاهی را نشان می‌دهد كه شامل تصاویری از مصلوب شدن، كارتون‌، عقرب و رطیل، گوسفندانی كه ذبح می‌شوند، كودكانی در لباس‌های جشن هالووین و سرانجام یك پسربچه لاغر است كه در بیمارستانی از خواب بلند می‌شود. چیزی كه بعد از آن می‌بینیم درامی در سه پرده است كه درباره مفاهیمی چون هویت، فقدان و خاطرات صحبت می‌كند. فیلمی كه روی كارگردانان بسیاری از وودی آلن گرفته تا دیوید لینچ تاثیر گذاشته است.

بلید رانر
اواخر سال 1981، ریدلی اسكات كارگردان به فیلیپ كی.دیك اولین نماهای «بلید رانر» را نشان داد. دیك كه نویسنده كتاب «رویاهای آدم مكانیكی از یك گوسفند الكترونیكی» بود، كتابی كه درواقع «بلید رانر» اقتباسی از آن است، گفت: «تماشاگر لااقل باید پنج بار این فیلم را ببیند تا بتواند اطلاعاتی را كه فیلم به وی می‌دهد تجزیه و تحلیل كند و كنار هم قرارشان دهد.» یك متن شبیه آثار غنی و سیاه ریموند چندلر و تصویرگر آینده‌ای ترسناك و سیاه. «بلید رانر» داستان كارآگاهی را تعریف می‌كند كه دنبال آدم‌های مكانیكی راه می‌افتد كه از محدوده‌شان خارج شده‌اند و به زمین راه پیدا كرده‌اند. مانند همه شاهكار‌های علمی-تخیلی، «بلید رانر» هم یك سوال بزرگ مطرح می‌كند: همه اینها، این تكنولوژی و پیشرفت‌ها برای نوع بشر چه معنی خواهد داشت؟ و سوالات جزئی‌تری مانند اینكه بالاخره هریسون فورد یك روبات است یا نه؟! «بلید رانر» اوایل سال 1982 به نمایش درآمد و تماشاگران را چنان گیج كرد كه استودیو مجبور شد یك صدای راوی به فیلم اضافه كند و پایان آن را هم تغییر دهد و از نماهایی از فیلم «درخشش» استنلی كوبریك استفاده كند. تا به امروز هفت نسخه متفاوت از فیلم به نمایش درآمده است و اگر این دلیلی بر گیج‌كننده بودن فیلم نیست، ما دلیل دیگری برایش پیدا نمی‌كنیم.


منبع: tehrooz.com/ صوفیا نصرالهی

گارد جاویدان
11-16-2010, 11:28 AM
برترین زوجهای بازیگری تاریخ سینمای جهان!



http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/18726.jpg



بازی بزرگان
بیشتر اوقات دست تقدیر مشخص كرده كه غول‌ها در فیلم یار و یاور هم باشند یا اینكه رو در روی هم بایستند و برای هم شاخ و شانه بكشند. محض نمونه، ‌به این 6 زوج برتر بازیگری كه برایتان تدارك دیده‌ایم، نگاهی بیندازیم.

استیو مك كوئین/ پل نیومن
آسمانخراش جهنمی‌(1974)
جالب اینكه این 2 اسطوره مو مجعد و چشم آبی بازیگری دراولین بازی‌هایشان هر دو در " كسی آن بالا مرا دوست دارد" (1956) ظاهر شده اند؛ هر چند كه نیومن اصلا با این نقش به عالم سینما معرفی می‌شود و مك كوئین همیشه تلخ هم نقشی بسیار كوتاه در این فیلم رابرت وایز دارد. به هر حال روزگار می‌گذرد تا نوبت به "بوچ كسیدی و ساندس كید" (1969) جورج روی هیل می‌رسد. مك كوئین اولین انتخاب برای نقش ساندس كید بود و قرار بود در مقابل پل نیومن بازی كند اما مك كوئین اصرار می‌كند كه نام او در كنار نام نیومن توی پوستر و بالاتر از عنوان فیلم قرار بگیرد؛ طوری كه هیچ كدام نسبت به دیگری برتری نداشته باشند. به هر حال با بهانه‌ها و بدبینی‌های همیشگی استیو مك كوئین، این رویایی اتفاق نیفتاد و در عوض، رابرت ردفورد جوان و تازه كار به پیشنهاد شخص نیومن، نقش ساندیس را جاودانه كرد. اما درست 5 سال بعد بالاخره مك كوئین روی "آسمانخراش جهنمی" بدقلقی اش را كنار می‌گذارد و با پل نیومن همبازی می‌شود و دیگر به طراحی پوستر و اینكه نامش در سمت چپ بیاید یا راست، گیر سه پیچ نمی‌دهد؛ همین فیلمی‌ كه همزمان با مرگ نیومن از شبكه 3 پخش شد.

داستین‌هافمن/ رابرت دنیرو
سگ را بجنبان (1997) / خفتگان (1996)
در " سگ را بجنبان"‌ هافمن و دنیرو به ترتیب نقش‌های استنلی ماتس –تهیه كننده‌هالیوود- و كنراد برین –حل و فصل كننده رسوایی‌های چهره‌های سیاسی- ظاهر می‌شوند كه در قالب زوج با نمكی مسئولیت خطیری پیش روی دارند. چیزی به انتخابات نمانده و این دو باید سرپوشی برای رسوایی اخلاقی رییس جمهور وقت آمریكا پیدا كنند. چهره‌ هافمن با آن عینكش و لبخند منحصر به فرد دنیرو را در نظر بگیرید تا متوجه بشوید كه با فیلمی ‌مفرح و كمدی رو به رو هستید و این ماجرا كاملا برعكس همبازی شدن این دو تریلی به نام "خفتگان" است. این را فقط باید مدنظر داشته باشید كه كارگردان هر 2 فیلم،‌ برای لوینسن است. دنیرو و‌ هافمن به ترتیب در نقش پدر عروس خانم و پدر آقای داماد در كمدی " ملاقات با خانواده فاكر" ( 2004) هم با یكدیگر همبازی شده اند.

گری كوپر/ برت لنكستر
وراكروز (1954)
اصلا از اول ساخت وسترن پر اهمیت رابرت آلدریچ، یك جور مصالحه در كار بوده است. لنكستر به خاطر اینكه خودش جزو تیم تهیه كنندگی بوده، با رضایت كامل حاضر شده كه اسم كوپر در اول تیتراژ و پوسترهای فیلم بخورد چون شك نداشته كه اسم او پولساز تر است و حدسش هم كاملا درست بود. او باز هم پیش خودش ازاین جور محاسبه‌ها می‌كند تا مبادا ضرر كند. یكی از تاریخی ترین دوئل‌های تاریخ سینما را همین كوپر و لنكستر در پایان این فیلم كه آن به نوعی اولین وسترن اسپاگتی – وسترن‌های ایتالیایی مثل "به خاطر یك مشت دلار" و ...- تاریخ سینما می‌دانند، انجام می‌دهند.

مارلون براندو / رابرت دنیرو
امتیاز (2001)
بازی در فیلم "امتیاز"، آخرین نقش آفرینی تمام و كمال مارلون براندو – اسطوره افسانه ای بازیگری- بود كه اولین همبازی شدن او با دنیرو هم به شمار می‌رفت. در امتیاز، این 2 نقش 2 یار و یاور را در اجرای نقشه یك سرقت بازی می‌كنند. جالب این است كه كه این دو معتقد بودند كه فیلمنامه ای كه كارگردان فیلم – فرانك آز- برای ساخت در دست داشته ، ضعیف بوده و در نتیجه، بیشتر دیالوگ‌هایی كه این دو در صحنه‌های مشترك شان به زبان می‌آورند، فی البداهه بوده. براندو و دنیرو رابطه خوبی سر صحنه داشته اند و معروف است كه براندو شوخی‌های درست و درمانی با دنیرو می‌كرده.

آلن دلون/ توشیرو میفوه
آفتاب سرخ (1971)
دار و دسته گاچ كینگ (دلون) شمشیر اهدایی به رییس جمهور آمریكا را دزدیده اند و حالا دست روزگار سرنوشت را طوری رقم زده كه لینك استوارت (چالرز برانسون) كه خودش هم راهزن است و از گاچ رودست خورده و نیز كورودا جوبی (میفونه) باید با همكاری هم – و هر كدام به دلیلی كه برای خودشان مهم است- شمشیر را پس بگیرند. تقابل جالب بازیگر بزرگ فرانسوی، یعنی دلون با توشیرو میفونه ژاپنی صحنه‌های جالبی پدید می‌آورد؛‌ در این وسط، گوشه و كنایه‌های لینك استوارت به سامورایی فیلم را هم نباید نشنیده گذاشت؛ حتی اگر دوبلورهایمان دیالوگی شبیه به این را در دهانش گذاشته باشند؛ "جون من اون دامن رو از پات دربیار، واسه ما افت داره !"، تازه گذشته از بازی دلون در مقابل میفونه، جالب است كه یكی از اعضای "هفت سامورایی" –میفونه- با یكی از "هفت دلاور" –دلون- دركنار هم قرار گرفته اند.

كرك داگلاس/ آنتونی كوئین
شور زندگی (1956)
كرك داگلاس موهایش را كوتاه و رنگ كرده و چنان در قالب ونسان ونگوگ –نقاش بزرگ هلندی- فرو رفته كه سر صحنه فیلم برداری در همان دهكده محل زندگی ونگوگ، اهالی ده شك نداشتندكه ونگوگ افسانه ای خودشان برگشته است.
آنتونی كوئین نقش مقابل كرك داگلاس را در این فیلم بازی می‌كند و آن نقش هم شخصیتی به جز پل گوگن- دیگر نقاش بزرگ تاریخ هنر- نیست كه از كشمكش‌های این زوج هنری همه با خبرند. كوئین برای حضور 12 دقیقه ای خودش در این فیلم، برنده جایزه اسكار بهترین بازیگر نقش دوم مرد شد و همین نكته نشان می‌دهد كه داگلاس و كوئین به خوبی توانسته‌اند بگومگوهای این دو نقاش و گوش بریدن ونگوگ را به خوبی روی پرده سینما زنده كنند.

منبع: همشهری جوان، شماره 191

گارد جاویدان
11-18-2010, 06:48 AM
دردسرهای کاپولا هنگام ساخت پدرخوانده

http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/73550.jpg
فيلم درگيرى‌هاى خانوادگى را هم براى كاپولا به دنبال داشت. كاپولا ابتدا با مادرش براى بازى خواهرش تاليا شاير در فيلم درگيرى پيدا كرد اما مشخص بود در نهايت راى مادر پذيرفته مى‌شود و پدرخوانده به فيلمى ‌خانوادگى با حضور...
فيلم با 6 ميليون دلار هزينه ساخته شد اما در اكران عمومى‌اش در سال 1972 طى 18 هفته بیش از 101 میلیون دلار فروش كرد و نامزد دريافت 11 جايزه اسكار شد و 3 جايزه را به دست آورد. ال رودى تهيه كننده فيلم در يادآورى خاطرات آن روزها مى‌گويد: پدرخوانده پردردسرترين فيلمى‌بود كه مى‌توانم به خاطر بياورم و هيچ كس حتى از يك روز حضور در سر صحنه آن لذت نبرد. كاپولا هم با اين موضوع موافق است و مى‌گويد: تنش‌ها بدون توقف ادامه داشت و من هر روز منتظر اخراج بودم.
البته شايد اين تنش‌ها و مشكلات از نويسنده رمان به فيلم و عوامل آن به ارث رسيده بود. ماريو پوزو، نويسنده كتاب هم مشكلات فراوانى براى انتشار كتابش داشت و 8 ناشر آن را بدون توجه به محتوايش رد كرده بودند چون نمى‌خواستند از يك نويسنده ميان رتبه با بدهى‌هاى فراوان و سابقه قماربازى كتابى چاپ كنند و آشنايى با يك دوست در نهايت مقدمات چاپ كتاب را فراهم كرد و براى 67 هفته پرفروشترين كتاب فهرست نيويورك تايمز بود. پارامونت زمانى اقدام به خريد حقوق اقتباس رمان كرده بود كه پوزو تنها 100 صفحه از كتاب را نوشته بود و در مجموع 12500 هزار دلار به پوزو پرداخت و قرار شد اگر فيلمى‌براساس آن ساخته شد دستمزد پوزو به 50 هزار دلار افزايش پيدا كند.


حالا همه پدرخوانده را بزرگترين فيلم پارامونت مى‌دانند اما اگر هوشيارى رابرت اوانز، مدير توليد استوديو نبود آنها قافيه را به برت لنكستر باخته بودند و تنها يك روز با وقوع اين فاجعه فاصله بود: برت لنكستر در نقش دون كورلئونه بازى كند.
كاپولا هم گزينه اول هيچ كس نبود و تنها زمانى نوبت به او رسيد كه جمعى از كارگردانان از جمله ارتور پن، پيتريتس، كاستا گاوراس، اوتو پره مينجر، ريچارد بروكس، اليا كازان، فرد زينمان، فرانكلين جى شافنر، ريچارد لستر و... همگى به پارامونت نه گفتند. اوانز هم معتقد بود در گذشته فيلم‌هاى مافيايى به اين دليل موفق نشده اند كه توسط يهودى‌ها كارگردانى شده و بازيگران اصلى‌اش نيز يهودى بوده اند. او براى كارگردانى اين فيلم، كاپولاى آمريكايى- ايتاليايى را برگزيد اما او هم ابتدا به اوانز نه گفت و تصور مى‌كرد داستان پوزو اثرى عامه پسند و احساساتى و بى‌كلاس است. ولى ورشكستگى شركت فيلمسازى كاپولا به نام «امريكن زئو تروپ» او را ناچار به قبول اين پروژه كرد و زمانى كه در سر صحنه حاضر شد در تغيير نگاهى عجيب داستان پوزو را روايت پادشاهى و 3 پسرش خواند. پوزو شيوه كار كاپولا را دوست داشت و استوديو ابراز تمايل كرد تا لوكيشن اصلى فيلم براى كاهش هزينه‌ها به كانزاس سيتى منتقل شود اما كاپولا مخالفت كرد و درخواست 5 ميليون دلار بودجه كرد. برنامه كارى پيشنهادى كاپولا 80 روز فيلمبردارى بود اما استوديو تنها 53 روز به او فرصت داد.


سؤال بعدى و شايد مهم‌ترين سؤال انتخاب هنرپيشه نقش دون كورلئونه بود. پارامونت ابتدا آنتونى كويين را انتخاب كرده بود ولى در فهرست آنها نام‌هايى چون لاورنس اوليويه، جورج سى اسكات، ژان گابن، ويتوريو دسيكا و جان هيوستون ديده می‌شد اما كاپولا مارلون براندو را مى‌خواست كه به دليل فاجعه‌هاى متعدد در گيشه سال‌ها بود كه به ليست سياه استوديوها منتقل شده بود.
اما با اظهارنظر استن جاف، مدير استوديو پارامونت مبنى بر اينكه مارلون براندو هرگز در اين فيلم بازى نخواهد كرد به نظر مى‌رسيد حتى امكان چانه‌زنى هم وجود نخواهد داشت. كاپولا كه برنامه‌هايش را براى اين فيلم از دست رفته مى‌ديد در ملاقاتى با مديران استوديو اصرار كرد براندو بهترين هنرپيشه حال حاضر دنياست و در اواخر جلسه در حالى كه روى اين اظهارنظرش تاكيد مى‌كرد ناگهان از حال رفت و مديران استوديو كه تصور كردند كاپولا دچار حمله قلبى شده ناگهان با درخواست او موافقت كردند.


ولى انتخاب باقى تيم بازيگران هم دردسرساز بود. پارامونت رابرت ردفورد يا رايان اونيل را براى نقش مايكل مى‌خواست ولى ردفورد و پس از او وارن بيتى نقش را رد كردند و براى آن ديويد كارادين و دين استاكول در نظر گرفته شدند و حتى رابرت دنيرو براى آن تست داد و فيلم‌هاى تست آنها همچنان موجود است ولى كاپولا با ديدن بازى پاچينو او را انتخاب كرد و فرد راس بازيگردان فيلم، او را به رغم جثه كوچكش انتخاب كرد هر چند كه دستمزدش براى كل فيلم 35 هزار دلار بود. جيمز كان هم كه براى خودش در آن زمان كسى بود براى نقش مايكل تست داد ولى در نهايت نقش سانى به او رسيد و جان كزل هم براى نقش فردو انتخاب شد. اما پيتر فالك و جان كازاوتس هر دو براى نقش تام‌ هاگن كه به رابرت دوال رسيد از كاپولا درخواست نقش كردند و جواب منفى شنيدند.
فيلم درگيرى‌هاى خانوادگى را هم براى كاپولا به دنبال داشت. كاپولا ابتدا با مادرش براى بازى خواهرش تاليا شاير در فيلم درگيرى پيدا كرد اما مشخص بود در نهايت راى مادر پذيرفته مى‌شود و پدرخوانده به فيلمى ‌خانوادگى با حضور خواهر، پدر و مادر كاپولا و دختر يك ماهه‌اش سوفيا بدل مى‌شود. دوران فيلمبردارى هم براى كاپولا زجرآور بود و او هميشه بايد با مشكلات پيش‌بينى نشده دست و پنجه نرم مى‌كرد و البته ذهن او پر از افكار منفى بود كه آرامشش را حين كار می‌گرفت.

او به شكل تصادفى از چند تن از عوامل شنيده بود كه فيلم را يك تكه آشغال توصيف كرده بودند و او را ناديده می‌گرفتند. در چنين شرايطى كاپولا تصور مى‌كرد هر روز ممكن است كارگردانى مثل كازان سر صحنه بيايد و از او محترمانه بخواهد كه لوكيشن را ترك كند، ولى براندو تهديد كرد در صورت عدم حضور كاپولا از كار كناره گيرى مى‌كند.
حتى پاچينو هم با وجود دستمزد اندكش جايگاه محكمى ‌در فيلم نداشت و تنها پس از فيلمبردارى صحنه انتقام گيرى خونين در رستوران بود كه مديران استوديو او را براى اين نقش پسنديدند. براندو هم خوب بود. همه خوب بودند و كاپولا اشاره مى‌كند: بدون استثنا تمامى ‌ايده‌هاى عجيب من براى اين فيلم عالى از آب درآمد. ولى دردسرها تمامى ‌نداشت.

در اواخر كار اوانز تصور مى‌كرد فيلمبردارى صحنه مرگ دون كورلئونه ضرورى نيست ولى اين سكانس يكى از بهترين سكانس‌هاى فيلم حاضر محسوب مى‌شود. گوردون ويليس، كاپولا را غيرحرفه اى مى‌دانست و از اين تيم بازيگران متنفر بود، حتى موسيقى به يادماندنى نينا روتا هم توسط اوانز رد شد و تنها زمانى جايگاهش در فيلم تثبيت شد كه در اكران آزمايشى مورد توجه تماشاگران قرار گرفت.
مشكل نهايى زمان فيلم بود. كاپولا به‌دليل قوانين عجيب استوديو زمان فيلم را به 135 دقيقه كاهش داد ولى اوانز او را به دفترش فراخواند و گفت: تو يك حماسه را فيلمبردارى كردى و حالا دارى تيزر تحويلم مى‌دهى؟ من از تو يك فيلم مى‌خواهم! فيلم با تدوين مجدد نزديك به 3ساعت شد و فيلم محبوب منتقدين در دهه 1970 شد.

گارد جاویدان
11-18-2010, 02:05 PM
ترسناک‌ترین کودکان روانی قاتل در فیلم‌های هالیوود!!
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/77945.jpg


آنها ممکن است قدرت یک گاو نر را داشته باشند، اما من به هیچ وجه از ارواح نمی‌ترسم!
بله شما می‌توانید من را به مدت 5 روز در ترسناک ترین محل بگذارید اما مادامی ‌که من آب و غذا و حس ششم خوبی داشته باشم از هیچ چیزی نمی‌ترسم..
اما تنها یک چیز وجود دارد که من را می‌ترساند، آن هم کودکان روانی قاتل هستند. بخصوص اگر در نگاه اول شیرین و دوست داشتنی باشند. ولی احتمالا اگر دختر بچه ای با گیسوان بافته شده چاقو به دست دنبالم بدود فرار را ترجیح می‌دهم.
خوب باید بگوییم این کودکان وحشت انگیز و قاتل و روانی مربوط به سینما هستند و می‌خواهیم آنها را معرفی کنیم:


10. جنگ Royale

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/BattleRoyale.jpg
مواظب باشید: دانش آموزان درحالیکه جوک‌ها‌ی خنده دار پست مدرن درمورد برنامه‌ها‌ی روزانه تلویزیونی می‌سازند، به راحتی در رختخوابشان لم نمی‌دهند. گاهی اوقات آنها را به زور به یک جزیره متروک می‌برند و چکشان می‌کنند تا جاییکه مجبور می‌شوند دیگران را بکشند. یا حداقل آنها در جنگ Royale اینگونه هستند.
درجهان آینده، دولت ژاپن گروهی از دانش آموزان کلاس نهم را دستگیر کرده و مجبورشان می‌کند به اسم عملیات شورشی جنگ Royale یکدیگر را بکشند.


9. دهکده نفرین شدگان
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/VillageoftheDamned.jpg
یک روستای آمریکایی که نوعی زندگی ناآشنا در آنجا وجود داشته، آنها زن‌ها‌ی باردار روستا را رها می‌کردند. 9 ماه بعد بچه‌ها‌ متولد می‌شدند، آنها همگی ظاهری طبیعی داشتند. اما مدت زیادی نمی‌گذرد که والدین نمی‌توانند تشخیص دهند آیا آنها بشر هستند یا نه.


8. فرزندان ذرت
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/ChildrenoftheCorn.jpg
پسری به نام ایساك به یك روستا می‌رود و همه بچه‌ها‌ی آنجا را مجاب می‌كند تا هر انسان بزرگ سالی را بكشند. سپس یك زوج جوان در ادامه داستان به دنبال یك ایستگاه پلیس می‌گردند كه گزارش یك قتل را بدهند و برای پیدا كردن كمك داخل این شهر كوچك می‌شوند و...

7. بذر بد
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/TheBadSeed.jpg
پیم قبل از به شهرت رسیدن در نقش Yellowjacket با نقش مرد مورچه ای مشهور شد. پیم در آن زمان تبدیل به یکی از بزرگ ترین کشف‌ها‌ی علمی‌شد- گروه نادری از ذرات درون اتمی ‌به نام «ذرات پیم». او فهمید که ذرات پیم می‌تواند تبدیل به سرمی‌شود که به او اجازه می‌دهد که کوچک شده و دوباره به سایز اصلی خود برگردد. او از این روش برای شکست دادن مخالفانش استفاده کرد تا بتواند به اندازه کافی بدنش را منقبض و کوچک کرده و بعد دوباره به شکل واقعی خودش برگردد.


6.تلالو

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/TheShining.jpg
دوست داشتنی‌ترین فیلم ساخته شده از کتاب استفان کینگ، تلالو پر از صحنه‌ها‌ی ترسناک است،‌خصوصا صحنه ای که جک نیکلسون خانواده اش را با تبر تعقیب می‌کند. ولی هیچ کدام به اندازه صحنه دختران دوقولوی شبح وار فوق العاده درنیامده است. دختربچه‌ها‌ی آراسته با لباس آبی و جوراب‌ها‌ی سفید که با گویش ترسناکی تکرار می‌کنند: «دنی بیا با ما بازی کن. برای همیشه و همیشه». این صحنه به اندازه کافی ترسناک هست که دنی کوچک را ترسانده و روی ما تاثیر بگذارد. تلالو شاید شما را هم تا مدتها از نزدیک شدن به دوقلوها ترسانده باشد!

شیطانی ترین صحنه: وقتی که مادر دنی ناگهان معنی کلمه redrum که از دهان پسرش خارج می‌شود را می‌فهمد و می‌فهمد که پسرش کلمه murder به معنی قتل را وارونه تکرار می‌کند.
تلالو کوبریک به ما دو بچه ترسناک را نشان می‌دهد (اگر دنی را هم حساب کنید 3 بچه). در این فیلم دوقلوی روح مانندی داشتیم که فرزندان محافظ قبلی هتل بودند. آنها می‌خواستند بدانند که چرا پدر عزیزشان آنها را کشته است...


5. نجوا

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Whisper.jpg
جاش‌ ها‌لووی ستاره سریال «لاست» در این تریلر فراطبیعی زیرکانه در نقش بچه دزدی ظاهر می‌شود که پسر یک خانواده ثروتمند را می‌دزدد، غافل از اینکه این پسر بچه ای شیطانی است و دراصل مادر خود پسر او را برای این کار اجیر کرده است! این پسربچه خونسرد و شیطان صفت فکر آدم‌ها‌ را می‌خواند و با استفاده از ذهنش عوامل مختلف را برای کشتن دیگران به کار می‌بندد.


4. یتیم خانه
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Orphanage.jpg
اثر دیگری از «خوان آنتونیو بایونا» در سال 2007. فیلم دو پیام دارد: از یتیم خانه‌ها‌ی اسپانیایی دوری کنید،‌ خصوصا اگر شما فرد بزرگسالی هستید که ارواح شما را تسخیر کرده اند.


3. نشانه
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Omen.jpg
اما چه کسی از همه ترسناک تر است؟ شاید بعضی ها با دیدن Damien در فیلم نشانه جیغ و داد راه انداخته باشند! کسی که از رانندگی کردن و بردن پرستارهایش لذت می‌برد تا بتواند با کشتن آنها از مزایای بیشتر پسر شیطان بودن بهره مند گردد.
بعضی بچه‌ها‌ در سخن گفتن مهارت دارند، برخی دیگر در بالا رفتن از درختان. اما Damien Thorn در ترساندن و غافلگیر کردن اطرافیانش مهارت داشت. Damien Thorn پسر شیطان در هنگام تولد با بچه مرده یک خانواده ثروتمند عوض شده بود.


شیطانی ترین صحنه فیلم: پرستار Damien از روی وفاداری به این بچه لوس و کوچک قول می‌دهد روز تولد او خودش را آویزان کند و مهمانی وحشتناکی را رقم می‌زند...


2. یتیم

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Orphan.jpg
کسی که ابتدا فکر می‌کنیم دختربچه ای دوست داشتنی بیش نیست به فرزندخواندگی یک خانواده که دو فرزند دیگر هم دارد درمی‌آید. به مرور حوادث خیلی وحشتناکی برای اطرافیان و خود خانواده می‌افتد تا آنها متوجه قابلیت‌ها‌ و هویت اصلی این دختر شیطان صفت می‌شوند. اما برای رهایی از دست این دختر مجبورند بهایی سنگین بپردازند...


1. آنها

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-10/Them.jpg
این فیلم ترسناک فرانسوی به خاطر تصاویر حاشیه ای اش کمی‌ هم دلسرد کننده است.
لوکاس و کلمنتاین با آرامش در خانه دورافتاده شان زندگی می‌کنند، اما ناگهان یک شب با سر و صداهای عجیبی از خواب بیدار می‌شوند... آنها تنها نیستند... و یک گروه از افرادی که خودشان را پوشانده اند در طول شب شروع به ترساندن و حمله کردن به آنها می‌کنند.

گارد جاویدان
11-21-2010, 06:10 AM
10 فیلم ترسناک تاریخ سینما با موضوع روح! ( +عکس )
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/57185.jpg

‌این فیلم ها ترسناک ترین ها در نوع خود هستند و اکثر کسانی که اولین بار این فیلم ها را تماشا کرده اند حسابی ترسیده‌اند و شاید... ترسناک ترین فیلم‌های تاریخ سینمای با موضوع روح
در این مقاله 10 فیلم ترسناک با موضوع روح که نمونه‌های موفق‌تر این ژانر هستند را به شما معرفی می‌کنیم. این فیلم‌ها ترسناک ترین‌ها در نوع خود هستند و اکثر کسانی که اولین بار این فیلم‌ها را تماشا کرده اند حسابی ترسیده اند و شاید تا مدتها نتوانسته اند موضوع آن را فراموش کنند.


10- آب سیاه (2002)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/dark-water-p-.jpg
نشتی لوله کشی در این فیلم ترسناک به کارگردانی ‌هایدئو ناکاتا تبدیل به دلیل اصلی و غیرعادی ترس و وحشت فراوان می‌شود. در آب سیاه ناکاتا دوباره بچه ای با توانایی ماوراطبیعه را در قالب یک روح قرار می‌دهد، در قالب روح «میتسوکو» (میری اوگاچی) که به دنبال تلافی برای مرگ زود هنگامش آمده است. قرمز بودن کیف «میتسوکو» و وجود آب در این فیلم شباهت‌هایی به فیلم «حالا نگاه نکن» دارد.


9- مه یا دود (1980)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/thefog1980dvdripxvidmosmb8-.jpg
«جیمی ‌لی کورتیس» با «جان کارپنتر» کارگردان فیلم همکاری می‌کند و این فیلم به نسبت فیلم قبلی شان در گیشه نیز موفق تر بود. فیلمی‌ که پایانی متفاوت برایمان به ارمغان می‌آورد و فراتر از استانداردهای فیلم‌های روانی است.


8- استقامت شیطان (2001)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/The-Devis-Backbone-2001-.jpg
شاید این فیلم بیشتر در رده فیلم‌های عجیب و غریب و باورنکردنی شناخته شده‌تر باشد، بدن‌های جهش یافته قابل لمس که در چرخش‌های دوربین «گیولرمو دل تورو» جا خوش کرده اند! او در این فیلم گریزی هم به ماوراءالطبیعه زده است.
در سناریوی فیلم مرگ به طور قابل توجهی قد علم می‌کند همراه با آغاز جنگ داخلی اسپانیایی که در یک یتیم خانه به وقع می‌پیوندد. در این یتیم خانه روح بی قرار «سانتی» جوان (جونیو والورده) پرسه می‌زند. درحالیکه تاریک ترین شکل‌های رفتار بشری بر روح سانتی مصیبت زده سلطه می‌افکند، احساس نگرانی و تشویش هم کم کم در سراسر فیلم غلبه می‌کند.


7- جن مزاحم (1982)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/1982-.jpg
و حالا ما به اولین فیلم با موضوع خانه جن زده در لیستمان رسیدیم. در این فیلم همکاری موفقیت آمیز استیون اسپیلبرگ در نقش نویسنده و تهیه کننده با کارگردان فیلم یعنی توب هوپر به خوبی به چشم می‌خورد. حس شگفتی از اینکه یک نفر برای همراه شدن در فرار «برد» می‌آید با «کارول آنی فریلینگ» (هِدِر اوروکی) که دزدیده می‌شود.


6- تسخیر شده (1963)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/The-Haunting-1963-.jpg
منتظر ماندن برای یک فیلم جن زده و بعد حضور ناگهانی دو آدم شرور؟ چه چیز عجیبی در آن می‌بینید؟خوب، شاید از نظر مفهومی بهتر از پیدا کردن شخصی برای دوباره سازی نسخه اصلی «تسخیر شده» (سال 1963) به کارگردانی «جان د بونت» باشد. به هر حال «رابرت وایز» که نسخه جدید را کارگردانی کرد هوش و فراست خود را در پروسه فیلم سازی به کار برد، تا اینکه شما بتوانید فیلمی ‌را ببینید که هم پریشانی و دل نگرانی‌های یک فیلم ترسناک را به همراه دارد و هم از کیفیت بالای دلفریبی‌های روان شناسانه برخوردار است.


5- حس ششم (1999)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/The-Sixth-Sense-1999-.jpg
آن چه باعث شگفت انگیز بودن تماشای این فیلم می‌شود، نه فقط بازی‌های درخشان، هیجانی بودن و یا حتی موضوع فیلم است، بلکه دیدگاه شیامالان و نحوه بیان فیلم می‌باشد که مخاطب را به خود جذب می‌نماید، و در نتیجه او را به تماشای نمایشی غنی از احساسات: هراس، غم، شادی، پریشانی و رضایت می‌نشاند.
در این فیلم شیامالان تسلط و هنر خود را در به هم بافتن موضوعات پیچیده روانشناسی، دینی و ماوراء الطبیعی به یکدیگر به صورت یک داستان قوی و مافوق انتظار نشان می‌دهد. حس ششم با اینکه در ظاهر در ژانر فیلم‌های ترسناک قرار می‌گیرد، ولی حقیقتا داستانی درباره روابط انسانی در یک پیش زمینه ماوراء الطبیعی است؛ به طوری که حتی مردگان تا اواسط فیلم به مخاطبین نشان داده نمی‌شوند و هنگامی ‌که آنها در لحظاتی کوتاه ولی تاثیرگذار دیده می‌شوند فیلم نگاه خود را تغییر داده و تماشاگر کول را می‌بیند که با یافتن تسلط بر خود، بدون ترس با ارواحی که به صورت ناعادلانه و خشونت بار مرده اند ارتباط بر قرار می‌کند و به صحبت می‌نشیند. درحقیقت حس ششم فیلمی ‌است که می‌کوشد بدون لوث کردن مفاهیم ماورالطبیعه روابط متقاعد کننده ای بین مرده‌ها و زنده برقرار کند.


4- حالا نگاه نکن (1973)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Dont-Look-Now-1973-.jpg
«جان باکستر» (دونالد ساترلند) و همسرش، «لارا» (کریستی) داغ‌دیده و پریشان از مرگ دختر کوچک‌شان، برای تسکین و فراموشی این فقدان بزرگ به ونیز می‌روند، و به پیر دختری انگلیسی و خواهر نابینایش - که توانائی‌های ذهنی ماوراءالطبیعه‌ای دارد - برمی‌خورند که از طرف دختر مرده‌شان به آن دو از آینده و خطری نامعلوم هشدار می‌دهند. «جان» چندبار بچه‌ای با بارانی قرمز را در کوچه پس کوچه‌های ونیز می‌بیند، و بالاخره زمانی که در کوچه‌ای بن‌بست گیرش می‌اندازد، خود را با پیرزن کوتوله مخوفی روبه‌رو می‌بیند که به ضرب چاقو جانش را می‌گیرد.
برمبنای داستان کوتاه و گیرای دو موریه، و با استفاده خلاق از لوکیشن‌های دلگیر ونیز در زمستانی سرد و پُر از بارندگی، روگ چشم‌اندازی خلق می‌کند که در آن هرچیزی نحس و شوم به‌نظر می‌آید. تمام فیلم به کابوسی طولانی می‌ماند و انگار همه چیز کنار هم قرار گرفته تا تماشاگر به آن صحنه پایانی برسد: همراه چشم‌های از حدقه بیرون زده ساترلند، آن بارانی قرمزپوش را تعقیب می‌کند، در عطش دیدن چهره‌اش می‌سوزد و بعد، آن چهره کریه و دشنه مخوفی که انگار بر قلب تماشاگر می‌نشیند.


3- دیگران (2001)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/The-Others-2001-.jpg

دیگران چه کسانی هستند؟ ارواح مردگان پس از مرگ کجا زندگی می‌کنند؟ آیا در همین جهان و یا جهانی دیگر.
در یکی از سکانس‌های شاهکار این فیلم که کمتر کسی به ان توجه کرده پدر خانواده از جنگ به صورت کاملا پریشان برمی‌گردد و در حالی که روی تخت نشسته و روبه روی آینه اما اینه هیچ کسی و هیچ تصویری در آیینه نشان نمی‌دهد ...
حقیقت فیلم از این قرار است که یک مادر (نیکول کیدمن) پس از دوری از همسرش که به جنگ جهانی رفته و در جنگ کشته شده است دچار جنون می‌شود و دو فرزند دختر و پسر خودش را می‌کشد و در نهایت دست به خودکشی می‌زند....فیلم از جایی شروع می‌شود که بیننده فقط متوجه یک تغییر مکان معمولی می‌شود از شهری به شهر دیگر ....اما در واقع این انتقال از جهانی به جهان دیگر صورت گرفته است.
اما پس از دیدن این فیلم انسان دچار یک نوع شوک و بهت زدگی می‌شود و نا خوداگاه به فکر فرو می‌رود یعنی همان چیزی که عوامل فیلم می‌خواستند.


2- حلقه (199http://www.tvcenter.ir/Forum/images/smilies/cool.gif
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Ringu-1998-.jpg
بار دیگر همان افسانه قدیمی، طی نامه ای خبر مرگ کسی به او داده می‌شود و سپس یک کاست ویدئویی برای او فرستاده می‌شود که مرگش را پس از یک هفته پیش بینی کرده و این مرگ دقیقا پس از 7 روز اتفاق خواهد افتاد. محتوای فیلم حلقه نیز اینگونه است و بیننده را با تصاویر وهم انگیز و کابوس مانند روبرو می‌کند. و در امتداد فیلم یک خبرنگار مطبوعاتی با نام «راشل کلر» با بازیگری نائومی‌ واتس به این قضیه مشکوک شده و به -- گیری آن می‌پردازد.
گفتنی است این فیلم بازسازی یک فیلم به یاد ماندنی ژاپنی به همین نام است و کارگردان ژاپنی به نام هیدئو ناکاتا (Hideo Nakata) این داستان ترسناک و خیالی را ساخته است. این فیلم به زودی تبدیل به پدیده ای شد که موجب تکثیر و ساخت فیلم‌های وحشتناک و به این سبک، در تاریخ سینمای ژاپن گردید.


1- درخشان یا تلالو (1980)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/The-Shining-.jpg


و حال رسیدیم به شاهکار استنلی کوبریک. او از عناصر ترسناک به خوبی بهره گرفته است: از روح دختران دوقلو، فوران خون، الهام شدن به پسر کوچک خانواده و نوشتن کلمه قتل به صورت برعکس روی آینه (REDRUM) و تکرار آن توسط پسر و بالاخره گریه دیوانه وار جک نیکلسون که می‌گفت «جانی اینجاست». کوبریک در «درخشان» ما را با حال و هوای روان پریشانه فیلم درگیر می‌کند که از همان صحنه‌های آغازین فیلم که خانواده جک نیکلسون برای رفتن به هتل در جاده می‌رانند مشهود است تا انتهای فیلم که با تصویر یخ زده جک نیکلسون تمام می‌شود و به راستی که جک نیکلسون در این فیلم فوق العاده بازی کرد.


منبع : seemorgh.com

گارد جاویدان
11-21-2010, 01:09 PM
آیا میدانستید : شادمهرعقیلی یکی از نوازندگان رسمی واحد موسیقی سازمان صدا و سیما بود
آیا میدانستید : محمدعلی کشاورز بازیگر توانای سینمای ایران به تنهایی زندگی می کند
آیا میدانستید : فرزند ارشد داود رشیدی به نام فرهاد مدرک علمیپروفسوری دارد
آیا میدانستید : پدر محمد رضا گلزار یک مهندس عالی رتبه ی ساختمان است
آیا میدانستید : سیاوش خیرابی اصالتا آذری بوده و از اهالی منطقه خیراب تبریز به حساب می آید
آیا میدانستید : درنا مدنی یکی از بهترین دستیاران کارگردان در سینما دختر خانم رویا تیموریان است
آیا میدانستید : ورود الناز شاکردوست به دنیای بازیگری کاملا اتفاقی بوده و جایگزین هم دانشکده ای خود شده است
آیا میدانستید : علی لهراسبی زمانی مربی سرود در کانون پرورش فکری کودکان بود
آیا میدانستید : ملیکا زارعی ( خاله شادونه ) مجری برنامه های کودک خواهر مریلا زارعی بازیگر سرشناس سینماست
آیا میدانستید : شهاب حسینی علاقه ی شدیدی به گویندگی رادیو دارد و یکی از آرزوهای او راه اندازی یک رادیوی خصوصی در منطقه لواسان است
آیا میدانستید : پدر رضا کیانیان عاشق بازیگری بود . اما وقتی آقا رضا برای حضور پدرش در یک فیلم خوب پادرمیانی کرد درست یک هفته مانده به شروع کار پدر ایشان دار فانی را وداع گفت
آیا میدانستید : مهران مدیری یک بیلیارد باز قهار است و تقریبا هیچ کسی حریف او در اسنوکر نمی شود . درست برعکس چیزی که در مرد هزار چهره دیده اید
آیا میدانستید : فاطمه معتمد آریا و حمید جبلی از عروسک گردان های مجموعه ی ماندگار مدرسه موشها بودند
آیا میدانستید : در صحنه تعقیب و گریز خانم افشار و محمد رضا گلزار در فیلم آتش بس زمین خوردن آقای سوپراستار کاملا اتفاقی و طبیعیبوده و دقیقا به همین دلیل مورد استفاده قرار گرفته است
آیا میدانستید : اتومبیل شهاب حسینی در فیلم سوپراستار (پرادوی سفید ) متعلق به خانم میلانی بوده و ایشان علاقه ی زیادی به این ماشین دارد
آیا میدانستید : احمد پور مخبر برای تست بازیگری پسرش سر کار عطاران رفته بود اما خودش قبول شد ! حالا پسرش مدیر برنامه های اوست
آیا میدانستید : حامد بهداد علاقه شدیدی به مارلون براندو دارد و در تمام پیامک های خصوصیخودش را براندو معرفی می کند
آیا میدانستید : تنها سوپراستار ایرانی که اهمیت چندانی به نوع اتومبیل خودش نمی دهد خانم هدیه تهرانی است و او زمانی یک پراید سفید داشت
آیا میدانستید : مرضیه برومند علاقه زیادی به بازیگری دارد و در چند ساخته ی خوش نقش کوتاهی بازی کرده است
آیا میدانستید : داستان فیلم ارتفاع پست تفاوت های بسیار زیادی با داستان واقعی آن دارد و برخی از پرسنل امنیت پرواز از این بابت گلایه دارند
آیا میدانستید : دیالوگ ماندگار –همه ی عمر دیر رسیدیم – در فیلم سوته دلان پیشنهاد جمشید مشایخی به مرحوم علی حاتمی بوده است
آیا میدانستید : تمام صحنه های اکشن سریال معروف خواب و بیدار را رویا نونهالی خودش بازی کرده و هیچ بدل کاری در کار نبوده است
آیا میدانستید : سعید پیردوست و مسعود کیمیایی و فرامرز قریبیان در دوران مدرسه پشت یک نیمکت می نشستند و هنوز هم رفقای درجه یک هم هستند
آیا میدانستید : تهمینه میلانی و سیروس مقدم هردو دستیاران ویژه مسعود کیمیایی در دهه ی شصت بودند
آیا میدانستید : شهاب حسینی به همراه نادر سلیمانی و سعید آقاخانی و … یک گروه تئاتر طنز داشتند که بارها در شهرستانها برنامه اجرا کرده بودند
آیا میدانستید : مهران مدیری در سالهای دور به اتفاق دوستانش در جبهه جنگ برای تقویت روحیرزمنده ها نمایش طنز اجرا می کرد
آیا میدانستید : کویتی پور پس از انتشار موفق اولین آلبوم غریبانه تبدیل به جدی ترین دشمن مجید رضازاده سازنده ی همان آلبوم شد
آیا میدانستید : بهنوش بختیاری زمانی که منشی صحنه فیلم مهرجویی بود هرگز تصور نمی کرد که روزی بازیگر شاخص طنز خواهد شد
آیا میدانستید : مهران مدیری کار سخت گرداندن عروسک ربات در فیلم دیگه جه خبر را بر عهده داشت
آیا میدانستید : مدیر برنامه های مهتاب کرامتی خواهر یک بازیگر معروف دیگر به نام سپیده اعلایی است
آیا میدانستید : مرحوم ناصر عبداللهی اولین بار توسط اقبال واحدی کشف و در برنامه سفرنامه صبا به مردم معرفی شد

گارد جاویدان
11-25-2010, 05:04 AM
بعضی از بازیگرها در فیلم هایشان بیشتر از بقیه می میرند. این مطلب شاید تصادفی باشد، شاید هم شخصیت بازیگری شان طوری باشد که به آنها نقش های مستلزم مرگ بیشتر پیشنهاد می شود!
شاید شما هم گاه کنجکاو شده بدانید که کدام یک از ستارگان هالیوود بیشتر از بقیه کشته شده است. برای رسیدن به پاسخ این سؤال، این پست را تا انتها بخوانید:
- سه مرگه ها:
- کارل ویترس: او تا به حال در سه فیلم راکی ۴، Predator و Happy Gilmore مرده است.
- مل گیبسون: مرگش را در شجاع دل فراموش نمی کنیم. او علاوه بر این فیلم در هملت و خانم Soffel هم مرده است. البته گیبسون، رکوردار مورد شکنجه قرار گرفتن در فیلم هایش هم هست! مثلا او در اسلحه کشنده، تئوری توطئه، شجاع دل، Payback و Beyond Thunderdome مورد شکنجه قرار گرفته است!
مل گيبسون در شجاع دل
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/085585b7a878f01ff73af4b3aed0d5e8.jpg
- پنج مرگه ها:
- گری اولدمن: او در ۵ فیلم کشته شده است: کتاب ایلای، دراکولای برام استراکر، عنصر پنجم، لئون و رومانس واقعی.
گری اولدمن در فیلم لئون
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/eeaa32a2932327f7710fa12b86d2f7ab.jpg


- شان بین: او هم در ۵ فیلم مرده است: Equilibrium, The Fellowship of the Ring, Goldeneye, The Hitcher ، Patriot Games.
شان بین در The Hitcher
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/4ba703760fd92eba87ff8750034052a6.jpg


- رابرت دونی جونيور: او در ۵ فیلم مرده است: Less than Zero, Natural Born Killers, Richard III,
The Gingerbread Man ، U.S. Marshals
رابرت دونی جونيور
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/4e66fdb0d2a228ad652022843dc56540.jpg
- جورج کلونی: او در ۵ فیلم Return to Horror High, Red Surf, The Perfect Storm, Confessions of a Dangerous Mind ، Syriana مرده است.
جورج کلونی در سیریانا
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/8b20cea98996636cf9b001b29ac8130c.jpg


- هشت مرگه ها:
- کریستین بیل: او در ۸ فیلم مرده است: The Mystery of Anna, Henry V, The Secret Agent,
Mary Mother of Jesus, Shaft, Harsh Times, The Prestige ، ۳:۱۰ to Yuma
کریستین بیل در قطار ۳:۱۰ به یوما
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/88db123951569a1fb87b971b9e8747e2.jpg


- دنزل واشنگتن: او در ۸ فیلم Cry Freedom, Glory, Heart Condition, Malcolm X, Fallen, The Preacher’s Wife, Training Day ، Man on Fire مرده است.
دنزل واشنگتن در مردي در آتش
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/4028c30d30407d7cb25c029e2cc4a24e.jpg


- نه مرگه ها:
- برد پیت: او در ۹ فیلم مرده است: A River Runs Through It، کالیفرنیا، Legends of the Fall, The Devil’s Own، تروی،The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford، بعد از خواندن بسوزان ، مورد عجیب بنجامین باتن.
برد پيت در ترور جسي جيمز
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/a15bc74a6de6321d878bad91516913f8.jpg
توجه داشته باشید که به علت تخیلی بودن او در باشگاه مشتزنی و همچنین زنده شدن دوباره در قالب یک موجود کارتونی در Cool World، این دو مرگ لحاظ نشده اند!
- جک نیکلسون: او در ۹ فیلم مرده است: Easy Rider، پرواز بر فراز آشیانه فاخته، The Passenger، درخشش، Batman, Hoffa، Mars Attacks!، Departed و The Bucket List
جك نيكلسون در ديوانه اي از قفس پريد
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/ca3091413c12480cff7c33f23d868fdf.jpg
مرگ های او در فیلم هایش خیلی خشن هستند، او مورد شلیک قرار می گیرد، از ارتفاع می افتد و زیر مشت و لقد جان می سپارد!
- آل پاچینو: اودر ۹ فیلم مرده است: صورت زخمی، دیک تریسی، پدرخوانده ۳، راه کارلیتو، دنی براسکو، بی خوابی، مردمی که می شناسم، کارآموز و قتل منصفانه
آل پاچينو در پدر خوانده 3
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/d3a2a821e29fe773acd8ab27a65a492f.jpg
- داستین هافمن: او هم در ۹ فیلم مرده است: Midnight Cowboy, Who is Harry Kellerman And Why Is He Saying Terrible Things About Me?, Lenny, Death of a Salesman, Billy Bathgate, Hook, Wag the Dog, Perfume و Mr. Magorium’s Wonder Emporium
داستين هافمن در Perfume
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/caba0f676897060bdc33acb6666d2219.jpg


- 10 مرگه:
- جانی دپ: او در ۱۰ فیلم مرده است. A Nightmare on Elm Street, Platoon, Freddy’s Dead, Ed Wood, Dead Man, The Astronaut’s Wife, From Hell, The Libertine, سویینی تاد و دزدان دریایی کارائیب۲٫
جاني دپ در سوئيني تاد
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/5916c6489f7dccef74eb9bf4d2d47d7f.jpg
- ۱۱ مرگه :
- بروس ویلیس در ۱۱ فیلم مرده است: Billy Bathgate, Mortal Thoughts, Death Becomes Her, Twelve Monkeys, The Jackal, Armageddon, The Sixth Sense, Hart’s War, Charlie’s Angels: Full Throttle, Sin City و Grindhouse: Planet Terror
بروس ویلیس در ۱۲ میمون
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/05af0f1769483cbf5dd87ad95e9f964a.jpg


نکته جالب اینکه در دو فیلم Mortal Thoughts و Charlie’s Angels، او به وسیله همسر سابقش یعنی «دمی مور» کشته می شود!
- رکورددار مردن در فیلم ها با ۱۴ بار مرگ:
- رابرت دنیرو: و سرانجام مقام نخست کشته شدن در فیلم های سینمایی تعلق می گیرد به رابرت دنیرو. او در ۱۴ فیلم مرده است:
Bloody Mama, Bang the Drum Slowly, Mean Streets, Brazil, The Mission, Cape Fear, This Boy’s Life, Mary Shelley’s Frankenstein , Heat, The Fan, Jackie Brown, Great Expectations, 15 Minutes و Hide & Seek
دنیرو در فیلم Heat یا مخمصه
http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/b91bbf96c83f8bcba2380bce54b31b13.jpg


يك پزشك به نقل از چاچا (http://www.chacha.com/content/infographics/which-actors-have-died-the-most)
اصلاحيه ما :

در بالا اصلاحياتي بايد صورت بگيرد كه ذكر مي كنيم
- برد پيت در باشگاه مشت زني
- برد پیت در فیلم Meet Joe Black
-آل پاچینو در ۲۵ سنت یاtwo bits
- آل پاچينو در وكيل مدافع شيطان
و اين مرگ هايي است كه جا مانده و مي توان به ليست اضافه كرد
شايد شما هم از مرگي مطلع باشيد كه در ليست نباشه

هزارچهره
11-25-2010, 07:28 PM
مرگ های آمیتا با چان ، دقیقا نمی دانم چند تا مرگ داشته است ؟ ولی هر فیلمی که از ایشان دیدم پایانش مرگ بوده.
در فیلم های ایرانی هم به نظرم جمشید مشایخی است!
بیشترین بیوه ها در فیلم های ایرانی خانم پروانه معصومی است. (ببخشید!)

گارد جاویدان
12-06-2010, 09:47 PM
5فیلم مهم درباره بانک زنی! http://1001matlab.com/upimages/orig/imJJql1q.jpg
دشمنان ملت
معرفی چند فیلمی ‌که به سبک‌های مختلف سراغ سرقت بانک‌ها رفتند
این فهرست پایین که تعدادش به ده تا هم نمی‌رسد فیلم‌هایی هستند که می‌شود از آنها به عنوان بهترین‌های این سبک یاد کرد. البته در این فهرست جای دو گروه فیلم هم خالی است. گروه اول فیلم‌های وسترن هستند که به خاطر نوع فضایشان و حال و هوایی که دارند جالب نبود با این فهرست ترکیب شوند و گروه دوم فیلم‌های کالت و کلاسیکی مثل بانی و کلاید آرتور پن که یک جورهایی پدر و مادر فیلم‌های معاصر بانک زنی هستند. این فهرست فیلم‌های معاصری را هدف قرار داده که بیشتر با روزگار ما ارتباط دارد.
مخمصه (1995) مایکل مان
بازیگران: رابرت دنیرو، آل پاچینو، ول کیلمر
از مدن زمان دو ساعت و نیمه فیلم مخمصه فقط 15 دقیه اش در بانک می‌گذرد اما کل فیلم تحت تاثیر همین 15 دقیقه است. می‌شود اینجوری هم گفت که فیلم به دو قسمت تقسیم شده: بخش اول ماجراهای قبل از سرقت بانک و بخش دوم ماجراها و درگیری‌های بعد از سرقت. کمتر فیلم بینی می‌تواند این چند سکانس جادویی مان را به راحتی به دست فراموشی بسپارد. مک کالی (دنیرو) که سارق زبردستی است و تابحال دم لای تله نداده آخرین هدف حرفه اش را روی زدن یک بانک تنظیم می‌کند اما ‌هانا (آل پاچینو) که از قبل برای این اتفاق لحظه شماری می‌کرده مثل اجل معلق روی سر مک کالی و دار و دسته اش خراب می‌شود تا یکی از بهترین صحنه‌های درگیری بین دو گروه سارقان و پلیس‌ها شکل بگیرد.

بعدازظهر سگی (1975) سیدنی لومت
بازیگران: آل پاچینو، جان کازال، چارلز دورینگ
در ظاهر درباره بانک زنی دو جوان به نام‌های سانی و سالواتوره است که می‌خواهند برای جراحی سالواتوره پولی جور کنند. اما این ظاهر ماجراست. لومت همیشه در فیلم‌هایش از «12 مرد خشم'ین» بگیرید تا آخرین اثرش «قبل از اینکه شیطان بداند تو مرده ای» دغدغه آدم‌هایی را داشته که با دور و اطرافیانش مشکل داشته اند؛ همان‌هایی که با جامعه و سیستم‌های داخلشان سر ناسازگاری دارند. دراصل بانک داخل فیلم یکی از مکان‌های دیگر همان اتاق 12 مرد خشمگین است که می‌شود فقط در آنجا حرف‌های دلخواهش را بزند.

سگ‌های انباری (1992) کوئنتین تارانتینو
بازیگران:‌ هاروی کیتل، تیم راث، استیو باسمی
سگ‌های انباری مثل مخمصه مان به دو بخش اصلی تقسیم شده؛ قبل از زدن بانک و بعد از زدن بانک. اما تفاوت ماجرا در این است که شما اصلا خود اتفاق اصلی را که زدن بانک باشد نمی‌بینید. این شخصیت‌های فیلم هستند که در بخش دوم فیلم ماجراهای اتفاق افتاده هنگام سرقت بانک را به صورت رد و بدل کردن دیالوگ بین خودشان به شما می‌گویند و خودتان مجبورید مثل خواندن یک کتاب این دیالوگ‌ها را در ذهنتان بازسازی کنید. هوشمندی تارانتینو در این فیلم بود که توانست نامی ‌برایش در صنعت سینمای آمریکا و جهان دست و پا کند. این ریسک بزرگ (حذف اتفاق اصلی فیلم) برای او مثل برنده شدن چندین میلیون دلار در یک مسابقه بود.


مرد نفوذی (2006) اسپایک لی
بازیگران: دنزل واشنگتن، کلایو اوون، جودی فاستر، ویلیام دفو
«اسم من دالتون راسل. خوب به حرفهام توجه کنید چراکه حرف‌هامو به دقت انتخاب کردم و هیچ وقت هم تکرارشون نمی‌کنم.» نریشن زیبای اول فیلم که با صدای مخوف، گرفته و تن بالای کلایو اوون ترکیب شده مثل چکی است که زیر گوش تماشاگر می‌زند تا بنشیند مثل بچه آدم فیلم را تا آخر ببیند. فیلنامه بدون ایراد راسل گوئیرتز با کارگردانی هنمندانه لی ترکیب شد و ملغمه ای درآمد از فیلم‌هایی با طعم سیاسی و تریلر. کشمکش زیبای همان سه ضلعی که در مطلب اصلی از آن یاد شد در این فیلم به خوبی رعایت شده. هرکدام آن قدر پررنگ هستند که نبودشان بتواند فیلم را دچار ضرر کند. شخصیت دالتون- که در این فیلم سارق بانک است- در یک نظرسنجی به عنوان یکی از باهوش‌ترین سارقان سینمایی انتخاب شده.


شوالیه تاریکی (2008) کریستوفر نولان
بازیگران: کریستین بیل، هیث لجر، مایکل کین
این فهرست بدون آوردن نام شوالیه تاریکی تکمیل نمی‌شود. نولان برای معرفی شخصیت ژوکر (لجر) دست روی سرقت یک بانک مرکز شهر گاتام می‌گذارد تا از این طریق به بیننده بفهماند چه جانوری به جان قهرمان داستان، بتمن خواهد افتاد. با اینکه فقط دو سال از زمان اکران فیلم می‌گذرد اما سکانس آغازین فیلم- که مصادف است با شروع بانک زنی ژوکر و دار و دسته اش- به یکی از ماندنی‌ترین سکانس‌های سرقت بانک تبدیل شده. هنرنمایی لجر در قالب ژوکر از همین سکانس شروع شد و تا آخر فیلم ادامه داشت. هرچند عمرش کفاف این را نداد تا شیطان خودساخته را ببیند.
__________________

Hadi
12-31-2010, 12:34 PM
دوستان اگر در ایران دسترسی دارند حتما فیلم Inception را ببینند. فیلم فوق العاده ایست که بنظر من چند جایزه اسکار را امسال خواهد برد.

دیدن این فیلم توسط شهاب، شمشیری، رامین عزیز توصیه گردیده است. من تازه دیشب دیدمش عجب فیلم بی نظیری بود. از دستش ندهید مخصوصا دوستانی که سبک فیلمهایی مثل ماتریکس رو می پسندند که شتاب کنند.

گارد جاویدان
01-12-2011, 07:48 PM
5 فیلم ترسناک برتر




سینمای وحشت همواره یکی از فیلمهای پرطرفدار هالیوود از ابتدا تا امروز بوده است. در 5 برتر سینمایی این هفته تصمیم بر این شد تا 5 فیلم ترسناک برتر هالیوود را معرفی نماییم. البته بار دیگر ذکر این مورد ضروری است که این فیلمها با توجه به نظر شخصی نویسنده در مطلب زیر آمده است و دلیلی بر برتر بودن آنها وجود ندارد. این مطلب را با احترام و پوزش از شخص محترم دراکولا و زامبی ها و خون آشامهای عزیز شروع می کنیم!
5- فعالیت های ماوراء طبیعی ( 2007 ) : این فیلم یکی از جالب ترین فیلمهایی بود که در چندین سال اخیر به نمایش درآمد. نه به این دلیل که فیلم صرفا ترسناکی بود ، بلکه به دلیل روشی که جناب سازنده آن بکار برده بود تا فیلمش را هر چه بیشتر بفروشاند. این فیلم با بودجه حدود 11 هزار دلار در خانه آقای کارگردان ( اورن پلی ) ساخته شد. پلی در این فیلم
http://moviemag.ir/images/stories/reviews/5/top_scary_movie/paranormal-activity.jpg


وظیفه کارگردانی ، نویسندگی ، تدوین ، طراحی صحنه ، تهیه کنندگی ، فیلمبرداری و کلا هر وظیفه ی سینمایی که فکرش را بکنید بر عهده داشت! در این فیلم دختر و پسر جوانی به نام کتی و میکاه درحال زندگی با یکدیگر هستند اما هر نیمه شب ناگهان سر و صداهایی به گوش می رسد و... زمانی که فیلم اکران شد ، این ادعا مطرح شد که فیلم واقعی است و فیلمهایی که این دو جوان ضبط کرده اند همگی مستند است. حالا شما فکرش را بکنید که چه غوغایی بر پا شد! مردم آمریکا که همواره از سایه خود هم می ترسند، فیلم را باور کردند و شروع به مشاوره با جن گیرها کردند ! مدتی گذشت تا این فیلم هم از روی پرده های سینما کنار رفت. حالا که فیلم به فروش بالای 100 میلیون دلار دست یافته بود ، جناب پلی سازنده فیلم به میدان آمد و در یک مصاحبه اعلام کرد که : ای ملت همه شما را سر کار گذاشته بودیم! اما جالب اینجا بود که بعضی ها با این اظهار نظر کارگردان هنوز هم به واقعی بودن فیلم اعتقاد دارند! اما نباید از حق گذشت که فیلم فعالیت های ماوراء طبیعی بسیار هوشمندانه ساخته شده بود. فیلم به شکل کاملا وحشت آوری از ابتدا تا انتها رفته رفته مو را بر تن تماشاگر سیخ می کرد و بالاخره با آن پایان بندی عجیب و غریبش که از یاد هیچ تماشاگری نخواهد رفت به پایان می رسد. مهمترین دلیلی که باعث شد فیلم فعالیت های ماوراء طبیعی تا به این حد ترسناک باشد بدون شک نوع سبک فیلمبرداری و خلق موقعیت های نابی است که پلی توانسته به آن دست پیدا کند. احتمالا شما هم مثل من بعضی شبها ناگهان حس کرده اید که صدایی از بیرون می آید و منشاء آن را هم نمی دانید ، در اینصورت تجربه دیدن فیلم فعالیت های ماوراء طبیعی می تواند تبدیل به کابوس شبانه شما شود!
4- هالووین ( 1978 ): جان کارپنتر در سال 1978 فیلمی با هزینه حدود 300000 هزار دلار ساخت که 47 میلیون دلار فروخت. اما دردسری که این فیلم برای سازندگانش
http://moviemag.ir/images/stories/reviews/5/top_scary_movie/halloween.jpg


به بار آورد ، شیرینی این فروش را برایشان تلخ کرد. این فیلم به شدت توسط خانواده ها محکوم شد و بسیاری بر این باور بودند که این فیلم فقط باعث افزایش خشونت در کشور آمریکا خواهد شد. داستان فیلم از این قرار بود که پسر بچه ای 5 ساله به نام مایکل میرز در یک شب خواهرش را می کشد و سپس به بیمارستان روانی منتقل می شود اما 16 سال بعد از آنجا فرار می کند و شروع به ادامه قتل هایش می کند. هالووینی که کارپنتر ساخت بهانه ی خوبی به دست کسانی داد که تا مدتی در شب هالووین آن ماسک مسخره را به صورت بزنند و ملت را بترسانند. اما دیری نپایید که نسخه های متعددی از این فیلم ساخته شد و حتی تا همین سال گذشته نیز ادامه پیدا کرد و رسما تمام اعتبار فیلم را بر باد داد. شخصیت مایکل میرز در این سالها به قدری تکرار شده است که دیگر حوصله هر بیننده ای را سر می برد. فکرش را بکنید که این مایکل میرز بخت برگشته در آخر قسمت هر هالووینی که اکران شده کشته می شود و چند سال بعد دوباره سر و کله اش پیدا می شود و آدم می کشد!. همین جا باید اعتراف کنم آخرین هالووینی که دیدم مربوط به سال 2007 بود که آن را راب زامبی ( واقعا اسمش همین است ) ساخته بود. فرقی که این هالووین با هالووین سال 1978 می کرد این بود که مایکل میرزش خیلی جان سخت تر شده بود!.


3- درخشش ( 1980 ) : اقتباس استنلی کوبریک از داستان استیون کینگ ، منجر به خلق شاهکاری به نام درخشش شد. فیلمی که ابتدا زمینه را برای خلق ترس فراهم می کند و سپس تا سر حد مرگ شما را می ترساند. داستان از این قرار است که جک ( جک نیکلسون ) به همراه همسرش وندی ( شلی دوال ) و فرزندشان در زمستان عازم هتلی می شوند
http://itsat3.tk/forum/images/statusicon/wol_error.gifسایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 717x509 پیکسلhttp://moviemag.ir/images/stories/reviews/5/top_scary_movie/the_shining.jpg


تا بتوانند در آنجا به مدت 3 ماه هم به شغل سرایداری بپردازند و هم جک بتواند داستانی را که می نویسد به پایان برساند اما در ادامه ماجرا جک از یک نویسنده خونسرد تبدیل به روانی به تمام عیار می شود که قصد کشتن خانواده خود را دارد. اگر از تماشاگران سینما بپرسید به شما خواهند گفت یکی از بهترین فیلمهای ترسناکی است که در عمرشان دیده اند، اما اگر از عوامل فیلم ( مخصوصا خانم شلی دوال ) درباره این فیلم بپرسید به شما خواهد گفت که کابوس بوده است! کوبریک این فیلم را با وسواس بسیار زیادی ساخته است. صحنه ای که سیلی از خون در هتل اتفاق می افتد را سه بار گرفت تا بالاخره به صحنه مورد نظرش رسید! ( تمیز کاری این صحنه بعد از هر بار برداشت حدود 9 ساعت به طول می انجامید ) در مواجه با شلی دوال تا حد جنون از او بازی گرفت به نوعی که دوال بعدها گفت که قصد کشتن کوبریک را داشته! اما تمام این اتفاقات برای ما تماشاگرها تبدیل به فیلمی شد که ترس از تک تک دیوارهای هتل آن تراوش می کند. جک نیکلسون در بیاد ماندنی ترین نقش زندگی اش ، به خوبی شخصیت متزلزل جک را به تصویر کشیده است . نوع راه رفتن نیکلسون در هتل کافی است تا بیننده چشمهای خودش را ببنند تا او را نبیند! اما اوج هنرنمایی نیکلسون و البته کوبریک به صحنه ای مربوط می شود که در آن جک با تبر در هتل به دنبال وندی و پسرشان راه افتاده است و آنها از ترس جک در دستشویی مخفی می شوند. اما جک با تبر در را می شکند و بعد هم سرش را از وسط در به داخل آورده و خطاب به وندی می گوید : جانی اومده !

2- روانی ( 1960 ) : روانی را باید بهترین فیلم هیچکاک دانست. کارگردانی که عادت داشت روایت فیلمهایش را به شکل غیر معمول انجام دهد. در فیلم روانی داستان از این قرار است که خانم ماریون کران ( با بازی جانت لی ) برای انجام هر چه سریعتر ازدواج با فردی به نام سام لومیس ، پولهای کارفرمایش را می دزد و از شهر خارج می شود. او در میانه راه در یک هتل
http://moviemag.ir/images/stories/reviews/5/top_scary_movie/psycho.jpg


ظاهرا آرام به نام بیتس که یک جوان به نام نورمن آن را اداره می کند، توقف می کند تا استراحتی انجام دهد. نورمن به ماریون می گوید که مادرش از نظر روانی متعاد نیست و به همین دلیل با او در کنار این هتل زندگی می کند. ماریون رفته رفته از کار خود پشیمان می شود و شب قبل از خواب تصمیم می گیرد که دوشی بگیرد اما ناگهان مادر دیوانه نورمن از راه رسید و او را در همان حمام می کشد و.... نکته جالب درباره فیلم روانی تغییر شخصیت اصلی در اواسط داستان است. جانت لی ستاره دهه 60 هالیوود در این فیلم ظاهرا در نقش اصلی ظاهر شده است و تا اواسط فیلم نیز به همین روال سپری می شود اما در اواسط داستان ناگهان هیچکاک تصمیم می گیرد که این خانم را بکشد و ادامه داستان را به دست آنتونی پرکینز بسپارد! این شوک ناگهانی بعد از گذشت بیش از 50 سال از زمان ساخته شدن فیلم ، هنوز یکی از کم نظیرترین تصمیماتی است که یک فیلمساز در عالم سینما گرفته است. اما شاهکار هیچکاک به همین ختم نمی شود. او در ادامه با منحرف کردن ذهن تماشاگر از مسیر اصلی داستان و به اشتباه انداختن او در حدس زدن اتفاقات فیلم در 5 دقیقه انتهایی فیلم چنان تماشاگر را غافل گیر می کند که بیننده به کل ماریون و پول دزدی اش را از خاطر می برد!. روانی از جمله فیلمهایی است که از ابتدا تا انتها ترسناک است و برعکس فیلمهای ترسناک امروزی ، ترس لحظه ای به تماشاگر وارد نمی کند. نکته جالب درباره این فیلم این است که بسیاری از افراد بعد از دیدن این فیلم اعلام کردند که دیگر حمام نخواهند رفت!.


جن گیر ( 1973 ) : چندین سکته قلبی ، ترس از شب ، واکنش منفی روانشناسان نسبت به دیدن این فیلم و... ثابت می کند که این فیلم در دهه ی 70 میلادی چه بر سر تماشاگران آورد. جن گیر درباره دختر نوجوانی به بود که به شدت از تشنج به خود می پیچید و مادرش نیز بعد از مشورت با پزشک به این نتیجه رسیده بود که کسی نمی تواند دخترش را درمان کند. بنابراین او به توصیه پزشک تصمیم گرفت تا از یک کشیش برای درمان دخترش کمک بخواهد تا شاید این کشیش بتواند اهریمنی که در وجود دخترش جا خوش کرده را خارج کند.
http://moviemag.ir/images/stories/reviews/5/top_scary_movie/exorcist_l.jpg


این داستان ساده شاید در ابتدا این تصور را در تماشاگر بوجود بیاورد که با فیلمی معمولی سر و کار دارد اما زمانی که با این دختر جنی روبرو می شود تازه متوجه می شود که داستان از چه قرار است! دیالوگهایی که بین رگان ( یا همان دختری که جن در او رسوخ کرده است ) و کشیش برقرار می شود به نوعی تقابل بین عقل و دین است. کشیش سعی دارد تا با کارهای سنتی خود از جمله قرار دادن صلیب در برابر دختر ، خواندن دعا برای شفای دختر بر مشکل او فائق آید اما جن داستان ما زرنگ تر از این حرفاست و بجای گوش کردن به کشیش ، بر روی او استفراق کرده و حتی کارهای او را نقد کرده و به او می فهماند که یک موجود بی خاصیت است! تکان خوردن های ناگهانی تخت ، چرخیدن 360 درجه ای سر رگان ، خارج شدن بخار از دهان رگان و.. همگی جزو سکانسهای بیاد ماندنی فیلم هستند اما نکته ای که جن گیر را از فیلمهای دیگر ژانر ترسناک جدا می کند دیالوگهای تیز و معناداری بود که بین کشیش و دختر برقرار می شد. متاسفانه بعد از موفقیت فیلم جن گیر به حدی فیلمهای ضعیف و نازلی در ژانر جن و جن گیری ساخته شد که رسما اسم این فیلم را نیز بر باد داد. فیلمهایی از جمله آخرین جن گیری ، یک جن گیری آمریکایی همگی از آثار نازلی بودند که تنها به هدف تسخیر گیشه به سینماها وارد شدند و البته چندان دست خالی هم نرفتند. بهرحال اگر می خواهید که واقعا بترسید و شب را با یک کابوس به پایان برسانید ، فیلم جن گیر را تماشا کنید. یکی از امتیازاتی که فیلم جن گیر نسبت به فیلمهای ترسناک دیگر دارد این است که دوبله فارسی آن نیز موجود می باشد و خوشبختانه دوبله ای که ازاین فیلم وجود دارد توانسته فیلم را یک پله بالاتر از حد معمولش ببرد.

گارد جاویدان
01-15-2011, 08:09 PM
20تبهكار معروف سینما http://listverse.files.wordpress.com/2010/08/hans-gruber.jpg?w=550&h=354
1- هانس گرابر ....
پرونده: جان سخت
اسم دیگر خلافكار: آلن ریكمن
شگردها: گرابر یك سارق استثنایی است كه در ماجرای «ناكاتومی پلاتزا» تقریبا موفق می شود 640 میلیون دلار به جیب بزند.
خوش لباس و «فرهیخته» بودن اش (تخصص اش ادبیات كلاسیك است!) بر بی رحمی اش پرده انداخته. او چنان خطرناك است كه از تشكیلات «فولكفرای» - یك گروه تروریستی آلمانی - اخراج شده.
جرائم: درباره ی پیشینه ی اقدامات تروریستی گرابر در اروپا چیز زیادی نمی دانیم. در برج ناكاتومی, علاوه بر تلاش اش برای ربودن پول, شخصا دو تن از همدستانش را می كشد.
در حاشیه: اسم هانس گرابر از اسك همدست دانشمند دیوانه ی فیلم مامور ما فیلینت وام گرفته شد.
http://www.pbleepd.com/wp-content/uploads/2009/10/f10.jpg
2- ویتو كورلئونه...
پرونده ها: پدرخوانده, پدرخوانده: قسمت دوم
اسم دیگر خلافكار: مارلون براندو, رابرت دنیرو
شگردها: در حالی كه «ویتو»ی جوان و پر انرژی (رابرت دنیرو) عجله دارد كه هرچه زودتر دست هایش را به جرم جنایت آلوده سازد, پدرخوانده (مارلون براندو) این زحمت را به دوش نوچه هایش می اندازد. معمولا دوست دارد در اتاق های تاریك به صندلی راحتی اش تكیه دهد و با صدایی گرفته و زمزمه وار پیشنهاداتی بدهد كه دیگران نتوانند رد كنند. البته لج اش را در بیاورید سر اسبتان را هم می برد!
جرائم: جنایت, اخاذی, رشوه دادن و رشوه گرفتن, قمار, رفتار خشونت آمیز با حیوانات, فرستادن دشمنان پیش ماهی های دریا. خلاصه همه كاری به جز قاچاق و پخش مواد مخدر, چون این یكی خیلی بد است.
در حاشیه: براندو موقع بازی این نقش, گلوله های پنبه ای را توی دهان اش نچپاند. این كار برای تست زدن بود. موقع فیلمبرداری از وسیله سفارشی استفاده كرد كه روی دندان هایش سوار بود
http://blogs.coventrytelegraph.net/thegeekfiles/hannibal.jpg
3- هانیبال لكتر...
پرونده ها: شكارچی انسان, سكوت بره ها, هانیبال, اژدهای سرخ, رستاخیز هانیبال.
اسم دیگر خلافكارها: برایان كاكس - آنتونی هاپكینز.
شگردها: لكتر هیچ وقتبی احتیاطی نمی كند و عادت دارد قربانی های خود را از بین مریض هایش انتخاب نماید. با آن هوش سرشار و دوره ای كه در زمینه ی روانشناسی دیده, دوست دارد قبل از آنكه پوست قربانی های خود را بكند, به اصطلاح, در پوست قربانی های خود برود. معروف است كه قربانی های خود را می خورده است.
جرائم: جنایت, آدمخواری, فرار از زندان, قصور پزشكی.
در حاشیه: می گویند اجداد هانیبال از اشراف زاده های ایتالیایی/ لیتوانی بوده اند.

http://www.premiere.com/var/ezflow_site/storage/images/list/the-25-most-shocking-moments-in-movie-history/13.-the-usual-suspects/574405-1-eng-US/13.-The-Usual-Suspects_imagelarge.jpg
4 - وربال كینت...
پرونده: مظنونین همیشگی
اسم دیگر خلافكار: كوین اسپیسی
شگردها: حقه باز و فریبكار تمام عیار, استعداد غریبی دارد كه سر ضرب دروغ به هم ببافد. روی این نظریه كار می كند كه وربال كینت همان كایزر سوزه است; به خاطر كارهای پر شرارت اش شهرت پیدا كرد و به دنیا هم قبولانده كه همچو او آدمی وجود مدارد. او می تواند مجار باشد یا ترك و یا خیلی ساده, خرده تبهكاری با لكنت زبان.
جرائم: در پوست وربال, فقط حقه بازی و كلاهبرداری; در جلد كایزر سوزه, هر شر و جنایت و خباثتی كه به فكرتان می رسد.
در حاشیه: در موقع فیلمبرداری, گابریل برن فكر می كرده «سوزه» خودش است.
http://www.watchmoviestreaming.com/pictures/heat1.jpg
5- نیل مك كالی...
پرونده: مخمصه
اسم دیگر خلافكار: رابرت دنیرو
شگردها: سارقی وسواسی و سخت گیر كه به خاطر سرقت های دقیق و حساب شده اش شهرت دارد. معروف است كه تا بوی «مخمصه» به مشام اش می خورده, در عرض 30 ثانیه غیب اش می زده است.
جرائم: موفق می شود 1.6 میلیون دلار اوراق قرضه برباید ولی سرقت بانكی كه به مشكل برمی خورد بالاخره او را توی مخمصه ای واقعی می اندازد.
در حاشیه: تصویر او در كنار اقیانوس از یكی از نقاشی های آلكس كولویل الهام گرفته شد.

http://livingincinema.com/wp-content/uploads/2008/03/bonnie-and-clyde-001.jpg
6- بانی و كلاید...
پرونده: بانی و كلاید
اسم دیگر خلافكارها: فی داناوی و وارن بیتی
شگردها: خوش لباس و خوش سلیقه. دوست داشتند از خودشان - تنها یا همراه با قربانی های خود - عكس بگیرند.
جرائم: سرقت مسلحانه, مقدار زیادی ماشین دزدی, آدمكشی های فراوان; آنها حتی جین وایلدر را نیز ربودند.
در حاشیه: بانی واقعی حدود یك متر و یك چارك قد داشته (4 فوت و یازده اینچ!)
هفتمین تبهکار

http://l.yimg.com/a/i/e1/mus/fp6/4_mostwanted.jpg
7- آل كاپون...
پرونده: تسخیرناپذیران
اسم دیگر خلافكار: رابرت دنیرو
شگردها: سلطه ی كامل بر باج گیری ها, پلیس, سیاستمدارها و سیستم قضایی زمانه اش, هر كس ر «تیم بازیگرها»یش نبوده, معمولا سردرد شدیدی می گرفته. نقطه ضعف اش وقتی آشكار می شده كه وقت مالیات پرداختن اش فرا می رسیده.
جرائم: جنایت، اخاذی، قاچاق الكل آن هم در دوره ی ممنوعیت مشروبات الكلی; مشكل پلیس این بود كه چطور این اتهامات را ثابت كنند و به گردن او بیندازند. سرانجام رسما به خاطر فرار از مالیات دستگیر شد.
در حاشیه: برای رفتن در جلد كاپون, رابرت دنیرو دقیقا كت و شلوار و لباس هایی سفارش داد كه طبق عكس ها و فیلم ها و سند های موجود, كاپون می پوشید. __________________

هشتمین تبهکار

http://celebrityexile.files.wordpress.com/2009/12/samuelljackson.jpg


8- جولز وینفیلد...
پرونده: قصه ی عامه پسند
اسم دیگر خلافكار: ساموئل ال. جكسون
شگردها: شخصیتی منحصر به فرد در كوچه و بازار لس آنجلس كه به خاطر آن موهای فرفری و كت و شلوار اتو كشیده و بازپرسی هایش همراه با ادای بخش هایی از كتاب مقدس, شهرت دارد.
جرائم: در حالی كه برای بازپس گیری سامسونتی حاوی مواد به آپارتمان چند جوان رفته, آنها را به قتل می رساند.
در حاشیه: كلاه گیس جكسون قرار بود خیلی پر حجم تر باشد ولی یكی از بچه های تداركات تارانتینو اشتباهی یك كلاه گیس فرفری معمولی خرید.
__________________
__________________


__________________

گارد جاویدان
01-16-2011, 09:12 PM
1۰ کاراکتر به یادماندنی 10 سال اخیر سینما!! (+عکس) لس آنجلس تایمز به مناسبت گذشت یک دهه از قرن جدید، به یاد ماندنی‌ترین کاراکتر هر سال این دهه را انتخاب کرده است.



اولین دهه از قرن جدید در حالی تمام شد که در کنار انبوهی از کاراکترهای تکراری و تقلیدی، تعدادی کاراكتر جدید نیز برای ما به جای گذاشته است. برخي هايشان، از دهه‌های پیش به این دهه آمدند (سلام آقای جوکر)، بعضی‌ها برای زمان‌های دور بودند (سلام عیسی مسیح) و بقيه ویژه‌ی قرن ۲۱ هستند؛ این نگاهی است به کاراکتر‌های بر‌تر این دهه:








هری پا‌تر (۲۰۰۱)



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-14/2001-harry-potter.jpg


دهه در حالی آغاز شد که همه مجذوب کارهای پسری عینکی با خراشی روی پیشانی‌اش شدند و ورودش به دنیای سحر و جادو را دنبال کردند. کتاب‌های «خانم رولینگ» قبل از اینکه رنگ پرده‌ی سینما را ببینند فقط یک احساس و شور و شعف خوب بودند، اما برادران وارنر با پیدا کردن «دنیل رادکلیف» به این احساس خوب عینیت بخشیدند.






گالوم (۲۰۰۲)



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-14/s525_10_publicityStill_comp4k_v02.0108.500x380.jpg


گالوم بیچاره و زجر کشیده به هیچ وجهی نمی‌تواند یک قهرمان باشد، اما داستانی که در پشت این کاراكتر در فیلم اسکاری «پیتر جکسون» وجود دارد، تغییراتی بزرگ در تکنولوژی سینما داد. فیلمی که اقتباسی از رمان «جی آرآر تالکین» است؛ «اندی سرکیس» نقش گالوم را بازی می‌کند. اما آنچه که شما در دو برج و بازگشت پادشاه روی پرده مشاهده می‌کنید تصویر کامپیوتری‌ای است که براساس حرکت‌ها و عکس العمل‌های سرکیس ساخته شده است.






کاپیتان جک اسپارو (۲۰۰۳)



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-14/27623-captain_jack_sparrow.jpg


«جانی دپ» به تنهایی توانست با بازی به یاد ماندی‌اش ایده‌ی «جری براکهایمر» برای ساخت دزدان کارائیب: نفرین مروارید سیاه را ماندگار کند. با وجود استفاده از کشتی‌های عظیم و صحنه‌های مبارزه‌ی مهیج، آن چیزی که بیش از همه چشم نواز بود، بازی خوب و درخشان دپ در نقش کاپیتان اسپارو بود
عیسی مسیح (۲۰۰۴)




http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-14/passion-of-the-christ-800-75.jpg


قبل از اینکه مصائب مسیح «مل گیبسون» اکران شود، فیلم به عنوان یک پروژه‌ی جاه طلبانه توسط یک سوپراستار هالیوود شناخته می‌شد. وقتی معلوم شد فیلم به زبان «آرامی، لاتین و عبری» فیلم برداری می‌شود بيشتر شبیه یک خودکشی در گیشه به نظر می‌رسید. اما در کمال تعجب استقبالی که از فیلم شد، موجب گشت تا این چهره‌ی دینی نمونه ایی در پرده‌ی نقره ایی پیدا کند.





انیس و جک (2005)




http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-14/255-ennis_jack.jpg


انیس و جک (هیث لچر و جیک جیننهال) در «کوهستان بروکبک» رابطه مخفیانه و اما ممنوعه با هم دارند. آنها هر دو برنده اسکار شده و در باکس آفیس میلیون ها دلار درآوردند.





بورات (۲۰۰۶)




http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-14/borat3-734341.jpg


«بارون کوهن»، کاراکتر گزارشگر تلویزیونی قزاق را در میانه‌ی دهه نود و برای یک نمایش کمدی انگلیسی خلق کرده بود اما بیشتر مردم وقتی او را کشف کردند که «مستندش» درباره‌ی زندگی مردم آمریکا اکران شد. کوهن زیرکانه بین داستان و واقعیت حرکت می‌کرد و برای نشان دادن زمینه‌ی نژادپرستی مردم کاراکتری کمدی را انتخاب کرده است.
__________________

جونو (۲۰۰۷)





http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-14/Juno2.jpg


در سال ۲۰۰۷ فیلم‌های دیگری بودند که سود بیشتری کردند و حتی اسکار بیشتری نیز گرفتند، اما دختر حامله‌ی فیلم جونوی «جیسن ریتمن» که «الن پیچ» نقشش را بازی می‌کرد، بیشتر در ذهن سینما دوستان باقی مانده است. هر چه فیلم جلو می‌رود مخمصه‌ی جونو به ما یادآوری می‌کند که فیلم بیشتر درباره‌ی انسان هاست تا چیزهای دیگر.





جوکر (۲۰۰۸)



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-14/joker-heath-ledger.jpg


مرگ «لجر» سایه‌ی بلندی بر کار آخر او در شوالیه تاریکی «کریستفر نولان» انداخت. اما قدرت بی‌نظیر او در خلق کاراکتر منفی‌ای ماندگار همه را به تحسین واداشت. کاراکتری با لبخندی ترس آور‌ترین.






نیتیری (۲۰۰۹)



http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-14/Avatar-James-Cameron-Sam-Worthington-Zoe-Saldana-Stephen-Lang-10_mid.jpg


«جیمز کامرون» در ساخت آواتار از کاری که «پیتر جکسن» بر روی «گالوم» در ارباب حاقه‌ها انجام داد، الهام گرفت. کاراکتری با ۱۰ فوت ارتفاع که «ناوی» صدا زده می‌شد. «زو سالدانا» لباس‌های مخصوص متصل به کامپیو‌تر را تنش کرد تا عکس العمل‌هایش این کاراکتر آبی رنگ را بسازد. نتیجه آنقدر قابل قبول و واقعی بود که مردم زیادی را به سینما بکشد و در سراسر دنیا ۲ میلیارد دلار بفروشد.
__________________


مارک زاکربرگ (۲۰۱۰)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-14/the-social-network-movie-photo.jpg


«آرون سورکین» بار‌ها گفته است که فیلم نامه‌ی او بر اساس تمام حقایق زندگی «مارک زاکربرگ»، موسس «فیس بوک» نیست، اما برای بیشتر مردم تصویری که «جس ایسنبرگ» ارائه داد به عنوان تصویر مارک زاکربرگ باقی خواهد ماند. در بین فیلم‌های که امسال براساس زندگی واقعی ساخته شده بود (۱۲۷ ساعت، مشت زن، سخنرانی شاه) مارک زاکربرگ بیشترین ارتباط را با زندگی امروز ما دارد.

گارد جاویدان
03-10-2011, 05:40 AM
گریه‌آورترین فیلم تاریخ سینما مشخص شد
آخرین نیوز: سایت سینمایی فیلم کلوپ طی یک نظر سنجی، فیلم «ای.تی» را گریه‌آورترین فیلم تاریخ سینما نامید.

سایت «فیلم کلوپ» طی یک نظر سنجی، احساسی‌ترین و گریه‌آورترین فیلم‌های تاریخ سینما را معرفی کرد. بنا به اعلام این سایت، فیلم حادثه‌ای فضایی «ای.تی» به کارگردانی «استیون اسپیلبرگ»، به صحنه مربوط به خداحافظی ای.تی، موجود سبزرنگ فضایی، از خانواده «الیوت» با کسب 30 درصد آراء، تاثیرگذارترین و گریه‌آورترین فیلم تاریخ سینما نامیده شد.

پس از «ای.تی»، فیلم «داستان اسباب‌بازی 3» با کسب 16 درصد آراء، به خاطر صحنه انتظار اسباب‌بازی‌ها برای مرگی آتشین، به عنوان دومین فیلم گریه‌آور تاریخ سینما شناخته شد.

همچنین فیلم‌ «راکی» برای صحنه آخرین مبارزه با کسب 15 درصد آراء و انیمیشن «بامبی» برای صحنه کشته شدن مادر آهو توسط شکارچی، با کسب 14 درصد آراء به ترتیب در جایگاه سوم و چهارم این جدول ایستادند.

فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید» به کارگردانی «جورج روی هیل» نیز با 13 درصد آراء به عنوان پنجمین فیلم گریه‌آور تاریخ سینما معرفی شد.

گارد جاویدان
04-12-2011, 09:08 PM
«جان وين»، بازيگر و كارگردان نابغه سينماي جهان عنوان بهترين بازيگر تاريخ فيلم‌هاي وسترن انتخاب شد.
http://64.130.220.65/Multimedia%5Cpics%5C1390%5C1%5CArt%5C103.jpg
به گزارش ايسنا، انجمن فيلم انگليس (BFI) در نظرسنجي از اهالي سينما و منتقدين فيلم، فهرست 10 هنرپيشه بزرگ فيلم‌هاي وسترن قديمي را منتشر كرد كه «جان وين»، بازيگر نامدار هاليوود در رتبه اول ديده مي‌شود.
رتبه دوم متعلق به «كلينت ايست‌وود»، بازيگر فيلم‌هاي معروفي چون «يك مشت دلار»، «نابخشوده» و «خوب، بد، زشت» است.
به گزارش هاليوود ريپورتر، «روي راجرز»، «لي فن كليف»، «الي والاچ»، «هنري فوندا»، «جيمي استوارت»، «سام اليوت»، «گري كوپر» و «كوين كاستنر» ديگر بازيگران سرشناس حاضر در اين فهرست هستند.
***
http://64.130.220.65/Multimedia%5Cpics%5C1389%5C3%5CArt%5C113.jpg
جان وين پيش از مرگ در سال 1972 در 170 فيلم نقش‌آفريني كرد و در سال ‌1969 با فيلم «سنگريزه واقعي » موفق به دريافت جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد شد.

اين بازيگر بزرگ هاليوود روز 26 مي 1907 در ايالت ايووا در شمال شرقي آمريکا به‌دنيا آمد و در سن 72 سالگي بر اثر سرطان در لسآانجلس درگذشت.

«جان وين» تجسم ايده‌آل‌هاي سنتي يا به اصطلاح ارزش‌هاي اصيل آمريکايي بود که شايد امروزه براي بسياري از مردم جهان ناخوش‌آيند باشد.

آمريکاي جان وين جولانگاه آزادمردان است و قلمرو نظم و قانون. نظمي که چه بسا ظالمانه است و قانوني که مي‌تواند طرفدار زورمندان باشد. اين آمريکا اعتماد فراوان و اراده قوي دارد و تا حدي هم قلدر و زورگوست. از هرچيز و هرکسي برتر است و چون از ديگران قوي‌تر است، پس به خود حق مي‌دهد که حرف و نظر خود را با زور هم پيش ببرد.

جان وين از زماني که در سينما به شهرت رسيد، هميشه نماينده‌ي انديشه‌هاي کهنه و محافظه‌کارانه بود. در جريان جنگ داخلي اسپانيا که بيشتر شهروندان آزاديخواه آمريکا و جهان از بنيادهاي جمهوري حمايت مي‌کردند، جان وين سرسختانه از ناسيوناليست‌هاي سلطنت‌طلب که قاتلان دموکراسي جوان اسپانيا بودند پشتيباني مي‌کرد و براي آنها کمک مالي مي‌فرستاد.

جان وين از زماني که در سينما به شهرت رسيد، هميشه نماينده‌ي انديشه‌هاي کهنه و محافظه‌کارانه بود. در جريان جنگ داخلي اسپانيا که بيشتر شهروندان آزاديخواه آمريکا و جهان از بنيادهاي جمهوري حمايت مي‌کردند، جان وين سرسختانه از ناسيوناليست‌هاي سلطنت‌طلب که قاتلان دموکراسي جوان اسپانيا بودند پشتيباني مي‌کرد و براي آنها کمک مالي مي‌فرستاد.

در جنگ جهاني دوم جان وين با ورود آمريکا به جنگ و گشودن جبهه شرق اروپا مخالف بود، زيرا عقيده داشت که جنگ فرصتي است تا آلمان نازي حساب « اتحاد شوروي» را يکسره کند تا جهان از «شر کمونيسم » راحت شود.

به همين ترتيب جان وين از عمليات ارتش آمريکا در کره و ويتنام نيز دفاع کرد، زيرا جنگ‌طلبي و برتري‌جويي ايالات متحده را دفاع موجه به اصطلاح «جهان آزاد» در برابر تهاجم کمونيسم مي‌دانست.

در دوراني که روشنفکران آمريکا لشکرکشي بيرحمانه به خاک ويتنام را محکوم مي‌کردند، جان وين در سال 1968 فيلم «کلاه سبزها» را ساخت که به حملات بيرحمانه‌ي ارتش آمريکا، سيمايي عادلانه و اخلاقي مي‌داد.

بيشتر سينمادوستان تصوير جان وين را بيشتر از خود او دوست دارند. او را نه پشت تريبون‌هاي تبليغاتي بلکه روي پرده‌ي سينما مي‌پسندند. او روي اکران زنده‌تر و شاداب‌تر و انسان‌تر است. در تاريکي سينما او را روشن‌تر مي‌بينيم.

جان وين تنها بازيگر آمريکايي بود که در زمان حياتش سيماي اسطوره‌اي پيدا کرد. او با هيکل تنومند، حرکات نرم و صداي کلفت و دورگه‌اش از ابعاد انساني بزرگتر بود. وقتي تفنگ به دست مي‌گرفت و بر پشت اسب به سوي افق‌هاي دور مي‌تاخت، تماشاگر مي‌دانست که از او کارهايي بر مي‌آيد كه فراتر از توش و توان ماست. در عين حال او در بيشتر نقش‌ها انساني بود معمولي با تمام ضعف‌ها و محدويت‌هاي بشري، براي همين هم مي‌توانستيم با او همدردي داشته باشيم و گاه در جلد او فرو برويم. تماشاگر مي‌پذيرفت که او نماينده‌ي خير است و بايد بر شر پيروز شود. چند و چون در ماهيت خير و شر و موشکافي‌هاي حقوقي يا اخلاقي از حوصله سينماي وسترن بيرون است.

سينماي وسترن روايت بخشي از گذشته‌ي آمريکاست که زياد هم دور نيست. مقطعي که ايالت‌هاي شرقي کرانه‌ي اقيانوس اطلس مي‌روند تا ايالت‌هاي جنوب غربي آمريکا را تا کرانه‌ي اقيانوس آرام فتح کنند. اين دوران از التهابات اجتماعي و سياسي سرشار است، با انبوه حوادث تکان‌دهنده و ماجراهاي پرهيجان. گنجي بي‌کران از حکايات غريب و داستان‌هاي پرکشش. زمينه‌ي تاريخي اين داستان‌هاي پرتب و تاب از ده پانزده سال فراتر نمي‌رود و تنها برشي باريک از گذشته‌ي آمريکا را در برمي‌گيرد. دوره‌اي پرآشوب در حوالي سالهاي 1865 تا 1880 که پس از پايان جنگ‌هاي داخلي فرا رسيد.

هيچ بازيگري در سينماي آمريکا مانند جان وين به ژانر يا شاخه‌ي سينماي وسترن هويت نداده است. همه بزرگان هاليوود از گري کوپر و کرک داگلاس تا برت لنکستر و جيمز استوارت و در سالهاي نزديک‌تر پل نيومن و رابرت ردفورد و استيو مک‌کويين و کلينت ايستوود و کوين کاستنر به قهرمانان غرب وحشي جان داده‌اند، اما هيچ يک از آنها به برازندگي و استواري جان وين در دل دره‌هاي غريب و دشت‌هاي پهناور و آسمان‌هاي درخشان آن ديار ناآشنا جا نيفتادند.


جان وين با قد افراشته، چهره‌ي سوخته و نگاه عميق با چشم‌اندازهاي بکر و غريب غرب وحشي يگانه بود. او در قالب گاوچران يا کلانتر، در سيماي ششلول‌بند يا سواره‌نظام، مرد تيپيک دنياي وسترن بود که گويي همان دم از دل چشمه‌هاي رخشان و صخره‌هاي سخت برجوشيده بود.

او خود يکپارچه وسترنر يا مرد اصيل غرب بود. يل آشناي دشت‌هاي بي‌کران غرب، که نياز نداشت نقش کابوي را بازي کند. درست برعکس: اين کابوي بود که نياز داشت از او تقليد کند تا به يک کابوي واقعي بدل شود.

جان وين در نزديک 200 فيلم ايفاي نقش کرده، اما سيماي واقعي او در سينماي وسترن است که به کمال جان مي‌گيرد در پهندشت‌هاي فراخ و دره‌هاي پرسنگلاخ است که اين «يکه سوار» سرشار از سرزندگي و شادابي، با تمام قامت در افق قد مي‌کشد. غولي زيبا که از بطن طبيعت وحشي زاده مي‌شود، آماده، تا بر افق‌ها و افلاک چيره شود.

يکي از نمايه‌هاي اصلي سينماي وسترن ترسيم تضاد فرهنگ مدني (شهرنشيني مدرن) با مناسبات و ساختارهاي سنتي (خانه‌بدوشي بدوي) است.

جان وين در جان دادن به اين بعد از جهان وسترن بي‌نظير است. در قيافه مردانه، در منش و رفتار او چيزي مرموز، بدوي و دست‌نيافتني هست که او را از الگوهاي عرفي و مدني دور و به سرشت وحشي وسترن نزديک مي‌کرد.

در رفتار او پويه‌اي غريزي هست که او را از تکرار و ابتذال دور مي‌کند. سيماي او در سايه روشن عواطف و انگيزه‌هاي گوناگون تغيير رنگ مي‌دهد. خشم و خشونت مردانه‌ي او در يک آن به عطوفت و مهرباني بدل مي‌شود، گويي در پيکر زمخت اين «غول بياباني»، کودکي معصوم و بي‌آزار کز کرده است.

جان وين در سال 1926 در زمان سينماي صامت بازيگري را شروع کرد. سالها بعد در سال 1939 بود که با وسترن برجسته‌ي جان فورد به نام « دليجان» به شهرت رسيد.

در فيلم‌هاي حماسي جان فورد بود که سيماي جان وين تا حد اسطوره‌اي زوال‌ناپذير قوام گرفت. در فيلم‌هايي مانند «قلعه»، «آپاچي» ، «ريو گرانده»، «جستجوگران»، «دختري با روبان زرد»، « آخرين فرمان» ، « مردي که ليبرتي والانس را کشت» و «سواره نظام». اين فيلم‌ها امروزه به گنجينه‌ي کلاسيک سينما پيوسته‌اند.

سينماگر بزرگ ديگري که در تکوين سيماي اسطوره‌اي جان وين سهم داشت هاوارد هاکز است. او پس از ساختن وسترني زيبا به نام «رود سرخ» به سال 1948، در سالهاي بعد با سه گانه‌اي ظريف و استادانه موفق شد بلوغ بازيگري جان وين را به نمايش بگذارد. اين سه گوهر سينماي وسترن عبارتند از: ريو براوو، ريو لوبو و الدورادو. ‌

جان وين دو فيلم نيز کارگرداني کرد: وسترني به نام آلامو در سال 1959 ساخت و فيلم جنگي « کلاه سبزها» را به سال 1968. اما در ستايش از او لازم نيست از اين دو فيلم سخني گفته شود. به سادگي بايد گفت که او بازيگري توانا بود که سينماي وسترن به او مديون است.

آخرين نقش‌آفريني «جان وين»، ستازه نام‌دار سينماي آمريكا 31 سال بعد از مرگ او، در قالب دي‌وي‌دي عرضه مي‌شود. فيلم «توفان‌سواران غرب طلايي» آخرين فيلم «جان وين» است كه پيش از اين هرگز به‌روي پرده سينما نيامده بود.

اين وسترن علمي – تخيلي محصول سال 1984 است كه آخرين نقش‌آفريني «جان وين» پيش از مرگ در سال 1979 است.

«جان وين» طي چند دهه فعاليت سينمايي در بيش از 170 فيلم سينمايي نقش‌آفريني داشت كه اولين آنها در 19 سالگي با نام «سرخ‌پوستي از هاروارد» بود.

اگرچه ‌31 سال از درگذشت اين بازيگر بزرگ هاليوود مي‌گذرد، اما محبوبيت وي به‌واسطه بازي در فيلم‌هاي وسترن و كابوي همچنان حفظ شده است. انجمن فيلم آمريكا در سال ‌1999، او را به‌عنوان يكي از ‌13 بازيگر بزرگ تمام دوران هاليوود انتخاب كرد. فروش يك‌ميليون دلاري فيلم «ريو لوبو» در سال ‌1970 تنها به‌خاطر ايفاي نقش او بوده است.

گارد جاویدان
04-12-2011, 09:30 PM
بزرگ ترین و قابل شناسایی‌ترین مکان‌های روی زمین که فیلم‌های ترسناک محبوبی چون «درخشش» و «هالووین» در آنجا ساخته شدند کجا هستند؟ این محل‌ها واقعا جن زده نیستند یا شاید قابل سکونت هم نباشند. اما همه ما را در تا نهایت ممکن ترسانده اند، خصوصا در زمان جشن ‌هالووین. پس قبل از اینکه به تماشای فیلم‌ها بنشینید، ببینید که این فیلم‌های ترسناک کجا‌ها ساخته شده اند.




15.‌هالووین



این فیلم اول قرار بود هرجایی در «میدوست» آمریکا ساخته شود. با این حال درواقع در «پاسادنا»، CA، خیابان بیشه پرتقالی، بولوار غروب فیلمبرداری شد. پرچین مشهوری که «مایکل مایرز» در آنجا مخفی شده بود هنوز هم پابرجاست. باوجود این این خانه حالا تبدیل به «مرکز طب مفصلی الجزایر» شده است و به رنگ آبی درآمده است.





14- كابوس خيابان الم




اين فيلم معروف سال 1984 موفقيت درخشانی کسب کرد. این فیلم ترسناک با نقش آفرینی «جانی دپ» الگوی فیلم‌های ترسناک زیادی مثل «جمعه سیزدهم» قرار گرفت. سندروم Brugada یک بیماری کشنده و غیرقابل توضیح منبع الهام این فیلم ترسناک بود. یک خانواده که اکنون در این خانه مشهور زندگی می‌کند اسم Thompsonها را گذاشتند.




http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/ANightmareonElmStreet.jpg





13- سرگیجه


اسم مکانی که تریلر «سرگیجه» آلفرد هیچکاک در آن ساخته شد «سان خوآن باتیستا مبلغ مذهبی» بود. این فیلم کارآگاهی را به نمایش می‌گذارد که از سرگیجه رنج می‌برد، او همسر دوستش که تعمدا رفتارهای عجیبی نشان می‌دهد را زیر نظر دارد. این زن در پایان فیلم با پریدن از روی «برج زنگ» به آغوش مرگ می‌رود. «برج زنگ» این ساختمان خطرناک فیلم سرگیجه، در یک آتش سوزی تراژیک خراب شد.
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/Vertigo.jpg
سان خوآن باتیستا

__________________

گارد جاویدان
04-12-2011, 09:49 PM
- درخشش



خیلی سخت است تصور کنیم که یکی از ترسناک‌ترین فیلم‌های جهان که توسط موتبرترین نویسنده‌ها نوشته شده در این محل دوست داشتنی و آرام که در عکس می‌بینید ساخته شده باشد. این محل در 60 مایلی شرق اورگان، پورتلند واقع شده خانه ای در ارتفاعات جنگلی که فیلمی‌ براساس رمان «استفان کینگ» در آن ساخته شد. نویسنده فیلنمامه آن «استنلی کوبریک» بود و سال 1980 در اکثر سینماهای جهان به اکران درآمد. هرگز از داخل این خانه فیلم گرفته نشد، «درخشش» جذابیت خود را مدیون معماری زیبای خارجی این محل است. خانه درحقیقت جن شده نیست، اما از 20 سال پیش یعنی زمان ساخت فیلم معروف شده است.
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/TheShining.jpg
عکس زیر محل اصلی‌ای است كه کوبریک برای ساخت «درخشش» در نظر گرفت. هتل استتلی که او یک شب را در 30 اکتبر 1974 در آنجا گذراند. شاهکار شگفت انگیزی که همان یک شب قلم زده شد و مورد الهام نویسنده‌ها و هنرمندان سراسر جهان قرار گرفت و آنها هم به تقلید از کوبریک در جاهای عجیب می‌ماندند به امید اینکه آنها هم شاهکارهایی این چنین خلق کنند.
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/TheShining1.jpg




11- جادوگر پروژه بلير



این نویسنده طرفدار پروپاقرص فیلم نبود، اما میلیونها نفر در سال 1999 که باعث محبوبیت فیلم در باکس آفیس شدند طور دیگری فکر می‌کردند. البته تنها جمیعت 171 نفری مردم شهر «ماریلند» که نقطه کوچکی روی نقشه جهانند همیشه از «ادواردو سانچر» سازنده فیلم تشکر می‌کنند. این فیلم به دنبال موفقیت‌های عظیمش سبکی را ایجاد کرد.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/TheBlairWitchProject.jpg




10- ترس آمیتی ویل



اينجا تنها مكان واقعا جن زده ليست ماست که فیلمبرداری نیز در همین مکان انجام شد. فيلم براساس يك داستان واقعی ساخته شد، که براساس این واقعه تمام اعضای یک خانواده به دست بزرگترین پسر آن «رونالد دفواو» کشته شدند. پدر و مادرش و 4 خواهر و برادرش همگی در خواب بودند وقتی که او یک شب در نوامبر 1974 به آنها شلیک کرد.
بعد از ساخت فیلم و نوشته شدن کتاب، این محل جن زده‌ترین محل در آمریکا نامیده شد. جیمز و باربارا کرومارتی که از سال 1976 در اینجا زندگی می‌کنند جن زده بودن خانه را قبول ندارند و می‌گویند تابحال به مشکلی مثل رویارویی با ارواح یا چیزهایی شبیه به آن برنخورده اند.


http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/TheAmityvilleHorror.jpg
__________________

گارد جاویدان
04-13-2011, 09:06 PM
9- جن گیر


یکی از ترسناک ترین فیلم‌های تمام دوران، «جن گیر» همیشه در صدر فیلم‌های ترسناک بوده است. فیلم با یک صحنه که از «هاترا» حدود 180 مایلی شمال بغداد در عراق گرفته شده است آغاز می‌شود. (احتمالا این مکان 20 سال بعد زمان اکران فیلم در آمریکا یعنی سال 1973 درگیر جنگ بود). فیلم نامزد 12 جایزه اسکار شد اما تنها دو جایزه را به خانه برد. «جن گیر» از روی رمان «ویلیام پیتر بلاتی» ساخته شد.






8- جمعه سیزدهم


سال 1980 فیلم دیگری به نام « جمعه سیزدهم» به امید رسیدن به موفقیت‌های فیلم «کابوس خیابان الم» ساخته شد، نتیجه آن تولید 12 فیلم دنباله دار موفق بود. فیلم داستان پسری به نام جیسون را روایت می‌کند که در اثر غفلت سرپرستان اردو در دریاچه غرق می‌شود. علی رغم اینکه فیلم در بین منتقدات شهرتی نداشت، اما در گیشه موفق بود. حتی امروزه بعد گذشت 20 سال ماسک‌ هاکی جیسون یکی از آشناترین تصاویر در فرهنگ پاپ مدرن است. بااین حال دریاچه، دریاچه Camp Crystal، نزدیک «نیوتن» در نیوجرسی زیاد مورد علاقه سازندگان فیلم‌های ترسناک نیست. درحقیت آنها بازدیدکننده‌هایی را که هنوز دنبال لوکیشن این فیلم می‌گردند از این محل برمی‌گردانند. یک نکته جالب دیگر در مورد فیلم این است که: از اول برای پسر اسم جیسون درنظر گرفته نشده بود، بلکه قرار بود اسم او جاش باشد. منتها جاش اسمی زیباتر و دلنشین است و بنابراین کارگردان تصمیم گرفت اسم را به جیسون تغییر دهد.
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/Fridaythe13th.jpg




7- شب مردگان زنده


تريلر سياه و سفيد سال 1968 در بخش روستایی پنیسلوانیا دقیقا خارج از شهر «اوانس» در 30 مایلی شمال پیتسبورگ ساخته شد. این شهر فقیر با 200 نفر جمعیت در طول این 42 سال از زمان اکران فیلم شکل واقعی و طبیعی یک شهر را به خود گرفته است. باوجود این اکثر مردم حتی آنهایی که بعد از اکران فیلم بر روی پرده نقره ای به دنیا آمدند، هنوز هم غول‌های ترسناکی که از همه جا به خانه روستایی حمله می‌کردند را دوست دارند. به خاطر اینکه در آن زمان جنگ ویتنام اتفاق افتاد، منتقدان به شدت این فیلم را کوبیدند؛ آنها صحنه‌های فیلم را به طرز ترسناکی شبیه صحنه‌های این جنگ می‌دانستند.. به هرحال با 30 میلیون فروشی که بعد آن حاصل شد هیچ کس نمی‌تواند موفقیت فیلم را انکار کند.
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/NightoftheLivingDead.jpg
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/NightoftheLivingDead2.jpg

بالا شهر «اوانس». پایین قبرستانی در شهری شبیه به اوانس که صحنه‌های اول فیلم در آنجا فیلمبرداری شد.

گارد جاویدان
04-13-2011, 09:07 PM
6- Carrie



اين فيلم نه چندان مشهور استفان کینگ در لوکیشن‌های زیادی فیلمبرداری شد- دبیرستان «بیتس» و دبیرستان Palisades Charter در لس آنجلس و دبیرستان Pier Avenue Junior در Pacific Palisades در کالیفرنیا (که در عکس زیر می‌بینید).
این تریلر ترسناک ماورا طبیعی دوباره داستان یک نوجوان رانده شده از جامعه با قدرت‌های خارق العاده را بازگو می‌کند. او وقتی از سوی دوستان، معلمان و مادر بددهنش تحقیر می‌شود تبدیل به آدم عجیب‌الخلقه طبیعت می‌شود.
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/Carrie.jpg
دبیرستان Palisades Charter




5- کشتار با اره برقی در تگزاس



این فیلم اولین بار سال 1974 ساخته و دوباره در سال 2003 نیز ساخته شد. نمایش فیلم در کشورهای زیادی ممنوع شد با این حال نزدیک 31 میلیون دلار سود و درآمد در پی داشت. در این فیلم ما مبلمانی ساخته شده از استخوان می‌بینیم، قاتلی با ماسک چرمی، و فریزرهایی پر از نوجوانان به قتل رسیده. علی رغم اینکه بودجه فیلم پایین بود، برای سازنده‌های آن مثل بانکی پر از پول بود!

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/chainsaw.img_assist_custom-600x405.jpg






4- - سكوت بره‌ها


دكتر ‌هانيبال لكتور (با بازی آنتونی ‌هاپکینز) موجود عجیب و مریض تغییر و تحول یافته ای است با روش‌های دستکاری شده برای تسخیر دیگران. او جذاب و فریبنده است و چنان موفقیت عظیمی ‌کسب کرد که باوجود ساخته شدن در سال 1991 هنوز هم مردم را می‌ترساند. اگرچه اکثر لوکیشن‌ها و صحنه‌های فیلم به مرور بر اثر عوامل طبیعی و عوامل دیگر خراب شده اند، اما هنوز یک کارخانه قدیمی ‌در پیتسبروگ که قسمتی ار فیلم در آنجا ساخته شد هنوز پابرجاست. (عکس زیر).

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/TheSilenceoftheLambs.jpg

__________________

گارد جاویدان
04-13-2011, 09:08 PM
3. بچه رزماری



بچه رزماری فیلم محبوب ترسناک واقع گرا که تمام وجود آدم را دربرمی‌گیرد. فیلم سال 1968 در آپارتمان بلند هیپنوتیزم کنننده ای به نام Bramford ساخته شد. اسم این آپارتمان در اصل «داکوتا» است و از 65 آپارتمان تشکیل شده است که از 4 تا 20 اتاقه هستند و هیچ دو آپارتمانی شبیه به هم نیست. این ساختمان که ساخت آن از اوایل دهه 80 آغاز شد هنوز هم تا به امروز شکوه و عظمت خود را حفظ کرده است. رزماری (با بازی میا فاروو) اعتقاد دارد که توسط شیطان دزدیده و آبستن شده است. منتها عده ای که از یک پزشک شیاد، شوهر زن، و گروهی از حامیان بی روح تشکیل شده اند در تلاشند ترس او را کم کنند. بازیگر زن فیلم یعنی میا فاروو بدون اطلاع نویسنده در آغاز فیلمبرداری با فرانک سیاترا ازدواج کرد. اما آنها در اواسط فیلم از هم جدا شدند. با نگاه دقیق به عکس زیر که از آپارتمان مذکور گرفته شده است، دری را خواهید دید که به آشپزخانه راه دارد و درون دیوار پشتی کمد ساخته شده است.
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/RosemaryBaby.jpg
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/RosemaryBaby1.jpg






http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/RosemaryBaby3.jpg




2. جن مزاحم



چه کسی می‌تواند «کری آن» را فراموش کند؟ "آنها اینجا هستند!" خیابان «راکسبری» 4267 در خیابان «سیمی»، CA براثر زمین لرزه به شدت آسیب دید، اما از سال 1982 یعنی زمان ساخت فیلم هنوز پابرجاست. در زیر عکسی را که تازه گرفته شده است می‌بینید که هیچ تفاوتی با زمانی که فیلم ساخته می‌شد (عکس دوم) ندارد.
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/Poltergeist.jpg
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/Poltergeist2.jpg





1. نشانه ( The Omen)



فيلمی دیگر در مورد «فرزند شیطان» تریلر ترسناکی که سال 1976 ساخته شد. مکان این فیلم کاملا بی شباهت به فیلم‌های بالا خارج از ایالت‌های لندن فیلمبرداری شد، تا کاملا دقیق و کامل ساخته شود. (عکس زیر جایی را نشان می‌دهد که بیشتر قسمت‌های فیلم در آنجا ساخته شد- کیسیای مسیحی در لندن). عوض شدن یک نوزاد که موقع تولد می‌میرد اصلا ایده خوبی نیست، اما همین ایده یکی از بزرگترین فیلم‌های ترسناک را شکل داد. بچه یتیمی ‌که جایگزین فرزند مرده زوج فیلم می‌شود ظاهرا چیزهای بد زیادی دارد که دور و بر او به وقوع می‌پیوندد.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-16/TheOmen.jpg

__________________

گارد جاویدان
04-13-2011, 09:10 PM
۱۶ بازیگر و خواننده‌ ای که در اثر مصرف دارو مردند!!


آیا فکر می‌کنید دارو نمی‌تواند کسی را بکشد؟ صرف اینکه این داروها قانونی باشند دلیل نمی شود خطرشان کمتر از داروهای غیرقانونی باشد. این داروها هم وقتی در دوز بالا مصرف شوند پتانسیل کشتن انسان را دارند یا وقتی که همراه با الکل یا داروهای دیگر مصرف شوند. بعضی وقتها همین داروها چیزهای زیادی از افراد گرفته اند تا مردم بفهمند که چقدر خطرناکند.

مریلین مونرو
تاریخ: ۵ آگوست ۱۹۶۲
داروها: پنتوباربیتال (آکا نمبوتال) و chloral hydrate (قرص‌های خواب آور)
این بازیگر نماد جذابیت و دلفریبی در سن ۳۶ سالگی صبح روز ۵ آگوست در خانه اش در لس آنجلس مرده پیدا شد. متخصص سم شناسی سطح بالای دو باربیتورات را در خونش گزارش کرد: نمبوتال و chloral hydrate. او که در اثر مقدار زیاد باربیتورات مسموم شده بود در فهرست «خودکشی احتمالی» قرار گرفت. اما بیشتر مردم آن را یک نوع اوردوز تصادفی یا حتی قتل می‌دانند.

دوروتی دندریج
تاریخ: ۸ سپتامبر، ۱۹۶۵
داروها: ایمیپرامین، آکا توفرانیل (داروی ضد افسردگی)
اولین زن آفریقایی آمریکایی که نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر شد در سن ۴۲ سالگی مدیرش او را مرده یافت. علت مرگش هم مسمومیت دارویی تشخیص داده شد. دلیل این مسمومیت مصرف بالای داروی توفرانیل بود که به خاطر افسردگی می‌خورد. او همان بیماری ای را داشت که امروزه به نام بیماری دوقطبی می‌شناسیم. برخی از افراد می‌گویند او به خاطر مصرف همزمان توفرانیل و مسکنی که به خاطر درد شکستگی قوزک پایش مصرف می‌کرد مسموم شده است.

جیمی‌ هندریکس
تاریخ: ۱۸ سپتامبر، ۱۹۷۰
داروها: سکوباربیتال، آکا سکونال (قرص خواب آور)
گیتاریست بانفوذ آمریکایی در سن ۲۷ سالگی در اتاق هتل دوست دخترش در لندن درگذشت، اگرچه برخی ادعا می‌کنند او در آمبولانس در راه بیمارستان درگذشت. دلیل مرگش در برگه پزشکی قانونی «فرو بردن استفراغ» بعد از «مسمومیت باربیتورات» (quinalbarbitone) نوشته شد. Quinalbarbitone یک واژه بریتانیایی است برای عمل خوابیدن به کمک سکوباربیتال؛ این قرص‌ها متعلق به دوست دختر هندریکس بودند. بیشتری‌ها باور کردند که مرگ او تصادفی بوده، اگرچه بعضی‌ها هم حدس می‌زنند او خودکشی کرده باشد.


بروس لی
تاریخ: ۲۰ جولای، ۱۹۷۳
داروها: اکواگنیسک (مسکن)
بازیگر یکه تاز فیلم‌های رزمی ‌در سن ۳۲ سالگی در هنگ کنگ در اثر تورم مغزی درگذشت، این تورم به خاطر حساسیت به قرص‌های مسکن اکواگنیسک ایجاد شد که حاوی آسپرین و meprobamate شل کننده عضلات است. این قرص را یک بازیگر زن وقتی که او سردردش شکایت می‌کرد بهش داد.


فردی پریانز
تاریخ: ۲۹ ژانویه، ۱۹۷۷
داروها: متاکوالون، آکاکوالودس (داروی مسکن)
کمدین جوانی که زمان مرگ تنها ۲۲ سال داشت. او در اتاق هتلش در لس آنجلس به سر خود شلیک کرد. اما چه چیزی سبب خودکشی او شد؟ پزشکان گفتند او تحت تاثیر داروی کوالودس تصادفا به سرش شلیک کرده است.


الویس پریسلی
تاریخ ۱۶ آگوست، ۱۹۷۷
داروها: ۱۴ نوع متفاوت دارو، شامل کودئین (مسکن) و متاکوالون، آکا کوالودس (مسکن)
دلیل رسمی ‌مرگ پادشاه راک اند رول که آن زمان ۴۲ ساله بود، نامنظم شدن ضربان قلب (ضربان غیرعادی) اعلام شد، اما در منظر عمومی ‌اعتقاد داشتند مصرف چندین نوع دارو در به وجود آمدن شرایط غیرعادی قلبش دخیل بوده است.
اگرچه پزشکی قانونی در اظهارات اولیه اش دلیل مرگ را دارو ندانست، اما تحقیقات بعدی روشن کرد که این خواننده در مدت زمان هشت ماهه بین ۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ قرص مصرف کرده است. دکتر جورج. سی نیکوپولوس دکتر الویس خاطرنشان ساخت که الویس همیشه زیاد راحت دارو مصرف می‌کرده است.

کیت مون
تاریخ: ۷ سپتامبر، ۱۹۷۸
تاریخ: کلومتیازول، آکا همینورین (مسکن)
درامری که در سن ۳۲ سالگی در اثر مصرف تصادفی و بیش از اندازه کلومتیازول در لندن درگذشت، دارویی که او برای درمان اثراتی که بعد از ترک اعتیادش به الکل به وجود می‌آمد مصرف می‌کرد. به هرحال این دارو خودش هم بسیار اعتیاد آور بوده و بالاخره او را به کام مرگ کشاند.

استیو کلارک
تاریخ: ۸ ژانویه، ۱۹۹۱
تاریخ: داروی ضد افسردگی نامشخص و مسکن
دف لپارد گیتاریست کلارک در سن سی سالگی در خانه دوست دخترش در لندن فوت کرد. دلیل مرگش مشکل تنفسی بود که به خاطر استفاده بیش از اندازه قرص‌های ضد افسردگی و مسکن‌ها و الکل به وجود آمده بود. البته در بدنش مقداری والیوم هم دیده شد اما نه در سطح مضر و دلیل مرگش مصرف زیاد همان داروها عنوان شد.


مارگاکس همینگوی
تاریخ: ۱ جولای، ۱۹۹۶
داروها: فنوباربیتال (مسکن ضد حمله (صرع))
مدل و بازیگر ۴۲ ساله براثر مصرف زیاد فنوباربیتال در آپارتمانش واقع در سانتا مونیکای کالیفرنیا دار فانی را وداع گفت. البته برخی می‌گویند که او دست به خودکشی زده است درست یک روز قبل از ۳۵ این سالگرد خودکشی پدربزرگش ارنست همینگوی!


راب پیلاتوس
تاریخ: ۲ آپریل، ۱۹۹۸
داروها: داروی نامشخص، شایعه شده که دارو متادون (مسکن و داروی ضد درد اعتیاد) بوده
خواننده ۳۲ ساله Milli Vanilli وقتیکه فهمید خودش و شریکش نمی‌توانند آهنگی را که برای شرکت رد جاویز گرمی ‌آماده کرده بودند بخوانند خیلی تحقیر شد. او در سن ۳۲ سالگی در اتاق هتلی آلمانی در فرانکفورت درگذشت. اگرچه او قبلا دست به خودکشی زده بود، ولی دلیل مرگش حمله قبلی در اثر مصرف زیاد و تصادفی داروهای نامشخص (شایعه شده که دارو را برای از بین بردن اثرات ترک اعتیاد مصرف می‌کرده) و الکل اعلام شد.

دانا پلاتو
تاریخ: ۸ می، ۱۹۹۹
داروها: کاریسپرودول، آکا سوما (نرم کننده عضلات)، و ویکودین (مسکن)
بازیگر متفاوت ۳۴ ساله به احتمال زیاد در اثر مصرف دو نوع داروی همزمان یک نوع نرم کننده عضلات و نوعی مسکن در اوکلاهاما درگذشت. البته او قبلا هم سابقه زیادی در استفاده نادرست از داروها داشته، یک بار دستگیری او در سال ۱۹۹۲ به خاطر جعل نسخه دریافت والیوم می‌توانند شاهدی بر این سخن باشد.

کریس پن
تاریخ: ۲۴ ژانویه، ۲۰۰۶
داروها: پرومتازین (آنتی هیستامین) و کودئین (مسکن)
بازیگر ۴۰ ساله ای که داخل خانه اش در سانتا مونیکا، کالیفرنیا در اثر کاردیومیوپاتی (بیماری قلبی) که احتمالا وجود پرومتازین و کودئین در بدنش آن را تشدید کرده است. وزن زیاد و مریضی قلبی دلیل اصلی مرگ او بود.

جرالد لورت
تاریخ: ۱۰ نوامبر، ۲۰۰۶
داروها: ۶ دارو: ویکودین مسکن، پرسوکت و دگزتروپروپوکسیفن (آکا دارووکت)، مسکن/ داروی تجویزی برای اضطراب (آکا زاناکس) و دو آنتی هیستامین بدون نسخه
جرالد لِوِرت خواننده مشهور ۴۰ ساله بود که در خانه اش در اوهایو درگذشت، دلیل مرگش هم مستی بیش از اندازه دراثر مصرف همزمان داروهای تجویزی و غیر تجویزی و مسکن‌هایی که به خاطردرد شانه‌هایش می‌خورد ذکر شد.


آنا نیکول اسمیت
تاریخ: ۸ فوریه، ۲۰۰۷
داروها: ۱۱ نوع دارو، کلورال هیدریت (داروی خواب آور) و چند نوع مسکن و نرم کننده عضله: کلونازپام (آکا کلونوپین)، لورازپام (آکا آتیوان، اوکزازپام (آکا سراکس) و دیازپام (آکا والیوم).
مدل جنجالی ۳۹ ساله در هتل فلوریدا مرده یافت شد. بعد از کالبدشکافی دلیل مرگ مسمویت دارویی اعلام شد. اگرچه یکی از داروها به نام کلورال هیدریت در گزارش پزشکی قانونی در لیست داروهای سمی/کشنده قرار گرفته بود. تنها ۵ ماه قبل از مرگ اسمیت پسر ۲۰ ساله او به نام دانیل به خاطر مصرف همزمان داروی ضد افسردگی و مسکن مرده بود!

Pimp C
تاریخ: ۴ دسامبر، ۲۰۰۷
داروها: پرومتازین (آنتی هیستامین) و کودئین (مسکن)
خواننده رپ در هتلی در لس آنجلس در اثر مصرف زیاد دارو و نوشیدنی‌های دست ساز درگذشت. ترکیب همزمان دارو و نوشیدنی محلی به نام Syrup سبب توقف کوتاه تنفس در خواب می‌شود که برای این خواننده رپ نیز هیمن را به همراه داشت و زندگی اش را گرفت.

هیث لچر
تاریخ: ۶ فوریه، ۲۰۰۸
داروها: اوکسیکودون ضددرد و هیدروکودون، خواب آور تمازپام و دیازپام مسکن (آکا والیوم)، آلپازولام (آکا زاناکس) و دوکسی لامین
بازیگر تحسین شده استرالیایی به طرز غیر منتظره ای در سن ۲۸ سالگی در آپارتماش در شهر نیویورک درگذشت. پزشک قانونی دلیل مرگ را تصادفی اعلام کرد که درنتیجه استفاده نادرست از داروها حاصل شده بود: «وجود ۶ نوع ماده دارویی در بدنش دیده شد»

گارد جاویدان
04-15-2011, 06:22 PM
ركوردهای دست نیافتنی اسکار!!
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/94319.jpg
اولین و تنها بازیگری كه توانست هم‌زمان در یك سال در دو بخش بهترین بازیگر نقش اول و نقش مكمل نامزد شود....
82 سال برگزاری جایزه اسكار
هشتادوسومین مراسم سالانه اعطای جوایز اسكار روز یكشنبه در لس‌آنجلس برگزار خواهد شد و آكادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریكا با اعطای معروف‌ترین جایزه سینمایی جهان، از برترین‌های هنر هفتم در سال میلادی گذشته تقدیر خواهد كرد.
جوایز اسكار كه می‌توان آن را مهم‌ترین و یكی از پربیننده‌ترین مراسم اعطای جایزه فیلم در جهان دانست، طی هشت دهه برگزاری همواره مورد توجه علاقه‌مندان سینما بوده است.
اولین مراسم اعطای جوایز اسكار روز ‌16 می ‌1929 در هتل «روزولت» هالیوود برگزار شد تا برترین‌های سال‌های ‌1927 و ‌1928 برای فعالیت‌های چشم‌گیر در سینما مورد تقدیر قرار بگیرند.

آكادمی اسكار از 5‌830 عضو تشكیل شده است كه با آرای خود، برندگان هرساله بخش‌های مختلف این جایزه معتبر را انتخاب می‌كنند. در این میان، بازیگران با ‌1311 نفر، بیشترین حضور را دارند.
نام رسمی مجسمه اسكار، «نشان لیاقت آكادمی» است كه یك تندیس طلایی بر روی یك پایه فلزی مشكی‌رنگ است كه ‌34 سانتی‌متر بلندی و 3/85 كیلوگرم وزن دارد. تا پیش از برگزاری دوره هشتادم اسكار، مجموعا 2‌687 جایزه‌ اسكار اعطا شده است و بیش از ‌290 بازیگر موفق به دریافت آن شده‌اند كه ‌141 تن از آنان هنوز در قید حیات هستند.
در این میان، برخی بازیگران، فیلم‌ها و كارگردانان هستند كه هر یك به دلیلی، حائز ركوردی جالب در كسب جوایز اسكار هستند. در ذیل نگاهی به ركوردهای جاودانه جوایز اسكار طی ‌80 دوره برگزاری آن می‌اندازیم:


***تاكنون پیرترین كارگردانی كه موفق به كسب جایزه اسكار شده است، «كلینت ایست‌وود»، كارگردان سرشناس آمریكایی است كه سال ‌2004 در سن 74 سالگی موفق شد برای فیلم «دختر میلیون دلاری»
پس از او، «رومن پولانسكی» قرار دارد كه سال ‌2002 در سن ‌69 سالگی توانست برای فیلم «پیانیست» «جورج كوكور»، «مارتین اسكورسیزی» و «جان فورد» دیگر ركوردداران این عرصه هستند.

***در سوی مقابل، جوان‌ترین كارگردان برنده اسكار «نورمن تاروگ» است كه در سال ‌1930 درحالی‌كه تنها ‌32 سال داشت، برای فیلم «Skippy» توانست برنده اسكار نام بگیرد كه تا به‌امروز نیز ركورد او پابر‌جا مانده است. پس از او، «لویس میلستون» قرار دارد كه سال ‌1927 در سن ‌33 سالگی برای فیلم «دو شاهزاده عرب» توانست این جایزه را كسب كند.
جایزه اسكار را دریافت كند. این جایزه ارزشمند را به‌دست آورد.

***ركورد پیرترین بازیگر مرد برنده اسكار، متعلق به «هنری فوندا» است كه سال ‌1981 در سن ‌76 سالگی برای فیلم «در بركه طلایی» موفق به كسب اسكار شد. «جان وین»، بازیگر مطرح هالیوود نیز كه در سن ‌62 سالگی برای فیلم «شهامت» جایزه اسكار گرفت، رتبه دوم را در اختیار دارد. «پل نیومن»، «جك نیكلسون»، «پیتر فینچ» و «آنتونی هاپكینز» دیگر ركوردداران این عرصه هستند.


***ركورد جوان‌ترین بازیگر مرد برنده اسكار، در اختیار «آدرین برودی» است كه سال ‌2002 برای فیلم «پیانیست» توانست جایزه اسكار را در سن ‌29 سالگی كسب كند. «مارلون براندو» و «نیكلاس كیج» نیز در این فهرست حضور دارند.


***پیرترین برنده جایزه افتخاری اسكار هم «مارینا لوی» است كه در سال ‌1990 در سن ‌85 سالگی این جایزه را كسب كرد. «چارلی چاپلین»، كمدین بزرگ سینما هم سال ‌1889 در سن ‌82 سالگی توانسته بود اسكار افتخاری را به‌دست آورد.
ركوردهای جاودانه در ‌80 سال برگزاری جوایز اسكار، تنها به پیرترین و جوان‌ترین‌ها محدود نمی‌شود. بازیگران و كارگردانانی كه با تداوم درخشش خود توانسته‌اند بیش از یك دهه پای ثابت كسب نامزدی و حتی جوایز اسكار شوند، در ذهن علاقه‌مندان به سینما باقی خواهند ماند.


***نمونه بارز این بازیگران، «مریل استریپ» است كه دو سال پیش با فیلم «تردید» توانست برای پانزدهمین‌بار نامزد بهترین بازیگر زن شود و ركوردی بی‌نظیر را به ثبت برساند. او طی این سال‌ها، دو بار در سال‌های ‌1979 (بازیگر مكمل زن) و ‌1982 (نقش اول) جایزه اسكار را كسب كرده است.


***در میان بازیگران مرد نیز «جك نیلكسون» با ‌12 بار نامزدی، ركورددار بی‌رقیب است. از این تعداد نامزدی، او دو بار اسكار بهترین بازیگر نقش اول (‌1997 و ‌1975) و یكبار اسكار نقش مكمل مرد (‌1983) را دریافت كرد.


***از دیگر ركوردداران جوایز اسكار، می‌توان از «جیسون روبردز» نام برد كه در سال ‌1977 اولین بازیگری نام گرفت كه طی دو سال متوالی، (‌1977 و ‌1976) جایزه اسكار بهترین نقش مكمل مرد را كسب كرد كه البته این ركورد همچنان در اختیار اوست.


***ركورد بیشترین تعداد جوایز اسكار كه تاكنون به یك فیلم تعلق گرفته، (http://www.seemorgh.com/culture/default.aspx?tabid=2061&conid=93533)برای اولین‌بار «بن هور» در سال ‌1959 به‌دست آورد كه توانست 11 جایزه اسكار را كسب كند. این ركورد در سال ‌1997، توسط فیلم «تایتانیك» و در سال ‌2003 توسط «ارباب حلقه‌ها؛ بازگشت پادشاه» تكرار شد.

***بیشترین تعداد نامزدی یك فیلم در بخش‌های مختلف جوایز اسكار، ‌مربوط به سال ‌1950 است كه فیلم «همه‌چیز درباره ایو» توانست در ‌14 بخش نامزد جوایز اسكار شود. این ركورد را «تایتانیك» در سال ‌1997 تكرار كرد و پس از آن هم «ماجرای عجیب بنجامین باتن» در ‌13 رشته نامزد جوایز شده است.


***فیلم «ارباب حلقه‌ها؛ بازگشت پادشاه» ركورد بی‌نظیر دیگری نیز در اختیار دارد. این فیلم در سال ‌2003 در تمامی ‌11 بخشی كه نامزد جوایز اسكار شده بود، ‌جوایز را به‌دست آورد و تاكنون ركورد آن شكسته نشده است.


***اولین و تنها بازیگری كه توانست هم‌زمان در یك سال در دو بخش بهترین بازیگر نقش اول و نقش مكمل نامزد شود، «باری فیتز جرالد» بود كه در سال ‌1944 برای «Going My Way» توانست این افتخار را كسب كند. هرچند او تنها در بخش بهترین بازیگر نقش مكمل مرد جایزه اسكار را كسب كرد.


***اولین فیلم‌سازی كه توانست طی دو سال متوالی،‌ جایزه اسكار بهترین كارگردانی را كسب كند، «‌جان فورد» بود كه در سال ‌1940 برای «خوشه‌های خشم» و در سال ‌1941 برای «دره من چه سبز بود»«جان مالكویویچ» در سال‌های ‌1949 و ‌1950 این ركورد را تكرار كرد.
اسكار بهترین كارگردانی را كسب كرد. البته

***در میان تمامی كارگردانانی كه كسب اسكار را تجربه كرده‌اند، «فدریكو فلینی»، كارگردان بلندآوازه ایتالیایی توانست چهاربار جایزه اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی را كسب كند و از این حیث همچنان ركورددار است.
وی در سال‌های ‌1956 برای «جاده»، ‌1957 برای «شب‌های كابیریا»، ‌1963 برای «هشت‌ونیم» و در سال ‌1974 برای «آماركورد» چهار اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی را برای سینمای ایتالیا به‌همراه آورد.
با وجود گذشت ‌82 سال از برگزاری جوایز اسكار، این رویداد سینمایی همچنان جذاب‌ترین مراسم اعطای جوایز فیلم در جهان است كه میلیون‌ها بیننده هرساله انتظار آن را می‌كشند. باید تا 27 فوریه منتظر ماند تا برندگان هشتادودومین دوره‌ این جوایز مشخص شوند؛ هرچند به‌نظر نمی‌رسد ركوردهای به‌جای مانده از ادوار قبل، تا سال‌ها شكسته شوند.



گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

گارد جاویدان
04-15-2011, 10:17 PM
جوان‌ترین بازیگرانی که تابحال نامزد اسکار شده‌اند! (+عکس)

بحال نامزد اسکار شده‌اند! (+عکس) http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/56916.jpg
اولین تجربه بازیگری جاستین هنری سال 1979 در فیلم «کریمر علیه کریمر» بود. که به خاطر این فیلم نامزدی بهترین بازیگر نقش... شرلی تمپل در سن 6 سالگی
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Shirley-Temple-293x300.jpg

«شرلی تمپل» اولین حضورش در سینما را سال 1934 در سن سه سالگی با بازی در فیلم موزیکال «stand up» آغاز کرد. در همان سال او استعداد فوق العاده اش در بازیگری را در فیلم «چشمان روشن» (فیلم کمدی) به نمایش گذاشت و این موفقیتش ادامه پیدا کرد. او تا بحال جوایز زیادی برده است: از جمله جایزه Academy Juvenile در سال 1943، جایزه آکادمی‌Honoraryدر سال 1934، جایزه اسکار در سال 1935 و جایزه بازیگران Guild Life در سال 2000. او همچنین در نقش سفیر امریکا در غنا بین سال‌های 1974 تا 1976 فعالیت می‌کرد و همین طور بین سال‌های 1989 تا 1992 در چکوسلواکی.


جاستین هنری در سن 8 سالگی

http://itsat1.in/forum/images/statusicon/wol_error.gifسایز تصویر به صورت خودکار تغییر یافت . با کلیک در این قسمت میتوانید اندازه واقعی آنرا مشاهده نمایید . اندازه واقعی عکس 700x402 پیکسلhttp://1.cinema7.info/images/misc/nCode.pngClick this bar to view the original image of 700x402px.http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/kramer_vs_kramer.jpg
اولین تجربه بازیگری جاستین هنری سال 1979 در فیلم «کریمر علیه کریمر» بود. که به خاطر این فیلم نامزدی بهترین بازیگر نقش مکمل را دریافت کرد. او اکنون به صورت حرفه ای در زمینه رسانه‌های دیجیتال فعالیت دارد.

جکی کوپر در سن 9 سالگی
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Jackie-Cooper-237x300.jpg
جکی کوپر جوان ترین بازیگری بود که برای نقش اول نامزد اسکار شده است؛ او سال 1931 برای فیلم «اسکیپی» نامزد اسکار شد. البته بعدها شرلی کوپر با کاندید شدنش در سن شش سالگی رکورد او را شکست. جکی کوپر سه بار ازدواج کرد که البته ازدواج سومش بالاخره موفق بود و تا آخر عمرش دوام داشت.


تاتوم اونیل در سن 10 سالگی
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Tatum-O-Neal-300x226.jpg
تاتوم اونیل کم سن ترین فردی بود که نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد و این جایزه را هم برد. او سال 1974 برای بازی در «ماه کاغذی» این جایزه را گرفت. او بعدها در فیلم‌های موفق دیگری نیز بازی کرد. زندگی خصوصی او نیز جنجال‌های زیادی داشته؛ زیرا هیچ کدام از خویشاوندان او در مراسم ازدواج تاتوم و شوهرش «جان مک انرو» شرکت نکردند. آنها در سال 1996 از هم جدا شدند.


کیشا کستل- هوگوز در سن 13 سالگی
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/MV5BMjE1NzQxODMxM15BMl5BanBnXkFtZTYwNTg4Mzc2._V1._ SX485_SY310_.jpg
کیشا بازیگر استرالیایی که در نیوزیلند متولد شده است او بازیگری را با فیلم «وال سواری» آغاز کرد. او در سال 2004 نامزدی آکادمی ‌اسکار برای بهترین بازیگر نقش اول زن را دریافت کرد.

تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی نژاد

گارد جاویدان
05-01-2011, 11:46 PM
به گزارش آخرین نیوز به نقل از سینمانگار، بیش از هر چیز جوان بودن این افراد تکان دهنده است، این 10 ستاره جوان که همگی به نوعی در کودکی وارد سینما شدند، نقطه مشترکشان مسیری است که پس از بدست آوردن شهرت دنبال کردند. از اعتیاد به مواد مخدر و الکل گرفته تا شکست های مختلف روحی و عاطفی همگی شاهدی بر این مدعا هستند که بیش از همه چیز در سینما ظرفیت مهم است. خوشبختانه تعدادی از این بازیگران با تلاش و پشتکار خود به مسیر طبیعی بازگشتند، در حالیکه بر خی از آنها به تدریج محو شدند و همچنان در مسیر نابودی خودشان از هیچ کاری دریغ نمی کنند....



هالی جوئل اوسمنت http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/haley%20joel%20osment%20photo.jpg

هالی زمانی که در جولای 2006 در اتومبیلش تحت تاثیر مصرف الکل بود تصادف کرد و همه ساکنین آن پیش چشمان او جان باختند. ستاره متولد لس آنجلس که اولین تجربه اش در سن شش سالگی بازی در فیلم «فارست گامپ» بود، بیشتر به خاطر نقش خیره کننده اش در «حس ششم» شناخته می شود و علی رغم برخورد قانونی با وی، هنوز بازیگری موفق است و اخیرا در داستان عاشقانه و عاطفی «خانه غولها» نیز حضور پیدا کرده است. هالی که در صدر این فهرست قرار گرفته، تنها ستاره ای است که آسیب کمتری به خود وارد کرده است. وی پس از تخلفی که انجام داد محکوم به پرداخت جریمه نقدی 1500 دلاری شد.


کوری ها
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/two-coreys%20photo.jpg
"کوری هایم" و "کوری فلدمن" در چند فیلم با هم بازی کردند، با هم بزرگ شدند و سپس با هم به دام اعتیاد افتادند. آنها پس از بازی در «پسران گمشده» موفقیت مشترک دیگری نیز در دو فیلم «گواهینامه رانندگی» و «Dream alittle dream» بدست آوردند. تا اینکه به تدریج تب این دو ستاره جوان فروکش کرد و آنها هر کدام راهی را برای رسیدن به موفقیت برگزیدند. ولی در نهایت به الکل پناه بردند. هایم به مصرف قرص های مختلف روی آورد و دچار کمبود وزن شدید و پوسیدگی دندان نیز شد و در چند فیلم ضعیف بازی کرد. فلدمن که از نظر تجاری از او موفق تر بود در فیلم «Goonnies» و «پیشم بمان» بازی کرد و صداپیشگی شخصیت دوناتلو در «لاک پشت های نینجا» را نیز بر عهده داشت. او نیز به اعتیاد روی آورد. مصاحبه ای که آنها در برنامه مستند شبکه A&E انجام دادند با جمله ای که فلدمن در پایان برنامه گفت، پایان غم انگیزی بر کار این دو ستاره بود. جایی که فلد من گفت: "دیگر کاری با هایم معتاد و الکلی ندارد...". "کوری هایم" سرانجام در دهم مارس سال گذشته درگذشت.


ادوارد فورلانگ
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/edward%20furlong%20photo.jpg

ادوارد بیشتر به خاطر نقش "جان" در «ترمیناتور2» یا "دنی وینیارد" در فیلم «تاریخ مجهول آمریکا» شناخته می شود. وی پس از آن قدر موقعیت خود را ندانست و به مواد مخدر روی آورد. تخلفات او همچون رانندگی هنگام مستی و سرقت گوشت خرچنگ از یک فروشگاه سرانجام او را گرفتار قانون کرد و پس از آن برای درمان به کلینیک ها متعددی رفت. وی اکنون ازدواج کرده و یک فرزند دارد. او سلامتی اش را دوباره بدست آورده، ولی با این وجود شایعات پیرامون او همچنان ادامه دارد. همچنین این امکان وجود دارد که وی بار دیگر به دنیای سینما بازگردد.


تاتوم اُ نیل
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/tatum%20oneal%20photo.jpg
تاتوم هنوز عنوان جوانترین بازیگری که در سن 10 سالگی برای فیلم «ماه کاغذی» موفق به دریافت اسکار شده را یدک می کشد و پس از آن با مشکلات متعددی چون اعتیاد به کراک و هروئین دست و پنجه نرم کرد. در طول دوران اعتیاد تاتوم، وی نقش کوچکی در فیلم «پادشاه جنگ» با "مایکل جکسون" بازی کرد که در نهایت به دلیل برخی مشکلات با وی، از آن کنار کشید. حالا تاتوم که فرزندانش دیگر کنارش نیستند، پس از دستگیری اش در جولای 2008 در برنامه های ترک اعتیاد کلینیک شرکت می کند.


براد رنفرو
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/brad%20renfro%20photo.jpg
در 15 ژانویه 2008، سرانجام اتفاقی که همه مدتها در پی آن بودند به وقوع پیوست. جسد "براد رنفورد" 25 ساله در آپارتمانش در لس آنجلس به علت مصرف بیش از حد هروئین پیدا شد. مسیر نابودی و در واقع زندگی غیر طبیعی رنفرو پس از بازی در فیلم «ارباب رجوع» در نقش جوانک عاصی و مزاحم، "مارک سوی" آغاز شد. راهی که در نهایت باعث شد وی اعتیاد شدیدی به هروئین و متادون پیدا کند و آن رسوایی بزرگ در سال 2005 برایش به وجود آید که این مسیر سه سال پیش در نهایت با مرگ غم انگیز وی به پایان رسید.


جودی سوتین
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/jodie%20sweetin%20photo.jpg
جودی بازیگر جوان سریال تلویزیونی «خانه کامل» بود. ولی به تدریج دیگر آن بازیگر معصوم و بی گناه تبدیل به معتادی به موادی چون کریستال شد. وی نه تنها چندین دندانش را در اثر اعتیاد از دست داد، بلکه به تدریج شوهرش را هم از دست داد و باعث شد همه از رفتارهای نامتعادل و گاه جنون آمیز او به سطوح بیایند. ولی همین اواخر و پس از تولد دخترش، جودی روی به زندگی آرام و بی دغدغه ای آورد و تصمیم گرفت بر روح سرکش خود غلبه کند و زندگی همچون دیگر مردم داشته باشد.


اولسن تویینز

نفرین«خانه کامل» به همین جا ختم نمی شود. دوقلوی شبیه به هم که عاشق شاخه درخت بوند؛ "ماری کیت" و "اشلی البته" در مسیر نابودی کمی محتاط تر عمل کردند. آنها شهرتشان را پس از فیلمهای «ماری کیت و اشلی و کالاهای مارک دو ستاره» بدست آوردند، ولی در مرکز مداوم نورافکن ها و توجه ها بودن سرانجام این بلا را سرشان آورد. "ماری کیت" در سال 2004 توانست سلامتی دوباره اش را پس از مدتها که شایعاتی پیرامون اعتیاد وی به وجود آمده بود و ناراحتی هایی که از بی اشتهایی داشت، بدست آورد، و اشلی نیز که در برخی مهمانیهای شبانه با ظاهری نامعمول و چشمانی خمار حضور پیدا می کرد، شک همه را به یقین بدل کرد که او نیز گرفتار اعتیاد شدید شده است. اما ماجرای "ماری کیت" به همین جا ختم نمی شود و حتی این اواخر با مرگ ناگهانی "هیث لجر" شدت هم می گیرد. شایعاتی نیز پیرامون رابطه این دو بازیگر وجود دارد، مبنی بر اینکه "هیث لجر" پیش از مرگش ظاهرا با کیت قراری داشته و حتی برخی نیز گفته اند که این خود کیت بوده که مواد لجر را تامین می کرده است. این موضوع وقتی جدی تر می شود که بدانیم تنها کسی که برای اولین بار جسد "هیث لجر" را پیدا کرده که اتفاقا یک ماساژور بوده و پیش از اینکه با پلیس تماس بگیرد ابتدا به "ماری کیت" خبر می دهد.


مکالی کالکین
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/macaulay%20culkin%20photo.jpg
کالکین پس از بازی در فیلمهای خانوادگی متعدد همچون «دایی باک»، «تنها درخانه» و «ریچی ریچیه»، به تدریج به نوعی از پیشرفت و رشد کردن ناامید شد و جایگاهش را از دست داد. او کم کم خانواده اش را از خود راند و با دختری که در سن هجده سالگی دیده بود ازدواج کرد. و سپس به مصرف ماری جوانا و قرص های مختلف پناه برد. این روزها اما او منزوی شده با این حال برخی ممکن است بگویند نقشهای سرگذشت وار او در فیلمهای محبوبی چون «غول مهمانی» فرصت جدیدی را برای او به وجود آورده است. در هر صورت به جز این هم نمی توان از کسی که در کودکی تبدیل به ثروتمند ترین بازیگر کودک تمام دوران می شود، انتظار داشت.


درو باریمور
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/drew%20barrymore%20photo.jpg
تقریبا همه حیرت زده شدند وقتی فهمیدند جرتی دوست داشتنی فیلم «ای.تی» به سرعت و با سختی بسیار بزرگ و تبدیل به معتادی روانی شده است. خبرگزاری ها از همان کودکی اخبار وی را دنبال می کردند و وقتی اولین بار سیگار در دست او دیدند آن را منعکس کرده، همچنین وقتی در سن یازده سالگی رو به مصرف الکل آورد، باز هم در مرکز توجه بود و در دوازده سالگی دیگر به آن کودک دوست داشتنی هیچ شباهتی نداشت. وی به دام اعتیاد و مصرف کوکائین افتاد، ولی پیش از آنکه دوران نوجوانی را به پایان برساند، در سن چهارده سالگی تقریبا تلاش کرد تا به حالت طبیعی بازگردد، ولی عجیب ترین اتفاقی که افتاد زمانی بود که باریمور مقدار زیادی مواد مصرف کرده بود و در مصاحبه ای با "دیوید لترمن" دست به کار بسیار عجیبی زد. حالا در سن سی و چند سالگی اگرچه او هنوز سرحال و جوان است، ولی با این حال مجرد است و از سلامت عقلی و جسمی کامل برخوردار است.


ریور فونیکس
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/river%20phoenix%20photo.jpg
مرگ ریور به علت مصرف بی رویه مواد مخدر واقعا شوک بزرگی بود. به علاوه که فعالیت های جنبی فونیکس برای مردم عادی عجیب و غیر طبیعی به نظر می آمد. تا اینکه حلقه طرفداران و دوستداران او به عزا تبدیل شد و بعدها همه به نوعی یاد او را درشکلهای مختلفی چون ترانه(فلفل تند قرمز چیلی،نیروانا،REM)، فیلم های تبلیغاتی(مصاحبه با خون آشام) و کتابها(صورتی،گاس ون سنت) گرامی داشتند. وی در سن بیست سالگی در فیلمهایی چون «کارم بمون»، «فرار با دست خالی» و «خلوت من در آیداهو» نقش اصلی را بازی کرده بود. ولی متاسفانه کودکی پر فراز و نشیب و تلقین عقاید مختلف فکری و فرهنگی مختلف در خانواده ای سنتی و غیر معمول نهایتا باعث شد او به آخرین راه موجود و البته کشنده ترین آنها پناه ببرد.

گارد جاویدان
05-02-2011, 05:34 PM
برترين فيلم‌هاي وسترن تاريخ سينما

ژانر «وسترن» در تاريخ سينما همواره از محبوبيت ويژه‌اي برخوردار بوده است. عشق به سرزمين در قالب داستان‌هايي جذاب و «سرشار از زندگي»، نمايش اسطوره‌ها و قهرمانان غرب، صحنه‌هاي هيجان انگيز و پرتحرك و سرانجام لوكيشن‌هاي زيبا و نفس‌گير اين جايگاه را براي فيلم وسترن به ارمغان آورده اند.

از آغاز پيدايش سينما، فيلم وسترن داراي پايگاهي محكم و پراهميت بوده است. يكي از مهم‌ترين فيلم‌هاي اوليه تاريخ سينما وسترن متمايزي است به نام «سرقت بزرگ قطار» كه به سال 1903 ساخته شد. در دهه 20، فيلم وسترن به يك پديده جهانی تبدیل شد و این روند در دهه 30 نیز ادامه یافت. اما بهترین وسترن های تاریخ سینما در سه دهه طلایی 40، 50 و 60 تولید شدند.

در دهه های 70 و 80، سینمای وسترن رفته رفته رو به افول نهاد و از دهه 90 به بعد وسترن آن جاذبه همیشگی و پیشین خود را برای تماشاگران سینما از دست داد. امروزه نیز هر از چندگاه، فیلم وسترن ساخته می شود که در حقیقت رجعتی است به گذشته و تاریخ، سفری است ببرای یادآوری و دلتنگی یک دوران باشکوه. این مجموعه به معرفی گزیده ای از تاثیرگذارترین فیلمهای ژانر وسترن می پردازد و به طور قطع بحث درباره تمامی آثار تولید شده در این ژانر زمان و فضای بیشتری می طلبد.


«اسب آهنين». "جان فورد" - 1924
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%201.jpg
دهه 20 در دوران سينماي صامت، فيلم‌هاي وسترن از محبوبيت زيادي برخوردار بودند. "جان فورد" يكي از كارگردان‌هاي بزرگي بود كه در اين زمينه فعاليت داشت. «اسب آهنين» از معدود وسترن‌هاي تاثيرگذار اين دهه به شمار مي‌آيد. داستان اصلي فيلم درباره احداث بزرگ‌ترين خط آهن آمريكاست و در اين حال رابطه عاشقانه "ديوي براندون" با دختر يكي از روساي راه آهن در پس زمينه روايت مي‌شود. اين اولين اثر مهم فورد است.



«دليجان». "جان فورد" - 1939
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%202.jpg
«دليجان» يكي از آثار كليدي ژانر وسترن است. فيلمي كه سينماي وسترن را به پختگي رساند. مهمترين ويژگي «دليجان» تحليل شخصيت‌ها و ظرايف روانكاوانه است، نكاتي كه تا پيش از اين مغفول مانده بود. فيلم روايتگر مسافراني است كه با يك «دليجان» راهي سفر مي‌شوند و در طول مسير با خطراتي از جمله حمله سرخپوست‌ها مواجه مي‌شوند.



«اهل غرب». "ويليام وايلر" -1940
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%203.jpg
از وسترن‌هاي جذاب و تماشايي تاريخ سينما و دهه 40 سينماي آمريكاست. كارگرداني سنجيده و ظريف "وايلر"، حضور دو شخصيت اصلي "گري كوپر" و "والتربرنان"، فيلمبرداري زيباي "گرگ تولند" و موسيقي شنيدني "آلفرد نيومن"، اهل غرب را به وسترني تاثيرگذار و قابل توجه تبديل كرده است.



«دوئل در آفتاب». "كينگ ويدور" - 1946
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%204.jpeg
وسترن حماسي و پرهزينه «دوئل درآفتاب» به تهيه كنندگي "ديويد ا سلزنيك" از فيلم‌هاي معروف دهه 40 و سينماي وسترن است. فيلم با بهره گيري از بهترين بازيگران زمانه خود "جوزف كاتن"، "گريگوري پك"، "جنيفرجونز"، "ليليان گيش" فروش خوبي را نصيب خود كرد.

"پك" در فيلم در نقش يك ضدقهرمان،تصويري خشن از خود به نمايش مي‌گذارد و "جونز" در نقش يك قهرمان زن (دچاربحران هويت) حضوري متفاوت دارد.


«كلمنتاين عزيزم». "جان فورد" - 1946
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%205.jpg
اثري شاعرانه از استاد و از بهترين‌هاي ژانر وسترن. طرح انتقام جويانه فيلم در داستاني از وايات ارپ «از اسطوره‌هاي دوران وسترن» بازي "هنري فاندا" در نقش "ارپ" كه به عنوان بهترين وايات ارپ تاريخ سينما شناخته شد، عشقش به كلمنتاين (زن معصوم تاريخ سينماي وسترن) و كارگرداني استادانه "فورد" فيلم را به اثري شاخص مبدل مي‌كند.


«رود سرخ». "هاوارد هاكس" - 1947
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%206.jpeg
از مهمترين وسترن‌هاي تاريخ سينما و از بهترين‌هاي "هاكس". فيلم تضاد موجود در رابطه يك پدر و پسرخوانده‌اش را به بهترين شكل ممكن منعكس مي‌كند. "جان وين" در حضوري متفاوت در مقابل پسرخوانده‌اش با بازي "مونتگمري كليفت" يكي از به يادماندني ترين بازي‌هايش را به نمايش مي‌گذارد.


«تير شكسته». "دلمر ديوز" - 1950
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%207.jpg
وسترني عاشقانه و خوش ساخت از "دلمر ديوز" كه براساس رمان (برادر خوني) نوشته "اليوت آرنولد" ساخته شد. «تير شكسته» از اولين وسترن‌هايي است كه نگاهي مثبت به سرخ پوستان دارد. حضور "جيمزاستوارت" در نقش يك مصالحه گر بين سفيد پوستان و سرخ پوستان، از نقاط قوت فيلم به شمار مي‌آيد.


«وينچستر73». "آنتوني مان" -1950
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%208.jpg
"آنتوني مان" از فيلمسازاني بود كه با ساخت چندين وسترن خوب از جمله«مردي از لارامي» و «مردي از غرب» نقش به‌سزايي در رونق اين ژانر داشت. «وينچستر73» يكي از بهترين وسترن‌هاي اوست. وسترني روان‌شناسانه كه به تحليل شخصيت در قالب قهرماني پيچيده مي‌پردازد. اين فيلم نخستين همكاري "استوارت" با "مان" است كه در چند فيلم بعدي "مان" نيز ادامه يافت.


«ماجراي نيمروز». "فردزينه مان" - 1952
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%209.jpg
وسترن معروف و حماسي «ماجراي نيمروز»، از بهترين آثار تاريخ سينماست. كارگرداني "زينه مان" و تسلطش بر صحنه ها، بي‌نظيرند. "زينه مان" در به تصويركشيدن ماجرايي كه در يك نيمروز اتفاق مي‌افتد و همينطور توجه‌اش به روابط و بررسي و مطالعه كاراكترها استادانه عمل مي‌كند. قهرمان فيلم با نقش آفريني بسيار تاثيرگذار "گري كوپر" به تنهايي در برابر نيروي شر مي‌ايستد.


«شين». "جورج استيونس" - 1953
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2010.jpg
«شين» وسترني اصيل و رمانتيك در حد يك شاهكار است. ورود شين به خانواده استارت، عشقش به ماريون و دوستي ديوانه وارش به جوي كوچك، گرم‌ترين و رمانتيك‌ترين لحظات را به تصوير مي‌كشد. شين، با پس زمينه مقابله با شر، داستان يك قهرمان پاك و مقتدر و رمانتيك است.


«جاني گيتار». "نيكلاس ري" - 1954
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2011.jpg
«جاني گيتار» از آثار شاخص سينماي وسترن است. محور اصلي فيلم، رويارويي مرگبار دو زن است و همين موضوع از «جاني گيتار» وسترني متفاوت به‌وجود آورده. اگر در سينماي وسترن، زن به عنوان يكي از عناصر فرعي ژانر به حساب مي‌آيد، در اينجا، زن نقش كليدي دارد و به اصلي‌ترين موضوع اثر تبديل مي‌شود. اهميت فيلم به حدي است كه "فرانسوا تروفو"، "نيكلاس ري" را به خاطر مهارت بارزش در پرداخت صحنه‌هاي شبانه ،«شاعر شبانگاهي» ناميد. «جاني گيتار» نمونه‌اي بارز از فيلم كوچكي است كه باليد و به مقام يك اثر كلاسيك رسيد.


«جويندگان». "جان فورد" - 1956
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2012.jpg
شاهكاري از "جان فورد" كبير و از بهترين آثار تاريخ سينما. فورد در «جويندگان»، موفق مي‌شود بهتر از هر وسترن ديگري تضاد ميان تمدن و بدويت را به تصوير بكشد. از طرفي به اوج زيبايي سبك بصري باشكوه دست مي‌يابد كه نظيرش را در كمتر فيلمي مي‌توان يافت. اين وسترن شاعرانه يكي از پيچيده ترين و متناقض ترين شخصيت‌هاي تاريخ سينما را با بازي "جان وين" به نمايش مي‌گذارد. «جويندگان» بهترين اثر "فورد" است.


«ريوبراوو». "هاوارد هاكس" - 1959

http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2013.jpg
«ريوبراوو» از آثار بلامنازع سينماي وسترن، فيلمي است جذاب و تماشايي با كارگرداني خوب و توام با طنز هميشگي "هاكس". بازي‌هاي به يادماندني (جان وين، دين مارتين، والتربرنان) و موسيقي شنيدني و محبوب (ديميتري تيومكين) اين وسترن را به يكي از دوست داشتني ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما بدل كرده است. گفتني ست كه اين وسترن، پاسخي سينمايي است به «ماجراي نيمروز» "فرد زينه مان".


«آخرين غروب». "رابرت آلدريچ" - 1961
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2014.jpg
وسترن اصيل، جذاب و غيرمتعارف "رابرت آلدريچ"، شعري عاشقانه است كه اكنون با گذشت چند دهه از زمان ساخت آن هنوز تازه و تماشايي است. "دالتون ترومبو" فيلمنامه اين فيلم را بر اساس رمان «غروب در كريزهورس» نوشته "هاوارد رگليز" به نگارش در آورد. فيلمنامه قوي آخرين غروب در ساختار فيلم نقش به سزايي را ايفا مي‌كند.


«به خاطر يك مشت دلار1964»، «به خاطر چند دلار بيشتر 1965»، «خوب، بد، زشت 1966» سه گانه "سرجولئونه"
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2015.gif
سه گانه وسترن "لئونه" آثار معروفي هستند كه وسترن اسپاگتي ايتاليايي لقب گرفتند. اين سه فيلم جذاب‌ترين و عامه پسندترين وسترن‌هاي تاريخ سينما هستند كه شايد بيش از هر وسترن ديگري ديده شده‌اند. "لئونه" بر خلاف وسترن‌هاي قديمي، قهرمان مثبت تازه‌اي را به شيوه خود به سينما عرضه كرد؛ قهرماني كم حرف، خشن،صريح،غيرمتعارف و بي‌اعتنا به قانون! كه تاثيرپذيري آن را مي‌توان در فيلم‌هاي غيروسترن سال‌هاي بعد نيز مشاهده كرد. داستان‌ها و شخصيت‌هاي جذاب اين سه اثر، موفقيت عظيمي را براي "سرجولئونه" رقم زدند.


«روزي روزگاري در غرب». "سرجولئونه" - 1968
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2016.jpg
"سرجولئونه" پس از ساخت سه‌گانه معروفش و در اوج دوران فيلمسازي، كامل‌ترين اثر خود «روزي روزگاري در غرب» را ارائه مي‌دهد.

وسترني (هنري) حماسي و باشكوه كه از هر نظر فيلمي موفق ارزيابي مي‌شود. «روزي روزگاري در غرب» يادگاري زيبا، به يادماندني و پرابهت براي پايان دنياي وسترن سنتي است. "لئونه" با ساخت چند وسترن قابل توجه جان تازه‌اي به اين ژانر رو به احتضار بخشيد.


«بوچ كسيدي و ساندس كيد». "جرج روي هيل" - 1969
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2017.jpg
از آثار خاص و معروف سينماي وسترن و از پرفروش‌ترين‌هاي اين ژانر. جداي از كارگرداني استادانه "جرج روي هيل" حضور دو بازيگر بزرگ سينما، "پل نيومن" و "رابرت رد فورد" كه شخصيت و دوستي ماندگاري را از خود بر جاي نهادند. نقش آفريني اين دو بازيگر شكوه و جلاي خاصي به فيلم بخشيده است.


«اين گروه خشن». "سام پكين پا" - 1969
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2018.jpeg
حماسه‌اي باشكوه و شاهكاري از "سام پكين پا" و از كاملترين وسترن‌هاي تاريخ سينما. "پكين پا" پس از ساخت چند وسترن خوب، در «اين گروه خشن» به اوج كمال و پختگي خود مي‌رسد و فيلم او آشكارا، اعتماد به ‌نفس و تسلطش را در ساخت اين اثر به رخ مي‌كشد. فيلم شروع و پاياني استثنايي و سكانس‌هايي بي‌همتا دارد. شخصيت پردازي‌ها در فيلم فوق العاده و بسيار دقيق هستند. «اين گروه خشن» وسترني اصيل و پايان بخش يك عصر باشكوه و طلايي است.


«تيرانداز». "دان سيگل" - 1976
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2019.jpg
«تيرانداز» وسترني است نوستالژيك و مي‌توان آن را اداي‌دين "دان سيگل" به سينماي وسترن دانست. حضور "جان وين" در سال‌هاي پاياني عمرش و "جيمز استوارت" كهنه كار، از شخصيت‌هاي ماندگار سينماي وسترن، بار ديگر پس از «مردي كه ليبرتي والانس را كشت» وسترن ديگري از "جان فورد"، در كنار هم قرار مي‌گيرند تا بار ديگر تداعي بخش آن دوران باشكوه باشند. «تيرانداز» از بهترين وسترن‌هاي دهه 70 است.


«با گرگ‌ها مي‌رقصد». "كوين كاستنر" - 1990
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2020.jpg
«با گرگ‌ها مي‌رقصد» زماني ساخته شد كه ديگر بيم آن مي‌رفت، وسترن رو به فراموشي است؛ اين اثرحماسي، همانند وسترن‌هاي بزرگ قديمي، سرشار از زندگي است؛ زندگي و تاريخ. فيلمي درباره همبستگي انسان و طبيعت و زندگي سرخپوستان. «با گرگ‌ها مي‌رقصد» اسكار بهترين فيلم سال را تصاحب كرد و "كوين كاستنر" نيز اسكار بهترين كارگرداني را به‌دست آورد.


«نابخشوده». "كلينت ايست وود" - 1993
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2021.jpg
«نابخشوده» موفقيت بزرگي براي سينماي وسترن بود؛ فيلم نامزد 9 جايزه اسكار شد كه براي بهترين فيلم سال اسكار را ربود. نابخشوده فيلمي است درباره انديشه‌هاي غرب، اسطوره وسترن و قهرمانان آن. اين فيلم را مي‌توان اداي ديني به سينماي وسترن دانست، كما اينكه "ايست وود" فيلمش را به "سرجولئونه" و "دان سيگل" تقديم نمود.


«مرد مرده». "جيم جارموش" - 1996
http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/western%2022.jpg
«مرد مرده» يكي از غريب ترين و متفاوت ترين وسترن‌هاي تاريخ سينماست. وسترني خاص از يك فيلم ساز خاص، كه در آن غرب سرزميني تاريك و خطرناك است. اين‌بار قهرمان يا ضد قهرمان در حالي وارد سرزمين غرب مي‌شود كه هيچ پيشينه‌اي از غرب ندارد.

گارد جاویدان
05-03-2011, 09:11 PM
10 فیلم برتری که باید سه بعدی تماشا کنید! (+عکس)

http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/100680.jpg
تمام این فیلم ها مورد علاقه تماشاگران واقع شدند. کارگردان های زیادی از سال 2003 و 2008 این تکنولوژی را به روز کرده و موفقیت های زیادی در ساخت اینگونه فیلم‌ها.....
فیلم 3D یا سه بعدی نوعی تکنولوژی در صنعت سینما است که نوعی خطای دید در فهم ما از عمق تصاویر ایجاد می‌کند. تکنولوژی فیلم های 3D تاریخچه ای طولانی دارد و زمان اولین های آن به اوایل دهه 50 برمی‌گردد، اما در آن زمان به خاطر گران بودن تجهیزات با موفقیت همراه نبود، علی رغم تمام اینها تکنولوژی فیلم 3D تبدیل به عنصر والایی در صنعت فیلم سازی شد و به مرور زمان کمپانی دیسنی و ایماکس به موفقیت های روز افزونی در دهه80 و 90 دست یافتند. در سال 2000 این تکنولوژی پیشرفت بسیاری کرد و خصوصا سال 2003 که فیلم « Ghost of Abyss» جیمز کامرون اکران شد مسیر اصلی خود را یافت. فیلم های بعدی عبارت بودند از: بچه های جاسوس، پسر کوسه ای و Game Over. تمام این فیلم ها مورد علاقه تماشاگران واقع شدند. کارگردان های زیادی از سال 2003 و 2008 این تکنولوژی را به روز کرده و به موفقیت های زیادی در ساخت اینگونه فیلم ها نائل شدند. سال 2009 و 2010 اکثر فیلم ها به شیوه 3D ساخته شده و موفق هم بودند و حالا در سال 2011 بیش از 60 درصد فیلم ها 3D هستند و من اعتقاد دارم که به زودی تمام کارگردانان به شیوه 3D روی آورده و فیلم های خود را به سبک سه بعدی خواهند ساخت. حال باتوجه به موفقیت روز افزون فیلم های 3D بهترین فیلم ها با این شیوه را به شما معرفی می‌کنیم.

10. Drive Angry

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-17/drive-angry.jpg
9. میراث: ترون
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-17/tron-legacy.jpg
8. ولنتاین خونین من
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-17/my-bloody-valentine.jpg
7. The Chronicles of Narnia: The Voyage of the Dawn Trader
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-17/chronicles-of-narnia.jpg
6. مقصد نهایی 4
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-17/Final-destination-IV.jpg
5. برخورد تیتان ها
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-17/clash-of-the-titans.jpg
4. آلیس در سرزمین عجایب
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-17/alice-in-wonderland.jpg
3. سفر به مرکز زمین
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-17/journey-to-the-center-of-the-earth.jpg
2. ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-17/cloudy-with-a-chances-of-meat-balls.jpg
1. آواتار
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1389-17/Avatar.jpg

تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی نژاد

گارد جاویدان
05-03-2011, 09:15 PM
‌این فیلم ها ترسناک ترین ها در نوع خود هستند و اکثر کسانی که اولین بار این فیلم ها را تماشا کرده اند حسابی ترسیده‌اند و شاید... ترسناک ترین فیلم‌های تاریخ سینمای با موضوع روح
در این مقاله 10 فیلم ترسناک با موضوع روح که نمونه‌های موفق‌تر این ژانر هستند را به شما معرفی می‌کنیم. این فیلم‌ها ترسناک ترین‌ها در نوع خود هستند و اکثر کسانی که اولین بار این فیلم‌ها را تماشا کرده اند حسابی ترسیده اند و شاید تا مدتها نتوانسته اند موضوع آن را فراموش کنند.


10- آب سیاه (2002)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/dark-water-p-.jpg
نشتی لوله کشی در این فیلم ترسناک به کارگردانی ‌هایدئو ناکاتا تبدیل به دلیل اصلی و غیرعادی ترس و وحشت فراوان می‌شود. در آب سیاه ناکاتا دوباره بچه ای با توانایی ماوراطبیعه را در قالب یک روح قرار می‌دهد، در قالب روح «میتسوکو» (میری اوگاچی) که به دنبال تلافی برای مرگ زود هنگامش آمده است. قرمز بودن کیف «میتسوکو» و وجود آب در این فیلم شباهت‌هایی به فیلم «حالا نگاه نکن» دارد.


9- مه یا دود (1980)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/thefog1980dvdripxvidmosmb8-.jpg
«جیمی ‌لی کورتیس» با «جان کارپنتر» کارگردان فیلم همکاری می‌کند و این فیلم به نسبت فیلم قبلی شان در گیشه نیز موفق تر بود. فیلمی‌ که پایانی متفاوت برایمان به ارمغان می‌آورد و فراتر از استانداردهای فیلم‌های روانی است.


8- استقامت شیطان (2001)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/The-Devis-Backbone-2001-.jpg
شاید این فیلم بیشتر در رده فیلم‌های عجیب و غریب و باورنکردنی شناخته شده‌تر باشد، بدن‌های جهش یافته قابل لمس که در چرخش‌های دوربین «گیولرمو دل تورو» جا خوش کرده اند! او در این فیلم گریزی هم به ماوراءالطبیعه زده است.
در سناریوی فیلم مرگ به طور قابل توجهی قد علم می‌کند همراه با آغاز جنگ داخلی اسپانیایی که در یک یتیم خانه به وقع می‌پیوندد. در این یتیم خانه روح بی قرار «سانتی» جوان (جونیو والورده) پرسه می‌زند. درحالیکه تاریک ترین شکل‌های رفتار بشری بر روح سانتی مصیبت زده سلطه می‌افکند، احساس نگرانی و تشویش هم کم کم در سراسر فیلم غلبه می‌کند.


7- جن مزاحم (1982)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/1982-.jpg
و حالا ما به اولین فیلم با موضوع خانه جن زده در لیستمان رسیدیم. در این فیلم همکاری موفقیت آمیز استیون اسپیلبرگ در نقش نویسنده و تهیه کننده با کارگردان فیلم یعنی توب هوپر به خوبی به چشم می‌خورد. حس شگفتی از اینکه یک نفر برای همراه شدن در فرار «برد» می‌آید با «کارول آنی فریلینگ» (هِدِر اوروکی) که دزدیده می‌شود.


6- تسخیر شده (1963)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/The-Haunting-1963-.jpg
منتظر ماندن برای یک فیلم جن زده و بعد حضور ناگهانی دو آدم شرور؟ چه چیز عجیبی در آن می‌بینید؟خوب، شاید از نظر مفهومی بهتر از پیدا کردن شخصی برای دوباره سازی نسخه اصلی «تسخیر شده» (سال 1963) به کارگردانی «جان د بونت» باشد. به هر حال «رابرت وایز» که نسخه جدید را کارگردانی کرد هوش و فراست خود را در پروسه فیلم سازی به کار برد، تا اینکه شما بتوانید فیلمی ‌را ببینید که هم پریشانی و دل نگرانی‌های یک فیلم ترسناک را به همراه دارد و هم از کیفیت بالای دلفریبی‌های روان شناسانه برخوردار است.


5- حس ششم (1999)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/The-Sixth-Sense-1999-.jpg
آن چه باعث شگفت انگیز بودن تماشای این فیلم می‌شود، نه فقط بازی‌های درخشان، هیجانی بودن و یا حتی موضوع فیلم است، بلکه دیدگاه شیامالان و نحوه بیان فیلم می‌باشد که مخاطب را به خود جذب می‌نماید، و در نتیجه او را به تماشای نمایشی غنی از احساسات: هراس، غم، شادی، پریشانی و رضایت می‌نشاند.
در این فیلم شیامالان تسلط و هنر خود را در به هم بافتن موضوعات پیچیده روانشناسی، دینی و ماوراء الطبیعی به یکدیگر به صورت یک داستان قوی و مافوق انتظار نشان می‌دهد. حس ششم با اینکه در ظاهر در ژانر فیلم‌های ترسناک قرار می‌گیرد، ولی حقیقتا داستانی درباره روابط انسانی در یک پیش زمینه ماوراء الطبیعی است؛ به طوری که حتی مردگان تا اواسط فیلم به مخاطبین نشان داده نمی‌شوند و هنگامی ‌که آنها در لحظاتی کوتاه ولی تاثیرگذار دیده می‌شوند فیلم نگاه خود را تغییر داده و تماشاگر کول را می‌بیند که با یافتن تسلط بر خود، بدون ترس با ارواحی که به صورت ناعادلانه و خشونت بار مرده اند ارتباط بر قرار می‌کند و به صحبت می‌نشیند. درحقیقت حس ششم فیلمی ‌است که می‌کوشد بدون لوث کردن مفاهیم ماورالطبیعه روابط متقاعد کننده ای بین مرده‌ها و زنده برقرار کند.


4- حالا نگاه نکن (1973)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Dont-Look-Now-1973-.jpg
«جان باکستر» (دونالد ساترلند) و همسرش، «لارا» (کریستی) داغ‌دیده و پریشان از مرگ دختر کوچک‌شان، برای تسکین و فراموشی این فقدان بزرگ به ونیز می‌روند، و به پیر دختری انگلیسی و خواهر نابینایش - که توانائی‌های ذهنی ماوراءالطبیعه‌ای دارد - برمی‌خورند که از طرف دختر مرده‌شان به آن دو از آینده و خطری نامعلوم هشدار می‌دهند. «جان» چندبار بچه‌ای با بارانی قرمز را در کوچه پس کوچه‌های ونیز می‌بیند، و بالاخره زمانی که در کوچه‌ای بن‌بست گیرش می‌اندازد، خود را با پیرزن کوتوله مخوفی روبه‌رو می‌بیند که به ضرب چاقو جانش را می‌گیرد.
برمبنای داستان کوتاه و گیرای دو موریه، و با استفاده خلاق از لوکیشن‌های دلگیر ونیز در زمستانی سرد و پُر از بارندگی، روگ چشم‌اندازی خلق می‌کند که در آن هرچیزی نحس و شوم به‌نظر می‌آید. تمام فیلم به کابوسی طولانی می‌ماند و انگار همه چیز کنار هم قرار گرفته تا تماشاگر به آن صحنه پایانی برسد: همراه چشم‌های از حدقه بیرون زده ساترلند، آن بارانی قرمزپوش را تعقیب می‌کند، در عطش دیدن چهره‌اش می‌سوزد و بعد، آن چهره کریه و دشنه مخوفی که انگار بر قلب تماشاگر می‌نشیند.


3- دیگران (2001)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/The-Others-2001-.jpg

دیگران چه کسانی هستند؟ ارواح مردگان پس از مرگ کجا زندگی می‌کنند؟ آیا در همین جهان و یا جهانی دیگر.
در یکی از سکانس‌های شاهکار این فیلم که کمتر کسی به ان توجه کرده پدر خانواده از جنگ به صورت کاملا پریشان برمی‌گردد و در حالی که روی تخت نشسته و روبه روی آینه اما اینه هیچ کسی و هیچ تصویری در آیینه نشان نمی‌دهد ...
حقیقت فیلم از این قرار است که یک مادر (نیکول کیدمن) پس از دوری از همسرش که به جنگ جهانی رفته و در جنگ کشته شده است دچار جنون می‌شود و دو فرزند دختر و پسر خودش را می‌کشد و در نهایت دست به خودکشی می‌زند....فیلم از جایی شروع می‌شود که بیننده فقط متوجه یک تغییر مکان معمولی می‌شود از شهری به شهر دیگر ....اما در واقع این انتقال از جهانی به جهان دیگر صورت گرفته است.
اما پس از دیدن این فیلم انسان دچار یک نوع شوک و بهت زدگی می‌شود و نا خوداگاه به فکر فرو می‌رود یعنی همان چیزی که عوامل فیلم می‌خواستند.


2- حلقه (1998)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/Ringu-1998-.jpg
بار دیگر همان افسانه قدیمی، طی نامه ای خبر مرگ کسی به او داده می‌شود و سپس یک کاست ویدئویی برای او فرستاده می‌شود که مرگش را پس از یک هفته پیش بینی کرده و این مرگ دقیقا پس از 7 روز اتفاق خواهد افتاد. محتوای فیلم حلقه نیز اینگونه است و بیننده را با تصاویر وهم انگیز و کابوس مانند روبرو می‌کند. و در امتداد فیلم یک خبرنگار مطبوعاتی با نام «راشل کلر» با بازیگری نائومی‌ واتس به این قضیه مشکوک شده و به پی گیری آن می‌پردازد.
گفتنی است این فیلم بازسازی یک فیلم به یاد ماندنی ژاپنی به همین نام است و کارگردان ژاپنی به نام هیدئو ناکاتا (Hideo Nakata) این داستان ترسناک و خیالی را ساخته است. این فیلم به زودی تبدیل به پدیده ای شد که موجب تکثیر و ساخت فیلم‌های وحشتناک و به این سبک، در تاریخ سینمای ژاپن گردید.


1- درخشان یا تلالو (1980)
http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-10/The-Shining-.jpg


و حال رسیدیم به شاهکار استنلی کوبریک. او از عناصر ترسناک به خوبی بهره گرفته است: از روح دختران دوقلو، فوران خون، الهام شدن به پسر کوچک خانواده و نوشتن کلمه قتل به صورت برعکس روی آینه (REDRUM) و تکرار آن توسط پسر و بالاخره گریه دیوانه وار جک نیکلسون که می‌گفت «جانی اینجاست». کوبریک در «درخشان» ما را با حال و هوای روان پریشانه فیلم درگیر می‌کند که از همان صحنه‌های آغازین فیلم که خانواده جک نیکلسون برای رفتن به هتل در جاده می‌رانند مشهود است تا انتهای فیلم که با تصویر یخ زده جک نیکلسون تمام می‌شود و به راستی که جک نیکلسون در این فیلم فوق العاده بازی کرد.

تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی نژاد

گارد جاویدان
05-03-2011, 09:18 PM
10 شخصیت کودک عجیب تاریخ سینما!!


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/45476.jpg
شاید در نگاه اول انتخاب شخصیت‌های چندش‌آور و عجیب از میان کودکان معصوم چندان منطقی نباشد و انتظار انجام رفتارهای منطقی و عاقلانه از آنها عجیب و بیهوده به نظر برسد، اما...
گرچه فیلم‌های تاریخ سینما سرشار از شخصیت‌های کودک دوست‌داشتنی هستند و در کمتر فیلمی است که در آن نشانی از کودکان معصوم نباشد، اما برخی شخصیت‌های کودک به دلیل عجیب و غریب بودن بیش از اندازه همواره در ذهن و خاطر سینمادوستان باقی می‌مانند و به همین راحتی‌ها فراموش نمی‌شوند.
شاید در نگاه اول انتخاب شخصیت‌های چندش‌آور و عجیب از میان کودکان معصوم چندان منطقی نباشد و انتظار انجام رفتارهای منطقی و عاقلانه از آنها عجیب و بیهوده به نظر برسد، اما کدام یک از علاقمندان تاریخ سینما می‌تواند فیلم‌هایی چون "جن‌گیر" و "طالع نحس" را بدون حضور آن دو کودک عجیب و غریب تصور کند؟
گرچه در این فهرست شخصیت‌های کودک فیلم‌هایی چون "بچه رزمری"، "تنها در خانه"، E.T و... دیده نمی‌شود و شاید جای آنها خالی هم باشد، اما 10 شخصیت کودک عجیب تاریخ سینما به انتخاب باب مک‌کیب نویسنده نشریه سینمایی معتبر امپایر عبارتند از:

دو کودک فیلم سینمایی "بیگناهان" عجیب‌ترین شخصیت‌های کودک تاریخ سینما هستند
1. مایلز و فلورا در فیلم سینمایی "بیگناهان" به کارگردانی جک کلیتن محصول 1961 آمریکا. فیلم داستان مالک خانه‌ای بزرگ در اواخر قرن 19 است که زنی را برای مراقبت از برادرزاده‌هایش استخدام می‌کند. همه چیز ابتدا طبیعی به نظر می‌رسد، اما زن متوجه می‌شود جسم کودکان به تسخیر ارواح خانه درآمده است... دو بازیگر کودک در دو فیلم ترسناک دیگر بازی کردند.


2. شان در فیلم سینمایی "تولد" به کارگردانی جاناتان گلیزر محصول 2004 آمریکا و آلمان. فیلم داستان زنی (با بازی نیکول کیدمن) است که پسرکی 10 ساله در روز ازدواج او ناگهان ظاهر می‌شود و ادعا می‌کند روح همسر مرحوم زن در بدن او حلول کرده است. گلیزر در این فیلم بینندگان خود را به این توهم دچار می‌کند که نکند همه بچه‌ها بیشتر از سن خود می‌دانند!


3. تمام کودکان فیلم سینمایی "دهکده نفرین‌شدگان" به کارگردانی وولف ریلا محصول 1960 انگلستان. 9 ماه پس از هجوم یک بیگانه به دهکده‌ای کوچک، کودکانی به دنیا می‌آیند که با داشتن قدرت‌های غیر عادی با هم متحد می‌شوند. این اتحاد شوم پدران و مادران کودکان را به فکر قتل آنها می‌اندازد. سال 1995 هم جان کارپنتر فیلمی به همین نام ساخت.


4. دیمین تورن در فیلم سینمایی "طالع نحس" به کارگردانی ریچارد دانر محصول 1976 آمریکا. فیلم داستان یک دیپلمات آمریکایی است که به جای فرزند مرده خود کودکی را از بیمارستان می‌آورد و به تدریج درمی‌یابد کودک نیروهایی غیر عادی دارد و ضد مسیح است. "طالع نحس" یک اسکار موسیقی برد و موفقیت خیره‌کننده آن چند دنباله هم در پی داشت.


5. دو دختر دوقلوی فیلم سینمایی "تلالو" به کارگردانی استنلی کوبریک محصول 1980 انگلستان. فیلم داستان نویسنده‌ای است که استخدام می‌شود در زمستان از هتلی دورافتاده و خالی مراقبت کند. او در حالتی تسخیرشده همسر و فرزندش را تهدید می‌کند. نکته جالب اینکه لیزا و لوئیس بازیگران نقش خواهران دو قلو به ترتیب هشت و 10 ساله بودند.


6. ریگان در فیلم سینمایی "جن‌گیر" به کارگردانی ویلیام فریدکین محصول 1973 آمریکا. دختر 12 ساله یکی از بازیگران زن مشهور سینما دچار حالت‌هایی غریب می‌شود و تلاش پزشکان برای معالجه او ناکام می‌ماند. تنها راه اجرای مراسم جن‌گیری است. فیلم دو اسکار برد، بیش از 350 میلیون دلار در دنیا فروخت و چند دنباله هم داشت.


7. ونزدی آدامز در فیلم سینمایی "خانواده آدامز" به کارگردانی بری سوننفلد محصول 1991 آمریکا. کریستینا ریچی با آن صورت خالی از احساس خود شخصیتی عجیب خلق می‌کند و طراحی لباس فیلم هم نامزد جایزه اسکار می‌شود. سوننفلد دو سال بعد از این "ارزش‌های خانواده آدامز" را هم کارگردانی کرد که نقش ریچی در آن تکرار شده بود.


8. نوزاد فیلم سینمایی "قطاربازی" به کارگردانی دنی بویل محصول 1996 انگلیس. در حالی که بسیاری از کودکان حاضر در این فهرست می‌دانند دارند مرتکب چه کارهایی می‌شوند، کودک "قطاربازی" نقش یک قربانی بیگناه را بازی می‌کند که در واقع ضمیر ناخودآگاه شخصیت شرور یوان مگرگور در فیلم است که حالا دیگر یک اثر کلاسیک به حساب می‌آید.


9. کارول آن فریلینگ در فیلم سینمایی "ارواح خبیثه" به کارگردانی توبی هوپر محصول 1982 آمریکا. وقتی هیتر اورورکی بازیگر نقش کارول در سن 12 سالگی از دنیا رفت، بسیاری او را قربانی ارواح فیلم دانستند. دردناکتر اینکه بازیگر نقش خواهر بزرگتر کارول هم اندکی پس از اکران فیلم درگذشت و هر دو را در گورستانی در لس آنجلس به خاک سپردند.


10. سید در انیمیشن سینمایی "داستان اسباب‌بازی" به کارگردانی جان لسه‌تر محصول 1995 آمریکا. سید تمام آن چیزهای را نابود می‌کند که در واقع باید آنها را دوست داشته باشد. او نمونه بارز کودکان شرور موجود در همسایگی همه ما است. ضمن اینکه با نابود کردن اسباب‌بازی‌هایش موجوداتی تازه و البته عجیب و غریب مثل خودش می‌سازد.

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

گارد جاویدان
05-03-2011, 09:41 PM
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/30712.jpg
آیا تا به حال فکر کرده‌اید که: پسربچه‌ای که در لوگوی دریم‌ورکس دیده می‌شود، چه کسی است؟ اصلا او کاملا تخیلی است یا وجود خارجی هم دارد؟ کوهی که در لوگوی ...
کنجکاوی، چیز خوبی است. خیلی اوقات در پشت چیزهای روتینی که هر روز در زندگی‌مان می‌بینیم، داستان‌ها، تاریخ و حتی اسرار جالبی نهفته شده است، اما از فرط تکرار، ما حتی در عصر گوگل، به خودمان زحمت جستجو نمی‌دهیم.
برای مثال ما بارها لوگوهای شرکت‌های معروف فیلمسازی هالیوود را دیده‌ایم، اما به فکرمان هم نرسیده است که در مورد آنها جستجویی کنیم. پیش خودمان گفته‌ایم، اینها لوگو هستند دیگر! چه جایی برای کنجکاوی وجود دارد!
آیا تا به حال فکر کرده‌اید که: پسربچه‌ای که در لوگوی دریم‌ورکس دیده می‌شود، چه کسی است؟ اصلا او کاملا تخیلی است یا وجود خارجی هم دارد؟ کوهی که در لوگوی پارامونت دیده می‌شود، چه کوهی است؟ زن مشعل به دست لوگوی شرکت کلمبیا چه کسی است؟


داستان لوگوی دریم ورکس: پسربچه‌ای که روی هلال ماه، رؤیا به قلاب می‌گیرد
در سال ۱۹۹۴، سه نفر دریم‌ورکس را بنیان نهادند. این سه نفر اینها بودند: استیون اسپیلبرگ (کارگردان معروف)، جفری کاتزنبرگ (رئیس استودیوی دیسنی) و دیوید گفن (تهیه‌کننده). اگر به لوگوی دریم‌ورکس دقت کنید، می‌بینید که در زیر اسم شرکت، سه حرف SKG، نوشته شده است، SKG در واقع از کنار هم نهادن حرف اول نام خانوادگی بنیان‌گذاران دریم‌ورکس ایجاد شده است.

http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-1/dreamworks-logo570.jpg

وقتی قرار شد لوگوی دریم‌ورکس طراحی شود، ایده اسپیلبرگ این بود که این لوگو یادآور دوران طلایی هالیوود باشد. لوگوی اولیه به وسیله کامپیوتر طراحی شد و مردی را نشان می‌داد که روی ماه ماهیگیری می‌کند. ولی شخصی به نام «دنیس مورن» که یک ناظر جلوه‌های ویژه بود و در بسیاری از فیلم‌ها با اسپیلبرگ همکاری کرده بود، نظرش این بود که اگر لوگو با دست طراحی شود، چیز بهتری از آب درخواهد آمد. به همین خاطر مورن، از دوست هنرمندش، «رابرت هانت» خواست که کار طراحی لوگو را بپذیرد.
هانت قبول کرد،‌ او لوگو را مجددا با دست کشید و در کنار لوگو، لوگوی دیگری را که همان لوگوی